واحد خانواده خوشبخت تبیان زنجان- هزينههاي فرهنگي، قرباني اصلي
اين نوع از هزينهها در اغلب كشورهاي در حال توسعه درصد ناچيزي از سبد هزينههاي خانوار را شكل ميدهد. هزينه خريد كتاب و مجلات براي مطالعه، فعاليتهاي فرهنگي مرتبط با اوقات فراغت، برخورداري از ابزارهاي فرهنگي و رسانهها، تفريحات آموزنده و تمامي آنچه با آگاهي، ارتقاي بينش و ديدگاهها و بهبود كيفي و معنوي زندگي ارتباط دارد جزو هزينههاي فرهنگي خانوار محسوب ميشود.
حتي در صورت تعميم حوزه فرهنگ به زيرمجموعههاي ورزشي، رفاهي، آموزشي و... باز هم سهم فرهنگ در سبد هزينه خانوار ناچيز است به گونهاي كه تحليلگران اقتصادي آن را جزو «ساير هزينهها» و در تركيب با هر آنچه جزو نيازهاي اوليه و ضروري نباشد تقسيمبندي ميكنند. اين كمبود در سبد هزينههاي خانوار نارساييهاي عمده اجتماعي و فرهنگي در جامعه را در پي دارد كه ناچيز بودن سرانه مطالعه، سودآور نبودن عرصه نشر كتاب و مجلات و تيراژ پايين آنها، رونق نداشتن سينماها و مراكز فرهنگي و نظير فرهنگسراها و... بخشي از آنها هستند.
در حقيقت هزينههاي فرهنگي هيچگاه در سبد هزينه خانوار ايراني اولويت قابل تاملي نداشته و همواره از استانداردهاي جهاني و منطقهاي پايينتر بوده است. چنين است كه فرهنگ و فرهنگسازي اغلب حلقه مفقودهاي در نارساييهاي اجتماعي از نحوه رانندگي گرفته تا رفتار با نوجوان معرفي ميشود و حتي پيشبرد طرحها و رويههاي نويي براي همسويي و همگامي با جامعه جهاني در مسير توسعه جلوگيري ميكند.
استاندارد هزينههاي خالص فرهنگي از 5 درصد براي كشورهاي در حال توسعه تا 20 درصد براي برخي جوامع توسعهيافته متغير است. اين بخش از هزينهها در آمار بانك مركزي با وجود عنوان «تفريحي و امور فرهنگي» باز هم به 5 درصد سبد هزينههاي خانوار شهري در سال87 نميرسد.
اولويتبندي نادرست
بالطبع همه افراد اولويتهايي براي هزينهكردن درآمدشان در نظر ميگيرند. اما معيارهايي كه اين اولويتها را ميسازند گاه بر نيازهاي واقعي و ضروري اعضاي خانوار منطبق نيست و مطلوبيت مناسبي ايجاد نميكند. دكتر شيوا عليپور، متخصص علوم تربيتي پس از مسائل اقتصادي و تنگناي معيشتي ضعف در تشخيص اولويتهاي اعضاي خانواده را مهمترين آسيب در حوزه هزينهها ميداند و ميافزايد: «افراد يك خانواده با نيازهاي متنوع و رو به رشدي مواجهند و سبد هزينههاي خانوار بايد به گونهاي تنظيم شود كه پاسخگوي اين نيازها باشد.
فرزند خانواده در هنگام نوزادي فقط به پوشاك، خوراك و حمايتهاي بهداشتي و عاطفي نياز دارد. در دوره كودكي اين نيازها بيشتر ميشود و براي مثال نياز به بازيكردن، تفريح خانوادگي، در كنار والدين بودن و... را دربر ميگيرد. بالطبع نوجوان نيز نيازهاي تازهاي دارد كه بايد براي برآوردن آنها هزينه كرد.
يك نمونه توجه نوجوان به ظاهر و لباسش است يا اينكه به برخورداري از وسايل بازي مجازي، تلفن همراه و دوچرخه يا شركت در كلاسهاي ورزشي و آموزشي علاقهمند ميشود و بخشي از سبد هزينه خانوار را به خود اختصاص ميدهد. متاسفانه بسيار مشاهده ميشود كه اين نيازها ناديده گرفته ميشوند يا خانواده توان اقتصادي كافي براي رفع آنها ندارد. گاهي هم برنامهاي براي تخصيص بخشي از درآمد خانواده به نيازهاي روبه رشد فرزندان يا حتي ساير اعضا نظير مادر، سالمند و... در خانه وجود ندارد.
