مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
طرح ملی ملکوت
احادیث حضرت محمد
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 21
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 33 دقیقه قبل
    
دفاع فاطمه سلام الله علیها از امامت و امام خویش
  هیچ کس مانند فاطمه زهرا سلام الله علیها عمق و ژرفای امامت را نشناخت و هیچ فردی چون او در راه تبیین امامت و شناسایی آن و دفاع از امام خویش تلاش نکرد.
او از طرق مختلف برای دفاع از امامت امامان بر حق، سعی و کوشش کرد، گاه با بیان خطبه های غرّا و روشنگرانه عظمت و فضیلت مقام امامت و شخص امام علی علیه السلام را آشکار ساخت گاه با منطق و استدلال امامت دوازده امام را به اثبات رساند و فواید و مزایای بی شمار آن را برشمرد و گاه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام به محاجّه و دفاع پرداخت و آنجا که لازم دید، برای دفاع از امام خویش، جان خود را به خطر انداخت تا آنجا که اوّلین شهید راه امامت و دفاع از آن لقب گرفت.
آنچه پیش رو دارید، نگاهی است به انواع دفاع های فاطمه سلام الله علیها از اصل امامت و امامت امامان دوازده گانه و دفاع از شخص علی علیه السلام تا پای جان.

تبیین جایگاه رفیع امامت
از بهترین شیوه های دفاع این است که مردم را نسبت به جایگاه و عظمت یک امر مهم آشنا سازیم.
فاطمه زهراسلام الله علیها از این شیوه بهترین بهره ها را برد و در قالبهای مختلف، عظمت و جایگاه رفیع و بلند امامت را بیان کرد.
1. نقش محوری امامت
یکم: همچون کعبه
حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمود: «مَثَلُ الاِمامِ مَثَلُ الکَعبَة اِذتُؤتی وَ لاتَأتی؛[1] مثل امام، مانند کعبه است که باید مردم [برای طواف] به سراغش بروند نه اینکه کعبه به سراغ مردم برود.»

دوم: محور عرفان و معرفت
آن حضرت فرمود: «و هو الامام...قطب الاقطاب؛[2] او امام است...و مرکز توجّه همه عارفان[و خداپرستان] می باشد.»

سوم: وارث پیامبران
در این باره فاطمه زهراسلام الله علیها فرمود: «نَحنُ وَسیلَتُهُ فی خَلقِه وَ نحن خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدسِهِ وَ نَحنُ حُجَّتُهُ فی غَیبِهِ وَ نحن وَرَثَة اَنبیائِه؛[3] ما [اهل بیت] وسیله ارتباط خدا با خلق او و برگزیدگان خدا و محل قدس او و حجّت آشکار او و وارثان انبیای او هستیم.»

در حدیث فوق، به چهار نقش محوری امامت اشاره شده است: واسطه بین خلق و خالق، جایگاه برگزیدگان الهی، حجّت و خلیفه خدا در روی زمین، و وارث انبیای الهی.

2. فلسفه و رهاورد امامت
یکم: نظم و اتحاد امّت
حضرت زهراسلام الله علیها در این باره فرمود: «فَجَعَلَ اللّهُ...طاعَتَنا نِظاماً لِلملةِ وَ اِمامَتَنا اَماناًلِلفُرقَة؛[4] خداوند اطاعت و پیروی ما [اهل بیت] را سبب برقراری نظم [اجتماعی] برای امّت [اسلامی] و امامت و رهبری ما را [عامل وحدت] در امان ماندن از تفرقه قرار داده است.»
و در جای دیگر فرمود: «اَمَا وَ اللّهِ لَو تَرَکُوا الحَقَّ عَلَی اَهلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِترَةَ نَبیّهِ لَمَا اختَلَفَ فِی اللّهِ اثنَان؛[5] به خدا سوگند! اگر حق[امامت] را به اهلش واگذار می کردند و از عترت و رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم اطاعت می کردند، دو نفر هم درباره خدا[و حکم او] اختلاف نمی کردند.»
این حدیث بیان می کند که امامت امامان بر حق، نه تنها وحدت اجتماعی و سیاسی امت اسلامی را در پی دارد، بلکه وحدت اعتقادی جهان را نیز می توانست در پی داشته باشد که متأسفانه نگذاشتند بشریت از این سعادت برخوردار شود.

دوم:نعمت دائمی، نجات ابدی و عدالت اجتماعی
فاطمه زهراسلام الله علیها فرمود: «أبوا هذه الأمّة محمّدٌ و علیّ یقیمان أودهم و ینقذانهم من العذاب الدّائم ان أطاعوهما و یبیحانهم النّعیم الدّائم ان وافقوهما؛[6] محمدصلي الله عليه و آله و سلم و علی علیه السلام دو پدر امت[اسلامی] می باشند که کجی های آنان را راست [و انحرافات را اصلاح] می کنند. اگر مردم آن دو را اطاعت کنند، از عذاب دائمی نجاتشان می دهند و اگر موافق و همراه آن دو باشند، نعمتهای پایدار[الهی] را ارزانیشان دارند.»
آن حضرت در بخشی از خطبه ای که در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد کرده، می فرماید: «به خدا سوگند! اگر پای در میان می نهادند و علی علیه السلام را بر زمام امور که پیغمبرصلي الله عليه و آله و سلم برعهده او نهاده بود، می گذاردند و این حجت واضح را پذیرا می شدند، ایشان را به آسانی به راه راست می برد و حق هر یک را به او می سپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است، بچیند. این شتر را سالم به مقصد می رساند و حرکتش برای کسی رنج آور نبود و تشنگان عدالت را از چشمه سرشار و زلال حقیقت سیراب می کرد؛ چشمه ای که آب زلال آن فوّاره زنان از هر طرفی جاری است و هرگز رنگ کدورت نپذیرد.»[7]

اثبات امامت امامان و تعیین مصداق آن
حضرت فاطمه سلام الله علیها در کنار تبیین جایگاه رفیع امامت، مصداق واقعی و حقیقی امامان را نیز بیان فرموده و با نام و نشان، امامت آنان را اثبات نموده است که در ادامه به مواردی اشاره می شود:

1. دوازده امام علیه السلام در صحیفه فاطمه سلام الله علیها
مطالب صحیفه حضرت زهراسلام الله علیها جزء اسرار الهی بوده فقط در اختیار اهل بیت پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم قرار داشت. اما برخی اصحاب همچون جابربن عبداللّه انصاری با اجازه حضرت فاطمه سلام الله علیها از برخی مطالب کلی و یا موردی آن تا حدودی اطلاع پیدا کرده بود.
جابر نقل می کند: «خدمت حضرت زهراسلام الله علیها رسیدم و صحیفه ای نورانی دیدم. پرسیدم: این چه کتابی است؟
فرمود: «هَذَا اللَّوحُ أَهدَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الَی رَسُولِهِ فِیه اِسمُ أبِی وَ اسمُ بَعلِی وَاسمُ ابنَیَّ وَ أَسمَاءُ الأَوصِیاءِ مِن وُلدِی فَأَعطَانِیهِ أَبِی لِیَسُرَّنِی بِذلِک؛این لوح و کتاب را خداوند به پیامبرش صلي الله عليه و آله و سلم اهدا کرد که در آن نام پدرم و شوهرم و اسم دو پسرم و اسامی جانشینان پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم از فرزندان من می باشد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آن را به من عطا فرمود تا به وسیله آن خوشحالم کند.»
جابر گفت: دوازده نامی که در این کتاب است، چه کسانی می باشند؟
فرمود: «هذه أسماء الأوصیاء أوّلهم ابن عمّی و أحد عشر من ولدی آخرهم القائم؛اینها نامهای جانشینان پیامبرند. اول آنها پسر عمویم[علی] و یازده نفر دیگر از نسل من هستند که آخرین آنها قائم [آل محمدصلي الله عليه و آله و سلم] است.»
جابر می گوید: درست دقت کردم دیدم نام محمد در سه جا و نام علی در چهار مورد ثبت شده است.»[8]
در روایت دیگر آمده که: «فیها أسماء الأئمّة من ولدی؛[9] در این صحیفه اسامی امامان از فرزندان من می باشد.»
در روایت سومی، حضرت زهرا سلام الله علیها می فرماید: از رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «عَلِیٌّ خَیرُ مَن أُخَلِّفُهُ فِیکُم وَ هُو الاِمامُ وَ الخَلِیفَةُ بَعدِی وَ سِبطایَ وَ تِسعَةٌ مِن صُلب الحُسَینِ أَئِمَّةٌ أبرَار لَئِنِ اتَّبَعتُمُوهُم وَجَدتُمُوهُم هادِین مَهدِیِّینَ وَ لَئِن خَالَفتُمُوهُم لَیَکُونُ الاختِلافُ فِیکُم اِلَی یَوم القِیامَة؛[10] علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی علیه السلام امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم [حسن و حسین[علیهما السلام]] و نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام پیشوایان و امامان پاک و نیک اند که اگر از آنها پیروی کنید، آنان را هدایتگر و هدایت شده می یابید و اگر آنان را مخالفت کنید، تا روز قیامت [بلای تفرقه و] اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»

