مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان وب سایت های مفید
آشپزی به سبک تبیان
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طرح ملی ملکوت
عکس و عکاسی مقالات
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 65
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 32 دقیقه قبل
    

امام سجاد علیه السلام رانتخوار نبود

اعتراف علمای غیر شیعه بر فضائل امام سجاد (علیه السلام)

این روزها از چه و از کجا باید گفت و چگونه؟ از چه کسی سخن به میان آمده است؟ کسی که بزرگان در توصیف او مانده اند. کسی که چون خورشیدی خاک بقیع را منوّر و مقدس کرده است. آنگاه که اسلام شناسی چون رهبری عزیز در وصفش می گوید: «شخصیت امام سجاد علیه السلام از آن شخصیت های دست نیافتنی است.» تکلیف ما روشن است. اما چه کنیم که:

 

آب دریا را اگر نتوان کشید

 

هم به قدر تشنگی باید چشید

 

 

در ابتدا از خود حضرت طلب عفو داریم. به امید اینکه حضرت عذر ما را بپذیرد.

1. مقام امامت بعد از امام حسین علیه السلام

 بر طبق نصوصی که محدثین شیعه در کتب روایی نقل کرده اند امام سجاد علیه السلام جانشین و وصی پدرش حسین بن علی علیهماالسلام است. این نصوص را شیخ کلینی در کافی و شیخ حر عاملی در اثبات الهداة و دیگران روایت کرده اند. احادیثی نیز که از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد اسامی ائمه شیعه روایت گردنده مؤید مطلب است. صرف نظر از آن پذیرش امام سجاد علیه السلام در جامعه شیعیان و مقبول بودن امامت آن حضرت در طی تاریخ، خود شاهدی اصیل بر صدق این وصایت است... همچنین بر طبق نصوص شیعه وجود وسائلی چون شمشیر و یا زره رسول الله صلی الله علیه و آله می بایست نزد ائمه باشد که وجود اینها در نزد امام سجاد علیه السلام حتی در منابع اهل سنت به صراحت ذکر شده است.

2. اعتراف علمای غیر شیعه بر فضائل امام سجاد علیه السلام

الف. شافعی در رساله ای که درباره حجیت خبر واحد نوشته آورده است: «وجدتُ  علی بن الحسین و هو أفقه اهل المدینه یعول علی خبر الواحد» علی بن الحسین که فقیه ترین مردم مدینه است.

ب. ابن شهاب زهری علی رغم وابستگیش به امویان ... از عالمان زمان امام سجاد علیه السلام است که با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زیادی ستوده است ... او شیفته عبادت امام و خلوص حضرت بود. نقل شده : کان الزهری اذا ذکر علی بن الحسین یبکی و یقول : زین العابدین.(هر زمان علی بن الحسین را یاد می کرد گریه کرده و می گفت زینت عبادت کنندگان است. همچنین از او نقل کرده اند: علی بن الحسین أعظم الناس منّةً علیّ . (در بین مردم او بزرگترین منّت را بر من دارد.) و نیز می گفت: ما رأیت أحداً أفقه من علی بن الحسین. (هیچ کس را فقیه تر از علی بن الحسین ندیده ام...)

ج. از میان دیگر محدثین، ابو حازم می گفت : ما رأیت هاشمیا أفضل من علی بن الحسین و لا أفقه منه. (در میان بنی هاشم برتر از علی بن الحسین ندیده ام و نیز فقیه تر از او)

د. از جاحظ نیز نقل شده است که می گفت: درباره شخصیت علی بن الحسین، شیعی، معتزلی، خارجی، عملی و خاصی همه یکسان می اندیشند و هیچ کدام تردیدی در برتری و تقدم او بر سایرین ندارند. 

ه. مالک بن انس نیز بر این باور بود که در آن زمان در میان اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله کسی همانند امام سجاد علیه السلام نبوده است.

و.ابن ابی الحدید درباره اش می گوید: کان علی بن الحسین غایة فی العبادة. ( علی بن الحسین درنهایت عبادت با خداست. )

در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت. یک بار در وقت نماز دست فرزند امام شکست، او از درد فریاد می زد شکسته بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فریاد می کشید. بعد از آن امام دست بچه را دید که به گردن آویزان است، در آن وقت بود که تازه متوجه شد که دست بچه شکسته است

3. عبادت حضرت:

آن حضرت را که اهل سجده بود و آثار آن بر پیشانیش ظاهر بود؛ذی الثفنات می گفتند. آوردند که وقتی آن حضرت وضو می گرفت رنگ چهره اش دگرگون می شد. وقتی علت را می پرسیدند فرمود: أتدرون بین یدی من أرید أن أقوم . آیا می دانید که در برابر جه کسی می خواهم بایستم ؟ و گفته شده است که در وقت نماز چهره امام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود. وقتی علت را پرسیدند فرمود: إنی أرید الوقوف بین یدی ملک عظیم. (بدرستی که من می خواهم در برابر پادشاه بزرگی بایستم.)

در وقت نماز به هیچ چیز توجه نداشت. یک بار در وقت نماز دست فرزند امام شکست، او از درد فریاد می زد شکسته بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فریاد می کشید. بعد از آن امام دست بچه را دید که به گردن آویزان است، در آن وقت بود که تازه متوجه شد که دست بچه شکسته است. زمانی که از خدمتکار او خواستند تا او را توصیف کند گفت: من هیچگاه در روز برای او طعامی نیاوردم و در شب بستری برای او نگستردم. و آورده اند که روزی به هنگام نماز ماری به سمت آن حضرت حرکت کرد اما او تحرکی به خود نداد. مار از میان دو پای امام عبور کرد و او از جایش تکان نخورد و رنگش عوض نشد.

 

4. انفاق حضرت:

در دادن صدقه و رسیدگی به مجروحین نیز زبانزد بوده و پس از شهادت او معلوم گردید که صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگی می کرده اند. به نقل امام باقر علیه السلام  امام سجاد علیه السلام شبانه نان بر پشت مبارکش گذاشته و در تاریکی شب برای فقرا می برد و می فرمود: صدقه در تاریکی شب آتش غضب خداوند را خاموش می کند. از فرزندش امام باقر علیه السلام نقل شده است که پدرم دو بار اموال خویش را در راه خدا تقسیم کرد؛ آن حضرت در وقت مرگ محمدبن اسامه بن زید بر بالین او بود. در آن لحظه محمد سخت می گریست. امام علت گریه او را پرسید؛ محمد گفت: پانزده هزار درهم بدهی دارم. امام فرمود: بر عهده من، نگران مباش.

5. تواضع حضرت: وقتی که سواره از کوچه های مدینه می گذشت، هیچ گاه نمی فرمود: راه راه ! تا کسی کنار رود. عقیده ایشان این بود که راه مشترک است و من حق ندارم دیگران را کنار بزنم و خود بروم.

6. بهره نبردن از جایگاه: در مسافرت نَسَبش را از همراهان پنهان می کرد. از ایشان سؤال شد که: ما بالک إذا سافرت کتمت نسبک اهل الرفقة؟ (برای چه هنگام مسافرت نسبتتان را از همراهان کتمان می کنید؟) آن حضرت فرمود: أکره أن آخذ برسول الله ما لا أعطی مثله. دوست ندارم به نام رسول خدا چیزی را بگیرم که نمی توانم مانند آن را به دیگری بدهم. چنانچه جویریة بن اسماء می گوید: او از بابت خویشی با رسول خدا صلی الله علیه و آله درهمی استفاده نکرد. یعنی امام به دنبال رانت و ویژه خواری نبودند.

اینها قطره ای از فضائل سیدالساجدین و زین العابدین امام علی بن الحسین صلوات الله علیه است.  

 

نوشته سید روح الله علوی -  گروه دین و اندیشه تبیان


با استفاده از کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، از ص 259 تا 264

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 59
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 33 دقیقه قبل
    

راز بیماری امام سجاد (علیه السلام) در کربلا

در حادثه جانسوز کربلا، وجود نازنین امام چهارم(علیه السلام)، به شدت دچار بیماری گشت، و در اثر آن ضعف و سستی فراوانی بر بدن مبارک آن حضرت چیره شد، بگونه ای که حتی توانایی حمل شمشیر را نداشت. همین امر موجب شده که بسیاری از مردم از سر ناآگاهی، امام چهارم را به عنوان امام بیمار شناخته و همواره در صفحه ی ذهنشان این پندار غلط نقش بسته شده که امام سجاد(علیه السلام) شخصی بیمار و ناتوان و ضعیف بوده که چهره ای زرد و رنگ پریده داشته و دارای روحی افسرده و پژمرده بوده است و این بیماری مهلک از ابتدا عمر تا پایان عمر شریف حضرت، با ایشان همراه و عجین بوده است، در حالی که این پندار کاملاً غلط و به دور از واقعیّت است، زیرا امام چهارم تنها در حادثه کربلا به مدّت کوتاهی بیمار شدند و بعد از آن بهبود یافته و در حدود 35 سال چون سایر پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) از سلامت کامل جسمی و روحی برخوردار بود.

شاید در ذهن شما خواننده محترم این سؤال مطرح شود که راستی چرا امام سجاد(علیه السلام) در آن شرایط حساس و بحرانی، که امام حسین(علیه السلام) به شدت به یاری و همکاری او نیازمند بوده است دچار بیماری شد؟! آیا این امر اتفاقی بوده است یا اینکه حکمت و رازی در آن نهفته است که امام چهارم در حدی بیمار شود که از حضور در معرکه  نبرد معاف شود؟!

با دقت و تامل در اطراف این موضوع، پاسخ این پرسش به روشنی یافت می شود و آن اینکه این بیماری در حقیقت لطف و عنایتی از ناحیه خداوند بی همتا بوده است، تا بدین وسیله ایشان در جنگ شرکت نکند و جان مبارکش از خطر کشتار جانیان آن حادثه خونین در امان بماند و در سایه این حفاظت جانی، رشته پر فروغ امامت تداوم یافته و پر چشم امامت بر زمین نخوابد.

