مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان وب سایت های مفید
آشپزی به سبک تبیان
احادیث حضرت محمد
آپدیت روزانه ESET NOD 32 username password
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 27
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 1 دقیقه قبل
    

عدالت قضايي در سيره نبوي(صلی الله علیه و آله و سلم)


 

نويسنده: علي اكبر ذاكري




 
عدالت' از مقدس ترين ارزشهاي بشري است كه در مقايسه با مقوله هايي چون آزادي، دموكراسي و مساوات، برتر و مقدس تر است، زيرا 'عدل' تأمين كننده همه آنها به شمار مي رود. عدل همواره در گذر تاريخ، مورد توجه مردم و انديشمندان بوده است. حاكمان عادل و قاضيان عدل گستر، خاطره هاي زيبايي در اذهان مردم بر جاي گذاشته و معياري براي سنجش رفتار ديگران قرار مي گيرند.
قرآن كريم افراد را به برپايي عدالت دعوت مي نمايد. در سوره حديد، يكي از اهداف رسالت پيامبران، برپايي عدالت در جامعه ذكر شده است (ليقوم الناس بالقسط).... خداوند متعال در كتاب آسماني اش، با صراحت مردم را به عدل و احسان دعوت مي نمايد (ان ا... يامر بالعدل و الاحسان) و درباره قضاوت نيز مي فرمايد: 'هر گاه بين مردم داوري مي كنيد، به عدل حكم نماييد'. (نساء آيه 58)، از گواهان در محكمه هم خواسته شده اقامه قسط نموده و به عدل گواهي دهند (مائده آيه 8). براي خدا گواهي دهند، اگر چه به ضرر آنها يا به زيان پدر و مادر و خويشان آنان باشد (نساء آيه35).
بنابراين، هم قاضي و داور لازم است به عدل داوري كنند و هم افراد جامعه كه گاه نياز به آنهاست از مسير حق و عدل منحرف نشوند. تنها در اين صورت است كه عدل و داد در جامعه گسترش مي يابد.
مي توان گفت كه بناي قضاوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بر گواهي گواهان و سوگند استوار بوده و هرگز بنا نبود كه ايشان از امور غيرعادي و غيبي بهره ببرند. امام صادق(علیه السلام) نقل كرده كه پيامبرگرامي اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: 'گاهي برخي از شما اصرار بيشتري بر دليل خود نسبت به ديگري دارد و ممكن است نتيجه قضاوت به نفع او باشد. مالي كه از اين راه به دست آورد، قطعه اي از آتش است.'(1)

عدل و مساوات
 

واژه 'عدل'، هميشه مرادف با مساوات و همسان با آن نيست، اما در قضاوت، 'عدل' برابر مساوات در مقابل قانون است. سيره نبوي(صلی الله علیه و آله و سلم) ، بر اجراي حدود درباره همه افراد، چه آنها كه از اشراف و خانواده هاي مشهور و مورد احترام بودند و چه ديگر مردم تأكيد دارد. هيچ گونه شفاعت و واسطه گري درباره آنها پذيرفته نبود. عدل و مساوات در اسلام، نه تنها نسبت به مسلمانان رعايت مي شود، بلكه قرآن دستور داده كه نسبت به دشمن هم نبايد از مسير عدالت خارج شد.
'دشمني گروهي، شما را وادار نكند كه عدالت را زير پا بگذاريد، عدالت را پيشه كنيد كه نزديكتر به تقوا و پرهيزگاري است. ' (مائده آيه8) اسلام براي عدالت مرزي نمي شناسد و اجراي آن را براي دوست و دشمن لازم مي شمارد. گفته اند آيه فوق در هنگام فتح مكه نازل شد؛(2) يعني درباره جمعي كه سالها پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را آزار نمود و با وي به ستيز پرداخته بودند.

عدالت نسبت به غير مسلمان
 

امروز دنياي مدعي حقوق بشر، عدالت را نسبت به مردم و طرفداران خويش روا مي شمارد و حقوق شهروندي آنان را مراعات مي كند، اما درباره ديگر ملتها و اديان، هر تصميمي كه گرفته شود، اگر چه مخالف عدل و انصاف باشد، در ديدگاه آنان پذيرفتني است. اسلام در اوج قدرت و عزت خود، اجراي عدالت را درباره همه افراد و براي تمامي اديان لازم مي شمارد.
و آيه قرآن بر پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل مي گردد و به صراحت از ايشان مي خواهد كه با خيانتكاران به مقابله برخيزد: 'ما اين كتاب را به حق بر تو فرستاديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم داوري كني و از كساني مباش كه از خائنان پشتيباني كني و از خداوند آمرزش بخواه كه او آمرزنده و مهربان است.' (نساء آيه 105) پس از نزول آيه قرآن و افشاي عملكرد مسلمان خائن، وي به مكه فرار كرد و مرتد از دنيا رفت.(3)
اينها همه نشانگر اوج عدالت در منطق اسلام است؛ عدالتي كه در اجراي آن هيچ گونه مرزي وجود ندارد.

عدالت و بيت المال
 

از نظر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ، هديه هايي كه به فرماندهان و اميران و كارگزاران داده مي شود، 'غلول'(4) و خيانت و نارواست. آن حضرت، مردي را براي گردآوري ماليات اعزام كرد. او پس از بازگشت از مأموريت، به پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: اين مال شما و اين مال را به من هديه داده اند. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ناراحت شد و در جمع مؤمنان فرمود: 'اگر اين فرد در خانه پدر و مادر خود مي نشست، براي او هديه مي آوردند؟ سوگند به كسي كه جان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) در دست اوست، هيچ يك از شما چيزي را نمي پذيرد، جز اينكه در قيامت بايد پاسخگوي آن باشد،' (5)
حضرت همچنين در اين ارتباط فرموده اند: 'هركه را بر كاري گمارديم و حقوقي براي او معين ساختيم. پس اگر پس از آن چيزي برداشت كند، خيانت است.'
'غلول' كه در اين روايت آمده، به معناي خيانت پنهاني در اموال عمومي و برداشت از بيت المال مسلمين است كه به صورتهاي گوناگون، مورد سوء استفاده قرار مي گيرد.
در قرآن مي خوانيم: 'هر كس در غنايم جنگي (بيت المال مسلمين) خيانتي كند، در قيامت با خيانت خود همراه خواهد بود.' (آل عمران آيه16).
اين آيه درباره مردي نازل شد كه شيئي كم ارزش از غنايم جنگي را برداشته و در زير خاك نهان كرده بود.(6) وقتي كه يك شي كم ارزش چنين عقوبتي سخت و رسوايي در قيامت در پي داشته باشد، تكليف كساني كه اموال مسلمانان را به غارت مي برند، روشن است. به هر حال، اين درست است كه در باب قضاوت، هميشه يك طرف ناراحت و رنجور است؛ اما وقتي قضاوت عادلانه باشد، افكار عمومي نيز به خوبي صاحبان حق را از متجاوزان تشخيص داده و مفهوم عدالت گستري را مي فهمد.
اميرمؤمنان علي(علیه السلام) در نامه به مالك اشتر، در بحث از طبقه فرودست، به اين نكته اشاره مي كند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بارها فرمود: 'امتي كه در ميان آنان، حق ضعيف، بدون واهمه از قوي گرفته نشود، هرگز پاك و آراسته نخواهند شد.' (7)

پي نوشت ها :
 

1- وسائل الشيعه، ج 18، ص 169
2- مرتضي مطهري، فلسفه اخلاق، ص 288
3- امين الاسلام طبرسي، مجمع البيان، ذيل آيه شريفه
4- مسند احمد حنبل، ج 5، ص 424، 'هدايا العمال غلول'
5- بيهقي، ج 10، ص 138
6- نورالثقلين، ج1، ص 405، ذيل آيه
7- نهج البلاغه، سيد جمال الدين دين پرور، ص 636.
 

منبع:پایگاه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلمpayambarazam.ir


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

تاريخ تحليلي زندگي پيامبر اسلام


 





 
بسم الله الرحمن الرحيم
روح آدمي كه وديعه اي الهي ، در كالبد خاكي او است پيوسته طالب رجوع بمبدء فياص و خواستار بازگشت بمركزيست كه از آن برخاسته ، اين طريق طولاني را پيموده و در اواسط راه ، بدين پيكر تعلق گرفته تا همراه و ياوري داشته باشد و در اين مسير ممتد از كمك معين و امداد مددكاري ، برخوردار گردد .
بر طبق مفاد كلام الهي ، در سورة بقره ، آيه 156 : (( انا الله و انا اليه راجعون : ما از خدائيم و قطعا بسوي او بازميگرديم ))‌اين بازگشت فرخنده بحر حال دست ميدهد و مفارقت و مهجوريت از ميان نيرود ، فرع باصل ميرسد ، سفر پايان مي پذيرد و مسافر عوالم هستي بمنتهاي مقصد واصل ميگردد .
اين مهم امكان پذير نيست مگر آنكه انسان ، در همين نشاة دنيوي به پيروي از انبياء و اوصياء ايشان عليهم السلام ، با تطهير ظاهر و تهذيب باطن مجال چنان بازگشت مقرون بسعادتي را ، براي خويشتن فراهم نمايد .
روشن است كه در اين مقام ، هر چند آدمي به تكميل و تهذيب خويش بيفزايد ، در منازل بين راه سرانجام در پايان طريق و در وقت وصول بقرب الهي خود از آن بهره ور مي شود .
براي وصول با اين مقصود شريف ، جز متابعت از خالصان خدا ، كه پيامبران عظام و ائمه كرام ميباشند ، راهي نيست ، زيرا راه خدا را تنها بياري خدا و با راهنمائي خدا توان رفت و اين ياري و راهنمائي ، در تبليغ و ارشاد و تربيت و تعليم انبياء و اوصياء ايشان نهفته است .
بهمين جهت عقلا بر انسان عاقل طالب كمال ، فرض است كه براي تكميل خويشتن و رجوع بحق از پيامبران حق تبعيت كند ، دل بحكم ايشان نهد و احكام و اوامر آنانرا ، خالصانه در عمل آورد تا اميد نجات و فلاح يابد .
رسول خدا ( ص ) از عشيرة بني هاشم و قبيلة قريش است . در شبه جزيره العرب 360 قبيله مي زيست كه مشهورترن و شرافتمندترين آنها (( قريش )) بود .

عبدالمطلب
 

(( قصي بن كلاب )) جد چهارم پيامبر ( ص ) و چهرة برجستة قريش ‏‏، امرتوليت و كليد داري كعبه را از چنگ قبيله اي ديگر درآورد و افراد قبيله خود را در نقاط مختلف حرم جاي داد و توليت كعبه را به عهده گرفت .
از ميان تيره هاي قريش (( بني هاشم )) از همه شريف تر و نجيب تر بودند .
عبدالمطلب جد بزرگوار رسول خدا ( ص ) مردي حكيم و بردبار بود و قوم خود را به مكارم اخلاق و كناره گيري از ستم و اجتناب از پليدي ها و پستيها دعوت مي كرد و شعارش اين بود كه (( انسان ستمگر در همين جهان به سزاي عمل خويش خواهد رسيد )) بر اساس اين اعتقاد ، نه تنها در طول زندگي خود لب به شراب نزد و فرد بي گناهي را نكشت و گرد كارهاي بد نرفت ، بلكه سنتهاي نيكي از خود به جاي گذاشت كه اسلام آنها را تاييد كرد . برخي از سنتهاي او عبارتند از :
1 - حرام كردن زن پدر به پسر
2 - پرداخت خمس گنج به دست آمده در راه خدا
3 - نامگذاري چاه زمزم به (( سقايه الحاج ))
4 - تعيين صد شتر به عنوان ديه قتل
5 - مقرر كردن هفت شوط در طواف
در كتابهاي تاريخي از سنتهاي ديگري همچون : وفاي نذر ، بريدن دست دزد ، نهي از كشتن دختران ، حكم به حرمت شراب و زنا و نهي از برهنه طواف كردن نيز ياد شده است .

عبدالله
 

عبدالله ، كوچكترين فرزندعبدالمطلب و پدر گرامي رسول خدا ( ص ) است . وي با برادرش(( ابوطالب )) - پدر اميرالمومنين ( ع ) – و زبير از يك مادر بنام فاطمه هستند .
عبدالله ، بيش از ديگر برادرانش نزد پدر ارج و منزلت داشت و اين به خاطر كمالاتي بود كه دارا بود و همچنين بشارتهايي كه دانشمندان و كاهنان داده بودند كه از نسل او فرزندي متولد خواهد شد كه به پيامبري بر انگيخته مي شود و چيزي كه بشارت مبشران را تاييد مي كرد نورانيت و درخشندگي خاصي بود كه در چهرة عبدالله مشاهده مي شد .
عبدالمطلب براي جوانش از (( آمنه )) دختر (( وهب بن عبد مناف )) خواستگاري كرد و او را به عقد فرزندش در آورد . ثمره اين ازدواج وجود مبارك محمد صلي الله عليه و آله شد كه بعدها خاتم پيامبران گرديد .
عبدالله پس از ازدواج با آمنه ، همراه كاروان تجارتي عازم شام گشت و در هنگام بازگشت در يثرب بيمار شد و درگذشت و در همانجا دفن شذ .

ميلاد رسول اكرم ( ص )
 

ميلاد با سعادت پيامبر (‌ص ) در (( عام الفيل )) يعني چهل سال پيش از بعثت و در ماه ربيع الاول بوده است .‌ آنچه مورد اختلاف است روز ولادت ايشان است . شيعه آن را در هفدهم و سني در دوازدهم ماه مي داند . ولادت پيامبر ( ص ) با حوادث و اتفاقات خارق العاده اي همراه بود از جمله :
ايوان كسري شكافت و چهارده كنگره آن فرو ريخت ، آتشكده فارس با آنكه هزار سال بود خاموش نشده بود خاموش شد ، درياچه ساوه فرو نشست ، تمامي بتها به رو در افتادند ، موبدان و كسري خوابهاي وحشتناكي ديدند ، تخت سلطنتي تمامي پادشاهان جهان سرنگون شد و نوري از وجود آن حضرت به سوي آسمان بلند شد و منطقه وسيعي را روشن ساخت .

دوران كودكي
 

رسول خدا ( ص ) هنگامي چشم به جهان گشود كه پدر خود را از دست داده بود و به همين جهت از همان آغاز كودكي تحت سرپرستي جدش (( عبدالمطلب )) قرار گرفت .
عبدالمطلب در هفتمين روز ولادت نوه اش گوسفندي براي او عقيقه كرد و نام آن حرت را محمد گذاشت و سپس در صدد برآمد تا دايه اي براي وي برگزيند . انگاه دايه اي مهربان و پاكدامن به نام حليمه از طايفه بني سعد آن بزرگوار را تحويل گرفت و به صحرا برد تا در آغوش طبيعت و هواي سالم و آزاد و دور از بيماري وبا كه گاهي شهر مكه را تهديد مي كرد ، پرورش دهد .
حضور رسول خدا ( ص ) در ميان قبيله (( بني سعد )) موجب افزايش خير و بركت وفور نعمت در ميان خانواده بني سعد شد . پيامبر ( ص ) مدت پنج سال در دامن صحرا زندگي كرد و پس از آن به مكه بازگشت . چون به سن شش سالگي رسيد همراه مادرش به زيارت آرامگاه پدر رفت و هنگام بازگشت در نقطه اي به نام (( ابوا )) بيمار شد و درگذشت و هنوز بيش از هشت سال از عمر آن حضرت نگذشته بود كه جدش وفات يافت و ايشان تحت سرپرستي عمويش ابوطالب قرار گرفت .
رسول خدا دوازده ساله بود كه همراه عمويش براي تجارت به شام رفت در بين راه با راهبي به نام بحيرا از دانايان كيش مسيحي با افراد كاروان ملاقات كرد و چون چشمش به پيامبر ( ص ) افتاد از روي آثار و نشانه هايي كه در انجيل خوانده بود رسول خدا را شناخت و از رسالت آينده او خبر داد و ابوطالب را به حفاظت و مراقبت او سفارش كرد .

دوران جواني
 

راستگويي ، نجابت ، امانت و مكارم اخلاقي رسول اكرم (‌ص ) زبانزد همگان شده بود
خديجه دختر خويلد كه زني شرافتمند بود و از مال پدر و دو همسر متوفاي خود ثروت انبوهي اندوخته بود و مانند بسياري از زنان و مردان مكه با آن تجارت مي كرد هنگامي كه وصف(( امين قريش )) را شنيد به وي پيشنهاد كرد كه اگر سرماية او براي تجارت به شام رود . او را بيش از آنچه كه به ديگران مي داده به وي خواهد داد .
وجود با ميمنت و پر بركت رسول خدا ( ص ) در ميان كاروان ، موجب شد كه بازرگانان قريش از آسايش و سود بيشتري برخوردار گردند و رسول اكرم بيش از همه سود برد .
خديجه عموزادة پيامبر ( ص ) محسوب مي شد . وي در خانواده اي اصيل ، دانا ، فداكار و حمايت كننده از خانة كعبه متولد شد و پرورش يافت و به عفت و پاكدامني مشهور بود ، چندانكه در دوران جاهليت به او ((‌طاهره )) مي گفتند ، پس بازگشت رسول خدا از سفر تجاري شام ، خديجه واسطه اي خدمت پيامبر ( ص ) فرستاد و تقاضاي ازدواج كرد .
سن رسول خدا در هنگام ازدواج 25 سال و سن خديجه 40 سال بود .
پس از ازدواج هم تمام ثروت خود را وقف رسيدگي به محرومان و بعد از اسلام وقف اسلام كرد .
امين قريش قريب به چهل سال از زندگي خود را با همه سختيها و محروميتها يي كه همراه داشت در نهايت صداقت ، نجابت ، درست كرداري و پاكدامني گذراند . حضرتش در اين مدت جز خداي يكتا را نپرستيد و عبادت و انس با حق را بر همه چيز ترجيح داد و از اين رو هر سال مدتي را در غار حرا به عزلت و عبادت خدا مي گذرانيد .

بعثت
 

رسول اكرم ( ص ) پس از چهل سال بندگي خدا ، در حالي كه در غار حرا به راز و نياز با معبود خويش مشغول بود به رسالت مبعوث شد . جبرئيل امين بر پيامبر ( ص ) نازل شد و نخستين آيات الهي را بر او چنين خواند :
بسم الله الرحمن الرحيم
(( اقرا باسم ربك الذي خلق ، خلق الانسان من علق، اقرل و ربك الاكرم ، الذي علم بالقلم علم الانشان مالم يعلم ))
بخوان به نام پروردگارت كه(جهان را)آفريد،وانسان راازخون بسته اي خلق كرد . بخوان در حالي كه پروردگارت كريمترين است ، پروردگاري كه به وسيلة قلم تعليم داد و به انسان آنچه نمي دانست آموخت .
رسول اكرم پس از شنيدن اين آيات كريمه و دريافت رسالت الهي خويش در حالي كه از مشاهده عظمت و شكوه مقام كبريايي و برخورداري از نعمت بزرگ(( رسالت )) شادمان بود از غار حرا پايين آمد و رهسپار خانة خديجه شد .
در مسير راه ، كوهها و صخره ها به امر پروردگار به سخن در آمده هر كدام در برابر پيامبر (ص) اداي احترام نموده او را با عنوان (( السلام عليك يا نبي الله )) خطاب مي كردند .
حادثة بعثت ، طبق نظر مشهور محدثان و مورخان شيعه در روز دوشنبه ، 27 رجب چهل سال پس از واقعه عام الفيل رخ داد .
رسول خدا ( ص‌ ) از غار حرا به سوي خانه بازگشت و رسالت الهي خود را اعلام كرد نخستين كسي كه به حضرت گرائيد ، پسر عمويش علي عليه السلام و همسرش خديجه عليهاالسلام بود .
دعوت رسول خدا ( ص ) به حق شامل سه مرحله بود :
دعوت سري ، دعوت خويشاوندان و دعوت عمومي

دعوت سري :
 

دعوت سري مدت سه تا پنج سال طول كشيد و پيامبر براي مصون ماندن از توطئه مشركان ماموريت يافت به جاي توجه به عموم به فرسازي بپردازد و با تماسهاي سري با افراد مستعد آيين آسماني خود را بر آنان عرضه كند و بر اثر تلاشهاي آن حضرت جمعي به آيين توحيد گرويدند . اين عده همواره سعي مي كردند ايمان خود را از مشركان پنهان دارند و اعمال عبادي خود را به دور از چشم آنان انجام دهند .

دعوت خويشاوندان :
 

در اين مرحله با نزول آيه شريفه (( و انذر عشيرتك الاقربين )) خويشان نزديكت را از عذاب الهي بيم ده ، آغاز شد . پيامبر ( ص ) علي ( ع ) را مامور كرد غذايي آماده كند و خويشاوندان را بر سر سفره فراخواند تا وي ماموريت الهي خويش را به آنان ابلاغ نمايد .
حدود چهل نفر اجتماع كردند تا رسول خدا ( ص ) خواست سخن بگويد( ابولهب )) با طرح سخنان نامربوط و متهم كردن پيامبر ( ص ) يه سحر ، آمادگي مجلس را براي طرح مساله اصلي بر هم زد .
روز بعد دعوت تكرار شد و بعد از صرف غذا پيامبر به پا خواست و ضمن سخناني فرمود :
(( اي فرزندان عبدالمطلب به خدا سوگند ، من هيچ جوان عربي را نمي شناسم كه بهتر از آنچه من براي شما آورده ام ، براي قوم خود آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام . خداوند مرا مامور كرده است كه شما را به سوي او دعوت كنم . كداميك از شما مرا در اين امر ياري مي كند تا هم او برادر ، وصي و جانشين من در ميان شما باشد ؟ ))
رسول خدا سه بار دعوت خود را تكرار كرد و هر بار تنها علي ‍) ع ) برخاست و حمايت خود را از آن حضرت اعلام كرد.رسول خدا ( ص ) فرمودند :((اين علي( ع ) برادر ، وصي و جانشين من در ميان شماست ، سخنش را بشنويد و از او اطاعت كنيد .

دعوت عمومي :
 

در اين مرحله پيامبر بر فراز كوه رفت و دعوت الهي خويش را آشكار ساخت . با انتشار خبر نبوت پيامبر (ص ) در سطح مكه تعرضهاي قريش نيز آغاز گرديد و هنگامي كه جدي بودن مساله را دريافتند و خطر آن را نسبت به عقايد پوشالي و منافع مادي خود احساس كردند به مبارزه و مقابله با آيين آسماني آن حضرت برخاستند .
بعد از اعلام دعوت بزرگان مكه سعي كردند او را از اين كار منع كنند به او پيشنهاد پول ومقام وثروت دادند،حتي اورا تهديدكردندوبه او تهمت و افترا زدند تهمت هايي مانند دروغگويي ، جادوگري ، جنون و كهانت ، ولي پيامبر در پاسخ آنها فرمودند :
(( به خدا قسم اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند تا رسالتم را رها كنم ، تا روزي كه خداوند اين نهضت را پيش برد يا جان بر سر آن بگذارم ، از آن صرف نظر نخواهم كرد . ))
در كنار تهمت هاو نسبتهاي ناروا ، آزار و اذيت را نيز شروع كردند ، دنبالش راه افتادند و به او تهمت دروغگويي زدند
و كودكان را واداشتند كه شكنبه شتر بر سر پيامبر بريزيند و او را مسخره كنند و مسلمانان را تحت فشار قرار دادند تا دست از اسلام بردارند .
ياسر و همسرش ((سميه)) و فرزندش ((عمار))و (( بلال حبشي )) و چند تن ديگر از ياران پيامبر را اذيت و آزار كردند ، ياسر و سميه اولين شهداي اسلام بودند كه در اثر شكنجه هاي قريش به شهادت رسيدند .ديگر مسلمانان را نيز با (( حبس كردن )) ، (( زدن )) ، (( گرسنه و تشنه نگهداشتن )) ، (( ريسمان به گردن بستن و در كوچه و خيابانهاكشاندن )) و . . . آزار مي دادند .
مشركان براي پيشگيري از نفوذ اسلام ، افرادي را كه از گوشه و كنار تمايلاتي به اسلام پيدا كرده و به مكه روي مي آوردند ، پيش از برخورد آنان با با رسول خدا ( ص ) با آنها تماس مي گرفتند و با عناوين مختلف از اسلام آوردن آنان و ملاقات با پيامبر(ص )
جلوگيري مي كردند .
دشمنان اسلام كه دريافته بودند مهمترين عامل موفقيت پيامبر (ص) در تبليغ آيين آسماني اش جاذبة معنوي آيات الهي است كه بر دلها مي نشيند و افراد را جذب مي كند به فكر نقشة كودكانه اي افتادند تا با اجراي آن توجه و اقبال مردم را از قرآن سلب نمايند . به عنوان نمونه يكي از دشمنان اسلام كه داستانهايي از رستم و سهراب شنيده بود بعد از پيامبر به منبر در مسجد الحرام مي رفت و داستان سرايي مي كرد تا شايد از اين طريق بتواند از مقام و منزلت پيامبر ( ص‌ ) بكاهد و سخنان و آيات الهي اش را بي ارج جلوه دهد و با گستاخي مي گفت : مردم به سوي من بياييد ، من بهتر از محمد براي شما قصه مي گويم .
در اين رابطه آياتي از قرآن نازل شد به عنوان نمونه :
((گفتند: اينها افسانه هاي پيشينيان است كه آنها را نوشته و هر صبح و شام به اوالقامي كنند. بگو : آنكه راز را در آسمانها و زمين مي داند اين ( قرآن ) را نازل كرده است ، او آمرزنده و مهربان است))
سوره فرقان ، آيه 5و6
روش ديگر مشركان در مبارزه با قرآن اين بود كه به پيروان خود دستور مي دادند : هنگامي كه رسول خدا ( ص ) قرآن مي خواند نه تنها به آن گوش فرا ندهند بلكه سر وصدا و جنجال برپا كنند تا مانع شنيدن ديگران نيز بشوند .

هجرت به حبشه
 

براي پيامبر بسيار ناگوار بود كه يارانش را در چنين وضع مشقت باري ببيند و ادامة اين وضع ممكن بود علاوه بر آنكه تازه مسلمانان را در عقيدة خود سست كند مانع از توجه ديگران به سوي اسلام گردد . از اين رو. ، لازم بود اين حصار شكسته شود تا قريش بداند كه داستان اسلام فراتر از حد تصور و قدرت اوست .
براي رهايي از اين اختناق به مسلمانان اجاره داده شد به حبشه مهاجرت كنند .
پس از مهاجرت مسلمانان به حبشه ، قريش با آگاهي از اين جريان نمايندگاني را همراه با هدايايي براي نجاشي پادشاه حبشه به اين كشور فرستاد تا مسلمانان را بازگرداند ، ولي نجاشي پس از شنيبدن سخنان منطقي و دلچسب نمايندة مهاجران ((جعفر بن ابي طالب )) و نيز پس از شنيدن آياتي از قران مجيد ، مجذوب مسلمانان شد و حمايت رسمي از آنان را اعلام كرد و به نمايندگان قريش دستور داد كشورش را ترك كنند .

محاصرة اقتصادي
 

گسترش اسلام در ميان قبايل و حتي خارج از مرزهاي حجاز و مهاجرت موفقيت آميز مسلمانان به حبشه ، سران قريش را بر آن داشت تا براي پيشگيري از اين نهضت اقدام اساسي تري به عمل آورند . آنان تصميم گرفتند قراردادي به امضاء برسانند كه طبق آن (( بني هاشم )) و (( بني مطلب )) وصلت نكنند و هرگونه معامله و خريد و فروش را با آنان قطع كنند . آنان با اين كار مي خواستند كاري كنند كه ابوطالب دست از حمايت محمد ( ص ) بردارد و او را تسليم قريش نمايد و يا او را از دعوت خود منصرف نمايد و يا او و حاميانش را در انزوا قرار دهند تا ازگرسنگي جان دهند .
قرارداد را در كعبه آويختند و مفاد آن را اجرا نمودند .
مسلمانان كعبه را ترك كردند و در خارج از شهر در دره اي كه بعدها به نام ((شعب ابوطالب )) معروف شد ، رفتند .
در اين مدت امير المومنين پنهاني وارد مكه مي شد و غذا تهيه مي كرد و به شعب مي آورد .
پس از سه سال رنج و سختي ، سرانجام نصرت و امداد الهي شامل حال مسلمانان شد و جبرئيل به پيامبر (‌ص ) خبر داد كه خداوند موريانه را بر (( عهد نامه )) مسلط كرده و تنها نام خدا در ان باقي مانده .
محمد (ص ) توسط عموي خود به مشركان اين خبر داد و از آنان خواست صحيفه را نگاه كنند و هنگامي كه ديدند خبر درست بوده ، صحيفه را نقض كردند و محاصره پايان يافت .
هنوز بيش از دو ماه از رهايي محاصره نگذشته بود كه دو حادثة تلخ و جانكاه روي داد و پيامبر ( ص) و يارانش را در غم فرو برد . رحلت ((ابوطالب )) و سه روز پس از آن رحلت (( خديجه )) .
با رحلت ابوطالب ، قريش گستاخ شده بيش از پيش به آزار رسول خدا (ص) پرداختند و از نظر تبليغي آن حضرت را در محدوديت قرار دادند ، به گونه اي كه جز در موسم حج نمي توانيت به تبليغ آيين خود بپردازد .
در اين سالها بود كه مردم قبيله (( اوس )) و (( خزرج )) ساكن يثرب به حضور پيامبر رسيده و مسلمان شدند .

معراج
 

در بحث معراج رسول اكرم ( ص) با دو عنوان مواجه شد : (( اسراء )) و (( معراج ))
جريان اسرا ء و سير شبانة آن حضرت كه از ((مسجد الحرام )) تا ((مسجد الاقصي )) بوده .
عنوان ((معراج )) و سير به ملكوت اعلي بر اساس نظر بسياري از محدثان و مورخان در همان شب اسرا ، تحقق پذيرفته است .

توطئه قتل پيامبر ( ص )
 

با هجرت اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان به يثرب و پيدايش پايگاه جديدي براي اسلام ، سران قريش كه تا آن زمان مي پنداشتند رسول خدا ( ص ) و يارانش پيوسته در دسترس آنان خواهد بود و آنان با اذيت و آزار مي توانند مسلمانان را از پاي درآورند ، سخت دچار وحشت و اظطراب شدند . به همين دليل دور هم جمع شدند و تصميم گرفتند كه از هر قبيله جواني دلير برگزيده شود و شبانه به خانة پيامبر (ص) رفته و بر آن حضرت يورش برند و او را به قتل رسانند و در اين صورت خون او در ميان همة قبايل پخش خواهد شد و يارانش قادر نخواهند بود با تمامي نيروهاي قريش بجنگند و در صورت درخواست خونبها همه ، خونبهاي او را خواهند داد .
رسول خدا (ص) از طريق وحي از توطئة آنان آگاه گشت و مامور شد به يثرب هجرت كند . نيروهاي قريش شب اول ربيع الاول ، سال چهاردهم بعثت ، خانة پيامبر را محاصره كردند . ان شب علي (ع) در بستر پيامبر خوابيد و پيامبر از منزل خارج شد و به جنوب مكه رفت و همراه با ابوبكر وارد غار ((ثور )) شد .
مشركان با تمام جستجوهايي كه كردند و با وجود تعيين جايزه ، پس از سه روز دست ازفعاليت كشيدند .
پيامبر در شب چهارم توقف در غار ، پس از سفارشهاي لازم به علي (ع) از بيراهه رهسپار ((يثرب)) شد .
رسول گرامي اسلام (ص) هنگامي كه ديد تلاشهاي اصلاح طلبانه اش در محيط ياس آور و خفقان زاي مكه بي نتيجه است ، و از آن سوي توان درگيري روياروي نيست ، ناچار براي حفظ و تداوم انقلاب (( هجرت )) كرد تا نهضت را به سوي سرفصلي ديگر ورق زند و اسلام را از محيطي محدود و منطقه اي ، در فضايي آزاد و جهاني مطرح سازد .
اين سرفصل كتاب بزرگ نهضت جهاني اسلام آنقدر مهم و سرنوشت ساز بود كه مبدا تاريخ اسلام قرار گرفت و آيين پيامبر (ص) كه تا آن روز حادثه عام الفيل مبدا تاريخش بود از نظر تاريخ استقلال يافت .

اقدامات رسول خدا پس از هجرت
 

پس از ورود پيامبر به يثرب اين شهر تغيير نام يافت و به مدينه النبي (شهر پيامبر ) تبديل شد .
1 – پيامبر پس از ورود به يثرب زميني را خريد و مسجدي را در آن بنا نهاد ، ساختمان مسجد با ديوارهايي از خشت و سنگ و ستونهايي از درخت خرما به پايان رسيد و سقف آن با چوب خرما پوشيده شد . در گوشه اي از مسجد غرفه اي ساختند كه محل اقامت ياران تهيدست پيامبر بود .
2 - پيامبر اسلام ( ص) هر چند در مكه ميان مسلمانان پيوند برادري برقرار كرد با هجرت آنان به يثرب و به وجود آمدن شرايط جديد اقتصادي و اجتماعي لازم بود ميان مسلمانان مهاجر و انصار پيوند جديدي منعقد نمايد .
رسول خدا با اين اقدام ، مشكل زندگي مهاجراني را كه همه چيزشان را در مكه به جاي گذاشته بوند تا آرمان و ايمانشان را حفظ كنند ، حل كرد و نيز مهاجران و انصار را كه پرورش يافتة دو محيط مختلف بودند و در طرز تفكر و معاشرت فاصلة زيادي با هم داشتند ، در قالب واحدي ريخت و حقوق و امتيازاتي بر آن مترتب ساخت .

تغيير قبله
 

پيامبر (‌ص ) در مكه و پس از هجرت به مدينه تا هفده ماه به سوي ((بيت المقدس)) نماز مي گزارد ، تا آنكه روز دوشنبه ، نيمه ماه رجب ، سال دوم هجرت ، در حالي كه در مسجد ((بني سالم بن عوف )) محل برگزاري اولين نماز جمعه به اقامة نماز ظهر مشغول بود ، ماموريت يافت كعبه را قبله قرار دهد ، تغيير قبله به دلايلي صورت گرفت 1 – رسول گرامي اسلام (ص ) از يك سو مورد اعتراض يهود قرار ميگرفت كه شما كه با ما مخالفت به مخالفت برخاسته ايد ، چرا به قبلة ما نماز مي گزاريد .
2 – خداوند با تغيير قبله خواست مسلمانان را آزمايش كند تا معلوم شود چه كسي در برابر فرمان خدا تسليم بود و از رسول خدا (ص) اطاعت مي نمايد .