2. تبیین امامت برخی امامان
حضرت زهراسلام الله علیها علاوه بر اینکه به صورت کلی دفاع از امامت دوازده امام نموده و امامت آنها را تبیین کرده است، گاه به صورت موردی و بخاطر اقتضای زمان، امامت برخی از آنها را بیشتر و به صورت خاص مورد تأکید قرار داده است.
از جمله درباره علی علیه السلام که امام زمانش بوده و مسئله امامت او جنبه زیربنایی داشته، مطلب را بیشتر تأکید فرموده است که به نمونه هایی اشاره می شود:
1. آن حضرت فرمود: «انسیتم قول رسول اللّه یوم غدیر خمّ من کنت مولاه فعلیّ مولاه و قولهصلي الله عليه و آله و سلم انت منّی بمنزلة هارون من موسی؛[11] آیا فراموش کردید سخنان رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم را در روز غدیرخم [که فرمود]: هر که من مولا و رهبر او می باشم، علی علیه السلام مولای اوست؟ و این سخنش [که فرمود]:[یا علی!] موقعیت تو نسبت به من، همانند موقعیت هارون به موسی است.»
حضرت زهراسلام الله علیها در برابر یکی از نادانان مدینه که خفّاش صفت در برابر آفتاب وجود امام علی علیه السلام، زبان به سرزنش گشوده بود، فرمود: «و هو الامام الرّبّانی و الهیکل النّورانی قطب الاقطاب و سلالة الاطیاب النّاطق بالصّواب نقطة دائرة الامامة و أبو بنیه الحسن و الحسین الّذین هما ریحانتی رسول اللّه سیّدی شباب اهل الجنّة؛[12] او [علی] امام ربانی و الهی، و هیکلی نورانی، مرکز توجه همه عارفان [و خداپرستان] و فرزندی از خاندان پاکان، گوینده به حق و روا، مرکز و نقطه دایره امامت و پدر حسن و حسین، دو دسته گل پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم و دو سرور و بزرگ جوانان اهل بهشت است.»

دفاع جانانه از علی علیه السلام
حضرت زهراسلام الله علیها بیشترین دفاع را از امامت شخص امیر مؤمنان علی علیه السلام به عنوان امام زمان خویش و به عنوان خلیفه بلافصل پیامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم و سنگ زیرین و بنیادین امامت داشته است که این دفاع ها را می توان در چند بخش بیان نمود:

یکم: تثبیت و تبیین امامت علی علیه السلام
در بخشهای پیشین به این نوع دفاع از امامت اشاره شد.

دوم: بیان فضایل و سابقه پر افتخار علی علیه السلام
نوع دیگر دفاع آن حضرت از شخص علی علیه السلام این بود که در موارد لازم سابقه طولانی و فضایل بی شمار او را گوشزد می کرد.
گفتنی است که بیان فضایل یک فرد آن گاه مؤثر می افتد که خود گوینده به آن معتقد باشد. بسیارند کسانی که فضایل علی علیه السلام را به زبان آوردند، ولی در عمل و رفتار خود به آن اقرار و پایبندی نداشته اند، ولی حضرت زهراسلام الله علیها با تمام وجودش معتقد و معترف به فضایل علی علیه السلام بوده است.
روزی پیامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم در یک جلسه خانوادگی به ارزشهای علی علیه السلام اشاره فرمود و شدّت محبت و ارادت قلبی خود را نسبت به علی علیه السلام برای دخترش فاطمه سلام الله علیها اظهار کرد.
فاطمه علیه السلام گفت: «و الّذی اصطفاک و اجتباک و هداک و هدی بک الامّة لازلت مقرّةً له ما عشت؛[13] سوگند به خدایی که تو را [به رسالت] برگزید و انتخاب کرد و تو را هدایت نمود و به وسیله تو امت را نیز هدایت کرد! همواره من به [ارزشها و فضایل] او معترف[و معتقد] بوده ام.
اما در بیان فضایل علی علیه السلام نیز حضرت زهرا علیه السلام از زبان پیامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل نموده که فرمود: «علیٌّ خیر من أخلّفه فیکم؛[14] علی علیه السلام بهترین کسی است که او را در میان شما جانشین قرار دادم.»

در بخشی از خطبه معروف خود در مسجد مدینه درباره سابقه درخشان علی علیه السلام فرمود: «کلّما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها اللّه، أو نجم قرنٌ للشّیطان و فغرت فاغرةٌ من المشرکین قذف أخاه فی لهواتها فلا ینکفی حتّی یطأصماخها باصمخه و یخمد لهبها بسیفه مکدوداً فی ذات اللّه، و مجتهداً فی أمر اللّه، قریباً من رسول اللّه سیّد أولیاء اللّه مشمّراً ناصحاً، مجدّاً کادحاً لاتأخذه فی اللّه لومة لائمٍ و أنتم فی رفاهیةٍ من العیش؛[15] [پس از بعثت رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم] هرگاه مشرکین آتش جنگ بر افروختند، خدا آن را خاموش کرد و هرگاه شیطان سربرداشت یا مشرکی از مشرکین ندا داد یا یورش آورد، رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم برادرش[علی علیه السلام] را در کام سختیها و شعله ها می انداخت. و علی علیه السلام بر جای ننشست تا بر سر و مغز مخالفان کوبید و با شمشیر، مشکلات و تهاجمات را از سر راه[اسلام] برداشت. او [علی علیه السلام] رنجها را برای خدا تحمّل نمود و در تحقق امر الهی تلاش کرد. یار نزدیک رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و بزرگ و سرور دوستان خدا بود.
[همواره] دامن همّت به کمر زده، نصیحتگر، تلاشگر و کوشا بود. در راه خدا از سرزنش سرزنش کننده ای بیم به خود راه نداد، در حالی که شما [مردم] در رفاه و آسایش زندگی آرمیده بودید.»

