مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
آشپزی به سبک تبیان
آپدیت روزانه ESET NOD 32 username password
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
لینکستان وب سایت های مفید
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 11
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 12 دقیقه قبل
    
یابن الحسن؛

 

دست من و دامان تو

 

درد من و درمان تو

 

مولا به جان مادرت

ما را مرانی از درت



 

فَلَمَّا یا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقین[1]  تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَیْنا[2] دشمن تصور می‌نمود در همان سر صبح با یک هجوم غافل‌گیرانه می‌تواند کار لشکریان امام حسین را تمام کند و دست به ساحت مقدس امام برساند.

 

لذا وقتی نزد ابن زیاد آمدند این‌گونه صحبت می‌کردند که کمتر از زمانی که نحر یک شتر می‌خواهد ما کار را به پایان رساندیم. یاران امام حسین به گونه‌ای دفاع کردند که دشمن مجبور به عقب‌نشینی شد و جنگ تا بعد از ظهر به طول انجامید. تا زمانی که اصحاب زنده بودند اجازه نمی‌دادند بنی‌هاشم به میدان بروند.

 

در هنگام عصر بنی‌هاشم دیدند کسی از اصحاب باقی نمانده و وداع را آغاز کردند و یکدیگر را در آغوش ‌گرفتند و با هم خداحافظی کردند. اولین کسی که به میدان آمد جوان بزرگوار امام حسین بود. همین که برای اجازه‌گرفتن آمد امام حسین سرش را پایین انداخت و اجازه داد. علی به طرف میدان حرکت کرد و امام به دنبال او می‌رفتند.

 

محاسنشان را در دست گرفته بودند و رو به آسمان می‌فرمودند: خدایا خودت گواه باش جوانی را به طرف دشمن فرستادم که شبیه‌ترین مخلوقات به رسول تو در خلقت، گفتار و اخلاق بود. خدایا زمانی که دلمان برای پیامبرت تنگ می‌شد به او نگاه می‌کردیم و سیمای پیامبر را در او می‌دیدیم. امام تا نزدیکی دشمن و تا جایی که صدایش به عمر‌سعد می‌رسید رفت. عمر سعد  قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَك[3] و عجیب‌تر این‌که حضرت این آیه‌ی مبارک را به دنبال حضرت علیاکبر تلاوت می‌فرمود: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمین[4] علی جان خدا در بین انسان‌ها افرادی را برگزیده و انتخاب کرده است.

علیاکبر به میدان آمد و جنگ نمایانی کرد و بازگشت. با امام حسین صحبت کرد و امام را راضی نمود، پدر العطش قد قتلنی و ثقل الحدید أجهدنی[5] تشنگی مرا از پای در آورده و توان جنگیدن ندارم. سنگینی اسلحه مرا خسته کرده، لذا امام حسین فرمود: برو عزیزم امیدوارم به زودی از دست جدت سیراب شوی و همین‌گونه هم شد.

 

علی الدنیا بعدک العفا

خدمت سیدالشهدا آمد اجازه گرفت. عازم میدان شد. سیدالشهدا محاسن سفیدش را در دست گرفته بود؛ دنبال علی حرکت می‌کرد و می‌گفت: خدایا خودت گواه باش؛ أللّهمَّ اشهد على هؤلاء القوم، فقد برز إلیهم غلام أشبه الناس خَلقاً وخُلُقاً ومنطقاً برسولك محمّد صلى الله علیه و آله [1] خدایا! گویا تجسم پیامبر است، که به میدان می‌رود. خدایا! او برای من فقط فرزند نبود. هر گاه مشتاق پیامبرت می‌‌شدیم قد و بالایش را تماشا می‌کردیم.

در میدان جنگ نمایانی کرد. نه توان جنگیدن دارد، نه می‌تواند بماند و نه راه رفتن به روی او باز است.

 

در خاطرات یکی از مادران فرمانده‌های جبهه خواندم: فرزندم آمد، روی سجاده من نشست، دو رکعت نماز خواند و گفت: مادر، من دعایی می‌کنم تو زیر لب آمین بگو. دعا کرد، امین گفتم. بعد گفت: میدانی چه دعایی کردم؟ دعا کردم که خدا شهادت را نصیبم کند؛ چون می‌دانستم این سال‌هایی که من به جبهه رفتم؛ سالم برگشتم، به دلیل این بود که تو راضی نبودی. خواستم تو دعا کنی تا زمینه شهادت من باز شود.

 

به سید الشهدا عرض کرد: پدر تشنگی مرا از پای در آورده. سنگینی اسلحه، من را خسته کرده. اگر اجازه دهید من بروم. سید الشهدا چه کرد؟ ابتدا فرمود: عزیزم! زبانت را در دهانم بگذار. ولی دید بابا هم تشنه‌تر است. بر ابا عبدالله چه گذشت؟ به او فرمود: عزیزم! برو برو! انشاء الله از دست جدت سیرآب می‌شوی.

 

ولی وقتی آمد بالای سر جوانش، ابتدا خون‌ها را از دهانش پاک کرد. مرحوم سید بن طاوس می‌نویسد هنوز نفسی داشت و خون‌ها را پاک کرد. خاک‌ها را پاک کرد. خم شد صورت به صورت جوانش گذاشت. فرمود: على الدنیا بعدك العفا فقد استرحت من همّ الدنیا وغمّها وشدائدها، وقد بقی أبوك وحیدا  فریدا.[2]

 

فدائیان حسین

خدا نكند بلایی كه بر اولیاء خدا نازل می شود به خاطر ضعف ما باشد؛ چون ما ضعیفیم، چون ما اهل راه نیستیم. خدا نكند ضعف شیعه موجب شده باشد كه امام حسین (ع) به خاطر جبران این ضعف‌ها مبتلا شده باشد؛ چون می‌دانید آخر كار آنجایی كه دیگر بلاء خود ما هم ما را به راه نمی‌آورد، ولیمان مجبور می‌شود بار ما را بر دوش گیرد.

 

درباره وجود مقدس موسی بن جعفر(ع) در كافی می‌خوانیم که فرمود: وَ الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ[3] بنا بود شیعیان مبتلا بشوند، حضرت خود را سپر قرار داد، از خدا خواست كه بلا را از آنها بردارد. اگر بلای عاشورا هم از این دست باشد، وای بر ما. آنها به خاطر ما رنج برده باشند و به این بلا گرفتار شده باشند و ما بر این بلا چشم بپوشیم غافل از این حال. توجه به این ابتلا، نردبان ما برای معراج است.

 

این شب‌ها دیگر روضه خواندن نمی‌خواهد هر كسی باید مصیبت‌ها را برای خودش یادآوری کند: فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِیَنَّ عَلَیْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً[4] هر چیزی بهاری دارد، بهار گریه دهه محرم است. با این عبادت، در این ایام می‌شود رشد كرد.

دیگر این روزها كار برای امام حسین خیلی سخت شده. این روزها هیچ خبر خوشی به كربلا نمی‌رسد. امام حسین تنها مانده. امیدوارم خدای متعال به ما توفیق بدهد كه با قلوب خودمان در اردوگاه امام حسین حاضر بشویم.

 

امشب به وجود مقدس علی اكبر (س) تعلق دارد. نمی‌دانم كدام مصیبت را بخوانم. السلام علی مقطوع الوطد، سلام بر آن آقای بزرگواری كه  كنار بدن علی (ع) رگ دلش پاره شد.

 

حالا با چشم دل در عاشورا ببینید. کمی از تیر و نیزه‌ها فاصله بگیرید. از هیاهوها و سر و صداها دور شوید. اینجوری نگاه كنید در همه لحظه‌ها امام حسین (ع) دوست داشتنی است. احَبَّ اللَّهُ مَنْ احَبَّ حُسَیْناً[5]؛ همه اولیاء خدا دلباخته امام حسین بودند، ولی در روز عاشورا، امام حسین طور دیگری دوست داشتنی شده. همه می‌خواهند فدای او بشوند. انبیا و اولیا همه صف كشیدند تا مشتری امام حسین شوند. به همین اندازه كه مشتاق او می‌شوند، به همین میزان هم مبتلا می‌شوند.

 

علی اكبر(س) أشبه الناس خَلقاً وخُلُقاً ومنطقاً برسولك[6]. لحظه به لحظه اشتیاقش بیشتر می‌شود. از همان اولین لحظه می‌خواهد این درد غربت را از چهره امام حسین بردارد. می‌خواهد به میدان برود. ولی اصحاب اجازه نمی‌دهند. وقتی اصحاب رفتند، بلافاصله فرصت را مغتنم شمرد. فرمود: آقا اجازه می‌دهید بروم میدان؟ تمام وجود او ادب است. می‌خواهد خودش را قربانی كند، ولی در قربانی كردن هم اجازه می‌خواهد. أللهمّ إشهد أنّه قد برز إلیهم غلام أشبه الناس خَلقاً و خُلُقاً و منطقاً برسولك، و كنّا إذا اشتقنا إلى نبیّك نظرنا إلیه[7]  هر وقت دلشان برای پیغمبر خدا تنگ می‌شد، جمال این عزیز را می‌دیدند. ولی حالا دیگر غرق در خدا شده. غرق در امام حسین شده و آماده معراج است. حالا دیگر خیلی دوست داشتنی‌تر شده.

 

از امام صادق پرسیدند: بهترین لذت در دنیا چیست؟ فرمود: كسی جوانی داشته باشد، این جوان صالح باشد و به دوره رشد برسد.

حضرت بی‌درنگ اجازه داد. درنگ لازم نیست؛ این آخرین نگاه امام حسین است، این آخرین توشه امام حسین است. إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِینَ ذُرِّیَّةَ  بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ (آل عمران: 34 و 33).

 

كسی چه می‌داند بر امام حسین چه گذشته. حداكثر ما عاطفه‌ها را شبیه‌سازی می‌كنیم. غصه امام حسین كه از این غصه‌ها نیست. این شبیه‌سازی‌ها ما را به عمق حادثه نزدیك نمی‌كند. باید از خدا خواست كه پرده‌ها كنار برود تا عمق واقعه را به نسبتی كه برای ما ممكن است بفهمیم.

قطع اللَّه رحمك كما قطعت رحمی[8] دنباله من را قطع كردی. او ادامه وجودی من بود.

 

 

اكبر من قدری آهسته برو قدت ببینم

 

این دم آخر بیا از روی ماهت گل بچینم

 

می‌روی در جنگ عدوان

 

با گلوی خشك و عطشان

 

اكبر من اكبر من

 

اكبر من اكبر من

 

آمد از میدان صدای اكبر آن خورشید تابان

 

كی پدر خود را رساند در برم ای جان جانان

 

 

امام حسین آمد در میدان ولی  وقتی رسید که فقطّعوه بأسیافهم إرباً إرباً! [9]

 

میوه دلم

امام حسین (ع) از قبل با خدا عهد بسته که همه این خوبها را که با خود آورده، در راه خدا بدهد و آنها را قدم به قدم برای این ابتلا و امتحان از بیم الهی آماده کند تا آن‌گونه که خدا می‌خواهد به میدان بروند. بنابراین، بعضی‌ها می‌آمدند اصرار می‌کردند تا به میدان بروند ولی حضرت اجازه نمی‌داد در این اجازه ندادن‌ها، اسراری است. شاید یک نکته این باشد که هنوز آمادگی کامل برای آن شهادتی که لایق آنهاست، فراهم نشده.

 

امام شب عاشورا به اصحابش فرمود: بلند شوید، بروید دست مردهای بنی هاشم را هم بگیرید ببرید. شاید یك نکته همین بود که آنها هنوز برای روز عاشورا  آماده نشده بودند. ولی وقتی جوانش وجود مقدس علی اکبر (ع) می‌خواست به میدان برود همین که آمد فَاسْتَأْذَنَ اباهُ فِى القِتال [10] همین که اجازه میدان گرفت امام حسین اجازه داد.

 

به سوی میدان حرکت کرد دیدند امام حسین در پی علی راه افتاد. به قد و بالای این جوان نگاه می‌کند: ثُمَّ نَظَرَ الَیْهِ نَظَرَ آیسٍ مِنْه [11] . دنبال سرش حرکت کرد محاسن نورانی را در دست گرفته بود. رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! تو گواهی: فقد برز إلیهم غلام أشبه الناس خَلقاً وخُلُقاً ومنطقاً برسولك محمّد صلى الله علیه و آله، كنّا إذا اشتقنا إلى وجه رسولك نظرنا إلى وجهه.[12]

 

در واقع گمان می‌کنم هم با خدا مناجات می‌کرد و هم برای آن شیعه‌ای که تا قیامت می‌آید و روضه علی اکبر را می‌خواند پیامی داشت که ای شیعه‌ها! بدانید این کسی که دشمن او را قطعه قطعه کرد فقطّعوه بأسیافهم إرباً إرباً! [13] این شبیه ترین مردم به پیغمبر بود.

