مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
دقت کردید ؟؟
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
/News-Article/News_agency/public_relation_tebyan/2012/1/11/48585.html
/Voting/public_opinion/default.html
جدیدترین مطالب این بخش

تشکيل بسيج مستضعفين به فرمان امام خميني (ره) و روز بسيج
به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي و قطع دست استکبار جهاني و منافع آنها در ايران، توطئه‌ها و فتنه‌هاي شي...

تعريف تفصيلي بسيجي توسط فضايل و مناقب آنان
کساني که اگر جان لازم باشد،مي‌دهند،اگرمال لازم باشد،مي‌دهند،اگرحضوربه تن وجسم‌هايشان لازم باشد،آن ...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : بسیج زنان و رشادتهای زنان بسیجی
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   2648   بازدید   
تاریخ درج مطلب  6/9/1389
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

بسیج زنان و رشادتهای زنان بسیجی

بسیج یک فرهنگ است. لازم نیست حتماً عضو یک سازمان بوده باشى و کارت شناسایى داشته باشى تا تو را بسیجى بنامند. هرکس که داراى این فرهنگ باشد بسیجى است گرچه لازم است براى سازماندهى و ساماندهى فعالیت ها و پرورش استعدادها سازمان بسیج وجود داشته باشد.

بسیجى یک نگرش خاص دارد. این نگرش خاص باعث مى شود وقتى به کشورش حمله شود با پایمردى و استقامت نه تنها ایستادگى را به نمایش بگذارد بلکه دیگران را نیز به استقامت و پایدارى دعوت مى کند.

این یکى از نگرش هاى بسیجى است. نگرش بسیجى تنها در هجوم فیزیکى و دفاع از مرزهاى کشور خلاصه نمى شود. نگرش بسیجى فراتر از یک مرز خاص است. در جان ریشه دوانیده و در آزادى و اسارت، در جنگ و صلح به نمایش گذاشته مى شود.

نگرش بسیجى، نگرش خاصى است که از روح مایه گرفته و به نمایش در مى آید. عرصه دفاع مقدس پر است از این نمایش ها از همان ساعات اول، از همان روزهاى اول، از همان... .

تبیان زنجان

«وقتى سوسنگرد در محاصره قرار گرفت و عراقى ها شهر را زیر آتش گرفتند ما شهر را ترک کردیم و به طرف هویزه رفتیم. در هویزه صبح که شد زن ها در خیابان جمع شدند و به مردها گفتند: چرا نشسته اید تا کفر وارد شهر شما شود و شهر را بگیرد و بر زن و مرد شما حکومت کند. چرا نمى جنگید؟ عراقى ها به خانه بخشدار حمله کرده بودند و یک نظامى را سخت زده بودند.

بچه ها نیز شروع کردند به شعار مرگ بر صدام و مرگ بر امریکا دادن.

مردها با تحریک زن ها از جا بلند شدند اسلحه ها را درآوردند خشاب ها را پر کردند و جمعیت شان مدام در حال زیاد شدن بود.

زن ها شروع به دست زدن و تشویق مردان کردند. مردها فریاد مى زدند اى اسلام تو را زنده مى کنیم. اى امام از تو دست برنمى داریم.

و به صورت پرش مانند مى پریدند و احساس خود را نمایان مى کردند. هر کس هر چه داشت برداشت و راه افتاد. زن ها پشت سر مردها فریاد مى زدند: خائنین را باید بیرون کنید.

خائنینى که به عراقى ها کمک مى کردند با دیدن این صحنه خود را به رودخانه انداختند تا فرار کنند. مردم تعدادى از آنها را دستگیر کردند و با چوب و چماق هرچه داشتند به جان آنها افتادند. زنانى که از کشته شدن یک مرغ ناراحت مى شدند چنان آنها را زدند که خون از سر و صورت شان راه افتاد.»

بسیجى با نیاز زمان تصمیم مى گیرد، تصمیمى آگاهانه، از روى عقل، او احساس را به مدد مى گیرد تا با باز کردن میدانى تازه در زندگى، کار فکرى، تلاش عملى مجاهدت، استقبال از خطر، همت بلند و ... صحنه اى تازه را پدید آورد.

ورود به این صحنه ها و میدان ها فکرى تازه نمى طلبد. بلکه فکرى است که در اعماق جان ریشه دوانیده است.

