واحد جامعه و سیاست تبیان زنجان- اما قضيه به اين سادگي نيست كه گفته مي شود، بلكه گذشت زمان و كسب تجربههاي جديد، قدرت استكبار را افزون تر و قوي تر كرده است. غرب با استفاده از تجارب گذشته رويكرد جديدي براي استفاده از ابزارهاي پيشرفته سياست در قرن حاضر كسب كرده است كه در شرايط فعلي پيچيدگي خاصي را داراست.
مثلا در جريان انقلاب 25 ژانويه مصر، آمريكا و غرب با چرخشي ناگهاني، خود را حامي و طرفدار انقلاب و خواسته هاي مردم نشان داده و حمايت خود را از حقوق بشر و آزادي اعلام مي كند، در حالي كه تا ديروز ديكتاتور سرنگون شده در آن كشور، نزديك ترين و مورد اعتمادترين مهره براي آنها به شمار مي رفت. يا اينكه در جريان انقلاب 14 ژانويه تونس، دولت ساركوزي كه تا آخرين لحظه از رژيم «زين العابدين بن علي» حمايت ميكرد، پس از ساقط شدن وي در جهت تأمين منافع بلندمدت خود، اقدام به برقراري تماس هايي با رهبران احزاب انقلابي و رهبران كشور كرده تا يك استراتژي جديد را پايهگذاري كند.
به هر حال حركت خزنده آمريكا و غرب براي تسلط دوباره بر ملت هاي مسلمان تنها از طريق هشياري رهبران كشورهاي در حال انقلاب امكان پذير است.
جوانان به عنوان پيشتازان صف اول انقلابيون در كشورهاي اسلامي بايد متوجه توطئه دشمن باشند و فريب شعارهاي آنها مانند حقوق بشر و آزادي را نخورند. در اين راستا اشاره به عملكرد آمريكا در طول قرن گذشته و سال هاي منتهي به قرن حاضر بسيار مفيد به نظر مي رسد. آمريكا و غرب نشان داد كه نه تنها به آزادي و حقوق بشر احترامي قائل نيست بلكه در جايي كه لازم بداند، هزاران نفر را براي منافع خود قرباني ميكند. در اين باره ميتوان به فاجعه بمباران اتمي شهر «هيروشيماي» ژاپن در سال 1945 اشاره كرد. با اين تفاصيل چطور غرب مي تواند مدعي نجات انسان ها از رژيم هاي ديكتاتوري و سوق دادن آنها به سوي آزادي و حقوق بشر باشد، در حالي كه خود آن را بارها زير پا گذاشته و افراد و انسانهاي زيادي در اين راه را قرباني اميال خود كرده است.
اين كارنامه سياه، نشان مي دهد كه اقدامات استكبار براي ادعاي رهبري جهان در نزد افكار عمومي جهان نمي تواند قابل قبول باشد و او تنها توانسته است با استفاده از برتري نظامي و مالي اهداف خود را با زورگويي پيش ببرد.
در خاورميانه فعلي نيز اوضاع به همين گونه است و برخلاف ادعاي آمريكا و غرب مبني بر اينكه امنيت و صلح را در منطقه برقرار كرده است، نسل جوان در كشورهاي اسلامي بايد بداند كه اين چنين نيست و هنگامي كه سردمداران كاخ سفيد، وزارت خارجه، وزارت دفاع، سيا و كنگره آمريكا از انقلاب در جهان اسلام حمايت مي كند، منظور ديگري دارد و در واقع ترسيم كردن يك استراتژي جديد براي تسلط بر منابع و ثروت آنها است. تا به اين وسيله همچنان منافع شركتهاي بزرگ نفتي، كارتلهاي فروش سلاح و درآمدهاي نظام سرمايهداري تأمين شود.
