مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
همایش سراسری لبیک یا حسین
عکس و عکاسی مقالات
احادیث حضرت محمد
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
آشپزی به سبک تبیان
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
لینکستان وب سایت های مفید
امر به معروف و نهی از منکر
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 2
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

مجوز دومین خانه قرآنی شهری در عجب‌شیر صادر شد

%d9%85%d8%ac%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%ac%d8%a8%e2%80%8c%d8%b4%db%8c%d8%b1-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%af

کانون خبرنگاران نبأ: مسئول اداره تبلیغات اسلامی شهرستان عجب‌شیر گفت: خانه قرآن شهری به‌منظور آشنائی و آگاهی‌بخشی علوم قرآنی و دینی به مردم شهرستان به‌ویژه تشکیل کلاس‌های قرآن اعم از روخوانی و روان‌خوانی با نظارت اداره تبلیغات اسلامی تأسیس می‌شود.

به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، حجت‌الاسلام مقدسی، مسئول اداره تبلیغات اسلامی شهرستان عجب‌شیر گفت: خانه قرآن شهری به‌منظور آشنائی و آگاهی‌بخشی علوم قرآنی و دینی به مردم شهرستان به‌ویژه تشکیل کلاس‌های قرآن اعم از روخوانی و روان‌خوانی با نظارت اداره تبلیغات اسلامی تأسیس می‌شود.

حجت‌الاسلام مقدسی گفت: این دومین مجوز تأسیس خانه قرآنی شهری است که در شهرستان عجب‌شیر تأسیس می‌شود؛ این خانه قرآنی شهری بنام باب‌الحوائج نامگذاری شده است.

جعفر آهی


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3433496
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 3
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

اختصاص ۶۰ میلیون تومان یارانه به نمایشگاه کتاب خراسان جنوبی

%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%b5-60-%d9%85%db%8c%d9%84%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%aa%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c

گروه اجتماعی: مدیر کل فرهنگ و ارشاد خراسان جنوبی با اشاره به اختصاص ۶۰ میلیون تومان یارانه به نمایشگاه کتاب خراسان جنوبی گفت: از این میزان اعتبار ۳۰ میلیون سهم استان و ۳۰ میلیون نیز سهم وزارت فرهنگ و ارشاد است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، احمد محبی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان جنوبی امروز، 11 آبان‌ماه در نشست خبری گفت: همه کارشناسان و صاحب‌نظران بر این باورند که سرانه کتاب در کشور ما بسیار پایین و قابل مقایسه با کشورهای چون ژاپن و انگلیس نیست.

وی اظهار کرد: باید وضعیت کتاب در جامعه را به سمتی پیش ببریم که خرید کتاب در سبد خانوارهای کشور ما و استان فرهنگی چون خراسان جنوبی قرار گیرد چرا که افزایش مطالعه پیش‌نیاز رشد یک جامعه در ابعاد مختلف است.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان جنوبی بیان کرد: دلایل مختلفی چون علاقه مردم به ادبیات شفاهی، حضور افراد در شبکه‌های اجتماعی و وجود کتاب های دیجیتال را برای کاهش سرانه مطالعه اعلام کرده‌اند اما به نظر می‌رسد اگر کسی انس با کتاب داشته باشد هیچ چیز جایگزین کتاب نمی‌شود.

محبی گفت: در راستای ترویج کتاب‌خوانی دهمین نمایشگاه کتاب خراسان جنوبی 25 آبان ماه افتتاح می‌شود که تا اول آذر ماه ادامه دارد که امیدواریم در تشویق مردم استان به کتابخوانی مؤثر باشد.

وی با اشاره به اینکه یکی از ابتکارات امسال، فعالیت نمایشگاه در شیفت صبح ساعت 9 تا 12 است، اظهار کرد: همچنین در شیفت عصر نمایشگاه از ساعت 30:15 تا 21 برای بازدید علاقمندان به فرهنگ و کتاب باز است.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد خراسان جنوبی با اشاره به اختصاص 60 میلیون تومان یارانه به نمایشگاه بین‌المللی کتاب خراسان جنوبی یادآور شد: از این میزان اعتبار 30 میلیون سهم استان و 30 میلیون نیز سهم وزارت فرهنگ و ارشاد است.


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3433532
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 4
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

حضور ۱۳۶ دانشجوی وزارت علوم در سی‌امین جشنواره ملی قرآن/ امید به درخشش مجدد

%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b6-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%b4-%d9%85%d8%ac%d8%af%d8%af

گروه فعالیت‌های قرآنی: وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سی‌امین دوره جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور ۱۳۶ سهمیه در بخش‌های مختلف دارد و همین باعث شده تا همچون دوره گذشته امید زیادی به کسب رتبه برتر در بین هشت دستگاه دانشگاهی داشته باشند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، یکی دیگر از دستگاه‌های دانشگاهی است که به مناسبت نزدیک شدن به سی‌امین جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور مورد بررسی قرار گرفته است.
این دستگاه دانشگاهی که به نوعی مادر سایر دستگاه‌های دانشگاهی نیز محسوب می‌شود، در دوره گذشته حضور چشم‌‌گیری داشت به طوری که این حضور باعث شد تا در پایان جشنواره بیست و نهم با کسب 41 رتبه برتر از بین تمامی رتبه‌ها مقام اول را در بین هشت دستگاه دانشگاهی کشور کسب کند. برای اطلاع از کم و کیف فعالیت‌های این مجموعه برای حضور در جشنواره‌ سی‌ام قرآن و عترت دانشجویان کشور، گفت‌وگویی با رئیس بخش پشتیبانی فعالیت‌های دینی و قرآنی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری صورت گرفته که در ادامه آمده است.
رشید جعفرپور، رئیس بخش پشتیبانی فعالیت‌های دینی و قرآنی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری،‌ در صحبت‌های خود با ایکنا با اشاره به برگزاری جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور از روز 19 آبان‌ماه، گفت: این دوره از جشنواره به میزبانی دانشگاه علوم و معارف قرآنی و در استان قم برگزار خواهد شد.
وی افزود: در این دوره از جشنواره وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به‌عنوان یکی از دستگاه‌های دانشگاهی نیز حضور دارد،‌ در این دوره از جشنواره مجموعه دانشگاه‌های دولتی و غیرانتفاعی زیر نظر وزارت علوم 136 سهمیه دارد که تقریباً تمامی این 136 نفر در مرحله کشوری حضور خواهند داشت.
جعفرپور تصریح کرد: در این دوره از مسابقات تقریباً در هر رشته سه نفر در بخش آقایان و سه نفر نیز در بخش بانوان حضور خواهد داشت. در بخش کتبی که آزمون آن به صورت مشترک بین بانوان و آقایان برگزار شده و دارای پنج رشته است 15 نفر در جشنواره حضور خواهند داشت.
رئیس بخش پشتیبانی فعالیت‌های دینی و قرآنی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری  اظهار کرد: در رشته قرائت تحقیق و قرائت ترتیل و در دو بخش بانوان و آقایان نیز مجموعاً 12 نفر حضور دارد. در مجموعه‌ رشته‌‌های حفظ قرآن نیز شامل حفظ پنج جزء، حفظ 10 جزء، حفظ 20 جزء و حفظ کل قرآن کریم نیز مجموعاً 24 نفر حضور خواهد داشت.
وی با تأکید بر اینکه سایر نماینده‌های وزارت علوم در این جشنواره در بخش‌های هنری، فناوری و پژوهشی حضور دارند، در پاسخ به سؤالی در مورد تغییرات ایجاد شده در میزان سهمیه‌ها نسبت به دوره گذشته، گفت: سال گذشته تعداد سهمیه‌ها در بخش کتبی بیشتر بود اما به‌دلیل آنچه که کاهش هزینه‌ها اعلام شد، تعداد نفرات حاضر در بخش کتبی در سی‌امین دوره کمتر از ادوار گذشته انتخاب شد.
جعفرپور همچنین در پاسخ به سؤالی در مورد برگزاری دوره‌های آمادگی برای ارتقاء سطح نمایندگان این دانشگاه در جشنواره ملی، گفت: به دانشگاه‌ها ابلاغ شده است که برای نمایندگان خود در این جشنواره دوره‌های آمادگی برگزار کنند، البته تنها برخی رشته‌ها همچون قرائت تحقیق و ترتیل نیاز به برگزاری دوره‌های آمادگی دارند که در این زمینه توصیه‌های لازم به دانشگا‌‌ه‌ها شده است.
رئیس بخش پشتیبانی فعالیت‌های دینی و قرآنی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در بخش دیگری از این گفت‌وگو با اشاره به اینکه وزارت علوم همیشه در جشنواره ملی خوش درخشیده است، در مورد دلایل این امر، گفت: بخشی از این موضوع که دانشجویان وزارت علوم در جشنواره ملی دانشجویان خوش درخشیده‌اند به قوی بودن آنها قبل از ورود به دانشگاه‌ها بر می‌گردد.
وی با بیان اینکه نمایندگان وزارت علوم در برخی رشته‌ها همچون هنری و ... خوش می‌درخشند، اذعان کرد: البته در برخی رشته‌ها همچون قرائت و حفظ‌ و یا کتبی انتظارات از برخی دانشگاه‌ها که زمینه فعالیت قرآنی دارند بسیار بیشتر است.
جعفرپوردر ادامه در مورد پیش‌بینی جایگاه وزارت علوم در جشنواره سی‌ام نیز گفت: در زمان برگزاری مرحله سراسری جشنواره قرآنی وزرارت علوم که در کردستان برگزار شد بسیاری از داوران بر این باور بودند که در رشته‌های قرائت و حفظ استعدادهای خوبی در مسابقات حضور دارند که حرف‌های زیادی برای کسب رتبه در جشنواره ملی خواهند داشت.
یادآور می‌شود نماینده‌های وزارت علوم، تحقیقات و فناوری سال گذشته و در بیست و نهمین دوره جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور در بخش شفاهی 23 رتبه اول، دوم و سوم و در مجموع نیز 41 رتبه برتر آن جشنواره را کسب کردند تا به این ترتیب در دو بخش شفاهی و مجموع در بین هشت دستگاه دانشگاهی شرکت کننده در این جشنواره رتبه اول را از آن خود کنند.
در بین نمایندگان وزارت علوم در دو رشته قرائت تحقیق و حفظ کل که بیشتر نگاه‌ها به این دو رشته معطوف است، تنها یک چهره شناخته شده وجود دارد، «موسی معتمدی»، نفر اول مسابقات بین‌المللی قرآن روسیه در ماه گذشته است که امسال در رشته حفظ کل قرآن در جشنواره داخلی وزارت علوم در کردستان رتبه اول را کسب کرد تا کسب رتبه در این رشته برای رقبایش از دانشگاه‌های دیگر اندکی سخت شود.
علاوه بر موسی معتمدی باید به افرادی همچون، «سعید حاجیان» و «امید حسینی‌ن‍ژاد» در رشته قرائت تحقیق و «رضا نژادتبریزی» و «فرهاد رشوندی» در رشته حفظ کل نیز اشاره کرد، این افراد به اینکه نام‌های کمتر شناخته‌ شده‌ای هستند اما بر اساس گفته‌های داوران مسابقات قرآن وزارت علوم حرف‌های زیادی برای کفتن خواهند داشت.


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3433525
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 2
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

جزئیات سی‌امین جشنواره ملی قرآن دانشجویان تشریح می‌شود

%d8%ac%d8%b2%d8%a6%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b4%d8%b1%db%8c%d8%ad-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%d8%af

گروه فعالیت‌های قرآنی: نشست خبری سی‌امین دوره جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور صبح روز سه‌شنبه ۱۲ آبان‌ماه برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، نشست خبری سی‌امین دوره جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان، صبح روز سه‌شنبه 12 آبان‌ماه در سالن جلسات سازمان اوقاف و امور خیریه برگزار خواهد شد.
در این نشست خبری که با حضور علی‌اصغر شعاعی، دبیر این جشنواره برگزار می‌شود، آخرین تمهیدات اندیشیده شده برای برگزاری هرچه مطلوب‌تر سی‌امین جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور برای اصحاب رسانه تشریح خواهد شد.
یادآور می‌شود، سی‌امین دوره جشنواره قرآن و عترت دانشجویان کشور روزهای 19 تا 21 آبان‌ماه و به میزبانی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در قم برگزار می‌شود.
در این جشنواره 1100 نفر از دانشجویان هشت دستگاه دانشگاهی کشور رقابت خواهند کرد.


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3433469
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 8
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

آیت‌الله میردامادی تأکید کرد:

لزوم انسجام و وحدت‌رویه در برگزاری مراسم عزاداری امام‌‌حسین(ع)

%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86(%d8%b9)

کانون خبرنگاران نبأ: چند حسینیه با هم متحد شوند، پرچم‌هایشان که نام یکی از ائمه معصومین نام‌گذاری شده است بیاورند و بروند در مسجد عزادرای برگزار کنند هم جمعیت بیشتری می‌آیند و هم تعظیم شعائر می‌شود و چند روحانی سخنرانی می‌کنند منحصر به یک نفر نیست و این برای امام حسین(ع) فایده و منفعت دینی‌اش بسیار زیادتر است.

آیت‌الله سیدباقر آیت میردامادی در گفت‌وگو با کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، در رابطه با ایام عزاداری سید‌الشهداء(ع) گفت: در حدیث آمده إن‌الحسین مصباح‌الهدی و سفینة‌النجاة یعنی حضرت امام‌حسین(ع) کشتی نجات و چراغ هدایت است، انسان اگر چراغ، نور نداشته باشد، به خواسته‌اش نمی‌تواند برسد، هدفی دارد ولی با تاریکی نمی‌تواند به آن هدف برسد همچنین اگر می‌خواهد از روی دریا عبور کند و به آن سمت دریا برود  قطعا باید کشتی داشته باشد، اگر کشتی نداشته باشد به طور یقین نمی‌تواند سالم خودش را به ساحل برساند.

وی ادامه داد: امام‌حسین(ع) کشتی نجات است یعنی وسیله‌ای که مردم می‌توانند از خطرات بگریزند و به اهداف عالیه خودشان برسند این درسی است که امامان به ما داده‌اند و سخنرانان، اهل منبر، مداحان، علماء و بزرگان باید هدف امام حسین را باید برای مردم بازگو کنند.

نماینده آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی افزود: مشکلاتی که در زندگی افراد به چشم می‌خورد، نارسایی‌هایی که در اجتماع وجود دارد، مرض‌‌هایی که در جامعه است، فشارهای اقتصادی که برمردم وارد می‌شود، با توسل به اهل‌بیت(ع) حل می‌شود، باید مسلمانان و شیعیان اهداف امام‌حسین(ع) را بشناسند، یعنی کتاب‌های دینی، مقتل را بخوانند اکتفا به این نکنند که حضرت علی‌اکبر(ع)، حضرت قاسم(س) چگونه شهید شدند؛ حربن یزید ریاحی چطور جان داد، این‌ها باید عنوان شود اما مسائل دیگر هم باید برای مردم بگویند.

%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d9%88%d8%ad%d8%af%d8%aa%e2%80%8c%d8%b1%d9%88%db%8c%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86(%d8%b9)

یکی از پیام‌های عاشورا بردباری در برابر مشکلات است

نویسنده کتاب پیام عاشورا ادامه داد: شیعیان باید روح صبر و بردباری در مقابل مشکلات پیدا کند، همان درسی است که امام‌حسین(ع) به ما آموخت ولی آنچه مهم است پی بردن به اهداف امام حسین(ع) است که امام حسین(ع) برای چه کاری آمد، دانسته آمد، از روی علم آمد، امام حسین(ع) برای مردم تبیین کرد و به همراهانش بازگو کرد من می‌روم شهید می‌شوم و هدف از شهادت هم این کارهاست، تقریبا حدود بیست تا هدف را من در کتاب پیام عاشورا جمع کردم و یکی از آنها مسئله صبر و بردباری جامعه بشر در معرض مشکلات و خطر است؛ امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «دَارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ» زندگی در دنیا با بلا، مصیبت، گرفتاری، ناراحتی، شکنجه آلوده شده است یعنی احدی نیست در دنیا که آرامش داشته باشد و دچار مصیبت و گفتاری نشود.

مدیرمدرسه علمیه حاج‌ابوالفتح افزود: وقتی که ما تاریخچه امام‌حسین(ع) را نگاه می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم که تمام مشکلات که در عالم است یک گوشه‌ای از آن به امام‌حسین(ع) برمی‌گردد، داغ جوان، مصیبت‌ها دید، سرش از بدن جدا کرد، بدنش را قطعه قطعه کردند اهل‌بیتش را اسیر کردند با لب تشنه شهیدش کردند تمام این همه مصیبت‌ها که ما هم در زنگیمان دچار می‌شویم، امام حسین(ع) تمام این مشکلات را دید ولی در مقابل همه آنها صبر کرد، راضی به رضای خدا بود، همیشه می‌گفت، من افتخار می‌کنم که جانم را فدای دین جدم کردم، من افتخار می‌کنم به این که در راه احیای شعائر دین کشته شدم.