این فکر بسیجى را وا مى دارد تا در هر عرصه اى که امکان ظهور و بسط دارد وارد میدان شود. یکى از این میادین ظهور بسیجى ها عرصه دفاع مقدس و در کسوت رزمندگى بود.

رزمنده اى اسلحه در دست، فانوسقه به کمر و کلاه بر سر، در عین حال با پوشش اسلامى، فکرى الهى و ... این سیما، سیماى زنانى است که در روزهاى اول جنگ بسیار دیده مى شدند. زنان خرمشهر، اهواز و آبادان اسلحه در دست پیش مى رفتند. بسیارى از آنها دل از خانواده بریدند. خانواده را راهى شهرهاى امن کردند و خود ماندند.

یکى از رزمندگان اسلام صحنه اى از این حضور را اینگونه ترسیم مى کند:

«یکى از زنان شجاع به عنوان دیده بان به طرف «بهمن شیر» رفته بود، با اطلاعات مؤثر و مفیدى که از موقعیت دشمن مى داد، در موفقیت عملیات نقش تعیین کننده اى را ایفا کرد. او دختر شهید بزرگوار « نواب صفوى» بود.»

این خواهر رزمنده انسان را بى اختیار به یاد فداکارى زنان مجاهد صدر اسلام مى انداخت، زنانى چون زینب، سمیّه، نسیبه، ... در آخرین دیدار او را در حالى دیدم که پیکر پاک شهیدى را با خود حمل مى کرد. معلوم شد از یک عملیات موفق چریکى باز مى گردد.»

البته پیش از آن نیز در مبارزه با ضد انقلاب داخلى که از حمایت استکبار جهانى برخوردار بودند. حمایت از رزمندگان انقلابى در دستور کار بسیجى ها قرار داشت.

خواهر «مریم کاتبى» که آن روزها در کردستان حضور داشت چنین مى گوید:

«روزى برادر «محمد بروجردى» مأموریت جدیدى را به دسته کوچک ما محول کرد. قضیه از این قرار بود که منافقین براى رد و بدل کردن نقشه هاى امنیتى خودشان همیشه از خانم ها استفاده مى کردند. (آنها مى دانستند که امکان بازدید بدنى خانم ها از طرف برادران سپاهى غیرممکن است) بنابراین مأموریت ما این بود که تمام عابرهاى زن را بگردیم و اگر اسلحه و نقشه اى پیدا کردیم ضبط کرده و به برادران تحویل دهیم. کار طاقت فرسایى بود. از نیمه شب تا نزدیک طلوع آفتاب و از آن موقع تا حوالى شامگاه، حدود پنج ساعت در سرمایه گزنده منطقه غرب، پاس دادن شوخى نیست.

یادم نمى رود که پوست دست چهار نفر از خواهران ما در موقع باز کردن درب کمپ در اثر سرما کنده شده بود.»

از دیگر عرصه هاى ورود زنان بسیجى، میدان درمانى بود. دخترهاى آبادان و خرمشهر، اهواز و کرمانشاه، ایلام و ... بدون آنکه حتى دوره اى دیده باشند به امداد، درمانگران آمدند.

در طى کار و در حین فعالیت، یاد گرفتند که چگونه رگ پیدا کنند، تزریقات انجام دهند و البته همواره در همه حال گوش به زنگ باشند.

هر جا که کارى مى شد انجام شود و نیرو نبود، بسیجى وارد میدان مى شد. براى او فرقى نداشت در کسوت دکتر باشد و کار خدمتگزار را انجام دهد چنان که انجام مى داد:

«عملیات شروع شده بود و بدون وقفه مجروح و زخمى منتقل مى شد به طورى که کف سالن مملو از خون بود و حتى کسى فرصت تمیز کردن محیط را نداشت آلودگى سالن امکان آسیب دیدگى و عفونت مجروحین را افزایش مى داد و از طرفى انتقال، مجروحین را دچار اشکال مى کرد. در همین حال دیدم یکى از خانم هاى دکتر که متخصص بود بدون هیچ کبر و غرورى جارویى را به دست گرفتند و مشغول پاک کردن لکه هاى خون شدند.»