سوم: تبیین غصب خلافت علی علیه السلام
در روزگاری که دیگران به شدّت بر اوضاع مسلّط بودند و اجازه مخالفت و نفس کشیدن به کسی نمی دادند، حضرت زهراسلام الله علیها با تمام قدرت به دفاع از حق غصب شده و پامال شده علی علیه السلام برخاست و صریحاً فریاد کشید که خلافت از علی علیه السلام غصب شده است.
1. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فاطمه سلام الله علیها بعد از پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم این گونه از دست امّت بی تفاوت شکوه نمود: «اللّهُمَّ إلَیکَ نَشکُو فَقدَ نَبِیِّکَ...وَ مَنعَهُم إیَّانَا حَقَّنَا الَّذِی جَعَلتَهُ لَنَا فِی کِتابِکَ المُنزَلِ عَلَی نَبِیِّکَ المُرسَل؛[16] خدایا! به سوی تو شکایت می کنیم به خاطر اندوه از دست دادن پیامبرت... و اینکه ما را از حقّمان باز داشتند، همان حقّی که در کتاب نازل شده بر پیامبرت، برای ما قرار دادی.»
ناله های حضرت به گونه ای بود که در مدینه منتشر می شد و غاصبان به شدّت از آن به خشم می آمدند و مانع گریه های آن حضرت می شدند.
2. از حضرت زهراسلام الله علیها در حالی که در احد بر مزار حضرت حمزه علیه السلام عزاداری می کرد، پرسیدند: چرا مردم بر ضد شما و علی علیه السلام هجوم آوردند و حق مسلّم شما را غصب کردند؟
حضرت فاطمه سلام الله علیها در پاسخ فرمود: «لکنّها أحقادٌ بدریّةٌ و تراتٌ احدیّةٌ کانت علیها قلوب النّفاق مکتمنةٌ لامکان الوشاة فلمّا استَهدف الأمر أرسلت علینا شآبیب الآثار؛[17] این همه کینه توزیها از [جنگ] بدر و انتقام جوییها از [جنگ] احد است که در دلهای منافقان پنهان بود. پس زمانی که به هدفشان از امر [حکومت] رسیدند، تمام کینه ها و حسادتها را بر ما فرو ریختند.»
3. ام سلمه می گوید: خدمت حضرت زهراسلام الله علیها رسیدم و پرسیدم: ای دختر رسول خدا! شب را چگونه صبح کردی؟ حالت چگونه است؟

فرمود: «أصبحت بین کمدٍ و کربٍ فقد النّبی و ظلم الوصیّ هتک و اللّه حجابه من أصبحت إمامته مقتضبة علی غیر ما شرع اللّه فی التّنزیل و سنّها النّبیّ فی التّأویل؛[18] صبح کردم در میان حزن شدید و اندوه عظیم، در حالی که پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم از دست رفته و وصیّ او مظلوم واقع شده است. سوگند به خدا! حشمت و عظمت آن کس دریده و نابود شد که بر خلاف حکم خدا در قرآن و سنّت و سفارش پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم در تأویل و تفسیر قرآن، حق امامت او را غصب کردند و به دیگران سپردند.»
4. آن گاه که تصمیم گرفتند به خانه ولایت هجوم برند، حضرت زهراسلام الله علیها کنار در ورودی منزل خطاب به مردم کوچه و بازار فرمود: «لا عهد لی بقومٍ حضروا اسوء محضراً منکم...لم تستأمِرونا و لم تردُّوا لنا حقّا کانّکم لم تعلموا ما قال یوم غدیر خمّ؛ من ملّتی را مثل شما نمی شناسم که این گونه بد برخورد باشند... از ما فرمان نخواستند و حق [مسلّم] ما را باز نگرداندید. گویا از آنچه رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم در روز غدیر خم فرمود آگاهی ندارید؟».
و در ادامه فرمود: «و اللّه لقد عقدله [علی علیه السلام] یومئذٍ الولاء لیقطع منکم بذالک منها الرّجاء و لکنّکم قطعتم الاسباب بینکم و بین نبیّکم...؛[19] در آن روز ولایت[و رهبری] را برای او [علی علیه السلام] منعقد کرد [و از مردم بیعت گرفت] تا امید شما[فرصت طلبان] به خلافت قطع گردد ولکن شما رشته های پیوند[معنوی] میان خود و نبی خود را قطع کردید.»
در این سخنان، حضرت به صورت علنی و در جمع مردم و با حضور دیگران صراحتاً از زیر پا گذاشتن حق علی علیه السلام سخن به میان آورده است.
5. حضرت فاطمه سلام الله علیها تا آخرین لحظه برای دفاع از علی علیه السلام پای فشرد و لذا در بخشی از وصیّت نامه آن حضرت می خوانیم:
«لاتصلّ علیّ أمّةٌ نقضت عهد اللّه و عهد أبی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فی أمیر المؤمنین علیّ علیه السلام، و ظلمونی حقّی...أُذَکّرهم باللّه و برسوله ألّا تظلمونا و لا تغصبونا حقّنا الّذی جعله اللّه لنا، فیجیبونا لیلاً و یقعدون عن نصرتنا نهاراً؛[20] امّتی که عهد و پیمان خدا و پدرم رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم را درباره [ولایت] امیرمؤمنان علی علیه السلام شکستند و نسبت به حق من ظلم کردند، بر پیکر من نماز نگذارند... و آنهایی که نسبت به خدا و رسولش تذکّر و هشدار می دادم که در مورد ما [اهل بیت] ظلم روا مدارید! و حق مسلّمی را که خدا برای ما قرار داده است، غصب نکنید! در تاریکی شب جواب مساعد می دادند[که شما را یاری می کنیم] و در روز روشن دست از یاری ما بر می داشتند،[نیز] حق ندارند بر من نماز گزارند.»
راستی که این عمل بانو ماندگارترین سندی است بر علیه غاصبان و زیباترین حرکتی است در افشاگری و بروز چهره منافقان.

چهارم. گریه بر مظلومیّت علی علیه السلام
گفتنی است حضرت زهراسلام الله علیها پیش از رحلت پیامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم از مصائب علی علیه السلام و مظلومیت او سخت نگران بود و زمانی که پیامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم از انبوه مصائب و مشکلات علی علیه السلام پس از خود خبر داد فرمود: «إنّ زوجک یلاقی بعدی کذا و کذا؛ همسرت بعد از من چنین و چنان [مصائب و مشکلات] را ملاقات می کند.»
حضرت زهراسلام الله علیها با یک دنیا نگرانی عرض کرد: «یا رسول اللّه ألا تدعو اللّه أن یصرف ذلک عنه؛ ای رسول خدا! آیا از خداوند نمی خواهی که این مشکلات را از علی علیه السلام دور کند؟»
فرمود: «چرا، امّا چاره ای جز این نیست، زیرا انسانها آزادند و از نعمت اختیار و آزادی سوء استفاده می کنند.»[21]
و در هنگامی که مصائب علی علیه السلام شروع شد و خلافت او غصب گردید، یکی از شیوه های دفاعی حضرت فاطمه سلام الله علیها گریه بر مظلومیت علی علیه السلام بود. آن حضرت بعد از رحلت پیامبرصلي الله عليه و آله و سلم گریه می کرد و می فرمود: «...من لعلیّ أخیک و ناصرالدّین؛[22]کیست [یاور] برای علی علیه السلام آن یاری کننده دینت.» در واپسین روزهای زندگی نیز به شدت گریه می کرد که علی علیه السلام از راز آن پرسید، و او پاسخ داد: «أبکی لما تلقی بعدی؛[23] به خاطر آنچه پس از من به تو خواهد رسید، گریه می کنم.»