لزوم برپایی مراسم عزای حسینی

وی ادامه داد: این یک درسی برای جامعه بشر است؛ مردم از مصیبت، گرفتاری، ناراحتی، اقتصاد، بی‌پولی و گرانی و مسائلی که در دنیا است، نترسند، دینشان را از دست ندهند، استقامت داشته باشند هر کجا ذکر امام‌حسین(ع) بشود، آنجا محترم است، فاطمه‌الزهرا(س) در مجالسی که برای امام حسین(ع) تشکیل می‌شود، شرکت می‌کنند و روایت داریم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یعنی تمام روی زمین کربلا است و تمام روزها هم روز عاشورا است؛ این حدیث به ما می‌رساند که محل و مکان برای امام حسین(ع) مدخلیت ندارد حتما در مسجد نباید ما برای امام حسین(ع) عزاداری کنیم در خانه خودمان، خیابان‌ها، هتل‌ها، تالارها، هواپیما می‌توانیم  یک مداحی ذکر مصیبت بخواند و مردم سینه بزنند.

بهتر است مجالس عزای امام‌حسین(ع) در مساجد تشکیل شود

آیت‌الله آیت میردامادی تشریح کرد: عزاداری‌ها بهتر است در مساجد برگزار شود، چون خود رفتن به مسجد ثواب دارد و عبادت است؛ مخصوصا که ضمیمه شود با سخنرانی مذهبی، مداحی اهل‌بیت(ع)، عزاداری سیدالشهداء(ع) اینها دیگر نور علی نور می‌شود، تجهیزات مساجد نسبت به حسینیه‌ها کامل‌تر است چند حسینیه با هم متحد شوند، پرچم‌هایشان که نام یکی از ائمه معصومین نام‌گذاری شده است بیاورند و بروند در مسجد عزادرای برگزار کنند هم جمعیت بیشتری می‌آیند و هم تعظیم شعائر می‌شود و چند روحانی سخنرانی می‌کنند منحصر به یک نفر نیست و این برای امام حسین(ع) فایده و منفعت دینی‌اش بسیار زیادتر است.

لزوم وحدت‌رویه و انسجام در برپایی مجالس عزای حسینی

وی با اشاره به آیه «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا» گفت: متفرق نشوید همه‌تان به یک ریسمان بچسبید و هر کدامتان یک ریسمان دست نگیرد با هم اتحاد داشته باشید و این باعث می‌شود مساجد با شکوه‌تر و جمعیت بیشتر شود و این مصداق بارز همدلی و هم‌زبانی است که مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) به آن اشاره کردند، این کار مانور قدرت تشیع هم هست به خصوص الان شاهد هستیم دشمنان داخلی و خارجی با شیعیان مخالف هستند می‌خواهند ریشه تشیع را نابود کنند، شیعیان با هم متحد و به هم نزدیک باشند و کارهایشان را دسته‌جمعی انجام دهند، این باعث می‌شود، دشمن هراس کند.

امام جماعت مسجد امام‌رضا(ع) ادامه داد: مسجد باید ظاهر، هدف و باطنش احیاء شود؛ این خودش عبادت است، باید خوب مسجد ساخته شود، مسجد وسیع باشد، وسائل پذیرایی فراهم باشد دستگاه‌های  برق، بلندگو آماده باشد این خود جاذبه‌هایی دارد، هدف باطنی آن هم این است که واعظ، امام جماعت مرتب، خادم خوب داشته باشد تا باعث شود جمعیت بیشتری بیایند اینها احیای باطنی مسجد است.

با حفظ ظاهر مسجد به دنبال حفظ معنویت مساجد باشیم

وی با اشاره به آیه 18 توبه «إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّه» گفت: بعضی فکر می‌کنند که یَعْمُرُ یعنی فقط سنگ‌کاری کردن، آجر، کاشی گذاشتن، منار و گنبد ساختن است در صورتی که این طوری نیست؛ یَعْمُرُ یعنی اینکه معنویت مسجد تأمین شود، صورت آبرومند داشته باشد و سخنرانی‌ها در راه دین باشد.

آیت‌الله آیت میردامادی به شخصیت حضرت زینب(س) اشاره کرد و گفت: دلیل حضور بدون وقفه حضرت زینب(س) در خدمت امام، اعتماد ایشان به مولا است و چون این را می‌پذیرد بدون هیچ چون و چرا تحت فرمان ولی قرار می‌گیرد.

وی ادامه داد: حضرت زینب(س) به دلیل اینکه خود را مطیع ولی زمان می‌دانست در روز خواستگاری با عبدالله شرط می‌کنند که باید همواره در کنار حسین باشد و تأکید می‌کنند بدون حسین نمی‌توانم زندگی کنم.

مدیر مدرسه حاج‌ابوالفتح با بیان اینکه حضرت زینب(س) اطاعت از مولایی می‌کند که او را معصوم می‌داند، خاطرنشان کرد: مهم‌ترین ویژگی حضرت زینب کبری(س) همراه بودن با حجت است، همراهی محض و در مقام عمل و نه زبانی؛ همراهی همیشگی حضرت زینب(س) با امام حسین(ع) را سال‌ها قبل رسول‌الله(ص) بیان کردند، آنجا که با مشاهده گریه زینب(س) و حسین به حضرت زهرا‌(س) فرمودند، زینب همه جا با حسین همراه است.

حضرت زینب(س) پس از شهادت امام حسین(ع) و بیماری امام‌سجاد(ع) نقش نایب امام را داشتند

آیت‌الله میردامادی افزود: ما نیز می‌توانیم مانند بی‌بی مطیع ولی‌الله باشیم هر چند درجات و کیفیت اطاعت ما فرق می‌کند، اطاعتی که بیش از هر چیز نیازمند معرفت و بصیرت است.

وی در پایان یادآور شد: حضرت زینب(س) در زمانی که امام حسین(ع) شهید شدند و امام سجاد(ع) در بستر بیماری بودند، نقش نایب امام را ایفا کردند و در ایفای این نقش نیز اطاعت از ولی را مهم‌تر و ارزشمندتر از هر فعلی دانستند.

علیرضا برومند


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3388701
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 3
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

حضور سنا منبوهی در جشنواره ملی قرآن دانشجویان کشور

%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d9%86%d8%a7-%d9%85%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%87%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b4%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1

گروه فعالیت‌های قرآنی: سنا منبوهی به عنوان نماینده دانشگاه شهید چمران اهواز در سی‌امین جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور شرکت خواهد داشت.

سعید نعامی، مسئول کانون قرآن و عترت دانشگاه شهید چمران اهواز در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، اظهار کرد: سنا منبوهی به عنوان نماینده این دانشگاه در سی‌امین جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور شرکت خواهد داشت.

وی با بیان اینکه سنا منبوهی رتبه اول سی‌امین جشنواره قرآن و عترت دانشجویان کشور را به دست آورد، گفت: این دانشجوی نخبه قرآنی در رشته قرائت ترتیل در سی‌امین جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویان کشور حضور خواهد یافت.

به گزارش ایکنای خوزستان، سنا منبوهی، دارای مدرک تحصیلی کارشناسی رشته شیمی از دانشگاه شهیدچمران اهواز و دارای رتبه‌های قرآنی برتری همچون رتبه نخست بیست‌ونهمین جشنواره ملی قرآن کریم دانشجویان سراسر کشور در رشته قرائت ترتیل، رتبه اول دوازدهمین دوره جشنواره قرآن و عترت دانشجویان بسیجی کشور، رتبه اول مسابقات قرآن دانشجویان وزارت علوم در سال 93، رتبه اول دوازدهمین دوره جشنواره قرآن و عترت دانشجویان بسیج کشور در رشته قرائت قرآن کریم و ... است.

یادآور می‌شود، جشنواره ملی دانشجویان کشور 19 تا 22 آبان‌ماه در دانشگاه علوم معارف قم برگزار می‌شود.


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3433473
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 3
     درج شده در 99 روز و 22 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

شماره دوم نشریه «باب​الفتح» در آبادان منتشر می​شود

%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%88%d9%85-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%c2%ab%d8%a8%d8%a7%d8%a8%e2%80%8b%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%aa%d8%ad%c2%bb-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8b%d8%b4%d9%88%d8%af

گروه اجتماعی: شماره دوم نشریه «باب​الفتح» با موضوع دفاع مقدس در آبادان منتشر می​شود.

احمد یلالی، مدیر کانون تخصصی ایثار و شهادت شهرستان آبادان در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، گفت: شماره دوم نشریه «باب‌الفتح» با موضوعاتی همچون شکست حصرآبادان، عملیات ذوالفقاری، معرفی تعدادی از فرماندهان​ آبادان از جمله شهید حسین همدانی منتشر می‌شود.

وی اظهار کرد: تهیه این نشریه از سوی دفتر امام جمعه شهرستان آبادان و با همکاری کانون تخصصی ایثار و شهادت در قالب مقالات و مصاحبه انجام شده است. نشریه «باب‌الفتح» در 32 صفحه و 2 هزار نسخه چاپ و منتشر می‌شود.

یلالی با اشاره به دیگر برنامه​های این کانون خاطرنشان کرد: دیدار هفتگی با خانواده شهدا که ششمین سال اجرای آن است، مصاحبه با والدین شهدا و شناسایی نقاط حماسی آبادان از برنامه​های جاری این کانون تخصصی است.


منبع : http://www.iqna.ir/fa/news/3433500
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 2
     درج شده در 99 روز و 23 ساعت و 1 دقیقه قبل
    

