مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
طرح ملی ملکوت
لینکستان وب سایت های مفید
آموزش آشپزی
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
آشپزی به سبک تبیان
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 16
     درج شده در 574 روز و 19 ساعت و 56 دقیقه قبل
    

آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.
 سروش امامت
محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).
در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:
يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.
«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]
جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:
« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»
بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»
گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».
حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.
جانشين پدر
وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شد امام كاظم(ع) هفتمين امام است.
غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.
نگين انگشتر
موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.
نقش بر سنگ
در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.
او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟
امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»
سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».
مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....
از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟
نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.
مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق ‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.
پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟
گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.
لطف به شاگرد
حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:
تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.
گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.
امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!
پاسخ به پرسش قرآنى
سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:
«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»
«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»
هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟
امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»
پرسش فراموش شده
حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.
امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.
«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.
اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).
همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.
يادگارى
به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.
فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!
آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.
وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».
گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.
فرمود: آن مطلب چيست؟
پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»
فرمود: اين روايت درست است.
عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.
امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.
فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم
خبر قتل
هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»
امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»
همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.
زندان على بن نارمش
زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.
او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.
_____________________________________
محمد ميانجى، مجله كوثر


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 574 روز و 19 ساعت و 56 دقیقه قبل
    

جواد محدّثى
ادعيه؛ ميراث معنوى امامان عليهم‏السلام
آنچه از دعاهاى منقول از امامان شيعه به دست ما رسيده است، منبعى مطمئن و غنى براى شناخت تعاليم عرفانى و توحيدى امامان معصوم و ذخيره فرهنگى ارزشمندى براى بشريّت است.
در کتب سيره و شرح حال امامان، دعاهايى از آن بزرگواران نقل شده است. برخى از عالمان و پژوهشگران نيز به گردآورى اين ادعيه و تدوين «صحيفه»هاى ائمّه عليهم‏السلام پرداخته‏اند و اين، جدا از «صحيفه سجّاديّه» است که ماجرايى ويژه و مستندى خاص دارد.
از سوى مؤسّسه «الامام المهدى» ـ در قم، به سرپرستى استاد سيّد محمّدباقر ابطحى اصفهانى ـ مجموعه‏اى شش جلدى تحقيق، تدوين و نشر يافته که حاوى دعاهاى چهارده معصوم عليهم‏السلام است. جلد ششم اين مجموعه، دعاهاى امام رضاتا امام مهدى عليهم‏السلام را در بردارد. بخش خاصّ به امام يازدهم، عنوان «الصّحيفة العسکريّة، الجامعة الادعية الحادى عشر من الائمّة، الامام الحسن بن عليّ العسکرى» را بر پيشانى خود دارد که حاوى 51 دعاى کوتاه و بلند از آن امام همام است.
در اين نوشته، مرورى گذرا به اين ادعيه نورانى داريم، تا از گلگشت در اين بوستان عرفان و معنويّت، مشام جان را معطّر سازيم و از ميراث معنوى اهل بيت عليهم‏السلام بيشتر بهره‏مند گرديم.
نگاهى اجمالى
در آغاز، مرورى بر دعاهاى منقول از امام حسن عسکرى عليه‏السلام داريم، تا با دورنمايه، مناسبت‏ها و جايگاه‏هاى اين دعاها آشنا شويم:
1. دعاى امام در تسبيح خدا
2. دعاى او در ستايش خداوند
3. دعاى او در حمد خدا به خاطر ديدن فرزندش
4. صلوات او بر پيامبر و يکايک جانشينانش
5. دعاى او براى درخواست حاجت
6. دعا براى حاجت‏طلبى از آستان پروردگار
7. دعا براى قضاى حوائج پس از نماز
8. دعا براى طلب روزى و طول عمر
9. دعا در احتجاب و پناهندگى به حرز الهى
10. دعا در احتجاب و پناه جويى به خدا
11. دعا براى حرز و ايمنى
12. دعا در پرهيز از وسوسه‏هاى شياطين
13. دعاى مظلوم عليه ظالم
14. استعاذه از شرّ دشمنان،
15. تعويذ براى درمان تب،
16. تعويذ براى سر درد
17. دعا براى درمان تب نوبه
18. دعاى روز سوم شعبان
19. دعا در ماه رمضان
20. دعا در تعقيب نماز صبح
21. دعا هنگام صبح
22. دعاى صبح و عصر
23. دعا براى ورود به مسجد
24. دعاى ديگرى براى ورود به مسجد
25. دعاى قنوت
26. دعاى ديگرى براى قنوت
27. دعا پس از فراغت از نماز
28. دعا براى مشکلات در راه سفر
29. دعا هنگام غذا خوردن
30. دعا در ذکر حاملان عرش
31. دعاى توسّل حضرت موسى عليه‏السلام به محمد و خاندانش عليهم‏السلام
32. دعاى ديگر حضرت موسى عليه‏السلام ،
33 ـ 37. دعاهاى ديگر توسّل حضرت موسى عليه‏السلام به پيامبر و عترت او عليهم‏السلام ،
38. دعاى او در مناجات اميرمؤمنان عليه‏السلام ،
39 ـ 49. دعاهاى او درباره اشخاص گوناگون همچون: اسحاق بن اسماعيل، اشجع، عيسى بن صبيح و محمد بن على بن ابراهيم، (و ده جمله کوتاه دعايي)،
50. دعا براى ساعت يازدهم روز،
51. دعا براى توسّل به امام عسکرى عليه‏السلام در ساعت يازده.
همچنان که اشاره شد، تعدادى از اين دعاها کوتاه و يک سطرى است، بخشى نيز بلند و چند صفحه‏اى و برخى هم متوسّط.
ناگفته نماند که بعضى از اين دعاها، از ائمّه عليهم‏السلام ديگر هم نقل شده است؛ لذا محقّق گرامى کتاب، با اشاره به اينکه اين دعا در دعاهاى امام علييا امام صادق عليهماالسلام و... گذشت، از آوردن دوباره آن پرهيز کرده و تنها جملات نخست دعا را آورده است.
مضامين ادعيه
همان گونه که از عنوان مناسبت بعضى دعاها برمى‏آيد، مفاهيم آنها درباره حمد و ثناى پروردگار، صلوات و درود بر خاندان رسالت، پناه جويى به درگاه خداوند قادر متعال از شرّ دشمنان، کيد حاسدان، آفات، امراض، دردها و مشکلات است. آنچه هم که در اوقات خاصّى همچون: روز ميلاد سيّدالشّهداء عليه‏السلام و ماه رمضان و هنگام غذاخوردن است، اهميّت اين روزها و مناسبت‏ها و عمل‏ها و شناخت نعمت‏هاى پروردگار و توفيق خواهى براى اداى شکر آنهاست.
در دعاهاى مربوط به اشخاص نيز، در نامه‏ها و توقيعاتى که براى اصحاب خويش و نويسندگان عريضه پاسخ مى‏داده، دعاى خيرى به تناسب هر شخص، درباره آنان ذکر کرده که گوياى عنايت خاصّ حضرت به دوستداران اهل بيت عليهم‏السلام و مرتبطان با خطّ ولايت است.
از دعاهايى که اشاره شد، دعاهاى شماره 4، 6، 7، 18، 21، 25 و 51، به دليل مفصّل‏تر بودن و مضامين بيشتر، درخور توجّه ويژه است.
درنگى در آستان سه دعا
براى ژرف نگرى در مفاهيم ادعيه حضرت عسکرى عليه‏السلام درنگى متأمّلانه در آستان سه دعا داريم، تا با حقايقى از زبان آن حضرت آشنا شويم:
1. صلوات بر پيامبر و جانشينانش (دعاى چهارم)
عبداللّه بن محمّد بن عابد مى‏گويد:
در سامرّا در خانه حضرت ابامحمّد عسکرى عليه‏السلام به ديدارش رفتم، سال 255 هجرى بود. از اوخواستم صلوات بر پيامبر و اوصياى آن حضرت را بر من ديکته کند تا بنويسم. کاغذ بسيار هم با خودم برده بودم. حضرت، بى‏آنکه از روى نوشته‏اى املاء کند، بر من ديکته کرد و فرمود: بنويس...
اين صلوات‏ها نخست با درود بر خاتم پيامبران شروع شده، سپس براميرمؤمنان، بر حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين، آنگاه بر يکايک امامان عليهم‏السلام و درباره هر کدام، صلواتى خاص با عبارات و اوصافى ويژه آمده است که اشاره به ابعاد شخصيت و فضايل و مناقب هر يک از آن زبدگان عالم آفرينش دارد.
در صلوات بر پيامبر، از آن حضرت با اوصافى همچون: حامل وحى، مبلّغ رسالات الهى، معلّم کتاب خدا، بر پادارنده نماز و زکات و دعوتگر به دين حق ياد مى‏کند و از آمرزش الهى در سايه توسّل به آن حضرت سخن مى‏گويد، که مظهر رحمت الهى و جلوه بت‏شکنى و طاغوت ستيزى است و آيين او را برترين اديان برمى‏شمارد.
در صلوات بر عليّ بن ابى طالب عليه‏السلام ،او را به عنوان برادر، جانشين و امانت دار علم و راز رسول خدا، زبان گوياى حکمت نبوى، غمزدا از چهره پيامبر و درهم کوبنده کافران و فاجران معرّفى مى‏کند و بر دوستان و مواليان او دعا و بر دشمنان و معاندانش نفرين مى‏فرستد.
در صلوات بر حضرت زهرا عليهاالسلام از مقامات والا، برگزيدگى، مظلوميّت، محروم شدنش از حق و جايگاهش نزد خدا و رسول سخن مى‏گويد. همچنين درباره يکايک امامان عليهم‏السلام .
راوى مى‏گويد:
آن حضرت همين طور مى‏گفت و مى‏نوشتم، تا پس از امام‏هادى عليه‏السلام به خودش رسيد و توقّف کرد. از او علّتش را پرسيدم، فرمود: اگر نبود که اين، دينى است که خداوند فرمانمان داده که ادا کنيم و به اهلش برسانيم، دوست داشتم درباره خود نگويم، ليکن دين است. بنويس.
آنگاه صلوات بر خود و سپس بر امام‏زمان عليه‏السلام را بيان مى‏کند که صلوات بر امام عصر طولانى‏تر از صلوات ديگران است. در فرازى از آن چنين آمده است:
«خداوندا! عدالت را با او آشکار ساز، او را با يارى خود تأييد کن، ياورانش را ياور باش و دشمنانش را خوارگردان. به سبب او جبّاران کفر را در هم شکن و به وسيله او کافران و منافقان و همه ملحدان را نابود ساز، هر جا که باشند، در خاوران و باختران، در خشکى و دريا، در دشت و کوهستان. و با وجود او زمين را پر از عدالت کن و دين پيامبرت را غالب و چيره گردان».
2. دعاى قضاى حوائج (دعاى ششم)
حِمْيَرى نقل مى‏کند:
خدمت آن حضرت بودم، نامه‏اى از زندان به دست امام‏عسکرى عليه‏السلام رسيد که يکى از هواداران حضرت نوشته بود و از سنگينى کُنْد و زنجير و بد رفتارى حکومت و پريشان حالى خود شکوه کرده بود. امام عسکرى عليه‏السلام ضمن دعوت او به صبر و مقاومت و آزمايش دانستن اين‏گونه مصائب و يادآورى پاداش‏هاى الهى آن، دستور داد که عريضه‏اى به خداوند بنويسد و آن را به حرم امام حسين عليه‏السلام بفرستد و آن را در آن محلّ شريف به خداوند عرضه دارد. متن آن عريضه و شکوائيّه به درگاه خدا چنين باشد: «الى اللّه الملک الدّيّان...»1
در اين دعا، ضمن ستايش‏هاى بلندى که از مقام رُبوبى شده، از رنج و گرفتارى خويش و پناه جويى به درگاه الهى و استغاثه به حضرت پروردگار سخن گفته است. در بخشى از اين دعا، ادّعا نامه‏اى بر ضدّ حکومت جبّاران و ستمگران است. و اينکه آنان در زمين، سلطه يافته و دينداران را به بازيچه گرفته‏اند و اموال عمومى و بيت المال مسلمين را صرف عيّاشى، موسيقى و مُطربى مى‏کنند و صاحبان حق را از حقوقشان محروم مى‏سازند و با سلطه جبّارانه خويش، ذليلان الهى را عزّت مى‏بخشند و عزيزان خدايى را خوار مى‏سازند و در پشت درهاى بسته، حجاب‏ها و دربان‏ها، خود را از دسترس نيازمندان دور نگه مى‏دارند تا خيرشان به کسى نرسد... «انّه قد علا الجبابرةُ فى ارضک و ظَهَروا فى بلادک...»
در ادامه، حاجات خود را از خدا مى‏خواهد و خواستار رهايى و نجات است و تنها تکيه‏گاهش را هم خدا مى‏داند که اميد هر محروم و بى پناه است. همچنين درودهاى بلندى بر پيامبر اکرم و خاندان او و برخى خواسته‏هاى ديگر بيان شده است.
اين دعا و شکوائيّه ـ که آموزش امام‏عسکرى عليه‏السلام به يک زندانى سياسى علوى در عصر طواغيت عبّاسى است ـ به نوعى، کيفرخواست عليه حکّام جائر است که از دين و مسلمانى، نامش را يدک مى‏کشند و به بدترين شيوه‏هاى ظالمانه و غير اسلامى، بر امّت مسلمان حکم مى‏رانند و پاکان و حق‏طلبان را به بند مى‏کشند.
3. دعاى قنوت (دعاى 25)
اين دعا، بُعد سياسى قوى‏ترى دارد. گروهى از مردم قم در سامرّا خدمت آن حضرت مى‏رسند و از بد رفتارى و ستم‏هاى «موسى بن بُغا»، که حاکم بر آنان بوده است، گلايه و شکايت مى‏کنند. امام حسن عسکرى عليه‏السلام به آن مظلومان يادآور مى‏شود که از «سلاح دعا» بهره بگيرند و در قنوت‏هاى نمازشان اين دعا را بخوانند:
«الحمدللّه شکرا لنعمائه و استدعاءً لِمزيده...» 2
دو خطّ روشن و برجسته در کلّيت اين دعاى مبسوط و ژرف، ديده مى شود: يکى، خطّ نفرين بر ستمکاران و غاصبان و ديگرى، خطّ دعا براى عدالت گستران و حق طلبان.
مثل هر دعاى ديگر، آغاز آن با حمد و ثناى الهى و برشمردن نعمت‏هاى او و درود بر پيامبر خاتم و خاندان اوست. سپس ورود به عرصه نياز خواهى، حاجت گسترى، درددل و مناجات با پروردگار. آنگاه شکايت به درگاه خدا از سلطه نا اهلان و گسترش ظلم و انحراف و حکومتِ آنان که نه امين بر دين و نه مورد اعتماد بر دنيا و اموال‏اند، حکومت حقّه اهل بيت را غاصبانه تصرّف کرده‏اند و آن را دست به دست مى‏گردانند و در بيت‏المال، به دلخواه عمل و مصرف مى‏کنند و با حقّ محرومان، يتيمان و بيوه زنان، آلات و ابزار موسيقى و لهو و لعب و عيّاشى مى‏خرند و اهل ذمّه را بر مسلمانان مسلّط ساخته‏اند و کارها را به دست فاجرانِ بى‏دين و بى رحم سپرده‏اند و هر چه مى‏خواهند، مى‏کنند و هر حريمى را مى‏شکنند.
در ادامه، از خداوند مى‏خواهد که شوکت و عظمتشان را بشکند، پرچمشان را سرنگون و کاخ هايشان را ويران سازد، خورشيدشان را تيره و يادشان را محو کند و با سنگ حق، مغز آنان را متلاشى کند و رعب و وحشت بر دلهايشان افکند و نسل آنان را براندازد و وحدتشان را از هم بپاشد و شرمسار، سرشکسته، خوار و رسوا گرداند.
در فصل دوم اين دعاى بلند، درخواست امام آن است که حقّ و عدل، آشکار و رايج گردد و در سايه عدالت و داد، دلها زنده، افکار منسجم، حدود الهى برپا، گرسنگان و محرومان سير و کامياب گردند. درخواست اينکه ما در دولت حق و عدل، تلاشگر و عدالت گستر و حقّ محور باشيم و پناه و مأمنى براى پيروان دين خدا گرديم.
سپس از هر کس که دعوتگر به حق و منادى عدالت و پناه مظلومان و سدّى در مقابل تبهکاران و جانيان باشد، به نيکى ياد کرده و در حقّشان دعا مى‏کند و نصرت، غلبه و شوکت آنان را از خدا مى‏طلبد که تنها و تنها براى خدا و اداى وظيفه، هر سختى را تحمّل مى‏کنند و رنج سفر وغربت و دورى از خانواده را براى اجراى احکام الهى تحمّل مى‏کنند و مردم را به «توحيد ناب» در فکر و عمل فرامى‏خوانند و قيام به امر الهى دارند.
طبعا نمونه اعلا و فرد شاخص اين‏گونه حق‏طلبى و عدالت گسترى، حکومت حقّه حضرت مهدى عليه‏السلام است که نويد آن داده شده و خود حضرت عسکرى و پيروان او هم چشم به راه ظهور آن سپيده روشن ايمان بودند.
دعا، بسيار عالى و بلند، داراى نکات عرفانى ژرف و اشارات لطيف است که شرح و بسط آن در اين مختصر نمى‏گنجد.
امام عسکرى عليه‏السلام در پايان، از خداوند مى‏طلبد که در سايه حکومت مردان خالص و بندگان صالح، همه آفاق، سرشار از عدالت و رحمت باشد و خداوند، درجات والا و پاداش‏هاى عظيم به آنان عطا کند.
اين، نگاهى گذرا به سه دعا از ادعيه نورانى امام حسن عسکرى عليه‏السلام بود. باشد که از مکتب عرفانى معصومان عليهم‏السلام درس عبادت و نيايش بياموزيم و در زندگى، گام جاى گام آنان نهيم.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 16
     درج شده در 574 روز و 19 ساعت و 57 دقیقه قبل
    