در حقيقت مديريت دخل و خرج ايراد دارد و اولويتي براي اين نيازهاي ضروري در نظر گرفته نميشود.» وي در تاييد صحبتهايش مثالهايي آشنا ميآورد و ميگويد: والديني كه براي جشن عروسي يكي از اقوام هديهاي گرانقيمت ميخرند، با هزينه چندصد هزار توماني يا حتي ميليوني پرده يا دكوراسيون منزل را تغيير ميدهند يا براي حفظ ظاهر لباسهاي مد روز ميپوشند ولي حاضر نيستند فرزندشان را در يك كلاس ورزشي ثبتنام كنند يا آنچه داشتنش در گروه همسالان براي وي اهميت دارد برايش بخرند. البته قرار نيست تمام درآمد خانواده در خدمت فرزندان يا يكي از اعضا باشد ولي ناديده گرفتن نيازهاي فرزندان به بهانههاي اقتصادي رواج دارد.
تاثير فرهنگ عمومي بر هزينهها
دكتر عليپور درباره تبديل تجملگرايي، رفاهطلبي و ماديگرايي به فرهنگي كه اولويتهاي هزينهاي خانوار را تعيين ميكند، هشدار ميدهد و ميگويد: «شايد به نظر برسد در صورت افزايش درآمد خانوار، شاخصهاي مرتبط با كيفيت زندگي مادي و معنوي نظير بهداشت و سلامت، ورزش، فرهنگ و... در سبد هزينههاي خانوار جا باز ميكند و بهبود مييابد.
در حالي كه اين طور نيست و در بسياري از خانوادهها با وجود رشد درآمد و داراييها، اين شاخصها باز هم مغفول ميمانند. براي مثال با بهبود وضعيت اقتصادي خانواده، كيفيت خوراك، پوشاك، مسكن يا نوع تفريحات و وسايل رفاهي بالا ميرود، ولي هنوز از بودجههاي فرهنگي براي آموزش، مطالعه و هنرآموزي خبري نيست.
هزينهها رنگانگ و خرجها به برج تبديل ميشوند؛ ولي نيازهاي حقيقي اعضاي خانواده برآورده نميشوند و حتي ممكن است با محروميت مضاعف روبهرو گردند. گاهي هم نيازهاي توسعهيافته افراد در دنياي امروزي اصلا شناختهشده نيستند. براي مثال خانواده با وجود تمكن مالي فرزندش را كه به طور مشهود به اختلالات رفتاري و روحي مبتلاست، نزد روانشناس نميبرد و در مقابل سعي ميكند با خريد لباسهاي گرانقيمت يا امكانات و وسايل گرانقيمت مشكل وي را برطرف و حالش را خوب كند!
در برخي خانوادهها نيز نيازهاي اعضا قرباني چشم و همچشمي ميشود و خانواده زير بار قرضهاي سنگين و بلندمدت ميرود تا فلان خودرو مدل بالا را تصاحب كند و نزد سايرين سربلند باشد.»
از نقش باورهاي فرهنگي در رابطه با كيفيت زندگي نيز نبايد غافل شد. از ديدگاه فرهنگ عمومي بنا به تجربه و سابقه تاريخي در مواجهه با مسائل اقتصادي، نقش بيمارگونه و افراطگرايانه به خود ميگيرد. چنين نقصي در جامعه ما نيز مصاديق بسيار دارد. يك نمونه اينكه مشاغل خوب در فرهنگ عمومي آنهايي هستند كه با درآمد بالا همراهند.
براي مثال خلباني، پزشكي، كارخانهداري و... كه مشاغل به اصطلاح ماركدار جامعه ما هستند و بچهها نيز براي خودشيريني ميگويند كه دلشان ميخواهد وقتي بزرگ شدند، به آنها بپردازند. در مقابل هيچ كودكي نميخواهد يك نجار ماهر يا صاحب يك كتابفروشي بزرگ شود. رفتار و گفتار كودكان هم كه معلوم است از كجا آب ميخورد!
حوزه/ گردآوری :گروه خانواده خوشبخت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/blest_family.html