براى زن بسیجى فرقى نداشت که چه انجام دهد. مهم اداى تکلیف بود و انجام وظیفه:

«روزهاى اول جنگ، با گروهى از خواهران در یکى از پادگان هاى اطراف خرمشهر؛ مسئول حفاظت و مراقبت از مهمات و مسلح کردن مردم بودیم. اسم مى نوشتیم و اسلحه مى دادیم و گاهى وقت ها که احتیاج بود به کمک برادران مى شتافتیم.»

بیشترین حجم فعالیت زنان بسیجى در عرصه دفاع مقدس را فعالیت در کادر درمان تشکیل مى داد. این فعالیت بخاطر عدم آموزش اولیه، ابتدا در فعالیت هاى عمومى خلاصه مى شد اما کم کم خواهران با عشق و علاقه آن را دنبال کردند، به قسمى که در بسیارى از صحنه هاى رزم، همپاى مردان حضور داشتند. خواهر شمسى سبحانى در این رابطه مى گوید:

«شهرهاى کردستان، یکپارچه زیر آتش بود. هواپیماهاى دشمن فرودگاه سنندج را مدام بمباران مى کردند. ما در محوطه فرودگاه یک واحد بهدارى برپا کرده بودیم و در آنجا مجروحین را مداوا مى کردیم. به ما اطلاع دادند که در یکى از پاسگاه هاى بین راه درگیرى شده و تعدادى از رزمندگان زخمى شده اند ... وقتى به محل حادثه رسیدیم. کومله ها در حال بالا رفتن از کوه بودند. آنها تعدادى از مجروحین ما را هم با خود بردند. ردپاى آنها را دنبال کردیم و از ارتفاع بالا رفتیم. نزدیک آنها که رسیدیم شروع به تیراندازى کردند. کارى از پیش نبردند. در نهایت مجروحین را برجا گذاشتند و فرار کردند. من زودتر از همه به بالین مجروحین رسیدم. زخم هاى عمیقى داشتند. آنها را به سختى از کوه پایین آوردیم و بلافاصله به «بیمارستان اللّه اکبر» سنندج آنها را منتقل کردم.

روى یکى از آنها یازده بار عمل جراحى انجام شد و در نهایت در بیمارستان تهران به شهادت رسید.»

البته تنها دختران و زنان آن دیار نبودند که فعالیت درمان را شروع کردند. با آغاز جنگ هرکس در توان خود آماده فعالیت مى شد. این فعالیت ابتدا مردمى و خودجوش بعد و بعدها با وارد شدن و فعال شدن وزارت بهداشت شکل رسمى به خود گرفت.

«یک هفته بود که جنگ شروع شده بود. آن روزها من مسئولیتى در حفاظت نماز جمعه تهران به عهده داشتم و یکى از پاهایم در اثر اصابت سنگ توسط منافقین در نماز جمعه شکسته بود و در گچ بود. با این حال شور و شوق عجیبى براى رفتن به جبهه داشتم. یک شب بعد از نماز، حال راز و نیازى پیدا کردم. همان شب نذر کردم در صورتى که به جبهه اعزام شوم، مدتى را که در آنجا هستم، روزه بگیرم!

صبح فردا حکم اعزامم به جبهه قطعى و امضاء شد. آن روز حدود 300 نفر از خواهران بسیجى که دوره امدادگرى و کمک هاى اولیه را گذرانده بودند، در بیمارستان فیروزآبادى گردهم آمده بودند. همانجا من به عنوان سرپرست خواهران انتخاب شدم و طولى نکشید که به خرمشهر اعزام شدیم.»

ورود خواهران به این عرصه از رزم تنها امدادگرى و انجام امور درمانى بود. با توجه به شرایط ایثارگرى هایى خاص را مى طلبید که همچنان دیگر عرصه ها زنان موفق و پیروز وارد میدان شدند تا خوى بسیجى را به نمایش بگذارند.

«یک روز خواهرى را براى عمل آوردند که دستش سفید سفید شده بود، حالت غش و بیهوشى داشت و از ضعف مفرطى رنج مى برد. ما بلافاصله به مداوایش مشغول شدیم. بعداً که قدرى حالش بهتر شد و از وضعیتش پرس وجو کردیم، فهمیدیم که این خواهر، اهل شمال است. چندى پیش که عملیات شروع شده، نیمه شب به منطقه رسیده و اظهار داشته مى خواهم در یک مرکز درمانى کنار پرستاران کار کنم. او به مدت 72 ساعت بدون آنکه هیچ چیزى بخورد، در اطاق عمل پنس ها را مى شسته و دسته بندى مى کرده است. از بس که دستش داخل آب بوده و خون به دستش نرسیده، دست او کاملاً سفیده شده بود.»

