مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
آشپزی به سبک تبیان
آموزش آشپزی
احادیث حضرت محمد
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 580 روز و 7 ساعت و 16 دقیقه قبل
    

شناخت‌های درست ونادرست ازخدا در قرآن

 



 





 

چکیده

موضوع این تحقیق :بررسی معرفت‌های درست ونادرست از دید گاه قرآن (با نگاهی مختصر به آسیب شناسی معرفت خداوند در میان مسلمانان عصر حاضر) می‌باشد.
هدف از انجام این تحقیق این است که ما با بررسی تطبیقی شناختی که خداوند از ذات پاکش در قران ارائه می‌دهد وشناخت هایی که قرآن ان‌ها را رد کرده است شناختی درست از خداوند ارئه دهیم.
روش کار به این صورت است که ابتدا به بیان آیاتی می‌پردازیم که در آن‌ها خداوند به بیان نوعی از انواع شناخت نادرست پرداخته است سپس به بیان شناخت ومعرفت درستی که خود قرآن ارائه داده است پرداخته ودر پایان به صورت مختصر اگر نمونه‌هایی از این شناخت‌های اشتباه در عصر حاضردر میان مسلمانان وجود داشته باشد را بیان کنیم.
آنچه در پایان از این تحقیق نتیجه گرفته می‌شود این است که خدایی که قرآن بیان می‌کند مصداق کامل وجود است قران وجود خداوند رااثبات کرده، او را بری از هر گونه محدودیت وسرشار از صفات جمال وکمال می‌داند.
کلید واژه‌ها: خدا- قران - انکار- توحید – صفات.

مقدمه

مسئله‌ی شناخت، مسئله ای مهم، بنیادین ودر عین حال مشکل است، مسئله ای است که بسته به نوع دیدی که نسبت به آن داریم نوع جهان بینی وبه طبع سیر حیاتمان بسیار متفاوت خواهد بود. اینکه آیا اصلاً شناخت راممکن بدانیم یا اینکه از ریشه آن را منکر شویم. حال اگر شناخت را ممکن بدانیم دوّمین مطلب مهم این است که چه منبع را برای شناخت منبعی درست وقابل اطمینان بدانیم. یافتن این مسیر نیاز به دقت وصرف وقت بسیار وتفکر ودقت نظر دارد. به همین علت بوده که در طی روزگار مکاتب فکری مختلف به وجود آمده وهر یک تنها راه خود را درست می‌دانسته است وهر یک مسیر متفاوتی را پیموده‌اند.
قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت انسان، یکی از مهم‌ترین اهدافش رساندن ما به معرفتی درست از پروردگار است. قطعاً خود خداوند که هم بر تمام نیاز های انسان واقف است وهم بر تمام ظرفیت‌های وجودی او، بهترین شناخت را پیش روی ما قرار خواهد داد.
بنا بر آنچه گفته شد برآنیم که بفهمیم که چه شناخت‌ها و تصوراتی از خداوند از دیدگاه قرآن مورد نکوهش است؟ دیگر اینکه قرآن، در مقابل چه شناختی ارائه می‌دهد؟ ودیگر اینکه در جهان معاصر در میان خود مسلمانان نمونه‌هایی از این شناخت‌های اشتباه وجود دارد واگر دارد به چه صورتی است؟
تصورات وشناخت های اشتباهی را که قرآن مورد توبیخ قرار می‌دهد می‌توان ذیل چند محورگنجاند: برخی مربوط به انکار خداوند می‌شود وبرخی مربوط به محدودیت قائل شدن برای خداوند واین محدودیت هم به صورت شریک قرار دادن برای خداوند است وهم به صورت انکار ویا محدودیت قائل شدن در صفات جلال وجمالش.
1-انکار خداوند :
می‌توان گفت: مهم‌ترین وسخت ترین اشتباهی که در شناخت عالم وجود دارد انکار خالق و مبدأ هستی است این که این مطلب را در ذیل تصور اشتباه از خداوند گنجانده ایم به این دلیل است که در واقع تصور اشتباهشان عدم وجود خداوند است. قرآن کریم سخن اینان را نقل قول می‌کند ومی فرماید که اینان بینششان این است : «وَمَا یُهْلِکُنَا إِلاَّ الدَّهْر».
از مهم‌ترین راه های اثبات وجود خداوند در قرآن کریم دو راه است :1.راه بیدارکردن فطرت انسان‌ها 2.راه حس ومشاهده طبیعت

1-بیدار کردن فطرت انسان‌ها

در فطرت و خلقت هر کس یک احساس وتعالیمی وجود دارد که خود به خود انسان را به سوی خدا می‌کشاند. این حس اگر به واسطه انبیاء علیهم السلام درست راهبری نشود ممکن است سر از بت پرستی وگرایش به پرستش مخلوق در آورد. به این حقیقت خداوند متعال در آیه میثاق تصریح فرموده است : «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِین. أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا به ما فَعَلَ الْمُبْطِلُون» (اعراف/173 و 172) آنگاه که پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتهایشان ذریه ونسلشان را بیرون کشید وآنان راگواه خودشان گرفت وفرمود: آیا من پرووردگار شما نیستم؟ گفتند آری گواهی می‌دهیم. این برای آن بود که در روز قیامت نگویید پدران ما مشرک شدند وما نسل بعدی آنانیم. آیا ما را به خاطر انان هلاک می‌کنی؟
هنگامی که نوزاد متولد می‌شود اوّلین غریزه او که غریزه گرسنگی است او را به تلاش در پی غذا وا می‌دارد. در این غریزه در حقیقت همه انسان‌ها با حیوانات برابرند. امّا پس از آنکه کودک بزرگتر می‌شود غریزه دومی به تدریج در او رشد می‌کند ودر اوان کودکی ظاهر می‌گردد ونیروی مغزی‌اش را برای دریافت غذای روحی به تلاش وتکاپو وامی دارد. در این حال هر چه در اطراف خود می‌بیند، توجهش را جلب کرده واو را به سؤال از پدر ومادر می‌کشاند، تا علت وجود هر پدیده ای را بپرسد وبا سؤالهایی که از علت وسبب پدیده‌ها می‌کند، نیاز غریزه دوّم خود را تأمین نماید.
بنا بر این بحث وبررسی وکاوشگری انسان در یافتن علّت پدیده‌ها در نهایت او را به شناخت علّت پدیده آن‌ها یعنی خدای خالق می‌رساند وآیه در صدد بیان این معناست.
در بسیاری از آیات، اعتراف انسانها به وجود خالق در قالب شیوه ای زیبا مطرح گردیده است. نکته مهم در تمام این آیات آن است که افراد مورد سؤال آن است که افراد مورد سؤال تنها مؤمنان وموحدان نیستند که به دلیل اعتراف به خدابه این امر اعتراف کرده باشند؛ بلکه عامه مردم ودر برخی آیات خاصه مشرکین مورد سؤال قرار گرفته‌اند.
در واقع قرآن به شیوه های گوناگون «مخاطب خود را وادار به فکر کردن» می‌کند تا فطرتش رابرای پذیرش حق بیدار کند.
به آیات ذیل توجّه کنید : «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه» (لقمان/25) اگر از ایشان سؤال کنی چه کسی آسمان‌ها وزمین را خلق کرده البته جواب خواهند داد خدا.
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُون» (عنکبوت/61) اگر از ایشان سؤال کنی زمین وآسمان را چه کسی آفریده وخورشید وماه مسخر کیست، به یقین جواب می‌دهند الله. پس با این حال چگونه آنان رامنحرف می‌سازند.
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَحْیَا بِهِ الأَرْضَ مِن بَعْدِ موت‌ها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون» (عنکبوت/63) واگر سؤال کنی آن کیست که از آسمان باران نازا سازد تا زمین را پس از مرگ آن زنده گرداند؟ به یقین جواب دهند :الله. بگو ستایش مخصوص اللّه است؛ بلکه اکثر ایشان عقل خود را به کار می‌گیرند.
در بعضی دیگر از آیات قرآن، با بیان حالات خوف واضطرار انسان در زندگی وتوجه او به یک مبدأ وملجأ در چنین حالاتی بر وجود خالق استدلال شده است.
در واقع در چنین حالاتی قرآن عقل وفطرت را با هم مورد خطاب قرار می‌دهد تا آنان را که در خواب غفلت فرو رفته‌اند بیدار کرده بر مسند قضاوت نشاند که خود حکم کنند چرا در حالات خاصی متوجّه یک نجات بخش ویک مبدأو ملجأ می‌شوند. به این آیات توجّه کنید :
«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُون» (عنکبوت/65) هنگامی که سوار بر کشتی شوند خدا را با اخلاص می‌خوانند (وغیر او را فراموش می‌کنند) اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند ونجات داد، باز به خدا شرک می‌ورزند.
«وَإِذَا مَسَّکُمُ الْضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الإِنْسَانُ کَفُورًا» (إسراء/11) وهنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) می‌خوانید فراموش می‌کنید. اما هنگامی که شما را به خشکی برساند، روی می‌گردانند وانسان بسیار ناسپاس است.
«وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَّمْ یَدْعُنَا إِلَی ضُرٍّ مَّسَّهُ کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون» (یونس/12) هنگامی که به انسان زیان (ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال) در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده است، می‌خواند. امّا هنگامی که ناراحتی را از برطرف ساختیم، چنان می‌کنند که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است، این گونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است.
بنابراین بحث فطرت در قرآن محورهای متعددی دارد از جمله :1-تصریح برفطری بودن توجه به مبدأدر انسان، مانند آیه میثاق.
2-استشهاد به اقرار واعتراف به وجود خالق.
3-استدلال به حالات خوف واضطرار در زندگی انسان‌های غافل

راه حس ومشاهده :

در روش متعارف قرآن، آیات وآثار الهی واسطه اثبات وجود خدا قرار گرفته‌اند. روش قرآن در اثبات وجود خدا روش صرفاً فلسفی وعقلانی نیست وجنبه ای ذهنی ومجرد از واقعیت‌های خارجی ندارد؛ بلکه قرآن در همه جا با تکیه بر محسوسات مادی عالی‌ترین جلوه های خدا شناسی را به دست داده است. قرآن همه افراد بشررا به مشاهده وتفکر در عالم هستی ومخلوقات آن دعوت می‌کند. به این آیات توجه کنید :
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ به ما یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُون» (بقره /164) در آفرینش آسمان‌ها وزمین و آمد وشد شب وروز وکشتی هایی مه در دریا به سود مردم در حرکتند وآبی که خداوند از اسمان نازل کرده وبا آن زمین راپس از مرگ زنده نموده وانواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنین) در تغییر مسیر بادها وابرهایی که میان زمین وآسمان مسخرند، نشانه‌هایی است برای مردمی که عقل دارند ومی اندیشند.
«أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَی» (انبیا/30) آیا کافران ندیدند که اسمانها وزمین به هم پیوسته بودند وما آن‌ها را از یکدیگر باز کردیم وهر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم؟ آیا ایمان نمی‌آورید؟
«وَفِی الأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ (20) وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلا تُبْصِرُون» (روم/20) و در زمین آیاتی است برای اهل یقین ودر وجود خود شما (نیز آیاتی است) آیا نمی‌بینید؟
علامه طباطبایی (ره) در این زمینه می‌نگارد : «قرآن کریم با اصرار وابرام بی نظیری افراد بشر را به مطالعه در خلقت موجودات به منظور شناخت خدا سوق می‌دهد. همین امر در کلام پیشوایان دین نیز دیده می‌شود ومسلماً برای عامه مردم بهترین راه شناساندن خدا همین راه است.»
«أَفَلا یَنظُرُونَ إِلَی الإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَت. وَإِلَی السَّمَاء کَیْفَ رُفِعَت. وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَت. وَإِلَی الأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَت» (غاشیة/20-17)
آیا آنان به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟ وبه آسمان نگاه نمی‌کنند که چگونه بر افراشته شده است؟ وبه کوه‌ها که چگونه در جای خود نصب گردیده است؟ به زمین که چگونه گسترده وهموار گشته است؟
در واقع آیات الهی از خلال ظواهر همین عالم واسرار طبیعت که همه آن‌ها از محسوسات بشر است، انسان را به وجود خالقی راهنمایی می‌کند (نیکو دیالمه، مقایسه میان اسلوب قرآن وحدیث با کلام اسلامی در طرح عقاید، صفحات 114-99)
گاه این انکار به این گونه است که مصداق مبدا کامل هستی را یک مخلوق می‌دانند مانند آنچه که قرآن در این آیه بیان می‌کند : «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَم» (مائده/17) قرآن کریم این ادعا را سخت رد می‌کند ودر ادامه آیه می‌فرماید : «قُلْ فَمَن یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَن یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا...»خداوند با صراحت بیان می‌کند که مسیح نیز یک موجود ضعیف است وتحت اراده‌ی نیرویی برتر است و از این طریق ما را توجه می‌دهد که چنین موجودی نمی‌تواند خدا وخالق همه چیز باشد.
در جایی دیگر می‌فرماید : «لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِکَةُ الْمُقَرَّبُون» (نساء/117) هرگز مسیح از این ابا نداشت که بنده‌ی خدا باشدونه فرشتگان مقرب.

2-محدودیت قائل شدن برای خداوند:

2-1-شریک قرار دادن برای خداوند:

2-1-1-انکار توحید ذاتی :

در قران کریم دیدگان این دسته از افراد یعنی کسانی که که ذات خداوند را بیشتر از یکی می‌دانند بیان شده وبه شدت توبیخ شده است : «وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الإِنسَانَ لَکَفُورٌ مُّبِین» (زخرف/15) برای او از بندگا نش جزئی را قرار دادند (وملائکه را دختران خدا خواندند) انسلن کفران کنندهی آشکاری است.
عده ای دیگرعقیده به خدایان سه گانه دارند هستند : «لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِد» (مائده/113)
آیه الله مکارم شیرازی می‌گویند : «:باید توجه داشت که این آیه نمی‌گوید کسانی که معتقد به خدایان سه گانه اند کافرند بلکه می‌گوید :کسانی که خداوند را سومین اصل یا سومین ذات می‌دانند کافرند. سخن از این است که خدا را سومین ذات دانستن کفر است. یعنی نه تنها اعتقاد به خدایان سه گانه موجب کفر است بلکه خدا را همردیف وهمطراز موجودات دیگر دانستن کفر است. »(ناصر مکارم شیرازی، پیا م قرآن، جلد 3، صفحه 268)
آیات بسیار فراوانی یگانگی وتوحید خداوند در ذات پاکش را بیان می‌دارند :
«أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم» (آل عمران /18) خدا، فرشتگان، وهمه دانایان عادلانه گواهی می‌دهند که جز او خدایی نیست، جز او که گرانقدر وکاردان است.
«لا اله الا الله» (37) 35 «لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُو» (2) 163 «أَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ أَنت» (21) 87 «لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ (16) 2 مَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللَّهُ (3) 62 » أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ « (18) 110 و ...»
ساده‌ترین تعبیری که از توحید ذات می‌توان کرد این است : وقتی می‌گوییم خدا یکی است یکتا وبی همتا که اصولا چند تایی بردار نیست، یعنی حتی در عالم فرض هم نمی‌توان دو نمونه دو فرض برای آن تصور کرد بنا بر این یکتایی یعنی منحصر به فرد بودن در ذات او نهفته است وتوحید لازمه‌ی ذات اوست.
به این ترتیب برای پی بردن به یگانگی خدا همین قدر کافی است که او را درست بشناسیم واز کلمه خدا معنی صحیحی در ذهن داشته باشیم. اگر از این کلمه معنی درست وراستینش را بفهمیم، خود به خود به این نتیجه می‌رسیم که اگر خدایی باشد یکی است وچند تایی بردار نیست چون ذات او با دوتا یی وچند تایی سازگار نیست. (محمد حسین بهشتی، خدا در قرآن، صفحه 154)

2-1-2-انکار توحید در خالقیت :

اینان کسانی اند که معتقدند کسانی دیکر مستقل از خداوند در در کار خلق و امر دخالت دارند. آیه 16 سوره رعد می‌فرماید : «أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَکَاء خَلَقُواْ کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّار»
دسته ای دیگر از آیات هستند که توجه می‌دهند برای توجیه حوادث طبیعت ضرورت ولزومی برای فرضیه چند خدایی نیست. بدیهی است که مسئله اعتقاد به خدا مسئله ای است که بشر ناچار، با توجه به طبیعت وپدیده های شگفت انگیز آن، آن را پذیرفته است، واین مطلب رادرک کرده نموده که برای توجیه طبیعت وحوادث آن چاره ای جز ایمان به خدای قادر وتوانا ندارد. اکنون در مقابل مشرکین این مطلب را می‌توان مطرح کرد که کدام حادثه طبیعی ویا کدام مسئله‌ی دیگر است که شما ناچار برای توجیه آن مجبور به قبول شرک شده‌اید وبرای خدا همتا قائل شده‌اید؟
آیا تمام پدیده های طبیعت وحوادث مربوط به آن‌ها با اعتقاد به خدای واحد یکتا قابل توجیه نیست که شما فرضیه چند خدایی را طرح نمود هاید وخیلی روشن است که آن‌ها چنین ضرورتی را احساس ننموده وفرضیه ان‌ها صرفاً مبتنی بر تقلید وعادت بوده است.
آیات ذیل از این قبیل اند : «أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّه» (نحل 60) کیست که آسمان‌ها وزمین را خلق کرده است وکیست که برای شما از آسمان باران فرستاد تا با آن باغ وبوستان های خرم وپر طراوت را برویانیم این قدرت در شما نیست که حتی یک درخت آن را برویانید. راستی آیا خدایی با خدای یگانه است؟
واصولاً آیا برای توجیه این حوادث آیا نیازی به این هست که خدای دیگری را فرض کنیم؟
2- «أَمَّن جَعَلَ الأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خلال‌ها أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّه» (نمل/ 63) آن کیست که زمین را آرام قرار داد ودر آن نهرها جاری ساخت وکوه ها را بر افراشت ومیان دو دریا حائل قرار داد، آیا با این خدا، خدای دیگری را فرض می‌کنید.
3- «أَمَّن یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّه» (نمل/63) آن کیست که شما را در تاریکی‌های دریا وخشکی هدایت می‌کند وکیست که باران ثمر دهنده رحمت را می‌فرستد؟ آیا خدایی با خدای یکتا هست؟ (خدا شناسی، صفحات 77 و 78)
آیات دیگری نیز توحید در خالقیت را به صراحت بیان می‌کنند : «اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْء» (16/رعد)، «لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْء» (انعام /102) خدایی جز او که آفریننده هر چیز است نیست، «وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا» (فرقان/2) هر چیز را آفرید وبرای آن قدر واندازه ای خاص معین فرمود.

2-1-3-انکار توحید در الوهیت:

اینان کسانی اند که غیر از خداوند کسانی دیگر رانیز شایسته عبادت وبندگی می‌دانند. آیه 3 سوره فرقان می‌فرماید «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلَا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا یَمْلِکُونَ مَوْتًا وَلَا حَیَاةً وَلَا نُشُورًا» آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیده‌اند؛ معبودانی که چیزی برای خود نمی‌آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند ومالک زیان وسود خویش نیستند ونه مالک مرگ وحیاة ورستاخیز خویشند.
قران در برخورد با مشرکان دو شیوه برخورد دارد :یکی نفی الوهیت آلهه ای که می‌پرستیدند وبیان اینکه اگر اینهایی که غیر الله می‌خوانید، آلهه واقعی هستند، باید قیام به کارهایی خلق وایجاد کنند؛ وگرنه آلهه بودن چه معنا دارد؟
آیه 4 سوره احقاف در رد الوهیت اینان می‌فرماید: «قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأَرْض» به آنان بگو :این معبودهایی را دکه غیر از خدا پرستش می‌کنید به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را افریده اند.
در جای دیگر می فرما ید : «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ به ما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُون» خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده است ومعبودی دیگر با او نیست اگر چنین می‌شد هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر واداره می‌کردند وبعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند (وجهان هستی به تباهی کشیده می‌شد) منزه است خدا از آنچه آنان توصیف می‌کنند. دوم نفی تعدد آلهه وحصر الوهیت وربوبیت در الله.
قرآن قبل از هر چیزحالت نفسانی مشرکین را نشان می دهدوتصور آنان را نسبت به توحید مجسم می‌کند.
«أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَاب. وَانطَلَقَ الْمَلأ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَی آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ یُرَاد. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلاَّ اخْتِلاق» (ص/7 و 8) آیا او به جای این همه خدایان خدای واحدی قرار نداده است؟ این به راستی چیز عجیبی است. سر کردگان آن‌ها بیرون امدند وگفتند بروید وخدایانتان را محکم بچسبید. این چیزی است که خواسته‌اند (شما را گمراه کنند) ما هرگز چنین چیزی در آیین واپسین نشنیده‌ایم این تنها یک آیین ساختگی است.
«أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُون» (انبیا /24) آیا آن‌ها معبودانی جز خدا برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید. این سخن کسانی است که با من هستند وسخن کسانی است که پیش از من بودند؛ اما بیشتر ایشان حق را نمی‌دانند به همین دلیل ازآن روی می‌گردانند.
«وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً یُعْبَدُون» (زخرف/45) ازرسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس آیا غیر از خدای رحمن معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟
وبرای اقامه دلیل بروحدانیت الله ونفی تعدد آلهه قران به سه طریق عمل کرده است :
1-تصریح بر وحدانیت خدای تعالی از طریق نشان دادن صفات الوهیت وربوبیت به طور انحصاری در الله.
2-بیان نتایج وآثار اعتقاد به تعدد آلهه.
3-از طریق نفی افکاری که منجر به تصور تعدد آلهه شده است مثل فرزند قائل شدن برای خداوند.
قرآن از طریق نشان دادن آفرینش‌های الله در عالم هستی وعجز معبودان دیگر در ایجاد هر آفرینش وامر اثری در این عالم، قدرت هر گونه خلق وایجادی را منحصر در الله می‌داند. از آنجایی که هر عاقلی می‌پذیرد که وجودی شایسته پرستیدن است که قدرت خلق وایجاد را داشته باشد، انحصار الوهیت در الله را که خالق همه مخلوقات است را ثابت کرده است وهیچ می‌کند : «مَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِد» (مائده/173) «وَقَالَ اللَّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِد» (نحل /51)... .
اما مورد دوم؛ یعنی بیان آثار ونتایج اعتقاد به چند خدایی : قرآن به دور از بحث‌های خشک وبی روح فلسفی می‌کوشد تا سیمایی از عالم که دارای چند خدا می‌باشد به مخاطب خود عرضه کند تا آنچه در ذهن است ملموس ومحسوس گردد لذا همراه با بحث‌های استدلالی در اثبات وحدانیت اله ورب، از نتایج چنین خدایی سخن می‌گوید. آنجا که می‌فرماید : «قُل لَّوْ کَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْاْ إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً» (اسراء/42) بگو اگر انچنان که آنها می‌گویند : با او خدایانی بود، در این صورت (خدایان) سعی می‌کردند (در امر ربوبیت) راهی به سوی (خداوند) صاحب عرش پیدا کنند.
وجود الله دیگر اقتضا می‌کند که طالب آن باشند که بر عرش غلبه کنند؛ برای اینکه آن‌ها نیز در صفت قدرت با او شریک شوند. به عبارت دیگر اگر چند خدا بودند البته در تدبیر امر خلقت مخلوقات وتدبیر زیست آنان مشارکت داشتند. هنگامی که هیچ اثری از آن در آفرینش نمی بینبم، نشان این است که چند آلهه نیستند.
در جای دیگر قرآن به صورت روشن‌تر آثار وجود دو خدا را مجسم می‌کند تا با نفی آن، اعتقاد به سه خدا وبیشتر از ان نیز نفی گردد.
به این آیه توجه کنید : «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُون» (22/انبیاء) اگر در آسمان‌ها وزمین جز الله خدایان دیگری بود، زمین وآسمان تباه می‌شدند (ونظام جهان به هم می‌خورد)، منزه است خداوند، پروردگار عرش از توصیفی که آنها می‌کنند.
تعدد آلهه به معنی تعدد قدرت است؛ بنا بر این اگر دو خدا بودند؛ یعنی اگر دست‌های مستقلی بود که هر کدام می‌خواستند مستقلاًاین عالم را اداره کنند آنچنان که که مقتضی الوهیت وربوبیت است در عالم فساد وتباهی آشکار می‌شد. حال که وحدتی در این عالم حکم فرماست واین وحدت در نظام مشهود همگان است وهر کسی در هر سطحی از بینش باشد، درک می‌کند که اجزای این عالم به هم پیوسته است، در واقع آنچه مشهود است وحدت ونظم است ونه فساد وآشفتگی. این‌ها خودش دلیلی روشن است بر اینکه اندیشه تعدد، باطل است ودستی که آن جهان را در اختیار دارد، دست واحدی است. (مقایسه میان اسلوب قرآن وحدیث با علم کلام در طرح عقاید، صفحات 154-147)

2-2-محدودیت قائل شدن در صفات جمال وجلال خداوند:

2-2-1-انکار حکمت خداوند :