غزوات پيامبر
 

به جنگهايي كه پيامبر در آن شركت داشته غزوه مي گويند . غزوات پيامبر عبارتند از

جنگ بدر
 

از جمله روديدادهاي مهم سال دوم هجرت جنگ سرنوشت ساز ((بدر)) است . بر اساس آنچه كه از آيات قرآن استفاده مي شود ، خروج پيامبر (ص) از مدينه براي تعقيب كاروان تجارتي قريش و سرانجام نبرد بدر ، طبق وحي و دستور آسماني صورت گرفته است . اما برخي از مسلمانان از همراهي پيامبر سرباز زدند و برخي تعداد هر يك از دو گروه را كم مي ديدند و به اين دليل نمي خواستند در جنگ شركت كنند . رسول گرامي اسلام ( ص) روز يكشنبه دوازدهم ماه رمضان سال دوم هجرت همراه با 313 نفر از مسلمانان در حالي كه دو اسب و هفتاد شتر داشتند ، مدينه را به عزم (( بدر )) با هدف تعقيب كاروان تجارتي قريش به سرپرستي ابوسفيان ترك كرد و در روز هفدهم رمضان دو سپاه در كنار چاههاي بدر به هم رسيدند و سپاه اسلام در اين جنگ به پيروزي رسيد . نبرد بدر طوفاني بود كه بنيان مخالفان اسلام را لرزاند و آنان را سخت به وحشت و اضطراب افكند به گونه اي كه ناچار شدند براي حفظ موقعيت خود علي رغم تمامي اختلافاتي كه با هم داشتند در كنار يكديگر قرار گفته دست به تلاش مذبوحانه اي بزنند .

ازدواج دختر پيامبر اسلام ( ص)
 

يكي از حوادث پس از جنگ بدر ، ازدواج بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه سلام الله عليها با حضرت علي عليه السلام است .
يكي از سنتهاي ناپسند عرب جاهلي به ويژه اشراف در رابطه با ازدواج اين بود كه آنها دختران خود را تنها به افرادي كه از نظر مقام ، قدرت و ثروت مانند آنان بودند مي دادند . پيامبر در جواب تمام خواستگاران فاطمه مي فرمودند : مساله ازدواج فاطمه مربوط به پروردگارش است . وقتي علي عليه السلام به حضور پيامبر رسيد و از فاطمه خواستگاري كرد ، رسول خدا (ص) از جانب خود موافقت كرد ولي رضايت فاطمه نيز شرط بود و وقتي موافقت دخترش را كسب كرد به علي (ع) ماموريت داد زره خود را بفروشد و پول آن را در اختيار پيامبر قرار دهد .
رسول خدا (ص) قسمتي از پول زره را به برخي از اصحاب داد تا اثاث و لوازم زندگي تهيه كنند و بقيه را به رسم امانت به (( ام سلمه )) داد .

غزوة احد
 

در ميان حوادث سال سوم هجرت غزوه احد كه در ماه شوال رخ داد ، از اهميت و عظمت خاصي برخوردار است .
قريش پس از شكست ذلت بار در نبرد بدر دريافتند كه كار مبارزة آنان با پيامبر (ص) وارد مرحلة جديدي شده است .
نبر د شروع شد و با تلاش زياد مشركان براي برد در جنگ ، مسلمانان موفقيت بيشتري به دست آوردند . هنوز جنگ به پايان نرسيده بود كه با فرار مشركان ، گروه زيادي از مسلمانان ، جنگ را خاتمه يافته پنداشته و به جمع آوري غنائم پرداختند و محل ماموريت خود را ترك كردند ، در اين هنگام دشمن كه از موقعيت تنگه آگاهي داشت به سرعت كوه را دور زد و پس از به قتل رساندن باقيمانده سپاهيان ، از دهنة بي دفاع دره فرود آمدند و بر نيروهاي اسلام حمله بردند . در همين هنگام به مسلمانان خبر رسيد كه محمد (ص) به قتل رسيده است .گروهي گريختند و گروهي در محلي مناسب پناه گرفتند تا ببينند نتيجه چه خواهد شد . گروهي نيز به دفاع از پيامبر پرداختند، در اين جنگ حمزه عموي پيامبر به دست ((وحشي )) به شهادت رسيد .

غزوة احزاب
 

شكت غيرمنتظرة مسلمانان در نبرد احد ، مشركان و همچنين يهوديان و منافقان داخل مدينه را جري كرد و زبان آنان را به شماتت و تحقير مسلمانان گشود . پيامبر (ص) براي خنثي كردن توطئه هاي احتمالي خارجي و تبليغات سوء داخلي ، از طرف خدا مامور شد روز يكشنبه ، هشتم شوال دشمن را تعقيب كند . غزوه احزاب يا خندق عظيم ترين و گسترده ترين حركت نظامي دشمنان اسلام عليه پيامبر (ص) بود . در اين نيرد قريش ، يهود و بسياري از قبايل بت پرست با يكديگر هم پيمان شدند تا تهاجمي گسترده كار مسلمانان را يكسره كنند .
به پيشنهاد سلمان خندق هايي دور تا دور شهر كشيده شد . سپاه احزاب در اطراف شهر فرود آمدند ، كمبود امكانات غذايي و دوري مسافت مكه – مدينه و نيز تعهدي كه سران يهود به قريش داده بودند ، سران سپاه احزاب را بر آن داست تا براي تسريع در شكست مسلمانان جبهه اي از دورن بگشايند . محاصره مدينه قريب به يك ماه به طول انجاميد و تلاشهاي قريش بي نتيجه ماند . سرانجام پنج تن از قهرمانان عرب از سپاه مكه با تلاش زياد موفق شدند از نقطة كم عرض خندق عبور كنند و مبارز بطلبند ، ولي موفق نشدند و سرانجام سران احزاب از ادامة محاصره صرف نظر كرده به مكه بازگردند .

غزوه هاي بني قريظه و حديبيه
 

سپاه احزاب هر چند نتوانستند به طور موقت از چنگ مسلمانان بگريزند ، ولي خيانتكاران داخلي ( يهود بني قريظه ) كه گول افزوني نفرات و تجهيزات و وعده هاي فريبندة دشمن را خورده بودند و پيروزي آنان را قطعي مي پنداشتند ، همچنان در كنار گوش مسلمانان زندگي مي كردند و لازم بود تا از چنگال عدالت نگريخته اند به كيفر خيانتهايشان برسند . از اين رو فرشتة وحي بر پيامبر نازل شد و ايشان را مامور كرد به سوي ((بني قريظه )) حركت كند .محاصره حدود پانزده يا بيست و پنج روز به طول انجامخيد و سرانجام يهوديان كه مقاومت را بي فايده مي ديدند تسليم شدند و پيامبر آنان را خلع سلاح كرد و در گوشه اي بازداشت كرد .
پيروزهاي اسلام در سال پنجم و ششم هجرت موقعيت اسلام را از نظر سياسي ، اقتصادي و نظامي تحكيم بخشيد و اين امكان را به پيامبر داد كه بدون ترس از توطئه دشمنان و بدون ساز و برگ جنگي رهسپار مكه شود تا خانه خدا را زيارت كند . پيامبر با تعداد اندكي از مسلمانان راهي مكه شد در روز اول ذي القعده سال ششم هجري .
مشركان مكه كه از حركت رسول خدا (ص)به سوي مكه آگاه شدند و براي جلوگيري از ورود آنها به مكه دويست سواره نظام را در سر راه آنها قرار دادند .پيامبر در محلي به نام حديبيه فرود آمد .
پس از گفتگو و كشمكشهاي بسيار سرانجام پيمان صلحي منعقد گرديد كه بر اساس آن طرفين متعهد شدند تا ده سال جنگ با يكديگر را ترك كنند ، مسلمانان امسال از همينجا به مدينه بازگردند و لي در سالهاي بعد خانة خدا را زيارت كنند و هر يك از مسلمانان و مشركان در انجام مراسم ديني خود آزاد باشند و هر يك از دو طرفين مجازند با هر قبيله اي پيمان ببندند و از هر فردي از قريش به مسلمانان پناهنده شد لازم است او را به قريش تحويل دهند ولي قريش ملزم به تحويل پناهنده مسلمانان نخواهد بود .
پس از انعقاد قرارداد صلح رسول خدا (ص) و مسلمانان شتران قرباني خود را ذبح كردند و پس از ((حلق )) از احرام بيرون آمدند و به مدينه بازگشتند .

نبرد موته و كوتاه كردن دست يهود از حجاز
 

اكنون زمان آن رسيده بود كه پيامبر دامنة تبليغات خود را از محدودة حجاز گسترش داده و قدرتهاي بزرگ جهان را به اسلام فراخواند . از اين رو در محرم سال هفتم هجري شش سفير هراه شش نامه از سوي پيامبر عازم كشورهاي ايران ،روم ، حبشه ، مصر و اسكنديه ، شام و يمامه شدند .
((نجاشي)) پادشاه حبشه و(( هرقل)) زمامدار روم به پيشنهاد پيامبر پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند . ((مفوقس)) بزرگ پادشاه مصر و اسكنديه هر چند مسلمان نشدند ولي نامه رسول خدا را به نرمي پاسخ گفت . (( حارث بن ابس شمر )) حاكم شام و ((سليط بن عمرو)) فرماندار يمامه و ((خسرو پرويز )) پادشاه ايران كه دل به حكومت بسته بودند به پيامبر پاسخ منفي دادند . پادشاه ايران علاوه بر پاره كردن نامة رسول خدا فرماندار يمن را كه از مستعمرات ايران بود مامور كرد كه دو نفر را به حجاز بفرستد تا در امر پيامبر تحقيق كنند .
پيامبر تصميم داشت تكليف يهوديان شمال مكه را نيز يكسره كند به همين دليل از خيبر كه اتستوارترين پايگاه يهود بود شروع به پاكسازي كرد . و سرانجام سربازان اسلام موفق شدند دژ دشمن را پس از محاصره فتح نمايند . علي (ع) پس از تعقيب مدافعان دژ با قثدرت الهي و نيروي معنوي در دژ را كه بيست نفر آن را جابجا مي كردند از جاي كند و بر روي كانالي كه در آنجا بود انداخت ، يهوديان تسليم شدند و پيامبر به انها اجازه داد در همان محل بمانند .
پيامبر پس از فراغت از يهود خيبر ، حضرت علي را نزد يهوديان فدك فرستاد كه يا اسلام بياوردند يا جزيه بپردازند يا آماده جنگ شوند ، آنها تسليم شدند و فدك خالصة‌ پيامبر شد و بعدها پيامبر آن را به دخترش فاطمه بخشيد .
وادي القي محل ديگري بود كه يهوديان آن تسليم شدند .
حال زمان زيارت خانه خدا فرا رسيده بود و پيامبر و يارانش براي زيارت خانه خدا رهسپار مكه شدند . آنها با ابهت در حالي كه مشركان مكه ترك گفته و بر فراز كوههاي اطراف مكه ساكن شده بودند تا از تبليغات پيامبر مصون باشند و او را زير نظر داشته باشند ، وارد مكه شدند .و بلال بر فراز خانه خدا رفت و اذان گفت ، پيامبر براي بهره برداري هر چه بيشتر از اين سفر عبادي –سياسي از مسلمانان خواست تا هر چه مي توانند قدرت ديني خود را به نمايش بگذارند .اين حركت به قدري بر سارن قريش گران آمد كه پس از سه روز نماينده اي را نزد پيامبر فرستادند كه هر چه زودتر مكه را ترك كنند .
يكي ديگر ار نبردهاي پيامبر ، نبرد موته بود ، پيامبر (ص) نماينده اي را با نامه به سوي پادشاه بصري فرستاد ولي در ميان راه در دهكده اي به نام موته ، نماينده پيامبر را به قتل رساندند ، مسلمانان به سوي موته حركت كردند و در بين راه مطلع شدند كه قيصر روم سپاهايان را براي جنگ با آنها مسلح كرده و در موته رو در روي هم قرار گرفتند در اين نبرد ((جعفر بن ابيطالب )) پرچمدار سپاه به شهادت رسيد . و سرانجام مسلمانان با دادن شهداي از جان گذشته براي اسلام بر دشمن پيروز شد .

غزوه هاي ((فتح))((حنين))((طائف))
 

در اين زمان پيامبر تصميم گرفت به دليل پيمان شكني فريش به سوي مكه رود و آنها را فتح نمايد ، به همين دليل دستور بسيج عمومي داد و در ابتدا گروهي را به ناحيه ديگري اعزام كرد و از خداوند خواست تا چشم و گوش قريش را ببندد تا به طور ناگهاني بر آنها فرو آيد .قريش توسط جاسوساني از اين حمله مطلع شد ولي پيامبر حمله را ادامه داد و در محلي نزديك مكه فرود آمد و دستور داد به ط.ر پراكنده سپاهيان در هر گوشه آتشي بيفروزند و قريش فريب خورد و فكر كرد سپاه اسلام زياد است و تسليم شد ، آنها را به پذيرش اسلام دعوت كرد و سپس به ابوسفيان گفت به نزد قريش رود و گويد هر كس اسلحه اش را زمين گذارد و در خانه اش بنشيند يا به مسجدالحرام پناهنده شود و يا وارد خانه ابوسفيان شود در امان است . سپاهيان اسلام بدون درگيري و خونريزي وارد مكه شد . رسول خدا پس از زيارت قبر خديجه و ابوطالب و طواف كعبه همراه با علي (ع) به پاكسازي خانة توحيد از تصاوير و بتها پرداخت . مكيان به ويژه سران شرك ، با التهاب و اضطراب در انتظار پايان كار بودند و با توجه به اعمال و جناياتي كه در حق مسلمانان روا داشته بودند و مرگ و نابودي خويش را در جلو چشمشان مجسم مي ديدند . عفو عمومي رسول خدا (ص) و گذشت آن بزرگوار نسبت به سردمداران شرك سبب شد تا مردم مكه گروه گروه به حضور حضرت رسيده و به اسلام روي آوردند .
با سقوط بزرگترين پايگاه شرك و ويران شدن بتخانه ها نفود اسلام تمام جزيره العرب را فرا گرفت . دو قبيله ((هوازن و ثقيف )) خيبر پيروزيهاي اسلام را شنيدند و در صدد حمله برآمدند و دو سپاته در محلي بنام ((حنين)) بهم رسيدند و سرانجام با تمام توطئه ها از سوي تازه مسلمانان و شهداي فراوان سپاه اسلام به پيروزي رسيد .
پيامبر بعد از پيروزي به سوي طائف كه تعدادي از دشمنان به آنجا گريخته بودند حركت كرد . محاصرة قلعة طائف بيست روز به طول انجاميد و با پيروزي اسلام جنگ پايان يافت .

غزوة تبوك و برائت از مشركان
 

به رسول خدا خبر رسيد كه پادشاه روم با تجهيز مرزنشينان سپاهي را فراهم كرده و قصد حمله دارد ، علي رغم كارشكنيها و تبليغات سوء منافقان ، رسول خدا (ص) و علي(ع) را جانشين خود در مدينه ساخت و در ماه رجب سال نهم هجري با سپاهي عظيم راه شمال را در پيش گرفت و زماني كه به تبوك رسيد از سپاه دشمن خبري نديد و متوجه شد سپاه دشمن به مرزهاي خود عقب نشيني كرده . زيرا از عظمت و قدرت سپاه اسلام بيمناك گشته و عقب نشسته . اعراب و مشركان باقي مانده در شبه جزيره عربستان نيز به موقعيت سياسي و نظامي مسلمانان پي بردند و دريافتند در شرايطي كه سپاه نيرومند و مجهزي همچون ارتش روم از مقابل ارتش اسلام بگريزد ، مقاومت انان در برابر چنين قدرتي بي فايده خواهد بود . از اين جهت ، قبايل بسياري تصميم گرفتند پيش از آنكه پيامبر (ص) به سراغ آنان رود ، نمايندگاني به حضور آن حضرت بفرستند و با پذيرش اسلام و يا انعقاد پيمان عدم تعرض در پناه حكومت اسلام قرار گيرند .
اواخر سال نهم هجرت و پيش از فرارسيدن موسم حج پيك وحي الهي سورة((توبه))‌ را بر پيامبر خواند . اين آيات حاوي بيزاري خدا و پيامبر از مشركان و لزوم قطع رابطة مسلمانان با آنان و الغاي پيمانهايي با مسلمانان بود . در هنگام ابلاغ اين حكم 22 سال از بعثت مي گذشت و علي (ع) مامور ابلاغ حكم برائت از مشركين شد و در مراسم حج به حجاج اعلام شد .

حجه الوداع ، تعيين جانشين ، رحلت پيامبر
 

در سال دهم هجري پيامبر كه از امنيت سرزمين اسلامي اطمينان يافت و جنگها پايان يافت به دستور الهي همراه با مردم راهي حج شد و مراسم را به انجام رسانيد .و در انتهاي حج اعلام كرد : (( حاضران به غايبان برسانند كه پس از من پيامبري و پس از شما امتي نخواهد بود . مردم اين سخنان را گوش كنيد و در آنها بينديشيد ، شايد پس از اين هرگز شما را در اين مكان ديدار نكنم .)) بدين عبارتها از نزديك شدن رحلت خود خبر مي داد و شايد به همين مناسبت اين حج به ((حجه الوداع)) معروف شد .
در راه بازگشت در روز هجدهم ذيحجه كاروان به (غدير خح )) رسيد ، فرشته وحي فرود آمد و به پيامبر ابلاغ كرد كه (( اي پيامبر ! آنچه از پروردگارت به سوي تو نازل شده است برسان و گنه رسالت الهي را به انجام نرسانده اي ، خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد . ))
به دستور پيامبر كاروان متوقف شد و جمعيت در محلي گرد هم آمدند . و پس از اقامه نماز ظهر ، پيامبر بر محل مرتفعي كه از جهاز شتران بر پا شده بود رفتند و خطبة مفصلي ايراد فرمودند و مردم را به چنگ زدن به كتاب خدا و اهل بيت خويش دعوت نمودند و در پايان دست علي را بالا برده و فرمودند :
((خداوند مولاي من و من مولاي مومنانم و از خود آنان به آنان ((اولي)) و سزاوارتر هستم ، پس هر كس كه من مولاي اويم اين علي عليه السلام مولاي اوئست . خداوندا! دوستان علي را دوست و دشمنان او را دشمن بدار . ياران او را نصرت و خوئاركنندگانش را ذليل فرما .))
پس از پايان سخنان پيامبر همراهمان به حضور علي (ع) رسيدند و با او بيعت كردند . و خداوند با فروفرستادن جبرئيل اعلام كرد :
(( امروز دينتان را به اكمال رساندم و نعمتم را برايتان تمام كردم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم . ))
از آن روز اين روز به عيد غدير خم معروف شد .
بيماري رسول خدا (ص) روز به روز شدت مي يافت . آن حضر ت در روزهاي بيماري به بقيع رفت و در ضمن طلب آمرزش براي رفتگان رو به علي عليه السلام كرد و فرمودند :
((جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مي كرد ولي امسال دوبار عرضه داشت . علت اين امر جز فرار رسيد ن اجل من نيست . ))
سرانجام روح مقدس و بزرگ آن سفير الهي پس از 63 سال زندگي سراسر تلاش و مبارزه ، روز دوشنبه 28 ماه صفر سال يازدهم هجري در حالي كه بر بر دامن علي (ع) نهاده بود به ملكوت اعلي پرواز كرد .
امير مومنان عليه اليلام جسد مطهر پيامبر (ص) را غسل داد و كفن نمود و سپس چهره آن حضرت را گشود و در حالي كه سيلاب اشك از ديدگانش جاري بود فرمود :
(( پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا ! با رحلت تو رشتة نبوت و وحي الهي و اخبار آسمانها قطع گرديد . . . اگر نبود كه ما را به صبر و شكيبايي امر فرموده و از بي تابي نهي نموده اي ، آنقدر گريه مي كردم كه سرچشمة اشك را مي خشكانيدم . . . ))‌
سپس بر پيكر پاك رسول خدا (ص) نماز گزارد . صحابه دسته دسته پس از حضرت علي (ع) بر پيامبر (ص) نمازگزاردند و جسد مطهرش را در همان حجره اي كه در گذشته بود به خاك سپردند .
سلام و صلوات خدا و فرشتگان و همة مومنان بر او و بر خاندان مطهرش باد .
منابع و مواخذ :
قرآن كريم
نهج البلاغه
محمد رسول الله نوشته : ذبيح الله قديم رضواني
قرآن و آخرين پيامبر نوشته : ناصر مكارم شيرازي
تاريخ پيامبر اسلام نوشته : دكتر محمد ابراهيم آيتي
تاريخ تحليلي اسلام نوشته : دكتر سيد جعفر شهيدي
تاريخ التمدن الاسلامي نوشته : جرجي زيدان
قرآن كريم - نهج البلاغه - تاريخ پيامبر اسلام - تاريخ تحليلي اسلام

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اسوه کائنات


 






 
هنگامى كه پیامبر صلّى اللّه عليه و آله متولّد شد ، بتهاى خانه كعبه به رو در افتادند و چون شب فرا رسيد فريادى از آسمان شنيده شد كه: حق آمد و باطل برفت ، همانا باطل رفتنى است.
همانا كه شكيبايى بس زيباست جز در مرگ تو و بيتابى بس زشت است مگر بر رحلت تو ، اندوهى كه از دورى تو بر دل نشسته بس سنگين است و غمهاى پيش از در گذشت و پس از وفات تو بسيار آسان و سبك.
همانا خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را برانگيخت تا بندگانش را از بندگى بندگان به بندگى خداى كشاند و از پيمان بندگان به پيمان خداى در آورد و از فرمانبرى بندگان به فرمانبرى خدايش وا دارد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پيوسته خندان و خوشرو و خوشبو بود.
پیامبر، جز با ياد خدا نمى‏نشست و بر نمى‏خاست.
هرگز ديده نشد كه پیامبر، پاى خود را پيش كسى از همنشينان دراز كند.
او (پیامبر خدا) پيشواى كسى است كه راه پرهيزگارى پويد ، و بينش براى آن كه راهنمايى جويد، چراغى است كه پرتو آن دميد... رفتار او ميانه روى در كار است. و شريعت او راه حق را نمودار ، سخنش جدا كننده حق از باطل است، و داورى او عدالت.
پیامبر طبيبى است كه با مهارت خود در ميان مردم مى‏گردد، مرهمهاى شفابخش خويش را فراهم ساخته و ابزار درمان خود را آماده كرده تا هرجا دلهاى كور باطن و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ را بدان نيازى باشد مداوا كند.
خداى عزّ وجلّ پیامبرش را تربيت كرد و چه نيكو تربيت كرد، پس هنگامى كه مراتب ادب را براى آن حضرت تكميل نمود فرمود: همانا تو بر اخلاقى والا استوار هستى ، سپس امر امّت و دين را به او واگذار كرد تا بر بندگانش حكومت كند و فرمود: آنچه پیامبر براى شما آورد بگيريد و از آنچه شما را نهى نمود، اجتناب ورزيد، و همانا پیامبر كه درود خدا بر او و آلش باد موفّق بود و با تأييدات روح القدس مؤيّد بود كه هرگز راه خطا نمى‏پيمود و در اداره امور مردم هيچ اشتباه نمى‏كرد.
هر پدري كه خواست از دنيا برود و فرزنداني داشت ، خداوند نطفه محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم را در فرزند بهتر قرار دارد به گونه اي كه در انتقال نطفة محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم نه جنايتكار نقشي داشت و نه معصيت كار سهمي پيدا نمود.
و قرآن نيز اين معنا را تأييد ميكند، آنجا كه ميفرمايد : وَ تَقَلُّبَكَ في الساجدين
او خدايي است كه به دوران انتقال نطفة تو در اهل سجود از اصلاب شامخه به ارحام مطهّره آگاه است.
او از شجرة پاكيزة پیامبران آفريده شده و از مشكات درخشاني كه نور هدايت درستكاري از آنان تابناك بوده ، انتخاب گشته است. او از مركز سرزمين مكّه و از دل بطحاء و از ميان چراغهاي فروزاني كه در تاريكيها راهنماي سرگشتگان است، برگزيده شده، او از سرچشمه هاي حكمت كه همه داراي دين و شريعت بوده و ديگران علم و حكمت را از آنها ميآموختند ، گزينش شده است.
خداوند نطفة پاك پیامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد ، و در بهترين مكان آنها را مستقر ساخت و از صلب كريمانة پدران، به رحم پاك مادران منتقل نمود. هر زمان كه يكي از آنان بدرود حيات ميگفت ، ديگري براي پيشبرد دين خدا به پا ميخواست تا آنكه اين منصب بزرگ به محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم منتهي شد ، پس خداي نهاد اصلي وي را از بهترين معادن استخراج كرد، و نهال وجودش را در اصيلترين و عزيزترين سرزمينها کاشت، و شاخه هستي او را از همان درختي كه پیامبران را از آن آفريد به وجود آورد، از همان شجرهاي كه امينان درگاه خود را از آن برگزيد.
از پیامبر پاك و پاكيزه ات صلّي الله عليه و آله و سلّم پيروي كن، زيرا راه و رسمش سرمشقي است براي آن كس كه بخواهد تأسّي جويد و نسبت او انتسابي است عالي براي كسي كه بخواهد منتسب گردد، و محبوبترين بندگان نزد خداوند كسي است كه از پیامبرش سرمشق گيرد و قدم به جاي قدم او گذارد.
... هان اي مردم ، به راهنمايي پیامبرتان اقتدا كنيد ، زيرا بهترين هدايتهاست و به روش و سنّت وي عمل نماييد ، چرا كه بهترين فرمانها و نيكوترين روشهاست.
راه و رسم او معتدل و روش او صحيح و متين ، و سخنانش روشنگر حق از باطل ، و داوري و حكمش عادلانه است.
خدا شما را رحمت كند ، بر طبق نشانه هاي روشن و سيره و سنت واضح او عمل كنيد كه راه روشن است و شما را به خانه امن و امان فرا ميخواند.
هم اكنون فرصت را مغتنم شماريد ، چون در منزلگاهي هستيد كه ميتوانيد با مهلت و فرصتي كه داريد رضايت خدا را جلب نماييد. پرونده ها هنوز گشوده است و قلمها آماده نوشتن، بدنها سالم است و زبانها گويا و آزاد ، و توبه نيز پذيرفته است و اعمال مورد قبول واقع ميگردد.
رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم روي زمينِ بدون فرش مينشست و غذا ميخورد ، و با تواضع همچون بردگان جلوس ميكرد ، با دست خويش كفش و لباسش را وصله ميفرمود و بر مركب برهنه سوار مي شد و حتي كسي را پشت سر خويش سوار مينمود.
محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم دنيا را به هيچ مي انگاشت و آن را در نظر ديگران بي مقدار و حقير معرّفي ميكرد. به دنيا بي اعتنا بود و آن را پست و بي ارزش نشان ميداد.
او ميدانست كه خدا دنيا را به ميل خويش از او دور گردانيده، و چون فرومايه است، آن را در نظر ديگران جلوه داده و نصيب آنان كرده است، بدين جهت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم با ميل و علاقة قلبي خود از دنيا دوري كرده و حتي نام آن را از جان خويش بيرون رانده بود.
محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم دوست ميداشت كه زينت و آرايش دنيا را به چشم نبيند تا از آن لباس آراسته نخواهد، يا به مقامي چشم ندوزد و اقامت در آن را آرزو نكند. هدف او تنها اين بود كه نهايت كوشش خود را در امر تبليغ بكار بندد و امّت خويش را از عذاب الهي ترسانيده، پند و اندرزشان دهد، و به آنان مژدة بهشت دهد و از آتش دوزخ بر حذرشان دارد.
و اين آموزة قرآن بود ، آنجا كه فرموده است :
لا تَمُدَّنَّ عينَيكَ الي ما مَتَّعنا به أزواجاً منهم و لا تَحزَنْ عليهم و اخفِضْ جناحَكَ لِلمؤمنين و قل إنّي انا النذير المبين.
اي رسول ما چشم از متاع ناقابل دنيوي كه به طايفهاي از مردم كافر (براي آزمودنشان دادهايم) ، بپوش و بر اينان اندوه مخور، تو اهل ايمان را زير بال و پر علم و حكمت خود گير و با كمال حسن خُلق آنان را بپروران، و بگو من فرستاده خدايم كه براي اندرز و ترسانيدن خلق از عذاب قهر الهي با دليلي روشن آمده ام...
كافي است كه روش پیامبر را سرمشق خويش قرار دهي و او را در مذمّت و بي ارزشي دنيا و ديدن عيوب و كثرت رسواييها و بدي هايش راهنماي خود بداني ، چه اين كه دنيا از او گرفته شد و براي ديگران آماده گشت ، از نوشيدن لذتهاي آن منع گرديد و از آرايشهاي آن دور گردانده شد. به راستي در زندگي رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم اموري است كه تو را به عيوب و كاستيهاي دنيا واقف ميسازد ، چه اين كه او و نزديكانش در آن گرسنه بودند ، و با اينكه منزلت و مقام عظيمي در پيشگاه خداوند داشت ، امّا خداوند زينتهاي دنيا را از او دريغ فرمود.

