مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
احادیث حضرت محمد
لینکستان وب سایت های مفید
عکس و عکاسی مقالات
امر به معروف و نهی از منکر
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 46
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 13 دقیقه قبل
    
امام خمينی(قدس سره الشریف) می فرمایند:
- انقلاب عظيم ايران که در نوع خود کم نظير يا بي نظير است از ارزش هاي بزرگي برخوردار است که بزرگ ترين آن مکتبي بودن و اسلامي بودن آن است؛ همان ارزشي که پيامبران عالي مقام در پي آن قيام نمودند. اميد است که اين انقلاب جرقه و بارقه اي الهي باشد که انفجاري عظيم در توده هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقيه الله ارواحنا لمقدمه الفدا منتهي شود. و بايد ملت شريف که چنين انقلابي بزرگ را نموده است در ادامه آن هر چه بيشتر کوشا باشد و حضور خود را هر چه والاتر در صحنه اقامه عدل الهي به ثبت رساند. - انقلاب در راه هدف الهي و استقرار حکومت الله همان است که انبياي عظام در راه آن فداکاري ها نمودند و پيامبر عظيم الشأن اسلام تا آخرين لحظات زندگي پر برکت خود در راه آن با همه توان، فداکاري و ايثار فرمود و امامان بزرگوار اسلام هر چه داشتند نثار آن کردند. ما نيز که خود را پيرو آنان و امت محمد ( صلي الله عليه و آله و سلم ) مي دانيم بايد اقتدا به آنان نموده و در سبيل حق، مشکلات را با صبر انقلابي تحمل نماييم و از خرابکاري هاي دغل بازان که آثار شکست و زبوني در آن مشاهد است نهراسيم و در راه هدف حق و اسلام بزرگ چونان انبياي عظام و اولياي معظم فداکاري و ايثار نماييم. خداوند تبارک و تعالي پشتيبان مجاهدين و يار مظلومان است. (1).
- ايران از همان بدو انقلاب و از قبل از بدو انقلاب که شالوده انبيا بوده، مسير، مسير انبيا بوده ، مسير، مسير راه مستقيم نه شرقي و نه غربي بوده و جمهوري اسلامي بود و تاکنون هم ملت ما به همان مسير باقي است و هر چه امور ناگوار، بکله هر چه چيزهايي که تلخ است در ذائقه ها واقع مي شود، اين مسير اسلامي محفوظ است و اين مسير به جلو مي رود و قدرتمندتر به جلو مي رود. و هر وقت که احتمال اين داده مي شود که در بين ملت يک ضعف و خطوري حاصل شده باشد، خداي تبارک و تعالي يک مسأله اي پيش مي آورد و يک امري را به خواست خودش ايجاد مي کند که ملت را بيدارتر و قوي تر و منسجم تر مي کند. (2)
- امروز ما مواجه با همه قدرت ها هستيم و آن ها در خارج و داخل دارند طرح ريزي مي کنند براي اين که اين انقلاب را بشکنند و اين نهضت اسلامي و جمهوري اسلامي را شکست بدهند و نابود کنند و اين تکليف الهي است براي همه که اهم تکليف هايي است که خدا دارد، يعني حفظ جمهوري اسلامي از حفظ يک نفر ولو امام عصر باشد، اهميتش بيشتر است، براي اين که امام عصر هم خودش را فدا مي کند براي اسلام. همه انبيا از صدر عالم تا حالا که آمدند، براي کلمه حق و براي دين خدا مجاهده کردند و خودشان را فدا کردند. پيامبر اکرم آن همه مشقات را کشيد و اهل بيت معظم او آن همه زحمات را متحمل ، متکفل شدند و جانبازي ها را کردند همه براي حفظ اسلام است. اسلام يک وديعه الهي است پيش ملت ها که اين وديعه الهي براي تربيت خود افراد و براي خدمت به خود افراد هست و حفظ اين بر همه کس واجب عيني است. يعني همه - چيز هستيم - مکلف هستيم حفظ کنيم تا آن وقتي که يک عده اي قائم بشوند براي حفظ او که آن وقت تکليف از ديگران برداشته مي شود. امروز ايجاد اختلاف ، هر اختلافي باشد، و کارهايي که اختلاف انگيز است، هر کاري باشد و با هر اسمي باشد، اين مضر به اسلام است و مضر به انقلاب است. (3)
- انقلاب اسلامي ايران از همه ي انقلاب ها جداست، هم در پيدايش و هم در کيفيت مبارزه و هم در انگيزه ي انقلاب و قيام. و ترديد نيست که اين يک تحفه ي الهي و هديه ي غيبي بوده که از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارت زده عنايت شده است.(4)
- بي ترديد رمز بقاي انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت مي داند و نسل هاي آينده در تاريخ خواهند خواند که دو رکن اصلي آن انگيزه ي الهي و مقصد عالي حکومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه براي همان انگيزه و مقصد. (5)
- اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعت هاي پيشرفته که در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، [باشد] هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تأکيد اسلام و قرآن مجيد است. و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معني است که بعضي روشنفکران حرفه اي مي گويند که آزادي در تمام منکرات و فحشا حتي هم جنس بازي و از اين قبيل [باشد]، تمام اديان آسماني و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند، گرچه غرب و شرق زدگان به تقليد کور کورانه آن را ترويج مي کنند. (6).
- آن روزي که انقلاب شروع شد ما هيچ نداشتيم، پيروزي ما با دست خالي به دست آمد و به حمد لله تابدين جا رسيده ايم که امروز مورد توجه تمام قدرت هاي بزرگ هستيم و تمام قدرت ها در اين فکرند که با اين انقلاب چگونه برخورد کنند. مطمئن باشيداز قدرت ها کاري ساخته نيست، هيچ نگراني به خودتان راه ندهيد، شما جنود خدا هستيد و پيروزيد. آن هايي که در ابتدا حرکت خودشان را شروع کردند، با طمأنينه ي قلبي شروع کردند و از هيچ نترسيدند. قدرت هاي بزرگ از آن جهتي که در شما هست که آن ايمان به خداست، خبر ندارند، لذا دايم مي گويند: «ما داراي موشک هستيم». آن ها داراي موشک هستند ولي ايمان ندارند . شما ايمان داريد، قلب هايتان با مبدأ نور و قدرت پيوند خورده است، پيوندي ناگسستني ، اما آن ها اين را نمي فهمند. شما مورد نظر امام زمان هستيد و از آن جا که ايمان و قدرت وامام زمان را داريد، همه چيز داريد.پشتوانه ي شما الهي است، بايد اين پشتوانه را حفظ کنيد و وقتي ما چنين تکيه گاهي داريم، از هيچ چيز نمي ترسيم. (7)
- انقلاب دروني اين ملت موجب شد که اين انقلاب پيدا شد و همان انقلاب دروني آن ها و شناخت آن ها از اسلام و توجه آن ها به خداي تبارک و تعالي موجب شدکه در تمام اين دوره اي که ما در آن هستيم، از اولي که قيام شد و بعد اين انقلاب مبدل شد و بعد پيروز شد و تا الان، روز به روز مي بينيد که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزايش است. (8)
- ما امروز دور نماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي بينيم و جنبشي که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است؛ اميد بخش آتيه ي روشن است و وعده ي خداوند تعالي را نزديک و نزديک تر مي نمايد؛ گويي جهان مهيا مي شود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مکه ي معظمه و کعبه ي آمال محرومان و حکومت مستضعفان .(9).
- اين يک تحول روحي بود که با دست خداي تبارک و تعالي و اراده خداي تبارک و تعالي براي نجات ملت ما آمد و ما متحول شديم از يک صورتي که آن طور بود، به يک صورت ديگري . از آمريکا يک عده جوان چند روز، چند وقت پيش از اين آمده بودند که ما آمديم براي جهاد سازندگي. اين يک تحولي است، جوان در آمريکا براي - عرض بکنم که- بيايد از آن جا راه بيفتد که برود توي دهات اين جا براي جهاد سازندگي . من به آن ها گفتم که شما ( البته ، هم آن ها ، هم شماها، فرق ندارد البته ) شما نمي توانيد مثل رعيت ها برويد و کار بکنيد و شما يک جور ديگر زندگي کرديد، اما اين را بدانيد که وقتي اين رعيت ، اين کشاورز ديد از آمريکا يک عده محصل، يک عده مهندس، يک عده دکتر آمدند توي صحرا مثلا کجا مشغول شدند به درو، اين قدرت فوق العاده اي به آن ها مي دهد يعني آن ها اميدوار مي شوند به مملکت خودشان، اميدوار مي شوند به - عرض مي کنم که - نظام خودشان، آن قدرتي که آن ها د ارند و فرض کنيد در يک روز پنج ساعت، شش ساعت کار مي کنند، اين که شما حالا آمديد و رفتيد و آن ها چشمشان به شما افتاد، ده ساعت کار مي کنند. (10).
- مسلمانان بايد بدانند که پس از انقلاب اسلامي و توجه به قدرت خارق العاده اسلام، توطئه ها و نقشه هاي آمريکا از ايجاد تفرقه بين برادران اهل سنت و تشيع و هجوم به ايران که مرکز ثقل نهضت اسلامي است، تا نقشه ي عميق و گسترده ي هجوم به لبنان و آن جنايات عظيم ، همه و همه براي اسلام زدايي و تضعيف اين قدرت الهي است. (11).
- ملت شريف و متعهد ايران از ابتداي نهضت تا انقلاب عظيم اسلامي و از انقلاب تا پيروزي و از روز پيروزي تا امروز دليرانه و سخاوتمندانه در تمام صحنه هاي انقلاب با جان و دل حاضر بوده و هستند و از حريم اسلام عزيز و کشور خويش دفاع نموده و بر ما و همه منت ها دارند و اگر نبود پايمردي آنان، انقلابي نبود و پيروزي به اين عظمت نصيب اسلام و کشور اسلامي نمي شد. (12) .

پي نوشت ها :

1. صحيفه نور، ج 15، ص 75.
2.همان، ص 118.
3. همان، ص 221.
4. همان، ج 21، ص 176.
5. همان.
6. همان، ص 178.
7. همان، ج 19، ص 112.
8. همان، ص 269.
9. همان، ج 18، ص 11.
10. همان، ج 9، ص 156.
11. همان، ج 17، ص 29.
12. همن، ص 199.

منبع:ماهنامه نامه ي جامعه، ش 29

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 53
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 42 دقیقه قبل
    
نویسنده : نامشخص




 
جوان های ما که سال های طولانی تحت فشار و تحت رنج بودند، رفته اند و این چند نفری که در آن لانه جاسوسی بسر می بردند و عامل توطئه و جاسوسی بر ضد ملت ما بودند بلکه بر ضد منطقه و قرائن و شواهد بر این امر زیاد است و بزرگتر شاهد اینکه تمام پرونده ها و چیزهائی که در آنجا بوده است تا توانستند آنها را بدل به یک پودری کردند که قابل استفاده دیگر نیست. اگر اینها یک مسائل سفارتی بوده است احتیاج به این کار نبود، اگر یک مسائلی بود که مربوط به توطئه هایی که بر ضد ملت ماست نبود، این محتاج به این عمل نبود. حالا که این توطئه به ملت ما ثابت شده است و این عملی که این جوان های ما انجام داده اند، تمام ملت، تمام قشرهای ملت، الا بعضی منحرفین، در اینجا و در سایر ممالک دیگر از آن پشتیبانی کردند و این خواست تمام ملت ما بوده است، نه یک خواست از روی هوای نفسانی، بلکه یک خواست انسانی بوده است که توطئه ها معلوم بشود. توطئه هایی که بر ضد بشر است، بر ضد کشورهای ماست و بالخصوص بر ضد ایران است معلوم بشود و این حق از برای ملت ما هست، سفارتخانه ها حق قانونی ندارند که جاسوسی بکنند یا توطئه و این مرکز به حسب آنطوری که کارشناسها تا کنون نتوانسته اند بفهمند که مرکز جاسوسی و مرکز توطئه بوده است.(19/8/58)
دانشجویان مسلمان و مبارزی که لانه جاسوسی را اشغال کرده اند با عمل انقلابی خودشان ضربه ای بزرگ به پیکر آمریکای جهانخوار وارد نمودند و ملت را سرافراز کردند.(4/12/58)
ما تا آخر عمر علیه دولت آمریکا مبارزه می کنیم و تا آن را به جایش ننشانیم و دستش را از منطقه کوتاه نکنیم و به تمام مبارزان راه آزادی کمک نکنیم تا آنها را شکست دهند و خود مردم ایران سرنوشت خویش را به دست گیرند، از پای نمی نشینیم. برای ما شرق تجاوزگر و غرب جنایتکار فرقی نمی کند. ما می جنگیم و چون حق پیروز است پیروزیم. سلطه آمریکا تمام بدبختی های ملل مستضعف را به دنبال دارد.(20/12/58)
بر ملت شریف ایران است که در هر مسلکی و با هر گروهی هستند، از اختلاف و نفاق و کارشکنی برای یکدیگر دست بردارند و دشمنان را با وحدت کلمه و اعتصام به حبل اللّه درهم کوبند و نزاع های شخصی و گروهی را که جز از هوای نفس برنمی خیزد و در صورت رشد همه را به تباهی می کشد و کشور را به خرابی سوق می دهد کنار گذارند و گویندگان و روشنفکران و متفکران و دانشگاهیان و دانشمندان، همه توان خود را صرف قطع امید دشمن اصلی ما آمریکا کنند که با سلطه دشمن قدرتمند، برای هیچ یک چیزی باقی نخواهد ماند.(12/1/59)
مهم ترین و دردآورترین مسأله ای که ملت های اسلامی وغیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است موضوع آمریکاست. دولت آمریکا به عنوان قدرتمندترین کشورهای جهان برای بیشتر بلعیدن ذخایر مادی کشورهای تحت سلطه، از هیچ کوششی فروگذار نمی کند.
آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید. او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید. او با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گوئی در جهان هیچ کسی جز او و اقمارش حقّ حیات ندارند...
اگر ما با آمریکا و یا سایر ابرقدرتها کنار آمده بودیم، گرفتار این مصائب نبودیم، ولی مردم ما دیگر به هیچ وجه حاضر نیستند تن به خواری و ذلت دهند و مرگ سرخ را به زندگی ننگین ترجیح می دهند. ما برای کشته شدن حاضریم و با خدای خویش عهد نموده ایم که دنباله روی امام خود سیدالشهداء(ع) باشیم.(21/6/59)
ما دیدیم که جوان های ما به واسطه آنهمه ناراحتی هائی که ملت ما از این قدرت فاسد کشیده بود عکس العمل نشان دادند و رفتند و ریختند و آن اعضای آنجا را گرفتند و هیچ آسمان به زمین نیامد. ویژگی این عمل این بود که این قدرت آمریکا و این ارعابی که کرده بودند آنهاکه اگر چنانچه یک تعرضی بشود، به دیوار سفارت آمریکا کسی یک خطی بکشد چه ها خواهد شد، این از بین رفت. شما جوان ها که رفتید و آنجا را گرفتید و بعد هم به همه معلوم شد که اینها اصلش یک افرادی نبودند که راجع به یک سفارتخانه متعارف باشند، اینها مرکز یک توطئه ای بودند که در همه شؤون کشور ما بلکه منطقه دخالت می کردند و دولت های سابق دانسته یا ندانسته از آنها باید تبعیت بکند و هر کاری که می خواهد انجام بدهد باید با مشورت اینها باشد چنانچه خود محمد رضا گفت که ما لیست وکلا از سفارت می آمد و ما باید این لیست را همانطوری که آنها نوشتند عمل بکنیم. این خدمتی که این جوان ها کردند و رفتند و شکستند و گرفتند آنجا را و آن افراد فاسد را نگه داشتند، این یک مطلبی بود که آن واهمه هائی که در ذهن مردم بود، در ذهن ملت ها بود، در ذهن دولت ها بود و آن هیولائی که نشان داده بودند آنها از قدرت های بزرگ، آن را شکستند.(12/8/59)
منبع :ماهنامه پاسدار اسلام شماره 335

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 43
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 43 دقیقه قبل
    
۱)حضرتعالی فرمودید که انتخابات مردم پسند باشد ، لطفاً منظور خود را بیان فرمایید؟
مردم پسند باشد ، یعنى مردم احساس بکنند به اینکه مسئله انتخابات به آنطورى که قانون انتخابات گفته است ، به آنطورى که اسلام مى خواهد دارد عمل مى شود . عمل مال شماست، قانون یک ثبتى است که مى شود ، یک وظیفه‏اى تعیین مى کند ، لکن آنى که مهم است در مقام عمل است ، مقام عمل جورى باشد که تطبیق بکند با قانون و مردم راضى باشند در عمل.۱
۲) برای آنکه اسلام به معنای حقیقی اجرا شود ، چه باید کرد؟
اشخاصى که متعهد هستند ، اشخاصى که سالم هستند ، اشخاصى که بصیرت دارند و هیچ انحراف ندارند و در صراط مستقیم انسانیت هستند به مجالس و مجلس شورا بفرستیم تا اینکه انشاءالله اسلام به آن معنایى که هست ، اسلام به این حقیقتى که هست ، در ایران پیاده بشود .۲
۳) در مورد نقش و اهمیت انتخابات ما را راهنمایی فرمایید؟
گمان نمی‏کنم که نقش و اهمیت انتخابات و مجلس شوراى اسلامى بر کسى پوشیده باشد . بحمدالله هر چه از عمر با برکت انقلاب شکوهمند اسلامى ما مى‏گذرد ، مردم مسلمان و متعهد کشورمان به اهمیت حضور و نقش تعیین کننده خود در تمامى صحنه‏هاى انقلاب آشناتر مى‏شوند و راز دوام و بقا و استحکام قیام الهى خود را بهتر کشف مى‏نمایند .۳
۴) چرا حضرتعالی برای انتخابات مجلس حساسیت و ارزش ویژه ای قائل هستید؟
وقتى اشخاص صالح در یک مجلسى رفتند ، دولت صالح بپا شد ، رئیس جمهور صالح شد ، این مخالف مصلحت مملکت عمل نخواهد کرد .۴
مجلس است که اساس یک کشور را به صلاح مى‏کشد یا اساس یک مجلس را رو به فساد مى‏برد .۵
۵) علت تأکید حضرتعالی بر هوشیاری امت اسلامی و خصوصاً جوانان در امر انتخابات چیست؟
خوف آن دارم که تبلیغات براى اشخاص که به اسلام و جمهورى اسلامى اعتقاد ندارند و اعمال و گفتار آنان در این یک سال شاهد آن است و اکنون براى راه پیدا کردن به مجلس و براى کارشکنى و جنجال در محیط مقدس مجلس شوراى اسلامى ، خود را هوادار اسلام و مسلمانان جا مى‏زنند ، در قشرى از ملت و جوانان پاکدل تأثیر کند و آراء مقدس خود را به کسانى دهند که به نفع اجانب ، با اسلام و جمهورى اسلامى مخالفت اساسى دارند .۶
۶) مسئولیت شرکت در انتخابات متوجه چه کسانی است؟
مسؤولیت همه طبقات دارند ، مراجع مسؤولند ، علما مسؤولند ، ائمه جماعت مسؤولند ، خطبا مسؤولند ، تجار مسؤولند ، بازرگانان مسؤولند ، دانشگاهى‏ها مسؤولند ، طلاب علوم دینیه مسؤولند ، کارگرها مسوولند ، همه مسؤولند ، تمام قشرهاى مملکت مسؤولند .۷
۷) آیا تعداد آراء مهم است یا در حد کفایت بسنده می کند؟
شما اگر چنانچه سطح رأیتان از زمان سابق خداى نخواسته کمتر بشود بوق‏هاى تبلیغاتى خارج و شکست خورده‏هاى فرارى به خارج خواهند گفت که ایران از اسلام رو برگردانده و از جمهورى اسلامى رو برگردانده است و این تبلیغ در همه جا خواهد شد این ممکن است در دنیا پایه‏هاى این جمهورى را سست کند و این یک تکلیفى است که ما نگذاریم این نهضت و این انقلاب سست بشود تا آنکه به آن پیروزى‏ نهایى برسد و اسلام و احکام قرآن به همه معنا در این کشور پیاده بشود .۸
۸) درحال حاضر گروهها و احزاب فضای جامعه را پر کرده اند به گونه ای که گویی مردمی که وابسته به احزاب نیستند هیچ نقشی در انتخابات ندارند . نظر حضرتعالی چیست؟
همانطورى که مکرر من عرض کرده‏ام و سایرین هم گفته‏اند انتخابات در انحصار هیچ کس نیست ، نه در انحصار روحانیین است ، نه در انحصار احزاب است ، نه در انحصار گروه‏هاست انتخابات مال همه مردم است . مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است و انتخابات براى تحصیل سرنوشت شما ملت است.۹