محمد ميانجى
هفدهمين شماره كوثر را در حالى پيش روى داريد كه طراوت ولادت امام عسكرى(ع)دل و ديده كوثريتان را از شادابى سرشار ساخته است. آنچه مى‏خوانيد، طرحى‏است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به‏صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.
سروش امامت
محمد يكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏سيدمحمد معروف است‏و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).
در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:
يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.
پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به تو سپرد.
جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:
« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»
بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»
گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».
حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.
جانشين پدر
وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمدو برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همين‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شد امام كاظم(ع) هفتمين امام است.
غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص‏» همراه اوست.
نگين انگشتر
موقعيتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى‏آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى‏خواست‏به شيعيان بگويد گمان‏نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث‏بدنامى‏شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات‏و الارض‏» حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت‏اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى‏كند.
نقش بر سنگ
در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.
او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهميدم اين شخص كيست؟
امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نيز مهر كنم.»
سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».
مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....
از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(ع) را ديده بودى؟
نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه‏اى پيش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.
مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث‏مى‏بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق‏اميرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.
پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟
گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.
لطف به شاگرد
حضور امام حسن عسكرى(ع) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:
تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت‏باد، اى ابوهاشم.
گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.
امام فرمود: خدايت‏بيامرزد، ابوهاشم!
پاسخ به پرسش قرآنى
سفيان بن محمد مى‏گويد: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسيدم: منظور از «وليجه‏» در آيه‏شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى‏فرمايد:
«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه‏»
«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»
هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنين‏»، در اين آيه‏كيانند؟
امام حسن(ع) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اينكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنين‏» در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»
پرسش فراموش شده
حسن بن‏ظريف مى‏گويد: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصميم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.
امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت:
وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏يابد.
«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.
اى آتش، براى ابراهيم خليل(ع) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).
همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.
يادگارى
به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به‏رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.
فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بيفتى!
آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نويسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.
وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگير، احمد».
گفتم: فدايت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.
فرمود: آن مطلب چيست؟
پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى‏خوابند.»
فرمود: اين روايت درست است.
عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.
امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.
فرمود: دستت را زير لباست‏ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم
خبر قتل
هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنيده‏ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بيت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»
امام حسن(ع) به خط خود چنين‏پاسخ داد: «اين گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»
همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق يافت.
زندان على بن نارمش
زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى‏و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.
او، از آن پس، بيش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جايگاه امام از همه‏بصيرتر بود.
سامرا در سفرنامه
1- سفرنامه سيف‏الدوله
روز دوشنبه دهم، از تكريد نه ساعت كلك رانده به‏آستانه متبركه عسكريين، كه موسوم به سامره و سرمن‏راى است، مشرف شديم.
آبادى خود سامره قدرى دور از شط در زمين هموار ريگ بومى واقع است. به قدرهزار خان[وار] جمعيت دارد. در همه عرب به خوشى آب و هوا معروف است. بيست‏سال قبل، از 230 آ لكناهور هند وجهى آورده، قلعه ساختند.
2- مدفن عسكريين(ع)
مدفن مطهر امامين الهمامين بقعه و گنبد بسيار بزرگ، دومناره و صحن وسيع دارد كه همه آنها را، در عهد فتحعلى شاه قاجار، خوانين‏دنبلى خوى ساخته‏اند. متصل به همان صحن مقدس، بر روى سرداب و محل غيبت‏حضرت‏صاحب عجل الله فرجه در عهد خاقان، كه محمد على ميرزاى مرحوم وزير بغدادرا شكست فاحش داده، سامره را متصرف شد، مسجد و صحن ساخته است.
سامره به قدر سى صد خانوار جمعيت دارد و ربع فرسنگ دوره قلعه سامره است،ليكن همه قلعه معمور نيست و ديوار قلعه سامره را محمدشاه هندى از گچ و آجرساخته‏اند و برجهاى بسيار محكم به دورش انداخته.
هواى سامره چون بهشت است و خاكش عنبر سرشت. اكثر از سنگ ريزه‏هايش سليمانى‏است و سبز و زرد و مرجانى; زيرا كه، از كثرت خوشى هوا در آن دشت‏باصفا، سنگش‏بدان طريق مصفا شود. همه روزه كه به جهت تفرج و تماشا به آن دشت و صحرامى‏رفتيم، از آن سنگ ريزه‏ها برمى‏چيديم و با جيب و دامان به منزل مى‏كشيديم.
چون حضرت امام على‏النقى(ع) را از مدينه طيبه خارج كردند و به سامره آوردند،مى‏فرمودند كه:
«خرجت من المدينه كرها و دخلت‏بسر من راى كرها و ان خرجت منها خرجت كرها».
شخصى عرض كرد كه از چه بابت اين فرمايش را مى‏فرماييد؟
فرمودند: «لطيف هوائها [63 ب] و قله دائها و عذب مائها»; يعنى به جهت‏پاكيزگى هوايش و كمى دردش و شيرينى آبش.
3- تپه خليفه
معتصم را اسباب جلالت‏بسيار بود و لشكر بى‏شمار. هر وقت كه برباره شوكت‏سوار شدى صد هزار نفر در ركابش سوار بود و همه صحراى سامره درياى‏لشكر مى‏نمود. روزى با خود خيال كرد كه جلالت‏خود را بر حضرت امام حسن‏عسكرى(ع) بنمايم و بر روى او باب خفت‏بگشايم. چون پاى در ركاب نمود، امر به احضار آن جناب فرمود. با رسيدن امام معظم ونوباوه دودمان سيد عرب و عجم، خليفه امر كرد كه هر گاه در اين صحرا و دشت وملك و كشت جاى بلندى بود كه در آنجا به تماشاى سبزى صحرا و تفرج رياحين وگلها مى‏نموديم و به عشرت مى‏افزوديم. و در آن بين امر كرد كه هر سوارى يك‏توبره خاك آورده، در يك جا بريزيد.
بر حسب امر خليفه، بعد از نيم ساعت، پشته‏اى از خاك برآمد و درخت‏حكم خليفه‏را نوبت ثمر. فورا بر بالايش فرش انداخت و خليفه به عشرت پرداخت. چون كار آن‏تپه به اتمام رسيد، خليفه از امام(ع) پرسيد كه چقدر [68 ا] سوار مى‏بايد كه‏در نيم ساعت چنين تپه بيارايد؟ امام(ع) فرمودند كه، اين سوار پيش سواران‏خداوند علام قدرى ندارد و كسى ايشان را لشكرى نمى‏شمارد; و هر گاه تماشاى لشكرخدايى خواهى و جلالت و منزلت پادشاهى حضرت الهى در ميان دو انگشت من نظاره كن‏و بر حالت ذلت‏خود چاره. معتصم چون در ميان دو انگشت آن حضرت ديد، هوش ازسرش پريد. ديد كه همه روى زمين لشكر ابلق سوار است و همه زره‏پوش و نيزه‏دار. فورا از بيم و ترس ديده بر هم نهاد و زبان به تمجيد آن حضرت گشاد. از آن روزآن حضرت مشهور به امام حسن عسكرى گرديد.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 574 روز و 19 ساعت و 57 دقیقه قبل
    