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 6 دقیقه قبل
    

پیامبر اکرم (ص) در کلام معصومین (ع)

حضرت محمد صلّی الله علیه و آله
امام على علیه السّلام فرمودند:
ما بَرَأَ اللّه نَسَمَةً خَيرَا مِن مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ؛
خداوند آفريده اى بهتر از حضرت محمّد صلى الله عليه و آله نيافريده است .
اصول کافی، ج 1، ص 440.
امام علی علیه السّلام فرمودند:
وَ لَقَد کانَ يُجاوِر فِي کُلِّ سَنَه بِحِراءَ فَأراهُ و لا يَراهُ غَيري؛
پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در هر سال، مدّتي را (براي عبادت) در غار حراء به سر مي برد، پس تنها من او را مشاهده مي کردم و کسي جز من وي را نمي ديد.
نهج البلاغه/ ص 300
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلی نَبیِّكُمْ كُلَّ عَشیَّهِ خَمیس، فَلْیَسْتَحِ أحَدُكُمْ أنْ یُعْرِضَ عَلی نَبیِّهِ الْعَمَلَ الْقَبیح؛
همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) عرضه می گردد، پس حیاء كنید از این كه عمل زشت شما را نزد پیامبرتان ارائه دهند.
وسائل الشّیعه، ج 11، ص 391
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
تَصَدَّقَ رَسُولُ اللّه ِ (صلى الله عليه و آله وسلم) بِأموالٍ جَعَلَها وَقفا ؛
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) اموالى را صدقه داد و آنها را وقف كرد .
دعائم الاسلام، ج 2، ص 341
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
من اتانی زائرا کنت شفیعه یوم القیامه.
هر که به زیارت من بیاید در روز قیامت شفیع او باشم.
بحارالانوار، ج100، ص 142.
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
کان رسول الله یحمدالله فی کل یوم ثلاث ماة و سنین مرة.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر روز سیصد و شصت بار خدا را حمد می کردند.
بحارالانوار، ج16، ص 257.
امام صادق علیه السّلام فرمودند:

خدای بزرگ پیامبر خود را تربیت کرد و چون ادب را در او به کمال رساند، فرمود: همانا تو دارای خلقی عظیم هستی، آنگاه کار دین و امت را به او سپرد تا بندگانش را اداره کند.
اصول کافی، ج1، ص 266.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

هیچ چیز را بر نماز مقدم نمی داشتند. هرگاه نماز فرا می رسید، رسول خدا دیگر نه خانواده می شناختند و نه دوست.
سنن النبی، ص 268.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

هرگز دیده نشد که پیامبر گرامی صلّی الله علیه و آله پای خود را پیش کسی دراز کنند.
بحارالانوار، ج 16، ص 236.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلّی الله علیه و آله همواره خوشرو، خوش خو و نرم بودند. خشن و درشت خوی نبودند.
مکارم الاخلاق، ص 14.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلّی الله علیه و آله از ستمی که به ایشان می شد. انتقام نمی گرفتند، مگر آن که حریم الهی هتک شود، که در آن صورت خشم می کردند و غضبشان برای خدا بود.
سنن النبی، ص 45.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله، وقتی به خانه ی خویش می رفتند، اوقاتشان را سه قسمت می کردند فرمودند: بخشی برای خدای متعال، بخشی مخصوص خانواده و قسمتی هم برای کارهای شخصی خود.
مکارم الاخلاق، ص 13.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله هرگز سخن کسی را قطع نمی کردند، مگر آنگاه که بیش از حد حرف می زد (یا از حد مشروع فراتر می رفت) آن وقت او را نهی می کردند یا بر می خاستند.
سنن النبی، ص 18.
امام صادق علیه السّلام فرمودند:

خدای بزرگ پیامبر خود را تربیت کرد و چون ادب را در او به کمال رساند، فرمود: همانا تو دارای خلقی عظیم هستی آنگاه کار دین و امت را به او سپرد تا بندگانش را اداره کند.
اصول کافی، ج1، ص 266.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ کما أَمَرَنى بِأَداءِ الفَرائِضِ.
پروردگارم، همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است.
کافى، ج 2، ص 117، ح 4.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنّا اُمِرنا مَعاشِرَ الاَنبیاءِ بِمُداراةِ النّاسِ، کما اُمِرنا بِاقامَةِ الفَرائِضِ؛
ما پیامبران، همان گونه که به برپا داشتن واجبات مأمور شده ایم، به مدارا کردن با مردم نیز مأمور شده ایم.
ارشاد القلوب، ج 1، ص 115
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
کانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یداعِبُ وَ لا یقولُ اِلاّ حَقّـا؛
رسول اکرم صلى الله علیه و آله شوخى مى کردند ولى جز حقّ چیزى نمى گفتند.
مستدرک الوسائل، ج 8 ، ص 408
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنّى لَم اُبعَث لَعّانا وَ اِنّما بُعِثتُ رَحمَةً
من پيامبر نشده ام كه لعن و نفرين كنم، بلكه مبعوث شده ام تا مايه رحمت باشم.
مشكاة الانوار، ص 157
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
مَن تَسَمّى بِاسمى يَرجو بَرَكَتى وَ يُمنى، غَدَت عَلَيهِ البَرَكَةُ وَ راحتَ اِلى يَومِ القيامَةِ؛
هر كس به نام من نامگذارى كند و بركت و خجستگى مرا اميد داشته باشد، بركت به سوى او خواهد آمد و تا قيامت (باقى) خواهد بود.
كنزالعمّال، ح 45221
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ كَما أَمَرَنى بِأَداءِ الْفَرائِضِ؛
پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نيز فرمان داده است.
كافى، ج 2، ص 117، ح 4.
امام علی علیه السّلام فرمودند:

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) با شكم گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جان و روح به آخرت وارد شد ، سنگى روى سنگ نگذاشت ، تا آنكه راه خود را پيمود و دعوت پروردگارش را اجابت نمود.
غررالحکم ، باب حضرت محمد ص
امام علی علیه السّلام فرمودند:

سيره و روش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)ميانه روى و كار او راهنمايى به راه راست و گفتارش جدا كننده حق از باطل و حكمتش عادلانه و سخنانش بيان كننده (مشكلات) و سكوتش رساترين زبان ها بود.
غررالحکم ، باب حضرت محمد ص
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

خداوند مرا اشکال گیر و اشکال تراش نفرستاده بلکه آموزگار و آسانگیر فرستاده است.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ تَسَمّى بِاسمى يَرجو بَرَكَتى وَ يُمْنى، غَدَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ وَ راحتَ اِلى يَوْمِ القيامَةِ؛
هر كس به نام من نامگذارى كند و بركت و خجستگى مرا اميد داشته باشد، بركت به سوى او خواهد آمد و تا قيامت (باقى) خواهد بود.
كنزالعمّال، ح 45221.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
لَمّا خَلَقَ اللّه ُ الْمَعيشَةَ جَعَلَ الْبَرَكاتِ فِى الْحَرثِ وَ الْغَنَمِ؛
چون خداوند، وسايل زندگى مردم را آفريد، بركت ها را در كشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.
كنزالعمّال، ح 9354
پيامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مي‌كنم. و تو وجه اللّه هستي، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نيست، مگر من.
تفسير البرهان: ج 4، ص 184
امام علی علیه السّلام فرمودند:
كُنّا اِذَا احْمَرَّ الْبَاْسُ وَ لَقِىَ القَومُ الْقَوْمَ اتَّقَيْنا بِرَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فَما يَكونُ اَحَدٌ اَقْرَبَ اِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ ؛(
وقتى كه آتش جنگ بر افروخته مى شد و دو لشكر به هم مى رسيدند، به پيامبر پناهنده مى شديم و كسى نبود كه از آن حضرت به دشمن نزديك تر باشد.
مكارم الاخلاق، ص 18.
امام رضا علیه السّلام فرمودند:
اِنّا اَهلُ بَيْتٍ نَرى وَعدَنا عَلَينا دَينا كَما صَنَعَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ؛
ما اهل بيت، وعده هاى خود را براى خودمان، بدهى و دِين حساب مى كنيم، چنانكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله چنين مى كردند.
تحف العقول، ص 446.
امام علی علیه السّلام فرمودند:
كانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لا يُؤْثِرُ عَلَى الصَّلاةِ عَشاءً وَ لا غَيْرَهُ وَ كانَ اِذا دَخَلَ وَقْتُها كَاَنـَّهُ لا يَعْرِفُ اَهْلاً وَ لا حَميما؛
رسول اكرم صلى الله عليه و آله چيزى مثل شام و غير آن را بر نماز مقدم نمى داشتند و هنگامى كه وقت نماز مى رسيد، گويى كه هيچ يك از اهل خانه و دوستان را نمى شناختند.
مجموعه ورام، ج 2، ص 78.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛
من تنها برانگيخته شده ام تا اخلاق بزرگوارانه را به كمال رسانم.
بحارالأنوار، ج 71، ص 382.
امام حسين علیه السّلام فرمودند:
كانَ صلى الله عليه و آله ... لا يَحْسَبُ اَحَدٌ مِنْ جُلَسائِهِ اَنَّ اَحَدا اَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْهُ؛
پيامبر صلى الله عليه و آله چنان با هم نشينان رفتار مى نمودند كه هيچ يك از آنان گمان نمى كرد كسى نزد آن حضرت از وى گرامى تر باشد.
عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 284 .
امام على علیه السّلام فرمودند:

او كه خاتم پيامبران بود، بخشنده ترين، پرحوصله ترين، راستگوترين، پايبندترين مردم به عهد و پيمان، نرم خوترين و خوش مصاحبت ترين مردم بود، هر كس بدون سابقه قبلى او را مى ديد، هيبتش او را مى گرفت و هر كس با او معاشرت مى نمود و او را مى شناخت دوستدارش مى شد و هر كس مى خواست او را تعريف كند، مى گفت: نظير او را پيش از او و پس از او نديده ام.
بحارالأنوار، ج 16، ص 190 .
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
مَا كَلَّمَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله اَلْعِبادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قَالَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : اِنّا مَعاشِرَ الاَْنْبياءِ اُمِرْنا اَنْ نُـكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقولِهِمْ ؛
رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفتند و فرمودند: ما پيامبران مأموريم كه با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوييم.
كافى، ج 1 ، ص 23 .
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اَوصانى رَبّى بِسَبعٍ: اَوصانى بِالاِْخلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانيَةِ وَ اَن اَعْفُوَ عَمَّن ظَلَمَنى و اُعْطىَ مَن حَرَمَنى و اَصِلَ مَنْ قَطَعَنى و اَن يَكونَ صَمْتى فِكْرا وَ نَظَرى عِبَرا؛
پيامبراکرم صلى الله عليه و آله وسلم می فرمایند : پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، و سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت باشد.
كنزالفوائد، ص 184 .
امام على علیه السّلام فرمودند:
كانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله لَيَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ اَصحابِهِ اِذا رَآهُ مَغْموما بِالْمُداعَبَةِ وَ كانَ صلى الله عليه و آله يَقولُ: اِنَّ اللّه َ يُبْغِضُ الْمُعَبِّسَ فى وَجْهِ اِخْوانِهِ؛
هرگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله يكى از اصحاب خود را غمگين مى ديدند، با شوخى او را خوشحال مى كردند و مى فرمودند: خداوند، كسى را كه با برادران (دينى) اش با ترشرويى و چهره عبوس روبرو شود، دشمن مى دارد.
رسائل شهيد ثانى، ص 326 .
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
كانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يُداعِبُ وَ لا يَقولُ اِلاّ حَقّـا؛
رسول اكرم صلى الله عليه و آله شوخى مى كردند ولى جز حقّ چيزى نمى گفتند.
مستدرك الوسائل، ج 8 ، ص 408.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
لا يُـبَلِّغُنى اَحَدٌ مِنْكُم عَنْ اَحَدٍ مِن اَصحابى شَيئا، فَاِنّى اُحِبُّ اَنْ اَخْرُجَ اِلَيكُم و اَنَا سَليمُ الصَّدرِ؛
كسى از شما حق ندارد از هيچ يك از يارانم چيزى به من بگويد؛ زيرا دوست دارم در حالى كه چيزى از شما در دلم نيست به سويتان بيايم.
مكارم الاخلاق، ص 17 .
امام كاظم علیه السّلام فرمودند:
اِنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله كانَ اِذا اَتاهُ الضَّيْفُ اَكَلَ مَعَهُ وَ لَمْ يَرْفَعْ يَدَهُ مِنَ الْخِوانِ حَتّى يَرْفَعَ الضَّيْفُ يَدَهُ؛
رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگاه ميهمان داشتند، با او غذا مى خوردند و دست از سفره و غذا نمى كشيدند، تا آن كه ميهمان دست از غذا خوردن بكشد.
كافى، ج 6، ص 286 .
امام على علیه السّلام فرمودند:
كانَ صلى الله عليه و آله لا يَذُمُّ اَحَدا وَ لا يُعَيِّرُهُ وَ لا يَطْلُبُ عَثَراتِهِ وَ لا عَوْرَتَهُ وَ لا يَتَـكَلَّمُ اِلاّ فيما رَجا ثَوابَهُ؛
رسول خدا صلى الله عليه و آله ، هرگز بدگويى كسى را نمى كردند، سرزنش نمى نمودند و در پى لغزش ها و اسرار ديگران نبودند و [درباره ديگران]، چيزى جز خير (خوبى) نمى گفتند.
عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 284 .
امام على علیه السّلام فرمودند:
كانَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله اِذا سُئِلَ شَيئا فَاِذا اَرادَ اَنْ يَفْعَلَه ُقالَ: نَعَم وَ اِذا اَراد اَنْ لا يَفْعَلَ سَكَتَ و كانَ لا يَقول لِشَى ءٍ لا... ؛
هرگاه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله چيزى تقاضا مى شد، اگر ايشان آن را مى خواستند انجام دهند، مى فرمودند: بله و اگر نمى خواستند انجام دهند، سكوت مى نمودند و هيچ گاه ايشان براى چيزى نه نمى گفتند.
بحارالأنوار، ج 93، ص 327.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اُمِرْتُ اَن آخُذَ الصَّدَقَةَ مِن اَغْنياءِكُم فَاَرُدَّها فى فُقَراءِكُم؛
من مأمورم كه صدقه (و زكات) را از ثروتمندانتان بگيرم و به فقرايتان بدهم.
مستدرك الوسائل، ج 7، ص 105 .
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

پروردگارم مرا به هفت خصلت امر نموده است: دوست داشتن بينوايان و نزديك شدن به آنها، ذكر لا حول و لا قوة الا باللّه را بسيار گفتن، با خويشاوندان رابطه برقرار كردن؛ هر چند آنان قطع رابطه كنند، [و در مسائل مادى]، به پايين تر از خود نگاه كنم نه به بالاتر، در راه خدا سرزنش ملامتگران را به خود نگيرم، حق را بگويم اگر چه تلخ باشد و از كسى چيزى نخواهم.
الاصول الستة عشر، ص 75.
امام كاظم علیه السّلام فرمودند:
كانَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله اِذا اَصْبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤوسِ وُلْدِهِ وَ وُلْدِ وُلْدِهِ؛
هرگاه صبح مى شد پيامبر صلى الله عليه و آله دست نوازش بر سر فرزندان و نوه هاى خود مى كشيدند .
عدة الداعى، ص 79.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
خَیْرُکُم خَیْرُکُم لِنِسائِهِ و اَنَا خَیْرُکُم لِنِسائى؛
بهترین شما کسى است که براى زنان خود بهتر باشد و من بهترین شما براى زن خود هستم.
من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 443.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنّى لَمْ اُبْعَثْ لَعّانا وَ اِنّما بُعِثْتُ رَحْمَةً؛
من پيامبر نشده ام كه لعن و نفرين كنم، بلكه مبعوث شده ام تا مايه رحمت باشم.
كنزالعمال ، ح 8176 .
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اعطانی الله - عز و جل - فاتحة الکتاب؛
خداوند سوره حمد را به من عطا کرده است .
امالی شیخ صدوق ، ص 117
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
امامَ رَسُولُ اللّهِ - صلي الله عليه وآله - لِعَلي عليه السلام : أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لي إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا؛
رسول خدا - صلي الله عليه وآله - به امام علي عليه السلام فرمودند: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مي نمايم و تو وجه اللّه مي باشي، كه امام و مقتداي (بندگان خدا) خواهي بود، پس نظيري براي من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نيست مگر من.
تفسير البرهان، ج 4، ص 184
حضرت فاطمه علیها السّلام فرمودند:
أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلي، يُقْيمانِ أَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما ؛
حضرت فاطمه زهرا - سلام الله عليها - فرمودند: حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) و علي عليه السلام ، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروي كنند آن ها را از انحرافات دنيوي و عذاب هميشگي آخرت نجات مي دهند و از نعمت هاي متنوّع و وافر بهشتي بهره مندشان مي سازند.
بحارالأنوار، ج 23، ص 259، ح 8
حضرت فاطمه علیها السّلام فرمودند:
مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ أيّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: في حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا ؛
هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. راوي گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمودند: چه در زمان حيات ما باشد; و يا پس از مرگ.
بحارالأنوار، ج 43، ص 185، ح 17
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
أدّبنی ربّی فأحسن تأدیبی؛
خداوند مرا ادب آموخت و نیک آموخت.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
إذا أتى علىّ یوم لا أزداد فیه علما یقرّبنی إلى اللَّه تعالى فلا بورک لی فی طلوع الشّمس ذلک الیوم؛
اگر روزى بر من بگذرد و در آن روز دانشى نیاموزم که مرا به خداوند نزدیک کند، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اللّهمّ کما حسّنت خلقی فحسّن خلقی؛
خدایا چنان که صورت مرا نیک کردى سیرتم را نیز نیک کن.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اللّهمّ لا تکلنی إلى نفسی طرفه عین و لا تنزع منّی صالح ما أعطیتنی؛
خداوندا یک لحظه مرا به خودم وامگذار و چیزهاى خوبى که به من بخشیده اى از من باز مگیر.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
أنا النّذیر و الموت المغیر و السّاعه الموعد؛
من بیم دهنده ام و مرگ یغماگر است و رستاخیز وعده گاه.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
إنّ اللَّه تعالى لم یبعثنی معنّتا و لا متعنّتا و لکن بعثنی معلّما میسّرا.
خداوند مرا اشکال گیر و اشکال تراش نفرستاده بلکه آموزگار و آسانگیر فرستاده است.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
إنّ ربّی أمرنی أن یکون نطقی ذکرا و نظری عبرا؛
پروردگارم به من فرمان داده که سخنم ذکر باشد و نظرم مایه عبرت.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
إنّ کذبا علی لیس ککذب على أحد فمن کذب علیّ متعمّدا فلیتبوّء مقعده من النّار؛
دروغ بستن بر من مثل دروغ بستن بر دیگرى نیست هر که به عمد بر من دروغ بندد در آتش جاى گیرد.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
إنّما أنا بشر مثلکم و إنّ الظّنّ یخطی و یصیب و لکن ما قلت لکم قال اللَّه فلن أکذب على اللَّه؛
من انسانى مثل شما هستم و گمان به خطا یا صواب می رود ولى هر چه را بگویم خدا گفته است بر خدا دروغ نمى بندم.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
إنّما بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق؛
من مبعوث شدم تا فضائل اخلاق را به کمال رسانم.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
أوتیت جوامع الکلم؛
سخنان مختصر و جامع را به من دادند.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
بعثت بمداراه النّاس؛
من به مدارا با مردم مبعوث شده ام.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
خیرکم خیرکم لأهله و أنا خیرکم لأهلی ما أکرم النّساء إلّا کریم و لا أهانهنّ إلّا لئیم؛
بهترین شما کسى است که براى کسان خود بهتر است، من از همه شما براى کسان خود بهترم، بزرگ مردان زنان را گرامى شمارند و فرومایگان زنان را خوار دارند.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
سألت اللَّه أن یجعل حساب أمّتی إلىّ لئلّا تفتضح عند الامم، فأوحى اللَّه عزّ و جلّ إلىّ: یا محمّد بل أنا أحاسبهم فإن کان منهم زلّه سترتها عنک لئلا تفتضح عندک؛
از خدا خواستم که حساب امت مرا به من واگذارد تا پیش امتهاى دیگر رسوا نشود، پس خداى عز و جل به من وحى کرد اى محمد نه، بلکه من حسابشان را می رسم و اگر گناهى از آنها سر زده از تو پوشیده مى دارم که پیش تو نیز رسوا نشود.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
لو کان لی مثل أحد ذهبا لسرّنی أن لا یمرّ علیّ ثلاث و عندی منه شی ء إلّا شی ء أرصده لدین؛
اگر به اندازه کوه احد طلا داشتم دوست داشتم پس از سه روز چیزى از آن به نزد من نباشد مگر چیزى که براى قرضى ذخیره کرده باشم.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
ما لی و للدّنیا، ما أنا و الدّنیا إلّا کراکب استظلّ تحت شجره ثمّ راح و ترکها؛
مرا با دنیا چه کار من در دنیا چون مسافرى هستم که در سایه درختى نشست و برفت و آن را واگذاشت.
نهج الفصاحه
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
مثلی و مثلکم کمثل رجل أو قد نارا فجعل الفراش و الجنادب یقعن فیها و هو یذبّهنّ عنها و أنا آخذ بحجزکم عن النّار و أنتم تفلتون من یدی؛
حکایت من و شما چون مردى است که آتشى بیفروخت و پروانه ها و ملخها بنا کردند در آن بیفتند و وى آنها را از آتش نگه می داشت من کمر بندهاى شما را گرفته ام که شما در آتش نیفتید و شما از دست من در می روید.
نهج الفصاحه
امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:

بسيار به ياد خدا و بسيار به ياد مرگ باشيد. بسيار قرآن تلاوت نماييد و به پيامبر صلوات و درود بفرستيد كه همانا درود بر پيامبر، معادل ده نيكي است.
بحارالانوار/78/372
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنّا اُمِرْنا مَعاشِرَ الاَنْبیاءِ بِمُداراةِ النّاسِ، کَما اُمِرْنا بِاِقامَةِ الفَرائِضِ؛
ما پیامبران، همان گونه که به برپا داشتن واجبات مأمور شده ایم، به مدارا کردن با مردم نیز مأمور شده ایم.
امالى طوسى، ص 521
امام صادق علیه السلام فرمودند:
مَا کَلَّمَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله اَلْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قَالَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله وسلم فرمودند: اِنّا مَعاشِرَ الاَْنْبیاءِ اُمِرْنا اَنْ نُـکَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقولِهِمْ ؛
رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفتند و فرمودند: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم.
کافى، ج 1 ، ص 23
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
جَعَلَ اللّه ُ جَلَّ ثناؤهُ قُرَّةَ عَينِي في الصَّلاةِ ، وحَبَّبَ إلَيَّ الصَّـلاةَ كما حَبَّبَ إلى الجائعِ الطَّعامَ ، وإلى الظَّمآنِ الماءَ ، وإنّ الجائعَ إذا أكَلَ شَبِعَ ، وإنَّ الظَمآنَ إذا شَرِبَ رَوِيَ ، وأنا لا أشبَعُ مِن الصَّلاةِ ؛
خداوند، جلّ ثناؤه ، نور ديده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانيد ، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه . (با اين تفاوت كه) گرسنه هرگاه غذا بخورد سير مى شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سيراب مى شود ، امّا من از نماز سير نمى شوم .
مكارم الأخلاق : 2 / 366 منتخب ميزان الحكمه : 324
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
قرة عينى فى الصلاة ؛
روشنى چشم من در نماز است .
نهج الفصاحه ، ص 283، حديث 1343، بحارالانوار، ج 82، ص ‍ 193
حذيفه می گوید:
كان رسول الله - صلى الله عليه وآله -: اذا حزبه امر فرع الى الصلاة ؛
شيوه رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان بود كه چنانچه مشكلى براى او پيش مى آمد، به نماز پناه مى برد و از آن استعانت مى جست .
تفسير درالمنثور، ج 1، ص 67
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
كان رسول الله - صلى الله عليه وآله - يقول لبلال اذا دخل الوقت يا بلال اعل فوق الجدار و ارفع صوتك بالاذان ؛
رسول خدا (ص ) هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسيد به بلال مى فرمودند: بالاى ديوار (مسجد) برو و اذان را با صداى بلندگو.
وسائل الشيعه ، ج 4، ص 624
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
كان رسول الله - صلى الله عليه وآله - اذا سمع المؤ ذن يوذن قال مثل ما يقوله فى كل شى ء؛
رسول خدا (ص ) وقتى صداى اذان مؤ ذن را مى شنيد، و آن جملات را تكرار مى كرد.
الكافى ، ج 3، ص 310، ج 29
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
انى لاكون فى الصلوة فاسمع بكاء الصبى فاخفف مخافة ان اشق على امه ؛
من گاهى در حال نماز كه هستم صداى گريه كودكى را مى شنوم و نماز را سبك و كوتاه مى كنم ، چرا كه مى ترسم مادرش را به رنج افكنم .
كنزالعمال ، ج 7، ص 601، حديث 20455
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
انا لااشبع من الصلاة ؛
من هرگز از نماز سير نمى شوم .
امالى صدوق ، ج 2 ص 141.
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
ما استيقظ رسول الله -صلى الله عليه وآله - من نوم الا خرالله ساجدا ؛
هرگاه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) از خواب برمى خاست ، براى خدا سجده مى كرد.
مكارم الاخلاق ، ص ‍ 39.
امام علی علیه السّلام فرمودند:
كان رسول الله -صلى الله عليه وآله - لايؤ ثر على الصلوة عشاة ولاغيره و كان اذا دخل وقتها كانه لايعرف اهلا ولا جميعا؛
رسول خدا -صلى الله عليه وآله - نه شام و نه چيز ديگرى را بر نماز مقدم نمى داشت و چون وقت نماز فرا مى رسيد، ديگر نه خانواده مى شناخت ونه دوست .
سنن نبوى ، ص ‍ 14.
امام سجاد علیه السّلام فرمودند:
كان يبكى حتى يبتل مصلاه خشية من الله - عزوجل - من غير جرم ؛
رسول خدا -صلى الله عليه وآله - با اين كه بى گناه بود اما از خوف خداوند چنان در نماز مى گريست كه جانمازش خيس مى شد.
سنن النبى ، ص 32
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
كانوا (يعنى الانبياء) يفزعون اذا فزعوا الى الصلاة ؛
پيامبران خدا (صلى الله عليه وآله ) چنان بودند كه چون دچار نگرانى مى شدند،به نماز پناه مى بردند.
تفسير درالمنثور، ج 1، ص 67
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
كانَ رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله و سلّم يُنفِقُ في الطِّيبِ أكثَرَ مِمّا يُنفِقُ في الطَّعام؛
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم براى عطر بيشتر از غذا خرج مى كرد .
الكافي : 6 / 512 / 18
امام علی علیه السّلام فرمودند:
كانَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و سلّم إذا رَأَى الفاكِهَةَ الجَديدَةَ قَبَّلَها ووَضَعَها عَلى عَينَيهِ وفَمِهِ ، ثُمَّ قالَ : اللّهُمَّ كَما أرَيتَنا أَوَّلَها في عافِيَةٍ ، فَأَرِنا آخِرَها في عافِيَةٍ؛
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم، چون ميوه اى نو مى ديدند ، آن را مى بوسيد ند و بر روى چشمان و دهانشان مى نهادند و سپس مى گفتند:خداوندا ! چنان كه آغاز اين را در عافيت به ما نشان دادى ، پايان آن را نيز در عافيت به ما بنمايان.
الأمالی للصدوق، صفحه 338، حدیث 396
امام صادق عليه السّلام فرمودند:
لَمّا ماتَ اِبراهيمُ بْنُ رَسُولِاللّهِ صلّى اللّه عليه و آله حَمَلَتْ عَيْنُ رَسُولِاللّهِ بِالدُّمُوعِ ثُمَّ قالَ النّبىُّ صلّى اللّه عليه و آله :َدْمَعُ الْعَيْنُ وَ يَحْزَنُ الْقَلْبُ وَ لا نَقُولُ ما يُسْخِطُ الرَّبَّ وَ اِنّا بِكَ يا اِبراهيمُ لَمَحْزُونُونَ ؛
چون ابراهيم - پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله - از دنيا رفت ، چشم پيامبر پر از اشك شد.
بحار الانوار، ج22، ص157
امام علی علیه السّلام فرمودند:

صلوات فرستادن بر پیامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، گناهان را بسان ریختن آب بر آتش از بین می برد.
ثواب الاعمال، ص187
امام باقر علیه السّلام فرمودند:
ما استيقظ رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) من نوم قط الا خر لله - عزوجل - ساجدا؛
هيچ گاه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از خواب برنخاست ، جز آن كه در پيشگاه خداوند به سجده مى افتاد.
بحارالانوار، ج 16، ص 253.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنّى لَم اُبعَث لَعّانا وَ اِنّما بُعِثتُ رَحمَةً؛
من پيامبر نشده ام كه لعن و نفرين كنم، بلكه مبعوث شده ام تا مايه رحمت باشم.
كنزالعمال، ح 8176
امام علی علیه السّلام فرمودند:
فى صِفَةِ النَّبىِّ صلى الله عليه و آله طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد أَحكَمَ مَراهِمَهُ وَأَحمى (أمضى) مَواسِمَهُ يَضَعُ ذلِكَ حَيثُ الحاجَةُ إِلَيهِ مِن قُلوبٍ عُمىٍ وَآذانٍ صُمٍّ وَأَلسِنَةٍ بُكمٍ، مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ وَمَواطِنَ الحَيرَةِ... ؛
امام علی(عليه السلام) در توصيف پيامبر اکرم(صلى الله عليه و آله وسلم) فرمودند:پزشكى است كه با دانش خود، همواره ميان مردم مى گردند، مرهمهايش را به خوبى فراهم و ابزار كارش را آماده كرده و آنها را هر جا كه لازم باشد، از دلهاى كور و گوشهاى كر و زبانهاى گنگ به كار مى برد. غفلت گاه ها و جايگاه هاى حيرت را جستجو و با داروى خود آنها را درمان مى كند.
نهج البلاغه، خطبه 108
امام حسين علیه السّلام فرمودند:
كانَ صلى الله عليه و آله... يُعطى كُلَّ جُلَسائِهِ نَصيبَهُ وَ لا يَحسَبُ أَحَدٌ مِن جُلَسائِهِ أَنَّ أَحَدا أَكرَمُ عَلَيهِ مِنهُ؛
پيامبر صلى الله عليه و آله بهره هر يك از هم نشينان خود را عطا مى فرمودند و چنان معاشرت مى نمودند كه كسى گمان نمى كرد شخص ديگرى نزد پيامبر از او گرامى تر باشد.
بحارالأنوار، ج16، ص152، ح4
امام علی علیه السّلام فرمودند:
وَهُوَ خاتَمُ النَّبيّينَ، أَجوَدُ النّاسِ كَفّا وَاَرحَبُ النّاسِ صَدرا وَأَصدَقُ النّاسِ لَهجَةً وَأَوفَى النّاسِ ذِمَّةً وَأَليَنُهُم عَريكَةً وَأَكرَمُهُم عِشرَةً مَن رَآهُ بَديهَةً هابَهُ وَمَن خالَطَهُ مَعرِفَةً أَحَبَّهُ يَقولُ ناعِتُهُ: لَم اَرَقَبلَهُ وَلا بَعدَهُ مِثلَهُ؛
امام على علیه السّلام (در توصیف پیامبر اکرم) فرمودند: او خاتم پيامبران است. بخشنده ترين مردم بود، سعه صدرش از همه بيشتر (پرحوصله ترين مردم) و راستگوترين و پايبندترين آنان به عهد و پيمان. از همه نرمخوتر بود و رفتارش بزرگوارانه تر. هر كس بدون سابقه قبلى او را مى ديد، هيبتش او را مى گرفت و هر كس با او معاشرت مى نمود و او را مى شناخت دوستدارش مى شد و هر كس مى خواست او را وصف كند، مى گفت: نظير او را در گذشته و حال نديده ام.
بحارالأنوار، ج16، ص190، ح27
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
كانَ رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله أكْثَرَ ما يَجلِسُ تُجاهَ القِبلةِ؛
پيامبر خدا هنگام نشستن، بيشتر رو به قبله مى نشست.
ميزان الحكمه، ح 2518
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اَنـَا اَديبُ اللّه وَ عَلىٌّ اَديبى، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَى ءٌ اَبْغَضُ اِلَى اللّه عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ، وَ اِنَّهُ ليُفْسِدُ العَمَلَ كَما يُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛
من ادب آموخته خدا هستم و على، ادب آموخته من است. پروردگارم مرا به سخاوت و نيكى كردن فرمان داد و از بخل و سختگيرى بازَم داشت. در نزد خداوند عزّوجلّ چيزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نيست. بد اخلاقى، عمل را ضايع مى كند، آن سان كه سركه عسل را.
مكارم الاخلاق، ص 17
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَشبَهِكُم بى؟ قَالوا: بَلى يا رَسولَ اللّه. قالَ: اَحسَنُكُم خُلقا وَ اَليَنُكُم كَنَفا وَ اَبَرُّكُم بِقَرَابَتِهِ وَ اَشَدُّكُم حُبّا لاِِخوانِهِ فى دينِهِ وَ اَصبَرُكُم عَلَى الحَقِّ وَ اَكظَمُكُم لِلغَيظِ وَ اَحسَنُكُم عَفْوا وَ اَشَدُّكُم مِن نَفْسِهِ اِنْصافا فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ؛
آيا شما را از شبيه ترينتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر كس خوش اخلاق تر، نرم خوتر، به خويشانش نيكوكارتر، نسبت به برادران دينى اش دوست دارتر، بر حق شكيباتر، خشم را فروخورنده تر و با گذشت تر و در خرسندى و خشم با انصاف تر باشد.
كافى، ج 2، ص 240، ح 35
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اَلا اُخْبِرُكُمْ بِاَبْعَدِكُمْ مِنّى شَبَها؟ قَالُوا: بَلى يا رَسولَ اللّه. قالَ: اَلْفاحِشُ الْمُتَفَحِّشُ الْبَذى ءُ، اَلْبَخِيلُ، اَلْمُخْتَالُ، اَلْحَقودُ، اَلْحَسُودُ، اَلْقاسِى الْقَلْبِ، اَلْبَعِيدُ مِنْ كُلِّ خَيْرٍ يُرْجى، غَيْرُ المَاْمونِ مِنْ كُلِّ شَرٍّ يُتَّقى؛
آيا شما را از كم شباهت ترينتان به خودم آگاه نسازم؟ عرض كردند: چرا، اى رسول خدا! فرمودند: زشتگوىِ بى آبروىِ بى شرم، بخيل، متكبر، كينه توز، حسود، سنگدل، كسى كه هيچ اميدى به خيرش و امانى از شرش نيست.
كافى، ج 2، ص 291، ح 9
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اَوصانى رَبّى بِسَبعٍ: اَوصانى بِالاِْخلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانيَةِ وَ اَن اَعْفُوَ عَمَّن ظَلَمَنى و اُعْطىَ مَن حَرَمَنى و اَصِلَ مَنْ قَطَعَنى و اَن يَكونَ صَمْتى فِكْرا وَ نَظَرى عِبَرا؛
پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، و سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت باشد.
كنزالفوائد، ص 184
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اَقْرَبُكُمْ غَدا مِنّى فِى الْمَوْقِفِ اَصْدَقُكُمْ لِلْحَديثِ وَ اَدّاكُمْ لِلاَْمانَةِ وَ اَوفاكُمْ بِالْعَهْدِ وَ اَحْسَنُكُمْ خُلْقا وَ اَقْرَبُكُمْ مِنَ النّاسِ؛
نزديك ترين شما به من در قيامت: راستگوترين، امانتدارترين، وفادارترين به عهد و پيمان، خوش اخلاق ترين و نزديك ترين شما به مردم است.
امالى طوسى، ص 229
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اُمِرْتُ اَن آخُذَ الصَّدَقَةَ مِن اَغْنياءِكُم فَاَرُدَّها فى فُقَراءِكُم؛
من مأمورم كه صدقه (و زكات) را از ثروتمندانتان بگيرم و به فقرايتان بدهم.
مستدرك الوسائل، ج 7، ص 105
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اَمَرَنى رَبّى بِسَبْعِ خِصالٍ: حُبِّ المَساكينِ وَ الدُّنُوِّ مِنْهُم و اَنْ أكثِرَ مِن «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه » وَ اَنْ اَصِلَ بِرَحِمى و اِن قَطَعَنى و اَن اَنظُرَ الى مَن هُوَ اَسفَلُ مِنّى و لا اَنْظُرَ اِلى مَنْ هُوَ فَوقى و اَن لا يَأخُذَنى فِى اللّه ِ لَومَةُ لائِمٍ و اَنْ اَقولَ الحَقَّ وَ اِنْ كانَ مُرّا و اَن لا اَسْاَلَ اَحَدا شَيئا؛
پروردگارم مرا به هفت خصلت امر نموده است: دوست داشتن بينوايان و نزديك شدن به آنها، ذكر لا حول و لا قوة الا باللّه را بسيار گفتن، با خويشاوندان رابطه برقرار كردن؛ هر چند آنان قطع رابطه كنند، [و در مسائل مادى]، به پايين تر از خود نگاه كنم نه به بالاتر، در راه خدا سرزنش ملامتگران را به خود نگيرم، حق را بگويم اگر چه تلخ باشد و از كسى چيزى نخواهم.
الاصول الستة عشر، ص 75
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اِنْ قَدَرتَ اَن تُصْبِحَ و تُمسى و لَيْسَ فى قَلبِكَ غَشٌّ لاَِحَدٍ فَافعَل و ذلِكَ مِن سُنَّتى و مَنْ أحيى سُنَّتى فَقَد اَحيانى و مَن اَحيانى كانَ مَعى فِى الجَنَّةِ؛
تا مى توانى بكوش كه صبح و شب در قلبت (حتّى) قصد فريب و نيرنگ كسى نباشد؛ چرا كه اين از سنّت هاى من است و كسى كه سنّتم را زنده كند، مرا زنده كرده است و كسى كه مرا زنده كند، در بهشت با من خواهد بود.
سنن ترمذى، ج 4، ص 151
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
نَحْنُ قَوْمٌ لا نَأكُلُ حَتّى نَجوعَ وَ اِذا اَكَلْنا لا نَشْبَعُ؛
ما قومى هستيم كه تا گرسنه نشويم غذا نمى خوريم و تا سير نشده ايم دست از غذا مى كشيم.
سنن النبى، ص 226
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
خَيْرُكُم خَيْرُكُم لِنِسائِهِ و اَنَا خَيْرُكُم لِنِسائى؛
بهترين شما كسى است كه براى زنان خود بهتر باشد و من بهترين شما براى زن خود هستم.
من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 443

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 26
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 8 دقیقه قبل
    

کلام گهربار حضرت محمد(ص)

حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
صبورانه در انتظار فرج بودن عبادت است.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند مردی از خاندان مرا بر می انگیزاند که دنیا را پر از عدل می کند همچنان که پر از ستم شده باشد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
کسی که با محبت آل محمد صلّی الله علیه و آله از دنیا برود پاداش شهید خواهد داشت و کسی که با دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
در دوران غیبت مردمی از مشرق زمین، خروج می کنند و زمینه ساز حکومت امام مهدی علیه السلام می شوند.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
برترین اعمال امت من، انتظار فرج از ناحیه‏ خداوند عزوجل است.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمودند:
یا علی! بدان که والاترین یقین را بین مردمان، گروهی از مردم آخر الزمان دارند که پیامبرشان را درک نکرده اند و حجت خدا امام زمان از ایشان مخفی شده و با این حال به سیاهی نوشته ای بر سپیدی کاغذی ایمان می آورند. و همین که سخنی از امام به ایشان می رسد بدان یقین پیدا می کند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
شراب گرد آورنده گناه و ریشه زشتی ها و کلید بدی هاست.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هیچ گاه، شراب و ایمان در قلب یا درون انسان جمع نمى ‏شود.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هر کس شراب بنوشد نور ایمان از قلب او خارج مى‏گردد.
پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله هنگام رحلت فرمودند:
کسى که نمازش را کوچک شمارد از من نیست، به خدا سوگند او در حوض کوثر وارد بر من نمى‏شود، و کسى که میگسارى کند از من نیست، سوگند به خدا که او هم در حوض کوثر بر من وارد نخواهد شد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
همسایگى با یهود و نصارى از همسایگى با شرابخوار بهتر است و با شرابخوار دوستى نکنید که دوستى با او پشیمانى در پى‏دارد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هر کس به شرابخوار سلام کند، یا با او دیده بوسى یا مصافحه کند، خداوند عمل چهل سال او را از بین مى ‏برد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هنگامى که شرابخوار سخن گفت او را تصدیق نکنید، و وقتى خواستگارى کرد به او زن ندهید، و هنگامى که مریض شد از او عیادت نکنید، و هنگامى که مرد او را دفن نکنید، و او را بر امانتى امین قرار ندهید، پس کسى که او را امین حساب کرد بر امانتى و او از بین برد بر خداوند نیست که آن امانت را حفظ کند، و او را نباید براى کارى اجیرى کرد، زیرا خداوند در قرآن مى ‏فرماید: اموال خود را به دست سفیهان ندهید. و چه کسى سفیه تر از شرابخواراست؟
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
سلام کنید بر یهود و نصارى ولى بر شارب الخمر سلام نکنید و اگر او سلام کرد شما جواب او را ندهید.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
بنده تا شراب ننوشد عرصه دین بر او گشاده باشد و چون بنوشد پرده خدا از او بدرد و شیطان یار و گوش و چشم او شود و او را بسوى بدی ها براند و از نیک ها منصرف کند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هر کس که در قلب او آیه یا کلامى از قرآن باشد و آن را با شراب بیالاید، روز قیامت قرآن با او مخاصمه مى ‏کند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هرکس که به خدا و رستاخیز ایمان داشته باشد در کنار سفره ‏اى که در آن شراب خورده مى‏ شود نمى‏ نشیند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هرکس یک قپه شراب نوشید، او را هشتاد ضربه شلاق بزنید.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هنگامى که مرد شراب نوشید او را شلاق بزنید، و اگر دوباره خورد باز هم او را شلاق بزنید، اگر بار چهارم باز نوشید او را بکشید.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
شرابخوار از رحمت خدا دوره شده است، شرابخوار همانند بت پرستان است، روز قیامت با فرعون و هامان محشور مى‏ شود.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
سوگند به کسى که مرا به حق مبعوث کرد شرابخوار با تشنگى مى‏ میرد، او در قبر هم تشنه خواهد بود و روز قیامت هم با تشنگى برانگیخته مى ‏شود و تا هزار سال نداى تشنگى سر مى‏ دهد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
سوگند به کسى که مرا به حّق بر انگیخت، شرابخوار در روز قیامت با چهره ‏اى سیاه و چشمانى کبود و لبانى کج مى ‏آید(محشور مى‏ شود) در حالى که آب دهان او روى پاهایش مى ‏ریزد و هر کس آن را مى ‏بیند ناپاک مى‏ داند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
شرابخوار که از قبرش بیرون مى ‏آید، وسط دو چشمش نوشته شده است: از رحمت خدا مأیوس شده است.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
شفاعت من به کسى که مست کننده (شراب) مى ‏نوشد نمى ‏رسد، به خدا سوگند او بر من در حوض کوثر وارد نمى ‏شود.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
خداوند روز قیامت به چهار گروه نگاه نمى ‏کند، عاق والدین، منّت گذار، تکذیب کننده سرنوشت و شرابخوار.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
خداوند شرابخوار را سیصد و شصت نوع عذاب مى‏ کند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
چهار چیز است چنانچه یکى از آنها وارد خانه‏ اى شود آن خانه را طورى خراب کند حتّى با برکت نیز آباد نگردد آنها عبارتند از: خیانت، دزدى، شرابخوارى و زنا.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
کسى که در حال مستى بخوابد آن شب عروس شیطان خواهد بود.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
شراب ریشه همه ناپاکی هاست، هر کس آن را بنوشد نمازش تا چهل روز پذیرفته نمى ‏شود، اگر شراب در درونش باشد و بمیرد با مردن زمان جاهلیت مرده است.
سوید بن طارق از پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله درباره شراب سئوال کرد. پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله او را از آن نهى کردند، او گفت:
آن را براى دواء مى ‏سازم، پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله فرمودند: شراب درد است نه دواء.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
خداوند، شراب و بوجود آورنده و تهیه کننده آن را و مصرف کننده و اعطاء کننده و خریدار و فروشنده و استفاده کننده از قیمت آن و حمل کننده و صاحب آن را لعن کرده است.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
با شرابخوار همنشینى نکنید، و از بیماران آنان عیادت نکنید، و جنازه ‏هایشان را تشییع نکنید، و بر اموات آنها نماز نخوانید، زیرا آنها سگهاى جهنمیان هستند چنانچه خداوند در قرآن فرمود: اى سگها به دوزخ روید و با من سخن مگوئید.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
از شراب بپرهیزید که از گناه آن گناهان مى ‏روید چنانچه از درخت آن درخت مى‏ روید.
پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله فرمودند:
شراب ریشه تمام زشتی ها و بزرگترین گناهان است. هر کس بنوشد (ممکن است) به مادر و عمّه و خاله‏ اش هم تجاوز کند.
پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله فرمودند:
اى ابن مسعود قسم به کسى که مرا به حقّ برانگیخت زمانى مى‏ رسد که مردم شراب را حلال مى‏ شمارند و آن را نبیذ مى‏ نامند، لعنت خدا و ملائکه و مردم بر آنان باد من از آنان بیزارم و آنها هم از من دورند.
پیامبر اکرم صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله فرمودند:
کسى که شراب بخورد خداوند چهل شب نمازش را قبول نمى ‏کند، پس اگر توبه کند خداوند توبه ‏اش را تا سه بار مى‏ پذیرد، پس اگر براى چهارمین بار نوشید حق خداست که او را از نهر خبال سیراب کند، گفته شد نهر خبال چیست؟ حضرت فرمودند: فاضلاب جهنمى ‏هاست.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
بیماران خود را با صدقه مداوا کنید، و اموالتان را هم با پرداخت زکات حفظ و بیمه کنید.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
اگر خدا خوبى بنده ‏اى را بخواهد، فرشته‏ اى از خزانه‏ دارانِ بهشت مى‏ فرستد تا سینه او را مسح کند و قلب او را براى پرداخت زکات سخاوتمند سازد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند :
امّت من تا وقتى که خیانت نکنند، و امانتها را ردّ کنند، و زکات را بپردازند در خیر و سعادت خواهند بود، ولى هرگاه که چنین نکنند به قحطى و کمبود دچار خواهند شد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
دستور دارم با مردم مبارزه کنم تا شهادت دهند که جز خدا معبودى نیست و من فرستاده خدایم و نماز بپا دارند و زکات بپردازند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
زکات، گناهان را از بین مى ‏برد.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
هنگامى که از پرداخت زکات خوددارى شود، زمین برکاتش را باز خواهد داشت.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
نماز هشت گروه پذیرفته نمى ‏شود، یکى از آنان کسانى‏ اند که از پرداخت زکات خوددارى مى ‏کنند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
کسى که زکات واجب مالش را بپردازد و براى گرفتاری هاى بستگان خود خرج کند بخیل نیست. همانا بخیل حقیقى کسى است که زکات واجب مالى خود را نپردازد و در راه رفع مشکلات بستگان خویش خرج نکند در حالى که در موارد دیگر افراط و اسراف مى‏ کند.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
صدقه [و زکات] براى ثروتمند و کسى که عاقل و تندرست است و کسى که شغل و حرفه ‏اى دارد حلال نیست. گفتم: معناى این حرف چیست؟ فرمودند: روا نیست که صدقه و زکات بگیرد در حالى که مى‏ تواند از آن استفاده نکند.
نقل شده است: پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله به گروهى از انصار که در خانه ‏اى بودند وارد شدند پس بر آنان سلام کردند و ایستادند و فرمودند:
حال شما چطور است؟ آنان گفتند: اى رسول خدا ما مؤمن هستیم، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: آیا بر این گفتارتان برهانى دارید؟ آنان گفتند: بله، (سپس) حضرت فرمودند: برهان بیارید، آنان در پاسخ گفتند: خدا را در آسایش شکر و سپاس مى‏گوئیم، و در مقابل گرفتاریها شکیبا هستیم، و به قضا و قـدر الـهى راضـى هستیم، (آن گاه ) حضرت فرمودند: شما همان‏ طورید که گفتید.
پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله فرمودند:
آداب عیادت مریض این است که یکى از شما (عیادت کنندگان) دست خود را روى او بگذارد و از او بپرسد حالت چطور است؟ و چگونه صبح و شب کرده ‏اى؟ و درود کامل شما مصافحه و دست دادن است.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله به حارث بن مالک فرمودند:
چگونه صبح کردى؟ او گفت: اى رسول خدا به خدا قسم صبح کردم در حالى که از مؤمنان هستم. رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: براى هر مؤمن حقیقتى است، پس حقیقت ایمان تو چیست؟ حارث در پاسخ گفت: شبم را بیدارم، ثروتم را انفاق کردم، دنیا را طورى شناختم مثل این که به عرش پروردگار بزرگوارم نگاه مى ‏کنم در حالى که براى حساب ظاهر شده است، و گویا اهل بهشت را مى ‏بینم که همدیگر را دیدار مى ‏کنند، و گویا اهل دوزخ را مى‏ بینم که به سراغ هم رفته سرکش مى‏ کنند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند: این شخص بنده‏ اى است که خدا دلش را روشن ساخته است، سپس به او فرمودند: تو روشن و بینا شده‏ اى پس ثابت باش. حارث گفت: اى رسول خدا براى من دعا کن تا شهید شوم، پس پیامبر بـراى او دعا کرد و او روز هشتم شهید شد.
ابن عباس گوید:
به خدا قسم نام امیرالمؤمنین را براى على بن ابى طالب علیه ‏السلام ما بر نگزیدیم بلکه (براى اوّلین بار) خود پیامبر اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله او را به این نام‏خواند. روزى (به همراه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله) از کوچه‏هاى مدینه مى‏گذشتیم که على بن ابى طالب از مقابل رسید و گفت: سـلام و رحمت و برکات او برتو باد اى رسول خدا، رسول خدا در پاسخ فرمودند: درود بـرتو باد اى امیرالمؤمنین، چـگونه صـبح کردى؟ ایشان در پاسخ گفت: صبح کردم در حالى که خوابم رو به هلاکت (مرگ) است و بیداریم چرتهائى است و اندیشه‏ام در باره روزمرگ است. ابن عباس گفت: من از گفتار رسول خدا درباره على علیه ‏السلام تعجّب کردم و گفتم: اى رسول خدا درباره پسر عمویم چه چیزى فرمودید؟ آیا از روى دوستى و محبّت به او (امیرالمؤمنین) گفتى یا این که از پیش خداست؟ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: نه به خدا قسم من در باره على چیزى جز آنچه با چشم دیدم نگفتم، گفتم: اى رسول خدا چه چیزى دیدى؟ حضرت فرمودند: شبى که مرا به معراج بردند به هیچ درى از درهاى بهشت نگذشتم جز این که دیدم روى آن نوشته بود: على فرزند ابوطالب از هفتاد هزار سال قبل از آفرینش آدم امیرمؤمنان است.
به رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله گفتند: اى رسول خدا چگونه صبح کردى؟ حضرت فرمودند:
صبح کردم در حالى که حمد و سپاس خدا را بجا مى ‏آورم.
به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته شد: چگونه شب را به صبح آوردىد؟ حضرت فرمودند:
بخـیر و خوشى از دست گروهى که در تشییع جنازه‏ اى شرکت نکرده و به عـیادت بیـمارى نـرفته‏ اند (در غـم و شـادى مـردم شـرکت ندارند).
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
هر نشستي در مسجد لغو و بيهوده است مگر نشستن سه کس: نمازگزاري که (قرآن) قرائت مي کند، کسي که ذکر خدا بگويد و کسي که به دنبال دانشي باشد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اي اباذر! تا زماني که در مسجد نشسته اي خداي تعالي به تعداد هر نفسي که مي کشي، يک درجه در بهشت به تو مي دهد و فرشتگان بر تو درود مي فرستند و براي هر نفسي که در مسجد مي کشي، ده حسنه برايت نوشته مي شود و ده گناه از تو پاک مي شود.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
ملازم مسجد دست کم با يکي از اين سه (منفعت) به خانه اش بر مي گردد: يا دعايي مي نمايد و خداوند او را به بهشت مي برد، يا دعايي مي نمايد و به سبب آن خداوند بلائي دنيايي را از او بر مي گرداند و يا برادري سودمند را نصيب او مي نمايد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
نشستن مرد نزد زن و فرزندش، نزد خداي متعال محبوبتر است از اعتکاف او در اين مسجد من (مسجد النبي).
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
همه ي خلق عيال (خانواده و نيازمند) خدا هستند، پس محبوب ترين خلق به درگاه خدا کسي است که به عيال خدا سودي رساند يا خانواده اي را خوشحال کند يا در پي برآوردن حاجت برادر مسلمانش باشد که اين نزد خدا از اعتکاف دو ماه در مسجدالحرام محبوب تر است.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
(پاداش) اعتکاف ده روز (آخر) در ماه رمضان، معادل دو حج و دو عمره مي باشد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
با فضيلت ترين مردم کسي است که عاشق عبادت باشد و عبادت را در آغوش کشد و از جان آن را دوست بدارد و اعضاء و جوارح خود را با عبادت آشنا سازد و زمان فراغتي را براي عبادت قرار دهد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
هر کس براي خدا و با ايمان کامل و به اميد دريافت پاداش الهي، معتکف شود، گناهان گذشته اش بخشيده مي شود.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
معتکف از انجام گناهان باز مي ايستد و بدين وسيله اجري مانند کسي که همه نيکي ها را انجام مي دهد، خواهد داشت.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
کسي که روزي را براي جلب رضايت خداوند متعال معتکف شود، ذات حق بين او و آتش جهنم سه خندق ايجاد مي کند.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
نشستن در مسجد به انتظار نماز، عبادت است؛ مادام که حدثي (عامل باطل کننده اي) از شخص سر نزند. عرض شد: اي رسول خدا! حدث چيست؟ فرمود: غيبت کردن.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
من در ميان شما دو شى ءگرانبها گذاشته ام كه تا وقتى به آنها چنگ آويزيد هرگز پس از من گمراه نمى شويد و يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا كه ريسمانى است از آسمان به زمين كشيده و عترت و خاندان من. بدانيد كه اين دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا كنار حوض [كوثر] نزد من آيند.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
همانا مَثَل خاندان من در ميان شما به كشتى نوح مى ماند كه هر كه بر آن سوار شد نجات يافت و هر كه از آن بازماند غرق شد.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
هر كه بميرد و امام خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلى مرده است.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
كار مردم پيوسته بگذرد تا آن كه دوازده مرد بر آنها فرمان برانند ... اين دوازده نفر همگى از قريش هستند.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
همانا امامان شما نمايندگان شما نزد خدايند؛ پس، بنگريد كه در دين و نماز خود چه كسانى را نماينده مى كنيد.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
شمار جانشينان من به تعداد نُقباى موسى است.
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
اى على! چهار چيز كمرشكن است: پيشوايى كه خدا را نافرمانى مى كند ولى فرمانش را مى برند... .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
كسي كه مخارج يتيمي را به عهده بگيرد و او را سرپرستي نمايد تا اينكه آن يتيم از او بي نياز گردد خداوند او را داخل بهشت مي كند همان طوري كه كساني را كه از مال يتيم مي خورند به دوزخ مي برد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
هيچ سفره اي با بركت تر از سفره اي كه يتيمي بر آن سفره نشسته باشد ، نيست .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
در بهشت خانه اي است كه به آن خانه خوشحالي مي گويند ، كساني به آن منزل وارد مي شوند كه به يتيمان مؤمنان نيكي و مهرباني نمايد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
كسي كه يتيمي را سرپرستي نمايد و مخارج او را بپردازد من و او در بهشت مانند اين دو انگشت همسايه ايم آنگاه حضرت دو انگشت ( شهادت و وسطي ) خود را بهم نزديك كرد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
هر كس سرپرستي يتيمي از مسلمين را بر عهده بگيرد و احتياجات غذايي او را تأمين نمايد خداوند بزرگ او را قطعاً داخل بهشت خواهد كرد مگر آنكه گناهي مرتكب شود كه قابل عفو و بخشش نباشد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
بهترين خانه مسلمانان آن منزلي است كه در آن خانه يتيمي زندگي كند و با وي به نيكي رفتار شود و بدترين منزلها آن خانه اي است كه در آنجا به يتيمي اهانت گردد . آنگاه حضرت فرمود: من و كسيكه يتيمي را سرپرستي نمايد با هم در بهشت خواهيم بود در حالي كه آن حضرت با انگشت خود اشاره مي فرمود .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
آيا دوست مي داري قلب تو نرم گردد و حاجت خود را بيابي؟ بر يتيم رحم كن و بر سر وي دست نوازش بكش و از غذاي خويشتن به او بخوران تا قلب تو نرم شده و حاجت خود را بيابي .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
يتيمان و زنان بي سرپرست را سير كن و نسبت به يتيمان مانند پدري مهربان و براي زنان بي سرپرست همانند شوهري دلسوز باش تا در عوض اين خدمات بازاء هر نفسي كه در دنيا مي كشي قصري در بهشت به تو عطاء شود كه هر قصري بهتر از دنيا و آنچه در آن است مي باشد .
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
در روز رستاخيز آواز دهنده اى صدا مى زند: كجاست زين العابدين (زيور پرستشگران)؟ و من فرزندم على بن حسين بن على بن ابى طالب را مى بينم كه صفها را مى شكافد [و پيش مى رود].
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
امّا حسين ، او از من است . او پسر من و زاده من است و بهترين انسانها پس از برادرش مى باشد . او امامِ مسلمانان است و مولاىِ مؤمنان و خليفه پروردگار جهانيان و ياورِ ياريخواهان و پناهِ پناهجويان و حجّت خداوند بر همه خلق او . او سرور جوانان بهشت و دروازه نجات امّت است . فرمان او فرمان من است ، و اطاعت از او اطاعت از من ، هركه از او پيروى كند از من است و هركه نافرمانى او كند از من نيست .
پیامبر اکرم صلّى الله عليه و آله فرمودند:
هركس كه دوست دارد به محبوبترين فرد روى زمين در نزد اهل آسمان نگاه كند به حسين (علیه السّلام) بنگرد .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
«هر که از دنيا بگذرد، خدا او را بدون تعلّم، علم آموزد و او را بصير و آگاه قرار دهد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! بر تو باد به تلاوت قرآن در هر حالي.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
يا علي! هر کس خشمش را فرو خورد در حالي که مي تواند آن را اعمال کند، خدا در روز قيامت امانش بخشد و ايماني به او دهد که شيريني اش را بچشد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! برترين جهاد براي کسي است که صبح کند در حالي که اراده ي ستم به کسي نداشته باشد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! هر کس مردم از زبان او در وحشت باشند، اهل آتش خواهد بود.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! بدترين مردم کسي است که آخرتش را به دنيا بفروشد و بدتر از او کسي است که آخرتش را به دنياي ديگران بفروشد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! هر کس عذرخواهي فرد پشيماني را چه راستگو باشد چه دروغگو، نپذيرد به شفاعت من نخواهد رسيد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! همانا خداي بزرگ دروغي را که براي اصلاح (بين مردم) و دوستي باشد را دوست دارد و راست فتنه انگيز را دشمن مي دارد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! هر که ميگساري را براي غير خدا هم ترک کند، خدا او را از شرابهاي بهشتي سيراب کند.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! تو هدايتگر امت من هستي، همانا خوشبخت واقعي کسي است که تو را دوست دارد و راه و روش تو را برگزيند.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! بر فرد شرابخوار ساعاتي مي گذرد که خداي خود را نمي شناسد( و انکار مي کند).»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! هر کس در امر حج کوتاهي کند و آن را (بي علت) به تأخير اندازد خداوند روز قيامت او را يهودي يا نصراني محشور مي کند.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! پيوند و رفت و آمد و کمک به خويشاوندان، موجب افزايش عمر خواهد شد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! صدقه دادن موجب تغيير سرنوشت قطعي خواهد شد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«ياعلي! بر تو باد به مسواک زدن، چرا که مسواک زدن موجب پاکيزگي دهان، و خشنودي خدا و روشني چشم خواهد شد.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! مردم (در خلقت همچون) درختان پراکنده و مختلف اند، اما من و تو همچون يک درخت هستيم.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! تو وارث علم من هستي.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! به درستي که خداوند، دوستي مستمندان را به تو بخشيده، پس آنان به امامت تو راضي شدند و من به پيرويشان از تو راضي شدم.»
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«يا علي! بهشت مشتاق توست.»

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 21
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 13 دقیقه قبل
    

اصول رهیافت امنیتی پیامبر (ص) در قرآن (2)

نویسنده : نجف لک زایی




د) ظلم‏ستیزی‏

شاید بتوانیم بگوییم کلید اصلی تأمین امنیت در مکتب اسلامی مبارزه همه جانبه با ظلم است:
« الَّذِینَ آمَنُواْ وَ لَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَ هُم مُهْتَدُون؛(16) کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی نیامیختند، ایمنی برای آنان است و آنان راه یافتگانند».
آلوده شدن به ظلم ، امنیت را از بین می‏برد. بنابراین برای برقراری امنیت باید با انواع و اقسام ظلم مبارزه کرد. خداوند متعال، فریاد توأم با اهانت را ، فقط در مورد کسانی اجازه داده است که به آنها ظلمی شده باشد.
« لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا؛(17) خدا افشای بدی‏های دیگران را دوست ندارد، جز برای کسی که مورد ستم قرار گرفته است [که بر ستمدیده برای دفع ستم، افشای بدی های ستمکار جایز است‏] و خدا شنوا و داناست».
آیاتی که درباره ظلم و نکوهش آن آمده ، فراوان است، بطوری که برخی از دانشمندان رساله مستقلی در این باب نگاشته‏اند.(18)

ه) نهی از اطاعت طاغوت‏

خدا و پیامبر دوست مؤمنان هستند و دشمن طاغوت و ستمگران؛ لذا بر مبارزه با طاغوت و نهی از اطاعت طاغوت دستور داده شده است. چیزی که پیامبر صلی الله علیه وآله در سراسر دوره رسالت خویش یک لحظه نیز آن‏را فرو نگذاشت.
1. « اللّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛(19) خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آورده‏اند. آنان را از تاریکی‏ها[ی جهل، شرک ، فسق و فجور] به سوی نورِ [ایمان ، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون می‏برد، و کسانی که کافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان‏گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکی‏ها بیرون می‏برند؛ آنان اهل آتش‏اند و قطعاً در آنجا جاودانه‏اند».
2. « أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُواْ نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلاً؛(20) آیا به کسانی که بهره‏ای اندک از [دانش‏] کتاب [تورات و انجیل‏] به آنان داده شده ننگریستی که به هر معبودی غیر خدا و هر طغیان‏گری ایمان می‏آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‏اند، می‏گویند : آنان از کسانی که ایمان [به قرآن و پیامبر ] آورده‏اند، راه یافته‏ترند».
3. « أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیداً؛(21) آیا به کسانی که گمان می‏کنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان آورده‏اند ، ننگریستی ، که می‏خواهند [در موارد نزاع و اختلافشان‏] داوری و محاکمه نزد طاغوت برند؟ [همان حاکمان ستمکار و قاضیان رشوه خواری که جز به باطل حکم نمی‏رانند] در حالی که فرمان یافته اند به طاغوت کفر ورزند و شیطان [با سوق دادنشان به محاکم طاغوت ] می‏خواهد آنان را به گمراهی دوری [که هرگز به رحمت خدا دست نیابند] دچار کند».
4. «الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا؛(22) آنان که ایمان آورده‏اند، در راه خدا می‏جنگند و کسانی که کافر شده اند ، در راه طاغوت می‏جنگند. پس شما با یاران شیطان بجنگید که یقیناً نیرنگ و توطئه شیطان [در برابر اراده خدا و پایداری شما] سست و بی‏پایه است».
5. « قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِکَ شَرٌّ مَکَاناً وَ أَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِیلِ؛(23) بگو آیا شما را از کسانی که کیفرشان [از مؤمنانی که به خیال خود از آنان عیب می‏گیرید و آنان را سزاوار عذاب می‏دانید ]نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ [آنان‏] کسانی [از گذشتگان خود شما] هستند که خدا لعنت‏شان کرده ، و بر آنان خشم گرفته ، و برخی از آنان را به صورت بوزینه و خوک درآورده، و [نیز آنان که‏] طاغوت را پرستیدند ؛ اینانند که جایگاه و منزلتشان بدتر و از راه راست گمراه‏ترند».
6. « وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَنْ هَدَی اللّهُ وَمِنْهُم مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛(24) و همانا در هر امتی پیامبری فرستادیم که [اعلام کند که‏] خدا را بپرستید و از [پرستش‏] طاغوت بپرهیزید . پس خدا گروهی از آنان را [که لیاقت نشان دادند] هدایت کرد و گروهی [دیگر را به سبب تکبّر و عنادشان‏] گمراهی بر آنان مقرّر شد . پس در زمین بگردید و با تأمّل بنگرید که سرانجام تکذیب‏کنندگان چگونه بود».
7. « وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ؛(25) و کسانی که از پرستیدن طاغوت [یعنی بت ها ، اربابان کفر و شیطان های سرکش‏] دوری کردند و به سوی خدا بازگشتند، بر آنان مژده باد؛ پس به بندگانم مژده ده.

و) پای‏بندی به پیمان و برخورد با پیمان‏شکنان‏

پیمان‏شکنی مخل امنیت عمومی و جهانی و وفای به عهد زمینه ساز امنیت است. در آیاتی از کتاب آسمانی قرآن بر این موضوع تأکید و بر برخورد با پیمان‏شکنان تأکید شده است.
1. « وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَی وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛(26) و به مال یتیم جز به روشی که نیکوتر است ، نزدیک نشوید تا به حدّ بلوغِ [بدنی و عقلی‏] خود برسد ، و پیمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف کامل و تمام بدهید؛ هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‏کنیم و هنگامی که سخن گویید، عدالت ورزید هر چند درباره خویشان باشد، و به پیمان خدا وفا کنید. خدا این [گونه‏] به شما سفارش کرده تا پند گیرید».
2. « وَ مَا وَجَدْنَا لأَکْثَرِهِم مِنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ؛(27) و برای بیشتر آنان هیچ‏گونه پای‏بندی و تعهدی [به وعده‏هایشان مبنی بر ایمان آوردن پس از دیدن معجزات و دلایل‏] نیافتیم و در حقیقت بیشتر آنان را نافرمان [و پیمان شکن ]یافتیم».
3. « الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ؛(28) همان کسانی که با برخی از آنان [بارها] پیمان بستی، ولی هر بار پیمانشان را می‏شکنند و از خدا پروا نمی‏کنند».
4. « إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ؛(29) مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستید، سپس چیزی [از شرایط پیمان را] نسبت به شما نکاستند و احدی [از دشمنان را] بر ضد شما یاری نکردند، پس به پیمانشان تا پایان مدتشان وفادار باشید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد».
5. « کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ؛(30) چگونه مشرکان را نزد خدا و پیامبرش پیمانی [استوار] تواند بود [در صورتی که همواره پیمان شکنی می‏کنند] مگر کسانی که با آنان در کنار مسجد الحرام پیمان بسته اید ، پس تا زمانی که [به پیمانشان‏] با شما پایداری کنند ، شما هم به پیمانتان با آنان پایداری کنید؛ زیرا خدا پرهیزکاران را دوست دارد».
6. « وَ إِن نَکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ؛(31) و اگر پیمان هایشان را پس از تعهدشان شکستند و در دین شما زبان به طعنه و عیب جویی گشودند ، در این صورت با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [نسبت به پیمان هایشان ]هیچ تعهدی نیست ، باشد که [از طعنه زدن و پیمان شکنی ]بازایستند».
7. « إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(32) یقیناً خدا از مؤمنان جان‏ها و اموالشان را به بهای آن‏که بهشت برای آنان باشد خریده ؛ همان کسانی که در راه خدا پیکار می‏کنند، پس [دشمن را ]می‏کشند و [خود در راه خدا] کشته می‏شوند [خدا آنان را] بر عهده خود در تورات و انجیل و قرآن [وعده بهشت داده است ] وعده‏ای حق؛ و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است ؟ پس [ای مؤمنان! ]به این داد و ستدی که انجام داده‏اید ، خوشحال و شاد باشید؛ و این است کامیابی بزرگ».
8. « الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ ینقُضُونَ الْمِیثَاقَ؛(33) همان کسانی که به عهد خدا [که همانا قرآن است‏] وفا می‏کنند و پیمان را نمی‏شکنند».
9. « وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛(34) و کسانی که عهد خدا را پس از استوار کردنش می شکنند ، و پیوندهایی را که خدا به برقراری آن فرمان داده می‏گسلند و در زمین فساد می کنند ، لعنت و فرجام بد و دشوار آن سرای برای آنان است».
همان‏طور که ملاحظه کردید، خدا عهدش را با بندگان نمی‏شکند و این مایه آرامش بندگان در ارتباط با خداست. مایه آرامش جوامع انسانی نیز آن است که پیمانی را که با یکدیگر نمی‏بندند، نشکنند.

ز) پای‏بندی به قوانین الهی‏

نظم جامعه در صورتی عادلانه است که بر قوانین عادلانه استوار باشد. نظم عادلانه امنیت همه جانبه را به ارمغان خواهد آورد. بنابراین، با توجه به این‏که تنها قوانین الهی عادلانه است، نظم مبتنی بر قوانین الهی امنیت را به دنبال خواهد آورد. در آیات زیر بر این امر تأکید شده است:
1. « وَ اتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّی یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ؛(35) و از آنچه به سویت وحی می‏شود، پیروی کن و [در برابر پیش آمدها و تکذیب منکران‏] شکیبا باش تا خدا [میان تو و مخالفانت ]داوری کند و او بهترین داوران است».
2. « وَ اتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛(36) و آنچه را که از سوی پروردگارت به تو وحی می شود پیروی کن؛ قطعاً خدا به آنچه انجام می‏دهید، آگاه است».
3. « وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ بِکُلِّ آیَةٍ مَا تَبِعُواْ قِبْلَتَکَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذَاً لَّمِنَ الظَّالِمِینَ؛(37) به خدا سوگند اگر برای اهل کتاب هر نشانه و دلیلی بیاوری، از قبله تو پیروی نمی‏کنند، و تو هم از قبله آنان پیروی نخواهی کرد و [نیز] برخی از آنان [که یهودی‏اند] از قبله دیگران [که نصرانی اند] پیروی نخواهند کرد. اگر پس از دانشی که [چون قرآن‏] برایت آمده از هوا و هوس‏های آنان پیروی کنی، مسلماً در آن صورت از ستمکاران خواهی بود».
4. « فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لَا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنَا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ؛(38) پس آنان را [به سوی همان آیینی که به تو وحی شده‏] دعوت کن ، و همان گونه که مأموری [بر این دعوت‏] استقامت کن ، و از هواهای نفسانی آنان پیروی مکن و بگو به هر کتابی که خدا نازل کرده، ایمان آوردم و مأمورم که در میان شما به عدالت رفتار کنم؛ خدا پروردگار ما و شماست؛ اعمال ما برای خود ما و اعمال شما برای خود شماست. دیگر میان ما و شما [پس از روشن شدن حقایق‏] هیچ حجّت و برهانی نیست؛ خدا ما و شما را [در عرصه قیامت‏] جمع می کند، و بازگشت [همه‏] به سوی اوست».
پیروی از هوا و هوس و پیروی از ابلیس، انسان را از جاده عدالت و انصاف خارج می‏کند؛ خروج از عدالت خروج از امنیت خواهد بود.

ح) در آمیختن نرمش و قاطعیت

صلح طلبی بیش از حد مشوّق جنگ و ناامنی است. چون دیگران، برای حمله به کسی که از خود دفاع نمی‏کند، تشویق می‏شوند. لذا در اسلام بر نرمش و صلح‏طلبی توأم با قاطعیت تأکید شده است. آیات زیر در این زمینه گویاست:
1. « یَا أَیُّهَا النَّبِی جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛(39) ای پیامبر، با کافران و منافقان به جهاد برخیز و بر آنان سخت‏گیری کن [و درشت‏خو باش‏] و جایگاهشان دوزخ است؛ و دوزخ بد بازگشت‏گاهی است».
2. « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا؛(40) محمّد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند. همواره آنان را در رکوع و سجود می‏بینی که پیوسته فضل و خشنودی خدا را می‏طلبند؛ نشانه آنان در چهره‏شان از اثر سجود پیداست، این است توصیف آنان در تورات، و اما توصیفشان در انجیل این است که وجودشان چون زراعتی است که جوانه های خود را رویانده پس تقویتش کرده تا ستبر و ضخیم شده، در نتیجه بر ساقه هایش [محکم و استوار] ایستاده است، به طوری که دهقانان را [از رشد و انبوهی خود ]به تعجب می‏آورد تا خدا به وسیله [انبوهی و نیرومندی ]مؤمنان ، کافران را به خشم آورد. [و] خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‏اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است».