اگر حضرت بیمار نبود حتماً در جنگ با یزیدیان شرکت می کرد و در نتیجه ایشان نیز چون پدر بزرگوارشان حسین بن علی(علیه السلام) و سایر شهدای عزیز کربلا، به شهادت می رسید و چراغ امامت برای همیشه خاموش می گشت.

برای روشن شدن این مطلب و اینکه جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند در ادامه به قسمتی از جریان حادثه کربلا اشاره می نمایم:

هنگامی که امام حسین (علیه السلام) تنها ماند و به هر سو نگاه کرد، برای خود یار و یاوری ندید، صدا زد: (هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله). آیا کسی هست که از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حمایت و دفاع کند؟!... این سخن آنچنان جگر سوز بود که وقتی بانوان حرم، آن را شنیدند، صدای گریه ی آنها بلند شد، در این هنگام امام سجاد(علیه السلام) که سخت بیمار و در بستر بود برخاست و به زحمت از خیمه اش بیرون آمد، به قدری ناتوان بود که نمی توانست شمشیر خود را حمل کند.

در حادثه جانسوز کربلا، وجود نازنین امام چهارم(علیه السلام)، به شدت دچار بیماری گشت، و در اثر آن ضعف و سستی فراوانی بر بدن مبارک آن حضرت چیره شد، بگونه ای که حتی توانایی حمل شمشیر را نداشت. همین امر موجب شده که بسیاری از مردم از سر ناآگاهی، امام چهارم را به عنوان امام بیمار شناخته و همواره در صفحه ی ذهنشان این پندار غلط نقش بسته شده که امام سجاد(علیه السلام) شخصی بیمار و ناتوان و ضعیف بوده که چهره ای زرد و رنگ پریده داشته و دارای روحی افسرده و پژمرده بوده است

ام کلثوم (علیهاالسلام) تا نگاهش به حضرت افتاد فریاد زد: به خیمه برگرد. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: ای عمّه، مرا رها کن تا در رکاب پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دشمن بجنگم.

امام حسین(علیه السلام) متوجه شد و فریاد زد: ای ام کلثوم، او را نگهدار، تا زمین از نسل آل محمد(صلی الله علیه و آله) خالی نماند. 1

ابن سعد گزارش می دهد که: پس از کشته شدن حسین بن علی(علیه السلام)، شمر به سوی علی بن الحسین(علیه السلام) آمد و او بیمار بود و در بستر خوابیده بود. شمر گفت: او را بکشید. یکی از همراهان وی گفت: سبحان الله! آیا جوانی را که بیمار است و در جنگ هم شرکت نداشته، بکشیم؟ در این هنگام عمر بن سعد سر رسید و گفت: با این زنان و این بیمار کاری نداشته باشید. 2

بنابراین بیماری امام سجاد(علیه السلام) در جریان ماندگار کربلا، صرفاً مصلحتی بود از جانب خداوند حکیم و علیم و نه چیز دیگر. پس هرگز نباید دچار این پندار غلط شویم که بیماری آن حضرت، نشان از ضعف و ناتوانی ایشان در مقابل لشگر یزیدیان ملعون است، برای اینکه این پندار غلط برای همیشه از ذهن ها پاک شود، شایسته است که انسان به سخنرانی های آتشین امام سجاد(علیه السلام) در کوفه و شام نظر افکند، که حضرت در آن سخنان ماندگار و جاودانه، بر قلب کثیف دشمنان خدا، تیری مهلک و بر دهان پلید آنها مشتی آهنین کوبید. اینک به نمونه ای از آن سخنان دندان شکن اشاره می نمایم:

وقتی ابن زیاد به دارالاماره آمد، بعد از گفتگوی مختصری که میان او و عقیله بنی هاشم زینب کبری صورت گرفت، ابن زیاد به سوی امام سجاد(علیه السلام) متوجه شد و گفت: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین(علیه السلام) است. ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ زین العابدین(علیه السلام) فرمود: من برادری داشتم که او هم علی بن الحسین نام داشت و مردم او کشتند. ابن زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت.

امام چهارم فرمود: خداوند است که جانها را می گیرد به هنگامی که مرگ آنها فرا رسیده باشد. (یعنی خدا جان کسانی را می گیرد که عمر طبیعی خود را کرده باشند و پیمانه ی عمرشان پر شده باشد نه مثل شهدای کربلا که هنوز عمر طبیعی خود را سپری نکرده بودند و لذا قاتل آنها مرد هستند نه خدا)

ابن زیاد با عصبانیّت می گوید: تو چطور جرأت می کنی که به من جواب دهی؟

سپس دستور داد او را بیرون برده و گردن بزنند.

زینب کبری از شنیدن این سخن به خشم آمد و فرمود: ای پسر زیاد تو دیگر کسی را از ما باقی نگذاشتی. اگر تصمیم داری که این جوان را بکشی، پس مرا هم با او بکش. امام سجاد(علیه السلام) در این هنگام به عمّه اش زینب فرمود: عمه جان، شما سکوت کن تا من با او سخن بگویم. سپس آن حضرت به جانب ابن زیاد رو کرد و فرمود: ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است؟! با این سخنان آتشین ابن زیاد، چنان مغلوب و در هم شکسته گشت که دیگر نتوانست به بحث ادامه دهد و تنها کاری که انجام داد این بود که دستور داد امام چهارم(علیه السلام) و اهل بیت ایشان را در خانه ای که کنار مسجد بزرگ کوفه بود، جای دهند. 3

 

نوشته مهدی صفری – گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1- سوگنامه آل محمّد، نوشته محمّدی اشتهاردی، ص333

2- سیره پیشوایان، نوشته مهدی پیشوایی، ص236

3- لهوف، سیّد بن طاووس، ص190


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 66
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 33 دقیقه قبل
    

مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) تداوم بخش اهداف حسینی

از بزرگترین حوادث تلخ جهان اسلام که همواره یاد و خاطر آن، قلب و جان آدمی را به درد می آورد، حادثه جانسوز کربلا است.

حادثه جانگداز کربلای خونین، یک حادثه عظیم و بی نظیری است که وقتی انسان با چشمانی باز و دلی سرشار از ایمان به آن می نگرد، به روشنی می یابد که چنین حادثه ای در طول تاریخ بشریت بی سابقه است. آنچه به این جریان بی نظیر، تداوم بخشیده و آن را جاودانه ساخته است، هدف پاک و مقدس قهرمان پدید آورنده آن، یعنی حسین بن علی (علیه السلام) است، زیرا سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از این قیام خونین هدفی جز، حفظ دین و بر پا نگاه داشتن اسلام ناب محمّدی (صلی الله علیه و آله) و احیاء مذهب حقّه تشیّع نداشته است، که در این امر برای هر انسان عاقلی، جای هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد.

سالار شهیدان، خود در وصیت نامه ای به برادرش محمد بن حنیفه، این حقیقت را به زیبایی بیان می فرماید: (انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی، اُرید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و أبی)1. همانا قیام کردم برای اینکه می خواهم امّت جدّم را اصلاح کنم، من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

بنابراین چنانچه ملاحظه فرمودید، هدف مقدس امام حسین(علیه السلام) چیزی نیست جز، اصلاح امّت اسلام و احیاء فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکر، تا در سایه ی انجام آنها، اسلام ناب حفظ و احکام و دستورات این دین کامل و بی نقص در جامعه اجرا شود.

نکته ی حائز اهمیّت این است که پس از شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه السلام) فرزند بزرگوارشان امام سجاد (علیه السلام) با عهده دار شدن وظیفه ی خطیر امامت، اهداف بلند سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) را پیش گرفته و در انجام آنها لحظه ای از خود دریغ نشان نداد.

در حقیقت این دو امام عزیز در هدف، کاملاً با یکدیگر متحد و هماهنگ بوده و هر دو یک هدف را دنبال می کردند با این تفاوت که امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ و نبرد و با سلاح شمشیر این هدف اساسی و حیاتی را جامعه ی عمل پوشاند و امام سجاد (علیه السلام) در میدان سخن و خطابه و با سلاح بیان، این هدف مقدس را در جامعه محقّق ساخت. بنابراین می توان گفت: وجود مطهر امام چهارم (علیه السلام) مکملی بسیار کارآمد بود که توانست قیام خونین عاشورا را به نحود احسن و بدون هیچ نقص و عیبی تکمیل نماید، که در اثر آن هم بساط حکومت ظالمانه یزید ویران شد و هم درس ادبی شد برای سایر جباران و ستمگران که بداند ظلم ماندنی نیست، چنان چه خداوند متعال می فرماید: (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً).2

برای پی بردن به این حقیقت، در ادامه توجه شما خواننده عزیز را به سخنرانی های آتشین امام سجاد (علیه السلام) در کوفه و شام جلب می نمایم.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است

سخنرانی جانانه امام سجاد(ع) کوفیان را رسوا ساخت

وقتی اسرای کاروان حسینی وارد کوفه شدند، زینب کبری، فاطمه صغری دختر امام حسین(علیه السلام) و ام کلثوم خواهر بزرگ امام حسین(علیه السلام) به سخنرانی پرداخته، و با سخنان دندان شکن خود، پرده از عمق جنایات کوفیان برداشته و نقاب از چهره ی شیطانی آنها کنار زده و آنها را به خاک سیاه مذلّت و رسوایی نشاندند. بعد از سخنرانی ام کلثوم بود که روای می گوید: در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست. زنها گیسو پریشان کرده و خاک بر سر پاشیدند و صورت خویش را خراشیده و صورت به سیلی زدند و فریاد (واویلا) سر دادند. مردها گریه کردند و موهای محاسن خود را کندند، هیچ وقت دیده نشده بود که مردم بیش از آن روز، گریه کرده باشند. بعد از این سخنرانی های آتشین نوبت به سخنرانی امام سجاد(علیه السلام) می رسد. امام چهارم به مردم اشاره کرد که خاموش شوند. مردم سکوت کردند و آن حضرت ایستاد و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نام برده و بر او درود فرستاد و سپس فرمود:

ای مردم! هرکه مرا می شناسد، می داند که من کیستم و هر کس مرا نمی شناسد خود را به او معرفی می نمایم: من علی بن الحسین پسر علی بن ابی طالبم. من فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکنند و نعمت او را گرفتند و اموال او را به غارت بردند و اهل بیتش را اسیر کردند.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که شما برای پدر من نامه نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او خدعه و مکر نموده و آنگاه او را کشتید؟

مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره ای که در عالم آخرت برای خود فرستادید و چه فکر و اندیشه ی زشت و ناپسندی دارید! شما با کدام چشم به چهره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نگاه می کنید، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من نمودید و شما از امّت من نیستید؟

راوی می گوید: در این موقع بود که از هر طرف صدای گریه بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند: هلاک شدید و ندانستید.

