واحد خانواده خوشبخت تبیان زنجان- ارتباط موثر با ديگران، مهارتي است كه انسان را در موقعيت ممتاز و بهتري قرار ميدهد و دستيابي به موفقيت و خوشبختي را آسانتر ميسازد. با آموختن نحوه درست برقراري ارتباط ميتوانيم كاري كنيم كه ديگران هماهنگ با آرزوهاي ما فكر و عمل كنند و با استفاده از انديشه و احساس، نوعي رضايتمندي در خود و ديگران به وجود آوريم.
اين مساله در مورد ارتباط 2 نفر به عنوان زوج نيز صدق ميكند. زوجين با يادگيري ارتباط موثر ميتوانند رابطهشان را بهتر درك كرده و آن را محكم كنند. همچنين آنان اين توانايي را به دست ميآورند كه بتوانند تعارضات خود را به حداقل رسانند، خشم خود را كنترل كرده، ارزشها و خواستههايشان را بهتر بيان كرده و در نهايت از بودن با يكديگر بيشتر لذت ببرند.
تفاوتها را از ياد نبريد
دانشمندان معتقدند ارتباط ميان زنان و مردان، اساسا ارتباطي ميانفرهنگي است و گاهي به اندازه گفتوگوي ميان 2 نفر از 2 كشور مختلف پيچيدهتر است. از آنجا كه زنان و مردان از 2 دنياي جدا و متمايز به يكديگر مينگرند، عدم شناخت از تفاوتهاي آنان باعث ميشود كه در نهايت هر دو جنس نتوانند يكديگر را درك كنند. از جمله تفاوتهاي ميان مردان و زنان، چگونگي استفاده آنان از زبان است.
هر دو جنس از زبان براي اغراض و اهداف متفاوتي استفاده ميكنند. مردها از ارتباط كلامي براي گزارشدادن، رقابتكردن، جلب توجه و حفظ موقعيت خود در سلسله مراتب اجتماعي استفاده ميكنند، آنان بيشتر از مكالمه به عنوان شيوهاي براي رقابتكردن استفاده ميكنند، شايد به اين منظور كه بتوانند تسلط خود را در رابطه نشان بدهند.
اما زنان از كلام و گفتار براي جلب توافق، حفظ روابط و انعكاس حس اجتماعي بودن بهره ميبرند. آنان تمايل دارند از مكالمه به عنوان روشي براي رفاقت و پيوندجويي استفاده كنند. زنان از رفتارهاي گوش دادن مانند تماس چشم، سر تكان دادن مكرر، تمركزكردن و پرسيدن سوالهاي مرتبط بخوبي استفاده ميكنند، اما مردان تمركز كمي روي گوشدادن دارند و بيشتر به دنبال جواب هستند. آنان در مقايسه با زنان بيشتر صحبت گوينده را قطع ميكنند و اغلب زماني كه گوينده صحبت ميكند به جاي گوشدادن مشغول فعاليت ديگري هستند.
دنيايزنان، دنياي رقـــابـــت نيست و مكالمهها براي آنان مذاكراتي هستند براي جلب تاييد و حمايت ديگران و همينطور رسيدن به اتفاقنظر. زنها رغبت زيادي براي انجام درخواستهاي ديگران دارند، از طرف ديگر مردان مقاومت زيادي در برابر درخواستهاي آمرانه ديگران، بويژه زنها دارند. توجه به اين نكته بسيار مهم است كه مغز به عنوان اندام اصلي احساسي و ادارهكننده حيات در زنان و مردان از ساختاري متفاوت برخوردار است.
در سالهاي اخير طي بررسيها و آزمايشهاي به عمل آمده مشخص شده است كه ميان مغز زن و مرد تفاوتهاي زيادي از لحاظ كاربردي و شكل و حجم آن وجود دارد. مغز زنان و مردان اطلاعات را به شيوهاي متفاوت پردازش ميكند كه نتيجه اين تفاوت در پردازش، تفاوت در تصورات و ادراكها، اولويتها و رفتارهاست. اين عوامل زيستشناختي ميتوانند اثر عميقي بر شيوه برقراري ارتباط داشته باشند.
