مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
طرح ملی ملکوت
امر به معروف و نهی از منکر
آموزش آشپزی
آپدیت روزانه ESET NOD 32 username password
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 51 دقیقه قبل
    

بخاطر همين نكات است كه مى گوئيم ، پس از مرگ معاويه زمينه مناسب و موقعيتى حساس پيش آمده بود كه نه قبلا وجود داشت و نه بعد از امام حسين به وجود آمد،
براى نشان دادن فساد دستگاه حاكمه و افشاى آن همه تبليغات سوء و مسخ تاريخ و رسوا كردن جريان مخالفى كه بعد از پيامبر، دين اسلام را به انحراف كشاند، شرائطى مناسبتر از شرائط امام حسين نبود، چرا كه افشاى اين همه ظلم و فساد و انحراف ، احتياج به دشمنى دارد سفاك و خونريز و رسوا و بى صفت ، كه از هيچ عمل ننگينى دريغ نكند، تا هر چه بيشتر ظلم كند و بى رحمى كند و موجب هيجان و تحريك عواطف و رسوائى مسير خود شود.
و از طرفى در مقابل او شخصيتى باشد كه در عظمت او كوچكترين ابهامى يا نكته باريكى نباشد، و سپس اين شخصيت بى همتا، يعنى امام حسين ، كه تنها بازمانده خاندان پيامبر است كه عصر پيامبر را درك كرده و بارها پيامبر او را بوسيده و بر دوش خود حمل كرده و مكرر او را مورد ملاطفت قرار داده است ، با وضعى بسى مظلومانه و دردناك و سخت در شرائطى كه همه زمينه هاى تحريك عواطف فراهم بود، به شهادت برسد، اين است كه مى تواند رسواگر خط مخالف و سرانجام انحراف از اهل بيت پيامبر باشد، اين است كه هر انسان كوردلى را كه مختصرى وجدان و انصاف داشته باشد، تحت تاءثير قرار مى دهد، كيست كه همانند امام حسين را با چنان وضعى مورد ظلم و شكنجه يزيد ببيند و بر خاندان يزيد و جريان مخالف اسلام بدبين نگردد. عبدالله ابن فضل از امام صادق عليه السلام پرسيد: اى پسر پيامبر، چرا روز عاشورا روز مصيبت و گريه و غصه قرار داده شد، نه روزى كه پيامبر يا فاطمه و يا اميرالمؤ منين و يا امام حسن از دنيا رفتند؟ حضرت فرمود: روز قتل حسين عليه السلام در ميان ايام از هر روزى مصيبتش بيشتر است ، زيرا اصحاب كساء كه گراميترين مخلوقات در نزد خداوند بودند، وقتى پيامبر رحلت نمود ديگران براى مردم موجب تسلى و آرامش خاطر بودند، و همچنين بعد از رحلت فاطمه و حضرت اميرالمؤ منين عليهاالسلام ، وقتى كه امام حسن رحلت نمود وجود سيدالشهداء موجب تسلى و آرامش خاطر بود، ولى هنگامى كه حسين صلى الله عليه و آله كشته شد ديگر كسى نبود كه موجب تسلى و آرامش ‍ خاطر گردد، و رحلت حضرت مانند رحلت همگى آنها بود، همچنانكه زندگى حضرت مثل زندگى آن ها بود، از اين جهت روز حسين از تمام روزها مصيبت بارتر است ، راوى پرسيد: پس امام سجاد چه ؟ حضرت فرمود: آرى ، امام چهارم سرور عبادت كنندگان و امام و حجت بر خلايق بود ولى پيامبر را ملاقات نكرده و از حضرت نشنيده بود و دانش او از راه ارث بود، ولى اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن و حسين را مردم مكرر در ايام پى در پى با پيامبر مشاهده كرده بودند و چون به يكى از اينها نگاه مى كردند، بياد احوالات او با پيامبر و سخن حضرت راجع به او مى افتادند، به همين جهت بود كه وقتى جز حسين عليه السلام كسى براى مردم نماند، رحلت حسين مانند رحلت همه آنها بود، به اين جهت است كه روز حسين در مصيبت از هر روز بالاتر است (1).
درست به همين جهت است كه مى گوئيم ، اگر هر شخصى غير از امام حسين ، مثل ابن حنيفه ، يا ابن عباس ، و يا ديگران دست به قيام مى زدند، هرگز نمى توانست اين نتيجه مهم و روشنگرى را داشته باشد.
آرى بايد بزرگترين شخصيت اسلام در مقابل كثيف ترين عنصر ناپاك ، با بدترين وضع و هولناك ترين كيفيت به شهادت رسد، تا ضربه اى باشد كه در پس آن همه پرده هاى ضخيم تبليغات كه بر حق افتاده بود، بتواند خفتگان غفلت را بيدار كند.
----------------------------
سیدمحمدنجفی یزدی
----------------------------
1- بحار ج 44 ص 269


