واحد دین واندیشه تبیان زنجان-
به طور كلی انسان از چهار طریق میتواند به شناخت تكوین و تشریع نایل آید. این راهها عبارتند از:
1. طریق حسی، (شناخت حسی):
چشم و گوش از مهمترین ابزارهای آن است ـ ویژگیهایی دارد:
اولاً: جزئی و شخصی است؛
ثانیاً: محدود به واقعیتهای مادی است؛
ثالثاً: در محدوده ظواهر پدیدههای مادی است، و به ذوات اشیاء راهی ندارد.
بنابراین، شناخت حسی ـ هر چند سهم اثر گذار در تحقیق جهانبینی دارد و بشر از آن بینیاز نیست ـ ولی هرگز نمیتواند جهانبینی جامع و استواری را برای انسان فراهم سازد.
2. طریق عقلی:
مواد این نوع شناخت را اصول و قواعد كلی عقلی، و صورت آن را تجزیه و تحلیلهای عقلی، تشكیل میدهد. این معرفت، ویژگیهایی دارد كه عبارتند از:
الف: كلی و فراگیر است؛
ب: متعلق آن، هستی مطلق اعم از مادی و مجرد است؛
ج: تا حدی به كنه و ذوات اشیاء راه میبرد، با این حال قادر بر درك و شناخت مصادیق و جزئیات امور نیست.
با توجه به مطالب گفته شده، نتیجه میگیریم كه: چون پارهای از مصادیق و جزئیات از حوزه معرفت حسی نیز بیرون است؛ بنابراین، معرفت حسی عقلی، نه به طور جداگانه و نه در كنار هم، نیازمندی معرفتی بشر را برآورده نخواهند ساخت، هر چند در این زمینه سهم بزرگی را ایفا مینمایند، و نظام معرفتی بشر بدون آن دو صورت نمیپذیرد.
3. طریق كشف و شهود باطنی:
این نوع شناخت كه از طریق ریاضتهای روحی به دست میآید، و ركن مهم این راه، ریاضت و رعایت یك سلسله برنامههای عملی است؛ بنابراین، كسب آن بر معرفتی پیشین مبتنی است. و از آن جا كه گفتیم عقل و حس در به دست آوردن آن كافی نیستند، باید از طریق دیگری تحصیل نمود، كه همان طریق وحی است.
4. طریق وحی:
ثبوت این نوع شناخت هر چند مبتنی بر حس و عقل است، لیكن وحی به معرفت حسی و عقلی انسان وسعت و عمق میبخشد؛ زیرا وحی یعنی از حقایقی پرده برمیدارد كه از شعاع معرفت حسی و عقلی انسان بیرون است. مانند شناخت جزئیات احكام و اخلاق (فروع دین)، و نیز مسایل مربوط به مراحل عالیه خداشناسی استدلالی مانند وحدت حقه، و یا موضوعات مربوط به جهان آخرت.
كمال مطلوب و نیاز به دین
جهانبینی دینی، كاملترین نوع جهانبینی است كه بشر میتواند به آن دست یازد؛ زیرا بدون داشتن جهانبینی دینی، تكامل در حوزه علم و عمل به دست نمیآید و انسان برای تحصیل در كمال علمی و عملی به دین نیازمند است. و علت نیازمندی انسان به دین از آغاز تا پایان، همین دلیل است، و براهین و دلایلی كه در متون دینی و كتابهای فلسفی و كلامی بیان گردیده است، در واقع شرح و تفسیر این علت بنیادین است. همین دلیل است كه محقق طوسی، رحمه الله علیه، بعد از نقل كلام فخرالدین رازی درباره فواید بعثت پیامبران ـ علیهم السلام ـ گفته است:
«ضَرورهُ وُجُودِ الْأنْبِیاءِ لِتَكْمیلِ الأشْخَاصِ بِالْعَقَائِدِ الْحَقَّه وَ الْأخْلاقِ الْفَاضِلَهِ وَ الْأفْعَالِ الْمَحْمُودَهِ النَّافِعَهِ لَهُمْ فی عَاجِلِهِمْ وَ آجِلِهِمْ، وَ تَكْمِیلِ النُّوعِ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَی الْخَیْرِ وَ الْفَضِیلَهِ وَ تَسَاعُدِهِمْ فِی الْاُمُورِ الْدّینِیَّهِ وَ سِیاسَهِ الْخَارِجِینَ عَنْ جَادَّهِ الْخَیْرِ وَ الصَّلاح... .»[3]
حاصل عبارت یاد شده این است كه ضرورت نبوت به خاطر تكمیل بشر در حیات فردی و اجتماعی او است؛ زیرا افراد بشر در پرتو عقاید حقه و اخلاق پسندیده و كارهای شایسته به كمال مطلوب دست مییازند، چنان كه كمال حیات اجتماعی انسان نیز، در گرو این است كه براساس خیر و فضیلت، گرد هم آمده، در كارهای دینی یكدیگر را یاری مینمایند، و نیز كسانی كه از راه خیر و صلاح فاصله میگیرند، با تدبیر و سیاست دینی ادب شوند.