حضرت سجاد (علیه السلام) سخنان خود را ادامه دادند تا اینکه خطاب به مردم کوفه فرمودند: هیهات! هیهات! ای غدّارهای حیله باز که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من نمودید با من نیز روا دارید؟ به خدا قسم چنین امری ممکن نیست، زیرا هنوز جراحاتی را که از اهل بیت پدرم بر دل من وارد آمده است بهبود نیافته و مصیبت جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پدرم و برادرانم فراموش نشده و تلخی آن از کام من برنخاسته است و سینه و گلویم را تنگ فشرده است و غصه آن در سینه من جریان دارد.

من از شما می خواهم که نه ما را یاری کنید و نه با ما بجنگید...3

از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

سخنرانی آتشین امام سجاد (علیه السلام) در شام، یزید را خانه خراب کرد

امام چهارم(علیه السلام) در شام، در شرایطی به سخنرانی پرداخت که حدود چهل سال در شام و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبلیغات مسموم صورت گرفته بود و معاویه، تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی(علیه السلام) توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند.

وقتی امام سجاد(علیه السلام) را وارد مسجد کردند، یزید نشسته بود و به خطیب مزدور خود گفت: بر بالای منبر برو و آنچه خواستی نسبت به علی و حسین(علیهماالسلام) بدگویی کن و از ناسزاگویی به آنها کم نگذار.

خطیب بالای منبر رفت و آنچه توان داشت در حضور مردم و امام سجاد(علیه السلام) از امیر متقیان علی ابن ابی طالب(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بدگویی کرد و معاویه و یزید را مدح و ستایش نمود.

امام سجاد(علیه السلام) در همان پایین منبر فریاد زد: (وای بر تو ای سخنران، خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدی، پس جایگاهت را آتش فرا گرفت) سپس امام سجاد(علیه السلام) با جرأت و شهامت تمام به یزید فرمود: ای یزید! به من اجازه بده تا بالای این چوبها  بروم، و سخنانی بگویم که در آن خشنودی خدا باشد و برای حاضران موجب اجر و پاداش گردد.

یزید این تقاضا را رد کرد، ولی حاضران گفتند: اجازه بده او بالای منبر رود شاید ما از او چیزی بشنویم.

یزید گفت: اگر او بالای منبر رود، فرود نمی آید مگر این که من و دودمان ابوسفیان را به رسوایی بکشاند. شخصی گفت: ای امیر هرچه این شخص بگوید چندان اهمیّت ندارد، بگذار برود و سخنی بگوید.

یزید گفت: این شخص از خاندانی است که علم و کمال را با تمام وجود به کام خود آورده اند. مردم مرتب اصرار کردند تا یزید اجازه داد.

امام سجاد(علیه السلام) بعد از اینکه بالای منبر رفت، ابتدا خداوند را مورد حمد و ثناء قرار داد و سپس فضایل و ویژگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای مردم بازگو فرمود، بعد از ذکر این فضائل فرمود: هر کس که مرا شناخت که شناخت و هر کس که نشناخت او را به حسب و نسبم خبر می دهم: ای مردم من پسر مکه و منا هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم ... حضرت سخنان خود را ادامه دادند و با این سخنان جدّ بزرگوارش، پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) را به زیبایی توصیف نمودند و سپس فرمود: من فرزند علی مرتضی (علیه السلام) هستم، من پسر کسی هستم که سران مشرکین را کوبید تا گفتند: معبودی جز خدای یکتا نیست، من پسر کسی هستم که در پیشاپیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دو شمشیر می جنگید ... بعد از این جملات زیبا که در وصف جدّ بزرگوار خویش، امیر المؤمنین(علیه السلام) بیان نمود، به معرفی پدر با عظمت خویش، امام حسین(علیه السلام) پرداخت و فرمود: من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند کسی هستم که از روی ظلم کشته شد، من پسر کسی هستم که سرش از قفا بریده شد، من پسر تشنه کامی هستم که با لب تشنه به شهادت رسید...

امام سجاد(علیه السلام) همچنان ادامه داد تا اینکه مردم زار زار گریستند و صدای گریه و ناله بلند شد، یزید ترسید که فتنه و آشوب به پا شود، به مؤذّن فرمان داد: اذان بگو. مؤذّن گفت: الله اکبر الله اکبر. حضرت فرمود: هیچ چیزی بزرگتر از خدا نیست. مؤذّن گفت: اشهد ان لا اله الا الله. امام فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به یکتایی خدا گواهی می دهد.

مؤذن گفت: اشهد ان محمداً رسول الله. حضرت به مؤذّن فرمود: تو را به حق محمّد(صلی الله علیه و آله) ساکت باش، تا من سخنی بگویم، سپس از بالای منبر متوجه یزید شد و فرمود: ای یزید محمد (صلی الله علیه و آله) جد من است یا جد تو؟! اگر می گویی جد تو است، دروغ می گویی و کفر می ورزی، و اگر اعتقاد داری که جد من است، پس چرا خاندان او را کشتی؟! چرا پدرم را کشتی و حرم او و مرا اسیر کردی؟!

این را فرمود و دست به گریبان برد و جامه خود را چاک زد و گریه کرد، سپس خطاب به مردم فرمود: ای مردم! آیا در میان شما کسی هست که جدش و پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد؟!

صدای شیون و گریه از مجلس برخاست. آنگاه حضرت فرمود: به خدا قسم در جهان جز من کسی نیست که جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد، پس چرا این شخص(یزید) پدر مرا کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد، ای یزید این کارها را می کنی باز می گویی محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خدا است؟ و رو به قبله می ایستی، وای بر تو که در روز قیامت، جدم و پدرم طرف دعوای تو هستند.4

با این سخنان دندان شکن و آتشین، مُهر خاموشی بر دهان کثیف و آلوده یزید خورده و توان هرگونه سخن را از آن ملعون گرفت و تنها چیزی که توانست بگوید این بود که ای مؤذن اقامه بگو، هیاهو و صدای اعتراض از مجلس برخاست، برخی با یزید نماز خواندند گروهی نماز نخوانده و پراکنده شدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمّه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند، و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت

مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام)

در روایت آمده: از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

در روایتی امام سجاد(علیه السلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمود: در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:

1- ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می کردند و کعب نیزه به ما می زدند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمّه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند، و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.

3- زن های شامی از بالای بامها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دستهایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت، و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.

4- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز، ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید اینها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.

5- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند و به آنها می گفتند: اینها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را در خیبر و خندق و ... کشتند و خانه های آنها را ویران ساختند، امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید...

6- ما را به بازار برده فروشان برده و خواستند بجای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.

7- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت، روزها را از گرما و شبها از سرما آرامش نداشتیم...5

 

ای یــاد تــــو در عــالم، آتش زده بر جانها

 

هـر جــا ز فــراق تــو چاک است گریبانها

ای گلشن دین، سیراب با اشک محبانت

 

از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها

 

 

نوشته مهدی صفری- گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1- مقتل الحسین، مقرّم، ص156

2- سوره اسرا، آیه 81

3- لهوف، سید بن طاووس، ص186

4- سوگنامه آل محمد، نوشته محمدی اشتهاردی، ص476

5- همان، ص459


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 60
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 34 دقیقه قبل
    

اوضاع آشفته فرهنگي جامعه در زمان امام چهارم

در زمان امام چهارم، فرهنگ اسلامي جامعه، به شدت رو به افول رفته و فساد مالي و اخلاقي، بسياري از مناطق را فراگرفته بود، که اوج اين فساد، در زمان يزيد بيشتر مشاهده مي شود، در زمان آن ملعون، فساد اخلاقي به حدي گسترش يافته بود که شهر مقدس مکه و مدينه هم از آن در امان نمانده بود.

در زمان امام چهارم، کار به جايي رسيده بود که وقتي جميله(يکي از مشهورترين زنان آوازه خوان آن زمان) سفري به مکه رفت، در طول مسير آنچنان از او استقبال به عمل آمد که از هيچ فقيه و عالم و زاهدي به آن شکل استقبال نشده بود. وقتي به مدينه برگشت، اهالي مدينه، از او استقبال گرمي کردند، به گونه اي که براي تماشاي او بر در خانه ها صف کشيده بودند. 1

گذشته از مطالبي که ذکر شد، در آن زمان، تعاليم اسلامي به گونه اي به دست فراموشي سپرده شده بود که مردم حتي از ابتدايي ترين احکام ديني بي اطلاع بودند که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مي نمايم:

1- به گفته برخي از دانشمندان، عده اي از مردم در زمان امام چهارم، نمي دانستند چگونه نماز بخوانند و چگونه حج بجا آورند. 2

2- در سال 87 درزمان خلافت وليد بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزيز که فرماندار مدينه بود، به عنوان امير حجاج به حج رفت ولي وقوف در روز عيد قربان را غلط انجام داد.3

طبيعي است که امام چهارم، در چنين اوضاع تأسف باري سکوت نفرمايد و به مبارزه با مفاسد اجتماعي بپردازد، ما در ادامه به شيوه هاي مبارزه آن حضرت مي پردازيم.

 

شيوه مبارزه امام سجاد (عليه السلام)با حاکمان ستمگر و مفاسد جامعه

1- موعظه و نصيحت

چنانچه دانستيد در زمان آن حضرت، خفقان شديدي بر مناطق اسلامي حاکم بود و به هيچ وجه شيوه مبارزه علني و جنگ و قيام، جوابگو نبود، ولذا حضرت مي بايست از راه ديگري به مبارزه با ظلم و ستم و مفاسد جامه بپردازد. ايشان بدين منظور از شيوه وعظ و سخنراني استفاده فرمود و در اين جهت با زيرکي و درايت مثال زدني، به ميدان آمد، دقت و هوشياري حضرت به گونه اي بود که حکومت وقت از عمق آثار سودمند آن مواعظ و نصايح مطلع نگشت.

