شهر من اى شهر پيكر سوختهشهر من اى شهر پيكر سوخته / باغ و بستانت سراسر سوخته/ از سموم بادها بر دامنت/ بيد بنهاى تناور سوخته ...
تو بر تارك اين وطن افسرى (شعر فتح خرمشهر)الا شهر خرم ، الا شهر خون / كه شد از ستم خاك تو لالهگون / الا خطهى نغز و پدرام و پاك / درخشنده...
خوش الحانان قفس را باز كردندخوش الحانان قفس را باز كردند / به قاف قرب حق پرواز كردند / سبكبالان شب سير مهاجر / بهارى تازه را آغ...
همچو خرمشهر جارى آب دارد تاب عشقبادتان از ما سلام ، اى ساكنان شهر خون / بادتان بادا سلام، اى خفتگان خواب عشق! / اى شهيدانى كه خرمش...
از اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد
طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد
آن پیر پیام آور بت بر کن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد
گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام، خرام آمد
عنبر چکد از نامش، سر مقدم اقدامش
بر لحظه سرمستان اکسیر دوام آمد
پیک خبر بهمن سرداد به هر برزن
کای منتظران خیزید، خیزید امام آمد
«غلامرضا رحمدل»
گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html