پي‌نوشت‌ها:

۱- صحیفه نور ج ۱۸ ص۲۵۲
۲ - صحیفه نور ج ۵ ص ۲۶۷
۳ - صحیفه نور ج ۲۰ ص ۱۹۳
۴- صحیفه نور ج ۴ ص ۱۲۱
۵ - صحیفه نور ج ۱۸ ص ۳
۶- صحیفه نور ج ۱۲ ص ۳
۷ - صحیفه نور ج ۱۲ ص ۷
۸ - صحیفه نور ج ۱۵ ص ۱۶۹
۹ - صحیفه نور ج ۱۸ ص ۲۴۵


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 65
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 43 دقیقه قبل
    
نویسنده: علیرضا زهیری




 

مقدمه:

نگارنده در این مقاله ابتدا مفهوم دولت اخلاقی را بیان کرده و به دلیل مناقشه آمیز بودن این مفهوم و اختلافات فزاینده ای که در معنا و کاربرد آن وجود دارد، ضمن بررسی رویکردهای مختلف در باب دولت اخلاقی به بازخوانی اندیشة سیاسی امام در این نوشتار پرداخته است.
در ادامه، دیرینه شناسی رویکردهای مختلف در دولت اخلاقی را در آثار و نوشته های پیشینیان حتی پیش از یونان باستان تا به امروز بررسی نموده است.
در پایان مقاله، دولت اخلاقی را با توجه به اندیشة سیاسی امام خمینی (س) بررسی و نتیجه گیری کرده است.
کلیدواژه: دولت، دولت اخلاقی، نظم اخلاقی، نظم سیاسی مطلوب.
دولت، مهم‌ترین منبع تدوین قواعد، اجرای تصمیمات و تخصیص ارزشهای مادی و معنوی به شمار می‌آید. کارویژة اساسی دولت، برقراری نظم اجتماعی و سامان مطالبات اعضای جامعة سیاسی، برای رسیدن به وضع مطلوب و سعادت آن اعضا می‌باشد.
انگاره های مربوط به دولت به رغم پژوهش بیشماری که در مفهوم دولت به انجام رسیده است تعریف و تبیین کاملی از دولت به دست نمی‌دهد. شاید این امر بیشتر ناشی از فرایند تاریخی و عوامل شکل گیری دولت بوده باشد. اینکه دولت در قالب چه ساختاری و بر مبنای چه نوع ارزشهایی امکان تحقق چنین کارویژه ای را فراهم می‌سازد، طیف گسترده ای از نظریه های مربوط به دولت را به وجود آورده است.
بسیاری از اندیشمندان سیاسی، به دنبال ایجاد نظم مطلوب، در جستجوی سازوکارهای اخلاقی بوده‌اند و بدین ترتیب اغلب مفاهیمی چون اخلاق، ارزش و فضیلت در دانش و ادبیات سیاسی آنان به کار رفته است. به رغم رویکردهای متفاوت، آنان در پاسخ به بحرانهای سیاسی عصر خود که اغلب مبتنی بر روشهای غیراخلاقی دولت‌ها بوده است به ترسیم دولت مطلوب و فضیلت مدار پرداخته و آن را به زمامداران عصر خویش تجویز می‌نمودند.
در این میان، پرسش از چیستی رهیافت امام خمینی، به عنوان مجدّد بزرگ و معمار دولت اسلامی، در قبال تأسیس دولت اخلاقی و همچنین غایت نظم سیاسی مطلوب و عناصر و کارویژه های آن مهم‌ترین دغدغه‌هایی است که این نوشتار درصدد تبیین آن است و تلاش می‌کند تا با تکیه بر اندیشة سیاسی امام، پاسخ آن‌ها را بیابد.

مفهوم دولت اخلاقی

دانش اخلاق، دانشی دستوری و هنجاری [2] است که به تعیین و ارزیابی هنجارهای رفتاری پرداخته و برای کسب فضایل و دفع رذایل توصیه‌هایی را ارائه می‌کند.
در متون اخلاقی از دو واژه بهره گرفته شده است: یکی «moral» که به صفات و ملکات راسخ در نفس که منشأ کنش انسانی است، اطلاق می‌گردد و دیگری «Ethics» که در حکمت عملی و مطالعة سلوک و رفتار انسانی مورد توجه قرار می‌گیرد. اگرچه این دو مفهوم چنان در هم تنیده‌اند که گاهی تمییز میان آن دو به سختی صورت می‌گیرد، درعین حال آنچه در ملاحظات این نوشتار قرار دارد، معنای دوم است.
بنابراین، موضوع دانش اخلاق، فعل و سلوک عملی انسان است و به تعبیر سن توماس داکن، «اخلاق قاعدة رفتار انسانی است». مقصود از رفتار انسانی، کاری است که انسان عاقل به فرمان عقل و برای رسیدن به هدفی که عقل دارد، آزادانه انجام می‌دهد؛ بنابراین کاری می‌تواند موضوع اخلاق قرار گیرد که به آزادی انجام گرفته باشد. اعمال غیرارادی، غریزی و اجباری، صفت اخلاقی را ندارد [کاتوزیان 1377: 346].
شهید مطهری، اخلاق را استعدادی نهفته در وجود انسان می‌داند که وی را به کمال لایق خود می‌رساند. این مهم‌ترین غایتی است که انبیا بدان مبعوث شده‌اند؛ یعنی تتمیم و تکمیل خلقهای فاضل و صفات اخلقی «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» [مطهری 1370: 306-307] ایشان، ویژگیهای فعل اخلاقی را چنین برمی شمارد: فعلی که غایت آن غیر باشد به شرط آنکه اختیاری و اکتسابی باشد؛ قابل ستایش و تحسین باشد و وجدان بشری برای آن ارزش قائل باشد، آن هم با ارزشهای مادی متفاوت باشد [3].
در مقابل رویکرد فوق که مبتنی بر اخلاق دینی و نظریة امر الهی است، در اخلاق غیر دینی [4] مرجعیت و وثاقت هیچ منبعی جز عقل خود بنیاد بشر، مرجع ارزشگذاری اخلاقی نیست؛ بنابراین برای شناسایی و فهم حقیقت غایی اخلاق و خیر و خوب واقعی، فقط از عقل بشری، می‌باید بهره گرفت.
به هر روی، در فلسفة اخلاق، آنچه مورد توافق اغلب مکاتب و رویکردهای اخلاقی است، تبعیت از اصول، فضایل، خیرات و نیکیهایی است که سعادت و کمال انسانی را در پی دارد.
موضوع دیگری که مورد توجه بسیاری از صاحبنظران بوده است، رابطة میان اخلاق و سیاست می‌باشد. آنان اغلب، هدف از دولت یا جامعة سیاسی را تعریف و ایجاد زندگی خوب برای یک جامعه می‌دانند، هرچند در مورد ماهیت زندگی خوب و خیر و سعادت توافق نظر وجود ندارد. منشأ این اختلاف را باید در جهان بینی و مبانی فلسفی افراد جستجو کرد. علامه طباطبایی می‌گوید:
هر نظام اخلاقی اولاً، مبتنی بر جهان بینی در آن نظام [است] و اختلاف دربارة نظریه های اخلاقی، از اختلاف در جهان بینی سرچشمه می‌گیرد... ثانیاً، مبتنی است بر انسان شناسی فلسفی در آن نظام، دیدگاه‌ها و انظار مردم در تعیین و تشخیص حق و باطل، خوب و بد، حسن و قبح... [1370: 317].
همان گونه که اشاره شد، پرسش اساسی این نوشتار از «نظم سیاسی مطلوب» است. پاسخ به این پرسش مستلزم فهم رابطة میان اخلاق و سیاست است. بسیاری از اندیشمندان، به ویژه در میان مسلمانان، بر این اعتقادند که کسب فضایل اخلاقی و رسیدن به سعادت بشری، بدون اجتماع میسر نمی‌شود.
از همین جاست که سیاست مدن و علم مدنی، پیوند سیاست و اخلاق را تجویز می‌نماید. بدین ترتیب کسانی که از رابطة اخلاق و سیاست سخن می‌گویند، در پی بنیان نهادن نظم سیاسی‌ای هستند که فعل سیاسی در آن، با تکیه بر ارزش‌ها و فضیلتهای اخلاقی، محیط اجتماع را برای رسیدن انسان به سعادت آماده می‌سازد. اجتماعی که در آن عدالت، آزادی، اجتناب از ظلم و فساد، معنا دادن به حیات انسان‌ها و رعایت حقوق مردم، از امور مطلوب و خیر در سیاست به شمار می‌آیند.
در کتاب اخلاق و سیاست در تعریف فعل سیاسی آمده است:
فعل سیاسی، عبارت است از هر نوع عملی که به نحوی با مقولاتی مانند کاربرد قدرت، نفوذ، اقتدار در جهت تغییر رفتار و یا تأثیرگذاری بر کنش افراد، تأسیسات و اجتماعات در جامعه سروکار دارد... به طور کلی هر عملی که به نوعی با اداره و نظم عمومی جامعه و روابط اجزای آن مربوط بشود در محدودة فعل سیاسی قرار می‌گیرد [کاظمی 1376: 63].
بدین ترتیب، ایجاد نظم سیاسی مطلوب، برقراری روابط عادلانه و امکان سعادت و بهروزی انسان در حیات اجتماعی، مستلزم وجود نهاد دولت بر مبنای ارزشهای اخلاقی می‌باشد؛ بنابراین مراد از دولت اخلاقی، حکومتی است که با هدف وصول انسان به سعادت، پیوند عمیقی میان فعل سیاسی و فعل اخلاقی خود برقرار سازد.
به رغم تلاشهایی که برای دستیابی به یک نظریة عمومی از مفهوم دولت اخلاقی به انجام رسیده است، به دلیل مناقشه آمیز بودن این مفهوم و اختلافات فزاینده ای که در معنا و کاربرد آن وجود دارد، این امر چندان آسان نمی‌باشد. از این رو، در این نوشتار ضمن بررسی رویکردهای مختلف در باب دولت اخلاقی، به بازخوانی و بازسازی اندیشة سیاسی امام در این باره خواهیم پرداخت.

دیرینه شناسی رویکردهای مختلف در دولت اخلاقی

از زمانی که جوامع بشری دستخوش بحران‌ها و التهابات سیاسی شدند، این پرسش همواره ذهن اندیشمندان سیاسی را به خود مشغول ساخت که چگونه می‌توان جلوی خودکامگی حاکمان ستمگر را گرفت؟ برای ایجاد یک جامعة سعادتمند چه تدبیری باید اندیشید؟ آیا فضیلت مدنی و تعهد اخلاقی می‌تواند حافظ نظم اجتماعی و سیاسی باشد؟ و سرانجام آیا جمع میان اخلاق و قدرت، به عنوان دو نیروی همواره متضاد، ممکن است؟
تلاش برای پیوند دادن حکومت‌ها با فضایل اخلاقی، سابقه ای دیرپا در تأملات نظری حکما و اندیشمندان سیاسی داشته است. قراردادن دولت در یک محمل اخلاقی، مفهومی قدیمی است که در آثار و نوشته های پیشینیان، حتی پیش از یونان باستان تا به امروز قابل جستجو است.

الف. دولت اخلاقی در رویکردهای دورة باستان تا حاکمیت دین

آموزه های کنفوسیوس، با نفوذترین اندیشمند چینی، برای رهایی جامعة چین از انحطاط اخلاقی سلاطین و ظلم و تعدی آنان، نمونه ای برجسته از توصیه به فضیلتهای اخلاقی در فلسفة سیاسی دوران باستان است.
وی با وضع قواعد اخلاقی در سیاست مدن، به رابطة بین سلطان و رعیت پرداخت و اعلام داشت که هرگاه سلاطین و ملوک، این قواعد عالی را که بنیان قانونی مدنیت فاضله است، رعایت کنند، هر آینه اوضاع و احوال سراسر دولت ایشان تغییر خواهد یافت و تمام خلایق، تقوا و فضیلت پیشه خواهند کرد.
تقوا و فضیلت پادشاهان، مانند باد است و طبیعت افراد مردم، مانند گیاهان چمن. البته گیاه در برابر وزش باد خم شده، سر تسلیم فرود می‌آورد [جان. بی. ناس 1375: 381].
نمونه های دیگری از تعالیم اخلاقی در شرق باستان را می‌توان در آیینهای اخلاقی بودایی در خاور دور و تعالیم اخلاقی زرتشت در میان ایرانیان مشاهده کرد. حضور دین در میان سلطنتهای ایرانی، از همان ابتدا، پیوند میان دین و سیاست را در جامعة سیاسی ایران پدید آورد. با ظهور اسلام و تهاجم اعراب مسلمان به ایران، برای گسترش آیین جدید اسلام ژرفنای این پیوند بیشتر آشکار می‌شود.
همان گونه که اشاره شد، اندیشیدن در باب رابطة میان اخلاق و سیاست، مورد توجه پیشینیان نیز بوده است، اما شاید بتوان گفت سخن گفتن در این باره به عنوان یک مسألة سیاسی که به شکل گیری یک منظومه فکری و چهارچوب نظری که بر اساس آن دولت خود را موظف به قراردادن در یک سامان اخلاقی می‌داند، محصول میراث فلسفة سیاسی یونان باستان است.
افلاطون، از برجسته‌ترین نویسندگان و فیلسوفان یونان باستان است که آموزه های فلسفی‌اش آشکارا بر پایة یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، خوبی و زیبایی ناشی از فطرت انسان قرار دارد. او در رسالة سیاست مهم‌ترین هدف حکمران را سعادت و سلامت اخلاقی جامعه ذکر می‌کند و معتقد است که سعادت بشری به نحو چشمگیری با اخلاق بستگی دارد [گائتانا موسکا و گاستون بوتو 1363: 51-52]. به عقیدة افلاطون، وظیفه حکومت چیزی جز پروراندن فضایل اخلاقی بین شهروندان نیست. سپس از وجود فردی که صاحب علم و فضیلت است، یعنی فیلسوف شاه در رأس جامعة سیاسی و دولت آرمانی خود، یعنی مدینة فاضله سخن می‌گوید تا این وظیفه را به انجام رساند.
ارسطو، شاگرد افلاطون نیز به رغم انتقاداتی که به استاد خود داشت، دربارة سرشت و ماهیت دولت می‌گوید:
هر دولتی، عبارت از نوعی جامعه است و هر جامعه ای، به این منظور که سودی به اعضای خود برساند تأسیس شده است... اگر غرض نهایی جامعه‌ها تحصیل خیر و صلاح باشد، غرض دولت یا جامعة سیاسی عبارت است از تحصیل بزرگ‌ترین خیرها در عالی‌ترین صور آن برای اعضای جامعة سیاسی است [و. ت. جوتر 1362: 206].
ارسطو در کنار رسالة سیاست خود، چند رساله به نامهای اخلاق نیکوماخوسی، اخلاق اودموس و اخلاق کبیر، در پیوند اخلاق و سیاست نگاشته است. وی مهم‌ترین وظیفة دولت را «اصلاح عیوب اخلاقی شهروندان و تلقین فضایل نفسانی به آن‌ها» می‌داند [و. ت. جوتر 1362: 222].
با گسترش مسیحیت و قرار گرفتن این آیین در شمار ادیان مجاز توسط کنستانتین امپراتور روم، این آیین، دین رسمی امپراتوری شد. بعد از رسمیت یافتن مسیحیت، کلیسا و دولت به خود حق می‌دادند در کارهای یکدیگر دخالت کنند. از این پس، اسباب مناقشات میان اربابان کلیسا و دولتمداران فراهم شد. این امر سبب شد تا دانایان مسیحی برای جلوگیری از بحرانهای ناشی از این تعارضات، اصول تازه ای در تنظیم رابطة دین و دولت وضع کنند. برخی از آنان با ایستادگی در مقابل امپراتور روم، معتقد بودند که امپراتور، به عنوان یک مسیحی، وظایفی در برابر کلیسا دارد.
از این پس دوران جدیدی در تاریخ اندیشة سیاسی آغاز گردید که به قرون وسطی شهرت یافت. ویژگی عمدة این دوران، سلطة بلامنازع کلیسا و تضعیف دولت امپراتوری بود. با وجود آنکه در آغاز، حکمرانان مسیحی به تأسی از آموزه های عیسی مسیح (ع) قدرت را متعلق به خدا و کوشش برای دستیابی به قدرت موقت دنیا را مذموم می‌شمردند، دیری نپایید که اقتدار دینی با قدرت سیاسی در هم آمیخت و سیاست در هاله ای از تقدس فرو رفت.
آیین مسیحیت یک آیین اخلاقی بود و اربابان کلیسا، هدف مذهبی و غایی جامعه را سعات جاودانی و خوشبختی اخروی از مسیر اطاعت اوامر خداوند، می‌دانستند که خود نمایندة او بودند. با سلطة کلیسا بر دولت، دو پدیدة اخلاق و سیاست آن چنان درهم تنیده می‌شود که تفکیک آن‌ها از یکدیگر عملی نیست [کاظمی 1376: 105-106].
آگوستین قدیس، با طرح نظریة شهر خدا [5] که تا حد زیادی متأثر از آثار افلاطون می‌باشد، از دو نوع جامعة سیاسی سخن به میان می‌آورد؛ یکی شهر زمینی که آفریدة فکر انسان است و افراد این جهانی بر آن حکومت می‌رانند و شهری اهریمنی و نفرین شده است. دیگری، شهر خدا که افراد آن از زندگی سعادت بارتر و اخلاقی‌تری برخوردارند. معیار و سنجة طبقه بندی چنین شهری، فضیلتهای اخلاقی است و عدالت از بالاترین درجة فضیلت برخوردار است که آن را از شهر شرک آمیز غیر خدایی ممتاز می‌کند [ویلیام تی. بلوم 1373: 275-276].