در آن زمان اسلام از مسير اصلي خود فاصله فراواني گرفته بود و شايد بتوان گفت: بسياري از مردم اسلام، تنها جز نام آن را به همراه نداشتند. حضرت با وعظ و سخنراني، مردم را با تعاليم اسلام واقعي آشنا ساخت، با اين مواعظ سودمند، مردم متوجه انحراف دستگاه حکومت گشته و به مرور زمان در اثر خشم و نفرتي که نسبت به حکومت پيدا کرده اند خود به خود حمايت خويش را از دستگاه حکومت برمي داشتند و طبيعي است که حکومت تا زماني پابرجاست که از حمايت مردمي برخوردار باشد ولذا مواعظ امام سجاد(عليه السلام) در نهايت به نابودي حکومت ظالمانه مي انجاميد.

در زمان امام چهارم، کار به جايي رسيده بود که وقتي جميله(يکي از مشهورترين زنان آوازه خوان آن زمان) سفري به مکه رفت، در طول مسير آنچنان از او استقبال به عمل آمد که از هيچ فقيه و عالم و زاهدي به آن شکل استقبال نشده بود. وقتي به مدينه برگشت، اهالي مدينه، از او استقبال گرمي کردند، به گونه اي که براي تماشاي او بر در خانه ها صف کشيده بودند

2- شيوه دعا

دومين شيوه مبارزاتي امام چهارم، شيوه دعا است. دعا بهترين وسيله ارتباط با خداوند بي نياز است. در دعا پيوند عميقي ميان خالق و مخلوق برقرار مي گردد، به گونه اي که در سايه اين پيوند مقدس آدمي مي تواند قلب کوچک خود را به درياي بي کران رحمت الهي پيوند زده و روح و جان خود را از فرش به عرش الهي پرواز دهد. در حقيقت دعا، مکتب تربيتي بسيار مؤثري است که در رشد و بالندگي روح آدمي نقش مهمي دارد. در دعا انسان مي تواند با پيوند عميقي که با قدرت بي مثال عالم برقرار مي نمايد، در مقابل ظلم وستم و حق کشي ايستادگي نمايد و با کمک از خداوند قهار کاخ ستمگري را فرو ريزد.

امام چهارم (عليه السلام) به منظور مبارزه با ظالمان و بيدار سازي مردم،از شيوه دعا به خوبي استفاده نمود. مجموع دعاهاي آن حضرت به صحيفه سجاديه معروف است که بعد از کتاب با عظمت قرآن و کتاب گرانسنگ نهج البلاغه، بزرگترين گنجينه معارف الهي محسوب مي شود، اهميت آن در حدي است که در عالم تشيع به زبور آل محمّد (صلي الله عليه و آله) ملقّب گشته است.

صحيفه سجاديه مشتمل بر 54 دعا است که هر يک از آنها دريايي از معارف را براي مؤمنين خداجوي به ارمغان آورده است.

نکته حائز اهميت آن است که اين کتاب ارزشمند صرفاً به راز و نياز و ارتباط با خدا نپرداخته است،بلکه درياي خروشاني است از معارف الهي که در آن مسائل عقيدتي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و ... مطرح شده است.

اميد است که انشاءالله، مؤمنين خداجوي از اين کتاب گرانسنگ بهره کافي و لازم را برده و از طريق ارتباط و انس معنوي با آن، بتوانند دنيا و آخرتي سعادتمند را براي خود رقم بزنند.

 

نوشته مهدي صفري- گروه دين و انديشه تبيان

 


پي نوشت ها:

1- زندگاني علي بن الحسين، دکتر شهيدي، ص104

2- سيره پيشوايان، ص268

3- تاريخ الخلفاء، سيوطي، ص224


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 54
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 34 دقیقه قبل
    

راز گریه های جانسوز امام سجاد (علیه السلام)

امام چهارم، در مدت عمر شریف خویش، رنج و ناراحتی فراوانی را در زندگی متحمل گشت، به گونه ای که شنیدن آنها قلب هر مؤمنی را به درد می آورد، اوج این سختی و ناراحتی، در حادثه کربلای خونین بر قلب پاک و مطهّر حضرت وارد آمد. عمق مصیبت وارده بر ایشان، در حدّی است که بعد از شهادت سالار شهیدان، در طول 34 سال عمر با برکت خود، هر وقت از مصائب آن حادثه دلخراش یاد می کرد، اشک می ریخت. در روایتی آمده که: هرگاه غذایی نزد او می آوردند گریه می کرد، وقتی آبی برای ایشان می آوردند، اشک از دیدگان مبارک آن حضرت سرازیر می شد. 1

در روایتی آمده است که: روزی یکی از غلامان حضرت، به خاطر شدّت گریه ایشان، گفت: آیا وقت آن نرسیده که گریه شما تمام شود؟! حضرت فرمود:وای بر تو! یعقوب دوازده پسر داشت و تنها یکی از آنها ناپدید شد، و در فراق او، آنقدر گریه کرد که چشمانش نابینا شد و از شدّت غم و اندوه، کمرش خم شد، با اینکه می دانست او زنده است، ولی من مشاهده کردم که پدرم و برادرانم و عموهایم و هفده نفر از خویشانم را در مقابل من کشتند و سر بریدند، پس چگونه نه ممکن است غم و اندوه من به پایان برسد؟! 2

نکته قابل توجه در این باره آن است که: این اشکهای سوزان علاوه بر اینکه ریشه عاطفی داشته و برخاسته از قلب سوخته زین العابدین است، عاملی بسیار کارآمد و مؤثر در تحکیم اهداف حسینی و متزلزل ساختن کاخ ستمگری دستگاه بنی امیه است. زیرا این اشکهای سوزناک، در حقیقت اعلام برائتی است از جبهه ی باطل و طبلی طنین انداز است که بر حمایت از جبهه ی حق نواخته میشود.

در واقع امام چهارم، با این گریه ها به جهانیان اعلام می دارد که حسین بن علی(علیه السلام) حق است و یزید و عمالش باطل. با این اشکهای پرسوز است که کاخ ستم به آتش کشیده شده و نابود می شود. این ناله ها است که یاد و خاطره کربلای خونین را همیشه در دلها زنده نگه می دارد. کربلایی که نام آن، تیری است دردناک بر قلب جنایتکران عالم که در اثر قساوت قلب و کوری چشم باطن از هر نوع ظلم و ستمی بر مردم بی پناه دنیا دریغ نمی ورزند.

بنابراین می توان گفت: اشکهای مظلومانه امام چهارم، ضامن ماندگاری حادثه جانسوز کربلا است، که ما شیعیان نیز باید در زندگی به آن بزرگوار و سایر امامان عزیزمان (صلوات الله علیهم اجمعین) اقتدا نماییم و همواره آسمان دلمان را به وسیله باران اشکی که بر مظلومیّت حسین بن علی (علیه السلام) می ریزیم، بهاری نموده و به خانه قلب و جان خویش صفا و جلا بخشیم.

 

نوشته مهدی صفری – گروه دین و اندیشه تبیان


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 54
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

وجدان هاي خفه شده!

امام سجاد(عليه السلام) پس از جريانات کربلا به عنوان اسير به شام برده شدند. در يک روز جمعه که يزيد در مسجد اموري بود، حضرت را به مسجد بردند تا به عنوان يک اسير در مقابل مردم ايشان را خوار و خفيف نمايند. امام (عليه السلام) در آن مجلس خطبه فصيحي را ابراز فرمودند که به خطبه اي تاريخي مبدّل گرديد و توانست پايه هاي حکومت اموي را سست و لرزان نمايد. بخشي از اين خطبه به ويژگي هاي اهل بيت (عليه السلام) مي پردازد که خداوند به واسطه برخي خصلت ها ايشان را به سايرين برتري دارد. شناخت اين ويژگي ها سبب مي شود اهل بيت و اسوه هاي حيات را بهتر و بيشتر بشناسيم. از اين رو، اکنون در اين نوشتار به توصيفي تحليلي از اين بخش از خطبه حضرت(عليه السلام) مي پردازيم..

 

فضايل هفت گانه

امام زين العابدين (عليه السلام) براي معرفي خويش به مردم بي خبر شامي به توصيف ويژگي هاي خويش مي پروراند و خود را صاحب 6 عطيه الهي و 7 فضيلت مي دانند که سبب برتري ايشان بر ساير مردم گرديده است. آن فضايل هفت گانه که بواسطه آنها خداوند اهل بيت را بر ساير مردم برتري داد عبارتند از اينکه پيامبر برگزيده حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) از ايشان است و صديق و نخستين ايمان آورنده به او اميرالمؤمنان علي (عليه السلام) از ايشان است. جعفر طيّار از ايشان است و شير خدا حمزه از ايشان است. دو سبط پيامبر امام حسن و امام حسين(عليه السلام) نيز از ايشان است. امام(عليه السلام) بواسطه اين فضايل هفت گانه خود و خاندانشان را به مردم معرفي مي نمايند تا غاصبان امر و حکومت الهي را رسوا نمايند. چراکه با چنين ويژگي هايي عمل يزيد در غصب خلافت و ظلم به اهل بيت واضح و آشکار مي گردد.

 

6 عطيه الهي

امام سجاد(عليه السلام) همچنين به 6 موهبت و عطيه الهي اشاره مي فرمايند که مخصوص ايشان است. شناخت اين عطاياي الهي به طور ويژه و خاص به اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از آن رو اهميت دارد که سبب مي شود به سرچشمه بودن ايشان در خوبي ها و فضايل ايمان يابيم و به ياري خداوند در اين مسير استوارتر قدم برداريم.

