مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
   
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
حتما ببنید
دقت کردید ؟؟
http://news.tebyan-zn.ir/
/Directory/Free-Web-Submission.html
/Voting/public_opinion/default.html
/News-Article/Help/help_for_using_tebyan/2010/12/27/16865.html
جدیدترین مطالب این بخش

روش شناسي تفسير ادبي- تاريخي قرآن در دوره معاصر
در سده اخير، برخي از دانشمندان نوانديش مسلمان نظير امين الخولي و همسرش بنت الشاطي، محمداحمد خلف الل...

قواعد کلي در تفسير قرآن
تفسير، روشن ساختن مفهوم آيات قرآن و واضح کردن منظور پروردگار است. بنابراين، در تفسير نبايد به مدارک...

ارسال مطالب به دوستان
send to freinds ارسال مطلب برای استفاده سایر دوستان

عنوان مطلب : تفسیر سوره حشر
 
 برای ارسال این مطلب به دوستتان لطفا منو های زبر را بدقت تکمیل و دکمه ارسال را کلیک نمایید

 
 
 
 
  
دریافت رایگان (کلیک کنید)
ارسال دعوتنامه (کلیک کنید)
بازدید ها :   3748   بازدید   
تاریخ درج مطلب  4/2/1390
تغییر اندازه متن:  افزایش اندازه فونت متن    کاهش اندازه فونت متن
  چاپ این مطلب  

تفسیر سوره حشر

تفسیر سوره حشر واحد دار القرآن تبیان زنجان-

... فَاِنّ اللّه‏َ شَديدُ العِقَابِ (حشر / 4)

ترجمه شماره 1: ... پس به درستي كه خدا سخت عقوبت است.

ترجمه شماره 2: ... بداند كه خدا به سختي عقوبت مي‏كند.

ترجمه شماره 3: ... عقاب خدا بسيار سخت است.

ترجمه شماره 4: ... همانا خدا هست سخت عقوبت.

ترجمه شماره 5: ... بيگمان، خداوند سخت كيفر است.

ترجمه شماره 6: ... خدا شديد العقاب است.

ترجمه شماره 7: ... كسي كه با خدا مخالفت كند (بداند) كه خدا سخت‏گير است.

واژه‏شناسي

عِقاب و مترادف‏هاي متنوع آن از ماده «عَقَبَ» به اَشكال و صورت‏هاي متنوع در قرآن كريم به كار رفته است. رايج‏ترين مشتقات اين ماده لغوي، «عِقاب» و «عاقبة» است كه به ترتيب، هر يك 31 و 17 بار در قرآن به كار رفته است. «اِنَّ ربَّك لذو مغفرةٍ وذو عقابٍ اليم»: فصلت / 43، و نيز: «فانظر كيفَ كانَ عاقبةُ مَكرهم اَنّا دَمَّرناهم وقومَهم اجمعينَ» (نمل / 51). اين دو آيه نمونه‏هاي معمولي در نصوص قرآني است. ساختارهاي ديگر آن در قرآن مشاهده مي‏شود: «عقبة»، «عُقبي»، «مُعَقِّب» و «مُعَقّبات» كه در مجموع 32 بار كاربرد دارند و با احتساب واژه «عقاب» و «عاقبة» روي هم 80 بار مشتقات ماده «عقب» در قرآن كاربرد دارد.

ابن فارس لغوي اعتقاد دارد:

«ماده عَقَبَ، داراي دو معني اصلي است:

1 ـ دلالت بر تأخير و مؤخّره امري مي‏كند كه پس از كار و امر ديگري انجام گرفته باشد.

2 ـ دلالت بر افزايش شدت و صعوبت انجام كاري مي‏كند.»1

بنابراين توضيح، عَقَبَ يعني تأخير نمود و چيزي را دنبال كرد. و به هر چيزي كه دنباله چيز ديگر باشد، «عقيبة» مي‏گويند كه اين معني كاملاً با «خَلَف يخلِف» مترادف است. مثلاً شب و روز دنبال هم هستند، روز كه مي‏رود، عقيب آن شب است و شب كه مي‏رود، عقيب آن روز است و آن دو «عقيبان» به شمار مي‏آيند.

راغب در مفردات آورده است:

«مقصود از «عَقِب» دنباله پا و پشت پاست، جمع آن اعقاب است. و حديث نبوي «ويلٌ للاعقاب مِنَ النّارِ» به اين مفهوم اشاره دارد.

ــ عَقَب: به طور استعاري و مجازي، منظور از آن فرزند است: «وجعلها كلمةً باقيةً في عقبه»: زخرف / 28.

ــ عقب الشهر: دنباله ماه را گويند، روزها و شب‏هاي پاياني هر ماه.

ــ عُقْب، عُقْبي: ثواب و پاداش عمل، «خيرٌ ثوابا وخيرٌ عقبا» (كهف / 44).

ــ عاقبة: به طور مطلق به معني ثواب است، «والعاقبة للمتقين» (قصص / 83).»2

ابن منظور، لغت‏شناس قرن هفتم، تحليل جديدي جز آنچه راغب بيان كرده، ارائه نمي‏دهد.3 لذا بهترين تحليل همان است كه ابن فارس بيان نموده است.

بنابر نظر ابن فارس، مقصود از «شديد العقاب» بودن خداوند آن است كه مجازات شديدي براي نتايج و پيامدهاي اعمال انسان تدارك ديده است، و با وصف عقاب به «شديد»، سختي مجازات را چند برابر نموده است. در واقع مجازات اخروي چيزي جز دنباله و نتيجه عمل انسان كه به دقت ارزيابي شده و انسان در برابر آن به سختي مجازات مي‏گردد، نيست؛ با ذكر اين نكته كه آدمي به هر جا كه رود، نتايج نا ميمون و مجازات سخت اعمالش به دنبال اوست و هرگز از او مفارقت نمي‏يابد.

بررسي و داوري

مترجمان غالبا در ترجمه كلمه «عقاب» از معادل‏يابي فارسي خودداري ورزيده و عينا كلمه «عقاب» را در ترجمه‏ها درج نموده‏اند. ترجمه پيشنهادي ما چنين است: «... بي‏گمان، خداوند مجازات بسيار سخت و توان‏فرسايي را به عنوان پيامدهاي بد عمل انسان روا مي‏دارد.»

