استعاره، روايت و فرهنگ
آنچه تا اينجا توصيف كرديم، سرشت استعاري انديشه و تجربه بشري است. اصطلاح «استعاره» نه تنها به يك آرايه زباني اشاره ميكند بلكه ميتواند براي اشاره به يك ويژگي اساسي تمام تجربه بشري به كار برده شود. بر اين اساس خواننده محترم تا آنجا با ما همراه شده است كه بداند موضوع عمومي اين مقاله، پرداختن به استعاره و الگويي درباره ارتباط و تربيت در قرآن كريم است. اكنون بايد توضيحاتي در مورد سرشت اجتماعي و تاريخي زبان و استعاره بياوريم تا پايههاي روش شناختي كار ما در اين مقاله كامل شود.
زبان ما از يك سو و از طرف ديگر طرز نگاه، انديشه و مفاهيمي كه در اختيار داريم، متقابلاً در كار ترسيم يكديگرند؛ از يك سو علايق و دل مشغوليهاي فرهنگي، تعيين كننده نوع طبقهبندي مورد نياز هستند و بنابراين معلوم ميشود از كدام لغات طبقهبندي كننده استفاده ميشود و از ديگر سو، واژگاني كه در اختيار داريم. «در زباني كه ياد گرفتهايم» مفاهيم طبقهبندي كنندهاي را كه ميتوان به كار برد، معلوم ميكنند و بنابراين طرز سازمان بخشيدن ما به تجربهمان از جهان مشخص ميشود. اين مطلب به نوبه خود دل مشغوليها و علايق فرهنگي ما را تقويت ميكند. (10)
ادراك ما كه سرشتي استعاري دارد، زمانمند و مكانمند نيز هست. هنگامي كه استعارات در بستر زمان و مكان و موقعيت اجتماعي قرار بگيرند، «روايت» خلق ميشود. اديان اساساً از طريق روايت و داستان ارتباط برقرار ميكنند؛ باري اين خصيصه منحصر به اديان نيست و گاه از نوع بشر با عنوان حيوان روايتساز ياد شده است. يافتههاي اخير علوم شناختي نشان ميدهد كه روايت پرداري، امري درباره قصه گويي به عنوان يكي از فعاليتهاي بشري نيست بلكه ادراك ما اساساً سرشتي روايي دارد.
كلان روايت ارتباط و تربيت ديني در قرآن
ايزوتسومي گويد نخستين و نيرومندترين دريافتي كه در مطالعه قرآن براي او به عنوان يك معناشناس حاصل ميشود، آن است كه دستگاه قرآن يك دستگاه چند لايه است كه بر تعدادي از تقابلهاي نظري قرار گرفته است. او تقابل انسان و خدا را به عنوان مهمترين تقابل نظري در قرآن معرفي ميكند؛ «ميتوان جهان قرآن را همچون دايرهاي با 2 مبدأ مختصات اصلي روبهروي هم يكي در بالا و ديگري در پايين در نظر گرفت. اين دايره را ميتوان نماينده جهان هستي به عنوان صحنه عمدهاي تصور كرد كه روي آن همه درامهاي بشري بازي ميشود». (11)
او به تعبير خودش با بياني غيرمعني شناختي اضافه ميكند كه اين دايره جهاني است كه بر آن جو نيرومندي از فشار و تنش حكومت ميكند و در آنجا يك نمايش درام شديداً روحاني در حال شكل گرفتن است. هر چند ايروتسر تعابير شاعرانهاي براي بيان مقاصدش به كار گرفته اما براي ما نقطه عزيمت خوبي در اين بخش فراهم آورده است. در اينجا بايد بپرسيم ويژگيهاي اين نمايش و فضاي حاكم بر آن چيست؟ تنشهايي كه ايزوتسو از آن ياد ميكند از چه سنخي است و در قالب چه روايتهايي سامان مييابد؟
پيش از پاسخ به اين پرسش بايد يادآور شويم صورتبندي ساختمان معنايي متون ديني عمدتاً در قالب روايتهاي متداخل و منسجم سامان مييابد. روايت در اين معنا مفهومي وسيعتر از قصص دارد و شامل هر داستان وارهاي ميشود كه آغاز و انجامي دارد و اجزاي متشكله آن پيوندي اندام وار با يكديگر دارند. روايت زندگي و خلقت انسان از آن حيث كه طرح كلي خلقت آدمي و هدف از آن را روشن ميكند، كلان روايتي است كه آموزههاي ناظر به تعليم و تربيت ديني را در چهارچوب اين روايت سامان ميدهد. در ادامه خواهيم ديد كه هويت الهي بشر چگونه بر اساس يكي از اين روايات تعريف ميشود. به نظر نگارنده داستان «ميثاق الست»، روايت مادري است كه ديگر داستانها و داستانكهاي تربيتي و ارتباطي قرآن در چهارچوب آن تحقق مييابند و از منبع آن معنا مييابند و قابل تفسيرند.