در شرایط جنگى، بسیجى هر فعالیتى را وظیفه مى داند. این وظیفه بر دوش اوست. شاید به اعتبارى واجب کفایى باشد. انجام وظیفه، اداى تکلیف براى خدا و به راه خدا.

«جنگ که آغاز شد «مرضیه» برخلاف انتظار از اهواز بیرون نرفت، مى گفت: اگر من بروم و دیگران هم بروند چه کسى مى خواهد در شهر بماند و مقاومت کند؟ او با فراخوانى جمع کثیرى از خواهران ایثارگر، مجمع بزرگ خواهران حزب اللهى را تشکیل داد و همین ها بودند که در سال هاى اول جنگ سنگ بناى «زینبیه» اهواز را محکم کردند.

یک هفته قبل از آغاز سال 1360 خبر آوردند که «مرضیه» در حالى که مشغول تلاوت قرآن بود براثر اصابت موشک به منزل شان همراه با برادرش - حمیدرضا - به شهادت رسید. بچه ها همان روز تمثال خواهر شهید «مرضیه کلانترى» را بر سر ستاد «زینبیه» بالا بردند.»

ماندن و جنگیدن حتى با حضور خود در میدان و عقب نشینى نکردن براى بسیجى نیز فعالیتى جدید است. فعالیتى که از تفکر بسیجى ریشه گرفته است. تفکرى که مایه از اسلام دارد. فرقى ندارد بسیجى تحصیل کرده اى با فرهنگ باشد یا بیسوادى بدون دانستن حروف الفبا، مهم آن است که فکر بسیجى را عملى سازد.

زنده یاد «زهرا محمودى» معروف به مادر جبهه مى گوید:

«هنگامى که جنگ شروع شد با خود گفتم از دست زن کم سوادى چون من چه کارى ساخته است و سرانجام پس از یک جنگ درونى تصمیم گرفتم دست به کار شوم. با چند زن دیگر که علاقمند به فعالیت بودند اما از کم سوادى رنج مى بردند و این نقص را مانع فعالیت خود مى دانستند صحبت کردم و به آنها گفتم: مگر زنانى که در تاریخ اسلام نام شان به عظمت یاد مى شود و خاطره هاى شجاعت و فداکارى هایشان زبانزد است با سواد بودند؟ ما اگر سواد نداریم محبت که داریم، عاطفه مادرى که داریم.

هفت زن شدیم و تلاش پیگیر شبانه روزى را آغاز کردیم به بیمارستان ها مى رفتیم، زخم یان جنگ را تسلى مى دادیم و دورى مادر و خانواده هایشان را با محبت پر مى کردیم. لباس هایشان را مى شستیم، میوه و شیرینى بین آنها تقسیم مى کردیم و آنهایى که خود نمى توانستند غذا بخورند در دهان شان غذا مى گذاشتیم. یک احساس مادر و فرزندى بین ما به وجود آمده بود.»

دختران اهواز؛ فعالیت سیستماتیک را پایه نهادند. اما آنها نیز ابتدا فقط عشق داشتند و بس و البته فکرى بسیجى، «پروین شریعتى» و «پروین داعى پور» آل ناصر و ... وقتى تصمیم به ماندن در اهواز را گرفتند، ابتدا در مدرسه ساکن شدند، حتى مقر آنها اسم نداشت. اما دل آنها مملو از عشق بود. عشق به اسلام و عشق به میهن، ... همین برایشان کافى بود تا فعالیت آنها بسیجى گونه شکل بگیرد و تداوم بیابد.

بیشتر بچه هایى که در جبهه هاى جنوب، رفت و آمد داشتند، حداقل تابلوهاى «ستاد بیت الزهرا(س)» و «پایگاه پشتیبانى شهید علم الهدى» را به چشم خود دیده اند. این ستادها از همان روزهاى آغازین جنگ در اهواز تشکیل شده بود و در انجام کارهاى تدارکاتى از قبیل: تهیه غذا، لباس و سایر مایحتاج رزمندگان اسلام نقش مؤثرى ایفا مى کرد. بسیارى از مادران شهدا و ایثارگران، داوطلبانه از شهرهاى مختلف کشور به این پایگاهها مى آمدند و خواهران خوزستانى را در انجام کارهاى خدماتى جبهه کمک مى کردند.