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 51 دقیقه قبل
    

سيدالشهداء شخصيت شناخته شده عالم اسلام درست در مقابل رذالت و پستى و خوارى يزيد، امام حسين عليه السلام قرار داشت ، شخصيتى كه از نظر صفات اخلاقى و علم و تقوى معروف بود، ايشان تنها باقيمانده عترت پيامبر است كه اصحاب پيامبر آن همه الطاف و عنايات پيامبر را نسبت به ايشان ديده و شنيده بودند، در نتيجه هرگز در عظمت و برترى امام حسين در مقابل فاسق و فاجرى مثل يزيد، ترديد نبود.
اگر امام حسين عليه السلام فرضا در مقابل معاويه قيام مى نمود و به شهادت مى رسيد، هرگز آن تاءثير و افشاگرى كه اكنون دارد، نمى داشت ، زيرا واقعيت معاويه ، براى مردم افشا نشده بود، همچنانكه ديديم در مقابل حضرت على و امام مجتبى قيام كرد و حتى امام مجتبى را مسموم نمود، اما باطن او رسوا نشد، و همچنان اكثريت اهل سنت او را خليفه مى دانند، برخلاف يزيد، كه شخصيت رسوائى بود كه با اعمال ننگين خود و شهادت امام حسين باعث رسوائى خود و خاندان خود و جريان مخالف اهل بيت عليهم السلام شد.
و مهمتر از همه اينكه امام حسين آخرين بازمانده پيامبر بود كه هم از نظر سن و هم از نظر حسب و نسب با يزيد حتى در نظر عموم مردم قابل مقايسه نبود،
امام حسين نوه پيامبر اسلام است ، خديجه كبرى مادربزرگ او، حضرت فاطمه مادر او و على مرتضى پدر او و امام مجتبى برادر اوست .
اما يزيد كيست ؟ آيا حلال زاده است ؟ آيا مادرش مسلمان است ؟ معاويه پدر يزيد چطور؟ جد يزيد ابوسفيان چطور؟ مادربزرگش هند جگرخوار چگونه است ؟
----------------------------
سیدمحمدنجفی یزدی


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 15
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 52 دقیقه قبل
    

علت اينكه تا معاويه زنده بود از جانب حسنين قيامى صورت نگرفت را مى توان در امور زير جستجو كرد.
1 - معاويه در اثر سابقه طولانى چهل ساله در حكومت ، پايه هاى حكومت خود را بشدت محكم كرده بود و طرفداران جدى داشت .
2 - معاويه حدود بيست سال از جانب عمر و عثمان ، امارت داشته است ، كه اين خود امتياز بزرگى براى او بحساب مى آمد.
3 - معاويه داراى سياست عوام فريبى خوبى بود، و هرگز باطن خود را در مقابل عموم مردم علنى نمى كرد و در ملاءعام به فسق و فجور نمى پرداخت ،
4 - معاويه با پدر امام حسن و امام حسين جنگيده بود و اين تاءثير بسزائى در نزد عوام براى برترى نظامى او به حساب مى آمد و موجب تضعيف روحيه مردم مى شد.
5 - معاويه در نزد مردم ، خونخواه عثمان بود، او صحابه پيامبر بود، با عمرى زياد، و به علاوه عناوينى همانند دائى مؤ منين و نويسنده وحى را كه هر كدام براى عوام فريبى كافى است ، يدك مى كشيد.
6 - معاويه با امام حسن صلح كرده بود، و در شاءن خاندان عصمت نبود، و مردم نيز انتظار نداشتند كه اين خاندان به عهد خود پشت كنند، هر چند معاويه چنين كارى را بكند.
7 - و بالاخره تا معاويه زنده بود، در اثر تبليغات شديد و مشتبه شدن حقائق ، انحرافات و فجايع دستگاه بنى اميه خود را نشان نداده بود و اين زخم كاملا نرسيده و هنگام جراحى آن نشده بود،
----------------------------
سیدمحمدنجفی یزدی