 

وقتی روی زمین آمد امام حسین را صدا کرد یا ابَتا عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ [14] امام حسین حالش متغیر شد. به میدان آمد. وقتی دشمن را کنار زد، از اسب پیاده شد. مقاتل نوشته‌اند توان نداشت. با زانوها تا کنار بدن علی آمد. روی خاک نشست و بلند بلند گریست. سپس سر علی را به دامن گرفت. تعبیر سید بن طاووس در لهوف این است: هنوز نفسی برای علی باقی مانده بود. خون‌ها را از دهانش پاک کرد. علی را صدا زد. شاید یکبار دیگر جواب بشنود.

 

                ای جگر گوشه من لب واکن                                   شاد و خرسند دل بابا کن

               سخنی گوی و دلم خوش کن                         تو که آتش زده‌ای خامش(خاموش) کن

 

هرچه صدا زد پسرم پسرم ای میوه دلم جواب نشنید فرمود على الدنیا بعدك العفا.[15]،یا ولدی! أمّا أنت فقد استرحت من همّ الدنیا وغمّها وشدائدها، وصرت إلى‏ رَوْح وریحان، وقد بقی أبوك، وما أسرع اللحوق بك![16].

 


[1] - یوسف : 88

[2] - یوسف : 91

[3]- بحار الانوار، علامه مجلسی، 45 /43 ، بقیه الباب 37 ، سائر ما جری علیه بعد بیعه الناس لیزید بن معاویه الی شهادته صلوات الله علیه ... ص 1

[4]- آل‌عمران : 33

[5]- همان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] . مع‏الركب الحسینى ج ‏4، عزت الله مولایی، ص 359، مقتل علی الأكبر علیه السلام .....  ص 355.

[2] . بلاغ عاشورا/ الشیخ جوادمحدثی / 27/ المبدأ و المعاد .....  ص : 25

مع‏الركب الحسینى (ج‏4) /عزت الله مولائی/ 404/الإمام الحسین علیه السلام وحیدا فریدا فی المیدان .....  ص : 404

[3] . بحارالأنوار، مجلسی، ج 99، ص 16، باب 2- كیفیة زیارتهما صلى الله علیهما... ص 7

[4] . بحارالأنوار، مجلسی، ج 98، ص 237، باب 18- زیاراته صلوات الله علیه المطلقه... ص 148

[5] . زمینه‏هاى قیام امام حسین(ع)(ج‏2)، جمعی ازنویسندگان، ص 180، حسین(ع) محبوب خدا و رسول خدا(ص)... ص  179

[6] . ابصارالعین فی انصارالحسین، جمعی ازنویسندگان، ص 53، علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب(علیهم السلام) .....  ص 51

[7] . همان

[8] . ابصارالعین فی انصارالحسین، جمعی ازنویسندگان، ص 53، علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب(علیهم السلام) ... ص 51.

[9] . مع‏الركب الحسینى (ج‏4)، عزت الله مولایی، ص 361، مقتل علی الأكبر علیه السلام .....  ص 355

[10] . مقالات/جمعی از نویسندگان/855/56 - هنر روضه‏خوانى‏...ص:855

[11] . همان

[12] . مع‏الركب الحسینى (ج‏4)/عزت الله مولایی/359/مقتل علی الأكبر علیه السلام .....  ص : 355

[13] . مع‏الركب الحسینى (ج‏4)/عزت الله مولایی/361/مقتل علی الأكبر علیه السلام .....  ص : 355

[14] . زمینه‏هاى قیام امام حسین(ع)(ج‏2)/شیخ نجم الدین طبسی/272/على اكبر(ع) .....  ص : 271

[15] . مع‏الركب الحسینى (ج‏4)/ عزت الله مولایی/361/مقتل علی الأكبر علیه السلام .....  ص : 355

[16] . بلاغ عاشورا /الشیخ جوادمحدثی/27/ المبدأ و المعاد .....  ص :


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 23
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 12 دقیقه قبل
    