ط) برقراری عدل و قسط

امنیت همه جانبه در گرو استقرار عدالت همه جانبه است. در این آیات بر این امر تأکید و تصریح شده است:
1. « لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ؛(41) همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل ]نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند، و آهن را که در آن برای مردم قوت و نیرویی سخت و سودهایی است، فرود آوردیم و تا خدا مشخص بدارد چه کسانی او و پیامبرانش را در غیاب پیامبران یاری می‏دهند؛ یقیناً خدا نیرومند و توانای شکست‏ناپذیر است».
2. « وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛(42) و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت ]آزمایش کرد، پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همه مردم پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم گفت: و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین‏]. [پروردگار]فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی است‏] به ستمکاران نمی‏رسد».

ی) انفاق و رسیدگی به فقیران و محرومان‏

امنیت اقتصادی ، علاوه بر این‏که خود موضوعیت دارد، زمینه ساز برخی از دیگر ابعاد امنیت نیز است؛
از این‏رو در آیات قرآن به این امر توجه داده شده است و پیامبر اسلام نیز، به عنوان یکی از مخاطبان این آیات، عامل به آن بوده است.
این آیه نمونه‏ای از آیات گوناگون در این زمینه است:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِی یَوْمٌ لاَّ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛(43) ای اهل ایمان، از آنچه به شما روزی کرده‏ایم، انفاق کنید، پیش از آن‏که روزی بیاید که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی؛ و تنها کافران ستمکارند».

خاتمه‏

در جمع‏بندی مقاله حاضر می توانیم بگوییم رسالت اصلی پیامبر اسلام ‏صلی الله علیه وآله تربیت انسان کامل بود . کمال انسان منوط به مبارزه با موانع کمال است. موانع کمال یا درونی است یا بیرونی. رذایل اخلاقی جزء موانع درونی هستند، در حالی که استبداد و استکبار از موانع بیرونی به حساب می‏آیند. بنابراین از نگاه تهدیدات اصلی امنیت انسان و جامعه انسانی تهدیدات درونی است. مبارزه با تهدیدات درونی مقدمه مبارزه با تهدیدات بیرونی است؛ در نتیجه ضرورت دارد که ما در بحث امنیت فردی موانع درونی کمال را جزء تهدیدات به حساب آوریم و در حوزه امنیت ملی و جهانی استبداد و استکبار را تهدید بدانیم و روشن است که با تهدید هم باید مبارزه کرد .آنچه در فرمایش پیامبر مکرم اسلام‏صلی الله علیه وآله با عنوان جهاد اکبر و اصغر از آن یاد شده است اشاره به چنین مضمونی است.
با توجه به آنچه گفته شد ، لازم است نگرش قرآنی مذکور در جهان اسلام و بلکه جهان احیا شود . جهان معاصر بدون ایمان به خدای سبحان و پیروی از سیره معصومین و بویژه سیره نبوی‏صلی الله علیه وآله به امنیت نخواهد رسید.

پي نوشت ها:

16) انعام (6آیه 82.
17) نساء (4) آیه 148.
18) از جمله می‏توان به رساله «آیات الظالمین» اثر آیة الله سید عبالحسین لاری اشاره کرد. این رساله در مجموعه رسائل ایشان، که توسط سیدعلی میرشریفی تصحیح و احیا شده و در سه جلد، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده، آمده است.
19) همان، آیه 357.
20) نساء (4) آیه 51.
21) همان، آیه 60.
22) همان، آیه 76.
23) مائده (5) آیه 60.
24) نحل (16) آیه 36.
25) زمر (39) آیه 17.
26) انعام (6) آیه 152.
27) اعراف (7) آیه 102.
28) انفال (8) آیه 56.
29) توبه (9) آیه 4.
30) همان، آیه 7.
31) همان، آیه 12.
32) همان، آیه 111.
33) رعد (13) آیه 20.
34) همان، آیه 25.
35) یونس (10) آیه 109.
36) احزاب (33) آیه 2.
37) بقره (2) آیه 145.
38) شوری (42) آیه 15.
39) توبه (9) آیه 73.
40) فتح (48) آیه 29.
41) حدید (57) آیه 25.
42) بقره (2) آیه 124.
43) همان، آیه 254.

منبع:فصلنامه علوم سیاسی ، شماره 35

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 13 دقیقه قبل
    

اصول رهیافت امنیتی پیامبر (ص) در قرآن (1)

نویسنده : نجف لک زایی




چکیده :

یکی از مهم‏ترین دغدغه‏های مشترک همه افراد بشر ، از گذشته تاکنون ، امنیت بوده است. اما هر چه بر عمر انسان افزوده شده، از امنیت وی کاسته شده است. بشر امروز بیش از هر زمانی دغدغه امنیت روانی ، فردی ، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی ، ملی، جهانی و دیگر سطوح و ابعاد امنیت را دارد. با عنایت به اسوه بودن سیره اجتماعی و فردی پیامبر صلی الله علیه وآله ، تبیین سیره امنیتی آن حضرت می‏تواند در راستای تأمین امنیت افراد بشر در ابعاد مختلف آن، مؤثر باشد. مقاله حاضر در همین جهت نگارش یافته است. فرضیه اساسی مقاله این است که سیره نبوی ظرفیت لازم برای پاسخگویی به مشکلات امنیتی انسان امروز را دارد و اساساً هیچ امکانی فراروی بشر امروز ، برای رسیدن به امن وآسایش نیست، جز رو آوردن به آموزه‏های نبوی. با توجه به ابعاد گسترده بحث امنیت، در این پژوهش تنها مختصری از مباحث امنیت در سیره نبوی آمده است. در سیره امنیتی پیامبر اعظم‏ صلی الله علیه وآله تهدیدات اصلی امنیت انسان و جامعه انسانی تهدیدات درونی است. از این رو در بحث امنیت فردی « موانع درونی کمال» و به تعبیر دیگر «ظلم به خود» جزء تهدیدات به حساب می‏آید و در حوزه جهانی استبداد، استکبار و در یک کلام «ظلم به دیگران» تهدید می‏باشد. فرمایش پیامبر مکرم اسلام‏ صلی الله علیه وآله در خصوص جهاد اکبر و اصغر نیز اشاره به چنین مضمونی است. اهم اصولی که در تأمین امنیت مورد توجه پیامبر اعظم ‏صلی الله علیه وآله بوده است از این قرار است: صلح‏طلبی و پرهیز از تعصب در برخورد با مخالفان ، مبارزه با جنگ افروزان و فتنه انگیزان، پرهیز از استبداد و اجبار، ظلم ستیزی، پایبندی به پیمان و برخورد با پیمان شکنان ، پایبندی به قوانین الهی، درآمیختن نرمش و واقعیت ، برقراری عدل و قسط و انفاق و رسیدگی به فقرا و محرومان.
کلمات کلیدی : امنیت ، سیره نبوی ، سیره امنیتی ، جامعه انسانی ، صلح‏طلبی ، ظلم‏ستیزی ، امنیت در اسلام.
یکی از مهم‏ترین دغدغه‏های مشترک همه افراد بشر ، از گذشته تاکنون ، امنیت بوده است. اما هر چه بر عمر انسان افزوده شده، از امنیت وی کاسته شده است. بشر امروز بیش از هر زمانی دغدغه امنیت روانی ، فردی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی ، ملی ، جهانی و دیگر سطوح و ابعاد امنیت را دارد. با عنایت به اسوه بودن سیره اجتماعی و فردی پیامبرصلی الله علیه وآله ، تبیین سیره امنیتی آن حضرت می‏تواند در راستای تأمین امنیت افراد بشر در ابعاد مختلف آن ، مؤثر باشد. مقاله حاضر در همین جهت نگارش یافته است. فرضیه اساسی مقاله این است که سیره نبوی ظرفیت لازم برای پاسخگویی به مشکلات امنیتی انسان امروز را دارد و اساساً هیچ امکانی فراروی بشر امروز ، برای رسیدن به امن وآسایش نیست، جز رو آوردن به آموزه‏های نبوی. با توجه به ابعاد گسترده بحث امنیت ، در این پژوهش تنها مختصری از مباحث امنیت در سیره نبوی آمده است. در سیره امنیتی پیامبر اعظم ‏صلی الله علیه وآله تهدیدات اصلی امنیت انسان و جامعه انسانی تهدیدات درونی است. از این رو در بحث امنیت فردی « موانع درونی کمال» و به تعبیر دیگر «ظلم به خود» جزء تهدیدات به حساب می‏آید و در حوزه جهانی استبداد، استکبار و در یک کلام «ظلم به دیگران» تهدید می‏باشد. فرمایش پیامبر مکرم اسلام‏ صلی الله علیه وآله در خصوص جهاد اکبر و اصغر نیز اشاره به چنین مضمونی است. اهم اصولی که در تأمین امنیت مورد توجه پیامبر اعظم‏ صلی الله علیه وآله بوده است از این قرار است: صلح‏طلبی و پرهیز از تعصب در برخورد با مخالفان، مبارزه با جنگ افروزان و فتنه انگیزان، پرهیز از استبداد و اجبار، ظلم ستیزی ، پایبندی به پیمان و برخورد با پیمان شکنان ، پایبندی به قوانین الهی، درآمیختن نرمش و واقعیت ، برقراری عدل و قسط و انفاق و رسیدگی به فقرا و محرومان.

مقدمه‏

برخی بر این باورند که امنیت مفهومی مدرن است و نمی‏توان نام و نشانی از آن‏را در سیره نبوی یافت؛ امنیت مطرح شده در دنیای امروز، برخاسته از فکر مدرن غربی است که جامعه اسلامی فاقد آن بوده است. افزون بر این ، و بر فرض پذیرش امکان گفت و گو از امنیت در سیره نبوی ، با فقر شدیدی در ادبیات اسلامی موجود مواجهیم. از این رو بحث از امنیت در سیره نبوی ممتنع خواهد بود. با وجود نگرش مذکور، دیدگاه نگارنده در این زمینه متفاوت است. فرضیه اساسی مقاله حاضر این است که سیره نبوی از ظرفیت لازم برای پاسخ‏گویی به مشکلات امنیتی انسان امروز برخوردار است و اساساً فراروی بشر امروز، برای رسیدن به امن و آسایش هیچ امکانی جز روی آوردن به آموزه های نبوی وجود ندارد.
با توجه به این‏که قرآن دستورالعمل حاکم بر سیره نبوی است و در حجیّت آن چون و چرایی نیست، در این مقاله سعی کرده‏ایم سیره حضرت ختمی مرتبت را با اتکای به این سند تبیین کنیم ، هرچند در صورتی که امکان بسط مطالب باشد، می‏توانیم با استفاده از متون تاریخی موارد دیگر و بلکه مستندات تاریخی هر یک از آیات را نیز ذکر کنیم.

مفهوم امنیت‏

یکی از مشکلات بحث درباره امنیت تعیین مفهوم امنیت است. تمایز اساسی میان اسامی ذات و اسامی معنا در تبیین مدلول آنهاست؛ در حالی که در تبیین و تعیین اسامی ذات اختلافی بروز نمی‏کند و اگر هم اختلافی به وجود بیاید ، ناشی از خطای یکی از طرفین بحث است که با اندک تأملی از خطای خود دست خواهد کشید ، در تبیین و تعیین مدلول اسم معنا اساساً شاید بتوانیم بگوییم امکان اجماع وجود ندارد. اجمالاً یکی از دلایل این مسئله از این‏جا ناشی می‏شود که در بحث از اسامی ذات از یک مصداق عینی خارجی سخن گفته می‏شود و با اشاره به آن مصداق تعیین مراد و مصداق صورت می‏گیرد، در حالی که در اسامی معنا از یک امر ذهنی - عینی که واجد «معنای خاصی» شده است سخن گفته می‏شود. طبیعی است که هر کسی از زاویه و منظر نظام معنایی خاص خود به پدیده‏های ذهنی یا ذهنی - عینی، معنا می‏بخشد. از همین روست که ما با ادیان ، مذاهب ، مکاتب و ایدئولوژی های مختلف سروکار داریم . برای مثال آزادی در دیدگاه اسلامی و دیدگاه لیبرال دارای معنای مشترک نیست و بلکه می‏توانیم بگوییم به مشترک لفظی، در برخی از تبیین‏ها، نزدیک‏تر است.
همین مطلب در مورد تبیین و توضیح مفهوم «امنیت» نیز وجود دارد. مفهوم امنیت در نزد هر کس، هر مکتب، هر ملت و هر قوم و گروهی برآیند فهم آنها از عناصر زیر است :
1. ارزش‏های حیاتی و فلسفه آفرینش؛
2. آگاهی از داشته‏ها و محرومیت‏ها؛
3. آگاهی از تهدیدات و نقاط ضعف؛
4. آگاهی از فرصت‏ها و نقاط قوت.
برای مثال برای هر انسانی امنیت جان امر مهمی است. اما می‏دانیم که بسیاری از انسان‏ها حاضرند برای حفظ ارزش‏های دیگری، مثلاً حفظ وطن یا حفظ دین، جانشان را فدا کنند. چیزی که در تعیین ارزش‏های حیاتی برای هر یک از مراجع امنیت نقش اساسی را ایفا می‏کند ، فلسفه‏ای است که آن فرد، ملت ، امت ، گروه ، حزب یا قوم برای آفرینش قائل است. در این‏جا فلسفه آفرینش ، با فلسفه امنیت پیوند می‏خورد. انسان امنیت را برای چه می‏خواهد ، برای حفظ ارزش‏های حیاتی؛ اما این‏که «ارزش‏های حیاتی» چیست؟ محل نزاع است. انسان‏ها در برخی از ارزش‏های حیاتی (مثل حفاظت از جان، مال، آب و خاک) مشترک هستند ، اما در تعیین ارزش غایی و هدف اصلی با یکدیگر اختلاف دارند و نوع جنگ‏ها و درگیری‏ها هم به علت رسیدن به همان غایةالغایات است.
بنابر آنچه ذکر شد ، جامعه ، امت، ملت، خانواده و فرد باید تعریف مشخصی از امنیت داشته باشند تا بر اساس آن دوست و دشمن خود را بشناسند و موضع‏گیری و رفتارهایشان را بر آن اساس سازمان دهند. پیامبر گرامی اسلام‏ صلی الله علیه وآله، از آغاز بعثت، میان ایمان به خدا و فلاح و رستگاری ، که امنیت نیز یکی از مشتقات آن است، ارتباط برقرار کرد. قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا. در تمام دوران مکه و مدینه نیز بر «دین اسلام» و «توحید» به عنوان «مرجع امنیت» تأکید کرد. این امر از آنجا روشن می‏شود که حضرت در دفاع از دین حتی جان شریف خود را در جنگ‏ها و غیر جنگ‏ها به خطر می‏اندازد. غفلت مسلمانان از بررسی سیره امنیتی پیامبر صلی الله علیه وآله باعث شده است امروز دچار مشکلات فراوان شوند. نگاهی به اوضاع و احوال جهان اسلام مؤیّد این ادعا است. در ادامه سعی می‏کنیم مروری کوتاه بر اهمّ اصولی که حاکم بر رهیافت امنیتی پیامبر اعظم‏صلی الله علیه وآله بوده است داشته باشیم. اما قبل از شروع در بر شمردن این اصول، لازم است، برای تأکید، اندکی در آن دسته از آیات قرآن که به مسلمانان دستور می‏دهد اسوه و الگوی خود را پیامبر صلی الله علیه وآله قرار دهند درنگ کنیم.
پیامبر(صلی الله علیه وآله) الگوی کامل تجسم ارزش‏های اسلام‏
با توجه به آیات شریفه قرآن که پیامبر را الگوی مسلمانان معرفی می‏کند پیروی از این الگو، پس از شناخت آن، امری ضروری است.
در آیات ذیل بر تبعیت از پیامبرصلی الله علیه وآله تأکید و تصریح شده است:
1. « لقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً؛(2) یقیناً برای شما در [روش و رفتار پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد می‏کند».
2. « قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ؛(3) بگو از خدا و پیامبر اطاعت کنید . پس اگر روی گردانیدند [بدانند که یقیناً خدا کافران را دوست ندارد».
3. « وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛(4) و از خدا و پیامبر فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید».
4. « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً؛(5) ای اهل ایمان، از خدا اطاعت کنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [که امامان از اهل بیت اند و همچون پیامبر دارای مقام عصمت می‏باشند] اطاعت کنید و اگر درباره چیزی [از احکام و امور مادی و معنوی و حکومت و جانشینی پس از پیامبر ]نزاع داشتید ، آن را [برای فیصله یافتنش‏] اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید ، به خدا و پیامبر ارجاع دهید. این [ارجاع دادن ]برای شما بهتر واز نظر عاقبت نیکوتر است».
5. « وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛(6) و از خدا و پیامبرش فرمان برید و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید که سست و بد دل می‏شوید و قدرت و شوکتتان از میان می‏رود؛ و شکیبایی ورزید؛ زیرا خدا با شکیبایان است».
6. « قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ؛(7) بگو: خدا را [در همه امور] اطاعت کنید و این پیامبر را نیز اطاعت کنید. پس اگر روی بگردانید [زیانی متوجه پیامبر نمی‏شود؛ زیرا] بر او فقط آن [مسئولیتی ]است که بر عهده‏اش نهاده شده و بر شما هم آن [مسئولیتی‏] است که بر عهده شما نهاده شده است و اگر او را اطاعت کنید هدایت می‏یابید. و بر عهده این پیامبر جز رساندن آشکار [پیام وحی ] نیست».
با توجه به لزوم اطاعت از پیامبرصلی الله علیه وآله، به عنوان الگو و اسوه و نیز اطاعت از قرآن و با توجه به این‏که یقیناً سیره نبوی مبتنی بر قرآن بوده است، در این‏جا اهم اصولی را که در تأمین امنیت، در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و...، از سوی خداوند متعال به پیامبر دستور داده شده و طبیعتاً مورد توجه پیامبر اعظم‏صلی الله علیه وآله بوده است، برمی‏شماریم:
الف) صلح‏طلبی و پرهیز از تعصب در برخورد با مخالفان‏
بنای اولیه در اسلام بر صلح و پرهیز از جنگ و پرهیز از تعصب جاهلی در برخورد با مخالفان است. بر این امر در آیه ذیل تأکید شده است:
« قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ؛(8) بگو ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است [و همه کتاب‏های آسمانی و پیامبران آن را ابلاغ کردند] که جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی را اربابانی به جای خدا نگیرند. پس اگر [از دعوتت به این حقایق‏] روی گرداندند [تو و پیروانت‏] بگویید: گواه باشید که ما [در برابر خدا و فرمان ها و احکام او ]تسلیم هستیم».
علاوه بر این آیه، آیات فراوان دیگر و نیز موارد متعددی از سیره نبوی نقل شده که مؤید اصل مذکور است که برای پرهیز از تفصیل از ذکر آنها صرف‏نظر می‏کنیم.

ب) مبارزه با جنگ‏افروزان و فتنه‏انگیزان‏

در صورتی که مخالفان اسلام بخواهند از برخورد محبت‏آمیز، منطقی و توأم با دلسوزی اسلام سوء استفاده نمایند و فتنه‏انگیزی کنند، دستور اسلام مبارزه با آنهاست؛ چیزی که در سیره نبوی در برخورد با یهودیان، مشرکان و منافقان قابل مشاهده است. آیات زیر مبیّن همین معناست.
1. « وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ؛(9) و آنان را [که از شرک و کفر و هیچ ستمی باز نمی‏ایستند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید و از جایی که شما را بیرون کردند، بیرونشان کنید و فتنه [که شرک، بت پرستی، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل و کشتار بدتر است و کنار مسجدالحرام با آنان نجنگید مگر آن‏که در آن‏جا با شما بجنگند ؛ پس اگر با شما جنگیدند آنان را به قتل برسانید که پاداش وکیفر کافران همین است».
2. « وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمِینَ؛(10) و با آنان بجنگید تا فتنه‏ای بر جای نماند و دین فقط ویژه خدا باشد . پس اگر بازایستند [به جنگ با آنان پایان دهید و از آن پس‏] تجاوزی جز بر ضد ستمکاران جایز نیست».
3. « وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛(11) و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خون‏ریزی وناامنی‏] بر جا نماند، و دین ویژه خدا شود، پس اگر از فتنه باز ایستند [با آنان نجنگید] زیرا خدا به آنچه انجام می‏دهند، بیناست».
4. « یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُوْلَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛(12) از تو درباره جنگ در ماه حرام می‏پرسند. بگو: هر جنگی در آن [گناهی‏] بزرگ است، ولی هر نوع بازداشتن [مردم‏] از راه خدا و کفرورزی به او و [بازداشتن مردم از ]مسجد الحرام و بیرون راندن اهلش از آن، نزد خدا بزرگ‏تر [از جنگ در ماه حرام ]است؛ و فتنه از کشتار بزرگ‏تر است و مشرکان همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند و از شما کسانی که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند، همه اعمال خوبشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر می‏شود و آنان اهل آتش‏اند و در آن جاودانه‏اند».
5 . « وَ مَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیراً؛(13) شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی‏] مردان و زنان و کودکان مستضعف‏[که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته اند] نمی‏جنگید؟ آن مستضعفانی که همواره می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و از سوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده».
آنچه در این آیات بر آن تأکید شده و در سیره نبوی نیز به منّصه ظهور رسیده است ، ضامن تأمین امنیت امت اسلامی در برابر تهدیدات جهانی و تهدیدات سازمان یافته داخلی است.

ج) پرهیز از استبداد و اجبار

پرهیز از استبداد و اجبار و دیکتاتوری از سوی حاکمان و کارگزاران و رهبران دینی در جهت تأمین امنیت سیاسی و دینی و اعتقادی امت مسلمان امری الزامی است. اگر کسی عقیده‏ای را با اجبار بپذیرد، طبیعتاً روزی که برایش فرصت فراهم شود، آن را ترک خواهد کرد، چنان‏که پذیرش از صرف تظاهر فراتر نخواهد رفت و در نتیجه روز به روز در جامعه نفاق که عنصری ضدامنیتی است، گسترش خواهد یافت.
آیات زیر بر همین معنا تأکید دارد:
1. « وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ؛(14) اگر پروردگارت می‏خواست یقیناً همه کسانی که روی زمین اند [اجباراً] ایمان می آوردند ؛ [ای پیامبر ، در حالی که خدا از بندگانش ایمان اجباری نخواسته ] پس آیا تو مردم را وادار می‏کنی تا به اجبار مؤمن شوند؟».
2. «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی لاَ انفِصَامَ لَهَا وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛(15) در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست [کسی حق ندارد کسی را از روی اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسی باید آزادانه با به کارگیری عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق، دین را بپذیرد]. مسلماً راه هدایت از گمراهی [به وسیله قرآن ، پیامبر و امامان معصوم‏] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بی‏تردید به محکم‏ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست».
نیز خداوند در مذمّت فرعون می‏گوید: « استخَّفْ قَومه فاطاعُوه؛ فرعون قوم خود را خوار و خفیف کرد، پس آنها اطاعتش می‏کردند». رفتاری که در اسلام هیچ جایگاهی ندارد. «العزّه للَّه و لرّسوله و للمؤمنین».

پي نوشت ها:

1) استادیار علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم‏علیه السلام .
2) . احزاب (33) آیه 21. تمامی ترجمه‏ها، در موارد اندک، از حاج شیخ حسین انصاریان است.
3) . آل‏عمران (3) آیه 32.
4) همان، آیه 132.
5) نساء (4) آیه 59 .
6) انفال (8) آیه 46.
7) نور (24) آیه 54.
8) آل‏عمران (3) آیه 64.
9) بقره (2) آیه 191.
10) همان، آیه 193.
11) انفال (8) آیه 39.
12) بقره (2) آیه 217.
13) نساء (4) آیه 75.
14) یونس (10) آیه 99.
15) بقره (2) آیه 256.

منبع: فصلنامه علوم سیاسی ، شماره 35

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 15
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 14 دقیقه قبل
    

کار ویژه های دولت نبوی (2)

نویسنده : علی رضا زهیری




2. انسجام و همبستگی اجتماعی‏

یکی از آفت‏هایی که دولت پیامبر را تهدید می‏کرد بحران‏های ناشی از دگرگونی از جامعه جاهلی به جامعه نبوی بود. بحران‏هایی که از یک سو کفار و مشرکان و معترضان به پیامبر ایجاد می‏کردند و از سوی دیگر جمعیتی که خود را شهروندان دولت نبوی می‏دانستند؛ حال آن که ویژگی‏های هویتی بسیار متفاوتی داشتند، از عقاید و مذاهب گوناگون گرفته تا نژادها و قبایل گاه متعارض. پیامبر برای حل و رفع این بحران با برخورداری از توانایی‏های نمادین به ویژه به کارگیری نمادهای دینی، به برانگیختن حسّ همبستگی در جامعه کمک کرد. ایشان از آغاز بعثت اساس همه پیوندهای اجتماعی و انسجام و همبستگی اجتماعی را بر پایه آموزه‏های دین جدید قرار داد و از همین طریق از بسیاری از تعارضات قومی و قبیلگی جلوگیری کرد.
زمانی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وارد مدینه شد، دو کار مهم و اساسی انجام داد؛ نخست بنیان برادری را بر ویرانه ساختار قبیلگی آن جامعه پی‏ریزی کرده و قریش و افراد قبایل دیگر را که به مدینه آمده بودند، مهاجر خواند و قبایل اوس و خزرج را انصار نامید. دوم این‏که میثاق‏نامه مدینه را که حکم قانون اساسی آن دولت شهر نوبنیاد را داشت و دارای 47 ماده بود، در میان مسلمانان و یهودیان منعقد کرد.
در سال اوّل هجرت، انعقاد میثاق مدینه یا پیمان سیاسی و نظامی - که به منشور مدینه نیز شهرت دارد - زمینه‏های اتحاد و همزیستی در جامعه مدینه را فراهم ساخت. این منشور پس از گفت و گوهای جدی و تبادل آرا میان نمایندگان مسلمانان و مشرکان مدینه و بعدها یهودیان، از سوی پیامبر اعلام گردید. گفت و گوهایی که طبعاً در شرایط آزاد و فضای سیاسی و اجتماعی متعادلی انجام می‏گرفت، در نهایت به توافق‏هایی میان اعضای جامعه مدینه منجر شد.
در بند دوم این منشور دو مفهوم برجسته خودنمایی می‏کند. نخست اطلاق مفهوم «امّت» برای جامعه اسلامی و دیگری یگانه و مشخص بودن آن، که اشاره به یک واحد سیاسی معین دارد.(12)
نگاهی به اهمّ اصولی که از لابه لای مندرجات این منشور به دست می‏آید، نشان از ژرف‏بینی پیامبر در تدوین قواعد رفتار سیاسی اعضای جامعه که امت واحد نامیده شده‏اند، دارد. از یک سو روابط میان حاکم و مردم، مناسبات میان جامعه سیاسی و التزام به عقاید مخالف و شناسایی حقوق اقلیت‏های دینی را تبیین می‏کند و از سوی دیگر اصول و مقررات و تقسیم وظایف میان گروه‏های مختلف را در موقعیت‏های نظامی و هم پیمانی با اعضای خارج از جامعه اسلامی تنظیم و اعلام می‏دارد.
پیمان برادری از جمله سیاست‏هایی بود که پیامبر برای تغییر در مبانی پیوندها در جامعه اسلامی به کار برد. به طور مثال، مسلمانان مدینه اعم از انصار و مهاجر که در ابتدای تأسیس دولت مدینه در پرتو همبستگی اعتقادی، به وحدت اجتماعی نیز نائل شده بودند، گاه دچار منازعات و تعصبات قومی می‏شدند. دسته‏بندی مکّی و یثربی و عرب شمالی و جنوبی اسباب اختلافات می‏شد. یکی از راهکارهای حل این منازعات، نفوذ هم پیمانی دینی به جای تعصب قومی تحت عنوان «عقد اخوّت» بود که پیامبر اسلام در انعقاد آن میان انصار و مهاجرین درنگ نکرد. این امر سبب شد هر دو مسلمانی که میان‏شان عقد اخوّت خوانده شد، علاوه بر همبستگی دینی، دست کم در موارد ذیل هم احساس همبستگی و مسئولیت کنند:
1. مساعدت و یاری همدیگر در دشواری‏های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی؛
2. مراقبت متعصبانه از یکدیگر در میدان‏های جنگ؛
3. احساس مسئولیت و تعصب شدید به خانواده‏های یکدیگر پس از شهادت یا مرگ طبیعی یکی از طرفین؛
4. تلاش و یاری متقابل به هنگام بیماری یا تنگدستی؛
5. کوشش جدی برای آزادی یکدیگر به هنگام اسارت.(13)

3. هویت‏سازی بر پایه امّت اسلامی‏

وحی اسلام، چنان‏که معروف است، به دو دوره مهم تقسیم شده است: دوران مکه و عصر مدینه. به نظر برخی از نویسندگان، خطاب‏های قرآن در دو مرحله فوق ،کاملاً متمایز و متفاوت است. خطاب‏های دوران مدینه به این دلیل که ناظر به تأسیس دولت اسلامی است، به صورت «یا ایها الذین آمنوا» و امثال آن آمده است. این خطاب‏ها به جماعت‏های خاص مؤمنان است که «امّت» مشخص هستند و بر مبنای امت، دولت تأسیس کرده‏اند. بر مبنای هویت جدید، عصبیّت مبتنی بر خون و نسب به عصبیّت مبتنی بر عقیده و ایمان تغییر یافت و الگوی حیات قبیله دگرگون گردید. از این پس امت اسلامی تنها یک جماعت دینی نبوده بلکه جماعتی سیاسی و اجتماعی تلقی می‏شد.(14)
بدین ترتیب هویت در مدینةالنبی یا به عبارت دیگر مبنای دولت اسلامی، اعتقادی بود. نه سیاسی، اقلیمی یا قومی، و مهم‏ترین هدف حکومت، دفاع از عقیده و حفظ آن بوده است نه دفاع از دولت. در این نظام، مجموعه‏ای از افراد در درون جامعه اسلامی وجود داشتند که همگی با اعتقاد به دین اسلام از اعضای امت اسلامی بوده و جامعه همبسته‏ای را تشکیل می‏دادند. تشکیلات داخلی امت اسلامی نیز بر اساس ایمان دینی مشترک استوار بود. بافت جامعه، نخست از طریق پذیرش و اطاعت شریعت و سپس هرم قدرت مذهبی معین می‏گردید. در رأس این جامعه پیامبر به عنوان رئیس دولت، رهبر سیاسی و دینی مدینه بود. از این پس مهاجران و انصار و تازه مسلمانان دیگری که با هویت‏های متفاوتی به مدینةالنبی می‏آمدند بر سازه‏های هویتی مشترکی قرار داشتند که پیامبر اسلام تحت عنوان امت اسلامی از آن یاد می‏کرد.

4. برپایی عدالت اجتماعی‏

عدالت و قسط در معنای عامّ آن، یکی از اساسی‏ترین ارکان نظام اسلامی به شمار می‏رفت. از زاویه نگرش پیامبر به ساخت مجموعه هستی و نظام آفرینش، پایه‏های آسمان و زمین بر عدالت بنا شده است. در رویکرد اجتماعی نیز، خدای محمد صلی الله علیه وآله در بیان فلسفه ارسال انبیای خود تصریح دارد که وظیفه تمام رسولان الهی که همراه بیّنات و کتاب و میزان به سوی بشر فرستاده شده‏اند ، این بوده است که چنان شرایط ذهنی و عینی فراهم کنند که مردم ، عدالت را برپا دارند.توجهی به مناسبات اجتماعی، اقتصادی و حقوقی در عصر ظهور اسلام ، آشکارا از فقدان قسط و عدل در بنیاد آن مناسبات حکایت دارد. اشراف و طبقه حاکم ، علاوه بر اختصاص منابع اصلی ثروت به خود و ایجاد شدیدترین فاصله‏های طبقاتی و اجتماعی، به دلیل برخورداری از نفوذ سیاسی و اقتدار اقتصادی ، محاکم قضایی را نیز تحت کنترل خود داشتند.(15)
تحقق عدل و قسط شالوده مناسبات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی درون مدینةالرسول است. توزیع عادلانه امکانات و ثروت، مبنای سیستم اقتصاد اسلامی در این دوران است. همان‏گونه که پیش‏تر نیز اشاره شد، پیامبر برای ساماندهی و بهسازی مناسبات اقتصادی در نظام سیاسی جدید، دست به اقداماتی مانند وجوب خمس و زکات و تأسیس بیت‏المال زد که سرانجام آنها به تقویت کارکردهای توزیعی نظام مدینه بر پایه عدالت اجتماعی می‏انجامید. از سوی دیگر، تقسیم غنایم در پیروزی‏های لشکر اسلام بود که برخلاف گذشته، به دستور پیامبر همه مسلمانان موظف بودند غنایمی که به دست می‏آوردند را در جایی گرد آورند و سپس میان مسلمانان به مساوات تقسیم می‏شد. این روش اولاً، جنگیدن برای دستیابی به غنایم را که پیش‏تر از اهداف اساسی تلقی می‏شد، بی ارزش می‏کرد؛ ثانیاً ، توزیع ثروت در جامعه را عادلانه می‏ساخت. مورّخان و سیره نویسان و مفسران گزارش‏های فراوانی از تقسیم غنایم بر اساس مساوات را ثبت کرده‏اند.(16)
پیامبر در راستای تحقق عدالت در کارکردهای توزیعی خود ، نه تنها به توزیع امکانات و ثروت بلکه به توزیع عادلانه ارزش‏های اجتماعی نیز همت گمارد. ارزش‏های طبقاتی بر جای مانده از نظام جاهلی را فرو ریخت و جامعه‏ای بر مبنای دستور الهی «إنّ اکرمکم عنداللَّه أتقیکم» بنا نهاد و سلمان فارسی که روزی برده اشراف بود ، «سلمان الخیر» لقب گرفت و جایگاه ویژه‏ای نزد بالاترین مقام جامعه اسلامی یافت.
نمونه‏های تاریخی بسیاری از عدالت خواهی نظام سیاسی در مدینة الرسول در مناسبات با غیر مسلمانان به ویژه در حوزه داوری و قضاوت و حتی جنگ با مشرکان ثبت شده است. سیره عدالتخواهانه پیامبر یکی از مهم‏ترین عوامل گسترش اسلام و امت اسلامی و تقویت بنیان‏های اندیشه اسلامی بوده است.

