واحد هنر تبیان زنجان- تصوير
«خط، نقطه، شكل، سطح، رنگ، بافت، تيرگي و روشني، عناصري هستند كه همنشيني آنها و ارتباطشان بر روي صفحه سبب ميگردد تا تصوير ديده شود... اهميت عناصر بصري در تصوير ناشي از اين هدف است [ديده شدن]. بايد پذيرفت كه نقش اصلي در بيان اثر بر عهده عناصر بصري است، زيرا هر عنصر بصري داراي «انرژي تصويري» است و خالق اثر با توجه به نقش و قدرت عناصر بصري، نحوه كنار هم قرار گرفتن و چيده شدنشان در صفحه و با رعايت كيفيتهاي بصري، انرژي مورد نظر را در تصوير تعيين ميكند.»
تصوير مادهي گرافيك است. طراح، تصاوير و عناصر بصري را به دست ميگيرد و با تجزيه و تركيب آنها با يكديگر اثر خويش را ميآفريند.
«... تصویر هم می تواند زبان و لوگوس داشته باشد، چون تصویر هم خط و نوشته است.»
تصویر، مجموعهای است از «نقطه، خط، سطح و رنگ» که در ترکیب با یكدیگر صورت مجازی یک شیء یا تجسم یک معنی را نشان ميدهد. اما در هنر به طور خاص تصوير، به چيزي گويند كه علاوه بر تعريف فوق، به ثبت رسيده است. پس با تصوير ميتوان نوشت كما اينكه پديد آمدن حروف و زبان هم از تصوير نويسي آغاز شده است و معني گرافيك نيز در فرهنگ لغات لاتين، همان نوشتن است.
عناصر تصوير:
1. نقطه: در هندسه نقطه چيزي است كه نه طول دارد و نه عرض و نه ارتفاع. در هنر هم همين است با اين تفاوت كه اين عنصر در هندسه قابل به دليل نداشتن ابعاد رؤيت نميشود لكن وجود و موضوعيت دارد. اما در تصوير تا رؤيت نشود وجودش تأييد نميگردد. نقطه هم ميتواند به طور مستقل در صفحه نقش شده باشد و هم محل تلاقي خطوط با يكديگر باشد. نقطه عنصر پايهي تصاوير است و به طور كل در طراحي گرافيك نقشي كليدي دارد؛ هم به عنوان يك عنصر تصويري صرف، و هم به عنوان مركز شناسايي نيروهاي تصوير و بررسي تجمع و تفرق و توازن نيروها. «ريزترين نقطه به دليل محدوديت، توازن، بيشكلي و بيوزنياش، به طور خاص براي نمايش مهمترين اصول كمپوزسيون مناسب است. نقطه در كل حوزه هنرهاي تصويري عنصري با بيشترين قدرت مانور محسوب ميشود؛»
2. خـط: باز در هندسه، خط عنصري است داراي طول است اما عرض و ارتفاع ندارد؛ از بينهايت تا بينهايت امتداد دارد و بدينسان قابل رؤيت نيست. ولي در هنر «خط اثر قابل رؤيت يك نقطه متحرك است. پس خط متكي بر نقطه است و به آن، به مثابه عنصري پايهاي نياز دارد. حركت قلمرو واقعي خط استف خط، برخلاف نقطه كه به مركزي وابسته بوده و در نتيجه ايستاست، ماهيتاً متحرك است. خط ميتواند از هر سو تا بينهايت امتداد يابد؛ نه به شكلي بستگي دارد و نه به مركزي. اگر نقطه عنصر مهمي در ساختار تجزيه و تحليل است، خط وظيفه خطير تركيب و ساختمان را بر عهده دارد. خط متصل ميكند، جدا ميسازد، حمل و تقويت ميكند، به هم ميپيوندد و محافظت مينمايد. خطوط يكديگر را قطع ميكنند و منشعب ميشوند. خط همچون نقطه، هر قدر امتداد يابد ماهيت خود را از دست نميدهد؛»
3. سطح: وقتي خط از عرض، و نقطه از طول و عرض، منبسط شوند سطح پديد ميآيد. در واقع در طراحيها و تصاوير، هرچه داريم سطح است؛ اما گاه آنقدر كوچك است كه نقطه به چشم ميآيد و گاه آنقدر باريك كه خط ديده ميشود.
