مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
طرح ملی ملکوت
آشپزی به سبک تبیان
لینکستان وب سایت های مفید
آپدیت روزانه ESET NOD 32 username password
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 12
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

تصویری جالب از توسعه مسجدالحرام

خانه كعبه این روزها در حصار لودرهایی قرار گرفته است كه جهت توسعه و رفاه زائران شبانه روز مشغول خاكبرداری اطراف حرم امن الهی هستند.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حج، كارگاه عملیاتی بزرگی كه در صحن‌های مسجدالحرام برپا است، همچنان شاهد فعالیت شبانه روزی برای اجرای بزرگترین طرح توسعه حرم شریف مكی است كه كارشناسان و مهندسان آن را توسعه شگفت آور قلمداد می‌كنند.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.irطرح توسعه مسجدالحرام شامل توسعه صحن طواف و توسعه حرم از سمت المسفله و اجیاد و افزایش طبقات آن به شش طبقه، راه اندازی ساختمان تهویه مركزی و احداث ۶۳ هتل در اطراف صحن های حرم و توسعه اماكن دیگر است.
كار در طرح توسعه از خلال سه محور اصلی انجام می‌شود كه اولین محور، توسعه خود مسجدالحرام است تا ظرفیت آن پس از پایان طرح به دو میلیون زائر و نمازگزار برسد.
دومین محور طرح توسعه، صحن‌های خارجی است كه شامل سرویس‌های بهداشتی و گذرگاه‌ها و تونل‌ها و اماكن دیگر است كه هدف از آن كمك به روان شدن ورود و خروج حجاج و عمره گزاران است و محور سوم توسعه، منطقه خدماتی، تهویه، ایستگاه‌های برق و آب و دیگر خدمات است.
مساحت طرح توسعه مسجدالحرام به ۷۵۰ هزار متر مربع می‌رسد، این پروژه شامل توسعه حرم از سمت الشامیه است كه از باب المروه آغاز و به حاره الباب و جبل هندی در الشامیه و از سمت باب ملك فهد منجر می‌شود.
توسعه صحن ها و پیشنهاد احداث ۶۳ باب هتل در انتهای صحن ها از دیگر محورهای توسعه است.
این پروژه همچنین شامل توسعه صحن طواف و حرم از سه سمت با اتكا بر مسعی و توسعه از سمت اجیاد است، همچنین افزایش طبقات برای این كه به چهار طبقه مانند مسعی جدید در حال حاضر برسد در آینده هم دو طبقه دیگر اضافه شود تا تعداد كل طبقات حرم به شش طبقه افزایش یابد، توسعه حرم از سمت المسفله شامل تخریب هتل الاطلاله و هتل التوحید اینتركنتیننتال می‌شود.
قرار است پس از راه اندازی ساختمان تهویه مركزی مسجدالحرام، تهویه حرم از این قسمت انجام شود.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 12
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 45 دقیقه قبل
    

(( تجسم صبر))