5. کارویژه‏های اقتصادی دولت پیامبر صلی الله علیه وآله‏

سامان دادن به مناسبات اقتصادی و تدارک منابع درآمد برای دولت ، نیازمند شناسایی و تقویت توانایی استخراجی دولت از منابع اقتصادی و توانایی توزیعی منابع و امکانات در میان مردم است. بدون سیاست‏گذاری‏های روشن امکان برقراری نظام عادلانه اقتصادی ممکن نیست. همین امر می‏تواند تعادل نظام سیاسی و اجتماعی را بر هم زند؛ همان‏گونه که سخنان پیامبر اسلام مؤید آن است، آن‏جا که می‏فرماید: «کاد الفقر ان یکون کفراً» یا «من لا معاش له لا معادله».
اتخاذ سیستم‏های مالیاتی برای تنظیم مناسبات مالی جدید از ضرورت‏هایی بود که پیامبر اسلام با تکیه بر اوامر الهی به آن مبادرت ورزید. گرفتن زکات و خمس که مهم‏ترین منبع درآمد دولت به شمار می‏آمد، مبنای شکل‏گیری بیت‏المال و خزانه مالی دولت گردید. نحوه دریافت و مصرف این منابع مالی که به طور دقیق و قاعده‏مند در دستورهای وحی به پیامبر صلی الله علیه وآله ابلاغ شد، به خوبی آشکار می‏ساخت که پیامبر قصد بر هم زدن ساختار و ترکیب اقتصادی جامعه مدینه را دارد.
در کنار الزام ثروتمندان و توانگران مسلمان به پرداخت مالیات اسلامی، اهل کتاب نیز که در پناه دولت اسلامی بودند موظف به پرداخت جزیه یا همان مالیات سرانه‏ای که به غیر مسلمانان تعلق می‏گرفت، گردیدند. منبع دیگری که بیت‏المال مسلمانان را تقویت می‏کرد، غنایم هنگفتی بود که پس از پیروزی در جنگ‏ها حاصل می‏شد.
مسئله دیگری که در نظام مالی دولت اسلامی اهمیت داشت نحوه تقسیم و توزیع بیت‏المال بود. با تشریع زکات، پیامبر سازمانی متشکل از سه گروه ایجاد کرد:
1. عاملان زکات (جباة) که کار جمع‏آوری زکات را بر عهده داشتند؛ 2. حسابگران زکات (الخارصون) که کارشناسان محاسبه زکات و اعلام کالاها و موضوعات متعلق به زکات را شامل می‏شد؛ 3. دفترداران زکات (الکتّاب) که وظیفه‏شان تعیین موارد مصرف زکات بود.
گرفتن سهام زکات در زمان پیامبر بسیار دقیق و منظم بوده است. اسناد تاریخی زیادی نشان می‏دهد که وضع دفتر دیوانی و ثبت نام زکات دهندگان و سهام گیرندگان دقیقاً مشخص بوده است.(17)
افزون بر اقدامات فوق در حوزه اقتصادی ، ساختار بازار نیز دگرگون گردید. در آن زمان به طور عمده بازار در اختیار یهودیان و تا حدی مشرکان بود و مسلمانان سهم قابل توجهی در بازار نداشتند. پیامبر با تمهیداتی که پیش آورد ، به رونق بازار مسلمانان یاری رساند. در ابتدا محل‏های مناسبی را در اختیار بازاریان قرار داد و مقرر داشت از آنان مالیات نگیرند و به شیوه‏های گوناگون از آنان حمایت کرد و سرانجام از آنان خواست تا معاملات خود را بر مبنای قوانین شرع انجام دهند.

6. کارویژه‏های قضایی‏

پیامبر اسلام در کنار قانون‏گذاری (رئیس قوه مقننّه) و اجرای شریعت اسلامی در جامعه اسلامی(رئیس قوه مجریّه)، امر قضاوت را نیز بر عهده داشت و در مورد موضوعات مورد اختلاف ، احکام قضایی صادر می‏کرد. اهتمام ایشان به امر قضا به دلیل تأکیدی بود که بر برپایی عدالت اجتماعی و سیاسی داشتند. از جمله قضاوت‏های معروف ایشان یکی مربوط به سمرة بن جندب و مرد انصاری بر سر یک درخت و دیگری قضاوت بین زبیر بن عوام و مرد انصاری درباره آبیاری درختان است.
اگر چه پیامبر قاضی اوّل دولت اسلامی و تنها قاضی مدینه بود ، اما برای ایجاد سهولت در کار مردم و تسریع قضاوت میان آنان و همچنین تقسیم کار، افراد مورد وثوق و اعتمادی را برای قضاوت در امور خاص نصب می‏کرد و بر کار آنان نظارت داشت؛ به طور مثال افرادی را برای امر ازدواج و طلاق یا ثبت اسناد و املاک تعیین می‏نمود یا در بازار افرادی را برای نظارت بر خرید و فروش و احکام مربوط به آن می‏گمارد. حتی برای سایر مناطق مانند یمن، افرادی را جهت قضاوت می‏فرستاد.(18)
7. کارویژه دعوت و گسترش حاکمیت اسلامی‏
پیامبر اسلام با دو هدف اصلی، اساس دیپلماسی اسلامی را پایه‏ریزی کرد: دعوت و توسعه حاکمیت اسلام. با استقرار و تثبیت حکومت اسلامی در مدینه، رسالت جهانی پیامبر که بر اساس وحی الهی ، دعوت و هدایت عامّه مردم در سراسر گیتی تعیین شده بود، آغاز گردید.
اصل دعوت از اصول زیربنایی در سیاست خارجی دولت پیامبر بود که در زمان جنگ و صلح کارآمد بود. این اصل بر مبنای فلسفه بعثت یعنی هدایت عموم بشر به توحید، عدالت و ارزش‏های اخلاقی ، قرار داشت. بنابراین در تمام پیام‏ها و نامه‏های سیاسی ایشان و سایر اقدامات دیپلماتیک ایشان بر اساس آیه « و ما أرسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیراً»(19) و بر اساس اوامر الهی، دیگران را به گسترش حاکمیت اسلام دعوت و ترغیب می‏کرد؛ از این رو دیپلماسی دولت اسلامی در مدینةالنبی در سه سطح فعال شد:
1. دیپلماسی با قبایل عرب و یهودیان؛
2. دیپلماسی با دولت‏های همجوار؛
3. دیپلماسی با قدرت‏های بزرگ ایران و روم.
در فرآیند دیپلماسی دولت پیامبر فراز و نشیب‏های بسیاری مشاهده شده است که مربوط به نوع مواجهه سایر اجتماعات و دولت‏ها، با دولت تازه تأسیس در مدینه می‏باشد؛ هر چند رهبر بزرگ اسلام با روش‏های ابتکاری خود بسیاری از موانع موجود بر سر راه گسترش حاکمیت اسلامی را از میان برداشت. یکی از این روش‏ها استفاده از نقاط مشترک بود؛ برای مثال از رسوم قبیلگی میان قبایل عرب که با آیین اسلام تعارضی نداشت بهره جست و درخصوص اهل کتاب نیز چنین کرد. استفاده از حمایت‏های قومی و نیز بهره‏گیری از عوامل اقتصادی و سیاسی در این دیپلماسی کاربرد فراوانی داشت. افزون بر روش‏های پیش گفته، به طور کلی عواملی که در موفقیت دیپلماسی پیامبر نقش داشت، عبارتند از:
1. گسترش نفوذ اسلام در جزیرةالعرب تا مرزهای امپراتوری رم و ایران؛
2. جاذبه نظام سیاسی و اجتماعی اسلام که بر مبنای عدالت، برابری و ساده‏زیستی بود؛
3. انعطاف‏پذیری سیاست پیامبر در برابر ادیان و عقاید دیگر؛
4. اعطای امتیازهای سیاسی و شناسایی دولت‏های محلی؛
5. تزلزل در حاکمیت و اقتدار سیاسی امپراتوری ایران و روم؛
6. استبداد و فشار موجود در قلمرو حکومت‏های محلی؛
7. تهدید و قاطعیت پیامبر و نیروهایش در برخورد با دشمنان.(20)

کارویژه‏های نظامی و امنیتی‏

فهم کارویژه‏های نظامی پیامبرصلی الله علیه وآله در گرو درک اهداف و غایات دولت اسلامی است. بر خلاف تصور رایج مبتنی بر اصالت بخشیدن به جنگ و جهاد در دولت نبوی، اصل دعوت همواره مقدم بر جنگ بوده و اقدام نظامی رهبر دولت اسلامی، اقدامی بازدارنده و دفاعی بوده است. این تلقی نابجا به سبب پرداختن بیش از اندازه به تاریخ جنگ در دوره پیامبر پدید آمده است، به گونه‏ای که مهم‏ترین کارکرد دولت نبوی را جنگ و ستیز با کفار و مشرکان معرفی می‏کند.
از سوی دیگر، پیامبر برای دفاع از مسلمانان تأمین امنیت شهروندان مدینه براساس دستور وحی «وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه»(21) به ضرورت تقویت این کارکرد پی برد و سازمان دفاعی و امنیتی خود را تأسیس کردند. این سازمان تقسیم کار گسترده‏ای داشت(22) که رئوس آن عبارتند از:
1. جانشینان پیامبرصلی الله علیه وآله در مدینه در حین جنگ؛
2. مستنفر (کسی که نیروی انسانی برای جنگ تدارک می‏کند)؛
3. صاحب لواء (علم دار و پرچم دار)؛
4. امیرالرماة (فرمانده تیراندازان)؛
5. بدل (کسی که برای فریب دشمن، شبیه پیامبر می‏شد و در قلب لشکر قرار می‏گرفت)؛
6. وازع (نظم دهنده به نیروهای نظامی و طراح آرایش جنگی)؛
7. خریدار اسب و سلاح؛
8. مسرج (مرکب دار پیامبر)؛
9. صاحب السّلاح (رسیدگی کننده به امور سلاح)؛
10. راهنمای جنگی؛
11. حارس و محافظ (پاسداران و نگهبانان)؛
12. جاسوس جنگی؛
13. امور غنایم؛
14. تبلیغات جنگ؛
15. حفاظت و اطلاعات؛
16. آموزش نظامی.
بدین ترتیب پیامبرصلی الله علیه وآله با تکیه بر این کارویژه، ظرفیت‏های نظامی سیاسی را برای پیشبرد اهداف خود افزایش داده و موانع رشد و گسترش حاکمیت اسلامی را بر طرف ساخت.

فرجام سخن‏

درک فرآیند دولت‏سازی در مدینةالنبی بر شناخت اهداف و غایاتی استوار است که تبیین کننده و تعیین کننده کارویژه‏های آن دولت است. پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله در تأسیس نظام سیاسی مورد قبول خود، هدفی الهی و غیردنیایی داشت و آن وصول به قرب الهی بود. بدین ترتیب جوهر اندیشه سیاسی وی، مبتنی بر آموزه‏هایی است که مجموعه‏ای از تعالیم قدسی(کلام وحی) در یک نظام منسجم دینی به دست می‏آید. بر پایه همین بنیاد معرفتی است که پیامبر با تکیه بر معیار فضیلت اخلاقی، دولت خود را تأسیس کرد. نظم سیاسی مطلوب که ایشان طراحی و اجرا می‏کرد، نشان از جامعه همبسته‏ای داشت که بر ایمان دینی مشترک استوار بود. ساختار سیاسی در چنین نظمی، به مثابه یک کل به هم پیوسته از تمامی ویژگی‏هایی که به جامعه هویت یکسانی می‏بخشد، متأثر است و مجموعه نهادها و سازمان‏های سیاسی درون آن برای سامان بخشیدن به اهداف و کارویژه‏های اخلاقی تجهیز می‏شوند.
این کارویژه‏ها می‏توانند توانایی‏های نظام سیاسی را برای ایجاد یک هویت مشترک افزایش داده و مشروعیت آن را فزاینده سازد. بدین ترتیب تحصیل کمال انسانی در دولت نبوی از طریق تلاش و تکاپو و حضور در عرصه اجتماعی حاصل می‏شود و انسان سازی از طریق داخل کردن دین به حوزه عمومی معنا می‏یابد. از این طریق انسجام و همبستگی اجتماعی میسر می‏گردد که اساس نظام‏سازی است و زمینه‏های برپایی عدالت اجتماعی فراهم می‏گردد. تلاش‏های اقتصادی و قضایی نیز پشتوانه چنین تحرکی در جامعه می‏گردد. در این هنگام فرصت‏های بی‏شماری برای دولت اسلامی فراهم می‏آید تا حاکمیت خود را گسترش دهد.

پي نوشت ها:

12) ر.ک: محمد حمیداللَّه، نامه‏ها و پیمان‏های سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ترجمه سید محمد حسینی، (تهران: سروش، 1374).
13) بنا به برخی گزارش‏ها، گویا در آغاز، یکی از فواید و نتایج عقد اخوّت، ارث بردن آنان از یکدیگر بود، اما بعدها این قانون لغو و نسخ شد. ر.ک: بلاذری، انساب‏الاشراف، ج 1، ص 270؛ به نقل از: غلامحسین زرگری‏نژاد، پیشین، ص 350.
14) برای اطلاع بیشتر، ر.ک: داود فیرحی، قدرت، دانش و مشروعیت دراسلام، (تهران: نشر نی،1382) ص 134 - 144.
15) غلامحسین زرگری نژاد، پیشین، ص 333.
16) محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، (قم: دارالعلم، بی تا) ج 9، ص 11، 21 و 22.
17) برای اطلاع بیشتر ر.ک: محمد ثقفی، ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حکومت اسلامی در مدینه، (قم، هجرت، 1376) ص 191 - 193.
18) برای اطلاع بیشتر، ر.ک: صمصام الدین قوامی، «ساختار حکومت پیامبر صلی الله علیه وآله»، فصلنامه حکومت اسلامی، ش 23.
19) سبأ(34)، آیه 28
20) عبدالقیوم سجادی، دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام، (قم: بوستان کتاب، 1383) ص 220.
21) بقره(2)، آیه 193.
22) برای اطلاع بیشتر، ر.ک: صمصام الدین قوامی، «ساختار حکومت پیامبرصلی الله علیه وآله» (قسمت دوم)، فصلنامه حکومت اسلامی، ش 23.

منبع:مجله علوم سیاسی ، پاییز 1385 - شماره 35

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 15 دقیقه قبل
    

سيره ي پيامبر (ص) به مثابه نماد حاکم ديني


 

نويسنده : سيد حسين همايون مصباح




 

چکيده
 

جهان نوين برايند تحولات اساس يو بزرگ در انگيزه، انديشه، باورها و روش هاي زندگي و تعامل آدميان مي باشد. طبعاً تدبير چنين جهاني دشوار و نيازمند سبک و روش ويژه اي مي باشد، به طوري که در فقدان سبک، اداره ي چنين سپهري ناممکن و ناکارامد مي گردد.
در اين نوشتار با رويکرد به سبک تدبير جهان جديد، سيره ي پيامبر اسلام به مثابه حاکم ديني بازخواني و بازکاوي شده است. مقصود از سيره ها همانا سبک و روش مديريت و حاکميت حضرت در مقام حاکم و مدير جامعه مي باشد در اين زمينه مختصات و مؤلفه هاي ساختاري و کارکردي روش و سبک حضرت و نيز سازوکارها و لوازم هر يک تبيين گرديده است.
سه مختصه ي کليدي، سبک و روش حضرت را در مقام ياد شده مي سازد :
1- دانايي؛ 2- توانايي؛ 3- شنوايي. هر يک از مختصات فوق مؤلفه ها و سازو کارهاي خاص خود را دارند.
سازو کار و مؤلفه هاي دانايي عبارتند از خردورزي، مشورت و مشارکت، آزمون و تجربه، توزيع اطلاعات در جامعه و توسعه ي انساني .
مهم ترين عنصر و سازوکار توانايي با توجه به سياست و مديريت تغيير وضعيت موجود و توليد و توسعه الگوي جايگزين، همانا بهره وري در معناي گسترده ي آن مي باشد. مکانيزم چنين بهره وري متنوع است که عمده ترين آنها آموزش پيوسته، خلاقيت و نوآوري، قانون مندي رفتار، خودباوري برآمده از خودباوري، تنوع فعاليت، توسعه و تداوم فعاليت و گردش پيوسته ي نيروي انساني فعال، بارآوري فعاليت عمومي، ارزش افزوده و بارآوري عمليات تخصصي هستند.
شنوايي دو گونه است؛ يکي منفعل و ديگري فعال. شنوايي فعال، که بر ساخته ي مجموعه ي اقدامات و اجراي برنامه ها مي باشد، در سبک پيامبر حضور داشته و اعمال مي شود. حق مندي آدميان، مهرورزي و مدارا، که ساز و کارها و کارکرد هر يک به تفصيل آمده است، از مؤلفه هاي ساختاري و کارکردي شنوايي فعال به شمار مي روند. اين مختصات و ساز و کارها در سيره ي پيامبر به مثابه حاکم ديني بازيابي شده است.
واژگان کليدي : سبک و شيوه (سيره)، دانايي، توانايي، شنوايي فعال، حق مندي، مهرورزي، مدارا، جامعه، مديريت، حاکم.

مقدمه
 

بي شک در دنياي زندگي مي نماييم که تحول و تغيير فراگير، پيچيده و سريع، ساحات مختلف حيات انساني را در نورديده و بر آن تأثير داشته است.
تحولاتي که در ساحات گوناگون حيات آدميان فراز آمده است؛ از يک سوي انگيزه،
انديشه، روش و باورهاي متنوع و متکثري را زايانده است، و از سوي ديگر ارتباط و تعامل همه سويه ميان آنها را در گستره اي وسيع و در هم تنيده فراهم آورده است.
طبعاً تدبير اين وضعيت بسي متفاوت از اداره ي ايستارهاي گذشته و پيشين، به ويژه در حوزه ي سياست بوده و منطق، زبان، ابزار و سازو کارهاي خويش را مي طلبد. همين طور در شخص مدير و حاکم پيدايي پاره اي از ويژگي هاي ذهني، فکري و رفتاري را لازم مي سازد. البته با اين تفاوت که آن ويژگي ها نبايد همچون اوصاف فردي و خصوصي حاکم در آمده و تنها در دامنه ي شخصيت انفرادي او نمود داشته باشد، بلکه به فراسوي آن، يعني در لايه هاي مختلف تعاملات و مناسبات اجتماعي و به تعبير جامع تر در فراگرد مديريت سياسي - اجتماعي تجربه و اعمال گردد.
تصوير بالا و نيازمندي هاي آن اين واقعيت را به طور روشن باز مي گويد که تدبير جهان امروز در فقدان روش و سبک متناسب به آن، ناکارامد و شايد ميسور نبوده باشد. از اين روي، حاکمان و مديران جامعه ي امروزي ناگزير از گزينش، اعمال و توليد سبک و روش در فرايند مديريت جامعه هستند. تاجايي که اوصاف انفرادي شايسته ي آنها مادامي که سيرت و صورت سبک مديريتي پيدا ننمايند، به درد شخصيت سياسي - مديريتي آنها ( از آن حيث که چنين مسووليتي دارند) نمي خورند.
از آنجايي که نوشتار پيش روي در مورد سيره ي پيامبر (ص) در مقام حاکم ديني مي باشد، طبعاً معطوف به سبک و روش مديريتي ايشان بوده و در اين زمينه در پي تحليل و تبيين مؤلفه هاي کليدي سبک و روش حضرت (ص) در مقام حاکم ديني جامعه است.

مؤلفه هاي سبک و روش
 

چنان که گفته شد منظور از سيره ي پيامبر (ص) به مثابه حاکم ديني صرفاً اخلاق و
+144
رفتار انفرادي ايشان نيست، بلکه اوصاف و ويژگي هاي حضرت (ص) در سيرت و صورت سبک مديريتي در مقام حاکم ديني مطلوب مي باشد.
سبک و روش پيامبر اسلام (ص) در مقام حاکم ديني بر آمده و بر ساخته از دانايي، توانايي و شنوايي بوده است؛ البته با اين خصوصيت که آن سه همزمان و به طور همپوش عمل مي نمايند.

الف- دانايي
 

دانايي که از آن سخن مي رود و به ويژه در ساحت حکومت و مديريت جامعه همچون ساز و کار عمل مي کند، تنها در حد اطلاعات عمومي و يا آگاهي سطحي نيست، بلکه درک و فهم عميق و همه سويه در حوزه ي مسووليت و رسالت، به موازات حقايق و واقعيات محيط پيراموني و بيروني مي باشد.
بنابراين ساز و کار زايش و رويش دانايي را مي توان به گونه ي زير تبيين و تحليل کرد:
1- خرد ورزي ؛ اعتماد و احترام به خرد انساني و نيز کاربردش در حوزه هاي گوناگون زيستي از ارکان و عناثر پايه در توليد و توسعه ي دانايي است. روشن است فرد و جامعه اي که خرد را همچون منبع جوشان دانش و معرفت برنگيرد، و نيز به مثابه نيروي مولد و روشن گر در خويش نپروراند و بدان باور نداشته باشد، طبعاً دامنه اي از خرافات، جهل و تاريکي را مي گستراند، و اين وضعيت در فراگرد مديريت و حکومت پيامدهاي بس ويران گري را به همراه دارد ؛ چرا که سبب مي گردد تا منابع و سرمايه هاي مالي و انساني نابود شوند. در مقابل خرد ورزي عامل اصلي توليد ظرفيت، استعداد، سرمايه و منابع انساني و غير انساني و نيز استفاده ي پربازده آنها در راستاي رشد و پيشرفت همه جانبه ي جامعه ي بشري است. همچنين سد بلند و استواري فرا روي سياست استحمار فرهنگي و تمدني ملت ها فراهم مي آورد.
2- مشورت و مشارکت ؛ پيادار شدن دانايي در روش و سبک مدير و تدبير جامعه،
همانا هنگامي عملياتي مي گردد که اين سبک به فعال سازي و فعاليت آگاهانه ي عمومي بيانجامد. چون اين سياست از يک سو سبب مي گردد که خرد جمعي زايش يافته و تمامي عمليات آدم ها در حوزه ي عمومي و اجتماعي برآمده از آگاهي و دانايي باشد، و از سوي ديگر مشارکت همگاني و فعاليت جمعي را توسعه مي بخشد. روشن است در جامعه اي که دانايي تبديل به فرهنگ عمومي شده است و يا خواهد شد، روش تدبير و اداره ي آن ناگزير از اعتماد به دانايي و اعمال آن است. فراتر اين که دانايي در شمار مختصات ذاتي مدير و مديريت در مي آيد. بدين ترتيب مشورت و مشارکت در فراگرد تدبير دانايي محور جامعه حضور اساسي مي يابد.
3- تجربه و آزمون ؛ سبک مديريت دانايي محور جامعه نه تنها آغازش، بلکه مهم تر از آن توسعه و تداومش به شدت در گرو آزمون و تجربه است. دقيقاً آزمون برنامه ها، طرح ها، ارزش ها، باورها، شيوه ها، عوامل انساني و ... به رهبر و حاکم جامعه، دانايي و اعتماد به نفس نسبت به مسووليت و رسالت خودش، برآورده شدن خواست ها و نياز ها و ظرفيت مردم و جامعه، و عملياتي شدن اهداف و چشم اندازها مي بخشد، و دامنه ي روشن بيني و اقدامات روشن گرانه ي او را بسي فراخ و گسترده مي سازد. نکته ي کليدي در فرايند آزمون و تجربه همانا بهره وري منابع و عوامل و در مجموع تمامي عمليات و فعاليت هاي فرهنگ و تمدن ساز آدميان مي باشد. بنابراين رهبري که در پي بازسازي و يا نوسازي فرهنگ و تمدن ويژه اي است، ناگزير از کاربرد آزمون و تجربه به مثابه عنصر اصلي روانه ي تدبير دانايي محور جامعه مي باشد.
4- توزيع اطلاعات در جامعه؛ از پيامدهاي منطقي و هستي شناختي سبک مديريتي ياد شده همانا اين واقعيت است که اطلاعات درست و به موقع در ميان مردم در گردش قرار گيرد؛ طوري که همگان بتوانند با دسترسي به منابع اطلاعات، آگاهي هاي لازم را در امور مربوط به آنها به دست آورند. از اين روي، نهاد حاکميت، که بيشترين سيطره و مهم ترين اطلاعات را در اختيار دارد،
مؤظف به توزيع آن در جامعه مي باشد، زيرا در فقدان چنين توزيعي خردورزي، آزمون، مشورت و مشارکت، که از سازه هاي اصلي دانايي مي باشند، ناکارآمد مي گردند.
5- توسعه ي انساني؛ در سبک نام برده که دانايي از مختصات بنيادي آن مي باشد، توسعه ي انساني گوهر چنين روشي را مي سازد. در واقع چهار ساز و کار پيش گفته همه معطوف به اين مهم هستند، و توسعه ي انساني برايند آنها مي باشد. به تعبير گوياتر از مميزات اساسي رهبري و مديريت دانايي محور از گونه هاي ديگر رهبري همانا ارزش، کارکرد و اهميت توسعه ي انساني در اين سبک و روش تدبير مي باشد.
سيره و سبک پيامبر (ص) در مقام حاکم ديني، عنصر دانايي و زير مجموعه هاي آن را به گونه اي بازتابانده است. روشن است ديني که بنياد، ابزار و اهدافش بر پايه ي آموختن و آموزاندن، پرورش و پروراندن گذاشته شده است، نمي تواند سبکي جز سبک دانايي محور اعمال نمايد.
اندک تأمل در مفاد و محتواي پيمان ها، بيعت ها و اقطاع هاي پيامبر (ص) به روشني نشان از دورانديشي، شناخت دقيق از وضعيت رواني، اقتصادي، اعتقادي و جامعه شناختي مردم و جامعه ي آن روز خرد ورزي و خردمندانه بودن آنها دارند.
پيامبر (ص) يکي از عوامل عقب ماندگي، پسرفت و سنگواره شدن جامعه را همانا تدبير غير علمي، فرصت و ارزش ندادن به دانايان در فراگرد سامان دهي و مديريت جامعه مي داند؛ « و قد قال رسول الله (ص) : ما ولت امه امرها رجلا قط و فيهم من هو اعلم منه الا لم يزل امرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا الي مله عبده العجل» (الهلالي، بي تا، 458).
در پيمان عقبه ي دوم يکي از مواد مورد تعهد، که بيت کنندگان با پيامبر (ص) بستند، اين بود که : «در سختي و آساني، خرسندي و ناخرسندي، و به هنگام برتري يافتن ديگران بر ما، گوش به فرمان باشيم و بر سر امر رهبري با آن کسي که
شايسته ي آن است به ستيز بر نخيزيم و در همه جا سخن حق بر زبان آوريم و در راه خدا از نکوهش هيچ نکوهش گري هراسي به دل راه ندهيم» (حميدالله ، 1377،90). در اين پيمان تأمين حقوق و دفاع از حق، تلاش منظم براي رسيدن به هدف بسيار فراگير(توحيد)، شايسته سالاري در رهبري جامعه منعکس شده است.
پيامبر (ص) در روانه ي بيعت ستاني در ميان مردم حاضر مي شود، با طيف هاي مختلف جامعه تماس مي گيرد، با آرامي و به شيوه ي منطقي مطالب و رسالت خويش را بر آنها ارائه مي کند و از آنها مي طلبد پيرامون چيزي که عرضه شده است بينديشند و در نهايت آزادي و آگاهي به داوري و گزينش بپردازند، و از اعمال عوامل زور و فشار بپرهيزند؛ همان طوري که شخص ايشان از آنها دوري نموده است (طبرسي، 1417، 133).
در جريان بيعت در عقبه ي سوم، جهت انسجام و کارآمدي ساماندهي اجتماعي، پيامبر (ص) پيشنهاد مي دهد تا مردم از ميان خود نمايندگاني را براي تدبير بهتر مسائل و نيازمندي هايشان برگزينند، تا از اين طريق خرد جمعي و مشارکت عمومي زايش و رويش گسترده و نهادينه شود. در کتاب عيون با سند امام رضا (ع) از پيامب راکرم (ص) روايت شده است که فرمود : « هر کسي از شما که در پي زدودن و گسستن همبستگي جامعه برآيد، حق و حقوق مردم را از بين برده و پايمال نمايد، رهبري و مديريت جامعه را به دور از مشورت انجام بدهد. چنين شخصي را بکشيد؛ همانا خداوند اجازه ي اين عمل را برايتان داده است» (صدوق، 1404 هـ، 67).
در اين فرمايش نهايت توجه، اعتماد و اعتبار به خردمندي و خرد ورزي آدميان، حقوق و فعال سازي جامعه رفته است. تاريخ اسلام نمونه هاي فراواني از مشورت پيامبر (ص) در مواقع حياتي براي تصميم گيري کارامد را گواهي مي دهد، مانند جنگ پدر، جنگ احد و خندق، جنگ طائف و داستان حديبيه و غيره، که در همه به گونه اي مشارکت دادن، فعال سازي، احترام و اعتماد به خرد جمعي
آدميان دنبال گرديده است.(1)
پيامبر (ص) هنگامي که عمرو بن حزم را والي يمن مي سازد، اعمال و فعاليت هايي را از شمار وظايف و مسووليت او بر مي شمرد که از جمله ي آنهاست توزيع اطلاعات فراگير و درست و آگاه سازي مردم نسبت به آنچه که خير و سعادتشان را فراهم مي آورد، و شر و ناگواري را از جامعه دور مي سازد : «وليخبر الناس بالذي لهم والذي عليهم» (حميدالله، 1377، 255). داستان فوت ابراهيم فرزند 18 ماهه ي حضرت (ص) يکي ديگر از اين گونه عملکردها را به نمايش مي گذارد. هنگامي که ابراهيم از دنيا مي رود، در همان روز خورشيد نيز گرفته مي شود. مردم مي گويند علت خورشيد گرفتگي مصيبتي است که بر پيامبر (ص) وارد شده است. پيامبر (ص) همين که چنين سخن و باوري را مي شنود بر آشفته شده و به سرعت مردم را در مسجد (که در آن روزگار به مثابه رسانه ي جمعي فراگير عمل مي نمود) فرا مي خواند و بر بالاي منبر رفته و خطاب به مردم مي فرمايد: اي مردم آگاه باشيد ! ماه و خورشيد دو آيت از آيات الهي هستند و به خاطر مردن کسي گرفته نمي شوند.
چنين موضع گيري پيامبر (ص) چند نکته را بازگو مي نمايد. از يک سو مبارزه با خرافات و جهل و ناداني مردم و از سوي ديگر تقويت و توسعه ي خردورزي و خردمند شدن مردم و جامعه، و از جانبي هم توزيع اطلاعات درست، واقعي و به موقع جهت آگاه سازي همگان و حمايت از مردم در مقابل استفاده جويان.
پيامبر گرامي اسلام (ص) تأکيد و توجه ويژه اي نسبت به دانش هايي داشت که کارکرد و بازده بيروني داشته و در واقع بهره وري فعاليت ها را توسعه و تضمين نمايد. از اين روي، دانش هايي را پر ارزش مي داند که در عمل به کار گرفته شود؛ «تعلموا بما شئتم ان تعلموا فلن ينفعکم الله بالعلم حتي تعلموا بما تعلمون» (پاينده، 1369، 231). طبعاً به کارگيري دانش هنگامي عملي مي شود که از يک سو صاحب علم انگيزه و ضرورتي براي آن داشته و احساس نمايد، و از سوي ديگر شرايط بيروني و ماهيت دروني دانش ظرفيت و قابليت به کارگيري و عملياتي شدن
را داشته باشد. آزمون پذيري و بهره وري، دو عنصر و عامل کليدي تأمين آن دو مهم مي باشد، زيرا تنها با آزمون پذيري است که هم ظرفيت اجرايي دانش ها و هم سطح و سقف بهره وري آن معلوم مي شود و توسعه مي يابد، يعني همان چيزي که در فرمايش بالا با زبان «نفع» از آن سخن رفته است. به اين ترتيب بر دانايي جامعه افزوده مي گردد، و به همين منظور است که اين همه در روش و سبک حکومتي - مديريتي پيامبر (ص) حضور پر رنگي دارد.