« ... خواهران در آنجا شور و حال معنوى عجیبى داشتند. وقتى دور طشت لباس مى نشستند، هرکس دلش مى خواست از دیگرى سبقت بگیرد. خواهران با ذکر خدا و فرستادن صلوات لباس هاى خون آلود مجروحان را مى شستند. در خیاط خانه ستاد، خواهرى بود به نام خانم سماواتى که دو فرزند و یک برادرش شهید شده بودند. او على رغم کهولت سن از صبح على الطلوع پاى کار مى نشست و هرچه اصرار مى کردیم که حداقل یک مقدار استراحت کنید، قبول نمى کرد. خانم سماواتى مى گفت: من عطر فرزندانم را در این لباس ها مى بویم.»

(البته شستشوى لباس رزمندگان و واحدهاى اطاق عمل محتاج رعایت بهداشت خاص است. کمک هاى اولیه زنان در این میانه ابتدا شستشو بود. براى از بین بردن میکروب ها و تأمین بهداشت و ... نیروهاى کادر درمان از وزارت بهداشت فعالیتى خاص را با استفاده از دستگاههایى خاص انجام مى دادند.)

در عین حال مردمى که دور از صحنه نبرد بودند، با پشتیبانى و جمع آورى نیازهاى جبهه از فعالیت رزمندگان حمایت مى کردند. اما با این وجود برآورد نیاز واقعى و به دست آنها رساندن کمک ها، همتى دیگر مى طلبید. همتى که فراتر از نامه هاى ادارى و مکانیزم سازمانى است. همتى خاص مادران بسیجى که با عشق راه مى پیمودند نه با عقل.

«کار دیگرمان رفتن به جبهه ها بود. از مردم کمک مالى فراوان گرفتیم. دولت نیز به ما کمک کرد. به جبهه لباس مى بردیم و به رزمندگان هدیه مى کردیم. به خط مقدم مى رفتیم و در سنگر با آنها غذا مى خوردیم.

یک بار پنج هزار نان و بیست حلب خیارشور بردیم و تقسیم کردیم. صدها کیلو مرباى سیب، مرباى هویج و رب گوجه فرنگى درست کردیم و به جبهه بردیم. در ایام محرم با آرد و شکرى که بیشتر از هدایاى مردم بود حلوا درست کردیم و براى رزمندگان فرستادیم شهید چمران مى گفت: شما با این کارتان مانند مادر براى بچه ها هستید و یک روز یکى از افسران ارتش حدود صد و پنجاه نفر از سربازان را در حضور ما جمع کرد و گفت: به خدا قسم بیست و پنج سال است در ارتش خدمت مى کنم ولى هنوز چنین محبتى از مردم ندیده بودم.»

فعالیت هاى این چنین را در هیچ دانشگاهى به بسیجى یاد نمى دهند هیچ معلمى قادر نیست آزمون ارزشیابى برگزار کند و هیچ نمره اى قادر به درجه بندى عشق بسیجى نیست.

«در جبهه هر کارى از دستم برمى آمد انجام مى دادم اما وظیفه اصلى ام توزیع مایحتاج رزمندگان بود. ما مى دانستیم لوازمى را که در تهران مهیا مى کنیم و مى فرستیم مدتى طول مى کشد تا به دست رزمنده ها برسد و گاهى چند وقت در انبار مى ماند. براى همین تصمیم گرفتیم خودمان آنها را به دست شان برسانیم. حتى در خط مقدم!

وقتى به منطقه مى رفتیم و مى دیدیم به کالاى خاصى احتیاج دارند به نزدیک ترین شهر مى رفتیم و تهیه مى کردیم و به دست عزیزان مى رساندیم.

مثلاً در عملیات «کربلاى 7» دشمن خیلى از منبع هاى آب را زده بود. ما خودمان را به کرمانشاه رساندیم و منبع آب تهیه کردیم و برایشان بردیم!»