سید علی‏ اصغر موسوی
بشارت باد حضورت را، ای ادامه کربلا!
بشارت باد خانه زهرا علیهاالسلام را؛ که شور تو موجی از عاطفه به فضای خانه خواهد بخشید و آغوش فاطمه علیهاالسلام از عطر کربلایی‏ات آکنده خواهد شد!
بشارت باد آمدنت را، که لحظه‏های تنهایی پدر، با تو رنگین خواهد شد و غریبانه‏هایش را با اندوهان زهرایی علیهاالسلام تو پیوند خواهد زد!
بشارت باد بر عاشوراییان مقدم نورانی‏ات!
قدم بر خاکی بگذار که پاکیِ گام‏های تو را آرزومند است، بانو!
بانو!
ای گویاترین خطبه عاشورا!
بشارت باد آمدنت را، که افتخار رسالت و امامتی! بانو، ای ادامه کربلا در کویر جهالت جاری شدی و سراب‏های روییده بر اذهان را از زلال حقیقت سیراب کردی!
کسی پرستاریِ زخم‏های عاشورایی را به تو آموخت؛ به تو که جز به زیباییِ ایثار نیندیشی و میان زخم و خون و آتش، صبر را برگزیدی که: «اِنَّ اللّه‏... مَعَ الصّابِرین».
تو مسیر عاشورا را به ابدیت سپردی؛ حتّی داغ فرزندانت را نِگَریستی و نگریستی، که مبادا احساس خویش را به وظیفه الهی ترجیح داده باشی!
آه! زینب، زینب علیهاالسلام ، ای زینتِ تنهایی پدر!
ای میوه دل مادر!
ای وقار خانه همسر!
ای سفیر کربلایی مادر!
درود خداوند بر تمام لحظه‏های تنهایی‏ات که اگر مادر زنده بود، به خاطر تو، بیت الاحزانش را در محفل تو برپا می‏کرد!
تو عینیّت تمام معنای صبری؛ صبری که برای همیشه معنا از تو گرفت.
بانو!
شادی و غم را به هم آمیخته‏ام و شعرهایم تنها عطر کربلاییِ نام تو را زمزمه می‏کنند. گویی نسیم یادت، شقایق‏های عاشق را به خویش می‏خواند و داغ ثانیه‏ها را حتی در روز تولّدت تازه می‏کند.
بانو!
ای صداقت عشق، ای تجسّم صبر، ای آیینه وقار و ای عصمتِ متجلّی!
درود بر تو و لحظه‏هایی که تو در امتحان الهی قبول شدی!
درود بر کربلا، درود بر شهادت و درود بر تو که فاش کردی راز آفرینش را: «اِنّی اَعْلَمُ ما لاتعلمون»...


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 11
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 46 دقیقه قبل
    

(( اقیانوس صبر))

خدیجه پنجی
خجسته باد مقدمت!
خجسته باد، لحظه بلند ورودت!
خجسته باد، دقایق مقدّس حضورت!
خجسته باد، شب نیکوفایی بهشت وجودت!
می‏آیی و ذرّات کاینات، با شوق به تماشا نشسته‏اند. شکوه آمدنت را دریاها به خروش ایستاده‏اند و کوه‏ها، به احترام قدم‏هایت، قیام کرده‏اند.
گل‏ها، آراسته شده‏اند، تا به پیشواز روند، بانوی گل‏های دنیا را
دنیا با حضورت تماشایی می‏شود.
آسمان در برابر وسعت و بی‏کرانگی‏ات، کم می‏آورد.
دریاها پیش پای اقیانوس صبرت حقیرند؛ بانوی زخم و صبر!
حجاب‏های آسمان کنار می‏رود.
زمین در نور گم می‏شود.
از تمام پنجره‏ها حیات جاری می‏شود.
هستی، آیه آیه «زینب» را با لهجه شیرین «صبر» تلاوت کرد، تا دنیا، برای همیشه به تفسیر بنشیند عظمت این نام را. آمدی! به سبک نور؛ دنیا طلوعت را جشن می‏گیرد...
آمدی! به شیوه صبر، تا در رستخیز صبور لحظه‏هایت همه هستی، انگشت به دهان بمانند.
ای نامت اسم اعظم صبر! خوش آمدی.
ای شیرازه کتاب آفرینش!
خدا تو را آفرید، تا سنگ صبور فاطمه علیهاالسلام باشی
زینب همیشه علی علیه‏السلام
و درد آشنایی دیرین حسین علیه‏السلام .
خدا تو را آفرید
تا کربلا همیشه تازه بماند
تا پرچم عاشورا بر زمین نیفتد.
تا حسین علیه‏السلام ، برای همیشه حسین علیه‏السلام بماند.
چه خوب شد که آمدی!
اگر نیامده بودی، علی علیه‏السلام با اندوه کوچه‏های بنی هاشم چه می‏کرد؟
چه کسی بر زخم‏های بی‏شمار علی علیه‏السلام مرهم می‏گذاشت؟
چه کسی رنج غربت حسن علیه‏السلام را روایت می‏کرد؟
چه خوب شد آمدی!
اگر نیامده بودی، «کربلا در کربلا می‏ماند»
شام در تاریکی جهل می‏سوخت
و کوفه در نافهمیِ دیرینه‏اش مچاله می‏شد.
خدا تو را آفرید؛ در یک شب بی‏نظیر.
تو را بزرگ داشت؛ با اصالتی بی‏نظیر.
تو را به پیامبری مبعوث کرد ـ پیامبری عاشورا ـ ؛
دریک روز بی‏نظیر
تا اولین پیام آور عشق باشی
تا همیشه تاریخ


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 10
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 47 دقیقه قبل
    

(( فرشتگان گریه نمی‏کنند!))