ايجاف

وَما اَفاءَ اللّه‏ُ عَلي رسولِهِ منهم فَما اَوْجَفْتُمْ عليه مِنْ خَيلٍ ولا ركابٍ ... (حشر / 6)

ترجمه شماره 1: و آنچه را بازگردانيده خدا بر رسول خود از ايشان، پس نتاختيد بر آن هيچ اسب و نه شتران ...

ترجمه شماره 2: و آنچه خدا از دارايي‏شان به پيامبر خود غنيمت داد، آن نبود كه شما با اسب يا شتري بر آن تاخته بوديد ...

ترجمه شماره 3: آنچه را كه خدا از مال آنها (بني نضير) به رسم غنيمت بازداد متعلق به رسول است كه شما بر آن اسب و استري نتاختيد (و آزاري نكشيديد).

ترجمه شماره 4: و آنچه بهره‏داد خدا پيمبر خويش را از ايشان، پس نتاختيد بر آن اسبان و نه شتران ولكن ...

ترجمه شماره 5: و هرچه خداوند از ايشان (به صورت في‏ء) عايد پيامبرش گرداند، شما در آن نه اسبان را به تاخت درآورديد و نه شتران را ...

ترجمه شماره 6: خداوند، هر غنيمتي از آنان به رسول خود رسانيد، بدون جنگ شما رسانيد، شما بر اموال آنان هيچ اسب و شتري نتاختيد.

ترجمه شماره 7: ... نه اسبي بر آن تاختيد و نه شتري ...

واژه‏شناسي

بيان دانشمندان علم لغت حاكي از آن است كه كلمه «اَوْجَفْتم» از مصدر «ايجاف» و ماده «وجف» به معني سرعت حركت اسب و شتر است، يعني حيوان را به گونه‏اي وادار به دويدن كنند كه سريع و چهار نعل بدود.

هرگاه گفته شود: «اوجفتُ البعير» يعني شتر را وادار به تاختن نمودم.4 صاحب لسان العرب علاوه بر تأييد مفهوم فوق، از قول جوهري نقل مي‏كند: «وجيف، به نوعي از حالت راه رفتن و دويدن اسب مي‏گويند». زيرا اعراب همان طور كه براي انواع اسب و شتر اسامي خاص وضع مي‏كنند، نوع دويدن و راه رفتن حيوان را نيز با كلمات مختلفي بيان مي‏كنند، و چه بسا به جهت ظهور حالت خاصي از دويدن اسب، نام اسب را از همين حالتِ غالب بر مي‏گيرند. «وجيف» و «وجف» يكي از آن حالات و نام‏هاست. «ناقة ميجاف» شتر تندرو را گويند.5 در آيات قرآني دو استعمال از مصدر «ايجاف» و ماده «وجف» ديده مي‏شود:

مورد اول، در وصف قلب و دل انسان است: «قلوبٌ يومئذٍ واجِفةٌ...» (نازعات / 8.) حكايت از دل‏هايي است كه در قيامت به سرعت به تپش مي‏افتند و نگران اعمال خويش‏اند.

مورد دوم، در وصف اسبان و شتران و كيفيت حركت آنها ست: «فَما اَوْجَفْتُمْ عليه مِنْ خَيْلٍ وَلارِكابٍ...» (حشر / 6).

بررسي و داوري

نظر به اين كه ترك ناخواسته و بازگشت ناپذير يهوديان بني نضير از مناطق و دژهاي اطراف مدينه و به غنيمت رفتن بسياري از اموال آنان بدون خونريزي و جنگ، صرفا با تهديد پيامبر و مشاهده ابّهت و شكوه حكومت اسلامي و تقدير الهي بوده و مسلمانان و صحابه و ديگر ساكنان مدينه نقشي در اين تخليه و تبعيد مكاني نداشتند و متحمل زحمتي نشدند، لذا خداوند با زبان مَثَل خطاب به آنان فرمود:

«فما اوجفتم عليه مِن خيلٍ ولا ركابٍ ...» (حشر / 6).

اسب و شتر نتاختن مسلمين در بيرون راندن يهوديان، كنايه از عدم وقوع صعوبت و سختي و تحمل مرارت و ناگواري بر مسلمانان است. اين بيان الهي از آن جهت مطرح شده كه جلوي اعتراضات اعراب در تقسيم غنايم كه در آيه بعد مطرح خواهد شد، گرفته شود. كلمه ركاب در اين آيه، به معني شتر است.

ترجمه‏هايي كه از آيه فوق به عمل آمده عموما ترجمه تحت اللفظي است و بجز ترجمه شماره 3 كه مفهوم تمثيلي آيه را درون پرانتز بيان نموده، ديگر ترجمه‏ها به تمثيل آيه توجهي نكرده‏اند.

به نظر مي‏رسد در ترجمه اين آيه اگر عين الفاظ ترجمه نگردد بلكه مفهوم آن بيان شود، مناسب‏تر است، مگر آن كه در زبان دوم، معادل همان مَثَل قرآني (و عربي) وجود داشته باشد كه در آن صورت اصل، ترجمه عين الفاظ است.

بنابراين، ترجمه پيشنهادي ما چنين است: «آنچه از اموال و دارايي‏هاي آنان (يهوديان بني‏نضير) كه خداوند به پيامبرش بازگرداند، شما در به دست آوردن آن متحمل هيچ گونه زحمت و رنج و آزاري نشديد، بلكه خداوند، پيامبران خود را بر هر كس كه بخواهد، پيروز و مسلط مي‏گرداند».

تَبَوُّءْ

والّذين تَبَوَّؤُا الدارَ والايمانَ مِن قبلهم يُحبُّونَ من هاجَرَ اليهم... (حشر / 9).

ترجمه شماره 1: و آنان كه جايگاه ساختند...

ترجمه شماره 2: و كساني كه ... در ديار خود بوده‏اند ...

ترجمه شماره 3: جماعت انصار كه پيش از (هجرتِ) مهاجرين، مدينه را خانه ايمان گردانيدند...

ترجمه شماره 4: و آنان كه جايگزين شدند...