گفتگو با دکتر شهيدی و دکتر آئينه وند

با تشکر از اينکه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد برای آغاز به بحث لطفاً بفرماييد تعريف تاريخ، فرهنگ و تمدن و اينکه وجه يا وجوه افتراق فرهنگ و تمدن را در چه می دانيد و نسبت ميان آنها چگونه است؟
دکتر شهيدي- کتابهای لغت، سه کلمه تاريخ، فرهنگ و تمدن را گوناگون تعريف کرده اند. تعريف ها هر چند در الفاظ مختلف است اما برای آن می توان قدر جامعی يافت. مثلاً تاريخ، علم تاريخ باشد، می توان آن را چنين تعريف کرد: آگاهی از مجموع يا برخی حادثه ها که از زمانی تا زمانی معين پديد آمده است.
تعريف فرهنگ نيز چنين است: مجموعه آداب جامعه، راه و رسم زندگي، مابه الامتياز انسان از ديگر جانداران، عادت ها و انديشه ها که گروهی در آن شريکند و از طريق آموختن يا وارث از نسلی به نسل ديگر منتقل می شود. و در طول تاريخ برخی نمودارهای آن تغيير می يابد. به عبارت ديگر فرهنگ، مجموعه ای از آداب و اطلاعاتی است که تنها انسانها از آن بهره مند هستند. و به همکاری جامعه در کارهای اجتماعي، سياسي، اقتصادی و کارهايی از اينگونه، تمدن يا شهرنشينی می گويند. اگر معناهايی که فرهنگ نويسان برای فرهنگ و تمدن نوشته اند را بپذيريم می توان گفت نسبت ميان فرهنگ و تمدن، نسبت عام و خاص است.
در خصوص تمدن اسلامی بفرماييد تعريف آن چيست؟
دکتر آئينه وند- تمدن اسلامی مجموعه ای است از آثار و توليدات که پس از ظهور دين مبين اسلام در جزيره العرب و پيوستن مردمان ديگر سرزمين ها، پديد آمد. نقطه شروع آن شام و پايگاه باليدنش بغداد بود. البته شهرها و مراکز بزرگی به عنوان بازوان اين تمدن در نقاط دور دست وجود داشتند که بايد از بعضی شهرهای خراسان بزرگ، برخی مراکز ری و برخی مکانها در شام و عراق ياد کرد. اين تمدن، ترکيبی از عناصر تأسيسی، تمليکی و تقليدی بود. اگر به صورت تخمينی از اين ترکيب ياد کنيم عنصر تأسيسی آن 10%، عنصر تمليکی آن 70%، و عنصر تقليدی آن20% بود.
اين تمدن به علت غلبه ی عنصر تمليکی و تقليدی در پايان قرن پنجم هجری شکوفايی خود را از دست داد و با حمله مغولان، آخرين بازمانده های آن هم از ميان رفت.
البته در بخشی تأسيس بايد از علومی ياد کرد که نوابغ را بنياد نهادند و در حقيقت بخش نيروزا و محرک واقعی تمدن اسلامی بود، در اين حوزه بايد از نابغه های بزرگ تمدن اسلامی بود، در اين حوزه بايد از نابغه های بزرگ تمدن اسلامي، سيبويه و خليل بن احمد فراهيدی ياد کرد که هر دو مؤسس علوم بودند. اولی نحو- زبان شناسی- را پی ريخت و دومی دستگاه های عروضی را مطابق با شرايط و به اقتضای زمان، اختراع کرد.
بعد از اينان و در درجه ی بعد بايد از کندی، فارابی، ابن سينا و ابوريحان بيرونی که در اخذ علوم از غير و تدوين و پيراستن و توسعه ی آن مطابق نيازهای جامعه اسلامی سرآمد بودند ياد کرد. رويکرد علمی اين بزرگان بيش تر فلسفه، پزشکي، رياضيات و نجوم است. در بخش تقليدی بايد از علمی نام برد که بی هيچ تغييری از تمدن های ديگر دريافت می شود. در اين مرتبه دانشمندانی هستند که آن علوم را خوب درمی يابند و شرح و بسط داده آموزش می دهند. اينان مدرسان و معلمان و شارحان بزرگند.
دکتر شهيدي- مجموع آداب و رسوم مشترک ميان ملت های مسلمان، تمدن اسلامی نام دارد، نبايد پنداشت که چون اين تمدن نام اسلامی به خود گرفته مظاهر آن همگی از قرآن و يا سنت گرفته شده است و دگرگونی پذير نيست، نه چنين نمی باشد. حکم شرعی برگرفته از قرآن و حديث است ولی آداب و رسوم پديده اجتماعی است. بدين رو هر چند هم با گذشت زمان، مظاهر تمدن تغيير يابد باز هم بايد آن را تمدن اسلامی ناميد.
تمدن عصر چاپاری تمدن اسلامی بود، تمدن عصر ماهواره و اينترنت هم تمدن اسلامی است. داستانی به يادم آمد که نماينده طرز تفکر بسياری از مردم اين عصر درباره ی تمدن اسلامی است:
از سال 1350 به بعد همه ساله در «ملتقی الفکر الاسلامي» که در الجزاير منعقد می شد شرکت می کردم هر سال موضوع بحث، پنج مسأله بود که هر مسأله به پنج عنوان تقسيم می شد. يکی از سال ها عنوانی که انتخاب کرده بودند وسايل ارتباط جمعی بود. آيا راديو، تلويزيون، برای اجتماع سودمند است يا زيان آور؟
من در مقاله ی خود نوشته بودم؛ هر يک از اين وسيله ها به خودی خود نه سودبخش است نه زيان آور.آنچه مشمول يکی ازاين دو عنوان می شود، بحث هايی است که از اين وسيله ها به بينندگان و يا شنوندگان ابلاغ می شود.
همان روزها يکی از روزنامه های الجزيره مقاله ای را به اين مضمون منتشر کرد. گروهی از عالمان کشورهای اسلامی با ماشين های آخرين مدل وارد الجزيره شدند. ماشين های خود را در تالار سخنرانی نهادند. و به داخل تالار رفتند. و ساعت ها بحث کردند که آيا راديو و تلويزيون حلال است يا حرام. چون مجلس آنان پايان يافت، بيرون آمدند و خواستند سوار ماشين شوند، اما اثری از ماشين ها نبود. چون جست و جو کردند، آنان را به جايی که قطاری از شتران بسته شده بود بردند. گفتند اينها وسيله سواری شماست. پرسيدند ماشين های ما کجاست؟ گفتند: ماشين ها مربوط به دوره تلويزيون است. چون شما آن را حرام می دانيد بايد بر همين شترها سوار شويد.
اين مقاله ی طنزآميز زاده ی فکر نويسنده ای بود که نادانسته يا برای مغالطه تمدن و تدين را يکی انگاشته بود. بدين معنی که هر چه از مظاهر تمدن جامعه اسلامی می باشد. حکمی شرعی و لايتغير به خود گرفته است. بلی ممکن است در بعضی موارد استفاده از برخی چيزها که از مظاهر تمدن جديد است با حکم شرعی مخالف باشد، در چنين موردی تنها فقيه عالم در مسايل فقهی و آشنا به تحولات روز است که می تواند نخست موضوع را دقيقاً دريابد، سپس برای حکم آن راه حلی پيدا کند.
برخی بحث تمدن اسلامی را بحثی صرفاً تاريخی که جايگاهی در جهان کنونی ندارد ارزيابی می کنند و حتی برای دريافت دستاوردهای آن نيز بايستگی ای را قائل نيستند، نظر شما در اين باره چيست؟
دکتر آئينه وند- اگر مراد اينان رفتن به سراغ کتب و شروح گذشته است، شايد درست می گويند، گذشته و دستاوردهای علمی آن برای همان عصر کارساز است. امروز به اقتضای عصر و نسل بايد حرفهای ديگری ارايه داد و کارهای ديگری انجام دهيم، اکتشافات فراوان اين عصر، نوآوری های علمي، ذهن علمی جامعه را به گونه ای پرورانده که ديگر نمی توان به گذشته مراجعه کرد و از آن انديشه ها و آراء سود برد، بله اين عصر، عصری ديگر با اقتضائات ديگری است. ولی آنها که نظريه رجوع به تمدن اسلامی را مطرح می کنند کمان می کنم اين نکات را می دانند. بنابراين شايد مرادشان استفاده از جوهره رشد و پيشرفت يا معيارها و موازين انسانی ثابت آن است، يعنی ما اگر تمدن ها را به خاص و عام تقسيم کنيم، می توانيم بگوييم هر تمدنی به اقتضای جغرافيايی خود و فرهنگ و باوری که از آن تغذيه می کند، باليده است. آن موازين در همه عصرها و برای همه نسل ها به رغم هر اقتضا و شرايطی قابل استفاده است. اگر منظور از رجوع به تمدن اسلامی با چنين رويکردی باشد، کاری موفق و در خور است والا باليدن به کار گذشتگان و نازيدن به استخوان مردگان چه سودی خواهد داشت؟
برخی بر عنصر ناکارآمدی تمدن اسلامی تکيه می کنند، در نظر ايشان با توجه به عصر جديد که بيشتر از آن به عصر اطلاعات و ارتباطات نام می برند. و با توجه به ويژگيهای اين عصر يعنی بويايي، شکوفايي، چيرگی عقلانيت بشري، تسلط علم و تکنولوژي، گوناگونی فکری و روشي، توسعه ی مشارکت و لزوم دخالت مردم در همه ی امور اجتماعي، شتاب در داد و ستد بر افزايش رويکرد به ارزش های مادی و... امکان کارآمدی برای تمدن اسلامی قابل تصور نيست؟ لطفاً در اين باره صحبت بفرماييد.
دکتر آئينه وند- گمان می کنم اينان بيش از آنکه با برآمدن و فروافتادن و عوامل پيچيده انسانی تمدن ها آشنا باشند، مقهور دستاوردهای سخت افزاری شده اند. اگر ما نتوانيم روابط پيچيده و مؤثر انسانی در پديدآوردن يک تمدن را شناسايی کنيم ممکن است دچار چنين برداشتی شويم و چنين نظری پيدا کنيم. آنچه که اينان درباره دستاورد علمی می گويند، دستاورد علمی امروز در ابعادی به شکل محيرالعقول رشد کرده و در جای ديگر که قدرتمندان يا سودبرندگان نخواسته اند، به جايی نرسيده است. مثلاً دستاوردهای علم و تکنولوژی امروز تا دهه گذشته در الکترونيک و در ژنتيک می باشد در حالی که بشر بيش از همه نيازمند اصلاح محيط زيست و شناخت سرمايه های مادی کره زمين و پشتوانه های معنوی حافظ انسان است. ولی در اين زمينه کمتر سرمايه گذاری می شود؛ اين را ما رشد ناموزون و نامتناسب تمدن می گوييم يعنی بايد ديد ثمره ی کوشش محققان و مخترعان و مکتشفان و دانشمندان به جيب چه کسی می رود و اين جريان و جهت دهی را چه کسی می سازد؟ در جواب می گويم اگر مراد پديد آوردن تمدنی مثل تمدن ناموزون امروز است، حرف اين آقايان درست است، حال آنکه مراد ما ايجاد يک تمدن موزون و متناسب و انسانی است که دانشمندانش برای خير و فلاح انسانيت و رفاه مادی معقول او کار کنند.
در اين صورت با عنايت به انساني، معنوی و موزون بودن تمدن اسلامي، جای چنين نگرانی ای نيست و بروز تمدن اسلامی برای اين عصر و برای اين مردمان ضروری است.
بدون ترديد، تمدن اسلامی در مدتی طولانی و سالها تکاپو و تلاش اقوام مختلف اعراب، ايرانيان، مصريان، هندوان و حتی اروپاييان و... را در پرتو خود داشته است. اين واقعيت، ريشه در عناصر فرهنگی تمدن اسلامی و قدرت ميانجی گری و تعامل گرايی آن دارد. بر اين اساس به نظر جنابعالی مهمترين عناصر که دستمايه ی هم گرايی در اسلام شده چه چيزهايی است؟
دکتر شهيدي- مقصودتان هم گرايی در اسلام است يا هم گرايی در به وجود آوردن تمدن. عناصری که دستمايه ی هم گرايی در اسلام شده، سادگی دين است و در تمدن اسلامی سنت های مشترک ميان اين اقوام چون تعليم، تربيت، شهرسازی و مانند آن دستمايه ی همگرايی شده است.
دکتر آئينه وند- آن عامل اساسی که روح و جوهر اصلی پديد آمدن تمدن اسلامی است «هم سرنوشتي» است که عالی و دانی همه در فرهنگ و تمدن اسلامی خود را به نسبت امکانات و توان خويش در پديد آمدن آن سهيم می دانند و هيچ کس تواکل نمی کند يعنی محققی که در گذشته در بخارا کتاب می نوشت و نام خود را در آن می نهاد باليدن علم و تمدن و ايجاد عزت برای مسلمانان می انديشد. آن دانشمندی که در خراسان بزرگ برای آنکه در زير باران، کتابش شسته نشود، چند فرسنگ خم شده راه می رفت، مرادش عزت مسلمين بود؛ آن مکتشفی که در جزيرالعرب و شام برای بارورکردن زمين های خشک از آب دريا سود می برد و با دستگاه اختراعش آب را به حرکت در می آورد، مرادش عزت مسلمين و باليدن اين تمدن بود، و در اين مسير چه خليفه ی بغداد، چه آن مخترع و چه آن مدرس علوم همه به نسبت امکانات و توان، خود را در تمدن سازی سهيم می دانستند و همه وابسته به تمدنی بودند که تمدن اسلامی نام داشت.
چنانکه می دانيد بعضی از نويسندگان عرب، فرهنگ اسلامی را صورت يا جزيی از فرهنگ عرب می دانند. آيا چنين ادعايی درست است. اگر اسلام نبود فرهنگ عرب چه جايگاهی داشت؟
دکتر شهيدي- ادعايی نادرست است. بارها اين بحث به مناسبتی عنوان شده و بدان پاسخ داده اند. بيست و چند سال پيش کنگره ای در حلب تشکيل شد. از من خواستند شرکت کنم. پاسخ دادم کنگره علمی است و من در اين زمينه بضاعتی ندارم. رئيس دانشگاه نوشت شما همين اندازه که در اين کنگره حاضر شويد و سخن مختصری هم بگويئد برای ما بس است. پذيرفتم. کنگره در هفته فرهنگی حزب بعث تشکيل شده بود و آن سالها حکومت ايران با سوريه ميانه خوبی نداشت. عنوان بحث سخنرانان «العلوم عند العرب» بود. رئيس جلسه در ابتدا اعلام کرد تقاضای سخنرانی فراوان رسيده ولی ما تنها به يک تن اجازه می دهيم و از من خواست پشت ميز بروم.
گفتار خود را چنين آغاز کردم: دوستان می بينيد من به زبان عربی با شما سخن می گويم و از عهده آن بر می آيم واگر بگويم شما را از خودتان بيشتر دوست می دارم مبالغه نيست و برای همين است که می خواهم چند کلمه ای در اين مجلس علمی به عرضتان برسانم. ضمناً بدانيد من از خاندان رسول خدايم و علوی هستم. من آمده ام تا به همه سخنرانان امروز و سخنرانانی که روزهای ديگر مطالبی خواهند فرمود اعتراض کنم، معنی «العلوم عند العرب» چيست؟
شما می خواهيد ايران، هند، پاسکتان، اندونزي، آسيای ميانه و ديگر دانشمندان غيرعرب را از خودتان جدا کنيد؟ يا می خواهيد همه ی آنان عرب به حساب بياوريد؟ چرا نمی گوييد «العلوم عند المسلمين» تا ديگر دانشمندان مسلمان غير عرب نيز در اين حوزه گنجانده شوند. پيش خود می پنداشتم همين که گفتارم پايان يابد با لعنت و تحقير همگان روبه رو می شوم، اما به عکس دانشجويان به پيروی از آنان حاضران مدتی کف زدند چنان که ناچار شدم برای عرض سپاس دوباره به پشت ميز بروم. در همانجا از من خواستند به دانشگاه حلب بروم و برای دانشجويان سخن بگويم که پذيرفتم و جلسه ی خوبی بود.
هدف از بيان اين داستان اين است که اين مسئله را جدی و علمی نگيريد، گفتاری موسمي، تناسب با بازار روز و باب پسند طالبان بازار است، نه دانشمندان و محققان. فرهنگ اسلامی نام خود را دارد و همه ی ملت های مسلمان در بارور کردن آن سهمی داشته اند. گروهی از آنان که در اين باره خدمتی کرده اند در سراسر زندگانی به کشورهای عربی هم پا نگذاشته اند تا چه رسد به آنکه عرب باشند. بسياری از بزرگان دانش و معرفت در اسلام آثار خود را به دو زبان فارسی و عربی نوشته اند و کمتر تعارض ميان فارسی نويسان و عربی نويسان بوده است. پس اگر بگويد زبان فارسی برای مقابله با عربی شدن پديد آمده است جای بحث دارد. ولی به راستی چرا بيشتر اقوامی که مسلمان شدند زبان عربی را پذيرفتند، حال آنکه در ايران با آمدن اسلام زبان فارسی نضج پيدا کرد و چرا اسلام با زبان فارسی به شرق رفت؟
چه کسی می گويد زبان فارسی برای مقابله با عربی پديد آمده؟ پيش از آنکه اسلام وارد ايران شود، زبانی که امروزه به نام دری معروف است، يکی از لهجه هايی بوده است که مردم با آن سخن می گفته اند. سپس با پديد آمدن اثرهای بسيار از نظم و نثر در اين لهجه و گسترش آن، زبان رسمی گرديد. اما چرا بعضی اقوام مسلمان- نظير مردم مصر، شمال آفريقا و شمال شبه جزيره عربستان- زبانهای خود را رها کردند و عربی را پذيرفتند و زبان فارسی برجای ماند. نخست بايد گفت مردم آن سرزمين ها با واردشدن عرب به سرزمين شان يیکباره زبان خود را ترک نگفتند. ساليان درازی گذشت تا زبان قبطی، بربری آرامي، جای خود را به زبان عربی داد. اما چرا زبان فارسی همچنان پايدار ماند. علت آن را بايد در توان و قابليت در تعبير از مفهوم ها دانست. زبان هايی که جای خود را به زبان عربی دادند برخی پيشينه زبان فارسی را نداشتند و برخی نه مايه علمی آن و نه فرهنگ مردم آن سرزمين ها- در آن سالها- به پای فرهنگ مردم ايران نمی رسيد، در برخورد زبان فارسی با زبان عربي، زبان فارسی مفهوم هايی را که بدان نياز داشت از آن زبان گرفت و در مقابل واژه های بسيار را به آن زبان داد.
يکی از ويژگيهای مهم فرهنگ ها و انديشه ها برای استوار سازی تمدن و پايان آن، آمادگی برای هماهنگ شدن با هر محيط و شرايط است. در فرهنگ اسلامی چه عناصری را می توان نشان داد که از اين ويژگی برخوردار است؟
دکتر آئينه وند- فرهنگ اسلامي- به گواهی تاريخ- چنين عناصر پايانی دارد و در گذشته از آنها سود گرفته و به ايجاد تمدن ماندگار دست زده است. اين عناصر را می توان در نگاه غيرنژادي، احترام به علم و عالم از هر طبقه و با هر شرايط، انسانی و عام المنفعه بودن آن جست که از ويژگی های فرهنگ دينی ماست و همه از عناصر تمدن ساز و مقوم آن می باشد.
دکتر شهيدي- به نظر من سادگي، سازگاری احکام آن با عقل و طبيعت و اجتماع، عناصر اصلی و مهم بوده اند.
اگر بخواهيم در بحث از اهداف تمدن اسلامی سه سطح از اهداف را تعريف کنيم، هدف های کوتاه مدت يا اولي، هدف های ميانه و نهايی تمدن اسلامی چه چيزهائی خواهد بود؟
دکتر آئينه وند- هدف های کوتاه مدت شامل: شناسايی امکانات و توان مادی و معنوی جهان اسلام يعنی امکانات مادی و انسانی است؛ هدف های ميان مدت عبارتند از: اتخاذ استراتژی روشن با حرکتی منسجم و هدفمند. و هدف نهائي، بکارگيری همه توان و حرکت برای رسيدن به اهداف تعريف شده، البته با علم به آنچه که در کنار ما در جهان ديگر می گذرد.
در بحث از عناصر و پايه های همگرايی اسلام به نظر می رسد جهان نگری توحيدی اسلام مهمترين نقش را داشته باشد. اين وحدت گرايی و جهان نگری توحيدی با چه تحليل و تفسيری دارای چنين کارکردی است؟
دکتر آئينه وند- کارکرد آن را تاريخ نشان داده و تجربه شده است. نيازی به تعريف مجدد ندارد، بلکه نيازمند به ايجاد امکان برای ايجاد دوباره آن نقش می باشد.
بدون ترديد، بخش گسترده ای از آيات قرآن، از پيوند رمزآلود انسان با جهان پيرامون و تاريخ اقوام و ملت ها ياد کرده است و به تعبيری در موارد بسياري، سخن قرآن تک ساختی نيست. بر اين اساس نقش عنصر تأويل در استواری تمدن اسلامی را چگونه ارزيابی می کنيد؟
دکتر شهيدي- اگر تمدن را چنانکه معنی شد بپذيريم برای اين پرسش جايی نمی ماند.
دکتر آئينه وند- قران کريم، نظام نامه تمدن اسلامی است و تمدن اسلام بدون اين رکن اساسي، نمی تواند دوباره ظاهر شود. اگر بخواهيم اجزاء به هم پيوسته اين تمدن را شناسايی کنيم، در همه ی تار و پود آن قرآن است که باعث بروز نبوغ و ابداع همه ی محققان و دانشمندان از همه ی ملت ها و نژادها و زبانها شده است. هر چه حاصل شد همه از دولت قرآن است.
کنکاش در پديده های تاريخ اسلام و نگاه واقع بينانه به مسايل و فراز و فرودهای آن گويای اين است که در مقاطعی که به نوعی تسامح و تساهل و به تعبيری آزاد انديشی حاکم بوده، رشد فکری و تکنولوژيکی بيشتری وجود داشته است؟ آيا با اين تحقيق و نظر موافقيد؟ نقش اين عنصر را چگونه ارزيابی می کنيد؟
دکتر شهيدي- البته آزادانديشي- همکاری دسته جمعي، داشتن وسيله های لازم پژوهش را بارورتر می کند.
دکتر آئينه وند- در اين قصه جای هيچ شکی نيست که بالندگی علمي، نيازمند محيطی آرام و آزاد است، محيطی که در آن تأمين خاطر و امنيت فکری و نظری برای انديشمندان فراهم شود.
ما در تمدن اسلامی می بينيم که همه ی دانشمندان با زبان ها و درجات متفاوت از درک، کنار هم کار می کنند و حاکميت هم آنها را تحمل می کنند. در علم آفرينی و تمدن سازي، مهم مديريت است و هنر در اين است که از اين دانشمندان و نوابغ برای عزت و عظمت بهره بگيريم، به مراتب دستاوردهای اين دانشمندان خيلی بيشتر از کارکرد اخلاقی آنها برای جهان اسلام اهميت دارد. از اين رو تسامح و تساهل حتماً لازم است و در گذشته در تمدن اسلامی صائبي، مسيحي، يهودی و مجوسی هم شرکت کرده اند، ثمره ی تلاش آنها به سود تمدن اسلامی بوده است و حتی از دانشمندان اسلامی هم کساني، دارای آراء و نظريات خاص و حتی رفتار خاص بوده اند ولی تحمل شده اند. ما در اينجا بايد دانشمندان را با سليقه هايشان مادام که از آن برای اهداف خاصی استفاده نمی کنند تحمل کنيم. مثلاً در اوج شکوفايی تمدن اسلامی ما محققانی را می يابيم که در احزاب حضور داشته و دارای سليقه های سياسی مخالف با سليقه ی حاکميت مثلاً سلطه عباسی و يا فلان پادشاه بوده اند ولی با آنان با احترام برخورد شده و اين رمز شکوفايی تمدن اسلامی در گذشته بوده است. عظمت فرهنگ و تمدن اسلامی آن اندازه است که از اين سليقه ها، زيانی نديده و نخواهد ديد.
تمدن اسلامی اکنون در يک مرحله ی حساس و جديد در چالش و تقابل با تمدن مدرن غربی که بر مبنای دين استوار نيست قرار گرفته. در مواجهه اين دو چه راه هايی برای تعامل و وفق جبری اين دو می توان در پيش گرفت؟
دکتر آئينه وند- من همانگونه که در بالا اشاره کردم به ابعاد جوهری که مايه و مميزه تمدن با تمدن ديگر است معتقدم. ولی از اين که بگذريم درجات خلوص تمدن ها فرق می کند، هر تمدنی را که تجزيه کنيد، از حيث تأسيسي، تمليکی و تقليدی درجاتش فرق می کند.
آنچه برای ما مهم است اين که دانشمندان و مخترعان و مکتشفان با عنايت به آن رويکرد جوهري، در کشف و اختراع، نگاه اخلاقی و انسانی را لحاظ کنند و از اينجاست که درجه خلوص تمدن ها در بعد دوم که عامل انسانی پديد آورنده يعنی دانشمندان باشند، به ميزان ايمان و باور آنها بستگی خواهد داشت. يعنی اگر در قرن بيستم کسانی چون اينشتاين، ماکس پلانک، لکنت دوئويي، آلکسی کارل تمدن و علم را حرکت دادند، غلبه ی عنصر معنوی و اخلاقی آن بيشتر بود و اگر امروز که چهره های بی تفاوتی اجزاء علم و تمدن را پديد می آورند و از کنار اخلاق و دين و انسانيت به سادگی عبور می کنند، اين تمدن رنگ ديگری خواهد داشت. می خواهم بگويم که علم و تمدن خود به خود (به غير از انچه که به عنوان محور جوهری حاکم در تمدن ها مطرح است) نه دينی است نه ضد ديني، پی آمدهای هر کشف و اختراع به نظرگاه محققان، استفاده کنندگان و جهت دهی ارباب قدرت و اقتصاد بستگی دارد که از آن چگونه استفاده ببرند.
چه ضرورتی برای تدريس دو واحد درسی تحت عنوان تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي، برای دانشجويان دوره کارشناسی وجود دارد؟
دکتر شهيدي- آيا پسنديده است دانشجويی که به مرتبه ی کارشناسی رسيده از تاريخ و فرهنگی که بيش از هزار سال است در کشور او رواج دارد، ناآگاه باشد.
از بزرگواری شما اساتيد عزيز متشکريم. اميدواريم در گفتگو يا اقتراحی ديگر به مباحث خاص تاريخ صدر اسلام و به ويژه زندگی و سيره پيامبراکرم(ص) بپردازيم و از محضر شما عزيزان بيشتر استفاده کنيم.
منبع: نشريه اطلاع رسانی معارف.
منبع : http://rasekhoon.net/article/show/1117175/تاريخ-فرهنگ-و-تمدن-اسلامی/
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 4
     درج شده در 99 روز و 23 ساعت و 1 دقیقه قبل
    