نزهت بادی
می‏گویند فرشتگان گریه نمی‏کنند؛ چون چشم تماشای عشق را ندارند!
اما امروز وضوی اشک می‏گیرم تا طهارتی یابم برای بر گرفتن بوسه‏ای از محبوبه خدا!
بعد از هبوط تو، به زمین، باز هم تنها می‏شوم؛ مثل همان زمانی که به بهانه آفرینش خلقت، مرا از مونس دلتنگی‏هایم ـ مادرت ـ جدا کردند.
بعد از فاطمه علیهاالسلام ، شب و روزم یکی شد.
چشم‏هایم را بسته بودم و در تاریکی تنهایی خویش می‏گریستم، تا این‏که نوری از جنس خورشید وجود زهرا علیهاالسلام ، عمق ظلمت هجرانم را شکافت و دیده‏ام با شفق سرخ نگاهت روشن شد؛ مثل آفتابی‏ترین روزهای خدا!
بعد از آن، من بودم و بازی با نور! همنشینی با مهربانی! رفاقت با عاطفه و پرسیدن از عشق!
شاید همان روزها بود که مردمان زمینی برای طلب باران رحمت خدایی، دست خالی‏شان را در صحرای نیاز دلشان دراز کردند و نماز باران خواندند تا خداوند از رأفت و رحمانیت خویش، به آنان رزقی معطر و طیّب عطا کند.
آن رزق، ریحانه خوشبوی بهشتی من است که به نام خویش، دل بزرگترین مرد عالم ـ علی علیه‏السلام ـ را می‏آراید!
زینب جان! اکنون که تو از بهشت خیال انگیز من؛ به سوی اهالی کره خاکی می‏روی تا مهتاب شب‏های گمراهی‏شان شوی، مرا دیگر شوقی برای سیر و سیاحت در ملکوت خاطرات تو نیست!
گویی که بال و پر خیس شده از اشکم، توان پریدن را از دست داده‏اند!
بگذار، ساکنان زمینی، از باران اشک‏های فرشته‏ای که او را از همسایگی با آفتاب محروم کرده‏اند، به وجد آیند و در رنگین کمان تولد تو، هفت رنگ عشق، صبر، ایثار، شجاعت، عرفان، عصمت و کرامت را بینند و دل خوش دارند که دعایشان به اجابت رسیده است!
فقط خدا کند که سنگ‏های زمین، در عصر بی‏وفایی مردمانش تمام شده باشد، تا با تو همانی نکنند که با چلچراغ‏های هدایت خویش در گذشته کرده‏اند!


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 48 دقیقه قبل
    

((بهورز ساقه‏ های شکسته))