دور چون بر آل پیغمبر رسید

اولین جام بلا اكبر چشید

اكبر آن آئینه رخسار جد

هیجده ساله جوان سرو قد

در مناى طف ذبیح بى بدا

ذبح اسمعیل را كبش(1) فدا

برده در حسن از مه كنعان گرو

قصه هابیل و یحیى كرده نو

دید چون خصمان گروه ‏اندر گروه

مانده بى یاور شه حیدر شكوه

با ادب بوسید پاى شاه را

روشنائى بخش مهر و ماه را

كاى زمان امر كن در دست تو

هستى عالم طفیل هست تو

رخصتم ده تا وداع جان كنم‏

جان در این قربانكده قربان كنم‏

چند باید دید یاران غرق خون

خاك غم بر فرق این عیش زبون

چند باید زیست بى روى مهان‏

زندگى ننگست زین بس در جهان

و اهلم اى جان فداى جان تو

كه كنم این جان بلا گردان تو

بی تو ما را زندگى بى حاصل است

كه حیات كشور تن با دل است

تو همى مان كه دل عالم توئى

مایه عیش بنى آدم توئى‏

دارم اندر سر هواى وصل دوست

كه سرا پاى وجودم یاد اوست

وصل جانان گرچه عود و آتش است

لیك من مست سقیم آبم خوشست‏

وقت آن آمد كه ترك جان كنم

رو به خلوتخانه جانان كنم‏

شاه دستار نبى بستش به سر

ساز و برگ جنگ پوشاندش به بر

كرد دستارش دو شقه از دو سو

بوسه‏ها دادش چو قربانى بر او

گفت بشتاب اى ذبیح كوى عشق

تا خورى آب حیات از جوى عشق‏

اى سیم قربانى آل خلیل

از نژاد مصطفى اول قتیل

حكم یزدان آن دو را زنده خواست

كاین قبا آید به بالاى تو راست‏

زان كه بهر این شرف فرد مجید

غیر آل مصطفى در خور ندید

رو به خیمه خواهران بدرود كن

مادر از دیدار خود خوشنود كن‏

رو برو نِه زینب و كلثوم را

دیده مى بوس اصغر مغموم را

شاهزاده شد سوى خیمه روان

گفت نالان كى بلاكش بانوان‏

هین فراز آئید بدرودم كنید

سوى قربانگه روان زودم كنید

وقت بس دیر است و ترسم از بدا

همچو اسماعیل و ان كبش فدا

الوداع اى مادر ناكام من‏

ماند آخر بر زبانت نام من‏

مادرا برخیز زلفم شانه كن‏

خود به دور شمع من پروانه كن‏

دست حسرت طوق كن بر گردنم

كه دگر زین پس نخواهى دیدنم‏

كاین وداع یوسف و راحیل نیست‏

هاجر و بدرود اسمعیل نیست‏

برد یوسف سوى خود راحیل را

دید هاجر زنده اسمعیل را

من ز بهر دادن جان مى‏روم‏

سوى مهمانگاه جانان مى‏روم

وقت دیر است و مرا از جان ملال‏

مادرا كن شیر خود بر من حلال‏

الوداع اى خواهران زار من

كه بود این واپسین دیدار من

خواست چون رفتن به میدان وغا

در حرم شور قیامت شد به پا

خواهران و عمه‌گان و مادرش‏

انجمن گشتند بر گرد سرش‏

شد ز آهنگ نواى الفراق‏

راست بر اوج فلك شور از عراق‏

گفت لیلى كاى فدایت جان من‏

ناز پرور سرو سروستان من

خوش خرامان مى‏روى آزاد رو

شیر من بادا حلالت شاد رو

اى خدا قربانى من كن قبول

كن سفید این روى من نزد بتول‏

كاشكى بهر نثار پاى یار

صد چنین در بودم اندر گنج بار

آرى آرى عشق از این سركش‌تر است

داند آن كو شور عشقش بر سر است

شاه عشق آنجا كه با فر بگذرد

مادران از صد چو اكبر بگذرد

عشق را همسایه و پیوند نیست

اهل و مال و خانه و فرزند نیست

خلوت وصلى كه منزلگاه اوست‏

اندر آن خلوت نبیند غیر دوست‏

شبه پیغمبر چون زد پا در ركاب

بال و پر بگشود چون رفرف عقاب

از حرم بر شد سوى معراج عشق

بر سر از شور شهادت تاج عشق‏

كوى جانان مسجد اقصاى او

خاك و خون قوسین او ادناى او

گفت شاه دین به زارى كاى اله

باش بر این قوم كافر دل گواه

كز نژاد مصطفى ختم رسل

شد غلامى سوى این قوم عتل‏

خَلق و خُلق و منطق آن پاك راى

جمع در وى همچو اندر مصحف آى

هر كه را بود اشتیاق روى او

روى ازین آئینه كردى سوى او

آرى آرى چون رود گل در حجاب

بوى گل را از كه جویند از گلاب‏

آن كه گم شد یوسف سیمین تنش

بوى او دریابد از پیراهنش‏

زان سپس با پور سعد بد نژاد

گفت با بیغاره آن سالار راد

حق كنادت قطع پیوند اى جهول

كه نمودى قطع پیوند رسول

شاهزاده شد به میدانگه روان

بانوان اندر قضاى او نوان

حقه لب بر ستایش كرد باز

كه منم فرزند سالار حجاز

من على بن الحسین اكبرم

نور چشم زاده پیغمبرم‏

حیدر كرار باشد جد من‏

مظهر نور نبوت خد من

من سلیل طایر لاهوتیم

كز صفیر اوست نطق طوطیم‏

شبه وى در خلق و خلق و منطقم‏

كوكب صبحم نبوت مشرقم‏

در شجاعت وارث شاهى مجید

كایزدش بهر ولایت برگزید

روش مرآت جمال لایزال‏

خودنمائى كرد در وى ذوالجلال‏

باب من باشد حسین آن شاه عشق‏

كه نموده عاشقان را راه عشق‏

جرعه نوشیده از جام الست‏

شسته جز ساقى دو دست از هر چه هست‏

عشق صهبا و شهادت جام اوست‏

در ره حق تشنه كامى كام اوست‏

آفتاب عشق و نیزه شرق او

هشته ایزد دست خود بر فرق او

وین عجب‌تر كه خود او دست حقست‏

فرق دست از فرق جهل مطلقست‏

تیغ من باشد سلیل ذوالفقار

كه سلیل حیدرم در كارزار

آمدم تا خود فداى شه كنم

جان فداى نفس ثار الله كنم

این بگفت و صارم جوشن شكاف‏

با لب تشنه بر آهخت از غلاف‏

آنچه میر به در با كفار كرد

سبط حیدر اندر آن پیكار كرد

بس كه آن شیر دلاور یك تنه

زد یلان را میسره بر میمنه

پر دلان را شد دل اندر سینه خون‏

لخت لخت از چشم جوشن شد برون‏

شیر بچه از عطق بى‏تاب شد

با لب خشکیده سوى باب شد

گفت شاها تشنگى تابم ربود

آمدم نك سویت اى دریاى جود

اى روان تشنگان را سلسبیل‏

عین صبرى هل الى ماء سبیل‏

برده نقل آهن و تاب هجیر

صبرم از پا دستگیرا دستگیر

شه زبان او گرفت اندر دهان

گوهرى در درج لعل آمد نهان‏

تر نكرده كام از او ماه عرب‏

ماهى از دریا بر آمد خشك لب‏

گفت گریان اى عجب خاكم به سر

كام تو باشد ز من خشكیده‏تر

آب در دریا و ماهى تشنه كام

تشنگان را آب خوش بادا حرام

نى كه دل خون با دریا را چو نیل‏

بى تو اى ساقى كوثر را سلیل‏

شاه جم شوكت گرفت اندر برش‏

هشت بر درج گهر انگشترش‏

شد ز آب هفت دریا شسته دست

سوى بزم رزمگه سرشار و مست‏

موج تیغ آن سلیل ارجمند

لطمه بر دریاى لشگر گه فكند

سوختى كیهان ز برق تیغ او

گرنه خون باریدى از پى میخ او

گفت با خیل سپهسالار جنگ

چند باید بست بر خود طوق ننگ‏

عارتان باد اى یلان كار زار

كه شود مغلوب یك تن صد هزار

هین فرو بارید باران خدنك

عرصه را بر این جوان دارید تنك‏

آهوى دشت حرم زان دار و گیر

چون هما پر بست از پیكان تیر

ارغوان زارى شد آن جسم فكار

عشق را آرى چنین باید بهار

حیدرانه گرم جنگ آن شیر مست

منقذ آمد ناگهان تیرى به دست

فرق زاد نایب رب الفلق‏

از قفا با تیغ بران كرد عشق‏

برد از دستش عنان اختیار

تشنگى و زخم‏هاى بى شمار

گفت با خود آن سلیل مصطفى

اكبرا شد عهد را وقت وفا

مرغ جان از حبس تن دلگیر شد

وعده دیدار جانان دیر شد

چون نهادت بخت بر سر تاج عشق‏

هان بران رفرف سوى معراج عشق‏

عشق شمشیرى كه بر سر مى‏زند

حلقه وصل است بر در می‌زند

عید قربان است و این كوه منا

اى ذبیح عشق در خون كن شنا

چشم بر راهند احباب كرام

اندرین غمخانه كمتر كن مقام

مرغزار وصل را فصل گلست‏

راغ(2) پر نسرین و سرو و سنبل است

هین بران تا جا در آن بستان كنى

سیر سرو و سنبل و ریحان كنى‏

همرهان رفتند ماندى باز پس‏

اكبرا چالاك تر میران فرس‏

شد قتیل عشق را چون وقت سوق

دست‏ها بر جید باره كرد طوق‏

هر فریقى(3) هبر(4) او كردى گذر

مى‏زدندش تیر و تیغ و جانش گر

با زبان لابه آن قربان عشق‏

رو به خیمه كرد كاى سلطان عشق‏

دور عیش و كامرانى شد تمام

وقت مرگست اى پدر بادت سلام‏

اى پدر اینك رسول داورم

داد جامى از شراب كوثرم‏

تا ابد گردم از آن پیمانه مست

جام دیگر بهر تو دارد به دست‏

شد ز خیمه تاخت باره با شتاب‏

دید حیران اندر آن صحرا عقاب‏

برگ زین برگشته بگسسته لجام‏

آسمانى لیك بى بدر تمام

دیده روى یوسفى را چون بشیر

لیك در چنگال گرگانش اسیر

یا غرابى كه ز هابیلى خبر

با نعیب آورده سوى بوالبشر

شد پدر را سوى یوسف رهنمون

آن بشیر اما میان خاك و خون

دید آن بالیده سرو نازنین

او فتاده در میان دشت كین‏

گلشنى نور سته اندام تنش

زخم پیكان غنچه‏هاى گلشنش‏

با همه آهن دلى گریان بر او

چشم جوشن اشك خونین موب مو

كرده چون اكلیل زیب فرق سر

شبه احمد معجز شق القمر

چهر عالمتاب بنهادش به چهر

شد جهان تار از قرآن ماه و مهر

سر نهادش بر سر زانوى ناز

گفت كاى بالیده سرو سرفراز

چون شد آن بالینت در باغ حسن‏

اى بدل بنهاده مه را داغ حسن‏

اى درخشان اختر برج شرف‏

چون شدى سهم حوادث را هدف

اى به طرف دیده خالى جان تو

خیز تا بینم قد و بالاى تو

مادران و خواهران پر غمت‏

مى‏برد نك انتظار مقدمت

اى نگارین آهوى مشگین من‏

با تو روشن چشم عالم بین من

این بیابان جان خواب نازنیست

كایمن از صیاد تیرانداز نیست

خیز تا بیرون از این صحرا رویم

نك به سوى خیمه لیلى رویم

رفتى و بردى ز چشم باب خواب‏

اكبرا بى تو جهان بادا خراب‏

گفتمت باشى مرا تو دستگیر

اى تو یوسف من تو را یعقوب پیر

تو سفر كردى و آسودى ز غم

من در این وادى گرفتار الم‏

شاهزاده چون صداى شه شنفت‏

از شعف چون غنچه خندان شگفت‏

چشم حسرت باز سوى باب كرد

شاه را بدورد گفت و خواب كرد

زینب از خیمه بر آمد با قلق

دید ماهى خفته در زیر شفق‏

از جگر نالید كاى ماه تمام

بى تو بر من زندگى بادا حرام

شه به سوى خیمه آوردش ز دشت‏

وه چه گویم من چه بر لیلى گذشت‏

پی‌نوشت‌ها:

1- همه چیزش را فدا کردن.

2- دامن کوه .

3- گوسفندان.

4- زخم .

'دیوان آتشكده، نیرّ تبریزى'


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 13 دقیقه قبل
    

زندگی نامه علی اكبر (ع)

حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)

او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته   است. (3)

نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوك؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.

 درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.(5)    این قول مبتنی بر این است كه وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز  پدرش امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت.

امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش  قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.

به هر روی علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می كرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می كند: هنگامی كه اباعبد الله الحسین علیه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا می كرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مكاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اكبر(ع) در كنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده كلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این كاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكی نداریم،

گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. (7)    

علی اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا كرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوك نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناك و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی كه سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدك العفا.(8)

(فرز ندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)

در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله  و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.(9)

اما از این كه وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا كوچك تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت سن كوچك تر از علی اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لی اخ یقال له علیّ اكبر منّی قتله الناس ...(10)مقبره حضرت علی اكبر علیه السلام  در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین آقا علی اكبر علیه السلام می باشد.

 

پی نوشت ها:

1.    مستدرك سفینه البحار (علی نمازی)، ج 5، ص 388.

2.    أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبین (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.

3.    مقاتل الطالبین، ص 52؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.

4.    منتهی الامال ، ج 1، ص

5.    مقاتل الطالبین، ص 53.

6.    منتهی الآمال، ج 1، ص 375؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص 459

7.    منتهی الآمال، ج 1، ص 375

8.    همان

9.    همان و الارشاد، ص 458

10. نسب قریش (مصعب عبن عبدالله زبیری)، ص 85، الطبقات الكبری (محمد بن سعد زهری)، ج 5، ص 211


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 13 دقیقه قبل
    

کنيه «علي اکبر» را «ابوالحسن» دانسته‌اند؛(1) ابوالحسن علي اکبر، در يازدهم ماه شعبان سال سي و سه هجري ولادت يافت. در حادثه کربلا حدود بيست و هفت سال داشت.(2) اين نقل با سخن «ابن ادريس» و نقل دانشمندان تاريخ‌نگار و نسب‌شناس همخواني دارد. آنان گفته‌اند:

«علي بن الحسين عليه السلام در اوائل خلافت عثمان بن عفان به دنيا آمده و از جد بزرگوارش حضرت علي بن ابيطالب(عليه السلام) نقل حديث فرموده است.»(3)

در بين علماي اهل نسب و تاريخ مشهور از وي با لقب اکبر و بزرگترين فرزند امام حسين (عليه السلام) گزارش نموده‌اند.(4) ولي برخي علماي شيعه وي را کوچکتر از امام سجاد(عليه السلام) دانسته‌اند(5) که اين نظر توسط مرحوم تستري مورد نقد واقع شده است.(6)

مادر آن بزرگوار را «ليلا» دانسته‌اند. پدر ليلا، «ابي مرّة» بوده که او خود پسر «عروة بن مسعود ثقفي» است. (7) «عروة بن مسعود» يکي از بزرگان در قومش بوده(8) و او را شبيه‌ترين مردم به حضرت عيسي عليه السلام دانسته‌اند.(9) مادر ليلا، «ميمونة» دختر «ابي‌سفيان» پسر «حرب» پسر «اميّه» مي‌باشد.(10) از امام رضا(عليه السلام) نقل شده که علي اکبر، کنيزي را به همسري برگزيده بود.(11)

 

ويژگي‌هاي علي اکبر(عليه السلام)

به شهادت و اقرار امام حسين (عليه السلام)، علي اکبر (عليه السلام) آينه تمام‌نماي ظاهر و باطن رسول الله (صلي الله عليه و آله) بوده است.(12) بنابراين، او بسيار خوش‌چهره و خوش خُلق بوده است.(13)

درباره دوران کودکي علي اکبر، روايتي نقل شده که گوياي اعجاز و کرامت و تربيت او در دامان حسين بن علي (عليهماالسلام) است. در کتاب «ضياء العالمين» از «زفير بن يحيي» و او از «کثير بن شاذان» گزارش کرده که گفت: «خودم شاهد بودم که علي اکبر در غير فصل مناسب، از پدر بزرگوارش انگور طلب کرد. ناگاه امام حسين(عليه السلام) با دست به کناره ديوار مسجد زد که انگور و موزي از آن خارج شد. پس فرزند خود را از آن خورانيده و فرمود: «ما عندالله لاوليائه اکثر؛ از آنچه نزد خداي تعالي است به اوليائش بيشتر مي‌رسد.»(14)

«ابوالفرج اصفهاني» از مغيره نقل کرده که روزي معاويه از اطرافيان خود پرسيد: «به نظر شما چه کسي سزاوار خلافت است؟» اطرافيان در پاسخ گفتند: «خود شما.» او گفت: «نه، به اعتقاد من سزاوارترين کس بر خلافت علي بن الحسين است؛ هم او که آينه‌ي جدش رسول خدا و داراي صفات ممتازي چون شجاعت بني‌هاشم و سخاوت بني‌اميه، زيبايي چهره و فخر و فخامت ثقيف است.» آري، دشمني چون معاويه، علي اکبر را اينگونه وصف مي‌کند!(15)

 

حق از ديدگاه علي اکبر عليه السلام

ابي مخنف از عقبة بن سَمْعان گزارش کرده، کاروان حسيني به «قصر بني مقاتل» رسيده بود، در آخر شب ناگاه امام جوانانش را فراخواند و فرمان حرکت داد. کاروان در شب آرام آرام سير مي‌کرد. زمزمه آرام امام در حالي که کلمات«انّا لله و انّا اليه راجعون و الحمدلله ربّ العالمين» را تکرار مي‌فرمود، به گوش مي‌رسيد. اين عبارت بيانگر واپسين روزهاي عمر امام بود. علي اکبر از آن حضرت علت انتخاب آن گفتار را سؤال کرد. گفت و گوي امام با او و پرسش‌هاي ديگر او چنين است:

پسرم! مرا خواب ربود و چشمم گرم شد، ناگاه شنيدم سواري مي‌گويد: اين قوم حرکت مي‌نمايد و مرگ، آنها را تعقيب مي‌کند، از اين گفتار فهميدم که مرگ ما فراخواهد رسيد. علي اکبر گفت: پدر جان! خداوند بر شما بدي نبيند، مگر ما بر حق نيستيم؟ امام فرمود: آري، به حق آن کسي که همه بندگان به سوي او باز مي‌گردند.

با شنيدن اين کلام امام، علي اکبر گفت: اي پدر! در هنگامي که بر حق استوار باشيم از مرگ ابائي ندارم. امام در حق علي دعاي خير فرمود: خداوند بهترين اجر و پاداش فرزندي را از جانب پدر به فرزند خويش به تو عنايت فرمايد.»(16)

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

درسي که مي‌توان گرفت:

خواب اولياي الهي به سبب فراغت نفس از تمنيات و تمايلات دنيوي به حقيقت تعبير مي‌شود و راهگشاي آينده آنهاست. يا اين که به واقع اين حالت امام، خواب نبوده است. بلکه حالت مناميّه سالکان الي الله تعالي است که در حالت بيداري پرده از چشمان آنها زدوده مي‌شود و حقايق را آشکارا مي‌بينند.

حق‌گرايي حضرت علي اکبر (عليه السلام)، پاسخگوي اين اشتباه فاحش دوران نومدرن است که امروزه گاه حق را برنمي‌تابند و مي‌گويند: دوست نداريم! آري بيان علي اکبر، جست و جوي جدي براي يافتن حقيقت است. امام فرمود: آري ما بر حقيم و علي اکبر بيان داشت: پس از مرگ باکي نداريم، چون بر حق استواريم.

 

حرکت علي اکبر(عليه السلام) به سوي ميدان

از زيارات ناحيه مقدسه اينگونه برمي‌آيد که «علي اکبر» (عليه السلام) نخستين ياور امام از اهل بيت رسالت است که عازم ميدان رزم شده است. چنانچه در آن زيارت اينگونه آمده است: «السلام عليک يا اوّل قتيلٍ، من نسل خير سليلٍ من سلالة ابراهيم(17)؛ سلام بر تو، اي اول کشته از نسل بهترين دودمان ابراهيم خليل.»