ب. عصر دین پیرایی و تحول در اندیشة دولت اخلاقی

شکوفایی عصر نوزایش [6] که با چیرگی عقل در تاریخ غرب همراه بود، دریافت جدیدی از کل هستی پدید آورد که گسستهای عمیقی با دریافتهای پیشین داشت. دوران جدید که عصر مدرنیته نامیده می‌شود، دو جنبة بنیانی دارد؛ یکی جنبة تخریبی، یعنی نفی حاکمیت کلیسا و دیگری، جنبة ترمیمی، یعنی قبول حاکمیت علم. در این میان، بیرون نهادن خدا از سیاست و معیشت، خودآیینی به جای خداآیینی و انزوای ایمان قرون وسطایی، خصلت برجستة این دوران گردید.
از همین جا مطالعة مبانی نظم اجتماعی و علل نابسامانی‌ها و فروپاشی جوامع سیاسی، موضوع اصلی مطالعات جامعه شناختی شد و به شکل گیری نظریات تاز ه ای در باب دولت اخلاقی گردید.
مهم‌ترین اندیشمند این دوره نیکولوماکیاولی بود که برای نجات جمهوریهای ایتالیا از آشفتگی و نابسامانی تلاش می‌کرد. اگرچه دربارة او قضاوتهای متفاوتی صورت می‌گیرد؛ نباید تردید داشت، که او علم سیاست را متحول ساخت. تجربة ماکیاول برایندی از مشکلات شخصی و اجتماعی وی بود. او کشور خود را در یک نابسامانی عمیق دچار می‌دید. قدرت کلیسا در اثر ضعف و انحطاط اخلاقی روحانیان شدیداً تضعیف شده بود. طبیعی بود که از سنت‌ها عمیقاً بیزار شود، به جهان اخلاقی سفری اکتشافی کند و در نهایت معیار عمیقاً متفاوتی از فضیلت ارائه کند [ویلیام تی. بلوم 1373: 407-408].
تجربة جنگهای داخلی، به ویژه جنگهای مذهبی، وی را بر آن داشت تا عدالت و نظم را صرفاً در بقا و دوام دولت تصور کند و نظر کسانی که برای دین و اصول مذهبی و یا حقوق طبیعی برای ماندگاری شهریار اولویت قائل بودند را مردود شمارد. بنابراین:
ماکیاولیسم آن نوع از سیاست بود که کاملاً از ملاحظات دینی جدا شده بود و هرگونه روشی را که در حفظ دولت و قدرت آن مفید باشد، تأیید می‌کرد [اندرو وینسنت 1371: 113].
بدین ترتیب، اندیشة مصلحت دولت برای توجیه فعل سیاسی شهریار، شکل می‌گیرد. ماکیاول بر خصلت اخلاقی فرمانروا، تأکید نمی‌کند؛ اما تلاش دارد تصویر که مردم از او دارند اخلاقی باشد. تأکید وی بر شهریار با فضیلت، سبب می‌شود که تصویر دوگانه ای از او در میان صاحبنظران به وجود آید. حال آنکه مراد ماکیاول از فضیلت «استعدادی است که شهریار را قادر می‌سازد تا از فرصتهای ایجاد شده در هر اوضاع و احوال بهره گیری کند (ماکیاول به این فرصت‌ها بخت و اقبال می‌گوید) و بر عناصر ناسازگار در هر شرایطی غلبه یابد» [ویلیام تی. بلوم 1373: 434-435]؛ بنابراین نزد وی معنای ضرورتاً اخلاقی از فضیلت اراده نمی‌شود چنان که دولت را منشأ فعل اخلاقی می‌داند، بدین معنا که اخلاق و فضیلتهای منبعث از آن، همان چیزی است که دولت تعیین می‌کند و سرپیچی و تخطی از اخلاق دولتی، مجازات در پی دارد. تا حدودی توماس هابز و ژان بُدن نیز چنین دغدغه ای را دنبال می‌کردند.
رویکردهای سودانگارانه در میان اندیشمندان عصر روشنگری، نظیر «جرمی بنتام» نیز نوعی تبعیت از دولت ماکیاولی است. آنان، حفظ اصل قوة قهریه حکومتی را بدون توجه به انگیزه های اخلاقی، مدّنظر دارند، زیرا صیانت از حق‌ها و ایجاد خوشبختی برای مردم، فضیلتی است که دولت همواره می‌بایست درصدد تحقق آن برآید. بنتام معتقد است کار حکومت این است که با تنبیه و تشویق، خوشبختی جامعه را بالا ببرد [هرسیون ش 53]. از نظر وی:
فضیلت تنها به علت لذاتی که از کاربرد آن ناشی می‌شود، مطلوب است و رذیلت نیز تنها بدان علت نامطلوب است که موجب درد می‌شود. به همین گونه خیر اخلاقی تنها به علت گرایش آن به تأمین منافع جسمی خوب است و شر اخلاقی به علت گرایش آن به ایجاد گزند جسمی بد است [مایکل ب. فاستر 1376 ج 2 ق دوم: 58].
بدین ترتیب، غایت اخلاقی دولت، سعادت مبتنی بر تکاپوی لذت مداوم می‌باشد. در مقابل رویکردهای سودانگارانه، نظریة وجدانی اخلاق از سوی امانوئل کانت ارائه شد. وی در کتاب نقد عقل عملی، اشاره دارد که چیزی فراسوی سود و لذت و سعادت برانگیزندة فعل اخلاقی است و آن چیز وجدان است. از نظر کانت محرک عمل انسان ناشی از دریافتهای محیطی نمی‌باشد، بلکه ملاک، قاعده ای پذیرفته شده در ذهن و درون ماست که به آن، وجدان می‌گویند. بدین ترتیب عمل انسان وقتی نیکوست که با قصد اخلاقی انجام شده باشد؛ یعنی عمل با وجدان اطاعت از قانون همراه باشد [کاظمی 1376: 127].
مفهوم دولت اخلاقی، بیش از همه در ادبیات سیاسی هگل به کار رفته است. دولت کامل در اندیشة سیاسی وی، آشکار به مفهوم اخلاقی دولت اشاره دارد. به رغم وجود دیدگاههای انتقادآمیز در آثار هگل نسبت به اندیشة دولت اخلاقی نزد یونانیان، برخی از شارحین آثار وی معتقدند که اندیشة زندگی اخلاقی که موضوع سومین بخش نظریة هگل دربارة دولت مدرن (دولت اخلاقی) است، چیزی جز همان اندیشة خیر که مبنای نظریة افلاطون دربارة اجتماع سیاسی را تشکیل می‌دهد، نیست. از نظر وی، دولت نه صرفاً مجموعه ای از قوانین مستقل و مجزا از علایق عملی شهروندان و نه ساختار سیاسی مبین و نمایندة مجموع منافع و علایق موجود است، بلکه از لحاظ صوری، نهادی اخلاقی است که در قالب قوانین و ساختارهای سیاسی خود، متضمن علایق اخلاقی افراد است.
هگل در طرح الگوی خانوادة ابتدایی که متضمن ارزش‌ها و هنجارهای خاصی است، معتقد است که خانواده بر خلاف جامعة مدنی، پدیده ای قراردادی نیست و انسجام آن مبتنی بر عشق، اعتماد، تعاون و علاقه کل است؛ بنابراین دولت، وقتی اخلاقی است که از چنین الگویی متابعت کند [اندرو وینسنت 1371 بخش 4].
برای تبیین اندیشه های معاصر در باب خاستگاه اخلاقی دولت، باید به دو مکتب واقع گرایی [7] و آرمان گرایی [8] اشاره شود.
نظریة واقع گرایی سیاسی، علاقه ای به رعایت اصول اخلاقی در حوزة سیاست ندارد، هرچند سعی دارد اقدامات خود را توجیه اخلاقی کند. مورگفتاو می‌گوید:
اصول عام اخلاقی را نمی‌توان در شکل انتزاعی و عامشان در مورد اقدامات دولتها به کار بست، بلکه باید اصول مزبور را از صافی شرایط خاص زمانی و مکانی عبور داد. دولتهای ملی، در تعقیب منافع خویش، تحت حاکمیت نوعی اخلاق قرار دارند که متفاوت از اخلاق افراد در روابط شخصی شان است. مخلوط کردن اخلاق فردی با اخلاق دولت، به معنای استقبال از فاجعة ملی است [هانس مورگفتاو: 164].
آنچه سبب شد که فلسفة واقع گرایی از پشتوانة قدرتمند فیلسوفان قرن حاضر برخوردار شود، درواقع واکنشی بود که از سوی آنان نسبت به سنت ایده آلیسم و اخلاق گرایی انتزاعی شکل گرفت. ایده آلیستها تلاش می‌کردند در سپهر ذهن خود به ترسیم مدینة فاضله ای مبادرت ورزند که اغلب آرزویی دست نایافتنی بود و سبب می‌شد که جوامع بشری در خیال چنین سپهری از پویش باز ایستاده و بسیاری از منابع خود را از کف دهند. آنان از فهم واقعیت‌ها و درک فرصت‌ها و موانع غافل می‌ماندند. ناکارآمدی رویکردهای ایده آلیستی و رشد علم و تکنولوژی که دارای خاستگاه بشری و متکی بر عقل خود بنیاد بود، شیفتگی به اندیشه های اخلاقی را دچار چالش ساخت. جان دیویی، معتقد است که آن دسته از هنجارهای اخلاقی که امروزه متداول است، محصول زمانی است که روشهای علمی وارد عرصة زندگی انسان نشده بود و تا زمانی که اخلاق در مقابل علم مقاومت کند، صرفاً صورت ضد علمی خواهد داشت [ 1337: 15].

ج. دولت اخلاقی در رویکرد اندیشمندان مسلمان

جوهر اندیشه های سیاسی نزد متفکران مسلمان، مبتنی بر آموزه‌هایی است که از یک نظام منسجم دینی حاصل آید. آیین اسلام، مجموعه ای از تعالیم قدسی است که در کلام وحی قرآن از طرف خداوند به پیامبر اکرم (ص) نازل گردیده است. در کنار قرآن به عنوان نص اول، سنت نبوی
و سنت امامان در آموزه های شیعی به عنوان نص مفسر و سایر منابع نظیر عقل و اجماع به عنوان نصوص مقوم، بنیادهای اندیشة سیاسی در اسلام را تشکیل می‌دهد.
به رغم اختلافات عمده ای که در آموزه های کلامی مذاهب گوناگون در میان مسلمانان وجود دارد، در بحث از دولت اخلاقی نزد آنان، نوعی قرابت فکری مشاهده می‌شود. این قرابت حاصل پیوند وثیقی است که میان دین و اخلاق وجود دارد؛ بنابراین برای شناسایی معیار فضیلت اخلاقی و مسیرهای دستیابی به کمال انسانی، باید به متون مقدس و آموزه های دینی مراجعه شود؛ حال آنکه اندیشه های غیردینی، عقل بشر را معیار سنجش خود قرار می‌دهند.
دربارة مناسبات دین و اخلاق و انگاره‌هایی که در این باره وجود دارد، نظریات گوناگونی ارائه شده است که به رغم تفاوتهایی که میان آن‌ها وجود دارد اما همگی از بن مایه های مشترکی برخوردارند. در سنت فکری مسلمانان، فرامین اخلاقی همان اوامر الهی می‌باشد که منشأ خوبی‌ها، کمالات و فضایل اخلاقی است و نهی از بدی‌ها و رذیل می‌کند. با مراجعه به آثار و نوشته های متفکران اسلامی، به خوبی برمی آید که معیار فضیلت اخلاقی و غایت کنشهای اخلاقی نزد آنان، فلاح و رستگاری و وصول به مقام قرب الهی و خلیفة الهی است که حیات معنوی انسان را دربرمی گیرد و از جنس ایمان است «وَ اتقُوا اللهَ لَعَلکُم تُفْلِحونَ» [آل عمران: 130] «إنّی جاعِلٌ فِی الارضِ خَلیفهً» [بقره: 30].
با تکیه بر همین بنیاد معرفتی است که پیوند اخلاق با سیاست نیز قابل درک می‌شود. چرا که این پیوند، برای ایجاد نظمی است که فراهم کننده اجتماع فاضله است، همان گونه که غزالی سیاست را وسیلة تربیت و هدایت مردم و رستگار کردن آنان می‌داند. قطب الدین شیرازی نیز، پس از آنکه به دو جهت الهی و شیطانی در انسان اشاره می‌کند، می‌گوید که جهت شیطانی، پست و مادی در اختلاط و مجاورت با محیط ناسالم، افراد پست و سیاستهای گمراه کننده و شیطانی حاصل می‌شود و بر جهات الهی که در فطرت انسانی است غلبه می‌یابد؛ بنابراین برای تقویت جهت الهی و رسیدن به فضیلت‌ها و ارزشهای انسانی و اخلاقی، تأسیس دولتی با سیاست حکیمانه و فاضله ضروری است [یوسفی رادش 17].
فارابی نیز با طرح مدینة فاضله برای عبور از جامعة تهی از فضیلتهای اخلاقی و بحران زده، که فیلسوف یا رئیس اول در رأس سلسله مراتب آن قرار می‌گیرد، معتقد است که سعادت عبارت از خیر مطلق است و هر آنچه در راه رسیدن به این خیر سودمند می‌گردد، خود خیر می‌باشد؛ اما نه بالذات، بلکه به علت همیاری در تحقق خیر مطلق یا سعادت است که خیر چنین منزلتی می‌یابد [فارابی 1358: 144]. بدین ترتیب رئیس اول کسی است که دانای به سعادت انسان شده، شایستة هدایت جامعه به کمال مقصود می‌گردد. ابن مسکویه رازی نیز، اخلاق خود را بر شالوده ای منظم از فلسفة سیاسی بنیاد نهاده و کمال مطلوب اخلاقی و سعادت عمومی جامعه که غایت زندگی اخلاقی است را تنها از مجرای اجتماع مدنی میسر می‌دانست.
در مجموع، سامان سیاست نزد اندیشمندان مسلمان را باید در دل اهداف اخلاقی جستجو کرد و خود به تنهایی هدف نمی‌باشد؛ بنابراین چنانچه در زیست سیاسی، رویکردهای ناسعادتمند مشاهده شود، چنین زیستی دچار بی سامانی گردیده است.
علمای شیعه در تحلیل ماهیت دولت اخلاقی، از نظریة عمومی مورد قبول اکثر دانشمندان اسلامی تبعیت می‌کنند، اما در ضرورت و وجود دولت اخلاقی در عصر غیبت و مشروعیت چنین دولتی در این دوره، نظریات متفاوتی ارائه نموده‌اند. امام خمینی، از جمله علمای شیعه است که بر اساس آموزه های دینی و نوع قرائتی که از این آموزه‌ها دارد در امور سیاسی و اجتماعی درگیر شده و علمای دین را موظف به تأسیس حکومت اسلامی می‌داند. از این رو، ایشان با طرح دولت ولایت فقیه، بدیلی برای نظم سیاسی گذشته که با گفتمان غیر دینی اداره می‌شد، ارائه داد.

دولت اخلاقی در اندیشة سیاسی امام خمینی

الف. امام خمینی، به سوی نظم اخلاقی

تأسیس جمهوری اسلامی در ایران، با هدف نوسازی جامعه بر اساس احکام شریعت، بر اندیشه های سیاسی معمار آن امام خمینی استوار بوده است. وی در رأس ترکیبی نیرومند که به طور عمده از میان شاگردان و پیروانش بودند، توانست حکومت اسلامی را جایگزین رژیم پیشین کند؛ حکومتی که بر اساس آرا و نظریات وی که با زبان و قلم شاگردانش تفسیر و ترویج می‌شد استقرار یافت. در این میان اندیشه های امام خمینی به عنوان بنیانگذار نظام اسلامی، بیشترین تأثیر را در ساختار و کنشهای نظام سیاسی داشته است و اساساً نظام جدید بر آرا و نظریا وی تکیه دارد.
از سوی دیگر، انقلاب اسلامی در پاسخ به بحرانهای حاصل از نظام فلسفی و ارزشی و همچنین نظام مبادله و ساختارهای اجتماعی تمدن جدید، به آفرینش گفتمان آیینی تازه ای مبادرت ورزید که ارزشهای پیشین را به چالش انداخت. این گفتمان با وامگیری از مبانی اندیشه های سیاسی شیعی، به اصلاح و جایگزین کردن ارزشهای دینی پرداخت؛ و با تحول بنیادین در نظام ارزشی کشور، نظام فکری و فرهنگی خاصی که ملهم از ارزشهای متعالی اسلامی بود به صورت رسمی و گسترده ای از سوی دولت اسلامی مورد تبلیغ واقع شد.
به دلیل سرشت دینی و اخلاقی و تمایلات ایدئولوژیک دولت جدید، میان اهداف و منابع نهاد روحانیت با نظام سیاسی، نوعی تطابق و همنوایی ایجاد گردید و جایگاه ویژة روحانیون و حضور آنان در بخشهای مهمی از ساختمان حکومت را تسهیل بخشید. امام خمینی نیز، برای افزایش ظرفیت نظام سیاسی و دستیابی به حق شرعی و مشروعیت الهی، ضرورت حضور فعال‌تر روحانیون را در بخشهای مختلف ساختمان حکومت اعلام می‌دارد:
ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در رأس واقع شدند و از روحانیون نبودند، در عین حالی که بعضیشان هم متدین بودند، از باب اینکه آن راهی که ما می‌خواستیم برویم... با سلیقة آن‌ها موافق نبود... ما آن روز خیال می‌کردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را به آن جوری که خدا می‌خواهد، ببرند، آنطور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم... [امام خمینی 2 1378 ج 16: 349 – 350].
بنابراین، رهبران نظام جدید که اغلب تحصیلکردگان حوزه های علمیه و مدارس دینی بودند، دست به دگرگونی در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زدند. آنان اغلب به غایات این دگرگونی‌ها توجه داشتند و برای رسیدن به هدفهای فضیلت مدارانه، همت و تلاش خود را به کار بستند.
نخبگان مذهبی، پس از انقلاب با تکیه بر قرائت امام خمینی از آموزه های دینی، سخت دلمشغول پالایش اخلاقی جامعه بودند؛ جامعه ای که ارزشهای غربی، آن را دچار بحران هویت کرده بود. آنان با انتقاد از دستاوردهای تمدن غیر دینی غرب، نظم غیراخلاقی دولت پیشین را آماج حمله های خود ساختند و به تعبیر برخی صاحبنظران، سیاست اسلامی را که مسأله ای اخلاقی است، جایگزین الگوهای نوسازی کردند. دلمشغولی و دغدغة این سیاست، خود است و در جستجو برای یافتن هویتی اصیل که تنها در شکل کاملاً پالایش یافته‌اش می‌تواند سرچشمة اصلی سعادت اجتماعی باشد [نجم آبادی ش 1: 362].
امام خمینی بارها به کارکرد غیر اخلاقی دولت پهلوی و گسترش فسادهای اجتماعی و پیامدهای سوء آن اشاره نموده است:
خرابیهای اخلاقی که در طول سلطنت این پدر و پسر [رضا شاه و محمدرضا پهلوی] درایران تحقق پیدا کرد و آن فسادهایی که در این مملکت پیدا شد و دامن به آن زدند به عنوان «ترقی»؛ به عنوان تعالی؛ به عنوان «تمدن بزرگ» این‌ها طولانی است تا اینکه ترمیم بشود. آنکه از همه چیز به کشور ما صدمه‌اش بیشتر بود این بود که نیروی انسانی ما را خراب کردند و نگذاشتند رشد بکند... [امام خمینی 2 1378 ج 8: 22].
بدین ترتیب گام نخست رویکرد معنادار امام خمینی در قبال دولت اخلاقی، نوسازی و تحول در انسان است که باید تربیت و تزکیه شود. از نظر وی «مهم تربیت است. علم تنها فایده ندارد، علم تنها مضر است» [امام خمینی 2 1378 ج 14: 40]. از این رو، از حوزویان و دانشگاهیان می‌خواهد که انسان متعهد تربیت کنند و تخصص و تعهد را باهم درآمیزند. وی در کتاب حکومت اسلامی به تشریح نظام اجتماعی و سیاسی اسلام می‌پردازد و معتقد است که ماهیت و کیفیت قوانین اسلام نشان از آن دارد که تکوین دولت و ادارة سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به این قوانین بستگی دارد؛ قوانینی که بر همة امور خصوصی و عمومی انسان‌ها سایه افکنده و همة نیازهای بشری را پاسخ می‌دهد: «هیچ موضوع حیاتی نیست که اسلام تکلیفی برای آن مقرر نداشته و حکمی دربارة آن نداده باشد» [امام خمینی 1377: 6].
در رویکرد امام خمینی، تلاش استعمارگران برای غارت ثروت ملل جهان سوم و پیشرفت علمی و صنعتی آنان به تنهایی مشکلات اجتماعی را برطرف نمی‌سازد چرا که:
آنها به کرة مریخ هم بروند، به کهکشان‌ها هم بروند، باز از سعادت و فضایل اخلاقی و تعالی روانی عاجزند، و قادر نیستند مشکلات اجتماعی خود را حل کنند. چون حل مشکلات اجتماعی و بدبختیهای آن‌ها محتاج راه حلهای اعتقادی و اخلاقی است ... ثروت و قدرت مادی و تسخیر فضا، احتیاج به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامی دارد تا تکمیل و متعادل شود و در خدمت انسان قرار گیرد [امام خمینی 1377: 14].
بدین ترتیب، حقیقت غایی در تأسیس دولت اخلاقی نزد امام خمینی آشکار می‌شود. نظم سیاسی مطلوب در منظومة فکری وی، نشان از یک جامعة همبسته ای دارد که بر اساس ایمان دینی مشترک استوار است. این نظام همواره ارزشهای خود را در درون شریعت جستجو می‌کند؛ بنابراین نقطة عزیمت اندیشة دولت اخلاقی نزد امام، رسالتی است که انبیای الهی در هدایت و کمال انسانی و رستگاری نوع بشر از مسیر عمل به فضیلت‌ها و تعالیم اخلاقی بر عهده داشته‌اند [امام خمینی 2 1378 ج 7: 532].
در این میان، چه انسانها به حکم سرنوشت خود و یک فرایند اجتماعی در درون دولت‌ها رشد یابند و یا اینکه گفته شود، دولتها به طور ارادی محصول آدمیان برای رسیدن به غایات مورد نظرشان باشند، به هر روی در رویکرد امام خمینی، حکومت و سیاست، ابزاری در جهت تحقق احکام الهی و اجرای حدود الهی می‌باشد. از همین جا رویکرد غایت گرای امام در مقابل رویکرد ابزارگرای تجربه گرایان که اندیشة غالب در ساخت دولتهای معاصر است، قرار می‌گیرد، در رویکرد اخیر، اخلاق وسیله ای برای حل بحرانهای اجتماعی و بقا و قوام جامعه می‌باشد؛ بنابراین تحصیل اخلاق از این جهت کارویژة دولت است که نظم اجتماعی را بر پا دارد و سرانجام سعادت و رفاه این جهانی، برای شهروندان فراهم سازد. از این رو، کاربست اخلاق از سوی آنان، صرفاً دارای کارکرد حل بی نظمی و بحرانهای اجتماعی می‌باشد. در نتیجه تحصیل اخلاق و سعادت در نزد اندیشمندان غرب کارویژة دولت است و دولت مکلف است که آن را در جامعه با عنوان قانون جاری سازد. حال آنکه امام خمینی تحصیل اخلاق و تجویز آن را، تکلیف دولت و نهادهای مدنی می‌داند؛ اگرچه سامان سیاسی، تکلیف ویژه ای در این باره برای دولت در نظر می‌گیرد.
تفاوت دیگری که میان اندیشه های امام خمینی و تجربه گرایان وجود دارد، این است که در نزد امام وسایر دینداران، اخلاقی بودن و قواعد اخلاقی پیش از تأسیس دولت، وجود داشته است چرا که خداوند منشأ قوانین است حال آنکه برای تجربه گرایان، اخلاقی بودن دولت بعد از تأسیس دولت و نیاز به قواعد و قوانین ایجاد نظم اجتماعی، فراهم می‌آید.
اما، وجه تمایز آرای سیاسی امام با سایر اندیشمندان مسلمان و علمای دین در دو نکته نهفته است. نخست، قرائت و تفسیری که امام از متون دینی و شرایط متحول زمان دارا بود بدان اشاره بیشتری خواهد شد و مبانی رفتاری وی را تا حد زیادی متفاوت از سایرین می‌ساخت. دیگری مربوط به انگیزة مشارکت و حضور وی در عرصة سیاست بازمی گردد، چرا که ایشان برای تغییر معادلات سیاسی، برای رسیدن به نظم اخلاقی جدید، تلاش می‌کرد تا سرانجام دولت مطلوب خود را استقرار داد. حال آنکه علمای دین و اندیشمندان آرمان گرا به طور عمده به دنبال حل بحرانهای اخلاقی از طریق تصحیح رفتارهای ناهنجار و تجویز ارزشهای اخلاقی بوده‌اند و کمتر در تغییر نظم غیر اخلاقی موجود.