سید عبدالحمید کریمی
... آری، درود بر تو، ای بانوی شجاعت و ای زینت پدر!
ای آبروی روی علی، عشق فاطمه!
آری! درود بر تو و بر دست‏های تو
بر خاک پای تو.
دیدگان خویش را که گشودی، زهره و ناهید در اندرون آبی حیدر و زهرای پاک درخشید و اَلماس‏های سیرت و صورت آن دو تابناک، بی‏دریغ بر همگان تابید.
خوش آمدی، ای امید حیدر و آرزوی مادر!
... و باز امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام ، در انتظارِ پیام آورِ خورشید ماند؛ برای نامگذاری افلاکیِ این فرشته آدمیزاده.
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که آمد، دختر ماه را به آغوش پرنیانی‏اش سپردند و باز پیامبر خورشید، در انتظار امین وحی خدا، جبرائیل... .
اهالی آسمان غرق در شور و شعور و پای کوبی‏اند و به تنزیه و تقدیس پروردگار یاس و آب و آیینه، آسیمه.
جبراییل که بر پیامبر لبخند نازل شد، عرض کرد: نام این زیور حبل المتین را «زینب» بگذار! زینبی که زینت پدر، بهشت مادر، آبی بی‏کرانِ حسن و شریک غم‏های حسین است.
پس رسول رحمت خداوند فرمود: «همگان، دختر اقیانوس آرام را رعایت کنند و آبیِ زلال این خدیجه ثانی را بپایند، که او مرهم زخم‏های خورشید حسین است و آبی عنّابی کربلا». خوش آمدی ای بانوی آیینه، ای سرو سپید، ای پرستار!
تو که آمدی، دل اندوهگین بشیر رحمت، از اندوه زخم‏های حسین، سرخ بود، امّا آبی شد.
تو که آمدی، عبداللّه‏ جعفر طیّار، در طواف ضریح چشم‏های تو شفا گرفت.
تو که آمدی، ای تهلیل گوی خداوند ابرها! علی در شگفت ماند؛ آن جا که به تو عدد می‏آموخت: بگو یک! گفتی: یک؛ بگو دو! و تو، از زلالِ جانت کوثر حقیقت جوشید که «پدر جان! کسی که گفت «یک» چگونه می‏تواند بگوید «دو».
که یکی هست و هیچ نیست جز او *** وحده لا اله الاّ هو
و خورشید تو را بوسید و به سینه چسبانید و فدای تو شد.
خوش آمدی ای زبان یکتا گوی خدای بی‏همتا! ای سرو پاکباز! عالم فدای تو که غرق عنایتی.
ای «عالمه غیر معلَّمه»، استادِ بی‏استاد، آموخته به علم لدنّی که «سجّاد» معرفت و «زین العابدین» عشق، درّ و یاقوت سخن فرو هشت و به سینه روزگار سپرد که: عمه جان زینب! بحمداللّه‏ دانش تو دانشی الهی است نه آموختنی و قابل وصف و چشمه فهمی که در قلب شریف تو جاری است از منبع فیاض الهی است، «اَنْتِ بِحَمْدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَیْرَ مُفَهَّمَةٍ»
نازک خیالِ علی! تو نازنین گلی، که شهد وصال را از لعل انگبینی پیام آور عرش و از سفره رنگین کمانِ مادر توحید و از جاریِ همیشه مهتاب امیرالمؤمنین حیدر، در کشیدی و بر جا نماز بانوی ذوالفقار، «عارفه» شدی.
در عصر زعامت آفتاب و درخشش مهتاب، برای زنان کوفه تفسیر نور داشتی و قندیل بلور در دلشان می‏گذاشتی.
ای مفسّر قرآن و معلّم عرفان! مصر نجابتی و خلف یوسف عفاف که همسایه خاکی‏ات حتّی، یک بار تو را ندید و صدایی از تو نشنید؛ شگفتا از تو و اللّه‏ اکبر.
همراهِ آن بی‏اندازه فلک پرواز، قربانی عظیم خداوند، آن لاله لاله پرور و آن مه جبینِ سپهر نشین، به سفر آسمان تن سپردی و پروانه شمع برادر به آتش نینوا می‏غنودی!
مرحبا و مریزاد!
در کشتی شکسته توفان کربلا، چه نیک پرستاری کردی از معجزه بی‏دریغ حضرت سبحان و امانت ارجمند حسین؛ یعنی سلامت خلفِ امامت؛ آن هم در خیمه نیم گداخته آذرین.
از آن ترسم که آتش برفروزد *** میان خیمه بیمارم بسوزد
خوش آمدی، ای بهوَرزِ ساقه‏های شکسته کربلا!
بیا تا شفق گرفته آسمان، یتیمان جگر سوخته را گِرد آوری و خار مغیلان از دامن و پایشان بچینی و دست ناز به نیازِ سرو رویشان کشی و زنان مویه کُنِ موی کَن را دل آرام گردی و سنگ صبور.
ای عزیز خاندان هاشم، «عقیله» بانو!
ای مرهم مهر، پر شکیب! ایّوب زخم از بردباری تو در شگفت است.
ای سرپرستِ اسارت! چه بودی که سیاه دلان خون ریز کوفه در کویر عقل و عاطفه، از زمرّد احساس و درّ نجف بلاغت و عقیق عشق و فیروزه آرامشت، در جاری کربلا و چهل منزل کوفه و شام، انگشت به دهان ماند و مبهوت شد؛ «فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ»!
صاحب کرامتی، ای صاعقه قهر خداوند بر پیر زن ناصبی شام!
صاحب کرامتی، ای لاجوردی پوش حیات و شفا بر لاعلاج کور، ای بانوی صبور! صاحب کرامتی
از آبی زلال اطلسی‏ات، از سرخ فام مهرت و از عطر یاسِ انفاس قدسی‏ات، سرشارمان کن!