دانشمندان ارتباطات معتقدند كه در مردان تعداد فيبرهايي كه نيمه راست و چپ مغز را به يكديگر مرتبط ميسازند، در مقايسه با زنان كمتر است و به همين دليل جريان اطلاعات بين يك سوي مغز و سوي ديگر محدودتر است. بنابراين زنان بهتر ميتوانند احساسات خود را در قالب كلمات بيان و ابراز كنند، چون آنچه احساس ميكنند به شكل موثرتري به بخش كلامي مغزشان منتقل ميكنند.
تفاوتهاي ادراكي نيز در زنان و مردان، باعث تفاوت در شيوه برقراري ارتباط ميشود. زنان از نظر ادراكي، ديگران را درك ميكنند و ديگران نيز آنان را درك ميكنند، اما مردان سعي ميكنند از ديگران باهوشتر و برتر باشند تا بر آنها فايق آيند.
مردان به طور عموم احساساتشان را با رفتارهايشان نشان ميدهند و زماني كه حركات و رفتارشان مورد درك و تقدير قرار ميگيرد، احساس ميكنند كه دوست داشته شدهاند. درواقع پذيرفتهشدن باعث راحتي خيال مردان ميشود. زنان از اين حقيقت اطلاعي ندارند، زيرا احساسات آنها مستقيما به مركز رفتارشان راه ندارد، بلكه به مركز كلامشان متصل است.
زنان براي بيان نظرات خود از كلمات بيشتري استفاده ميكنند. بخش بزرگي از اين امر از ميل آنها به شرح جزئيات و ارائه توضيح بيشتر ريشه ميگيرد، اما مردان اغلب فقط آنچه را كه بايد بگويند، ميگويند. مردان وقتي چيزي را ميخواهند آن را مستقيما طلب ميكنند و صريحترند.
اما زنان معمولا رودربايستي بيشتري دارند و خواسته خود را به صورت غيرمستقيم بيان ميكنند. وقتي مردي در برابر پيشنهاد زني مقاومت ميكند، او احساس مينمايد كه آن مرد به وي توجهي نميكند و به نياز او بيتوجهي شده است و در نتيجه احساس ميكند كه مورد بيمهري قرار گرفته و ديگر به آن مرد اعتماد نميكند.
زماني كه يك زن در برابر راهحلهايي كه مردي ارائه ميكند، مقاومت مينمايد آن مرد احساس ميكند كه شايستگي او مورد ترديد قرار گرفته است. در نتيجه احساس ميكند كه مورد اعتماد نيست و زحماتش ناديده گرفته شده است. مردان عادت دارند خلوت كنند و در سكوت به آنچه آزارشان ميدهد، فكر كنند. زنان به درددلكردن با ديگران در مورد آنچه آزارشان ميدهد، نياز غريزي دارند.
درواقع زنان به اشتباه تصور ميكنند كه اگر با مردشان همدردي كنند، شايد بتوانند بار سنگين دشواري را از دوش شوهرشان بردارند. حال آن كه مردان در چنان حالتي انتظار دارند كه او را تنها بگذارند تا خود راه چاره را پيدا كند. به طور خلاصه ميتوان گفت وجود تفاوتهاي موجود ميان 2 جنس مرد و زن است كه باعث ميشود آنها جذب همديگر شوند.
شايد به نظر برسد كه وجود اين تفاوتها گاهي باعث ميشوند كه اختلافاتي ميان زن و مرد به وجود آيد، اما همين تفاوتهاست كه اگر توام با صميميت باشند و درست مديريت شوند، باعث ميشوند زن و شوهر با علايق و احساسات بيشتر به زندگيشان ادامه دهند.
جام جم / گردآوری :گروه خانواده خوشبخت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/blest_family.html