ميثاق الست
چندين بار در قرآن از ميثاقي ازلي در زمان خلقت انسان ياد شده است كه در آن خداوند از بنيآدم بر ربوبيت خويش اقرار ميگيرد كه مهمترين اين اشارات آيه 172 سوره اعراف است: «و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا ان تقولو يوم القيمه انا كنا عن هذا غافلين». در اينجا صحنه يك قرارداد «ايجاب و قبول» ترسيم شده است؛ درست شبيه ميثاقي كه خدا از بنياسرائيل گرفته بود و در كتاب مقدس مذكور است. شما را اندكي از روايات تفسيري ذيل اين آيه به اصل ميثاق و مفاد آن پرداختهاند. بر اساس يكي از اين روايات، در پيمان مذكور انسان متعهد است بدون اندكي شركورزي تا روز قيامت خداي يگانه را عبادت كند و در مقابل، خداوند ضامن رزق انسان خواهد بود اما به سبب فراموش عهدي انسان، پيامبران عهدهدار يادآوري آن ميثاق ازلي ميشوند(12). بنابراين پيامبر اسلام آمده است تا با تذكر و يادآوري آن عهد الهي و ميثاق ازلي، انسانها را از نقض پيمان بيم دهد و عبادت خداي واحد را كه ميراث پيامبران بزرگ است، زنده كند.
در طول تاريخ فرهنگ اسلامي شاهد آنيم كه هرگاه بازنگري در الگوي رابطه انسان و خدا مدنظر بوده است، اين منظور در تفسير مجدد و بازانديشي اين ميثاق ازلي و داستان سجود ملائك بر آدم صورت گرفته است. اين دو داستان، چنانچه بتوان آنها را از هم تفكيك كرد و دو داستان دانست، در ميراث عرفاني جايگاهي بس ارجمند يافتهاند. براي جستوجوي مباني ارتباطي و تربيتياي كه از اين روايت قابل استخراج است توجه به استعارات نظري مندرج در آن ضروري است. حال پرسش اين است كه با چه استعارات نظري و ساختارياي در اين روايت مواجهيم؟
استعارات نظري در ميثاق الست
براي تحليل استعارات مندرج در اين روايت، نخست حوزههاي مفهومي مقصد را معين كرده و ضمن بررسي امكانهاي متفاوت حوزههاي مرجع مفهومي، به نقشه برداري استعارات مندرج در روايت ميپردازيم. امر ارتباط و تربيت از يكسو و انسان و رابطهاش با خدا به عنوان موضوع تربيت ديني از ديگر سو، حوزههاي مفهومي مقصد ما در اين بررسي هستند.