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 52 دقیقه قبل
    

اما تا معاويه زنده بود يعنى حدود ده سال از امامت امام حسين عليه السلام ، حضرتش اقدام به نهضت نفرمود، و همانند برادر گرامش امام مجتبى كه حدود ده سال با معاويه بود، مراعات صلحنامه را مى نمود، اما همينكه معاويه مرد و يزيد بر سر كار آمد، حضرت قيام نمود،
و از همين جا مى توان به علت قيام امام حسين و سكوت امام مجتبى عليه السلام پى برد، مى بينيم كه امام حسن و امام حسين هر دو حدود ده سال با معاويه بدون قيام بسر بردند،
پس تفاوت عملكرد اين دو امام همام را در تفاوت معاويه و يزيد بايد جستجو كرد نه در امام حسن و امام حسين ، كه هر دو امام معصوم و پيشواى الهى هستند.
----------------------------
سیدمحمدنجفی یزدی


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 52 دقیقه قبل
    

پس از آنكه دورنمائى از وضعيت اسلام و مسلمانان را در زمان امام حسين عليه السلام ديديم ، و فهميديم كه احكام اسلامى بطور كلى دگرگون و بازيچه دست امثال معاويه شده است ، و ديديم بزرگان دين چگونه تحقير مى شوند ولى افراد پست و خونريز محترم و قدرتمند گرديده اند.
و ديديم كه اهل بيت پيامبر و شيعيان آنها تا چه حد تحت فشار و ظلم قرار گرفته بودند، و از طرف ديگر راه حق و باطل بر مردم متشبه شده بود، و در اثر تبليغات شديد و مغرضانه ، چگونه حقائق را وارونه جلوه داده بودند آيا با وجود اين همه انحراف كه اسلام را به مرز نابودى كامل سوق مى داد، امام حسين كه حافظ و نگهبان دين از طرف خداوند است ، مى تواند آرام بگيرد.
وقتى آرمان دين در معرض خطر است ، وقتى اهداف نبوت كه نشان دادن راه حق و باطل است ، دچار تزلزل شد. و مردم راه حق را از باطل تشخيص ‍ نمى دهند، و واقعا خيال مى كنند كه معاويه و روش او بر حق و اهل بيت بر باطل هستند، اينجاست كه همان آرمان كه باعث شد، حضرت على عليه السلام از اعتراض خونين در مقابل خلفاء اجتناب كند، كه همان حفظ اسلام و جلوگيرى از ارتداد و تضعيف اسلام بود،
همين آرمان در زمان امام حسين باعث شد كه حضرتش قيام كند، چرا كه حفظ اسلام در زمان حضرت على به سكوت و آرامش بود و در زمان امام حسين به قيام و نهضت .
امام چهارم عليه السلام مى فرمود: هيچ روزى مثل روز حسين عليه السلام نيست ، سى هزار نفر در مقابل او جمع شدند كه مى پنداشتند از اين امت هستند، همگى بخاطر خدا تصميم به ريختن خون او گرفته بودند، و هر چه سيدالشهداء آنها را به خدا تذكر مى داد، دست بردار نبودند تا با ظلم و ستم او را كشتند(1).
----------------------------
سیدمحمدنجفی یزدی
----------------------------
1- بحار ج 44 ص 298 از خصال و امالى صدوق ره .


