كسب آرامش و اطمينان و دوري از افسردگي و اضطراب از اساسيترين نيازهاي فطري آدمي است و از ديرباز جزء مسائل اساسي بشر بوده است. همين امر موجب شده تا در اديان الهي و آيينهاي كهن بشري، ضمن تشريح علل آرامش روحي و رواني، راهكارهايي براي پاسخ به اين نياز اساسي بشر ارائه گردد.
از طرف ديگر، بهداشت و سلامت رواني يكي از نيازهاي اجتماعي نيز هست؛ چرا كه عملكرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداري از افرادي است كه از حيث سلامت و بهداشت رواني در وضعيت مطلوبي قرار داشته باشند. بر همين اساس، يكي از اهداف و برنامههاي نظامهاي اجتماعي، تلاش براي بالا بردن رفاه و بهزيستي افراد جامعه است.
در اين ميان با تأملي كوتاه در شرايط كنوني جامعه و در نظر گرفتن گسترش و تعميق روزافزون ارتباطات انساني در سطوح بين المللي و جهاني، اين نكته احساس ميشود كه عوامل برهمزنندهي تعادل، آرامش و سلامت روان و علل پديدآورندهي بحرانهاي رواني، افزايش و پيچيدگي خاصي يافته و متقابلاً احساس نياز فردي و اجتماعي به سلامت و آرامش رواني افزايش روزافزوني پيدا كرده است.
بديهي است هر گونه تلاش در زمينهي دستيابي به سلامت و آرامش رواني، كه هم نيازي فردي و هم ضرورتي اجتماعي است، مستلزم آشنايي دقيق با معناي سلامت و چگونگي اندازهگيري آن است؛ به بيان ديگر، ميتوان گفت: تا نتوانيم بر سر معنا و چگونگي اندازه گيري سلامت به توافق برسيم، نخواهيم توانست به مسائلي از اين نوع كه »چگونه ميتوانيم سلامتي خود را حفظ كنيم يا آن را توسعه و بهبود بخشيم؟«، پاسخ دهيم.
بر اين اساس در بحث سلامت رواني با چند مسئلهي اساسي روبهرو خواهيم بود:
الف( سلامت رواني به چه معناست و مؤلفههاي آن كداماند؟
ب) چگونه ميتوان سلامت رواني را سنجيد؟
ج) عوامل سلامت رواني كداماند و چه عللي آن را با مخاطره روبهرو ميسازد؟
د) راههاي مقابله با عوامل تهديدكنندهي سلامت رواني چيست؟ و...
با مراجعه به معاني مختلف ارائه شده براي واژهي سلامت، درمييابيم كه عليرغم درك شهودي اين مفهوم، تعريف دقيق آن ساده نيست و افراد و مكاتب مختلف، معاني متفاوتي را براي آن مطرح ساختهاند؛ همچنين درمييابيم كه تعريف سلامت و بيان مؤلفههاي آن به طور جدي متأثر از مباني نظري و فلسفي در حوزههاي هستيشناسي، معرفتشناسي، روششناسي، انسانشناسي و ارزششناسي است، به طور مثال، اگر با مبناي دوئاليستي دكارتي به انسان و موضوع سلامت نگريسته شود، از آن جا كه در اين نگاه تنها بعد جسماني آدمي قابل اندازهگيري و شناسايي علمي است، سلامت نيز تنها بر اساس بعد زيستشناختي آدمي تعريف ميشود؛ ولي اگر در مباني انسانشناختي خود قايل به ابعاد رواني، اجتماعي و معنوي براي انسان باشيم، اين مؤلفهها را هم در كنار مؤلفههاي زيستشناختي، در تعريف سلامت دخالت خواهيم داد.
نكتهاي كه ذكر آن در اينجا لازم است آن است كه بحث دربارهي چگونگي تعريف سلامتْ يك بحث صرفاً نظري نيست؛ چرا كه نحوهي تعريف سلامت و بيماري، نهتنها در اتخاذ شيوههاي اندازهگيري سلامت، شناسايي عوامل دخيل در آن و دنبال كردن روشهاي درمان بيماري و ارتقاي سلامت نقش اساسي ايفا ميكند، بلكه آثار اجتماعي، اقتصادي و حقوقي بسياري را هم ميتواند به همراه بياورد. به طور مثال اگر در تعريف مفهوم سلامت از مفاهيم ناظر به ساحتهاي دروني انسان استفاده شود، براي سنجش آن نميتوان به روشهاي كمّي صرف، قناعت كرد و بهرهگيري از روشهاي كيفي شايد بتواند به افزايش دقت سنجشها در اين زمينه كمك نمايد. در عرصهي درماني هم اگر تنها بعد زيستشناختي سلامت روان در نظر گرفته شود، شيوهي درمان منحصر به درمانهاي دارويي خواهد شد. اما با در نظر گرفتن ابعاد روانشناختي، جامعهشناختي، و معنوي اين مفهوم، اصلاح ساختارهاي اجتماعي و بررسي وضعيت هويت ديني و معنوي افراد نيز در فرآيند درمان و بهبود سلامت رواني انسانها اهميّت مييابد.