استعاره ارتباط به منزله يادآوري
«ارتباط» در گفتمان رايج علوم اجتماعي و ارتباطات و نيز در كاربردهاي روزمره به مثابه تبادل يا ارسال و انتقال ديده شده است. در گفتمان روزمره البته اين فرضي تلويحي و ناآگاهانه است. در واقع 3 استعاره ساختاري به هم پيوسته، دريافت روزمره ما را از ارتباط شكل دادهاند كه در آنها معاني يا انديشهها به مثابه اشيا، تعابير به مثابه ظروف و ارتباط به مثابه فرستادن، ديده شدهاند. گوينده معاني «اشيا»را در تعابير «ظروف» ميريزد و آنها را «از طريق يك مجرا» براي شنونده ميفرستد و او معاني را از تعابير دريافت ميكند ( برميدارد). حدود 70 درصد از تعابير روزمره ما درباره ارتباط، بر اين استعاره مبتني است. استعارات ديگري نيز درباره ارتباط مطرحاند؛ ارتباط به مثابه كنترل، ارتباط به مثابه ايجاد دانش مشترك يا كار مشترك يا به طور مشترك ساختن و ارتباط به مثابه مشورت در امور شخصي، گروهي و اجتماعي. كار ما در اين نوشتار تحليل اين استعارات نيست و تنها به عنوان بديل استعاره ارتباط در قرآن به آنها اشاره ميشود.
در بازگشت به ميثاق الست، ابتدا لازم است اشاره كنيم كه در بيشتر روايات تفسيري ذيل اين آيه، ميان فلسفه بعثت پيامبران و اين ميثاق پيوند برقرار شده است و پيامبران عهدهدار يادآوري اين ميثاق ازلي به مردماناند. اين فلسفه بعثت مبتني بر نظريه خلقت الهي انسان است كه در روايات تفسيري ذيل اين آيه، ميان فلسفه بعثت پيامبران و اين ميثاق پيوند برقرار شده است و پيامبران عهدهدار يادآوري اين ميثاق ازلي به مردماناند. اين فلسفه بعثت مبتني بر نظريه خلقت الهي انسان است كه در روايات تفسيري ذيل اين آيه و نيز آيه معروف «فطره الله الذي فطر الناس عليها»(13) به آن اشاره شده است؛ از جمله اين روايات: «… و قال: إني اخذ علي ذريتك ميثاقهم، أن يعبدوني، و لايشر كوابي شيئاً وعلي ارزاقهم، ثم قال لهم: الست بربكم قالوا بلي شهدنا أنك ربنا، فقال للملائكه: اشهدوا. فقالوا: شهدنا … و كل من ثبت علي الإسلام فهو علي الفطره الأولي، و من كفرو جحد، فقد تغير عن الفطره الأولي…»(14)
بر اين اساس شناخت پروردگار با سرشت آدمي عجين است و تنها نيازمند يادآوري است. حال به يك نمونه از روايات تفسيري ذيل آيه 172 سوره اعراف كه مضمون تكرار شنوندهاي در ساير روايات دارد. اشاره ميكنيم تا تصوير روشنتري از داستان اين ميثاق در انديشه اسلامي به دست آوريم و سپس به معرفي استعاره ارتباط در اين داستان ميپردازيم: «عن زراره قال: سألت أباعبدالله عليه السلام عن قول الله و إذا أخذ ربك من بنيآدم من ظهور هم إلي «قالوا بلي» قال: كان محمد عليه و آله السلام اول من قال: بلي، قلت: كانت رؤيه معاينه؟ قال: «نعم» فأثبت المعرفه في قلوبهم و نسوا ذلك الميثاق، و سيذكرونه بعد، ولولا ذلك لم يدر أحد من خالقه و لا من رازقه»(15)
بر اين اساس، معنايي كه در تربيت و ارتباط ديني مورد نظر است در مخاطب است و بايد مورد يادآوري «ذكر» قرار گيرد؛ به عبارت ديگر قرار نيست چيزي به او منتقل شود. در گفتمان قرآن، ارتباط در آنچه پيامبران انجام ميدهند مبتني بر يادآوري است و نه انتقال. در نگاهي ساختاري به مفاهيم قرآن، بايد اشاره كنيم كه همين مبناي ارتباطي است كه باعث ميشود مهمترين و پر كاربردترين نام قرآن در متن آن «ذكر» باشد. با اين نگاه كل قرآن و آيات قرآن چيزي جز يك يادآوري نيست. معنا در خود انسانهاست. باز بايد اشاره كنيم كه در چهار چوب چنين نگاهي به ارتباط است كه در قرآن و سراسر سنت اخلاقي و عرفاني اسلام، ميان آگاهي به خود و آگاهي به خداوند، پيوندي وثيق برقرار است: «ولاتكونوا كالذين نسوالله فانسهم انفسهم»(16). در باب ملازمه آگاهي به خود و آگاهي به خداوند وارد شده است كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه». (17)