امام حسن عسكرى، فرزند امام هادى(عليه السلام)، در روز هشتم ربيع الثّانى يا 24 ربيع الاوّل سال 232 هجرى قمرى در مدينه به دنيا آمد.
نام مادر گرامى آن حضرت را، سوسن و بعضى «سليل» و «حُدَيْث» نيز گفته اند.
او در هشتم ربيع الاوّل سال 260 هجرى قمرى با توطئه معتمد خليفه عبّاسى در شهر سامرّا، در 28 سالگى به شهادت رسيد.
آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش در 22 سالگى به مقام امامت رسيد.
برنامه و مواضع او به عنوان مرجع فكرى شيعيان قلمداد گرديد و مصالح عقيدتى و اجتماعى آنان را كاملاً مراعات مكرد.
در عصر آن حضرت، دشوارى ها و گرفتارى هايى پيش آمد كه از قدرت عبّاسيان كاست، تا جايى كه موالى و تركان بر حكومت دست يافتند، ولى فشار و شكنجه و آزار نسبت به امام و يارانش تخفيف پيدا نكرد.
متوكّل او را به زندان انداخت، بىآن كه سبب آن كار را بگويد! عبّاسيان تلاش مىكردند كه امام عسكرى(عليه السلام) را در دستگاه حكومت وارد كنند تا پيوسته مراقب او باشند و او را از پايگاه هاى خويش و از ياران و پيروانش دور سازند.
آن حضرت نيز مانند پدر بزرگوارش ناچار شد در سامرّا اقامت كند و زير نظر باشد.
مواضع علمى امام عسكرى(عليه السلام) در پاسخ هاى قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفرآميز و بيان كردن حقّ، با روش مناظره و گفتگوهاى موضوعى و مناقشه ها و بحثهاى علمى، روز به روز شخصيّت آن حضرت را بارزتر نشان مىداد و مؤمنين را به شخصيّت مكتبى و فكرى خود مجهّز مىنمود و از طرفى پايدارى و ايستادگى آنان را در برابر جريانهاى فكرى خطرناك تضمين مىنمود.
كِنْدى (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقى در زمان امام(عليه السلام)، به زعم خود، پيرامون متناقضات قرآنى به خيال خود، كتابى تدوين كرد، امام عسكرى(عليه السلام)به وسيله بعضى از منسوبانِ به حوزه علمى او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست رو به رو كرد و كِنْدى را قانع نمود كه در اشتباه بوده است، كِنْدى توبه كرد و اوراق خود را سوزانيد.
امام(عليه السلام) بيانات علمى قابل توجّهى در باب خلق قرآن براى ابوهاشم جعفرى ايراد فرمود و نيز مطالبى ارزشمند درباب تفسير قرآن از او نقل شده است.
براى امام عسكرى(عليه السلام) از مناطق گوناگون اسلامى كه پايگاه هاى مردمى او آنجا بود، به وسيله نمايندگانش كه در آن مناطق پراكنده بودند، اموالى فراهم مىآمد، و امام با دقّت بسيار و با روش هاى گوناگون مىكوشيد تا آن اموال را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و پنهانى به مصرف رساند.
دولت عبّاسى در برابر ياران امام(عليه السلام) و در پاگاه هايى كه پشتيبان او بودند، قاطعانه و بىرحمانه ايستادگى مىكرد و براى از ميان برداشتن خطّمشى و برنامه امام و پراكنده كردن و وادار كردن ياران او كوشش هاى فراوان به عمل آورد.
مسأله مهدى و غيبت آن حضرت
امام عسكرى به وضوح مىديد كه اراده خداوند براى ايجاد دولت الهى بر روى زمين، بر اين تعلّق گرفته است كه فرزندش مهدى(عليه السلام)غيبت كند.
سخنان ائمّه پيشين و نصوص فراوان و پياپى، به آمدن مهدى(عليه السلام) بشارت مىداد و در اين موارد، روايات متواتر و صحيح از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در دست است، و مؤلّفان صحاح از اهل سنّت كه معاصران آن حضرت يا پيش از آن بوده اند ، روايات مربوط به مهدى موعود(عليه السلام) را نقل كرده اند كه بخارى و مسلم و احمد بن حنبل از آن جمله اند.
امام عسكرى تلاش مىكرد تا مردم را قانع سازد كه زمان غيبت فرا رسيده است و تنفيذ آن در شخص فرزندش امام مهدى(عليه السلام)صورت گرفته است.
اين امر درباره افكار افراد عادى دشوار مىنمود و امام(عليه السلام) به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار، رسوخ مىداد و به مردم مىفهماند كه اين حقيقت را بايد بپذيرند و ديگران را به اين انديشه و اعتقاد و متفرّعات آن آگاه سازند.
دوستان و طرفداران امام(عليه السلام) به وسيله مكاتبه و مراسله با او تماس مىگرفتند و درباره مهدى موعود از حضرتش پرسش مىنمودند و جواب لازم و كافى را دريافت مىكردند.
شيعيان وقتى اموالى را از حقوق شرعىاى كه بر آنان واجب بود، براى امام عسكرى(عليه السلام)مىبردند ابتدا حضور به «عثمان بن سعيد عمرى» وارد مىشدند و او كه براى سرپوش گذاشتن بر فعّاليّتهاى امام(عليه السلام) و براى مصلحت او، تجارت روغن مىكرد، پول هايى را كه تحويل مىگرفت در خيكهاى روغن مىگذاشت و دور از چشم حاكمان، براى امام مىفرستاد، زيرا اگر بر قضيّه واقف مىشدند همه آن را مصادره مىكردند.
قيام صاحب زنج و برخورد امام عسكرى(عليه السلام)
در زمان خلافت مهتدى عبّاسى، صاحب الزّنج، به اتّفاق بردگان و فقرا و مستضعفين سر به قيام برداشت و توانست بر بصره و اطراف آن چيره گردد و ادّعا داشت كه او از سلاله پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است و نسبش به امام على بن ابيطالب(عليه السلام)مىرسد.
مسعودى در مروج الذّهب مىنويسد: او زاده يكى از روستاهاى رى بوده و بيشتر يارانش از موالى و زنجىها بود كه دشوارى هايى براى عبّاسىها پديد آورد و نزديك بود بغداد، پايتخت آنها را پس از نبردهاى سختى كه ميان او و خلفاى عبّاسى جريان داشت به تصرّف خود درآوَرَد.
امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: صاحب الزّنج از ما اهل بيت نيست.
در اين حال، هر گاه سخن از قيام او به ميان مىآمد و به دنبال آن كشتن پيرمردان و كودكان و به اسارت گرفتن زنان و سوزاندن شهرها و خانه ها و ديگر اعمال ناروايى كه اتّفاق مىافتاد، انتساب او را به علوىها تكذيب مىكرد و آنان را با مشرب خوارج ارزيابى مىنمود.
ولى كسى كه حوادث آن دوره از تاريخ اسلامى را، كه ترك ها و غلامان مقدّرات كشور را در قدرت خود گرفته بودند و نيز ظلم و بيدادى كه سرتاسر مملكت اسلامى و مردم آن را فرا گرفته بود و در همان حال، خليفه تقريباً هيچ كاره بود، مدّ نظر قرار دهد، به نظرش بعيد نمىآيد كه حركت صاحب الزّنج و پيروان او همچون ديگر قيام ها به رهبرى علوىها و ديگران ترتيب داده مىشده است تا از آنچه بر مردم در آن زمان مىرفت رهايى پيدا كنند و كارهاى ناروايى كه به آنها نسبت داده شده چه بسا ساخته و پرداخته خودِ حُكّام و دستگاه هاى آنها براى بدنام كردنشان بوده باشد.
و در مورد آنچه راويان از قول امام روايت كرده اند كه «صاحب الزّنج» از ما نيست، شايد بتوان گفت: كه اين سخن بر فرض صحّت، صريحاً گوياى تكذيب انتساب ايشان به خود نبوده، زيرا امكان دارد كه منظور حضرت اين باشد كه او در كارها و اقدام هايش ، از ما نيست; همچنان كه امكان دارد امام از سوى حكّام وقت، مجبور به بيان چنين سخنى شده باشد.
برخى روايات، آن چنان كه در «اكمال الدّين» شيخ صدوق آمده، اشاره به اين دارند كه او هرگز دروغگو نبوده است.
به هر حال، برخورد معتمد عبّاسى با امام حسن عسكرى تفاوتى با برخوردهاى حاكمان عبّاسى پيش از او با ايشان نداشت.
او امام را تحت مراقبت شديدى قرار داد، به طورى كه كسى جز در شرايط ويژه اى كه امام با نزديكان خود قرار گذاشته بود، امكان تماس با آن حضرت را نمىيافت و هر آنچه كه از خارج به ايشان مىرسيد يا به خارج مىدادند، از طريق مراسله بود.
وقتى كه خبر كسالت امام به گوش معتمد عبّاسى رسيد، دستور داد تا خانه آن حضرت را زير نظر بگيرند.
پس از شهادت امام نيز تفتيش و بازجويى كامل به عمل آمد و همه اثاث خانه را مُهر و موم كردند و آن گاه در صدد تحقيق و بازجويى از فرزندان امام عسكرى(عليه السلام) برآمدند و به قابله ها دستور دادند كه زنان را تحت معاينه دقيق قرار دهند و اگر آثار حمل در يكى از آنان ديدند به خليفه گزارش كنند.
هراس و وحشت عبّاسيان از مهدى موعود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)نويد ظهورش را بارها داده بود و او را بزرگترين مصلح در تاريخ جامعه بشرى ـ كه طومار ظلم و ستم را در هم خواهد پيچيد و عدالت اجتماعى را برقرار خواهد ساخت ـ معرّفى كرده بود، روز به روز بالا مىگرفت.
آنان مىخواستند با كشتن نسل پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، مانع ظهور امام منتَظر گردند و امام عسكرى(عليه السلام) در نامه اى به همين مطلب اشاره كرده:
«پنداشته اند با كشتن من، نسلم را قطع خواهند كرد و حال آن كه خداوند خواسته آنان را تكذيب كرده است و سپاس خداى را كه مرا از جهان نَبُرْد تا آن كه جانشين و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبيه ترين كس به پيامبر اكرم است. خداوند او را در دوران غيبت حفظ مىكند، سپس او را ظاهر مىسازد تا زمين را پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابرى كند.»
اينك در ميان سخنان و كلمات گهربار حضرت امام عسكرى(عليه السلام)، كه هر يك به منزله چراغ هدايت و مشعل فروزان راه زندگى است، چهل حديثِ برگزيده، تقديمِ تشنگان آب زلال و حيات بخش مكتب انسان سازش مىشود.
به اميد آن كه همگى بهره لازم را از كلمات شريفش برگيريم و منتظر ظهور فرزند دلبند و برومندش باشيم.
چهل حديث
قالَ الاِْمامُ الْعَسْكَرى(عليه السلام):
1- پرهيز از جدال و شوخى
«لا تُمارِ فَيَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ.»:
جدال مكن كه ارزشت مىرود و شوخى مكن كه بر تو دلير شوند.
2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى يَقُومَ.»:
هر كه به پايين نشستن در مجلس خشنود باشد، پيوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخيزد.
3- هلاكت در رياست و افشاگرى
«دَعْ مَنْ ذَهَبَ يَمينًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ يَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِيّاكَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَةِ، فَإِنَّهُما يَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَكَةِ.»:
آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پىرياست باشى، زيرا اين دو، آدمى را به هلاكت مىكشانند.
4- گناهى كه بخشوده نشود
«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ : لَيْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراكُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبيبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:
از جمله گنـاهانى كـه آمرزيده نشود ايـن است كه [آدمى ] بگويد: اى كاش مرا به غير از اين گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در ميان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سياه در شب تار نهانتر است.
5- نزديكتر به اسم اعظم
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَيْنِ إِلى بَياضِها.»:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهى چشم به سفيدىاش نزديكتر است.
6- دوستى نيكان و دشمنى بدان
«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضيلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَيْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»:
دوستى نيكان به نيكان، ثوابست براى نيكان. و دوستى بدان به نيكان، فضيلت است براى نيكان. و دشمنى بدان با نيكان، زينت است براى نيكان. و دشمنى نيكان با بدان، رسوايى است براى بدان.
7- سلام نشانه تواضع
«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام كردن بر هر كسى است كه بر او مىگذرى، و نشستن در پايين مجلس است.
8- خنده بيجا
«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْكُ مِنْ غَيْرِ عَجَب.»:
خنده بيجا از نادانى است.
9- همسايه بد
«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَيِّئَةً أَفْشاها.»:
از بلاهاى كمرشكن، همسايه اى است كه اگر كردار خوبى را بيند نهانش سازد و اگر كردار بدى را بيند آشكارش نمايد.
10- پندى گويا و جامع
«أُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله عليه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِىٌ فَيَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيْنًا وَ لا تَكُونُوا شَيْنًا، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيح، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهيرٌ مِنَ اللّهِ لا يَدَّعيهِ أَحَدٌ غَيْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله عليه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّيْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ.»:
شما را به تقواى الهى و پارسايى در دينتان و تلاش براى خدا و راستگويى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امين دانسته ـ نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگى سفارش مىكنم. محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)براى همين آمده است. در ميان جماعت هاى آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد. و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مىشود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه مرا خوشحال مىسازد. تقواى الهى داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانيد و همه زشتى را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ مىگويد. زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) سلام و تحيّت بفرستيد. زيرا صلوات بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا مىسپارم، و سلام بر شما.
11- انديشه در كار خدا
«لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»:
عبادت كردن به زيادى روزه و نماز نيست، بلكه [حقيقتِ] عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است.
12- پليدى خشم
«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.»:
خشم و غضب، كليد هر گونه شرّ و بدى است.
13- ويژگى هاى شيعيان
«شيعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِيَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاكِيَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَيَفْجُرُ لَهُمْ يَنابيعُ الْحَيَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّيرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:
پيروان ما، گروه هاى نجات يابنده و فرقه هاى پاكى هستند كه حافظان [آيين] مايند، و ايشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمككار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حيات [منجىِ بشريّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پيش از ظهور براى آنان خواهد جوشيد.
14- ناآرامى كينه توز
«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»:
كينه توز ، ناآرامترينِ مردمان است.
15- پارساترين مردم
«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.»:
پارساترين مردم كسى است كه در هنگام شبهه توقّف كند. عابدترين مردم كسى است كه واجبات را انجام دهد. زاهدترين مردم كسى است كه حرام را ترك نمايد. كوشننده ترين مردم كسى است كه گناهان را رها سازد.
16- وجود مؤمن
«أَلْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.»:
مؤمن براى مؤمن ،بركت و بر كافر، اتمام حجّت است.
17- محصول اعمال
«إِنَّكُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَيّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ يَأْتى بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعْ خَيْرًا يَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرًّا يَحْصِدُ نِدامَةً، لِكُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا يُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا يُدْرِكُ حَريصٌ ما لَمْ يُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَيْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»:
شما عمر كاهنده و روزهاى برشمرده اى داريد، و مرگ به ناگهان مىآيد، هر كس تخم خيرى بكارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر كس تخم شرّى بكارد به پشيمانى بِدْرَوَد. هر كه هر چه بكارد همان براى اوست. كُندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نيست در نيابد، هر كه به خيرى رسد خدايش داده، و هر كه از شرّى رهد خدايش رهانده.
18- شناخت احمق و حكيم
«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكيمِ فى قَلْبِهِ.»:
قلب احمق در دهان او و دهان حكيم در قلب اوست.
19- تلاش براى رزق مقدّر
«لا يَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»:
رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از كار واجب باز ندارد.
20- عزّتِ حقگرايى
«ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَليلٌ إِلاّ عَزَّ.»:
هيچ عزيزى حقّ را رها نكند، مگر آن كه ذليل گردد و هيچ ذليلى به حقّ نياويزد، مگر آن كه عزيز شود.
21- دوست نادان
«صَديقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:
دوست نادان، مايه رنج است.
22- بهترين خصلت
«خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْيمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»:
دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چيزى نيست:ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.
23- نتيجه جسارت بر پدر
«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.»:
جرأت و دليرى فرزند بر پدرش در كوچكى، سبب عاقّ و نارضايتى پدر در بزرگى مىشود.
24- بهتر از حيات و بدتر از مرگ
«خَيْرٌ مِنَ الْحَياةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَياةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:
بهتر از زندگى چيزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آيد، و بدتر از مرگ چيزى است كه چون به سرت آيد مرگ را دوست بدارى.
25- وابستگى و خوارى
«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:
چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چيزى كه او را خوار دارد.
26- نعمت بلا
«ما مِنْ بَلِيَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فيها نِعْمَةٌ تُحيطُ بِها.»:
هيچ بلايى نيست، مگر اين كه در آن از طرف خدا نعمتى است.
27- اكرام بدون افراط
«لا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِما يَشُقُّ عَلَيْهِ.»:
هيچ كس را طورى اكرام مكن كه بر او سخت گذرد.
28- ارزش پند پنهان
«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.»:
هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته.
29- تواضع و فروتنى
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا يُحْسَدُ عَلَيْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.
30- سختى تربيت نادان
«رِياضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ.»:
پرورش دادن نادان و ترك دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.
31- شادى بيجا
«لَيْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»:
اظهار شادى نزد غمديده، از بىادبى است.
32- جمال ظاهر و باطن
«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»:
صورت نيكو، زيبايى ظاهرى است،و عقل نيكو، زيبايى باطنى است.
33- كليد تمام گناهان
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَيْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكَذِبَ.»:
تمام پليدى ها در خانه اى قرار داده شده و كليد آن دروغگويى است.
34- چشم پوشى از لغزش و يادآورى احسان
«خَيْرُ إِخْوانِكَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسانَكَ إِلَيْهِ.»:
بهترين برادران تو كسى است كه خطايت را ناديده گيرد و احسانت را يادآور شود.
35- مدح نالايق
«مَنْ مَدَحَ غَيْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»:
هر كه نالايقى را ثنا گويد، خود در موضعِ اتّهام قرار گيرد.
36- راه دوست يابى
«مَنْ كانَ الْورَعُ سَجِيَّتَهُ، وَ الْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ كَثُرَ صَديقُهُ.»:
كسى كه پارسايى خوى او، و بخشندگى طبيعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسيار شوند.
37- انس با خدا
«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:
كسى كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گريزان گردد.
38- خرابى مناره ها و كاخ ها
«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصيرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»:
هنگامى كه قائم(عليه السلام) قيام كند، دستور به خرابى مناره ها و كاخ هاى مساجد دهد.
39- نماز شب، سير شبانه
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّيْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است كه جز با عبادت در شب حاصل نگردد.
40- ادبى بسنده
«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَيْرِكَ.»:
در مقام ادب براى تو همين بس كه آنچه براى ديگران نمىپسندى، خود، از آن دورى كنى.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 574 روز و 19 ساعت و 59 دقیقه قبل
    

ابوالحسن ربّانى سبزوارى
حضرت امام حسن عسكرى عليه‏السلام يازدهمين پيشواى شيعه است، رهبرى كه در تمام عمر كوتاه خويش (28 سال) مدّتى را در پادگانى در سامرّا، به همراه پدرش امام هادى عليه‏السلام ،تحت مراقبت بسيار شديد دستگاه استبدادى خلفاى بنى عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، اين حالت استمرار يافت و نيز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.
دوران امامت آن رهبر بزرگ الهى بيش از شش سال به درازا نكشيد.
آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبى‏ها آراسته و از همه بدى‏ها پيراسته بود. او آن چنان در قلّه شكوهمند كمال و فضيلت قرار داشت كه نه تنها دوستان و پيروانش او را ستوده‏اند بلكه دشمنانِ كينه ورز و سرسخت، به مدح و ستايش او پرداخته‏اند. براى نشان دادن اين حقيقت، به چند نمونه اشاره مى‏شود.
تجلّى فضائل
احمد بن عبيداللّه بن خاقان ـ كه پدرش از مهره‏هاى مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پيشه بنى عبّاس و از وزيران آن به شمار مى‏رفت و خود نيز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان عليهم‏السلام بود و كه در برهه‏اى، از طرف حكومت، مسئوليت گرفتن ماليات را در قم، به عهده داشت ـ مى‏گويد:
من در سامرّا نديدم و نشناختم مردى را در ميان علويّان، همانند حسن‏بن‏على.
وى از جهت وقار، عفاف، بزرگوارى و بخشندگى، در ميان علويّان، فرماندهان ارشد نظامى، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر كس سخن مى گفتى، او را مى‏ستود و به نيكى ياد مى‏كرد.*
روزى ابو محمّد بر پدرم عبيد اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگريستم؛ آثار بزرگى و عزّت و جلالت از سيماى او پيدا بود. پدرم، مقدم او را گرامى داشت و او را بسيار تكريم كرد. من از اين روش پدرم، ناراحت و عصبانى شدم، از او سبب اين بزرگداشت را پرسيدم، و خواستم كه آن شخصيّت را به من معرّفى كند، پدرم گفت:
«او پيشواى شيعيان و بزرگ خاندان بنى‏هاشم است. او كسى است كه شايستگى پيشوايى امّت را دارد، چون خصلت‏هاى برجسته‏اى دارد؛ همچون: فضيلت، پاكى، وقار و متانت، صيانت نفس، زهد و بى‏رغبتى به دنيا، عبادت، اخلاق نيكو، صلاح و تقوا.»
آنگاه احمد بن عبيداللّه مى‏افزايد:
ابومحمّد ابن الرّضا، در نهايت بزرگى و والائى بود.»1
اخلاق وتحوّل آفرينى
حكومت ستمگر بنى عبّاس، امام عسكرى عليه‏السلام را نزد شخصى به نام: على بن نارمش ـ كه يكى از عناصر جنايتكار و از دشمنان سرسخت آل‏ابوطالب بود ـ زندانى كرد. سران بنى عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن‏الرّضاء را تا توان دارى، آزار و اذيّت ده و او را به قتل برسان.
از زندان نمودن حضرت، چند روزى نگذشت، تا اينكه ديدند على‏بن نارمش با آن همه دشمنى و عداوت، در برابر امام سر به زير افكنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوى حضرت عسكرى در او تأثير نهاده كه به حضرت نگاه نمى‏كند.
وقتى امام عسكرى عليه‏السلام از اين زندان خلاص شد، على بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحى و معنوى گرديد كه ديدگاهش درباره حضرت، تغيير يافت و در گروه شايستگان زمان قرار گرفت.2
بار ديگر امام حسن عسكرى عليه‏السلام را نزد صالح بن وصيف زندانى كردند، او نيز شخصى پليد و بى رحم بود. گروهى از جنايت پيشگان بنى عبّاس نزد صالح بن وصيف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه كار كنم؟ دو نفر از بدترين افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتى ديدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روى آورده‏اند، به آنان گفتم: چه چيز اتفاق افتاده است؟ گفتند:
«ما چه گوييم در پيرامون مردى كه روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز مى‏خواند، كمتر سخن مى‏گويد و به كارهاى غير ضرورى نمى‏پردازد! ما هنگامى كه به او مى‏نگريستيم، بدنمان به لرزه مى‏افتاد و توان استقامت در خود نمى‏ديديم.»3 سخاوت و بخشندگى
امام حسن عسكرى عليه‏السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگى و كمك به مردم يگانه روزگار بود. شخصى به نام محمد بن‏على همراه پدرش ـ كه از خاندان علويان بودند؛ ولى از گروه واقفيّه به شمار مى‏رفتند ـ در زندگى دچار بحران شدند و در مضيقه مالى سختى قرار گرفتند.
وى مى‏گويد: پدرم گفت: برويم نزد اين مرد ـ امام حسن عسكرى ـ چون خصلت «بخشندگى» او را زياد شنيده بوديم. در راه كه مى‏رفتيم، پدرم گفت: اى كاش آن حضرت براى برآورده‏شدن سه نياز من، كمكم كند! من هم با خود گفتم: اى كاش به سه نياز من توجّه و عنايت كند!
نزد آن حضرت رفتيم، از حال ما پرسيد، پاسخ داديم. هنگامى كه با امام خداحافظى كرده و از خانه خارج شديم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏اى كه نياز داشتيم و آرزو كرده بوديم، كيسه هايى از اشرفى به ما داد.
آنان با آنكه از امام عسكرى عليه‏السلام كرامت ديدند؛ ولى دست از مرام خود برنداشتند.