پنجم. سرزنش مردم
فاطمه زهراسلام الله علیها در بخشی از سخنان خود در جمع زنان مهاجر و انصار فرمود: «فقبحاً لفلول الحدّ و قرع الصّفاة؛ چه زشت است کندی شمشیرها و سستی و بازیچه بودن مردانتان!.»
و ادامه داد: «ویحهم أنّی زعزعوها عن رواسی الرّسالة و قواعد النّبوّة و الدّلالة و مهبط الرّوح الأمین...؛ وای بر آنان! چرا خلافت را از مرکز رسالت و پایه های نبوت و راهنما و مهبط وحی جبرئیل علیه السلام بیرون بردند!»
«و ما الّذی نقموا من أبی الحسن نقموا منه و اللّه نکیر سیفه...؛[24] چه باعث شد که [با علی علیه السلام کینه توزی کردند و] از ابی الحسن انتقام گرفتند؟[آری] به خدا! انتقام گرفتند به خاطر سوزش تیغ او [و پایداری او].»
و در بخشی از خطبه معروف خود در مسجد خطاب به انصار فرمود: «یا معاشر الفتیة و أعضاد الملّة، و أنصار الاسلام، ما هذه
الغمیزة فی حقّی، و السّنة عن ظلامتی، اما کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله أبی یقول المرء یحفظ فی ولده...؛ ای گروه نقبا و جوانمردان[مؤمن]! ای بازوان ملّت و یاران اسلام! این غفلت و سستی چیست که در حق من روا می دارید و چرا در برابر دادخواهی من سهل انگارید؟ آیا پدرم رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم همیشه نمی فرمود: «حرمت مرد[بزرگ] در فرزندانش حفظ شود. با چه سرعتی دچار اعمال ناپسند شدید! و چقدر زود آب از دهان و دماغ بز لاغر فرو ریخت![یعنی دچار غفلت شدید].»
«و لکم طاقةٌ بما أحاول، و قوّةٌ علی ما أطلب و أزاول؛[25] در حالی که شما [انصار] توان گرفتن[حق من را] دارید و نیروی کافی[برای حمایت] آنچه من مطالبه می کنم و از آن کنار زده شده ام، دارید.»
و در خطبه چهارم که در نکوهش پیمان شکنان و سستی و بی تفاوتی مردم ایراد نمود، می فرماید: «معاشر النّاس المسرعة الی قیل الباطل، المضیة علی الفعل القبیح الخاسر أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوبٍ أقفالها؛[26] ای مردمی که به سوی سخن باطل شتابانید و اعمال زشت زیانکارانه [غاصبان] را نادیده می گیرید! آیا در قرآن تدبّر نمی کنند یا بر دلهایشان قفل زده شده است؟»
در ادامه فرمود: «نه، بلکه اعمال بد شماست که پرده بر دلهایتان کشیده و گوشها و چشمهای شما را گرفته است و چه بد تأویل[از دین کردید] و چه بد نظریه و رأی دادید و چه بد گناهی را مرتکب شدید! و حتماً سرانجامش را گران و سخت خواهید یافت در آن روزی که پرده از کار شما برداشته شود و کیفری که در انتظار شماست و عذابی که خدا آماده کرده و شما گمان آن را ندارید، نمایان خواهد شد «و در آن روز است که اهل باطل دچار خسران می گردد.»[27]»[28]

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 14
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 33 دقیقه قبل
    

فاطمه سلام الله علیها، هنوز هم غريب است!