4. رنگ: در فيزيك، رنگ حاصل تجزيهي نور سفيد است. و در كتاب عناصر رنگ ايتن، چنين آمده است: «رنگها نيروها و انرژيهاي درخشندهاي هستند كه بر حسب اينكه از آنها آگاه باشيم يا نباشيم روي ما اثرات مثبت و منفي خواهند داشت.»
«رنگها عناصر اوليه، ثمره و فرزندان نور اصلي بدون رنگ هستند كه متضاد و همزاد آن تاريكي بدون رنگ است
همچنانكه شعله آتش نور پديد ميآورد، نور نيز رنگ را به وجود ميآورد. رنگها فرزندان نور هستند و نور مادر آنها. نور، اين اولين پديده جهان هستي، جوهر و ماهيت جاندار جهان را از طريق رنگها بر ما آشكار ميسازد. ...ماهيت اصلي رنگ يك تموج و ارتعاش تصوري است، در اينصورت رنگ موسيقي است.»
به نظر ميآيد تعاريف بالا، سياه و سفيد را از گروه رنگها محسوب نميدارند؛ اما به اعتقاد من اگر ايندو هم در يك تصوير داراي انرژي هستند و مفاهيم و احساساتي را منتقل ميسازند، رنگ محسوب ميشوند و بايد تعريف جامعتري براي رنگ، به دست آورد. رنگ، به لحاظ ماهيت تفاوتي اساسي با نقطه، خط و سطح دارد. آنها فرمهاي تصويري هستند و رنگ همچون شخصيت و روح آنهاست. ميشود در يك تشبيه ناقص نسبت ميان فرمها و رنگ را، نسبت روح و جسم دانست. اما از ديگر سو اگر سياه و سفيد را هم در ميان رنگها شمردهايم، پس رنگ ضامن رؤيت فرمهاست؛ به اين ترتيب اگر از تصوير سخن ميگوييم كه بود و نبودش به رؤيت شدن و نشدن است، پس رنگ ضامن وجود فرم و يا تصوير است.
گرافيك در حوزهي ارتباطات تصويري است. يعني گرافيك از جمله هنرهايي است كه رابطهي پيام و مخاطب يا هنرمند و مخاطب از راه تصوير صورت ميگيرد. ارتباطي كه انسانها همواره از طريق زبان و كلام برقرار ميسازند در اينجا به عهدهي تصوير است. به اين معنا، گرافيك، ناخودآگاهانه تلاش دارد تا عناصر تصويري را جايگزين كلمه و حرف نمايد.
جالب اينجاست كه بعد از هزارانسال كه فرايند تكامل خط، از هيروگليف و خطوط تصويري به علائم و قراردادي و حروف رسيده است، بهنظر ميآيد گرافيك، اين پديدهي مدرن، سعي دارد تا ما را به آنچه هزارانسال پيش داشتهايم بازگرداند!؛ البته طراح گرافيك تلاش ميكند همهچيز را، براي يكبار هم كه شده مصوًر نمايد اما صرف نظر از اينكه آيا اين تجربه بهطور كامل امكان محقق دارد يا نه، بايد از خود بپرسيم كه چه نيازي به اين كار است؟ در زبان تصوير چه قابليتهايي بيشتر از كلام و ادبيات وجود داشته كه آن را بر اين ترجيح ميدهيم؟
واقعيت آن است كه تصوير براي انتقال مفاهيم و احساسات و هرآنچه به مثابه پيام وجود دارد بسي ناتوانتر و بستهتر از ادبيات است. ما در عالم با مجموعهي عظيمي از مفاهيمي روبرو هستيم كه صورت تصويري در دنياي تجسيم و تجسّم ندارند؛ مانند بسياري از احساسات انسان. براي فرد فرد ما پيش آمده كه در تجربيات زندگاني خود به فهم و ادراكي دست پيدا ميكنيم كه براي بيان آن به ديگران دچار مشكل ميشويم. گاهي ميتوان از طرق ديگر بيان، مانند نقاشي و شعر و... آنچه را كه در دل داريم اظهار كنيم، اما در بسياري اوقات نيز نخواهيم توانست. در نسبت ميان توانستن و نتوانستن، كلام و شعر امكان بيشتري به انسان براي بيان، دادهاند و تصوير امكاني كمتر. تصوير، مبتني بر مخاطبه با چشم سر است؛ پس بسياري از اين احساسات امكان مصور شدن نمييابند. از اينرو گرافيك هرجا كه توانسته به استقلال از كلام دست يابد گسترهي معنايي و به عبارتي عمق مفهوم بسيار محدودي پيدا كرده است ؛ به اين معني كه در موارد خيلي معدود و خاص توانسته است بدون كمك كلام پيامي را انتقال دهد.