علاوه بر زيارت ناحيه مقدسه، ابوالفرج اصفهاني نيز پس از ياران امام حسين(عليه السلام) اولين شهيد را علي اکبر (عليه السلام) دانسته است.(18)

پس از ظهر بود که با شهادت ياران امام حسين (عليه السلام) علي اکبر با همگان وداع کرد. در اين هنگام اهل حرم و همه بستگان، دور تا دور او را گرفته مي‌گفتند: «اِرحَم غُربَتَنا لا طاقَةَ لَنا عَلي فِراقِکَ؛ به غربت ما رحم کنيد، ما تحمل و فراق و دوري تو را نداريم.»

حضرت علي اکبر مي‌ديد چگونه امام زمان او از هر طرف تحت فشار قرار گرفته است و دشمنان براي ريختن خون پاک او اجتماع کرده‌اند؛ بدين سبب به زن‌ها و گفته‌هايشان چندان توجهي نداشت. آخرالامر به خدمت پدر بزرگوار رسيد و اجازه ميدان خواست و بر اسبي که «لاحق» ناميده مي‌شد و متعلق به امام بود سوار شد.(19) آن اسب را برخي «ذوالجناح» نيز ناميده‌اند.(20)

 

حمايت علي اکبر از امام

در روز عاشورا هنگامي که علي اکبر وارد ميدان کربلا شد. مردي فرياد برآورد: «اي علي! تو با اميرالمؤمنين (يزيد) نسبت خويشاوندي داري و ما قصد ملاحظه و مراعات حال خويشان او را داريم، اگر بخواهيد شما را امان مي‌دهيم.» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ قَرابَةَ رَسولِ اللهِ اَحَقُّ اَنْ تُرعي(21)؛ مرآعات خويشاوندي رسول خدا به حقيقت نزديک‌تر است.»

 

شعار حماسي علي اکبر عليه السلام

پس از آن که علي اکبر (عليه السلام) امان‌نامه سپاه ابن سعد را با بي‌اعتنايي رد کرد، حملات پي در پي خود به آن قوم را با اين شعار آغاز کرد:

«انا علي بن الحسين بن عليّ                               نحن و بيت الله اولي بالنّبي

  تالله لايحکم فينا ابن الدّعي                    اضرب بالسّيف اُحامي عن ابي

             ضرب غلامٍ هاشميٍّ قرشي؛(22)

من علي فرزند حسين، فرزند علي هستم، به خانه خدا (کعبه) قسم، ما به پيامبر سزاوارتريم؛ سوگند به خداوند اين زنازاده نمي‌تواند بر ما حکم راند، با شمشير شما را مي‌کشم و از پدرم حمايت مي‌کنم؛

آن هم شمشير زدن نوجواني از تبار هاشم و قريش.»

 

درسي که مي‌توان گرفت

در شعارهاي حماسي علي اکبر، نکاتي چند نهفته است:

1. او نخست خود را معرفي فرموده است؛

2. پيوند با پيامبر را بر خود اولي ديده تا پاسخي به امان آورندگان باشد؛

3. آن حرامزاده (ابن زياد) را زشت شمرده است؛

4. اعلام مي‌کند که هرگز تحت فرمان ابن زياد نخواهد رفت؛

5. اعلام مي‌کند که با ابن زياد جنگ و جهاد خواهد کرد؛

6. اعلام مي‌کند که از پدرش حمايت خواهد کرد؛

7. فخر خود را انتساب به پيامبر، قبيله بني‌هاشم و قريش دانسته تا حساب خود را از بني‌اميه جدا سازد.

علي اکبر (عليه‌السلام) پس از ديدار با امام، براي حمله دوم وارد رزمگاه شده و اينگونه شعار حماسي خود را فراخواند:

«الحرب قد بانت لها الحقائق            و ظهرت من بعدها مصادق

  والله ربّ العرش لا نفارق                       جموعکم او تغمد البوارق(23)؛

در اين جنگ، حقايق و تعصبات جاهلي آشکارا شد، و پس از آن افراد صادق، شناخته شدند؛ به خدا - پروردگار عرش - سوگند، شما را رها نکنيم تا شمشيرها در نيام شوند.»

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

سخن امام حسين درباره حضرت علي اکبر(عليهماالسلام)

امام حسين(عليه السلام) نظاره‌گر حماسه‌سازي علي اکبر بود که ناگاه منقلب شد و اشک از چشمان مبارکش سرازير شد.(24) امام فرياد برآورد: «يابن سعد، قطع الله رحمک کما قطعت رحمي و لم تحفظني في رسول الله (صلي الله عليه و آله)(25)؛ اي ابن سعد! خداوند نسل تو را قطع کند، همانگونه که تو نسل مرا قطع کردي و خويشاوندي مرا با رسول الله (صلي الله عليه و آله) مراعات نکردي، خداوند کسي را بر تو مسلط کند تا سرت را در بسترت از تن جدا سازد.»(26)

سپس امام حسين(عليه السلام) محاسن شريفش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم اشهد علي هؤلاء فقد برز اليهم اشبه النّاس برسولک محمّد خَلقاً و خُلقاً و منطقاً(27)؛ پروردگارا! تو را بر اين قوم شاهد مي‌گيرم، در برابر اينها شخصي به رزم آمده که او شبيه‌ترين مردم در خلقت ظاهري و اخلاق باطني و گفتار به رسول تو – محمد صلي الله عليه و آله – است.»

ديگر اين که فرمود: «و کُنّا اِذا اشتقنا الي رُؤيةِ نَبيّکِ نَظرنا اِليهِ(28)؛ آري (پروردگارا) هرگاه ما شيفته ديار (جمال) پيامبر تو بويدم، به او (علي اکبر) نظر مي‌انداختيم.»

همچنين امام فرمود: «خداوندا! برکات زمين را از آنها منع کن و بين آنها تفرقه بينداز، و آنها را سخت از هم جدا کن و در فرقه‌هاي مختلف قرارشان ده،(29)  هرگز واليان و سردمداران را از آنان خشنود مساز، در واقع آنها ما را دعوت کردند تا ياري کنند، سپس با ما دشمني کردند و به جنگ ما در آمدند.»

سپس امام اين آيه را تلاوت کرد: «إنّ الله اصطفي آدم و نوحاً و آل إبراهيم و آل عمران علي العالمين . ذرّيّةً بعضها من بعضٍ والله سميعٌ عليمٌ(30)؛ خداوند، آدم، نوح، آل ابراهيم، و آل عمران را بر جهانيان برگزيد، نژادي را از ديگر نژاد، البته خداوند شنوا و عالم است.»(31)

در سخن امام حسين(عليه السلام) تنها سيماي زيباي علي اکبر مورد توجه نيست؛ بلکه اخلاق و گفتار او که از همه شبيه‌تر به رسول گرامي بود، مدنظر است. سخن امام، نوعي شهادت به عصمت علي اکبر نيز هست. امتياز هر انساني بسته به کمالات ظاهري و باطني اوست. درجه پيشرفت انسان در رفتار، گفتار، منطق و اخلاق او معرف نزديک بودن او به خداي تعالي است. امام فرزند خود را شبيه‌ترين خلق خدا به رسول خدا که والاترين مخلوق خداوند است، معرفي کرد.

 

نخستين جهاد علي اکبر(عليه السلام)

فرزند حسين در حمله نخست به سپاه دشمن گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب سپاه کوفه حمله مي‌برد. هيچ گروهي تاب مقاومتش را نداشت. گفته‌اند در اين درگيري صد و بيست سوار را به خاک انداخت. ديگر تشنگي توان او را برده بود. براي تجديد قوا به سوي پدر بازگشت تا از ديدار آن حضرت بهره‌اي گيرد و از تشنگي خود، پدر را با خبر سازد.

امام به محض اطلاع از وضعيت علي، به گريه افتاد و فرمود: «زبانت را بياور و سپس زبان علي را مکيد [ممکن است كه امام با اين كار مي‌خواستند به فرزندش بفهماند که؛ علي جان لب‌هاي بابايت نيز خشکيده است و تشنه است] و سپس نگين انگشترش را به علي داد و فرمود: «اين نگين را بگير و در دهانت بگذار، اميدوارم به زودي جدت را ملاقات کني و آن حضرت شما را به کاسه‌اي سيراب خواهد فرمود که بعد از آن هرگز تشنگي نباشد.»(32)

امام جان‌نثاري و گذشت علي در راه ولايت را بي پاداش ننهاد و زبان در دهان او نهاد. اين بدان سبب بود که علي از شيره جان مقام ولايت بنوشد تا از علم الهي آن ولي خدا بهره‌مند شود؛ در گذشته پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) زبان در دهان امام علي عليه السلام نهاد و اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: «هزار باب علم بر من گشوده شد که از هر بابي، هزار باب ديگر را يکجا دريافت کردم»(33) ترديدي نيست که علم الهي(لدني) با علوم رسمي فرق دارد و راه دستيابي به آن بسته به خواست اولياي الهي است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

دومين جهاد علي اکبر

علي بن الحسين (عليه السلام) امام را زيارت کرد و با خوشحالي و خرسندي فراوان از بشارت امام به ملاقات با پيامبر، به ميدان بازگشت. در اين مرتبه نيز، علي با همان قوت اولين حمله با اهل کوفه پيکار کرد. گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود؛ مردم درمانده شده بودند. آيا علي مرتضي (عليه السلام) نيست که بار ديگر به ميدان رزم آمده است؟ تعداد کشتگان اهل کوفه لحظه به لحظه بيشتر مي‌شود. گويند در اين حمله «علي» حدود دويست نفر از اهل کوفه را به خاک انداخت.(34) با اين همه، اهل کوفه چندان رغبتي در قتل علي اکبر از خود نشان نمي‌دادند.(35)

 

شهادت علي اکبر عليه السلام

هنگامي که علي اکبر با آن حملات شجاعانه بر دشمن مي‌تاخت، ناگاه چشم «مُرّةُ بن مُنقذ عبدي» به جناب علي افتاد؛ او گفت: «گناهان عرب به گردن من باشد اگر پدرش را به عزاي او ننشانم.»(36) ناگهان «مُرة بنُ مُنقذ بن نعمان عبدي» شمشيري بر فرق علي زد. علي از آن ضربه بي تاب شد. ديگران نيز بر او حمله‌ور شدند و با شمشير او را قطعه قطعه کردند.(37)

«علي» دست به يال اسب خويش انداخت تا از آن معرکه او را بيرون کشد.(38) آن قوم از هر طرف آن سلاله زهرا (عليهاالسلام) را زخمي مي‌زدند. هنوز رمقي در تن داشت که فرياد برداشت: «يا أبتاه! عليک منّي السّلام هذا جدي رسول الله يقرئک السلام و يقول: عجّل القدوم إلينا و شهق شهقةً فارق الدنيا(39)؛ اي پدر! سلام بر تو باد، اين جدم رسول خداست، او به جامي لبريز مرا سيراب کرد، او همي گويد: به سوي ما شتاب کن، و سپس نفسي کشيد و به ديدار باقي شتافت.»

 

پس از شهادت علي اکبر

پس از سلام علي بود که امام به بالين فرزند خود آمد. گفته‌اند: «وَ اَنکبَ عليهِ و اَصفا خَدَّهُ عَلي خَدِّهِ؛ و خود را روي علي انداخت و گونه بر گونه فرزند نهاد.»(40) بدن قطعه قطعه شده‌ي علي، چنان امام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرين کرد: «قتل الله قوماً قتلوک(41)؛ خداوند بکشد قومي که تو را کشت.» سپس فرمود: «يا بنيّ ما اجراهم علي الرّحمن و علي انتهاک حرمة الرّسول؛ اي پسرم! اينها نسبت به خدا چه گستاخ و بي شرم‌اند و هتک حريم رسول خدا مي‌کنند.»