گروهی ازکسانی که خدا را قبول دارند ولی شناخت نادرستی از خداوند دارند بر طبق فرموده قرآن معتقدند که خداوند مردگان را مبعوث نمی‌کند ودر واقع قیامتی در کار نیست. اینان در واقع حکیم بودن خداوند را منکرند. سوره نحل آیه 38 می‌فرماید : «وَأَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لاَ یَبْعَثُ اللَّهُ مَن یَمُوت» با سخت‌ترین سوگندها به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسی را که می‌میرد را بر نخواهد انگیخت.
آیه می‌فرماید : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لا تُرْجَعُونَ (115) فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیم» (مؤمنون /115 و 116)...مفهوم آیه به اصطلاح استفهام انکاری است شما چنین گمان کرده‌اید؟ یعنی چه گمان باطلی، اگر بنا باشد شما به سوی ما باز گردانده نشوید، خلقت شما عبث است وشما باور می‌کنید که ما عبث خلق کنیم؟...ما را می‌شناسید وقبول دارید یا نه؟ به کسانی می‌گوید که الله را قبول دارند :الله شما را خلق کند وقیامتی نباشد. پس خلقت شما عبث باشد؟ تمام جنبه‌هایی که در خداوند است به موجب آن‌ها امکان ندارد که خلقت عبثی صورت بگیرد. «ملک» صاحب قدرت مطلقه «الحق» آنکه در ذات او هیچ بطلانی نیست. در سوره انبیاءخداوند می‌فرماید : «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاعِبِین. لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لاَّتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِین»...قرآن می‌گوید :اگر ما می‌خواستیم چیزی را بازیچه قرار دهیم می‌توانستیم در عالم ملأ اعلی که همان فرشتگان هستند یک کار بازی بزای خودمان برقرار کنیم ولزومی نداشت که بیاییم این عالم وشما را خلق کنیم که هزار شک وتردید داشته باشید. (مرتضی مطهری، معاد، صفحه 66)
در جای دیگر خداوند از عقیده ای در میان گمراهان سخن می‌گوید که می‌توان گفت این عقیده به طور غیر مستقیم با اعتقاد به حکمت پروردگار ناسازگار است. آیه می‌فرماید : «أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُون» (زمر /3) آگاه باشید آیین پاک از آن خداست وکسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفته‌اند (به این بهانه که) ما ان‌ها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کند می‌پرستیم. البته خدا درباره آنچه که بر سر آن اختلاف دارند، داوری خواهد کرد.
در این آیه سخن از وسایطی است که عبادت آن‌ها مایه تقرب به پروردگار است. این‌ها از طرفی الله را قبول دارند واز طرفی به وسایطی معتقدند که آن‌ها را به خدا نزدیک می‌کند وهمین وسایط را عبادت نیز می‌کنند. اولیایی که در این آیه اشاره شده است؛ اولیایی است که هرگز شایستگی چنین وساطتی را ندارند وهرگز مقربین درگاه پروردگار چنین موجوداتی نیستند واین هرگز حکیمانه به نظر نمی‌رسد که خدایی که همواره کارهایش بر اساس حکمت بالغه است موجوداتی را مقرب درگاه خود قرار دهد که هیچ شایستگی ندارند. اولیایی که خداوند متعال برای ما معین کرده است کسانی هستند که در بالاترین درجه کمال و وجود قرار دارند «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُون» (مائده/55 ) ولی شما تنها خدا وپیامبر است وکسانی که ایمان آورده‌اند: همان کسانی که نماز بر پای می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.
در جای دیگر خداوند عقیده‌ی اشتباهی دیگر رابیان می‌دارد که تقریباً با آن چه گفته شد یکی است. می‌فرماید : «وَیَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ:»(18/یونس) در ادامه آیه می‌فرماید : «قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ به ما لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُون» ای رسول ما به اینان بگوشما به دعوی شفاعت بتها می‌خواهید به چیزی که در همه آسمان‌ها وزمین چیزی که علم به آن ندارد خبر دهید خدا از آنچه شریک قرار می‌دهید منزه وبرتر است.
قطعاً هرگز شفیع خداوند چنین موجودات پستی نیستند واین هرگز با مقام قدسی پروردگار سازگار نیست که شفیعان خدا را کسانی قرار دهد که چنین شایستگی را ندارند واین با حکمتش ناساز گار است.
در آیه دیگر نیز کاملاً این مسأله را رد کرده می‌فرماید : «وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُم مَّا خَوَّلْنَاکُمْ وَرَاء ظُهُورِکُمْ وَمَا نَرَی مَعَکُمْ شُفَعَاءکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَضَلَّ عَنکُم مَّا کُنتُمْ تَزْعُمُون» (انعام /94) محققا شما تنها باز آیید بدان گونه که اوّل شما را بیافریدیم وآنچه را که به شما داده بودیم همه را پشت سر انداختید وآنانی را را که برای خود شریک می‌دانستید همراه شما وشفیع شما نمی‌بینیم به تحقیق بین شما جدایی افتاده است وآنچه را می‌پنداشتید از شما ناپدید گشته است.
در جامعه امروز ما؛ آیا دخیل بستن استناد شرعی دارد؟
در هیچ کتابی از کتب اعم از فقهی وحدیثی وکلامی و...اشاره ای در این‌باره وجود ندارد و گمان هم نمی‌رود که بتوان در این مورد صورت شرعی خاصی ارائه کرد.
با وجود اینکه قول و فعل و تقریر معصومی را در این خصوص ملاحظه نکرده‌ایم، اما نمی‌توان تکه پارچه‌هایی که در زیارتگاه‌ها به نیت برآورده شدن حاجتی در حال گره خوردن هستند، انکار کرد.
از تطبیقی که بین اغراض مردم در دخیل بستن و بحث شرعی پیرامون آن حاصل شد، چنین برمی‌آید که دخیل بستن را باید در دایرة عرفیات دانست و با دیدة عوام به آن نگریست.
اسلام به آداب و رسوم ملل تا زمانی که با آموزه‌های اصلی و گوهر اسلامی در تضاد نباشد.
احترام گذاشته و هیچ منعی نسبت به آن‌ها روا نمی‌دارد.
آدابی مانند دخیل بستن، تبرک جستن، همه و همه در راه «ابتغوا الیه الوسیله» هستند و ما نباید بر آن مضطری که زبان ارادت و حاجت خود را این‌گونه ابراز می‌دارد، خرده گیریم. زیرا او خود آگاه است این‌ها همه وسیله‌اند و فقط به دنبال گمشده خویش است. (http://www.kheimehnews.com)
درجای دیگر خداوند از عقیده اشتباه دیگری سخن می‌گوید که عقیده اشتباه خود پدرانشان را مشیت الهی می‌دانند : «سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَیْءٍ...»(انعام/148) کسانی که شرک آورده‌اند به زودی خواهند گفت :اگر خدا می‌خواست نه ما ونه پدرانمان شرک نمی‌آوردیم وچیزی را (خود سرانه) حرام نمی‌کردیم
آیات بسیاری است که صراحتاً نشانگر اختیار انسان در زمینه های مختلف است :همچون اختیار در شرک : «وَلَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم به وکیل» (انعام/107) اگر خدا می‌خواست (همه به اجبار ایمان می‌آوردند وهیچ یک) مشرک نمی‌شدند وما تو را مسئول (اعمال) انان قرار ندادیم وظیفه نداری آنان را مجبور سازی
. «وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ نَّحْنُ وَلا آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِین» (نحل/35) وکسانی که شرک ورزیدند گفتند :اگر خدا می‌خواست ما وپدرانمان جز او چیزی را نمی‌پرستیدیم وچیزی را بدون اجازه او تحریم نمی‌نمودیم آن‌ها که قبل از ایشان بودند نیز همین کارها را انجام دادند. ولی آیا پیامبران وظیفه ای جز ابلاغ آشکار دارند.
اختیار در عمل خوب وبد : «مَن کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلأَنفُسِهِمْ یَمْهَدُون» (روم/)
44، لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلاَّ وسع‌ها لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ «(خداوند هیچ کس را جز به اندازه‌ی توا نایی‌اش تکلیف نمی‌کند) انسان» هر کار نیکی بکند به نفع خویش انجام داده وهر کار (بدی) بکند به زیان خود انجام داده است.
اختیار در کفر: «قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُر» (کهف/ 29) بگو :حق از جانب پروردگارت است هر که می‌خواهد ایمان بیاورد وهر که می‌خواهد کفر بورزد.
اختیار در شکر گزاری: «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّکَّرَ أَوْ أَرَادَ شُکُورًا» (فرقان/62) واو کسی است که شب وروز را در پی هم قرار داد برای کسی که می‌خواهد پند گیرد یا شکر گزاری کند، «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» (انسان/3 ) ما راه را بدو نمودیم یا سپاس گزار خواهد بود یا نا سپاس گزار.
آیه 28 سوره بقره چنین می‌فرماید: «َکَیفَ تکفُرون با للهِ وَ کُنتُم أمواتاً فأحیاکم ثُمَّ یُمیتُکُم ثمَّ یُحییکُم ثُمَّ إلَینا ترجعون»...دراین آیه چهار دوران وجودی برای انسان بیان شده است ودر این چهار دوران انسان دارای دوحالت وجودی است که عبارتند از موت وحیاه. بر اساس آیات قرآن موت حالت وجودی از انسان است نه حالت عدمی، ...قرآن کریم این چهار دوران را در سیر زندگی بشر برای تدارک یک دوران تربیتی وآزمایشی اعلام می‌دارد چنان که می‌فرماید : «ألَّذی خَلَقَ المَوتَ وَالحَیاه لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلا» (ملک/1 و 2) به خوبی روشن است که علت آافرینش مرگ وزندگی وسوق دادن انسان از دورانهای متوالی مرگ وزندگی به خاطر ازمایش وی معرفی شده است تنها دورانی که جنبه آزمایشی دارد، دوران حیاه دنیوی است که به آزمایشی بودن آن تصریح فرموده است : «انّا جَعَلنا ما علی الارض زینَةً لِنَبلُوَهم ایُّهُم أحسَنُ عَمَلا...»(کهف/7 و 8)... قرآن کریم از تربیت وتکامل انسان‌ها تعبیر به رشد نموده است وافراد بشر رادعوت می‌کند که درکلاس انبیاء شرکت نمایند تا به رشد وحیاة معنوی خود نائل شوند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ ...»(انفال/24)
پس مکتب انبیای الهی برای رشد وکمال بخش اند. همچنین عبارت قرآنی «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (بقره/256) مکمل مطلب فوق است خداوند رشد را از طریق اکراه نخواسته است بلکه فقط تبیّن رشد وغی را خداوند انجام می‌دهد «.(سید محسن میر باقری، جبر واختیار، صفحات 67-60)»
از طرف دیگر خداوند (طبق فرموده خود قرآن «وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَاد») هرگز عامل فساد نمی‌شود چرا که تمام این‌ها نقض غرض و نشان عدم حکمت پروردگار است.
در جامعه امروز:
چه بسا دیده می‌شود که ما کم کاری کرده وسستی به خرج می‌دهیم ودر انجام ان کار چنان که باید به وظیفه مان عمل نمی‌کنیم ودر نهایت زمانی که نتیجه مطلوب را نمی‌گیریم یا اتفاقی که نباید بیفتد می‌افتد آن را نتیجه تقدیر وسر نوشت می‌دانیم واین توجیه کم کاری خودمان است.
یک نمونه‌ی بارز آن می‌تواند در ازدواج‌ها باشد که بدون توجه وصرف دقت وعقلانیت ازدواج می‌کنند وبعد که به طلاق منجر می‌شود آن را تقدیر وقسمت می‌نامند. اگرچه چنین فردی منکر حکمت پر وردگار نیست ولی این فرد در واقع با این عقیده چیزی نادرست را به خدا نسبت می‌دهد.

2-2-2- انکار عدل خداوند:

در جای دیگر قران حال گروهی را بیان می‌کند از طرفی حکمت خداوند را قبول ندارند و از طرفی عدل او را واین باعث می‌شود هنگامی که در دام سختی‌ها ومشکلات گرفتار می‌آیند، آن را اها نتی از جانب پروردگار بدانند (ودر واقع احساس کند خدا به او ظلم کرده است) : «فَأَمَّا الإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ (15) وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَن» (فجر/16) اما انسان چون خدایش مبتلا سازد پس گرامیش داشته ونعمتش دهد گوید: خدایم گرامیم داشت وچون او را باز برای آزمودن فقیر گرداند گوید : خدا مرا خوار گردانید.
این فرد نمی‌داند که خداوند هر کاری را به هدف ومقصود خاصی انجام می‌دهد. در قرآن ازطرفی علت مصایب وبلاها ی انسان را خود انسان می‌داند «وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیر» (شوری /30) وهیچ مصیبتی به شما نمی ر سد مگر به خاطر انچه کسب کرده‌اید (اعمالی که انجام داده‌اید). واز طرفی بلاها را مایه آزمایش انسان می‌داند : «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ به شیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ...»(بقره/155 ) وقطعاً شما رابه چیزی (از قبیل) ترس وگرسنگی وکاهش دراموال و جا نها می‌آزماییم.
می‌توان گفت: بر طبق آیات قرآن سختی‌ها و مشکلات گاه نتیجه اعمال خودمان است وگاه برای آزمایش انسان (ودر واقع برای خالص سازی انسان)؛ و از حکمت وعدل خدای متعال به دور است که کاری انجام دهد که زیان آور باشد. بنا بر این در هنگام مشکلات نیز باید همچون لحظات آسایش شاکر وصبور بود.
«إنَّ اللّه لا یظلِم النّاس شَیاً ولکن النّاس أنفُسَهُم یَظلُمون» در این آیه خداوند به طور قاطع می‌فرماید :کمترین ستمی به مردم نمی‌کند این مردمند که به خویشتن ستم روا می‌دارند این تعبیر ممکن است اشاره به سخنی باشد که در آیات قبل آمده که می‌فرماید :گروهی از مردم از مشاهده چهره حق کور واز شنیدن سخن حق کرند
در این آیه «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ آل عمران 108» ظلم از سوی خداوند از تمام جهانیان نفی شده است. اگر عالمین را به معنای جمع عاقل بگیریم تمام موجودات عاقل جهان را اعمّ از انسان‌ها وجن وفرشتگان شامل می‌شود واگر حمل بر تغلیب کنیم همه‌ی موجودات عالم هستی اعمّ از جاندار وبی جان راشامل می‌شود وعدل الهی به معنی قرار دادن هر چیزی در محل مناسب خود درباره آن‌ها تثبیت می‌کند.
تعبیر ظُلماً به صورت مفرد نکره آن هم بعد از نفی برای عمومیت است وکمترین ظلم وکوچکترین ستم را شامل می‌شود. (پیام قرآن، ایه الله مکارم شیرازی، جلد 4، صفحه 108)
آیات بسیار دیگری نفی ظلم وستم از خداوند می‌کنند : «إنَّ اللّه لا یظلِم النّاس شَیئاً ولکنّ النّاس أنفُسَهُم یَظلِمون» (یونس/44)، «فَما کان اللّه لِیَظلمهم ولکن کانوا أنفُسَهم یظلمون» (توبه/70)، «بل اللّه یزکی مَن یَشاء ولا یظلَمون فَتیلا» (نساء/49) «لا یظلم ربّک احدا» (کهف/49)، «وما ربّک بظلّامٍ للعَبید» (کهف/49)، «أم نجعَل الذین امنوا وعمل الصّالحات کالمُفسدین فی الارض أم نجعل المتّقین کالفُجّار» (ص/28) و ...

2-2-3-انکار غنای خداوند:

قرآن از عقیده اشتباه دیگری سخن می‌گوید که این عقیده نهایت جهالتشان را نسبت به خداوند نشان می‌دهد : «لقد سَمع الله قول الذین قالوإنّ الله فقیرٌ ونحن أغنیاء» (آل عمران /181) خداوند سخن کسانی را که گفتند :خدا فقیر است و ما بی نیازیم شنید.
قرآن در مقابل می‌فرماید :: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِید» (فاطر /15) ای مردم شما نیازمند به سوی خدا هستید وخداوند بی نیاز ستوده است.
آقای رضا استادی درکتاب خدا وصفات جلال وجمال او می‌گویند : «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی ...» اگر خداوند بندگان خود را به عبادت و پرستش امر می‌کند برای این نیست که او به عبادت آنان نیاز داشته باشد بلکه چون این عبادت‌ها به تربیت وموجب کمال روحی انسان است از بندگان خود خواسته است که آن‌ها را بشناسد و پرستش کنند و در حقیقت باید گفت: وجوب عبادت و بندگی خود لطفی است از جانب خدا به بندگانش است.
قرآن می‌فرماید : «وَقَالَ مُوسَی إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِید» (ابراهیم/ 8) موسی به قوم خویش گفت : اگر شما و همه‌ی کسانی که روی زمین زندگی می‌کنند دست از عبادت و بندگی بردارید و کفر وکفران نعمت را پیشه خود سازید (بر دامن کبریاییش ننشیند گرد) زیرا خدا بی نیاز ستوده است و به هیچ چیز نیاز ندارد (خدا وصفات جلال وجمال او صفحه 105)
قرآن کریم در آیات دیگری نیز تصریح به غنای پروردگار می‌کند : «وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء» (محمد/38) وهر کس بخل ورزد به زیان خود بخل ورزیده وخداوند بی نیاز است وشما نیازمندید، «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِید» (حج/64) هر چه در آسمان‌ها وزمین است از آن خداوند است واین خداست که خود بی نیاز وستوده (صفات) است.

2-2-4- انکار رحمت خداوند:

قران از زبان برخی ناسپاسان بیان می‌دارد : «إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْم» (زمر /49) وچون انسان را آسیبی رسد، ما را فرا می‌خواند پس چون نعمتی از جانب خود به آن‌ها عطا کردیم می‌گوید :آن را به دانش خود یافتم.
قران در مقابل می‌فرماید : «وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه» (نحل/53) هیچ نعمتی برای شما نیست مگر از جانب خدا.
همچنین در آیات فراوان دیگری خداوند از رحمت بی کران خود سخن می‌گوید : «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء» (اعراف/156) و رحمت من همه چیز را در بر گرفته است، «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِید» (شوری/28) واوست که باران را پس از آنکه (مردم) ناامید شدندفرو می‌بارد ورحمت خویش را می‌گسترد وهموست سرپرست ستوده، «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیم» (حج/65) خداوند نسبت به بندگان سخت رئوف ومهربان است.

2-2-5-انکار عظمت خداوند :

درک نکردن عظمت پروردگار گاه به این صورت بوده است که گمان می‌کردند خداوند باید جسم باشد تا ان‌ها خدا را ببینند یا با آن‌ها سخن بگوید یا بدین گونه بوده که برای خداوند فرزند قائل می‌شده اند : «وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ.»(بقره/55) و هنگامی که گفتید :ای موسی تا خدا را آشکارا نبینیم، هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد وَقَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ «(بقره /116) وگفتند خداوند فرزندی اختیار کرده است پاک ومنزه است او.»
این افراد درک درستی از ذات پاک الوهیت نداشتند، تصورشان این است که خداوند همچون دیگر موجودات است.
قرآن در مسئله دیده شدن خداوند به صراحت در ماجرای درخواست حضرت موسی (علیه السلام) مبنی بر دیدن پروردگار بیان می‌دارد : «قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی» (اعراف/143 ) در جای دیگر نیز می‌فرماید : «لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیر» (انعام/103) چشم‌ها او را درک نمی‌کند وهمه چشم‌ها او را درک می کندواو (بخشنده انواع نعمت‌ها وآگاه از ریز کاری‌ها) وآگاه (از همه چیز) است.
اگر چه در قران آیاتی است که به ظاهر دلالت بر جسمانیت (ودر نتیجه قابل روئیت بودن پروردگار) می‌کند ولی با وجود آیات به اصطلاح محکمی که وجود دارد وهمچنین معاضدتی که توسط دلایل عقلانی می‌شود (دیده شدن مستلزم جسمانیت است وجسمانیت مستلزم متحیز بودن است ومتحیز بودن مستلزم محدود بودن ومحدودیت مستلزم نیازمند وممکن بودن) عقیده قابل رؤیت بودن پروردگار رد می‌شود.
از طرف دیگر قرآن مسئله فرزند دار بودن خداوند را به شدّت نفی کرده می‌فرماید : «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئًا إِدًّا تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا» (مریم/92-88) وگفتند :خدای رحمن فرزندی برای خود برگزیده است راستی مطلب زشت وزننده ای گفتند. نزدیک است به خاطر این سخن آسمان‌ها از هم متلاشی شود وزمین شکافته شود وکوه ها به شدت فرو ریزد، از این رو که برای خداوند فرزندی قائل شدند در حالیکه هرگز برای خداوند رحمن سزاوار نیست که فرزندی برگزیند.
در جایی دیگر می‌فرماید : «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وهُوَ به کلِّ شَیْءٍ عَلِیم» (زخرف /81 و 82) او پدید آورنده‌ی آسمان‌ها وزمین است چگونه ممکن است فرزندی داشته باشد در حالی که همسری نداشته است وهمه چیز را افریده واو به همه چیز داناست.
فرزند داشتن مستلزم جسمانیت پروردگار وداشتن همسر است واینها همه محدودیت برای ذات پاک پروردگار به همراه داد.
البته خداوندگروه دیگری به علت اینکه شأن ومقام پروردگار را نمی‌فهمند واز دیگران بیشتر از ذات پاکش خوف وخشیت دارند مورد توبیخ قرار می‌دهد: «وَلَهُ الدِّینُ وَاصِبًا أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُون» (نحل/53 ) آیا غیر از خدا می‌ترسید؟
قرآن در موارد متعدد تنها کسی را که شایسته می‌داند که از او ترسیده شود خداوند می‌داند وبرای تقوا وخشیت از ذات اقدسش اهمیت زیادی قائل شده است وپاداشهای بی نظیری برایش قرار داداه است : «فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَلْیَقُولُواْ قَوْلاً سَدِیدًا» (نساء/9) پس باید از خدا بترسید وسخن محکم بگویید، «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْن» (مائده/3) امروز کسانی که کافر شدند از دین شما ناامید شدند پس از آنان نترسید واز من بترسید، «وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاه» (احزاب/37) واز مردم می‌ترسید وخداوند شایسته تر است که از او بترسید.
اما نتیجه تقوی : «ومَن یتقی الله یجعَل له مَخرَجا» (طلاق/2) وهر که تقوای خدا پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او فراهم کند، «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا» (طلاق/4) وهر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند کار را بر او آسان می‌کند، «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا» (طلاق/5) وهر که تقوای الهی پیشه کند خداوند گناهان او را می‌بخشد وپاداش او را بزرگ می‌دارد
مفسر بزرگ قرآن آیه الله مکارم شیرازی درکتاب پیام قرآن می‌گویند: « »هو الاوّلُ الآخرُ والظّاهرُ والباطِن... «در اینکه منظور از اوّل وآخر چیست؟ مفسّران تعبیرات گوناگونی دارند که مفهوم آن‌ها نزدیک به هم است. بعضی گفته‌اند :او اوّل است بدون ابتدا واخر است بدون انتها ءوبعضی گفته‌اند او اوّل است در آفرینش وآخر است به روزی دادن ...ولی به هر حال مفهوم آیه آشکار است ومنظور از اوّل بودن همان ازلیّت وآخر بودن همان ابدیّت است ولذا در نهج البلاغه آمده است :لم یَزَل اوّلا قَبلَ الاشیاءوآخرا بعدَالاشیاء بُلا نهایه ...ودر حدیثی از پیامبر (صلّ الله علیه وآله) می‌خوانیم :اللهم أنت الاولَ فَلَیس قَبلَک شَیء وأنت الآخر فَلَیس بعدک شَیء. بعضی از مفسران گفته‌اند :اول وآخر تمام زمان را در بر می‌گیرد وظاهر وباطن تمام حقیقت مکان را شامل می‌شود بنا بر این اشاره به حضور دائمی خداوند در هر زمان وهر مکان است. نا گفته پیداست تعبیر به زمان ومانند آن در عبارت فوق از ناحیه ضیق بیان است وگرنه خداوند فوق زمان ومکان است.»(پیام قرآن، جلد 4.صفحه 188)

2-2-6-انکار علم خداوند:

خداوند در آیه ذیل ازگمان اشتباه دیگری سخن می‌گوید وآن این است که برخی گمان می‌کردند خداوند بر بسیاری از کارهایشان آگاهی ندارد : «وَمَا کُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلا أَبْصَارُکُمْ وَلا جُلُودُکُمْ وَلَکِن ظَنَنتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِّمَّا تَعْمَلُون» (فصلت /22) شما اگر گنا هانتان را پنهان می‌داشتید نه به خاطر این بود که به شهادت گوش وچشم ها وپوست های تنتان بیم داشتید بلکه شما گمان می‌بردید خداوند بسیاری از کارهایی که انجام می‌دهید نمی‌داند.
در ادمه آیه این اندیشه به شدت رد شده است می‌فرماید : «وَذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِین» (فصلت،23) اری این گمان بدی بود که به پروردگارتان می‌بردید وهمان موجب هلاکت شما گردید وسرانجام از زیان کاران شدید. در آیات بعدی‌اش از عذاب سختی که در انتظار انان است سخن می‌گوید. به علاوه خداوند در آیات دیگری از علم بی حد وحصر خود سخن می‌گوید : «أَلا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیر» (ملک/14) آیا کسی که خلق کرده نمی‌داند؟ در حالیکه از اسرار دقیق با خبر ونسبت به همه چیز عالم است، «والله به کل شئ عَلیم» (نساء/176) خداوند بر همه امور اگاه است، «وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا» (انعام/80) علم پروردگارم همه جا را فرا گرفته است، «»
آیه الله مکارم می‌گویند: «» وَإِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا یُعْلِنُون. وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِی السَّمَاء وَالأَرْضِ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ «تعبیر ربک اشاره لطیفی است به این حقییقت که مگر مربی و مالک تدبیر و تصرف ممکن است از حالات درون و برون کسی که مورد تربیت و تصرف اوست به غیر بماند؟ این ربوبیت خود دلیلی است برعلم پروردگار. در اینجا سینه‌ها به عنوان پرسشی به راز های درون معرفی شده است و چنانکه قبلا گفتیم سینه وروح وقلب در بسیاری از تعبیرات قرآنی به معنی روح و عقل است تعبیر به غائبه اگر معنی وصفی داشته باشد اشاره به اموری است که فوق العاده مستور و پنهان است (زیرا ه در این گوه موارد برای مبالغه است. مانند: «علامه» )» (پیام قرآن، جلد 4، صفحه 84 )
در جایی دیگر می‌گویند : «وَهُوَ اللَّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَفِی الأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهرَکُمْ وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُون» در جمله‌ی اول حضو ر خداوند در تمام هستی بیان شده ودر جمله‌ی دوم آگاهی از نیات آشکار و پنها ن انسان خبر می‌دهد ودر جمله‌ی سوم به اعمال بشر در مجموع هشداری است به همه‌ی انسان‌ها بدیهی است که منظور از خداوند در آسمان‌ها و زمین حضور مکانی نیست چرا که او جسم نیست تا مکان داشته باشد حضور او به معنی احاطه‌ی وجودی او به همه چیز احاطه دارد و همه اشیا نزد او حاضرند. (پیام قران، جلد 4، صفحه 69)

