واحد زنان تبیان زنجان- زني است كه از لحاظ طول عمر. اگر در تاريخ گذشتگان بي نظير نباشد،بطور قطع كم نظير است. او نخستين امام خود علي(ع) را درك كرد و تا زمان امام هشتم حضرت رضا عليه السلام در اين جهان زندگي كرد. هنگامي كه خدمت امام چهارم حضرت زين العابدين(ع) شرفياب گرديد يكصد و سيزده سال از عمرش مي گذشت و ضعف پيري او را ناتوان و رنجور كرده بود.
اما از بركت دعاي آن حضرت نيرو گرفت و سلامت از دست رفته خود را بار ديگر بكف آورد. با توجه باينكه امام رضا عليه السلام بعد از سال دويست هجري به شهادت رسيده است،مي توان اطمينان حاصل كرد كه"حبابه" تا حدود سال 195 زنده بوده است و بدينترتيب عمر اين بانوي با عظمت،از 160 سال هم متجاوز خواهد بود.
قهرماني قهرمان اين داستان،از لحاظ طول عمر او نيست. هدف اين سلسله داستانها معرفي بانوانياست كه از لحاظ حق جويي و روشنفكري و ايمان و مبارزه با ستمگريها و كجرويها قهرمان شمرده شدند. خوشبختانه حبابه،واجد همين صفات است و مي تواند سرمشقي آموزنده براي همنوعان خود باشد.
او از طرف علي(ع) ماموريتي پرارزش پيدا كرد علي(ع) قطعه سنگي بدست او سپرد كه نقش انگشتري مباركش بر آن منعكس گشته بود. ماموريت حبابه اين بود كه اين قطعه سنگ را نگهداري كند و خدمت يكايك امامان بعدي شرفياب گردد و از آنها بخواهد كه انگشتري خود را بر آن بزنند و همچون نياي بزرگوار خود،سنگ را به نقش انگشتري خود تزيين نمايند. اين خود نشاني بود براي تميز حق و باطل و شناسايي اماماني كه از جانب خداوند ماموريت ارشاد و هدايت خلق پيدا ميكنند و بر مسند مقدس خلافت پيامبر بزرگ اسلام،تكيه مي زنند.
بدون ترديد،ايمه بزرگوار دين نيز همچون پيامبران،براي اثبات امامت خويش،دلايلي لازم دارند كه مردم بحقيقت آنها اعتماد پيدا كنند و در وادي ضلالت و حيرت،گرفتار نشوند. اين دلايل را مي توان در خبر دادن از گذشته و آينده و بيان اسرار قلبي مردم و استجابت دعا خلاصه كرد. علاوه بر آن تصريح پيامبر و امامان قبلي نيز يكي از دليل هايي است كه مي تواند در راه شناسايي امام،مردم را رهنمون باشد.
حبابه با داشتن آن قطعه سنگ،مي توانست با دليلي بارز و غير قابل ترديد،امامان خود را بشناسد. او بعد از علي(ع) بهمان وسيله تا هفت امام،بمحك آزمايش در آورد و سرانجام پس از عمري دراز،اما با بركت و پرارزش،زندگي اين جهان را بدورد گفت. پس از مرگ،نيز افتخاري ديگر بدست آورد،زيرا امام رضا(ع) بمنظور تجليل از مقام شامخ زني اين چنين با عظمت و والاگهر،او را در جامه مخصوص خود كفن كرد و با همين جامه پرارزش بخاك سپرده شد.
بدينترتيب،آخرين نقشي كه از انگشتري امامان،بعنوان سندي از اعجاز امامت،بر آن سنگ زده شد،نقش نگين انگشتري امام هشتم(ع) بود. حبابه،پس از آنكه اين اعجاز را از هشتمين برج خورشيد ولايت،بچشم ديد،نه ماه ديگر نيز بحيات خود ادامه داد و آنگاه روح پاكش به پاكان پيوست.
