آيتالله عبدالله جوادي آملي:
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ...»؛ اگر مشتركات فراواني بين انبيا و مرسلين و صحف آسماني هست، سؤالهاي مشتركي هم متوجه اينهاست؛ جوابهاي مشتركي هم دارد.
يكي از آن سؤالها اين است كه آيا عقل براي هدايت بشر كافي است يا خير؟ آيا كشف و شهود براي هدايت بشر كافي است يا خير؟ آيا وحي بهعنوان يك ضرورت قطعي براي بشر مطرح است يا يكي از راههاست؟
قرآن كريم وحي را بهعنوان يك ضرورت قطعي ميداند و تنها راه ميداند؛ راههاي ديگر را كه راه كشف باشد يا راه عقل باشد - درصورتي كه صحيح باشند- كاشف و راهنماي به وحي ميداند نه در مقابل وحي.... انبيا(ع) براي هدايت بشر آمدند. بشر هم موجودي است كه با كل جهان ارتباط دارد از يك سو، يك گذشته طولاني را پشت سر گذاشته از سوي ديگر و يك ابديت غيرقابل حصر و عدي را در پيش دارد از سوي سوم.
خب چه كسي است كه بتواند اين مثلث را بشناسد و براي اين قانونگذاري كند؟ آيا چيزي در جهان هست كه بشر با او رابطه ندارد؟ از عمق درياها گرفته تا اوج سپهر كه الآن آنجا بهصورت ترمينال درآمده چيزي در ارضين و سماوات نيست كه بشر با او رابطه نداشته يا ندارد يا نخواهد داشت؛ اينچنين نيست.
اگر بشر با كل جهان يعني سماوات و ارضين رابطه دارد بايد اين رابطه تنظيم بشود. چگونه ارتباط برقرار كند؟ چه چيزي از اينها بگيرد؟ چه چيزي به اينها بدهد؟ در آسمان چه كار كند؟ در زمين چه كار كند؟ پس كسي بايد براي بشر قانون وضع كند كه در درجه اول اضلاع سهگانه مثلث را خوب بشناسد يعني كل جهان را خوب بشناسد، كل انسان را خوب بشناسد، كل پيوند و رابطهاي كه بين انسان و جهان است بشناسد.
... تمام تلاشهاي انسان بر فرض اينكه بداند، تا گور است؛ از آن به بعد را كه نميداند كه از آن به بعد هست و هستي او قويتر از هستي دنياست. خب آنجا چه خبر است؟ چه چيزي لازم دارد؟ چه كار بايد بكنيم كه آنجا راحت باشيم؟ آنجا معطليم، كه نظام عالم نظام عُطله نيست. چيزي در عالم معطل باشد؟ محال است چون معناي تعطيل اين است كه نه با علتش رابطه دارد. نه با معلولش رابطه دارد. اين يك موجود تافته جدابافته است؛ چنين چيزي در عالم نيست براي اينكه همه اينها سلسله علل و معلولاند؛ از عللشان فيض ميگيرند، به معاليلشان ميرسانند.
...البته حالا نسبت به گذشته آرا مختلف است اما نسبت به آينده همه بر آن هستند كه انسان ابدي است. ديگر حالا درباره جهنم اگر احياناً اختلافي باشد (درباره ابديت جهنم)، درباره ابديت بهشت كه اختلافي نيست. يك موجود مجرد كه مرگپذير نيست. خب اين اگر ابدي هست براي ابديت توشهاي لازم است يا نه؟ در ابديت او چه خبر است؟ كجا ميرود؟ آنجا چيست؟ حاكمان آنجا چه كسانياند؟ قانون آنجا چيست؟ چه چيزي اينجا بايد تهيه كنيم كه آنجا راحت باشيم؟
اين است كه ذات اقدس اله ميفرمايد همانطوري كه دو دوتا چهارتا، زوجيت براي اربعه ضروري است؛ ممكن نيست زوجيت، اربعه را رها كند؛ ممكن نيست وحي و نبوت و دين جامعه بشري را رها كند. در آيات اول سوره بينه فرمود: «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَه». اصلاً بيّنه الهي، شاهد الهي، دين الهي، جامعه بشري را رها نميكند ولو او بگويد من نميخواهم. كسي كه مثلا تلويزيون ساخته، يك دفترچه راهنما هم براي كار با آن ميسازد؛ حالا كسي كه اين حقيقت را آفريده، جهان را، پيوند عالم و آدم را آفريده يك دفترچه راهنمايي نميخواهد به نام دين، كتاب، قرآن و امثال ذلك؟...
دفترچهاي كه به انسان بگويد جهان را اينطور به كار ببر! خودت را اينطور به كار ببر! پيوند خودت و جهان را اينچنين تنظيم بكن! لذا فرمود: «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَه». اصلاً «نبوت» بشر را رها نميكند لذا نخستين انسان پيغمبر است؛ ديگر اينچنين نيست كه مدتي بايد بشريت بهطور عادي زندگي بكند؛ بعد پيغمبر بيايد؛ نخستين انسان پيغمبر است؛ حالا قبل از وجود مبارك حضرت آدم عوالمي را بشر پشتسر گذاشت، آدمهايي را بشر پشتسر گذاشت كه «ألف ألف عالم» بود يا «ألف ألف آدم» بود؛ آنها هم سرِ جايش محفوظ است اما ما در اين نسل كنوني سخن ميگوييم.