نتیجه گیری

خدای عزوجل در قرآن کریم یک دسته از شناخت‌های بندگان را مورد توبیخ قرار می‌دهد؛ این شناخت‌ها، شناخت‌هایی است که می‌تواند ناشی از عدم تفکر درست یا تحت تأثیرشرایط محیط قرار گرفتن و... باشد، این تفکرات وتصورات اشتباه گاه در این زمینه است که خدا را منکر شده وطبیعت را وروزگاررا عامل تغییر وتحولات وحوادث جهان می‌دانند وگاه دچار غلو شده ویکی از مخلوقات را خالق می‌دانند. گاه شناخت اشتباهشان به این خاطر است که منکر توحید در ذات یا توحید در خالقیت والوهیت می‌شوند وگاه شناخت اشتباهشان به خاطر انکار یا محدودیت قائل شدن در یکی از صفات جمال وجلالش است، برخی منکر حکمت پروردگار شده وبرخی دیگر منکر عدل او برخی منکر رحمت وبرخی منکر عظمت فوق العاده اش شده‌اند، در مقابل خدای عز وجل از طرفی فطرت آن‌ها را بیدار ووادار به اعتراف کرده است با آوردن نشانه‌هایی که در طبیعت جاری وساری است، گاه به همراه برهان عقلی انسان را به سوی معرفت این ذات پاک سوق می‌دهد. آن مخلوقانی را به برخی به اشتباه خا لق می‌گیرند با بیان صریح وروشن ونشان دادن ضعفشان به شدت زیر سؤال می‌برد. در جایی که توحیدش را منکر شده‌اند با به تصویر کشیدن تصویری از جهانی که چند خالق داشته باشد ما را به توحید ناب رهنمون می‌سازد ودر بسیاری از آیات به بیان صفات جلال وجمالش می‌پردازد وبا نشان دادن آثار ان صفات در جهان وحیات انسان، ماررا به شناختی درست می‌رساند.
متأسفانه در جهان اسلام امروز، با وجود پیشرفت علم وبا وجود زمینه های بسیار برای کسب صحیح معارف، هنوز هم مواردی از شناخت‌های نادرست از عقاید مشاهده می‌شود؛ نمونه ای از آن را می‌توان در غلو در مورد مقام اهل بیت، توجه بیش از حد به مادیات به نحوی که عملاً گاه دیده می‌شود که آن را بر مصالح دینی ترجیح می‌دهند، وجود برخی آداب ورسوم برای توسل وتقرب که ریشه دینی ندارد، ایجاد یأس ونا امیدی وکفر گویی در هنگام مشکلات، سهل انگاری خود را به نام قسمت توجیه کردن و... امید است با ترویج وتقویت عقاید صحیح جلو تمام انحرافات گرفته شود.
فهرست منابع
قرآن کریم ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران،‌ انتشارات سروش، 1371 ش1-استادی ،رضا .خدا وصفات جمال وجلال او.بی جا .دار التبلیغ .بی تا .
2-برقعی سید رضا، باهنر محمد جواد، غفوری علی. خدا شناسی. بی جا. دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا.
3-حسینی بهشتی، سید محمد. خدا از دیدگاه قرآن بی جا. بعثت. بی تا.
4-دیالمه، نیکو. مقایسه میان اسلوب علم کلام با قرآن وحدیث در طرح عقاید. تهران. پیام آزادی. چاپ اول 1378.
5 عبد الباقی، محمد عبد الفؤاد. معجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم. قاهره. دارالحدیث.1408 ه.
6-محمدیان، محمد. الفهرست الموضوعی لآیات القرآن الکریم (1) آیات التوحید. تهران. مشکاه.1380.
7-مطهری، مرتضی. معاد. تهران. صدرا 1373.
8-مکارم شیرازی، ناصر. پیام قرآن. قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب .1374.
9-میر باقری، سید محسن. جبر واختیار، تهران، محمد (صل الله علیه وآله وسلم)،1385.
10-هاشمی رفسنجانی، اکبر. ومحققان مرکز فرهنگ معارف قرآن. فرهنگ قرآن. قم. بوستان کتاب.1386.
منابع اینتر نتی :
-1//kashkool.persianblog.ir/post/165/.
2http://www.kheimehnews.com/vdcd.9052yt0fja26y.html.

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 580 روز و 7 ساعت و 52 دقیقه قبل
    

علم دینی از منظر آیت‌الله جوادی آملی

 



 

نویسنده: جعفرسالمی
 



 

چکیده:

آیت‌الله جوادی آملی در کتاب‌های مختلف همچون منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، شریعت درآئینه معرفت، دین شناسی، انتظاربشر از دین، نسبت دین و دنیا، و در کتاب‌های تفسیری مانند تسنیم، نگاه مثبتی به علم دینی دارند. این مقاله به تقریر دیدگاه ایشان در زمینه علم دینی می‌پردازد؛ اما از آنجا که دیدگاه ایشان منوط به آشنائی با مقدماتی (مانند شناخت دین، شناخت عقل، رابطه عقل و دین، تعارض علم و دین و هماهنگی آن دو) است، از گفت وگو درباره آن‌ها گریزی نیست. مقاله حاضر می‌کوشد مبانی این شناخت و علم شناختی ایشان را در زمینه علوم بشری و علوم دینی تبیین کند.
استاد جوادی آملی جداانگاری علم ودین را محصول تصوری ناصواب از علم و دین، وتبیین نسبت واقعی علم را در گرو تعیین جایگاه عقل در درون هندسه معرفت دینی می‌دانند. دراین دیدگاه عقل، همگام با قرآن و سنت، تامین کننده معرفت دینی است و از این رو، معرفت عقلانی و دانش علمی از قلمرو معرفت دینی بیرون نبوده و هرگز در مقابل دین قرارنمی گیرد. در این دیدگاه عقل، در برابرنقل، قرارمی گیرد، نه در برابر دین، از این رو، از این منظر، علم یکسره دینی شده و چیزی به نام علم غیر دینی وجود نخواهد داشت.
کلید واژه‌ها: علم، دین، عقل، رابطه علم و عقل و دین

مقدمه

آیت‌الله جوادی آملی، متفکری است که باتکیه به مباحث مختلف سنت تفکر اسلامی (همچون فلسفه اسلامی و اصول فقه) تبیین خاصی از موضوع علم دینی ارائه می‌دهد. ایشان معتقدند که علم به ما هو علم کشف واقع می‌کند وبدین رو آنچه واقعاً علم است، اسلامی است، امابابررسی وضعیت علم در دوره جدید معلوم می‌شود که علوم جدید، واقعاً و خالصاً علم نیست، چرا که از فلسفه‌های الحادی تاثیر پذیرفته‌اند. به باور ایشان، اگر بخواهیم در علوم کنونی تحولی بیفکنیم و علم اسلامی داشته باشیم، باید نگرش خاصی را به علم تقویت کنیم، جایگاه دستاوردهای معرفتی بشر (از علوم تجربی گرفته تا علوم فلسفی وشهودی) را درهندسه معرفت دینی معلوم سازیم و تعامل خاصی بین دستاوردهای تجربی و عقلی و شهودی با منابع نقلی برقرار سازیم. لُب دیدگاه ایشان را شاید بتوان توجه به مراتب طولی عقل در درک ایشان در زمینه علوم بشری و علم دینی تبیین کرد.
مبحث علم دینی، یکی از مباحث چالشی است که با دو رویکرد مخالف و موافق همراه است. یکی از موافقان نظریه علم دینی، آیت‌الله جوادی آملی دام ظله است. ایشان علم را در این مباحث، به معنای اعم و شامل تمام علوم می‌داند و سایه دین را برسر همه علوم می‌گستراند. استاد، امکان علم دینی را پذیرفته و با دو روش تفسیری و روش فلسفی آن را اثبات می‌کند. در مسئله چگونگی تحقق علم دینی، رویکرد حداکثری را به دین می‌پذیرند و معتقدند که دین شامل تمام علوم می‌شود و علم غیر دینی وجود ندارد. دیدگاه حداکثری علم دینی، دارای سه مرحله است: 1. قرار دادن عقل در هندسه معرفت دینی؛ 2. تنفیذ شرع بنای عقلا را؛ 3. تبیین کلیات علوم با دلیل نقلی. این مراحل به صورت تکاملی، همه علوم را در بر می‌گیرید.
قبل از تبیین موضوع نکات ذیل را مد نظر قرار می‌دهیم:

یک. دین شناسی

دین، عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان‌ها. پس دین، دارای سه عنصر عقاید، اخلاق و احکام است که فقدان هریک از آن‌ها موجب نقصان در معنا و مفهوم آن است (حق و تکلیف، ص 238)
استاد جوادی آملی، دین را به دو دسته حق و باطل تقسیم می‌کند: دین باطل، جهان ببینی و ایدئولوژی و برنامه‌هایی است که مبدأ پیدایش آن نیازهای روانی یا اجتماعی انسان است. (دین شناسی، ص 33) دین حق، مجموعه جهان بینی و عقایدی است که از طرف خداوند و به وسیله وحی در اختیار انسان قرار می‌گیرد تا انسان در پرتو آن، در صراط مستقیم قدم بردارد (همان، ص 30) دین ثابت و حق، نزد خداوند متعال همان اسلام است و جز اسلام، دینی وجود ندارد و این اسلام در هر عصری در مصداقی خاص جلوه می‌کند. (انتظار بشراز دین، ص 178) استاد جوادی آملی، علاوه بر تعریف پیش گفته، مأموریت دین جامع یا دین توحیدی را بررسی وجود خداوند متعال و ارزیابی اسمای حسنای الهی و تبیین صفات فعلی خداوند می‌داند. بر این اساس علوم تجربی که به تبیین و چیستی فعل خداوند متعال می‌پردازد در زمره دین و گزاره‌های دینی قرار می‌گیرند. گزاره‌های علوم، اگرچه ارتباطی با سعادت اخروی انسان ندارند و جزء عقاید دینی به حساب نمی‌آیند، از آن جهت که کاشف فعل خداوند متعال اند، در حوزه دین جامع قرار می‌گیرند. بررسی این گونه مطالب جزء علوم دینی خواهد بود؛ هرچند نه جزء عقایدند ونه اثر فقهی خاصی برآنها مترتب است.
(مجله اسراء)، (تبیین برخی از مطالب منزلت عقل در هندسه معرفتدینی)، شماره 2، ص 18
استاد جوادی آملی، چهارمقطع برای چگونگی پیدایش دین عنوان می‌کنند: مقطع اول دین، قواعد اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی و ... است ودر مقطع دوم، منبع هستی شناختی دین (اراده و علم ازلی خدا) قراردارد ودر مقطع سوم، منبع معرفت شناسی سره و اصیل (وحی معصومانه) واقع است و در مقطع چهارم، منبع معرفت شناسی بشر عادی (عقل ونقل) قرار دارد. (مجله اسراء، همان، ص 22)

دو. شناخت علم وعقل

آیت‌الله جوادی آملی در مبحث علم دینی، مقصود از علم را تنها علوم تجربی نمی‌داند؛ بلکه علم را به معنای اعم، شامل تمامی علوم می‌داند. گونه‌های چهارگانه عقل تجربی نیمه تجریدی، تجریدی و ناب، در صورتی که یقین‌آور یا موجب طمأنینه گردند، علم به شمار آمده و در کنار نقل، منزلت ویژه‌ای در ساحت دین شناسی حائز می‌شوند. (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 28) صاحب اندیشه معتقد است سرچشمه علوم مختلف عقل می‌باشد و به عنوان عقل، همه این علوم متفاوت را فرا می‌گیرد. علم تجربی، ریاضیات، علوم فلسفی، کلامی و عرفانی همگی با عقل تامین می‌شوند و عنوان عقل همه این علوم متفاوت را فرامیگیرد (همان، ص 14) یکی از منابع مهم معرفت دینی، عقل است که در سایه‌ی آن بسیاری از معارف دینی استخراج می‌شود. قرآن کریم در بیش از «سی صدآیه» جامعه‌ی اسلامی را به تفکر و تعقل فرا می‌خواند. همچنین در روایات، عقل حجت خداوند بر بندگان معرفی شده است. امام کاظم می‌فرماید: ان لله علی الناس حجتین حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبیا و الائمه و اما الباطنه فالعقول؛ همانا خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت عیانی و حجت باطنی، حجت ظاهری رسولان و امامان اند و حجت باطنی، عقل است (اصول کافی، ج 1، ص 15) خصوصیت حجت باطنی در این است که در صورت اقامه‌ی دلیل و اتمام حجت، مخالفت با آن عقاب الهی را در پی دارد. آیت‌الله جوادی آملی در مبحث علم دینی، مراد از عقل را صرفا در فلسفه یا عقل تجربی نمی‌داند؛ بلکه می‌فرمایند: «مقصود از عقل در این سلسله مباحث، خصوص عقل تجریدی محض که در فلسفه و کلام براهین خود را نشان می‌دهد، نیست؛ بلکه گستره‌ی آن عقل تجربی را که در علوم تجربی و انسانی ظهور می‌یابد؛ عقل نیمه تجریدی را که عهده دار ریاضیات است و عقل ناب را که از عهده‌ی عرفان نظری بر می‌آید نیز در بر می‌گیرد.»(همان ص 25) منظور از علم نیز همه علوم است؛ اعم از علوم تجربی و انسانی تا روشن بشودکه نه تنها علوم تجربی با دین مخالفت نیست، بلکه علوم انسانی نظیر فلسفه و عرفان هم با دین مخالف نیست؛ چه اینکه دین هم با آن‌ها هماهنگ است.

سه قلمرو دین

دین از نگاه آیت‌الله جوادی آملی، علاوه بر بیان مسائل عبادی، اخلاقی و اعتقادی در عرصه‌ی علوم انسانی و تجربی نیز صاحب نظر است و دامنه‌ی دین بسیاری از علوم را در بر می‌گیرد. آیت‌الله جوادی آملی معتقد است: اسلام، دین جهان شمولی است که برای همه‌ی عصرها و زمان‌ها است، و باید پاسخ گوی تمامی نیازهای بشری باشدوبرای پاسخ گویی ازسه ابزاراستفاده می‌کند:یک:عقل وفطرت، دو:قران، سه:سنت. یافته‌هایی که از این منابع به دست می‌آید، در شعاع معرفت دینی داخل می‌شوند. اما برخی پنداشته‌اند که معرفت دینی در قرآن و عترت خلاصه می‌شود. این گروه محصول عقل را از حاصل دین جدا می‌دانند. استاد جوادی آملی در نقد دو نظریه دین حداقلی که طرفداران آن معتقدند دین صرفا جنبه شخصی دارد و نظریه انحصار نقلی که دین را صرفا در نقل خلاصه می‌کند، می‌نویسد: «وقتی این اصل پذیرفته شود که عقل و نقل، دو پایه‌ی اساسی معرفت احکام دین هستند و دلالت هر یک به عنوان حکم دین تلقی می‌شود، نمی‌توان ادعا کرد که اعتقاد به دین حداکثری منجر به عرفی شدن دین می‌گردد... و وقتی با نگاه عمیق و نگرش دقیق به دین نگریسته شود، معلوم می‌شود که دین جامع و کامل است. (حق و تکلیف، ص 228) بر این اساس که همه‌ی عالم مخلوق خداوند متعال است و او علت فاعلی و هستی بخش جهان است و همچنین علت غایی نیز به خداوند بر می‌گردد؛ لذا هر آنچه در این عالم است از وجودات امکانی، یا فعل خداوند متعال می‌باشد یا قول خداوند متعال. مبین و کاشف قول او، دلیل نقلی است، همانند تورات و قرآن و مبین فعل خداوند متعال و کتاب تکوین او، دلیل عقلی است. بر این اساس هر آنچه به وسیله‌ی دلیل عقلی به دست می‌آید (اعم از علوم دینی و علوم تجربی و انسانی) در صورتی که شرایط حجیت را داشته باشد، در زیر مجموعه‌ی معرفت دینی قرار می‌گیرد.»

چهار. رابطه علم و دین

دیدگاه استاد درباره‌ی رابطه‌ی علم و دین، چند حوزه و وجه دارد:
الف. قرار دادن عقل در مجموعه معرفت دینی. ب. تنفیذ و امضای قراردادهای عقلایی در شرع. ج. تبیین کلیات بسیاری از علوم با دلیل نقلی.
هر یک از عناوین پیش گفته، به تنهایی در زمره علم اسلامی قرار می‌گیرد، اما پاسخ گوی دین در همه جوانب نخواهد بود. هنگامی که علم اسلامی را مجموعه سه عنوان و به صورت «مانعه الخلو» در نظر بگیریم، به پاسخ خواهیم رسید؛ زیرا بر اساس نگاه تداخلی، رابطه‌ی دین و علم، عام و خاص مطلق است و دین شامل تمام علوم می‌شود اما اگر مراد از تداخل صرفا یکی از مراحل باشد، نگاه تداخلی که به صورت موجبه کلیه است، آسیب می‌بیند
مرحله اول: قراردادن عقل در مجموع معرفت دینی: خداوند متعال، علت فاعلی و غایی جهان است. بنابراین هر آنچه در عالم است، متعلق به خداوند و ملک او است. در نتیجه تمام عالم در دو صورت نمایان می‌شود: یا به منزله‌ی قول خداوند و کتاب تشریع الهی است و یا به منزله‌ی فعل خداوند و کتاب تکوین الهی. همان طور که بیان شد منبع اثبات دین، عبارت از عقل و نقل است. بنابراین عهده دار بیان قول خداوند متعال، کتاب‌های آسمانی است و عهده دار بیان فعل خداوند متعال عقل می‌باشد. «بر این اساس عقل به معنای وسیع آن دست اندرکار فهم و ادراک فعل خداوند و ورق زدن کتاب تکوین و تدوین است».(منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 62) محصول عقل در ادراک فعل خداوند متعال، هرگاه به صورت جزمی و یقینی و یا به صورت ظن معتبر باشد، قابل استناد به شارع می‌باشد. پس عقل، الهام الهی است، چه آنکه نقل، انزال الهی است. هم الهام الهی حجت است و هم انزال الهی حجت است. (افق حوزه، ش 217) حاصل آنکه، فراورده‌ی عقل همانند دستاورد نقل، حجت و در زمره‌ی علوم اسلامی است.
مرحله دوم: تنفیذ و امضای قراردادهای عقلایی
مقصود از بنای عقلا، قراردادها، آداب رسوم و قوانین و مقررات کشورها است که در میان مردم رواج دارد و تفاوت آن با عقل در این است که عقل، منبع مستقل به حساب می‌آید، اما بنای عقلا در زیر مجموعه سنت قرار می‌گیرد و منبع مستقل به حساب نمی‌آید. فرق دیگر این است که حکم عقل از سنخ علم است و بنای عقلا از سنخ عمل و صرف عمل از آن جهت که عمل است، قابل ارزیابی نیست؛ مگر آنکه عمل معصوم باشد یا به امضای معصوم برسد. ولی حکم عقل از آن جهت که حکم و ادراک است کاملا قابل بررسی و تحقیق و در نتیجه قابل استناد خواهد بود. (سرچشمه اندیشه، ج 4، ص 289) بنای عقلا در صورتی می‌تواند زیر مجموعه‌ی دین قرار بگیرد که از طرف شارع مخالفتی با آن نشده باشد. به بیانی دیگر، موافقت و تاییدملاک نیست، بلکه شرط عدم مخالفت است. بنابراین عدم مخالفت، نشانگرتایید دین و قرار گرفتن بنای عقلا در قلمرو دین خواهد بود. آیت‌الله جوادی املی با تبیین فوق، مرحله‌ای دیگر از اسلامی شدن علوم را بیان می‌کند: در اسلامی بودن یک مطلب دو عامل اساسی موثرند؛ یکی که اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین آن محسوب می‌شود، همان تاسیس و ابتکار از ناحیه شارع مقدس است و دیگری که جنبه‌ی دینی می‌یابد، همان تنفیذ و امضای قراردادهای مردمی است تا با اصول ارزشی و قواعد دانش اسلامی مغایر نباشد (اسلام و محیط زیست، ص 112)
مرحله سوم: تبیین دلیل نقلی، کلیات بسیاری از علوم را در اسلام، علاوه بر روشمندی در باب تکالیف عبادی، در مسائل جهان و علوم تجربی و انسانی نیز پیام و روش دارد اما در استناد مطلبی به دین این نکته حائز اهمیت است که در بعضی موارد، اسلام به صراحت، همه‌ی جزئیات را بیان کرده است (همانند عبادات) و در بعضی موارد، مطلبی را به صورت قاعده‌ی کلی و جامع بیان می‌کند؛ بدون آنکه جزئیات آن را تبیین و تشریح نماید؛ همانند کلیاتی که در زمینه‌های مختلف علمی، مثل فقه، اصول و علوم تجربی بیان کرده است و وظیفه ما این است که جزئیات و فروعات را از کلیات استخراج کنیم. قلمرو دین هر دو قسم را شامل می‌شود و هر دو قسم در حوزه معرفت دینی جایگاه دارند. معیار دینی بودن اینگونه از علوم، این نیست که همه‌ی فروعات و جزئیات آن، همانند قسم اول (عبادات) در قرآن و سنت بیان شده باشد؛ بلکه معیار دینی بودن اینگونه از فروع، استنباط آن‌ها از اصول متقن اسلامی است. (شریعت در آیینه معرفت، ص 171) قرآن و سنت کلیاتی را درباره‌ی بسیاری از علوم مختلف بیان کرده و وظایفی را بر عهده عالمان گذاشته است. صاحب نظریه‌ی تداخل، معتقد است که کلیات مطرح شده از طرف قرآن و سنت، شامل بسیاری از علوم می‌شود و بدین ترتیب همه‌ی علوم، دینی خواهند بود. «آدمیان موظف هستند القائات آن بزرگان را که همان وحی ناطق اند، به عنوان اصول ثابت و مستحکم و حرکت‌های علمی و عملی خود در نظر گرفته و کاوش و جستجوی خود را پیرامون آن اصول شکل دهند. چه این که آنان فرمودند: علینا القاءالاصول الیکم وعلیکم التفریع، یعنی بر ماست که اصول وکلیات رابرشماالقا کنیم و بر شما است که فروع این اصول را استنباط و تحصیل نمایید. با تمسک به اصول مستند و متقن القا شده از ناحیه صاحبان وحی، راه‌های فرعی در زمینه‌های مختلف علمی یکایک چهره می‌نماید. (همان، ص 169-170) در اینجا به بیان دو نمونه از تلاش عالمان دینی که از کلیات فروعاتی را استخراخ کرده‌اند، اشاره می‌کنیم:
»به عنوان نمونه، قسمت مهم اصول فقه که درباره اصول عملیه، اصل برائت، اشتغال و استصحاب است، بر محور چند اصل القاء شده شکل می‌گیرد. مثلاً بحث استصحاب که اجتهاد پیرامون آن حداقل نیازمند به حدود پنج سال کار مستمر علمی، اعم از سطح و خارج است. متکی بر یک اصل و قاعده است که از جانب معصومین (ع) بیان شده است. آن قاعده و اصل همان عبارت معروف لا تنقض الیقین ابداٌ بالشک است (شریعت در آیه معرفت، ص 171)
- «هر گاه تدّبر همراه تعقّل و تجربه در اصول القا شده نسبت به پدیده‌های تاریخی به گونه‌ای مستمر تداوم یابد. بدون شک بر آن اصول، فروعی به مراتب بیشتر از آنچه پیرامون اصول القاشده در ناحیه علوم عملی، نظیر فقه واصول وجود دارد، مترتّب خواهد شد. مثلاً آیه (اوفوا بالعقود) (سوره مائده آیه 1)، یک نص علمی است که ابعاد وسیع معاملات و تجارات را در فقه تامین می‌کند و در قالب کتاب‌های متعددی رشد و توسعه می‌یابد. (شریعت در آیینه معرفت، ص 181)»
- آیت‌الله جوادی آملی در تبیین چگونگی استفاده از کلیات برای استخراج علوم مختلف به بیان نه مرحله می‌پردازد. که با به کار بستن مراحل ذیل، برای تولید علوم اسلامی بستر سازی می‌شود.
1-آیه مربوط به موضوع بحث مطرح شود.
2-مفردات آیه معنا شود.
3- معانی عرفی متبادر به ذهن بیان شود.
4- آیه با توجه به معنای مفردش ترجمه گویا شود.
5- نظرات مفسران از گذشته‌های دور تا کنون ملاحظه گردد.
6-نطر آنان بررسی و جمع بندی شود.
7- آیات دیگر نیز، ملاحظه گردد.
8-روایاتی که ضمن آیه آمده است، دیده و بررسی شود.
9-رهآورد علمی (علم قطعی یا مفید طمأنینه، نه فرضیه) در آن موضوع نیز ملاحظه شود؛ یعنی نمی‌توان تنها به اصالت اطلاق یا اصالت عموم در ادله نقلی تمسک کرد، بلکه باید از مخصص لبی نیز فحص شود تا تعارضی بین مفاد ادله نقلی با ادله قطعی رخ ندهد. بعد از ملاحظه همه این امور، به جمع بندی مباحث پرداخته و نظر کارشناسانه بیان شود. (اسلام و محیط زیست، ص 114)
به طور خلاصه در مرحله سوم، با اخذ کلیات از اصول متقن اسلامی، درباره بسیاری از علوم و با به کار بستن مراحل نه گانه، می‌توان دیدگاه اسلام را درباره علوم مختلف، به دست آورد و جزئیات و فروع کثیری را از آنان انتزاع کرد.