4 پاسداشتِ نماز
امام عسكرى عليه‏السلام به نماز اوّل وقت بسيار اهتمام مى‏داد و نماز را بزرگ مى‏داشت. ابوهاشم جعفرى كه يكى از ياران خاصّ و ويژه آن بزرگوار بود، مى‏گويد:
نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود كه وقت اداء نماز فرا رسيد، آن بزرگوار نامه را به سوئى نهاد و براى خواندن نماز حركت كرد. از نماز كه فارغ شد، دوباره تشريف آورد و قلم را برداشت و شروع كرد به نوشتن نام.5 ترغيب به خدمت رسانى
ابوهاشم مى‏گويد:
روزى در محضر امام عسكرى عليه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:
«يكى از درهاى بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در كسى داخل بهشت نمى‏شود مگر اينكه در دنيا كارهاى نيك انجام داده و به مردم كمك و خدمت نمايد.»
تا اين را از حضرت شنيدم، خدا را سپاس گفتم و بسى خشنود گرديدم؛ زيرا يكى از برنامه‏هاى زندگى من، خدمت رسانى به مردم و رفع نياز پا برهنگان و محرومان بود. تا اين مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه كرد و فرمود:
«بله، كسانى كه در اين جهان به مردم كمك مى‏كنند، در جهان ديگر نيز سر بلند و جايگاه آنان برجسته است. اى ابوهاشم! خدا تو را از اين گروه قرار دهد، خداى تو را رحمت كند.»6


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 574 روز و 19 ساعت و 59 دقیقه قبل
    

