در الگوي ديني، هراس از مرگ آدمي چندان روح آدمي را نميآزارد و مومن واقعبينانه در برابر آن خويشتن را آماده ميسازد و به اين ترتيب از برخي آسيبها و نابهسامانيهاي روحي بيشتر در امان ميماند، البته در ارتباط با مساله مرگ...
در زندگي اين جهاني نيز آدمياني که تصوير درستي از مرگ دارند ميتوانند با انديشيدن پيرامون اين واقعه بزرگ از برخي بيماريهاي اخلاقي رهايي يابند که به مساله طمعورزي و زندگي حريصانه عقلسوز و غيراخلاقي اشاره کرديم.
اما انديشه مربوط به مرگ يک تاثير مهم ديگري که در حوزه اخلاق دروني به عهده ميگيرد، کم کردن آتش تکبر در درون آدمي است. ما به آثار زيانبار خودپرستي در نوبتهاي پيش پرداخته بوديم و فروتني را به عنوان يکي از بهترين راههاي دستيابي به سلامت روان مورد ارزيابي قرار داده بوديم. اکنون عرض ميکنم که وقتي سرکشي درون انسان فرو مينشيند و آدمي لباس تواضع به تن ميکند، بيش از هر زمان ديگري در حيات مادي خود موجب شادي و خرمي خود و ديگران ميشود و در تعامل و تعاون با ديگران و بهرهمندي و بهرهرساني از ديگران به ديگران مشتاقتر و سرزندهتر ميگردد و يک راه خوب رسيدن به آستانه فروتني و تواضع مرگانديشي است.
در نهجالبلاغه نامه 31 وقتي امامعلي (ع) شيره وجود خود را به صورت يک برنامه فوقالعاده مهم اخلاقي به همه پيروان و فرزندان خود کريمانه تسليم ميفرمايند، تاکيد ميکنند که ياد خداوند دلها را روشن و زنده و باشکوه ميکند و سپس براي نرمي دل و برون شدن از دام تکبر و خودپرستي ميفرمايند: «ذلله بذکر الموت.» براي آنکه فتنه خودخواهي آزارت ندهد و تب نفس هستي تو را بر باد ندهد با ياد مرگ دلت را آرام و نرم ساز و تجربه شيرين فروتني را پشت سر انداز زيرا ياد مرگ اين واقعيت بزرگ را در برابر ديدگان انسان آشکار ميسازد که او مالک تمام عيار هستي خود نيست و در برابر عظمت مرگ خود را تسليم ميکند و ميشکند و با همه ميل و علاقهاي که به ماندن دارد با همه دلبستگيهايش، همگان را ميگذارد و ميرود، يک رفتن دور از انتظار و به دور از ميل و خواهش خويش، يک شکستن تلخ بدون اختيار که فقر و ناتواني و بيچيزي و درماندگي آدمي را به لحاظ وجودي آشکار ميسازد و درون سراپا نياز و آويختگي انسان را شفاف و روشن ميگرداند. چه بسيار انسانهاي پرقدرتي که در برابر مرگ زانو زدند و ديگر صداي پرمدعاي متکبرانه آنها به گوش نرسيد.
سرنگون افتادگان اندر منار
صد هزار اندر هزار اندر هزار
چه بسيار انسانهاي مغروري که به اندک حادثهاي و بروز کمترين لطمه بدني تسليم مرگ شدهاند و اجل آنان را به پشت گرفته و از تبختر و باد و بروت آنان اثري باقي نماند.
با دعاي شبخيزان اي شکر دهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليماني
به يک بار آدمي نشان جاه و جلال خود را با فرا رسيدن هنگام مرگ از کف ميدهد و سرکشي کاذب او عيان ميگردد و معلوم ميشود که به دروغ خود را مير جهان ميدانسته و آنچه حقيقت بوده اوج آسيبپذيري، شکنندگي و ناتواني وجودي او بوده و راه غلطي طي کرده اگر در روي زمين گردن فرازي نموده و لاف خدايي زده
تخته بند است آنکه تختش خواندهاي
صدر پنداري و بر در ماندهاي
براي همين مولا امام علي(ع) ميفرمايد: «ياد مرگ فرعون درون آدمي را خرد ميکند.» و هستي نيازمند انسان را بازشناسي مينمايد و هر آنکه پيرامون مرگ انديشه کند درمييابد که موجودي است شکننده که هرگز نبايد لاف غنا و بزرگي زند و بهتر آن است که اخلاق فروافتادگان و فروتنان را پيش گيرد و از روي محبت و مهرباني مسير زندگي را طي کند. هم عشق و هم ياد مرگ اينجا همآواز ميشوند:
مرگ ميگويد به گوشم پستپست
صيد بودن خوشتر از صيادي است
بر درم ساکن شود بيخانه باش
دعوي شمعي مکن پروانه باش
به اين ترتيب يکي ديگر از آثار مثبت مرگانديشي در سلامت روان و آرامش درون، شستشوي باطن است از حس تکبر و ترغيب و تشويق آدمي است به زندگي خرم و شاد همراه با افتادگي و فروتني.