نكته ديگر در باب ضرورت وحي، شبههاي كه براهمه دارند و مرحوم محقق طوسي در متن تجريد و ساير متكلّمان اين را ارائه كردند كه آنها ـ معاذالله ـ درباره وحي و نبوت ميگويند بشر احتياج به وحي ندارد براي اينكه انبيا ميآيند، حرفشان يا مطابق عقل است يا مخالف عقل، اگر مطابق عقل باشد كه خود عقل بلد است و بينياز از وحي است، اگر مخالف عقل باشد كه حجت نيست؛ غافل از اينكه موافق و مخالف نقيض هم نيستند كه اگر چيزي موافق نبود، مخالف است و چيزي مخالف نبود، موافق است. انسان وقتي چيزي را بلد بود، فتوا داد، آراي ديگران يا با اين فتوا مطابق است يا با اين فتوا مخالف است اما اگر بلد نبود، فتوا نداد، ساكت بود، رأي نداشت، ديگري نه با او موافق است نه با او مخالف. يا انسان وقتي خودش فتوا نداشت، نظر نداشت، جاهل بود، نسبت به فتواي ديگران نه موافق است نه مخالف؛ اينها نقيض هم نيستند كه اگر موافقت نبود مخالف است، اگر مخالف نبود موافقت است.
بسياري از چيزهاست كه عقل نميفهمد و اگر نفهميد و جاهل بود رهاورد وحي نه موافق اينهاست نه مخالف عقل، براي اينكه مطالب نو و جديد است. عقل هميشه جاهل است در برابر اينها. آن گوشهاي هم كه عقل ميفهمد، وحي بهعنوان «ويثيروا لهم دفائن العقول»(1) اين را شكوفا ميكند، تأييد ميكند، بارور ميكند، به ثمر مينشاند، آنجايي كه مخالف عقل است او را هدايت ميكند، راهنمايي و توجيه ميكند، عقل هم برميگردد؛ اينچنين نيست كه با بديهيات عقلي مخالف باشند.
بنابراين وحي براي انسان ضروري است، نبوت براي انسان ضروري است. اصل اين دليل نبوت عامه است كه از آدم تا خاتم(ص) اين را در برميگيرد منتها چون «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ»(2) هست، «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَي بَعْضٍ»(3) هست، وقتي به «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»(4) رسيديم آنوقت اين كتاب ميشود «أَحْسَنَ الْحَدِيثِ» و «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِيَ»(5) ميشود «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ»(6 ) نه «أحسن القِصص»؛ يعني ما بهترين روش قصهسرايي را داريم نه اينكه بهترين قصهها را گفتيم چون در آن بحث سوره مباركه «يوسف» «احسن القِصص» نيست تا قصه يوسف بشود «أحسن القِصص»؛ فرمود ما وقتي قصه ميگوييم «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» است؛ يعني بهترين روش داستانسرايي را داريم براي اينكه همهاش حق است، باطل در آن نيست، زوائد در آن نيست، چيزهاي بدآموزي ندارد. قصه آدم، نوح و...احسن القَصَص است؛ همين ميشود «أحسن الأقوال»، «أَحْسَنَ الْحَدِيثِ»(7) و «اصدق الأقوال» و همين ميشود «يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ» منتها هر كدام از اينها به مناسبتي است.
... بنابراين احتمال اينكه غيروحي، جاي وحي بنشيند يك احتمال عقلايي نيست، معقول نيست؛ فرمود عقل خوب است اما نسبت به يكديگر؛ آن كشف و شهود خوب است نسبت به يكديگر.
در برابر وحي نبايد اسم عقل را برد، در برابر وحي نبايد اسم كشف و شهود را برد. قرآن كريم اين را باز كرده. فرمود اينكه من ميگويم وحي براي شما ضروري است براي آن است كه اين پيامبر و همچنين انبياي ديگر(ع) «كل علي حدّه» اينها «يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ»، «وَالْحِكْمَه»، «يُزَكِّيكُمْ» و نكته چهارم «وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» را وظيفه دارند. وحي چيزي به بشر ياد ميدهد كه نه در گذشته ميدانست و نه در آينده علم هر چه پيشرفت بكند نميتواند بفهمد. نفرمود «ويعلمكم ما لا تعلمون»، نفرمود چيزهايي را كه شما نميدانيد ما به شما ياد ميدهيم، فرمود: «وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ».
بشر همه چيز را نميتواند بفهمد. چه ميداند بهشت چيست، جهنم چيست، در بهشت چه خبر است، در جهنم چه خبر است، سوخت و سوز آن عالم چطوري است؛ فقط بله، عقل ميفهمد خداي حكيم، خداي عادل، انتقامي دارد اما جهنم چيست، بهشت چيست، جهنم منقول كدام است، جهنم غيرمنقول كدام است؟ بهوجود مبارك پيغمبر(ص) هم همين حرف را زد؛ فرمود درست است كه تو خليفه من هستي، اسماي الهي را ميداني ولي من به تو ياد دادم. آنجا هم فرمود: «وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ»(8)؛ تو با همه آن نبوغي كه داري اگر احياناً نبود نه تنها نميدانستي، نميتوانستي ياد بگيري؛ هر چه هم زحمت ميكشيدي از اسرار غيب نميتوانستي باخبر شوي.
اين قسمت مهم، بشر را محتاج بالضروره وحي ميكندۀ فرمود ما چيزهايي را هر چه هم علم ترقي بكند بسيار خب اما مقدور شما نيست از غيب باخبر باشيد چون آن دستگاه ادراكي شما را كه من به شما دادم ميدانم چه خبر است ديگر... .
1. نهجالبلاغه/ خطبه 1 ، 2. بقره/ 253، 3. اسراء/ 55، 4. مائده/ 3، 5. زمر/ 23،
6. يوسف/ 3، 7. زمر/ 23، 8. نساء/113