عبدالكريم پاك نيا
از منظر فرهنگ وحيانى قرآن، كمال غايى انسان تنها به وسيله عبادت آگاهانه به دست مى‏آيد و هدف نهايى آفرينش جن و انس نيز ريشه در همين حقيقت دارد (1) .
عبادت بارزترين جلوه ارتباط انسان با خداست، خداوندى كه در بينش حق باوران به همه آفريده‏هاى خود احاطه كامل دارد . او همه‏جا حاضر و ناظر است و از همه چيز به انسان نزديكتر و از هر چيزى بالاتر مى‏باشد . پروردگارى كه از اسرار دل انسانها آگاه و از نجواهاى مخفيانه و تصميمهاى افراد باخبر است . مولاى عارفان على‏عليه السلام فرمود: «قد علم السرائر وخبر الضمائر، له الاحاطة بكل شى‏ء، والغلبة لكل شى‏ء والقوة على كل شى‏ء; (2)
خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه چيز با خبر است، به همه چيز احاطه دارد و بر همه چيز غالب و پيروز و بر هر شيئى تواناست .»
همچنين از منظر قرآن ارتباط انسان با چنين خداى قادر و قاهر و عالمى، ارتباطى آسان و سهل الوصول است . همه كس در همه جا و در همه حال مى‏توانند با آفريدگار خود نجوا كرده و راز دل خود را در ميان بگذارند و درهاى بيكران رحمت الهى را با مناجات و دعا و نماز به روى خود بگشايند .
«واذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان‏» ; (3)
«هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] من نزديكم و دعاى دعا كننده را - هنگامى كه مرا مى‏خواند - اجابت مى‏كنم .»
بر اين اساس عبادت، ارتباط آسان انسان ناتوان با آفريدگار جهان است كه هر لحظه اراده كند و خود را نيازمند پناهگاهى مطمئن و زوال‏ناپذير ببيند، مى‏تواند به اين وسيله به قدرت لايزال آفريدگار هستى تكيه كرده و آرامش از دست رفته خود را باز يابد . او با روى آوردن به عبادت آگاهانه، ارتباطى صميمانه با سرچشمه و پديد آورنده نيكيها و زيبائيها برقرار نموده و كارسازترين سلوك را در زندگى انتخاب مى‏كند .
•سحر با باد مى‏گفتم حديث آرزومندى دعاى صبح و آه شب كليد گنج مقصود است بدين راه و روش مى‏رو كه با دلدار پيوندى •خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندى بدين راه و روش مى‏رو كه با دلدار پيوندى بدين راه و روش مى‏رو كه با دلدار پيوندى عبادت و سلوك معنوى دستآوردهاى ارزشمندى به بشر هديه مى‏كند . كسب بينشهاى متعالى، رسيدن به عظمت روحى و روانى، به دست آوردن ملكه تقوى (بالاترين معيار ارزش انسان)، صفاى باطن و آزادگى روح، دورى از زشتيها و گرايش به خوبيها، آثار جسمانى، بهداشتى، فردى و اجتماعى، نمونه‏اى از ره آورد رفتار عبادى افراد است . افزون بر اين، مقامات معنوى همچون: اخلاص، توكل، اطاعت از خداوند، حضور قلب و مواردى از اين قبيل نيز از ثمرات پربار عبادت و ارتباط با پروردگار متعال مى‏باشد . در يك كلام بالاترين ارمغان عبادت و عرفان حقيقى، آزادى بى‏قيد و شرط انسان از تمام تعلقات غير الهى و پناه گرفتن در سايه لطف حضرت حق مى‏باشد كه وجود او را از تمام موجودات حتى فرشتگان، ارزشمندتر و شايسته‏تر مى‏نمايد و قلب و جان او را در عشق ورزيدن به مبدا كائنات تسخير مى‏كند و در نتيجه شمع وجودش در آسمان و زمين مى‏درخشد .
•گرنور عشق حق به دل و جانت اوفتد از پاى تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بى‏پا و سر شوى
•بالله كز آفتاب فلك خوبتر شوى در راه ذوالجلال چو بى‏پا و سر شوى در راه ذوالجلال چو بى‏پا و سر شوى
از آنجا كه طى چنين مسير حساسى در وادى عبادت و عرفان نيازمند الگو و راهنما مى‏باشد و بدون راهبر راستين و آگاه، انسان نه تنها سرگشته و حيران مى‏ماند بلكه ممكن است افرادى سودجو و گروههايى فرصت طلب او را از صراط مستقيم هدايت، گمراه كرده و الى الابد دچار هلاكت نمايند، پس براى سلوك عبادى و عرفانى شايسته است راهنمايى در خور انتخاب كرده و پيروى نمود .
چه شايسته است كه براى وصول به سعادت حقيقى در اين مسير از سيره و سخن رهبران الهى و پيشوايان معصوم‏عليهم السلام كه مطمئن‏ترين و كاملترين الگوى بشريت هستند مدد بگيريم .
با توجه به نكات ياد شده و اهميت عبادت در زندگى انسان، كوشيده‏ايم در اين فرصت ، گذرى بر حيات عبادى و عرفانى حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام داشته باشيم، به اين اميد كه گفتار و رفتار عرفانى آن مظهر اسماء حسناى الهى، همچون نورى درخشان در پيمودن راه حساس و پر خطر زندگى ما را رهنمون شود .
عبادت به چه معناست؟
عبادت و ستايش پروردگار يك مفهوم وسيع و فراگير دارد كه هر كار نيك و مفيدى را كه با انگيزه خدايى انجام پذيرد شامل مى‏شود . يعنى عبادت از دو ركن اساسى تشكيل مى‏شود كه يكى نيت و دومى انجام عمل پسنديده است . اساسا عبادت از ديدگاه اسلام از هنگام بلوغ بشر شروع شده و تا لحظه مرگ ادامه مى‏يابد .
«واعبد ربك حتى ياتيك اليقين‏» ; (4) «پروردگارت را عبادت كن تا لحظه يقين [مرگ] فرا رسد .»
با توجه به اين نكته، يك انسان مسلمان مى‏تواند تمام گامهاى خويش را كه در راه زيستن بهتر و انجام اعمال پسنديده بر مى‏دارد، همه را براى خدا و با انگيزه الهى همراه كند و به اين ترتيب در تمام لحظات عمر خود در حال عبادت باشد . او با بهره‏گيرى از سفره گسترده رحمت الهى، خود را در فضاى ملكوتى و نورانى عبادت داخل كرده و با انجام هر عمل خيرى به نيت تقرب الى الله گامى ديگر به سوى تكامل برمى‏دارد و به اين ترتيب محبوب خدا شده و تمام وجودش خدائى مى‏شود . خداوند متعال مى‏فرمايد: «ما يزال عبدى يتقرب الى بالنوافل حتى احبه فاذا احببته كنت‏سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به ويده الذى يبطش بها ورجله التى يمشى بها; (5) ان دعانى اجبته وان سالنى اعطيته; (6) پيوسته بنده من به وسيله نافله‏ها و عبادتهاى مستحبى به من نزديك مى‏شود تا اينكه محبوب من مى‏شود، وقتى كه محبوبم شد من گوش او مى‏شوم كه با آن مى‏شنود و چشم او مى‏شوم كه با آن مى‏بيند و دست او مى‏شوم كه با آن عمل مى‏كند و پاى او مى‏شوم كه با آن راه مى‏رود، اگر مرا بخواند او را اجابت مى‏كنم و اگر چيزى از من بخواهد به او عطا مى‏كنم .»
اما با اين حال برخى اعمال عبادى جلوه بيشترى دارند و سفر به مقصد حقيقى انسان را سريعتر مى‏نمايند . حضرت عسكرى‏عليه السلام مى‏فرمايد: «الوصول الى الله سفر لا يدرك الا بامتطاء الليل; رسيدن به لقاء الله سفرى است كه در آن نمى‏توان به مقصد رسيد مگر به وسيله شب زنده دارى .»
يكى از عرفاى بزرگ در مورد اين حديث نكاتى فرموده است كه خالى از فايده نيست . آن بزرگوار مى‏فرمايد: از اين حديث استفاده مى‏شود كه:
1 - وصول به لقاى حق ممكن است و ممتنع نيست .
2 - رسيدن به حضور حق با حركت و سلوك امكان دارد نه با سكون و تحجر .
3 - راه وصول سخت و طولانى است و وسيله‏اى كارساز و مركبى راهوار همانند سحرخيزى مى‏طلبد .
4 - عبادتهاى شبانه نيرومندتر و سريعتر از عبادتهاى روزانه انسان را به مقصد مى‏رساند (7) .
به همين جهت‏حضرت عسكرى‏عليه السلام در پيامى كه به على بن بابويه قمى (پدر شيخ صدوق) فرستاده است، بر اين نكته تاكيد ورزيده و مى‏فرمايد: «وعليك بصلاة الليل، فان النبى‏صلى الله عليه وآله اوصى علياعليه السلام فقال: ياعلى عليك بصلاة الليل، ومن استخف بصلاة الليل فليس منا، فاعمل بوصيتى وآمر جميع شيعتى حتى يعملوا عليه; (8)
بر تو باد كه نماز شب بخوانى، همانا پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به على‏عليه السلام وصيت نموده و فرمود: اى على! بر خودت نماز شب را لازم بدان! و كسى كه خواندن نماز شب را سبك بشمارد از ما نيست [. اى على بن بابويه!] به وصيت من عمل كن و به جميع شيعيان من نيز فرمان بده كه چنين كنند .»
دستآوردهاى شب‏زنده‏دارى
در طول تاريخ بزرگان زيادى از عالمان وارسته و مؤمنين به حق پيوسته به اين توصيه حضرت عسكرى‏عليه السلام عمل نموده و از شب زنده دارى و سحرخيزى نتايج‏سودمند و توفيقات چشمگيرى را نصيب خود كرده‏اند . در اينجا با چند تن از اين پاسداران حريم دل، ديدارى تازه كرده و تجديد خاطره مى‏كنيم:
1 - عالم بزرگوار مرحوم محمد تقى مجلسى، پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسى در خاطرات خود مى‏گويد: در يكى از شبها پس از اينكه از نماز شب و تهجد سحرى فارغ شدم، حال خوشى برايم ايجاد شد و از آن حالت فهميدم كه در اين هنگام هر حاجت و درخواستى از خداوند نمايم، اجابت‏خواهد شد، فكر كردم چه درخواستى از امور دنيا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمايم كه ناگاه صداى گريه فرزندم محمد باقر در گهواره‏اش بلند شد و من بى‏درنگ به خداوند متعال عرضه داشتم: پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، اين كودك را مروج دينت و ناشر احكام پيامبر بزرگت قرار ده و او را به توفيقاتى بى‏پايان موفق گردان . (9)
•دوش وقت‏سحر از غصه نجاتم دادند چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى اين همه شهد و شكر كز سخنم مى‏ريزد همت‏حافظ و انفاس سحر خيزان بود كه زبند غم ايام نجاتم دادند
•واندر آن ظلمت‏شب آب حياتم دادند آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند اجر صبرى است كز آن شاخ نباتم دادند كه زبند غم ايام نجاتم دادند كه زبند غم ايام نجاتم دادند
و اين چنين بود كه دعاى اين عارف سحرخيز به اجابت رسيد و فرزند دانشمندش آنچنان توفيقاتى در ترويج دين و نشر احكام پيامبر به دست آورد كه موافق و مخالف را به حيرت واداشت، تا جائى كه امروزه هيچ پژوهشگرى در حوزه دين و علوم اسلامى از تاليفات اين عالم وارسته و سخت كوش بى‏نياز نمى‏باشد .
2 - آيت الله العظمى مرعشى نجفى، بزرگ فرهنگبان ميراث اهل بيت‏عليهم السلام، در بيشتر علوم اسلامى صاحب نظر بود و تاليفات ارزشمند ايشان - كه نزديك به 150 اثر در موضوعات مختلف است - گواه روشنى بر اين حقيقت است . كرامات معنوى، دريافت‏بيش از چهارصد اجازه اجتهادى و روايتى از علماى بزرگ اسلامى، تدريس متجاوز از 67 سال در حوزه علميه قم و نجف، تربيت هزاران شاگرد و تاسيس صدها مدرسه علمى، مسجد، حسينيه و مراكز فرهنگى، رفاهى و درمانى و ايجاد بزرگترين و مشهورترين كتابخانه در جهان اسلام از جمله توفيقات اين فقيه فرزانه مى‏باشد . او اين همه توفيقات را از هفتاد سال مناجاتهاى سحرى و دعاهاى نيمه شبى و كرامات اهل بيت‏عليهم السلام مى‏داند و با تاكيد تمام وصيت مى‏كند كه: «سجاده‏اى كه هفتاد سال بر روى آن نماز شب به‏جا آورده‏ام با من دفن شود . (10) » •اوقات خوش آن بود كه با دوست‏به سر رفت هر گنج‏سعادت كه خدا داد به حافظ از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود •باقى همه بيحاصلى و بى‏خبرى بود از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود 3 - آيت الله شهيد مرتضى مطهرى، يكى ديگر از عالمان وارسته‏اى است كه تمام توفيقات خود را مرهون عبادت خالصانه و ارتباط حقيقى با مبدا جهان آفرينش است . آن شهيد والا مقام و قهرمان ميدانهاى علم و انديشه و عمل بر اين باور بود كه: «ما يك سلسله لذتهاى معنوى داريم كه معنويت ما را بالا مى‏برد . براى كسى كه اهل تهجد و نماز شب باشد، جزء صادقين، صابرين و مستغفرين بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد [. . . آنان] به لذتهاى مادى كه ما دل بسته‏ايم هيچ اعتنا ندارند . . . آدمى اگر بخواهد از چنين لذتى بهره‏مند شود، ناچار از لذتهاى مادى تخفيف مى‏دهد تا به آن لذت عميق معنوى برسد . (11) »
استاد مطهرى‏رحمه الله عميقا به اين گفتار خود اعتقاد داشت و چنان به مناجاتهاى سحرى دلبسته بود و از لذتهاى معنوى آن سرمست مى‏شد كه زمزمه‏هاى عاشقانه‏اش ديگران را نيز متاثر مى‏ساخت .
حضرت آية‏الله خامنه‏اى رهبر معظم انقلاب اسلامى در خاطرات خود آورده است: «مرحوم مطهرى يك مرد اهل عبادت، اهل تزكيه اخلاق و روح بود .
هر شبى كه ما با مطهرى بوديم، اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت، يعنى نماز شب مى‏خواند و گريه مى‏كرد، به طورى كه صداى گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مى‏كرد . . . بله، ايشان نماز شب مى‏خواند همراه با گريه، با صدايى كه از آن اتاق مى‏شد آنرا شنيد! (12) »
4 - علامه عارف مرحوم سيد على آقا قاضى نيز سعادت دنيا و آخرت را در سحرخيزى و نماز شب مى‏دانست . آن يگانه دوران و استاد اخلاق و عرفان، نه تنها خود به اين گفتار عامل بود، بلكه شاگردانش را نيز در فرصتهاى مناسب به اين عمل توصيه و ترغيب مى‏كرد . علامه طباطبائى مى‏فرمايد: چون به نجف اشرف براى تحصيل مشرف شدم، يك روز در مدرسه‏اى ايستاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مى‏كردند، چون به من رسيدند دست‏خود را روى شانه من گذاردند و گفتند: «اى فرزند! دنيا مى‏خواهى نماز شب بخوان، و آخرت مى‏خواهى نماز شب بخوان . (13) »
حضرت عسكرى‏عليه السلام در يكى از سخنان گهر بار خويش به فوائد روانى و جسمانى شب زنده دارى اشاره فرموده و آرامش روحى و جسمى را يكى از دستاوردهاى سحرخيزى مى‏داند و مى‏فرمايد: «سحر خيزى لذت خواب را بيشتر مى‏نمايد و گرسنگى (روزه دارى) لذت خوراك را افزايش مى‏دهد . (14) »
اهميت دادن به نماز
نماز در سيره و سخن حضرت عسكرى‏عليه السلام همانند پدران بزرگوارش جايگاه ويژه‏اى دارد، در اين زمينه چند روايت را مى‏خوانيم:
الف) ابوهاشم جعفرى (15) مى‏گويد: روزى به حضور حضرت عسكرى‏عليه السلام داخل شدم و مشاهده كردم آن حضرت مشغول نوشتن است . در همين موقع وقت نماز داخل شد . آن بزرگوار از كار نويسندگى دست كشيده و براى اقامه نماز به پا خواست . من با شگفتى تمام ديدم كه قلم بر روى كاغذ همچنان حركت مى‏كرد و مى‏نوشت تا اينكه كار كتابت كاغذ به پايان رسيد . من به شكرانه اين كرامت‏به سجده افتادم و امام از نماز برگشته و قلم را بدست گرفته و به مردم اجازه ورود داد (16) .
ب) عقيد خادم مى‏گويد: هنگامى كه حضرت عسكرى‏عليه السلام در بستر بيمارى بود و واپسين لحظات حيات خويش را مى‏گذرانيد، مقدارى داروى جوشانده خواست، ما آنرا آماده كرده و به محضرش آورديم، امام متوجه شد كه وقت نماز صبح رسيده است، فرمود: مى‏خواهم نماز بخوانم، سجاده حضرت را در بسترش گسترديم، امام از خادمه‏ايكه در آنجا حضور داشت آب وضو را گرفته و بعد از اينكه با آن آب وضوى كاملى را به‏جا آورد، آخرين نماز صبح را در همان بسترش خواند و لحظاتى بعد روح بلند آن حضرت به عالم بالا عروج نمود (17) .
ج) شيخ طوسى از حضرت عسكرى‏عليه السلام روايتى نقل مى‏كند كه در آن به‏جا آوردن پنجاه و يك ركعت نماز در هر روز يكى از نشانه‏هاى شيعيان راستين شمرده شده است .
طبق اين روايت، يك مؤمن واقعى نه تنها در هر روز 17 ركعت نمازهاى واجبش را به‏جا مى‏آورد بلكه خواندن سى و چهار ركعت نافله‏هاى آنرا نيز بر خودش لازم مى‏شمرد . متن روايت چنين است: «علامات المؤمنين خمس: صلوة الاحدى والخمسين، وزيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، وتعفير الجبين، والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم; (18)
علامت اهل ايمان پنج تا است: بجاى آوردن 51 ركعت نماز [در هر روز]، خواندن زيارت اربعين، قرار دادن انگشتر [مجاز] در انگشتان در دست راست، ماليدن پيشانى [در هنگام سجده] بر خاك و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحيم [در حال قرائت نماز ].»
در توضيح فراز اول روايت لازم است‏به اين نكته اشاره شود كه مقصود حضرت از 51 ركعت نماز، 17 ركعت نمازهاى واجب و 34 ركعت نوافق آنهاست . البته نافله به نمازهاى مستحبى مى‏گويند اما چون براى نافله‏هاى نمازهاى واجب تاكيد فراوان شده و بويژه در مورد نافله‏هاى شب سفارش بيشترى صورت گرفته است، به اين جهت در اين روايت انجام آنها در كنار نمازهاى فريضه يكى از نشانه‏هاى اهل ايمان و شيعيان اعلام شده است .
ترتيب آنها همچنانكه در كتابهاى فقه و حديث و دعا آمده است در غير روزهاى جمعه اين چنين مى‏باشد: نافله نماز صبح دو ركعت و قبل از فريضه خوانده مى‏شود . نافله نماز ظهر هشت ركعت و پيش از نماز ظهر، نافله عصر همانند ظهر هشت ركعت و قبل از فريضه مى‏باشد و نافله نماز مغرب چهار ركعت، بعد از فريضه مغرب بوده و نافله نماز عشاء بعد از فريضه و دو ركعت نشسته خوانده مى‏شود و يك ركعت محسوب مى‏گردد، و يازده ركعت هم نافله شب است كه وقت آن از نصف شب تا اذان صبح مى‏باشد . با اين حساب 34 ركعت نافله و 17 ركعت فريضه جمعا 51 ركعت نماز براى مؤمنين در هر روز منظور شده و در اين حديث‏بدان اشارت رفته است .
د) حضرت عسكرى‏عليه السلام در يك روايتى به درجات اهل نماز اشاره كرده و فرمودند: زمانى كه بنده به سوى جايگاه نمازش مى‏رود تا نماز بخواند خداى عزوجل به ملائكه‏اش مى‏فرمايد: «آيا بنده مرا نمى‏بينيد كه چگونه از همه خلائق بريده و به سوى من آمده است، در حالى كه به رحمت و جود و رافت من اميدوار است؟ شما را شاهد مى‏گيرم كه رحمت و كرامت‏خود را مخصوص او گردانيدم . (19) »
يادى از نماز خوبان
از امام حسن عسكرى‏عليه السلام در ذيل آيه «ويقيمون الصلوة‏» داستانى در مورد نماز ابى‏ذر نقل شده است كه مرورى بر آن در اينجا مناسب مى‏نمايد . امام حسن عسكرى‏عليه السلام فرمود: روزى حضرت ابوذر غفارى به محضر رسول خداصلى الله عليه وآله آمده و عرضه داشت: يا رسول‏الله! من در حدود 60 راس گوسفند دارم و نمى‏خواهم بخاطر آنها هميشه در باديه باشم و از فيض محضر شما محروم شوم و همچنين دوست ندارم آنها را به يك شبانى بسپارم تا به آنها ستم كرده و حقوقشان را رعايت نكند; تكليف من چيست؟
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: فعلا برو و گوسفندانت را بچران . ابى‏ذر طبق فرمان پيامبر به صحرا رفت و در روز هفتم به نزد پيامبر آمد . رسول خداصلى الله عليه وآله از وى سؤال كرد: اى اباذر! گوسفندانت را چه كردى؟ او پاسخ داد: يا رسول‏الله گوسفندان من قصه شگفت انگيزى دارند! پيامبر فرمود: اى اباذر مگر چه شده؟ چه قصه‏اى؟ اباذر در پاسخ اظهار داشت: يا رسول‏الله! من مشغول نماز بودم، گرگى به گوسفندانم حمله كرد، پس گفتم: خدايا نمازم، خدايا گوسفندانم! در آن حال من متحير بودم كه نمازم را بشكنم و از گوسفندان دفاع كنم يا نمازم را ادامه دهم . ادامه نماز را انتخاب كردم، در اين حال شيطان مرا وسوسه كرد و به من گفت: اى اباذر! چه مى‏كنى؟ اگر گرگ گوسفندانت را هلاك كند و تو همچنان نمازت را ادامه دهى در دنيا سرمايه‏اى براى زندگى‏ات نخواهد ماند . به شيطان پاسخ دادم: براى من ايمان به وحدانيت‏خداوند و ايمان به رسالت‏حضرت محمدصلى الله عليه وآله و ولايت‏برادرش على‏عليه السلام و دشمنى با دشمنان آن بزرگواران بهترين سرمايه است كه باقى خواهد ماند; بعد از اينها هر چه از من فوت شود اهميتى ندارد . در اين حال نمازم را ادامه دادم و گرگ يكى از گوسفندانم را ربود، اما با حيرت تمام ديدم كه در آن لحظه شيرى پيدا شد و گرگ را كشته و آن گوسفند را از چنگال وى رهانيده و به داخل گله بازگردانيد . سپس مرا مورد خطاب قرار داده و [با زبان فصيحى] گفت: اى اباذر! نمازت را با خيال راحت ادامه بده، خداوند تبارك و تعالى مرا مامور كرده كه از گوسفندانت مواظبت نمايم تا اينكه از نماز فارغ شوى . من نماز را به پايان رساندم در حالى كه حيرت و تعجب تمام وجودم را فرا گرفته بود و خدا مى‏داند كه چه حالى داشتم . در اين موقع شير به نزدم آمده و به من گفت: «امض الى محمدصلى الله عليه وآله فاخبره ان الله تعالى قد اكرم صاحبك الحافظ لشريعتك ووكل اسدا بغنمه يحفظها; نزد حضرت محمدصلى الله عليه وآله برو و به آن حضرت خبر بده كه: خداوند متعال دوست تو را كه از شريعتت پاسدارى مى‏كرد گرامى داشت و براى گله‏اش شيرى را به محافظت گماشت .» با شنيدن اين ماجرا، همه حاضران از قصه اباذر شگفت زده شدند .
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: اى اباذر! راست گفتى و به يقين من، على، فاطمه، حسن و حسين‏عليهم السلام به راستى تو و قصه‏ات ايمان آورديم .
اما برخى از منافقين كه در حدود 20 نفر بودند، گفتند: محمدصلى الله عليه وآله با اباذر تبانى كرده‏اند كه ما را بفريبند . ما بايد خودمان او را تعقيب كنيم و ببينيم آيا واقعا شيرى در هنگام نماز از گله اباذر محافظت مى‏كند؟ آنها آمدند و با چشمان خود ديدند كه اباذر در حال نماز است و شيرى گله او را مى‏چراند و از آنها مواظبت مى‏كند . هنگامى كه اباذر دوباره به حضور رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله شرفياب شد، پيامبرصلى الله عليه وآله خطاب به وى فرمود: «يا اباذر انك احسنت طاعة الله، فسخر الله لك من يطيعك فى كف العوادى عنك، فانت افضل من مدحه الله عزوجل بانه يقيم الصلاة; اى اباذر! تو اطاعت‏خدا را به نحو احسن انجام دادى و خداوند كسى را براى پاسبانى گوسفندانت در تسخير تو درآورد كه در وسط بيابان از تو اطاعت مى‏كند، پس تو گرامى‏ترين كسى هستى كه خداوند متعال او را به اينكه نماز اقامه مى‏كند ستوده است! (20) »
سجده و حالتهاى ملكوتى
بندگان راستين الهى از هنگامى كه حلاوت عبادت و عبوديت و نيايش با پروردگار عالميان را چشيده‏اند، سعادت و عزت خود را در سجده‏هاى عاشقانه و خضوعهاى خاكسارانه در پيشگاه حضرت حق مى‏بينند . آنان آرامش، نشاط و سرور دل را در تعظيم حضرت رب العالمين جستجو مى‏كنند و بر اين باورند كه سجده نزديكترين حالات يك عبد در حضور معبود است . جبين بر خاك سائيدن و در دل شبهاى تار زمزمه عشق سر دادن عادت هميشگى مردان خداست . آنان در اين حال نورانى مى‏شوند و از ميان فرشيان به سوى عرشيان پرواز مى‏كنند و در آن حال است كه: «عظم الخالق فى انفسهم وصغر ما دونه فى اعينهم; (21) تنها آفريدگار جهان در نظر آنان بزرگ است و ماسوى الله در منظرشان كوچك و حقير مى‏باشد .»
•پاسبان حرم دل شده‏ام شب همه شب تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم
•تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم
در اينجا چند روايت در مورد عبادتهاى عاشقانه و سجده‏هاى طولانى حضرت عسكرى‏عليه السلام را مى‏خوانيم:
1 - محمد شاكرى از همراهان امام عسكرى‏عليه السلام در توصيف سيره عبادى - عرفانى آن حضرت مى‏گويد: او در محراب عبادت مى‏نشست و سجده مى‏كرد در حالى كه من پيوسته مى‏خوابيدم و بيدار مى‏شدم و مى‏خوابيدم در حالى كه او در سجده بود . او كم خوراك بود . برايش ميوه‏هايى مى‏آوردند، او يكى دو دانه از آنها را مى‏خورد و مى‏فرمود: محمد! اينها را براى بچه ايت‏ببر (22) .
2 - عده‏اى از عوامل خليفه عباسى نزد زندانبان امام عسكرى‏عليه السلام - كه شخصى به نام صالح بن وصيف بود - آمده و به او گفتند: هر چه مى‏توانى بر ابو محمدعليه السلام سخت‏بگير و هيچگونه آسايشى برايش نگذار! صالح بن وصيف در پاسخ آنان گفت: چه كنم؟ دو نفر از بدترين و شرورترين مامورانم را براى وى گماشته بودم، اينك هر دو در اثر معاشرت با ابو محمدعليه السلام نه تنها او را به ديده يك زندانى نمى‏نگرند، بلكه در عبادت و نماز و روزه به جايگاه رفيعى دست‏يافته‏اند . سپس دستور داد تا آن دو را حاضر كردند، عوامل خليفه به آن دو گفتند: واى بر شما، مگر شما را چه شده كه در مورد اين مرد زندانى كوتاهى مى‏كنيد؟ آنان اظهار داشتند: در مورد شخصى كه روزها روزه مى‏گيرد و تمام شب را به عبادت و سحرخيزى سپرى مى‏كند، چه بگوئيم؟ او با كسى غير از خدا همسخن نمى‏شود و به غير عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال به كار ديگرى نمى‏پردازد . هنگامى كه به ما مى‏نگرد اركان بدنمان مى‏لرزد و هيبت و جلالت او تمام وجودمان را فرا مى‏گيرد . عوامل عباسى وقتى چنين ديدند با نااميدى و حسرت تمام آنجا را ترك گفتند (23) .
عبادتها، ذكرها و سجده‏هاى آن حضرت آن چنان عاشقانه و پر سوز و گداز بود كه در و ديوار و ساير موجودات و حتى دشمنانش را متاثر مى‏ساخت و اين همان مصداق آيه شريفه است كه در مورد حضرت داودعليه السلام مى‏فرمايد: «يسبحن بالعشى والاشراق‏» (24) ; «كوهها [به همراه حضرت داودعليه السلام] هر شامگاه و صبحگاه تسبيح مى‏گفتند .»
حضرت عسكرى‏عليه السلام همواره در مورد سجده‏هاى طولانى به شيعيانش توصيه كرده و مى‏فرمود: «اوصيكم بتقوى الله والورع فى دينكم والاجتهاد لله . . . وطول السجود; (25) شما را به پارسايى، پرهيزگارى در دينتان و تلاش براى خدا . . . و انجام سجده‏هاى طولانى سفارش مى‏كنم .»
سجده‏هاى طولانى و خاكسارى در برابر حق آثار ارزشمندى براى بندگان خدا جوى به همراه دارد و نزديكترين و ميانبرترين راه به سوى حق زمانى است كه انسان سر بر آستان ربوبى گذاشته و نهايت‏بندگى خود را به نمايش مى‏گذارد .
رسول خداصلى الله عليه وآله روزى مشغول تعمير خانه‏اش بود و مردى از آنجا عبور مى‏كرد . از نزديك آمده و عرضه داشت: يا رسول‏الله! من بنايى بلدم، آيا به شما كمك كنم؟ پيامبرصلى الله عليه وآله به او اجازه داد . بعد از اتمام كار، حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله به او فرمود: حالا در مقابل زحمت‏خود از ما چه مى‏خواهى؟ بنا بلافاصله گفت: بهشت مى‏خواهم . رسول‏الله لحظه‏اى سر به پايين انداخت و سپس پيشنهاد او را پذيرفت . هنگامى كه مرد با خوشحالى تمام از پيامبرصلى الله عليه وآله جدا شد، حضرت او را صدا كرده و فرمود: «يا عبد الله! اعنا بطول السجود; (26) اى بنده خدا! [البته] تو هم ما را با سجده‏هاى طولانى يارى كن!»