پنج، چگونگی شکل گیری علم دینی

در مبحث علم دینی دو مسئله اساسی وجود دارد: الف. امکان و عدم امکان علم دینی؛ ب. راه کارهای تحقق علم دینی.
درباره امکان و عدم امکان دینی، دو دیدگاه مطرح است.
1- دیدگاه معتقد به عدم امکان علوم دینی: گروهی از دانشمندان علوم تجربی، علم دینی را بی معنا تلقی می‌کنند. همچنین برخی از روشنفکران همچون: دکتر سروش، مصطفی ملکیان و علی پایا این دیدگاه را پذیرفته‌اند، این گروه «علم دینی را نه ممکن می‌دانند و نه ضرروی و بر این عقیده‌اند که مفهوم علم دینی منطقاً پارادوکسیکال است.» (علم دینی: دیدگاه‌ها و ملاحظات، ص 7)
2- دیدگاه معتقدان به علم دینی: این گروه امکان علم دینی را می‌پذیرند و برانند که علم دینی معنادار و تحقق پذیر است؛ از جمله معتقدان به علم دینی آیه الله جوادی آملی است.
امکان علم دینی را نیز به دو روش می‌توان ثابت کرد روش تفسیری و روش فلسفی. (مجله معارف، ش 65، ص 49)

الف. روش تفسیری با صبغه کلامی

خداوند متعال بر اساس براهین کلامی، واجب الوجود بالذات است و غیر او ممکن الوجود بالذات. خصوصیت ممکن بالذات، این است که اولاً وجود و عدم در او مساوی است و هیچ یک از وجود و عدم برای او ضروری نیست: «لایکون الوجود ضروریاً و لا العدم ضروریاً له و هو الامکان.» (ر. ک: نهایه الحکمه، ص 55) لذا «ممکن» هنگامی می‌تواند وجود یابد که واجبی به او وجود را اعطا کند. ثانیاً ممکن بالذات همان گونه که در ابتدای پیدایش نیازمند علت است، در بقا نیز نیازمند علت است؛ چرا که وجود او از نوع وجود ربطی است و وجود رابطی گونه‌ای از وجود است که از خود استقلالی ندارد و حدوث و بقای آن وابسته به واجب است. با توجه به این مطلب، روشن می‌شود هر آنچه در جهان هستی غیر از خداوند متعال است، وجود ممکن و وجود فقری است: یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید. همچنین قرآن کریم در آیات متعددی به خالق بودن خداوند متعال اشاره می‌کند؛ همانند (قل الله خالق کل شی و هو الواحد القهار) (سوره رعد، آیه 16؛ نیز ر. ک:سوره انعام آیه 101 و سوره مومنون آیه 14) طبق قانون علیت و دلیل نقلی که مبین خالق بودن خداوند متعال است، ثابت می‌شود که علت فاعلی جهان، خداوند متعال می‌باشد و علت غایی نیز به خداوند بر می‌گردد. (هو الاول و الاخر) (سوره حدید، آیه 3) لذا هر آنچه در این عالم است یا قول خداوند متعال است و کتاب تشریع او است و یا فعل خداوند و کتاب تکوین او است. مبین و کاشف قول خداوند، دلیل نقلی است که در کتب آسمانی و روایات است و کاشف فعل خداوند متعال (همانند آسمان و زمین و هر آنچه در آن است) دلیل عقلی است و همه علوم که به وسیله عقل حاصل می‌شوند، در واقع پرده از اسرار خلقت بر می‌دارند و مبین فعل خداوند متعال اند؛ و در نتیجه همه علوم نقلی و همه علوم عقلی، اعم از عقل تجربی (مثل زیست، فیزیک و شیمی) و عقل تجریدی (مثل فلسفه و ریاضیات) و عقل ناب (مثل عرفان) زیر مجموعه دین قرار می‌گیرد. بنابراین «همه علوم، اسلامی است و علم غیر اسلامی نداریم تا گفته شود تفاوت فیزیک اسلامی با غیر اسلامی چیست.» (اسلام و محیط زیست، ص 117) آیت‌الله جوادی آملی با روش تفسیری – کلامی، علاوه بر تبیین امکان علم دینی، مرحله اول شکل گیری علوم دینی (قراردادن عقل در هندسه معرفت دینی) را این گونه تبیبن می‌کنند: «از منظر تفسیر و کلام، چون کل هستی صحنه خلقت است، همه علوم رایج دانشگاهی به خلقت شناسی بر می‌گردد و تبیین فعل خدا است و چون تبیین فعل خدا است، پس اسلامی می‌باشند.» (مجله معارف، ص 65،51) عده‌ای پنداشته‌اند رابطه علوم دینی، همانند فیزیک اسلامی و شیمی اسلامی با علوم طبیعی، همانند رابطه فرش دستباف با فرش ماشینی است با وجود آنکه هر دو فرش اند، محتوا و ماهیتی متفاوت دارند. محتوای علوم دینی نیز غیر از محتوای علوم طبیعی است در جواب باید گفت: علم دینی مثل فیزیک اسلامی و شیمی اسلامی، تافته‌ای جدابافته از علوم طبیعی نیست، بلکه رابطه و ارتباط آن‌ها، دو سویه است؛ به گونه‌ای که علم دینی، مثل فیزیک اسلامی، علل قوام (صورت و ماده) را از طبیعت می‌گیرد و علل وجودی (علت فاعل و علت غائی) را از دین، بنابراین با اصلاح نگاه معرفت شناسی و رفع غفلت از جایگاه عقل در هندسه معرفت دینی، زمینه پیدایی علم دینی، فراهم می‌شود.

ب روش فلسفی

فلسفه مطلق، با سایر علوم دو تفاوت عمده دارد 1- موضوع فسلفه، مطلق الوجود است و درباره کل جهان هستی و موجود مطلق، بحث می‌کند؛ اما علوم دیگر هر کدام بخشی از جهان رامی نگرد و موضوعش خاص است؛ 2- علوم نمی‌توانند جهان بینی ارائه بدهند؛ چرا که ارائه جهان بینی از حوزه توانایی‌های علوم بیرون است. «هیچ علمی بحث نمی‌کند که جهان آغازی دارد یا نه، انجامی دارد یا نه.» (مجله معارف، ش 65، ص 51) ارائه جهان بینی و اصول موضوعه، فقط در حوزه امکانات فلسفه مطلق است. بنابراین علم در ابتدای پیدایش، سکولار نیست؛ هر چند عالم می‌تواند سکولار باشد. اگر علم تفسیر خلقت است، پس اسلامی است. «علم اگر علم است (نه وهم و فرضیه) نمی‌تواند غیر اسلامی باشد؛ زیرا علم صائب، تفسیر خلقت و فعل الهی است و تبیین کار خدا حتماً اسلامی است؛ گر چه فهمنده، این حقیقت را در نیابد و خلقت خدا را طبیعت بپندارد.» (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 144)
لذا علوم در بدو پیدایش فقط اسلامی می‌باشند، اما در بقا وادامه میسر، چون اصول موضوعه هر علمی تعیین کننده الهی یا الحادی بودن علوم فراهم می‌شود. به بیانی دیگر، همه علوم، اصول موضوعه و پیش فرض‌های خود را از فلسفه مضاف می‌گیرند و فلسفه‌های مضاف نیز اصول موضوعه و پیش فرض‌های خود را از فلسفه مطلق می‌گیرند و فلسفه مطلق در بدو پیدایش آزاد است و از هر قیدی رها، و نسبت به الهی یا الحادی بودن لابشرط است؛ اما هیچ مطلقی بدون قید نیست. بنابراین فلسفه در ادامه مسیر با قید و حدودی مشخص می‌شود و قید آن یا الهی است که در نتیجه فلسفه مضاف نیز الحادی می‌شود و به تبع علوم نیزاسلامی و الهی می شوند و قید آن یا الهی است که در نتیجه فلسفه مضاف و به تبع علوم نیز اسلامی و الهی می‌شوند و یا الحادی است و به نفی مبداء فاعلی و مبداء غایی جهان می‌پردازد و برای عالم خالقی درنظر نمی‌گیرد. در نتیجه فلسفه مضاف نیز الحادی می‌شود وبه تبع علوم نیزرنگ الحادی خواهند گرفت. (ر. ک منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 167-170) بر این اساس «اگر کسی تفکر داشت، فلسفه علم او نیز الهی شده ودر نتیجه علم زیست محیطی او همانند سایر علوم تجربی دیگر نیز الهی می‌شود.»(اسلام و محیط زیست ص 180) به طور خلاصه در روش دوم، فلسفه مطلق با پدیرش تفکر الهی، باعث دینی شدن علوم تجربی وانسانی می‌شود و علم دینی شکل می‌گیرد. تفاوت میان این دو روش، در این است که در روش تفسیری با پذیرش پیش فرض اسلامی بودن فلسفه مطلق، به اثبات علم دینی می‌پردازیم؛ اما در روش دوم، از اثبات پیش فرض را اثبات شروع می‌کنیم. به بیان دیگر، روش فلسفی یک مرحله قبل از روش تفسیری است؛ اما هر دو از یک میسر و یک شیوه برای اسلامی کردن علوم بهره می‌گیرند؛ چرا که در روش دوم بعد از پذیرش فلسفه الهی، بستر برای دینی کردن کلیه علوم فراهم می‌شود و سپس در توجیه چگونگی اسلامی بودن علوم، از طریق صحنه خلقت و به همان روش پرداخته می‌شود که در روش تفسیری عنوان شده. «فلسفه علوم و همه علوم، اگر خدا داشت، هم خود الهی می‌شود هم فلسفه علوم و هم علوم. بنابراین چون فلسفه ما، فلسفه الهی است و قرآن ما، قرآن الهی است، صحنه، صحنه خلقت است» (علم دینی دیدگاه‌ها و ملاحظات، ص 7)
چگونگی تحقق علم دینی
رویکرد‌های متفاوتی درباره چگونگی تحقق علم دینی وجود دارد. به عنوان مثال دکترگلشنی معتقد است: «داشتن رویکردی خداباورانه جهت تفسیر دستاوردهای علمی، برای دینی نامیدن علم کافی قلمداد شده است.» اما دکتر نقیب العطاس دیدگاه تهذیبی دارد و معتقد است برای تحقق علم دینی، باید گزاره‌های ضد دینی را از علوم کنار گذاشت. آیت‌الله جوادی آملی، نظریه دین حداکثری را پذیرفته‌اند. بر اساس این دیدگاه همه علوم، اسلامی است و علم غیر اسلامی وجود ندارد. اسلام به دلیل برخورداری از ابزارهای معرفتی (همانند عقل و وحی) می‌تواند در تمام رشته‌های علوم تجربی و انسانی ایده و نظر بدهد و با روش‌های که برای کشف معرفت ابراز می‌کند، باعث شکل گیری علم جدید و یا تکامل علوم انسانی و تجربی شود.
این نظریه با این سوال روبه رو است که دین به چه روشی، همه علوم، اعم از علوم انسانی، تجربی، قوانین و مقررات و علوم وحیاتی را شامل می‌شود؟ آیت‌الله جوادی آملی در پاسخ به این سوال، به پیش فرض‌های زیر استناد می‌کنند:
1-حضور عقل در هندسه معرفت دینی؛2-حجت رهاورد عقل؛3-نگاه تداخلی به رابطه علم و دین. با توجه به این مبانی، علم دینی سه مرحله را پشت سر می‌گذارد:
1- قرار دادن عقل در مجموعه معرفت دینی؛
2- تنقیذ و امضای قراردادهای عقلایی؛3-تبیین کلیات بسیاری از علوم با دلیل نقل.

نتایج پذیرش علم دینی

الف. کشف محدوده عقل: یکی از نتایج علوم دینی؛ این است که عقل محدوده خود را خواهد شناخت، واز این ادعا که علم محصول عقلانیت بشری است، رها می‌شود و با نگاهی درست، سرمایه خویش را اعطا و فیض الهی می شمارد و خویشتن را علاوه بر مفتاح بودن برای ورود به اصل گنجینه دین، مصباح نیز می‌داند؛ چرا که عقل با ورود به عرصه شریعت و با همکاری و همدلی نقل، زمینه کشف احکام الهی را فراهم می‌کند.
ب: تبدیل تعارض علم و دین به تعاضد علم ودین: عده‌ای از دانشمندان معتقدند که برخی گزاره‌های علوم تجربی با برخی از گزاره‌های دینی در تعارض اند: همانند این گزاره علمی که سخن از یک آسمان می‌گوید و این گزاره دینی که سخن از هفت آسمان دارد. رفع این گونه تعارض‌نمایی‌ها موقوف توجه به چند نکته مهم است:
اولا، تعارضی میان علم و دین وجود ندارد واصل تعارض، منتفی است؛ زیرا علم محصول عقل است و عقل همانند نقل زیر مجموعه معرفت دینی است وهمان گونه که گزاره‌های دینی، ضلعی از معرفت دینی‌اند؛ یعنی معرفتی دینی، دو زیر مجموعه دارد: عقل ونقل، بنابراین فرض تعارض میان مقسم و قسم عقلاً منتفی است.
ثانیاً، علوم تجربی درباره امورمحسوس و قابل مشاهده به آزمایش می‌پردازد؛ امور محسوس، هم قابلیت تجربه پذیری دارند و هم تکرار پذیرند وهم عیب دارند؛ یعنی مشاهده پذیرند. بنابراین قلمرو علوم تجربی صرفاً امور محسوس است ونمی تواند درباره امور ماورای طبیعی و خارج از قلمرو تجربه، نظر- اعم از تایید یانفی –دهد؛ زیرا این امور تخصصاً از حوزه علوم تجربی بیرون است. «اگر یک فیزیک دان بگوید من به استناد حس و تجربه ثابت کردم که عالم مبدئی و خالقی دارد، به او گفته می‌شود حکم شما اشتباه است. اگر بگوید ثابت نکردم که عالم، مبدا ندارد، به او گفته می‌شود داوری شما باز هم اشتباه است، زیرا اساساًبا ابزاری که وی در دست دارد، یعنی حس وتجربه، حق سخن گفتن شک آمیز در این داده‌های غیر تجربی ندارد؛ چه رسد به اینکه بخواهد قاطعانه چیزی را نفی یا اثبات کند. درست به این می‌ماند که کسی بخواهد با ترازوی که مناسب وزن سبزی و میوه است، وزن سلسه جبال البرز را بسنجد!» (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی. ص 108-109)
ثالثاً، لسان تجربه، لسان حصر نیست و نمی‌تواند ادعا کند که منشاء پیدایش منحصراً در علت یافت شده می‌باشد؛ زیرا احتمال اینکه علتی ماورای ماده وجود داشته باشد، منتفی نیست. بر این اساس تعارضی میان علم و دین وجود ندارد. اما تعارض دلیل نقلی با دلیل عقلی، قابل تصور است؛ همان گونه که گاه دو دلیل نقلی دچار تعارض می‌شوند و برای رفع تعارض به روش‌های علاج در اصول فقه مراجعه می‌کنیم. تعارض میان دو گزاره به دو صورت امکان دارد:
یک. تعارض تباینی. هر گاه میان دو دلیل نقلی و عقلی به گونه‌ای تباین باشد که به هیچ وجه قابل جمع نباشند واز اثبات یکی، نفی دیگری لازم بیابد، برای رفع تعارض باید دلیل یقینی اخذ شودو یقین گاه دلیل نقلی است و گاه دلیل عقلی. برای مثال زمانی که به دلیل صریح عقلی برای ما مسلم شد ه خداوند، جسمانی؛ دارای اعضا و قابل رؤیت با حواس ظاهری نیست، آن دست از آیاتی که ظهور در جسم داشتن خداوند دارند، نظیر (ید الله فوق ایدیهم) (سوره فتح آیه 10) و (وجوه یومئذ ناضره * الی رب‌ها ناظرة) (سوره قیامت، آیات 22-23) را بی درنگ بر محمل صحیح، به تاویل می‌بریم و تعارض ظاهری عقل و نقل را بر طرف می‌سازیم؛ چنان که با ادله عقلی که درباره لزوم عصمت انبیا (ع) در دست داریم، آیاتی نظیر (و عصی آدم ربه فغوی) (سوره طه، آیه 121) را بی درنگ توجیه می‌کنیم و معنای ظاهری آن را حجت نمی‌دانیم (ر. ک. منزلت عقل در هندسه دینی. ص 74)
دو. تعارض ظاهری.
گاهی میان دلیل نقلی و عقلی حالت تباین وجود ندارد. در این صورت تعارض میان آن دو ظاهری است وبرای حل آن، باید به خاص و مقید مراجعه کنیم.
«دلیل عقلی، گاه در قالب مخصص یا مقید یا مخصص یا مقید لبی موجب تخصیص یا تفیید دلیل نقلی ظاهراً معارض می‌شود؛ همان طور که یک روایت عام یا مطلق به وسیله دلیل نقلی مخصص یا مقید، نقیید و تخصیص می‌خورد و عموم واطلاق آن از حجت می‌افتد.» (همان، ص 74) قسم دوم تعارض، نسبت به نوع اول، شمولیت بیشتری دارد ومصادیق فراوانی را برای آن می‌توان یافت؛ از جمله
- برخی روایات درباره بیماری معینی تعییر «لاعدوی» دارد؛ یعنی واگیردار نیست. حال اگر در علوم پزشکی اطمینان حاصل شد که برخی از اقسام آن بیماری، واگیر و ساری است، اینمطلب علمی و عقلی، مخصص یا مقید لبی برای آن روایات است و
می‌گوییم مراد از «لاعدوی» برخی دیگر از موارد این بیماری است و خصوص این موارد شناخته شده، واگیر و ساری هستند. (همان، ص 75)
- اگر در زیست شناسی ثابت شد که در ترکیب برخی از موجودهای زنده آب به کار نرفته و یقینی شد که بعضی موجودهای زنده از آب پدید نمی‌آیند، این شاهد یقینی علمی و تجربی، به مثابه مخصص لبی آیه (جعلنا من الماء کل شی حیَ) قرار می‌گیرد. نه مناقض آن همچنین اگر در متن یکی از نصوص دینی آمد که هر موجود زنده نر و ماده دارد و با دانش تجربی ثابت شده که بعضی موجودهای زنده نر و ماده ندارند. این سلب جزئی، مخصص یا مقید آن عام یا مطلق است، نه نقیض آن. (همان، ص 91)
- اکنون برای تحقق علوم دینی ودرک صحیح آن، دو کار لازم است: یکی تصحیح نگاه ما به دین و دیگری اصلاح نگاه ما به علم، به تعبیر دیگر، با اتخاذ دو مبنای خاص دین شناختی و علم شناختی است که «علوم دینی» به معنای صحیح خود نمودار می‌شود:

الف اصلاح دین شناختی

یکی از ریشه‌های مشکل فوق در غرب، قطع پیوند دین با مبادی عقلی و هستی شناسی الهی بود. بنابراین اولین گام در اصلاح، بازگرداندن دین به دامن هستی شناسی الهی است.
«زیرا این فلسفه با اثبات جهان غیب، فطرت ثابت انسان و خلقت سنن غیر قابل تغییر خداوند سبحان، علاوه بر ابطال فلسفه‌های مادی، راه را بر روی فرضیه‌های متکی بر آن فلسفه‌ها نیز مسدود می‌نماید... با اثبات دین به عنوان مجموعه قوانین و مقررات ثابتی که مبین انسان و جهان و پیوند میان آن دو است، نقش دین نسبت به جمیع معارف و علوم آشکار می‌گردد بر این مبنا دین نه تنهامخالف باعقل نیست، بلکه مدلول اصول وقوانین مبرهن عقلی است و دین نه تنها مغایر با علم نیست، بلکه میزان اساسی برای توزین قوانین علمی می‌باشد؛ زیرا معارف دینی همان قوانین ثابت الهی هستند که توسط انسانهای پاکی آشکار شده‌اند که پروردگار متعال آن‌ها را در محرم خانه خود پذیرفته و باذات عقل آن‌ها سخن گفته ؛ پس آنچه را که آن‌ها یافته‌اند با عقل مشوب و عقل رنگ گرفته از وهم و خیال نیست... به همین دلیل آدمیان [پس از اینکه با براهین عقلی، اصل نبوت وامامت، و عصمت انبیا و امامان را اثبات کردند] موظفند القائات ایشان را که همان وحی ناطق اند به عنوان اصول ثابت و مستحکم حرکت‌های علمی و عملی خود در نظر گرفته و کاوش و جستجوی خود را پیرامون آن اصول شکل دهند، چه اینکه آنان خود فرموده‌اند: علینا القاء الاصول و علیکم التفریع (ششریعت در آینه معرفت، ص 156،15)»)
گام دوم در حوزه دین شناسی، تصحیح نگرشی است که دین را در متون دینی منحصر می‌کند و عقل را خارج و گاه در مقابل دین می‌نشاند؛ در حالی که در یک نگاه عمیق، همه دستاوردهای عقلی بشر، به نوعی شایسته عنوان «دینی بودن» است. در این منطق، عقل امری بیرون از دین و معارض با دین نیست. این حقیقت نه فقط سخن آیت‌الله جوادی آملی، بلکه امری است که مورد پذیرش تمامی علمای اصولی شیعه بوده است . در علم اصول فقه، توضیح داده می‌شود که نه فقط کتاب (قرآن) و سنت (حدیث)، بلکه عقل نیز یکی از منابع مقبول اسلام است و علاوه بر استفاده از آن در درک و کشف و فهم محتوای کتاب و سنت، به عنوان منبعی برای دریافت احکام شرعی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد واز این جهت همچون کتاب و سنت معتبر است (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی. ص 206) به تعبیر دیگر، اگر معیار «دینی» بودن یک گزاره استناد آن به یکی از منابع معرفتی مورد قبول اسلام باشد، آنگاه نه تنها گزاره‌های حاصل از کتاب و سنت، بلکه گزاره‌های حاصل از عقل نیز شایسته عنوان «دینی» اند و حصر گزاره‌های دینی به گزاره‌های نقلی توجیهی نخواهد داشت.
ثمره مهم این مطلب (عقل در کنار نقل به عنوان یکی از منابع دین جدی گرفته شود) آن است که «در استناد یک مطلب به دین و دینی دانستن آن به اصلی مهم عنایت شود و آن این است که گاهی یک مطلب با همه مشخصات و ویژگی‌های ریز و درشتش در متن دین می‌آید؛ مانند عبارت‌های توقیفی که همه واجبات و مستحبات و بلکه آداب و گاهی به صورت یک اصل کلی و جامع که مبین قاعده‌ای علمی و اصل تجربی، فلسفی و مانند آن است، بدون آنکه حدود و قیود و شرایط و اجزای آن بیان شده باشد؛ مانند بسیاری از مسائل علم اصول فقه و بعضی از مسائل مربوط به معاملات در فقه.» (شریعت در آینده معرفت، ص 78-79) بدین ترتیب، دیگر «استنباطی بودن این گونه فروع، مانع از دینی بودن آن‌ها نیست. بنابراین فروعی که از طریق آن اصول استنباط می‌شوند، همگی در حوزه معارف دین جای دارند و معیار دینی بودن، ذکر تفصیلی آن‌ها در متون نیست.» (همان، ص 159)
در اینجا باید به چند نکته توجه کرد:
1-این گونه اصول و فروع، منحصر به دانش‌های عملی نیست، بلکه وحی در معارف نظری هم مطالب مهمی القا می‌کند که می‌تواند در علوم نظری محل تامل و استباطات متعددی قرار گیرد ودر حقیقت «دین نه تنها تشویق به فراگیری علوم را عهده ار است، بلکه علاوه بر آن، خطوط کلی بسیاری از علوم را ارائه کرده و مبانی جامع بسیاری از دانش‌های تجربی، صنعتی، نظامی و مانند آن را تعلیم داده است» (همان، ص 78) و «عبارت علینا القاء الاصول و علیکم التفریع ناظر به اجتهاد درتمام رشته‌های علوم اسلامی است، نه فقط فقه و اصول و کلمات جامعی که قرآن و حدیث درباره جهان و عالم و آدم ونیزترسیم خطوط اصلی جهان بینی دارند، هرگز کمتر از روایات فقهی نیست؛ و همان طور که با استمداد از قواعد عقلی و قوانین عقلایی بعضی از نصوص دینی مورد بحث اصولی [=علم اصول فقه] قرار گرفت تا کلید فهم متون فقهی شود، لازم است با همان ابزار برخی از نصوص دینی دیگر که به عنوان ابزار شناخت مجتهدانه علوم وفنون دیگر تبیین شود و آنگاه به نصوص وارد [شده] درباره جهان بینی، تاریخ، سیره، اخلاق، صنعت و مانند آن پرداخته شود. هرگز نباید توقع داشت که معنای اسلامی بودن مثلاً علم طب، آن باشد که تمام فرمول‌های ریز ودرشت آن چون نماز و روزه در احادیث آمده باشد، چنانکه معنای اسلامی بودن علم اصول فقه هم این نبوده و نیست» (همان، ص 81)
2-ظنی بودن این علوم، که به ویژه درعلوم تجربی مطرح است، مانند دینی بودن آن‌ها نیست؛ چرا که «درجه استناد مضامین آنها به اسلام، مرهون درجه علمی آن‌ها است؛ یعنی اگر ثبوت علمی آن‌ها قطعی باشد. استناد آنها به اسلام یقینی است و اگر میزان ثبوت آن‌ها ظنی باشد. میزان اسناد آنها به اسلام در حد مظنه است و اگر ثبوت آن‌ها احتمال صرف و مرجوح باشد، اسناد آنها به اسلام نیز در همین حد است؛ نظیر استنادهای گوناگون مسائل فقه و اصول فقه و تفسیر و سیره واخلاق و سایر علومی که اسلامی بودن آن‌ها مورد پذیرش است و باید دانست که کشف خلاف در علوم تجربی یا ریاضی هرگز زیان بار نیست؛ همان گونه که کشف خلاف در سایر موارد استناد نیز ضرری نمی‌رساند» (همان، ص 80 و 172-175) 3-نباید گمان کرد که توصیه به استنباط مباحث نظری از اصول کلی دین دقیقاً به معنای به کارگیری علم اصول فقه کنونی دراستنباط علوم طبیعی و علوم انسانی است؛ چرا که «استنباط فروع بر مبنای اصول در همه علوم به یک روش و شیوه واحد نیست؛ زیرا موضوعات و اهداف گوناگون علوم هر یک به تناسب خود مقتضی روش خاص است؛ مثلاً در علم عملی‌ای مانند علم فقه، به دلیل آنکه هدف از آن تامین حجت الهی برای افعال مکلفین است، برخی از امور ظنی معتبر شرعی یا اصولی که جنبه کشف واقع ندارد و فقط برای رفع تحیَردر هنگام عمل به کاربرده می‌شود، می‌توانند در طریق استنباط احکام فقهی قرار گیرند؛ اما در اصول اعتقادی که هدف، رسیدن به یقین به حقایق تکوینی است، هرگز نمی‌توان به روش‌های ظن آور اعتما نمود. پس از این اصل کلی را باید در نظر داشت که شیوه استنباط به تناسب علوم مختلف تغییر می‌کند و علومی که صرفاً جنبه نظری دارند، نیازمند روش‌هایی هستند غیر از روش‌های متداول در استنباط‌های مربوط به علوم عملی» (همان، ص 161)