پيشاني حبابه،بر اثر سجده هاي طولاني بسيار،سياه شده و پينه بسته بود. آري سيماي اين بانوي پاكدل گواهي روشن بر عبادتها و كرنش هاي او در پيشگاه باعظمت حق بود. آنانكه از عشق حق،بهره اي برده و كانون سينه شان،از محبت خدا آتش افروز است و دلي پر سوز دارند،جز اين نميتوانند باشند.
حبابه،چنين بود. او با اين عبادتها،همواره روح را قوي و ارجمند مي كرد و از نيروي تن مي كاست. پوست شكمش بر اثر عبادت بسيار،خشكيده شده بود و چين و چروك و زردي پوست صورت،گواهي راستين بر سوز و گداز دروني او بود. بيجهت نيست كه وي در پيشگاه امامان بزرگ ما،اين همه مورد احترام بود و هشت تن از ايشان،اين چنين از او قدرداني مي كردند و مورد محبتش قرار مي دادند.
آن روزهايي كه مردم ساده لوح و كوته فكر ميان خاين و خادم تميز نميدادند و"پشك!" و"مشك!" در نظرشان يكسان بود،حبابه،درست فكر مي كرد و در راه آنچه تشخيص ميداد،با شهامت و رشادت،گام بر ميداشت. مردم چشم بمعاويه دوخته بودند و او به سرور آزادگان حسين! توده مردم كه عقلشان در چشمشان بود و در برابر حكومت امويان،استقلال فكر را از دست داده و كارها را بغيب حواله مي كردند،راه دربار پر تجمل معاويه را پيش مي گرفتند و حبابه بحضور امام حسين شرفياب مي شد اين خود بزرگترين مبارزه اي بود كه حبابه با امويان مي كرد و بهترين درس و سرمشقي بود كه بمردم ميداد.
حسين نيز او را احترام مي كرد و متقابلا بديدار او مي رفت. هنگامي كه چشمش دچار عارضه اي شد و نتوانست بحضور سر سلسله شهيدان،شرفياب گردد،امام بديدار او شتافت و از بركت دعاي حضرت،اين عارضه بر طرف شد اين اولين بار و آخرين بار نيست كه از بركت دعاي امام،حبابه،سالم مي شود و با نيرويي شكست ناپذير،در برابر هوسرانان اموي و بالاخره عباسي،بمقاومت خويش ادامه مي دهد. چنانكه ديديم يكبار هم از بركت دعاي امام سجاد توان و نيرو گرفت. سومين بار نيز به بركت دعاي حضرت صادق(ع) شفا يافت،تا اين زن نيرومند و با ايمان،بعنوان ذخيره اي پرارزش به يادگار بماند و رسالت بزرگ خود را به انجام رساند.
آنچه تاكنون درباره حبابه نوشته ايم،مربوط به شهامتها و روشن بيني ها و تقوي و ايمانش بود. اين نكته را هم اضافه كنيم كه برنامه هاي مذكور،وي را از كسب معرفت و دانش نيز باز نميداشت و در اين راه نيز تا سرحد امكان مي كوشيد و دانش مي اندوخت.
امام باقر،با موقعيت خاصي كه پيدا كرده بود،آنچنان از نظر علمي درخشيد كه"باقرالعلوم" يعني شكافنده دانشها لقب گرفت و توانست در علوم مختلف،شاگرداني برجسته بپروراند و افكار مردم را بسوي حل مشكلات و معضلات سوق دهد. حبابه،افتخار شاگردي حضرتش را دارد. او در مكه،هزار مساله مشكل از پنجمين پيشواي شيعيان آموخت و براي سايرين نقل كرد.
بدينترتيب،حبابه،از لحاظ تقوي و ايمان و دانش و روشن بيني و شهامت و مبارزه با دستگاه هاي ستمگري،شاخص و نمونه است. اگر طول عمر را هم يكي از امتيازات بحساب آوريم،بايد يك امتياز ديگر نيز بر آن امتيازات بيفزاييم. شايد هم بتوان طول عمر را يك امتياز حساب كرد. زيرا بدون آرامش خاطر،محال است كه كسي بتواند سالهاي ممتد بزندگاني خود ادامه دهد.(94)
گردآوری:گروه زنان سایت تبیان زنجان
http://www.tebyan-zn.ir/zanan.html