فعالیت بسیجى ها در پشتیبانى از رزمندگان با فعالیت هاى آنها در میدان کارزار افت و خیز داشت. خواهر «ابرى» در این باره مى گوید:

«وقتى عملیاتى در شرف انجام بود و تب حمله بالا مى گرفت، در ستادهاى پشتیبانى جنگ نیز شور و حال عجیبى بین خواهران حکم فرما مى شد. قبل از آغاز عملیات کربلاى چهار خواهران در شب هاى زمستان تا صبح بى وقفه لباس هاى شیمیایى و ماسک هاى مخصوص رزمندگان را مى دوختند. بخاطر سردى هوا و جنس مخصوصى که این پارچه ها داشتند، در هواى سرد، بسیار سخت مى شدند. بخاطر همین، صبح ها وقتى خواهران براى نماز دست از کار مى کشیدند. دست هایشان به شدت زخم شده بود. آنها مى گفتند: «کارى که ما در مقابل کار رزمندگان انجام مى دهیم، هیچ است!»

فعالیت بسیجى مرز ندارد. مرز دل قابل شناسایى نیست. بسیجى از هر توان خود هرچند اندک بهره مى گیرد تا کارى بزرگ را به انجام برسانند. مرزبندى کار کوچک یا بزرگ، کار دل بسیجى است نه کار سازمانى خاص با سازماندهى خاص.

«وقتى عراقى ها براى اولین بار دست به بمباران شیمیایى مناطق جنگى زدند و رزمندگان مجروح را به بیمارستان ها منتقل کردند اعلام شد که نیاز فورى به آب میوه براى مجروحین هست ... خواهران ستاد آب میوه گیرى هاى خود را از خانه هایشان آوردند و سه شبانه روز تمام ما بى وقفه مشغول گرفتن آب میوه شدیم. به طورى که در همان روزهاى اول نیاز عمده بیمارستان هاى تهران رفع شد.»

ایثارگرى بسیجى ها؛ حتى اگر قابل ثبت باشد قابل اندازه گیرى نیست زیرا هیچ معیار سنجشى براى اندازه گیرى آن در دست نیست.

«در حمیدیه یک پیرزن روستایى به برادران ستاد بیت الزهرا(س) مراجعه کرد، پنجاه تومان داد و گفت سى تومانش را براى جبهه بردارید و بیست تومانش را به من بدهید. برادران که پیرزن را مى شناختند به وى گفتند: «مادرجان، شما که فرزندت در جبهه است و کس دیگرى هم ندارى، بهتر است تمام این پول را براى خودت بردارى»، اما او جواب داد: نه براى این بیست روز که تا آخر برج باقى مانده است همین پول برایم کافى است و تا آن موقع روزى یک قرص نان هم مرا کفایت مى کند.»

بسیج یک امر احساسى نیست، «بسیج یک امر منطقى، فکرى و ریشه دار و عمیق است و کسانى که در این حقیقت بزرگ شرکت دارند، همه آحاد ملتند. هرکسى که بسیجى است باید به بسیجى بودن خود افتخار کند. بسیجى بودن، مایه سرافرازى و سربلندى پیش پروردگار است ... فرهنگ بسیجى، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگى و اسیر خواست هاى حقیر نشدن است.»

بنابراین لازم نیست بگویى این کارت من! نشان مى دهد که من بسیجى هستم. بسیجى حتى در پناهگاه بسیجى مى ماند. در عرصه رزم بسیجى مى رزمد و در عرصه پشتیبانى بسیجى عمل مى کند.

«موشک ها خبر نمى کردند و وقت و بى وقت در نقاط مختلف شهر فرود مى آمدند. پناهگاه سازى بعد از شروع جنگ موشکى به طور جدى در کرمانشاه شروع شده بود. در بعضى از مناطق مردم شبانه روز در پناهگاه بسر مى برند. از جمله مناطق «طاق بستان» بود. که به دلیل قرار داشتن در حاشیه رشته کوه از حملات دشمن مصون مانده بود و امنیت نسبى داشت به حدى که نماز جمعه هم در آنجا برگزار مى شد.

... من خودم خواهران کفن پوشى را مى دیدم که در چادرهاى هلال احمر در محله «طاق بستان» زندگى ساده و ایثارگرانه اى را تجربه مى کردند!»

بسیجى در زندگى بسیجى باقى مى ماند.