________________________________________
1) وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون‏» ; «جن و انس را جز براى عبادت خلق نكردم .» (ذاريات/56).
2) نهج البلاغه، خطبه 86 .
3) بقره/186 .
4) حجر/99 .
5) الغدير، ج‏1، ص‏408 .
6) بحارالانوار، ج‏72، ص‏155 .
7) بحارالانوار، ج‏75، ص‏380; الانوار البهيه، ص‏319 .
8) مستدرك الوسائل، ج‏3، ص‏63; الامامة و التبصره، على بن بابويه قمى، ص‏162 .
9) الفيض القدسى، ص‏11 .
10) وصيتنامه الهى - اخلاقى، ص‏22 .
11) حق و باطل، ص‏170 .
12) سرگذشتهاى ويژه، ص‏88 .
13) مهرتابان، ص‏26 .
14) بحارالانوار، ج‏75، ص‏369 و 379 .
15) داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر ابن ابى طالب كه به ابوهاشم جعفرى نيز معروف است، يكى از ياران نزديك و مورد اطمينان امام حسن عسكرى‏عليه السلام مى‏باشد . وى به خاطر انتسابش به جناب جعفر طيار (برادر گرامى اميرمؤمنان‏عليه السلام) جعفرى لقب گرفته است . او از سرشناسان قبيله خود در بغداد و همنشين چهار امام معصوم - (امام رضا، امام جواد، حضرت هادى و امام عسكرى‏عليهم السلام - ) بوده و از اين گراميان حديث نقل كرده است، همچنانكه پدرش نيز از راويان امام صادق‏عليه السلام به شمار مى‏رود . ابوهاشم در اوائل غيبت صغرى از ناحيه حضرت مهدى‏عليه السلام به عنوان وكيل و كارگزار آن وجود گرامى انجام وظيفه مى‏كرد . او افزون بر نقل روايات متعددى از پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، در علم حديث كتابى مستقل نيز تاليف نمود . ابوهاشم مردى آزاده، شجاع و با شهامت‏بود، هنگامى كه سر يحيى بن حسين بن زيد (يكى از علويان پارسا و شجاع كه بر عليه حكومت‏ستمگر مستعين عباسى قيام كرده و به شهادت رسيد) و ديگر ياران وى را در بغداد نزد محمدبن عبدالله بن طاهر (حاكم مستبد عباسى) آوردند، سرشناسان بغداد و رجال دربار براى عرض تبريك به نزد حاكم رفتند و كشته شدن يحيى را تبريك گفتند . ابوهاشم جعفرى نيز به نزد حاكم رفت و در حاليكه اعيان و اشراف و بزرگان مجلس حضور داشتند، بدون ترس و واهمه خطاب به حاكم گفت: اى امير! اين مردم درباره اين كشته به تو تبريك مى‏گويند، اما اگر رسول الله‏صلى الله عليه وآله اينجا بود به او تسليت مى‏گفتند .
ابوهاشم در نزد اهل بيت‏عليهم السلام داراى مقام و منزلت ويژه‏اى بود و با بيان و اشعار حماسى خود از حريم اهل بيت‏عليهم السلام دفاع مى‏كرد و به همين جهت در سال 252 به همراه گروهى از طالبيين به سامرا تبعيد شده و در آنجا زندانى گرديد .
(رجال نجاشى، ص‏156; معجم رجال الحديث،
ج‏23، ص‏85 و ج‏8، ص‏122; شاگردان مكتب ائمه‏عليهم السلام، ج‏2، ص 138) .
16) بحارالانوار، ج‏50، ص‏304 .
17) كمال الدين، ص‏473; بحارالانوار، ج‏50، ص‏331 .
18) مصباح المتهجد، ص‏788; وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏478 . البته در كتاب وسائل الشيعه در فراز اول روايت «صلوة الخمسين‏» آمده است .
19) جامع احاديث الشيعه، ج‏4، ص‏22 .
20) تفسير امام العسكرى‏عليه السلام، ص‏72 به بعد; بحارالانوار، ج‏81، ص‏231، 232، 233، با تلخيص .
21) نهج البلاغه، فرازى از خطبه همام .
22) بحارالانوار، ج‏50، ص‏253 .
23) كشف الغمه، ج‏3، ص‏290 .
24) ص/18 .
25) تحف العقول، ص‏487 .
26) وسائل الشيعه، ج‏6، ص‏378 .


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 574 روز و 20 ساعت و 0 دقیقه قبل
    