ب:تصحیح علوم شناختی

مطلب دیگری که به عنوان مقدمه‌ای برای درک معنای صحیح علم دینی لازم است. تصحیح تلقی ما از علم است اگر علم امروزی می‌کوشد پیوند خود را با دین و با مبادی هستی شناسی الهی قطع کند، در واقع یک مبادی هستی شناختی دیگری را جایگزین کرده واگر ارزش‌ها را از بررسی علمی خارج می‌داند، در واقع در دل یک تلقی خاصی از نسبت گرایی در حوزه ارزش‌ها غلتیده است؛ در حالی که اگر توجه کنیم: «علم زیر مجموعه فلسفه علم است که فلسفه مضاف شمرده می‌شود و فلسفه مضاف خود زیر مجموعه فلسفه مطلق است.» آنگاه جایگاه علم در منظومه معرفت و ربط و پیوند آن با هستی شناسی الهی و ارزش‌های زندگی معلوم می‌شود (منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص 128) بدین ترتیب، اگر چه علم ذاتاً با دین تعارضی ندارد- چنان که فلسفه علم (فلسفه مضاف) ذاتاً همین طور است- فلسفه الحادی و جهان بینی الحادی، هدفی جز نفی ندارد. مبانی و اصول موضوعه این قسم هستی شناسی و جهان بینی، الحادی است و طبعاً جنین نگرشی فلسفه علوم وعلم را نیز ابزار الحاد خود قرار می‌دهد و از اومی خواهد همه هستی را از منظر تجربه حسی ببیند و آن را بر اساس دانش تجربی تبیین و تفسیر کند. در اینجادیگر مجالی برای سخن گفتن از چگونگی حل تعارض عقل (علم) و نقل نیست؛ زیرا سخن از محاربه و معانده الفت ناپذیر این دو است و محاربه قابل حل نیست؛ مگر با پیروزی یکی و شکست دیگری، فلسفه مطلق الحادی که درباره ساخت قدسی دین همواره می‌گوید (ان هذا الا اسطیر الاولین) چگونه می‌تواند با دین سر آشتی داشته باشد؟ دین نیز در برابر الحاد می‌ایستد و آن را سفاهت می‌داند: (و من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه) و پیروان آن را خارج از انسانیت می شمارد: (ان هم الا کالانعم) بنابراین این دو نگاه قابل جمع نیست. اگر توجه کنیم که هر علمی فلسفه علم خاص خود را دارد (فلسفه مضاف). هر فلسفه علمی، برخاسته از نگرش خاص فلسفی است (فلسفه مطلق) به این نتیجه می‌رسیم که چیزی به نام علم خنثی و بی طرف نداریم؛ بلکه علم از دو حال خارج نیست: یا الهی است یا الحادی. البته ممکن است خود دانشمند به این نکات توجه نداشته باشد و غفلت بورزد که فلسفه مطلق – که اساس فلسفه علم و در نتیجه ریشه خود علم است-دائر مدار نفی و اثبات خداست؛ اما این جهل و غفلت شخص دانشمند، واقع امر دانش را تغییر نمی‌دهد. پس علم بی طرف نداریم گرچه عالم بی طرف داشته باشیم که بگوید: من به این مسائل کار ندارم. من فیزیک می‌خوانم و به تحقیقات فیزیکی مشغولم. (ر. ک. همان ص 127-130) بنابراین اگر قرار باشد علم حسی و تجربی کنونی به جایگاه صحیح خود برگردد و تلقی صحیحی بر علم حاکم شود، علم حسی «باید حد خود را بشناسد و عقل تجریدی (فلسفه) عهده دار ارائه جهان بینی باشند.» (همان، ص 140)
راه حل آیت‌الله جوادی آملی برای تحقق علم دینی، دو مرحله دارد:
الف. تعیین جایگاه واقعی علم در هندسه معرفت دینی
«اگر خواستیم علوم تجربی و متون درسی دانشگاه‌ها اسلامی گردد باید اولاً عنوان» طبیعت «برداشته شود و به حای آن عنوان» خلقت «قرار گیرد یعنی اگر عالمی بحث می‌کند که فلان» اثر در فلان ماده معدنی هست، یافلان گونه گیاهی چنین خواص و آثاری دارد، با تغییر عنوان یاد شده این گونه می‌اندیشد وآن را تبیین می‌کند که این پدیده‌ها و موجودات چنین آفریده شده‌اند ثانیاً عنوان خالق که مبداء فاعلی است؛ ملحوظ باشد؛ یعنی آفریدگار حکیم صحنه خلقت را چنین قرارداده است که دارای آثار و خواص ویژه‌ای باشند. ثالثاً هدف خلقت که پرستش خدا وگسترش عدل و داد است به عنوان مبداء غایی منظور شود. رابعاً محوربحث دلیل معتبر عقلی (اعم ازتجربی یاتجریدی) یانقلی-مانندآیه قران یاحدیث صحیح – قرار گیرد- خامسا از تایید‌های نقلی یا تعلیل‌های آن استمدادشود. سادساً در هیچ موردی دعوای «حَسبُنا العقل» نباشد؛ چنانکه ادعای «حسبتاً النقل» مسموع نشود. سابعاًتفسیرهرجزیی ازخلقت بادرنظرگرفتن تفسیرجزء دیگرآن باشد تاازسنخ تفسیر تکوین به تکوین به شمار آید؛ نظیر تفسیر تدوین به تدوین:زیرا هر موجودی از موجودهای نظام آفرینش آیه، کلمه و سطری از آیات، کلمات و سطور کتاب جامع تکوین الهی است در این صورت ارتباط موضوع دانش عالمان علم طبیعی با خالق هستی بخش، هم به لحاظ مبداء آفرینش و هم به لحاظ مقصد و منتهای آن وهم به جهت صراط المستقیم، محفوظ می‌ماند.
(همان، ص 141)
ب. درک نسبت صحیح علم و عالم
«انسان برای خود علم مبدا و هدف قایل باشد و گمان نکند که علم صرفاً حاصل کوشش‌های شخصی او و یا حاصل شانس و اتفاق و تصادف است وتفکر قارونی را کنار بگذارد و بداند علم از آن رو که علم است، الهام الهی است و از جانب او افاضه می‌شود: (علم الانسن مالم یعلم) (سوره علق آیه 5) و کار بشر فراهم کردن شرایط و زمینه برای حصول این تعلیم و افاضه است ولذا عالی‌ترین علم، آن است که مستقیماً از نزد خدا حاصل شود؛ یعنی همان علم لدنی و جایگاه و مرتبه چنین علمی بسیار بیشتر است.» (همان، ص 137-139 و 145)

نتیجه گیری و جمع بندی

دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی در باب علم دینی را می‌توان در سه محور تقریر کرد: 1-علم به ما هو علم (مقام ثبوت) علم صحیح وکاشف واقع است. ایشان علم صحیح را همان علم اسلامی می‌دانند وبر این باورند که آنچه واقعاً علم است، اسلامی است به تعبیر دیگر، دراین مقام، قید اسلامی برای علم، یک قید توضیحی است، نه احترازی. 2-بابررسی وضعیت علم در دوره جدید معلوم می‌شود که علوم جدید، واقعاً و خالصا علم نیستند؛ چرا که هم از فلسفه‌های الحادی تاثیر پذیرفته‌اند، وهم پیوندشان را با سایر ابزارهای کسب معرفت قطع کرده وتصویر مبهم و نامتجانس و عیبناکی از عالم وآدم ارائه می‌دهند. 3-اگر بخواهیم درعلوم تحولی بیفکنیم و علم اسلامی داشته باشیم، چه اقداماتی باید انجام دهیم و چه نگرشی به علم را باید تقویت کنیم و چگونه تعاملی بین دستاوردهای تجربی و عقلی و شهودی با منابع نقلی برقرار سازیم و خلاصه اینکه تبیین علم اسلامی در مقام اثبات و تحقق خارجی چگونه خواهدبود؟ ایشان در زمره اندیشمندانی است که به تنوع مراتب دستگاه ادراکی بشر باور دارند و معتقدند که هر مرتبه‌ای از مراتب قوای ادراکی بشر، به درک محدوده‌ای از عالم واقع دست می‌یابد ونوعی رابطه طولی بین اندیشه‌های مختلف انسان وجود دارد. بر این اساس می‌کوشند حق هر معرفتی را در جای خود ادا کنند وهیچ معرفتی رادرپای معرفت دیگرقربانی نکنند وبراساس مبانی فلسفی به جمع بین معارف مختلف بشری اقدام نمایند. در این راستا ایشان سعی کرده‌اند مسئله را هم از منظر دین شناسی و جایگاه دستاوردهای معرفت بشری در هندسه معرفت دینی مورد توجه قرار دهند، وهم از منظر علم شناسی بکوشنداز مبانی «فلسفه علم» غربی، که بنیادهای معرفتی‌اش تفاوت چندانی با بنیادهای معرفتی علوم جدید ندارد، فاصله بگیرند. ایشان با ارائه یک موضع معرفت شناختی مبتنی بر فلسفه اسلامی و با بهره گیری از مباحث منطق، الهیات (نبوت) و اصول فقه، کوشیده‌اند طرحی از علم دینی به دست دهند که در آن، ربط و نسبت عقل و نقل و نیز مراتب مختلف علم (شهودی، تجریدی، تجربی) در نظام معرفت آدمی تبیین شود و راهکار معقولی برای تحول در مفهوم اجتهاد و باز کردن عرصه عقل و نقل به روی همدیگر برای تولید فرآورده منسجمی که همان قدر که علمی است، دینی نیز هست، مهیا گردد. نظریه حداکثری علم دینی با روش تفسیری و روش فلسفی و با توجه به دین شناسی و علم شناسی در منظومه فکری استاد جوادی آملی تبیین می‌گردد. گونه‌های چهار گانه عقل
1-تجربی،2- نیمه تجریدی،3- تجریدی 4 - ناب، در صورتی که یقین آور یا موجب طمانینه گردند، علم به شمار آمده و در کنار نقل، منزلت ویژه‌ای در ساحت دین شناسی حائز می‌شوند. اسلام، نیز دین جهان شمولی است که برای همه عصرها و زمان‌ها است و باید پاسخ گوی تمامی نیازهای بشری باشد:وبرای پاسخ گویی ازسه ابزاراستفاده می‌کند، یک:عقل و فطرت؛ دو:قرآن؛ سه: سنت. یافته‌هایی که از این منابع به دست می‌آید. در شعاع معرفت دینی داخل می‌شوند. حال می‌توان با به بکار گیری عقل تجربی و تجریدی و با استفاده از روش اجتهادی در کشف جزئیات از اصول و کلیات دین به گستره وسیعی از علم دینی دست یافت. این نظریه اگر بتواند ابهام‌های پیش گفته را رفع کند و به صورت گل خانه ایی در علوم انسانی یا طبیعی تجربه شود، کار آمدی خود را ثابت کرده و به عنوان الگوی پذیرفته شده در دنیا قابل عرصه خواهد شد.
منابع
1-قرآن کریم
2-جوادی آملی، عبدالله (1385 ش)، دین شناسی، تنظیم محمد رضا مصطفی پور، قم:مرکز نشر اسراء چاپ چهارم
3-جوادی آملی، حق و تکلیف، تنظیم مصطفی خلیلی، قم: مرکز نشر اسراء چاپ دوم
4-جوادی آملی، (1386 ش)، شریعت در آئینه معرفت، تنظیم حمید پارسانیا، قم:مرکز نشر اسراء، چاپ پنجم
5-جوادی آملی، تسنیم ج 1 مرکز نشر اسراء.
6-جوادی آملی، (1386 ش)، انتظار بشر از دین، تنظیم محمدرضا مصطفی پور، قم مرکز نشر اسراء چاپ چهارم
7-جوادی آملی، (1386 ش)، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، تنظیم احمد واعظی، قم:مرکز نشر اسراء چاپ دوم.
8-جوادی آملی، (1386 ش)، اسلام و محیط زیست، تنظیم عباس رحیمیان، قم مرکز نشر اسراء چاپ اول.
9-جوادی آملی، سرچشمه اندیشه ج 4، تنظیم عباس رحیمیان، قم مرکز نشر اسراء
10-جوادی آملی، (1388 ش)، تبیین برخی از مطالب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، فصلنامه اسراء سال اول، شماره 2، مرکز نشر اسراء
11-حسنی، سید حمیدرضا، علی پور، مهدی، موحد ابطحی محمد تقی (1386)، علم دینی؛ دیدگاه‌ها و ملاحظات، تهران:پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ سوم.
12-طباطبائی، سید محمد حسین (1422 ق)، نهایه الحکمه، قم: موسسه نشر اسلامی.
13- کلینی، محمد بن یعقوب (1430 ق)، اصول کافی ج 1 موسسه تاریخ العربی.

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 580 روز و 7 ساعت و 53 دقیقه قبل
    

قرآن، تفکر، تدبر، اندیشه

 



 

نویسنده: محمدنوید داراب زاده



 

چکیده

خداوند متعال به انسان حواس ظاهری را عطا فرمود که کلید عالم محسوسات هستند و عقل را که کلید جهان ماوراء حس و طبیعت است را به عنوان مأموری برای نقادی، نتیجه گیری، جمع بندی و تعمیم و تجزیه و تحلیل در فرآورده های آن حواس به انسان بخشید و از او خواست تا از این مأمور استفاده کافی را در پیمودن راه هدایت ببرد. بنابراین اگر می‌خواهیم قدم در راه هدایت گذاشته و پیامدهای قرآن در زندگی ما جاری باشد باید همچون خردمندان از قوۀ عقل خود استفاده کرده و با تفکر و تذکر و تدبر به این مهم دست پیدا کنیم که لازمة آن بررسی جایگاه تفکر و اندیشه در قرآن کریم است.
کلید واژه‌ها: تعقل، اولواالباب، تذکر، تدبر، تفکر.

مقدمه

مراحل پیدایش علم و شناخت در نزد انسان از این قرار است:
الف- مرحله گردآوری پیشامدها و ارتباط دادن بعضی از آنها به بعضی دیگر و معرفت پیدا کردن به علاقه‌ها و پیوندهای ثابت میان آن‌ها و در نتیجه دست یافتن به قانونی کلی که بر آن‌ها حکومت می‌کند، و این از راه تفکر و اندیشیدن فراهم می‌آید، زیرا که تفکر چنان که به نظر می‌رسد عبارت است: از زیر و رو کردن دانسته‌ها و آمیختن آن‌ها با یکدیگر و سپس به جدا کردن آن‌ها پرداختن، و در المنجد آمده است که: «فکر، جمع آن افکار، عبارت از تردد خاطر و گرفتار شک و تردید شدن است برای تأمل و تدبر کردن و اندیشیدن در راه دست یافتن به معانی».
ب: مرحله گنجینه ساختن حوادث و پیشامدها و بهره‌مند شدن از آن‌ها برای فهم و دریافت پیشامدهای تازه، و چنان به نظر می‌رسد که این فرایند همان چیزی است که به نام «عقل» و «تعقل» نامیده می‌شود. اصل کلمه عقل، الهام گرفته از عقال یعنی پایبند شتر است که با متوقف ساختن جانور او را از گرفتاری دور نگاه می‌دارد، و در حدیثی آمده است که: «عقل محفوظ نگاه‌داشتن آزموده‌ها و تجربه‌ها است».
ج: مرحله گردآوری آزمایش‌ها برای عمل است، پس چگونه باید از طبیعت مسخر شده برای خودمان بهره‌برداری کنیم؟ آیا هر چیز موجود در آن، در هر زمان، و برای هر شخص صالح و شایسته است؟ هرگز ... چنانچه حقیقت چیزها با یکدیگر متفاوت است، و هر چیزی برای زمانی و شخصی سودمند است، با وجود آن که همه آن‌ها برای بشر آفریده شده است. (رک: مترجمان، هدایت، 6 /29-30 -31)
چنانچه خداوند در قرآن کریم، خردمندان (اولواالباب) را با تفکر و تذکروتدبر معرفی کرده است لذا می‌فرماید:
- «اِنّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَالاَرضِ وَاختِلافِ الَّیلِ وَالنَّهارِ لِاُولی الألباب * الَّذینَ یَذکُرُونَ اللّهَ قیاماً و َقُعُودًا وعَلی جُنوبِهِم یَتَفَکَّرُونَ فی خَلقِ السَّمواتِ وَالاَرضِ….' (آل عمران،190-191)
- «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ ءَایَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب» (ص، 29)
- «قُل هَل یَستَوی الَّذینَ یَعلَمُونَ وَالَّذینَ یَعلَمُونَ وَالَّذینَ لا یَعلَمُونَ اِنَّما یَتَذَکَّرُأُوْلُواْ الْأَلْبَاب» (زمر،9)
لذا با توجه به اهمیّت تفکر و اندیشه در قرآن در مقاله حاضر سعی شده است با بیان معانی لغوی و اصطلاحی اولوا الألباب، تدبر، تذکر و تفکر؛ به بررسی جایگاه اندیشه وتفکردرقرآن پرداخته وبا تقسیم بندی فکر به فواید تفکر ازمنظر قرآن بپردازیم.

1- اولوا الالباب

الباب جمع لب به معنای مغز است. لب در مقابل «قشر» است: «لبّ الشّیءخالصه وخیره» خالص هرچیزی، عقل خالص از شوائب (بنابراین هرلبّی عقل است ولی عکس آن صادق نیست)؛ لبیب یعنی مغزدارومنزّه ازپوست وپوسته. (راغب، المفردات، 733 )
اولواالباب به صاحبان «لبّ» و ژرفنگران که هم عاقل اند وهم باطن جهان را می‌شناسند، کسانی که سراسر موجودات عالم را آیات الهی می‌بیند وخالق هستی را در آیینۀ آیات الهی می‌نگرند؛ گفته می‌شود. درنگاه اهل معرفت، آن‌ها کسانی هستند که به لبّ اشیاراه یابندوبه مغز آن رسندولبّ نگر باشند وتنها قشر عالم را نبینند (جوادی آملی، تسنیم،16/ 602) چنانچه خداوندمتعال درباره ویژگیهای صاحبان خرد می‌فرماید: ازتاریخ، درس عبرت می‌گیرند «لَقد کان فی قَصَصِهِم عِبرَةٌلِأُولی ألأَلباب» (یوسف،111)؛ بهترین وبرترین منطق را می‌پذیرند «الَّذینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ...أُولئکَ هُم أُوْلُواْ الْأ َلْبَاب» (زمر،18)؛ تنها صاحبان خرد پند می‌گیرند «إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب» (رعد،19؛ زمر 29 )

-2 تذکر

از ماده ذَکَربه معنای حفظ کردوبخاطر سپرد، یادکردن خواه با زبان یا قلب وهمچنین خواه بعد از فراموشی یا بعد ازذکر ویادآوری. ذکر هیئت نفسانی است که شخص به وسیله آن می‌تواند آنچه از دانایی به دست آورده حفظ کند وآن مانند حفظ است جز این که حفظ به اعتبار نگه داشتن است ولی ذکر به اعتبار حاضر کردن در ذهن است (راغب، المفردات،328 )
خداوند درآیات قرآن اشاره به دو ذکر می‌نماید:یکی درآیه 80 سوره انعام «وَحاجَّهُ قَومَه ...وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیءٍ أَفلاتَتَذَکَّروُن» اشاره به کسانی می‌کند که از راه هدایت خارج شده اندبا تذکر ویادآوری باعث ورود به راه حقیقت شوندودر آیه 201 سوره اعراف «انَّ الَّذِینَ اتَّقَوا... تَذَکَّرُوا فَاِذا هُم مُّبصِرُون» اشاره به کسانی می‌کند درسبیل هدایت قرار دارندوبرای بدست آوردن هدایت ویژه وپایداری در هدایت اولیه، ذکر ویاد آوری کنند وغفلت نکنند.