ترجمه شماره 5: و كساني كه پيش از آنان در سراي اسلام (مدينه) جاي گرفتند.

ترجمه شماره 6: كساني از اهل مدينه كه در مدينه ... جاي دارند.

ترجمه شماره 7: آنان كه پيش از مهاجرين در ديار خود بوده و ايمان آورده بودند.

واژه شناسي

كلمه «تَبَوُّءْ» مصدر باب تفعّل از ماده «بَوَءَ» است. اين كلمه به گفته ابن فارس داراي دو معني اصلي است:

«معني اول: الرجوع الي الشي‏ء؛ مراجعه به چيزي نمودن، جايي را منزل قراردادن، محلي را پناهگاه خود قرار دادن است، همان گونه كه در دامنه كوه‏ها و دشت‏ها خيمه مي‏زنند.

و عبارت: بَوَّءَهم اللّه‏ تعالي مَنزِلَ صدقٍ، يعني خداوند آنان را در منزل صدق و ايمني جاي داد، بازگرداند.

معني دوم: تساوي الشيئين؛ همسنگ بودن دو چيز را گويند. به عنوان مثال وقتي گفته شود: اِنَّ فلانا لَبَوءٌ لفلانٍ، اي اِنْ قُتِل به كان كفوا، (مفهوم قصاص را مي‏رساند) در مقابل قتل كسي، قاتل را جاري مجراي آن قراردادن و خون آن را كفو و نظير خون مقتول قراردادن و او را قصاص نمودن است».6

راغب اصفهاني نيز همين تحليل را دارد و معتقد است كه معناي اصلي «بَواءْ»، «مساوات الاجزاء في المكان» است كه مخالف آن «نَبْو» است. جان قاتل و مقتول جاري مجراي يكديگر است. دو داماد هر دو نسبت يكسان با پدر زن خود دارند، نسبت آن دو را «بَواء» گويند. در آيه ديگر فرموده: «فقد باءَ بغضبٍ مِنَ اللّه‏ِ» (انفال / 16)، يعني غضب الهي معادل فرار از جنگ است؛7 يا وقتي گفته مي‏شود: «... فَلْيَتَبَوّء مقعده من النار»8 جايگاه آتشين، همسنگ و همدوش با عمل دروغ بستن به پيامبر(ص) است.

به گفته ابن منظور «تبوء» داراي دو معني است: همسنگي، تساوي و همدوشي و نيز رجوع به منزل و محل و مسكن خاصي.9

بررسي و داوري

مقصود از «تَبَوَّء» در اين آيه، معناي دوم از اين مصدر است؛ يعني جاي گرفتن و سكني گزيدن در شهر مدينه. در اين شهر بود كه پايه‏هاي اساسي حكومت اسلامي كه بهترين نمود از تحقق ايمان عملي مسلمين است، شكل گرفت. سكني گزيني انصار در شهر ايمان، قبل از مهاجرت مهاجرين به مدينه، صورت گرفت. بنابراين، بجز ترجمه شماره 5، بقيه ترجمه‏ها ناقص، بلكه نارواست، زيرا سكونت انصار در مدينه، به تنهايي موجب امتياز نيست بلكه امتياز آن توصيفي است كه از اين شهر به عنوان سراي اسلام و ايمان به عمل آمده و زمينه ساز نهاد نوپاي حكومت اسلامي گرديده است.

ترجمه پيشنهادي ما از آيه مورد بحث چنين است:

«و آنان كه پيش از مهاجرين در سراي اسلام و ايمان (مدينه) جاي گزيده (يا پناه گرفته) بودند، كساني را كه به سوي آنان هجرت كرده‏اند دوست مي‏دارند و نسبت به آنچه به آنان داده شده در دل خود احساس نياز نمي‏كنند ...».

يؤثرون

... وَيُؤْثِروُنَ عَلي انفسِهِمْ ولو كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ... (حشر / 9)

ترجمه شماره 1: ... و برگزينند بر نفس‏هاي خود و اگر چه باشد با ايشان احتياج ...

ترجمه شماره 2: ... و ديگران را برخويش ترجيح مي‏دهند، هرچند خود نيازمند باشند...

ترجمه شماره 3: ... و هر چند به چيزي نيازمند باشند، باز مهاجران را برخويش در آن چيز مقدم مي‏دارند.

ترجمه شماره 4: ... و برگزينند برخويش و هرچند باشد بديشان تنگدستي ...

ترجمه شماره 5: ... و (آنان را) ولو خود نيازمندي داشته باشند، برخود برمي‏گزينند ...

ترجمه شماره 6: ... مهاجرين را برخود مقدم مي‏دارند هرچند كه خود نيز محتاج باشند...

ترجمه شماره 7: ... و آنان را برخود مقدم مي‏دارند، هرچند خود فقير باشند.

واژه‏شناسي

كاوش لغت نگاران، از جمله صاحب مقاييس اللغة،10 حاكي از وجود سه معني و مفهوم اصلي در وضع لغوي ماده «اَثَرَ» است. يُؤثِرون فعل مضارع باب افعال از ماده اثر است، سه معني اصلي اثر عبارتند از:

1. تقديم الشي‏ء: چيزي را برچيز ديگر مقدم داشتن. كلمه يؤثرون در آيه فوق مأخوذ از همين معناست؛ يعني انصار، مهاجرين را بر خود ترجيح مي‏دهند.

2. ذكر الشي‏ء: ياد و خاطره چيزي. چيزي را از خود گفتن.

3. اثر الشي‏ء، رسم الشي‏ء الباقي: بقيه و تتمه هر چيزي، نشانه باقي‏مانده از هر شخص يا موجودي، جاي پا، نشان و علامتي كه وجود چيزي را گواهي دهد. در مفردات11 و لسان العَرَب12 معاني برخي از مشتقات ماده اثر چنين بيان شده است: الاثر من الدواب، جاي پاي عميق حيوانات را گويند. بقيه و تتمه هرچيزي را اَثاره آن گويند: «او اَثارةٍ من علمٍ») (احقاف / 4). اثر به معناي نشانه و علامت چيزي است؛ مثل: «فانظر الي آثار رحمةِ اللّه‏» (روم / 50). و به هر راه و نشان مستدل و هدايتگر نيز اثر گويند؛ مثل: «فهم علي آثارهم يُهرعون» (صافات / 70). بر اين اساس به سخن و روايتي كه نشان از وجود معصوم و نبي است و راه مستدلي مي‏تواند باشد اثر گفته شده است. استئثار نيز در انحصار درآوردن چيزي را گويند. آثَرَهُ عليه: او را بر خود ترجيح داد. گفته مي‏شود: لقد آثرك اللّه‏ علينا، خداوند شما را بر ما برتري داد. ايثار نيز از همين ماده است؛ يعني ديگران را در مال و جان بر خود ترجيح دادن.