در خاورمیانه، مانند هر جای دیگر جهان، فرمانروایان نیروی مسلح نگاه می داشتند: گاه برای دفع تجاوز خارجی، و همواره برای حفظ نظم داخلی و اقتدار دولتی.
در عهد رومیان، دفاع و انتظامات بر عهده لژیون های رومی و معاضدت قوای امدادی محلی بود. شمار اینان چندان زیاد نبود. حتی در سوریه، که به دلیل نزدیکی با مرز ایران بیش از سایر ایالات شرقی محافظت می شد، هیچ گاه بیش تر از چهار لژیون در زمان صلح مستقر نبود، و حال آن که تعداد سپاهیان در سرزمین های سرحدی آلمان در اروپا به هشت لژیون می رسید. شمار این نفرات در ایام جنگ البته افزایش می یافت، و بسته به مقتضیات خاص لژیون هایی منتقل یا تقویت می شدند. جنگ های ارمنی ها در سال های 58-66 و طغیان یهودیان در 66-70 بعد از میلاد تغییراتی چند پیش آورد، از جمله انتقال لژیون دهم، معروف به فرتنسیس ها (1)، از شمال سوریه به اورشلیم، که به طور ثابت در ایالت رومی تازه بنیاد یهودیه ساخلو کرد.
لژیون ها در ابتدا فقط اتباع رومی به خدمت می گرفتند، ولی با تعمیم تدریجی تابعیت به مردمان ایالت ها، نام نویسی بسیاری از اینان نیز در ارتش میسر شد. شواهد و مدارک نشان می دهد که مانند نقاط دیگر امپراتوری روم در آسیای صغیر و در سرزمین های لوانت هم لژیون های محلی می توانستند در هر کجای منطقه غیر از موطن اصلی خود خدمت کنند. نیروهای امدادی، به خصوص در وظایف انتظامی، به لژیون ها کمک می کردند. پاره ای از این نیروها سپاهیان کمابیش رومی شده زمامداران دست نشانده روم بودند، بقیه را رومیان خود به خدمت گرفته سازمان داده بودند- از جمله، واحدهای ویژه شترسواران (2) و کمانداران سوارکار. خدمت نظامِ قبایل عربِ سرحداتِ بیابان در این واحدها دانش و تجربه دست اول در فنون جنگی به آنان آموخت و این به هنگام فتوحات اسلام بسیار به کار آمد. وظایف انتظامی معمولاً به عهده یک گروه امدادی موسوم به شُرطه بود که نامشان همچنان در زبان عربی برجا ماند، و در زمان خلفا و حکومت های بعدی اسلامی نام قوای انتظامی شد.
امپراتوری ایران قدرت شگرف نظامی، و رقیب شایسته روم بود. رومیان به پیاده نظام روستای ایران که ارباب های تیولدار هر یک به سهم خود می فرستاد اهمیت چندانی نمی دادند، اما سواران حرفه ای و قوای امدادیِ اعزامی از طرف اقوام سلحشور مرزی مطلب دیگری بود. هسته اصلی ارتش ایران از میان اشراف می آمد؛ زره پوشان ایرانی- سواره نظام زره پوشیده مجهز به زوبین و کمان- پرآوازه ترین نیروی نظامی زمان خود بود. کمانداران سوارکارِ مشهور پارتیان، و شیوه جنگ و گریز آنان ورد زبان و مایه هراس رومیان بود. نوآوری مهم دیگر قشون ایران ابداع رکاب بود که قدرت و رانش سواران تیرانداز و زرده دار را بسی می افزود و، به مفهومی آن ها را تانک جنگی کارزارهای اوایل قرون وسطا می ساخت.
در زمان سلطنت خسرو اول انوشیروان (531-579 میلادی) تحولات بزرگی، به ویژه در تشکیلات نظامی، در امپراتوری ایران روی داد و ارتش کم تر اشرافی و بیش تر حرفه ای شد. سربازان حقوق و مزایای تجهیزاتی دریافت می کردند، و ساعات متمادی مشغول آموزش های دشوار و تحت انضباط شدید بودند. به جای اطاعت از یک بزرگ ارتشداران، اِران سپاه بذ، که در عین حال وظایف وزیر دفاع، فرمانده کل قوا و در موارد لزوم مذاکره کننده صلح را به عهده داشت، ارتش اینک تحت فرمان سلسله مراتب امرا، حاکمان نظامی و افسران بود. سپاهیان انوشیروان موفقیت هایی به دست آوردند. به جنگ داخلی پایان دادند؛ نقاط مرزی را آرام ساختند؛ حبشی ها را از یمن بیرون راندند، شرّ هون های هفتالی را کندند، و در جنگ با روم شرقی، به سوریه حمل بردند و انطاکیه را با خاک یکسان کردند. با این حال در برابر یورش اعراب مسلمان تاب مقاومت نیاوردند.

در عربستانِ پیش از اسلام، تصور ارتشی ثابت و حرفه ای، متمایز از جماعت مردان بالغ- همانند تصور حکومت سلطنتی که اعراب کم و بیش می شناختند- بیگانه و زننده بود. در سرحدات شمالی پادشاهان خرده پایی دیده می شدند که اتباع شان گاه در صفوف قوای امدادی بیزانس یا ایران خدمت می کردند. بعید نیست که دولت های پیشرفته تر شهرنشین جنوب هم دارای گونه ای نفرات حرفه ای مسحل بودند. ولی قشون اکثر نواحی شمالی و مرکزی عربستان صرفاً قبایل مسلح بود که برای تاخت و تاز یا عملیات جنگی بسیج می شد.