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 53 دقیقه قبل
    

1 - انكار غدير خم
اما اهل البيت عليهم السلام ، با آنهمه سفارشات و احترام و عظمتى كه از پيامبر اكرم نسبت به ايشان چه در عمل و چه در سخن در مقابل چشم و گوش مسلمانان انجام مى گرفت ، بعد از پيامبر اكرم از مظلومترين افراد تاريخ اسلام به شمار مى روند.
امام سجاد عليه السلام مى فرمود: در مكه و مدينه بيست نفر مرد نيست كه ما را دوست داشته باشد(1).
هنوز بيش از سه ماه از جريان غدير خم و منصوب نمودن حضرت امير عليه السلام در حضور دهها هزار نفر به خلافت بوسيله پيامبر نگذاشته بود، هنوز آرى دلنشين پيامبر اكرم در گوشها طنين انداز بود كه فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه ، هر كه من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست ، خدايا دوستانش را دوست دار و با دشمنانش دشمن باش ،
كه ناگاه پس از رحلت پيامبر اكرم و در زمانى كه خاندان پيامبر در سوگ حضرت بسر مى بردند، و حضرت امير مشغول غسل و كفن جسم مطهر پيامبر(ص ) بود، مخالفين در كنارى گرد آمدند و از اين فرصت استفاده كرده تا حضرت را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند، و همچنانكه در برخى روايات آمده حتى هنگام مراسم دفن پيامبر نيز حاضر نشد.
2 - مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها
و شرم آورتر آنكه به خانه حضرت على عليه السلام براى گرفتن بيعت از حضرت هجوم آوردند، عمر هيزم خواست فرياد برآورد كه سوگند به آنكه جان عمر در دست اوست ، يا خارج شويد يا خانه را با هر كه در آن است آتش مى زنم به او گفتند: در اين خانه فاطمه است ، گفت : گرچه او باشد!
جز على همه بيرون آمدند، عمر در اثر ناله حضرت فاطمه و توبيخ او برگشت ، ابوبكر به تحريك عمر چند بار قنفذ را فرستاد به دنبال حضرت ، وقتى موفق نشد، عمر دوباره آمد و در زد، حضرت فاطمه صدا زد: پدر جان اى رسول خدا، بعد از شما چه كشيديم از ابن خطاب و ابن ابى قحافه (عمر و ابوبكر) مردم با شنيدن ناله حضرت فاطمه برگشتند، اما عمر و عده اى ماندند تا على را به زور از خانه بيرون آوردند(2).
در خانه وحى آتش افكند!!
و اى كاش به همين جا اكتفا مى كردند!!
مسعودى كه مورد قبول شيعه و سنى است در اثبات الوصية مى نويسد، بطرف حضرت على حمله كردند، در خانه را آتش زدند، و حضرت را با زور خارج كردند، و سرور زنان (حضرت فاطمه ) را ميان در فشار دادند، تا اينكه محسن را سقط كرد!
صاحب وافى بالوفيات از نظام معتزلى نقل مى كند كه عمر در روز بيعت چنان بر شكم حضرت فاطمه زد كه محسن را سقط نمود و اينجاست كه ابن ابى الحديد سنى معتزلى در شرح نهج البلاغه گويد: وقتى براى استادم ابوجعفر نقيب داستان هدر نمودن پيامبر خون هبار ابن اسود را بواسطه اينكه با نيزه بر هودج دختر پيامبر، زينب حمله كرد كه منجر به سقط فرزندش شد، نقل نمودم ، استادم گفت : اگر پيامبر زنده مى بود حتما خون كسى كه فاطمه را ترساند تا فرزندش را سقط نمود، حلال مى كرد!(3)
مساءله آنقدر شنيع بود كه ابوبكر در دم مرگ آرزو مى كرد اى كاش با خانه حضرت فاطمه كارى نمى داشتم ، هر چند كار به جنگ بكشد(4).
3 - جسارتها و بدگوئيها
مظلوميتها همچنان ادامه مى يافت ، به دنبال اين حوادث ، محروم نمودن حضرت فاطمه (س ) از حق مسلم خويش فدك شروع شد، فدك را كه حق مسلم و عطيه الهى بود با بهانه واهى از حضرتش گرفتند،
حضرت فاطمه سلام الله عليها بر عليه اين اقدام ظالمانه فريادها زد اما سياست وقت ، به هيچ وجه راضى نبود كه دختر پيامبر را راضى نگه دارد،
ابن ابى الحديد گويد: وقتى استدلال حضرت فاطمه و على عليهماالسلام در دل مردم تاءثير كرد، ابوبكر به بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم اين چه هياهوئى است كه بر پاى كرده ايد و گوش به حرف هر كس مى دهيد، او چون شهادتش را رد كرده ايم اين حرفها را مى زند، او همانند روباهى است كه شاهدش دم اوست ، ماجراجوئى فتنه انگيز است و مردم را به اخلال گرى ترغيب مى كند، از افراد ضعيف و زنها كمك مى گيرد همانند ام طحال (نام زنى بزهكار بوده ) كه محبوبترين افراد خانواده اش نزد او كسى بود كه زنا بدهد(5).
و ياللعجب كه به حضرت على و فاطمه سلام الله عليها، نسبت روباه و دم روباه داده و آنها را تشبيه به زن زناكار كنند، همانا كه طبق آيه تطهير خداوند به پاكدامنى و طهارتشان شهادت داده است .
4 - دختر گرامى پيامبر اكرم در ناراحتى و غربت