تعجب نکنيد اگر برخي افراد بي دين و معاند را ديديد که با وجود همه مخالفت هايشان با اهل بيت و حتي خدا، در ظاهر آراسته به برخي فضايل اخلاقي هستند

صاحبان واقعي فضايل

امام سجاد(عليه السلام) اين عطاياي شش گانه را چنين برمي شمارند: خداوند به ما علم، حلم، جوانمردي(بخشش)، فصاحت، شجاعت و دوستي در دل مؤمنان را عطا فرمود. براساس بيان صريح امام(عليه السلام) در اعطاي اين ويژگي ها به ايشان و مخصوص گردانيدن ايشان به اين خصايل و صفات چنين مي شود که علم حقيقي، حلم و بردباري واقعي، بخشش بي منت و فصاحت و حقيقت شجاعت در نزد ايشان است و سايرين اگر هم بهره اي از اين امور دارند، به واسطه ايشان است. زيرا براساس يک قاعده عقلي تنها دارنده چيزي مي تواند آن را به ديگران نيز بدهد و اگر کسي خود فاقد شيء باشد نمي تواند ديگران را نيز بهره مند از آن گرداند.

اهل بيت نيز بنا بر صريح کلام معصوم (عليه السلام) صاحبان واقعي اين فضايل هستند و ديگران جز نصيب و بهره از ايشان و به واسطه ايشان، بهره اي از اين فضايل نخواهند داشت. به بيان ساده تر، اگر علمي دادي، اگر شجاعتي در خود احساس مي کني، اگر بردباري و اگر ... خلاصه هريک از اين ويژگي ها را که دارا مي باشي شک نکن که نَمي از درياي بيکران فضايل اهل بيت به تو رسيده است وگرنه هرگز نمي توانستي اين چنين صفاتي را کسب نمايي!

 

دشمنان بي فضيلت

نقطه مقابل اين حقيقت نيز آن است که دشمنان اهل بيت از هيچ يک از آن فضايل بهره اي ندارند. زيرا خود را از منبع و سرچشمه خوبي ها جدا نموده اند. پس علم و حلم و شجاعت و جوانمردي و ساير خصوصيات نيک از دشمنان اهل بيت دور شده و ايشان در برهوتي از بي فضيلتي ها گرفتارند!

 

يک سؤال، يک جواب

حال ممکن است اين سؤال به ذهن بيايد که چطور ممکن است هر يک از اين فضايل ششگانه تنها در اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و به واسطه ايشان در دوستان و شيعيان ايشان يافت شود و حال آن که بسياري از افراد را مي توان يافت که برخي از اين صفات را دارا مي باشند ولي جزء شيعيان اهل بيت نيستند و حتي در مواردي از گروه دين داران نيز به شمار نمي روند. مثلاً در کشورهاي غربي مي توان بسياري از افراد را يافت که اهل علم و حلم و شجاعت و... هستند اما حتي از هيچ ديني پيروي نمي نمايند!

در پاسخ بايد گفت براساس کلام امام سجاد(عليه السلام) در اين خطبه حقيقت همه اين فضايل از جانب خداوند به ايشان اعطا شده است و سايرين در اثر اتصال با ايشان بهره مند از خوبي ها مي شوند. افرادي نيز که در ظاهر پيرو هيچ دين و آئيني نمي باشند امّا آراسته به برخي از صفات و فضايل نيک اخلاقي هستند. کساني اند که با نيالودن فطرت پاک خويش همچنان آن را آماده دريافت انوار نوراني الهي به واسطه الطاف اهل بيت(عليهم السلام) که واسطه هاي فيض خداوندند، نگه داشته اند. از اين رو حتي آنها نيز ناخواسته و ندانسته در اثر اتصال به اهل بيت (عليهم السلام) کسب فضايل مي کنند و اين حقيقتي است وجودي که شيعه براساس معارف خويش و آموزه هاي اهل بيت (عليهم السلام) در خود دارد.

امام سجاد(عليه السلام) اين عطاياي شش گانه را چنين برمي شمارند: خداوند به ما علم، حلم، جوانمردي(بخشش)، فصاحت، شجاعت و دوستي در دل مؤمنان را عطا فرمود

معاندان و برخي فضايل نيک

ممکن است اين سؤال نيز مطرح شود که غير از افراد نيک سرشت مي توان برخي از افراد را نيز يافت که در ظاهر حتي به انکار حقايق نيز مي پردازند و معاندانه به مخالفت با اهل بيت مي پردازند امّا برخي از فضايل نيک اخلاقي را در ايشان مي توان يافت. چگونه ممکن است فطرت هاي ايشان را نيز با وجود مخالفت با اهل بيت(عليهم السلام) همچنان پاک و نوراني دانست؟!

در پاسخ بايد گفت وجدان حقيقتي است که در وجود همه انسان ها حاکميت مي کند. در برخي از انسان ها با انجام امور مخالف فطرت و سرشت پاک، وجدان شخص را نهيب مي زند و او را در مقابل اعمال ناشايست هشدار مي دهد. در اين گونه موارد اگر آينه فطرت به قدري غبارآلود شده باشد که نتواند با نهيب وجدان خود را پاک نمايد، شخص مي کوشد به نحوي نداي وجدان درون خود را خفه کند! خفقان وجدان و به بياني فريب وجدان با انجام برخي اعمال نيک انجام مي شود. درواقع چنين افرادي مي کوشند با انجام برخي از اعمال نيک که عقلاً آن ها را نيک مي دانند نداي وجدان را در امور خلاف خاموش نمايند! پس تعجب نکنيد اگر برخي افراد بي دين و معاند را ديديد که با وجود همه مخالفت هايشان با اهل بيت و حتي خدا، در ظاهر آراسته به برخي فضايل اخلاقي هستند مثلاً اهل بخشش و دستگيري از فقرايند. زيرا در درواقع اين افراد مي کوشند نداي وجدان خود را در اعمال خلافشان، با برخي از کارهاي خوب خاموش نمايند. و البته بايد دانست که اين نداي وجدان در آنها نيز همان رشته فيض خداوند است که بواسطه اهل بيت او تلاش مي کند شخص را از هلاکت نجات دهد. بنابراين در اين دسته از افراد نيز اگر کسب فضيلتي هست به واسطه فيض خداوندي و اراده اهل بيت پيامبر اوست!

 

ما هرچه داريم از اهل بيت داريم

براساس آنچه از خطبه امام سجاد (عليه السلام) بدست آمد فضايل و عطاياي الهي به اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) اختصاص يافته است و ساير انسان ها چه دين دار و چه بي دين، چه مسلمان و چه غيرمسلمان، چه شيعه و چه غيرشيعه، همگي بواسطه ارتباط و اتصال به ايشان به برخي از فضايل آراسته مي شوند. حال ممکن است خود نيز متوجه اين موضوع باشند و به طور ارادي خود را نيز هرچه بيشتر به اين سرچشمه هاي پاک متصل نمايند و ارتقاء معنوي و کمالي يابند و ممکن است ندانسته و حتي ناخواسته به زينت هاي اخلاقي آراسته شوند که البته در اين صورت اين فضايل نمي تواند سبب ارتقاء و رشد معنوي و کمالي آنها گردد. زيرا خود رشته اتصال را گره نزده اند و حتي در صدد پاره کردن و گسستن رشته ارتباطند.

اين بحث از مباحث عميق فلسفي و عرفاني در آموزه هاي تشيع است که کوشيديم در اين نوشتار به زبان ساده و گذرا برخي از زواياي آن را روشن نماييم. اميد است توانسته باشيم فتح باب معرفتي به اقيانوس بيکران خوبي هاي اهل بيت(عليهم السلام) نموده باشيم.

 

نوشته رادفر – گروه دين و انديشه تبيان

 


فهرست منابع و مآخذ

1- قواعد عقلي- دکتر ابراهيم ديناني

2- سخنراني حجت الاسلام پناهيان در شب اول محرم 89

3- امام زمان (عج) عصاره خلقت- آيت الله جوادي آملي

4- تفسير الميزان- علامه طباطبايي (ره)

5- امامت- شهيد مطهري

6- پانزده گفتار- شهيد مطهري

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 52
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

جلوه هایی از شخصیت دست نیافتنی امام سجاد علیه السلام

شخصیت امام سجاد علیه السلام از آن شخصیت های دست نیافتنی است. مقام معظم رهبری

بردباری

امام زین العابدین(علیه السلام) از بردبارترین مردم بوده و بسیار خشم خود را فرو می خورد. تاریخ نویسان از موارد بردباری او نمونه هایی ذکر کرده اند:  

1. آن حضرت کنیزی داشتند که هنگام وضو آب بر دست مبارکشان می ریخت روزی ظرف آب از دست او افتاده و به صورت امام اصابت کرده و صورت ایشان را مجروح ساخت. کنیز فوراً این آیه از قرآن را تلاوت کرد: ' والکاظمین الغیظ ' و کسانی که در هنگام غضب خشم خود را فرو می خورند. امام نیز به سرعت فرمودند: خشم خود را فرو خوردم . با شنیدن این کلام و دیدن بردباری امام کنیز امید بست تا چیز بیشتری از امام بخواهد؛ لذا دنباله آیه را تلاوت کرد: والعافین عن الناس و کسانی که از گناهان مردم در می گذرند. امام علیه السلام نیز فرمود: خدا از تو در گذرد. سپس قسمت پایانی آیه شریفه را تلاوت نمود: والله یحب المحسنین . خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام علیه السلام نیز در جواب او فرمود: برو که تو را آزاد کردم. 1

2. شخص پستی آن حضرت را دشنام داد امام علیه السلام از وی روی خود را برگرداند آن شخص گفت: با تو بودم و امام به سرعت جواب داد من هم روی خود را از تو بر گرداندم . و بدین ترتیب از مقابله به مثل پرهیز کرده و او را ترک کردند. 2

 

سخاوت

همه مورخان بر این مطلب اتفاق نظر دارند که امام سجاد علیه السلام از سخاوتمندترین افراد بوده و دست بخشش او بر فقرا و مساکین گشوده بوده است و از جود و بخشش وی داستان هایی نقل کرده اند. در کرم و سخاوتش همین بس که هر روز ظهر در خانه اش نهار عمومی می داد. 3

امام پسر عمویی داشتند که بعضی از شبها به در خانه اش رفته و مقداری پول به او می دادند آن شخص که ایشان را نمی شناخت به ایشان می گفت : علی بن الحسین اصلاً توجهی به حال من ندارد آن حضرت را نفرین می کرد امام این کلمات را شنید ولی از وی در گذشته و خود را به او معرفی نمی کرد. وقتی امام سجاد علیه السلام از دنیا رفتند آن کمک های شبانه قطع شد و آن مرد فهمید آنکه در دل شب به او کنک می کرده امام علی بن الحسین علیهماالسلام بوده لذا همیشه به حالت گریه و برای عذرخواهی به سر قبر ایشان می آمد

برخورد با فقرا

الف. گرامی داشتن فقیران: امام علیه السلام با فقیران همنشینی نموده و مواظب بود تا احساسات و عواطف آنان به هیچ نحو جریحه دار نشود هنگامی که به سائلی چیزی می داد او را می بوسید تا اینکه سائل احساس ذلت نکند و چون گدایی به سراغش می آمد او را چنین خطاب می کرد خوش آمدی ای کسی که توشه آخرت مرا بر دوش می کشی.  