فلاسفه اسلامی و ضرورت دین
فلاسفه اسلامی، ضرورت دین و نبوت را براساس نیازمندی حیات اجتماعی بشر به قانونی كامل و عادلانه تبیین كردهاند، برهان آنان به گونهای كه ابن سینا در كتاب «اشارات» آورده و محقق طوسی ـ رحمه الله علیه ـ در «شرح اشارات» تبیین كرده است، از مقدمات زیر تشكیل میگردد:
1. انسان به تنهایی نمیتواند به نیازهای زندگی خود پاسخ گوید، بلكه در حل مشكلات زندگی به مشاركت و همكاری دیگران نیاز دارد.
2. در زندگی اجتماعی، برای تعیین حدود وظایف و حقوق افراد، وجود قانون، امری ضروری است.
3. تدوین قانون توسط مردم، زمینهساز نزاع و اختلاف است، و از سوی دیگر چنین قانونی از ضمانت اجرایی لازم برخوردار نیست، زیرا انسان طبعاً از اطاعت دیگران گریزان است.
4. بدین جهت قانونگذار باید از ویژگیای برخوردار باشد كه او را از دیگران ممتاز، زمینه اطاعت از او را مطبوع و معقول سازد.
5. پیامبران الهی ـ علیهم السلام ـ از چنین امتیازی برخوردارند، زیرا آنان با معجزه، دعوی نبوت خود را اثبات میكنند، و اطاعت از آنان كه فرستادگان خداوند ـ كه آفریدگار و پروردگار بشر است ـ به حكم عقل، لازم است.
6. امتیاز دیگری كه قوانین آسمانی بر قوانین بشری دارد این است كه دین، عمل به قوانین را امری مقدس میشمارد، و برای عمل به احكام دینی وعده ثواب، و در برابر مخالفت با آن وعید عقاب میدهد. و این امر در التزام افراد به قوانین نقش اثر گذار و تعیین كننده دارد.
7. در دین، ایمان و معرفت خداوند و انجام یك رشته فرایض دینی مقرر گردیده است كه بدون شك التزام جامعه به این امور نقش مهمی در پایبندی افراد به قوانین اجتماعی و رعایت حقوق دیگران دارد.
8. در نتیجه، قوانین دینی تجلی حكمت، نعمت و رحمت الهی است، و سعادت مادی و معنوی و مصالح دنیوی و اخروی انسان را تأمین میكند.[4]
قاعده لطف و لزوم دین
متكلمان اسلامی، لزوم دین و تكلیف الهی را براساس قاعده لطف، تبیین كردهاند.
مفاد قاعده لطف، در اصطلاح متكلمان عدلیه این است كه به مقتضای جود و حكمت خداوند، انجام دادن هر آن چه بشر را به هدف آفرینش انسان و وصول به مقام قرب الهی نزدیك میسازد، بر خداوند واجب و لازم است. اساس این قاعده كلامی را لزوم هماهنگی میان فعل و فاعل (اصل سنخیت) تشكیل میدهد.
به عبارت دیگر، لازمه كمال در ذات و صفات ذاتی خداوند، كمال در فعل و صفات افعال است. بنابراین، شأن الوهیت و ربوبیت خداوند اقتضا میكند كه هر آن چه بشر را در نیل به غایت مطلوب او كمك میكند، در اختیار او قرار دهد.
براساس این قاعده، در تبیین لزوم تكلیف و شریعت گفتهاند: تكلیف و شریعت از دو نظر برای انسان مایه لطف است. و چون لطف، ضروری است، تكلیف و شریعت نیز ضروری خواهند بود این دو جهت عبارتند از:
1. به حكم عقل، شكر منعم واجب است، چنان كه عدل، انصاف، وفای به عهد نیز واجب و كارهای مقابل آنها قبیح و ناروا هستند (تكالیف عقلی).
از سوی دیگر، التزام به عبادات شرعی، در تقویت و تحكیم تكالیف عقلی مزبور مؤثر و كارساز است. بنابراین، تكالیف شرعی نسبت به تكالیف عقلی لطف هستند، و لطف واجب است. پس تكالیف شرعی نیز واجب و ضروریاند.
2. علم به پاداش و كیفرهای اخروی، نقش تأثیرگذار در گرایش انسان به طاعت و دوری از معصیت دارد. و این آگاهی از طریق حس و عقل به دست نمیآید، بلكه راه آن منحصر در وحی و شریعت آسمانی است. بنابراین، از این نظر نیز، تكلیف و دین لطف در حق انسانها، ضروری است.[5]
اندیشه قم/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html
[1] . همان، باب 1، ج 4.
[2] . همان، باب من عمل بغیر علم، حدیث 1.
[3] .تلخیص المحصل، ص 367.
[4] . شرح اشارات، ج 3، صص 374ـ371.
[5] . ارشاد الطالبیی، صص 300ـ298؛ گوهر مراد، ص 353.