بررسي و داوري

ترجمه‏هايي كه در بالا ذكر شد، همه منطبق بر مفهوم اصلي كلمه «يؤثرون» هستند و با آنچه از اهل لغت نقل شده است همخواني دارند. مع الوصف ترجمه پيشنهادي ما براي اين بخش آيه چنين است: «انصار، هرچند تنگدست و نيازمند باشند اما مهاجرين را در استفاده از مال و مسكن برخود ترجيح مي‏دهند».

غِلّ

ربَّنَا اغْفِرْلَنا وَلاِخْوانِنا الذَّينَ سَبَقُونا بِالاِْيمانِ وَلاتَجْعَلْ في قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا... (حشر / 10)

ترجمه شماره 1: ... مگردان در دل‏هاي ما كينه مر آنان را كه ايمان آوردند ...

ترجمه شماره 2: ... و كينه كساني كه ايمان آورده‏اند در دل ما جاي مده...

ترجمه شماره 3: ... در دل ما هيچ كينه و حسد مؤمنان قرار مده ...

ترجمه شماره 4: ... و نگذار در دل‏هاي ما كينه‏اي براي آنان كه ايمان آورده‏اند ...

ترجمه شماره 5: ... و در دل‏هاي ما نسبت به مؤمنان كينه‏اي مگذار ...

ترجمه شماره 6: ... كينه كساني را كه ايمان آورده‏اند در دل‏هاي ما ميفكن ...

ترجمه شماره 7: ... در دل‏هايمان نسبت به مؤمنان كينه قرار نده ...

واژه‏شناسي

ابن فارس در تبيين معني و مفهوم «غلّ» مي‏گويد: ماده غَلّ، دلالت بر ايجاد سوراخ و شكاف در چيزي و مستقر شدن در آن دارد. به تعبير ديگر، دخول چيزي در چيزي ديگر و قرار گرفتن در حالت ثبات و استقرار را غلّ گويند. اين معني اشاره به عمل ملخ در تخم ريزي دارد. اين حيوان، هنگام تخم‏ريزي، زمين را سوراخ كرده دم خود را در زمين فرو مي‏كند و تخم‏ها را فرو مي‏ريزد.13 راغب اصفهاني نيز همين معني را بيان مي‏كند و مي‏گويد: «اصلُ الغِلّ تَدَرُّعُ الشَّي‏ءِ وَتوَسُّطُهُ»، درون چيزي فرو رفتن و در آن (وسط) قرار گرفتن.14

ابن منظور نيز همين بيان را مطرح نموده است.15

برخي مشتقات و مفاهيم اين ماده سه حرفي عبارتند از:

ــ غُلّة: حالت عطش را گويند، هنگامي كه در وجود و جگر آدمي رسوخ نموده و ريشه دوانده باشد.

ــ غَلَلْ: آبي كه ميان درختان جاري است و درون درختان و ريشه‏هاي آن فرو مي‏رود.

ــ غُلّ: زنجير و هر بندي كه دست و پاي آدمي را با آن ببندند. وجه تسميه آن از دو جهت است: اولاً حلقه‏هاي زنجير درهم فرو رفته و محكم شده‏اند. ثانيا، زنجير يا بند در دست و پا و اطراف بدن فرو رفته و محكم كشيده شده است. جمع آن اَغلال است و در مفهوم معنوي هم به كار مي‏رود و منظور از آن، كج فهمي‏ها، خرافات و عقايد پوچ و بي‏اساس است كه در افكار و اعمال آدمي فرو رفته و او را اسير خود مي‏سازد به گونه‏اي كه رها شدن از آن مشكل است.

ــ اِغلال: فريب و نيرنگ را گويند. در صلح حديبيه آمده است: «لا اغلالَ ولا اسلال»، از اين پس نه خيانتي صورت گيرد و نه سرقتي. وجه تسميه آن از اين جهت است كه شخص حيله‏گر، با سخنان و افكار و شگردهاي خود در افكار ديگران فرو مي‏رود و ريشه مي‏دواند و آنان را از آزاد انديشي و حُسن تدبير باز مي‏دارد.

ــ مغلول اليد: فرد بخيل را گويند؛ زيرا دست در زنجير بخل و خساست نموده و در بخشش فاقد حركت است.

بررسي و داوري

غِلّ عبارت ازكينه، دشمني، حسادت و نيرنگ ريشه‏دار است كه اگر در دل و انديشه مؤمن جاي گيرد، او را از آزاد انديشي و انصاف باز مي‏دارد. خداوند در توصيف بهشتيان مي‏فرمايد: «وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِن غِلٍّ» (اعراف / 43)، از دل بهشتيان هرگونه كينه و بدبيني را زدوديم. ترجمه‏هاي مذكور كه از كلمه غل به عمل آمده، صحيح است و با معناي اصلي ماده غل انطباق نسبي دارد.

ترجمه پيشنهادي: در دل ما نسبت به مؤمنان كينه و مكري مگذار ...

رَهْبَة

لاََنْتُمْ اَشَدُّ رَهْبَةً في صُدورِهِم مِن اللّه‏ِ ... (حشر / 13)

ترجمه شماره 1: هر آينه شما سخت‏تريد در ترس افكندن در سينه‏هايشان از خدا ...

ترجمه شماره 2: وحشت شما در دل آنها بيشتر از بيم خداست، زيرا مردمي هستند كه به فهم در نمي‏آيند ...

ترجمه شماره 3: در دلشان از شما بيشتر ترس دارند تا از خدا ...