و سرانجام وقتى به مقتضاى سياست ، به دلجوئى دختر پيامبر آمدند، و حضرت فاطمه بخاطر حضرت على عليه السلام آن دو را پذيرفت ، به آنها فرمود: شما را بخدا آيا نشنيده ايد كه پيامبر فرمود: خشنودى فاطمه ، خوشنودى من ، خشم فاطمه ، خشم من است ، هر كه فاطمه را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده و هر كه فاطمه را خشمگين كند مرا خشمگين نموده است ؟ جواب دادند آرى ، ما اين كلمات را از پيامبر شنيديم ، حضرت فرمود: من خداوند و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما دو نفر مرا به خشم آورده ايد و خشنود نكرديد.
اگر پيامبر را ملاقات كنم ، شكايت شما دو نفر را خواهم نمود، ابوبكر با گريه گفت : بخدا پناه مى برم از خشم شما و پيامبر، حضرت فاطمه فرمود: بخدا قسم در هر نماز بر تو نفرين مى كنم (6).
و كار مظلوميت بجائى رسيد كه وصيت نمود از آن افراد كسى در مراسم تجهيز او شركت نكند، و تنها باقيمانده پيامبر اكرم ، در حالى كه دلى مالامال از غصه و اندوه داشت ، شبانه و در حالت غربت به خاك سپرده شد.
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه مى گويد: به استادم گفتم : مگر ابوبكر نمى دانست فاطمه راست مى گويد؟ استادم گفت : چرا مى دانست ، پرسيدم پس چرا سخن او را قبول نكرد؟ استادم گفت : او اگر سخن فاطمه را در مورد فدك بدون شاهد مى پذيرفت ، فردا فاطمه ادعاى خلافت را براى شوهرش مى كرد و ابوبكر بايد مى پذيرفت .
حضرت على عليه السلام از آن دورانها مى گويد
و حضرت امير عليه السلام از آن دورانهاى سخت ، يعنى بعد از رحلت پيامبر اكرم تا كشته شدن عثمان ، در خطبه شقشقيه ياد نموده است در آن جا كه مى فرمايد: بخدا سوگند، پسر ابى قحافه خلافت را در حالى پوشيد كه مى دانست ، كه من براى خلافت همانند قطب آسيا هستم ، (علوم ) از من سيل آسا سرازير است و پرنده به (قله رفيع مقام ) من نمى رسد، اما من از خلافت دامن بركشيدم و اعراض كردم ، فكر كردم تا با دست بريده حمله كنم ، يا بر اين تاريكى كه بزرگترها را پيرو كودكان را سالمند و مؤ من در آن رنج مى كشد تا خدا را ملاقات كند صبر كنم ؟ سرانجام ديدم كه صبر بر اينها عاقلانه است ، صبر كردم ، در حالى كه در چشم خاشاك و در گلويم استخوان بود، مى ديدم كه ارث مرا (خلافت را) غارت مى كنند، تا اينكه فرمود: من در اين مدت طولانى و سخت ، بسيار صبر كردم (7).
پستى دنيا و مظلوميت اميرالمؤ منين عليه السلام
هر چه زمان بيشتر مى گذشت و مردم از عمر پيامبر بيشتر فاصله مى گرفتند، مظلوميت اهل بيت عليهم السلام نيز بيشتر مى شد، خليفه دوم حضرت امير عليه السلام را با افرادى مثل عثمان و طلحه و زبير و عبدالرحمن و سعد وقاص در مساءله جانشينى خود همتا قرار داد، و اين همان مظلوميتى است كه حضرت امير عليه السلام در خطبه شقشقيه آن را تذكر مى دهد آنجا كه مى فرمايد:
عمر بعد از خود خلافت را در شورى قرار داد كه مرا يكى از آنها پنداشت ، پناه بر خدا از اين شورى ، كى درباره من نسبت به اولين اينها (عمر و ابوبكر) شك بود كه الان با امثال اينها همتا شده ام ؟!
آرى او نه تنها حضرت را همرديف عبدالرحمن و سعد و عثمان قرارداد بلكه طبق روايات او سالم مولى ابن حذيفه و يا معاذ ابن جبل و يا ابو عبيده جراح را بر حضرت مقدم مى داشت ، چرا كه مى گفت : اگر يكى از اينها زنده مى بود من شورى را تشكيل نمى دادم ، و او را خليفه مى كردم (8).
مظلوميت اميرالمؤ منين در دوران عثمان
و اين روند ادامه داشت ، تا در زمان عثمان سر سلسله حكومت بنى اميه ، سرعت يافت ، او بارها به حضرت امير جسارت نمود، در مطالب گذشته ديديم كه عثمان وقتى اعتراض حضرت امير را به تبعيد عمار شنيد به حضرت گفت : تو به تبعيد شدن سزاوارترى تا عمار،
و گاهى در دفاع از مروان آن مرد خبيث ملعون ، به حضرت گفت : بخدا قسم تو نزد من از مروان برتر نيستى !!
و ما قبلا فاجعه دردناك بى همتائى را از عثمان نسبت به حضرت امير نقل كرديم كه او چگونه با چوبدستى به زدن حضرت امير عليه السلام پرداخت ،
آرى همين روند و همين افعال بود كه حكام بعدى را تشويق مى كرد تا با اولاد على آنچنان رفتار كنند، كه كردند.
----------------------------
سید محمد نجفی یزدی
----------------------------
1- شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 104
2- الامامة و السياسة ج 1 ص 13 از شبهاى پيشاور ص 512
3- ج 3 ص 351 چاپ مصر از شبهاى پيشاور ص 518
4- تاريخ طبرى ج 2 و ذهبى در ميزان الاعمال ج 3
5- شبهاى پيشاور ص 64
6- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 از شبهاى پيشاور ص 711
7- نهج البلاغه
8- الامامة و السياسة ص 23، كامل ابن اثير و كنزالعمال از دلائل الصدق ج 3 ص 106


