مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران خبرگزاری تبیان جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
سایر بخش های همگروه : فرهنگ نام ها / تفکر خلاق / حافظه برتر / کودک و تحصیل / سرگرمی کودکانه / اختلالات و مشکلات کودکان / ارتباطات کودکان / قصه های کودکان / بازی کودکان / کودکان استثنایی / تربیت کودکان / حقوق کودک / نیازهای کودک / مهارت های کودکان /
حتما ببینید
مادران شاغل بخوانند!
معیارهای انتخاب همسر
شرايط صيغه عقد
قصه درمانی در کودکان
دقت کردید ؟؟
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
/Voting/public_opinion/default.html
/Directory/Free-Web-Submission.html
/archive/download/security/Anti_virus_security/update_anti_virus/0/10/default.html
جدیدترین مطالب این بخش

ندا و نگین (قصه كودكانه)
ندا و نگین دوتا خواهر کوچولوی مهربان هستند.آنها همیشه با هم بازی می کنند.آن روز هم،ندا و نگین توی خ...

قصه گفتن براي تكامل مغز نوزاد لازم است
متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌...

ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟br /> بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل
 

موش كلك (قصه كوتاه كودكانه)

یكی بود یكی نبود. در یك دشت بزرگ موش كوچولوی سفیدی زندگی می‌كرد كه هیچ زحمتی برای به دست آوردن غذا و آذوقه نمی‌كشید، چون كه هر چیزی كه می‌خواست را از راه دزدی و كش رفتن غذاهای حیوانات دیگر به دست می‌آورد. این طوری بود كه او به تنبلی عادت كرده بود و از همه مهم‌تر تمام حیوانات و ...

 

ندا و نگین (قصه كودكانه)

ندا و نگین دوتا خواهر کوچولوی مهربان هستند.آنها همیشه با هم بازی می کنند.آن روز هم،ندا و نگین توی خانه با هم بازی می کردند.اسباب بازیهایشان را دور اتاق چیده بودند،یعنی مهمان دارند.ندا شده بود خاله ندا و نگین هم شده بود خاله نگین. ...

 

قصه خليج فارس براي كودكان ايران

بچه‌ها كمي خنديدند و بعد دوباره آقاي معلم ادامه داد: و اما چرا نامش فارس است. سال‌ها قبل آريايي‌ها به اين سرزمين آمدند و سرزمين‌شان را ايران ناميدند و در تمام طول تاريخ به قوم پارس شهرت داشته‌اند، البته در بعضي كتاب‌ها هم آمده كه مردم ساير كشورها آنها را با نام پارس مي‌شناخته‌اند ...

 

قصه گفتن براي تكامل مغز نوزاد لازم است

متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند... ...

 

قصه و تأثير آن در تربيت كودكان

در كشور ما به رغم وجود گنجينه هاي علم و معرفت و داستآنها و افسانه هاي زيبا و آموزنده، اوليا و مربيان بيشترين وقت خود را به مسائل آموزشي كودكان اختصاص مي دهند و دانش آموزان نيز در خانه و مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف يادگيري هاي غير فعال كرده، از سختي و خشكي دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج مي برند... ...

 

قصه موش کوچولو برای بچه های خوب

روزی و روزگاری يك خانه عروسكي بسيار زيبایي در کنار شومینه اتاق قرار داشت .ديوارهاي آن قرمز و پنجره هايش سفيد بود . آن خانه پرده هاي توري واقعي داشت. همچنين يك درب در جلوی خانه و يك دودكش هم روی سقفش دیده می شد. ...

 

خانم لاك پشت و آقا لاك پشت (قصه کودکانه)

يكي بود يكي نبود . خانم لاك پشت و آقا لاك پشت تصميم گرفتند كه همراه پسرشان به گردش بروند . آنها بيشه اي كه كمي دورتر از خانه اشان بود را انتخاب كردند . ...

 

زنبور مغرور (قصه کودکانه)

یكی بود یكی نبود، زنبور شیطونی بود كه همراه زنبورهای دیگر در دشت‌ها بالا و پایین می‌پرید. دائما روی گل‌ها می‌نشست و غلت می‌خورد و وزوز می‌كرد و با شادمانی كیسه‌های عسل خود را پر از شهد گل‌های خوشمزه می‌كر ...

 

يك روز در خانه مادربزرگ

روز جمعه نازي كوچولو به اتفاق پدر و مادرش به خانه مادربزرگ رفته بود و چون مامان و بابا براي انجام كاري بايد بيرون مي‌رفتند، قرار بر اين شد كه نازي پيش مادربزرگ بماند تا آنها بروند و برگردند. مامان موقع رفتن به نازي خيلي سفارش كرد كه مادربزرگ را اذيت نكند و به حرف‌هاي او گوش بدهد. ...

 

آریا و آنیتا (داستان کودک)

روز تولد آريا نزديك بود و مامان و بابا تصميم گرفتند يك جشن كوچولو براي آريا بگيرند و او هم تمام دوستانش را دعوت كرده بود تا به جشن تولدش بيايند. آريا يك خواهر كوچولو داشت به نام آنيتا كه به مدرسه نمي‌رفت. آريا خيلي منتظر روز تولدش بود تا بالاخره آن روز فرا رسيد. ...

 
[ 1 ] 2 3 4 5 6 7 8 9 10 مشاهده صفحه بعدی مشاهده صفحه بعدی
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Amit Agarwal and may not be reproduced on other websites.