ب. ویژگیهای ساختاری دولت اخلاقی

مراد از ساختار سیاسی، مجموعة نهادها و مراکزی است که نظام سیاسی را شکل می‌دهند. ساختار سیاسی، به مثابة یک کل به هم پیوسته از تمامی خصلت‌ها و ویژگیهایی که به جامعه هویت می‌بخشند، متأثر است؛ بنابراین زمانی می‌توان از یک نظم اخلاقی در ساختار سیاسی سخن گفت که مجموعة نهادها و سازمانهای سیاسی درون آن برای سامان بخشیدن به اهداف و کارویژه های
اخلاقی تجهیز شوند. در توصیف و تحلیل ساختار دولت اخلاقی، کشف عناصر و نهادهای اصلی، منابع مشروعیت و قلمروی مورد قبول اجرای کنشهای سیاسی، مورد تأکید قرار می‌گیرد.
یکم: عناصر و نهادهای دولت اخلاقی: ولایت فقیه، اساس نظم سیاسی در اندیشة امام خمینی است. با آغاز عصر غیبت:
امر ولایت و سرپرستی امت به «فقیه عادل» راجع است و اوست که شایستة رهبری مسلمانان؛ چه، حاکم اسلامی باید متصف به «فقه» و «عدالت» باشد. پس اقامة حکومت و تشکیل دولت اسلامی بر فقیهان عادل، واجب کفایی است [امام خمینی 3 1378: 14].
در اصل پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بیان کنندة نهادها و مناسبات سیاسی است، آمده است: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهدة فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر است» که همانا ولایت فقیه می‌باشد. از نظر امام خمینی:
ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود... نظارت کند بر همة دستگاه‌ها [1378 ج 10: 311].
در رویکرد امام، تأکید بسیاری شده است که حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی است و هیچ کس جز خداوند حاکم نیست و در حقیقت فقها تنها، مجری این قانون هستند [1377: 33 - 34]. از این رو دو ویژگی برای ولایت فقیه بسیار حائز اهمیت است:
زمامدار این حکومت، ناگزیر، باید دو صفت مهم را که اساس یک حکومت الهی است دارا باشد، و ممکن نیست یک حکومت مبتنی برقانون تحقق یابد مگر آن که رهبر و زمامدار آن واجد این دو صفت باشد: 1 علم به قانون؛ 2 عدالت [امام خمینی 3 1378: 12].
بدین سان نقش ویژة رهبری سیاسی حاکم اسلامی، بر نظاممند ساختن جامعة اسلامی بر بنیانهای دینی آشکار می‌گردد. ولایت فقیه از طریق تأثیرگذاری بر فرآیندهای دروندادی نظام (تقاضاها و حمایت‌ها) و نیز فرایندهای بروندادی (تصمیمات سیاسی و سیاستگذاری) در سه سطح به هدایت نظام سیاسی مبادرت می‌ورزد: در تصمیم سازی؛ در اجرا؛ در حل بحران‌ها.
سخن گفتن از حکومت اسلامی که در رأس آن مجتهدی برجسته قرار دارد و اهداف دینی را دنبال می‌کند، الزاماً ما را به جایگاه نهاد روحانیت در ساخت سیاسی رهنمون می‌سازد. همان گونه که پیش‌تر نیز گفته شد، پس از انقلاب، روحانیت بخشی از ساختار حکومت به شمار می‌آمد، هر چند دربارة رابطة روحانیت و دولت و استقلال این نهاد بحثهای فراوانی شده است [زهیری ش 5].
روحانیت، به عنوان مهم‌ترین مدافعان انقلاب اسلامی که به آفرینش نظم جدید مبتنی بر ارزشهای دینی انجامید، تأثیر بسزایی بر اخلاقی کردن حیات سیاسی کشور بر جای گذاشته است و همین امر جایگاه ویژه ای را برای آنان در دولت اخلاقی فراهم می‌سازد. در یکی از رهنمودهای امام خمینی به روحانیت به این جایگاه اشاره شده است:
علمای اعلام و ائمة جماعات و خطبای محترم بر حجم ارشاد و رهنمودهای خود بیافزایند و قشرهای میلیونی مردم را متوجه طرق نگهبانی از اسلام و احکام مقدسه حراست از جمهوری اسلامی نمایند [امام خمینی 2 1378 ج 15: 388].
در کنار نهاد ولایت فقیه رکن اساسی دولت اخلاقی و نهاد روحانیت، نهادهای دیگری که در تحقق اهداف و کارویژه ها و سامان بخشی نظم اخلاقی مورد نیاز بود، توسط امام، تأسیس شد. بدین ترتیب، نهادها و تأسیسات جدید با هدف بازگشت به راه حلهای اسلامی و به تعبیر دیگر، نوسازی اجتماعی در قالب اسلامی، از سوی نخبگان جمهوری اسلامی ایجاد شد؛ به طور مثال اصلاحات اقتصادی بر ارزشهای عدالت خواهانه و رسیدگی به محرومین و مستضعفین و فراهم ساختن عدالت اجتماعی استوار گشت. تأسیس نهادهایی نظیر جهاد سازندگی، کمیتة امداد و بنیاد مستضعفان در پاسخ به چنین رویکردی بود.
تأسیس شورای نگهبان که بر عدم مغایرت قوانین با شریعت، نظارت می‌کند و همچنین مجمع تشخیص مصلحت نظام که برای حل معضلات نظام و از جمله تزاحم میان احکام شرع و مصلحت نظام ایجاد شد، به اصلاحات ساختاری و سیاست اسلامی کردن نهادهای پیشین انجامید، اما از همه مهم‌تر، باید به رویکرد فرهنگی نخبگان دینی اشاره کرد که ابتدا از طریق نهادینه کردن آن در قانون اساسی آغاز گشت و سپس با تأسیس نهادها و ایجاد دفاتر و مراکزی جهت تبلیغ ارزشهای دینی، نظیر واحدهای تبلیغات، روابط عمومی، ارشاد و عقیدتی سیاسی ادامه یافت. از سوی دیگر، با افزودن پسوند اسلامی بر روی برخی نهادهای قدیمی نظیر مجلس شورای اسلامی، اهداف تازه ای برای آنان ترسیم شد. این رویکرد، با تغییر بنیادی در نظام آموزشی و واژگونی سیستم اسلام زدایی در بخشهای آموزش عالی پی گرفته شد.
دوم: منابع مشروعیت دولت اخلاقی: نقطة تلاقی همة عالمان شیعی در مشروعیت بخشی و ارزش آفرینی برای کنشهای سیاسی اجتماعی، تمسک آنان به شریعت الهی که برآمده از متون مقدس و سیره و سنت معصومین (ع) و نیز منابع دیگری همچون عقل و اجماع می‌باشد. بر این اساس، شالودة نظم اخلاقی نزد آنان، بر شریعت اسلام طبق روایت و تفسیری که نزد علمای شیعه معتبر است قرار دارد. امام خمینی با اشاره به فقه شیعه، بنیان دولت اخلاقی را اینگونه معرفی می‌نماید:
حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفة عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهندة جنبة عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه، تئوری واقعی و کامل ادارة انسان از گهواره تا گور است [امام خمینی 2 1378 ج 21: 289].
نکتة اساسی در رهیافت امام خمینی که وی را از سایرین متمایز می‌سازد، نوع قرائتی از دین است که برای وی این امکان را فراهم ساخت تا بتواند دین را با ضرورتهای عصر جدید سازگار سازد. با توجه به اینکه نظامهای سیاسی برای بقای خود، پیوسته به تطبیق با تحولات پیرامونی و شرایط محیطی پرداخته، در پویشی دائمی به سر می‌برند، همزاد ساختن دین با مقتضیات زمان، اجتناب ناپذیر است. امام خمینی با درک این مسأله از دو متغیر تأثیرگذار بر فرایند متحول تاریخی، یعنی نقش عنصر زمان و مکان در اجتهاد، بهره گرفت و در پیوند میان اخلاق و مصلحت تجربة کارآمدی در سیاست به دست آورد.
بدین ترتیب ایشان برای ادارة حکومت اسلامی به چیزی فراتر از تمسک به منابع معهود شرعی توجه پیدا کرد. وی معتقد است:
... همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافی نمی‌باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینة اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‌تواند زمام جامعه را به دست گیرد [امام خمینی 2 1378 ج 21: 177-178].
بدین سان در زمانی که اغلب عالمان دینی مشارکت جو، تنها به دولت گریزی و دولت ستیزی می‌اندیشیدند، امام خمینی، علاوه بر آن، در اندیشة دولت سازی به سر می‌برد. وی پس از طرح مباحث ولایت فقیه در نجف اواخر دهة چهل گامهای نخست در تأسیس دولت دینی را برداشت. دانش سیاسی امام با تأکید بر پیوند میان آموزه های دینی با سیاست، سبب شد برخی عنوان اسلام سیاسی یعنی اسلام به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی را به کار برند که بر اساس تفسیر وی، هم مبنای فلسفی نظام و هم اصول رهنمودی تشکیلات سیاستگذاری را ارائه می‌کند. آموزة اصلی این دانش که به ولایت فقیه شهرت دارد، از لحاظ تئوریک بر نظریة امامت تشیع استوار است [رجایی 1372: 194].
رهیافت سیاسی امام خمینی و تفسیر وی از اسلام به عنوان ایدئولوژی نظام و راهنمای عمل انقلابی، از سوی پیروانش ترویج شد؛ به طور مثال موسوی خوئینی ها رهبر دانشجویان پیرو خط امام معتقد است:
خط امام، یعنی تفسیر اسلام امام را که در زمینة سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ارائه کرده‌اند، برای مشکلات متنوعمان بپذیریم... من توصیه کرده‌ام که خط امام به عنوان یک واحد درسی در مؤسسات آموزشی کشور تدریس گردد [روزنامة جمهوری اسلامی 1/10/1360].
به هر حال، مبانی و منابع مشروعیت دولت اخلاقی نزد امام خمینی، همواره بر نظریة امامت و ولایت شیعی استوار است، اما آنچه وی را از سایرین متمایز ساخت، گفتمان سیاسی‌ای بود که تحقق دولت آرمانی اندیشمندان و علمای دین را ممکن ساخت.
سوم: مرزهای دولت اخلاقی: به رغم نظریات مختلفی که دربارة مرزهای دولت اخلاقی به ویژه الگوی عینی آن؛ یعنی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد نظریه های ملی گرایی، صدور انقلاب و امّ القرا با کمترین تأمل در اندیشه های سیاسی امام خمینی، تعابیر امت گرایانه قابل دریافت است، پس از انقلاب بسیاری از واکنشهای سیاسی در ایران از نمادهای دینی الهام گرفته است. اصل دعوت و صدور انقلاب، حفظ دارالاسلام و تحقق حکومت جهانی اسلام از مواردی است که در سیاست خارجی به کار گرفته شد.
از سوی دیگر، چنان که در قانون اساسی نیز تجلی یافته است، مسلمانان به مثابة یک امت فرض شده‌اند که حکومت ایران باید در حفظ وحدت اسلام بکوشد و از مستضعف در مقابل مستکبر حمایت کند. همچنین حمایت از نهضتهای آزادیبخش، از اصول سیاست خارجی ایران است.
بنابراین، مرزهای عقیدتی به جای مرزهای سرزمینی به کار گرفته شد و به تعبیر امام «جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد؛ و ما باید در جنگ اعتقادی مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم» [امام خمینی 2 1378 ج 21: 87].
به طور کلی در یک ارزیابی دقیق‌تر از اهداف دولت اخلاقی، اعم از اهداف تربیتی و یا عدالت خواهانه، مخاطبان چنین پیامهایی نمی‌توانند مربوط به یک سرزمین خاص باشند، بلکه افراد بشری را شامل می‌شود.