اولین بار واژه بسیجى از زبان معمار فرزانه انقلاب بیان شد. همان روز که عنوان شد «کشورى که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگدار داشته باشد» این سخن باعث شد تا جوانان اولین شرط بسیجى شدن را یادگیرى فنون نظامى، امدادگرى، عقیدتى و ... بدانند و در این عرصه قدم بردارند. اما این مانع فعالیت افراد مسن نبود ... .

«نامش را بخاطر ندارم اما لهجه شیرین حرف هایش، هنوز در گوش جانم طنین انداز است. از اهالى یزد بود. او را مادر خطاب مى کردیم. چروک هاى حک شده بر صورتش گواه رنج هاى 70 ساله اى بود که او را براى چنین روزهایى سخت پرورانده بود ... همیشه اصرار داشت که براى اجابت امر امام (ره) در کلاس هاى آموزش نظامى بسیج و خواهران شرکت کند.

هرچه به او مى گفتیم: مادرجان! این وظیفه از دوش شما ساقط است، قبول نمى کرد ... و در آخر ما را در تنگناى گریه هایش قرار مى داد.

چاره اى نبود با وجود مخالفت هاى دلسوزانه مسئول آموزش نظامى او را ثبت نام کردیم و پیرزن پیروزمندانه در صف لبیک گویان به نداى امام قرار گرفت. بچه ها خود شاهد بودند که آن مادر فداکار در حین آموزش نظامى دستش آسیب مى دید. حتى دندانش مى شکست ... ولى از پاى نمى نشست!»

بسیج یعنى قدرت. همچنان که مقام معظم رهبرى فرموده اند: «این کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سخت ترین میدان ها که همان میدان جنگ است چنان قدرتى از خود نشان بدهد که دیر باورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران داراى توانایى است.» و این توانایى مرگ را به بازى مى گیرد.

شهدا را داخل ماشین نوشابه مى گذاشتیم و آنها را به شهرهاى دیگر مى فرستادیم که الان به صورت گمنام در آن شهرها دفن هستند. دخترى بود که در غصال خانه به من کمک مى کرد به فاصله چند روز پدر و برادرش را در همان قبرستان دفن کردند!

ما فرصت کندن قبرهاى مناسب نداشتیم به همین خاطر بدن هاى شهدا داخل قبرها روى هم انباشته مى شد ... .

بعد از اینکه خرمشهر آزاد شد و من به خرمشهر برگشتم استخوان هاى پراکنده شهدا را جمع مى کردم.»

دلدادگى و عشق مرز ندارد. اصلاً قابل مرزبندى نیست. شاید در شرایط عادى با از دست دادن عزیزان افسردگى و دلمردگى در دل جاى بگیرد اما بسیجى شرایط را به گونه اى در مى آورد که عشق بارور شود.

«یک روز خواهر محترمى به پایگاه شهید علم الهدى در اهواز آمد و از من خواست که اجازه دهم در کنار خواهرانى که به شستن لباس ها و پتوهاى مجروحین مشغولند به کار بپردازد. او اصرار مى کرد و مرتب مى گفت این کار براى من افتخار است. چند روزى از آمدن ایشان نمى گذشت که ما فهمیدیم همسر این خواهر، صبح روز بعد از ازدواج شان به جبهه رفته و شهید شده...»

قرار گرفتن در آن شرایط و استفاده از شرایط براى آرامش روح و زدودن غم، از اعتقادى عمیق سرچشمه مى گیرد اعتقاد به باورى ارزشمند.

«مادر شهیدى بود که در فاجعه هفتم تیر پسرش شهید شده بود. در حالى که هنوز ترى چشم هایش از اشک پاک نشده بود، شبانه روز در ستاد براى جبهه و رزمندگان لباس مى دوخت.»

این باور عمیق که ریشه در جان دارد؛ آنچنان والا و با ارزش است که مى توان در راه آن از جان گذشت.

تبیان زنجان

«خرمشهر که سقوط کرد ما تا پشت کشتارگاه عقب کشیدیم و در بیمارستان ولى عصر(عج) مستقر شدیم. چون خرمشهر از سکنه خالى شده بود، از ما خواستند از شهر خارج شویم. ما جزء آخرین نفراتى بودیم که از خرمشهر خارج شدیم.