استعاره انسان به منزله عبد و خدا به منزله رب
تبيين رابطه انسان و خدا، بخش اساسي از تعاليم انسان شناسي و خداشناسي اديان خداباور از جمله اسلام را تشكيل ميدهد. بر اين اساس ارائه تصاوير و استعاراتي كه از مقايسه رابطه انسان و خدا با ساير تجارب ملموس بشري حاصل ميشوند، گام نخست در تحقق تعاليم مزبور است. در مرحله بعد استعاراتي كه ظرفيت تبيين ابعاد گستردهتري از رابطه انسان و خدا را دارند و در عين حال متضمن كمترين تناقض با ديگر استعاراتاند، نقش محوريتري در منظومه تصورات انسان درباره خدا و ارتباطش با جهان پيدا ميكنند، و به طور بالقوه اين امكان را مييابند كه به عنوان يك الگوي نظري در كانون منظومه مزبور قرار گيرند.
در ميثاق الست در آنچه مورد شهادت انسانها قرار گرفته است خدا به مثابه سرور و انسان به منزله بنده خدا تصوير شده است. در سراسر متن قرآن كريم اين استعاره رايجترين و ساختاريترين استعاره از رابطه انسان و خداست و در كانون استعارات متعدد رابطه انسان و خدا قرار ميگيرد. «عبد – رب»، به عنوان يك الگو، در طول 5/1 هزاره تاريخ، تأثيري عميق و ماندگار بر فرهنگ اسلامي گذاشته است و اصطلاحاتي چون ربوبيت، عباده، عبوديه و عبوده، در صورت و معنا، از اين استعاره مشتق شدهاند. استعاره كانوني دانش فقه كه انسان شناسي فقهي را سامان داده است، همين استعاره است.
درباره اينكه اين استعاره و انسان شناسي بر آمده از آن، تا چه ميزان متأثر از شرايط فرهنگي و تاريخي شبه جزيره است و تا چه ميزان تصويري ازلي و ابدي است بايد در جاي خود و در پژوهشي جداگانه به بررسي نشست. اما همين قدر اشاره ميشود كه استعاره گرفتن از رابطه بنده و سرور براي نشان دادن رابطه انسان و خدا، مختص به ميراث قرآني – اسلامي نيست؛ ضمن آنكه طرز كاربرد اين استعاره در آيات قرآن حكايت از آشنايي ذهن اعراب با آن دارد. آنچه تاريخ نگاران سدههاي نخستين اسلامي از تلبيههاي اعراب نزديك به ظهور اسلام در پيشگاه بتان و موسوم حج ثبت كردهاند، نشانگر آن است كه ايشان خويش را عبد خدايان ميدانستهاند. علاوه بر اينها، يكي از راههاي نامگذاري در فرهنگ عرب جاهلي استفاده از واژه عبد در حالت اضافي با نام يكي از بتان و خدايان عربي بوده است. صرف نظر از كتب انساب كه مملو از اين اعلام تركيبي است، در كتيبههايي كه در شمال عربستان يافت شده، تركيب كلمه عبد با نام بعضي از خدايان عرب به اشكالي نظير عبداللات، عبدالعزي، عبد مناه و عبد ذي شري ديده ميشود. (18)
پيوند ارتباط ديني و ارتباطات انساني در گفتمان يادآوري
در بازگشت به ميثاق الست و استعارات مندرج در آن، تاكيد ميكنيم كه رسالت ارتباطي انبيا را ميتوان در مفهوم ذكر يا يادآوري خلاصه كرد. حال لازم است قدري به كم و كيف اين يادآوري در قرآن كريم اشاره شود. در روايت قرآني تربيت و ارتباط، وضعيت مخاطب و انتخاب او نيز عنصري تعيين كننده است. بررسي آياتي كه مفهوم ذكر و تذكر در آنها به كار رفته نشان ميدهد كه شرط تحقق يادآوري مزبور، صاحبدلي يا گوش سپردن يا مقام شهادت است؛ «ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب او القي السمع و هو شهيد». (19)
قلب در قرآن به 2 گونه كلي تقسيم ميشود؛ از يك سو قلب سليم و قلب منيب كه مستعد ذكر است و از ديگر سو قلب مريض و قلب متكبر جبار، يادآوري كننده و آن كس كه يادآوري ميشود هيچ كدام سلطه جو نيستند: «… و ما انت عليهم بجبار فذكر بالقرآن من يخاف و عيد»(20)، «كذلك يطبع الله علي كل قلب متكبر جبار»(21).