هرچند اين ناتواني از ذات تصوير بر ميآيد اما گاهي گمان ميكنم كه وجه ديگري هم دارد. ناتواني تصوير در انتقال همهي مفاهيم ميتواند يك امر موقوف به زمان باشد؛ ميخواهم بگويم كه عرصههاي تجربه نشده در تصويرسازي و گرافيك فراوان است و شايد مثلاً پانصد سال بعد از اين، در مورد ناتواني تصوير، ناچار شويم تجديد نظر كنيم و روال بر قاعدهي ديگري باشد. اما عليالحساب، اگر اين ناتواني حقيقت دارد پس علت رويآوردن به گرافيك و ترجيح دادن آن بر ادبيات چيست؟
«علت آنکه بشر نیاز به تصویرنویسی یافته، خاصیت القایی است که در تصاویر نهفته است. خطوط نقوش و مخصوصاً رنگها ميتوانند بهخوبی محمل القائات روانی خاصی قرار بگیرند.»
پس خاصيت «القا» است كه انگيزهي به كارگيري گرافيك ميشود. شايد اين خصوصيت القا، به همان انرژي تصويري كه در ابتداي اين بخش از آن سخن رفت، برميگردد. منظور از «انرژي تصويري» چيست؟ به نظر واضح باشد كه اين انرژي همان معاني و احساساتي است كه عناصر بصري به بيننده ميرسانند. رنگ قرمز گرما دارد؛ خطهاي شكسته و اريب، تزلزل و ناپايداري را ميرسانند و... پس هر عنصر بصري احساس و يا مفهومي را به ما «القا» ميكند.
بر اين قاعده اگر تلاشي براي حصول به زبان تصويري مستقل صورت ميگيرد بايد در طمع به القاگري آن نهفته باشد و در اينصورت سؤال بعدي اين است كه چه نيازي به القا كردن داريم؟ چرا ميخواهيم پيام خود را القا كنيم؟ چرا تصور ميكنيم كه بايد از طريقي غير از خود پيام، بر مخاطب اثر بگذاريم؟ چرا پيام را نبايد به مخاطب ارائه كرد بلكه بايد به او القا شود؟ آيا القا كردن پيام به مخاطب مغاير آزادي فكر او نيست و باعث تحليل حق انتخاب او نميشود؟ وقتي از يكي از طراحان گرافيك پرسيدم كه اختيار و حق انتخاب مخاطب چه اهميتي در فرآيند توليد اثر گرافيكي دارد، با صراحت و شايد بدون ترديد پاسخ داد: هيچ. چنين پاسخي ميتواند نشانهي آن باشد كه يك طراح حرفهاي به وضوح پذيرفته است كه آزادي فكر مخاطب جايگاهي در گرافيك ندارد! بلكه حتا وظيفهي حرفهاي خود ميداند امكان انديشيدن و انتخاب مخاطب را به حداقل برساند. اما چرا چنين است؟ شايد مردم، به طور طبيعي با يك پيام خاص مخالف باشند و نسبت به آن واكنش منفي نشان دهند و يا شايد يك پيام بدون در نظر گرفتن قبول و ردّ مردم برايشان مضر باشد، اما يك منفعت مقطعي يا فردي ايجاب ميكند كه آن پيام خاص انتقال يافته و به مردم برسد. آيا خاصيت القايي گرافيك، براي خنثا نمودن واكنشهاي منفي يا پوشاندن اثر منفي پيام مورد نظر به كار ميآيد؟ يعني كارايي گرافيك، در «قبولاندن» هر نوع پيامي به مردم است؟ براي بررسي اين سؤالات بايد به بخش گرافيك و تبليغات برسيم؛ ليكن در همين بخش هم نكاتي هست كه نبايد از آنها غفلت كنيم.
يكي آنكه شايد «القا» مضاف بر آنكه قدرت تأثير پيام را بالا ميبرد بر سرعت دريافت پيام نيز اثر ميگذارد. اگر القاگري تصوير را از اثري بدانيم كه بر ناحودآگاه مخاطب ايجاد ميشود و در واقع ضمير ناحودآگاه اوست كه اولين و نابترين دريافت را از تصوير دارد و اگر اين القاگري را در مقابل پذيرش اختيارمند وي بدانيم، وصول به اين نتيجه سهل است كه: تصوير سريعترين تأثير را دارد.
گردآوری:گروه هنر سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Art.html