مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
احادیث حضرت محمد
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
عکس و عکاسی مقالات
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
لینکستان وب سایت های مفید
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 126
     درج شده در 644 روز و 6 ساعت و 43 دقیقه قبل
    

شهید حجت الاسلام نواب صفوی از منظر ولایت

پیام مقام معظم رهبری به همایش پنجاهمین سالگرد شهادت سیدمجتبی ‌نواب صفوی و یارانش

بسم‌الله الرحمن الرحیم
كار بسیار به جا و بر حقی انجام می‌گیرد كه از شخصیت شهید نواب و فداییان اسلام ‌تجلیل می‌شود. فرق آنها با شهدای زمان ما این است كه آنها در دوران غربت محض قیام ‌كردند و نام حكومت اسلامی و حاكمیت احكام قرآنی را كه كمتر به گوش كسی رسیده ‌بود بلند كردند.
مرحوم نواب در زمانی حكومت اسلامی را مطرح كرد كه هیچ یك از بزرگان، ‌علما و دیگران یا به فكر نبودند یا اگر بودند ابراز نمی‌كردند ولی مبارزینی بودند كه با ‌رضاخان بر سر قضیه كشف حجاب و در قضایای دیگر مبارزه كردند اما هیچكدام از اینها ‌شعارشان و مكتبشان و هدفشان ایجاد حكومت اسلامی نبود، این مرد بی‌نظیر كه در آن ‌دوران یك جوان بیست و چند ساله بود مساله حاكمیت اسلام را مطرح كرد و آنچنان با ‌حرارت و شور این قضیه را به میان آورد كه توانست جمعی را به دور خود جمع كند.
با ‌همه اختناقی كه وجود داشت و با همع ترسی كه بود چه قبل از كودتا و چه بعد از آن، این ‌علم را برافراشته نگاه داشت و عده‌ای از جوانها از روحانیون از طلاب، از فضلا حتی ‌فضلای حوزه قم و بعضی از علما را به خودش جذب كرد، من یادم نمی‌رود سال 23 بود ‌كه ایشان به مشهد آمد من آنوقت 14 یا 15 ساله بودم اسم ایشان را شنیده بودم حتی ‌از اسم ایشان احساس هیجان می كردم رفتم دیدن ایشان، ایشان در مهدیه مرحوم ‌عابدزاده (ره) وارد شد مردم و طلاب به دیدنش می‌رفتند از علمای مشهد آقا شیخ ‌غلامحسین تبریزی رفت دیدن مرحوم نواب ایشان خودش هم جزو مبارزین دوره ‌مشروطیت بود و در تبریز هم مبارزه كرده بود و درمشهد تبعید بود.
مردم، طلاب و جوانها ‌اصلاً مثل آهنربا جذب نواب می‌شدند، من خودم یكی از اینها بودم، من طلبه مدرسه ‌سلیمان خان بودم نواب مدرسه به مدرسه به بازدید طلاب می‌رفت، آمد بازدید مدرسه ‌سلیمان خان.‌
من آن روز را یادم نمی‌رود هیجانی در بین طلبه‌ها بود كه یك مدرس كوچكی داشتیم ‌ریختند این مدرس را جارو كردند بعد ایشان وارد مدرسه شدند.‌
این جوانهای فداییان اسلام دور و برش با آن كلاههای مخصوص برای ما بچه‌ها و نوجوانها ‌خیلی جذاب بودند، اینها چنان داغ بودند در اهدافشان كه آدم مبهوت می‌ماند كه اینها چه ‌می‌گویند، چه هستند؟ مثل اینكه از یك دنیای دیگری آمده‌اند طوفانی در عالم طلاب در ‌دل افراد از جمله دل خود بنده به پا كردند و رفتند.
‌یعنی نواب احساس مبارزه و آن میل به مبارزه را و فهم اینكه باید مبارزه كرد را در دل من ‌زنده كرد یعنی اولین كسی كه در ذهن من تاثیر گذاشت ایشان بود بعد او آمد به مدرسه ‌از كلمات آن سخنرانی هنوز یادم است نه اینكه همه‌اش هم درباره سیاست حرف بزند ‌نه، نصیحت می‌كرد، همه را به یاد خدا به یاد قیامت و به یاد مواخذه الهی می‌خواند، من ‌این منظره را فراموش نمی‌كنم از مهدیه راه افتاده بود می‌آمد به طرف مدرسه نواب، دو ‌طرفش یك صفی بسته شده بود كه چون همه می‌خواستند او را ببینند این صف به طور ‌طبیعی به صورت نیمدایره درست شده بود. پشت سرش هم شاید صدنفر جمعیت حركت ‌می‌كرد.
همین طور كه راه می‌رفت سخنرانی می‌كرد، یك لحظه ساكت نبود دائم در حال ‌حركت به افراد خطاب می‌كرد بعضی‌ها كراوات داشتند می‌گفت: این بند اجانب را از ‌گردنت بازكن بعضی كلاه شاپو داشتند می‌گفت: این كلاهی كه اجانب به سرت گذاشتند ‌از سرت بردار نواب از لحاظ انگیزش و احساس درونی یك كانون جوشان بی‌نهایت بود مثل ‌آتشفشان دائم در حال انفجار بود حرفی كه می‌زد حرف خدا بود، حرف دین بود و حرف ‌اسلام و حرف حاكمیت اسلام بود.
‌جزوه‌ای هم كه منتشر كرد انسان امروز هم كه به آن نگاه می‌كند می‌بیند همین مبانی ‌حكومت اسلامی است منتهی در سطحی كه بعداً در طول زمان به دست متفكرین مذهبی ‌و اسلامی عمق پیدا كرده است.‌
مرحوم نواب یك چنین شخصیتی بود یارانش هم انصافاً یاران صادق و خوبی بودند مثل ‌سید عبدالحسین واحدی، مرحوم سیدمحمد واحدی و دیگرانی كه با ایشان بودند، اینها ‌شخصیتهای برجسته‌ای بودند، انسانهای بزرگی بودند و بعد هم با غربت شهید شدند ‌یعنی شهادتی كه آنها داشتند با شهادت در میدان جنگ فرق می‌كند در دوران اختناق ‌محض زن و بچه در تحقیر و در سفرند همه زندگیش در سفر است آرامش ندارد هر شب ‌یك جا می‌خوابد او را گرفتند و بردند.‌
ماهها او را شكنجه كردند و با بدترین شكنجه‌ها خودش و نزدیكترین یارانش را بردند و ‌اعدام كردند و او در تمام این مدت كه زیر شكنجه بود همان هیجان و همان روحیه را حفظ ‌كرد.
رهبر معظم انقلاب در ادامه این بیانات به خانواده شهید نواب می فرمایند: این شخصیت نباید فراموش شود البته نواب دشمنان زیادی ‌‌داشت هم كسانی كه وابسته به آن رژیم بودند دشمن او بودند هم كسانی كه تحت ‌نام ملی‌گرایی با اصل اسلام و اسم قرآن و حاكمیت اسلام مخالف بودند با یك عنصر تنها ‌و بدون تجهیزات و بدون ساز و برگ مخالفت داشتند بعد از شهادتش هم مخالفت كردند ‌برایش موانع گذاشتند، جنبه‌های مثبت و برجسته و تحسین‌برانگیزش را به كلی ‌پوشاندند لذا هر چه از نواب تجلیل شود انصافاً جا دارد منتهی سعی كنید كارهای مبالغه ‌آمیز بی‌محتوا و بی‌عمق انجام نگیرد و كارهای واقعی همان كه بود.‌
آن اخلاص آن صفا آن شجاعت بی‌نظیر آن اثرگذاری باز هم بی‌نظیر روی دلها و روی جانها ‌و ابعاد مختلف قضیه را صاحبان اطلاع اطلاعاتشان گرفته شود و روی اینها كار شود، مقاله ‌نوشته شود و الا جلسه درست كردن بدون اینكه یك عمق و محتوایی داشته باشد این ‌اثر مطلوب را نخواهد بخشید. ما در این مقطع تاریخ خودمان این شخصیت را داریم این را ‌بایسیتی همانگونه كه بود در جایگاه خودش زنده كنیم.‌
سلام و صلوات خدا بر روح آن بزرگوار و بزرگوارانی كه با او شهید شدند و بركات خدا بر ‌دوستان و یاران او و شماها كه در این زمینه فعالیت می‌كنید.‌
منبع:


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 104
     درج شده در 644 روز و 6 ساعت و 43 دقیقه قبل
    

شجاعت شهید حجت الاسلام نواب صفوی

نويسنده: عبدالكريم پاك نيا
علامه شیخ محمّد تقی جعفری ـ قدس سره ـ که مدتی در نجف اشرف با شهید نواب صفوی[1] همراه بوده است. در مورد شجاعت و شهامت بی نظیر شهید نواب صفوی چنین می گوید:
هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی، تهجد و شب زنده داری و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم طالقانی شاگردی می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی ـ قدس سره ـ (صاحب الغدیر) درس ایمان و ولایت می آموختیم.
روزی شهید نواب صفوی پیشنهاد کرد که از نجف تا کربلا برای زیارت حضرت ابا عبد الله الحسین ـ علیه السلام ـ با هم برویم. موافقت کردم و بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریباً تاریک شده بود که ما در راه نجف ـ کربلا قرار گرفتیم و هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند و قوی هیکل از اعراب بیابان نشین جلو ما را گرفته و با صدای خشن به ما فرمان ایست داد.
در زیر نور مهتاب، خنجر آذین شده ای را که مرد عرب به کمر داشت دیدم و یکّه خوردم، امّا سید، آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیب هایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و می خواستم آن چه دارم تحویل دهم که یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی، خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده، برق آن را جلوی چشمان آن مرد مهاجم قرار داد، و با قدرت، نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و با کمال شهامت به او گفت: ای مرد! با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی ها بردار! من از سرعت عمل و شجاعت بی نظیر سید متحیر شده بودم و مات و مبهوت به هر دوی آنان نگاه می کردم. با دیدن این وضعیت مرد عرب با کمال شرمندگی ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فوراً دعوت او را پذیرفت. برای من تعجب آور بود، به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را می پذیری که تا چند لحظه قبل می خواست اموال ما را غارت کند. سید گفت: این ها عرب هستند و به میهمان ارج می نهند و محال است خطری متوجه ما باشد. آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم و سید آرام خوابید، امّا من تا صبح نگران و بیدار بودم و تمام شب در این اندیشه بودم که ممکن است مرد عرب هر دوی ما را نابود کند. سید، نیمه شب برای نماز برخواست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم... .
این خاطره، در طول پنجاه سالی که از آن بزرگ مرد به خاطر دارم، همیشه نوازشگر روح و روان من بوده است. هنگام شهادتش، اشک بی اختیار بر دیدگانم جاری کشته و با تمام وجود، فراق یاری وفادار و مرد الهی را حسّ می کردم.[2]
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و ندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
سحرگاهان بیست و هفتمین روز دی ماه 1334، مصادف با شب شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ، لحظات عروج قهرمان عالم تشیع حضرت نواب صفوی بود که جانش با نغمه توحید دمساز افتاد و افتخار حماسه سازی در راه احیای ارزش های الهی و اعتلای پرچم حق در اقصی نقاط جهان را به نام خود ثبت کرده بود.
یکی از افسران مأمور اجرای اعدام آن شهید سرافراز گفته است:
«نواب صفوی با کرامت و بزرگواری خود احترامش را به من تحمیل کرد و من هنوز هم هرگاه صدای آژیر آمبولانس ها را می شنوم، بدنم می لرزد و به یاد شب شهادت نوّاب می افتم که نوّاب با عشق به یارانش می گفت: خلیلم، مظفّرم، محمّدم عجله کنید، غسل شهادت کنید. جدّه ام حضرت زهرای مرضیه ـ علیها السلام ـ منتظر ماست.»[3]

پي نوشت :

[1] . شهید سید مجتبی نواب صفوی در سال 1303 در یکی از محلات تهران چشم به جهان گشود. پدر بزرگوار وی آقا سید جواد میر لوحی عالمی متدین و آگاه بود که با ظلم و ستم مبارزه ای پیگیر داشت و با تهاجم فرهنگی استعمارگران همواره در ستیز و مبارزه بود. سید مجتبی در سال 1321 هـ.ش تحصیلات خود را به پایان برده و در خرداد 1322 در شرکت نفت استخدام گردید؛ امّا آگاهی دینی و هشیاری اجتماعی وی موجب می شود که او در شرکت نفت آبادان به عنوان اعتراض به اهانت یک فرد انگلیسی به یک کارگر مسلمان، به همراه برادران دینی خود علم مبارزه بر افراشته و آن گاه راهی حوزه علمیه نجف اشرف گردید. سید در سال 1329 اندیشه های حکومتی خویش را در قالب کتاب (جامعه و حکومت اسلامی) منتشر کرد. نواب در سال 1332 به شهر پیامبران (بیت المقدس) سفر کرده و در کنگره اسلامی نطقی حماسی را به زبان عربی ایراد می کند. شهید نواب صفوی بعد از عمری با برکت و سراسر حماسه و مبارزه در 27 دی ماه 1334 هـ.ش به جرم دفاع از ارزش های اسلامی، توسط رژیم محمدرضا پهلوی به شهادت رسید.
[2] . ابن سینای زمان، ص 86.
[3] . نشریه یالثارات، ش 163، ص 7.