ب. مهربانی امام علیه السلام با مستمندان: او با دست خویش لقمه در دهان آنان می نهاد. 4 مهربانی امام با مستمندان به اندازه ای بود که هیچگاه از چیدن محصول نخلستان در شب خوشش نمی آمد چون فقرا فقط روزها به نخلستان های در حال چیدن می رفتند. هنگامی که خبردار شدند کار پرداز ایشان میوه یک درخت را در آخر شب چیده به او فرمودند: دیگر چنین کاری نکن آیا می دانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از این کار نهی کرده و فرموده است: شاخه ای از خرما که به مستمند داده شود همان حقی است که در قرآن به پرداخت آن در روز درو، امر شده است؟ 5

 

ج. نهی امام علیه السلام از راندن سائل: امام به دلیل تبعاتی که این کار داشت از قبیل از بین رفتن نعمت ها یا نزول ناگهانی عذاب از این کار به شدت نهی می کردند. ایشان در بسیاری از احادیث نقل شده بر ضرورت نراندن سائل تأکید کرده اند. ابو حمزه ثمالی می گوید: روز جمعه ای نماز صبح را با امام به جا آوردم پس از نماز با هم به سمت خانه آن حضرت روانه شدیم ایشان کنیزک خود را به نام سکینه فرا خواندند و فرمودند: امروز جمعه است هیچ سائلی از در خانه من نمی گذرد مگر اینکه او را اطعام می کنید. 6

همه مورخان بر این مطلب اتفاق نظر دارند که امام سجاد علیه السلام از سخاوتمندترین افراد بوده و دست بخشش او بر فقرا و مساکین گشوده بوده است و از جود و بخشش وی داستان هایی نقل کرده اند. در کرم و سخاوتش همین بس که هر روز ظهر در خانه اش نهار عمومی می داد

صدقه دادن پنهانی

محبوبترین چیز نزد امام سجاد علیه السلام صدقه دادن پنهانی بود تا کسی او را نشناسد امام در راه ترغیب به این عمل می فرمودند: صدقه پنهان آتش غضب خداوند را فرو می نشاند. مستمندان نیز به این کار امام عادت کرده بودند طوری که هر شب بر در خانه ها به هم مژده می دادند که صاحب الجراب یا انبان به دوش آمد، چون نمی دانستند که این شخص کیست. 7                       

امام پسر عمویی داشتند که بعضی از شبها به در خانه اش رفته و مقداری پول به او می دادند آن شخص که ایشان را نمی شناخت به ایشان می گفت : علی بن الحسین اصلاً توجهی به حال من ندارد آن حضرت را نفرین می کرد امام این کلمات را شنید ولی از وی در گذشته و خود را به او معرفی نمی کرد. وقتی امام سجاد علیه السلام از دنیا رفتند آن کمک های شبانه قطع شد و آن مرد فهمید آنکه در دل شب به او کنک می کرده امام علی بن الحسین علیهماالسلام بوده لذا همیشه به حالت گریه و برای عذرخواهی به سر قبر ایشان می آمد. 8

هنگامی که چیزی به کسی می داد صورت خود را می پوشاند تا طرف مقابل او را نشناسد. 9

 

زهد امام علیه السلام

ایشان در زمان خود به زاهدترین مردم مشهور بودند تا جایی که وقتی از زهری سؤال شد: زاهدترین مردم کیست؟ پاسخ داد: علی بن الحسین. سعید بن مسیب گوید: علی بن الحسین در هر روز جمعه در مسجد پیامبر مردم را موعظه می کرد و آنان را به بی رغبتی به دنیا و رغبت به آخرت تشویق می نمود: ای مردم تقوای الهی پیشه خود سازید . بدانید که به سوی او باز خواهید گشت... بدانید که خداوند متعال زیور زود گذر دنیا را نه برای اولیای خود می پسندد و نه ایشان را بدان ترغیب کرده است بلکه دنیا و اهل آن را فقط برای این آفریده است تا آنان را بیازماید که کدامیک بهترین عمل را برای آخرت خویش دارند ... پس در زندگی فانی دنیا که خداوند شما را درآن به زهد امر کرده زهد ورزید... خداوند شما و ما را درباره زیورهای زودگذر دنیا از زاهدان قرار دهد که رغبت ایشان در ثواب پایدار آخرت است که ما را برای آن آفریده اند. 10

 

 

نوشته سید روح الله علوی -  گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

امالی صدوق، ص 168 . 1

2. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 171

3. تاریخ یعقوبی، ج2، ص 259

4. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 166                                                                 

5. بحارالانوار، ج46، ص 62

6. علل الشرایع، ج1، ص 61

7. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 165 و ص 166

8. کشف الغمه، ج 2، ص 319

9. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 166 

10. کافی، ج 8، ص 72 تا 76


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 66
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 36 دقیقه قبل
    

سخت ترين دوران امامت امام چهارم (عليه السلام)

امام زين العابدين(عليه السلام) در مدت امامت خويش، سخت ترين دوران عمر خويش را سپري نمود به گونه اي که، عقل آدمي از درک آن عاجز و ناتوان است و قلم و بيان، توانايي ترسيم عمق آن را ندارد.

حضرت در دوران امامت خويش با شش نفر از خلفاي جور، معاصر بود که عبارتند از: 1- يزيد بن معاويه (61 – 64 ق) 2- عبدالله بن زبير (61-73) 3- معاويه بن يزيد (مدت چند ماه از سال 64 ق) 4- مروان بن حکم (مدت نه ماه از سال 65 ق) 5- عبدالملک بن مروان (65 -86) 6- وليد بن عبدالملک (86 – 96)

دشوارترين دوران امامت امام چهارم(عليه السلام)، در زمان خلافت عبدالملک بن مروان است که مدت بيست و يک سال به طول انجاميد. مورخان عبدالملک را به عنوان فردي زيرک، با احتياط و دورانديش، اديب، باهوش و دانشمند معرفي مي نمايند.1 او پيش از رسيدن به قدرت، يکي از فقهاي مدينه به شمار مي رفت. و به زهد و عبادت و دينداري شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپري مي کرد به طوري که به او (حمامة المسجد) يعني کبوتر مسجد مي گفتند.2

اما به محض رسيدن به قدرت حالش تغيير يافت، محبت به دنيا و عشق به پست و مقام و رياست، چشم دلش را کور و اعتقاد  و ايمان پوشالي او را بر باد فناء داد، و از اينجا معلوم مي شود که ايمان در عمق جان او جاي نگرفته بود والا با روي آوردن دنيا، تغييري در اخلاق و رفتارش ايجاد نمي شد و به گذشته ايماني خود پشت پا نمي زد.

نقل مي کنند: بعد از مرگ پدرش، مشغول خواندن قرآن بود، به محض شنيدن خبر مرگ پدر، قرآن را بست و گفت: اينک بين من و تو جدايي افتاد! و ديگر با تو کاري ندارم.3

عبدالملک، در دوران رياست خود به جنايات فجيعي دست زده و با اين اقدامات غير انساني، لکّه ننگي در تاريخ اسلام از خود برجاي گذاشت.

سيوطي و ابن اثير مي نويسند: در طول تاريخ اسلام، عبدالملک نخستين کسي بود که خيانت ورزيد، و نخستين کسي بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خليفه منع کرد و نخستين کسي بود که از امر به معروف جلوگيري کرد.4

عبدالملک دو سال پس از شکست عبدالله بن زبير در مکه (در سال 75 هجري) در جريان سفر حج وارد مدينه شد و ضمن سخناني خطاب به مردم چنين گفت: من نه همچون خليفه خوار شده(عثمان)، نه همچون خليفه آسانگير(معاويه) و نه مانند خليفه سست خرد(يزيد) هستم، من اين مردم را جز با شمشير درمان نمي کنم، شما از ما کارهاي مهاجران را مي خواهيد، اما مانند آنها رفتار نمي کنيد (ما را به تقوا مي خوانيد و خود به آن عمل نمي کنيد) به خدا سوگند از اين پس هر کس مرا به تقوا امر کند، گردن او را خواهم زد.5

سيوطي و ابن اثير مي نويسند: در طول تاريخ اسلام، عبدالملک نخستين کسي بود که خيانت ورزيد، و نخستين کسي بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خليفه منع کرد و نخستين کسي بود که از امر به معروف جلوگيري کرد

او روزي به سعيد بن مسيب گفت: چنان شده ام که اگر کار نيکي انجام دهم خوشحال نمي شوم و اگر کار بدي از من سر زند، ناراحت نمي شوم.6

عبدالملک در زمان رياست خود، افراد جنايتکار و خونخواري را در مناطق مختلف اسلامي به عنوان حاکم نصب کرد، آنها با زور و قلدري با مردم رفتار کرده و به دلخراش ترين جنايات دست خود را آلوده ساختند.

افرادي چون حجاج در عراق، مهلب در خراسان و هشام بن اسماعيل در مدينه که همانند عبدالملک سفاک و بيرحم بود و شيعيان را مورد اذيّت و آزار و شکنجه قرار مي دادند.

از ميان اين افراد ستمگر، حجاج در ظلم و ستم و جنايت گوي سبقت را از بقيه ربوده بود، به گونه اي که در تاريخ اسلام، جنايات وحشيانه او مشهور است.