براي معرفي کردن حضرت زهرا سلام الله علیها نبايد فقط زن امروز را مخاطب قرار دهيم؛ بلکه بايد دايره را کمي وسيع‌تر بگيريم و او را براي انسان‌هاي همه دوران‌ها معرفي کنيم. چون او نه فقط براي زن‌ها، که براي همه انسان‌ها، الگوست. فاطمه سلام الله علیها همان علي عليه السلام است در فرم زنانه. حضرت زهرا سلام الله علیها پيامبر نبودند؛ ولي پيامبرانه زندگي کردند، پيامبرانه انديشيدند، پيامبرانه موضع گرفتند، و پيامبرانه از دنيا رفتند.
زندگي فاطمه سلام الله علیها را تنها به جريان در و ديوار و سقط شدن بچه محدود کردن، ظلم به ايشان است. با اين که آن حضرت عمرش کوتاه بود و فرصتي نداشت که خودش را نشان بدهد، ولي عمر با برکتي داشت. مثل يک سي‌دي فشرده با هزاران صفحه مطلب. فاطمه سلام الله علیها عمري کوتاه کرد؛ ولي هزاران صفحه معرفت از او به جا مانده است. تمام صحبت‌هايي که از او به جا مانده و در طول تاريخ، سانسور نشده، به اندازه يک جزوه هم نيست؛ اما ما با اکثر آن هم آشنا نيستيم. آن‌قدر که فاطمه فاطمه مي‌گوييم، نمي‌توانيم دو جمله از آن حضرت نقل کنيم.
جمله‌هايي که از حضرت به جا مانده، بسيار متعالي است و متفکران مي‌توانند از آن عبارات، نتيجه گيري‌هاي بزرگ تربيتي و اخلاقي بکنند. در حوزه معرفت و علم، در حوزه سياست، در حوزه اقتصاد و حقوق مي‌توان از احاديث آن حضرت، نتيجه گيري‌هاي خوبي کرد. سفره‌اي است که پهن شده، ولي کسي نيست که کنار سفره بنشيند و درست استفاده کند.
ما هنوز نابالغيم. بايد نسل‌هاي بالغي برسند که بتوانند بفهمند چطور با اين انوار مقدس الهي روبرو شوند و از آنها دانش بياموزند. براي فراگرفتن علوم اهل‌بيت، يک حدي از بلوغ لازم است؛ اما ما مثل بچه‌اي هستيم که در بزرگترين کتابخانه عالم ـ که ميليون‌ها جلد از بهترين کتاب‌ها در آن قرار دارد ـ رها شده است و اصلاً نمي‌فهمد که اين‌ها چيست. اگر وقتي از کتابخانه بيرون مي‌آيد، از او سؤال کني چه ديدي، مي‌گويد: «سالنش خوب بود، ولي در آن نمي‌شود فوتبال بازي کرد!» اين برداشت او از آن کتابخانه است. او نمي‌داند که نتيجة تحقيقات ميليون‌ها متفکر بزرگ، از شرق و غرب عالم، از ازل تا آن روز، همه و همه در آن سالن جمع بوده است. آن کودک نابالغ هيچ کدام از آنها را نمي‌بيند. رابطة ما هم با اهل‌بيت عليه السلام، همين طوري است. مثل بچه‌اي که وارد بزرگترين کتابخانه عالم مي‌شود و وقتي بيرون مي‌آيد مي‌گويد به درد نمي‌خورد. راست هم مي‌گويد، چون اين همه کتاب به درد او نمي‌خورد.
فاطمه سلام الله علیها هنوز هم غريب است؛ چون همه برداشت ما از فاطمه سلام الله علیها مسأله بين در و ديوار بودن اوست. اين مسأله اتفاق جانگدازي بود و ما بايد هميشه داغدار آن باشيم؛ ولي حضرت فاطمه سلام الله علیها که فقط اين نيست. اين جريان، بخش بسيار کوچکي از زندگي و شخصيت اوست.
براي الگو شدن انسان‌هاي بزرگي مثل فاطمه سلام الله علیها، لازم نيست آنها را پايين بکشيم تا هم‌قد ما بشوند. بعضي فکر مي‌کنند براي اين که پيامبران يا اولياي خدا بتوانند براي ما الگو باشند، بايد آنها را از مقام والايي که دارند پايين بکشيم؛ و اِلاّ اگر خيلي بالا باشند به درد الگو شدن نمي‌خوردند. اين اشتباه است. همه چيز آنها با ما فرق مي‌کرد. نگاهشان به عالم، نگاهشان به خودشان، نوع تصميم گيري‌هاي آنها، انگيزه‌هاي آنها.... اگر قرار باشد آنها هم مثل ما باشند، چرا بايد آنها معلم ما شوند؟ ما معلم آنها مي‌شديم!
لذا نبايد آنها را آن‌قدر پايين بکشيم که هم‌قدّ ما شوند. از آن طرف، نبايد به آنها آنقدر انتزاعي نگاه کنيم که نفهيم براي «فاطمي بودن» چه بايد کرد. هر دو نگاه، غلط است.
درخشندگي فاطمه سلام الله علیها در تاريخ خيلي کوتاه بوده است؛ اما بعضي‌ها نگويند اين درخشندگي کوتاه او در طول تاريخ براي الگو شدنش کافي نيست. اگر کسي در يک بيابان تاريک گرفتار شود، درخشش يک لحظه‌اي نور هم کافي است تا او جهت صحيح را پيدا کند. عمر فاطمه سلام الله علیها هر چند کوتاه بود، اما کافي بود. ابعاد مختلف او را نگاه کنيد. برخي ابعاد زندگي او را اصحاب درجه يک پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مثل سلمان حکيم نقل کرده‌اند.
براي شناخت آن حضرت، اين جريان کافي است که شب ازدواجش، در حالي که بهترين لباسش را پوشيده بود و خانمي آمد و ابراز نياز کرد و گفت: «من لباس مناسبي ندارم. امشب شب شادي شماست، به فکر من هم باشيد.» آن حضرت لباس عروسي را از تن بيرون آورد و لباس عادي خود را پوشيد. آن وقت، لباس عروسي‌اش را تقديم آن زن کرد. و با تمام سخاوتش به او گفت: «ببخشيد که من چيزي بهتر از اين ندارم» و بعد، با لباس عادي به خانه شوهرش علي رفت.
پيامبر که آمد، ديد لباس عادي بر تن اوست. فرمود: «دخترم! لباس عروسي‌ات کجاست؟» فاطمه سلام الله علیها گفت: « پدر! من هرچه کردم ديدم نمي‌توانم اين لباس را بپوشم در حالي که يک انسان به اين لباس محتاج است.» پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «آيا او را مي‌شناختي؟» حضرت پاسخ دادند: «نه.» پيامبر فرمودند: «پدر و مادرم فداي تو.»
هر چند زندگي حضرت زهرا سلام الله علیها سرشار از اين موارد است، ولي آيا همين يک مورد، همان نوري نيست که در تاريکي مي‌درخشد؟ اگر جامعه ما به همين يک جريان عمل کند، مي‌تواند نتايج اجتماعي و اقتصادي خوبي بگيرد.
يا مثلاً امام حسن عليه السلام روايت کرده است: «وقتي کودک بودم، مي‌ديديم که مادرم شب‌ها بلند مي‌شود و عبادت مي‌کند. گاهي فکر مي‌کرد، گاهي ذکر مي‌گفت و گاهي اشک مي‌ريخت و براي ديگران دعا مي‌کرد، ديگراني که نمي‌دانستند مادرم هر شب براي آنها دعا مي‌کند. از بس ايستاده دعا مي‌کرد، پاهايش ورم کرده بود. منتظر مي‌شدم تا براي خودمان هم دعا کند، اما وقتي همه را دعا مي‌کرد، تنها مي‌گفت: خدايا! به خاطر عظمت خودت ما را ببخش. يک بار وقتي دعاي مادرم تمام شد، به او گفتم: شما اين همه سرپا مي‌ايستي و براي همه، حتي دشمنانت، دعا مي‌کني، ولي براي خودت، در آخر دعاهايت، دعا مي‌کني؟ مادرم در جواب فرمود: الجار ثم الدار؛ اول براي ديگران بعد براي خود.» اين طور کارهاي حضرت زهرا سلام الله علیها الگوست. براي مرد و زن امروز و ديروز و فردا، براي زن و مرد شرق و غرب عالم.
هم چنين سلمان نقل مي‌کند که در اوج قدرت رسول‌الله صلي الله عليه و آله و سلم، فاطمه سلام الله علیها را ديدم که از خانه بيرون آمد. در حالي که چادري تميز ولي کهنه بر سر داشت. با خودم فکر کردم که دختر قيصر و کسري لباس‌هاي زربافت مي‌پوشند، ولي دختر رسول خدا ـ که همه چيز در اختيار پدرش است ـ اين طور زندگي مي‌کند. همين طور که با خودم داشتم فکر‌ مي‌کردم، زهراي مرضيه سلام الله علیها به من فرمود: «سلمان! معيار ارزش‌هاي ما با قيصر و کسري فرق مي‌کند. چيزهايي براي آنها خوب است و براي ما خوب نيست. معيارها و ملاک‌ها و نگاه‌هاي ما با آنها فرق مي‌کند.» اصلاً حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است تا همين را به ما بياموزند که ملاک‌هايمان را عوض کنيم.
شما آن همه تواضع و محبت و تعهد اجتماعي فاطمه سلام الله علیها را ببينيد؛ اولاً در برابر خانواده‌اش و ثانياً در برابر جامعه. او اگر فريادي زده، اعتراضي کرده، اشکي ريخته، خطبه‌اي خوانده و قهري کرده، همه اين‌ها براي دفاع از حقيقت و عدالت بوده است، براي دفاع از انسان بوده است؛ نه دفاع از حق شخصي خودش. اگر نام فدک را مي‌آورد، اگر نام علي را مي‌آورد، به اين معنا نيست که باغ من را پس بدهيد، رياست شوهر من را پس بدهيد. اصلاً اين حرف‌ها نبوده. خودشان در سخنراني معروفشان در مسجد پيامبر مي‌فرمايند: «اي مردمي که به سوي گفتار باطل مي‌شتابيد، چشم بر زشتي‌ها مي‌بنديد، هرچه پيش مي‌آيد را توجيه مي‌کنيد، آنچه نمي‌خواهيد ببينيد نمي‌بينيد، هرچه نمي‌خواهيد بدانيد نمي‌دانيد، هرگاه مي‌خواهيد چشم‌هايتان را بر حقيقت مي‌بنديد و هرگاه نمي‌خواهيد نمي‌بنديد، آيا اين قرآن، کتاب تفکر نيست؟» درد فاطمه سلام الله علیها اين‌هاست. ايشان در ادامه مي‌فرمايند: «مشکل شما اين است که نمي‌توانيد بر اساس قرآن و معرفت قرآني داوري کنيد. يا نه، مشکل شما مشکل معرفتي و ندانستن نيست؛ مشکلي ديگر داريد و آن، اين است که بر دل‌هاي شما مهر خورده است. رفتار زشت شما، قلب‌هايتان را سياه کرده و مانع تصميم‌گيري درست شما شده است. مي‌دانيد حق چيست ولي نمي‌توانيد به احترام حق به پا خيزيد. چرا نمي‌توانيد؟ زيرا نمي‌خواهيد! وقتي عمل زشتي تکرار شود، روز به روز قدرت ديدن، شنيدن و تشخيص، از آدمي، بيشتر سلب مي‌شود. پس آنگاه که ماه به ماه و روز به روز، فاسدتر مي‌شويد، ديگر کلمات خداوند نيز درد شما را درمان نخواهد کرد. آيات خدا را مي‌شنويد ولي وحي صريح خدا را نادرست تأويل مي‌کنيد...» اين‌ها درد فاطمه سلام الله علیها است. در روايت است که ايشان رو به قبر پيامبر مي‌کرد و با اشک و با صدايي بلند ـ که همه مردم مي‌شنيدند ـ فرمودند: «پدر! اي آخرين سفير خداوند! کينه‌هايي که پنهان شده بود پس از تو سر باز کرد؛ کاش پيش از تو رفته بودم.»
فاطمه سلام الله علیها يک شخصيت اسلامي است، او فقط يک شخصيت شيعي نيست. بسياري از اهل سنت، براي حضرت فاطمه سلام الله علیها احترام کامل قائلند و در منابع روايي مهم آنها، وجوب اين احترام آمده است. آقاي بخاري در کتاب «صحيح» خود از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي‌کند: «هرکس فاطمه را به خشم آورد، من را به خشم آورده است» يا حاکم نيشابوري ـ که از بزرگان اهل سنت است ـ در کتاب «مستدرک» از قول پيامبر نقل مي‌کند: «فاطمه! خدا با خشم تو به خشم مي‌آيد و با شادي و رضايت تو راضي مي‌شود.»
بعضي‌ها با خواندن اين حديث ـ که هم شيعه و هم اهل سنت آن را نقل کرده‌اند ـ اين طور برداشت مي‌کنند که خداوند خودش را با فاطمه سلام الله علیها تطبيق داده است و شايد به ذهن کسي بيايد که پيامبر دارد لطفي در حق دخترش مي‌کند و شايد همه پدرها در مورد دخترشان بگويند که هر کس دختر مرا اذيت کند، مرا اذيت کرده است. اين برداشت، کاملاً غلط است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌خواهد اين نکته را بگويد که فاطمه سلام الله علیها فاني در خداست، فاطمه سلام الله علیها سکوتش براي خداست، فريادش براي خداست، لبخند و خشمش، صلح و قهرش...، همه و همه براي خداست. اصلاً اين حديث مي‌گويد که فاطمه، چيزي نيست جز ارادة خداوند.
در اين صورت، اگر ما نتوانستيم بفهميم راه خدا از کدام سمت است، مي‌توانيم از روي رفتار فاطمه سلام الله علیها و از روي خشم و شادي فاطمه سلام الله علیها آن را بفهميم. اگر معني حديث، غير از اين باشد، اشکالات زيادي به آن و حتي به خود پيامبر وارد مي‌شود که نعوذ بالله شما داريد با دين خدا بازي مي‌کنيد و مي‌خواهيد بگوييد ما براي حق و باطل، حساب و کتابي نداريم. هر جا که فاطمه سلام الله علیها خوشش بيايد، حق است و هرجا فاطمه سلام الله علیها بدش بياد، باطل است. معناي صحيح روايت، اين است که پيامبر مي‌فرمايد: «فاطمه جان! تو آنقدر محو در رضايت خداوند هستي، و به قدري حرکات و احساسات تو کنترل شده و الهي و اصولي است که اصلاً‌ شادي و غمت هم الهي است و از روي جهل و اشتباه و تعصب شخصي نيست. موافقت و مخالفت تو از سر نفس و عواطف شخصي نيست؛ بلکه بر اساس ضوابط الهي است. به همين خاطر، رضايت تو رضايت خداوند است؛ چون تو غير از خدا چيز ديگري نمي‌خواهي. بنابر اين وقتي تو موضعي مي‌گيري، يعني اين موضع، موضع خداست. اگر تو در مسأله‌اي شادي کني، معلوم مي‌شود که خداوند از آن مسئله، راضي است.»
اين است رمز آن که خدا با غضب فاطمه به خشم مي‌آيد و با رضاي او، راضي مي‌شود...