3-تدبر

در اصل از ماده «دَبُر» به معنی «پشت سر و عاقبت چیزی» است. بنابراین «تدبر» یعنی «بررسی نتایج و عواقب و پشت و روی چیزی».(راغب، مفردات،307 ) تفاوت تدبر با فکر این است که تفکر مربوط به بررسی علل و خصوصیات یک وجود است، اما تدبر مربوط به بررسی عواقب و نتایج آن. (مکارم شیرازی، نمونه 4 / 28 )
تدبر عبور از سطوح اولیه و مفاهیم ظاهری آیات و ورود اندیشمندانه به لایه های ژرف برای کشف حقایق پنهانی است؛ حقایقی که بدون توجه به ژرف اندیشی بر ما آشکار نمی‌شود. گام نهادن در اقیانوس بی کران معارف آسمانی قرآن کریم از یک سو نیازمند ژرف اندیشی و از سوی دیگر در گرو دل سپردن به انوار وحی و گشودن قلب بر لطائف آیات است. درحقیقت تدبر، جریانی فکری- روحی است که از نوعی ارتباط میان عقل و قلب پدید می‌آید. قرآن کریم درباره اهمیت تدبرمی فرماید:
- «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ ءَایَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْالْأَلْبَاب» ص،29 «»َ فَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلیَ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَاا (ممدد) ص 24
امام علی علیه السلام ژرف اندیشی در قرآن را بهار دل‌ها دانسته‌اند: «و قرآن را بیاموزید که آن زیباترین سخن است و آن ژرف بیندیشید که بهار دل‌هاست» (نهج البلاغه،110).در پرتو تدبر، اسرار نهفته قرآن آشکار می‌شود. این جاست که نه فقط آیه که زیر و بم‌ها نیز به سخن می‌آیند و هر یک پیامی، نکته ای، دلالتی، لطیفه ای و رازی را با مومن ژرف اندیش باز می‌گویند. نویسندگان، تفسیر موضوعی،24-25

4-تفکر

فکر: عبارتست از: «الفکر حرکة الی المبادی و من مبادی الی المراد» اندیشیدن و تأمّل کردن در مقدّمات لازم تا انسان را به مطلوبی که مجهول است برساند. (مصطفوی، تفسیر روشن، 7/ 388؛ طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن 12/ 113) «فکّر»، در آوردن اندیشه به صورت برنامه‌ای پس از تحقیق درباره آن است چون شخص در امری به تفکّر و تدبر بپردازد. (مترجمان، تفسیر هدایت، 17/86)
«تفکیر» که مصدر «فکر» است به معنای اندیشیدن است، درآیه «إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّر» (مدثر، 18 )تقدیر از روی تفکیر «به معنای آن است که چند معنا و چند وصف را در ذهن بچینی، یعنی آن‌ها را در ذهن جابجا کنی، یکی را بگذاری و دیگری را برداری تا ازردیف شدن آن‌ها غرض مطلوب خودرانتیجه بگیری (طباطبایی، المیزان 20 /135 )و پس از تفکر در قلب خود کلامی را برای بیان اندیشه خویش مرتب و آماده می‌سازد، و مراد از» و قدّر همین‌است. (مترجمان، هدایت 17/ 86)
مبنای اندیشه برانگیختن عقل و در آوردن گنجینه‌های آن و پیوند دادن اشیا به‌یکدیگر و ارتباط دادن همه آنها به آفریننده و مدبّر جهان است. (مترجمان، تفسیر هدایت، 5/243- 244)
تفکّر:عبارت از استعمال قوّه متفکّره یا متخیّله است در تصرّف در معلومات (خانی، بیان السعادة، 6/ 343) وآن برانگیختن عقل است برای آن که دانسته‌ها را به یکدیگر ارتباط دهد، و از طریق آنها به حقایقی بزرگ دست یابد و هر کس که عقلش انگیخته نشود و به کار بر نخیزد، از آن‌ها فایده‌ای نصیب او نمی‌شود. چنانچه درآیه 13 الجاثیةآمده است: «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
وهمچنین کمال و شرافت انسان بسته بطرز فکر و دانش اوست (بانو امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، 13/ 95) و حضرت امام صادق علیه السّلام از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام نقل فرموده اندکه: ان التفکر یدعو الی البر و العمل به: تفکر دعوت کند به نیکی و نیکوکاری و عمل به آن -(قرائتی تفسیر نور، 10 /521؛ رک:کلینی، اصول کافی، 2 ج، باب التفکر، روایت 5)
تفکّر در نزد عارفان: عبارت از اندیشه و فکر کردن در خداست به واسطه‌ی توجّه در آثار و صنع الهی در منازل السایرین آمده است که تفکّر بر سه نوع است: فکرتی در عین توحید، و فکرتی در لطایف صنع او و فکرتی در معانی اعمال و احوال؛ و تفکّر نتیجه‌ی تذکّر و راهنمای سالک است. (لاهیجی: شرح گلشن راز) شبستری گوید:
تفکّر رفتن از باطل به حقّ است به جزو اندر بدیدن کلّ مطلق
عطّار گوید: ذکر باید گفت تا فکر آورد صد هزاران معنی بکر آورد
فکرت عقلی بود گفتار را فکرت قلبی است مردکار را
(خانی، بیان السعادة، 7/ 607)
اقسام فکر
«إِنَّهُ فَکَّرَ» فکر دو قسم است: یک قسم فکر در امر تحصیل دنیا که به چه کیفیت باید تحصیل جاه و مقام و تحصیل مال و منال کرد و در ابطال حق و اثبات باطل مثل این صنایع امروزه از طیاره و تلفن و تلویزیون و به چه طریق باید حق را باطل کرد و باطل را به صورت حق جلوه داد. مثل اهل ضلال امروزه در اضلال عوام و انداختن نظر آن‌ها را از علماء دین و اهانت بآنها و القاء شبهات، و مثل ظلمه در کیفیت ظلم و سارقین در کیفیت سرقت، و جیب بران در راه جیب بری و مشابه این‌ها بسیار است و نقشه‌های آن‌ها بی‌شمار است.
«وَ قَدَّرَ» فکر خود را عملی کرد که عمده عقوبات قیامت و فساد در عالم در اثر عمل است زیرا مجرد فکر تا به مقام عمل نرسیده چندان عقوبتی ندارد. زیرا چه بسیار از دانشمندان و علماء اعلام و صلحا و اتقیاء بهتر و بالاتر می‌توانند این حیله‌ها و تزویرها را بکار زنند لکن دین آن‌ها و خوف از عذاب الهی جلوگیر آن‌ها است اهل باطل خیال نکنند که اهل حق این حیله و تزویرات آن‌ها را نمی‌دانند میدانند و نمی‌کنند چنانچه ائمه اطهار هزار برابر خلفاء سه‌گانه و بنی امیه و بنی عباس می‌دانستند و می‌توانستند لکن مقام عصمت و طهارت جلوگیر بود و هکذا انبیاء نسبت به کفار و مشرکین ودر کل اهل حق نسبت به اهل باطل.
قسم دوم- فکر در معرفت الهی و شناسایی حق و در تحصیل آخرت و معرفت به شئونات انبیاء و ائمه اطهار و طریق احقاق حق و ابطال باطل، و در احوال انبیاء که بسیار ممدوح است و در آیات بسیار تأکید شده و در اخبار چه اندازه سفارش شده که فرموده باشند! (تفکر ساعة خیر من عبادة سنة) یا (ستین سنة) و این فکر هم مشروط است که تأثیر در قلب بگذارد و پیرامون معاصی نرود و تحصیل سعادت کند و در امر دین سستی نکند و خود را مشغول باین چهار روزه دنیا نکند و عمر عزیز خود را به لهو و لعب و بیهوده و بی فایده صرف نکند که هر ساعتش چه اندازه می‌تواند تحصیل آخرت کند و فردای قیامت موجب حسرت و ندامت او نشود. (طیب، اطیب البیان 13/274-275)
بدیهی است فکر کردن ذاتا کار خوبی است اما به شرط اینکه در مسیر حق باشد که گاه یک ساعت آن فضیلت عبادت یک سال، و حتی یک عمر را دارد، چرا که همان یک ساعت می‌تواند سرنوشت انسان را به کلی دگرگون سازد. ولی اگر فکر در مسیر کفر و فساد و شیطنت به کار گرفته‌شود، مذموم و نکوهیده است. (مکارم، نمونه، 25 /228)

فواید تفکر

1- زمینه سازعلم سودمند

«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (الأعراف،176)
علم معراج بشر است ولی وقتی که کسی دل در زمین بندد و به شهوات آن خوی گیرد، علم نیز به زودی جای خود به جهل دهد و عقل تسلیم شهوت گردد و سخن علم در نزد عالمان دنیا پرست، چون زبان بیرون آوردن سگان باشد. (مترجمان، هدایت، 3/422)
پس علم بدون هدف، یا علمی که برای اغراض و هدفهای پست باشد چون له له زدن سگ هیچ فایده و کرامتی در پی ندارد. انسان، هنگامی که تفکّر کند می‌تواند از دانش بهره برد و علم را به بخشی از شخصیّت خود بدل سازد و علمی را بیاموزد که سودش بخشد و آموزشش در راه هدفی مقدّس باشد و می‌تواند وسیله تعلّم او داستانهایی واقعی باشد که رشد و پند و درس از آن‌ها فرا گیرد. (مترجمان، هدایت، 3/ 423) پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمودند: کسی که علم و معلوماتش زیاد شود، امّا هدایت‌یابی او بیشتر نشود، آن علم سبب دوری بیشتر او از خداوند شده است (قرائتی، نور، 4 /226-رک: بحار، 2/ 37 )
دانشمند بی‌عمل، منفور است. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ ...».علمای دین اگر دنیاگرا شدند، در معرض تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر قرار می‌گیرند. «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ» ... «کَذَّبُوا بِآیاتِنا».قتاده گوید: این آیه مثلی است در باره کسانی که هدایت بر آن‌ها عرضه شود و از آن روی بگردانند. (طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 10/ 115) عبد اللّه عبّاس گفت: معنی آن است که، اگر کلمت حکمت بر او حمل کنی بر نگیرد و اگر رهایش کنی مهتدی نشود چون سگ که اگر مطرود باشد و اگر رابض، لهث کند و به یک منزلت باشد. (رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، 9/ 19)
آری چون انسان تکذیب آیات تکوینی و تشریعی پروردگار متعال را کرد: قهرا از مقام لاهوت منقطع گشته، و خواه و ناخواه وابسته به عالم مادّی و زندگی دنیوی خواهد شد و در این صورت است که برنامه زندگی او طبق هوی‌ها و تمایلات نفسانی خود جریان پیدا کرده، و در حقیقت مفهوم- أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ- در باره او متحقّق خواهد شد. (مصطفوی، تفسیر روشن، 9/ 222)

2- موجب هدایت

«قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحی إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُون» (الأنعام: 50 )
از کارهای انبیا، مبارزه با خرافه‌گرایی و شخصیّت‌سازی کاذب است. «لا أَقُولُ» ... «لا أَعْلَم» پیروی از انبیا، بصیرت و اعراض از آنان، نابینایی است. «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیر» فکر صحیح، انسان را به پیروی از انبیا وامی‌دارد و بهانه‌ها و توقعات را کنار می‌گذارد. (قرائتی، نور، 3/262-263)
أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ: آیا هیچ فکر و تعقل در این باب نمی‌کنید؟ یعنی تأمل و تدبر نمائید در این، تا مهتدی شوید و از عناد برگردید، تا تمیز دهید میان ادعای حق و باطل، و تا بدانید که اتّباع وحی از قبیل چیزی است که چاره‌ای از آن نیست. (حسینی، اثنا عشری، ج 3، ص: 277)

3-توجه به صنع الهی

محقق طوسی رحمه الله فرماید: تفکر، سیر باطن است از مبادی به مقاصد، و مبادی آن سیر در آفاق و انفس باشد به اینکه تفکر کند در اجزای عالم و ذرات آن و در اجرام علویه از افلاک و کواکب و حرکات و اوضاع آن و اختلافات و مقارنات و مفارقات آن و تأثیرات و تغییرات آن و در اجرام سفلیه و ترتیبات و کمیات و کیفیات آن و مرکبات و جمادات و نباتات و حیوانات آن و در اجزاء انسان و اعضاء آن از استخوان و عضلات و عصبات و عروق و غیر آن از آنچه شماره درنیاید و استدلال به آن و به آنچه در آنست از مصالح و حکم و تغییر بر کمال صانع و عظمت او و قدرت او و علم او و عدم ثبات ماسوای اوودرنتیجه انقطاع از خلق ومتوجه بالکلیه به خالق است واطاعت او (حسینی، اثنا عشری، ج 12، ص: 45-رک: سفینة البحار ج 2 )ذیل فکر ص 382.
در تسخیر هستی برای انسان، نشانه‌های زیادی برای اهل فکر وجود داردکه در سوره الجاثیة آیه 13 آمده است: «وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.» «لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» شاید رابطه تفکّر و تسخیر این باشد که در انسان قدرتی نهفته که می‌تواند تمام مظاهر طبیعت را به نفع خود تصرّف کند و این قدرت با اندیشه بکار می‌افتد. (قرائتی، نور، 10/521) قومی که به تفکّر می‌پردازند بدین گونه که مبادی مشهود و معقول را استعمال می‌کنند و به نتیجه می‌رسند. (خانی، بیان السعادة، 13/ 193)
همچنین در تفاسیر در ذیل آیه 3 الرعدآمده است: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون» هر چه یک تن در نشانه‌های خدا در آفاق و در خود بیندیشد، و به تحول‌ها و دگرگونیهایی که پیش او روی می‌دهد نیک بنگرد، یقین و شناخت او افزون می‌شود (مترجمان، هدایت، 11/ 484) تا بدان حدّ می‌رسد که می‌گوید: «اگر پرده‌ها را بردارند یقین من افزون‌تر نخواهد شد.»(غرر الحکم، ص 603) «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون» گروهی که قوّه مفکّره را استعمال می‌کنند و به کار می‌اندازند، بدین گونه که عقل را در استنباط معانی دقیق و نتایج خفی و پنهان از مقدّمات واضح و آشکار استخدام می‌کنند (به کار می‌گیرند). (ترجمه بیانالسعادة، ج 12، ص:368)

1/3-مانع انحراف

«إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زخرف‌ها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون» (یونس / 24)
برای هر موضوعی از لحاظ برنامه رشد و کمال، در جهت خوبی و صلاح و یا بدی و شرّ و فساد، مسیری هست، که چون به آن مرتبه رسید، باید چیده بشود، چنانکه در میوه‌های نباتات مشاهده می‌شود؛ و هر کسی باید متوجّه باشد که: بقاء و ادامه زندگی او تا روزی مفید و به نفع او باشد که بتواند از اوقات خود استفاده مادّی و معنوی کند، مخصوصا که وجود او ثمربخش و برای دیگران نیز سود بده و در صورتی که انحراف فکری و عقیدتی پیدا کرده، و از مسیر حقّ خود که انجام وظایف بندگی است، بیرون رفته و خود را منقطع از پروردگار جهان دیده، و بلکه بی‌نیاز تصوّر نمود: در این صورت از توجّه خاصّ و لطف و عنایت خداوند متعال خارج شده، و چون أثمار فاسد چیده خواهد شد. . (تفسیر روشن، ج 10، ص: 369)
دلبستگی و مغرور شدن به دنیا، نشانه‌ی کوته‌فکری و مغرور نشدن، نشانه‌ی اندیشه و فکر است. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (قرائتی، نور، ج 5، ص: 200 )
درمواهب علیة، ص 449 آمده است:مال دنیا نیز چون بمصلح رسد صلاح او بیفزاید نعم المال الصالح للرجل الصالح و اگر بدست مفسد افتد ماده فساد و عناد او روی به ازدیاد نهد. مولوی می‌گوید: زر محک امتحان آمد کزان نقد حال هر کسی گردد عیان چون کریمی را بدست افتد زری از زرش آسوده گردد کشوری عام باشد کارسازیهای او روح بخشد دلنوازیهای او سفله گر راه یابد سوی گنج خلق را از وی نباشد غیر رنج

2/3 مذهب راستین

روی سخن قرآن همه جا با اندیشمندان و متفکران و صاحبان مغز و عقل است، و با توجه به اینکه قرآن از محیطی بر خاسته که در آنجا جز جهل حکومت نمی‌کرد، عظمت این تعبیرات آشکارتر می‌شود و هم پاسخی است دندانشکن به آن‌ها که به خاطر بعضی از مذاهب خرافی خط سرخ روی همه مذاهب راستین کشیده‌اند و می‌گویند مذهب، وسیله تخدیر و از کار انداختن اندیشه‌ها است و ایمان به خدا مولود جهل آدمی است!.اینگونه آیات قرآن تقریبا در همه سوره‌ها گسترده است، به وضوح می‌گوید مذهب راستین زائیده اندیشه و تفکر و تعقل است و اسلام در همه جا سر و کار با متفکران و اندیشمندان و اولوا الالباب دارد، نه با جاهلان و خرافاتیان، یا روشنفکر نمایان بی منطق. (مکارم، نمونه، 11/ 176-177) در سوره النحل آیه 11 این ویژگی قوم متفکر را بیان می‌کند «یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»

3/ 3- سیال ذهن

هدف تفکر حرکت ذهن از معلومات ظاهری است تا برسد به معلومات تازه. بنابراین هنگامی که انسان در ظواهر زندگی تفکر می‌کند سرانجام به عمق معرفت می‌رسد و حکمت حیات را در می‌یابد. مترجمان، هدایت، 10/ 33(امتیاز انسان بر باقی موجودات بقوه عقل و تعقل وی است و این فضیلت اختصاص به بشر دارد نه در حیوانات چنین فضیلتی موجود است و نه در ملک زیرا که حیوان هر عملی انجام می‌دهد بهمان غریزه و قوه‌ای است که در ابتداء خلقت در نفس وی گذارده شده است نه کم می‌شود و نه زیاد اصلا حیوان شاید علم به خود و به کارش ندارد و اعمالی که از ملک صادر می‌گردد اگرچه ملائکه به آن لطافت روحشان علم به عملشان دارند لکن ظاهرا آن‌ها هم کارشان از روی فکر و رویه خودشان نیست بلکه مسخر امر اله می‌باشند و بدون امر اله باختیار خود عملی انجام نخواهند داد تا محتاج به فکر و رویه باشند و نظر بهمین فضیلت است که بعضی از دانشمندان معتقدند که انسان کامل افضل از ملائکه بشمار می‌رود) بانوی امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، 10/ 90()
ازنشانه های قدرت وحکمت الهی، آفرینش دختر وپسر وحفظ تعادل درآفرینش است که با قرار دادن غرایز طبیعی در دستگاه وجودی انسان‌ها وباجعل قوانینی مناسب ومتعادل زمینه را برای ارضای صحیح آن فراهم کرده است: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون» (الروم: 21 )که تنها اهل فکربه عمق مطالب و به نقش سازنده ازدواج پی می‌برند و به عمق مطالب می‌رسند.

4- عدم غفلت

تفکّر، داروی بیماری غفلت است. مقایسه آیه 7 و 8 سوره روم «هُمْ غافِلُونَ *أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ به لقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون» نشان می‌دهد تفکّر، زمانی مفید و سازنده است که دور از هیاهو و تأثیرات منفی و بر اساس عقل و فطرت باشد. «فِی أَنْفُسِهِمْ» (رک:قرائتی، نور، 9 /181) نتیجه‌ی فکر سالم، ایمان به حقّانیّت و هدفداری هستی و آخرت است و نتیجه‌ی بی‌فکری، کفر و انکار معاد است. «یَتَفَکَّرُوا ... لَکافِرُونَ»

5- پذیرش قران

وظیفه پیامبر، بیان قرآن و وظیفه‌ی مردم، پذیرش آن بر اساس فکر و اندیشه است. که خداونددر آیه 44 سوره نحل فرموده است: «بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون» (:قرائتی، نور، 6/ 400) «لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» البته قرآن بر این امور نازل شده لکن تاثیرش در قلوب موقوف بر فکر و تدبّر و تأمّل است. چنانچه می‌فرماید: «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها».(محمد) ص،24
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ
آفتاب عالم تاب است لکن بر شخص کور تأثیر ندارد (طیب، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، 8/ 129)

نتیجه گیری

کلام خداوند برترین و حکیمانه‌ترین کلام‌هاست. برتری کلام خدا بر دیگر سخنان، مانند برتری خالق بر مخلوقات است راز جاودانگی قرآن کریم در آن است که از یک سو از هر کژی و ناراستی به دور است و سوی دیگر چنان عمق و ژرفایی دارد که حقایق وحکمتهای آن را پایانی نیست. این چنین است که قرآن همواره از طراوت و تازگی برخوردار بوده و برای همیشه راهنمای ما خواهد بود، قرآن پایه های جهان بینی و اصول تفکر در نظام آفرینش را – که برای انسان «کنجکاو، جستجو گر و باورمند» ضروری است- بیان کرده و خداوند عقل را ابزاری برای اندیشیدن و به حقایق رسیدن برای ما قرار داده تا با آن پیامهای قرآن را دریابیم و زندگی را براساس آن‌ها بنا کنیم، و تاکید قرآن به بهره برداری از قوه عقل و تفکر و تدبر همگی از اهمیت اجتهاد و خرد ورزی در حیات جاودانه آن حکایت دارد. البته همواره از خدای رحمان می‌خواهیم در این راه ما را یاری دهد و از هدایت‌هایش ما را بهره مند سازد.
منابع
1. قرآن کریم ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران،‌ انتشارات سروش، 1371 ش
2. سید رضی (موسوی)، محمد، نهج البلاغة، ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1378 ش.
3. امین بانوی اصفهانی، نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان،1361 ش
4. ابوالفتح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد: بنیاد پژوهش -های اسلامی آستان قدس رضوی، 1408 ق
5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، دارالعلم الدارالشامیة، چاپ 1، 1412 ق
6. جوادی آملی، عبد الله، تسنیم، قم: اسراء، چاپ 1، 1388 ش
7. حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، تهران: میقات، چاپ 1،1363 ش
8. خانی - ریاضی، ترجمه حشمت الله رضا-، بیان السعادة فی مقامات العبادة، تهران: دانشگاه پیام نور، چاپ 1، 1372 ش
9. شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، تهران: نشر داد، چاپ 1، 1373 ش
10. طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران:اسلام، چاپ 2،1378 ش
11. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق سیدابراهیم میانجی و محمدباقر بهبودی، انتشارات، الوفاء ج دوم، بیروت 1403 ق.
12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران: درسهایی از قرآن، چاپ 11،1383 ش
13. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران: دارالکتاب الإسلامیة، چاپ 6،1371 ش
14. کاشفی اصفهانی، حسین بن علی، مواهب علیه، تهران: اقبال،1369 ش
15. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتاب الإسلامیة، چاپ اول،1374 ش
16. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران: علمیه اسلامیه، چاپ 1 1391 ه. ق
17. موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ 5،1374 ش
18. مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، تهران: نشر کتاب، چاپ 1،1380 ش
19. مترجمان، تفسیر هدایت، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ 1،1377 ش
20. مترجمان، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: فراهانی، چاپ 1، 1360 ش
21. جوادی آملی، عبد الله، تسنیم، قم: اسراء، چاپ 1، 1388 ش
22. نویسندگان، تفسیر موضوعی قرآن، قم: معارف، چاپ 22،1387 ش


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان

پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 580 روز و 15 ساعت و 3 دقیقه قبل
    

امام زمان علیه السلام برای غیر مومنین خیر نیست

این تعبیرى كه در قرآن دارد با همه معناهاى گوناگونى كه آقایان مى‏كنند. به نظر بنده یك معناى بالاتر است، البته ما باز هم ریزه‏خوار سر سفره آن ها هستیم و هر چه داریم از خاندان نبوت و ائمه علیهم‏السلام داریم. این كه خدا مى‏فرماید: (بقیّة‏الله خیرٌ لكم) بعد مى‏فرماید: (ان كنتم مؤمنین) ان كنتم مؤمنینش را چه جور معنا مى‏كنید؟ ان كنتم مؤمنین یعنى چه؟ بقیّة الله خیر لكم ان كنتم یعنى چه؟ یعنى وجود آقا براى غیرمؤمنین خیر نیست.
با این كه وجود امام زمان براى همه خیر است براى كل ممكنات . چه حسابى است كه حضرت بارى تعالى اینجا مى‏فرماید: (بقیّة الله خیر لكم ان كنتم مؤمنین). این را اگر بخواهید بشكافید ... البته چندین معنا شده. یكى از معانى‏اش را اشاره مى‏كنم آقایان تفسیرها را ببینید ان كنتم مؤمنین چند گونه معنا شده ؛ مهم‏ترین آن درك است یعنى كأنه اگر شما بفهمید كه این وجود مبارك است ان كنتم مؤمنین نه قید است براى نفس خیریت زیرا كه وجود بارى تعالى وجودش خیر مسلم است؛ چه شما قبول بكنید چه نكنید. همچنین وجود حضرت هم خیر است، ولى فهمش براى ما مهم مى‏باشد. در چه صورت من مى‏توانم وجود مبارك آقا را خیر ببینم؟ آن موقعى كه درك بكنم كه وجود آقا چقدر براى من ضرورت دارد.
حتى در یك روایت هم حضرت فرمود آقایان، شیعیان ما، فجعلوا لِقائمنا سهما؛ حضرت فرمود: یك سهمى هم براى امام زمان(عج) بگذارید. لا اله الا الله چه تعبیرى حضرت به كار مى‏برد؛ براى امام زمان(عج) هم سهم بگذارید؛ یعنى بفهمید كه امام زمان چه كسى است. اگر چنین كارى كردید، سهمى قرار دادید. خدا مى‏فرماید:«لو عَلِمَ اللَّه مِنْ نیْتَكُمْ ذلك؛»اگر خدا از نیت شما آن را دانست خدا كه مى‏داند كنایه از خارجیت شى‏ء است. اگر در نیت شما چنین باشد چه بسا خدا عمر شما را طولانى كند كه «جَعلكم الله من اَعْوانِه و اَنصارِه» این تكلیف ما را روشن كرده كه ما چطور مى‏توانیم جزء یاران آقا باشیم.
وجود آقا امام زمان براى غیر مؤمنین خیر نیست.
مهم است كه درك این مطلب را آدم بكند كه وجود مبارك آقا براى ما یك وجودى است كه دایره مدار هستى ما بوده، حیات ما بوده، وجود حقیقى این عالم مرتبط به حضرت است؛ «بیمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض والسماء» واقعیت وجود من این است: من كسى نیستم، وابسته به وجود حقیقت آقا هستم چرا؟ براى این كه او كدخداى عالم طبیعت است به قول حكماى پهلویون ـ آن‏ها این تعبیر را مى‏كنند ـ این وجودى كه آن را تعبیر مى‏كنند، به كدبانو، كدبانو و كدخداى عالم طبیعت یا به قول فلسفه ارسطو كه تعبیر مى‏كند به عقل فعال، این‏ها هر كدام به لسان خودشان حرف مى‏زنند. حكما و عرفا تعبیر مى‏كنند به كلمة القدسیة الهیة.
اما تمام این‏ها را بگذارید كنار، به زبان انبیا بگوئیم، به زبان اولیاى دین؛ یعنى حجة‏الله بگویم كه حضرت امام هادى علیه‏السلام فرمود: اسم آقا را نبرید. طرف عرض كرد یابن رسول‏اللّه پس ما چه بگوییم حضرت فرمود به این تعبیر او را بخوانید: حجةُ آل محمد صلوات الله علیهم. عنایت داشته باشید چه مى‏خواهم بگویم؛ واقعیت این است كه این وجود مبارك یك وجودى است كه وجود تمام این عالم وابسته به وجود اوست. حالا من نمى‏خواهم العیاذ بالله تعبیر بكنم به چیزى كه خداى نخواسته یك جورى برداشت بشود. خوب بعضى‏ها مى‏گویند شما آن قدر امام‏ها را بالا مى‏برید كه كأنه العیاذ بالله ایشان را جاى حضرت رُبوبى مى‏گذارید.
نه ما نمى‏خواهیم این كار را بكنیم؛ چرا كه خودشان هم افتخار مى‏كنند كه بنده خدا هستند، ولى گفتند «نَزِّلُونا عَنِ الرُبوبیة و قولوا فِینا ما شِئْتُم» قربانشان بشوم فرمود: از مرحله الوهیت بیایید پایین آن وقت هرچه خواستید بگویید همین هم است، ما كه مى‏گوییم وجود این عالم، حیات این عالم، قدرت این عالم و مظهر تمام این كمالات در وجود مبارك آقاست بله یكى از عزیزان داشتند به حرم حضرت معصومه( علیها‏السلام) مى‏رفتند كه آمد جلو به من فرمود: فلانى این آیه شریفه كه خدا مى‏فرماید: (قل ادعوالله او ادعوا الرحمن ایّاما تدعوا فله الاسماء الحسنى) خدا را بخوانید به اسماء حسنایش منظور چیست؟ این اسماء الحسنى كه مى‏گویند مظهرش خود ائمه هستند، ائمه مظهر صفات جمالى حضرت بارى تعالى هستند، قدرت مى‏خواهید امام زمان را ببینید، كمالات حضرت بارى تعالى را مى‏خواهید یا صفات جمالى در وجود مبارك امام است .
آنچه بخواهید خدا در اختیار امام قرار داده . همه ما عقیده مان این است كه اگر امام غیر از این باشد ما او را امام نمى‏دانیم. امام قدرت تمام این عالم است. منتها بنده یك جلسه‏اى داشتم با آقایى كه از آفریقا آمده بود به نام ملا اصغر كه اخیرا فوت كرده است. خیلى موجه بود در كشور آفریقایى و نماینده مراجع در زمان گذشته بود و ایشان آمدند ایران، دیدارى داشتند با آقایان و ضمنا به من گفتند: آقا ایشان هم مى‏خواهد با شما یك دیدارى داشته باشد و سؤالاتى دارد. گفتم مانعى ندارد یك جلسه‏اى گذاشتند براى بحث، من یادم نمى‏رود یكى از سؤالات ایشان همین بود كه بفرمایید امام زمان علیه‏السلام كه مى‏گویند در پرده غیبت هست خوب آیا در پرده غیبت بودن بیشتر نفعش به جامعه مى‏رسد یا اگر بنا بود محضرش شرفیاب مى‏شدیم؟ خوب این چیست كه حضرت فرموده من پشت پرده غیبت هستم، وجود من هم پشت پرده غیبت مانند خورشید است پشت ابر؛ حضرت فرمود كه همین طور كه آفتاب پشت ابر هم بى‏نفع نیست، من هم به همین گونه‏ام.
بعد ایشان فرمود من مطالعات عمیقى درباره ولى امر(علیه‏السلام) دارم ایشان ادعا كرد حالا من نمى‏دانم تا چه اندازه این ادعایش درست بود او مى‏گفت: من هزار تا كتاب در این باره مطالعه كردم، او مى‏گفت با این حال من درباره غیبت امام زمان قانع نشدم؛ كه حضرت پشت پرده غیبت باشد.