منبع: خاطرات ماندگار

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 120827 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 88
     درج شده در 644 روز و 6 ساعت و 44 دقیقه قبل
    

خاطراتی از شهید حجت الاسلام نواب صفوی و فداییان اسلام

نويسنده: نیره‌السادات نواب احتشام صفوی(همسر شهید)

نخست وزیری هژیر و اعتراضات فداییان اسلام

در اواخر سال 1326 زمزمه نخست وزیری هژیر سرا سر شهر تهران را فراگرفت و سرانجام در بیستم خرداد ماه سال هژیر به نخست وزیری رسید ؛ ماموریت چند ساله او در انگلستان و كسب مقامهای بسیار مهم ماهیت هژیر را برای مردم ایران روشن ساخته بود وهمه می دانستند كه او یكی از افراد دست نشانده انگلیس است.
نواب و آیت الله كاشانی، هژیر را خطر بزرگی برای ایرانیان می‌دانستند و یقین داشتند كه با نخست وزیری او استبداد دوران‌های گذشته به این كشور باز خواهد گشت. به همین دلیل مردم با رهبری این دو بزرگمرد برای اعتراض به این تصمیم روز بیست سوم خرداد ماه در مقابل مجلس شورا تظاهرات كردند و نواب برای آنان سخنرانی نمود سپس به منزل آیت الله كاشانی رفته و در آنجا تجمع نمودند.

تعطیلی بازار توسط نواب

پس از تظاهرات مردم، نواب تعطیلی بازار را ضروری دانست البته این كار به نظر آیت الله كاشانی بعید بود، اما نواب برای اینكه بازار بر مبنای اعتقادات تعطیل شود و فرصتی به دست چپاولگران ندهد شخصاً به بازار بزرگ چهار سوق و بازار كفاش‌ها رفت. كسبه با فهمیدن موضوع و مقصود با رضایت كامل بازار را بستند كه این تعطیلی 3 روز ادامه داشت.

تظاهرات به دستور نواب

هنگامیكه بازار تهران تعطیل شد، مردم در مقابل مسجد سلطانی تجمع نمودند. نواب و تعدادی از فداییان در آنجا سخنرانی كردند سپس برای ادامه اعتراض به مقابل سفارت انگلیس رفتند. یكی از جوانان به دستور نواب تنفر شدید خود را نسبت به بیگانگان اعلام نمود. آنگاه موج جمعیت به بهارستان بازگشتند و در مقابل مجلس جمع شدند.

دستگیری نواب و تلاش برای آزادی او

روز بیست و چهارم خرداد ماه سال 1327 نواب صفوی به همراه آقای جعفر جهان و یكی از وكلای دادگستری دستگیر گشت و با دستگیری نواب تظاهرات روز بیست و پنجم انجام نشد. صبح روز بیست و ششم خرداد، گروهی از فداییان اسلام برای اعتراض به بازداشت نواب از منزل آیت الله كاشانی حركت كرده و در مقابل مجلس تجمع نمودند. سید عبدالحسین واحدی یكی از نمایندگان نواب طی یك سخنرانی، آزادی رهبر فداییان اسلام را خواستار شد و اعلام نمود تا زمانیكه نواب آزاد نشود این جمع متفرق نخواهد گشت. بر اثر اعتراضات فداییان، نواب در همان روز از زندان بیرون آمد و به منزل آیت الله كاشانی رفت.
روز بعد به دستور رهبر فداییان اسلام مردم تهران در مقابل دانشگاه و بازار تهران تظاهرات باشكوهی به راه انداختند.

تصمیم برای اعدام انقلابی هژیر

جلسه اضطراری فداییان در آبان ماه سال 1327 تشكیل شد. خشم، وجود نواب را فرا گرفته بود. او لرزش صدایش را كنترل نمود و با ملایمت گفت: «پیش بینی ما درست بود، ‌البته همین كه رژیم فهمید پایگاهی در میان مردم ندارد برای ما پیروزی بزرگی است اما نمی‌توانیم به آنها اجازه بدهیم كه مجلس را از نمایندگان واقعی مردم خالی كنند. در این چند روز كه از شمارش آرا می‌گذرد نمایندگان جبهه ملی از حد نصاب رأی برای وكالت تهران خارج شده‌اند. آنها به گمان خودشان می‌خواهند نگذارند كه مبارزه به پیروزی برسد. از آغاز نیز معلوم بود كه تحصن مصدق بی‌فایده است، و كسی به حرفش گوش نمی‌دهد. فردا روز عاشورا است. ظهر كه همه دسته‌ها در مسجد جمع می‌شوند برای همه صحبت خواهم كرد. بالاتر از سیاهی كه رنگی نیست. می‌خواهند مرا بكشند؟ باشد من آماده‌ام.
فداییان می‌دانستند كه با این عمل ممكن است اتفاقی برای رهبر عزیزشان بیافتد، به همین دلیل از او درخواست نمودند این كار را انجام ندهد. اما هر چه او را قسم دادند نواب تسلیم نشد. سرانجام سید حسین امامی از جای برخاست و گفت: فكری كرده‌ام كه دیگر لازم نیست شما سخنرانی كنید

…اعدام انقلابی هژیر

مسجد سپهسالار روز 14 آبان ماه سال 1327 هجری شمسی مصادف با عاشورای حسینی را بر صحیفه قلب خویش ثبت نمود. روزی كه هژیر توسط سید حسین امامی به كیفر اعمال خویش رسید. بار دیگر عاشورا شهامت یاران حسین بن علی (ع) را به خود دید و آسمان بر صداقت مردان خدا سجده نمود. امامی عزیز در ظهر عاشورا به كنار هژیر رفت و هفت تیر خود را بر سینه او قرار داد. شبستان مسجد با قطع برق توسط فداییان اسلام تاریك شد و امامی اولین تیر را شلیك نمود. با به گوش رسیدن صدای تیر محافظان نخست وزیر فریاد زدند: لامپ تركید. ...
نوای الله اكبر تعجب همگان را برانگیخت. بله ، بار دیگر فداییان با شعار خود این عمل خداپسندانه را بر عهده گرفتند. مدتی بعد سید حسین امامی به حكم دادگاه رژیم ستمشاهی در میدان توپخانه اعدام شد.