در زمينهي عوامل مؤثر در سلامت رواني نيز به نظر ميرسد شرايط اجتماعي و فرهنگي و شيوههاي تعليم و تربيت تأثيرگذار هستند؛ به طور مثال، چنين عنوان شده بود كه جوان بودن، سلامت جسماني، تحصيلات خوب، برخورداري از شغل و درآمد مناسب، دينداري و متأهل بودن ميتواند در بهزيستي و شادماني و سلامت رواني تأثيرگذار باشند، اما تحقيقات بعدي در مطلق بودن نقش اين عوامل ترديدهايي ايجاد كرد؛ مثلاً هرچند برخورداري از شغل و درآمد مناسب و سلامت جسماني يكي از عوامل سلامت و بهداشت روان به شمار ميآيد، تحقيقات مربوط به جوامع توسعهيافتهاي نظير آمريكا، بازگوكنندهي آن است كه ثروت و امكانات زياد، با خشونت، يأس و انزواطلبي نيز همراه است و به تعبير ديگر، افراد به موازات ثروتمندشدنشان خوشبختتر نميشوند. همچنين به نظر ميرسد ايمان مردم به ماديگرايي و تعريف موفقيت بر اساس شهرت، ثروت و پايگاه اجتماعي كاهش يافته و جستوجوي سرچشمههاي معنا و هدف، براي كسب آرامش و سعادت در آنان افزايش يافته است.
و درنهايت شواهد نشان ميدهند كه گونههاي مختلف و متنوّعي براي مقابله با مسائل و مشكلاتي كه سلامت روان را با خطر روبهرو ميسازد وجود دارد و بهرهمندي از هريك از اين گونههاي مقابله نيز به شرايط فرهنگي و اجتماعي و نوع شخصيت و هويت فرد و چگونگي تعليم و تربيت او بستگي دارد.
حال در شرايطي كه جامعهي علمي كشور در معرض پاسخگويي به اين نياز فردي و اجتماعي است و از طرف ديگر ميكوشد تا با جنبشي فراگير فاصلهي خود را با كاروان پرسرعت علم كاهش دهد، توجه به نكات زير سودمند خواهد بود:
الف) با توجه به تأثير شديد مباني نظري و فلسفي و شرايط فرهنگي و اجتماعي در چهار حوزهي: تعريف سلامت، شيوه سنجش سلامت، شناسايي عوامل سلامت و ارائهي راهكارهاي مقابله با بحرانهاي رواني، دقت و تأمل نظري در بهرهگيري از نظريههاي علمي غربي لازم و ضروري است؛ چرا كه پذيرش بيچونوچراي چنين ديدگاههايي و عمل به مقتضاي آن ميتواند سطوح مختلف جامعه را تحتتأثير قرار دهد و فرهنگ جامعه را به چالش بكشاند.
ب) همانطور كه به اختصار بيان گرديد، نظريهپردازي در علوم انساني بر دو ركن اساسي چيستي و كيستي انسان و چيستي و چگونگي سعادت و كمال او استوار است. از طرف ديگر، موضعگيري در اين دو زمينه، به شكل اساسي با مباني هستيشناختي، معرفتشناختي، ارزششناختي و انسانشناختي در ارتباط است. بر اين اساس با استخراج ديدگاه اسلامي در اين زمينهها ميتوان اولين گام را به سوي نقد نظريههاي علمي موجود و پس از آن نظريهپردازي در عرصهي علوم انساني برداشت، اما بايد توجه داشت كه ميان اين مرحله و ارائهي نظريهاي علمي كه علاوه بر برخورداري از انسجام منطقي، از كارآمدي مطلوبي هم در عرصهي پاسخ به نيازهاي فردي و اجتماعي بهرهمند باشد، فاصلهي زيادي وجود دارد كه بدون حدس و آزمون و اصلاح و پيرايش مرتّب فرضيات، طي نخواهد شد.
ج) به طور مثال اگر در بحث سلامت و بهداشت رواني بر اين باشيم كه آرامش خاطر در پرتو هماهنگي و انطباق درون و برون (اين هماهنگي و انطباق به دو طريق قابل حصول است: تغيير برون مطابق خواستههاي درون، يا تغيير درون متناسب با وضعيت برون) به دست ميآيد، آنگاه در دنياي جديد كه شرايط محيطي با سرعت بسيار زيادي در حال تغيير است، انسانها براي هماهنگ ساختن خود با تغييرات محيطي، مدام در معرض مخاطره قرار ميگيرند و فشارهاي رواني بسياري را بايد تحمّل كنند؛ اما اگر بتوانيم آرامش رواني را نه در پرتو هماهنگي و تطابق با عاملي متغير، بلكه در پرتو ارتباط و اتصال با وجودي ثابت، كه كارگردان جهان هستي است و جهان را بر محور قسط و عدل اداره ميكند، تعريف و دنبال كنيم، ديگر تحولات بيروني نميتواند به طور مرتب آرامش و سكون فرد را برهم زند. در اين ديدگاه بر اساس مباني هستيشناختي و انسانشناختي، سلامت آدمي به گونهاي تعريف خواهد شد كه فرد در عين حالي كه زنده، حساس، درّاك و پوياست، از اين توانايي هم برخوردار است كه آرامش و اطمينان درونياش تحتتأثير تغييرات محيطي مختل نشود. اما ارائهي اين ديدگاه در جامعهي علمي مستلزم ارائهي دقيق مباني و روشهايي براي سنجش عوامل تعريف شده در آن و همچنين ارائهي شواهدي دال بر كارآمدي نظريه در پاسخ به نيازهاي موجود در زمينهي سلامت رواني است و چنين مقدماتي فراهم نميشود، مگر با تحقيقات نظري و ميداني گسترده
گرد آوری: گروه تندرستی و زندگی سالم سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/healthy_safe_life.html
سید محمد تقی موحد ابطحی