برگرفته از سخنرانی حضرت آیت الله علوی گرگانی
تنظیم و ویرایش: گروه دین و اندیشه تبیان - مهدی سیف جمالی


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 580 روز و 15 ساعت و 3 دقیقه قبل
    

آخرالزمان گرایی سوار بر اریکه سینما

پیشگویی و سخن از آخرالزمان، موضوعی مهم و حساس است که در عصر امروز بیش از هر زمان دیگری،افکار عموم مردم در سراسر دنیا را به خود مشغول داشته و تبدیل به یکی از اصلی ترین دغدغه های بشر شده است.
انچه مشخص است اینکه اهداف و مقاصد مختلفی وجود دارد که موجب می شود تا افراد به تفکر و رویا پردازی در ارتباط با آینده، بپردازند. در این میان بحث آخرالزمان بسیار مهم و تاثیر گذار است که توجه همگان را به سمت خود جلب کرده است. موضوع پیشگویی در مورد اخرالزمان سالهاست که موضوع مورد توجه در میان اقوام و ملتهای گوناگون بوده است و به نظر می رسد اغلب ادیان،تفکرات و مذاهب، نسبت به این موضوع توجه و دقت داشته اند.
در این میان صنعت ارتباطات جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است.صنعت ارتباطات در عصر امروز نقش محوری و تعیین کننده ای را بر عهده دارد و از چنان قدرت و سیطری ای برای تاثیر گذاری برخوردار است که شاید بتواند سایر عناصر و ابزار را نیز تحت پوشش و اثرگذاری قرار دهد. دنیای امروز بر ارکان صنعت ارتباطات گردش دارد و این قدرت و سیطره چندان بعید نیست. یکی از ابعاد مهم در چرخه ارتباطات،صنعت سینما است که تمرکز و توجه جدی نسبت به موضوع اخرالزمان در عصر فعلی،از خود نشان داده است.
در حال حاضر،صنعت سینما موضوع اخرالزمان را به عنوان سوژه ای جذاب و مورد توجه، محور و مرکز تولیدات اصلی خویش قرار داده است و بودجه های کلانی در این راه صرف شده است. صنعت سینما به معرفی انواع و اقسام منجیان اخرالزمانی پرداخته است و به این وسیله اذهان مخاطبان را به سمت و سوی خاصی هدایت کرده است.
سینما به عنوان بزرگترین نهادی است که می توان انرا مدرن ترین کارخانه رویا پردازی و ابزاری چشمگیر در توسعه ی تمدن مادی دانست. سینمای امروز با بهره گیری از جذابیت های ظاهری و فریبنده به وسیله ای تبدیل شده که برای انجام مطالعات علمی و تمرکز بر مسئله آخرالزمان،انتخاب شده است
موضوع اخرالزمان ابتدا با نمایش فجایع و حوادث عجیب و غریب آغاز شد.برای اولین بار در سال 1910 میلادی در فیلمی با عنوان ستاره های دنباله دار،فاجعه و فروپاشی دنیا به نمایش گذاشته شد.برخورد این پدیده با کره زمین موجب انفجار ماشین ها و اتش سوزی خانه ها و ذوب فلزات می شود و موجب می شود تا مردم در جستجوی آب در روی زمین باشند.در پایان این فیلم انچه می ماند چیزی نیست جز دورنمایی از یک دنیای متروک و نابود شده. 6سال بعد از این تاریخ فیلم دیگری با عنوان بازگشت ستاره ی دنباله دار ساخته شد که به نوعی ادامه ی تجربه قبلی بود که با موضوع دیگر در این فیلم ادامه پیدا کرد.
به این ترتیب چرخه ساخت فیلم های اخرالزمانی به راه افتاد. در دهه های بعد از این تاریخ فیلم هایی با عنوان پایان دنیا ساخته و روانه بازار می شدند.فیلم های شبی که جهان منفجر شد(1957.م) و شکافی در کره زمین(1965.م) هر کدام به نوعی به انواعی از انفجار بر روی زمین می پردازند که در نهایت نابودی را به دنبال خواهد داشت.
این مضامین تقریبا تا دهه 80 میلادی ادامه یافت و از این زمان به بعد به تدریج مسائل پایان دنیا،آخرالزمان،شیطان و عقاید ایوانجلیست ها در قالب فیلم های علمی-تخیلی و بسیار هولناک،شکل گرفت. در این زمان بود که به نظر می رسد صاحبان صنعت سینما دریافتند که از طریق این صنعت می توانند پیام ها و مبانی فکری خاصی را به سرتاسر جهان انتشار دهند. از طرف دیگر این موضوع نیز به اثبات رسیده بود که تصاویر سینمایی در دستگاه فکری و روانی انسان،دارای جایگاه ویژه ای می باشند و مسئله مهم دیگر این بود که اغلب اطلاعاتی که به انسان می رسند از طریق تصاویر هستند و این یعنی بهترین وسیله و ابزار برای اثرگذاری بی واسطه و مستقیم بر موضوعات ویژه ای که درون انسان و فکر او را درگیر کرده(مثل اخرالزمان و پایان دنیا)است.
سینما به عنوان بزرگترین نهادی است که می توان انرا مدرن ترین کارخانه رویا پردازی و ابزاری چشمگیر در توسعه ی تمدن مادی دانست. سینمای امروز با بهره گیری از جذابیت های ظاهری و فریبنده به وسیله ای تبدیل شده که برای انجام مطالعات علمی و تمرکز بر مسئله آخرالزمان،انتخاب شده است. زمینه های فکری و فلسفی و مبانی ماوراء الطبیعی سینما در کنار بهره گیری از فنون سایبرنتیک بر روح و روان افراد تاثیر بسزایی داشته است.
نکته بسیار مهم در تمامی این فیلم ها یک محتوای واحد است که در اشکال و ابعاد گوناگون تصویرنمایی می شود. در اغلب این فیلم ها دنیای غرب و نشانه ها و نمادهای مربوط به آن که بیشتر جنبه مثبت و خیر دارند به جامعه غرب و فرهنگ متاثر از ان،مربوط می شود و به این ترتیب مظاهر مربوط به این فرهنگ همگی در قالب نیروی خیر نشان داده می شوند و عناصری که در تقابل با آن قرار می گیرند،طبیعتا نیروی شر محسوب می شوند.
تنها سوالی که در اینجا باقی می ماند این است که در حال حاضر که سینمای جهان در جستجوی چنین تعابیر مهم و عظیمی است و برای احیاء و توسعه افکار خود از هر اقدامی استفاده می کند،سینمای ما در کدام نقطه قرار دارد؟
انچه مشخص است اینکه در دوران فعلی رویکرد صنعت سینما به موضوع آخرالزمان،توسعه و گسترش بسیار یافته است. در گذشته ای که نازیسم و کمونیسم وجود داشتند، در اغلب فیلم ها تشکیل دهنده جبهه شروران محسوب می شدند اما با فروپاشی انها،تفکر و عقاید دین اسلام، به عنوان رویکرد تازه ای برای پرداختن به موضوع اخرالزمان تبدیل شد. از زاویه دید هالیوود،دنیای غرب مظهر خیر و خوبی و سایرین مظهر شر و بدی هستند و به این ترتیب نمایش ناامنی و ترس و اضطراب در اکثر فیلم ها، می تواند مقدمه ای باشد برای ایجاد نوعی احساس پذیرش و قبول یک قدرت برتر که تنها قدرت نجات بخش است.
هالیوود با ساخت فیلم هایی همچون نوستر آداموس،روز بعد،حکومت اتش،روز استقلال،آرمگدون و 2012 می خواهد به این موضوع برسد که بعد از نابودی دنیا،نابودی نسل بشر اتفاق خواهد افتاد و تنها عده قلیلی از افراد باقی می مانند که به تشکیل حکومتی توسط یهود برای حکمرانی بر جهان می پردازند.
نمونه بارز این قضایا همان چیزی است که در فیلم 2012 نمایش داده شد.این فیلم نقطه اوج تفکرات اخرالزمانی را نشان داد که زائیده همان خیال پردازی و رویا پردازی کسانی است که قصد دارند تعابیر خاصی از اخرالزمان را که ناشی از کتب غیرآسمانی است،به مخاطب القاء کنند. این موضوع در فیلم 2012 به وضوح نشان داده شده است. تصاویری که به نوعی ناتوانی ادیان آسمانی را در برابر وقایع اخرالزمان به تصویر کشید و در مقابل بودا را پیروز نهایی و به نوعی راهبر معرفی کرد.
انچه مشخص است اینکه محتوای چنین فیلم هایی سرشار از رمز گذاری های متعددی است که نوع رمز گشایی مخاطب از این تصاویر بسیار مهم است.البته تهیه کنندگان این فیلم ها به گونه ای به رمز گذاری مبانی و تفکرات مورد نظر خود در محتوای فیلمها می پردازند که هر مخاطبی از هر نقطه ای از این دنیا که با این فیلم ها مواجه شد،نزدیکترین معنای مورد نظر را از دیدن این تصاویر دریافت کند.
تنها سوالی که در اینجا باقی می ماند این است که در حال حاضر که سینمای جهان در جستجوی چنین تعابیر مهم و عظیمی است و برای احیاء و توسعه افکار خود از هر اقدامی استفاده می کند،سینمای ما در کدام نقطه قرار دارد؟آیا وقت ان نرسیده که قدری تامل کنیم در وقایع دنیای اطرافمان و با چشمانی باز ببینیم و سپس بیندیشیم که وظیفه ما در چنین موقعیتی چیست؟آیا تاسف بار نیست که اوقات طلایی عمرمان را به سرگرمی های بیهوده و ناپایدار صرف کنیم؟...نکند دیر شود...به این موضوع بیشتر بیندیشیم.

هالیوود و فرجام جهان.نوشته سید ابوالحس طباطبایی


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 580 روز و 15 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

باید مردم عاشق ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) شوند

آیت‌الله مكارم شیرازی در دیدار مدیران مركز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با اشاره به اهمیت و جایگاه این مركز فعالیت آن را مفید ارزیابی و برگسترش فرهنگ مهدویت در جامعه تاكید كرد.
وی با بیان اینكه در خصوص مسئله مهدویت در گذشته كار ریشه‌ای و دقیقی صورت نگرفته بود، اظهار داشت: خوشبختانه با راه‌اندازی این مركز تخصصی هم‌اینك فعالیت‌های مفید و قابل توجهی صورت می‌گیرد و امیدواریم در آینده شاهد گسترش فعالیت هرچه بیشتر این مركز تخصصی در حوزه علمیه باشیم.
این مرجع تقلید افزود: در خصوص مسئله مهدویت مطالب فراوانی وجود دارد كه این مسئله جنبه اسلامی و شیعی و سیاسی پیدا كرده به همین دلیل از اهمیت فراوانی برخوردار است.
وی ادامه داد: مهدویت اهمیت فراوانی دارد به همین دلیل دشمنان زیادی هم پیدا كرده است كه وهابیان و فرقه ضاله دشمنان اصلی آن به شمار می‌آیند و به مخالفت جدی آن می‌پردازند و از آثار مثبت آن در جهان تشیع وحشت دارند.
آیت الله العظمی مكارم شیرازی تاكید كرد: متاسفانه در حال حاضر برخی گروه‌های منحرف از مهدویت سوءاستفاده‌های فراوانی می‌كنند كه مدعیان دروغین مهدویت و كسانی كه ادعای رؤیت می‌كنند از جمله گروه‌هایی هستند كه از مسئله مهدویت به نفع منافع نامشروع شخصی خود بهره می‌گیرند و باید مانع گسترش و فعالیت‌های آنها شد.
وی از غلو و بعضی اخبار ضعیف درباره حضرت مهدی (ع) انتقاد كرد و اظهار داشت: برخی افراد به دلیل ناآشنا بودن به مسائل علمی بدون مدرك و استناد قوی علمی در خصوص حضرت مهدی (ع) راه نادرست می‌پویند و اینگونه برخوردها متناسب با سیره اهل بیت (ع) نیست.
باید به مردم اثبات كرد كه حضرت مهدی (عج) فرزند رسول و رحمت للعالمین است و هرگز با قیامشان به دنبال ریختن خون مردم بی‌گناه نیست و حضرت به دنبال مسائل فرهنگی و ارشاد تبلیغ مردم است و دست بردن به شمشیر حضرت تنها در برابر معاندان اصلاح‌ناپذیر است
این مرجع تقلید تصریح كرد: گسترش خرافات مختلف در خصوص مسئله مهدویت بسیار خطرناك است و باید در این خصوص چاره اساسی اندیشید تا در آینده شاهد زیر سؤال رفتن اصل مسئله نباشیم.
وی گفت: باید به سراغ دلایل قوی از كتاب و سنت برای اثبات وجود آن حضرت برویم، زیرا اگر یك دلیل آسیب ‌پذیر باشد دیگر دلایل هم زیر سؤال می‌رود و ما نباید به برخی افراد اجازه بدهیم تا اینگونه با مسئله مهدویت برخورد كنند.
استاد حوزه علمیه قم افزود: كتاب‌های فراوانی در خصوص حضرت مهدی نوشته شده است كه اغلب به صورت نقلی است، در حالی كه استدلال‌های عقلی بسیار قوی نیز وجود دارد و می‌توان از مبانی عقلی به استنباط مهدویت پرداخت و به وسیله همین استدلال‌های عقلی قوی نتیجه مطلوبی دست یافت.
وی ادامه داد: در زمان ظهور حضرت، دنیا كاملا آمادگی پیدا می‌كند و این آمادگی ممكن است بر اساس خسته شدن مردم از ظلم و جور و رشد فكری آنان باشد.
این مرجع تقلید با انتقاد از برخی تبلیغات نادرست در خصوص ظهور امام زمان (ع) تاكید كرد: برخی ظهور حضرت مهدی(ع) را به گونه‌ای مطرح می‌كنند كه همه از قیام آن می‌ترسند، در حقیقت این افراد به جای زمینه‌سازی برای ظهور، مهدی‌هراسی را ترویج می‌كنند.
وی یادآور شد:‌ برخی می‌گویند اگر حضرت ولی عصر (عج) ظهور كند گردن ما را می‌زند به همین دلیل ما برای ظهورش دعا نمی‌كنیم در حالی كه این نوع تبلیغات بسیار نادرست و غیرعقلانی است.
آیت الله العظمی مكارم شیرازی تاكید كرد: باید به مردم اثبات كرد كه حضرت مهدی (عج) فرزند رسول و رحمت للعالمین است و هرگز با قیامشان به دنبال ریختن خون مردم بی‌گناه نیست و حضرت به دنبال مسائل فرهنگی و ارشاد تبلیغ مردم است و دست بردن به شمشیر حضرت تنها در برابر معاندان اصلاح‌ناپذیر است.
وی ادامه داد: كاری كنیم مردم عاشق ظهور حضرت مهدی شوند نه اینكه مردم از ظهور حضرت بترسند.

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 588 روز و 23 ساعت و 5 دقیقه قبل
    

دوران وكالت و سفارت

امامت امام حسن عسكري(ع) را از سويي بايد بخش پاياني دوراني كه به دوران وكالت و سفارت (203-329هـ) معروف شده است، به شمار آورد و از سوي ديگر بايد آن را نقطه عطفي در تاريخ امامت شيعه محسوب كرد.
ايشان پدر امام غايب و امامي است كه در 22 سالگي به امامت مي‌رسد. بنابراين مدت امامت ايشان چيزي در حدود 6 سال بوده است؛ آن هم 6 سالي كه تماماً به نظارت و مراقبه شديدي كه از سوي خليفه ساكن در سامراء برايشان اعمال مي‌شده، سپري شده است.
با اين اوصاف مي‌توان امامت ايشان را هر چند در شرايطي سپري شده كه در واقع بايد آن را شرايط اجباري ناميد، نوعي تمهيد براي امر غيبت امام دوازدهم محسوب كرد. شيخ مفيد درباره ولادت ايشان مي‌گويد: «ولادت آن حضرت در روز جمعه، هشتم ربيع‌الثاني سال 232 بود و مادرش زني بود حديثه نام كه در زمره كنيزكان امام هادي عليه‌السلام بود.» (الارشاد، ج2، ص442). ابن قولويه به سند خود از يحيي‌بن يسار عنبري روايت مي‌كند:« حضرت هادي 4 ماه قبل از مرگ خود به فرزندش حسن(ع) وصيت كرد و مرا و بسياري ديگر از دوستان را- البته با توجه به محدوديت‌هاي شديدي كه برايشان اعمال مي‌شد – به امامت فرزندش گواه گرفت».
علي‌بن عمرو نوفلي نيز كه از شيعيان بسيار نزديك به امام هادي(ع) بوده است مي‌گويد: «من در خدمت امام هادي عليه‌السلام در صحن خانه‌اش بودم كه فرزندش محمد بر ما گذر كرد. من به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم! امام پس از شما اين است؟ فرمودند: نه اي پسر عمرو! امام و صاحب شما پس از من حسن خواهد بود». البته همين محمد كه علي‌بن عمرو از او ياد مي‌كند به روايت علي‌بن حفص پيش از مرگ امام هادي، از دنيا رفته است.
همين روايت را احمدبن محمدانباري نيز گزارش كرده است: «من در هنگام از دنيا رفتن محمدبن علي كه به سيدمحمد معروف بود، حاضر بودم، پس حضرت هادي عليه‌السلام به خانه آمد و تختي براي او گذاردند و آن حضرت روي آن تخت نشست و خانواده او دور آن تخت بودند. فرزند امام، ابومحمد(= امام حسن عسكري) نيز در گوشه‌اي ايستاده بود و چون امام از كار تجهيز فرزندش، محمدبن‌علي فارغ شد روي به ابومحمد متوجه ساخت و گفت: «يا بني أحدث لله تعالي شكراً فقد أحدث فيك أمراً»؛ پسركم، خدا را شكري تازه كن! كه درباره تو امري را تازه كرده است». به اطمينان مي‌توان گفت منظور امام اين بوده است كه با بودن محمد گمان مي‌رفت كه او امام باشد، اما با مرگ او اين امر درباره تو ثابت و متعين شد.
امامت امام حسن از رجب سال 54 2هجري آغاز شد و چون پدرشان در سامراء در محله عسكر سكونت داشتند از همين روي به عسكري ملقب شدند؛ بنابراين، عسكري، لقبي است كه ديگران به ايشان داده‌اند و در جايي نقل نشده است كه ايشان خود را به اين نام ملقب ساخته باشند و يا ديگر ائمه چنين كرده باشند (علل‌الشرايع، ج 1، ص 230). اما القاب معروف ايشان، نقي و زكي است. امام با 3تن از خلفاي عباسي معاصرت داشته است: 1- معتز بالله (255-252)، 2- مهتدي بالله (256 -255) و 3- معتمد بالله (279-256). امام هادي بنا بر نقل شيخ محمد بن يعقوب كليني از سال 233 هجري به دعوت و دستور اكيد متوكل راهي سامراء شد. در اين هنگام، امام عسكري بيش از يك سال نداشته است.
اين گزارش را ابن خلكان نيز (در وفيات الاعيان، ج 2، ص 95-94) مورد تأييد قرار داده است: «امام هادي زماني نزديك به 20 سال و 9 ماه در سامراء به سر برد و به همين دليل به همراه فرزندش ابو محمد به عسكري لقب يافت.» آغاز امامت حضرت عسكري اما در سال پاياني حكومت معتز، اتفاق افتاده است. او از امام مي‌خواست تا حضور خود را به صورت مدام به دارالخلافه گزارش كند.
شيخ طوسي در كتاب «الغيبه، ص 129» به نقل از يكي از خدمتگزاران امام گزارش مي‌كند: «آن حضرت مجبور بود تا هر دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شود». البته عباسيان اين حضور امام را نوعي احترام گذاردن به ايشان تفسير مي‌كردند و از آن با عنوان حضور امام در مجالس رسمي كه طبيعتاً تنها رجال نامي و بزرگ، حق حضور در آن را داشتند، ياد مي‌كردند. امري كه باعث مي‌شود تا اين رفتار عباسيان را در واقع نوعي احترام گذاردن به امام تلقي نكنيم، مشكل بودن ملاقات شيعه با امام است.
اسماعيل‌بن‌محمد مي‌گويد:« در سر راه آن حضرت مي نشستم و هنگام عبور امام تقاضاي كمك مالي از او مي‌ نمودم.» حلبي نيز مي‌گويد: «در يكي از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود- نمي‌دانم دوشنبه بود يا پنج‌شنبه- ما در محله عسكر به انتظار وي جمع شديم؛ در اين حال توقيعي از حضرت با اين محتوا و مضمون به دست ما رسيدكه كسي بر من سلام و حتي اشاره هم نكند، زيرا در امان نيستيد.»
دوران معتز را بايد از سخت‌ترين زمان‌ها براي شيعيان به حساب آورد. او با آنكه در دوران خود با مشكلات فراواني از جمله حركت زنگيان بصره - كه در واقع بايد آن را قيام بردگان دانست - و حركت استقلال‌خواهانه يعقوب ليث صفار در سيستان و خراسان روبه‌رو بود، اما هرگز دشمني با شيعيان و بزرگان آنان را فراموش نكرد. معتز در سال 255 امام را به زندان افكند.
صالح بن وصيف كه مسئول زنداني كردن امام بود مي‌گويد: «به دستور خليفه 2 نفر از بدترين مردم را كه مي‌شناختم مامور آزار دادن امام در زندان كردم ولي آن دو تحت تاثير امام به مقام والايي در عبادت رسيدند!»