سفر نواب به قم برای اعلام تشكیل مجمع مسلمانان

نواب حوزه علمیه قم را عامل مؤثری در پرورش افكار عمومی می‌دانست. به همین دلیل رهسپار قم شد تا با اعلام تشكیل «مجمع مسلمانان مجاهد» راهش را برای دیگران آشكار سازد. شب چهاردهم بهمن ماه نواب برای سخنرانی وارد شبستان مسجد شد. مأموران رژیم برای ممانعت از برگزاری این مجلس منبر مسجد را برداشتند. رهبر فداییان با تعجب به اطراف نگریست و با نام خدا و ستایش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته‌اند تا به منبر نروم، فكر می‌كنند با نبودن آن دست از وظیفه‌ام بر می‌دارم.» اما ناگهان در میان نگاه حیرت زده مردم جوانی تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد.» بزرگ مرد فداییان گفت: «من منبر روح دارم! اگر برای خاموشی چراغ هدایت، منبرهای چوبین را بردارند، مشعل‌دار ارشاد یك جوان غیور خواهد شد.» آن شب نواب در مورد اصول اعتقادات و وظایف افراد سخنرانی نمود و به تهران بازگشت.

بازگشت به تهران

پلیس تهران در تمام ورودی‌های شهر، ایستگاه بازرسی قرار داد، اضطراب خاصی در میان فدائیان بوجود آمد. دو نفر از فداییان پالتویشان را به نواب و واحدی دادند و گفتند: «این را بپوشید و دكمه‌هایش را تا بالا ببندید، لبه یقه را هم روی صورتتان برگردانید و عمامه‌تان را بردارید.» آنها نیز چنین كردند، در همین لحظه مأمور بازرسی به طرف ماشین آنها رفت و گفت: «به اعلی حضرت تیراندازی شده.»
راننده با آرامش اشاره‌ای به صندلی عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و باید او را به بیمارستان برسانم. ما آلوده هستیم و اگر به سروان گزارش دهی، مجبور می‌شوی خودت ما را به بیمارستان ببری و ممكن است تو نیز دچار این بیماری شوی.» گروهبان مكثی كرد و گفت: «زود باشید تا سروان نیامده بروید.» با گذشتن از ایست بازرسی نواب با عصبانیت گفت: «چرا دروغ گفتی؟» راننده پاسخ داد: «من دروغ نگفتم آقا، قبل از اینكه به دنبال شما بیایم برای دیدار خانواده‌ام به كاشان رفته بودم. برادرم حالش خوب نبود. ما گمان كردیم وبا دارد، وقتی او را به بیمارستان بردیم متوجه شدیم كه سالم است. پس با خیال راحت به قم آمدم تا شما را به تهران ببرم. من با اخلاق شما آشنا هستم.
رهبر فداییان سراسر تالار را پیمود و با لبخندی حاكی از رضایت گفت: «جای خوب و بسیار مناسبی است، ‌از این به بعد به طور علنی تبلیغ می‌كنیم. این جا محل اجتماع دوستان خواهد بود. انشاء الله نماز مغرب و عشا را همین جا می‌خوانیم...
رهبر فداییان با تعجب به اطراف نگریست و با نام خدا و ستایش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته‌اند تا به منبر نروم، فكر می‌كنند با نبودن آن دست از وظیفه‌ام بر می‌دارم.» اما ناگهان در میان نگاه حیرت زده مردم جوانی تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد...
راننده با آرامش اشاره‌ای به صندلی عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و باید او را به بیمارستان برسانم. ما آلوده هستیم و اگر به سروان گزارش دهی، مجبور می‌شوی خودت ما را به بیمارستان ببری و ممكن است تو نیز دچار این بیماری شوی.» گروهبان مكثی كرد ...

مردم كاشان و دكتر برجیس

در سالهای سیاه حكومت «رزم آرا» پزشكی یهودی در كاشان در ضمن طبابت به تبلیغ بهائیت پرداخته و همچنین با طبابت دروغین خود منجر به كشته شدن بیش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنایات «دكتر برجیس» سكوت نمود. سرانجام پس از مدتها 8 نفر از مردم متعصب كاشان به رهبری آقای «رسول زاده» و پشتیبانی بزرگان بازار كاشان دكتر برجیس را به كیفر اعمالش رساندند و سپس خود را در اختیار مأموران دولت قرار دادند. با اعلام خبر دستگیری این گروه، مردم كاشان بازار و مغازه‌ها را تعطیل كرده و به خانه علمای شهر رفته و اظهار داشتند: «ما نیز در این عمل شریك بودیم، یا آنها را آزاد كنید و یا ما به نزد آنها می‌رویم.» شهربانی كاشان برای رهایی از دست مردم، این مجاهدان را به تهران منتقل نمود تا در شعبه 2 دادگاه جنایی تهران محاكمه شوند.

نواب در دادگاه

دادگاه عاملین قتل دكتر برجیس در تهران برگزار شد. وكالت «بهایی‌ها» را دكتر عبدالله رازی پذیرفت. در آخرین جلسه دادگاه ناگهان نواب صفوی به همراه امیر عبدالله كرباسچیان و سید عبدالحسین واحدی وارد سالن دادگستری شدند. در آن زمان حكومت رزم آرا در تعقیب رهبر فدائیان بود، ولی با این حال نواب به خاطر اظهار وفاداری به چند مسلمان كه در راه اسلام مبارزه كرده‌اند‌، خود را به خطر انداخت. سید به رسول‌زاده گفت: «مطمئن باشید، برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند، بكند.» دكتر رازی با وحشت فریاد زد: «آقای رییس دادگاه فداییان اسلام مرا تهدید كردند.» آن روز جلسه دادگاه بی‌نتیجه پایان یافت و از صدور رأی خودداری شد. در زمان كوتاهی كاخ دادگستری در محاصرة مأموران شهربانی درآمد تا بتوانند نواب را دستگیر كنند. پس از اتمام دادگاه عاملین قتل دكتر برجیس، در سالن طبقه تحتانی دادگستری تا درب واقع در پشت زندان دادگستری، هر چند قدم یك نفر از فداییان اسلام ایستاد. عده‌ای دیگر نیز به دور تاكسی صف بستند تا مأموران نزدیك نشوند اما تاكسی شناسایی شد و فداییان برای گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و نواب را از آن تاكسی به تاكسی دیگری سوار كردند زیرا مأموران مانع از حركت تاكسی شده بودند. اما این تدبیر نیز چاره ساز نبود، به همین دلیل چند نفر از روحانیون كه شباهت كمی به نواب داشتند، از چند طرف شروع به دویدن كردند و مأمورین به گمان اینكه نواب می‌باشد، به تعقیب آنها پرداختند. سرانجام نواب به اصرار دوستانش پیاده به بازار رفت و در مغازه یكی از یارانش مخفی شد. در طول مسیر فداییان از ایشان خواستند كه گامهای خود را بلندتر بردارد، می‌گفت: «من برای نجات از زندان، تن به ذلت و فرار نمی‌دهم.» او شب هنگام به مقر فداییان اسلام بازگشت.