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 54 دقیقه قبل
    

اينك شما تجسم كنيد جامعه اسلامى آن روز را و ببينيد كه حاكمان و فرمانروايان مسلمين در استانها و شهرهاى اسلامى چه كسانى بوده اند. و با توجه به اينكه توده مردم دين خود را از فرمانروايان مى گيرند، وضع دينى مردم را دريابيد.
جامعه اى كه خليفه آن همانند عثمان است ، با آن همه حيف و ميل بسيار در اموال مسلمين ، و مسلط كردن افراد ناپاك بر مردم و به ذلت و خوارى كشاندن بزرگانى چون ابوذر و عمار و ابن مسعود، جامعه اى كه مروان ، همان دشمن سرسخت اهل بيت كه بر زبان پيامبر لعنت شده است ، حاكم مدينه و مشاور خليفه مى شود، جامعه اى كه بنى اميه با تمام رذائل اخلاقى و لعنتى كه از پيامبر دارند، رئيس مى شوند،
جامعه اى كه عبدالله ابن سعد ابن ابى سرح مرتد، در آن فرماندار مصر مى شود، با آنكه پيامبر خون او را حلال و هدر نموده بود و يا ناپاكى مثل عمرو ابن عاص به حكومت مصر مى رسد.
جامعه اى كه امثال وليد ابن عقبة ، آن فاسق شرابخوار زناكار، استاندار كوفه مى شود و در مسجد كوفه با حالت مستى در محراب آن شراب قى مى كند و نماز صبح را چهار ركعت مى خواند.
جامعه اى كه معاويه در آن امير يا خليفه مى شود، و به شرابخوارگى مى پردازد، و نابودى دين و انتقام از پيامبر را سرلوحه برنامه خود قرار مى دهد.
جامعه اى كه جنايتكارانى مثل سمرة ابن جندب و زياد ابن ابيه و بسر ابن ارطاة حاكمان آن مى شوند، و از كشتن خون بى گناهان و كودكان خردسال و مظلومان واهمه اى ندارند.
جامعه اى كه امثال عمرو ابن سعيد بر مثل مدينه حاكم شود و وقتى صداى شيون زنهاى بنى هاشم را در رثاى حسين ابن على مى شنود به قبر پيامبر اشاره كند و بگويد: اى محمد اينك يك روز، در مقابل روز بدر(1).
يعنى در جنگ بدر تو اجداد ما را كشتى و اسير كردى و امروز ما فرزندان تو را كشته و اسير كرديم .
و بالاخره جامعه اى كه امثال يزيد آن شرابخوار، قمارباز، بى نماز و بى حياء و ميمون باز زناكار، بعنوان خليفه مطرح شود و ناپاكانى مثل عبيدالله ابن زياد در آن استاندار و حاكم مى گردند.
همان يزيدى كه در سال اول خلافت پسر پيامبر را كشت و در سال دوم جنايت هولناك حره را ايجاد كرد كه روى تاريخ را سياه كرده است و در سال سوم خانه كعبه را به منجنيق و آتش كشيد،
جامعه اى كه در سرتاسر آن بر بالاى هر منبر جمعه و جماعات ، اول مسلمان عالم اسلام و برادر پيامبر و سردار بى همتاى نبردهاى افتخار آفرين دين ، با آنهمه سوابق و فضائل درخشان بى ترديد، مورد سب و ناسزا قرار مى گيرد و طرفداران او از هر طرف تحت شديدترين فشارها و شكنجه ها قرار مى گيرند.
آيا با اينهمه فساد و تباهى ، براى آزاده و شرافتمندى چون حسين ابن على ، كه تمام وجود او غيرت و آزادگى و دفاع از اسلام و دين جد خود مى باشد، راهى جز قيام و اقدام خونين براى نجات دين و امت جدش باقى مى ماند،
بگذار فرومايه گان و بزدلان و پست فطرتان در منجلاب تباهى و ذلت ، دست و پا بزنند و در لجن زار سرشت دون خود به قذارات اكتفا كنند، و چه بسا بر پسر فاطمه نيز خرده بگيرند.
امام حسين ، فرزند فاطمه است ، از سينه شهامت و فضيلت شيرخورده ، حسين در دامن عصمت زهرا درس تقوى و مردانگى آموخته و در مدرسه علوى ، از حيدر كرار رمز شجاعت و فداكارى آموخته است .