در آن حال اشک از چشمان مبارک امام سرازير شد و فرمود: «علي الدّنيا بعدک العفا؛ پس از تو اي پسرم! افّ بر اين دنيا باد.»(42) و نيز فرمود: «يعزّ علي جدّک و ابيک ان تدعوهم فلا يجيبوک، تستغيث بهم فلا يغيثوک؛ بر جد و پدرت گران است که تو آنها را بخواني، ولي آنها تو را پاسخ نگويند، و به آنها پناه بري ولي پناهي ندهند.»(43)

 

پاشيدن خون علي به آسمان

سپس امام مشتي از خون پاک علي را بر گرفت و به طرف آسمان پاشيد. قطره‌اي از آن روي زمين نريخت؛(44) در زيارت صحيح السندي که امام صادق (عليه السلام) به ابوحمزه ثمالي آموخته‌اند، اينگونه آمده است:

بِابي انتَ و امّي من مذبوح و مقتولٍ من غير جرم، و بابي انت و امّي دمک المرتقي به الي حبيب الله، بالبي انت و امّي من مقدّمٍ بين يدي ابيک يحتسبک و يبکي عليک، محرقاً عليک قلبه، يرفع دمک بکفّه الي عنان السّماء لا ترجع منه قطرةٌ، و لا تسکن عليک من ابيک زفرةٌ(45)؛

پدر و مادرم فداي آن سر ببريده که بدون هيچ جرم و گناه کشته شد. پدر و مادرم فداي خون بالا رونده تو، به سوي حبيب خدا، پدر و مادرم به فداي تو، اي کسي که از پدرت پيشي گرفتي در حالي که او تو را به شمار آورد و بر تو بگريست. دل او به سبب مصيبت تو آتش گرفت و خونت را به آسمان مي‌پاشيد، به گونه‌اي که قطره‌اي از آن بازنگشت، و آه پدرت بر مصيبت تو هرگز آرام نگرفت.

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

انتقال شهيد به خيمه شهدا

براي انتقال بدن مطهر علي، امام جوانان اهل بيت را اينگونه امر فرمود: «اِحمِلوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنيد» آنها همه رفتند تا بدن مبارک علي را آورده، در برابر خيمه‌هايي که محل رزم آنها بود بگذارند.(46)

پس از آن بانوان خانه وحي از خيمه‌ها بيرون دويدند و نظاره کردن که چگونه علي بر روي دست جوانان، در حالي که به خون آغشته بود، و بر اثر شمشير و نيزه قطعه قطعه شده بود، به سوي خيمه‌گاه حمل مي‌شود. همه با دل‌هاي سوخته و گيسوان افشان و ناله‌هايي که تا ملکوت مي‌رفت به استقبال او آمده بودند.

پيشاپيش همه عقيله بني هاشم زينب کبري (عليهاالسلام) قرار داشت. او فريادزنان و ناله‌کنان جلو آمده(47) فرياد مي‌زد: «يا اخاه! يا اخاه؛ واي برادرم! واي برادرم!» او آمد و خود را بر نعش علي انداخت. امام به سوي خواهر آمد، دست او را گرفت و به خيمه‌گاه روانه کرد و بعد از آن از خيمه‌گاه بيرون شده به جوانان اهل بيت فرمود: «احملوا اخاکم؛ برادرتان را حمل کنيد» جوانان علي را از قتلگاهش برداشتند و در برابر خيمه‌گاه بر زمين نهادند.(48)

در زيارت ناحيه مقدسه قاتل حضرت علي اکبر، «مرّة بن منقذ بن نعمان عبدي ليثي» مورد لعن امام زمان(عج) قرار گرفته است. عبارت زيارت ناحيه اين است: «... حَکمَ اللهُ علي قاتِلکَ مُرّةِ بن مُنقِذِ بنِ نُعمان العبدي، لَعنهُ الله و أخزاهُ و مَن شَرَکَ في قَتلِکَ و کانَ عَليکَ ظَهيراً(49)؛ خدا خود حکم کند بر قاتل تو، مرة بن منقذ بن نعمان عبدي ليثي، او را خداوند لعنت کند و ذليلش سازد و هر که در کشتن شما شريک شد و ياور آنها بود، خداوند جهنم را به آنها بچشاند که چه بد جايگاهي است.»

واي بر قومي که مورد لعن امام قرار گرفته‌اند! زبان امام «لسان الله»، دست او «يدالله»، چشم او «عين الله»، گوش او «اذن الله»، و چهره‌اش «وجه الله» است؛ در يک کلام، او آينه تمام‌نماي الهي و خواسته او همان خواسته خداوند، و نفرت او نفرت خداوند است؛ چرا که اراده و مشيت او عين اراده پروردگار است. اگر امام دوري قومي را از رحمت خداوند طلب کرد، به حقيقت آنها از رحمت او براي هميشه دور خواهند بود.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. مقاتل الطالبين، ص 80 .

2. مقتل الحسين مقرم، ص 318؛ ابن شهر آشوب «علي اکبر» را هجده و بيست و پنج سال نيز دانسته است. مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 109.

3. ابصار العين، ص 49؛ کتاب السرائر، ج 1، ص 655 .

4. تسمية من قتل مع الحسين عليه السلام، ش 8؛ طبقات ابن سعد، ج 5، ص 211؛ تاريخ الامم  الملوک، ج 5، ص 446؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 361 .

5. الارشاد، ج 2، ص 114؛ رجال شيخ طوسي، ص 76 .

6. قاموس الرجال، ج 7، ص 420 – 419 .

7. الارشاد، ج 2، ص 106 .

8. الاصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 406 .

9. اسدالغابة، ج 3، ص 529 .

10. مقاتل الطالبين، ص 80 .

11. اصول الکافي، ج 5، ص 361 .

12. در آينده به بيان امام در اين زمينه به تفصيل خواهيم پرداخت.

13. ابصار العين، ص 51 .

14. ذخيرة الدارين، ص 259 .

15. مقاتل الطالبيين، ص 80؛ ابصار العين، ص 49؛ منتهي الآمال، ج 1،ص 689 .

16. تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 408 – 407؛ ابصارالعين، ص 51-50.

17. اقبال الاعمال، ج 3، ص 73 .

18. مقاتل الطالبين، ص 114 .

19. مقتل الحسين مقرم، ص 320 .

20. ابصار العين، ص 51؛ اللهوف، ص 49 .

21. ترجمة الحسين ابن عساکر، ص 227 .

22. مقتل الحسين مقرم، ص 321؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

23. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 31.

24. مثير الاحزان، ص 68 .

25. ابصار العين، ص 51 .

26. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 30 .

27. مثير الاحزان، ص 68 .

28. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص30: اللهوف، ص 49 .

29. واجعلهم طرايق قدداً .

30. آل عمران، 33 و 34 .

31. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 30 .

32. مقتل الحسين خوارزمي، ج 2، ص 31؛ همين عبارت با قدري اختلاف از سيد بن طاووس نقل شده است: «واغوثاه، قاتل يا بنيّ قليلاً واصبر. فما اسرع الملتقي بجدّک محمد صلي الله عليه وآله فيسقيک بکاسه الاوفي شربةً لا نظمؤ بعدها ابداً». اللهوف، ص 49.

33. رسائل المرتضي، ج 1، ص 317؛ کتاب سليم بن قيس، ص 211؛ کتاب سليم بن قيس، ص 211؛ بحارالانوار، ج 14، ص 411.

34. مقتل الحسين مقرم، ص 323.

35. الارشاد، ج 2، ص 106.

36. الارشاد، ج 2، ص 106؛ تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 449.

37. مقاتل الطالبيين، ص 115؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

38. ابصار العين، ص 52 .

39. مقاتل الطالبين؛ ص 115؛ اللهوف، ص 49؛ بحارالانوارف ج 45، ص 44.

40. اللهوف، ص 4.

41. الارشاد، ج2، ص 106.

42. مقاتل الطلبين؛ اللهوف، ص 49؛ الارشاد، ج 2، ص 106.

43. مقتل الحسين مقرم، ص 324.

44. مقتل الحسين مقرم، ص 324.

45. کامل الزيارات، ص 416.

46. الارشاد، ج 2، ص 107؛ تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447.

47. مقتل الحسين مقرم، ص 324.

48. تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 447 - 446.

49. اقبال الاعمال، ج 3، ص 74.

برگرفته از كتاب ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني.

 


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 13 دقیقه قبل
    

ولایت امام حسین (ع ) رمز ورود رسیدن به خداوند است

 

سخنور وخطیب کشور گفت : ولایت امام حسین (ع) رمزورود رسیدن به خداوند است.

 به نقل از روابط عمومی اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی، حجت الاسلام مهدی حلواییان  درجمع عزاداران حسینی درمراسم بصیرت عاشورایی امام زاده سید محمد بن موسی الکاظم(ع) مشهد افزود : بدون ولایت امام حسین (ع) اعمالی نظیر نماز ، روزه ، حج ، زکات ، جهاد در راه خدا مقبول واقع نمی شود، هر چند طولانی مدت و متوالی باشد.

وی اظهار داشت : بدون ولایت امام حسین (ع) انسان درهیچ کاری مفید نخواهد بود و با مرگ جاهلیت از دنیا خواهد رفت.

او ادامه داد : روایت است که انسان بدون آنکه به نام امام حسین (ع) مجهزنشود درخانه خدا قبول نمی کنند.

وی مرگ را یک حق دانست و گفت : برای مؤمن مرگ شیرین ترین لحظه است.

حلواییان افزود : برای مؤمنی که در دنیا حساب و کتابش مشخص باشد مرگ بهترین هدیه است.

سخنور و خطیب کشورمان گفت : با این حال انسان هر چه به خدا نزدیک شود عواطف او کاملتر ، اخلاق او مهربانتر و دربرابر سختی های صبورتر می شود.

وی افزود : از الطاف خداوندی است که انسان را مهربان می کند و هر چه تقرب به خدا بیشتر شود درجه مهربانی او هم افزایش می یابد.

حلواییان به معجزات 'بسم الله الرحمن الرحیم' اشاره کرد و گفت : با یاد خدا بودن بسیاری از مشکلات بشر حل و فصل می شود.


وی ادامه داد : به نام اهل بیت کارها آسان می شود زیرا حقیقت اهل بیت اسم اعظم الهی است.

وی تصریح کرد : بسم الله الرحمن الرحیم در 124 قرآن کریم آمده که تکرار نیست بلکه در هر سوره معنای خاص خودش را دارد.

خطیب و سخنور کشورمان به واقعه کربلا اشاره کرد و گفت : واقعه کربلا داستان واقعی است  که هم 72 تن از مردان خدا غم هجران دارند و هم غم دوری از حضرت حق را داشتند.

وی افزود : کربلا مثنوی توحیدی این هجران و فغان است که با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شده است.

حلواییان تاکید کرد : با یاد امام حسین (ع) و راه او می توان امواج فتنه ها را پشت سر گذاشت.

وی بیان کرد : هم اینک شاهد هستیم در بسیاری از کشورها از انقلاب اسلامی ایران که ادامه دهنده راه امام حسین (ع) است الگو می گیرند.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 14 دقیقه قبل
    

حضرت امام خمینی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدایح و گفتار اهل بیت (علیهم السلام) خصوصاً حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در مورد حضرت علی اکبر (علیه السلام) حاکی از این است که اگر علی اکبر (علیه السلام) در کربلا به شهادت نمی رسید، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. (امامی که اطاعت او واجب است) . در این مختصر بهتر است به یک نمونه از کرامات ایشان بپردازیم:

فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، یکی از سه پزشک معروف کربلا می برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گوید و خطاب می کند که:اسمت خیلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی ندیدیم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و یک دفعه شفا می یابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.

طبیب می گوید: بنشین تا برایت بگویم. من بعد از سخنان تو خیلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (علیه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسین (علیه السلام) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای این مریض را از خدا بخواه. دیدی چگونه به من توهین کرد؟ بسیار گریه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (علیه السلام) شرف یاب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مریض را از خدا خواستم و از هاتفی شنیدم که « این مریض مردنی است و تا نه روز دیگر می میرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همین ساعت او را شفا دادیم.» آن مرد سی سال دیگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصیت کرد پیکرش را پایین پای حضرت علی اکبر (علیه السلام) دفن کنند.