پیشنهاد رزم آرا

پس از اتمام واقعة دادگستری رزم آرا توسط «وكیل دادگستری اهل قم» برای نواب پیغام فرستاد و گفت: «من حاضرم تمام پرونده‌های موجود شما را در دادگستری و ارتش و شهربانی از بین ببرم و هرگونه مطلبی باشد اجرا كنم اما شما نیز دستور دهید كه فداییان اسلام با حكومت من مبارزه نكنند» اما رهبر فداییان مانند همیشه با شجاعت پاسخ داد: «پرونده‌هایی كه نام برده‌اید، از نظر من ارزشی ندارد و من برای آنها مختصر هراسی در دل ندارم، ولی پرونده‌های جنایات هیئت حاكمه روز به روز نزد من كامل‌تر شده و هر روز كه پرونده هر یك تكمیل می‌گردد و در پیشگاه دادگاه شرع، حكم محكومیت صادر شود، من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بایستی كاری كنید كه من شما را تبرئه كنم و چاره‌ای جز بازگشت از راه خود را ندارید.» فرستاده رزم آرا ناامید از پاسخ نواب به نزد نخست وزیر بازگشت.
در سالهای سیاه حكومت رزم آرا پزشكی یهودی در كاشان در ضمن طبابت به تبلیغ بهائیت پرداخته و همچنین با طبابت دروغین خود منجر به كشته شدن بیش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنایات «دكتر برجیس» سكوت نمود و...........
سید به رسول‌زاده گفت: «مطمئن باشید، برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند، بكند.» دكتر رازی با وحشت فریاد زد: «آقای رییس دادگاه فداییان اسلام مرا تهدید كردند.» آن روز جلسه دادگاه بی‌نتیجه پایان یافت و .............
پس از اتمام دادگاه عده‌ای ازفدائیان اسلام به دور تاكسی صف بستند تا مأموران نزدیك نشوند اما تاكسی شناسایی شد و فداییان برای گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و شهید نواب را از آن تاكسی به تاكسی دیگری سوار كردند زیرا مأموران مانع از حركت تاكسی شده بودند. اما این تدبیر نیز چاره ساز نبود، به همین دلیل چند نفر از روحانیون كه شباهت كمی به نواب داشتند...
سید مانند همیشه با شجاعت پاسخ داد:« پرونده‌های جنایات هیئت حاكمه روز به روز نزد من كامل‌تر شده و هر روز كه پرونده هر یك تكمیل ‌گردد و در پیشگاه دادگاه شرع، حكم محكومیت صادر شود، من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بایستی كاری كنید كه من شما را تبرئه كنم و چاره‌ای جز بازگشت از راه خود را ندارید... »

سخنان رزم آرا در مجلس شانزدهم

دوره شانزدهم مجلس آغاز گشت و لایحه' گس-گلشانیان1 'برای تصویب نهایی به مجلس ارائه شد. این لایحه قرار بود به قرارداد نفتی 1933 الحاق شودواینگونه نفت ایران آزادانه تر درمعرض تاراج قراربگیرد. رزم آرا با طرح این لایحه و دفاع از آن تصمیم داشت كه مسئله ملی شدن صنعت نفت و تلاش جبهه ملی و آیت الله كاشانی را نادیده بگیرد. به همین دلیل در جلسه دفاعیه مجلس گفت: «ما لیاقت لولهنگ سازی ]هم[ نداریم. 50 سال است كه آن را می‌سازیم ولی ترقی نكرده‌ایم ما چطور می‌توانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره كنیم؟ اگر این كارهای عوام فریبانه ادامه پیدا كند من ناچار می‌شوم كه مسجد شاه را توی سر كاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب كنم.»
1- گس نام كمپانی نفتی انگلستان و گلشائیان وزیر دارایی كابینه ساعد است.