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 10
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 49 دقیقه قبل
    

((از شیارهای واضح آسمان))

حسین هدایتی
صدای ولوله‏ای در آسمان‏ها می‏آید چرخ چرخِ پروانه‏ها به رنگ تازه‏ای است. آسمان بر ستون‏هایش دست گذاشته و به جهندگیِ جهان چشم دوخته است. صبری وسیع متولّد خواهد شد. صخره‏های بی‏نهایت، کاسه به دست صف کشیده‏اند. هوای کوه‏ها، هوای نیاز و دریوزگی است. کوه‏ها ـ کوه‏های صبور ـ چون گدایانی خیزان به امید اندکی از این همه شکیبایی، بی‏تاب شده‏اند. از کوچه بنی‏هاشم، رشحات بال فرشتگان شنیده می‏شود؛ رگبار پیام‏ها از آسمان‏ها. این طاقتِ محض است که بر گهواره کوچک خویش، سرود اندوه می‏خواند. فانوس‏های صبوری در چشم‏هایش سو سو می‏زنند. غم‏ها گوشه گوشه به او خیره شده‏اند. دنبال روزنه‏ای می‏گردند تا چون آواری تلخ، بر سرش بریزند. غم‏ها هیچ وقت از دست‏ها و شانه‏های او کوتاه نخواهند آمد. میلاد رنج‏هایی که هر کدامشان را توان بر انداختن جبال است. رنج علی علیه‏السلام در محراب، رنج فاطمه علیهاالسلام در زاویه‏های پنهان شب. اندوه حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام . این زینت است که بی‏تابانه بر طاقچه‏های ویران، خاموش می‏شود؛ چون شمعی که صبورانه می‏سوزد تا افق‏های به خواب رفته را شرمسار کند. ثانیه‏ها زنگ می‏زنند مهتاب نزدیک است. نسیم‏ها حتّی آرام شده‏اند. نفس کائنات درنمی‏آید. فرشتگان از پشت لبخندهای نازکشان، به یکدیگر نگاه می‏کنند. صدای تلاوت از شیارهای واضح آسمان می‏آید.
کوه‏ها می‏خندند و صبر زاده می‏شود. طعم سیب و شکیب، در دل‏ها می‏چرخد. ـ پدر را آه و مادر را نگاه ـ کودک از آغوش‏های معطّر سرازیر است.
از بهشتی در بهشتی دیگر آرام می‏گیرد. حسین علیه‏السلام و حسن علیه‏السلام را با دست‏های کوچکش رازی است.
آیا پدر بزرگِ نام‏آورِ زینب بر شانه‏های کوچکش دست نکشیده است؟
آیا پدر به جای اذان در گوش ما، خطبه‏ای بر کتف صبورش نخوانده است؟
این شانه‏ها فرداست که طاقت را بی‏طاقت خواهد کرد. صبر به پرواز درآمده است. روزها در گریزگاهی خاموش تمام شده‏اند. و غم‏ها پابه‏پای او بزرگ می‏شوند. فاتحانه بر راه می‏ایستد.
نوبتی اگر باشد نوبت تکیدن است. تکلیف این شکیبایی بی‏حدّ را مشخص کرده‏اند. باید ایستاد و ستیهندگی سال‏ها را زانو نزد. این گهواره کوچک را پرندگانی خونین در بادهای شمال و ابرهای جنوب، آرام آرام می‏تکانند.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 12
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 50 دقیقه قبل
    

((یک پنجره))

مسجدالنبی بود؛ یک مسجد، دو خانه. در یکی، آفتابِ رسالت و آن‏سو: مهتابِ ولایت و بانوی عصمت؛ که هر روز، پنجره می‏گشودند و در سایه آفتاب، خوشدل بودند.