ب- توانايي
 

تدبير امور اجتماعي، اداره ي جامعه و در سطح بزرگ مديريت فرهنگ و تمدن کار بس دشوار و پر مسووليت مي باشد.
در شيوه و سبک مديريت، به ويژه در حوزه هاي عمومي و کلان، عمدتاً سه محرک چشم اندازي و هدفي، روانه ي تدبير را تحريک نموده و به تصوير در مي آورد:
1- سياست اصلي و کليدي در سبک و روش اداره ي جامعه، تنها حفظ وضعيت موجود است؛
2- چشم انداز گوهري در روانه ي مديريت، تنها تغيير و براندازي ايستار فعلي و موجود (سياسي، اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، اعتقادي و ... ) مي باشد، بي آنکه جايگزيني در نظر گرفته شده و يا آماده ي عرضه بوده باشد؛
3- سبک و روش تدبير و مديريت جامعه معطوف به توليد وضعيت جديد، تداوم و توسعه ي آن مي باشد.
طبعاً هر يک ساز و کارهاي مخصوص به خود را مي طلبد و ويژگي هايي را در شخص حاکم و مدير لازم دارد. در واقع همين چشم اندازها، سبک هاي مديريتي خاصي را هم مي زايند و هم از يکدگير متمايز مي سازند. البته بيان مشروح همه ي مميزات آنها در اين مقام ميسور و لازم نيست. از اين روي، تنها به تحليل و بيان يکي از مهم ترين عناصر و ويژگي هاي سبک مدير و مديريت در
فراگرد تدبير معطوف به توليد و توسعه ي ايستار فرهنگي، سياسي و اعتقادي نوين مي پردازيم، که با روشن شدن آن بخشي مهمي از مميزات، معلوم و بازيابي مي گردد، اما پيش از انجام اين مهم لازم است تا توانايي را که در پي آن هستيم معرفي نماييم.
منظور از توانايي مجموعه ي عملکردهايي است که به وسيله ي آنها مي توان با هزينه هاي متناسب به محصولات مطلوب و به موقع دست يافت.
هر چند اين تعريف باردار واژه هاي اقتصادي است و ليکن محتوا و معناي آن دامنه اي بس گسترده داشته است که شامل بيشترين ساحات زندگي مي گردد، و دقيقاً همين معنا در اين جستار مطلوب و مقصود مي باشد.
اينک باز مي گرديم به بيان مهم ترين عنصر و عامل در سبک مديريت معطوف به توليد و توسعه ي وضعيت جديد که همانا بهره وري فعاليت مي باشد؛ البته بهره وري به معناي فراگير آن، که کليه ي فعاليت هاي آدميان را پوشش مي دهد. در اين تصوير بهره وري اين است که برون داد و محصول سيستم و دستگاه (سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، قضايي و ... ) برتري هاي کمي و کيفي و نيز پايداري نسبت به ورودي ها و درون دادها داشته باشد.
بهره وري به اين معنا در دو سبک حاکميت و مديريت که در پي حفظ وضعيت موجود و صرفاً تغيير آن مي باشد ديده نمي شود، چون در اولي هيچ تغييري در ورودي ها در فراگرد عمليات تدبيري پديد نمي آيد و لازم نمي نمايد، براي اين که با پيدايي هر گونه تغييري در درون دادها و ورودي ها، وضعيت موجود به هم ريخته و حفظ نخواهد شد و در دومي اساساً وضعيت بعدي در برنامه نبوده، بلکه تنها تغيير و فروپاشي وضعيت حاضر است. به اين ترتيب عناصر و عوامل لازم بهره وري در هر دو مفقود مي باشد. با تحليل و تبيين بهره وري که از اين پس خواهد آمد، واقعيت نامبرده و مميزات آنها بيشتر روشن مي گردد.
ساز و کار و شاخصه هاي بهره وري فعاليت (به طور کوتاه) به گونه زير مي باشد :
1- آموزش پيوسته و فراگير، در جهان پيشرفته ي کنوني و با توجه به سير تکاملي
آتيه ي بشر، دانايي و آگاهي زير ساخت هر گونه تحول و تکامل، پيدايي و باروري نظم و ساخت هاي متنوع، معيار ارزش گذاري و داوري، عامل توليد و توسعه و بارآوري تمامي فعاليت هاي آدميان، ملاک و مبناي توزيع درآمدها و موقعيت هاي اجتماعي و ... مي باشد. از سوي ديگر زايش دانايي و تداوم کارکرد و جايگاهش در گرو آموزش پيوسته و فراگير است. به ويژه اين که پايداري برون داد (توسعه ي وضعيت جديد) که يکي از پايه ها و پيامدهاي ضروري و کارکردي فعاليت هاي بهره ورانه مي باشد، تنها به وسيله ي آموزش پيوسته تأمين و تضمين مي گردد.
2- خلاقيت و نوآوري؛ بدون شک به وجود آمدن و برآمدن وضعيت نوين و نيز برتر و بهتر شدن برون داد، محصول و بر ساخته ي روانه ي خلاقيت و نوآوري است، و در فقدان نوآوري برون داد و وضعيت جديد کارامدي و برتري خويش را فرا مي گذارد. به همين سبب يکي از عوامل و عناصر کليدي در بهره وري فعاليت آدميان همانا خلاقيت و نوآوري مي باشد.
3- قانون مندي رفتار نقش ارزشمند و تأثير گذار در بهره وري و بارآوري فعاليت آدميان دارد. چون بهره وري در چارچوب سيستم، زايش و رويش مي يابد. از سوي ديگر هر گونه عمليات و فعاليتي که در درون يک سيستم انجام مي پذيرد، بايد قانون مند و منظم بوده باشد. در غير آن فعاليت از بازده بازمانده و در نهايت به فروپاشي سيستم مي انجامد. بنابر اين بهره وري عمليات (فرهنگي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و ... ) در گرو قانون مندي رفتار انسان ها مي باشد.
4- خود باوري که از شمار عوامل بنيادي خودباروري و خويش فرماني آدميان است، از ساز و کارهاي رواني و فرهنگي بهره وري فعاليت محسوب مي شوند.
5- تنوع فعاليت و عمليات در درون يک جامعه .
6- توسعه و تداوم فعاليت هاي مولد .
7- گردش نيروي انساني فعال .
8- ارزش افزوده و بارآوري فعاليت عمومي.
9- ارزش افزوده و بارآوري عمليات تخصصي.
سبک و روش پيامبر اسلام (ص) در مقام حاکم و مدير جامعه به روشني توانايي و ساز و کار کليدي اش، يعني بهره وري را باز مي تاباند، که به گونه ي ذيل قابل بازگويي مي باشد.
اولاً در سوره ي مبارکه ي توبه ، آيه ي 128، مي خوانيم : « لقد جاء کم رسول من أنفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمومنين روف رحيم» (توبه، 128)؛ همانا رسولي از جنس شما براي هدايت مردم آمد که ناتواني، فقر و جهل، پريشاني و سرگرداني (ضرر و هلاکت) مردم برايش بسيار دشوار و ناگوار و تحمل ناپذير بوده و بر نجات شما از اين وضعيت بس حريص مي باشد و نسبت به مؤمنان مهربان است.
از سياق آيات قبل کاملاً پيداست که منظور از رسول، در اين آيه، پيامبر گرامي اسلام (ص) است. مطالب گوناگون به ويژه چند مطلب زير از اين آيه ي شريفه استنباط و فهميده مي شود.
1- پيامبري که براي اداره و هدايت بشر آمده است، مانند ديگران انسان مي باشد. فرشته نيست گرچه برتر از اوست، و غير انسان نيز نمي باشد. دليل و علت آن روشن است؛ چون قوانين، اهداف و روش هايي که پيامبر (ص) براي مديريت جامعه برگزيده متناسب با جامعه انساني بوده و از سوي آدميان آزمون پذير و عملياتي مي باشد.
2- اين پيامبر (ص) آمده است تا جامعه ي بشري را توان مند ساخته و در مقابل هر گونه آسيب وعامل نابودي آن را بيمه و مقاوم بسازد (حريص عليکم). در غير اين صورت ضرر و هلاکت از مردم دور نخواهد شد، و دشواري فقر و هلاکت بر رهبر شعاري بيش نخواهد بود. بدون ترديد ساحت رسول گرامي اسلام (ص) از وعده هاي دروغين و تظاهر به همدردي با مردم به دور مي باشد. پس توان مندي و رشد جامعه ي بشري و نيز زدودن عوامل نابود کننده حيات آدميان، از شمار رسالت الهي و از مختصات سبک رهبري و مديريتي ايشان مي باشد (عزيز عليه ماعنتم حريص عليکم).
از سوي ديگر همان طوري که ضرر و هلاکت مردم صورت هاي گوناگون مي تواند داشته باشد، طبعاً توان مندسازي آنها نيز چنين خواهد بود. بنابراين عوامل و عناصر متنوع در توان مندي سبک مديريت و اداره ي جامعه لازم و ضروري است، که از شمار مهم ترين آنها بهره وري و بارآوري مي باشد، که به گونه اي در آيه ي شريفه ي زير منعکس شده است و پيامبر (ص) را بدان سوي رهنمود داده است.
« انک لا تسمع الموتي و لا تسمع الصم الدعاء إذا ولوا مدبرين و ما أنت بهادي العثي عن ضلالتهم إن تسمع إلا من يؤمن بآياتنا فهم مسلمون» (روم، 52 و 52)؛ پس اي رسول ما اين مردم مرده را نتواني با سخن حق و درست شنوا کني و کران را که از آن رو مي گردانند به سوي آن فراخواني، و نيز مردم نابينا و بي بصيرتي که نمي خواهند آگاه بشوند، از گرداب گمراهي و تاريکي به شاه راه رشد و روشنايي هدايت و راهنمون گردي.
آري مردماني که ظرفيت شنيدن و باور نمودن سخن حق را دارند و در پي رشد مي باشند، مي تواني هدايت نموده و سخن را بگوش هوششان برساني.
در اين آيه ي شريفه از يک سو عوامل و عناصري بازگو شده است که هم اصل فعاليت و عدم فعاليت و هم ثمربخشي و بارآوري و نيز ناباروري آن وابسته به آنها ميباشد. مرده و مردگي نماد نا پويايي و عدم فعاليت کوري و کري نشانه ناباروري و ناکارامدي است.در مقابل، حيات برابر نشين پويايي و تحرک، بينايي و شنوايي علايم و عوامل بهره وري و بازدهي فعاليت و عمليات انسان مي باشد. چون سياق و زبان آيه مذمت مردگي، کوري و کري است طبعاً امور مقابل آنها که در بالا ياد شد، مورد حمايت و مطلوب دين مي باشد. در غير اين صورت کارآمدي اسلام در حوزه ي اهدافش نيز مورد ترديد قرار مي گيرد و همچنين رسالت پيامبر (ص) که در آيه ي پيشين بازگو شد و همانا توان مندي تدبير و تواناسازي مردم بود (عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم) حيثيت بروني و
عملياتي پيدا نخواهد کرد. بنابراين آيه ي شريفه ي ياد شده به روشني به پيامبر (ص) رهنمود مي دهد که در روانه ي مديريت و اداره ي جامعه، ساز و کارهايي که بهره وري فعاليت را تأمين مي نمايند بايد توليد و اعمال گردد، و از عوامل باز دارنده ي اين مهم جلوگيري به عمل آورد.
گفته آمد که بهره وري فعاليت به آموزش پيوسته، قانون مندي رفتار، خود باوري و ... بر مي گردد. از اين رو قرآن کريم حضور اين عوامل را در سبک مديريتي پيامبر (ص) منعکس کرده است. در سوره ي يوسف مي خوانيم که الله متعال به رسول خود دستور مي دهد که به مردم بگويد سبک و روش او در اداره ي خدا محورانه ي جامعه، همانا بينايي و بصيرت مي باشد. روشن است که بصيرت (به ويژه در جامعه ي گسترده، پيچيده، پيشرفته و تغييرپذير) هنگامي پيدا مي شود و پايدار مي ماند که آموزش پيوسته نهادينه شده باشد ؛ « قل هذه سبيلي أدعوا إلي الله علي بصيره أنا و من اتبعني و سبحان الله و ما أنا من المشرکين» (يوسف، 108)؛ در سوره ي مبارکه ي شوري پروردگار عالم چند دستور به پيامبر (ص) در مقام فراخواني و تدبير مردم، مي دهد:
1- استقامت و پايداري، «واستقم»؛
2- پرهيز از رفتار تقليدي و نامنظم، «ولا تتبع أهواء هم»؛
3- باور به کتاب و قرآن، « امنت بما انزل الله » ؛
4- عدالت گستري، « لا عدل بينکم»؛
5- آزادي مسوولانه و اين که تصوير آينده با سيرت فعلي آدميان ترسيم مي شود، « لنا اعمالنا و لکم اعمالکم».
روشن است که پايداري برآمده از خود باوري و آزادي مسوولانه است که برايندش همان خودباروري مردم مي باشد. در فقدان خودباوري هرگز در جامعه استقامتي ديده نمي شود. همين طور پيامد و محصول رفتار منظم و عقلاني، باور به مرجع و معيار در عمل و رفتار (قرآن که همان مرجع و قانون است) و عدالت گستري، همانا قانون مندي رفتار و فعاليت مولد مي باشد.
به اين ترتيب در سبک حاکميت و مديريت حضرت سازه هاي بهره وري و توانايي حضور مي يابند. «فادع و استقم کما أمرت و لا تتبع أهواءهم و قل آمنت بما أنزل الله من کتاب و أمرت لأعدل بينکم الله ربنا و ربکم لنا أعمالنا و لکم أعمالکم» (شوري، 15).
برآوري و بازدهي فعاليت در گروه ارزيابي و سنجش دقيق شرايط، امکانات، محيط، قابليت ها، برنامه ريزي، آينده نگري و اقدام به موقع مي باشد. در غير اين صورت، حرکت نه به فعاليت مولد مي انجامد و نه فعال سازي عمومي را در پي دارد. چنين اصل و مکانيزم عقلاني - تجربي را پيامبر اعظم (ص) در دستور کار آدميان قرار مي دهد و مي فرمايد : « خذ الامر بالتدبير فان رأيت في عاقبته خيرا فأمض و ان خفت غيا فامسک» (پاينده، 1369، 301).
از سوي ديگر توسعه ي انساني، تنوع، مولد بودن و بارآوري فعاليت فردي و عمومي، خلاقيت و نوآوري به دو گونه پيش زمينه و عامل فرهنگي و اقتصادي گره خورده است. شادابي و امنيت روحي - رواني و اميد و اعتماد به آينده، از شمار محرک ها و انگيزه هاي بسيار قوي و ماندگار در پوياسازي پايدار جامعه مي باشند. همين طور فرصت و دست يابي همگان به عوامل و منابع حياتي- معيشتي و پرورش قابليت هاي آدميان در راستاي استفاده سالم و بهينه از آنها، از عوامل اقتصادي موارد ياد شده مي باشد.
در سبک و روش حاکميت و مديريت پيامبر اکرم (ص) دو عامل نامبرده به روشني اعمال گرديده است.
پيامبر (ص) کساني را که به اسلام مي گرويدند، نه تنها ملکيت آنها را بر دارايي ها و ثروتشان مي پذيرفت و تأمين مي نمود، بلکه اموال و منابع ديگري نيز در اختيارشان قرار مي داد. اقطاعات، که حضرت (ص) به ديگران ارائه مي داشت، در همين راستا تفسير پذير است. همين طور عمليات اقتصادي را مادامي که به گسترش فقر و نابرخورداري در جامعه نمي انجاميد، آزاد گذاشته و از آن حمايت مي نمود. اقدامات پي گيرانه در زدودن نابرخورداريي ها و توزيع
عادلانه ي فرصت، عوامل و منابع توليدي در ميان مردم انجام مي داد و در جهت توسعه ي انساني سرمايه گذاري مي کرد ( حميدالله، 1377، 176-190، 372-396، 223-226).
حضرت (ص) هنگامي که عمروبن حزم را به کارگزاري يمن گمارد، مجموعه اي از شرح وظايف برايش ترسيم و تعين نمود، که يکي از دستور العمل ها همانا تقويت و توليد شادابي و سرزندگي و نيز توسعه ي امنيت و اميد به آينده در ميان مردم بود؛ « و أن يبشر الناس بالخير و يأمرهم به و يبشرالناس بالجنه و بعملها» (حميدالله، 1377، 255).
به معاذ بن جبل، يکي ديگر از کارگزاران خويش، دستور داد که با مردم سخت نگيرد و خوش بيني را در آنها زنده نمايد. « يسرو لا تعسر و بشرو لا تنفر» (حميري، بي تا، 237). در اين دستورها واژگان « يبشر»، «يأمر»، «يسر» و «خير» دلالت روشن بر مقصود دارند. توجه و اعمال دو عامل و صفت ياد شده در سبک پيامبر (ص) به مثابه حاکم ديني، آن گاه که ايشان مختصات اسلام واقعي را معرفي مي کند، بهتر فهميده مي شود؛ « عبدالله بن عمر ان رجلاً سأل رسول الله (ص) اي الاسلام خير قال : تطعم الطعام و تقرأ الاسلام علي من عرفت و من لم تعرف» (حنبل، بي تا، 169-196). در اين فرمايش « عبارت من عرفت و من لم تعرف» جامعيت و انساني بودن اين روش را مي رساند.

ج- شنوايي
 

شنوايي را مي توان به دو صورت تصوير نمود :
1- شنوايي منفعل؛
2- شنوايي فعال.
شنوايي منفعل؛ توأم با اقدام نبوده و بيشتر در محدوده ي حالات رواني - عاطفي و تأثيرهاي برآمده از آن دو ايستا مي گردد. به همين جهت يا برون داد اجتماعي نداشته و يا بسيار ضعيف است.
شنوايي فعال، چنين شنوايي برابر با مجموعه اي از اعمال، اقدامات و اجراي سياست هاي کارگشا براي مردم در لايه هاي گوناگون جامعه مي باشد. از اين روي، برون داد اجتماعي آن در قالب نهادها، سازمان ها، ارزش ها و روش ها، قوانين و خدمات و ... در حوزه هاي مختلف زيستي نمود مي يابد. ناگفته نماند که در اين گونه، حيثيت عاطفي از بين نرفته است، بلکه تدبير عقلاني با بازدهي اجتماعي پيدا مي کند. آنچه که متناسب مقام حاکم و مدير است و همچون سازه اي اصيل در سبک و روش مديريت و حاکميت ضروري مي نمايد، همانا شنوايي فعال ( در معناي ياد شده ) مي باشد، و در سبک و روش پيامبر (ص) ، به مثابه حاکم ديني، بازنمود گسترده دارد.
ارکان بنيادي و پاره اي از لوازم کارکردي و ارزشي شنوايي فعال به شرح زير هستند :
حق مندي آدميان : هر گاه شنوايي حاکم و سبک مديريت، نه بر پايه ي حق مندي انسان، بلکه به تبع شرايط و تنگناهاي سياسي - اجتماعي همچون ابزار اقناع و ترفند قدرت به کار گرفته شود، و يا از روي لطف، بخشش و تفضل حاکم به مردم بوده باشد، در اين صورت، شنوايي را نمي توان از مختصات سبک و روش حاکميت و مديريت و سيره ي حاکم دانست، بلکه از شمار تاکتيک هاي مقطعي حاکم است، زيرا ماهيت سيره و مختصه ي سبک اين است که هم زايش و هم رويش سبک باشد؛ طوري که در فقدان آن، سبک از هم گسيخته مي شود و ماهيت و معناي ديگري مي يابد. به عکس، هر گاه شنوايي بر مبنا و برآمده از حق مندي آدميان بوده باشد، در اين صورت، از مولفه هاي توليدي، کارکردي و تداومي روش و سبک حاکم و مديريت مي باشد.
شنوايي بر آمده و بر ساخته از حق مند دانستن آدميان، کارکردهايي را براي سبک و روش حاکم و مديريت، نسبت به مردم و حکومت ترسيم و تعين مي کند.
نسبت به مردم :
1- حق آزادي مسولانه ي بيان، انديشه و اعتقاد ؛
2- حق به نقد کشيدن منطقي و مستدل رفتار و کردار مسوولين، کارگزاران و تمامي نهادها و افراد صاحب صلاحيت؛
3- حق مطالبه ي خواست ها؛
4- حق امنيت (فکري، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اعتقادي)؛
5- حق انتخاب و عزل .
از اين مجموعه مي توان به عنوان حق مردم و جامعه بر حکومت ياد کرد.
نسبت به حکومت : حکومت وظيفه، تکليف و مسووليت دارد که :
1- سياست گذاري و اقدامات تأميني، حمايتي، نهادي، مالي، آموزشي و قضايي در راستاي تحقق عملي و عيني حقوق نامبرده مردم به عمل آورد؛
2- در صورت عدم توفيق و يا اقدام، تغيير سياست، روش و مسوولين دنبال گردد.
شنوايي در هر دو معنايش هنگامي جنبه ي عملياتي مي يابد که تعامل و ارتباط با مردم پيوسته، گسترده و از نزديک انجام بگيرد. در اين صورت است که در تجربيات مردم مشارکت اتفاق مي افتد. مسوولين همان که مردم لمس و تجربه نموده اند (محروميت، مظلوميت، خوشي و ناخوشي و ...) تجربه مي نمايند. از اين رو ديده مي شود که پيامبر اکرم (ص) با گروه ها، اصناف و طبقات مختلف جامعه پيوسته رابطه ي نزديک برقرار مي کند؛ در کنار فقرا نشسته و همچون آنها غذا مي خورد، لباس مي پوشد و زندگي مي کند. با اصاحب مزاح، شوخي و گفت گو مي نمايد. از بيماران در دورترين محله ها بازديد به عمل مي آورد. با کودکان بازي نموده و در مجلسشان مي نشيند و به حرف ها و خواست هاي آنها همچون خواست هاي بزرگان گوش فرا مي دهد و نيازهايشان را برآورده مي سازد. دعوت و مطالبه ي آزاد، بنده، کنيز و مستضعفين را يکسان پاسخ مي دهد (اليحصبي، 1409هـ، 121).
بر طبق وحي که به پيامبر (ص) مي شود، مردم را در مسجد جمع نموده و بر منبر بالا مي رود و با آنها سخن بسيار گفته و رهنمودهاي حياتي ارائه مي دهد. در
فراز مهمي از اين رهنمودها، وظايف و مسووليت هايي را براي کارگزاران و رهبران پس از خويش، نسبت به مردم و جامعه، تعيين و ترسيم مي کند که غالباً از گونه ي اقدامات مي باشد.
از شمار آنهاست :
1- مهرباني با همه ؛
2- بزرگداشت بزرگان و حمايت از ضعيفان؛
3- عالمان و دانايان را تکريم و به شکوه و عظمت شان بيفزا ؛
4- به مردم و جامعه آسيب و ضرر نرسان و از اين طريق آنها را ذليل و بي ارزش ننما؛
5- جامعه را فقير و نادار و نابرخوردار نساز، که اين امر مردم را به انکار و انحراف مي کشاند؛
6- در را به روي مردم مبند تا آنها به شما دسترسي نداشته باشند، که در اين صورت قدرت مندان و ستم پيشگان ضعفا را مي بلعند؛
7-مردم را با زور، وادار به حرکت، انتخاب و گزينش نکن، که در اين حالت جامعه ي ديني و امت من نابود مي شود؛ « اذکر الله الوالي من بعدي علي امتي الا يرحم علي جماعه المسلمين فاجل کبيرهم و رحم ضعيفهم و وقر عالمهم و لم يضر بهم فيذلهم و لم يفقرهم فيکفرهم و لم يغلق بابه دونهم فياکل قويهم ضعيفهم و لم يجبرهم في بعوثهم فيقطع نسل امتي ... » (الزنجاني، 1363، 299).
روشن است که چنين وظايف و مسووليت ها هنگامي عملياتي مي شوند که الزام قانوني، نهادي و اخلاقي وجود داشته باشد. پيدايي اين گونه الزام ها در گروه حق مند دانستن آدميان مي باشد، زيرا در فقدان حق مندي، چنين وظايفي يا پي گيري نمي شود و يا گاهي مطابق خواست سياسي قدرت پيشگان به صورت مقطعي و فرمايشي دنبال مي گردد، که برايندش پيش آمدن وضعيت هاي تخريبي است، که پيامبر اکرم (ص) در فرمايش و دستورالعمل پيشين از آنها بر حذر داشته است و، به عکس، مسوولين را براي توليد ايستارهاي سازنده مکلف نموده است.
اين ايستارهاي سازنده، مستلزم و يا برابر با همان حقوقي است که به عنوان لوازم و ارکان شنوايي فعال از آنها در اين نوشتار ياد نموديم.
پيامبر گرامي اسلام (ص) به اندازه ي حقوق آدميان را مهم مي شمرد که روش مديريت و سيره ي حاکم را معطوف به تأمين آن، سامان دهي مي کند؛ طوري که اگر حاکمي در جهت پايمال سازي حقوق انسان ها اقداماتي نمايد، تغيير چنين سياست و حاکمي را ضروري مي داند.
امام رضا (ع) از پيامبر (ص) روايت مي کند که حضرت فرمود: « من جائکم يريدان يفرق الجماعه و يغصب الامه امرها (امرها در زبان و فرهنگ ديني به معناي حق و حقوق مردم آمده است، به ويژه هنگامي که با واژه ي غصب همراه مي شود، يکي از مصاديق روشن و يا قدر متيقن آن مي باشد) و يتولي من غير مشوره فاقتلوه فان الله قد اذن ذلک» (صدوق، 1404هـ ، 62).
بر اين اساس است که حق مندي و تأمين حقوق آدميان را از شمار سيره هاي ماندگارش براي نسل هاي بعدي مي داند و در سخت ترين شرايط و اوضاع، اعمال سبک و روشي معطوف به تأمين حقوق آدميان را مي طلبد؛ « عبدالله بن مسعود قال : قال رسول الله (ص) انها ستکون بعدي أثره و امور تنکرونها. قالوا يا رسول الله (ص) کيف تأمر من ادرک منا ذلک. قال: تودون الحق الذي عليکم و تسألون الله الذي لکم» (حنبل، بي تا، 383-886 و 428-433).
مهرورزي: از عناصر و عواملي که شنوايي فعال بر آن تکيه دارد و در بستر آن به رويش اجرايي مي رسد، مهرورزي است. مهرورزي هنگامي که در جامعه عموميت يابد و از سوي مردم اعمال شود، به ويژه آن گاه که از مؤلفه هاي ساختاري و کارکردي حاکم و سبک حاکميت و مديريت به شمار آيد، کارکردها و ايستارهاي زير را توسعه بخشيده و به همراه دارد. که همگان در عملياتي شدن شنوايي فعال نقش کليدي دارند.
1) مهرورزي پيوند و تعامل آدميان را در عرصه هاي مختلف گسترده و پايدار مي سازد؛ چون از يک سو وجود چنين صفت و مختصه، دارنده ي آن را به
موجود و منبع پويا، زايش گر تبديل مي کند، و از سوي ديگر خوش بيني را نسبت به آدميان تقويت مي کند. طبعاً توأمان شدن اين دو، توزيع فراگير و مستمر داده هاي مهروزي را در مقياس بزرگ و عمومي تأمين مي نمايد.
2- قدرت نفوذ و جذب پيام و نيز تحقق طرح ها و برنامه ها را سرعت و وسعت بخشيده و ضريب اطمينان و اعتماد به آن را افزايش مي دهد.
3- آسيب پذيري و آفت زدگي مردم و مهم تر از همه، حاکم، سبک تدبير را کاهش مي دهد. به علاوه توان ترميم و بازسازي مديريت را افزايش مي بخشد.
4- تدبير و مديريت گذار، تثبيت و توليد در حوزه ي سياست، اقتصاد، فرهنگ و .... را بسي کارامد و پر توان مي سازد؛ چون سرمايه ي اجتماعي چنان کارآمدي، که همانا آرامش رواني و اعتماد همگاني، نيروي انساني فعال و مشارکت عمومي، خود گرداني مسوولانه و ثبات رفتاري مي باشد، را فراهم آورده و از حمايتش برخوردار مي گردد.
5- هر گونه تغييرات به صورت آرام، تدريجي، منطقي و عقلاني و کاملاً از مجاري قانوني انجام مي گيرد. طبعاً در چنين سبک و گزينه اي فرصت و ارزشي براي اعمال خشونت جهت رسيدن و دست يازي به مقاصد وجود ندارد، زيرا مهرورزي در زمانه و زمينه اي مي رويد که خرد، منطق و عاطفه ي سالم انساني همپوشانه فعاليت ها را حمايت و هدايت نمايد. روشن است که در چنين بستري نهال خشونت نمي رويد.
در قرآن کريم مي خوانيم : «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک فلاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم في الأمر فإذا عزمت فتوکل علي الله إن الله يحب المتوکلين» (آل عمران، 159).
در اين آيه ي شريف، الله متعال، اولاً يکي از مهم ترين ويژگي هاي شخصيت پيامبر(ص) را، که از شمار شاخصه هاي سبک و سيره ي ايشان در تعاملات اجتماعي مي باشد، معرفي مي کند، و آن مهرباني و نرم خويي حضرت (ص) با ديگران است.
ثانياً کارکرد چنان شخصيت و سبکي را بازگو مي نمايد، يعني نفوذ و پذيرش از سوي ديگران و توسعه ي روابط و پايداري آن، و نيز کاهش آسيب پذيري تعاملات انساني- اجتماعي اين کارکرد از طريق نفي کارکرد صفت متضاد بيان شده است، زيرا تند خويي و سنگ دلي نسبت به آدميان، سبب مي شود که ديگران از چنان شخصيتي دوري گزينند. پيامد دوري گزيدن، تنها ماندن در حوزه ي مناسبات اجتماعي، عدم تعامل و محدوديت روابط با ديگران است. در اين وضعيت و حالت عرضه و تبيين پيام و نيز پذيرش و به کار بستن آن از سوي جامعه بي فروغ مي گردد.
در سوره ي مبارکه ي اسرا پيامبر (ص) موظف به مهرورزي و خوب و خوش گفتاري با کساني مي شود، که حضرت (ص) دستور داد تا حقوق آنها را مراعات نمايد و ليکن احتمال آن مي رود که از سوي آنها بي حرمتي انجام بگيرد، حضرت (ص) در آن شرايط توان تأمين نيز نداشته باشد ؛ « و إما تعرضن عنهم ابتغاء رحمه من ربک ترجوها فقل لهم قولا ميسورا» (اسرا، 28).
با اين که مهرورزي از ويژگي هاي شخصيتي و از مختصات روشي ايشان در مقام حاکم ديني بوده و عموميت دارد و در خدمت بشريت، که طبعاً شامل مسلم و غير مسلم مي گردد مي باشد؛ « و ما أرسلناک إلا رحمه للعالمين» در اين روانه توجه به چند چيز لازم است :
1- مهرورزي بايد توأم با هشياري باشد؛
2- فقر و ناداري افراد نبايد هيچ اثري در کاهش مهرورزي، و همين طور دارايي و ثروت ثروتمندان نبايد تأثيري در افزايش آن داشته باشد « و لا تعد عيناک عنهم تريد زينه الحياه الدنيا و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا » ؛
3- هر چند با مخالفين نيز بايد مهربان بود، ليکن در روانه ي مهرورزي نبايد باورها، انديشه ها و ارزش هاي معقول، مستدل، درست و کارامد خويش را فروگزارد؛ چون مهرورزي در واقع برخاسته و بر ساخته ي همان باورها، انديشه ها و ارزش ها مي باشد و با فروگزاري آنها چيزي به نام مهرورزي وجود نخواهد داشت؛ خواه با مسلمان و خواه با غير مسلمان. پس ناگزير چنين مهرورزي معطوف به حفظ و توسعه ي همان انديشه ها و باورها و ارزش ها مي باشد. بنابر اين در عين مهرورزي با مخالفين، نبايد در دام اطاعت از آنها افتاد. « و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا» ؛ « و اصبر نفسک مع الذين يدعون ربهم بالغداه و العشي يريدن وجهه و لا تعد عيناک عنهم تريد زينه الحياه الدنيا و لا تطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان أمره فرطا» (کهف، 28).
پيامبر اکرم (ص) هنگامي که وارد کارزار با دشمنان اسلام مي شد و يا سپاهي را بر اين امر مأمور و تجهيز مي نمود، همه را، به ويژه نيروي هاي جنگي و فرماندهان نظامي را، جمع نموده، توصيه ها و دستوراتي به آنها مي داد، که از مهم ترين شان اين بود :
1- سپاهان اسلام آغازگر کشتار و جنگ نباشند؛
2- در حين جنگ از ابزار و رفتارهاي خشن به عنوان سياست هيچ گاه استفاده نگردد. گرچه نفس جنگ با خشونت همراه است، اما تلاش حضرت (ص) بر اين بود که جنگ ها به زايش فرهنگ خشونت منجر نشوند، بلکه به عکس، به رويش فرهنگ صلح و گفت و گو در جامعه منجر شوند. فلسفه ي تشريع جهاد در اسلام، که بر مبناي حق دفاع بوده است، اين واقعيت را به روشني باز مي گويد.
از اين روي پيامبر (ص) به لشکريان اسلام دستور مي داد که جنگ شما صرفا در راه خدا و براي او باشد و هيچ انگيزه و هدف ديگري را دنبال نکنيد. در جنگ تجاوز ننموده و دشمن را مثله نکنيد. از غدر و فريب بپرهيزيد. پيرمردان، زنان و کودکان را نکشيد. (عوامل حياتي) آب را نبنديد و درختان را قطع ننماييد؛ مگر به حد اضطرار برسيد. براي شکست دشمن و دفاع از خويش از چنين اعمالي دوري گزينيد (کليني ، 1367، 27-28).
در فتح مکه، با آن که مسلمين و شخص پيامبر (ص) از کفار قريش و مخالفين اذيت و آسيب هاي فراوان و دشواري ديده بودند و به همين جهت مسلمان ها هنگامي که مکه را پيروزمندانه گشودند، آن روز را روز « انتقام» نام گذاري
نمودند، اما پيامبر (ص) به سرعت با اين بينش مخالفت کرده و آن روز را روز «مرحمت» نام نهادند و همه را مورد بخشش قرار دادند؛ جز جمع محدودي (تقريباً 11 نفر) که اعمال غير قابل چشم پوشي انجام داده بودند. حتي از ميان آنها نيز عده اي بخشيده شدند. مثل هند بن عتيه، و يا فردي که زينب دختر پيامبر (ص) را آسيب زده بود و موجب سقط جنين ايشان گرديده بود، پس از فتح مکه به سوي سرزمين روم فرار کرد تا پناهنده شود، ولي در نزديکي هاي مرز يک باره به ياد مهرباني و مهرورزي پيامبر (ص) مي افتد و به اميد بخشش بر مي گردد، و آن گاه که خدمت حضرت (ص) شرفياب مي شود، داستان و انگيزه اش را باز مي گويد، پيامبر (ص) نيز از خطايش در مي گذرد.
امام حسين (ع) از پدر بزرگوارش علي (ع) در مورد رفتار و ويژگي هاي جدش رسول الله (ص) سوال مي کند. علي (ع) پاسخ مي دهد که در ادامه به اين وصف حضرت مي پردازد: « با مردم انس مي گرفت و آنان را از خود رميده نمي کرد ... دائماً خوش رو و نرم خو بود. خشن و درشت خو و داد و فرياد کن و فحاش و عيب جو و همچنين مداح نبود. به هر چيزي که رغبت و ميل نداشت، بي ميلي خود را در قيافه ي خود نشان نمي داد و لذا اشخاص از پيشنهاد آن مأيوس نبودند، اميدواران را نااميد نمي کرد» (طباطبايي، 1364، 488-489).
اعمال تروريستي، که مختصه ي ذاتي آن همانا خشونت زايي و استفاده از روش هاي خشن و خشونت خيز است، از نظر پيامبر (ص) ممنوع بود و در روانه ي مديريت و رهبري جامعه هيچ گاه از آن استفاده به عمل نمي آورد. از اين روي، در ماده ي 36 از پيمان صلح مدينه ترور را منع مي کند؛ « ... انه من فتک فبنفسه و اهل بيته الا من ظلم و ان الله ابر هذا» (حميد الله، 1377، 105).
پيامبر (ص) به کارگزارش در يمن، عمرو بن حزم، دستور مي دهد در مورد حقوق و فعاليت هاي درست با مردم با مهرباني و نرمي رفتار کن، اما با رفتار ستم گرانه به سختي و قاطعيت برخورد نما ؛ « ويلين للناس في الحق و يشتد عليم في الظلم» (حميدالله ، 1377، 255).
اين مختصه روشي در فرمان و آموزش هاي پيامبر (ص) به معاذ بن جبل، يکي ديگر از مديران و کارگزاران حضرت (ص) به روشني منعکس شده است. در اين فرمان به معاذ شيوه ي راهبرد جامعه را مي آموزد که مهرورزي مهم ترين شاخص آن مي باشد : « نسبت به يمنيان چون پدري مهربان و در انديشه ي سامان بخشيدن به کارهاي آنان باشد. نيکوکار را در برابر کار نيکش پاداش دهد و بدکار را بگونه اي پسنديده، از بدي باز دارد. من معاذ را چون فرمان روايي به سوي شما گسيل نکرده ام، بلکه وي را بسان برادر و آموزگاري که فرمان خدا را اجرا کند و حق صاحب حق را به وي باز دهد، به سوي شما روانه کرده ام. به معاذ دستور داده ام که با دانش و اندرز نيکو، مردم را به خدا فرا خواند و به خشنودي وي خشنود و با خشم او خشمگين گردد.» (حميدالله، 1377، 262-263).
دو نکته در اين فرمان وجود دارد که بنياد مهرورزي را مي سازند:
1- حاکم و مدير جامعه برابر و برادر مردم است، نه برتر و بالاتر از آنها، و روانه ي حاکميت و مديريت فراگرد آموزاندن و آموختن است، نه فرمانروايي و امر شاهانه . روشن است که در غير اين حالت مهرورزي يا پيدا نخواهد شد و يا تاکتيک سياسي مقطعي، نه مختصه ي هميشگي حاکميت و مديريت بيش نمي باشد.
2- ابزار اين راهبرد دانش و خيرخواهي است، که برايند طبيعي و بروني آن مهرورزي است.
مبناي فکري و اعتقادي چنين روشي در مقام تدبير اجتماعي، همانا اين سخن پيامبر (ص) مي باشد که فرمود : « لا يرحم الله من لا يرحم الناس » (حلي، 1410 هـ، 143).
مدارا : پيش زمينه و عامل فعال ساز ديگر شنوايي فعال، به ويژه همچون سبک و شيوه ي مديريت و حاکميت، مدارا و حلم مي باشد.
مدارا به آن مرحله از رشد و تکامل شخصيت گفته مي شود که هم توانايي و
هم حق رفتار جبران کننده ي اعمال و فعاليت هاي نادرس، بازدارنده، کرامت ستيز و توهين آميز که نسبت به شخصيت حقيقي و حقوقي (به عنوان فرد، در مقام حاکم و مسوول) انجام گرفته است را دارد، ليکن چنين ننموده و پاسخش را با بخشش و رفتار نيکو و سالم مي دهد.
طبعاً در اين مرحله از شخصيت، عصبانيت (خشم و غضب)، عصبيت (تعصب) و جهالت بي فروغ و بي کارکرد مي گردد. بنابراين کسي که توانايي دارد، ولي حق ندارد، و يا حق دارد، اما توانايي ندارد، مدارا از سوي او اعمال نمي شود و معنا نمي يابد. پس سر اين که نسبت به زير دست زور گو، مدارا مجاز نبوده و مورد ندارد در همين دو خصوصيت نهفته است. چون نه توانايي مدارا به معناي ياد شده وجود دارد و نه حق مدارا کردن داده شده است، و بر فرض که توانايي باشد، حق آن وجود ندارد. از اين رو در دين « التکبر مع المتکبر عباده يا حسنه » و « التکبر علي المتکبرين هو التواضع بعينه» (ناظم زاده قمي، 1373، 107) دانسته شده است.
به اين ترتيب مدرا در موضعي رواست که توانايي و حق، هر دو حضور داشته باشند. در اين جا برايند مدارا در مناسبات و تعاملات انساني- اجتماعي عبارتست از :
1- بخشش و گذشت ؛
2- ناديده گرفتن و استتار عيوب و لغزش هاي آدميان، به ويژه مخالفين و نيز بازداري از اشاعه و افشاي آنها ؛
3- برجسته سازي خوبي ها و حسنات ديگران ؛
4- خيرخواهي براي همه
خداوند رحمان به پيامبرش دستور مدارا در روانه ي فراخواني به دين مي دهد. اين دستور، آن گاه که مخالفين و کفار از روي جهالت و تعصب حتي حاضر به شنيدن پيام اسلام نيستند و از حقيقت و هدايت روي بر مي گيرند، تأکيد بيشتر مي يابد؛ « و إن تدعو هم إلي الهدي لا يسمعوا و تراهم ينظرون إليک و هم لا يبصرون خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين» (اعراف، 198-199). از اين آيه ي مبارکه، سه نکته ي اساسي، که از شمار مؤلفه هاي برايندي مدارا هستند، استفاده مي شود:
1- بخشندگي و گذشت ؛
2- برجسته نمايي حسنات و مهم تر از آن به زايش و رويش در آوردن خيرات و نيکوي نمودن، چون «وأمر بالعرف» در فقدان برجسته نمايي و رويش خير واقعيت عيني و اجتماعي پيدا نمي کند؛
3- محدوديت و زدودن جهالت به هر روش ممکن، از جمله تحريم تعامل با جهال و معيار و مبنا قرار ندادن و نگرفت جهالت براي رفتار و داوري .
در نامه ي پيامبر (ص) به اسقف نجران و ديگر اسقف هاي آن ديار به يک معيار تعامل توجه اکيد رفته است؛ طوري که هر گاه چنان معياري در مقام عمل حضور داشته باشد، توسعه ي روابط مطلوب و مدارا از سوي پيامبر (ص) ضروري مي باشد، و آن رفتار خيرخواهانه و ستم ستيزانه است؛ « و لا شيء مما کانوا عليه (علي ذلک جوار الله و رسوله ابدا ) مانصحوا و صلحوا فيها عليهم غير مثقلين بظلم و لا ظالمين» (ميانجي، 1998 م، 333).
پيامبر (ص) نه تها بعد از فتح مکه، بلکه قبل از آن نيز، هر گاه بر مخالفين خويش تسلط کامل داشت، با آن که آنها بدترين رفتار و توهين آميزترين کردار را با پيامبر (ص) نموده بودند و حتي اقدام به قتل ايشان نيز کردند، مثل يهوديان، اما پيامبر (ص) همه را مورد بخشش قرار مي دهد. حضرت (ص) همواره با ملت ها و دولت هاي شکست خورده در جنگ و نيز با مخالفين ناتوان، پيمان صلح مي بست تا از کشتار و خون ريزي جلوگيري به عمل آيد.
پيامبر (ص) کساني را که در پي بزرگ نمايي و اشاعه ي لغزش ها، عيوب و خطاهاي ديگران مي باشند، مسلمان واقعي نمي داند. از اين روي دستور مي دهد تا از اين گونه رفتار نادرست دوري نموده و به اسلام اصيل نزديک گرديم. « عن ابي جعفر (ع) قال: قال: رسول الله (ص) يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه لا تتبعوا عثرات المسلمين فانه من تتبع عثرات المسلمين تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته يفضحه» (کليني، 1365، 355).
پيامبر اسلام (ص) همواره مي فرمود: حاجت کساني که به من دسترسي ندارند را به من برسانيد و بدانيد هر کس که حاجت اشخاص ناتوان و بي رابطه با سلطان را نزد سلطان برد و آن را برآورده کند، خداوند قدم هايش را در روز قيامت ثابت و استوار سازد. ايشان نسبت به مردم از سه چيز دوري مي نمود:
1- هرگز احدي را مذمت و سرزنش نمي کرد؛
2- هرگز لغزش و عيب هايشان را جستجو نمي کرد ؛
3- هيچ وقت حرف نمي زد، مگر در جايي که اميد ثواب در آن مي داشت (طباطبايي، 1364، 488-489).
به اين ترتيب مدار، مهرورزي و حق مندي همچون سازو کارها، شنوايي فعال را، که يکي از مختصات سبک و سيره ي حضرت (ص) در مقام حاکم ديني است، تکميل و توليد مي کند.