یرگرفته از مجله شماره 35 امان


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 33 دقیقه قبل
    

سيماى فاطمه(سلام الله عليها) در روز قيامت

چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشن است كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد; اما با توجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگو كنيم. براين اساس، به سراغ روايات نورانى معصومان عليهم السلام مى‏رويم تا بامقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.

كيفيت ‏برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مى‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى‏انديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى‏برد. اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:

«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مى‏شوم; سپس ابراهيم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافيل لباسهاى بهشتى برايت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مى‏آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مركب سوار مى‏شوى و زوقائيل آن را هدايت مى‏كند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مى‏سپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هريك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مى‏خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حركت مى‏كنند. هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مى‏آيد و برتو سلام مى‏گويد. آنها سمت چپت قرار مى‏گيرند و همراهت‏حركت مى‏كنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مى‏آيند. وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مى‏آيد و با تو رهسپار مى‏شود.

 

حضور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏كه به وسط جمعيت‏حاضر در قيامت مى‏رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه‏اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند.

پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل‏الرحمان و على‏بن ابى‏طالب(ع) و... به تو نگاه نمى‏كنند. (1)

جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مى‏كند:

روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مى‏شود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند.

در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى‏گيرند تا فاطمه(س) عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد. (2)

 

منبرى از نور براى فاطمه(س)

در ادامه گفتگوى پيامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قيامت، چنين مى‏خوانيم: سپس منبرى از نور برايت‏برقرار مى‏سازند كه هفت پله دارد و بين هر پله‏اى تا پله ديگر صفهايى از فرشتگان قرار گرفته‏اند كه در دستشان پرچمهاى نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر حورالعين صف مى‏كشند... آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى‏گيرى، جبرئيل مى‏آيد و مى‏گويد: اى فاطمه! آنچه مايلى از خدا بخواه... (3)

 

شكايت در دادگاه عدل الهى

اولين در خواست فاطمه در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پيامبر(ص) چنين نقل مى‏كند: هنگامى‏كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گيرد، خود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى كن. خدايا! بين من و قاتل فرزندم، حكم كن... (4)

براساس روايتى ديگر، پيامبر اكرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهنهاى خونين در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پايه‏اى از پايه‏هاى عرش را در دست مى‏گيرد و مى‏گويد:

«يا عدل يا جبار احكم بينى و بين قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن.

قال:«فيحكم لابنتي و رب الكعبة‏»

به خداى كعبه سوگند، به شكايت دخترم رسيدگى مى‏شود و حكم الهى صادر مى‏گردد. (5)

 

ديدار حسن و حسين عليهما السلام

دومين خواسته فاطمه در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسن و امام حسين عليهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏كه از رگهاى بريده حسين خون فوران مى‏كند. (6)

پيامبر خدا(ص) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گويد: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قيامت نگاه كن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسين را مى‏بيند كه ايستاده و سر در بدن ندارد. دخت پيامبر(ص) ناله و فرياد سر مى‏دهد. فرشتگان نيز (باديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مى‏آورند. (7)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: حسين بن على(ع) در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آيد. فاطمه با ديدن اين منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در اين لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمنى نيست مگر آنكه به حال او مى‏گريد. (8)

در اين موقعيت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى‏يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد كشندگان حسين بن‏على را برگير و جمع كن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى‏چيند... (9)

 

شفاعت‏ براى دوستان اهل‏بيت عليهم السلام

سومين درخواست فاطمه در روز قيامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پيروان اهل‏بيت عليهم السلام است كه مورد قبول حق قرار مى‏گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبيب! اينك كه دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبيبم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10)

امام باقر(ع) در روايتى ديگر مى‏فرمايد: در روز قيامت‏بر پيشانى هر فردى، مؤمن يا كافر نوشته شده است. پس به يكى از محبان اهل‏بيت عليهم السلام كه گناهانش زياد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) ميان دو چشمش را مى‏خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سيدى! تو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زير پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏كنم.

اينكه مى‏بينى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت‏بود كه درباره‏اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند. حال بنگر، دست هركه بر پيشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگير و به بهشت‏ببر. (11)

 

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند.

هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد. (12)

 

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پيامبراكرم(ص) مى‏فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالى كه لباسهاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده، پوشيده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى‏كنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنين نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل‏ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشترين بهره وارد هشت‏سازيد. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه، در حالى‏كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (13)

 

استقبال حوريان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏كه به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوريه، كه تاكنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏كه مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤلؤ و مرواريد درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت‏سفره‏هايى از گوهر، (14) كه بر پايه‏هايى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (15)

 

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پيامبر اسلام(ص) چنين روايت كرده است: هنگامى‏كه فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برايش مهيا كرده مى‏بيند، اين آيه را تلاوت مى‏كند:

(بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شكور الذى احلنا دارالمقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب) (16)

ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستى‏كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شويم.

 

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى اين آيه (لايرون فيها شمسا و لازمهريرا) (17)

(ونمى‏بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را.)