منبع: خورشید جوانان


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 31 دقیقه قبل
    
حكايت سرخ عاشورا، روايت «كرب» و «بلا»ي مشتاقي و جانبازي عشاق سينه‌چاكي است كه گويي از همان عهد «الست» جام «قالو بلي» را سركشيده بودند؛ همان چهره‌هاي درخشاني كه با فضيلت‌آفريني و احياي ارزش‌ها به قله‌هاي بلند شرف و شهادت صعود كردند.
حماسه با صلابت وارستگان و راست قامتان كربلا آدميان را از لاك غفلت و عافيت‌طلبي بيرون مي‌آورد و با ايجاد تحرك در انگيزه‌ها، مقصدها و اهداف، آنان را به گذشتن از پل خود،توصيه مي‌كند. با ارج نهادن و احياي ياد مقدس كربلاييان و بهره‌مندي از پرتوهاي پرفروغ عاشوراييان دل‌ها طراوت مي‌يابند و قلب‌ها از جرعه‌هاي جاويد معرفت سرشار مي‌شوند.
آن گل‌واژه‌هاي عشق با آن كه در دشت كربلا چون نگيني در محاصره طوفان‌هاي عطش و زخم قرارگرفتند با اراده‌اي مصمم و صلابتي چون كوه در گرماي سوزان و فرساينده كربلا با لب‌هاي تشنه و بدن‌هاي گلگون از زخم، شهادت را با آغوش باز پذيرا شدند. فرياد فرح‌زاي اين مبارزان در خون نشسته تا كرانه‌هاي تاريخ پيش رفت و از ديوارهاي زمان گذشت و سروش رهايي از اسارت‌هاي فكري و اجتماعي و سياسي را به گوش انسان‌هاي شيفته مكارم رسانيد.
از نكته‌هاي درس‌آموز سيره اين اسوه‌هاي صبر و صلابت، رجزخواني‌هاي آنان در برابر خصم است؛ سرودهايي كه سرشار از مضامين عالي بوده و نداي عزت، سربلندي، اصالت و عظمت را نويد داده‌اند؛ ولي متأسفانه، توجه صرف به جريان عاطفي حادثه كربلا ما را از توجه به ابعاد الهي و حماسي آن دور داشته است. در اين مختصر قصد داريم با بازخواني رجزهاي عاشورايي تني چند از اصحاب امام كه بزرگ‌ترين غفلت‌ها و ظلم‌هاي تاريخي در حق‌شان صورت گرفته، در آينه‌اي ديگر چهره باشكوه‌شان را تماشا كنيم.
شير بيشه رشادت:
حضرت علي‌اكبر عليه‌السلام نخستين شهيد هاشمي است كه براي نبرد با دشمنان لحظه‌شماري كرد و چون درمقابل امام حسين آمد و از آن وجود مقدس رخصت رزم خواست، حضرت بدون درنگ او را اذن ميدان ‌داد.1
آن گاه امام با دستان مبارك سلاح جنگ را بر علي‌اكبر پوشانيد و مركبي راكه عقاب نام داشت دراختيارش نهاد و برايش ركاب گرفت.
بدين‌گونه علي‌اكبر چون ماه درخشان از افق ميدان نبردطالع شد، پاها را بر دوپهلوي مركبش فشرد و عرصه پيكار را زير پايش به لرزه درآورد و دل‌هاي دشمنان را به هراس واداشت. نفس‌ها در سينه‌ها حبس بود و تمامي چشم‌ها نگران اين سوار، چنان چه گويي سروگردن خصم به طنابي بسته و در دست علي اكبر بود و با گردش او سرها و گردن‌ها مي‌چرخيد، گاهي نگاهها حيران‌تر مي‌گشت و اين همان لحظاتي بود كه باد نقاب را از صورتش برمي‌افكند و بخشي از شمايل او را آشكار مي‌ساخت، گويي ماه درآسمان مي‌درخشد و ابر و باد با چهره‌اش بازي مي‌كنند. ناگهان نقاب بالا رفت و قرص ماه عيان گرديد، در اين حال، حيرت، سپاه كوفه را فراگرفت؛ زيرا چهره‌اي شبيه سيماي پيامبر اكرم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) ديدند و تصور‌كردند رسول خدا به جنگ با آنان آمده است، تا آن كه ابن‌سعد فرياد زد: اين كه پيش روي شماست كسي است كه براي كشتنش جايزه‌هاي كلان معين شده و او جز علي‌اكبر نيست.ابهت معنوي، صلابت مرتضوي و شجاعت حيدري اين جوان هاشمي دشمن را به هراس واداشته بود.
علي‌اكبر عليه‌السلام از زبان خود:
حضرت علي‌اكبر گاه خود را معرفي مي‌كرد و در مواقعي از شجاعت و هدفش سخن مي‌راند؛«منم علي فرزند حسين فرزند علي، سوگند به خداوند كه ما با پيامبرسزاوارتريم از شيث‌بن ربعي و شمر كه مرد فرومايه‌اي است، آن قدر ضربات شمشير بر پيكرتان فرود مي‌آورم كه خم گردد؛ ضربت يك جوان هاشمي علوي. اكنون وقت آن رسيده كه از پدرم حمايت كنم و به خداوند قسم كه فرزند زنازاده نبايد درباره ي ما داوري كند و تصميمي بگيرد».
كمتر كسي در صحراي كربلا اين‌گونه زيبا رجز خواند، اين سرور شورانگيز همه را به جست‌و‌جو در حافظه‌ها كشانيد، آنان در سكوتي محض فرورفتند تا اين فصاحت و بلاغت را درك كنند اما علي‌اكبر بعد از اين كه با چنين سروده‌هايي خود و هدف خويش را مشخص كرد، به سپاه خصم يورش آورد و عده‌اي از جفاكاران را چون برگ درختان خزان‌ديده بر زمين ريخت و در نبردهاي تن‌به‌تن، تعدادي از ستمگران را كه در شجاعت و قهرماني شهره بودند، در خاك هلاكت فروغلتانيد و سرانجام با ضربه‌اي كه منقذبن‌حرّه از پشت‌سر بر وي وارد كرد، مجروح گشت و به حالت زخمي، مركبش او را در ميان اشقيا برد و آن شقاوت پيشگان، هركدام ضربه‌اي بر پيكرش وارد ساختند تا آن كه به لقاي حق رسيد و رداي شهادت را در برگرفت.2

علي‌اكبر عليه‌السلام از زبان برخي تعزيه‌ها!

