مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران خبرگزاری تبیان جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
دقت کردید ؟؟
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
http://news.tebyan-zn.ir/
/Directory/Free-Web-Submission.html
جدیدترین مطالب این بخش

من این ترانه را شنیده ام
مانند كتاب هاي قبلي نويسنده پركشش ؛ پر از هيجان و شيرين ... اين كتاب داستان زنی را روایت می کند که ...

آن جا پایین پله ها نوشته رضا خاكي نژاد
روزگار غریبی است. دیرسالی است با مرگِ زودهنگام، رفاقتی به هم زده‌ایم که مگو و مپرس. به سراغ دوست می...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : کتاب نيل نوشته محمد تقوي
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   224   بازدید   
تاریخ درج مطلب  3/12/1390
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

کتاب نيل نوشته محمد تقوي

کتاب نيل نوشته محمد تقوي واحد معرفی کتاب تبیان زنجان-

نيل

نويسنده: محمد تقوي

ناشر: چشمه

زبان كتاب: فارسي

تعداد صفحه: 151

اندازه كتاب: رقعی - سال انتشار: 1390 - دوره چاپ: 1

مروري بر كتاب

ده داستان منتخب نويسنده

...بيرون تاريك است. برف مي‌بارد، سريع و در خط‌هاي مورب. نه از آن برف‌هايي كه مثل پر فرود مي‌آيند و آرام مي‌نشينند، گلوله‌هاي پرآبي كه در يك خط مورب، شلپ به شيشه مي‌خورند و روي آن پهن مي‌شوند.

هر دانه به توده‌ يخين پيش از خود تكيه مي‌كند. بعد بخار نرمي آرام‌آرام گوشه‌ها را پر مي‌كند و پيش مي‌آيد و تمام پنجره را فرا مي‌گيرد و مثل مخمل فشرده و مواج مي‌شود. نه شب پيداست، نه برف، نه آن لايه‌ يخين. رو به پنجره‌، روي تخت نشسته و زانوهايش را بغل كرده. كتري روي علاءالدين سوت مي‌كشد. خودم پرش كردم.

او را هم خودم اين‌جا نشاندم. احمق و مفتون به پنجره نگاه مي‌كند.حالا ديگر مثل يك لايه‌ ظريف مه سيال و درخشان شده. انعكاس نور لامپ است، اما او دلش مي‌خواهد فكر كند چيز ديگري است. مضحك است. خيال مي‌كند صدايي مي‌شنود، ترنمي دور و گنگ.

عضلات وارفته‌ صورتش خنده و ترحم را باهم القا مي‌كند، براي من كه همه‌چيزش را مي‌دانم. صدايي نيست غير از صداي كتري و ِپرت‌ِپرت علاءالدين، و البته سكوت كه ذهن را بازي مي‌دهد...

...احساس مي كنم پر شده ام، چيزي دارد درونم سرريز مي كند. ميان اين همه رنگ نشسته ام. صداي ماشين ها از خيابان مي آيد. چراغ قرمز است، از بين نرده ها مي بينم. كنار فواره پسركي با كلاه نارنجي و شلوار آبي مي خندد. كلاغ هاي سياه در آسمان آبي پرواز مي كنند.

زني تنها با روسري صورتي از كنارم مي گذرد. خاطرات خاكستري در سرم دور مي زنند، لحظه هاي رنگ پريده آينده انتظارم را مي كشند. مي شود با نوك تيز مداد بي سپر جنگيد، اما تا هست رنگ هست، مثل رنج كه پاياني ندارد.


آی کتاب/گردآوری :مرکز کتاب سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/Library.html

آرشیو های مرتبط : محمد تقوي , نیل , داستان کوتاه ,
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

53147
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.