 

گوشه اي از جنايات فجيع حجاج عليه شيعيان

پس از شکست عبدالله بن زبير توسط حجاج، عبدالملک او را به مدّت دو سال به عنوان حاکم حجاز (مکه، مدينه و طائف) منصوب کرد.

او در مدينه به جنايات فجيعي دست زد که از شنيدن آنها قلب هر انسان مؤمني به درد مي آيد، در تاريخ آمده است که حجاج در مدينه گردن گروهي از صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله) را که از بزرگان مدينه بودند را زد، افراد نامداري چون(جابر بن عبدالله انصاري، انس بن مالک، سهل بن ساعدي و ...) و جمع ديگري را به قصد خوار کردن آنان، داغ نهاد به اين بهانه که آنها کشندگان عثمانند.

او هنگام ترک مدينه، سخنان بسيار زشت و زننده اي به زبان آورده و به ساحت مقدس پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) اهانت کرد.

در تاريخ آمده است که او چنين گفت: (خدا را سپاس مي گويم که مرا از اين شهر بزرگ بيرون مي برد. اين شهر از همه شهرها پليدتر و مردم آن نسبت به اميرالمؤمنين(عبدالملک) حقه بازتر و گستاخ ترند. اگر سفارش اميرالمؤمنين نبود، اين شهر را با خاک يکسان مي کردم، در اين شهر جز پاره چوبي که منبر پيامبر خوانند و استخوان پوسيده اي که قبر پيامبر مي دانند، چيزي نيست).7

بعد از مکه و مدينه، عبدالملک او را حاکم عراق کرد، تا از اين طريق بتواند با ايجاد رعب و وحشت در دل مردم، پايه هاي حکومت ظالمانه خود را تحکيم بخشد.

عبدالملک دو سال پس از شکست عبدالله بن زبير در مکه (در سال 75 هجري) در جريان سفر حج وارد مدينه شد و ضمن سخناني خطاب به مردم چنين گفت: من نه همچون خليفه خوار شده(عثمان)، نه همچون خليفه آسانگير(معاويه) و نه مانند خليفه سست خرد(يزيد) هستم، من اين مردم را جز با شمشير درمان نمي کنم، شما از ما کارهاي مهاجران را مي خواهيد، اما مانند آنها رفتار نمي کنيد (ما را به تقوا مي خوانيد و خود به آن عمل نمي کنيد) به خدا سوگند از اين پس هر کس مرا به تقوا امر کند، گردن او را خواهم زد

وقتي وارد کوفه شد، به صورت فردي ناشناس با سر و صورتي پوشيده به مسجد آمد، صف مردم را شکافته و بر فراز منبر نشست و مدتي طولاني خاموش ماند. در بين مردم زمزمه در گرفت که اين کيست؟! يکي گفت: او را سنگسار کنيم، گفتند: نه،صبر کن ببينيم چه مي گويد؟ وقتي همه ساکت شدند حجاج، روي خود را باز کرد و در آغاز سخن گفت:

(مردم کوفه! سرهايي را مي بينيم که چون ميوه ي رسيده، وقت چيدن آنها فرا رسيده است و بايد از تن جدا شود و اين کار به دست من انجام مي گيرد، و خون هايي را مي بينيم که ميان عمّامه ها و ريش ها مي درخشد...)

اين سخنان تهديد آميز را همچنان ادامه داد تا اينکه مردم ديدند، سنگريزه از دست مردي که مي خواست او را سنگسار کند، بي اختيار به زمين افتاد.8

حجاج در بصره نيز، جنايات وحشيانه اي مرتکب شد که با آن جنايات صفحات تاريخ را سياه ساخت، به گونه اي که قلب هر خواننده اي از مطالعه آن، محزون و غمگين مي شود.

طبق آنچه در تاريخ نقل شده است او وقتي به بصره آمد، به همراه سپاهيان خود، وارد مسجد شد، و با ترفند و نقشه اي شيطاني، مردم مظلوم را مورد حمله قرار دادند و آن مردم بي پناه وقتي چنين وضعي را ديدند، به بيرون مسجد هجوم آوردند، اما هر کس پاي از درِ مسجد بيرون گذاشت، سر از بدنش جدا شد و لذا فراري ها مجبور شدند به مسجد برگردند و در آنجا نيز مجدداً مورد حمله قرار گرفتند و کشته شدند، به گونه اي که جوي خون تا درِ مسجد و بازار سرازير گرديد. مسعودي مي نويسد: حجاج بيست سال، فرمانروايي کرد و تعداد کساني که در اين مدت با شمشير دژخيمان وي يا زير شکنجه جان سپردند، صد و بيست هزار نفر بود! و اين عده غير از کساني بودند که ضمن جنگ با حجاج به دست نيروهاي او کشته شدند. 9

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 64
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 37 دقیقه قبل
    

من جگر پاره آن بزم شرابم

من بر این ماه که بر نیزه نشسته پسرم

پاره پاره شده همچون لب بابا جگرم

من جگر پاره آن بزم شرابم والله

خیزران رنگ گرفت از لب زخم پدرم

اینکه آتش به سرم ریخته شد دردی نیست

عکس رخساره نیلی است در این چشم ترم

لرزه بر پیکرش افتاد کنیزش خواندند

من خجالت زده از خواهر نیکو سیُرم

خارجی و پسر خارجیان گفت به من

آنکه با زخم زبان کرده چنین خونجگرم

خواهر کوچک من گوشه ویران جان داد

هر سحر یاد همان غربت وقت سحرم

 

جواد حیدری

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118651 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 73
     درج شده در 1701 روز و 20 ساعت و 37 دقیقه قبل
    

تیزرهای تبلیغاتی امام حسین (ع)

تاکتیک های تبلیغی امام حسین (ع)

تاکتیک در لغت به معنای « راهکار »1 ؛ « فوت و فن کار، تدبیر حرب »2؛ « شیوه یا روش انجام کار را گویند »3.

براساس شواهد و مستندات تاریخی، جنگ اصلی امام (ع) با جبهه مقابل ، جنگ نظامی نبود . بلکه یک جنگ تبلیغی ، عاطفی بوده است. به همین جهت امام (ع) برای پیروزی در چنین جنگ سرنوشت سازی که حیات اسلام به آن بسته بوده، برای اداره وضع موجود و وضعیت های قابل پیش بینی بر اساس مدیریت الهی خویش، در موقعیت های مختلف تغییر رویکرد داده و اقدامات خاصی می نماید که در پیش برد اهداف الهی نهضت و تحقق رسالت آن، عمده ترین نقش ها را ایفا می نماید.

 

1- هجرت

مهاجرت یک قانون طبیعی کلی است که در میان تمامی موجودات زنده برای حفظ موجودیت و ادامه حیات برقرار است. وجود چنین مسئله ای، در فرهنگ اسلامی نشان گر جریانی پویا، ستم ناپذیر و پی گیر اهداف الهی در زندگی است . از این رو، در قرآن کریم بیش از 25 بار تعابیری از قبیل « هاجروا »، « مهاجر» و « مهاجرین » به کار رفته که چهار بار از هجرت در راه خدا به عنوان فضیلت یاد شده است.4

 

2- مکّه و ظرفیت بالای رسانه ای آن

حرکت تاریخی امام حسین (ع) به مکّه در سال 60 هجری در پی اعلام خودداری از بیعت با یزید و استقرار چهارماهه ایشان در این شهر، با مقایسه این برهه از زمانی  با دوران قیام مبارک حسینی- که دوران کوتاهی نیست- به نوبه خود منشأ پرسش هایی خواهد بود؛ نخست اینکه چرا امام حسین علیه السلام از میان همه شهرها، مکه مکرمه را برای هجرت برگزید؟ آیا حضرت در مردم مکه آمادگی دیده بود که آنجا را برای هجرت بر گزید؟

باید گفت : مکه به عنوان پایگاه مردمی برای کارهای فرهنگی ، برای هیچ یک ار ائمه آماده ی پذیرش نبود چرا که ؛ جنگ های صدر اسلام قلب تیره های گوناگون قبایل قریش را از کینه حضرت علی (ع) و خاندان پاکش مملو ساخته بود.

به همین علت هدف امام حسین علیه السلام از رفتن به مکّه و انتخاب آن برای سپری کردن بلندترین مقطع نهضت مقدّسش ( 125 روز) در واقع ، مردم این دیار نبود ، بلکه مقصود از اخذ چنین تاکتیکی ، ایجاد ارتباط با گروه های گوناگون و مختلف حج گزاری بوده که از جای جای جهان اسلام در آن ایّام به این شهر می آمدند .

 

3- پرهیز از قتل کور و هدر رفتن خون

امام حسین (ع) به خوبی می دانست که با قدرت یابی مطلق شخصیتی همچون یزید، کسی را یارای کوچک ترین اقدام و مخالفت با حکومت وقت نیست . زیرا حامل های اصلی و مهم نیرو از قبیل اقتصاد ، قدرت نظامی و دستگاه های وسیع تبلیغاتی (منبر و محراب) همگی در اختیار و استخدام پسر معاویه قرار دارد .

همچنین ایشان کاملاً آگاه بود که ماندن در مدینه منوّره می تواند حامل عواقب وخیمی- از اسارت و شهادت کور گرفته تا شکسته شدن حرمت حرم نبوی- باشد ،5 همچنین بر امام حسین (ع) مخفی و پنهان نبود که ماندن بیش از این در مکّه مکرمه صلاح نیست ، چون پس از آنکه تلاش های حکومت بنی امیّه برای دست گیری و یا قتل امام حسین (ع) در مدینه منوّره ناکام ماند ، تصمیم بر آن شد که تدابیر لازم برای دست گیری یا قتل ناگهانی (ترور) ایشان در مکّه مکّرمه اندیشیده شود.6

به همین علت ، در صورت علمیاتی شدن چنین نقشه ای ضمن اینکه سبب هدر رفتن و پای مال گشتن خون امام (ع) می گردید، حرمت حرم امن الهی نیز از بین می رفت.