آورده‏اند كه ابن عباس گفت: چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدايا! تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمودى: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدى نخواهند ديد.) ندا مى‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلكه على و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد. (18)

 

زيارت انبيا از فاطمه در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مى‏كنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مى‏شتابند. (19)

 

عنايات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عناياتى ويژه خواهد داشت. بخشى از آن عنايات چنين است:

1 - خانه ‏هاى بهشتى

پيامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى‏كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت‏شدم، به قصر فاطمه رسيدم; درون آن هفتاد قصر بود كه تمام در و ديوار و تاقهايش از دانه‏هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود. (20)

2 - همنشينى با پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) به على(ع) فرمود:

ياعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشينند.) (21)

3 - درجه وسيله

رسول خدا(ص) فرمود: فى‏الجنة درجة تدعى الوسيلة فاذا سالتم الله فاسالوا لي الوسيلة قالوا يا رسول‏الله من يسكن معك فيها؟ قال على و فاطمة و الحسن و الحسين (22)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسيله‏» است. هرگاه خواستيد، هنگام دعا، چيزى برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد.

گفتند: يا رسول‏الله! چه كسانى دراين درجه (مخصوص) با شما همنشين خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين.

علامه امينى در منقبت‏بيست و ششم مى‏نويسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسيله است. آنجا پايتخت ظمت‏حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب كسى بدان راه نمى‏يابد. (23)

4 - سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مى‏نويسد:

«ان فاطمة و عليا و الحسن و الحسين فى‏حظيرة القدس فى‏قبة بيضاء سقفها عرش الرحمن.» (24)

فاطمه و على و حسن و حسين در جايگاهى بهشتى به نام «حظيرة‏القدس‏» در زير گنبدى سفيد به سرمى‏برند كه سقف آن عرش پروردگار است.

پيامبرخدا(ص) فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين سرايى زير عرش پروردگار است. (25)

نويسنده خصايص فاطمه، ضمن بيانى مفصل درباره حظيرة‏القدس، مى‏نويسد: والاترين جايگاه‏ها در هشت‏حظيرة‏القدس است. (26)

5 - بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنين نقل مى‏كند: به كعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان على‏بن‏ابى‏طالب چيست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در كتاب خدا مى‏يابم. اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براى دينش برگزيد و براى بهشت‏خويش آفريد.

جايگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خيمه‏اى كه اتاقهايى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى‏كنند. آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام «رحيق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحيق مختوم چشمه‏اى است كه به آن «تسنيم‏» گفته مى‏شود و هيچ كس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدكرد. تسنيم، چشمه‏اى است كه خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشيد و از پاى ستون خيمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست كه به سردى كافور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد... (27)

 

پى‏نوشتها:

1 - بحار الانوار، ج‏43، ص 225.

2 - فاطمة الزهراء، علامه امينى، ص 74; امالى صدوق، ص‏16.

3 - بحارالانوار، ج‏43، ص 225.

4 - امالى صدوق، ص‏16.

5 - مناقب على بن ابى‏طالب، ص‏63.

6 - بحارالانوار، ج‏43، ص 220.

8 -7 - همان، ص 221.

9 - همان، ص 222.

10 - تفسير فرات كوفى، ص 114.

11 - بحارالانوار، ج‏43، ص 15.

12 - تفسير فرات كوفى، ص 114.

13 - ذخائرالعقبى، ص 48.

14 - كنايه از غذاهايى بسيار خوب است.

15 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.

16 - القطره، ص 192; سوره فاطر، آيه 34.

17 - انسان، آيه‏13.

18 - مناقب آل‏ابى‏طالب، ج‏3، ص‏329.

19 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.

20 - همان، ص‏76.

22 - 21 - فاطمة الزهراء، ص‏99.

23 - همان، ص‏113.

24 - مسندفاطمه،ص 45; كفاية‏الطالب، ص 311; بشارة‏المصطفى، ص 48.

25 - فاطمه الزهراء، ص 100.

26 - خصايص فاطمه، ص 341.

27 - بشارة المصطفى، ص 50.

محمد جواد طبسى


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 34 دقیقه قبل
    

حضرت فاطمه و سیاست برخورد با حوادث

اگر سیاسیت را به معنى نوع برخورد و روابط متقابل بین مردم و هیئت زمامدار بحساب آوریم همه انسانها باید افرادى سیاستمدار باشند و در این رابطه جنسیت مطرح نیست. فاطمه (س) دختر پیامبر سزاوارترین افراد براى مشاركت سیاسى و حضور در صحنه سیاست است .

او با اینكه بدنى خسته ناشى از كار روزانه و رسیدگى به امور خانه و سرپرستى چند كودك خردسال دارد، و با اینكه اشتغالات اجتماعى متعددى او را به خود مشغول مى‏دارند خود را از سیاست دور نمى‏دارد و هم چون سیاستمدارى قهرمان در صحنه زندگى و حتى مبارزه حاضر مى‏شود و سعى دارد گره كورى را باز نماید.

او زندگى سیاسى و آشنائى با الفباى آن را از همان دوران خردسالى و از سنین  5 - 6 سالگى آغاز كرد. زیرا او همه گاه بهمراه پدر و حاضر و شریك در درگیرى‏هاى پدر با مردم نابكار بود و دوران سخت قبل از هجرت را با همه دشوارى‏ها و مصائب آن گذراند.

آن روز كه ازدواج كرد و زندگى مشترك خود را آغاز نمود بازهم در جریان زندگى اجتماعى همگام با على (ع) به پیش مى‏رفت و سنگر به سنگر با او همراهى مى‏كرد. و پس از وفات پیامبر فصلى جدید از زندگى را آغاز كرد كه در آن براى تحكیم پایه‏هاى انقلاب حتى دست به احقاق حق و مبارزه گشود و در جریان سیاسى عظیمى حضور یافت كه در آن براساس توطئه‏اى على، آن رادمرد جهان بشریت را از صحنه سیاست بیرون رانده بودند.

فاطمه (س) كارى به این نداشت كه پدرش رسول خدا (ص) سرگرم انجام مهمترین وظایف و مسؤولیت‏هاى خویش است و یا شوهرش پیشواى راستین امت و مردى مجاهد و جنگجوست خود را زنى مسلمان مى‏دانست كه باید به وظایف خویش آشنا بوده و تكلیف و وظیفه شرعیش را شخصاً عمل كند. بدین خاطر در روزهاى آتش و خون و شكنجه پس از وفات پیامبر، و در روزهائى كه سیاست روز آتش زدن به در خانه و بیعت خواهى از روى زور و اعمال قدرت بود، قد علم كرد تا تكلیف دینى و سیاسى خود را نیكو به انجام رساند

 

مشى سیاسى او

مشى سیاسى فاطمه (س) مشى اعتراض، بى اعتنائى، عدم تأیید دستگاه رهبرى، مشى به محاكمه و استیضاح كشاندن رهبر و خلیفه موجود امت، مشى مظلومیت و سرانجام كه فریاد به جائى نرسد گریستن است، آن هم نه براى عقده دل خالى كردن بلكه براى بیدار كردن و هشیار ساختن اذهان به سوئى كه در آنجا حقى را زنده دفن كرده‏اند.

مشى سیاسى فاطمه (س) مشیى آگاهانه، توأم با بینش و بصیرت، اندیشیده و حساب شده، انتخابى و گزینش شده و مبتنى برایمان و عقیده است، هدف آن سعادت انسانها و نجات از بردگى‏ها و ذلت‏ها، و تضمین و فراهم آوردن مبادى ارزش‏هاى معقول در جامعه است. او مى‏خواهد جامعه‏اى بسازد كه در آن انسانها زندگى كنند نه چند بره تسلیم و بى رأى و بى محتوا.