سيد جواد حسينى
امام حسن عسكرى عليه‏السلام در هشتم ربيع الثانى (يا 24 ربيع الاول) سال 232 ه . ق ديده به جهان گشود وبا نور خويش آسمان مدينه را نورانى كرد. پدر آن بزرگوار امام هادى عليه‏السلام و مادر با عظمتش «حُدَيْثه» بود كه از او به عنوان «سوسن» و «سليل» نيز ياد كرده‏اند. وى از بانوان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس كه پس از شهادت آن حضرت، پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن دوران بحرانى و پر اضطراب بود.(1)
مجموع عمر حضرت عسكرى عليه‏السلام به 28 سال مى‏رسد و آن حضرت سرانجام در هشتم ربيع الاول 260 ه . ق به دسيسه معتمد عباسى در شهر سامراء به شهادت رسيد.(2)
دوران طاقت فرسا
خلفاى عباسى از هر گونه اعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى‏كردند، و اين فشارها و سخت‏گيريها در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليه‏السلام در سامراء به اوج خود رسيد. شدت اين فشارها به قدرى بود كه سه پيشواى بزرگ شيعه كه در مركز حكومت آنها (سامراء) مى‏زيستند، با عمر كوتاهى جام شهادت نوشيدند؛امام جواد عليه‏السلام در سن 25 سالگى،امام هادى عليه‏السلام در سن 41 سالگى و امام حسن عسكرى عليه‏السلام در سن 28 سالگى كه جمعا 92 سال مى‏شود. و اين حاكى از جوّ پر اختناق و شدت صدمات رسيده به آنها مى‏باشد.(3)
در اين ميان، محدوديتها و فشارهاى دوران امام عسكرى عليه‏السلام بيش از دو پيشواى ديگر بود. و علت اينكه امام حسن عسكرى عليه‏السلام را، عسكرى مى‏گويند، اين است كه حضرت به دستور خليفه عباسى در «سامراء» در محله «عسكر» سكونت اجبارى داشت؛(4) چرا كه خليفه از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعى امام نگران بود و حضرت را ناگزير كرده بود كه هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(5)
دربار عباسى به اين مقدار نيز اكتفا نكرد، بلكه «معتز» امام را بازداشت و زندانى كرد(6) و حتى به «سعيد حاجب» دستور داد امام را به سمت كوفه حركت دهد و در طول راه او را به قتل رساند؛ ولى پس از سه روز خود معتز توسط تركان به هلاكت رسيد.(7)
پس از او «مهتدى» نيز امام را بازداشت و زندانى كرد و تصميم به قتل حضرت داشت كه خداوند مهلت نداد و تركان بر ضد او نيز شوريدند و او را به قتل رساندند.(8)
حتى حضرت در زندان نيز توسط برخى جاسوسان مخفى تحت كنترل بود؛ از جمله شخصى زندانى به نام جمحى (عجمى) گزارشى از فعاليت حضرت و شيعيان آماده كرده بود كه به خليفه برساند، ولى حضرت عسكرى عليه‏السلام به شيعيان زندانى تذكر داد كه «هم‏اكنون گزارش تهيه شده در لاى لباس او پنهان است.» شيعيان بعد از تفتيش متوجه شدند كه مطالب خيلى مهم و خطرناكى را عليه امام و آنها تهيه كرده بود.(9)
اين فشار و كنترل شديد در عصر «معتمد» به اوج خود رسيد و سرانجام باعث شهادت امام گرديد.
تلاشهاى علمى امام عسكرى عليه‏السلام
حضرت عسكرى عليه‏السلام با وجود همه آن فشارها و كنترلها و مراقبتهاى بى‏وقفه حكومت عباسى، يك سرى فعاليتهاى سياسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و تشيع و مبارزه با افكار ضد اسلامى و ضد شيعى انجام داد كه اهم كوششها و تلاشهاى علمى ـ فرهنگى آن حضرت عبارت است از:
1. تربيت شاگردان
گرچه حضرت عسكرى عليه‏السلام بر اثر نامساعد بودن زمان و محدوديت بسيار شديد كه حكومت عباسى اعمال مى‏كرد، موفق به گسترش دانش دامنه‏دار خود در سطح كل جامعه نشد، ولى در تربيت شاگردانى كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف ناب تشيع و رفع شبهات دشمنان شيعه نقش مهم و به سزايى داشتند، موفق گشت.
شيخ طوسى رحمه‏الله تعداد شاگردان آن حضرت را بيش از صد نفر ثبت كرده است(10) كه در ميان آنان چهره‏هاى برجسته و مردان وارسته‏اى، مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمْرى (نائب خاص حضرت حجت)، على بن جعفر، محمد بن حسن صفار و... به چشم مى‏خورند.(11)
2. تشويق نويسندگان
هر قلم به دست متعهد، نهايت تلاش خود را براى اطلاع رسانى، هدايت و... جامعه به كار مى‏بندد؛ ولى تشويق از نويسنده و آثار او خستگيها را از تن او دور مى‏كند، و بر فعاليت او مى‏افزايد، و اين خود عامل توسعه علم و دانش و آگاهى در جامعه مى‏شود.
حضرت عسكرى عليه‏السلام در كنار تربيت شاگردان از تشويق نويسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفرى مى‏گويد: كتاب «يوم و ليلة» از يونس آل يقطين را به حضرت عسكرى عليه‏السلام عرضه داشتم. امام فرمود: «تَصْنيفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه كسى است؟» گفتم: نوشته يونس است. آن‏گاه فرمود: «اَعْطاهُ اللّهُ بِكُلِّ حَرْفٍ نُورا يَوْمَ الْقِيامَةِ؛(12) خداوند در مقابل هر حرف، نورى به او در روز قيامت عطا فرمايد.»
البته سيره تمام امامان شيعه بر اين بوده كه بر نويسندگى و كتابت ترغيب و نويسندگان و قلمزنان را تشويق كنند. حضرت صادق عليه‏السلام به مفضل بن عمر فرمود: «اُكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فى اِخْوانِكَ، فَاِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ كُتُبَكَ بَنيكَ، فَاِنَّهُ يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانُ هَرْجٍ ما يَأْنَسُونَ فيهِ اِلاّ بِكُتُبِهِمْ؛(13) دانشت را بين برادرانت بنويس و نشر بده! اگر از دنيا رفتى، فرزندانت وارث كتابهايت مى‏شوند. به حقيقت زمان هرج‏ومرجى فرا مى‏رسد كه مردم جز بر نوشته‏شان انس نمى‏گيرند[و توجه نمى‏كنند].»
و همچنين نقل شده است كه برخى آثار را خدمت حضرت عسكرى عليه‏السلام عرضه داشتند كه درباره آن نظر دهد. حضرت فرمود: «صَحيحٌ فَاعْمَلُوا به؛(14) صحيح است بدان عمل كنيد!»
بر اثر همين تشويقها بود كه شانزده تن از شاگردان حضرت، دست به تأليف زدند و 118 عنوان كتاب، ثمره آن شد. از ميان آنها على بن حسن فضّال 36 كتاب، محمد بن حسن صفار 35 كتاب، عبدالله بن جعفر حميرى 19 كتاب، احمد بن ابراهيم 7 كتاب و هارون بن مسلم 6 كتاب دارد.(15)
و همين طور تعداد راويانى كه از آن حضرت حديث نقل نموده‏اند، به 106 نفر مى‏رسد.(16)
3. تأليف
حضرت عسكرى عليه‏السلام علاوه بر تربيت شاگردان و تشويق نويسندگان، خود نيز دست به قلم برده و كتب و نامه‏هاى فراوانى را براى توسعه علم و دانش و هدايت و راهنمايى جامعه از خود به يادگار گذاشته است كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:
يك. تفسير القرآن كه حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن را نقل كرده است. قابل يادآورى است كه امروزه كتابى با عنوان «تفسير الامام العسكرى عليه‏السلام » موجود است كه عالمان رجال و حديث بر آن نقدها دارند و آن را غير از نوشته اصلى مى‏دانند.
دو. كتاب «المنقبة» كه مشتمل بر بسيارى از احكام و مسائل حلال و حرام است.(17)
به جز اينها كتب ديگرى نيز به آن حضرت منسوب است.(18)
سه. نامه‏هاى فراوان.
درزمان امام حسن عسكرى عليه‏السلام تشيع در مناطق مختلف و شهرهاى متعددى گسترش يافته بود و شيعيان در نقاط فراوانى متمركز شده بودند؛ شهرها و مناطقى، مانند: كوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، يمن، رى، آذربايجان، سامراء، جرجان و بصره كه از پايگاههاى شيعيان به شمار مى‏رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلى سامراء، كوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه‏اى برخوردار بودند.(19)
حضرت براى گسترش فرهنگ تشيع، توسعه علم و دانش، و هدايت و سازندگى، نامه‏هاى فراوانى به آن شهرها نوشته است، مانند: نامه آن حضرت به شيعيان قم و آوه كه متن آن در كتابها مضبوط است،(20) و نامه‏هاى فراوان حضرت به مردم مدينه،(21) و نامه‏اى كه امام به «ابن بابويه» نوشته، و نامه مفصلى كه حضرت خطاب به «اسحاق بن اسماعيل» و شيعيان نيشابور نوشته است.(22)
در نامه اخير، آن حضرت پس از توضيح درباره نقش امامت در هدايت امت اسلامى و تشريح ضرورت و اهميت پيروى از امامان و هشدار از سرپيچى از فرمان امام، نوشته‏اند: «.. اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه‏اى كه توسط محمد موسى نيشابورى فرستاده‏ام، عمل كند. تو و همه كسانى كه در شهر تو هستند، موظفيد بر اساس‏نامه مزبور عمل كنيد.»(23)
4. پاسخ به شبهات
وجود پرسش و طرح شبهه مى‏تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى كه به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود. گاه ممكن است در جامعه شبهات ويرانگرى به وجود آيد كه اگر درست جواب داده نشود، كل جامعه اسلامى را مى‏تواند با خطر مواجه كند. يكى از مهم‏ترين فعاليتهاى علمى حضرت عسكرى عليه‏السلام شبهه‏زدايى بود كه در اين زمينه به برخى نمونه‏ها اشاره مى‏شود:
يك. در دورانى كه امام حسن عسكرى عليه‏السلام در زندان بود، يكسال بر اثر خشكسالى قحطى شديدى به وجود آمد. علماى اسلام مردم را جمع كرده، براى نماز استسقاء (طلب باران) به بيابان بردند و نماز خواندند. اين قضيه چندين بار تكرار شد و اثرى از باران ديده نشد؛ اما علماى نصارا وقتى با مسيحيان نماز استسقا خواندند، باران آمد و چندين بار اين قضيه تكرار شد.
اين موضوع باعث سرشكستگى و آبروريزى مسلمين شد. يكى از شيعيان به هر نحوى بود، خود را به زندان رساند؛ اما قبل از آنكه جريان را خدمت امام حسن عسكرى عليه‏السلام عرض كند، با تعجب ديد در ميان زندان قبر آماده‏اى وجود دارد. با چشم گريان عرض كرد: من طاقت ندارم شما را در اين قبر دفن كنند. حضرت فرمود: ناراحت نباش! خداوند نيز چنين مقدر نكرده است. بعد از شنيدن اين سخن، عرض كرد: دو مطلب و پرسش مهم مرا به اينجا كشانده است:
1. پرسش اوّل اين است كه در روايات وارده از شما آمده است كه با روزگار دشمنى نكنيد (لا تُعادِ الاَْيّامَ) منظور از اين روايات چيست؟
حضرت عسكرى عليه‏السلام فرمود: منظور از روزگار، ما اهل بيت هستيم؛ شنبه متعلق به حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، يكشنبه متعلق به على عليه‏السلام [و فاطمه زهرا عليهاالسلام ]، دوشنبه متعلق به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ، سه شنبه مربوط به امام سجاد و امام باقر و امام كاظم و امام رضا عليهم‏السلام ، چهارشنبه متعلق به امام جواد و پدرم حضرت هادى عليهماالسلام ، و پنجشنبه متعلق به من است و جمعه مربوط به فرزندم مهدى عليه‏السلام مى‏باشد.
2. پرسش دوم اين است كه علماى اسلام سه روز براى نماز باران به بيابان رفتند و نماز خواندند و بارانى نيامد، ولى علماى نصرانى هر بارى كه نماز خواندند، باران باريد و اگر امروز هم به دعاى آنها باران ببارد، ترس آن است كه مسلمانان و شيعيان در عقيده خود متزلزل شوند و به مسيحيت گرايش پيدا كنند.
حضرت فرمود: عالم نصرانى تكه‏اى از استخوان بدن يكى از پيامبران را همراه دارد كه آن را در ميان انگشتان خود گذاشته [و همان را وسيله اجابت دعاى خويش قرار داده]؛ لذا باران مى‏بارد. تو خود را فورا به او برسان و آن را از ميان انگشتان او بيرون آور! اين عمل باعث پراكندگى ابرها و قطع باران مى‏شود.
آن مرد با سرعت خود را به محل نماز مسيحيان رساند و استخوان را برداشت. اتفاقا ابرها پراكنده شدند و علماى مسيحى هر چه كردند، باران نباريد؛ لذا شرمنده شدند و مسلمانان مخصوصا شيعيان از شك و ترديد بيرون آمدند و بر ايمان و اعتقاد خويش استوار گشتند.(24)
به نقل ديگر، خليفه وقت عباسى امام حسن عسكرى عليه‏السلام را از حبس بيرون آورد و به بيابان برد و جريان را به او عرض كرد. حضرت جريان استخوان را گوشزد نمود و دستور داد يكى از خادمانش استخوان را از دست عالم مسيحى بيرون آورد. او نيز چنين كرد و در نتيجه، باران نيامد. آن‏گاه خود حضرت دست به دعا برداشت و باران شديدى شروع به باريدن كرد.(25)
دو. مردى از امام يازدهم سؤال كرد: چرا سهم الارث مردان دو برابر سهم الارث زنان است؟ مگر زنِ بيچاره چه گناهى دارد؟ حضرت عسكرى عليه‏السلام در جواب فرمود: براى اينكه نفقه (و خرج) به عهده مرد بيشتر از زن است؛ مرد در جهاد و جبهه شركت مى‏كند، هزينه زندگى خانواده‏اش را بايد تأمين كند، در قتل و جرح خطايى پرداخت ديه بر «عاقله» يعنى مردان فاميل واجب است، ولى زن در تمام اين هزينه‏ها معاف است... .»(26)
5. برخورد با انحرافات و تحريفات
از ديگر فعاليتهاى علمى و فرهنگى امام عسكرى عليه‏السلام برخورد با بدعتها، تحريفات و انحرافاتى بود كه در جامعه پيش مى‏آمد؛ مخصوصا اگر اين انحرافات از ناحيه اهل قلم و دانشمندان و علما سر مى‏زد، حضرت نسبت به آن خيلى حساس بود، و اين خود درس بزرگى است براى علما كه در مقابل انحرافات و تحريفات و بدعتهايى كه در جامعه ايجاد مى‏شود، سكوت اختيار نكنند.
به نمونه‏اى در اين زمينه توجه فرماييد:
«اسحاق كِنْدى» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى‏رفت و در عراق اقامت داشت، كتابى تأليف كرد به نام «تناقضهاى قرآن»! او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و گوشه‏نشينى اختيار كرده و خود را به نگارش آن كتاب مشغول ساخته بود. روزى يكى از شاگردان او به محضر امام عسكرى عليه‏السلام شرفياب شد. هنگامى كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آيا در ميان شما مرد رشيدى وجود ندارد كه گفته‏هاى استادتان «كندى» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض كرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى‏توانيم به اشتباه استاد خود اعتراض كنيم. امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود، مى‏توانيد آن را براى استاد خود نقل كنيد؟
شاگرد گفت: آرى! حضرت فرمود: بعد از برگشتن نزد استاد با او به گرمى و محبت برخورد كن و سعى نما با او انس و الفت پيدا كنى. هنگامى كه كاملاً انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله‏اى براى من پيش آمده است كه غير از شما كسى شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن از گفتار خود معانى‏اى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد، اراده كرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلى! ممكن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى‏دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى‏زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به كار برده باشيد! امام در اينجا اضافه كرد: او آدم باهوشى است، طرح اين نكته كافى است كه او را متوجه اشتباه خود كند.
شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار كرد تا آنكه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را مطرح و جواب پيش‏بينى شده را گرفت. استاد كه مى‏دانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى‏تواند طرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم مى‏دهم كه حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از كجا به فكر تو خطور كرد؟
شاگرد: چه ايرادى دارد كه چنين سؤالى به ذهن من آمده باشد؟
استاد: نه! تو هنوز زود است كه به چنين مسائلى رسيده باشى. به من بگو اين سؤال را از كجا ياد گرفته‏اى؟
شاگرد: حقيقت اين است كه «ابو محمد» مرا با اين سؤال آشنا كرد.
وجود پرسش و طرح شبهه مى‏تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى كه به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود.
استاد: اكنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است [آنان هستند كه مى‏توانند حقيقت را آشكار سازند]. آن‏گاه استاد با درك واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن كردند و آنچه را كه به عقيده خود درباره «تناقضهاى قرآن» نوشته بود، تماما سوزاند.(27)
از آنچه گفته شد به خوبى وسعت تلاشهاى علمى حضرت آشكار مى‏گردد.
سحرگهان كه نسيم حيات چون دم عيسى وزيد صُور صفت بر بساط پهنه خضرا
بشارت آمد از قدسيان به عالم امكان كه فيض مى‏رسد از مصدر عنايت يكتا
حديثه مام و حسن نام و عسكرى لقب آمد قدم نهاد و سحرگه به ارض اقدس بطحا
پسر به حضرت هادى پدر به مهدى قائم عليه‏السلام امام عسكرى عليه‏السلام آن حجت خداى تعالى
ز صلب اين به وجود آيد آن كه بعد ظهورش اميد نوح و خليل است و مقتداى مسيحا(28


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 13
     درج شده در 574 روز و 20 ساعت و 1 دقیقه قبل
    