روایات صدر اسلام وضعیتی بسیار متفاوت ترسیم می کند. پیغمبر و جانشینانش تنها بر یک طایفه فرمان نمی راندند- در رأس امتی سیاسی- دینی قرار داشتند متضمن تبار و نژادهای گوناگون و سابقاً غالباً در نزاع با یکدیگر. این ها تقریباً پیوسته در جنگ بودند- ابتدا با قریش بت پرست و سپس، پس از رحلت پیغمبر، در کشورگشایی ها. این جنگ ها به ویژه سال ها طول کشید و مناطق پهناوری را در برگرفت، و خواه و ناخواه بیشتر و بیشتر تخصصی و حرفه ای شد. برحسب منابع عربی، تمایز تازه فزاینده و بی سابقه ای در شمال و مرکز عربستان در میان محاربان و دیگران و در بین محاربان هم میان رزمندگان ثابت کاردان و رزمندگان غیرحرفه ای یا امدادی های موقت زمان، پدید آمد. فریضه جهاد، به موجب اصول موضوعه بعدی فقهای اسلامی، در موقع دفاع برعهده هر مسلمان توانمند و در موقع حمله بر عهده کل امت است. قسمت آخر بی شک نشانگر وضعیت در فتوحات جنگی بود، که از هر قبیله خواسته می شد سهمیه ای از مردان مبارز را- که اکثراً خود داوطلب بودند- بر دوش گیرد.
ولی حتی رزمندگان ثابت که هسته اصلی لشکر اسلام را تشکیل می دادند سرباز حرفه ای تمام وقت نبودند. این ها در اوقاتی که مشغول جنگ نبودند، غالباً به کارهای دیگر می پرداختند. به جز استثنائاتی انگشت شمار، هیچ یک در سربازخانه دور از خانواده به سر نمی برد.
به استثنای تا اندازه ای سوریه، که در زمان خلفای اموی ایالت مرکزی امپراتوری شد، محل استقرار سپاهیان عرب در اردوگاه هایی بود که مآلاً شهرهای پادگانی گردید. بصره و کوفه در عراق، فسطاط در مصر، قیروان در تونس و قم در ایران از این گونه شهرها بودند. در سوریه، سربازان عرب در نواحی نظامی مستقر می شدند و هر ناحیه را یک واحد ارتش نگهداری و به کمک اهالی آنجا زندگی می کرد. این نواحی از شمال به جنوب عبارت بود از حمص، دمشق، اردن و فلسطین همه واقع در تقسیمات ارضی قدیم روم شرقی. قشون عرب مستقر در سوریه، هم در عملیات جنگی فصلی در مرز بیزانس به کار می رفت و هم در لشکرکشی های بزرگ مانند حمله به کنستانتین. این سپاه، تا تجربه و مهارت طراز اول، و با حقوق زیاد و منظم، رفته رفته قیافه یک ارتش دائمی پیدا کرد و قشون ثابت خلفای اموی در سوریه شد. در میان مهاجران نظامی عرب مقیم عراق و مصر این گونه تشکیلات وجود نداشت، و سربازان در این نقاط جنبه شبه نظامیان قبیله ای داشتند، و اکراه طوایف به خدمت منظم نظامی کماکان برجا ماند.
همین رویه را عباسیان نیز ادامه دادند، با این تفاوت که به جای سپاه ثابت سوری سپاهی از خراسان، ایالت شرقی ایران و خاستگاه عباسیان، اعزام شد و این سپاه مدت ها نقطه اتکای قدرت نظامی عباسی بود. این امر موجب تحول بسیار بااهمیتی شد. لشکر خلفا را در ابتدا اکثراً اعراب تشکیل می دادند، و کوششی برای سربازگیری از میان اهالی محلی سوریه و یا مصر به عمل نمی آمد- این مردمان، به هرحال، در طول قرن ها سلطه روم و بیزانس بر آن ها هرگونه ذوق یا رغبت نظامی گری را مدت ها پیش از دست داده بودند. وضع در ایالات شرقی پیشین ایران به کلی متفاوت بود. در ایران، برعکس سرزمین های همسایه اش در غرب، مملکت از دست یک فرمانروای جهانگشا به دست دیگری نیفتاده بود. ایرانیان از عظمت امپراتوری و سنن نظامی خود هنوز خاطره زنده داشتند، و پس از اسلام آوردن و پیوستن به دین نوین، طبیعی بود بخواهند نقش بزرگی در حکومت و ارتش آن بازی کنند. همین وضعیت گرچه به نحوی دیگر، در مورد بربرهای سرکش ایالات سابق روم در شمال افریقا، که به دست اعراب افتاد، نیز تا اندازه ای صادق بود.
سرکردگان لشکر عرب، از همان اوان، شروع به آوردن موالی- اقوام تازه مسلمان غیرعرب- وابسته به قبیله خود به صفوف ارتش کردند، گو این که آن ها را با دستمزد کم در مشاغل زیردست می گذاشتند. این افراد رفته رفته نقش مهمی، به ویژه در سرحدات، یافتند و رزم آوران مرزنشین در پیشروی لشکریان اسلام سهم بارزی داشتند. مثلاً، بربرهای شمال افریقا بخش عمده سپاه مسلمانی بودند که اسپانیا را تسخیر کرد. مردم شمال ایران و اقوام آسیای میانه در بردن کیش جدید خویش به بستگان نامسلمان شان در ماورای مرزها بسیار مؤثر بودند.
ولی این ها، حتی در اوج موفقیت های اولیه شان، افراد مرزنشین، قوای امدادی، به شمار می رفتند و نه بخشی از ارتش امپراتوری، و از پایتخت امپراتوری دور نگه داشته می شدند. ورود قوای خراسانی عباسی به عراق نقطه عطف بزرگی بود. عباسیان خراسان از تبار عرب بودند، ولی نسل اندرنسل در خراسان زیسته، با زنان ایرانی وصلت کرده، و بسی راه و رسم ایرانی آموخته بودند. دیری نپایید ایرانیان اصیلی هم از شرق ایران به آن ها پیوستند.
تا زمان عباسیان اعرابی که نام شان در دفاتر ثبت نیروهای نظامی مندرج بود خود به خود مستمری دریافت می داشتند، عباسیان این رسم را موقوف کردند. از قرن دهم میلادی، فقط به افرادی که واقعاً در ارتش خدمت می کردند حقوق پرداخته شد. قشون اسلام مرکب از دو گروه بود: نظامیان حرفه ای حقوق بگیر تمام وقت، و داوطلبان لشکرکشی های واحد که از غنایم بهره می بردند.
پاسداران خراسانی خلفای عباسی هم بیش از قشون ثابت پیشینیان اموی شان دوام نیاوردند و بعد از قریب یک قرن حکومت عباسیان، جای آن ها را نوعی سپاهی تازه گرفت که بر مبنای کاملاً متفاوتی استخدام می شد- و این ها بودند که ارتش و بنابراین آینده سیاسی ممالک اسلامی را برای یک هزار سال یا بیشتر شکل بخشیدند.
البته غلام مسلح یا نیروی امداد بربری هیچ کدام تازگی نداشت. آتن باستانی را مدتی جوخه های برده سکایی (3)، که جزء دارایی شهر بودند، پاسداری می کرد. برخی از بلندپایگان روم محافظان مسلح برده، معمولاً از نژاد بربر، داشتند. فرمانروایان امپراتوری اسلام، با استخدام سرباز از «اقوام جنگی» در مرزهای مجاور یا ممالک ماوراء در حقیقت همان کاری را می کردند که رومیان، ایرانیان و چینیان مدت ها پیش از آنان کرده بودند و امپراتوری های غرب قرن ها بعد کردند. ولی تاریخ نظامی دول اسلامی پدیده جدید و متمایزی را نشان می دهد و آن سرباز برده در قشون برده به سرکردگی فرمانندهان بردهه و مآلاً- تناقض نهایی- در خدمت پادشاهان برده و دودمان های برده است.
پال رایکات(4)، سیاح انگلیسی که در نیمه قرن هفدهم از ترکیه دیدن کرد، منطق این نظام را خوب فهمیده و شرح داده است. می نویسد، برخلاف شهریاران مغرب زمین، که مردانی از «خانواده، تبار و وضعیت» ممتاز در خدمت دارند،
[ترک]... دوست دارد کسان خویش را به خدمت گیرد، اشخاصی را که خود بار آورده، تعلیم و تربیت داده است، و اینان خود را مدیون و جوابگوی مراحم او می دانند؛ وی ذهن آن ها را با نیکی و فرزانگی، و جسم شان را با خوراکی می پروراند، تا به سن بلوغ برسند، آن وقت از خرج و زحمت خود سود می برد؛ چون افرادی را که در خدمت دارد می تواند بدون دردسر بار آورد، و بدون خطر نابود سازد.
جوانانی که دست سرنوشت مقامات مهم امپراتوری را برای آنان رقم زده... باید و مقدر است... که در جنگ به دام افتند، یا از نقاط دوردست به پیشکش آیند... هدف این سیاست بسیار روشن است، چون [این ها] که به اصول و رسوم دیگر پرورش می یابند از پدر و مادر خود بیزار می شوند؛ یا چون از جاهای دور افتاده آمده اند دوست و آشنایی پیدا نمی کنند، و از آموزشگاه مستقیم به خدمت دولت می روند، و هیچ قوم و خویشی، یا منافعی از خود ندارند، مگر منافع سرور اعظم شان، که هم آموخته اند و هم ناچارند به آن وفادار باشند.
این رسم، آشکارا، تمهیدی بود برای حل یکی از مشکلات هر فرمانروای خودکامه- چگونه می توان مأموران مطمئن و قابل اتکای نظامی و دیوانی پیدا کرد بدون آن که عاملی نیرومند و همبسته در کشور آفریده شود که احیاناً سد راه او گردد یا حتی به قدرتش پایان بخشد. زمامدران دیگر در زمان ها و مکان های دیگر به طرق گوناگون دیگر به چاره جویی این معضل پرداختند. راه حل حکام اسلامی برای مسئله از همان اوان ایجاد سپاه هایی از سربازان حرفه ای ثابت بود، مردانی بیگانه تبار که در کودکی به اسارت و بردگی درآیند و مرهون وفاداری یا بیعت با احدی نباشند مگر خدمتی که برایش تربیت شده اند و شکل یافته اند. این افراد بیگانه از ایالات دور افتاده یا از ماوراء مرزها، با مردم محل قرابت و بستگی نداشتند، و به دشواری حتی می توانستند با آن ها تماس برقرار کنند. عملاً از خانواده های شان مجزا و با فرهنگ و پیشینه شان بیگانه شده بودند، و عمو و عمه زاده، خالو و خاله زاده یا خویشاوندی هم نبود که سراغش بروند. و از آن جا که جایگزین هر نسل از سربازان برده نه پسران آن ها بلکه بردگانی تازه وارد از سرزمین های دوردست بود، امکان تشکیل طبقه نظامی جدیدی نبود که احیاناً نوعی اشرافیت ایجاد شود و قدرت حاکمیت فرمانروایان مستبد را به خطر اندازد.
البته این نظام هم بی عیب نبود. بردگان گاه بر پایه موطن یا قبیله اصلی خود گروه ها یا حتی افواج همبسته قومی تشکیل می دادند. گاهی، به ویژه در امپراتوری عثمانی، بردگان تماس خود را با خانواده و زادگاه شان حفظ می کردند، و هرگاه به قدرت و درآمد می رسیدند، اقوام خود را می آوردند تا از این مزایا بهره مند شوند. سربازان مزدور برده، مانند دیگران شایق بودند برای آینده فرزندان شان تدارک لازم ببینند، و هرچند به ندرت می توانستند آن ها را وارد ارتش کنند، معمولاً در مشاغل دیوانی یا دینی جایی برای شان دست و پا می کردند. در حقیقت، پاره ای از خاندان های بزرگ دبیری و روحانی قرون وسطا به همین طریق پیدا شدند.
ولی این نظام به طور کلی فوق العاده خوب کار می کرد. قشون هایی نیرومند بدین وسیله به وجود آمد که به جهان اسلامی خاورمیانه امکان داد جنگجویان صلیبی را شکست دهد و از منطقه بیرون راند و مغول های بسیار خطرناک تر را هم جلو گیرد و بر آن ها مهار زند. افواج برده فقط در یک زمینه پیوسته موجب دلسردی پادشاهان مالک و آفریننده خود بودند. سرباز برده، اصولاً، به کسی جز پادشاهش وفادار نبود. ولی عملاً گوش به فرمان فوج و افسران فرمانده اش بود. و طولی نکشید که فرماندهان نظامی، که خود در اصل برده بودند، همه کاره ایالات و حتی پایتخت شدند، و بر خلفای به تدریج فاقد قدرت تفوق یافتند. سرانجام، بردگان فرمانده خود بر تخت نشستند، گاهی دودمان خود را- اکثراً برای مدتی کوتاه- تشکیل دادند، و گاه هم- مانند مصر در اواخر قرون وسطا- حکومت بردگان و جانشینی فرزندان حتی به خود سلطنت نیز راه یافت.
اشاره به سربازان برده حتی در اوایل دوران اسلامی هم دیده می شود، ولی این اشارات انفرادی و بیش تر مربوط به موالی و کسانی است که پس از آزادی از طرف ارباب یا ارباب سابق خود باز به کار گرفته می شدند. شروع فوج بردگان را عموماً به معتصم بالله نسبت می دهند که از 218 تا 227 ه.ق. حکمروایی کرد. این فوج مرکب از غلامان ترک بود که در کودکی در اراضی بیابانی ماورای مرزهای شرقی اسلام دستگیر و برای خدمت در نظام پرورش داده می شدند. در مدت نسبتاً کوتاهی قوای جنگی و حفاظتی اکثر فرمانروایان اسلامی برده، و عمدتاً برده ترک شد. در سرزمین های باختر دورِ اسلام، در شمال افریقا و اسپانیا، تا آن جا که امکان داشت، بردگان اروپایی اسلاو را به خدمت می گرفتند. گاهی بردگان سیاه نیز، به ویژه در مراکش و مصر، به خدمت نظامی در می آمدند. ولی اکثر سربازان برده ترک بودند، تا آن که ترکان خود مسلمان شدند و دیگر این کار شرعاً جایز نبود، و زمامداران ترک از آن پس سربازان برده شان را از اقوام غیرمسلمان قفقاز و بالکان تأمین کردند.
دگرگونی شیوه های جنگی و به خصوص آمدن سلاح های گرم، رفته رفته سپاهی برده به سبک قدیم را منسوخ کرد. آخرین سپاه بزرگ بردگان، ینی چری های عثمانی، تا اوایل قرن نوزدهم میلادی برجا ماند، ولی از ابتدای قرن هفدهم دیگر اسرای برده را به خدمت نگرفتند. با این حال رسم کهن کاملاً از میان نرفت، زمامداران مصر در قرن نوزدهم به تعداد زیاد برده سیاه نظامی در عملیات جنگی به کار می بردند. فرمانروای مصر در 1863 میلادی برای کمک به دوستش ناپلئون سوم امپراتور فرانسه سپاهی به مکزیک فرستاد، بیشتر نیروهای اعزامی برده های سیاه دستگیر شده در نواحی نیل علیا بودند.
منبع اصلی ثروت، و قدرتِ ناشی از ثروت، به هرگونه تعریف اقتصادی، زمین و تجارت بود. نخبگان مختلف طبقه حاکمه- دیوانیان، نظامیان، روحانیون، حتی پادشاهان- همه دست کم بخشی از دارایی خود را در یک یا در هر دو رشته سرمایه گذاری می کردند.
تعلیمات اسلامی از همان ابتدا با تجارت نظر مساعد داشت. نخستین گفتارهای تجویزی، در تأیید تجارت و تقبیح رباخواری، در خود قرآن آمده است. احکام دیگر قرآنی، در زمینه مشرووعیت داد و ستدهای مجاز، به مسائل دیگری از قبیل استعمال درست وزن و اندازه، تأدیه صادقانه بدهی ها، انجام پیمان ها و مانند این ها اشاره دارد (قرآن سوره بقره آیات 194، 275، 282؛ سوره نساء آیه 33؛ سوره انعام آیه 153؛ سوره شوری آیات 9-11). تأیید راه و رسم و تجارت، علاوه بر قرآن، در تعداد زیادی از گفته های منسوب به پیامبر و اصحابش در ستایش بازرگانان درستکار نیز دیده می شود.
بعضی از این اقوال حتی فراتر هم می رود، و به دفاع از امتعه تجملی- کالاهایی نظیر ابریشم و زربفت، جواهرات، و غلامان و کنیزان- می پردازد و می گوید که تجار شریف می توانند آن ها را بخرند و بفروشند. طبق حدیثی پیغمبر فرمود، «خدا به هر که ثروت دهد، می خواهد بر او رویت شود». حتی از این قابل ملاحظه تر روایتی است که در آثار اولیه شیعه درباره امام جعفر صادق نقل شده است. می گویند یکی از مریدان روزی حضرت را شماتت کرد که جامه فاخر در بر می کند، در حالی که اجدادش لباس زمخت ساده می پوشیدند. امام جواب می دهد که اجدادش در ایام عسرت و کمیابی به سر می بردند، و او در زمان نعمت و فراوانی، و شایسته است که هر کس لباس زمان خود را بپوشد.
غرض از این روایات یقیناً آن بود که در مقابل نغمه های خسته کننده زهد و ریاضت متداول صوفیانه زندگی مرفه و تجارت امتعه توجیه شود. ابوعبدالله محمد شیبانی (132-189ه.ق.) فقیه حنفی استدلال می کند که اعاشه معاش نه تنها مجاز بلکه تکلیف هر مسلمان است. می گوید، وظیفه اصلی آدمیزاد خدمت به خدا است و انجام این عمل به نحو شایان مستلزم خوراک و مسکن و پوشاک کافی است. و این تنها از راه کار کردن و پول در آوردن نتحقق می پذیرد. نویسنده می افزاید، لزومی هم ندارد که مسلمان خود را محدود به حداقل ضروریات کند، چون خرید و مصرف لوازم تجملی نیز جایز شمرده شده است. نکته مطمح نظر شیبانی و رضامندی خداوند است تا پول دریافتی از حکومت، خواه برای خدمت کشوری باشد یا لشکری. یکی از بزرگترین ادبا و متکلمان عرب، جاحظ (حدود 160-255 ه.ق.)، از این هم فراتر می رود. در رساله ای با عنوان «در ستایش تاجران و نکوهش دیوانیان» بر اطمینان و حیثیت و استقلال تجار در قیاس با عدم اطمینان و حقارت و تملق گویی خدمه حاکم تأکید می نهد، و از دینداری و فضل تجار در مقابل مخالفان آن ها دفاع می کند. می گوید، خداوند خود وقتی فردی از جامعه بازرگانان را برای پیغمبر آخرالزمان اش برگزید در حقیقت موافقت خود را با راه و رسم تجارت ابراز کرد. چهره برجسته ای چون غزالی (450-505 ه.ق.)، عالم و متفکر بزرگ اسلامی قرون وسطا، در نوشته های خود تصویری از تاجر مطلوب ترسیم می کند و به دفاع از تجارت می پردازد و آن را طریقه ای برای آماده ساختنن خود برای دنیای آخرت می شمارد.
در اقتصادی عمدتاً کشاورزی، مالکیت یا اختیار زمین اهمیت اجتماعی و سیاسی زیادی داشت. در جامعه سنتی اسلامی زمینداران گروه واقعاً مهمی را تشکیل می دادند. در هر حال، معنای درست این واژه را در محتوای خاورمیانه باید دریافت. خرده مالک مستقل به مفهومی که در اروپای غربی و سایر جاها می شناسیم در خاورمیانه نیز وجود داشت، ولی در بیشتر ادوار موجود استثنائی و کمیابی بود. خرده مالکی در نقاطی که زراعت تا حد زیادی متکی به آبیاری مصنوعی است- و بنابراین نیازمند هدایت و نظارت مرکزی- به سهولت رونق نمی پذیرد. الگوی رایج در اکثر نقاط منطقه مالکیت به مقیاس وسیع است، و چندین قسم مختلف دارد. نوشته های جدید درباره وضعیت مالکیت ارضی در خاورمیانه، چه در گذشته چه در حال، اغلب اصطلاحاتی چون «فئودال» و «تیول» به کار می برند. ولی این ها اصطلاحاتی اختصاصاً فرنگی با معانی برآمده از تاریخ محلی اروپای غربی است. استعمال این الفاظ برای تشریح پدیده های به کل متفاوت اجتماعی و اقتصادی خاورمیانه، در بهترین وجه، قیاسی نادقیق است و می تواند بسیار گمراه کننده باشد.
تصرف مشروع اشکال گوناگون داشت و زمیندار معمولاً از راه یکی از اینها زمین را تملک یا نگهداری می کرد. نوعی از این تصرفات که در شرع اسلام «مِلک» خوانده می شود تقریباً معادل اصطلاح «مالکیت بی قید و شرط» (5) در انگلیسی است. این قسم تصرف در عهد عثمانیان- اولین دوره ای که از آن سوابق مشروح داریم- بیش تر در شهرها و حومه شهرها مشاهده می شد. مالکیت مطلق، علاوه بر زمین های ساختمانی، بیشتر در مورد تاکستان ها، باغ های میوه و مزارع سبزی کاری متداول بود.
این نوع مالکیت در نواحی روستایی یا در دهکده ها نادر بود و اکثر زمین های زراعی این نقاط، ظاهراً به صورت گونه ای عطیه دولتی به زمینداران بزرگ سپرده می شد. نخستین این چنین عطایا در دوران اسلامی در عهد نخستین خلفا، در اصل واگذاری قطعه زمینی دولتی به یک نفر مسلمان بود- این زمین ها البته طی فتوحات به دست دولت نوبنیاد عرب افتاده بود. این زمین ها به نوبه خود بر دو نوع عمده بود: یکی اراضی متعلق به دولت های قبلی، یعنی املاک دولتی پیشین ایران و بیزانس، و دیگری املاک شخصی که صاحبان شان رها کرده بودند. وقتی اعراب سرزمین های لوانت، مصر و شمال افریقا را تسخیر کردند، بسیاری از ثروتمندان و صاحبان قدرت بیزانسی گریختند، و املاک متروکه آن ها به تملک دولت درآمد و در بقیه املاک دولتی ادغام گردید. علاوه بر این ها، اراضی به اصطلاح بایر را نیز می شد به همین طریق انتقال داد.
اراضی بایر همه در اختیار دولت بود و عملاً به صورت هبه دائمی و غیرقابل رجوع به افراد واگذار می شد. عطایای مادام العمری انتقال پذیر و قابل توارث بود. و به خدمت یا مقام بستگی نداشت. اما دریافت کننده، طبق موازین شرع، می باید عشریه ای از بابت زمینش به خزانه دولت می پرداخت، در حالی که خود از ساکنان مالیات جمع می کرد. مابه التفاوت آن چه وی از رعایا می گرفت و وجهی که به دولت می پرداخت درآمد او از عطیه بود.
این روش که بی شباهت به emphyteusis [حق دائمی در قطعه زمین دیگری] بیزانس نبود و احتمالاً از آن اقتباس شده بود، مدتی ادامه داشت ولی با قطع شدن موج فتوحات خاتمه یافت. آنگاه ترتیب بسیار مرسوم تری جای آن را گرفت، که دیگر نه عطیه اراضی بلکه واگذاری حقوق مالی دولت از بابت زمین به اشخاص بود. در این رویه، دولت حق جمع آوری مالیات منطقه ای را به شخصی می سپرد و این معمولاً به پاداش انجام خدمت- و بیش تر و بیش تر خدمات نظامی- و در ازای حقوق و مستمری از خزانه دولتی بود. حقوق افسران ارتش و سایر مأموران دولت اصولاً نقد پرداخت می شد، ولی موجودی نقدینه خزانه های دولتی که به ته رسید معمول و متداول شد که حقوق افسران با این گونه عطایا پرداخته شود. افراد برخوردار از این عطایا می بایست خود ترتیب جمع آوری مالیات ها را می دادند. مالیات های گرد آمده را شخص مأمور وصول، البته به دولت نمی پرداخت؛ بلکه در عوض بدهی دولت به او برای خود نگه می داشت.
این نوع عطایای در اِزای خدمات [سیورغال]، اصولاً، کارساز بود. اگر فرد دریافت کننده عطیه به دلیلی انجام خدمت نمی کرد، تفویض اختیار مالی پایان می یافت. این حقوق، مانند حقوق اعطایی خلفای نخستین، نه دائمی و نه غیرقابل لغو بلکه موقت و محدود بود و اگر شرایطش اجرا نمی شد خاتمه می پذیرفت. انتقال پذیر و قابل توارث هم نبود، و تنها به شخص واگذار شده تعلق داشت. ولی اغلب با سوء استفاده دائمی و انتقال پذیر و موروثی می شد. همچنین، باز با سوء استفاده چه بسا هنگامی که خدمتی نیز در کار نبود، محفوظ می ماند. از این بابت این سیستم از جهاتی به شکل نظام فئودالی قرون وسطای اروپا درآمد.
با این حال تفاوت های دو نظام بیش از شباهت های شان بود. در این جا زمیندار دارای هیچ یک از حقوق اربابی فئودال اروپایی قدرتمند قرون وسطا نبود. ساکنان منطقه ملک طلق او نبودند، و تنها حقی که بر آنان داشت حق جمع آوری مالیات بود- اگرچه می توانست هرگونه زوری که برای این کار لازم باشد به کار بندد. ولی، برعکس ارباب کوشک نشین فرنگ، نمی توانست به محاکمه مردم و اجرای عدالت بپردازد؛ تیول خود را به اجزای کوچک تر تقسیم و به دیگران واگذار کند؛ و قشون خصوصی از خدمه خود تشکیل دهد، هرچند که این امر بعدها معمول شد. زمیندار خاورمیانه، برعکس ارباب فئودال اروپایی، معمولاً در منطقه اهدایی نمی زیست، تا چه رسد که همچون امارتی نیمه مستقل بر آن فرمان براند.
در ترتیب دیگری، موسوم به اقطاع که بیش تر به قرارداد شباهت داشت تا اعطا، دولت در مقابل مبلغ مقطوعِ مورد توافقی، مالیات های یک ناحیه یا یک ملک یا یک گروه را به کسی واگذار می کرد. در این جا، دولت و مأموران دولتی دیگر در تعیین میزان یا جمع آوری مالیات مستقیماً دخالتی نداشتند. این امور به یک نفر واسطه سپرده می شد و این فرد چه بسا رئیس قبیله، پیشوای مذهبی امت یا یک سرمایه گذار بود که به قصد درآمد اقطاع را خریداری می کرد. صاحب اقطاع مکلف بود مبلغ توافق شده را به خزانه یا طرف قرارداد هر که باشد بپردازد. چه مبلغی در عوض وصول می کرد و به چه نحو، به کسی مربوط نبود. نماینده دولت- اگر چنین کسی اصلاً وجود می داشت- مأمور ناظر بود و در جریان کار مداخله نمی کرد. گفتنی است که چنانچه مالک خود دولت یا شخصی خصوصی می بود به عمران و رونق درازمدت زمین علاقه نشان می داد. ولی اقطاع داران در درجه اول می خواستند پولی را که مایه گذاشته بودند بازگردانند، و در ضمن سودی هم به دست آورند. قراردادهای اقطاع معمولاً سالانه بود.
در ایام بلاتکلیفی و دگرگونی های قهرآمیز- و این گونه ایام فراوان بود- تفویض اراضی و عوای دولتی به اشخاص افزایش می یافت. گاه در زمان اغتشاش و ناآرامی زمینداری بزرگ و قدرتمند به حمایت از زمین همسایه کوچک و ضعیف تر از خود برمی خاست و در عوض املاک او را به اقطاع می گرفت. گاهی این جریان حتی داوطلبانه اتفاق می افتاد، یعنی که به هنگام ناامنی جنگ داخلی، یا تهاجم و اختلال نظم، زمینداری خُرده پا در زحمت و مرارت، از همسایه ای توانمند امداد می خواست، در مقابلِ مبلغی تضمین شده، حقوق خود را به وی واگذار می کرد. این نوع حمایت ها اندک اندک در عمل منجر به انتقال زمین های مالکان کوچک به مالکان بزرگ شد. بعضی اوقات تغییرات شدیدی روی می داد، در نتیجه تسخیر و تصرف یا شورشی موفقیت آمیز، یک حکومت، و هوادارانش کنار می رفتند و حکومتی جدید سر کار می آمد. گاه با وجود این تغییرات، واحدهای مالی و ارضی به حال سابق می ماند، ولی عواید به جیب های دیگری ریخته می شد. اما غالباً در این موارد واحدها را باز به اختیار دولت در می آوردند و سپس به شکلی متفاوت میان عده ای ذینفع تازه پخش می کردند.
به طورکلی، تمایز میان زمین های خصوصی و اراضی اقطاعی دولتی روشن نبود. در دوره های تسلط استوار دولت ها، بر اقتدار دولتی افزوده می شد و مالک خصوصی زیان می دید. به هنگام ضعف سیاسی و فروپاشی قدرتِ مرکزی، افراد سوء استفاده می کردند و گاه اموال دولت را هم صاحب می شدند. در این گونه مواقع، مثلاً در اواخر قرن هفدهم و هجدهم میلادی، حتی زمین های اقطاعی هم تبدیل به املاک موروثی می گردید، چون اکثر اوقات تمایز آنها از مالکیت های مطلق ممکن نبود. اصطلاح «غصب» غالباً در هر دو مورد- هم در مورد زمین های دولتی که به تصرف خصوصی در می آمد و هم در مورد زمین های خصوصی که دولت مصادره می کرد- مصداق داشت.
همانند اصطلاح «فئودالیسم»، ارزش واژه های دیگر اروپایی، مثلاً «nobility» (6) و «gentry» (7) نیز در اطلاق به خاورمیانه سئوال برانگیز است. به هر تقدیر، گاه گاه نشانه های روشنی از شکل گرفتن یک طبقه موروثی زمیندار به چشم می خورد. این افراد به نحوی از انحاء به صورت مالکیت مطلق، اجاره، اعطا یا حتی اقطاع زمیندار شدند و توانستند آن ها را از پدر به پسر ارث گذارند. زمامداران ممالک اسلامی به طور کلی متمایل بودند این جریان را متوقف، قطع یا وارونه سازند، و ترجیح می دادند که تمامی قدرت، تمامی ثروت و تمامی حاکمیت بدون واسطه از دولت ناشی شود نه این که از راه میراث یا وضع مطمئن و پذیرای اجتماعی به دست آید. حکام مستبد اغلب سعی می کردند عناصری را که نه بر حسن نیت خود آنان، بلکه بر ثروت موروثی تکیه داشتند- مانند مالکان- یا از تقدیر و اقبال عمومی سر می کشیدند- مانند علما و گاه اعیان محل- از میان بردارند یا ریشه کن کنند. هنگامی که اقتدار سلطنتی به دلیلی سست می گردید این گروه های خودیار نشو و نما می یافتند، و برعکس اقتدار ملوکانه که فزونی می گرفت- به ویژه در پی کشورگشایی و فتحی جدید- این ها تحلیل می رفتند و معمولاً نابود می شدند یا دست کم جای به دیگری می دادند.
این مبارزه در طول تاریخ ادامه داشت. ولی چنین می نماید که سرنوشت این کشاکش سرانجام در عصر جدید به سود دولت خودکامه و به زبان نیروهای انجتماعی بازدارنده اش رقم خورده باشد. علت این امر آمدن فنون امروزی و به ویژه وسایل ارتباطی و سلاح های نوین است. با پیدایش این تسهیلات، موانع عملی و دیرپای استبدادِ تمرکز یافته بالأخره از میان رفت. در نظام های قدیمی، نیروی فرمانروا، هرچند اصولاً مطلق، در عمل با یک سلسله قدرت و حاکمیت های بینابینی محدود می شد. دنیای جدید این قدرت ها را لغو و این حاکمیت ها را محو کرد، اقتدار پیشوا را بی حد و بی قید و بند ساخت، به طوری که حتی کوچک ترین دیکتاتور امروزی سلطه اش بر امور بیش تر از قدرتمندترین خلیفه عرب، شاه ایران و سلطان ترک است. محدودیت های سنتی در برابر حکومت استبدادی بر باد رفته است. جست و جو برای گونه ای قید و بند جدید یا مجدد ادامه دارد.