اعدام انقلابی رزم آرا و آزادی خلیل طهماسبی

خوشبختانه لایحه گس- گلشائیان از طرف مجلس رد شد اما رزم آرا سكوت نكرد فلذا از شاه درخواست انحلال مجلس را نمود اما شاه می‌دانست كه صدور این دستور به قدرت مطلق رزم آرا می‌انجامد. سرانجم مصدق و آیت الله كاشانی از فداییان خواستند كه تصمیم خود را مبنی بر از بین بردن رزم آرا اجرا كنند. فداییان نیز كه رزم آرا را بیگانه و مخالف اسلام می‌دانستند طهماسبی را مأمور انجام این تكلیف شرعی نمودند.صبح روز چهارشنبه 16/12/1329 مجلس ترحیم آیت الله فیض در ساعت 10:30 در مسجد شاه برگزار شد. شاه می‌دانست كه نواب در مقابل رزم آرا سكوت نخواهد كرد. شواهد نشان می‌داد كه اگر فداییان موفق به نابودی رزم آرا نشوند او با عنوان حفظ امنیت به سرعت تمام موافقین شاه را دستگیر خواهد كرد. به همین دلیل یكی از افسران ارتش را مأمور ساخت تا در كنار خلیل طهماسبی حركت كند و اگر او موفق به ترور نشد وی با گلوله كلت، رزم آرا را به قتل برساند. در لحظه ورود رزم آرا به صحن مسجد یك تیر به طرف جمجة دست نشانده انگلیس شلیك گشت و دو تیر دیگر به شانه و ریه او اصابت كرد. ترس شدیدی وجود حاضرین در مجلس را فرا گرفت. ناگهان طنین صدای الله اكبر نام فداییان را در ذهن‌ها تداعی نمود. مأموران استاد خلیل طهماسبی را پس از چند لحظه دستگیر كردند.
اعدام انقلابی رزم آرا توجه مقامات شرق و غرب را به خود جلب نمود و قیمت سهام شركت نفت انگلیس به سرعت كاهش یافت.
مجلس شورای ملی در سال 1331 با تصویب ماده واحده‌ای خلیل طهماسبی را به جهت ترور رزم آرا و راهگشایی برای ملی شدن صنعت نفت، قهرمان ملی نامید و او پس از بیست ماه از حبس آزاد شد.
او سخنان خود را چنین آغاز كرد: «آزادی باید درچارچوب قانون باشد، آزادی همراه با لجام گسیختگی و خارج از قانون، نوعی فریبكاری است و یگانه قانونی كه تمام شئون اجتماعی و اخلاقی و سازمان وجودی بشر را مراعات كرده، قانون سازنده و آفریننده جهان هستی یعنی خداست... »...
سخنان نواب ترس و دلهره ای در دل كسروی ایجاد نمود، او برای فرار از استدلالهای شاگرد بزرگ علامه بدون اندیشه، نسبت ناروایی به قرآن داده و گفت: «مگر شما ....
ساعت 2 بعدازظهر سید وارد سالن شد، داور مسابقه والیبال بر روی چهارپایه ای ایستاده بود، با آرامش از او خواست كه از روی چهار پایه پایین بیاید؛ درمیان نگاه حیرت زدة مردم سید بالای صندلی رفت و سخن خود را آغاز نمود: ...
نواب در گوشة خیابان نزدیك خانه كسروی ایستاد و با خود گفت: «سزای اهانت مقدسات اسلام مرگ است.» چند لحظه بعد كسروی ازخانه خارج شد؛ ناگهان نواب با سرعت دستش را از زیر عبا بیرون آورد؛ و به طرف كسروی شلیك نمود؛

پیشنهاد شاه به نواب

امام جمعه تهران «دكتر سید حسن امامی» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداییان رفت و گفت: «اعلیحضرت برای تجلیل از مقام فضل و كمال آقای نواب صفوی، نیابت تولیت آستان قدس رضوی را به ایشان تفویض می‌كنند و اختیار می‌دهند كه آقای نواب صفوی درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برسانند و از حمایت كامل اعلیحضرت برخوردار باشند، مشروط بر اینكه در كار سیاست مملكت هیچ مداخله‌ای نداشته باشند.» چهره نواب از خشم سرخ شد، با ناراحتی و عصبانیت به امام جمعه گفت: «پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است . من یا تو را می‌كشم و به جهنم می‌فرستمت و خود به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌كشی و با این جنایتت باز هم به جهنم رفته و من در بهشت در آغوش اجدادم جای می‌گیرم. ولی در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه می‌خواهی انجام دهی.» دكتر سید حسن امامی پس از مذاكره با نواب ناامید به نزد شاه بازگشت.
پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است...

دستگیری نواب صفوی

پس از ترور رزم آرا و استعفای حسین علا، با تلاش نواب و آیت الله كاشانی، مصدق بر مسند نخست وزیری نشست اما پس از 3 ماه، تمام زحمات آن دو را به فراموشی سپرد و دستور بازداشت نواب را صادر نمود. مأموران در تیرماه 1330 نواب را در خیابان ژاله (شهدا) دستگیر كردند.

پاسخ مصدق به اعتراض مردم

پس از اعتراض مردم نسبت به این عمل، مصدق پاسخ داد: «نواب از قبل، 2 سال محكومیت داشته، او در سال 1326 در مسافرتی كه به آمل داشت سخنرانی نمود و مردم بعد از سخنان ایشان به تظاهرات پرداختند و شیشه چند مغازه مشروب فروشی را شكستند. اما حقیقت این بود كه نواب خواستار اجرای احكام اسلامی و در مراحل بعد تأسیس حكومت اسلامی بود.

آزادی از زندان و استقبال با شكوه

عصر روز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه سال 1331 پس از بیست ماه نواب از زندان مصدق، آزاد شد. ازدحام جمعیت در كوچه‌های تنگ محله سرچشمه تهران تعجب همگان را برانگیخته بود. گروه ویژه احترام و انتظامات فداییان كنار در ورودی ایستادند. آنها كت و شلوار تیره رنگ پوشیده وكلاه پوستی یك شكل بر سر داشتند و بر روی بازوهایشان بازوبند سفیدی با عبارت «هو العزیز» بسته بودند.

پاسخ نواب در جشن آزادی به خبرنگار مجله ترقی

در میان هیاهوی مردم، خبرنگار مجله ترقی از نواب پرسید: «حالا كه آزاد شده‌اید، چه برنامه‌ای دارید؟ آیا مثل سابق فعالیت می‌كنید یا به حوزه می‌روید و به درسهای علوم دینی ادامه می‌دهید؟» نواب با مهربانی به او نگاه كرد و گفت: «تا زمانی كه حكومت اسلامی برپا نشده و قوانین مقدس قرآن اجرا نشود تكلیف همه ما مبارزه است. حالا گاهی مبارزه به صورت مسلحانه است و گاهی به صورت تشكیل جلسات و سخنرانی به هر حال من از روش سابقم كه مبارزه به هر دو صورت آن است دست بر نمی‌دارم حتی اگر چند سال دیگر زندانی می‌شدم.»
خبرنگار به گروه انتظامات نگاه كرد و دوباره پرسید: «آیا این افراد برای انجام مقاصد خاصی برگزیده شده‌اند؟» نواب كمی از این سؤال برانگیخته شد و گفت: «ما مثل برخی از گروه‌های خاص كه در تاریخ بوده‌اند افرادی را برای ترور آموزش نمی‌دهیم، ما كلیه برادران را با تعلیمات نورانی اسلام آشنا می‌كنیم و هر كس فراخور توانایی‌اش كاری را برای پیشبرد مملكت انجام می‌دهد. من شدیداً این مسئله را كه گفته می‌شود ما افراد را برای ترور آموزش می‌دهیم تكذیب می‌كنم، به روزنامه‌نگاران نیز هشدار می‌دهم كه عفت قلم را رعایت كنند و ارزش وروح هدف خود را از بین نبرند.