ترجمه شماره 4: همانا شما ترسناك‏تريد در سينه‏هاي ايشان از خدا ...

ترجمه شماره 5: بي‏شك شما در دل‏هاي آنان هراس انگيزتريد از خداوند ...

ترجمه شماره 6: شما مسلمانان در نظر آنان (منافقين) ترسنده‏تريد از خدا ...

ترجمه شماره 7: وحشت آنان از شما بيش از ترسشان از خداست، زيرا آنها گروهي نادانند.

واژه‏شناسي

در تبيين اصل لغوي اين كلمه بين دانشمندان علم لغت تعدد نظر مختصري مشاهده مي‏شود كه نتيجه آن بيان سه مفهوم اصلي براي ماده «رهب» و «رهبه» است. ابن فارس اصرار دارد كه ماده رهب دو معني اصلي دارد: اول، دلالت بر خوف و ترس مي‏نمايد و گفته مي‏شود: رَهِبْتُ الشي‏ءَ رهبا ورَهَبا ورَهْبَةً: از چيزي يا كسي ترسيدن و خوف در دل داشتن. ترهُّب به معني پارسايي و تعبّد و پرستشگري است، و از همين باب است ارهاب به معني كفّ و بازداشتن شتر از محل شرب آب و راندن و سوق دادن آن به سمت ديگر به منظور جلوگيري از خوردن آب.

مفهوم دوم: شتر لاغر و مردني و ضعيف و هر چيز رقيق و باريك و لاغر و ظريف را رهب گويند كه از همين معني دو واژه رِهاب: زمين نرم و رقيق و مسطح كه آب را به راحتي جذب مي‏نمايد، و «رَهاب» [مفتوح الراء] به معني استخوان سينه مشرف به شكم كه بسيار ظريف و حساس است ... مشتق شده است.16

راغب اصفهاني17 عقيده دارد كه مفهوم اصلي ماده «رَهْب» و «رهبَة» دو چيز است: مفهوم اول دلالت بر ترس همراه با گوشه‏گيري و اضطراب و گشتن به دنبال پناهگاه است كه آيه شريفه «لأنتم أشدُّ رَهْبَةً» (حشر / 13) از همين معني و ماده گرفته شده و به معني آن است كه شما ترس و اضطراب شديدي در دل منافقين انداخته‏ايد؛ و مفهوم دوم آن عبارت از آستين پيراهن است، و براي اثبات اين معني حكايتي را به نقل از مقاتل درباره اظهار نظر عربي باديه نشين در تفهيم معناي رهبه بيان مي‏كند. راغب اعتقاد دارد كه معني اول كلمه «رهبة» در آيات قرآن كاربرد فراوان و مناسب‏تري دارد، و مي‏افزايد كه كلمه «رهبة» در قرآن بيشتر در جنبه مثبت ترس و اضطراب كه به خداوند بازگشت پيدا مي‏كند، بيان شده است: «وايّايَ فَارْهبُونِ» (بقره / 40)؛ «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّه‏ِ» (انفال / 60). ابن منظور نيز بياني در تكميل و تأييد نقطه نظرات ابن فارس و راغب دارد.18

بررسي و داوري

مفهوم كلمه «رهبة» در آيه 13 سوره حشر، ترس و خوف و وحشت است كه از مؤمنان در دل منافقان افتاده است. ريشه اين ترس را بايد در عزّت و عظمت و اقتدار و صلابت موجود در مؤمنان جست و جو كرد كه ناشي از خشيت و تقواي الهي است.

اگر چه مترجمان در ترجمه كلمه «رهبة» راه صحيح را پيموده‏اند، ولي ترجمه پيشنهادي ما از اين واژه چنين است: «ترس و وحشت آنان (منافقين) از شما بيش از ترسشان از خداوند است، زيرا آنها گروهي نادانند». اين ترجمه، انطباق كامل با ترجمه شماره 7 دارد.

خلود ـ خالدين

فكانَ عاقِبَتَهُما انَّهما فِي النّارِ خالِدَيْنِ فيها وَذلك جَزاؤُا الظالمينَ (حشر / 17)

ترجمه شماره 1: ... هر دو در آتشند، جاويدانند در آن ...

ترجمه شماره 2: ... هر دو به آتش افتند و جاودانه در آن باشند ...

ترجمه شماره 3: ... هر دو در آتش دوزخ مخلدند ...

ترجمه شماره 4: پس شد فرجام آنان كه هر دو در آتشند جاودان در آن ...

ترجمه شماره 5: ... هر دو در آتش جهنم‏اند و جاودانه در آنند ...

ترجمه شماره 6: ... هر دو براي ابد در آتشند ...

ترجمه شماره 7: سرانجام كارشان آتش است و تا ابد در آن بمانند ...

واژه‏شناسي

ابن فارس در بيان مفهوم اصلي ماده «خَلَدَ» و «خلود» اعتقاد دارد كه اين ماده يك معناي اصلي بيشتر ندارد و آن دلالت داشتن بر ثبات و ملازمت چيزي با چيز ديگر است. «جَنَّةُ الْخُلد» از اين ماده و معناست و آن بهشتي است كه اقامت در آن ثابت و لازم است، و آيه «اَخْلَدَ الي الأرض» (اعراف / 176) به معناي چسبيدن به زمين و همواره ملازم زمين بودن است.19

راغب اصفهاني نيز مفهوم ثبات و لزوم را به بيان ديگري پذيرا شده است. او هرچند در تعريف و تحليل لغوي ماده «خلود» راهي غير از راه ابن فارس پيموده است، اما سرانجام با هم اشتراك پيدا كرده‏اند. راغب در تحليل نظر خويش مي‏گويد: خلود حاكي از دور بودن چيزي از فساد است به گونه‏اي كه در معرض خرابي و فنا قرار نمي‏گيرد و در همان حالت سلامت خويش باقي مي‏ماند. لذا عرب هر چيزي را كه چنين حالتي داشته باشد و در واقع از تغيير و زوال و فساد به دورباشد، تعبير به خلود مي‏كند. آن گاه در تأييد سخن خويش آيه: «... لعلّكم تَخْلُدُونَ» (شعراء / 129) را نقل مي‏كند.20

ابن منظور «خُلْد» را عبارت از اين مي‏داند كه مدت اقامت كسي در خانه و منزلي طولاني شود به گونه‏اي كه تصور شود هرگز از آن خانه بيرون نمي‏رود. وي مي‏گويد: «خُلد از نام‏هاي بهشت است، زيرا اهل بهشت تا ابد در آن جا مقيم خواهند بود. سپس در تبيين مفهوم «وَلكنَّهُ اَخْلَدَ اِلَي الاْءرْضِ...» (اعراف / 176) مي‏گويد: انسانِ نفس‏گرا و شيطان دوست، از هواي نفس خود پيروي كرد، تمايل به دنيا و نفس پيدا كرد و رضايت به ماندن در زمين داد.21 راغب نيز اضافه نموده است كه مقصود از ارض در آيه فوق مي‏تواند دنيا باشد.