عباس كوثري
پيشوايان معصوم مظهر زيباي ارزشهاي متعالي انسان و تجلّي آيات قرآني در حيات اجتماعي و سياسي خويشند. صفات متضادّ در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دل انگيزي از انسان كامل را فرا روي عاشقان فضيلتها و پاكيها قرار داده است. شبانگاهان ميعاد نيايشها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستي است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شبهاي ديجور ظلم و ستم. درياي فضيلت آنان مجموعه‏اي از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردباري، عبادت و جهاد و زهد و مسؤوليت پذيري در مسائل مهم اجتماعي است. همه اينها در سايه لطف الهي تحقق مي‏يابد كه همواره جامعه را از وجود آنان بهره‏مند ساخته است.
امام عسكري عليه‏السلام ستاره درخشاني از منظومه نور و عصمت است. وقتي بر سجّاده‏اش قامت نماز مي‏بندد، از همه دنيا مي‏برد، عابدان را به حسرت وا مي‏دارد و انسانهاي دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگي رهنمون مي‏شود. صالح ابن وصيف، زندانبان حضرت، بدين امر اعتراف كرده است. او در پاسخ به كساني كه او را به سخت‏گيري بيشتر فرا مي‏خواندند، گفت: چه كنم؟ شرورترين افراد را بر وي مي‏گمارم، ولي پس از چندي جذبه‏اش آنان را به نماز و روزه وا مي‏دارد.(1)
امام عليه‏السلام در صحنه‏هاي اجتماعي ـ سياسي نيز براي حق باوران و عدالت جويان الگويي جامع است. تحمل شجاعانه زندان و سازماندهي شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان كه هريك در اين نوشتار جداگانه مورد بررسي قرار مي‏گيرد، بخشي از اقدامهاي آن امام راستين در عرصه‏هاي فراز و نشيب اجتماع و سياست است.
امام عسكري عليه‏السلام و زندانهاي طاغوت
هرچند حضور اجباري امام حسن عليه‏السلام در محله «عسكر» شهر سامرا كه شهرت عسكري را برايش به ارمغان آورد،(2) نوعي زندان شمرده مي‏شود؛ اما طاغوتيان به اين مقدار بسنده نكردند و بارها حضرت را به زندانهاي مخوف افكندند. بي‏ترديد اين زندانها نتيجه رويارويي آن بزرگوار به چهار خليفه عباسي (المستعين باللّه، المعتز باللّه، المهتدي باللّه، المعتمد باللّه) بود؛ مبارزاتي كه نگاهي گذرا بدان سودمند مي‏نمايد:
1 ـ مرحوم كليني مي‏نويسد: امام عسكري عليه‏السلام را نزد عليّ بن «نارمش» زنداني كردند. او ناصبي بود و بر آل ابي‏طالب سخت مي‏گرفت. در باريان به وي سفارش كردند كه بر حضرت سخت بگيرد؛ ولي هنوز يك روز از زنداني شدن امام نگذشته بود كه ابن نارمش تحوّل يافت و چنان شد كه از هيبت و عظمت امام چشم از زمين بر نمي‏داشت.(3) چندي بعد، المستعين، خليفه عباسي، تصميم گرفت حضرت را به قتل برساند. او به سعيد دربان دستور داد امام عليه‏السلام را سمت كوفه برده، در راه نابود سازد. اين خبر ميان شيعيان منتشر شد. پاكدلان ضمن نامه‏اي حضرت را از اين تصميم آگاه ساختند. امام در پاسخ آنان چنين نوشت: من از خدا خواستم اين طاغوت را تا سه روز ديگر از ميان بردارد.
دعاي امام به اجابت رسيد و روز سوم تركها المستعين را از خلافت بركنار كردند.(4)
2 ـ ابي‏هاشم جعفري مي‏گويد: من همراه امام عسكري عليه‏السلام در زندان مهتدي بودم. حضرت به من فرمود: ابوهاشم، اين طاغوت مي‏خواهد امشب مرا به قتل برساند؛ ولي در اين شب، عمرش پايان مي‏يابد. او فرزندي ندارد؛ ولي خداوند به من فرزندي عنايت خواهد كرد.
خليفه، بامداد، به وسيله‏ي تركان به قتل رسيد، نا آگاهان با معتمد بيعت كردند و ما سالم مانديم.(5)
3 ـ وقتي «معتمد»، خليفه عباسي، حضرت را همراه برادرش «جعفر» به زندان عليّ بن‏حزين فرستاد، پيوسته از حال وي مي‏پرسيد و علي بن حزين پاسخ مي‏داد: روزها را به روزه و شبها را به عبادت مي‏گذراند.
معتمد روزي تصميم گرفت امام عليه‏السلام را آزاد سازد. عليّ بن حزين پيام معتمد را به حضرت ابلاغ كرد. حضرت از زندان بيرون آمد و منتظر ماند تا جعفر نيز به وي بپيوندد. عليّ بن حزين گفت: منتظر نمانيد، تنها فرمان آزادي شما آمده است. امام فرمود: به معتمد بگو، من و جعفر باهم دستگير شديم و مي‏داني كه اگر تنها برگردم، چه خواهد شد؟ اين پيام سبب شد معتمد با آزادي حعفر نيز موافقت كند. صميري مي‏گويد امام در حال بيرون رفتن اين آيه را تلاوت فرمود:
«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو كَرِهَ الْكافِرُون»(صف، 61:8)
اراده مي‏كنند نور الهي را با دهانهاشان خاموش كنند، اما خداوند نورش را كامل مي‏كند، هرچند كافران را ناخوشايند باشد.(6)
سالهاي زندان بر امام بسيار سخت مي‏گذشت. رفتار زندانبانان اغلب بسيار وحشت‏زا بود. در يكي از زندانها همسر زندانبان شوهرش را نصيحت كرد و ضمن ياد آوري شخصيّت الهي حضرت، او را از بد رفتاري باز داشت.
قبر شريف حضرت حكيمه خاتون عليها‏السلام قرار گرفته است. قبر حسين، فرزند امام هادي عليه‏السلام نيز در اين محدوده جاي دارد.
مرد گفت: تصميم دارم وي را ميان درندگان بيفكنم. آنگاه از مسؤولان اجازه گرفت و حضرت را ميان درندگان افكند. البتّه درندگان حرمت فرزند فاطمه عليها‏السلام را نگاه داشتند و بي‏هيچ آزاري پيرامونش حلقه زدند.(7)
امام عسكري عليه‏السلام و رابطه تشكيلاتي با شيعيان
يكي از روشهاي امام عليه‏السلام در مبارزه با خلفاي ستمگر، ايجاد رابطه عميق با شيعيان است. ابوهاشم جعفري مي‏گويد: در يكي از روزها امام مرا فرا خواند، چوبي در اختيارم گذارد و فرمود: اين را به «عَمُري» برسان. در راه به سقّائي رو به رو شدم. مرد آبكش از من خواست كنار روم تا مزاحم استرش نباشم؛ من كنار نرفته، چوب را بلند كردم و به استر زدم. ناگهان چوب شكافته شد و نامه‏هاي درونش بر زمين فرو غلتيد. شتابان، نامه‏ها را جمع كردم و در حالي كه سقّا دشنامم مي‏داد پي مأموريت خويش شتافتم. وقتي به خانه امام عليه‏السلام باز گشتم، عيسي، خادم حضرت، نزدم شتافت و گفت: آقايت مي‏گويد: چرا استر را زدي و چوب را شكستي؟ ديگر چنين مكن. اگر شنيدي كسي به ما دشنام مي‏دهد، از معرفي خود بپرهيز و راه خويش پيش‏گير؛ زيرا ما در بد سرزميني زندگي مي‏كنيم.(8)
آنچه احمد بن اسحاق بيان مي‏كند نيز در همين راستاست. او مي‏گويد: از امام عسكري عليه‏السلام خواستم چيزي بنويسند تا خطّ حضرت را بشناسم و بتوانم نامه‏هاي آن بزرگوار را تشخيص دهم. امام عليه‏السلام فرمود: خطّ گاه با قلم درشت و زماني با قلم باريك است؛ از اين جهت به خود ترديد راه مده. سپس دوات خواست و به نوشتن پرداخت. با خود گفتم: خوب است قلم حضرت را بگيرم. پيش از آنكه سخني به زبان آورم، حضرت قلم را به من بخشيد.(9)
روايات فوق نشان مي‏دهد كه ارتباط امام عليه‏السلام با شيعيان از دقّت و ظرافت خاصيّ برخوردار بود و حضرت همواره آنان را در يك حركت هماهنگ و نظام‏مند رهبري مي‏كرد.
امام و پاسداري از شيعيان
يك حركت اصيل، براي تداوم، به حفظ موجوديّت و استفاده درست و به جا از نيروهاي وابسته است. حركتهاي غير اصولي و نابجا خطر بزرگي است كه حتي نهضتهاي الهي را سمت نابودي پيش مي‏برد. بدين سبب، امامان معصوم عليهم‏السلام ، همواره شيعيان را به رعايت اصل قرآني «تقيّه»(10) سفارش مي‏كردند. امام عسكري عليه‏السلام ضمن تأكيد بر برائت از دشمنان، پيوسته اين اصل را به شيعيان ياد آوري مي‏كرد. بخشي از رواياتي كه بدين حقيقت اشاره مي‏كند، عبارت است از:
1 ـ يكي از دوستداران امام عليه‏السلام مي‏گويد: در سامرا به انتظار زيارت حضرت در بيرون از خانه‏اش به سر مي‏برديم كه نامه امام را دريافت كرديم. حضرت نوشته بود: كسي به من سلام و اشاره نكند، در اين صورت امنيّت جاني نخواهد داشت.(11)
2 ـ صميري مي‏گويد: حضرت برايم نوشت: مواظب خود باشيد و آمادگي داشته باشيد. پس از سه روز، حادثه‏اي رخ داد. به حضرتش نوشتم: آيا منظورتان آمادگي براي اين حادثه بود؟
پاسخ داد: خير، مواظب باشيد؛ پس از چند روز، معتزّ كشته شد.(12)
3 ـ ابوهاشم جعفري، ياور نزديك امام عليه‏السلام مي‏گويد: وقتي در زندان بودم، امام عسكري عليه‏السلام را همراه برادرش جعفر به زندان آوردند. براي عرض سلام به حضورش شتافتم؛ حضرت به مردي كه خود را علوي معرفي مي‏كرد، اشاره كرد تا بيرون رود. پس از خروج او، فرمود: مواظب اين مرد باشيد كه جاسوس است و گزارشي از شما براي خليفه آماده كرده است.
اندكي بعد، لباسهاي آن مرد را گشتيم چنانكه حضرت فرموده بود گزارشي دقيقي به همراه داشت.(13)
تبرّا و تولا
چهارمين جلوه مبارزاتي امام عليه‏السلام فرمان بيزاري از دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام و اظهار ولايت و همبستگي با آنان است. عليّ بن عاصم به امام عسكري عليه‏السلام گفت: من بر حمايت عملي از شما توانا نيستم و جز ولايت شما و برائت از دشمنانتان سرمايه‏اي ندارم. حضرت فرمود: كسي كه توان ياري ما را ندارد؛ ولي در خلوت دشمنان ما را لعنت مي‏كند؛ خداوند فرشتگان را از كردارش آگاه مي‏سازد و آنها براي او آمرزش مي‏طلبند.(14)
سلام و رحمت پروردگار بر يازدهمين گوهر درخشان درياي عصمت. هنگامي كه در سال 232 ه•• ق ديده به جهان گشود و زماني كه در سال 260 به شهادت رسيد. و وقتي كه كنار پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.
---------------------------------------------------
1 ـ الكافي، ج 1، ص 512، حديث 23.
2 ـ بحار الانوار، ج 50، ص 235.
3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 508.
4 ـ بحار الانوار، ج 50، ص 312؛ حياة الامام الحسن‏العسكري(ع)،باقرشريف‏قرشي،ص 248.
5 ـ همان، ص 313.
6 ـ همان، ص 314.
7 ـ ارشاد شيخ مفيد، ص 324؛ اصول كافي، ج 1، ص 513؛ حديث 26.
8 ـ مناقب، ج 4، ص 427.
9 ـ اصول كافي، ج 1، ص 513، حديث 27؛ بحارالانوار، ج 50، ص 286.
10 ـ آل عمران، 28.
11 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 269.
12 ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 295.
13 ـ بحار الانوار، ج 50، ص 312.
14 ـ همان، ص 316.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 574 روز و 20 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

سيّد جعفر ربّانى
از جمله جريان‏هاى فاسدى كه امام عسكرى عليه‏السلام به شدّت از آن بيزارى جسته و مردم را از گرويدن به آن بر حذر مى‏داشت، گروه «صوفيه» است. اين فرقه از آغاز پيدايش توسّط «ابوالقاسم كوفى بهشميّه» توانست تحت پوشش اسلام، عدّه‏اى از مسلمانانِ ساده‏لوح را بفريبد.
محمّد بن عبدالجبّار از امام عسكرى عليه‏السلام نقل كرده كه حضرتش فرمود:
از امام صادق عليه‏السلام در مورد «ابوهاشم كوفى» سؤال شد، امام صادق عليه‏السلام فرمود:
«او فردى بسيار فاسد العقيده بود و مسلكى به نام تصوّف اختراع كرد و آن را مركزى براى اعتقادات پليد خود قرار داد.»(1)
آرى، بدعت، خودنمايى، چلّه نشينى، تعطيل كردن احكام دين، انزوا و... از مظاهر تصوّف است و ائمه عليهم‏السلام با آن مقابله نموده‏اند. و موجب تأسّف آنكه اين روش‏هاى غلط گاهى تحت عناوينى همچون: تشيّع، ابراز علاقه به اهل بيت عليهم‏السلام و يا تهذيب نفس انجام مى‏گيرد!
امام حسن عسكرى عليه‏السلام خطاب به صحابى گرانقدرش، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى فرمود:
«زمانى بر مردم فرا مى‏رسد كه چهره‏هايشان خندان، ولى دلهايى تاريك دارند. از ديدگاه آنان، سنّت يعنى بدعت و بدعت يعنى سُنّت. مؤمن را به ديده حقارت مى‏نگرند و فاسق را ارج مى‏نهند. فرمانروايان آنان افرادى نادان و ستم پيشه‏اند و دانشمندان ايشان دريوزه دربار ستمگرانند. ثروتمندان آنها حقّ تهيدستان را به يغما مى‏برند و كوچك‏ترها بر بزرگان خود پيشى مى‏گيرند. انسان‏هاى نادان از ديدگاه ايشان فردى آگاه و اشخاص حيله‏گر را مهذّب مى‏دانند. ميان فرد با اخلاص و انسان مُردّد تمييز نمى‏دهند. آنان گوسفندان را از گرگ‏ها باز نمى‏شناسند. عالمان و انديشمندان آنها بدترين آفريده‏هاى الهى در روى زمين‏اند؛ چرا كه به فلسفه و تصوّف تمايل نشان مى‏دهند. به خدا سوگند! آنها از عقيده [و فطرت] خود برگشته و از راه حق منحرف شده‏اند. در علاقه و محبّت به مخالفان ما زياده‏روى مى‏كنند و شيعيان و دوستداران ما را به گمراهى مى‏كشانند. اگر به جاه و مقامى دست يابند، از گرفتن رشوه سير نمى‏شوند و اگر به ذلّت گرفتار گردند، رياكارانه خدا را پرستش مى‏كنند. آگاه باشيد كه آنان راه (سعادت و حقيقت) را بر مؤمنان مى‏بندند و مُبلّغان آئين كافرانند. كسانى كه با آنها زندگى مى‏كنند، بايد از آنان بر حذر بوده و دين و ايمان خويش را حفظ كنند.»
سپس امام عسكرى عليه‏السلام فرمود:
«اى ابوهاشم! اين مطالب را پدرم از پدران بزرگوارش، از جعفر بن محمّد عليهم‏السلام برايم نقل نمود. اين سخنان از اسرار ما است، آنها را جز براى اهلش بازگو مكن.»(2)
نفوذ افكار انحرافى و از جمله تصوّف در ميان شيعيان، خطرى بوده است كه بزرگان از ياران ائمه عليهم‏السلام بدان اهتمام مى‏ورزيده و گزارش آن را به امامان معصوم عليهم‏السلام منتقل مى‏نموده‏اند.
احمد بن محمد بن عيسى ـ از اصحاب امام حسن عسكرى عليه‏السلام ـ در نامه‏اى به حضرت چنين گزارش مى‏دهد:
«گروهى يافت شده‏اند كه براى مردم سخنرانى مى‏كنند و احاديثى مى‏خوانند و آنها را به شما و پدران شما نسبت مى‏دهند. در ميان آنهاست احاديثى كه قلوب ما آنها را نمى‏پذيرد ولى امكان ردّ اين روايات وجود ندارد، چرا كه آنها را از پدران شما نقل مى‏نمايند. ايشان دو نفرند؛ يكى، على‏بن حَسكة و ديگرى، قاسم يقطينى.»
وى در ادامه مى‏نويسد:
«از عقايد ايشان است كه مى‏گويند: مراد از سخن خدا كه مى‏فرمايد:
«انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر»(3)
مردى است كه مردم را از فحشاء بازمى‏دارد نه آنكه مقصود، ركوع و سجود باشد. و مقصود از زكات نيز همان مرد است نه دراهم و اخراج مال.
و بر همين منوال، اوامر و نواهى خداوند را تأويل مى‏كنند. بر ما منّت بگذاريد و راه حق و سلامت از انحرافات را بيان نماييد.»
امام عسكرى عليه‏السلام در پاسخ نوشت:
«ابن حَسكه دروغ مى‏گويد و براى شما همين كافى است كه ما او را در زمره دوستان خود نمى‏شناسيم. خدا، او را لعنت كند. به خدا قسم! كه پروردگار، محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و پيامبران قبل از او را نفرستاد مگر براى دين خالص و نماز و زكات و روزه و حج و ولايت. و پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مردم را دعوت نكرد مگر به سوى خداى وحده لاشريك له و ما اوصيا از فرزندان پيامبر نيز بنده خدا هستيم و به او شرك نمى‏ورزيم. اگر اطاعتش كنيم، بر ما رحم خواهد كرد و اگر نافرمانى‏اش كنيم، ما را عذاب خواهد نمود. ما بر خدا حجّت نداريم بلكه حجّت از اوست بر ما و بر همه خلقش. من اين سخنان را نفى نموده، از اين اشخاص بيزارى مى‏جويم؛ شما نيز آنها را رها كنيد. خداوند، لعنتشان كند. و آنان را در تنگنا قرار دهيد و چنانچه آنها را در مكان خلوت يافتيد، سرشان بر سنگ بكوبيد.»(4)
----------------------------------------------
1. سفينة‏البحار، شيخ عباس قمى، ص 145، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس.
2. همان.
3. عنكبوت / 45.
4. رجال الكشّى، ج 2، ص 802 و 803، مؤسّسه آل البيت عليهم‏السلام .


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 574 روز و 20 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

عصر حكومت طاغوتى متوكل (دهمین خلیفه عباسى ) بود، او امام حسن عسكرى علیه السلام را به جرم دفاع از حق ، در شهر سامره به زندان افكنده بود، اتفاقا در آن سال بر اثر نیامدن باران ، قحطى و خشكسالى همه جا را فرا گرفته بود، زمین هاى كشاورزى خشك شده بود و دامها تلف شده بودند، مسلمانان سه روز پى در پى براى نماز استسقاء (طلب باران ) به صحرا رفتند و نماز خواندند، ولى باران نیامد.
ولى روز چهارم، جاثلیق (روحانى بزرگ مسیحی) به همراه مسیحیان بیرون رفتند و دعا كردند و در آن روز باران آمد.
مسلمانان روز پنجم به بیابان رفتند و نماز خواندند، ولى باران نیامد، همین موضوع باعث سرشكستكى مسلمین و آبروریزى شد، عده اى در حقانیت دین اسلام شك كردند، گفتگو و بگو مگو در این باره زیاد شد، و بنابراین بود كه روز ششم نیز مسیحیان همراه جاثلیق خود به بیابان براى دعا بروند، اگر آن روز نیز مثل روز چهارم باران مى آمد، آبروى مسلمانان در نزد مسیحیان ، بیشتر مى رفت ، و شرمنده و خوار مى شدند.
متوكل ، بیاد امام حسن عسكرى علیه السلام كه در زندان بود، افتاد دستور داد آن حضرت را از زندان بیرون آوردند، متوكل به آن حضرت گفت : «ادرك دین جدك یا ابا محمد! اى ابومحمد، دین جدت (اسلام) را دریاب».
امام حسن عسكرى علیه السلام به همراه چند نفر از خدمتكاران نیز بیرون رفتند، آنگاه آن حضرت به یكى از غلامانش فرمود: «تو نیز به میان جمعیت مسیحیان برو، هنكامى كه جاثلیق براى دعا دستهایش را به سوى آسمان بلند كرد، خود را به كنار او برسان ، و در میان دو انگشت دست راستش ، چیزى هست ، آن را بگیر و بیاور».
آن غلام به میان مسیحیان رفت و در صف اول كنار جاثلیق ایستاد و همین كه او دستهایش را به طرف آسمان براى دعا بلند كرد، غلام بى درنگ در بین دو انگشت دست راست او استخوانى كه سیاه رنگ بود، برداشت ، آن روز مسیحیان و جاثلیق هر چه دعا كردند، باران نیامد، و آسمان صاف و آفتابى شد. و مسیحیان شرمنده بازگشتند. متوكل از امام حسن عسكرى علیه السلام پرسید: این استخوان چیست ؟
ایشان فرمودند: «این استخوان از قبر پیغمبرى برداشته شده است ، و هر گاه استخوان بدن پیامبرى آشكار گردد باران مى آید».
به این ترتیب در آن روز، آبروى از دست رفته مسلمین ، بجاى خود آمد، و عزت و سر بلندى اسلام در نزد مسیحیان ، حفظ گردید.
____________
منبع: شفقنا


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.