دعوت از نواب برای شركت در مؤتمر اسلامی

اشغال سرزمین فلسطین باعث شد تا برخی از كشورهای مسلمان به دنبال راه چاره‌ای برای آزادی این سرزمین باشند، به همین دلیل در سال 1332 هجری شمسی از تمام ممالك اسلامی افرادی دعوت به شركت در این كنفرانس شدند تا شاید با مشاهدة ظلم صهیونیست، به دفاع از مردم بیت المقدس بپردازند. از طرف سران كشورهای اسلامی برای نواب دعوت نامه‌ای فرستاده شد. علمای قم شركت در كنفرانس مؤتمر اسلامی را تكلیف و وظیفه‌ای شرعی برای نواب دانستند، و او را به این سفر تشویق نمودند. هزینه سفر نواب از طریق علما به او داده شد و نواب با سلاح اعتقاد و اندیشه در 11/6/1332 رهسپار عراق گشت و از آنجا به بیروت و سپس به فلسطین رفت.

شركت در مؤتمر اسلامی و حضور در فلسطین

مؤتمر اسلامی از طرف «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مكتب الاسراء المعراج» در شب معراج پیامبر تشكیل شد. زمانیكه نواب به «بیت المقدس» رسید، این جمع كار خود را آغاز كرده بود. هدف اصلی نواب از شركت در این جلسات تهییج و دعوت سران ممالك اسلامی برای تشكیل جبهه‌ای متحد و مستحكم و اجرای احكام اسلامی بود، 70 نفر از شخصیتهای بزرگ ممالكت اسلامی در این جلسه حضور داشتند، نواب پس از بازگشت به ایران در مورد چگونگی جلسه گفت: «من فضای مؤتمر را به جای اینكه اسلامی ببینم، عربی دیدم،‌ می‌دیدم كه همه سخنرانی‌ها به این موضوع اشاره دارند كه حمله اسرائیل به سرزمین عربی فلسطین صورت گرفته است، اما وقتی كه نوبت به سخنرانی من فرا رسید، دو ركعت نماز خواندم و گفتم: «خدایا از تو یاری می‌خواهم.» سپس به پشت تریبون رفته و گفتم: «اگر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر را از عرب بگیرید، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام است. من فرزند او هستم. همان پیامبر از جانب خدا فرمود: «انا خلقاناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»
«حمله اسرائیل به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب، حمله به سرزمین اسلام است.» نواب در این جلسه به زبان عربی سخنرانی شیوایی بیان نمود كه سران عرب گمان كردند او مردی عرب است. او در جایگاه سخنرانی ایستاد و فریاد زد: «وقت خوردن و خوابیدن به سر رسیده، باید برای بیرون راندن بیگانگان از سرزمینهای اسلامی و برای نجات روح و فكر جوانان مسلمان و نسلهای آینده مسلمین از فرهنگ بیگانه، فداكاری و جانبازی كرد، باید جنگید تا كیان و عظمت از دست رفته را مجدداً باز یافت.» همه حضار حیرت زده به او نگاه كردند، جسارت نواب برایشان تعجب آور بود، «سوكارنو، سید قطب، استاد حسنی الهضیبی، دكتر سید رمضان، استاد محمد صواف و فرمانده نیرویاردنی كلوپ پاشا» » نیز در این مجمع حضور داشتند. سخنرانی نواب به پایان رسید. و جوانان فلسطینی فریاد زدند: «زنده باد مرد قهرمان ایران.»در این دیدار نماینده «اخوان المسلمین» از نواب درخواست كرد، تا به مصر سفر كند اما نواب به دلیل نداشتن هزینه سفر نتوانست دعوت آنان را بپذیرد.

نمازعشق

جلسه مؤتمر اسلامی به پایان رسیده بود. نواب به همراه سران ممالكت اسلامی برای بازدید از بخش اشغالی قدس به مرز بیت المقدس رفت. در كنار مرز، رهبر فداییان متوجه مسجد مخروبه‌ای در داخل بخش اشغالی بیت المقدس گشت. ناگهان شتابان به روی تخته سنگی ایستاد و گفت: «آن مسجد مخروبه را می‌بینید، می‌خواهیم برویم آنجا و نماز بخوانیم. هر كس آماده شهادت است با ما همراه شود.» با نوای لبیك حاضران سید از روی تخته سنگ پایین آمد و گفت: «من جلو می‌روم و شما پشت سر من بیایید.» همه به راه افتادندو نواب با دست خود سیم خاردار را پایین كشید. سربازان اسراییلی در حالیكه دستهایشان روی ماشه مسلسل بود، با تعجب به آنها نگاه می‌كردند. سران ممالكت اسلامی به فرزند پاك رسول خدا (ص) اقتدا نمودند و نواب قامت به خدای قیامت بست. نماز جماعت دولتمردان كشورهای اسلامی قیامی بود علیه مزدوران رژیم صهیونیست و نواب به یاری خدا و قدمهای محكم، رهبری این قیام را بر عهده گرفت و اینگونه «ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم» را به تصویر كشید.
نماز به پایان رسید. نواب با جلال و شكوه در میان سران ممالكت اسلامی به محل جلسات مؤتمر بازگشت. دكتر سوكارنو از كشور اندونزی به نواب گفت: «آن زمان تحت تأثیر احساسات بودیم و الان تحت تأثیر عقل. این پسر پیغمر، فكر نكرد اگر یك سرباز اسرائیلی ماشه اسلحه‌اش را می‌چكاند، همه ما كشته شده بودیم. چرا این كار را به این صورت انجام دادی؟» نواب با لبخند به او گفت: «اتفاقاً آرزویم این بود كه در اینجا شهید بشوم، چون ما نماینده ملتهای مسلمان منطقه هستیم. ملتهای مسلمان نمی‌دانند كه در این قسمت از دنیا چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است. من دلم می‌خواست همه ما شهید می‌شدیم. شاید ملتهای اسلامی، تحریك می‌شدند و با شهادت ما علیه اسرائیل، قیام می‌كردند.»

ملاقات با خبرنگار مسیحی

«یوسف حنا» خبرنگار لبنانی در كنار دیگر خبرنگاران نشست، نواب در حالیكه می‌گفت: «... ما حكومتهای خاور میانه را تغییر خواهیم داد و حكومت اسلامی تشكیل می‌دهیم.» وارد سالن شد، خبرنگاران سخنان نواب را تأیید كردند، اما یوسف ساكت در گوشه‌ای نشسته بود، نواب نزدیك او رفت و پرسید: «نظر تو چیست؟» او پاسخ داد: «متأسفم من مسیحی هستم.» نواب با مهربانی دوباره پرسید: «چرا مسیحی؟» چرا به مسلمانان نپیوستی؟» قلب یوسف به طپش درآمد و با صدایی لرزان گفت: «استاد چه بگویم، تا مسلمان بشوم؟» در همان دیدار یوسف مسلمان گشت و در روزنامه خود نوشت: «من بعد از ملاقات و مذاكره با نواب صفوی، مسلمان شدم. هنگام دیدار با او جسم نحیفی دیدم كه در ورای آن روح بزرگی نهفته است كه می‌تواند دنیای اسلام را دگرگون كند.»