نتيجه

از تحليل لغوي ماده خلود چنين برداشت مي‏كنيم كه ماده «خلود» در آيه 17 سوره حشر دلالت بر ثبوت، دوام، هميشگي و ملازمت انسان با آتش جهنم دارد.

بررسي و داوري

مترجمان قرآن كلمه خلود را به جاودانگي يا ابديت در آتش ترجمه كرده‏اند و برخي نيز آن را ترجمه نكرده‏اند. به نظر مي‏رسد كلمه «جاودانگي» تنها به استمرار و هميشگي اقامت در دوزخ اشاره دارد و به جزء ديگرِ معنيِ خلود كه ملازمت و ثبات است، اشاره ندارد. كلمه ابديت نيز واژه فارسي نيست و لذا ترجمه‏اي صورت نگرفته است. از اين رو هيچ‏كدام از ترجمه‏هاي فوق كامل و جامع نيست.

در ترجمه كلمه خلود بايد به دو عنصر معنوي توجه نمود:

1ـ جاودانگي

2ـ ثبات و ملازمت؛

اعم از اين كه شخص در بهشت باشد يا در دوزخ. لذا ترجمه پيشنهادي ما براي اين كلمه، ملازمت و جاودانگي و يا همراهي و جاودانگي است و ترجمه آيه چنين مي‏شود: «... سرانجام، پيامد و سرنوشت آنان آتش دوزخ است كه همواره ملازم آتش و جاودانه در آن مي‏باشند...».

اِنساء ـ نسيان

وَلا تكونُوا كالَّذينَ نَسُوا اللّه‏ فَانسيهُمْ انفُسَهُمْ اولئكَ هُمُ الفاسِقُونَ (حشر / 19).

ترجمه شماره 1: و مباشيد مانند آنان كه فراموش كردند خدا را پس فراموش گردانيد از ايشان خودهاشان را ...

ترجمه شماره 2: از آن كسان نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز چنان كرد تا خود را فراموش كنند ...

ترجمه شماره 3: و شما مؤمنان مانند آنان نباشيد كه به كلي خدا را فراموش كردند و خدا هم نفوس آنها را از يادشان بُرد ...

ترجمه شماره 4: و نباشيد مانند آنان كه فراموش كردند خدا را پس فراموششان ساخت خويشتن را ...

ترجمه شماره 5: و همانند كساني كه خداوند را فراموش كردند نباشيد كه خداوند هم (تيمار) خودشان را از يادشان برد ...

ترجمه شماره 6: و مانند آن كساني مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا هم خود آنان را از ياد خودشان ببرد.

ترجمه شماره 7: همچون كساني نباشيد كه خدا را از ياد بردند و خدا نيز (آنها را) به خود فراموشي گرفتارشان كرد ...

واژه‏شناسي

در مقاييس اللغة آمده است:

«نَسِيَ [ن س ي] داراي دو معني اصلي است: اول دلالت بر غفلت از چيزي مي‏نمايد؛ دوم دلالت بر ترك و رها نمودن چيزي كند. وقتي گفته مي‏شود: «نسيتُ الشي‏ء»، يعني فلان چيز را فراموش كردم، به خاطر نمي‏آورم، از علم به جزئيات آن غافلم. و هر گاه گفته شود: «ولقد عهدنا الي آدَم من قبل فَنَسِيَ...» (طه / 119)، يعني انسان عهد و پيماني را كه با خدا بسته بود، رها نمود، ترك كرد. اگر «نسي» به طور مهموز [نَسأَ] قرائت شود به معناي به تأخير انداختن چيزي است، و كلمه نسي‏ء در آيه «انما النسي‏ءُ زيادةٌ في الكفرِ» (توبه / 37)، از همين ماده مهموز است».22

راغب مي‏گويد: مصدر نسيان به معني ترك محفوظات ذهني و وعده و پيمان‏هايي است كه داده شده است يا به سبب ضعف قلبي، يا به سبب غفلت يا از روي قصد و تصميم. آن گاه مي‏افزايد: هر فراموشي كه منشأ آن خود انسان باشد و مورد مذمّت و توبيخ از ناحيه خداوند قرار گيرد، عبارت از نسياني است كه انسان در آن قصد و تصميم و تعمّد داشته است، اما بقيه نسيان‏ها كه عمدي نباشد، ريشه‏اش در (عقل و اراده) انسان نيست و حديث نبوي «رُفِعَ عن اُمتي الخطأُ والنسيان»23 به غفلت‏ها و فراموشي‏هاي غير عمدي اشاره دارد كه انسان به خاطر آن مؤاخذه نمي‏شود. آيه: «فَذُوقُوا بِما نَسيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا اِنّا نَسيناكُمْ» (سجده / 14) به ترك و فراموشي عمدي انسان اشاره دارد، زيرا عمدا خدا و عبوديت او را ترك نموده و مستوجب وعيد و عذاب الهي شده است.24

ابن منظور مفهوم اصلي مصدر نسيان را ترك و واگذاردن مي‏داند و اعتقاد دارد كه نسيان به معني فراموشي، مصداقي از مصاديق ترك است يعني مقصود آيه چنين است: «... تركوا امرَ اللّه‏ فتركهم من رحمته» مردم امر خدا را رها نمودند، خداوند هم آنان را از رحمت خويش واگذاشت.25 در تهذيب نيز همين معني براي نسيان ذكر شده است.