ج. کارویژه های دولت اخلاقی

هر نظام سیاسی برای ادامة حیات خود، همواره در پی به اجرا درآوردن مجموعه فعالیتهایی است که به نوبة خود، سازمان سیاسی را قادر به تدوین و اجرای خط مشی‌های خود می‌سازد. این فعالیت‌ها، کارکردها و یا کارویژه ها [9]، چگونگی تأثیر واحدهای سیاسی بر فرایندهای سیاسی را توضیح می‌دهد. شاید اصلی‌ترین کارویژه، نزد اغلب دولت‌ها و یا نظامهای سیاسی، محدود ساختن امیال و خواسته های بی حد و حصر انسان و وضع قواعد و مقرراتی بر این خواسته‌هاست. نظم اجتماعی‌ای که از این طریق حاصل می‌شود، خود محصول مکانیسمهای پیچیده ای است که نظام سیاسی از طریق آن به توزیع ارزشهای ایجاد همبستگی در جامعه می‌پردازد. از این رو، اهداف و غایاتی که دولت‌ها برای نیل به آن تلاش می‌کنند، تبیین کننده و تعیین کنندة کارویژه های آن می‌باشد.
دولت اخلاقی در رویکرد امام، هدف و مقصدی اخروی داشت و آن وصول به قرب الهی است. بر خلاف کسانی که غایت دولت را پاسخگویی به مطالبات دنیوی انسان‌ها دانسته و تنها تلاش دارند که ارزشهای اخلاقی را در محدودسازی و کنترل انسان در جامعه جستجو کنند.
امام خمینی به هدایت انسان و سامان اخروی او می‌اندیشد و از این رو، ایشان تقلیل مطالبات معنوی را به خواسته های مادی برنمی تابید.
هر کدام از نظامهای سیاسی، اجرای کارویژه های خاصی را بر عهده دارند و هر چقدر ظرفیت و توانایی‌شان برای تحقق این کارویژه ها افزایش یابد، امکان بیشتری برای دستیابی به اهداف خود را خواهند یافت. بر این اساس، امام خمینی ارزشهای اخلاقی را منحصراً در دولت جستجو نکرد و آن را به سطوح دیگر؛ یعنی مردم و نهادهای مدنی نیز تسری داد. در عین حال، برای ایجاد چنین جامعة فاضله ای، نقطة عزیمت، دولت فضیلت محور است که می‌تواند ترویج کنندة فضایل و از بین برندة رذایل باشد؛ از این روست که در عمل و دانش سیاسی مسلمانان، پیوند اخلاق و سیاست، پیوندی ناگسستنی است. این دولت، به تعبیری، همان دولت هادی است که وظیفة اصلی‌اش هدایت انسانها می‌باشد [لک زایی ش 12].
بی شک، نمی‌توان ادعا کرد که این نوشتار به همة کارویژه ها و تواناییهای دولت اخلاقی پرداخته است، اما شاید بتوان گفت که این موارد از اهمیت بیشتری برخوردارند:
1 دفاع از شریعت و ترویج آن: زیربنای همة مباحث مربوط به حکومت، شریعت الهی است که تبیین کنندة خیر و خوبی مطلق و مقدم بر جامعه و دولت می‌باشد، دفاع از شریعت و اجرای آن، اساسی‌ترین کارویژة دولت اخلاقی به شمار می‌رود.
تردیدی نیست که حوزه های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم‌ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بوده‌اند. علمای بزرگ اسلام در همة عمر خود تلاش نموده‌اند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند [امام خمینی 2 1378 ج 21: 274].
این کارویژه، نشان دهندة فلسفة وجودی روحانیت است؛ چنان که ستیز آنان با رژیم پیشین نیز به دلیل رفتار ضد شرعی و تهدید مبانی دینی حکومت بود. آنان بر خلاف سایر ادیان و مذاهب، بر این اعتقادند که شریعت اسلام علاوه بر تأمین وسائل سعادت و رستگاری پیروان خود، تنظیم زیست مادی آن‌ها را نیز بر عهده دارد. این امر، سبب شده است که روحانیون به عنوان حاملان، مفسّران و مروجان دین با تأسیس دولت مبتنی بر نظم اخلاقی، نسبت به امور دنیوی و سیاسی و انطباق آن با شریعت از خود رغبت بیشتری نشان دهند.
در رویکرد امام، وظیفة اصلی حکومت در جامعه، اجرای شریعت الهی است. از آنجا که خداوند حاکم مطلق است و حقوق و تکالیف انسان‌ها را معین و ابلاغ کرده است؛ بنابراین در اسلام، قانون پیش از شکل گیری دولت می‌باشد و دولت تنها هدفش حفظ و اجرای قانون شریعت است. اگر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به دست دشمنان ما ساقط شود بهتر از آن است که ما به گونه ای رفتار کنیم که اسلام لکه دار شود، ما باید نگه دار اصل اسلام و اصل شریعت باشیم، نه به بهانة حفظ نظام، شریعت و احکام دین را نادیده بگیریم و احیاناً زیر پا بگذاریم.
بی شک، منظور امام خمینی از تبلیغ و ترویج دین، اشاره به تکلیفی است که بر دوش همة پیروان و مکلفان قرار دارد؛ اما تربیت یک اجتماع و اجرای برخی احکام شریعت بر عهدة دولت می‌باشد که به دلیل داشتن ظرفیتهای لازم برای جاری ساختن احکام شریعت و پاس داشت آن، بیش از دیگران در ایجاد فضایل و طرد رذایل رسالت دارد؛ و این همان جامعه پذیری سیاسی است که از وظایف دولت به شمار می‌آید و در طی آن افراد و گروههای اجتماعی با قواعد، ارزش‌ها و اصول اخلاقی و فرهنگی جامعه خود و نظام سیاسی حاکم، آشنا می‌شوند این چنین دولتهایی را، دولت ارشادی می‌نامند.
2 انسان سازی و معنابخشی به حیات انسان‌ها: مناسبات پیچیدة اجتماعی، ضرورت ایجاد نظمی که در آن حیات بشری تداوم یابد، زندگی دارای معنا شود و سرانجام سعادت و بهروزی انسان را فراهم آورد، آشکار می‌سازد. ایجاد چنین نظمی از کارویژه های دولت است. امام خمینی می‌گوید:
نوع انسان در دنیا با معاونت و معاضدت بعضی با بعضی، زندگانی راحت می‌تواند بکند؛ زندگانی انفرادی برای هیچ کس میسور نیست، مگر آنکه از جامعة بشریت خارج شده به حیوانات وحشی ملحق گردد؛ و زندگانی اجتماعی چرخ بزرگش بر اعتماد مردم به یکدیگر می‌چرخد، که اگر خدای نخواسته اعتماد از بین الانسان برداشته شود، ممکن نیست بتوانند با راحتی زندگانی کنند؛ و پایة بزرگ اعتماد بر امانت و ترک خیانت گذاشته شده است [امام خمینی 1 1378: 476 ].
سپس، امام از ولایت امیرالمؤمنین به عنوان امانت حق یاد می‌کند که مورد غضب واقع شد و در آن خیانت شد؛ بنابراین با زوال اعتماد، که پایة مشروعیت دولت‌ها را فراهم می‌سازد، سامان اجتماعی نیز به خطر می‌افتد. از این رو دولت هادی و فضیلت محور امام خمینی، برای رسیدن به چنین سامانی، تربیت اخلاقی انسان را مورد تأکید قرار می‌دهد.
اگر برای هر دولتی برنامه ای است، برنامة رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم را می‌شود گفت همان سوره ای که در اول وارد شده است، آن برنامة رسول خداست: «بسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم اِقرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلق ... عَلَّمَ الانْسانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» [علق: 1، 5] تمام انبیا موضوع بحثشان، موضوع تربیتشان، موضوع علمشان انسان است. آمده‌اند انسان را تربیت کنند. آمده‌اند این موجود طبیعی را از مرتبة طبیعت به مرتبة عالی مافوق الطبیعه، ما فوق الجبروت برسانند [1378 ج 8: 324].
امام خمینی، همواره از مقصد نهایی انبیا و اولیای الهی که همانا انسان سازی و تهذیب نفس است، سخن به میان آورده است و مهم‌ترین راهبرد خود را پیروی از رسالت انبیا می‌داند.
بنابراین برای زدودن آثار شرک در جامعه و فراهم ساختن زمینه های تربیت الهی انسان:
چاره نداریم جز اینکه دستگاههای حکومتی فاسد و فاسدکننده را از بین ببریم و هیأتهای حاکمة خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون کنیم [1377: 26].
همچنین به این دلیل که موظفیم شرایط اجتماعی مساعدی برای تربیت افراد مؤمن و با فضیلت فراهم سازیم و این شرایط، درست ضد شرایط حاکمیت طاغوت و قدرتهای نارواست [1377: 7].
3 برپایی عدالت اجتماعی: با نگاهی به تبارشناسی مفهوم عدالت اجتماعی، به جایگاه پراهمیت آن در میان اندیشمندان سیاسی از دوران باستان تاکنون، پی خواهیم برد. همین امر به فزونی مباحث در این باره و بیشماری تعاریف و پیچیدگی این مفهوم انجامیده است [قاضی زاده 1377 فصل 6]. رایج‌ترین تعریف عدالت، عبارت است از: «اعطای حق به ذیحق یا عدم تجاوز به حق ذیحق [مطهری 1403: 16].»
امام خمینی در کاربست این مفهوم در توصیف جامعة اسلامی می‌گوید:
با جمهوری اسلامی سعادت، خیر، صلاح برای همة ملت است. اگر احکام اسلام پیاده بشود، مستضعفین به حقوق خودشان می‌رسند؛ تمام اقشار ملت به حقوق حقة خودشان می‌رسند؛ ظلم و جور و ستم ریشه کن می‌شود. در جمهوری اسلامی زورگویی نیست، در جمهوری اسلامی ستم نیست، در جمهوری اسلامی آزادی است، استقلال است. همة اقشار ملت در جمهوری اسلامی باید در رفاه باشند. در جمهوری اسلامی برای فقرا فکر رفاه خواهد شد؛ مستمندان به حقوق خودشان می‌رسند. عدالت الهی... سایه می‌افکند [1378 ج 6 : 525].
اجرای عدالت الهی، از اهداف اساسی حکومت اسلامی به شمار می‌رود. هدف مهمی که انبیا و اولیای الهی :
می‌رفتند [به] دنبال حکومت برای اینکه از دست جائرین بگیرند... لکن نه از دست جائرین بگیرند که خودشان حاکم باشند، از دست جائرین می‌برند که عدالت الهی را اجرا بکنند، این کار، کار انبیا بوده، عدالت الهی را می‌خواستند ایجاد کنند لله تعالی [امام خمینی 2 1378 ج 19: 448].
در رویکرد امام خمینی، این کارویژه بر عهدة همة بخش‌ها و نهادهای ساختار سیاسی است. همانگونه که اشاره شد، اساساً برای تحقق ارزشهای عدالت خواهانه که از اهداف انقلاب اسلامی به شمار می‌رود، نهادهایی نظیر بنیاد مستضعفان، کمیته امداد و جهاد سازندگی و ... تأسیس شدند. با توجه به اینکه گسترش عدالت از شئونات حکومت اسلامی به شمار می‌آید، تمام عناصر و نهادهای ساختار و قوای سه گانه موظف به تحقق چنین کارویژه ای هستند.
سرانجام، امام خمینی در پیوند میان کارویژة عدالت و سعادت بشری، غایت دولت اخلاقی را اینگونه ترسیم می‌نماید:
انبیا نیامده اند حکومت درست کنند، حکومت را می‌خواهند چه کنند... بسط عدالت هم می‌دهند، عدالت اجتماعی هم به دست آن‌هاست، حکومت هم تأسیس می‌کنند، حکومتی که حکومت عادله باشد؛ لکن مقصد این نیست، این‌ها همه وسیله است که انسان برسد به یک مرتبة دیگری که برای آن انبیا آمده‌اند [تفسیر سورة حمد: 174 ].
4 امر به معروف و نهی از منکر: دولت‌ها، مهم‌ترین منبع تدوین و اجرای تصمیمات برای جامعه خویشند. این تصمیمات، اعم از مادی و معنوی، به وسیلة دولت و در فرایند توزیع ارزشهای مورد قبول جامعة سیاسی، انتقال می‌یابند. اخذ سازوکارهای مناسب توسط دولت برای توزیع و تخصیص این ارزش‌ها چه در حوزة سیاست و یا فرهنگ و یا اقتصاد و ... سبب افزایش تواناییهای آن دولت می‌گردد و از این طریق، فرایند جامعه پذیری سیاسی نیز تسهیل می‌یابد. امر به معروف و نهی از منکر، از مهم‌ترین سازوکارهای دولت اخلاقی به شمار می‌آید.
هر امری که عقل یا شرع آن را به نیکی و امر پسندیده بشناسد، معروف نامیده می‌شود و هر آنچه ناپسند و مورد انزجار باشد، منکر گفته می‌شود. بدین ترتیب امر به معروف و نهی از منکر، دو پدیدة کنترل نظم اجتماعی و اخلاقی و ترویج کننده هنجارهای اجتماعی به شمار می‌آید که از طریق آن، جامعة انسانی در مسیر خیر و صلاح و سعادت اخروی قرار می‌گیرد. اهمیت این مسأله تا جایی است که شارع مقدس به هیچ روی مگر شرایط خاص ترک آن را جایز نمی‌داند و آن را در رتبة واجب کفایی قرار داده است.
ما همه امروز وظیفه داریم. امر به معروف و نهی از منکر بر همة مسلمین واجب است. جلوگیری از منکرات بر همة مسلمین واجب است. سفارش به حق که امر به معروف است و نهی از منکر است بر همة مسلمین واجب است. شما و ما موظفیم که هم در تمام اموری که مربوط به دستگاههای اجرایی است امر به معروف کنیم ... [امام خمینی 2 1378 ج 13: 470 ].
5 کارویژة انسجام و همبستگی اجتماعی: دولت اخلاقی با برخورداری از تواناییهای نمادین، به ویژه به کارگیری نمادهای دینی به برانگیختن حس همبستگی در جامعه کمک می‌نماید. در نظام روحانیت شیعه، به واسطة وجود مسألة تقلید، نوعی رابطة معنوی میان تودة مردم و رهبران مذهبی وجود دارد که پیوند وثیقی میان آنان فراهم می‌سازد و از این طریق مبانی همبستگی اجتماعی بر پایة یک نظام ارزشی معین شکل می‌گیرد. این مسأله، موجب افزایش توانایی نظام سیاسی در بسیج توده‌ها و پویش آنها به سمت ارزشهای سیاسی اخلاقی است. در عین حال، اسباب حل منازعات سیاسی و از هم گسیختگی اجتماعی از طریق همیاری و همکاری آحاد جامعه و حمایت آنان از نظام سیاسی فراهم می‌سازد. در این باره امام خمینی تأکیدات بیشماری به عمل آورده است که با کمترین تتبع در آثار ایشان قابل دریافت است.

فرجام سخن

تأسیس دولت جمهوری اسلامی در ایران، به آفرینش گفتمان آیینی تازه ای منجر شد که با وامگیری از اندیشة سیاسی شیعی، به اصلاح و جایگزین کردن ارزشهای دینی در نظام سیاسی و اجتماعی کشور پرداخت. امام خمینی، بنیانگذار و معمار چنین تحولی بود. وی که سخت دلمشغول پالایش اخلاقی جامعه بود، با انتقاد از دستاوردهای تمدن غیر دینی غرب، نظم غیراخلاقی دولت پیشین را آماج حمله های خود ساخت و نظم مطلوب اخلاقی را جایگزین آن ساخت.
نظم سیاسی مطلوب در منظومة فکری وی، نشان از یک جامعة همبسته دارد که بر اساس ایمان دینی مشترک استوار است. این نظام، همواره ارزشهای خود را در درون شریعت جستجو می‌کند. بنابراین، نقطة عزیمت اندیشة دولت اخلاقی نزد امام، رسالتی است که انبیای الهی در هدایت و کمال انسانی و رستگاری نوع بشر از مسیر عمل به فضیلت‌ها و تعالیم اخلاقی بر عهده داشتند.
برای رسیدن به چنین منظوری، می‌بایست مجموعه ای از نهادها و سازمانهای سیاسی برای سامان بخشیدن به اهداف و کارویژه های اخلاقی تجهیز شوند. بدین ترتیب، در توصیف و تحلیل ساختار دولت اخلاقی، کشف عناصر و نهادهای اصلی، منابع مشروعیت و قلمروی مورد قبول کنشهای سیاسی، مورد تأکید قرار می‌گیرد. در این میان مهم‌ترین عنصر ساختار دولت اخلاقی، ولایت فقیه است که اساس نظم سیاسی در اندیشة امام خمینی به شمار می‌رود. سایر عناصر و نهادها نیز، بر اساس اهداف و کارویژه های دولت، به سامان بخشی نظم اخلاقی یاری می‌رسانند.
دفاع از شریعت، انسان سازی، برپایی عدالت اجتماعی و سایر کارویژه های دولت اخلاقی، مجموعة فعالیتهایی است که دولت برای رسیدن به غایات خود؛ یعنی تحصیل سعادت و بهروزی انسان‌ها و سامان اخروی، به عمل می‌آورد.
سؤالی که در آخر باقی می‌ماند، از نحوة تعامل مردم با دولت اخلاقی است و پرسش زمانی پیچیده تر می‌شود که حکومت در انجام افعال اخلاقی خود کوتاهی کند و مردم محق به عدم تبعیت شوند. چرا که مسألة اساسی در این است که مردم چگونه به این تشخیص برسند که دولت دیگر حامل فعل اخلاقی نیست؟ و اساساً مرجع و منبع فهم مردم از فعل اخلاقی و تفسیر افعال دولت در کجاست؟

پي‌نوشت‌ها:

[1] محقق و استاد حوزه.
[3] normative
[3] برای آشنایی با دیدگاه شهید مطهری دربارة فعل اخلاقی به دو کتاب وی، فلسفة اخلاق و تعلیم و تربیت در اسلام مراجعه شود.
[4] secular
[5] City of God
[6] Renaissance
[7] Realism
[8] Idealism
[9] functions

منابع
قرآن کریم.
(1371). کلمات قصار (پندها و حکمت‌ها). تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س).
امام خمینی، روح الله. (1377). ولایت فقیه (حکومت اسلامی). تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س).
. 1 . (1378). شرح چهل حدیث. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س).
. 2 . (1378). صحیفة امام. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س).
. 3 . (1378). شؤون و اختیارات ولی فقیه. (ترجمة مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع). ترجمة جعفر کیوانی. بازبینی و ویرایش مرتضی شفیعی شکیب. تهران: نشر کنگر.
. . . تفسیر سورة حمد. قم: انتشارات آزادی.
. . . کتاب البیع. قم: انتشارات اسماعیلیان.
اندرو وینسنت. (1371). نظریه های دولت. ترجمة حسین بشیریه. تهران: نشر نی.
جان دیوئی. (1337). بنیاد نو در فلسفه. ترجمة صالح ابوسعیدی. تهران: انتشارات فرانکلین.
جان. بی. ناس. (1375). تاریخ جامع ادیان. ترجمة علی اصغر حکمت. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
جمیز بیل و ویلیام راجرلوئیس. (1372). مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی. ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات. تهران: نشر گفتار.
رجایی، فرهنگ. مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی. «اسلام و ناسیونالیسم و عصر مصدق».
زهیری، علی رضا. فصلنامة علوم سیاسی. «امام خمینی، روحانیت و نظام سیاسی».
طباطبایی، سیدمحمد حسین. (1370). اصول فلسفه و روش رئالیسم. تهران: انتشارات صدرا.
فارابی، ابونصر محمد. (1358). سیاست مدنیه. ترجمة سیدجعفر سجادی. تهران: انجمن فلسفة ایران.
قاضی زاده، کاظم. (1377). اندیشه های فقهی سیاسی امام خمینی. تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.
کاتوزیان، ناصر. (1377). مبانی حقوق عمومی. تهران: نشر دادگستر.
کاظمی، علی اصغر. (1376). اخلاق و سیاست، اندیشة سیاسی در عرصة عمل. تهران: انتشارات قومس.
گائتاناموسکا و گاستون بوتو. (1363). تاریخ عقاید و مکتبهای سیاسی. ترجمة حسین شهیدزاده. تهران: انتشارات مروارید.
لک زایی، نجف. فصلنامة علوم سیاسی. «هدایت دینی و دولت هادی».
مایکل ب. فاستر. (1376). خداوندان اندیشة سیاسی. ترجمة جواد شیخ الاسلامی. تهران.
مطهری، مرتضی. (1370). فلسفة اخلاق. تهران و قم: انتشارات صدرا.
. . . (1403 ق). بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی. تهران: انتشارات حکمت.
نجم آبادی، افسانه. پژوهشنامة متین. «بازگشت به اسلام از مدرنیسم به نظم اخلاق». ترجمة عباس کشاورز شکری.
هانس مورگفتاو. سیاست میان ملت‌ها. ترجمة حمیرا مشیرزاده. تهران.
هریسون، راس. مجله کیان. «حکومت و اخلاق». ترجمة محمد راسخ.
و. ت. جونز. (1362). خداوندان اندیشة سیاسی. ترجمة علی رامین. تهران: انتشارات امیرکبیر.
ویلیام تی. بلوم. (1373). نظریه های نظام سیاسی. ترجمة احمد تدین. تهران: نشر آران.
یوسفی راد، مرتضی. فصلنامة علوم سیاسی. «انسان مدنی در اندیشة قطب الدین شیرازی».
مجله متین، شماره 21.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 50
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 43 دقیقه قبل
    