در شبيه‌نامه‌هاي عاشورا بخش‌هايي از رجز‌هاي علي اكبر به درستي ترسيم گرديده است اما برخي سروده‌هايي كه از زبان اين جوان هاشمي خوانده مي‌شود يا واقعيت ندارد و يا آن كه با شخصيت و مقام او سازگار نيست و احياناً منابع تاريخي مستند هم تأييد نكرده‌اند كه اينك به هردو نمونه اشاره مي‌شود:
نمونه اول خطاب علي‌اكبر به ظالمان اموي:
اَيا ظالمان زحق بي‌خبر
برون رفته از دين خيرالبشر
منم آن‌كه جدم رسول خداست
كه سرخيل و سرحلقه ي انبياست
منم آن‌كه بر سروران سرورم
شبيه پيمبر علي‌اكبرم ...
اما در نمونه دوم زبان حال علي‌اكبر در ميدان رزم و در برابر خصم اين‌گونه وصف شده است:
به دل داشتم آرزو اي خدا
شب عيش و بندم به دستم حنا(!)
حنايم زخون گلويم شده
مهيا اجل رو‌به‌رويم شده
دل پرزحسرت روم زين جهان
بگرييد بر حالم اي دوستان!
جوانان شما چون عروسي كنيد
زناكامي من به ياد آوريد!
در حالي كه از روح بلند و رزم‌جويي چون علي‌اكبر اين شيوه و اين‌گونه درخواست‌ها درست نيست افزون بر اين كه در هنگام جدال آن قدر ناگواري‌ها شدت دارد كه فكر كردن به اين امور امكان‌پذير نيست. از سوي ديگر كتابهاي مقاتل معتبر به اين واقعيت اشاره دارند كه علي‌اكبر ازدواج كرده و همسر داشته و از او چند اولاد باقي مانده است.3 و اين شهرت كه گفته‌اند وي با وجود 28 سال سن مجرد مانده، افتراست و با سنت اهل بيت هم خ‌واني ندارد.4
شكوفه خونين امام مجتبي:
شهادت علي‌اكبر، قاسم را بي‌طاقت كرد، ديگر موسم آن رسيده بود كه وي هم رخصت رزم بگيرد، و جان خويش را براي دفاع از ارزش‌هاي الهي و قرآني فدا كند. او در شب عاشورا به نويد كشته شدن از سوي عمويش مسرور گرديد زيرا حضرت امام حسين (عليه‌السلام) پس از آن كه از وي درباره شهادت پرسيد و قاسم در خون غلتيدن در راه حق را شيرين‌تر از عسل دانست، امام فرمود اي قاسم تو در زمره كشته‌شدگان فردا خواهي بود ولي بعد از آن كه به بلايي عظيم مبتلا گرديدي، ابتلايي كه سخت است و مشقت زيادي دارد.
سرانجام قاسم با اصرار و الحاح فراوان از عمويش اجازه ميدان گرفت تا به خرمن اشقيا شورافكند.
از آنجا كه حضرت قاسم، نوجواني بود و به تناسب سن، اندامي بزرگ نداشت زرهي متناسب با اندامش نيافتند از اين‌رو به جاي كلاه‌خود عمامه برسرش نهادند. چكمه‌هاي رزم نيز بزرگ‌تر از پايش بود، با اين وجود حضرت قاسم، جان بركف سوار بر اسب روبه‌روي دشمنان ايستاد و اين‌چنين رجز خواند:
«اي مردم! اگر مرا نمي‌شناسيد، فرزند امام حسن مجتبي هستم، سبط پيامبر مختار موتمن و اين امام حسين عموي من است كه هم‌چون اسير در ميان مردمي گرفتار است كه[الهي] از آب باران سيراب نشوند.»5
در برخي منابع تاريخي و روايي آمده است يكي از اشقيا كه به دلاوري معروف بود به قصد شهادت قاسم بر اسبش سوار شد و تاخت كرد تا به او رسيد ولي يادگار امام حسين چون آذرخش آسمان بر او يورش برد و با شمشير از مركبش نگون ساخت، آن گاه چون خورشيدي كه روي در ظلمت شب اندازد خود را در ميان انبوه شقاوت‌پيشگان افكند و گروهي از آنان را از مركب حيات به زيرآورد و رجزي با اين مضمون خواند:
«به درستي كه من قاسم هستم از نسل اميرمؤمنان، سوگند به خداوند ما به پيامبر سزاوارتر از شمر و ابن‌زياد هستيم.»6 سرانجام قاسم با ضربه شمشير عمروبن‌سعدبن‌نفيل ازدي به شهادت رسيد.
يك ظلم تاريخي در حق قاسم عليه‌السلام:
در متون برخي مراثي و اشعاري كه به عنوان زبان حال قاسم مي‌خوانند و نيز در تعزيه‌ها از بعد حماسي قاسم خبري نيست و متأسفانه اموري غيرواقعي را به اين نوجوان نسبت داده‌اند، به عنوان نمونه دراغلب اين سوگنامه‌هاي نمايشي تأكيد بر اين است كه قاسم در بحبوحه جدال و نبرد، مراسم عروسي راه مي‌اندازد و از حجله دامادي برمي‌خيزد و به نبرد با اشقيا مي‌رود تا آن كه به شهادت مي‌رسد.
علامه مجلسي دركتاب جلاءالعيون ماجراي دامادي قاسم را فاقد اعتبار مي‌داند و ميرزا حسين نوري ضمن رد اين داستان مي‌افزايد: فاطمه دختر امام حسين به عقد ازدواج حسن مثني آن هم در مدينه درآمد و شوهرش در كربلا حضور داشت و ارتباطي با ماجراي قاسم ندارد.7
شهيد مطهري با اظهار تأسف از نقل اين‌گونه ماجراها مي‌گويد در گرماگرم روز عاشورا[كه] مجال نماز خواندن هم نبود و به همين دليل امام نماز خوف خواند، گفته‌اند در همان وقت امام دستور داد حجله عروسي راه بياندازيد! يكي از چيزهايي كه از تعزيه‌خوانها هرگز جدا نمي‌شد همين عروسي قاسم بود، در صورتي كه در هيچ كتاب معتبري وجود ندارد.8 در مجلس تعزيه قاسم، شبيه اين نوجوان يك نظر به حجله عروسي دارد و يك نظر هم به ميدان رزم!
مكن اي دختر عمّ شكوه تو از جدايي
كار من نيست جدايي بود از دست قضايي
حوريان بهشتي قاسم را به سوي خود فرا مي‌خوانند:
اي جوان مه‌سيما نظر كن به جانب ما
سوي حوريان زوفا اين زمان تو بيا
نوعروس مي‌گويد:
اي پسر عمّ من زار ايستاده‌اي تو فِكار
جنگ اين گروه اشرار اين زمان مرو تو مرو!
و قاسم كه گويا گرفتار پارادوكس و امر متضادي شده چنين مي‌خواند:
درميان دو صنم ايستاده دو دلم
اين ندا كند بيا آن صدا زند كه مرو
و اين دعوت عروس و حوريان از قاسم ادامه دارد تا آن كه قاسم حجله عروسي را سياه‌پوش كرده و به جنگ با اشقيا مي‌پردازد.
بديهي است علاوه بر اين كه مورخان اين گزارش را رد كرده‌اند، چنين وقايعي با حال و هواي عاشورا سازگاري ندارد و قاسمي كه مرگ را از عسل شيرين‌تر مي‌داند اين‌گونه با ترديد به ميدان نمي‌رود. چه خوب بود رجزهاي حماسي و افتخارآفرين قاسم در شبيه‌نامه‌ها و مراثي جاي اين امور وهن‌انگيز را مي‌گرفت و متون تعزيه از چنين صحنه‌هاي غيرواقعي و مغاير با فرهنگ عترت نبوي پالايش مي‌شد.
حضرت ابوالفضل علمدار عاشورا:
سردار كربلا حضرت عباس‌بن علي دلاور مردي است كه سخن‌پردازان هرقدر به وصف او پردازند و شرح قهرماني او را در نوشته‌هاي خود ترسيم كنند باز هم در برابر حقيقت حماسه‌آفريني او اندك است.
ابوالفضل (عليه‌السلام) دركربلا صرفاً راه شريعه فرات را براي استفاده از آب آن نگشود بلكه دژهاي باطل را گشود و مشعل فروزان فضيلت را فرا راه انسان‌ها افروخت.او وارث فضايل و كمالات پدر بزرگوارش اميرمؤمنان و پرورش‌يافته مكتب خاندان عصمت و طهارت بود. اين ماه بني‌هاشم در ميان اصحاب امام حسين (عليه‌السلام) در دانش و بينش از همه بيشتر و در اطاعت و عبادت از همه پيشروتر و در شجاعت و شهامت از همه پيشتازتر بود. او قهرمان كربلاست ولي نه در پرتو نيروي عضلاني و ستبري شانه‌اش كه در سايه ايمان و باور قاطعش؛ چراكه پيش از همه خورشيد امامت را شناخت و در دفاع از حريمش تا پاي جان ايستاد و نقد جانش را در طبق اخلاص نهاد وآن چه داشت دركوي جانان پاك بباخت.
خطبه با زبان شمشير:
حضرت ابوالفضل در ميدان رزم رجزهاي شورانگيز و با ابهت خوانده است كه نمونه‌هايي از آن‌ها را با ترجمه‌هاي منظوم مي‌آوريم:
بدانيد اي كافران دغا
نترسم من از مرگ روز وعّا
كه من وارث صولت حيدرم
به رزم عدو شير جنگ‌آورم
مرا نيست در جنگ از مرگ بيم
كه خود مرگ گردد زمن دل دو نيم
نپوشم رخ از حرب وقت نبرد
كه زي حربگاهم شتابنده مرد
در رجز دوم مي‌گويد:
نبرد آزمايم به قلب درست
به قومي كه دارند پيمان سست
زند تيغ دست تواناي من
گريزيد از حرب مولاي من
بدانيد عباس جنگي منم
زصلب علي شبل شير او ژنم
رجز سوم او نيز زيباست:
تو اي نفس شو خوار بعد از حسين
ولي خدا آن شه مشرقين
مماناد نام تو در زندگان
پس از وي بماني اگر در جهان
تو سيراب او تشنه اين كي‌ رواست؟
كه اين كار دور از طريق وفاست
نَفَس‌گير اي نفس پر التهاب
منوش آب و لب تشنه بيرون شتاب
كه هيهات اين نيست آيين من
به صدق و يقين آمده دين من
و هنگام قطع دست راستش سرود:
به ذات خداوند جان آفرين
زمن‌گر نموديد قطع يمين
فكنديد گر از تنم دست راست
ببينيد دست چپ اينك بجاست
بدانيد تا هست جانم به تن
شوم حاجي مذهب خويشتن9
ماه در پشت ابر:
متأسفانه در متون تعزيه و نمايش‌هاي شبيه‌خواني از اين خصال معنوي، ابهت ملكوتي و فضيلت‌هاي ابوالفضل خبري نيست و حضرت ابا‌الفضل در مرثيه‌ها و تعزيه‌ها جوان رشيدي معرفي مي‌شود كه رستم صفت و هم‌چون قهرمانان شاهنامه‌اي و اسطوره‌هايي چون سياوش، سهراب و مانند آنان به سپاه دشمن مي‌تازد و از شدت خشم و عصبانيت شمشير مي‌كشد و نه از روي انگيزه‌هاي ايماني و پرورش‌هاي مذهبي، او به عنوان يل دلاور، مير صف شكن، مير غضنفر، سقاي تشنه‌كامان، علمدار شهيد كربلا، غلام شاه دينو ماه مدينه خطاب مي‌گردد. گويا او به ميدان مي‌رود كه صرفاً قطره آبي به سكينه برساند و در بحبوحه مصاف با شقاوت‌پيشگان از دست برادرش رنجيده مي‌گردد! موضوعي كه هيچ منبع تاريخي تأييد نكرده و شخصيت قمربني‌هاشم والاتر از آن است. اسف‌انگيزتر آنكه ابوالفضل تا مرز پذيرفتن امان نامه شمر پيش مي‌رود و ناگاه از اين تصميم بازمي‌گردد، نكته‌اي كه يك تهمت ناروا و اهانتي آشكار به اين انسان فداكار است.
در تعزيه عباس، امام حسين (عليه‌السلام) خطاب به برادرش مي‌گويد:
شنيده‌ام كه برادر زلشكر دشمن
امان براي توآورده شمر ذي‌الجوشن
اگرچه من به كف اشقيا گرفتارم
تو نزد شمر برو اي برادر زارم
بگو كه سبط پيامبر برادر من نيست
بگو كه زينب غم‌ديده خواهر من نيست
و عباس جواب مي‌دهد:
مرا ز وادي كربلا مكن بيرون
مرا به دور سر طفل‌هاي خود گردان
مكن خيال كه از فيض خود كني دورم
اگر روم ز بر تو نمك كند كورم
اي واي بر احوال كسي كز نظر افتد
ماتم‌زده شخصي چون دربه‌در افتد!
و در برخي تعزيه‌ها از زبان عباس در ميدان رزم به‌جاي آن رجزهايي كه اشاره كرديم اين مطالب نقل مي شود:
يارب به كجاست مادر دل خسته و زارم
بيند به سركوچه مرگ است گذارم!
سي‌ساله جوانش به جواني شده محروم!
پوشد به تن خويش كفن با دل محزون!
اي‌كاش زني تازه جوان مرده نباشد
اين‌جا كه به عباس زغم سينه خراشد
در عين حال برخي سروده‌هاي حماسي كه با رجزهاي عباس هماهنگي دارد در تعزيه‌ها ديده مي‌شود:
كنم مردانه رزمي هم‌چو رزم شير نر فردا
زنم بر خرمن عمر تو اي ظالم شرر فردا
قلم سازم من از شمشير خونريزم شقاوت را
بريزم از تن دشمن بر روي خاك، سرفردا
زمين كربلا يك‌سر ز خون، درياي خون گردد
كه سيل خون نامردان بيايد تا كمر فردا ...

پي‌نوشت:

1- شيخ محمدتقي شوشتري، الاوايل، ص48؛ محدث قمي، نفثه‌المصدور، ص241.
2- مقتل علامه مقرم، ص260؛ بحارالانوار، ج45، ص44؛ اعيان‌الشيعه، ج1، ص 607.
3- شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص135؛ مناقب ابن‌شهر‌آشوب، ج4، ص77.
4- حرّ عاملي، وسايل‌الشيعه، ج14، ص48؛ رياحين‌الشريعه، ج3، ص257.
5- بحارالانوار، ج45، ص34؛ اعلام‌الوري، ص242.
6- كامل‌ابن‌اثير، ج5، ص2252؛ شهيد مطهري، حماسه حسيني، ج2، ص141.
7- لولو و مرجان، ص 193.
8- حماسه حسيني، ج1، ص28- 27.
9- علي‌اكبر مشكوه‌السلطان، ياقوت احمر، ص57.
منبع: ماهنامه ي ديدار آشنا


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 32 دقیقه قبل
    

شیخ بزرگوار ابن قولویه در كتاب كامل الزیاره، ص 329 به سند صحیح از ابی حمزه ثمالی نقل كرده كه امام صادق(ع) چگونگی زیارت امام حسین(ع) را به او آموخت و گفت: پس به جانب علی بن الحسین كه نزد پای امام حسین است رو كن و بگو:
السَّلام عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُُهُ وَ ابنُ خَلیفَةِ رَسُولِ اللهِ و ابن بِنتَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحمَةُاللهِ وَ بَرَكاتُهُ مُضاعَفَةً كُلَّما طَلَعَتِ الشَّمسُ أَو غَرَبَت السَّلامُ عَلیكَ وَ رَحمةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مَذبُوح وَ مَقتُولٍ مِن غَیرِ جُرمٍ بِأَبی وَ أُمّی دَمُكَ المُرتَقی بِهِ إلی حَبیبِ اللهِ بِأَبی أَنتَ وَ أُمّی مِن مُقَدَّمٍ بَینَ یدَی أَبیكَ یحتَسِبُكَ وَ یبكی عَلَیكَ مُحترقاً عَلیكَ قَلبُهُ یرفَعُ دَمَكَ ألی عِنانِ السَّماءِ لا یرجَعُ مِنهُ قَطرَةٌ وَ لا تَسكُنُ عَلیكَ مَن أَبیكَ زَفرَةٌ حینَ وَ دَّعَكَ لِلفِراقِ فَمَكانُكُما عِندَاللهِ مَعَ آبائِكََ الماضینَ وَ مَعَ أُمَّهاتِكَ فی الجِنانِ مُنَعَّمینَ أَبرَأُ إلی اللهِ مِمَُن قَتَلَكَ وَ ذَبَحَكَ.
سپس خود را بر قبر بیانداز و دست خود را بر آن قرار ده و بگو:
سَلامُ اللهِ وَ سَلامُ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبینَ وَ أنبِیائِهِ المُرسَلینَ وَعِبادِهِ الصالِحینَ عَلیكَ یا مَولای وَ ابنَ مَولای وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَركاتُهُ .
صَلی اللهُ عَلیكَ وَ عَلی عِترَتَكَ وَ أَهل بَیتِكَ وَ آبائِكَ وَ أَبنائِكَ وَ أُمَّتهاتِكَ الأَخیارِ الأَبرارِ الَّذینَ أَذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَهُم تَطهیراً.
السَّلامُ عَلیكَ یا ابنَ رَسُولِ اللهِ وَ ابنَ أَمیرِالمُؤمِنینَ وَ ابنَ الحُسینِ ابنِ عَلِی وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
لَعَنَ اللهُ قاتِلَكَ وَ لَعنَ الله ُمَنِ استَخَفَّ بِحَقِّكُم وَ قَتََلَكُم وَ لَعَنَ مَن بَقِی مِنهُم وَ مَن مَضی نَفسی فِداؤُكُم وَ لِمَضجَعِكُم صَلَّی اللهُ عَلیكُم وَ سَلَّمَ تَسلیماً كَثیراً.
سپس گونه خود را بر قبر بگذار و بگو:
صَلَّی اللهُ عَلیكَ یا أَبا الحَسَنِ. (سه بار)
بِأَبی أَنتَ وَ أُمی أَتیتُكَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیتُ عَلی نَفسی وَ احتَطَبتُ عَلی ظَهری أَسأَل اللهَ وَ وَلیی أَن یجعَلَ حَظّی مِن زِیارَتِكَ عِتقَ رَقبَتی مِنَ النّارِ.
ای فرزند رسول خدا و ای فرزند جانشین رسول خدا و ای فرزند دختر رسول خدا، سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد، هر دم كه خورشید طلوع و غروب كند. سلام بر تو و رحمت و بركات خدا بر تو باد.
پدر و مادرم فدای تو ای سربریده و ای كشته بی گناه ، پدر و مادرم فدای خون تو كه به سوی حبیب خدا( پیامبر) اوج گرفت. پدر و مادرم فدای تو كه پدرت تو را ( مانند هدیه ای گرانبها) با دستان خود ( برای خدا) تقدیم كرد در حالیكه بر تو می گریست و دل می سوزاند و خون تو را به سوی آسمان می پاشید و قطره ای از آن باز نمی گشت و پدرت از گریه آرام نگرفت هنگامی كه تو را وداع می گفت. پس جایگاه شما نزد خدا، با پدران و مادرانتان، در بهشت و برخوردار از نعمتهای بهشتی است. از آنكه تو را كشت و تو را سر برید، به سوی خدا دوری می جویم.
سلام خدا و رحمت و بركات او و سلام فرشتگان مقرب و پیامبران و بندگان شایسته خدا بر تو ای مولا و فرزند مولای من. درود خدا بر تو بر عترت و خاندان و پدران و فرزندان و مادران تو كه شایسته و نیك بودند و خداوند هر گونه پلیدی را از آنان دور ساخت و آنان را پاكیزه وطاهر گردانید. سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و ای فرزند امیرالمؤمنین و ای فرزند حسین بن علی و رحمت و بركات خدا بر تو.
خداوند لعنت كند كسی كه با تو جنگید و كسی كه حق شما را نادیده گرفت و شما را كشت. و تمام رفتگان و زندگان آنان را خدا لعنت كند. جانم به فدای شما و مرقد شما. درود و سلام فراوان خدا بر شما باد.
درود خدا بر تو ای ابالحسن ، پدر و مادرم به فدایت، به سوی تو آمدم و تو را زیارت می كنم و از جنایتهایی كه بر نفس خود روا داشته ام و گناهانی كه بر دوش خود حمل كرده ام به تو پناه می آورم.از خداوند كه ولی تو و ولی من است می خواهم تا بهره مرا از زیارتت نجات از آتش دوزخ قرار دهد.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 32 دقیقه قبل
    