در خبر ديگري كه مجلسي نيز آن را در بحارالانوار نقل كرده، آمده است:

« معتز به سعيد حاجب دستور داد تا امام را به كوفه كه معتز در آن زمان آنجا بود بياورند اما معتز پس از 3 روز كشته شد و نتوانست نيت خود را عملي كند» (همان، ج50، ص295). پس از قتل معتز به دست تركان، مهتدي به خلافت رسيد. او را در ميان عباسيان در عدالت و انصاف با عمربن عبدالعزير در امويان مقايسه كرده‌اند.
در اين دوران چندان گزارش قابل اعتمادي از بدرفتاري با امام يا به زندان افكندن ايشان وجود ندارد. تنها روايتي كه در اين باره قابل ذكر است، روايت شيخ طوسي در «الغيبه» (ص123) است كه به احتمال فراوان در اين روايت تصحيف(اشتباه مستنسخ) روي داده است زيرا ابوهاشم جعفري كه ناقل روايت است، همين روايت را عينا در دوران معتز نيز نقل كرده است.
از سوي ديگر اين خليفه يعني مهتدي مانند معتصم، واثق و مامون، معتزلي بوده است و سعي داشته تا خود را اهل فكر و انديشه نشان دهد. حتي در اين باره گزارش‌هايي از حضور امام در مجالس بحث و مناظره وي نيز نقل شده است. پس از مهتدي پسرعموي او معتمد به خلافت رسيد. او نيز مانند پسرعمويش مهتدي به دست تركان كه از دوران متوكل بر حكومت سايه افكنده بودند به خلافت رسيد.
در دوران او قيام زنگيان كه به واسطه صاحب الزنج، علي بن محمد در بصره، رهبري مي‌شد و نيز جنبش صفاريان به رهبري يعقوب ليث به اوج خود رسيد. معتمد با خوش‌شانسي توانست يعقوب را در دير الحاقول شكست دهد و نيز حركت زنگيان را كه دچار اختلافات دروني شده بودند. هرچند برخي علويان از جمله علي‌بن زيد در قيام زنگيان شركت داشتند، اما امام از تاييد آن روي گرداندند و درباره او فرمودند:«صاحب زنج از ما نيست» (ابن‌ شهر آشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج4، ص429).
با اين حال معتمد به اين بهانه امام را به زندان افكند. شيخ طوسي اين امر را مربوط به سال 259ه.ق مي‌داند. او مي‌گويد:« معتمد از علي‌بن‌جرين، زندانبان امام درباره امام سؤالاتي پرسيد. او نيز چنين‌ پاسخ گفت كه روزها روزه‌دار و شب‌ها را مشغول نماز است.

اين زندان احتمالا چندان طول نكشيد؛ چرا كه شيخ مفيد مي‌گويد:

« حضرت در اول ربيع‌الاول سال 260 بيمار شد و در هشتم وفات كرد در حالي‌كه در خانه خودش بود و در همان خانه حضرت را دفن كردند كه پدرش امام‌هادي را دفن كرده بودند» (الارشاد، ج2، ص471). از ايشان علاوه بر سازمان وكالت كه پس از آن مورد استفاده امام زمان(عج) قرار گرفت، شاگردان فراواني نيز بر جاي مانده است.

سهند صادقي بهمني
www.hamshahrionline.ir


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 16
     درج شده در 588 روز و 23 ساعت و 6 دقیقه قبل
    

دورنمایى از عصر امام عسکرى(علیه السلام)

یکى از راههاى پى بردن به شخصیت واقعى انسانها، آگاهى از زمان آنهاست.
با توجه بدین حقیقت، برآنیم تا نگاهى گذرا به عصر امام عسکرى(ع) بیفکنیم تابخشى از عظمت‏شخصیت تابناک آن امام معصوم را دریابیم.

دوران کودکى

امام عسکرى(ع) در دوران کودکى شاهد اهانتهاى متوکل عباسى به اهل‏بیت عصمت(علیهم السلام)، به ویژه پدر بزرگوارش امام هادى(ع)، بود. او مى‏دیددشمن زیارت جدش امام حسین(ع) را ممنوع و حتى مزار مقدسش را با خاک یکسان‏کرده است.
متوکل به خاطر احساس ترس از گرایش مردم به اهل بیت (علیهم السلام)فرمان داد امام هادى(ع) و خاندانش را دستگیر و از مدینه به سامرا منتقل‏کنند.
امام عسکرى(ع) یورشهاى ناجوانمردانه و دور از ادب ماموران حکومت‏به‏خانه پدرش را مشاهده کرد و سرانجام در شهادت مظلومانه پدر ارجمندش به سوگ‏نشست.

فرمانروایان آن روزگار

بنى‏عباس، که پس از بنى‏امیه با زور و تزویر به‏حکومت دست‏یافتند، براى مردم چیزى جز وحشت، اختناق و ستم به ارمغان‏نیاوردند. آنها جنگیدند، غارت کردند و مردم را در بیچارگى، فقر و اندوه فروبردند. امویان کافرانه و آشکارا به اسلام ضربه مى‏زدند، ولى عباسیان منافقانه‏و پنهانى. فرزندان عباس در پى آن بودند که با رنگ دین به نظام سیاسى خویش‏تقدس بخشند، اما تفکر اهل بیت‏سدى استوار در برابر هواهاى نفسانى‏شان پدیدآورده بود.
آنها در ظاهر خویش را جانشینان رسول خدا(ص) معرفى مى‏کردند، باعوام‏فریبى به نام دین از مردم بهره مى‏کشیدند و اهداف خود را پیش مى‏بردند. ستمگران بنى‏عباس، در سایه زور و تزویر، از کیسه بیت‏المال کاخهاى باشکوه‏مى‏ساختند، ماموران و چاپلوسان را ثروتمند مى‏ساختند و بى‏خبر از وضعیت دشوارزندگى مردم به خوشگذرانى مى‏پرداختند. فاصله طبقات فقیر و غنى هر روز بیشتر مى‏شد. و سرنیزه‏هاى حکومت‏براى خاموش‏ساختن فریاد اعتراض مردم تیزتر.

خلفاى دوران امام

خلفایى که همزمان با امامت‏حضرت عسکرى(ع) قدرت را در دست‏داشتند، عبارتند از: 1- متوکل بیش از چهارده سال; (232- 247) 2- منتصر (فرزند متوکل)9 ماه;(247- 248) 3- مستعین (فرزند متوکل) سه سال و اندى; (248- 252) 4- معتز (فرزند متوکل) حدود چهار سال; (252- 255) 5- مهتدى 11 ماه; (255- 256) 6- معتمد (فرزند متوکل)23 سال; (256- 279)
در زمان این جنایتکاران مظلومیت‏شیعه فزونى یافت و بسیارى از شیعیان به طرز فجیعى به شهادت رسیدند. شدت ستم‏چنان بود که خودکامگان گاه پیکرهاى پاک شهیدان را نیز آماج بى‏حرمتیهاى خودقرار مى‏دادند. در این زمان کانون تفکرات ناب شیعى حضرت امام حسن عسکرى(ع)نیز پیوسته مورد آزار و اهانت قرار مى‏گرفت. هر چند آن بزرگوار نیز چون پدرگرانقدرش به رعایت احتیاط و تقیه پاى مى‏فشرد; ولى شمار جاسوسان به اندازه‏اى‏بود که گاه مراعات همه جوانب احتیاط نیز سودمند واقع نمى‏شد. سبب اصلى این‏فشارها و سختگیریها علاقه شدید مردم به اهل بیت (علیهم السلام) و نیز روایتهاى‏متواتر در باره قائم بودن فرزند امام عسکرى(ع) بود.

شورشها

در روزگار امام افراد و گروههایى، که برخى از آنها مورد تایید حضرت‏نیز بودند، آشکارا علیه حکومت فاسد شوریدند. مسعودى، مورخ مشهور، در تاریخ خویش به قیامهاى آن عصر چنین اشاره مى‏کند: 1- قیام کوفه به رهبرى یحیى بن‏عمر طالبى (ازنوادگان جعفر طیار(ع‏» که در سال‏248 روى داد و سرانجام با شهادت یحیى فروکش کرد; 2- انقلاب حسن بن‏زید علوى(از نوادگان امام على(ع‏» در طبرستان; (گرگان و مازندران) حسن بن‏زید، پس ازنبردى شدید، حکومت منطقه را به دست گرفت و در سال 270 وفات یافت; 3- قیام رى‏به رهبرى محمد بن‏جعفر که در سال 250 تحقق یافت. محمد سرانجام دستگیر شد; 4- قیام قزوین که در سال 250 به رهبرى حسن بن‏اسماعیل کرکى به وقوع پیوست; 5- قیام سال 251 کوفه به رهبرى ابن‏حمزه; 6- قیام بصره به رهبرى صاحب زنج که درسال 255 شروع شد و 15 سال ادامه یافت; 7- قیام یعقوب لیث صفار در سیستان که‏در 262 آغاز شد.

اندیشه‏هاى پلید خلفا در باره امام

شیخ حر عاملى، ازدانشوران قرن دوازدهم، مى‏نویسد: سید بن‏طاوس در کتاب مهج‏الدعوات گفته است: درعصر امام عسکرى(ع) سه تن از خلفا(مستعین، معتز و مهتدى) اندیشه قتل حضرت رادر سر مى‏پروراندند; چون شنیده بودند که امام مهدى(ع) از نسل اوست. آنهاچندین بار امام را به زندان افکندند. حضرت برخى از آنها را نفرین کرد و آن‏ستمگران به زودى هلاک شدند.
شیخ طوسى در کتاب غیبت مى‏نویسد: معتز اراده کرد حضرت را به قتل برساند; ولى سه روز بعد، از خلافت‏برکنار شد. البته حضرت، پیش از برکنارى خلیفه، یارانش را از این امر آگاه کرده بود. على‏بن‏محمد بن‏زیاد صیمرى در کتاب «اوصیاء» چنین مى‏نویسد: مهتدى مى‏خواست‏حضرت‏را به شهادت برساند; امام به یارانش فرمود: تا پنج روز دیگر مى‏میرد.
البته چنان شد که حضرت فرموده بود. با پایان یافتن پنج روز مهتدى به قتل رسید.
شیخ حر عاملى مى‏گوید: از عمر بن‏محمد بن‏زیاد صیمرى نقل شده است که گفت: به‏منزل عبدالله بن‏طاهر وارد شدم. در برابرش نامه‏اى از امام عسکرى(ع) یافتم که در آن نوشته بود: «من براى این‏سرکش از خداوند مرگ خواسته‏ام; تا سه روز دیگر خداوند او را نابود مى‏کند.» روز سوم مستعین از خلافت‏برکنار شد، در دام بلاها گرفتار آمد و سرانجام به‏هلاکت رسید.
شیخ همچنین از احمد بن‏حسین بن‏عمر چنین نقل مى‏کند: هنگامى که معتزفرمان داد حضرت را به سعید حاجب بسپارند تا به کوفه برده، در قصر ابن‏هبیره‏به قتل رساند .... ابوالهیثم بن‏سبانه براى حضرت نوشت: خداى مرا فدایتان‏سازد، خبرى به ما رسیده و ما را اندوهگین و مضطرب ساخته است! حضرت در پاسخ‏نوشت: پس از سه روز، براى شما گشایش پدید مى‏آید. روز سوم معتز برکنار شد.
شیخ طوسى در کتاب ارشاد مى‏نویسد: احمد بن‏محمد مى‏گوید: هنگامى که مهتدى عباسى کشتن شیعیان را آغاز کرد، به‏امام عسکرى(ع) نوشتم: خداى را سپاس که وى را از آزارها منصرف ساخته است،زیرا به من خبر رسیده که شما را تهدید مى‏کند و مى‏گوید: «به خدا سوگند،اینها [آل محمد(ص)] را از روى زمین برمى‏اندازم.» حضرت به خط خویش چنین پاسخ‏داد: «این عمرش [از آنکه بتواند به مرادش دست‏یابد] زودتر به پایان مى‏رسد. از امروز تا پنج روز بشمار، روز ششم با خوارى به هلاکت‏خواهد رسید.» چنان شدکه حضرت نوشته بود.

تقیه شدید امام

عملکرد حضرت در عصر خویش نیز فضاى خفقان آن روزگار را نشان‏مى‏دهد. مسعودى از محمد بن‏عبدالعزیز بلخى چنین نقل مى‏کند: روزى صبحگاهان در خیابان‏غنم نشسته بودم، امام عسکرى(ع) از خانه بیرون آمده، مى‏خواست‏به «باب‏العامه‏» برود. با خود گفتم: اگر فریاد کشم و بگویم: «اى مردم این حجت‏خدابر شماست، او را بشناسید.» مرا خواهند کشت. وقتى نزدیک من رسید، با انگشت‏سبابه به من اشاره فرمود و سپس بر دهانش قرار داد; یعنى خاموش باش. من پیش‏شتافتم و بر پایش بوسه زدم، فرمود:
اگر آشکارا بگویى، کشته مى‏شوى.
همان شب خدمتش رسیدم، فرمود: [دو راه بیشتر نیست] یا کتمان یا مرگ; پس خودرا حفظ کنید.
داود بن‏اسود یکى از خادمان امام عسکرى(ع) که وظیفه هیزم کشى را بر عهده‏داشت، مى‏گوید: روزى حضرت تکه چوبى مدور، بلند و کلفت‏به من داد و فرمود: این‏را به عثمان بن‏سعید عمرى برسان. در کوچه استر سقایى راه را بر من بست. سقااز من خواست‏حیوان را کنار بزنم. من با همان تکه چوب بر پشت استر زدم تاکنار برود; ولى ناگهان چوب شکست و نامه‏هاى حضرت، که در میان آن بود، آشکارشد. شتابان آنها را در آستین پنهان کردم و سقا نیز بد گفتن به من و حضرت راآغاز کرد. وقتى خدمت‏حضرت رسیدم، فرمود: چرا با چوب به استر زدى.
آنگاه سفارش کرد: اگر کسى به ما اهانت کرد اعتنا نکن ... ما در دیار بدى‏مى‏باشیم، تو تنها به کار خویش بپرداز و بدان که گزارش کردارت به ما مى‏رسد.

امام و زندانهاى خلفا

امام عسکرى(ع) بخشى از دوران امامتش را در زندانهاى‏طاغوتیان عباسى به سر برد. مدتى نیز، که در ظاهر خارج از زندان بود، تحت‏مراقبت‏شدید قرار داشت. شیخ مفید مى‏نویسد:
امام عسکرى(ع) را به نحریر، یکى از غلامان مخصوص خلیفه و مسوول نگهدارى ازحیوانات درنده و شکارى دربار، سپردند; نحریر بسیار بر او سخت مى‏گرفت و آزارش‏مى‏داد. همسرش گفت: واى بر تو، از خدا بترس; مگر نمى‏دانى چه شخصیتى به خانه‏ات‏گام نهاده؟
آنگاه گوشه‏اى از فضایل حضرت را بازگو کرد و گفت: من در مورد او و رفتارى که‏با وى مى‏کنى، بر تو بیمناکم.
نحریر گفت: به خدا سوگند، او را در میان درندگان خواهم افکند و چنین نیزکرد. پس از مدتى، وقتى به جایگاه درندگان مراجعه کرد تا دریابد چه بر سرامام آمده، دید حضرت میان درندگان به نماز ایستاده است.
احمد بن‏حارث قزوینى مى‏گوید: با پدرم در سر من راى (سامرا) بودیم. پدرم دراصطبل امام عسکرى(ع) کار مى‏کرد.
مستعین عباسى استرى داشت که از نظر زیبایى و زرنگى بى‏نظیر بود، ولى وحشى‏مى‏نمود و سوارى نمى‏داد. وقتى تلاش مسوولان براى رام ساختنش بى‏نتیجه ماند، یکى‏از ندیمان خلیفه گفت: چرا این کار را به حسن(ع) واگذار نمى‏کنى تا بیاید یاسوار استر شود و رامش سازد یا استر او را هلاک کند و تو آسوده‏خاطر شوى. خلیفه‏در پى حضرت فرستاد. پدرم نیز همراه حضرت رفت. پدرم گفت: وقتى وارد شدیم،امام نگاهى به استر، که در حیاط ایستاده بود، افکند، پیش رفت و بر کفلش دست‏نهاد. در این لحظه عرق از پیکر استر سرازیر شد. سپس حضرت نزد مستعین رفت. مستعین او را پیش خویش نشاند و گفت: ابومحمد، این‏استر را مهار کن!
حضرت به پدرم فرمود: غلام، استر را مهار کن.
مستعین گفت: خودت مهار کن.
حضرت پوستین بر زمین نهاد، برخاست، بر استر دهنه زد و به جاى خویش بازگشت.
مستعین گفت: ابومحمد، استر را زین کن.
حضرت فرمود: غلام، زینش کن.
اما خلیفه گفت: خودت زینش کن. پس امام برخاست; استر را زین کرد و بازگشت.
مستعین گفت: آیا صلاح مى‏دانى که سوارش شوى؟ حضرت فرمود: آرى.
آنگاه سوارش شد، آن را دوانید .... سپس برگشت و پایین آمد. مستعین گفت: ابومحمد، استر را چگونه دیدى؟ فرمود: استرى به این خوبى و چالاکى ندیده بودم; جز براى خلیفه شایسته نیست. مستعین‏گفت: خلیفه آن را به شما واگذار کرد. حضرت به پدرم فرمود: غلام، استر را بگیر. پدرم گرفت و برد.
على بن‏عبدالغفار مى‏گوید: وقتى صالح بن‏وصیف امام عسکرى(ع) را زندان کرده بود،گروهى از عباسیان و منحرفان نزد صالح آمده، شکوه کردند که چرا بر امام سخت‏نمى‏گیرى؟ او گفت: چه مى‏توانم انجام دهم؟ دو نفر از بدترین کسانى که به آنهادسترسى داشتم، بر او گماشتم; اما اینان اهل نماز و روزه شدند. وقتى علت راپرسیدم، گفتند: چه مى‏گویى در باره مردى که روزها روزه مى‏گیرد و شبها نمازمى‏خواند و وقتى که به وى مى‏نگریم، بدن ما مى‏لرزد چنانکه گویا از خود بى‏خودمى‏شویم. وقتى عباسیان و منحرفان این سخنان را شنیدند، نومید از سراى وصیف‏بیرون رفتند.
محمد بن‏اسماعیل علوى مى‏گوید: امام عسکرى(ع) را نزد یکى از سرسخت‏ترین دشمنان‏آل ابوطالب زندانى ساختند و سفارش کردند که چنین و چنان آزارش ده. هنوز بیش از یک روز از در بند بودن امام نگذشته بود که زندانبان پیرو امام‏شد. او چنان نزد امام خاضع بود که برایش به خاک مى‏افتاد و جز براى بزرگداشت‏به چهره حضرت نمى‏گریست. وقتى حضرت از زندان آزاد شد، این مرد بصیرتش از همه‏مردم به امام بیشتر بود ...

شهادت امام

معتمد، که امام عسکرى(ع) را در برابر دستگاه ستم‏پیشه عباسیان سدى‏نفوذناپذیر مى‏دید، بر آن شد آخرین ضربه را بر حضرت وارد آورد و راه را براى‏تحقق آرمانهاى پلیدش هموار کند. او امام را با زهر مسموم ساخت و چنان‏نمایاند که حضرت به مرگ طبیعى از دنیا رفته است; ولى این توطئه نیز ناکام‏ماند و چهره واقعى وى بر همگان آشکار شد.
احمد بن‏عبیدالله بن‏خاقان مى‏گوید: ...چون خبر وفات آن حضرت در شهر سامره پخش شد، رستاخیزى در شهر پدید آمد و ازهمه مردم صداى ناله و شیون برخاست. خلیفه در پى فرزند نیکبخت آن حضرت برآمد و گروهى از ماموران را به خانه‏امام گسیل داشت تا وى را بیابند. خلیفه حتى زنان قابله را فرستاد تا ازباردارى احتمالى کنیزان حضرت آگاه شوند ...
آرى، دشمنان نمى‏دانستند که پروردگار نور خود را کامل کرده است و گوهر تابناک‏الهى حضرت حجه بن‏الحسن المهدى(ع) پنج‏سال پیش بدین جهان گام نهاده، اینک پس‏از شهادت پدر گرامى‏اش بر جایگاه والاى امامت تکیه زده است.
در پایان بجاست مانند حضرت امام حسن عسکرى(ع)، که هنگام خروج از زندان معتمدآیه «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون‏»را نگاشت، ما نیز آیه شریفه را به خاطر آوریم و براى سلامتى و ظهور کامل‏کننده‏نهایى نور هدایت‏حضرت مهدى(ع) دعا کنیم.

سید علیرضا جعفرى
ماهنامه کوثر شماره 17


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 588 روز و 23 ساعت و 6 دقیقه قبل
    

امام حسن عسكري(ع) و خواندن نماز باران

قحطي شده بود. مردم در تنگنا بودند. آسمان حتي از قطره آبي دريغ مي‌ورزيد. جويبارها و رودها خشك شده بود. گياهي توان روييدن نداشت. گرسنگي و تشنگي، امان مردم را بريده بود. براي لقمة غذايي، براي تكّه ناني، مردم حتي به جان هم مي‌افتادند. آن‌قدر قحطي سخت بود كه خبر آن به كاخ معتمد عباسي هم رسيد، تا جايي كه خليفه دستور داد مردم به نماز استسقا برخيزند. مردم جمع شدند و براي طلب باران به مصلّيٰ رفتند، نماز خواندند و دعا كردند، امّا باران نيامد. روز ديگر هم رفتند، باز هم نماز خواندند، اين بار هم از باران خبري نبود و زمين در حسرت قطرة آبي مي‌سوخت. روز سوم باز هم مردم جمع شدند و نماز خواندند. ديگر از انتظار خسته شده بودند. زن و مرد، پير و جوان، چشمانشان را به آسمان دوخته بودند و دعا مي‌كردند، امّا اين بار هم باران نيامد.
در چهارمين روز، جاثليق، پيشواي اسقفان مسيحي، همراه مسيحيان و راهبان به صحرا رفت. در ميانشان راهبي بود كه هر گاه دست خود را به سوي آسمان بلند مي‌كرد، باراني درشت فرو مي‌ريخت. زمين پس از عطشي طولاني، لب تر كرد. فرداي آن روز نيز جاثليق همان كار را كرد. باران شروع به باريدن كرد؛ آن‌قدر باريد كه زمين سيراب شد. آب در هر جويباري جاري گشت و رودهاي خشك پر آب شدند. دانه‌ها سر از خاك برداشتند، شادي و شور به ميان مردم بازگشت و ديگر نياز به باران نداشتند.
اين امر موجب شگفتي شده بود. مردم دچار شك و ترديد شدند. حتي بسياري از مسلمانان به مسيحيت متمايل شدند و با خود مي‌گفتند: «اگر ما بر حق هستيم، پس چرا با نماز خواندن ما، خداوند درِ رحمتش را نگشود، امّا همين كه مسيحيان دست به دعا برداشتند، اين‌گونه باراني آمد؟»
وضعيت بر خليفه ناگوار آمد، از خشم به خود مي‌پيچيد. هر چه فكر كرد راه به جايي نبرد. درمانده شده بود. نمي‌دانست چه بايد بكند. پس به دنبال امام حسن عسكري(ع) فرستاد. آن گرامي در زندان بود. ايشان را از زندان آوردند. ابّهت امام(ع) در دل خليفه هراس انداخته بود. دست و پايش را گم كرده بود. به سختي به زبان آمد و عرض كرد: «اي ابومحمد! امت جدّت را درياب كه گمراه شدند». امام با آرامش فرمود: «از جاثليق و راهبان بخواه كه فردا، سه‌شنبه، به صحرا بروند». خليفه گفت: مردم ديگر باران نمي‌خواهند؛ چون به قدر كافي باران آمده است، بنابراين به صحرا رفتن چه فايده‌اي دارد؟» امام فرمود مگر نمي‌خواهيد شك و شبهه را برطرف سازم؟ ان‌شاءالله فردا اين كار را خواهم كرد».
خليفه فرمان داد و پيشواي اسقفان همراه راهبان روز سه‌شنبه به صحرا رفتند. امام عسكري(ع) در ميان جمعيت عظيمي از مردم به صحرا آمد. گروه جاثليق براي طلب باران دست به سوي آسمان برداشتند. به سرعت آسمان ابري شد و باران آمد. در اين هنگام امام به يكي از ملازمانش فرمان داد: «دست آن راهب را بگير و آنچه در ميان انگشتان اوست، بيرون بياور».
مردم شگفت‌زده نگاه مي‌كردند. همه مي‌خواستند از سرّ اين استخوان باخبر شوند. صداي همهمه ميانشان پيچيده بود. هر كس سخني مي‌گفت. خليفه هم مانند ديگران سردرگم شده بود و مبهوت اين ماجرا. او هم مي‌خواست هر چه زودتر از حقيقت ماجرا باخبر شود. از امام عسكري(ع) پرسيد: «اين استخوان چيست؟» امام فرمود: «اين استخوان پيامبري است كه به دست اين راهب افتاده و استخوان پيامبري ظاهر نمي‌شود مگر آنكه باران ببارد». مردم غرق شادي شدند و امام را تكريم كردند. استخوان را آزمودند، ديدند همان‌طور است كه امام(ع) فرموده بود.

ماهنامه موعود شماره 97


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 16
     درج شده در 588 روز و 23 ساعت و 7 دقیقه قبل
    

گره گشائي مشكلات مسلمانان

ابوالفرات يكي از شيعيان عصر امام حسن عسكري (ع) بود، مي گويد: ده هزار درهم از پسر عمويم طلب داشتم ، چند بار نزد او رفتم و مطالبه كردم ، او جواب منفي داد، و مرا با شدت رد كرد، سرانجام نامه اي براي امام حسن عسكري (ع) نوشتم و در آن نامه ، جريان را يادآوري نمودم و عرض كردم كه براي من دعا كن ، تا پسر عمويم ، پول مرا بدهد. آن حضرت ، جواب نامه مرا داد، در آن نوشته بود كه پسر عمويت بعداز روز جمعه مي ميرد، و قبل از مرگش ، پول تو را خواهد داد. قبل از روز جمعه پسر عمويم نزد من آمد و طلب مرا پرداخت ، به او گفتم : چطور شد كه آن همه نزد تو آمدم ، طلب مرا نمي دادي ، ولي اكنون خودت آمدي پرداختي ؟. در جواب گفت : در عالم خواب ، با امام حسن عسكري (ع) ملاقات كردم ، آن حضرت به من فرمود: وقت مرگ تو نزديك شده است ، طلب پسر عمويت را بپرداز.

داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.