نتيجه

مصدر باب نسيان و مشتقات مختلف آن از ماده [ن س ي] به معناي ترك و واگذاري است كه يكي از مصاديق آن فراموش نمودن امري و چيزي است، و اين فراموشي يا عمدي است يا به علت غفلت و ضعف معرفت قلبي.

اما نسيان در آيه 19 سوره حشر، به معناي ترك عمدي پيمان الهي و امتناع از پرستش و عمل به فرامين عبادي است و لذا عامل آن مورد مؤاخذه الهي قرار گرفته و علاوه بر نتايج و پيامدهاي ناشي از ترك تكليف، مستوجب ترك متقابل از جانب خداوند گرديده است. از اين رو خداوند مي‏فرمايد: «فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لقاءَ يَوْمِهِمْ هذا ...» (اعراف / 51)، و «نَسُوا اللّه‏َ فَنَسِيَهُمْ ...» (توبه / 67)، آنها ما را ترك نمودند، ما هم آنان را ترك مي‏كنيم و به حال خويش وامي‏گذاريم.

بررسي و داوري

ترجمه‏هايي كه از كلمه «نسوا» و «انساء» در كلام مترجمان قرآن آمده عموما «فراموش كردن» است. اين ترجمه منطبق با تحليلي است كه از مفردات راغب نقل نموديم، اما با آنچه در لسان العرب و مقاييس اللغة آمده اندكي ناهمخوان است.

نظر نگارنده اين است كه «نسيان» را بايد بر اساس تحليلي كه از مقاييس اللغة و لسان العرب نقل كرديم، ترجمه نماييم. در اين صورت ترجمه برتر عبارت از «رها نمودن و ترك نمودن» خواهد بود، كه البته رهايي و جدايي و متاركه انسان از خدا، تعمّدي است كه مستوجب ترك متقابل است و شامل فراموشي عمدي كه در كلام مترجمان آمده نيز مي‏شود. در اين صورت ترجمه برتر آيه چنين خواهد بود:

«شما مؤمنان همانند كساني نباشيد كه خدا را رها نمودند و خدا نيز آنان را از خودشان بيگانه ساخت ...»

خُشُوع

لَوْ اَنزلنا هذا القرآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأيتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِن خَشْيَةِ اللّه‏ِ (حشر / 21).

ترجمه شماره 1: اگر فرو فرستيم اين قرآن را بر كوهي هر آينه ديده بودي آن را فروتن شكافته از ترس خدا ...

ترجمه شماره 2: اگر اين قرآن را بر كوه نازل مي‏كرديم، از خوف خدا آن را ترسيده و شكاف خورده مي‏ديدي ...

ترجمه شماره 3: (اي رسول) اگر ما اين قرآن (عظيم الشأن) را بر كوه نازل مي‏كرديم، مشاهده مي‏كردي كه كوه از ترس خدا خاشع و ذليل و متلاشي مي‏گشت.

ترجمه شماره 4: اگر مي‏فرستاديم اين قرآن را بر كوهي، هر آينه مي‏ديديش سرافكنده از هم پاشيده از ترس خدا ...

ترجمه شماره 5: اگر اين قرآن را بر كوهي فرو فرستاده بوديم بي شك آن را از ترس خداوند، خاكسار و فرو پاشيده مي‏ديدي ...

ترجمه شماره 6: اگر اين قرآن را بر كوهي نازل كرده بوديم مسلما او را مي‏ديدي كه در برابرش خاشع و از ترس خدا متلاشي مي‏شود ...

ترجمه شماره 7: اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي‏كرديم مي‏ديدي كه در برابرش به خشوع در مي‏آيد و از ترس خدا مي‏شكافد ...

واژه‏شناسي

«خَشَعَ» و «خشوع» دلالت بر آرامش پذيري و اطمينان و فروتني مي‏كند. وقتي در توصيف كسي گفته شود: «خَشَعَ عَليَّ» يعني فلاني ميل به فروتني و اطمينان و آرامش پيدا كرد و سر را از روي تواضع به زير انداخت (يَخْشَعُ خشوعا). كلمه خشوع از جهت معني بسيار به كلمه خضوع نزديك است با اين تفاوت كه آثار خضوع در تمام بدن پيداست و انسان احساس ذلت و تواضع مي‏كند و استخذاء (يعني آويزان شدن گوش‏ها به سمت پايين و جلو) در او ديده مي‏شود، اما آثار خشوع فقط در كلام و چشمان فرد خاشع ظهور پيدا مي‏كند و قابل رؤيت است.26

ابن فارس از قول ابن دُريد در تفاوت معناي خشوع و خضوع مي‏گويد: كلمه خشوع درباره بدنِ آدمي به كار مي‏رود و گفته مي‏شود: «اختشع فلانٌ» و هرگز گفته نمي‏شود «اختشع بصرهُ»، چرا كه خاشع به فرد فروتن و اهل ركوع و تواضع مي‏گويند و به كليت بدن اطلاق مي‏شود (اما آثار خشوع مي‏تواند در چشمانش ظاهر و آشكار گردد).27 و نيز همو گفته است، خاشع، فرد دل شكسته و راكع را گويند.

راغب اصفهاني نيز همين تحليل را درباره كلمه خشوع دارد و مي‏گويد: خشوع به معني فروتني و تواضع است. اين كلمه براي بيان حالتي از تواضع است كه آثار آن در اعضا و جوارح بدن پيدا مي‏شود، اما تضرّع، به حالتي از تواضع گويند كه نشانه‏هاي آن در قلب آشكار مي‏گردد.28

در لسان العرب تحليلي موافق با بيان مقاييس اللغة و مفردات در خصوص كلمه خشوع و آثار آن ديده مي‏شود. ابن منظور پس از تعريف خشوع (رَمي بِبَصَرِه نحوَالارض وغضَّهُ وخَفَضَ صوته) كلامي را از ابن اثير نقل مي‏كند كه گفته است: «الخشوعُ فِي الصوتِ والبَصرِ كالخضوعِ في البدن»، آثار خشوع در صدا و نگاه آدمي ديده مي‏شود، همان گونه كه آثار خضوع در تمام بدن مشهود است. آن گاه مي‏افزايد: كلمه خشوع درباره غير انسان هم كاربرد دارد، مانند: «الخاشعُ مِن الارض» كه زمين نرم را گويند كه در اثر باد و طوفان و باران به راحتي جا به جا مي‏شود. و خشوع الكواكب، زماني را گويند كه ستارگان شروع به پنهان شدن و پايين آمدن مي‏كنند.29