----------------------------
سیدمحمدنجفی یزدی
----------------------------
1- الغدير ج 10 ص 264


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 15
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 55 دقیقه قبل
    

در اين ميان مردم بيچاره و ضعيف بودند كه در مقابل اين تهاجم نظامى و فرهنگى ، پايمال و مطيع او مى گشتند، و اين يكى از رموز مهم و علل عمده قيام امام حسين عليه السلام مى باشد.
چرا كه وظيفه مهم انبياء الهى روشن نمودن راه حق از باطل است ليهلك من هلك عن بينه و يحيى من حى عن بينه ، راه حق و باطل بايد جدا باشد، تا هر كه هلاك مى شود از روى آگاهى و هر كه هدايت هم مى شود از روى آگاهى باشد، انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا
و معاويه مى خواست ، اين امر را مشتبه كند، تا اين هدف بزرگ انبياء نابود گردد.
اينجا بود كه امام حسين عليه السلام اسلام را با خطرى مواجه مى بيند كه اگر اقدام نكند، آنهمه تلاشهاى رسول الله در معرفى اهل البيت و آنهمه روايات متواترة و سنگين در فضائل اهل البيت در معرض خطر جدى و نابودى قرار گرفت .
معاويه مى خواهد با جعل احاديث دروغين ، احاديث پيامبر را خنثى و بى اثر كند، او مى خواهد چهره هاى ناهنجار تاريخ را به فضائل دروغين زيبا كند و سفيدرويان تاريخ را ناهنجار جلوه دهد،
اينجاست كه ناله هاى زهراى مرضيه و جهاد سخت او و مظلوميت سى ساله حضرت على عليه السلام و خاندان عترت و تلاشهاى آنها و در نتيجه ، راه مستقيم و روشن اسلام ، در معرض خطر قرار مى گيرد، در اين مرحله صحبت اكراه و اجبار نيست ، صحبت انحراف عقيده است ، تا مردم را بدبين كنند، و امام حسين تنها بازمانده اى است كه با شخصيت بى ترديد و همه گانى خود مى بايست در مقابل اين زخم كهنه اقدام كند و به هر ترتيب كه شده راه حق را براى مردم از باطل جدا كند، به گونه اى كه براى هيچكس ‍ در پيروى از حق يا باطل عذرى نباشد و چه نيكو از عهده اين مهم بر آمد.
----------------------------
سید محمد نجفی یزدی


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 690 روز و 18 ساعت و 55 دقیقه قبل
    

