مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران خبرگزاری تبیان جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  
سایر بخش های همگروه : شعر / تاریخ ادبیات / آثار و دیوان شعرا / انواع ادبی / سبک شناسی ادبیات / ادبیات داستانی / متن ادبی / دستور زبان فارسی / آثار نویسندگان / نقد و تفسیر ادبی / مطالعه و کتاب خوانی / طنز و لطیفه ادبی / زبان شناسی درادبیات /
حتما ببینید
چند حکایت شیرین از عبید زاکانی
دیدگاه مولوی درباره زندگی، عشق، مرگ
آموزه هایی از اشعار حافظ برای انسان امروز (1)
نقد ادبي و انواع آن
دقت کردید ؟؟
/archive/Religion_Thoughts/the_infallibles_family/god_messengers/Muhammad_prophet/0/10/default.html
/photo-gallery/archive/17/135/276/0/30/default.html
http://news.tebyan-zn.ir/
/Directory/Free-Web-Submission.html
جدیدترین مطالب این بخش

لطیفه ها و حکایت هایی از قناعت
جمعی از یاران عیسی(ع) که حضرت آب و غذای آنها را تأمین می کرد، پرسیدند: «یا عیسی! وقتی تشنه و گرسنه ...

جنگ ام رستم و سلطان محمود غزنوی (طنز)
"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی...

ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟br /> بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل
 

دوستی در روزگار سخت

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند . ...

 

لطیفه ها و حکایت هایی از قناعت

جمعی از یاران عیسی(ع) که حضرت آب و غذای آنها را تأمین می کرد، پرسیدند: «یا عیسی! وقتی تشنه و گرسنه می شویم، تو به ما آب و غذا می دهی و در سفرها نیز همراه توییم و عجایب فراوان می بینیم. ...

 

هیچ مانعی را باور نکن (طنز)

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می‌كرد. او می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش را شخم بزند اما این كار خیلی سختی بود. تنها پسرش كه می‌توانست به او كمك كند، در زندان بود! ...

 

جنگ ام رستم و سلطان محمود غزنوی (طنز)

"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند ... ...

 

مجادله در ادبيات بر سر يک خال (طنز)

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را/به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را/اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را/به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را/هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد/نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را ...

 

شب یلدا رسیــده! (قطعه طنز شب یلدا)

یک امشب را نخواب ای نور دیده! شب یلدا رسیــده!/که خواب از چشمها یکسر پریده! شب یلدا رسیــده!/ بکن کیف از ســـر شب تا سپیده شب یلدا رسیــده! ...

 

شب شادی وشـــور و مهربانی (شعر طنز)

شب يلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگير اي دوست! از غمهـــــــا کناره/ شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است ...

 

چیلله گئجه سی (شعرطنز ترکی شب یلدا)

چیلله گئجه سی یئتیشدی یولدان/فامیل توکولوبدی ســـــاغ و صولدان/مش قوربانعلی دوشوبدی قولـدان/دورد اللی یئییر جویــــز - میلاخ دان!/ آرواد گـــــوز آغـــــاردیـری قیـــراخ دان!! ...

 

اسمش را نیار، خودش را بیار!!!

پادشاه که بسیار عصبانی و ناراحت بود، در بیرون شهر آهسته آهسته قدم بر‌می‌داشت و به جلو می‌رفت، تا شاید بتواند جایی برای رفع خستگی پیداکند. شکمش از گرسنگی قُرقُر می‌کرد، پاهایش به شدت درد می‌کرد، از سرما می‌لرزید و دست‌هایش را به هم می‌مالید. ...

 

از میان رضایت نامه ها (طنز)

در مدرسه ای در یکی از روستاهای اطراف تبریز، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگيرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت ... ...

 
[ 1 ] 2 3 4 5 6         مشاهده صفحه بعدی مشاهده صفحه بعدی
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Amit Agarwal and may not be reproduced on other websites.