«مایه خوشدلی، آنجاست که دلدار آنجاست...».

و سالیان می‏گذشت. آفتاب، در سفر بود و مهتاب، در محراب، ایستاده بر نماز؛ که آوای شور و سُرور در محله «بنی‏هاشم» پیچید و سفیر نینوا از راه رسید.

چون پیامبر از سفر بازگشت، قاصدک وحی، بر او نازل گردید و سرنوشت «زینب» را تا فرجام بر وی نمود. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، نوزاد را در آغوش کشید: «فاطمه جان! نام او را زینب می‏گذارم».

آن‏گاه ـ دیگر بار ـ بر چهره زینب نگریست و آرام گریست! پیامبر دلش در هوای زینب خویش می‏تپید؛ هرچند بیشتر به آینده می‏اندیشید و زینتِ علی علیه‏السلام را ـ با تمام اندوه و ماتمش ـ در آیینه زمان می‏دید


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 11
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 50 دقیقه قبل
    

((زینب کربلا))

مهدی کرباسی
در سکوت جاری لحظه‏ها، غنچه‏ای رو به آسمان عشق می‏شکفد و خانه کوچک و گلین باغبان عشق را سرشار از عطر خوش ملکوت می‏کند.
بوی گل یاس، دوباره در کوچه‏های مدینه می‏پیچد و دل‏های عاشق را به وجد می‏آورد. صدای همهمه‏ای در گوش شهر می‏پیچد؛ طوبای رسالت دوباره به بر نشسته و ستاره‏ای دیگر بر خانه وحی فرود آمده است.
لبخند بر لبان علی و زهرا شکوفاست و گرمیِ بوسه‏هایشان گونه‏های طفل را گلگون کرده است.
قلب کوچک حسین غرق در شادی است؛ التهاب درونش را نمی‏تواند مخفی کند. چشم‏ها به غنچه لبانِ علی علیه‏السلام دوخته شده تا بشکفد و نامی برای کودک برگزیند، امّا علی فرزندِ ادب است؛ او در انتظار پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است و در این کار بر او پیشی نمی‏گیرد.
چون پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از سفر باز می‏گردد و خبر را می‏شنود، شتابان به خانه علی علیه‏السلام می‏آید؛ دیدگانش که به نوزاد می‏افتد، اشک در چشمانش حلقه می‏زند و او را در آغوش می‏کشد؛ گویی رازی بزرگ در سینه رسولِ وحی سنگینی می‏کند!
نام او زینب است؛ این صدای پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود که در فضایِ عطر آگین خانه علی پیچید و تشنگان را سیراب کرد.
پیامبرِ وحی چه زیبا بر او نام نهاد! «زینب»، زینت پدر؛ زینتی برای علی علیه‏السلام که خود، آئینه تمام نمای زیبایی‏هاست و این نام در کربلا تفسیر شد.
کربلا از آغاز تا انجام، صحنه تجلی زینب بود.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 8
     درج شده در 362 روز و 6 ساعت و 59 دقیقه قبل
    

((سلام بر زینب!))