پی نوشت ها :

1. the Fretensis
2. Alae Dromedariorum
3. Scythian
4. Paul Rycaut
5. freehold
6. اشراف
7. طبقه یک درجه پایین تر از اشراف

منبع مقاله :
لوئیس، برنارد؛ (1381)، خاورمیانه، حسن کامشاد، تهران: نشر نی، چاپ سوم
منبع : http://rasekhoon.net/article/show/1117168/طبقه-ی-خواص-در-تمدن-اسلامی-(2)/
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tebyanbot با 1108533 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 4
     درج شده در 99 روز و 23 ساعت و 1 دقیقه قبل
    

در تمدن اسلامی، مانند هر تمدن شناخته شده دیگر در تاریخ، میان شمار محدودی گروه های کم و بیش ممتاز، و توده بی نام و نشان تمایزی مشخص وجود داشت. این دو جماعت را در اصطلاح قدیم عرب معمولاً خاصّه و عامّه می خواندند. اسلام اصولاً دین مساوات طلبی است، و به برتری یک مومن بر مومن دیگر به سبب تولد یا تبار، نژاد یا ملیت، و یا موقعیت اجتماعی اش اعتقاد ندارد. اسلام اولیه، قائل به نوعی نابرابری میان مرد و زن، آزاده و برده، دیندار و کافر بود، و رتبه و مرتبه نازل تر کافران بر طبق احکام شرع به اجرا در می آمد. به غیر از این نابرابری هایِ دیرین و خاص، آیین شریعت اسلام بین مسلمانان فرقی قائل نیست. تنها تقوا و عمل نیک است که افتخار می آفریند، و این صفات بر ثروت و قدرت و هم چنین بزرگ زادگی رجحان دارد.
در عمل، آن هایی که از بخت برخوردار بودند و ثروت و قدرت یا حتی فضیلتی داشتند معمولاً می خواستند این مواهب را به فرزندان خود منتقل سازند و، لاجرم مثل همه جوامع بشری، گرایش به سوی شکل گیری گروه های موروثی واجد امتیاز بود. از صدر اسلام تا عهد عثمانیان، کم تر نظام سیاسی دوام کافی آورد تا اشرافیت استوار و پاینده ای برقرار سازد؛ و اکثر دول اسلامیِ قرون وسطا بر اثر اغتشاشات داخلی، و از آن بیش تر، تاخت و تازهای خارجی از پا در آمدند. آنگاه، فرمانروایان نورسیده، به اتفاق خویشان و سرسپردگان و هواداران شان، به نوبه خود اشرافیتی جدید صاحب ثروت و قدرت تشکیل می دادند. هر که از تبار فاتحان بود آشکارا امتیاز می یافت؛ اما این امتیازات، از دو استثناء که بگذریم، بی دوام بود. این دو استثنا یکی اعراب بودند، که نظام اسلامی را به وجود آوردند و مدتی هم حکومت کردند، و دیگری ترکان، که از اواخر قرون وسطا تا آغاز عصر جدید اقتدار سیاسی و فرماندهی نظامی را تقریباً در انحصار خود داشتند. و هر دو، به مرور زمان و به طرق گوناگون، هویت اصلی بومی خود و اتباعشان را با هم تلفیق دادند- عرب ها با توده انبوه مردمان محلی که به «عربیت» گراییدند، و ترکان با نخبگان چند ملیتیِ دیوانی و حکومتمی امپراتوری عثمانی.
تمایز میان خاص و عام البته صرفاً اقتصادی- یعنی تمایز دار و ندار- نبود. موضوعِ تهی دست آبرومند و نوکیسه ثروتمند در ادبیات اسلامی نیز مضمونی آشنا است. ولی فقر مستمرِ نسل اندر نسل با عضویت در جمع خواص جور در نمی آمد. تمایز مورد بحث اساساً مربوط به تولد، اصل و نسب، و جایگاه اجتماعی نبود، هرچند که این ها هم در تعریف فقها محلی از اِعراب داشت. فرزند پدری از خواص بودن و در خانه وی بار آمدن دست کم جایگاهی در میان خواص را نوید می داد. و همانند زمان ها و مکان های دیگر، امتیازهای اجتماعی می توانست بسی بیش تر از واقعیات اقتصادی و سیاسیِ به وجود آورنده خود دوام آورد. قدرت و ثروت حقیقی که بر باد رود احساس برتری چه بسا هنوز برجا می ماند. شغل فرد البته مهم بود و نویسندگان مسلمان قرون وسطا به رده بندی مشاغل، اصناف و حرفه های مختلف و مقام آن ها در نظم اجتماعی توجه ویژه داشتند.
تعلیم و تربیت هم می توانست سرنوشت ساز باشد، و در جامعه ای که کتاب مقدسِ خود را وحی الهی می دانست، و به زبان کلام الله حرمت می نهاد، و سخنورانِ آن زبان را گرامی می داشت، تعلیم و تربیت از اهمیت خاص برخوردار بود. ابتدا زبان عربی و سپس دو زبان دیگر- فارسی و ترکی- هویت فرهنگی بیش تر مناطق خاورمیانه اسلامی را رقم زدند و به طبقات تحصیل کرده خود وحدت فرهنگی و اخلاقیِ درخور ملاحظه ای دادند. در حالی که توده عوام تعداد کثیری زبان و گویش های محلی به کار می بُرد، خواص با زبان ادبی مشترک، با سنت باستانی و قرآنی مشترک، و از طریق این ها، با ضوابط اخلاقی- قواعد رفتار و نزاکت- و رشته ای تبعیت های مشترک به هم پیوسته بودند. در دوره های اولیه، به ویژه در بغدادِ عباسیان و قاهره فاطمیان، پیروی از دینِ اصلی شرط ضروری عضویت در جمع خواص نبود، و شاعران، دانشمندان و محققانی مسیحی و یهودی می شناسیم که در محافل همکاران خود آمد و رفت داشتند- و نه تنها همکار، بلکه دوست، شریک، شاگرد و معلم آنان بودند. بعدها، دست کم تا اندازه ای بر اثر کشمکش های مذهبی داخلی و خارجی، برخوردها خشن تر شد، و جوامع غیرمسلمان- اگرچه هنوز بهرور از مدارایِ مقرر در شریعت اسلام- رفته رفته از جامعه اصلی جدا و منزوی شدند. در اواخر قرن وسطا و اوایل عصر جدید، با آنکه پزشکان و سایر کارشناسان غیرمسلمان، معمولاً در سطوح بسیار بالا، هنوز به خدمت در می آمدند، ارتباط های اجتماعی و حتی فکری میان پیروان ادیان مختلف تا حدی زیاد کاهش پیدا کرد.
شواهد ادبی و مدارکی که از دوره های اولیه به دست ما رسیده تقریباً همه از جانب خواص است، و لذا گزارش گذشته، و تاریخ نگاری جدید بر آن پایه نیز، ناگزیر، بیش تر بازتاب علایق، فعالیت ها و دلمشغولی های این دسته می باشد. تنها در سال های اخیر است که دانش پژوهان شروع به مطالعه زندگی عوام فاقد امتیاز روستاییان، افزارمندان و تنگدستان شهری کرده اند. با وجود آن که مدارک بسیار جالبی از قرون وسطا وجود دارد، بررسی ها عمدتاً محدود به دوران عثمانیان می شود، چه فقط از آن ها اسناد و بایگانی مشروحی باقی مانده است.
مآخذ ادبی برای مطالعه تاریخ اسلامی- کتاب ها، نامه ها و مدارک دیگر- اکثراً متعلق به دو گروه بزرگ اجتماعی، دیوانیان و اصحاب دین، است. نهاد دیوان قدمت بس زیاد دارد، و بعید نیست که در حقیقت از خاورمیانه سرچشمه گرفته باشد. دیوان را پاره ای ضرورت های عملی، به ویژه تنظیم و اداره شبکه آبیاری در جوامع رود کناری، به وجود آورد. در عهد باستان در نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد، فراعنه مصر باستان باتلاق ها را خشک می کردند، آبیاری را گسترش می دادند، شهر می ساختند و برای آوردن الوار و مواد معدنی مورد مصرف مملکت، از راه های زمینی و دریایی با خارج به داد و ستد می پرداختند. توسعه حکومت و امور اداری، بنای کاخ ها و معبدها، به نحوه ای حساب و کتاب نیاز داشت. این نیازمندی منجر به کشف «رمز و رازِ» تخصصی نگارش، و به دنبال آن، پیدایش طبقه اجتماعی جدید دبیران و کاتبان، و انقلاب در ثبت و ضبط، گردآوری و انتقال دانش شد. در خلال دگرگونی های پیاپی نظام و حتی تمدن- فرعون ها، فرمانروایان یونانی، رومی، بیزانسی مسیحی، اعراب و جانشینان مسلمان گوناگون آن ها- دیوانسالاری در مصر رونق یافت. پیشرفت مشابهی را می توان در عراق و ایران مشاهده کرد، سابقه سنت دیوانی در این دو نقطه نیز به دوران بابلی ها و شاهنشاهی ایران باستان تا زمان ساسانیان و پس از آن ها به عهد خلفا و سلاطین اسلامی می رسید. یک نمونه برجسته دیوانیان عَزرای کاتب است که مهارت و کارهای او در کتاب تورات، در سِفر عزرا، وصف شده است.
پاره ای وجوه پی گیر، ویژگی تمامی این دیوان ها بود، از همه مهم تر و پایدارتر آن که این شیوه حکومت مستمر است و کتباً به اجرا در می آید. مکاتبه و محاسبه بخش حیاتی امور دیوانی؛ و نوشتن و به رمز در آوردن مهارت لازم مأموران دیوان است. مقداری بسیار زیاد از نوشته های قدیمی اسلامی را کاتبان برای کاتبان به رشته تحریر در آورده اند که، ضمن علایق و مقاصد شغلی، خلقیات آن ها را هم نشان می دهد. این نوشته ها دستگاهی را تصویر می کند با وظایف متمایز و مرزبندی شده که از سلسله مراتب دیوانی فرمان می برد. هر مأموری وظیفه ای به عهده دارد و در انجام آن از مقام بالاتری اجازه می گیرد. در داخل این نظام رویه ای به اجر در می آید که می توان آن را زنجیره فرماندهی خواند، و همین نردبان ترفیع هم می باشد. هر کس کم و بیش می داند چه آینده ای دارد، و برای وصول به مقام مورد نظرش چه باید بکند. این سلسله مراتب شامل نظارت و هدایت نیز می شود، و اصل پراهمیت مسئولیت و جوابگویی را به میان می آورد.
از خصوصیات مشخص کننده هر دیوان نحوه استخدام و پرداخت آن است. مثلاً کاتبْ کارمندی حقوق بگیر است. مستمری او از طریق ارثیه، یا تملک یا تصاحبِ ملکی عایدی دار، یا به اقتضای مقام تأدیه نمی شود. منبع درآمدش در اختیار و در تعلق او نیست، مقرری اش جنبه عطا و کمک بلاعوض هم ندارد. میرزابنویس است و در اِزای انجام خدمت اجرت می گیرد. در دستگاه های دیوانی مرتب و موفق حقوق او را نقد می پردازند. باری، در ایام سختی و تنگی مال، گاهی فرمانروایان به جای حقوق به مأموران خود زمین اقطاعی می دادند- که نسخه مطمئنی بود برای فروپاشی تشکیلات اداری.
دیوانسالاری خاورمیانه، با وجود تغییرات متعدد در حکومت، مذهب، فرهنگ، و حتی زبان و دست خط، در خلال هزاره ها، تداوم و استمرار قابل توجهی نشان داده است. در قرون فاصل بین آمدن مسیحیت و ظهور اسلام، نظام اداری در نیمه غربی منطقه یونانی بود و در نیمه شرقی ایرانی. در سرزمین های غرب عراق، در ممالک تحت فرمان روم و بعدها بیزانس، امور دولتی به زبان یونانی- نه لاتین- انجام می شد، و ظاهراً رویه عمل حکومت های سلطنتی یونان را در این سرزمین ها هم چنان محفوظ داشته بودند. شرایط ویژه مصر- تمرکز اداری، ثبات و تداوم نسبی، آب و هوای خشک- از دیدگاه مورخ خوش بختانه، حفاظت بسیاری اسناد دولتی را، که تا به امروز هم سالم مانده است، میسر ساخت. این مدارک به مورخ مجال می دهد، با تفصیلی ناممکن در نقاط دیگر، جریان های دیوانیِ روم، بیزانس و مصر اسلامی را پی گیری کند و ببیند این دستگاه های اداری چگونه کار و گاه تغییر می کرد. از مناطق سوری این چنین شواهد کتبی نداریم، ولی همان قدری که موجود است این فرضیه را عموماً تأیید می کند که وضع آن جا هم کمابیش نظیر مصر بود. آن جا هم دستگاه اداری رومی، بعداً بیزانسی، امور روزمره حکومت، و محاسبات و مکاتبات را به زبان یونانی انجام می داد. بسیاری از مستخدمان دولت، اگر نه اکثریت آن ها، اهل محل بودند و یونانی می دانستند و کم تر خود یونانیان بودند. به هنگام پیروزی اسلام، اکثریت قاطع شان مسیحی شده بودند.
فشارهای اقلیمی و اختلالات سیاسی مانع بقای مجموعه مدارک و اسناد قابل قیاسی با عثمانی در امپراتوری ایران شد. اما شواهد خارجی چه در تورات و چه در آثار نویسندگان یونانی، حاکی از وجود یک دستگاه عدالت ورزیده زیر فرمان امپراتوران ایران باستان است. منابع بعدی اسلامی هم از دفترخانه ای منظم برای ثبت امور مالی و مالیاتی خبر می دهد. تهیه مجلدات دفاتر صحافی شده، برای ثبت و ضبط اسناد و مراجعات آتی، به احتمال قوی در تشکیلات دیوانی ایرانیان شروع شد. پاپیروس که در دوایر روم و بیزانس به کار می رفت، چندان مناسب این قبیل دفاتر نبود، و اسناد و کتب پاپیروسی معمولاً به صورت طومار نگهداری می شد. پوست گوساله و کاغذ پوستی بهتر بادوام تر بود، و در دوران اولیه مسیحیت به حد زیاد در ساختن کتاب مورد استفاده قرار می گرفت و کتاب ها کم کم شکل امروزی را پیدا کرد. در امپراتوری ایران برای تهیه دفاتر ثبت نیز از کاغذهای پوستی و پوست گوساله استفاده می شد، و پاره ای تا زمان اعراب هم پابرجا ماند، و فرمانروایان جدید غالباً به آن ها مراجعه می کردند. با آمدن کاغذ معمولی نگهداری دفاتر ثبت در ممالک اسلامی متداول شد.

