تمام دنيا را زير پاي خودش احساس ميكرد. مدام با خودش تكرار مي كرد: چقدر پرواز بر فراز اين شهر را دوست دارم.
پروانه با صدايي آرام، گويي كه از خوابي چند 10 ساله بيدار شده باشد ،گفت: از بچگي حس پدر داشتن را درك نكردم، مردي را به من معرفي كردند و گفتند به او بگو پدر؛ ميگفتم، مشكلي نبود. اما 16 ساله كه شدم اين به ظاهر پدر مرا داد به يكي از هم پيالهايهايش!
رفتم خانه بخت. احسان بدتر از پدرم بود. قبل از مستي كتكم ميزد و بعد از مستي رفتارش بدتر ميشد. وقتي بچه اولم دختر شد خانواده شوهرم به بهانه اينكه دخترزا هستم كاري كردند تا طلاقم بدهد. نه جايي در خانه پدريام داشتم و نه كاري بلد بودم تا بتوانم زندگي خودم را اداره كنم. شدم خيابان گرد و بيكار و معتاد.
پروانه باز هم ادامه داد: آره معتاد شدم. هم ميفروختم هم مصرف ميكردم، اينطوري خرجم را هم در ميآوردم. آخر تنها نبودم كه، سحر هم با من بود، دخترم را ميگويم، هماني كه با آمدنش شوهرم طلاقم داد، نتوانستم نگهش دارم به بهزيستي سپردمش.
زندگي اين طورها بود كه تصميم گرفتم خودم را بكشم. مريم بيدگلي آسيبشناس و مشاور لرستاني در اين باره گفت: هر روز خبرهايي مبني بر خودسوزي توسط زنان، حلقآويز شدن توسط مردان و سقوط از برج و بلندي به گوشمان ميرسد.
دختري بر اثر تجاوز، مردي بر اثر نداشتن مايحتاج زندگي، پسري در اثر شكست در تحصيل و قبول نشدن در دانشگاه، دختري در اثر آلوده شدن به ايدز و دختر و پسري در اثر اختلافات خانوادگي و... خودكشي ميكننداوضاع بدتر شد
فكر ميكردم با نبودن سحر اوضاعم بهتر ميشود اما بهتر نشد كه هيچ بدتر هم شد، خيلي بدتر شد. مصرفم زياد شده بود و قيافهام تابلو، ديگر به من كار هم نميدادند، ديگر دست به هر كاري ميزدم از گدايي گرفته تا دزدي، بارها هم دستگير شدم اما وقتي ميآمدم بيرون دوباره همان آش بود و همان كاسه، براي همين بود كه تصميم گرفتم تمامش كنم اين زندگي لعنتيام را.
بالاي آن ساختمان تصميم داشتم بپرم اما نميدانم چه كسي به آتشنشاني خبر داده بود. حرفهاي آن آتشنشان را باور كردم و آمدم پايين اما الان پشيمانم، هنوز هم معتقدم بايد ميپريدم. زنده بودن كسي مثل من به چه دردي ميخورد؟
دكتر بيدگلي معتقد است كه فقر و افسردگي مهمترين عوامل خودكشي در اين استان هستند ضمن اينكه قرباني بيشتر خودكشيها در اين استان زنان و دخترانند كه عمدتا در رده سني 15 تا 19 سال قرار دارند.
دلايل واهي براي خودكشي
پروانه را به بهزيستي سپردند تا از او مراقبت شود اما ظاهراً اين پايان همه آنهايي نيست كه تصميم بهخودكشي دارند. شايد هميشه دليل اقدام بهخودكشي مشكلات زندگي نباشد، مادر احمد او را داخل كمد در حالي كه خود را حلقآويز كرده بود پيدا كرد، بعدا مشخص شد كه احمد در كنكور رتبه مورد نظر را نياورده و ظاهرا ديگر حوصله درس خواندن هم نداشته است.
مادرش گفت: تقصير خودم است، خيلي براي درس خواندن به پسرم فشار ميآوردم. مدام سركوفت پسر خواهرم را به او ميزدم، كاش ميشد زندگي را به گذشته باز ميگرداندم و حالا پسرم زنده بود. حاضر بودم ديگر درس نخواند اما در كنارم باشد.
پدرم مريم، دختري كه بهعلت مخالفت خانواده با ازدواج او با پسر مورد علاقهاش خود را كشت در اين باره گفت: احمد پسر بيكاري بود، نه درسي، نه كاري و حتي نه خانوادهاي، چطوري دخترم را ميسپردم به او؟ دو ماهي بود سر اين ماجرا با مريم دعوا داشتم. وقتي خارج شدن از خانه را برايش غدغن كردم، گفت خودش را ميكشد، حرفهايش را جدي نگرفتم اما صبح، ديگر بيدار نشد! به همين راحتي رفت و من و مادرش را بيچاره كرد... حالا روزي نيست كه به اين ماجرا فكر نكنم.
و پايان ماجرا
تعداد اندكي از اين افراد هستند كه مجال زندگي دوباره به آنها داده ميشود؛ بيدگلي بعد از گفتن اين جمله ادامه داد: فقر، بيكاري، طلاق، فقدان حمايت خانوادگي و فشارهاي روزافزون اجتماعي بر افراد، شكستها، سوءاستفادههاي جنسي و عشقهاي بيسرانجام در جوانان عمدهترين دلايل خودكشي در اين استان هستند.
وي تاكيد كرد: پوچي، نااميدي، احساس شكست، بحرانهاي عاطفي، احساس گناه، افسردگي، اعتياد، بيماريهاي رواني و جسمي مانند ايدز و سرطان و هپاتيت را بهعنوان دلايل رواني بايد به اين موارد اضافه كرد.
افرادي كه در اثر ناهنجاريهاي خانوادگي طلاق گرفته و يا پدر و مادرشان طلاق گرفته باشند، افرادي كه سابقه اقدام بهخودكشي دارند يا اينكه سابقه خودكشي در يكي از اعضاي خانواده آنها وجود داشته باشد و يا آنهايي كه شكست در زندگي را تجربه كردهاند، بيشتر از سايرين اقدام بهخودكشي ميكنند.