ملاقات با شاه اردن «ملك حسین»

پس از اتمام «مؤتمر اسلامی» ملك حسین برای اینكه جایی در دل مسلمانان باز كند از مهمانان دعوت نمود تا با او دیدار كنند. اعضای مؤتمر اسلامی نیز برای ملاقات با «ملك حسین بن طلال» پادشاه اردن به آنجا رفتند. نواب در این ملاقات به او گفت: «تو از سلاله پیغمبری، بنابراین پسر عموی من هستی، من تا كنون با هیچ یك از سلاطین ملاقات نكرده‌ام، حالا نیز متأسفم كه چرا اتفاقاً ناچار شدم با تو ملاقات كنم. به قرآن كریم استخاره كردم و استخاره خوب آمد، بنابراین به دیدارت آمدم تا شاید به نفع اسلام باشد. پسر عموی عزیزم، خودت و ملتت را خوب نگهداری كن. ای پسرعمو، اگر شده كه روی پشت بام‌های خانه‌های مردم خودتان گندم كاشته و رفع احتیاج از بیگانه نمایی، باید خودت و دینت را خوب نگهداری كنی. باید اسلام به مرحلة مجد و عظمت ایام جد بزرگوارت محمد (ص) برسد، جز محبت خدا و رسول (ص) او، محبت كسی در دل تو جا نداشته باشد، تو نباید از احدی بترسی باید در نجات فلسطین كوشش كنی. آن كسی كه در مقابل تو به تو اندرز می‌گوید، دوستت می‌دارد و آنكه اینجا تملق تو را می‌گوید، در پشت سر به تو كینه می‌ورزد، باید دوستان راستگویی داشته باشی كه حق را حق و باطل را در چشم تو باطل جلوه دهند.» پس از اتمام سخنان نواب، ملك حسین لبخندی زد و دستش را به علامت خداحافظی دراز نمود، و نواب و دیگر نمایندگان كشورهای اسلامی از سالن خارج شدند، روزهای بعد مجله‌های عربی نوشتند: «شاه حسین چنان تحت تأثیر سخنان نواب صفوی قرار گرفت كه پس از پایان دیدار ماشین‌اش را كه ساخت كشور انگلستان بود، سوار نشد.

بازگشت به عراق و آمادگی برای سفر به مصر

نواب صفوی پس از ملاقات با ملك حسین به لبنان رفت و در جنوب لبنان برای مردم مظلوم آنجا سخنرانی نمود. سپس به سوریه رفت و در میان شور و احساسات مسلمانان آن منطقه، عازم عراق شد. علامه امینی در نجف برای استقبال از شاگردش كه دیگر بزرگ مردی در دنیای اسلام بود، آماده گشت. سرانجام او وارد شهر نجف شد، و داستان سفر خود و دعوت «اخوان المسلمین» را به اطلاع استاد رساند. چند روز بعد نواب به دستور استاد برای سفر به مصر آماده شد

خانه اهدایی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

سید مجتبی نگاهی آرام به همسرش انداخت، بانوی خانه منزلی مطمئن می‌خواست تا فرزندش را با خیالی راحت و آسوده تربیت كند. آقا مانند همیشه با جذبه گفت: خیلی خوب و از اتاق بیرون رفت. نیره‌السادات ناراحت همسرش بود، مبادا آقا توانایی این را نداشته باشد كه خانه‌ای كوچك را تهیه نماید. غم سنگینی در دلش چنگ انداخت، قلم را برداشت، عریضه‌ای برای حجت‌بن‌الحسن (عج) نوشت:«آقا جان گره از كار سید مجتبی باز كن. «اشك در چشمانش غلطید. پرده سیاه شب اتاق نیره‌السادات را در تاریكی فرو برد و چشمانش خوابی سنگین را پذیرا گشت. صاحب‌الزمان (عج) را در خواب دید:«آقا فاطمه‌السادات را مورد ملاتفت قرار دادند و نیره‌السادات مشغول پختن غذا گشت و در همان حال برای امامش (عج) درد دل نمود. یا اباصالح مگرنواب سرباز شما نیست، پس چرا یاریش نمی‌كنید؟ امام (عج) فرمودند:«او را یاری می‌كنم». ناگهان از خواب بیدار شد. صبح زود سید مجتبی به خانه بازگشت و كلید منزلی نو را به همسرش داد.

یک دوست خوب

من در دوران كودكی از سایه دستان پر مهر و عطوفت مادر محروم بودم. مدتها پس از ازدواج با آقا برایشان گفتم: «من از مادرم دور بوده‌ام، و هرگز گرمای محبت مادرانه او را لمس نكرده‌ام.» ناگهان اشك صورت آقا را پوشاند و قلب مهربانش پر از اندوه شد. هیچ گاه فكر نمی‌كردم نواب به این گونه مسایل حساس باشد، پس از چند لحظه ایشان به من گفت: «تو نباید از این تاریخ به بعد، دیگر كمبودی را احساس كنی، من برای تو به جز همسر، مادر و دوست نیز هستم.» آقا همیشه با مهربانی با من صحبت می‌كرد و من نیز هیچگاه به ایشان اعتراض نكردم. ولی یك روز نواب احساس نمود من از دوری ایشان ناراحت هستم، به همین دلیل به من گفت: «تو دختر حضرت فاطمه زهرا (س)‌هستی، جدت حضرت امیر (ع) و پیامبر اكرم (ص) بوده اند آنها برای پیاده‌ كردن اسلام برنامه‌های وسیعی داشته‌اند، ما كه پیرو مكتب آنها هستیم، باید به اندازه توانایی خودمان برای معرفی آنها بكوشیم و به اسلام خدمت كنیم. تو می‌دانی كه من برای خدا قیام كرده‌ام و باید وظیفه‌ام را انجام دهم. تو نیز باید همچون مادر بزرگوارت صبر داشته باشی و از خودگذشتگی نشان دهی و با تمام مشكلات و شداید بسازی.»
منبع:www.irdc.ir

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


      [ 1 ] 2 3 4 5 6 7 8 9 10  مشاهده صفحه بعدی  مشاهده صفحه آخر

توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.