شاید حیرت آورترین نمونه تداوم و استمرار دیوانی، چگونگی وضع بعد از فتوحات اعرابِ مسلمان در قرن هفتم میلادی باشد. امپراتوری ایران از میان رفت، سرزمین های پهناوری از چنگ بیزانس درآمد و جزء امپراتوری جدید اعراب شد. مع الوصف، بر رغم این دگرگونی ها، به طوری که از پاپیروس های مصری به روشنی برمی آید، گردش روز به روز امور حکومت کوچک ترین تغییری نکرد. مأموران عیسوی مصر کماکان همان مالیات های سابق را به شیوه سابق جمع آوری می کردند، همان اسناد دیوانی را می نوشتند، حتی تاریخ قدیمی عصر مسیحی مصر را بر مدارک می گذاشتند، انگار که هیچ چیز عوض نشده بود. البته مقصد نهاییِ ارسال درآمدها تغییر کرد؛ ولی بقیه امور به حال خود ماند. به هرحال در طول متجاوز از صد سالِ بعد است که در اسناد و مدارک دیوانی به تدریج تغییراتی صورت می گیرد. و مدت ها طول می کشد تا رفته رفته نسبتاً در همین اواخر اوراق پاپیروسی دو زبانه، به یونانی و عربی، پیدا می شود. سپس به مرور زمان بر شمار اسناد عربی افزوده می شود، و اسناد یونانی کاهش می یابد، تا آن که در اواخر قرن هشتم پاپیروس های یونانی به کلی ناپدید و فقط عربی یافت می شود. از شواهد مکتوب چنین برمی آید که این وضعیت کمابیش در سوریه و عراق، و هم چنین در شرق نیز حکمفرما بود و عربی در آن جا جانشین خط و زبان کهن ایرانی شد.