نتيجه
 

از مجموع مباحث گذشته به اين نتيجه مي رسيم که :
1- پيامبر گرامي اسلام (ص) در مقام حاکم ديني سبک ويژه اي داشته و تدبير جامعه را با همان روش خاص انجام مي داده است.
2- هر سبک و روشي مؤلفه هاي کارکردي و ساختاري دارد که هويت آن را مي سازد و در قالب آن عمل نموده و از همگنان خودش متمايز مي گردد.
3- سبک و سيره ي پيامبر (ص) نيز از اين قاعده مستثني نشده است.
4- مولفه هاي ساختاري و کارکردي سبک و روش ايشان (ص) در مقام حاکم و مدير جامعه، همانا دانايي، توانايي و شنوايي مي باشد، که لوازم و سازوکارهاي هر کدام به صورت مشروح در اين نوشتار ارزيابي و تبيين گرديده است.
منابع و مآخذ
1- قرآن کريم.
2- الهلال العامري، ابوصادق سليم بن قيس(بي تا)، کتاب سليم بن قيس، تحقيق شيخ محمدباقر الانصاري
3- اليحصبي، القاضي ابي الفضل عياض (1409 هـ)، الشفأ بتعريف حقوق المصطفي، ج1، بيروت، دارالفکر.
4- پاينده، ابوالقاسم(1369)، نهج الفصاحه، حديث 1437، انتشارات جاويدان.
5- حلي، حسن بن يوسف (1410 هـ)، الرساله السعديه، قم، کتابخانه عمومي مرعشي نجفي.
6- حميدالله، محمد (1377)، نامه ها و پيمان هاي سياسي حضرت محمد (ص) و اسناد صدر اسلام، سيد محمد حسيني، تهران، سروش .
7- حميري، عبدالملک بن هشام (1383 هـ)، سيره النبي، ج4، مصر، مکتبه محمدعلي صبيح و اولاده .
8- حنبل، احمد بن حنبل (بي تا)، مسند، بيروت، دار صادر.
9- زنجاني، شيخ موسي (1363)، مدينه البلاغه في خطب النبي، تهران، مروي.
10- صدوق، محمدبن علي (1404هـ)، عيون اخبار الرضا، ج1، باب 31، حديث 256، بيروت، الاعلمي للمطبوعات.
11- طباطبايي، سيد محمد حسين (1364)، تفسير الميزان، ج6، ترجمه ي سيد محمدباقر موسوي همداني، بنياد علمي - فکري علامه طباطبايي.
12- طبرسي، فضل بن حسن (1417هـ)، اعلام الوري با علام الهدي، ج1، قم، مؤسسه ي آل البيت لاحياء التراث.
13- کليني، محمدبن يعقوب (1365)، الکافي، ج2، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
14- کليني، محمدبن يعقوب (1367)، الکافي، ج 5، حديث 1، دارالکتب الاسلاميه، آخوندي.
15- ميانجي، علي احمد (1998 م)، مکاتيب الرسول، تهران، دارالحديث الثقافيه.
16- ناظم زاده قمي، سيد اصغر (1373)، جلوه هاي حکمت، قم، نشر الهادي.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت ها
 

1- جهت مطالعه ي بيشتر رجوع شود به : سنن بيهقي ج 9، ص 218، کتاب الجزيه، باب المهادنه عليا النظر للمسلمين، کامل ابن اثي، ج 2، ص 267، مسند، احمدبن حنبل، ج 5، ص 393؛ مغازي واقدي، ج1، ص 477، سيره ابن هشام، ج 3، ص 66 و مسند احمد، ج 3، ص 243.
 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 33
     درج شده در 601 روز و 15 ساعت و 19 دقیقه قبل
    

کار ویژه های دولت نبوی (1)

نویسنده : علی رضا زهیری




چکیده :

بسیاری از اندیشمندان سیاسی ، کارویژه اساسی نظام‏های سیاسی را برقراری نظم اجتماعی و ساماندهی مطالبات اعضای جامعه سیاسی، برای رسیدن به وضع مطلوب و سعادت آن اعضا می‏دانند. از آن‏جا که دولت مهم‏ترین منبع تدوین قواعد ، اجرای تصمیمات و تخصیص ارزش‏های مادی و معنوی به شمار می‏آید ، در جست و جوی ساز و کارهایی است که امکان ایجاد نظم مطلوب را برایش فراهم سازد. این که نظام‏های سیاسی در قالب چه ساختاری و بر مبنای چه نوع ارزش‏هایی امکان تحقق چنین کارویژه‏هایی را می‏یابند ، طیف گسترده‏ای از نظریه‏های مربوط به دولت را به وجود آورده است. آیین اسلام، مجموعه‏ای از تعالیم قدسی است که در کلام وحی - قرآن - از طرف خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله نازل گردیده است و سنت نبوی به عنوان نصّ مفسِّر ، بنیادهای آن را تشکیل می‏دهد. پیامبرصلی الله علیه وآله سامان سیاست را در اهداف اخلاقی جست و جو می‏کند. بدین ترتیب اخلاقی بودن و قواعد اخلاقی نزد ایشان پیش از تأسیس دولت ، وجود داشته است، زیرا خداوند منشأ قوانین است حال آن‏که در رویکردهای غیر دینی ، اخلاقی بودن دولت بعد از تأسیس دولت و به دنبال نیاز به قواعد و قوانین ایجاد نظم اجتماعی ، فراهم می‏آید. با تکیه بر همین بنیاد معرفتی است که دولت پیامبر صلی الله علیه وآله اجرای کارویژه‏های خاصی را بر عهده می‏گیرد؛ این کارویژه‏ ها موارد زیر را شامل می‏شود: یکم) دفاع از شریعت و ترویج آن؛ دوم) برپایی عدالت اجتماعی؛ سوم) امر به معروف و نهی از منکر؛ چهارم) کارویژه انسجام و همبستگی اجتماعی.
کلمات کلیدی : نظام سیاسی، جامعه نبوی، شریعت، عدالت اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر، همبستگی اجتماعی.
بسیاری از اندیشمندان سیاسی، کارویژه اساسی نظام‏های سیاسی را برقراری نظم اجتماعی و ساماندهی مطالبات اعضای جامعه سیاسی، برای رسیدن به وضع مطلوب و سعادت آن اعضا می‏دانند. از آن‏جا که دولت مهم‏ترین منبع تدوین قواعد، اجرای تصمیمات و تخصیص ارزش‏های مادی و معنوی به شمار می‏آید، در جست و جوی ساز و کارهایی است که امکان ایجاد نظم مطلوب را برایش فراهم سازد. این که نظام‏های سیاسی در قالب چه ساختاری و بر مبنای چه نوع ارزش‏هایی امکان تحقق چنین کار ویژه‏هایی را می‏یابند، طیف گسترده‏ای از نظریه‏های مربوط به دولت را به وجود آورده است. آیین اسلام، مجموعه‏ای از تعالیم قدسی است که در کلام وحی - قرآن - از طرف خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله نازل گردیده است و سنت نبوی به عنوان نصّ مفسِّر، بنیادهای آن را تشکیل می‏دهد. پیامبرصلی الله علیه وآله سامان سیاست را در اهداف اخلاقی جست و جو می‏کند. بدین ترتیب اخلاقی بودن و قواعد اخلاقی نزد ایشان پیش از تأسیس دولت، وجود داشته است، زیرا خداوند منشأ قوانین است حال آن‏که در رویکردهای غیر دینی، اخلاقی بودن دولت بعد از تأسیس دولت و به دنبال نیاز به قواعد و قوانین ایجاد نظم اجتماعی، فراهم می‏آید. با تکیه بر همین بنیاد معرفتی است که دولت پیامبرصلی الله علیه وآله اجرای کارویژه‏های خاصی را بر عهده می‏گیرد؛ این کارویژه‏ها موارد زیر را شامل می‏شود: یکم) دفاع از شریعت و ترویج آن؛ دوم) برپایی عدالت اجتماعی؛ سوم) امر به معروف و نهی از منکر؛ چهارم) کارویژه انسجام و همبستگی اجتماعی.

مقدمه‏

درک جنبش‏های اجتماعی اعتراض‏آمیز، به ویژه زمانی که رهبران فرهمند(2) لایه‏بندی‏های نظام مطلوب خود را با توسّل به یک رشته ارزش‏های عقیدتی دگرگون می‏سازند، از طریق بررسی ساختارها، رفتارها و ارزش‏های عقیدتی به مقوله‏های ساده‏تری تبدیل می‏گردد. به نظر می‏رسد که سامانه سیاسی در دوران حاکمیت پیامبر صلی الله علیه وآله در مدینه، نیز می‏تواند با تکیه بر این قاعده مندی بهتر فهم شود.
از سوی دیگر، گام‏های نخستین در فرآیند دولت‏سازی پیامبر صلی الله علیه وآله می‏بایست بر سازه‏هایی استوار گردد. جمعیت و مردمی که تابعان این دولت هستند، مهم‏ترین سازه برای تأسیس دولت به شمار می‏آیند. بنابراین، ملت‏سازی اقدامی ضروری و پیشینی است که رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله در دوره مکّی محسوب می‏شود. در آن دوران، به طور عمده تحت تأثیر ساز و کارهای عقیدتی قدرتمندی که مبتنی بر آموزه‏های دین جدید بود، تغییراتی در سطح جامعه عربستان پدید آمد. بدین ترتیب، عده‏ای از مردم مکه، که هر روز تعداد آنان فزونی می‏یافت، با پذیرش گفتمان اسلام، هویتی تازه یافته و با تغییر در اساس پیوندهای قبیلگی پیشین خود، رو در روی ساخت اجتماعی و ارزش‏های جامعه جاهلی قرار گرفتند.
فرآیند ملّت‏سازی، هر چند از دوره مکّی آغاز گشت و شالوده نظام سیاسی درون مدینه گردید، اما از کارکردهای مستمر دولت نبوی و از ابزارهای اساسی گسترش اسلام به شمار می‏آمد. بی‏گمان ملّت‏سازی در فلسفه سیاسی پیامبر بسیار عمیق‏تر از مفهوم ملت در اندیشه سیاسی جدید است؛ به همین دلیل تعبیر «امّت» اساس تکوین نظام اسلامی در مدینه است.
برخی صاحب نظران معتقدند به عکس دوره مکّی ، برنامه‏ها ، شیوه عمل، سیره و روش‏های تبلیغی و اجتماعی پیامبر و نیز قواعد و احکام نازل شده در قالب سوره‏های مدنی، آشکارا از هدف وی در تأسیس یک نظام اجتماعی در عصر مدنی حکایت دارد. ریشه و بنیاد این نظام را همان اصلِ محوری یعنی توحید شکل می‏داد؛ محتوای نظام را نیز قوانین و احکام دین یا شریعت اسلامی، و غایت تکاپو و کنش آن حرکت به سوی کمال انسانی برای وصول به مطلوب در نشأه بعدی یعنی رستاخیز بشری بود.(3)
رویکردهای تاریخ نگارانه که اهتمام خود را صرف ثبت و ضبط وقایع در تاریخ اسلام کرده‏اند، این تصور را به وجود آوردند که پیامبر در دوره مدنی به طور عمده در کار جنگ یا دفاع بوده است؛ حال آن که در آن دوران نظامی سیاسی - اجتماعی پی ریزی شد که حیات بشری و مناسبات اجتماعی او را به شدت تغییر می‏داد. هر چند این در نوشتار مجال تبیین تفصیلی و کافی از نظام سیاسی دوره مدنی نیست، اما تنها در پاسخ به این پرسش که دولت نبوی دارای چه کارکردهایی بوده است، به این مسئله اشاره خواهد شد.
اغلب سیاست شناسان، دولت را مهم‏ترین منبع تدوین قواعد ، اجرای تصمیمات و تخصیص ارزش‏های مادی و معنوی به شمار می‏آورند. کارویژه اساسی دولت ، برقراری نظم اجتماعی و سامان‏دهی مطالبات اعضای جامعه سیاسی، برای رسیدن به وضع مطلوب و سعادت آن اعضاست.
در پاسخ به پرسش از « نظم سیاسی مطلوب» ، بسیاری از اندیشمندان سیاسی، در جست و جوی ساز و کارهای اخلاقی بوده‏اند و بدین ترتیب اغلبْ مفاهیمی چون اخلاق ، ارزش و فضیلت در دانش و ادبیات سیاسی آنان به کار رفته است. به رغم رویکردهای متفاوت، آنان در پاسخ به بحران‏های سیاسی عصر خود - که اغلب مبتنی بر روش‏های غیر اخلاقی دولت‏ها بوده است - به ترسیم دولت مطلوب و فضیلت مدار پرداخته و آن را به زمامداران عصر خویش تجویز می‏کردند.
دانش اخلاق، دانشی دستوری و هنجاری(4) است که به تعیین و ارزیابی هنجارهای رفتاری پرداخته و برای کسب فضایل و دفع رذایل توصیه‏هایی را ارائه می‏کند. بدین ترتیب ، موضوع دانش اخلاق ، «فعل و سلوک عملی انسان» است و به تعبیر سن توماس داکن «اخلاق قاعده رفتار انسانی» است. موضوع دیگری که مورد توجه صاحب‏نظران بوده، رابطه میان اخلاق و سیاست است. اغلب، هدف از دولت یا جامعه سیاسی را، تعریف و ایجاد «زندگی خوب» برای یک جامعه می‏دانند، هر چند در مورد ماهیت «زندگی خوب» و «خیر و سعادت» توافق نظر وجود ندارد.
از همین جاست که سیاست مُدُن و علم مدنی ، پیوند سیاست و اخلاق را تجویز می‏نماید؛ از این رو کسانی که از رابطه اخلاق و سیاست سخن می‏گویند، در پی بنیان نهادن نظامی سیاسی هستند که فعل سیاسی در آن، با تکیه بر ارزش‏ها و فضیلت‏های اخلاقی، محیط اجتماع را برای رسیدن انسان به سعادت آماده می‏سازد. اجتماعی که در آن عدالت، آزادی، اجتناب از ظلم و فساد، معنا دادن به حیات انسان‏ها و رعایت حقوق مردم، از امور مطلوب و خیر در سیاست به شمار می‏آیند.
از زمانی که جوامع بشری دستخوش بحران‏ها و التهابات سیاسی شدند، این پرسش همواره ذهن اندیشمندان سیاسی را به خود مشغول ساخت که چگونه می‏توان جلو خودکامگی حاکمان را گرفت؟ برای ایجاد یک جامعه سعادتمند چه تدبیری باید اندیشید؟ آیا فضیلت مدنی و تعهد اخلاقی می‏تواند
حافظ نظم اجتماعی و سیاسی باشد؟ و سرانجام آیا جمع میان اخلاق و قدرت، به عنوان دو نیروی همواره متضاد، ممکن است؟
تلاش برای پیوند دادن حکومت‏ها با فضایل اخلاقی، سابقه‏ای دیرپا در تأمّلات نظری حکما و اندیشمندان سیاسی داشته است. حتی پیش از یونان باستان آموزه‏های کنفوسیوس، نمونه‏ای برجسته از توصیه به فضیلت‏های اخلاقی در فلسفه سیاسی دوران باستان است. وی با وضع قواعد اخلاقی در سیاست مُدُن، به رابطه بین سلطان و رعیت پرداخت و اعلام داشت که هرگاه سلاطین و ملوک، این قواعد عالی را که بنیان قانونی مدنیّت فاضله است، رعایت کنند، اوضاع و احوال سراسر دولت ایشان تغییر خواهد یافت و تمام خلایق تقوا و فضیلت پیشه خواهند کرد. نمونه‏های دیگری از تعالیم اخلاقی در شرق باستان را می‏توان در آیین‏های اخلاقی بودایی در خاور دور و تعالیم اخلاقی زرتشت درمیان ایرانیان مشاهده کرد.
اما شاید بتوان گفت سخن گفتن در این باره به مثابه مسئله‏ای سیاسی که به شکل‏گیری یک منظومه فکری و چارچوب نظری منجر شد که بر اساس آن دولت خود را موظف به قرار دادن در یک سامان اخلاقی می‏داند، محصول میراث فلسفه سیاسی یونان باستان است.
افلاطون، از برجسته‏ترین نویسندگان و فیلسوفان یونان باستان است که آموزه‏های فلسفی‏اش آشکارا بر پایه یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، خوبی و زیبایی ناشی از فطرت انسان قرار دارد. او در رساله «سیاست» مهم‏ترین هدف حکمران را سعادت و سلامت اخلاقی جامعه ذکر می‏کند و معتقد است سعادت بشری به نحو چشم‏گیری به اخلاق بستگی دارد.(5) به عقیده افلاطون، وظیفه حکومت چیزی جز پروراندن فضایل اخلاقی بین شهروندان نیست. همان‏گونه که ارسطو نیز غرض از تأسیس دولت را تحصیل بزرگترین خیرها در عالی‏ترین صورت‏های آن برای اعضای جامعه سیاسی می‏داند. وی مهم‏ترین وظیفه دولت را «اصلاح عیوب اخلاقی شهروندان و تلقین فضایل نفسانی به آنها» می‏داند.(6)
با رسمیت یافتن مسیحیت و گسترش آن و وضع اصول تازه‏ای در تنظیم رابطه دین و دولت، دو پدیده اخلاق و سیاست چنان در هم تنیده شد که تفکیک آنها از یکدیگر عملی نیست. اگر چه در دوره نوزایش و دین پیرایی، سخن گفتن از فضیلت دولت بر پایه رویکردهای سود انگار استقرار دارد و خیر مطلوب تحت تأثیر اندیشه‏های تحصّلی قرار گرفت، اما اصرار بر اخلاقی نشان دادن دولت مؤید آرمان‏های جامعه بشری است که سعادت خود را در دولت اخلاقی می‏بیند. شالوده نظام سیاسی نزد اندیشمندان مسلمان نیز بر همین اساس استوار است.
کارویژه‏های نظام سیاسی مدینةالنبی (صلی الله علیه وآله‏)
هر نظام سیاسی برای ادامه حیات خود، همواره در پی به اجرا در آوردن مجموعه کارویژه‏هایی است که سازمان سیاسی را قادر به تدوین و اجرای خط مشی‏های خود می‏سازد. این فعالیت‏ها، کارکردها یا کارویژه‏ها(7) چگونگی تأثیر واحدهای سیاسی بر فرآیندهای سیاسی را توضیح می‏دهد. شاید اصلی‏ترین کارویژه، نزد اغلب دولت‏ها یا نظام‏های سیاسی، محدود ساختن امیال و خواسته‏های بی حد و حصر انسان و وضع قواعد و مقرراتی بر این خواسته‏هاست. آن نظم اجتماعی که از این طریق حاصل می‏شود، خود محصول سازوکارهای پیچیده‏ای است که نظام سیاسی از طریق آن به توزیع ارزش‏های پدید آورنده همبستگی در جامعه می‏پردازد. از این‏رو اهداف و غایاتی که دولت‏ها برای نیل به آن تلاش می‏کنند، تبیین کننده و تعیین کننده کارویژه‏های آن است.
پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله در تأسیس نظام سیاسی مورد قبول خود، هدفی اخروی داشت و آن قرب الهی است. پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرماید: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». این هدف رسالت است، ولی می‏توان برای دولتش اهدافی دنیوی نظیر دعوت به پذیرش حق و گسترش قلمرو اسلام را در نظر گرفت. این برخلاف دیدگاه کسانی است که غایت دولت را پاسخ‏گویی به مطالبات دنیوی انسان دانسته و تنها تلاش دارند که ارزش‏های اخلاقی را در محدودسازی و کنترل انسان در جامعه، جست و جو کنند.
بدین ترتیب جوهر اندیشه سیاسی پیامبر، مبتنی بر آموزه‏هایی است که از یک نظام منسجم دینی حاصل می‏آید. آیین اسلام، مجموعه‏ای از تعالیم قدسی است که در کلام وحی - قرآن - از طرف خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نازل گردیده است. سیره پیامبر به عنوان نصّ مفسر در کنار قرآن به عنوان نصّ اوّل، بنیاد معرفتی شکل‏گیری دولت اسلامی در مدینه است. بر پایه همین بنیاد معرفتی است که معیار فضیلت اخلاقی دولت و کارویژه‏های دولت اخلاقی نزد پیامبر با سایر اندیشمندان پیشین تفاوت‏های آشکاری دارد. در سیره و سنت پیامبر، فرمان‏های اخلاقی همان اوامر الهی است که منشأ خوبی‏ها، کمالات و فضایل اخلاقی است و از بدی‏ها و رذایل نهی می‏کند. معیار فضیلت اخلاقی و غایت کنش‏های اخلاقی نزد ایشان، رستگاری و وصول به مقام قرب الهی و خلیفةاللهی است که حیات معنوی انسان را در بر گرفته و از جنس ایمان است. چنان‏که قرآن کریم در این دو آیه به آن اشاره کرده و می‏فرماید: «واتقوا اللَّه لعلکم تفلحون»(8)؛ «انّی جاعلٌ فی الارض خلیفة.»(9)
بدین ترتیب، نظم سیاسی مطلوب در منظومه فکری و رفتاری پیامبر، نشان از یک جامعه همبسته‏ای دارد که بر اساس ایمان دینی مشترک استوار است. ساختار سیاسی در چنین نظمی، به مثابه یک کل به هم پیوسته، از تمامی ویژگی‏هایی که به جامعه هویت یکسانی می‏بخشد، متأثر است و مجموعه نهادها و سازمان‏های سیاسی درون آن برای سامان بخشیدن به اهداف و کارویژه‏های اخلاقی تجهیز می‏شوند.
برخی کارویژه‏های دولت اخلاقی در نظم سیاسی که پیامبر تأسیس کرد عبارت است از:

1. انسان سازی و معنابخشی به حیات انسان‏ها

مناسبات پیچیده اجتماعی، ضرورت ایجاد نظمی که در آن حیات بشری تداوم یابد و زندگی دارای معنا شود و سرانجام سعادت و بهروزی انسان را فراهم آورد، آشکار می‏سازد. ایجاد چنین نظمی از کارویژه‏های دولت به شمار می‏آید. از این رو «دولت هادی» و فضیلت محور پیامبر صلی الله علیه وآله برای رسیدن به چنین سامانی، بر تربیت اخلاقی انسان تأکید می‏کند. در این باره امام خمینی می‏گوید:
اگر برای هر دولتی برنامه‏ای است، برنامه رسول اکرم صلی الله علیه وآله را می‏شود گفت همان سوره‏ای که در اوّل وارد شده است، آن برنامه رسول خداست: «إقرأ باسم ربک الذی خلق.... علّم الانسان ما لم یعلم.»(10) تمام انبیا موضوع بحث‏شان موضوع تربیت‏شان، موضوع علم‏شان، انسان است. آمده‏اند انسان را تربیت کنند. آمده‏اند این موجود طبیعی را از مرتبه طبیعت به مرتبه عالی مافوق الطبیعه، مافوق‏الجبروت برسانند.(11)
تحصیل کمال انسانی در دولت نبوی از آموزه‏های عارفان، کشیشان و راهبان که تنها هدف حیات انسانی را وصول به کمال باطنی می‏دانند و هرگونه تلاش، تکاپو و حضور در عرصه اجتماعی را مانعی برای این وصول می‏دانند، کاملاً متمایز است. پیامبر بر اساس تعالیم وحی بر ضرورت فعالیت انسان در حیات اجتماعی و تأسیس نظام و برقراری تعاملات اجتماعی تأکید می‏کند و در همان حال راه مطلوب و مسیر ارزشمند رسیدن به قلّه سیر و سلوک باطنی را از مسیر حیات اجتماعی بیان می‏دارد. بنیاد آموزش پیامبر بر این سخنان استوار بود: که‏
لیس منا من ترک دنیاه لآخرته و من ترک آخرته لدنیاه؛ از ما نیست آن کسی که دنیای خویش را برای آخرت ترک گوید و وانهد، و نیز آن کس که آخرت خویش را برای رسیدن به دنیا وانهد.
اعمل لدنیاک کأنک تعیش ابداً و اعمل لاخرتک کأنک تموت غداً؛ برای دنیای خویش چنان کوشا باش که گویا همواره زنده خواهی بود و زندگی خواهی کرد و برای آخرت خود نیز چنان تلاش کن که پنداری همین فردا صبح از جهان رخت خواهی بست.
آنچه از این آموزه‏ها حاصل می‏شود آن است که کمال انسانی به اتصال با جامعه است نه انقطاع از آن. بنابراین سلوک پیامبر در انسان سازی، داخل کردن دین به حوزه عمومی است. این امر نیز زمانی تحقق می‏یابد که پیامبر با تأسیس دولت و تدوین قوانین اجتماع و تشکیل نهادهای مدنی در عصر مدنی، مناسبات جدیدی بر پایه آموزه‏های اسلامی بنا گذارد.
ادامه دارد ...

پي نوشت ها:

1) دانش آموخته حوزه علمیه و پژوهشگر پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی.
2) Charismatie.
3) غلامحسین زرگری نژاد، تاریخ صدر اسلام «عصر نبوت» (تهران: سمت، 1378)، ص 319.
4) Normative.
5) گانتاناموسکا و گاستون بوتو، تاریخ عقاید و مکتب‏های سیاسی، ترجمه حسین شهید زاده (تهران: انتشارات مروارید، 1363) ص 52 - 51.
6) مایکل. ب. فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه جواد شیخ‏الاسلامی، ج 1 (تهران، امیرکبیر، 1362) ص 222.
7) Functio.
8) آل عمران(3)، 130.
9) بقره(2)، 30.
10) سوره علق(96)،آیه 1 و5.
11) امام خمینی، صحیفه نور، ج 8، ص 324.

منبع:مجله علوم سیاسی ، پاییز 1385 - شماره 35

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.