در این روز هشتم محرم سال ۶۱ هجری قمری آب در خیمه های سید الشهدا(ع) نایاب شد.
'خوارزمی' در مقتل الحسین و 'خیابانی' در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشك ها را پر كردند سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب به دست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
در این روز 'یزید بن حصین همدانی' از امام علیه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنها مضایقه می‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.
امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام 'عمرو بن قرظهٔ' را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود 'عباس' و فرزندش 'علی‏اكبر' را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش 'حفص' و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، 'شمر بن ذی الجوشن' سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.
در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .
منبع:فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط taghvimi با 4780 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 664 روز و 1 ساعت و 40 دقیقه قبل
    

تاسوعـا و عـاشورا و راز جاودانگی

تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


گام های محرم ناگزیر از رسیدن به سر منزل تاسوعا و عاشورای حسینی است. محرمی که با نام حسین(ع) پیوند خورده و هر یک از ایامش فکرها و دل ها را متوجه روزی می کند که بزرگ ترین مصائب دنیا را بهمراه دارد و با تاملی در چگونگی حوادثی که آنزمان در کربلا اتفاق افتاد اشک غم را در سوگ برترین انسان های عالم جاری می کند ...

مروری بر صفحات تاریخ نشان می‌دهد جنایت و كشتارهای فجیع انسانی در طول تاریخ كم نبوده‌اند. جنایاتی كه بیان آنها مو را بر تن انسان سیخ می‌كند. از جنایت مغول ها در نقاط مختلف خصوصاً خراسان گرفته تا كشتار سرخ‌پوستان آمریكا توسط مهاجران اروپایی و از تلفات جنگ‌های جهانی و حمله اتمی به هیروشیما گرفته تا كشتار در عراق و افغانستان توسط مهاجمانی که حقوق انسانها را نقص کردند. اما بسیاری از آنها در لابه‌لای تاریخ دفن شده‌اند و آنهایی هم كه گاه بیان می‌شوند یا برای زنده نگهداشتن‌شان یادبودی ساخته شده، هیچكدام جریان‌ساز و تحول‌آفرین نیستند. حتی كشتارهای گسترده در همین زمان‌های نزدیك خیلی سریع به فراموشی سپرده شده است.

اما دهه ی محرم 61 هجری و تاسوعا و عاشورای خونین آن سال هرگز از یادها نمی رود و هنوز هم که هنوز است مسلما بسیاری از شما عزیزان در هر شهر و محله ای كه در آن زندگی می‌كنید هیات و دسته‌ای دارید و در ایام محرم خصوصا در تاسوعا و عاشورا برای گریستن بر مظلومیت آقا اباعبدالله و تدبر و تفكر در چیستی و چرایی حركتش راهی تكیه و حسینیه ای می‌شوید. مگر راز زنده ماندن رشادت های حضرت ابوالفضل(ع) در روز تاسوعا و همینطور قیام امام حسین(ع) در روز عاشورا كه یك نیم‌روز بیشتر به‌طول نینجامید چیست؟ و چرا این حماسه پس از 14 قرن همچنان تحول‌آفرین و انسان‌ساز است؟ این راز ابعاد مختلفی دارد كه گرچه در این مختصر نمی گنجد ولی در این نوشتار تنها به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم ...


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


روز تاسوعا (نهم محرم) در فرهنگ شیعه از دیرباز به عنوان روزی شناخته شده كه عزاداران و عاشقان اهل بیت(ع) ضمن بیان فضیلت های علمدار كربلا، به مرثیه سرایی و عزاداری برای او می پردازند. بیان جانفشانی ها و مصیبت های حضرت ابوالفضل(ع) در روز تاسوعای حسینی، باعث شده تا برخی چنین تصور كنند كه آن حضرت در روز تاسوعا به شهادت رسیده و به همین علت در این روز عزای سقای دشت كربلا را برپا می كنند در حالیكه نه تنها حضرت ابوالفضل(ع) بلکه همه یاران امام حسین(ع) در روز عاشورا جان خود را برای یاری دین خدا و امام خود فدا كردند. تاسوعا روزی است كه حسین(ع) و یارانش در كربلا توسط لشکر ابن زیاد و عمر بن سعد محاصره شدند. یكی از حوادثی كه در این روز اتفاق افتاد، امان نامه ای بود كه شمر برای حضرت ابوالفضل(ع) و برادرانش آورد ولی از آنجا که معرفت و جوانمردی حضرت ابوالفضل(ع) برای یاری امام حسین(ع) و اهل بیت امام حرف اول را می زد، آن امان نامه ی ننگین به تمسخر گرفته شد.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


در چنین روزی بود كه به دستور عبیدالله بن زیاد، لشكر مجهزی از كوفه وارد كربلا شد و در عصر روز تاسوعا بود که حضرت اباعبدالله(ع) برای یاران خود خطابه ای خواندند و بیعت خود را از آنان برداشتند و سفارش كردند تا از تاریكی شب استفاده كرده و صحنه كربلا را ترک كنند تا جان خود را نجات دهند و بدینصوررت فرصتی فراهم آوردند تا هر كس می‌خواهد از ایشان جدا شود و به نقطه‌ای امن برود كه البته عده‌ای هم چنین كردند ولی آنها كه ماندند اعلام وفاداری و حمایت خود را تا پای جان اعلام كردند و برای همیشه ی تاریخ ماندگار شدند.

بنابراین حادثه عاشورا یك انتخاب آگاهانه و از روی بصیرت بوده است. همه كسانی كه در این واقعه شركت كردند از سرانجام خود آگاهی داشتند و به‌صورت اتفاقی و از سر غفلت آنجا نیامده بودند.

ویژگی مهم دیگر حادثه عاشورا، تلفیق شگفت‌انگیز و شورآفرین مظلومیت با عزت و اقتدار است.

جمعیتی اندك با ابزارآلات محدود جنگی در مقابل لشکری کاملا مجهز و ستیزه جو؛ در محاصره آب و عطش، اما از هیچ‌كدام ذره‌ای سستی، ترس و پشیمانی از این حضور نه دیده شد و نه شنیده ...


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

:: قدیمی ترین تابلو از واقعه عاشورا در سال 61 هجری ::

در حالات سالار شهیدان آمده است كه هر چه به ظهر عاشورا نزدیك‌تر می‌شدند چهره ایشان برافروخته‌تر
می‌شد و آخرین اذكار ایشان خطاب به پروردگار اظهار رضایت و تسلیم در برابر خواست الهی بوده است.

در مورد حضرت زینب(س) نیز این جمله قطعی است كه بعد از حادثه عاشورا در برابر طعن یزید فرمود:
'ما رأیت الا جمیلا'. و شعار عاشورائیان در روز كربلا 'هیهات من الذله' بود.

از دیگر خصوصیات حادثه عاشورا تركیب جمعیتی حاضر در آن واقعه است.

از طفل شش ماهه تا پیرمرد 90 ساله و از دختر 3 ساله تا جوانان و زنان میانسال.

از غلام سیاه تا صاحبان مقام و ثروت و از مسیحی تا مسلمان.

این جمعیت به ظاهر ناهمگن و نامتجانس در عین حال پیوندی عمیق و ناگسستنی با یكدیگر داشتند؛

پیوندی كه آنها را تا آخرین لحظه در اوج عزت و احترام گرد هم جمع كرده بود.

آنها كه شهید می‌شدند تا آخرین نفس به یاد بازماندگان بودند و بازماندگان در آرزوی پیوستن به شهدا،

نقطه كانونی و محور پیوند این جمع كسی نبود جز حسین بن علی(ع).

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

و اما آخرین و شاید اولین و مهم‌ترین راز ماندگاری عاشورا را در الهی و خدایی بودن این قیام باید جست.

در حادثه عاشورا هیچ معیاری جز رضایت خداوند و انجام تكلیف الهی موضوعیت نداشت.

عاشورا نمایشگاهى بود كه در آن ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شد.

و واقعه ی عاشورا برای زنده نگه داشتن دین پیامبر اسلام(ص) و الگو قرار دادن راه و رسم آزادگی به بار نشست.

شهادت مظلومانه سید الشهدا(ع) و یارانش در کربلا، تاثیری بیدارگر و حرکت آفرین داشت،

و امتدادهای آن حماسه ی بزرگ در طول تاریخ، جاودانه ماند تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى كنند،

و در هر جامعه ‏اى كه شرائط ظالمانه ی زمان امام حسین(ع) را پیدا كرد قیام حسینى به راه افتد.

چون امام‏ حسین(ع) دیگر مختص به یك زمان و مكان خاص نیست و
براى همیشه تاریخ است و چون روحى در كالبد اجتماع بشری همچنان حضور دارد.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

همه را سرگشته و حیران خود كرده این واقعه ی جانگداز عاشورا

فریاد از این همه ماتم و عزا

عجیب حكایتی است، مصائب عاشورا

عاشورا كه می‌رسد، دل‌های شیعیانش در آتش عشق حسین(ع) می‌سوزد

هر عاشقی كه واقعه عاشقانه عاشورا را خوانده باشد، به راز و رمز آن پی برده باشد، دل از این عاشقی بر نمی‌كند و هر عاشورا عاشق‌تر هم می‌شود

و راه ادامه عاشقی، سرگشتگی و حیرانی در پیمان با حسین(ع) است

سر نهادن و جان دادن بر سر پیمان با اباعبدالله است

چراکه حسین تا ابد ماندگار است و راز و رمز ماندگاری شیعه هم در ماندگاری عشق به حسین(ع) است

دل شیعه باید همواره در آتش عشق حسین(ع) خانه كند و این عشق باید زیبا بماند

دل دادن به شوق وصال حسین(ع) و ویران شدن وجود آدمی در غم آن نازنین شقایق هستی

چون حسین زیباست و راه و رسمش ستودنیست

و اكنون كه تاسوعا و عاشورایی دگر در راه است، تشنگی ما فزونی می‌یابد

عطش عشق به حسین(ع) و ارادتمندی به ابوالفضل العباس(ع) در جانمان آتش می‌گیرد و می‌سوزد

این سوز دل با همین عطش سیراب می‌شود و حسین(ع) با لبیك

چراکه لبیك به حسین(ع) و درک رسالت او، پیمان با همه خوبی‌هاست


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

محــرم تــو

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

ما را نسیم پرچم تو زنده می کند

زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک

این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را

شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:

اسلام را محرم تو زنده می کند

ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم

جان را عطای حاتم تو زنده می کند

آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را

انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند

بالای تل هم آتش این قوم خفته را

آن خواهر مکرم تو زنده می کند

این کشته فتاده به هامون حسین اوست

خود را به اسم اعظم تو زنده می کند

فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی

ما را امید زمزم تو زنده می کند

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را حضور تمامی دوستان اهل دل
و ارجمند در سایت تکناز، تسلیت و تعزیت عرض نموده و امیدواریم
عزاداری یكایك شما عزیزان مورد قبول حضرت حق قرار گیرد.


باز منتشر شده توسط taghvimi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.