معاويه در نامه اى به تمام فرمانداران خود در سراسر مملكت اسلامى اعلام كرد من بيزارم از هركس كه در فضل على و خاندان او چيزى روايت كند و هر كه را كه از شيعيان و دوستان عثمان و آنها كه فضائل عثمان را روايت مى كنند، يافتيد گرامى داريد و احترام كنيد، و هر روايتى كه كسى در فضائل عثمان نقل مى كند با اسم گوينده و اسم پدر و قبيله اش براى من بفرستيد،
در پى اين فرمان بود كه جعل روايات در فضيلت عثمان شايع شد، و معاويه هم براى آنها هدايا مى فرستاد، و مردم بخاطر مال دنيا به جعل حديث شتاب مى كردند، مدتى گذشت تا اينكه معاويه در نامه ديگرى به فرماندارانش نوشت : حديث راجع به عثمان زياد شده و در هر شهر و ناحيه اى منتشر شده است ، وقتى نامه من به دست شما رسيد، مردم را دعوت كنيد به سوى روايت در فضائل صحابة و خلفاء سابقين ، و هيچ خبرى در مورد ابى تراب (حضرت على عليه السلام ) نماند مگر اينكه يك خبر دروغين در مقابل آن براى صحابة برايم بياورد، كه اين كار نزد من محبوبتر و چشمم را روشنتر نو استدلال على و طرفداران او را باطل مى كند بر آنها از فضائل عثمان سخت تراست (1). كار بجائى رسيد كه اين احاديث را مثل قرآن تدريس مى كرده و به بچه ها و جوانان ياد مى دادند، در ابتداء قاريان و ضعيفانى كه نزد مردم اظهار خشوع و عبادت مى كردند، بخاطر مال دنيا، حديث جعل كردند و سپس آن احاديث به دست ديندارها افتاد و از روى نادانى قبول كردند و روايت نمودند(2).
آرى ، به اين ترتيب بود كه جعل حديث شروع شد، و به نظر مؤ لف ، اين عمل خطرناكترين مرحله جنايات معاويه است ، چرا كه دين خدا بايد از طريق اهل البيت ابلاغ شود و اهل البيت نيز مى بايد با احاديث پيامبر شناخته شوند، معاويه براى از بين بردن دين خدا، همگام با اقدامات سركوبگرانه شديدى كه انجام داد،
همچنانكه ذكر خواهيم كرد، به فعاليت فرهنگى و انحراف عقيدتى نيز پرداخت ، او اقدام به ايجاد شبهه و انحراف عقيدتى در ذهن مردم نمود، و مى دانيم وقتى كه مردم ، در مقابل هر فضيلتى از فضائل حضرت امير عليه السلام دهها روايت در فضيلت خلفا از علماء خود بشنوند، به ناچار اعتقاد آنها به اهل البيت سست و به مخالفين افزوده مى شود و يا لااقل آنها را مساوى با يكديگر مى دانند و لذا هرگز مذهب اهل البيت را بر ديگران ترجيح نخواهند داد، معاويه از يك طرف به شدت مردم را منع مى كرد تا مبادا كسى از فضائل حضرت على بازگو كند، و از طرف ديگر روايات دروغين در مدح خلفا جعل مى كرد و از آن طرف نسبت به اهل البيت ناسزا مى گفت ، و شيعيان را شكنجه و قتل عام مى كرد.
----------------------------
سید محمد نجفی یزدی
---------------------------
1- شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص 15 (الغدير ج 11 ص 28 و دلائل الصدق ج 1 ص 6)
2- شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص 15 (الغدير ج 11 ص 28 و دلائل الصدق ج 1 ص 6)


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 13
     درج شده در 690 روز و 19 ساعت و 7 دقیقه قبل
    

اسماء گويد: وقتى امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت را در پارچه سفيدى پوشانده ، به دست پيامبر دادم ، حضرت در گوش راست وى اذان و در گوش چپ او اقامه قرائت نمود، سپس او را در دامن خود نهاد و گريست ، عرض كردم پدر و مادرم فدايت باد چرا گريه مى كنيد؟ فرمود: براى پسرم مى گريم ، عرض كردم : او همين الان متولد شده است ، فرمود: گروه ستمگر پس از من او را مى كشند، خداوند آنها را به شفاعت من نرساند، سپس فرمود: اى اسماء اين خبر را به فاطمه مگو، چرا كه تازه فارغ شده است ، سپس به حضرت على عليه السلام فرمود: نام فرزندم را چه گذاردى ؟ حضرت عرض كرد: من بر شما در اسم گذارى سبقت نمى گيرم . (الى ان قال ) پيامبر اكرم فرمود: من نيز بر پروردگارم در نام او سبقت نمى گيرم ، در اين ميان جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد خداوند على اعلى ترا سلام مى رساند و مى فرمايد: على نسبت به شما مثل هارون است به موسى ، نام پسرت را همنام پسر هارون بگذار، پيامبر فرمود: نامش چه بود؟ گفت : شبير، پيامبر فرمود: به زبان عربى ؟ جبرئيل گفت : نامش را حسين بگذار(1). الحديث
-----------------------------
سيد محمد نجفى يزدى
----------------------------
1- بحار ج 43 ص 238 از عيون اخبارالرضا عليه السلام .


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.