ولی حتی این تغییر هم بدان معنا نبود که دیوانیان کهنه کار از کار برکنار و دیگران جانشین شان شدند. خانواده های دیوانی کهن، تا مدت های مدید پس از آمدن اعراب، رموز حرفه ای- به ویژه راز و رمز حسابداری- را پیش خود نگه داشتند. حکایات زیادی در وقایع نامه های عربی است که وقتی فاتحان عرب از راه رسیدند کوشیدند حکومت این سرزمین ها را به دست گیرند ولی موفق نشدند چون هیچ کس در دستگاه دیوان جز مستوفیان از حساب ها سر در نمی آورد و کسی جز منشیان نمی توانست به مکاتبه پردازد. و لذا، به روایت راویان، اعراب ناچار کوتاه آمدند، و با آن که فرمانروای بلامنازع سیاسی و نظامی امپراتوری بودند، منشیان سابق را به حال خود گذاشتند تا کارشان را انجام دهند. در قرن دوم عصر اسلامی، زمامداران عرب، پس از تلاش فراوان، سرانجام استعمال زبان عربی را به مأموران شان تحمیل کردند و به ممالک مختلف قلمرو خود وحدتی نسبی دادند. ولی حتی این هم به معنای برافتادن خانواده های دیوانی کهن نبود بلکه آن ها در زبان عربی تبحّر یافتند. علاوه بر فراگیری زبان جدید بسیاری هم به اسلام گرویدند، ولی این به هیچ وجه جنبه همگانی نداشت، و حتی در قرن سیزده و چهارده میلادی، مسلمانان متعصب مصری به شدت شاکی اند که قبطی ها، یعنی مسیحی ها، هنوز امور دیوانی را می گردانند، مالیات ها را جمع می کنند، و به مسلمانان شرافتمند در کشور خود فرصت پیشرفت نمی دهند.
دوام فوق العاده سنت دیوانی، هم علت و هم معلولِ وجود خانواده های بزرگ منشیان و کاتبان بود. تاریخ نگاری قدیم بیش تر بر خلفا و سلاطین، بر فرماندهان نظامی و حکام ایالتی- چهره های برجسته سیاسی و نظامی که اسامی شان صفحات تاریخ را انباشته- تکیه دارد. ولی دست کم همین اندازه توجه به کسان دیگری باید معطوف شود که نام آن ها را وقایع نویسان به ندرت می برند، و با مطالعه مدارک گاه به دشواری می توان به هویت آنان پی برد: اصحاب دیوان، رؤسای محاکم، عُمال دفتر استیفاء، مأموران تقویم و جمع آوری مالیات، و زیردستان متفرقه ایشان، که نسل به نسل و قرن به قرن چرخ امور دولت را گرداندند، و غالباً سنت های دودمانی به وجود آوردند، و همین سنت ها بود که در حقیقت آنان را بدل به نوعی اعیان یا اشراف دیوانی کرد. یک صاحب دیوان اوایل قرن هشتم میلادی در نامه ای خطاب به همکاران دیوانی خود، با مباهات صحبت از نقش آن ها در اداره دولت و جامعه می کند:
خداوند... شما منشیان را، شما مردمان پاکدامن، با فرهنگ، بصیر و دانشمند را، مقام والا عطا فرمود. مواهب خلافت به یاری شما از نظم بهره مند است، و امور دولت جریان مطلوب دارد. خداوند حکومت را به صواب دید شما فراخور خلق می سازد، و مملکت را آباد می کند. بدون شما از دست پادشاه کاری برنیاید، و شخص لایق، جز در میان شما، یافت نشود. بدین قرار، شما گوش شنوای پادشاهان، چشم بینای پادشاهان، زبان گویای پادشاهان، دستِ زننده پادشاهان اید.
گرایش طبیعی دیوانیان، مانند سایر صاحبان قدرت و مقام، به انتقال مزایای خود به فرزندان شان، پیامدهای مهمی در زمینه آموزش و پرورش داشت. رویه نفر گزینی از راه آزمون عمومی در ممالک اسلامی ظاهراً پا نگرفت- این هم، مانند باروت و چاپ، اختراعی چینی بود و از طریق غرب به جهان اسلام رسید. کارآموزی وسیله استخدام بود. صاحب منصب دیوانی در موقع مقتضی پسر یا برادرزاده یا دست پرورده خود را به اداره می برد، و شغلی نسبتاً بی اهمیت، ابتدا بدون مزد و اجرت، به او می سپرد. نوجوان رفته رفته راه خود را به بالا باز می کرد. این شیوه تا عصر جدید نیز ادامه یافت؛ و «پارتی بازی»، توانایی معرفی، انتصاب، حتی توصیه کردن، همواره حربه سیاسی نیرومندی در منطقه بود. در این جا هم همچون سایر جاها، رابطه متصدی مقام و ارباب رجوع یکی از مهم ترین و مؤثرترین روابط سراسر جامعه است.
در کارهای دیوانی، برخلاف برخی امور دیگر، سفارش و حمایت به تنهایی کافی نبود. کارآموز برای کسب منصب، در ضمن مهارت های تخصصی، مقداری هم تحصیلات لازم داشت. بدین ترتیب میان اهل دیوان و افراد تحصیل کرده اجتماع پیوند مهمی که بی اهمیت نبود به وجود می آمد که اگر چه به نزدیکی پیوند اروپای مسیحی قرون وسطا نبود- ولی بعدها مرتب بیش تر استحکام یافت.
دنیای اسلامی قرون وسطا دو طبقه درس خوانده و باسواد داشت و دوگونه فضل و دانش از خود به جا گذاشت. یکی، به نام ادب، مشتمل بود بر شعر و تاریخ و ادبیات، و نیز رشته وسیع آثاری که از هر فرد بافرهنگ انتظار می رفت بخواند و بداند، و دیگری، به نام علم. قلمرو علما در درجه اول عبارت بود از معارف دینی- قرآن و تفسیر قرآن، احادیث نبوی، سیره و سنت های رسول و اصحاب او، و برآمده از این ها علوم وابسته حکمت و شرایع.
در طول زمان، تشکیلات دیوانی بیزانس و ایران، کم کم تعدیل، تنظیم، ادغام، اسلامی و عربی شد. هجوم اقوام بیابانی و تسلط ترکان و بعداً مغولان بر خاورمیانه، آغاز مرحله جدیدی بود و نزاع مذهبی- میان سنیان و شیعیان، عباسیان و فاطمیان، میانه روها و تندروهای درون این گروه ها- جهان اسلام را از هم شکافت. در این دوره دگرگونی چشمگیری در آموزش و روحیه و دیدگاه کلی دیوانیان روی داد. در تعلیم و تربیت آن ها تأکید بسیار بیش تری بر اسلام، به ویژه بر رویه و شریعت اسلامی نهاده شد. دست پروردگان علما و طلاب دینی بیش تر و بیش تر به خدمت دولت در آمند.
اهل دیوان، که در عربی «کاتب» خوانده می شدند، گروه بسیار بزرگ، قدرتمند و هشیاری را در جامعه اسلامی تشکیل مید ادند. اینها لباس ویژه خود، جامه ای مخصوص موسوم به دراعه داشتند و رئیسی والامقام، به نام وزیر، که در رأس سازمان دولتی زیر نظر خلیفه یا سلطان کار می کرد. این وزیر، پیش از رسیدن نظامیان به حکومت، مقدم بر سایر بزرگان بود، و در مراسم رسمی با دواتی در دست، که نشانه قدرتش بود پیشاپیش همه می ایستاد.
اغلب می گویند اسلام مقام روحانی ندارد. این به مفهوم کلامی حرفی درست است. در اسلام از انتصاب به سمت روحانی، از منصب روحانی، از آیین عشاء ربانی (1) که فقط کشیشانِ منتصب می توانند انجام دهند، خبری نیست. به طورکلی، هرکس معرفت لازم دارد می تواند پیش نماز شود، در مسجد وعظ کند، عقد ازدواج یا مراسم تدفین را به جا آورد. بین خدا و بنده واسطه ای نظیر کشیش اصولاً وجود ندارد. و وقتی کهانت نباشد، دیگر علی الاصول سلسله مراتب پایوری، مدارج بالا و پایین کشیشان، اسقف یا کاردینال، شورای کلیسا و سایر مجامع مشابه در کار نیست. کسانی ممکن است حیات خود را وقف امور دینی کنند، ولی از ایشان انتظار می رود از طریق دیگری- مثلاً اشتغال به حرفه آبرومندی چون تجارت یا صنایع دستی- امرار معاش کنند. برداشت مسلمانان در این زمینه نسبتاً شبیه وضع یهودیان ولی بسیار متفاوت با مسیحیان است. یهودیان پس از ویرانی هیکل (معبد) و انحلال کهانت دیگر مدارج کاهنی را نپذیرفتند و خاخام ها را فقط معلم و فقیه شمردند. گفتار معروفی در کتاب اخلاق آباء (2)، اثر خاخامی احتمالاً در قرن سوم میلادی، به آموزگاران و نوآموزان تورات هشدار می دهد که کتاب مقدس را «نه تاجی کنید که با آن بدرخشید و نه بیلی که با آن ژرفا بکاوید». این گونه احکام در نوشته های مسلمانان نیز یافت می شود.
واقعیات، البته، اندکی متفاوت بود، و علما و خاخام ها هر دو در خلال زمان وضع غیرحرفه ای خود را تغییر دادند. هرچه شرایع دامنه دارتر و پیچیده تر شد، به مدیران و داوران خبره ی تمام وقت بیش تر نیاز پیدا کرد. مجموعه نوشته های دینی که ابتدا منحصر به نصوص مقدس بود، رشته پهناوری شرح و تأویل و تفسیر و تنظیم را در برگرفت، که مطالعه خود این ها نیز باز کارشناسان تمام وقت می خواست. روحانیون منصوب نمی شدند، ولی مسلمانان و یهودیان هر دو نوعی اسلوب تصدیق و تأیید ابداع کردند، بدین معنی که معلم پس از اتمام دوره مشخص تحصیلات «اجازه» اجتهاد به شاگردش می داد و او به جرگه علمای دین می پیوست. و از آن جا که علما و حتی علمای حکمت الهی هم رزق و روزی لازم دارند، تدبیری برای تأمین احتیاجات مادی شان می بایست اندیشیده می شد. درست است که مراتب و مدارج کلیسای مسیحی در اسلام وجود ندارد، ولی طبقه ای حرفه ای از اصحاب دین واجد صلاحیت در اصول فقهی پدید آمد که می توان آن ها را روحانی خواند. اینان نیز مثل کاتبان قدیم، لباس خاص خود را دارند که عمامه مهم ترین جزء آن است. و عمامه نشان و امتیاز روحانیتن شد و همچنان نیز باقی مانده است.
طبقه علما از پیش نماز زیردست روستا و یا مسجدِ محل گرفته تا مقامات مهم قضایی از قبیل قاضی و مفتی را شامل می شد. و از یاد نبریم که در اسلام اصولاً تنها یک قانون وجود دارد و آن وحی مُنزل از جانب خداوند است. امور قضایی بنابراین جزئی از علوم دینی شمرده می شود و دست اندرکاران حرفه ای آن در زمره علما جا دارند، از جمله قاضی که توسط فرمانروا تعیین می شود تا شریعت مقدس را به اجرا گذارد، و مفتی که از او می خواهند تا در مسائل شرعی مورد اختلاف حُکم یا نظر بدهد و محتسب که مأمور منصوب دولت برای بازرسی وضع بازار و اخلاق مردمان و وظیفه اش «امر به معروف و نهی از منکر» است که به کرات در قرآن از آن یاد شده (سوره آل عمران، آیه 104 و 110؛ سوره حج، آیه 41 و غیره) و از فرایض همه مسلمانان می باشد. در رویه قضایی اسلام تا قرن نوزدهم از وکیل خبری نبود و کار و پیشه وکالت پیش از آن ناشناخته بود.
رابطه دولت و علما، در قرون اولیه اسلامی، سرد و گاه توأم با بدگمانی متقابل بود. دولت در نظر دینداران راستین نوعی بلای ناگزیر بود، و مردم شریف درگیر آن نمی شدند. خدمت در دولت مایه تحقیر و به تعبیری حتی معصیت آمیز بود، چون درآمدهای دولتی با زور و تعدی دریافت می شد، و هر که از دولت حقوق می گرفت نیز در این گناه سهم داشت. در شرح حال مردان دانا و پرهیزگار، خواننده عموماً در ستایش قهرمان داستان می خواند که وی هیچ انتصاب دولتی نپذیرفت. پیشنهاد مقام دولتی شهرت شخص را به اثبات می رساند، ردّ کردنش صدق و درستی او را. قاضی را البته دولت منصوب می کرد- اما قاضی در فرهنگ عامه و مذهب عوام چهره ای تمسخرآمیز شد. مفتی مستقل و از احترام بس بیش تری برخوردار بود، و گونه ای پذیرش مفتیانِ پیشین، او را به این مقام می رساند، و حقوق و مزایایش را یا بنیاد اوقاف می پرداخت یا از طریق حق الزحمه تأمین می شد. به طور کلی علما و نهادهای مذهبی برای هزینه زندگی و نگهداری خود اتکای فراوان به موقوفات داشتند- واژه وقف در عربی به معنی بخشش انتقال ناپذیر به نیّت یا نیّات خیر است.
در تفکیک غیررسمی و بر زبان نیامده قوا که بین دولت و علما شکل می گرفت، دولت معمولاً صلاحیت انحصاری علما را در کلیه وجوه شرع انور قبول می کرد. این اذعان و شناخت، توأم با کناره گیری علما از دولت، به روحانیون خصوصاً به آن هایی که هیچ وابستگی دولتی نداشتند، اقتدار اخلاقی بی اندازه زیادی می داد. در اسلام، شریعتِ مقدس است که بیش تر روابط اجتماعی و شخصی را تنظیم می کند، و همین نقشی گسترده و فراگیر در جامعه به اولیای مجاز دین می دهد. توده مردم برای راهنمایی، حتی برای اتخاذ تصمیم، درباره بسیاری امور، از جمله، و به ویژه، ازدواج، طلاق و ارث و میراث متکی به آنان اند.
این طرز رابطه، یا نبودِ رابطه، میان دولت و روحانیون مشکلاتی جدی در عمل به وجود آورد. علما به تدریج آیین حقوق و تکالیف سیاسی خود را شکل می بخشیدند، اما زمامداران بلاد اسلامی اکثر این احکام را از نظر سیاسی غیرعملی می دانستند. فرمانروایان غالباً لازم می دیدند از علما یاری جویند؛ و علما گاه در اِزای کمک خود شرطی می گذاشتند و آن اجرای شریعت بر مبنای سنت اولیه ی اسلامی بود. برای علمای سُنی مفهوم این نظام رسم و روال خلفای راشدین- چهار خلیفه اول- به انضمام سنت عمر ابن عبدالعزیز خلیفه اموی بود. ولی برای شیعیان فقط سنت و سیره رسول و خلیفه اش علی و امامان اعتبار داشت، و دیگر خلفای «راشد» اصلاً به راه راست نرفتند.
کناره گیری علما از حیات سیاسی البته هیچ گاه مطلق و دربست نبود، بلکه به مرور زمان بین دو طرف نوعی همزیستی عملی (3) به وجود آمد. زمامداران، شریعت را اصولاً به رسمیت شناختند، از نقض آشکار احکام شرع، به ویژه در مورد مناسک و مراسم عبادی و اخلاق اجتماعی، خودداری ورزیدند، و گاه گاه با علما به مشاوره پرداختند و آنان را در مناصب قدرتمند نشاندند. علما به نوبه خود کوشیدند با اولیای دولت زیاد درگیر نشوند. هر وقت که یکی از آن ها مقامی دولتی می پذیرفت، این کار را با اکراه کامل انجام می داد، با این حال روحانیون مؤمن تر نظر خوشی به وی نداشتند.
در نتیجه این وضعیت علما اغلب به دو دسته تقسیم می شدند. یک دسته افراد بسیار متدین که هم قطاران و نیز جماعت مردم آن ها را پاسداران شریف و فسادناپذیر راه حق می دانستند؛ و دسته دیگر، که می توان آن ها را سازش کار یا واقع گرا نامید، مرکب از علمایی بودند که خدمت دولتی را می پذیرفتند و در نتیجه اقتدار اخلاقی شان تا حد زیادی از دست می رفت. این وضع، یعنی پیوستن افراد نه چندان دقیق و نه چندان با احتیاطِ روحانیت به خدمات دولتی و امتناع افراد جدی تر و پرهیزگارتر آن جماعت، هم برای دولت و هم مذهب اثرات زیان بخش داشت. همدلی و همراهی مردم آشکارا با کسانی بود که از خدمات دولتی اجتناب می جستند؛ ا ز این رو پند و اندرزهای ادبیات دینی نیز به طور کلی خواستار تحریم بالقوه خدمت دولتی است.
***
در قرن دوازده و سیزده میلادی تحولات مهمی روی داد. این دوران کشمکش های بزرگ مذهبی بود، و هستی و بقای دین و امت اسلام مدتی به مخاطره افتاد. دشمنان داخلی و خارجی- از شرق و غرب و درون- به اسلام تاختند. جامعه مسلمان در برابر این خطرات دست به دست هم داد، عناصر قبلاً مجزا یا حتی متخاصم گرد هم آمدند. مأموران دولتی، نظامی و غیرنظامی، بیش از پیش به دین روی آوردند، و از عداوت طبقات مذهبی با دولت بسی کاسته شد.
در این وفاقِ دین و دولت، و دست اندرکاران آن ها، مدرسه ها نقش مهمی ایفا کردند. مدرسه نوعی آموزشگاه علوم دینی بود و حوزه علمیه کانون اصلی تعلیمات عالی اسلامی شد. در دوران اولیه، تحصیلات اولیه و درجه دوم در مساجد، یا در ارتباط با مساجد، انجام می گرفت، و در قرن نهم و دهم میلادی، حتی مؤسسات تحصیلات عالی- اکثراً ولی نه انحصاراً در علوم دینی- وابسته به بعضی مساجد بود. هزینه این موسسات از عطیه زمامداران و افراد خصوصی تأمین می گردید. مراکز بزرگ تر اغلب کتابخانه داشتند، و کتب آن ها در دسترس طلاب و محققان بود. کتابخانه های نیمه دولتی نیز بود که آثار مربوط به موضوعات غیرمذهبی مانند ریاضیات، طب، شیمی، فلسفه و موسیقی را در خود جای می دادند. در اوایل قرن نهم میلادی، مأمون خلیفه عباسی بیت الحکمه معروف را در بغداد تأسیس کرد. این نخستین مرکز تحصیلات عالی بود و بعد از آن بسیاری از این گونه مؤسسات به وجود آمد. سرمشق بیت الحکمه احتمالاً دارالعلم قدیم جندی شاپور در ایران بود. خود مدرسه جندی شاپور را، مسیحیان نسطوری که از دست آزار و پیگرد دینی بیزانس گریخته به حکومت ساسانی پناه برده بودند- به احتمال از روی نمونه باستانی مدارس یونانی اسکندریه و انطاکیه- بنا نهادند و در آن جا به تعلیم علوم یونانی به ویژه پزشکی پرداختند.
مدرسه به شکل کلاسیک آن ظاهراً اول بار در قرن یازده میلادی پدید آمد. سپس بر شمار آن ها افزوده شد و مدارس دیگر در سراسر جهان اسلامی سر برآورد. مدرسه گاه وابسته به مسجدی و گاه مستقل بود، و محل کوچکی برای عبادت داشت تا استادان و شاگردان به راحتی نماز گزارند. مدرسه سپس به صورت دانشکده منظمی درآمد، با برنامه درسی و جدول زمانی و گروه مدرسین حقوق بگیر دائمی و وجوه تسهیلات برای کمک به محصلان. همانند آموزشگاه های کلیسایی قرون وسطا در اروپا، مدرسه ها در مرتبه نخست به تدریس دین و شریعت اهتمام می ورزیدند، که در اسلام دو وجهه مختلف یک کل اند. ولی مثل کالج ها و دانشگاه های غرب، مدرسه ها بعداً نقش بزرگی در تکوین کلی طبقه تحصیل کرده بازی کردند.
وقتی دولتیان شوق و حرارت تازه و ژرف تری به دین نشان دادند، اصحاب دین هم بیش تر و بیش تر آماده ورود به خدمات دولتی شدند. در امپراتوری عثمانی- تا اندازه ای بی گمان تحت تأثیر تشکیلات کلیسایی سرزمین های مفتوح عثمانیان- روحانیون اسلامی به دستگاه حکومتی پیوستند. قاضی و مفتی هر دو گمارده حکومت بودند و حوزه اقتدار آن ها بی شباهت به قلمرو اسقف ها نبود. روحانیت، در این مرحله، در ردیف دیوان و ارتش، و شاخه سوم حکومت امپراتوری گردید و سلسله مراتب خود را پیدا کرد؛ در رأس آن شیخ الاسلام، مفتی کل پایتخت، بود که می توان او را- بدون تحریف زیاد- اسقف اعظم امپراتوری عثمانی خواند.
هرچه علما به دولت نزدیک شدند، ناگزیر از مردم دور افتادند، و نفوذ پیشین خود را از دست دادند، و مشایخ صوفی که مظهر دینداری نوع دیگری بودند، جای آن ها را در میان توده عوام گرفتند. صوفیان از اواخر قرون وسطا در انجمن های اخوت- تابع طریقه های عرفانی متفاوت- تشکل یافته بودند. رهبران و پیروان این انجمن های اخوت، گاه موسوم به دراویش، برخی کمبودهای دین عامه را جبران می کردند.
نویسندگان مسلمان قرون وسطا جامعه را- که منظورشان ظاهراً اداره کنندگان جامعه است- اغلب به دو گروه اصلی، اهل شمشیر و اهل قلم، تقسیم می کنند. گروه اول آشکارا نظامیان و گروه دوم جماعت روحانی و دیوانیان اند. ولی افراد دیگری هم بودند که در سایه مهارت فکری یا ادبی خود می زیستند، اما کاملاً در این دو گروه جا نمی گرفتند. مثلاً پزشکان، که در نوشته ها و تذکره های تاریخی از آن ها فراوان نام برده شده، گاه در مقام مشاور طبی فرمانروا گاه به خاطر کارشان در بیمارستان های متعدد و پررونق جهان اسلام، و گاه از راه تحقیق هایی که به عمل آوردند و یا کتاب هایی که نگاشتند معروف شدند. نظریات و عملیات طبی مسلمانان در قرون وسطا اصولاً از منابع یونانی سرچشمه می گرفت، ولی خود مسلمانان نیز این گنجینه بسیار افزودند، به طورکلی سطح دانش و روش های پزشکی جهان اسلام در اوج قرون وسطا به مراتب برتر از معلومات اروپاییان در این زمینه بود.
اما در آغاز عصر جدید مسلمانان سخت عقب افتاده بودند. معدودی رساله های طبی اروپایی ترجمه شد. در قرن پانزده و شانزده میلادی شماری پناهنده اروپایی، اکثراً یهودی، برای طبابت به ممالک اسلامی رفتند. و در قرن هفدهم و هیجدهم نیز تعدادی از مسیحیان عثمانی، پس از تحصیل پزشکی در فرنگ، به وطن بازگشتند و به کار پرداختند. در قرن نوزدهم پاره ای از فرمانروایان پرشور اصلاح طلب، محصلانی به دانشکده های پزشکی اروپا فرستادند و مدارس جدید طب با استادان خارجی در کشور خود گشودند، و دوا و درمان را از سنت یونانی- اسلامی قدیم آن، که با کم تر تغییری از قرون وسطا برجا مانده بود، رهانیدند.
گروه مهم دیگر در میان اهل قلم- یا به بیان دقیق تر اهل سخن- شاعران بودند. حتی کم اهمیت ترین حکمرانان دست کم یک شاعر در بارگاه خود نگه می داشت تا مدح او را به شعر سراید که آسان به یاد ماند و سریع ترویج شود. فرمانروایان قدرتمند جمع بزرگی شاعر درباری داشتند و این ها در واقع گونه ای وزارت تبلیغات زمان خود بودند. مدیحه سرایان متاع خود را نزد افراد ثروتمند نیز می بردند و در بزرگداشت تولد، ازدواج و مناسبت های دیگر چکامه می سرودند. در روزگاری که رسانه گروهی نبود، شعر و شاعری می توانست در نشر خبر و ترسیم تصویری مردم پسند وظیفه مهمی انجام دهد.
در حالی که شاعر از وجهه زمامدار در عصر معاصر مراقبت می کرد، مورخ مسئول تصویر کردن نام نیکوی او به آینده بود. اما مورخان، برخلاف شاعران، در قرون وسطا، نه در استخدام دربار بودند و نه برای نوشته خود دستمزدی می گرفتند. بیش تر آن ها وابسته به طبقات دینی یا دیوانی بودند. و شاید به همین سبب توانستند در عهد خلفا تا حدی نسبتاً زیادی استقلال و آزادی بیان داشته باشند. بعدها مرسوم شد که زمامداران، علاوه بر شاعر درباری، وقایع نگار درباری هم داشته باشند. این شغل در امپراتوری عثمانی رسمی گردید و مقام بلندپایه وقایع نگار سلطنتی به وجود آمد. متصدی این سمت، که منصوب سلطان بود، در درجه اول وظیفه داشت کار پیشینیان خود را ادامه دهد و تاریخ امپراتوری را به رشته تحریر در آورد. این منصب در طول قرن ها تا واپسین سال های امپراتوری عثمانی باقی ماند، و آخرین وقایع نویس سلطنتی نخستین رئیس انجمن تاریخ عثمانی شد.
البته مشاغل درباری دیگر- از قبیل منجم و طالع بین، نقاش و خوش نویس، مهندس و معمار- هم بود ولی بیشتر اینان رفته رفته در سده های بعد به نحوی از انحاء وابسته به نهاد حکومت شدند‌. حرفه معماری و مهندسی در زمان عثمانیان تقریباً کاملا نظامی بود.

پی نوشت ها :

1. sacrament
2. The Ethics of the Fathers
3. modus Vivendi

منبع مقاله :
لوئیس، برنارد؛ (1381)، خاورمیانه، حسن کامشاد، تهران: نشر نی، چاپ سوم
منبع : http://rasekhoon.net/article/show/1117165/طبقه-ی-خواص-در-تمدن-اسلامی-(1)/
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.