ويژگي مهم صاحبدلان «من كان له قلب» فقدان سلطه جويي و توان انابه است. چنين كسي توان شنيدن «القي السمع» و گفتن «شهادات دادن به آنچه هست» در فضاي ذكر را خواهد داشت. شايد بتوان گفت اين تلقي از ارتباط يعني ارتباط به مثابه يادآوري، متضمن اين معناست كه همه انسانها واجد معنا و پيام ديني هستند و بدين لحاظ كسي را بر كسي، حتي پيامبر را بر افراد ديگر برتري نيست. پيام ديني چيزي نيست كه ملك كسي باشد و منتقل شود. در اين فضاي برابر و به دور از كشمكش سلطه جويي و سلطه پذيري، انسانها خواهند توانست كه ارتباط صاحبدلانه داشته باشند. چنين ارتباطي 2 ركن دارد؛ شنيدن تمام «القي السمع» و گفتن همه چيز «شهادت».
نتيجهگيري
بر اساس آنچه گفته شد، به نظر ميآيد با مبنا قرار دادن الگوي ارتباط به مثابه يادآوري، ميتوان نظريه ارتباطي اسلامي مخاطب محور را در دانش ارتباطات و تربيت ديني پرورش داد. باري در خصوص الگوي انسان به مثابه بنده – با توجه به تحول آن در تاريخ فرهنگ اسلامي و در گفتمان ائمه معصومين (ع) – بايد پژوهشهاي ديگري صورت پذيرد تا معلوم شود آيا ميتوان آن را به عنوان مبناي بيبديل انسان شناسي تربيني قرآن به كار برد يا الگوهاي پيشنهادي ديگري نيز در كلمات معصومين و قرآن كريم ارائه شدهاند.
پانوشتها
1. Stiver ، Dane ، Philosophy of Religious Language ، ”London: Blackwell، 1993” , P. 112-113”.
2. جينز،جوليان؛ خاستگاه آگاهي در فروپاشي ذهن دو جايگاهي، ترجمه هوشگ رهنما و ديگران، تهران: نشر آگه 138، ج 1.
3. همان.
4. Brummer, Vincent ”1993” , The ModelofLove ”Cambridge University” P. 1993,4.
5. Ibid.
6. Stiver, P 119.
7. Soskice, Janet Martin, Metaphor and Religious Language ” Oxford University Press: 1985 ”P,104.
8. Sockice,P. 108-117.
9. Brummer, P. 14.
10. Brummer, P. 8.
11. ايزوتسو، صص 93-90.
12. سيوطي، ج3 صص 142 و 143.
13. روم / 30.
14. الطبرسي ج4، ص 390؛ نيزرك. الحويزي ج2، ص 95.
15. العياشي، محمد بن مسعود؛ تفسير العياشي، بيروت: دارالفكر، بيتا، ص 39.
16. حشر / 19.
17. غرر، ص 232.
18. مشكور، محمد جواد، فرهنگ تطبيقي عربي با زبانهاي سامي و ايراني، تهران: 1357، ص 545.
19. ق / 37.
20. ق / 45.