بر اين اساس تصميم ميگيرند كه مهره آنها در كشور مصر يا تونس همچنان باشد يا نباشد و اين موضوع حائز اهميت به نظر مي رسد كه استراتژي جديد آمريكا در جهان اسلام و خاورميانه همانند گذشته بر پايه دروغ، خدعه و ايجاد نفاق و ضربه زدن به انقلاب و مقاومت مردم شكل گرفته است. با اين ديدگاه است كه مي توان تحركات گروه هاي ضدانقلاب داخلي و خارجي در كشورهايي كه بيداري اسلامي در آنها شكل گرفته است را زيرنظر داشت كه چگونه براي به دست آوردن وضعيت سابق با كمك آمريكا و غرب تلاش مي كنند. ايالات متحده آمريكا، غرب و اسرائيل از ابتداي بيداري اسلامي تاكنون به خوبي به اين موضوع واقف شده است كه جهان اسلام لقمه آساني برايش نيست و هر آن ممكن است هيمنه آن را درهم بريزد.
متأسفانه همانطور كه تاريخ نشان داده است، قدرتمندان از گذشته عبرت نگرفته و با استفاده از ابزار زور همچنان درپي ادامه سلطه خود بر جهان هستند. آمريكا و هم پيمان آن در ناتو اكنون منطقه خاورميانه را براي به راه انداختن جنگ بزرگي آماده كرده اند و استقرار سامانه موشكي موسوم به «سپر موشكي» در تركيه كه جز با هدف زورگويي و تسلط بر ملل مسلمان و شكستن مقاومت آنها، چيز ديگري را دنبال نمي كند مي توان در اين راستا ارزيابي كرد.
با اين حال وجدان هاي آگاه حتي در خود اردوگاه استكبار امروزه بر ضد اين رفتار ظالم مابانه آمريكا و اروپا به پا خاسته و با به راه انداختن اعتراضات گسترده مخالفت خود را با سردمداران كشور شان اعلام كرده اند. نمونه آن را مي توان در شكل گيري جرياني به نام «وال استريت را اشغال كنيد» جست وجو كرد كه چگونه بسرعت توانست كشورهاي زيادي را در قاره آمريكا و اروپا تحت تأثير خود قرار دهد.
غرب كه تا پيش از اين فكر مي كرد با ايجاد بحران در خارج از جغرافياي سياسي خود ميتواند از مشكلات داخلي فرار كند و منافع بلندمدتي براي خود به دست آورد، اكنون خود گرفتار بحرانهاي وحشتناك سياسي و اجتماعي شده است.
بحران مالي به وجود آمده در حوزه پولي «يورو» از جمله آن است كه ماه ها است فكر و ذهن سردمداران اين قاره را به خود مشغول كرده است. با اينكه اتحاديه اروپا و در رأس آن فرانسه و انگليس تاكنون دو بار اقدام به كاهش نرخ بهره بدهي هاي بانكي كرده اند باز هم نقشه آنها به شكست انجاميده است و خطر از هم پاشيدن اين اتحاد، بيش از پيش نمايان شده است.
قيامهاي مردمي در «يونان، اسپانيا، ايتاليا و پرتغال» تاكنون به سرنگوني پنج تن از نخستوزيران كاركشته اتحاديه اروپا منجر شده است و اكنون دولت هاي اروپايي از به هم زدن پيمان معاهده پولي يورو و استفاده مجدد از واحد پولي خود سخن به ميان مي آورند، چيزي كه ميتواند بيش از هر زمان ديگر بقاي اين اتحاديه را با خطر اضمحلال رو به رو كند.
همچنين ورود آمريكا به اين بحران و اعزام وزير خزانهداري ايالات متحده به اروپا نيز نه تنها نتوانست از ابعاد آن بكاهد بلكه دورنماي سياهي از آينده سياسي و اقتصادي را براي مردم قاره اروپا رقم زده است. نتيجه اينكه كساني كه ادعاي نجات بشريت و حمايت از آزادي را دارند، حتي اجازه كوچکترين اعتراض را به مردم خود نميدهند و با كوچکترين انتقاد به وحشتناکترين ابزار سركوب متوسل ميشوند
بيداری اسلامی و كارنامه سياه غرب
ابنا / گردآوری :گروه جامعه و سیاست تبیان زنجان
http://tebyan-zn.ir/politics.html