بعدها در عملیات ثامن الائمه(ع)، عملیات شکست حصر آبادان و عملیات بیت المقدس شرکت کردم. «والفجر یک» آخرین عملیاتى بود که در آن شرکت داشتم همانجا بود که شیمیایى شدم.

کلاً هفت بار مجروح شدم. یکبار در همان منطقه خوب شدم. پاى چپم ترکش خورده تا حال سه بار عمل شده و احتمالاً آخر هم قطع خواهد شد. قسمتى از کبد و روده هایم را برداشته اند. گردن و کمرم دچار شکستگى شده، وقتى در منطقه غرب دچار موج گرفتگى شدم تعدادى از دندان هایم افتاد و گوش چپم، شنوایى اش را از دست داد. دوباره در منطقه فکه، شیمیایى شدم و در حال حاضر نصف یکى از ریه هایم را برداشته اند.

حالا هم اگر رهبر انقلاب اجازه بدهند، براى یارى مسلمانان به بوسنى و لبنان مى روم.»

«علت اینکه در کشور ما بسیج این طور درخشان شد و شگفت چه بود؟ ایمان عاشقانه، ایمان عمیق، ایمان توأم با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است ... این عواطف کلید بسیارى از مشکلات است.»

و صد البته بسیجى تنها در عرصه رزم فعال نیست بلکه بسیجى انسان با همتى است که غیرت دینى و دانایى فکرى و نیازشناسى و ابتکار و جوشش ذهنى و خلاقیت دارد و وارد میدان مى شود.

او نه تنها وقتى که به مرزهاى کشور حمله مى شود بلکه وقتى به فرهنگ و اعتقادات و باورهاى ریشه دار یک ملت اهانت مى شود نیز به میدان مى آید.

هر جا که احساس شود میدان فکرى و فرهنگى مورد تهاجم قرار گرفته است میدان رزم جدیدى براى بسیجى گشوده مى شود. میدانى که در آن زیباترین تابلوى ایثار و فداکارى همراه با نجابت و فروتنى و توأم با شجاعت و رشادت ترسیم مى گردد.

در این میان زنان بسیجى تنها شیر روز و زاهد شب نیستند بلکه پرورش دهنده روحیه عالى هستند که شیران روز و زاهدان شب عاقلانه و آمرانه حضور خود را به ثبت برسانند.

«زن بسیجى عاشق است. عاشق استقلال ملى، غرور ملى و با افتخارات ملى در تأمین منافع ملى (چون مرد بسیجى) اما فراتر از آن دارنده ایمان بسیجى، ایمان، امید، انگیزه و تکیه بر هدایت الهى و معتمد بر کمک الهى که همان قواره اصلى بسیج است. و این بسیار مهم است.»


پى نوشتها:

1- شهین نعمائى؛ بسیج خواهران سوسنگرد.

2- از خاطرات مریم کاتبى.

3- از خاطرات خانم معینیان.

4- از خاطرات خانم هاى خوزستان.

5- از چنده لا تا جنگ، خاطرات شمس سبحانى.

6- از خاطرات آمنه وهاب زاده.

7- به نقل از خواهر مریم کاتبى.

8- به نقل از واحد فرهنگى هیئت عاشقان کربلا، دزفول.

9- به نقل از خواهر پازوکى.

10- از خاطرات زهرا محمودى.

11- همان.

12- از خاطرات خانم نادرى.

13- بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار با فرماندهان نواحى، پایگاهها و گردان هاى بسیجسراسر کشور در 8/9/74.

14- خاطرات مهناز شایسته فر.

15- از خاطرات خانم ولى زاده.

16- مورخه 5/9/69 در مراسم ویژه روز بسیج در پادگان امام حسن مجتبى(ع).

17- خاطرات مادر شهیدان پورحیدرى.

18- به نقل از خواهر موحد.

19- به نقل از خواهر ابرى.

20- از خاطرات آمنه وهاب زاده.

21- از سخنان رهبر معظم انقلاب در جمع بسیجیان 5/9/76.

22- برگرفته از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامى در مناسبت هاى مختلف.
 
پدیدآورنده: فریبا انیسى

گردآوری توسط گروه جامعه و سیاست سایت تبیان زنجان

http://tebyan-zn.ir/politics.html

آرشیو های مرتبط : زنان بسیجی , بسیج زنان ,
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

12619
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.