برای این که بگیریم عیدی از زهرابیا به پای دل خود سفر کنیم امشب / زکوچه های مدینه گذر کنیم امشب/ خدا به زین عبادش عطیه ای بخشید/ بی...
نور خدا، امام هدى، باقرالعلومفصل بهار آمد و عالم معطر است / بوى نسيم صبح بسى روح پرور است /گويا ز خلد مى وزد اين باد مشكبيز / كا...
مدح حضرت امام محمد باقر (ع)بهار آمد هوا چون زلف يارم باز مشكين شد / زمين چون رويش از گل هاى رنگارنگ رنگين شد / نگارستان چينى ش...
جبریل فیض میبرد از خاک پای توای انس و جان محصّل دانشسرای تو / وی نه سپهر گوشۀ دارالولای تو / پنجم وصی ختم رسل باقرالعلوم/ کلّ ...
غریب الغربایی- معین الضعفایی
تو چون آینه دیدی ریاکاری مأمون
لبت قاری قرآن دلت چشمهای ازخون
تو از دشمن جانت به جز قهر ندیدی
تو آیینهی یک رنگ در این شهرندیدی
ولیعهدی مأمون تو را خون به جگر کرد
تو را با دل خونین مهیّای سفر کرد
نهالی که نشاندی در این باغ، ثمر داد
ولی از شب هجران خبر مرغ سحر داد
در این ظلمت بیداد فروغ بصرت کو؟
جمالِ گل یاسین جوادت، پسرت کو؟
خطاکارم و، محروم از این در، نشدم من
شکستهپرم، آری کبوتر نشدم من
محمد جواد غفورزاده ( شفق ).
گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/persian_literature.html