از این رو، امام علیه السلام طبق نقشه و برنامه های زمان بندی شده با پیمودن مسافت نسبتاً طولانی (حدود 1400 کیلومتر) و بهره گیری از فرصت های مسیر حرکت ، در فضایی مناسب و آماده که پرده از چهره زشت و شیطانی نظام حاکم بر می داشت ، در حضور هزاران نفر در روز روشن ناجوان مردانه به شهادت رسید و با خون سرخش اسلام و قرآن را از حوادث روزگار بیمه نمود.

امام حسین (ع) به خوبی می دانست که با قدرت یابی مطلق شخصیتی همچون یزید، کسی را یارای کوچک ترین اقدام و مخالفت با حکومت وقت نیست . زیرا حامل های اصلی و مهم نیرو از قبیل اقتصاد ، قدرت نظامی و دستگاه های وسیع تبلیغاتی (منبر و محراب) همگی در اختیار و استخدام پسر معاویه قرار دارد

4- همراهی اهل بیت علیهم السلام (خویشاوندان)

یکی از تاکتیک هایی که موج دوم7 حرکت امام (ع) را از مدینه تا شهادت شکل می دهد ، همراهی فرزندان و بستگان نزدیک امام (ع) می باشد.

با اینکه طبق معمول رهبران قیام و مبارزه علیه حاکمان خود کامه در مهاجرت های اعتراض آمیز سیاسی ، برای آزادی عمل بیشتر و پرهیز از خطرات احتمالی ، به ویژه از جهت حیثیتی ، از همراه بردن زنان و کودکان جداً خودداری و در ایام مبارزه ، خود را از قید و بند زن و فرزندان رها می نمایند ، اما امام (ع) دقیقاً در این مبارزه با یزید، برعکس روش معمول عمل می کنند ، چرا که همراهی اهل بیت با امام در قالب یک حرکت اعتراضی و منحصر به فرد بوده که با سیاست و حکمت الهی امام (ع) برای به نتیجه رسیدن نهضت و تحقق اهداف مقدسش طرح ریزی شده که منجر به گام های بلند و

ماندگاری در عرصه تبلیغ دین خدا می گردد ، از قبیل:

الف. افشاگری جنایات

امام (ع) با این کار در واقع نیروهای دل سوز، فعال و آگاه را به کار گرفته است تا مرحله دوم نهضت ، یعنی « اسارت اهل بیت ، محقق شود ، که اگر امام علیه السلام با سیاست و حکمت الهی خود برای این مرحله از نهضت ، برنامه ریزی نمی کرد، بدون تردید نهضت آن حضرت از مرحله شهادت پا فراتر نمی گذاشت و عملاً با شکست رو به رو می شد و خون شهدای کربلا به هدر می رفت .

 

ب- معرفی نهضت حسینی

شهید مطهری رحمه الله می نویسد: « می گویند چرا زن و بچه ات را همراه می بری؟ می گوید آنها را هم باید ببرم .

 بودن اهل بیت امام حسین علیه السلام در صحنه ، کربلا را بسیار بسیار داغ تر کرد . در واقع امام حسین (ع) یک مبلغ را طوری استخدام کرد که بعد از شهادتش آنها را با دست و نیروی دشمن تا قلب حکومت دشمن یعنی شام فرستاد . این خودش یک روش عجیب و کار فوق العاده است و همه برای این است که این صدا هر چه بیشتر به عالم برسد ، بیشتر به جهان آن روز اسلام برسد و بیشتر ابعاد تاریخ و ابعاد زمان را بشکافد و هیچ مانعی در راه آن وجود نداشته باشد.» 8

 

ج- تأمین امنیت اهل بیت

تاریخ پرفراز و نشیب اسلام چنین گواهی می دهد، یکی از حربه های کارساز دشمن نسبت به سران نهضت های توحیدی در کنترل و مهارکردن آنها به منظور تسلیم و به زانو در آوردن عاملین اصلی این دسته از جریانات ، دستگیری و شکنجه خانواده های مجاهدین اسلام بوده است .

دستگیری آمنه همسر عمر و بن حمق خزاعی به وسیله ابن زیاد و سرگردان نمودن ایشان در بیابان های مسیر کوفه و شام ، همچنین دستگیری همسر مختار به هنگام فرار از زندان کوفه برای وادار نمودن آن مبارز خستگی ناپذیر به تسلیم در برابر امویان ، بهترین گواه و سند تاریخی  بر نبود امنیت جانی در مدینه و مکّه  می باشد .

امام حسین (ع) به خوبی می دانست بعد از قتل عام مردان، اگر زنان و نسل علوی و سادات حسینی همراه نباشند و در مدینه بمانند ، همچون موارد مشابه ، به جرم سرپیچی مردان شان قتل عام شده و برای  همیشه از بین می رفتند .

امام حسین علیه السلام می فرماید: «اینان امانت های رسول خدا (ص) هستند، من از هیچ کس بر آنان ایمن نیستم.»9

شهید مطهری رحمه الله می نویسد: « می گویند چرا زن و بچه ات را همراه می بری؟ می گوید آنها را هم باید ببرم.  بودن اهل بیت امام حسین علیه السلام در صحنه، کربلا را بسیار بسیار داغ تر کرد. در واقع امام حسین (ع) یک مبلغ را طوری استخدام کرد که بعد از شهادتش آنها را با دست و نیروی دشمن تا قلب حکومت دشمن یعنی شام فرستاد

5- انتصار

امام حسین (ع) در هر فرصتی از مردم در خواست کمک می کردند. این عمل امام (ع) حکایت از آن دارد که برای تحقق آرمان های دینی و برقراری معروف و نابودی منکر باید به بستر سازی همّت گماشت . در پی گرفتن چنین روشی در مسیر تبلیغ ، افزون بر حکم عقل ، متکی به آیات قرآن و سنّت پیامبر (ص) است ، چرا که خداوند در قرآن چنین می فرماید: « و الذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون ؛ ویژگی های مومنان راستین این است که هر گاه ستمی به آنها رسد (تسلیم ظلم نمی شوند) و از دیگران طلب یاری می کنند.»10

 

6- پایبندی به عنصر امر به معروف و نهی از منکر

یکی از تاکتیک های تبلیغی امام (ع) که ریشه در سبک و روش تبلیغی خداوند در قرآن دارد ،11 تاکتیک امر به معروف و نهی از منکر است.

این شیوه چون متشکل از عناصر و مولفه های سازنده ای مانند دعوت به خیر، تواصی به حق، تبلیغ، موعظه، نصیحت، تذکر، تبشیر و انذار می باشد، اثرگذار و ماندگار خواهد بود.

 

8- شهادت طلبی و ایجاد صحنه های عاطفی

امام حسین (ع) ، در صحنه عاشورا ، برای اثبات مظلومیت ، افشاگری حکومت نامشروع یزید و رفتار ناشایست غیر اسلامی حاکمان وقت همچون سایر پیام آوران الهی و مصلحان آسمانی با درایت و آگاهی  کامل ، متوسل به تاکتیک فداکاری و جانبازی می شود ، چرا که با این شیوه بذر بیداری « وجدان عمومی » و تحریک احساسات و عواطف پاک انسانی را برای اثبات حقانیت و مظلومیت خود در دل افکار عمومی می پاشد.

شهید مطهری رحمة الله چنین می نویسد: « دعوت امام به یاری در شب و روز عاشورا و سردادن « هل من ناصر ینصرنی » برای نجات خود و یارانش از مرگ و شهادت نبوده ، بلکه برای ریخته شدن خون ابن زیاد و بُرد بیشتر پیام انقلاب خونین او، به عصر خود و اعصار بعدی است»12

 

9- اتمام حجت

در قرآن کریم، از بیّنه داشتن انبیا به ویژه پیامبر اعظم (ص) بسیار سخن به میان آمده است .13

ذکر این گونه آیات و نشانه های الهی از سوی پیام آوران آسمانی که منجر به شناسایی راه از چاه و حق از باطل می شده، در واقع نسبت به اهل ایمان و کفر نوعی اتمام حجت است، تا ایمان و هلاکت شان کاملاً از روی دلیل و بیّنه باشد.

پذیرش دعوت کوفیان و حرکت امام (ع) به سوی عراق نیز برگی دیگر از اتمام حجت است که از علم و آگاهی، تدبیر و دور اندیشی و جامع نگری امام (ع) پرده برمی دارد ، زیرا چنانچه امام (ع) توجهی به این درخواست ها نمی کرد ، ضمن اینکه متهم به شانه خالی کردن از زیربار مسئولیت امامت امت می گشتند ، از سویی نیز بهانه بر کفر، طغیان و گمراهی آنان فراهم می شد.

بر این اساس وقتی ابن عباس و دیگر دوستان و بستگان امام حسین (ع) او را از رفتن به کوفه و سابقه بی وفایی آنها برحذر داشتند ، در پاسخ چنین می فرماید: « اینها نامه و پیام های آنهاست ، دیگر حرکت من برای مبارزه دشمنان خدا واجب شده است.»14

 

فراوری زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1- غلامحسین صدری افشار / نسرین و نسترن حکمی  /فرهنگ معاصر فارسی / ص 340

2- محمد معین / فرهنگ فارسی  /ج 1  /ص 1011

3- حسن انوری / فرهنگ بزرگ سخن  /ج 3 / ص 1582

4- انفال / 82 – 85 / آل عمران / 195 / حج / 58 / بقره / 218 / توبه / 20 / و ...

5- محمد مهدی اشتهاردی / سوگ نامه آل محمد / ص 163

6- سید بن طاووس / لهوف / ترجمه مهدی رضایی / ص 75

7- آیت الله حسین مظاهری  /چهارده معصوم / ص 72

8- مرتضی مطهری / حماسه حسینی / ج 1 / ص 272

 9- سید هاشم بحرانی / مدینة المعاجز / ج 3 / ص 454

10- شوری / 39

11- نحل / 90

12- مرتضی مطهری / حماسه حسینی / ج 1 / ص 274 – 275

13- انفال / 43

14- خوارزمی / مقتل الحسین / ج 2 / ص 7-8

منبع:

تاکتیک های تبلیغ در نهضت امام حسین(ع) / حسین کوهستانی

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.