اگر نهاد قدرت سياسي در جامعه ضروري و مطلوب و مورد تائيد شريعت است، اما پرونده بر جاي مانده از سلاطين و حاکمان در اين عرصه نشان مي دهد که سلطه يک جانبه قدرت سياسي در جامعه، نظام اجتماعي را در بحران عميق و چند جانبه اي فرو خواهد برد. بالاترين مرحله اين بحران ناتوان شدن انسان فرهنگي براي حضور فعالانه ارتباطي در فرايندهاي مختلف اجتماعي است. بنابراين، وضعيت نامطلوب اما موجود، مقتضي ترسيم نقيض واقع به مثابه وضعيت مطلوب است. اگر جامعه سياسي که مستضعف و مستکبر توليد مي کند، با منطق قرآن سازگار نيست، توصيه قرآن براي شکل گيري جامعه سياسي مطلوب کدام است؟ در جامعه اي که در آن از يک سو کبر و غرور و استبداد گسترش يابد و از سوي ديگر لشکري از ضعيفان که قدرت تفکر، تدبر و دخالت در امور مختلف زندگي خصوصي و اجتماعي را ندارند، وجود داشته باشد، فضايي ايجاد مي شود که همواره زمينه بهره کشي مستکبرانه صاحبان قدرت و مکنت در سطوح مختلف جامعه و بهره دهي مستضعفانه فاقدان قدرت و مکنت ادامه يابد. شکل گيري وضعيت عوام و خاص در يک جامعه حاکي از بحران همه جانبه اي است که انسجام اجتماعي نه از طريق گسترش عقلانيت ارتباطي، اخلاق ارتباطي و توانايي ارتباطي بلکه از طريق عقلانيت راهبردي خواص با همه نتايج مفسده انگيزش، باز توليد مي گردد. در مقابل آياتي از قرآن نحوه شکل گيري تصميم ها و فرمان هاي سياسي - اجتماعي در جامعه اسلامي به شکل مطلوب را توضيح مي دهد. در راس اين آموزه ها آيه159 آل عمران قرار دارد؛ آنجا که مي فرمايد: “به (برکت) رحمت الهي، در برابر آنان ]مردم[ نرم و مهربان شدي؛ و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو، پراکنده مي شدند. پس آنها را ببخش و براي آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن و هنگامي که تصميم گرفتي، (قاطع باش) و بر خدا توکل کن؛ زيرا خداوند متوکلان را دوست دارد.” نکاتي مهم از آيه مذکور در عرصه تصميم سازي هاي سياسي و برخورد حاکمان و مردم استفاده مي گردد: 1- خدا از حاکمان الهي مي خواهد در امور شخصي خود از مردمان در گذرند و از سخت گيري بر آنان پرهيز نمايند. به نظر مي آيد خداوند از اين طريق مي خواهد راه رشد اجتماعي عموم مردم را فراهم نمايد و آنها به صرف ارتکاب خطاهاي کوچکي در حق حاکمان از عرصه فعال بودن در امور سياسي و اجتماعي پس نيفتند. 2- نکته اساسي اين است که بر اساس آيه مذکور، حاکمان سياسي بايد در مسائل دنيوي (نه امور وحياني) با مشارکت مشورت جويانه عموم مردم، به تصميم سازي هاي مختلف برسند. اين آيه حق دخالت مردم در مسائل سياسي و اجتماعي را به رسميت شناخته است. بايد تاکيد شود که اين به رسميت شناسي در امور دنيوي است، چون مشورت با مردم در امور وحياني قطعا ممنوع و بي معني است. بر اساس آيه مذکور اولا حوزه اي فارغ از حيطه وحي (همان امور ذاتا دنيوي - انساني) ترسيم شده و ثانيا حضور همگاني به صورتي فعال امري مطلوب تلقي شده و بر آن دستور داده شده است. 3- بدون امکان داشتن تصويري مطلوب از اختلاف ديدگاه ها و ادعاها، دستور دادن به مشورت و قرار گرفتن در معرض کنش ارتباطي شورايي بي حاصل خواهد بود. خداي آفريننده انسان ها مي دانست که آن چنان موجوداتي آفريده است که هر کدام از جهاني دروني (مخصوص به خود) بهره مندند و مي دانست که آنان در فرايند کنش هاي ارتباطي قادرند به طور مشترک در جهاني جديد (بين الاذهان) به توافق هاي پسين برسند و در نتيجه در عرصه تشريع دستوراتي هماهنگ با چنان وضعيتي صادر نمود. بر اساس آيه مذکور خداوند از يک سو مومنان را به اظهار نظر تشويق مي کند و از سوي ديگر به حاکمان گوشزد مي کند که اين حق را محترم شمارند. 4- از تشريع مشورت و مشارکت مردم در امور سياسي معلوم مي گردد که جامعه سياسي متعلق به همه آنهاست و آنان در آن عرصه صاحب حقند. آيه اي ديگر روآوري به مشورت در امور را از ويژگي هاي مومناني برشمرده است که اهل اجابت خدا، اهل نماز و انفاق هستند و يک سوره در قرآن به اسم شورا نازل شده است و بدون شک حاکي از اهميت زياد و جايگاه فوق العاده زندگي سياسي - اجتماعي بر اساس تعامل ارتباطي به مثابه يک رويه است. ذکر اين نکته ضروري است که آموزه هاي وحياني در حوزه زندگي معنوي براي انسان هاي اجتماعي - تاريخي، تعبيه کننده فرهنگي فرا تاريخي است که به مثابه منبع استعلايي جهان زيست آنان عمل نموده و در نتيجه در کنش هاي روزمره ارتباطي آنان موثر واقع مي شود. ارتباط اجتماعي مومنان درون جهان زيست نيمه استعلايي صورت خواهد گرفت که نيمي از منبع آن فرهنگي استعلايي و نيمي از منبع آن تجارب دنيوي غير استعلايي است. منابع 1- قرآن کريم سوره هاي کهف، اعراف، سبا، انفال، قصص. 2- تفسير قرآن و مقالات، غلام حسين عبدالحميدي. نويسنده: گلناز - مقدم فر
منبع: روزنامه - رسالت
|