سلام بر تو که آفتاب چشمان فاطمه علیهاالسلام ، در نگاهت بود و هیمنه علی علیه‏السلام ، در وجودت. مهربانی‏ات، تار و پود حسین علیه‏السلام را خواهری می‏کرد؛ آنچنان که تاریخ گواهی می‏دهد صفحات درخشان خواهرانگی‏ات را.
تو از آینه‏ها و حوالی معطر یاس‏ها آمده‏ای.
نشانه‏هایت، صلابت کوه‏ها را دارد.
پیشانی بلندت را مهتاب سجده می‏برد و رودها، جاری حضورت را در سرزمین عفت و پاک‏دامنی، شهادت می‏دهند. قبله بهاری‏مان، وامدار نفس‏های معطر توست.
بانوی صبوری
تو آن بانویی که پایداری‏ات، کوه را صبوری می‏آموزد.
دریای خروشان دلت را در توفان ستمگری و شقاوت می‏شناسم.
ایستادی، تا گل‏های سیلی‏خورده حرم را پرستاری کنی.
ایستادی، تا سیاه‏کاری یزیدیان، پنجره‏های حقیقت را تاریک نکند.
پایداری‏ات، هیبت ذوالفقار را به‏خاطر می‏آورد و بردباری‏ات، متانت فاطمه علیهاالسلام را.
ای بزرگ! حماسه ایستادنت، کربلایی دیگر است.
تیغ سخنانت، شکوه پوچ امویان را از هم درید. تو را می‏ستایم که حضور حماسی‏ات، تا ابد بر پیشانی تاریخ حک شده است.
اگر تو نبودی
سرّ نی در نینوا می‏ماند اگر زینب نبود   ***    کربلا در کربلا می‏ماند اگر زینب نبود
و برخاستی تا در بحبوحه تاریکی، پیام‏آور روشنایی باشی. شهر بی‏خبری ـ شام ـ را به راه افتادی و در هر کوچه‏اش، شمشیر کلام تو بود که دل‏های جاهل را به بیداری می‏خواند.
دلت، پاره پاره داغ بود و درد.
آمده بودی که از بیداد ستم بگویی و دستان آلوده‏اش را رو کنی.
آمده بودی، تا حصارهای خفقان را درهم بشکنی و نفس‏های بی‏عدالتی را در سینه‏های شب‏آلوده، به بند بکشی.
اگر تو نبودی، پیام بلند عاشورا، در جاده‏های توطئه و غفلت، عقیم می‏ماند.
اگر تو نبودی، روایت به خون نشسته نینوا را سکوت حنجره‏های سوداگر، به ورطه فراموشی می‏کشاند.
آمدی و ایستادی، تا حماسه حسینی، برای همیشه، کوچه‏های حقیقت را روشن‏گری کند
معصومه داوودآبادی


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 10
     درج شده در 362 روز و 7 ساعت و 0 دقیقه قبل
    

((شب لبخند علی علیه‏ السلام و فاطمه علیه االسلام ))

 

محبوبه زارع
گاهِ کثرت برکت، در خانه است؛ همان خانه بی‏زوالی که ریشه در کوثر دارد و بر ستون‏های کسا، تکیه داده است. شب تکثیر رحمت، در خانه‏ای است که اهل آسمان، برای ورود به آن، اذن می‏گیرند.

شب لبخند فاطمه علیهاالسلام و علی علیه‏السلام است؛ شب تبسم خدا و جبرئیل.
ولی مردم چه می‏دانند، این قنداقه کوچک، استقامت کوه‏ها را به سُخره خواهد گرفت و ارتفاع شکیبایی را به زانو درخواهد آورد؟
مرم چه می‏فهمند که خدا، کوثری از صبر را به اهل‏بیت عطا کرده است تا بار دیگر، ابتریت شیطان را در زمین، امضا کرده باشد و معصومیت این خاندان را گواهی باشد!
زینب علیهاالسلام آمد تا...
زینب علیهاالسلام آمده است، تا صبر، از ظرفیت تعریف شده خود، عدول کرده باشد. آمده است، تا پایمردی، بر مدار بی‏نهایت انسانیت استقرار یابد. آمده است، تا کوثر، کوثری ممتد آورده باشد.
شاید هیچ‏کس به روشنی رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، گستره این آمدن را به یقین نرسیده! این را آغوش بی‏کرانی که برای فشردنش گشوده، اثبات می‏کند.
از کربلا بپرس!
آیا شکوه این میلاد، تناسبی ازلی با رویش بهار، در متن زمان ندارد؟! آیا این بهار اهل بیت علیهم‏السلام ، شکوفایی خویش را در بطن مصایب، دنبال نخواهد کرد؟! اینها را می‏توانی از کربلا بپرسی؛ چیزی جز «ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلاً»، پاسخ آن نخواهد بود.
سلام هماره تاریخ، بر لحظه طلوع او؛ لحظه شکفتن خورشید شکیب، بر کوه ایمان! سلام بر او که نامش «زینب» است و میلادش جاودان


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.