بررسي و داوري

كلمه خشوع در عبارات مترجمان يا اصلاً ترجمه نشده و عينا نقل شده و يا با عباراتي مانند فروتن، ترسيده، سرافكنده و خاكسار برگردان شده است. كلمه «ترسيده» ترجمه مناسبي براي خشوع نيست بلكه مي‏تواند معناي خوف باشد. سرافكنده نيز به فردي گويند كه دچار خجالت‏زدگي و شرمندگي شده باشد و هرگز دلالت بر اين ندارد كه حالت تواضع و فروتني در او آشكار شده باشد. خاكسار نيز مبيّن مفهوم و حالت خشوع نيست، بلكه مي‏تواند نتيجه ظهور خشوع (آن هم در مورد كوه) باشد كه در اثر خشوع فرو پاشيده شود و چون خاك پراكنده گردد. از آن جا كه هر كيف نفساني داراي آثار و نشانه‏هايي است، طبعا اثر خشوع در كوه و جمادات و مانند آن نيز بايد به شكلي ظاهر گردد، كه اين آثار در مورد كوه مي‏تواند فروپاشي آن باشد.

بر اساس تحليل و نتيجه‏گيري فوق، ترجمه پيشنهادي ما براي كلمه خاشع در آيه 21 سوره حشر چنين است:

«اگر اين قرآن را بر كوه فرو فرستاده بوديم، بي‏شك كوه را مي‏ديدي كه از ترس خداوند، فروتن و سبكبال و از هم پاشيده شده است».

خلاصه سخن

از تحقيق در حقيقت لغوي و عرفي الفاظ قرآن، مهم‏ترين نتيجه‏اي كه حاصل مي‏شود، اين است كه يكي از عوامل اختلاف در ترجمه آيات قرآني و نارسايي برخي ترجمه‏ها و گاه تعارض با مفاهيم و پيام‏هاي بلند قرآني، غفلت مترجمان از معاني لغوي است كه لغت نگاران در وضع اوليه هر ماده منظور داشته‏اند و احتمالاً ممكن است در طول تاريخ دچار تطوّر و دگرگوني در لفظ و معني شده باشد.

عامل دوم، غفلت مترجمان از معاني احتمالي عرفي برخي كلمات است كه در طول حيات واژگان توسط متشرعان يا عرف فقها، مفسران، متكلمان و يا عرف عوام و... تغيير معني يافته‏اند.

براي رفع كاستي‏هاي موجود در ترجمه قرآن، نظر مترجمان را به دو اصل زير جلب مي‏نمايد:

ــ توجه به حقيقت لغوي و عرفي الفاظ قرآن.

ــ تشكيل گروه‏هاي كارشناسي زير نظر انجمن مترجمان قرآن و اقدام گروهي در ترجمه قرآن.

سراج / گردآوری:گروه قرآن سایت تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/quran.html

پاورقيها:

11. ر. ك: مفردات الفاظ القرآن، ص 62.

 14. مفردات الفاظ القرآن، ص 610.

 17. مفردات الفاظ القرآن، ص 366.

13. معجم مقاييس اللغة، ج 4، ص 375.

18. ر. ك: لسان العرب، ج 5، ص 337.

19. معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 207.

10. معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 55-57.

15. ر. ك: لسان العرب، ج 10، صص 106-111.

1. معجم مقاييس اللغة، ابوالحسن احمد بن فارس بن زكريا همداني (395ق)، بيروت، دارالجيل، ج 4، صص 77-85.

16. معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 447.

12. ر. ك: لسان العرب، ج 1، صص 69-71.

21. لسان العرب، ج 4، ص 171.

25. لسان العرب، ج 14، ص 132.

27. همان جا.

22. معجم مقاييس اللغة، ج 5، ص 421.

26. معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 182.

28. مفردات الفاظ القرآن، ص 283.

20. مفردات الفاظ القرآن، ص 291.

24. مفردات الفاظ القرآن، ص 803.

23. المعجم الكبير، طبراني، ج 11، ص 133؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 659.

2. مفردات الفاظ القرآن، الراغب الاصفهاني، تحقيق صفوان عدنان داوودي، دارالقلم دمشق، الدار الشامية بيروت، چاپ اول، 1412ق، ص 575.

29. لسان العرب، ج 4، صص 100-101

3. رك: لسان العرب، ابن منظور، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1408ق. ج 9، صص 299-308.

4. رك: مفردات الفاظ القرآن، ص 857.

5. لسان العرب، ج 15، ص 222.

6. معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 312.

7. مفردات الفاظ القرآن، ص 158.

8. صحيح، مسلم، مقدمه، ش 141، به نقل از همان.

9. لسان العرب، ج 1، ص 529.

 

آرشیو های مرتبط : تفسیر سوره حشر ,
  

12345
 
0 نفر به اين مطلب راي داده اند
میزان متوسط :0.0 از 5

اين مطلب تا چه ميزان مورد قبول شما واقع شد ؟
 نام و نام خانوادگی : 
آدرس Email :             
کد درون تصویر را وارد نمایید                       
 
 12345 
ضعيفعــالی
ضمن تشکر از توجه شما به این مطلب , نظرات سازنده شما در هر مطلب را صمیمانه ارج نهاده و آنرا به عنوان مرجعی قابل اعتماد جهت پیشرفت و ترقی اطلاع رسانی در فضای گفتمانی مناسب , می دانیم و اميد داريم بتوانيم از حسن نظر شما در راستاي افزايش سطح ارائه محتوا و خدمت رساني بهره گيريم.
نظر شما پس از بررسی توسط بخش محتوا, قابل روئیت برای عموم خواهدبود .
(توجه: تایید نظرات به معنی قبول و یا تایید محتوای آن  از سوی تبیان زنجان نمی باشد )

 
 

23241
© 2004-2009 Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.