«هيچوقت يأس رادرقلب خودتان واردنكنيد. یأس ازجنودشيطان است؛ اميدازجنودخداست. هميشه اميدوارباشيد.»(1)
بخاطردارم كه روزي معلم قبل ازشروع درس ازماپرسيد:چه كسي مي تواندزندگي راتعريف كند؟ هركس چيزي می‌گفت. سرانجام يكي از بچه‌ها پاسخ داد:زندگي مجموعه تلاشهاي فرداست براي رسيدن به هدفي مشخص. معلم بعداز تأييد حرف اوگفت:زندگي رامي توان دريك كلمه خلاصه كردوآن يك كلمه «اميد» است.
حالاكه فكرميكنم حق رابه اومي دهم زيرااگراميدنباشد، زندگي معنايي ندارد. اميداست كه به فعاليتهاي آدمي سمت وسو می‌دهد؛ اورابه حركت واميدارد؛ انسان راهدفدارميكندوزندگيش رامي سازد.
مسئله يأس واميدهمواره يكي ازمسائل سرنوشت ساز زندگي بشري بوده است. هرگاه درميدان زندگي يأس ونااميدي وجودانسان وبخصوص جوان رامسخرخودساخته است، اورادرتمام مراحل زندگي باشكست وناكامي مواجه كرده است؛ اورادرزندگي به بن بست كشانده وتمام عملكردهاوفرايندهاي زندگي اوراتحت تأثيرخودقرارداده است وحتي گاهي اورابه جايي كشانده است كه بادست خودهستي خويش رابازستاندوبه زندگي خويشتن پاياني بس دردناك بخشد.
نوميدي مهم‌ترین حربه شيطان درجنگ باشريفترين مخلوقات هستي يعني انسان است. همانطوركه درجهان محسوسات اگرجايي خالي شود، خلأيي بوجودمي آيدكه بايدپرگردد، درجهان معقولات نيزچنين است. اگراميداززندگي انسان حذف شود، نااميدي جاي آنراخواهدگرفت وبرسراسروجوداوحاكم خواهدشدوروزي فرامي رسدكه سرمايه اوراكه همان عمر اوست به تباهي بكشاند.
حتي اگرحضرت آدم (ع) بعدازظلم برخودوخوردن ميوه ممنوعه، ازرحمت خداوندي مأيوس می‌شد، ديگرفرصت توبه وبازگشت بسوي خدارانمي يافت و «فتلقّي آدم من ربّه كلمات» (2) درحق اونازل نمی‌شد.
حال اين پرسش مطرح مي شودكه چرااميداززندگي جوان رخت برمي بنددوميدان رابه رقيب واگذارمي كند؟ چرا بايد نااميدي اجازه ورودبه انديشه راپيداكند؟ اگربه اين سؤال بدرستي پاسخ داده شود، نه تنهاانسان راازقيدوبندبسياري از مسائل روحي ورواني رها می‌سازد، بلكه اورادررسيدن به هدف والاي انسانيت كه همان قرب الهي است، یاري می‌دهد.
اگرانسان هدف نهايي خودرادراين جهان مادي قرارداده باشد، بايدانتظاراينكه نااميدي به سراغ اوبيايد، راداشته باشد. اگرانسان درماوراي اين جهان فاني دل به حقيقتي باقي نبسته باشد، بايد هجوم بي امان لشكرابليس رابه نظاره بنشيند. برچنين فردي است كه پوچي غلبه می‌یابد واورابه پرتگاه نابودي ونهيليسم درمي غلتاند.
امام خميني(ره) می‌فرماید:
«مابايد اين جنودابليس راكناربزنيم واميدراكه ازجنودالله است، درخودمان زنده كنيم؛ به خودمان اميدوارباشيم.»(3)
هرگاه عقل جاي خود رابه جهل بدهد، یأس وقنوط بركشوردل سيطره می‌یابد. پرواضح است كه منشأنااميدي جهل به قدرت ووجودي ماوراي اين جهان ماده است يعني غفلت ازوجودخدا. بزرگان دين هم اميدراازلشكريان عقل و نوميدي راازجنودجهل شمرده‌اند. (4)
بنابراين يكي ازراههاي غلبه بريأس ونااميدي، قراردادن هدف دروراي جهان ماده وطبيعت است. بدين معني كه اگر هدف ازخلقت براي انسان روشن شدودانست كه اوبراي مقصدي ديگرپابراين كره خاكي نهاده است، ديگرآسايش وسعادت خودرارسيدن به مقامات دنيوي نمي داندكه اگربه آنهانرسد، خودرادرمانده ازهمه جاوهمه كس ببيند.
اگرانسان بداندكه قدرتهاونعمتهاي اين جهان شايسته اعتمادواطمينان نيست وتكيه واتكال اوبايدبرخداوندازلي وابدي باشد، ديگرازنارساييهاومشكلات وتهديدات دشمن هراسي بخودراه نمی‌دهد زيراكه توكل اوبرخداست. امام صادق (ع) درهمين باره می‌فرماید:
«خداي تبارك وتعالي می‌فرمود:به عزت وجلال ومجدورفعتم وبرعرشم سوگندكه محققاً آرزوي هرآرزومندي را (ازمردم) که بجزخودم باشد، بانااميدي می‌برم وبه اوجامه خواري وذلت می‌پوشانم درنزدمردم. ومحققاًاوراازنزديك خود دوركنم وازفضل خودكنارزنم. آيادرسختيهابجزمن اميددارد؟»(5)
پس اميدانسان بايدبه خداوندكريم باشدودرسختيهاومشكلات به فضل وياري خداونداميدوارباشدكه قدرتهاي اين دنيامحدود هستندوروزي فناوزوال خواهديافت. کسي كه نشاط واميدبه خدا را درخود بميراند وباافسردگي وتأثّر خاطر و نااميدي ازرحمت واسعه الهي كه همه موجودات رافراگرفته است، نعمات الهي راناديده انگارد وازآنهابهره نگيرد، اوشايسته ناكامي ومحروميت است وهرگزنخواهدتوانست كه ازذخايردروني خويش استفاده نمايد واسباب رشدوسعادت خودرافراهم آورد.
همانطوركه رهبركبيرانقلاب امام راحل (ره) فرمود:
«اتكال كنيدبه خداوندتبارك وتعالي؛ اتكال كنيدبه قرآن واسلام وپيش برويد.»(6)
«يا عبادي الذّين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله إنّ الله يغفر الذّنوب جميعاً إنّه هو الغفور الرّحيم» (7)؛ اي بندگان من كه ازحدمعمول تجاوزكرده ايدوبخودتان زيان واردآورده ايد، ازرحمت خدا نااميدنگرديدكه اوهمه گناهان رامي آمرزدواوبخشنده مهربان است.
خداونددراين آيه اصولاًيأس ونااميدي راحرام كرده است ودرمتون اسلامي وحديث نيزازگناهان كبيره شمرده شده است.
ديگرازراههاي جلوگيري ازنااميدي واميدواربودن به رحمت الهي اين است كه به خداوندگمان نيكوداشته باشيم و بدانيم كه در هنگام ضرورت ماراياري خواهدكرد. درهمين موردملامحسن فيض كاشاني حديثي رااز امام جعفرصادق (ع) نقل مي كندكه حضرت می‌فرمایند:
«خوش گماني به خدا آنست كه بغيرازخدابه ديگري اميدوارنباشي وبجزازگناهانت ازعمل ديگربيمناك نباشي.»(8)
هرگاه انسان به خداگمان نيكوببردواميدبه ياري اوداشته باشد، ازديگران وآنچه دردست آن‌هاست، نااميدخواهدشد. دراين صورت حتي شكستهانيزتبديل به نردباني خواهدشد براي تعالي روحي ومعنوي اوومايه اميدش براي رسيدن به جوار رحمت الهي.
ازحضرت صادق (ع) روايت است كه فرمود:
«كان ابي يقول إنّه ليس من عبدٍ مؤمن إلّا و في قلبه نوران نور خيفةٍ و نور رجاءٍ لو وزن هذا لم يزد علي هذا و لو وزن هذا لم يزد علي هذا» (9)؛ پدرم می‌فرمود:هيچ بنده مومني نيست مگرآنكه درقلبش دوروشني وجوددارد، یكي نور ترس وديگري نوراميد. اين دواحساس درنهادمردم باايمان آنچنان متساوي است كه اگرسنجيده شوند، هيچ يك برديگري فزوني ندارد.
البته بايددرنظرداشت كه بيم واميدبايددروجودآدمي به يك اندازه وجودداشته باشدچراكه اگربيم براميدپيشي گيرد، مايه يأس ونااميدي مي شودوعواقب جبران ناپذيري بوجودميآورد. ازطرف ديگراگر اميد بربيم فزوني يابد، باعث غرور ولااباليگري می‌شود. روايت ديگري ازحضرت ضبط است كه می‌فرماید:
«[لقمان] به پسرش گفت:از خداعزّوجل چنان بترس كه اگرهمه كردار نيك جن وانس رابياوري، عذابت می‌کند وچنان به او اميدوارباش كه اگر همه گناه جن وانس را هم بياوري، بتورحم می‌کند.»(10)
ثمربخشي استفاده توأمان ازبيم واميددررفتارآدمي به ویژه درتربيت بركسي پوشيده نيست. انسان بايداين احساس را داشته باشدكه دربرابرانجام اعمال نيك وپسنديده پاداش داده مي شودودرمقابل ارتكاب ناشايستهاواعمال نكوهيده كيفر خواهد ديد.
انجام كاربراي خدا احساس شكست وناكامي را اززندگي انسان بيرون مي بردواميدبه آينده اي روشن رافراروي او قرار می‌دهد. ديگراواين احساس رانداردكه سرمايه عمرش ازبين رفته وتباه شده است. اوباخداي خويش معامله كرده است واو خود پاداش عملش را می‌دهد. پيرفرزانه انقلاب، امام راحل (ره) می‌فرماید:
«وقتي كار براي خدا باشد، شكست تويش نيست.»(11)
اين موضوع خودروزنه اميدديگري است براي دوري ازيأس وقنوط. وقتي كاربراي خداانجام شود، ديگرترس از شكست وناكامي معني نخواهدداشت ودرزندگي شخص بي تأثيرخواهد بود زيرا فقط انجام تكليف مدّ نظراست وبايدبه وظيفه شرعي خود عمل نماييم كه اگر جز اين باشد، راه به خطا پیموده‌ایم و ايام زندگي را بدون اندوختن توشه اي به بطالت گذرانده ايم.
درپايان اين گفتاربايد متذكرشويم كه ايام جواني رسيدن به مرتفع‌ترین وعالي ترين مراحل زندگي است. روح جوان لبريزازآمال وآرزوهاست وسرشارازعشق واميدبه آينده كه اگرازاين نيرو به خوبی استفاده نشودودرمسيردرست قرارنگيرد، جاي خود را به نااميدي ويأس ميدهدكه اين موضوع صدمات جبران ناپذيري راهم به آينده جوان وهم به آينده كشور وارد خواهد كرد. امام راحل (ره) دركلامي زيباواميدبخش چنين می‌فرماید:
«اميد ما به همت والاي شما جوانان است.» (12)
باشدكه رهنمودهاي آن رهبر عزيز و عبد صالح را چراغ راه خويش قرار دهيم.
منابع
1-صحيفه نور، ج 9 ص 24
2-بقره،37
3-صحيفه نور، ج 13 ص 286
4-كافي، ج 1 ص 31
5-كافي، ج 3 ص 111
6-صحيفه نور، ج 9 ص 24
7-زمر،53
8-اخلاق حسنه، ص 179
9-كافي، ج 2 ص 67
10-كافي، ج 3 ص 112
11-صحيفه نور، ج 6 ص 148
12-همان، ج 5 ص 244
صحیفه نور


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 62
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 43 دقیقه قبل
    
نویسنده : فاطمه فرخیان




 

ویژگی‌های حضرت امام خمینی(ره) در ارتباط با مردم
اشاره

در ادبيات ديني، براي واژه ی «مردم» معادل‌هایی از قبیل: ناس، جماعت، قوم، امت، و خلق به كار رفته كه اصطلاح قرآني آن «ناس» است. در مكتب اسلام دوگونه برخورد با ناس (مردم) شده است: يكي برخوردي منفي و ديگري برخوردی مثبت؛ البته روي كرد قرآن به ناس، بيش تر منفي است و آياتي وجود دارد كه با لحني عتاب آميز ناس را مورد خطاب خود قرار داده است؛ اما در برخي موارد نيز با لحني مثبت سخن به ميان آمده است. در هر حال، در اسلام به ارتباط صميمي با مردم و خدمت به آنان و مردمي بودن، سفارش اكيدي شده و آيين اسلام رفتار اجتماعي مناسب با مردم را می پسندد. در این مقاله کوشیده‌ایم به بررسی این ویژگی امام خمینی(ره) بپردازیم.

نگرش حضرت امام(ره) درباره ی نوع مردم

حضرت امام خميني (ره) در کتاب شرح جنود عقل و جهل، به روایتی اشاره می‌کند:«النّاس معادن كمعادن الذّهب والفضه»؛
مردم، معدن هايي هستند مانند معدن هاي طلا و نقره. سپس در تحليل اين روايت مي نويسد: «همان طور كه طلا با مواد ديگري مخلوط مي شود و تا آن را ذوب نكنند، نمي توانند آن را خالص كنند، فطرت انسان ها هم مانند آن است.»
ایشان در همین باره در روایتی درباره ی مردم‌داری در همان کتاب خود می‌آورد: «عن أبي عبدالله(ع) قال: يا عمر! لا تحملوا علي شيعتنا، وارفقوا بهم؛ فإنّ النّاس لا يحتملون ما تحملون»؛ اي عمر بن حنظله! به شيعيان ما فشار نياوريد و با آنان رفق و مدارا به خرج دهيد. پس به درستي كه مردم نمي توانند آن چه را شما تحمل آن را داريد، تحمل كنند.
پیش از پرداختن؛ به این موضوع، نگاهی داریم به رفتار رهبران دینی با مردم که الگوهای امام بودند.

مردم‌داری در قاموس سیره ی معصومین(ع)

الف) برابري و عدالت نسبت به مردم

نخستین شاخص مردم‌داری، رعایت انصاف و عدالت درباره ی‌ مردم است؛ چه این که تبعیض و نابرابری اگر چه موجب خوشحالی یک نفر که مورد تفقدی بی جا قرار گرفته، می‌شود اما در درجه ی اول باعث قهر خدا و در درجه ی دوم موجب نارضایتی خلق می‌شود.
در این باره آمده است روزي دو زن كه يكي از آنان عرب و ديگري از بلاد غير عرب بود، براي گرفتن سهم خود از بيت المال نزد امام علي(ع) آمدند. امام به هر دوي آن‌ها بهره اي مساوي از بيت المال داد. در اين هنگام، زن عرب نگاهي به سكه هاي خود و زن غير عرب انداخت و با ناراحتي به امام عرض كرد: «من زني از عرب هستم و اين زن، عجم است. آيا به هر دوي ما بهره اي برابر مي دهي؟» امام از اين سخن مغرورانه زن ناراحت شد و فرمود: «به خدا قسم كه من فرقي بين فرزندان حضرت اسماعيل (اعراب) و فرزندان حضرت اسحاق (عجم) كه هر دو فرزندان ابراهيم بودند، نمي‌بينم».

ب) رعايت حقوق مردم

رعایت حقوق مردم و توجه جدی به آن ، گونه‌ای دیگر از مردم‌داری است. جامعه متشکل از از افرادی است که زندگی اجتماعی آن ها در کنار هم و برآوردن نیازها، توسط هم دیگر، بالتبع حقوقی را بر دوش هر یک می‌گذارد که توجه به‌ این حقوق نمایان گر مردم‌سالاری در معنای حقیقی آن است. نوشته‌اند امام رضا(ع) غلام سياهي را ديد كه در بين ديگر كارگران خود مشغول كار است. امام كه او را نمي شناخت، نزديك تر رفت و او را ديد كه سخت مشغول كار است. امام از سرپرست كارگران خود پرسيد: «مزد اين كارگر را چقدر تعيين كرده ايد؟» او عرض كرد: «تعيين مزد براي او لازم نيست و اهميتي ندارد. زيرا ما هر قدر كه به او بدهيم، او راضي خواهد شد». امام به سختي عصباني شد و حتي با تازيانه اي كه در دست داشت، به سينه او زد و فرياد زد: «چرا مزد كارگر را تعيين نكرده ايد و او را به كار فراخوانده-ايد؟»4

ج) رعايت حقوق اقليت هاي ديني

اسلام اگر چه کامل‌ترین دین است اما انسان‌هایی به دلیل غفلت، جهل، تعصب، قصور و ... از دریافتن ندای آسمانی آن محروم می‌مانند اما در هر حال انسان هستند و دارای حقوق، که با پذیرفتن ذمه می‌توانند در پناه جامعه ی اسلامی زندگی کنند. پیشوایان دین هرگز نمی‌پسندیدند که این اقلیت‌ها که در جامعه ی اسلامی زندگی می‌کنند مورد بی‌مهری قرار گیرند. بر این مبنا آمده است روزي مرد نابيناي مسيحي كه مدت هاي بسياري در كوفه زندگي مي-كرد، نزد امام علي(ع) آمد و تقاضاي كمك كرد. جمعي از اصحاب امام نزد ايشان نشسته بودند و با اشاره به امام فهماندند كه نبايد به او كمك كرد. امام از آنان به گونه اي مخفيانه پرسيد كه: «دليل عدم كمك به او چيست؟» آنان پاسخ دادند كه او پيش تر براي مسلمانان كارگري مي كرده و به آنان در كارها كمك مي نموده است. امام سخت برآشفت و فرمود: «شگفتا! او تا وقتي كه مي ديد و توانا بود، شما از او كار كشيديد؛ اما اكنون كه پير و ناتوان و محتاج شده، او را به حال خود واگذاشته ايد!» آن گاه امام دستور داد تا از بيت المال به او كمك نمايند و فرمود تا نام او را در دفتر بيت المال براي دريافت مستمري بنويسند.

د) ارزش خدمت به مردم

مردم‌داری و خدمت به خلق خدا پیش از آن که رضایت مردم را تحصیل کند باعث رضایت خدا می‌شود، بر خلاف آن که این دو در عرض هم انگاشته می‌شود. بنابراین خدمت به خلق خدا دارای پاداش و ارزش ویژه‌ای نزد خداست. نوشته‌اند سالي امام سجاد(ع) جهت زيارت خانه ی خدا با كارواني همراه شد. امام تصميم گرفت از ابتدا تا انتهاي مسافرت به صورت ناشناس با كاروانيان و همسفران خود همراه شود تا بهتر بتواند به آنان خدمت نمايد. به همين منظور، كارواني را انتخاب كرد كه همگي افراد آن غريبه بودند و امام هيچ كدام از آنان را نمي شناخت و آنان نيز امام را نمي شناختند. حضرت به آنان پيوست و در ابتدا به آنان فرمود تا خدمتگزاري كاروانيان را به ايشان واگذار كنند. كاروانيان پذيرفتند و به سوي خانه خدا به راه افتادند. در بين راه، فردي با قافله برخورد كرد كه امام سجاد(ع) را مي-شناخت. از دور امام را ديد كه مشغول خدمت رساني به همسفران خويش است. با تعجب از آنان پرسيد: «آيا مي دانيد اين فرد كه خدمت شما را به جا مي آورد، كيست؟» گفتند: «ما او را نمي شناسيم». مرد گفت: «آري، شما او را نمي-شناسيد و اگر مي شناختيد، هرگز حاضر نمي شديد كه او خدمت شما را به جاي آورد». آنان با شگفتي پرسيدند: «مگر او كيست؟» پاسخ داد: «او علي بن حسين(ع) است». كاروانيان سخت پريشان و پشيمان شدند و بي درنگ، خدمت امام رفتند و از آن حضرت پوزش طلبيدند و دست امام را بوسيدند و گفتند: «اي فرزند رسول خدا! آيا مي خواستيد با اين كار ما را گرفتار عذاب جهنم نماييد. اگر از دست و زبان ما جسارتي نسبت به شما روا مي شد، آيا هلاك نمي-شديم؟ چه چيز شما را بر اين كار واداشت؟» امام سجاد(ع) با مهرباني فرمود: «من يك بار با گروهي كه مرا مي-شناختند، مسافرت كردم و آنان مدام مرا از انجام هر كاري به دليل انتسابم به رسول خدا(ص) باز مي داشتند؛ كه مستحق آن نبودم. حال تصميم گرفتم به گونه ی ناشناس سفر كنم؛ چرا كه اين براي من پسنديده تر و محبوب تر است».

هـ) برخورد اجتماعی مناسب

ابوعبيده روزي با امام باقر(ع) هم سفر شد. او مي گويد: هر بار كه من سوار بر كجاوه مي شدم، امام به من سلام مي كرد و هرگاه كه پياده مي شدم، باز هم به من سلام مي نمود. هنگامي كه به مقصد رسيديم، امام هرگاه كسي را مي ديد، به او سلام مي كرد و با او دست مي داد و از احوالش مي پرسيد. اين مسأله سبب تعجب من شد. از امام پرسيدم: «اي فرزند رسول خدا! شما رفتاري انجام مي دهيد كه من هرگز آن را از كسي نديده ام. شما با همه ی مردم سلام و احوالپرسي مي كنيد و با آنان دست می دهید به مهرباني سخن می گویید؟». امام در پاسخم فرمود: «آيا نمي داني كه در دست دادن چه خير ی قرار داده شده است. هرگاه دو نفر با هم مصافحه مي كنند، گناهان شان مانند برگي كه از درخت بريزد، فرو مي ريزد».

و) آخرين سفارش؛ مردم داري

انسان هنگام مرگ بالاترین و مهم ترین سفارش‌های خود را انجام می‌دهد، چه این که دیگر فرصتی برای مطلب دیگری نمانده است. در واپسين روزهاي زندگاني شريف پيامبر اعظم(ص) به ايشان وحي شد كه خبر وفات خويش را به اطلاع عموم مردم برساند. پيامبر دستور داد تا همه ی مردم را جمع كنند تا همگي در نماز جماعت آن روز شركت جويند. پس از نماز، پيامبر بالاي منبر رفت و خبر نزديك شدن رحلت خود را به مردم ابلاغ نمود. سپس به عنوان آخرين سفارش ها به مردم فرمود: «اي مردم! من حاكم پس از خود را در درجه ی اوّل به رعايت تقواي الهي توصيه مي نمايم و سپس به او متذكر مي شوم كه مبادا به جماعت مردم رحم نكند! بايد به بزرگان مردم احترام و به ضعيفان ترحم نمايد! به عالمان و دانشمندان مردم احترام گذارد! به مردم زیان نرساند و خوارشان ننماید! مردم را فقير نسازد تا موجب خروج آنان از دين نگردد! در خانه ی خود را به روي مردم نبندد و نسبت به اوضاع معيشتي آنان آگاه باشد تا مبادا حق ضعيفان، خورده شود! در لشکركشي ها و جنگ ها بر مردم سخت نگيرد و به گونه اي عمل نكند كه نسل امت مرا قطع نمايد! اي مردم! شاهد باشيد كه من وظيفه ی رسالت خود را ابلاغ كردم و در مورد شما خيرخواهي نمودم». امام صادق(ع) در ادامه روايت مي فرمايد: «اين، آخرين سفارش پيامبر(ص) به مردم بود».

مردم‌داری در سیره ی حضرت امام خمینی(ره)

1. مي خواهم بين امتم باشم

روزي از كميته ی استقبال از تهران به پاريس تلفن زدند. بنده مسئول دفتر امام بودم. تلفن كننده، شهيد مظلوم دكتر بهشتي بود كه مي گفت: «براي ورود امام برنامه هايي تنظيم شده است. به عرض امام برسانيد كه فرودگاه را فرش مي-كنيم، چراغانی مي كنيم، فاصله ی فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلي كوپتر مي رويم و ...». وقتي خدمت امام مطالب را عرض كردم، پس از استماع دقيق كه عادت هميشگي ايشان بود كه اول سخن طرف مقابل را به دقت گوش كنند و آن گاه جواب گويند، با همان قاطعيت و صراحت خاص خود فرمودند: «برو به آقايان بگو مگر مي خواهند كوروش را وارد ايران كنند؟ ابداً اين كارها لازم نيست! يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران بازمي گردد. من مي خواهم در ميان امتم باشم و همراه آنان بروم، ولو پايمال شوم».

2. همرنگ و همدل با مردم

خبرنگاري در پاريس، از امام، هنگامي كه قصد عزيمت به ايران كرده بودند و فرودگاه بسته بود، سؤال كرد: «با توجه به اين كه بازگشت حضرت آيت الله ممكن است باعث خون ريزي هاي بيشتر شود، آيا باز هم حضرت عالي اصرار به بازگشت خواهيد داشت؟» امام فرمودند: «من بايد پيش برادرهایم باشم تا اگر بنا باشد كه خون من بريزد، در بين رفقاي خودم و همراه با جوان‌هاي ايران بريزد».
شبي كه توطئه ی كودتاي نوژه كشف و خنثی شد، همه ی مقامات وقت به جماران آمدند. ما همه مسلح شديم و به كوه ها رفتيم. بعداً از حاج آقاي انصاري شنيديم كه آن روز به امام گفته بودند: بياييد از اين جا برويم؛ امكان دارد يك هواپيما بيايد و جماران را بمباران كند. ولي امام در پاسخ گفته بودند: «مگر خون من از خون مردم جماران رنگين تر است؟».

3. ايستادگي در كنار مردم

يك روز بعد از ظهر، چند موشك به اطراف جماران اصابت كرد. خدمت امام رفتم و عرض كردم: «اگر يك مرتبه ی يكي از موشك هاي ما به كاخ صدام بخورد و صدام طوري بشود، ما چقدر خوشحال مي شويم. حالا اگر موشكي به نزديكی هاي جماران بخورد و سقف اين جا پايين بيايد و شما يك طوري بشويد، چه؟» امام پاسخ گفتند: «و الله قسم! من بين خودم و آن بچه هاي سپاهي كه در سه راه بيت هستند هيچ امتياز و فرقي قائل نيستم. و الله قسم! اگر من كشته شوم يا او كشته شود، براي من فرقي نمي كند». من گفتم: «ما كه مي دانيم شما اين گونه هستيد؛ اما براي مردم فرق مي كند». امام فرمودند: «نه، مردم بايد بدانند اگر من در يك جايي بروم كه بمب، پاسداران اطراف منزل مرا بكشد و مرا نكشد، من ديگر به درد رهبري اين مردم نخواهم خورد. من تا زماني مي توانم به مردم خدمت كنم كه زندگي ام مثل زندگي مردم باشد. اگر مردم يا اين پاسداران يا كساني كه در اين محل هستند، يك طوري شان بشود، بگذاريد به من هم بشود تا مردم بفهمند همه در كنار هم هستيم». گفتم: «پس تا كي مي خواهيد اين جا بنشينيد؟» ايشان به پيشاني شان اشاره كردند و فرمودند: «تا زماني كه تركش موشك به اين جا بخورد».

4. مانند مردم بي پناه

بارها و بارها من شاهد آن بودم كه مي گفتند امشب جماران را مي زنند. شما هم بياييد. من هم با كمال افتخار مي-آمدم كه در خدمت امام باشم؛ ولي ايشان اصلاً پناهگاه را قبول نداشتند. مي گفتند: «من بروم در پناهگاه و يك عده پناهگاه نداشته باشند؟ من به پناهگاه بروم و يك عده در زير پناه خودشان جا نداشته باشند؟» آقا به هيچ وجه اين تفكر را قبول نداشتند.14
در دوران بمباران و موشك باران تهران، در نزديكي اقامتگاه امام سنگر كوچكي ساخته بودند تا آقا و خانواده ايشان در صورت وضعيت قرمز و بروز خطر، در آن پناه بگيرند؛ ولي ايشان به هيچ وجه وارد سنگر نشدند. وقتي سؤال مي كرديم چرا وارد سنگرنمي شويد تا در امان باشيد، مي فرمودند: «مگر همه ی مردم سنگر دارند كه من هم سنگر داشته باشم؟ هر موقع تمام ملت داراي سنگر شدند، من نيز به سنگر خواهم رفت». از اين رو، در همان اتاق كوچك خويش مي-ماندند.

5. هم درد مردم

يك بار كه خداوند رحمان به اين بنده توفيق عنايت نمود كه به دست‌بوسی امام تشرف حاصل كنم، آن جناب، در سرماي سوزان در رواق كوچك خانه ی خود روي يك صندلي كهنه نشسته بود و سرماي آزاردهنده ی جماران دست و صورت ايشان را تقريباً به سرخي متمايل ساخته بود. علت را جويا شدم كه چرا وسيله ی گرم كننده اي در اين سرماي سخت و فضاي باز نزد ايشان گذاشته نمي شود؟ پاسخ شنيدم كه ايشان مي خواهند با مردم همدرد باشند. به نمونه اي از اين مواسات اشاره كردند كه وقتي لباس امام را به بيت براي شست‌وشو داده بودند، هنوز شسته نشده بود. علت را پرسيدند، پاسخ شنيدند كه هنوز نوبت دريافت كوپن پودر رختشويي براي بيت نرسيده است و پس از اعلام شدن كوپن، شسته مي شود.

6. پاسخ به عواطف مردم

وقتي حضرت امام در هواپيما در پاسخ به سؤال خبرنگاري كه از ايشان پرسيد: حال كه به خاك ايران قدم مي گذاريد، چه احساسی داريد، فرمودند: «هيچي». مغرضان و بهانه جويان مكرر با تلفن سؤال مي كردند كه چرا امام از ورود به ايران - كه اين همه فداكاري كرده و جوانان عزيزش را نثار انقلاب كرده- هيچ احساسي ندارند؟ يك روز خدمت امام رسيدم و اين موضوع را به ايشان عرض كردم. امام با تعجب فرمودند: «چقدر بي انصافند! نسبت به عواطف و احساسات و فداكاري هاي مردم در سخنراني فرودگاه گفتم كه اين همه عواطف و احساسات بر دوش من سنگيني مي كند و من نمي توانم پاسخ آن را بدهم، لكن راجع به خاك ايران هيچ گونه احساسي ندارم؛ زيرا براي من خاك ايران و عراق و كويت يكسان است»

7. خواهان آزادي مردم

جريان جالبي درباره ی روح مردمي امام به هنگام فوت آيت الله طالقاني اتفاق افتاد. وقتي امام براي مراسم به مسجد اعظم قم آمدند، آن قدر شلوغ شد كه كفش امام گم شد و عمامه از سرشان افتاد و ما به سختي توانستيم ايشان را از ميان جمعيت بيرون بياوريم. فرداي آن روز كه قرار بود امام در همان جا شركت كنند، قبلاً تعدادي پاسدار را در مسجد مستقر كرديم كه مسجد و محل حضور امام را كنترل كنند و يكي از درب‌هاي مسجد را ببندند. پس از اين كه برنامه تمام شد. امام به جاي سوار شدن به ماشين به ميان مردم رفتند و مردم ايشان را احاطه كردند. در بين راه، امام به مرحوم آقاي اشراقي و صانعي فرموده بودند: «چه كسي گفته است جلوي مردم را بگيرند و مردم را پشت در نگه دارند؟ اين كارها ديگر تكرار نشود».
مشكل بسيار بزرگي روزهاي اوّل در قم از نظر حفاظت و امنيت وجود داشت و آن اين كه امام مانع مي شدند از اين-كه پاسداري با اسلحه دنبال ايشان باشد. هميشه مي فرمودند: «من مأمور مسلح نمي خواهم»؛ این در حالی بود كه شب ها، امام به منزل فضلا و شهدا مي رفتند و احتمال خطر بسيار زياد بود. مردم قم هم به مجرد اين كه با خبر مي-شدند امام از يكي از خيابان ها يا كوچه ها عبور مي كنند، همگي از خانه بيرون مي ريختند و دور ماشين امام جمع مي-شدند. حتي روي سقف ماشين سوار مي شدند كه نه راننده مي دانست كجا مي رود و نه امام در عين حال، ايشان مي-فرمودند: «كسي دنبال من نيايد. مردم از من محافظت مي كنند».
منبع:ماهنامه پیام زن شماره 215.

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 46
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 44 دقیقه قبل
    

آنچه می آید بخشی از سخنان حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) درباره مجلس و مجلسیان است و بدیهی است که تمام جملات مرتبط بسیار بیشتر از اینهاست:
'و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «كى و از كجاست» مطرح نيست، از هر گروهى باشد، حزب باشد يا غيرحزب، نه حزب اسباب اين مى‏شود كه غيرآن فاسد، و نه صددرصد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمين يعنى انتخاب فردى كه تعهد به اسلام و حيثيت آن داشته باشد؛ و همه چيز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها كافى نيست، بلكه بايد مسلمانى باشد كه احتياجات مملكت را بشناسد و سياست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد كشور باشد، و ممكن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب كرديد، كارى اسلامى مى‏كنيد و اين يك محكى است براى خودتان كه تشخيص بدهيد انتخاب براى اسلام است، يا براى صلاح خودتان‏' 1
**********
'كسانى را كه انتخاب مى‏كنيد بايد مسائل را تشخيص دهند، نه از افرادى باشند كه اگر روس يا امريكا يا قدرت ديگرى تشرى زد بترسند، بايد بايستند و مقابله كنند' 2
**********
' بايد خودتان تشخيص بدهيد كه آدم صحيحى است تا اينكه بتوانيد رأى بدهيد. مجرد اينكه اين آدم يك آدم خوبى است خيلى، اول وقت نمازش را مى‏خواند و نماز شب مى‏خواند. اين براى مجلس كفايت نمى‏كند. مجلس اشخاص سياسى لازم دارد، اشخاص اقتصاددان لازم دارد، اشخاص سياستمدار لازم دارد، اشخاص مطلع بر اوضاع جهان لازم دارد. بايد تعهد به اسلام باشد و موافقت با جمهورى اسلامى باشد لكن اين مسائل هم باشد. در يك مجلس بايد همه چيز باشد در اين كميسيونهاى مجلس از امور ارتشى و كشاورزى و اقتصاد و همه چيز بحث مى‏شود، بايد مطلع باشند اينها . آنهايى كه در اين كميسيونها هستند بايد اشخاصى باشد در بينشان كه عالم به اقتصاد باشد، عالم به امور كشاورزى باشد، عالم به امورادارى باشد، عالم به مسائل جهانى باشد. مجلس مى‏خواهد ايران را در مقابل جهان اداره كند، مجلس يك چيزى نيست كه بخواهد ايران را در مقابل خودش درست بكند. ' 3
**********
'توجه داشته باشند رئيس جمهور و وكلاى مجلس از طبقه‏اى باشند؛ كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمين خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات كه تلخى محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمى‏توانند بفهمند ' 4
**********
'در هر حال، مردم با بصيرت و درايت و تحقيق، كانديداها را شناسايى كرده، و به‏ سوابق و روحيات و خصوصيات دينى- سياسى نامزدهاى انتخاباتى توجه نمايند. مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگانى رأى دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئوليت كنند، و طعم تلخ فقر را چشيده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طينتان عارف، و در يك كلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله وسلم- باشند. و افرادى را كه طرفدار اسلام سرمايه دارى، اسلام مستكبرين، اسلام مرفهين بى‏درد، اسلام منافقين، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در يك كلمه، اسلام امريكايى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمايند. و از آنجا كه مجلس خانه همه مردم و اميد مستضعفين است، در شرايط كنونى نبايد كسى انتظار داشته باشد كه حتماً نمايندگان بايد از گروه و صنف خاصى باشند. بايد توجه داشت كه هنوز خيلى از مسائل وجود دارد كه به نفع محرومين بايد حل و فصل شود. و تميز بين كسانى كه در تفكر خود خدمت به اسلام و محرومان را اصل قرار داده‏اند، با ديگران كار مشكلى نيست‏ ' 5
**********
'نصيحتى است از پدرى پير به تمامى نامزدهاى مجلس شوراى اسلامى كه سعى كنيد تبليغات انتخاباتى شما در چهارچوب تعاليم و اخلاق عاليه اسلام انجام شود؛ و از كارهايى كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگيرى گردد. بايد توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهايتْ حفظ اسلام است. اگر در تبليغات حريم مسائل اسلامى رعايت نشود، چگونه منتخبْ حافظ اسلام مى‏شود. بايد سعى شود تا خداى ناكرده به كسى توهين نگردد؛ و در صورتى كه رقيب انتخاباتى به مجلس راه يافت، به دوستى و برادرى، كه چيزى شيرينتر از آن نيست، لطمه‏اى نخورد ' 6
**********
'پس، يكى از وظايف مهم شرعى و عقلى ما براى حفظ اسلام و مصالح كشور، حضور در حوزه‏هاى انتخابيه، و رأى دادن به نمايندگان صالح كاردان و مطلع بر اوضاع سياسى جهان و ساير چيزهايى كه كشور به آنها احتياج دارد مى‏باشد؛ چه از روحانيون باشند، چه نباشند. و مجلس چنانچه محتاج به علما و روحانيون مطلع از احكام شرعى و سياسى اسلام است، محتاج به متخصصين رشته‏هاى مختلفى است كه كشور احتياج به آنها دارد. مجلس امروز مواجه است با دنياى پرآشوب صنعتى و سياسى پيچيده و فرهنگهاى غربى و شرقى و صحنه‏هاى تنازع بقاى بين المللى. و چنين مجلسى بايد انباشته از مطلعين و دانشمندان و متخصصان در هر رشته باشد. و لازم است كسانى كه كانديداهايى به ملت معرفى مى‏كنند در نظر داشته باشند كه از مطلعين هر رشته تخصصى چند نفرى در بين كانديداهاى آنها باشد. و اگر كسى يا كسانى را در غير گروه يا صنف خود يافتند كه از افراد گروهشان لايق‏تر است او را كانديدا كنند. ' 7
**********
' از اين جهت، مردم دنبال اسلام هستند. اگر خداى نخواسته، در مجلس شورا- نه به واسطه سوء نيت، به واسطه اينكه شناخت كم است- يك دسته‏اى گمان مى‏كنند كه مكتب سرمايه دارى بهتر از مكتب كمونيست است مثلًا، يك دسته هم آن طرفش را خيال مى‏كند، آن كه خيال مى‏كند او بهتر است، مى‏رود سراغ اينكه ببيند در اسلام كجاها اسمى از اين مسئله برده شده، بدون اينكه توجه به اطراف مسئله بكند ' 8
**********
'اساس ادامه يك پيروزى و ادامه يك انقلاب در يك امرى است كه به نظر مى‏آيد در رأس امور واقع است و او اينكه دولت، مجلس و كسانى كه در ارتش هستند و سپاه و همه اينها از طبقه متوسط و مادون متوسط باشند. اساس سلطه‏اى كه بر كشورها و بر كشور ما از طرف غير واقع شده است، افراد مرفه و كسانى كه سرمايه‏هاى بزرگ داشته‏اند، يا قدرت براى حفظ خودشان و حيثيت خودشان در دست داشته‏اند، [مى‏باشند]. مادامى كه مجلس و ارگانهاى دولتى و همه اينها و مردم از اين طبقه متوسط و مادون متوسط تشكيل بشود، امكان ندارد كه يك دولت بزرگى، يك قدرت بزرگى به هم بزند اوضاع را.'(صحیفه امام/ج16/ص19)
'بايد به اشخاصى كه احتمال انحراف در آنان مى‏رود رأى ندهند- چه احتمال انحراف عقيدتى، اعمالى و يا اخلاقى- كه به چنين اشخاص اعتماد نمى‏شود كرد و رأى به آنان موجب مسئوليت خواهد بود. تحت تأثير تبليغات واقع نشوند و خودشان با موازين اسلامى، اشخاص صحيح را انتخاب كنند ' 9
**********
از دیگر منابعی که در سخنان امام باید بدان مراجعه کرد، سخنان ایشان خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی است که می تواند نگرش ایشان به مجلس، نماینده آن و کارکردهایش را بیشتر مشخص نماید و از همین رو در فهم سایر ملاکهایی که به طور مستقیم درباره نماینده مطلوب زده شده است کمک خواهد کرد، که البته صرفا به پاره هایی اندک از آنها – برای جلوگیری از تطویل- اشاره می گردد.
'بايد گفت مجموعه خواسته‏ها و انتظارات اسلامى مردم از مجلس، رفع گرفتاريها و محروميتها و دگرگونى در نظام پر پيچ و خم ادارى كشور، از انتظارات بحقى است كه بايد آنها را جدى گرفت. و نمايندگان محترم مجلس قبل از پرداختن به لوايح و تبصره‏ها و مواد غير ضرورى به فكر مسائل اصلى و كليدى كشور باشند و بر اساس اسلام عزيز در كميسيونها با طرح قوانين و لوايح به سمتى حركت كنند كه مشكلات اساسى كشور مرتفع‏ و سياستهاى زير بنايى كشور در امور فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى و سياسى در راستاى كمك به محرومين و رفع استضعاف، مدون و به مورد اجرا درآيد' 10
**********
'البته بايد انتقاد كرد، مسائل را گفت و هرچه به نظر آقايان مى‏آيد بايد بگويند، و اگر نگويند خلاف است. پس بنابراين، يك مطلب راجع به اين است كه برخوردها، برخوردهاى اسلامى سالم باشد، چه در مجلس و چه در خارج مجلس‏' 11
**********
' اگر بخواهيد بى‏خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‏هاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمتهاى بزرگ براى ملتهاى خود كرده‏اند اكثر ساده زيست و بى‏علاقه به زخارف دنيا بوده‏اند. آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده و هستند براى حفظ يا رسيدن به آن تن به هر ذلت و خوارى مى‏دهند؛ و در مقابل زور و قدرتهاى شيطانى خاضع، و نسبت به توده‏هاى ضعيف ستمكار و زورگو هستند. ولى وارستگان به خلاف آنانند. چرا كه با زندگانى اشرافى و مصرفى نمى‏توان ارزشهاى انسانى- اسلامى را حفظ كرد ' 12
**********
'مجلس يك چيزى است كه در رأس همه امورى كه در كشور است واقع است. يعنى مجلس خوب همه چيز را خوب مى‏كند و مجلس بد همه چيز را بد مى‏كند. ولهذا آنهايى كه قبلًا در اين كشور حكومت داشتند سعيشان اين بود كه مجلس را نگه دارند.'14
**********
'اگر مجلس در اين سال جديد همّ خودش را صرف كند در اينكه مسائل مشكل را اسلامى كند، و با دقت، همان دقتهايى كه اهل علم در مسائل علمى دارند. مسائل علمى همان طورى كه آن دقتهاى بسيار ارزنده را لازم دارد، مسائل سياسى كمتر از آن نيست؛ براى اينكه، مسائل سياسى، مقدرات كشور، در دست آنهايى هست كه اين مسائل را مى‏خواهند تفكر كنند. آقايان در فكر اين معنا نباشند كه زياد طرح بدهند و زياد از مجلس بگذرد؛ در فكر اين باشند كه خوب طرح بدهند و خوب از مجلس بگذرد. يعنى همان طورى كه بناى اهل علم است كه در هر مسئله‏اى دقت مى‏كنند، جستجو مى‏كنند و مباحثه مى‏كنند، مجادله مى‏كنند، در اين مسائل هم بايد اينطور باشد كه سروته مطلب به طور كافى مورد بررسى قرار بدهد، مورد دقت قرار بگيرد، و با دقت و همت زياد مسائل‏ طرح بشوند، در مجلس كه آمد يك مسئله پخته از حيث جهات مختلف باشد كه راهگشا باشد براى اين كشور و مشكلات اين كشور' 15
نتیجه:
در مجموع و به طور خلاصه، شاخصهای زیر را می توان از این جملات استنتاج کرد:
شناخت اولویتها و نیازهای اساسی و کلان کشور،
داشتن توان و تخصص در زمینه ای خاص،
فهم صحیح مسائل سیاسی روز و موقعیت انقلاب در جهان،
شجاعت و جسارت انقلابی،
داشتن روحیه علمی،
اعتقاد به انقلاب اسلامی و اسلام ناب،
مدافعت از فقرا و محرومین،
طعم فقر چشیده و مرفه نبودن،
عدم التقاط و طرد اسلام آمریکایی،
دغدغه اسلامیت داشتن،
سالم و امین بودن،
مستقل در روحیه و فکر،
رعایت اخلاق در تبلیغات انتخاباتی
و ...

پي‌نوشت‌ها:

1. (صحیفه امام/ج18/ص197)
2. (صحیفه امام/ج18/ص276)
3. (صحیفه امام/ج 18/ص 284)
4. (صحیفه امام/ج21 /ص 422)
5. (صحیفه امام/ج 21/ص 11)
6. (صحیفه امام/ج21 /ص11 )
7. (صحیفه امام/ج18 /ص336 )
8. (صحیفه امام/ج17 /ص 248)
9. (صحیفه امام/ج12/ص278)
10. (صحيفه امام/ ج‏21/ ص50)
11. (صحیفه امام/ج19/ص 400)
12. (صحیفه امام/ج18/ص471)
14. (صحیفه امام/ج18/ص282)
15. (صحیفه امام/ج17/ص470)


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 45
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 52 دقیقه قبل
    
نويسنده: غلامرضا گلى‏زواره

حضرت امام خمينى(ره) در جهت اعتلاى اسلام و بيدارى جامعه اسلامى‏همان مسيرى را پيمود كه رسول اكرم(ص) و ائمه هدى‏عليهم السلام‏در نورديده بودند. آن بزرگوار، با تكيه برارزشها و فضايل،انقلاب عظيمى را بنيان نهاد كه از شجره طيبه خاندان عصمت وطهارت طراوت گرفته بود.
روح‏الله، روشن ضمير عصر حاضر با عصا و يد بيضاى موسوى، حكمت‏مصطفوى و شجاعت علوى براى رهايى مظلومان و محرومان كمرهمت‏بست‏و دل آنان را به نور اميد روشن ساخت. حركت الهى او به مومنان‏عزت، به مسلمين ابهت و اقتدار و به دنياى خفته در جهل وبى‏خبرى ماديت، معنويت عطا فرمود.
به فرمايش مقام معظم رهبرى حضرت آيه‏الله خامنه‏اى:
«... امام بزرگوار ما با تكيه به تعاليم اسلام ناب محمدى(ص) وبا اعتماد به ايمان دينى مردم و با شجاعت و اخلاص و توكل‏كم‏نظير خود، راه مبارزه را در ميان سختى‏ها و مصايب طاقت‏فرساگشود و پيش رفت و صبورانه و پيامبرگونه ذهن و دل مردم را باواقعيت‏هاى تلخ و راه علاج آن آشنا كرد...» امام خمينى(ره) ازخصالى برخوردار بود كه شايسته اعتنا و احترام است. او، از نظرعلم و عمل، درك عميق معرفتى و تقواى عملى وعلمى، در حد يكى ازبزرگترين شخصيتهاى جهان اسلام بود. او جان بر طبق اخلاص نهاد وپر صلابت چون كوه پيش رفت تا حق بماند، سنت رسول اكرم(ص) ازغبارهاى بدعت، جمود، خمود و موهومات مصون گردد و فرهنگ‏اهل‏بيت‏عليهم السلام چون جويبارى با صفا كشتزار تشنه انسانيت راسيراب سازد.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی (رحمت الله علیه)


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 121
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 53 دقیقه قبل
    
مهمترين عمل امام نماز ايشان بود.ايشان تا آخرين لحظه حتي نافله هاي نماز را ترک نکردند. حتي وقتي که نمي توانستند لبشان را تکان بدهند با حرکت هاي انگشت نماز مي خواندند.من اين را کاملا حس مي کردم.برخي از پزشکان فکر مي کردند ايشان چيزي مي خواهند ولي من گفتم که خير ايشان دارند نماز مي خوانند.اين اهميت نماز بود و آخرين پيام امام نماز بود.

پی نوشت :

*به نقل از:زهرا مصطفوي -روزنامه جمهوري اسلامي 17/3/68


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 74
     درج شده در 2205 روز و 20 ساعت و 53 دقیقه قبل
    
نويسنده:مرتضى شيرودى‏

خاطراتى شيرين از زندگى امام خمينى (ره)

خرداد ماه هر سال كه مى‏رسد، داغى تازه در دل مردم ايران زنده مى‏شود؛ داغى كه هيچ گاه فراموش نخواهد شد. در خرداد ماه سال 68، ايران، شخصيتى را از دست داد كه ديگر مانندى براى او نخواهد يافت. او با قلبى آرام از ميان ما رفت و ما را با انبوهى از يادها و خاطرات خود، تنها گذاشت. با هم گوشه‏اى از اين خاطرات را مرور مى‏كنيم.

دوستان قديمى‏

يكى از شب‏ها در حرم مطهر اميرالمؤمنين عليه‏السلام، جماعتى از دانشجويان مسلمان اروپا براى ديدار با امام آمده بودند كه ظاهر آنها، يك ظاهر ناپسندى در محيط ما بود؛ چه از نظر وضع و قيافه و لباس و چه از نظر طرز برخورد و صحبت؛ اما ما شاهد بوديم كه امام به گونه‏اى با آنان برخورد كرد كه گويى با دوستان قديمى‏اش نشسته و مشغول صحبت است. آنها آن چنان مجذوب امام بودند كه پس از چند دقيقه صحبت، با يك دنيا نيرو، ايمان و اميد، از كنار وى برخاستند.1

يك مرجع بزرگ در خدمت چند نوجوان‏

زمانى كه امام در پاريس بود، اغلب در آن جا مى‏ديدم كه او براى 5 يا 6 نوجوان دختر و پسر، جلسه‏اى ترتيب داده، با آنها صحبت مى‏كند و براى آماده كردن و روشن كردن آنها، وقتى طولانى صرف مى‏كند. گاهى من تعجب مى‏كردم از اين كه مثلاً يك مرجع بزرگ، نشسته و براى عده‏اى نوجوان، اوضاع سياسى را تحليل و يا اسلام را تشريح مى‏كند.2

مى‏ترسم دردتان بيايد!

انگشت شست دست حضرت امام مقدارى درد داشت. دكتر عارفى، پزشك متخصصى را آورده بود. پزشك مزبور در ضمن سؤال‏ها و معاينه‏ها، دو دستش را جلو آورد و گفت: دست‏هاى مرا فشار دهيد. حضرت امام با لحنى خاص كه به هنگام شوخى و طنز به كار مى‏بردند، با ملاحت و شيرينى ويژه‏اى فرمود: مى‏ترسم دردتان بيايد و به دنبال آن، تبسم زيبا و دل‏نشينى بر لبان مباركشان نقش بست.3

اين ميز را بخور!

دكتر گفت: برو به امام بگو به خاطر اين كه كمتر دارو بخوريد، بايد اين يك سيخ كباب را ميل كنيد. امام فرمود: نمى‏خورم. به دكتر كه گفتم، گفت: به امام بگو براى اين كه فلان قرص را نخوريد، كباب را بخوريد. مطلب را به امام گفتم. او يك نگاهى به من كرد و فرمود: اين ميز را بخور. گفتم: بله آقا؟ فرمود: اين ميز را بخور. حاج احمد آقا و نوه امام (خانم اعرابى) هم بودند كه زدند زير خنده. خود امام هم خنديد و بعد گفتم: آقا من كه نمى‏توانم ميز را بخورم. امام فرمود: همان طور كه تو نمى‏توانى اين ميز را بخورى، من هم نمى‏توانم هر روز كباب بخورم.4

اين هم مال ننه‏ات!

من كه از زيارت ايشان سير نمى‏شدم، يك بار ديگر خودم را در صف دست‏بوسى جا زدم و دست وى را بوسيدم و از امام يك سكه يك ريالى متبركى دريافت كردم. دفعه سوم، امام، مرا كه نفر آخر بودم، ديد و تبسمى كرد. گفتم: آقا براى ننه‏ام كه مريض است، به قصد تبرك و شفاى او، سكه متبرك مى‏خواهم. امام ضمن تبسم شيرينى، چند سكه را كه در داخل ظرف مانده بود، در دستم ريخت و با مهربانى و تبسم به مزاح فرمود: بيا اين هم مال ننه‏ات.5

تو شهيد نشدى!

امام به آقا مسيح، نوه‏شان كه از جبهه برگشته و به خدمت امام رسيده بود، گفت: تو شهيد نشدى كه بنياد شهيد ما را يك سفر به سوريه بفرستد!6

از خويشتن خويش، گذر بايد كرد

زمانى كه به اقتضاى رشته تحصيلى، يكى از متون فلسفى را مى‏خواندم، بعضى عبارات دشوار و مبهم كتاب را در مواقع مناسب با حضرت امام در ميان مى‏گذاشتم. اين پرسش و پاسخ، به جلسه درس بيست دقيقه‏اى تبديل شد. يك روز صبح كه براى شروع درس خدمت وى رسيدم، دريافتم كه وى با يك رباعى به طنز هشدارم داده است:
فاطى كه فنون فلسفه مى‏خواند
از فلسفه، فاء و لام و سين مى‏داند
اميد من آن است كه با نور خدا
خود را ز حجاب فلسفه برهاند
پس از دريافت اين رباعى، اصرار مجدانه من آغاز شد و درخواست ابيات ديگرى كردم و چند روز بعد اين بيت‏ها سروده شد:
فاطى! به سوى دوست، سفر بايد كرد
از خويشتن خويش، گذر بايد كرد
هر معرفتى كه بوى هستىّ تو داد
ديوى است به ره، از آن حذر بايد كرد7

شعر فى‏البداهه‏

مرحوم آقاى واعظزاده خوانسارى كه از عالمان و بزرگان عرفان و اهل منبر بود و با امام خيلى مأنوس بود، يك روز به من گفت: آقاى برهانى! امروز بيا به زيارت حاج آقا روح‏اللَّه برويم. به محضر امام رفتيم. با توجه به سوابق رفاقتى كه اين دو با هم داشتند، امام به او فرمود: آقاى واعظزاده! ما به خاطر رفاقت با شما، هميشه بهره‏اى را هم مى‏برديم؛ چه از مباحث علمى و چه از اشعار ادبى؛ تا امام اين را فرمود، مرحوم واعظزاده رباعى زير را خواند:
گيرد همه كس كمند و من گيسويت‏
جويد همه كس هلال و من ابرويت‏
در دايره دوازده برج تمام‏
يك ماه مبارك است، آن هم رويت‏
امام هم فى البداهه اين رباعى را در پاسخ او سرود:
گشود چشم نگارم ز خواب ناز از هم‏
نظر كنيد درِ فتنه گشت باز از هم‏
تو در نماز جماعت نرو كه مى‏ترسم‏
كُشى امام و بپاشى صف نماز از هم‏

مواظب شعرها باشيد

امام شعرهايش را اكثراً در حين قدم زدن مى‏سرود و در گوشه روزنامه‏ها مى‏نوشت. در واقع، امام به همان روانى حرف زدن، شعر مى‏سرود؛ فقط ممكن بود يكى دو خط خوردگى پيدا كند؛ همان‏طور كه در دست نوشته‏هايش كه كنار شعرهايش چاپ شده، مى‏بينيد. گاهى به احمد آقا توصيه مى‏كردم كه مواظب باشد تا اگر وى شعرى نوشت، گم نشود؛ چون نگران بودم كه امام بعد از آن كه شعر را نوشت، پشيمان شود يا آبى رويش بريزد يا بچه برود و آن را پاره كند و گاهى هم كه دير مى‏جنبيديم، روزنامه‏ها را مى‏بردند و شعرها هم از دست مى‏رفت.8

ورزش را دوست داشت‏

امام ورزش را دوست داشت؛ ولى رشته خاصى را ترجيح نمى‏داد؛ شايد بشود گفت كه به كشتى و ورزش باستانى، بيشتر علاقه داشت؛ ولى ژيمناستيك، بيشتر از ساير ورزش‏ها، نظر ايشان را جلب مى‏كرد. در پرش طول و ارتفاع، خودش در كودكى تمرين مى‏كرد و دو دست و يك پاى او بر اثر همين ورزش، شكسته بود. بيش از ده جاى سر و چند جاى پيشانى وى نيز شكستگى داشت. امام تا همين اواخر روزى يك ساعت و نيم پياده‏روى مى‏كرد و حركت‏هاى ورزشى را به راحتى انجام مى‏داد و مرتب حركاتى را كه پزشكان براى كمردرد و پادرد، تجويز كرده بودند، انجام مى‏داد.9

من از اين بازوها خوشم مى‏آيد

وقتى امام در اوايل انقلاب از تهران به قم رفت، قشرهاى مختلف به ديدار وى مى‏آمدند. روزى عده‏اى از كشتى‏گيران با بدن‏هاى ورزيده و پيراهن‏هاى آستين كوتاه، خدمت امام رسيدند. امام آنها را مورد تفقد خاصى قرار داد و بياناتى راجع به اهميت ورزش و اين كه عقل سالم در بدن سالم است، ايراد فرمود و به ورزشكاران هم كه دچار تعجب شده بودند، اجازه داد تا اظهاراتى بكنند. [امام در اين ديدار]، با خنده اظهار داشت: من از اين بازوهاى شما خوشم مى‏آيد.10

ورزش با لباس روحانيت‏

مرحوم سيد احمد خمينى در زمان حيات امام در مصاحبه‏اى گفت: امام ما را در انتخاب كارمان آزاد مى‏گذاشت؛ مثلاً من علاقه زيادى به فوتبال داشتم و بر سر آن، چندين بار دست‏هايم شكست كه هنوز آثار آن هست. آن موقع‏ها ما هم در قم اطلاع داشتيم كه وى بهترين فوتباليست دبيرستان خود است. پدرى كه براى سلامتى خود ده‏ها سال پيش اين ورزش مهم را با حفظ لباس روحانيت انجام مى‏داد، طبيعى است كه كارى به انجام آن توسط فرزند دبيرستانى خود نداشته باشد و آن را جهت ورزيدگى بدن، براى او لازم بداند؛ به خصوص كه مورد علاقه او هم بوده است.11

انگار وارد بهشت شده‏ايد

وارد اتاق امام كه مى‏شديد، انگار وارد بهشت شده‏ايد؛ چون بوى عطر مى‏داد؛ به خاطر اين كه او چند بار عطر استفاده مى‏كرد. گاهى ما در منزل، كار آشپزخانه را انجام مى‏داديم و بعد چراغ را خاموش مى‏كرديم و مى‏رفتيم خدمت امام؛ وقتى مى‏نشستيم، امام سرش را برمى‏گرداند و مى‏گفت: ناهار فلان خورشت را داريد؟ غيرمستقيم مى‏خواستند بگويند كه بوى سبزى مى‏دهى؛ البته هيچ وقتى چيزى به ما نمى‏گفتند؛ حتى يك دفعه گفتم: شما چقدر بايد ما را تحمل كنيد؛ چون نمى‏خواستند خلاف بگويند، مى‏گفتند: خوب تحمل مى‏كنم.12

بهترين عطر را انتخاب مى‏كرد

امام نمونه كامل ساده زيستى، قناعت و صرفه‏جويى در استفاده از امكانات زندگى بودند؛ ولى هميشه فضاى محيط زندگى، اتاق كار و محل عبادت و خواب وى، از بوى دل‏انگيز عطرهاى بسيار خوشبو، آكنده بود و در زمينه نظافت و پاكيزگى و استفاده از بهترين عطرها، در حد كمال مقيد بود.
وقتى دوستان امام از دور و نزديك، انواع عطرهاى داخلى و خارجى را به محضر وى اهدا مى‏كردند، امام تنها در اين زمينه بود كه با ذوق سرشار و زيباپسند خود، بهترين‏ها را انتخاب مى‏كرد.13

هميشه لبخند داشت‏

معمولاً اوقات استراحت امام، به آن جا مى‏رفتيم؛ گاهى اوقات قبل از نماز مغرب و عشا و گاهى بعد از اخبار و گاهى هم صبح‏ها قبل از رفتن به مدرسه. وقتى وارد اتاق وى مى‏شدم، احساس مى‏كردم كه امام، سراپا غرق در شادى شده و با لبخند، جواب سلام مرا مى‏دهد. اين لبخند شيرين آقا هيچ گاه فراموشم نخواهم شد؛ البته امام در هنگام ديدار با هر يك از نزديكان خويش، همين گونه عمل مى‏كرد و هيچ تفاوتى در ابراز علاقه‏اش ديده نمى‏شد.14

امروز بوسم تلخ است‏

امام به ندرت مى‏خنديد و هميشه به جاى خنده بلند، تبسم مى‏كرد؛ چون خنده بلند و قهقهه، كراهت دارد. يك روز على (نوه امام) دلش نمى‏خواست پيش امام بماند. امام به او گفت: على جان! بيا حالا يك بوسى به من بده و بعد برو. على گفت: امروز بوسم تلخ است. امام هم خنده‏اش گرفت و خيلى زيبا خنديد و گفت: خوب ببرش.15

من هيچ ندارم‏

اولين خبرنگارى كه توانست از آيةاللَّه خمينى عكس بگيرد، در حالى كه او لبخندى بر لب داشته باشد، من بودم. لبخند آيةاللَّه، به خاطر سؤالى بود كه يك خبرنگار فرانسوى از او كرد. او پرسيد: شايع است كه آيةاللَّه خمينى خيلى پول‏دار هستند و حتى از شاه هم بيشتر پول دارند؛ آيا اين درست است؟ وى لبخندى زد و اظهار داشت: من هيچ ندارم و آن‏چه را هم دارم، متعلق به مردم ايران است.16

پی نوشت:

1. برداشت‏هايى از سيره امام خمينى، ج 3، ص 278.
2. همان، ص 164.
3. در سايه آفتاب، ص 178.
4. برداشته‏هايى از سيره امام خمينى، ج 1، ص 10.
5. همان، ج 3، ص 288.
6. همان، ج 1، ص 35.
7. باده عشق، ص 3.
8. برداشت‏هايى از سيره امام خمينى، ج 2، ص 176.
9. پا به پاى آفتاب، ج 1، ص 81، ج، ص 170.
10. برداشت‏هايى از سيره امام خمينى، ج 2، ص 167.
11. همان، ج 1، ص 36.
12. برداشت‏هايى از سيره امام خمينى، ج 2، ص 162.
13. همان، ص 163.
14. برداشت‏هايى از سيره امام خمينى، ج‏1، ص 18.
15. همان، ج 1، ص 25.
16. مهر و قهر، ص 224.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.