و آنچه در این راه از شأن و سیاست او بدور است حیله‏گرى، فریبكارى، وعده‏هاى تو خالى در دل، تحمیق در استحمار مردم، گندم نماى جو فروش بودن است. این سره و خالص بودن بدان خاطر است كه سیاست فاطمه (س) از اسلام مایه مى‏گیرد و در اسلام حیله و نیرنگ نیست، بر سر مردم كلاه گذاردن نیست، با خلق خدا حُقه بازى كردن وجود ندارد، باید راست و مستقیم به پیش رفت چه مردم بپذیرند و چه نپذیرند. سیاست نان را به نرخ روز خوردن سیاست نامردمى است و شأن اسلام ازآن پاك و مطهر است.

 او در این سیاست كه الهى است راست و با استقامت به پیش مى‏رود و در آن باكى از كتك خوردن، بدن خود را به رنج افكندن ندارد. او درس جرأت وشهامت را از پدر خود گرفته و در مكتب و خانه على (ع) و در سایه همگامى با او آن را تقویت نموده است. براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف باید ایستاد. ما در تاریخ اسلام و حتى بشریت زنى را سراغ نداریم كه در راه هدف الهى و اندیشیده وآینده‏نگر خود تا بدین میزان به پیش رفته باشد و مصداق آیه فاستقم كما مرت كه درباره پیامبر نازل شده است، باشد.

 

مشى احتجاج

فاطمه (س) در مشى و روش خود گاهى از شیوه احتجاج استفاده مى‏كند و از اصحاب و انصار رسول خدا (ص) نظر خواهى مى‏كند، با آنها از در روشنگر و اعلام نظر وارد مى‏شود. همین كه فاطمه (س) در مسجد مى‏ایستد و خطبه ‏اى مى‏خواند و به آیات قرآن درباره حقانیت خود استفاده مى‏كند خود احتجاج است

به ابوبكر مى‏گوید آیا درست است تو از پدرت ارث ببرى و من از پدر خود ارث نبرم؟ این چه حكمى است كه مى‏كنید مگر قرآن نگفته است سلیمان از داود ارث برده است؟ چرا من از ارث محروم باشم؟ یا در داستان غصب حكومت و خلافت على (ع) به احتجاج مى‏نشیند كه مگر شما حاضر نبوده‏اید كه رسول خدا (ص) در غدیر خم چه گفت و چه كرد؟ اینك چرا ساكت و آرام نشسته‏اید؟

در احتجاجات او در مواردى از شهود نظر مى‏خواست، سلمان واباذر و مقداد و عمار را بعنوان شاهد حقانیت خود اعلام مى‏كرد و آنها نمى‏توانستند به این عده نسبت كذب دهند. آرى، دشمن نقشه‏اى سیاسى براى ریاست خود طرح كرد اما احتجاجات فاطمه (س) و مشى و روش او در سیاست، پایه‏هاى وجودى آنها را مى‏لرزاند.

 

مشى توبیخ

گاهى فاطمه (س)در روش سیاسى خود افرادى را كه مطلع از قضایا بوده و اینك دم فرو بسته‏اند به محاكمه مى‏كشید، آنان را مورد ملامت و توبیخ خود قرار مى‏داد. مى‏پرسید مگر شماها در فلان قضیه حضور نداشته و مطلع نیستید؟ اینك چرا دم فرو بسته‏اید.

در بستر بیمارى خود در برابر جمعى از زنان مهاجر و انصار درباره غصب حق على (ع) آنها را سرزنش و آینده را براى‏شان پیش بینى كرد تا خبر آن را براى همسران خود بازگویند مضمون بیانات او این است: و شما را چه مى‏شود، بخدا قسم بذرى را كشته‏اید كه میوه آن تلخ است، شاخه‏اى را كاشته‏اید كه از آن خون خواهد بارید و روزى رسد كه در آن بیهوده كاران زیان ببینند و در مقابل این ظلم و غصب خود را به شمشیر برنده و مصیبت فوق‏العاده بزرگى بشارت دهید.

همانگونه كه ملاحظه مى‏شود در تمام بحث‏ها و اظهار نظرها سخن از حق خواهى و غصب حق دارد، از غصب خلافت و آثار شوم آن بحث مى‏كند هیچگاه از درد و مصیبت خود كه جانش را مى‏گرفت سخن بمیان نمى‏آورد و این خود حاكى از عظمت روحى فاطمه (س) است، خطبه او از این باب دیدنى و خواندنى است نه یك بار بلكه براى چند بار.

 

مشى بى اعتنائى

فاطمه (س) در مشى سیاسى خود گاهى روش بى‏اعتنائى و بحساب نیاوردن را در پیش مى‏گیرد. او دختر پیامبر است، درباره شخصیت و مقام او سخنهاست و مردم بارها و بارها از رسول خدا (ص) درباره او سخنها شنیده‏اند و اینكه اگر فاطمه (س) كسى را مورد اعتنا قرار ندهد شخصیت آن فرد به زیر سؤال خواهد رفت .

بدین نظر شیخین براى اینكه افكار عمومى علیه شان تحریك نشود خواستار عیادت فاطمه (س) مى‏شده ‏اند و تقاضاى خود را مكرر در مكرر عرضه داشته ‏اند ولى فاطمه (س) آن را نمى‏پذیرفت و آنها براى تحقق خواسته خود به ناچار از على (ع) وساطت خواستند و على (ع) آن را از فاطمه (س) درخواست كرد و فاطمه (س) پذیرفت. و تازه پس از آنكه به عیادت آمدند فاطمه (س) عملاً از آنها روى برگرداند. و با آنها حرف نزد.

وقایعى كه در ایام پس از وفات رسول الله پدید آمد، همهمه‏ها و سرو صداهائى را كه درزمینه انتخاب خلیفه به راه انداخته و بازار تبلیغاتى خود را گرم و داغ كرده بودند هیچ در فاطمه (س) اثر نگذارد، بلكه نسبت به آنها بدگمان‏تر و بدبین‏تر شد و سر و صداها را به هیچ و پوچ مى‏انگاشت و این در دیده آنان بسى سنگین مى‏آید.

 

سیاست مات كردن

فاطمه (س) در عرصه سیاسى بسى عمیق‏تر از آن بود كه از دست زمامداران خود سر ضربه سیاسى بخورد و یا آنان با نقشه‏كشى‏هاى خود بتوانند او را فریب بدهند و براى خود محملى ببندد. فاطمه (س) مصداق این حدیث است كه مؤمن زیرك است المومن كیس، المومن فطن

شیخین براى تبرئه خود از ستمى كه بر فاطمه (س) رانده بودند بالاخره با وساطت على (ع) به عیادت فاطمه (س) آمدند. ولى فاطمه (س) نقشه آنها را نقش بر آب كرد. آنها از گذشته خود تقاضاى بخشش كرده و درخواست نمودند كه فاطمه (س) رضایت خود را اعلام دارد. فاطمه (س) فرمود سؤالى دارم، مادام كه جواب نگوئید با شما حرف نخواهم زد. آنها حاضر به جواب سؤال فاطمه (س) شدند. فاطمه (س) فرمود شما را به خداى سوگند مى‏دهم كه بگوئید، آیا این سخن را از رسول خدا (ص) شنیده‏اید كه فرمود:

فاطمه (س) پاره تن من است، آنكس كه فاطمه (س) را اذیت كند مرا اذیت كرده و آنكس كه مرا اذیت كند خداى را اذیت كرده است - و آنكس كه فاطمه (س) را پس از مرگم اذیت كند چنان است كه گوئى در زمان حیاتم اذیت نموده است و...؟ ابوبكر و عمر بى خبر از سخن بعدى فاطمه (س) گفتند آرى، این سخن را از پیامبر شنیدیم

فاطمه (س) فرمود: خدایا شاهد باش، كه آنها مرا اذیت كرده و آزار رساندند - سپس فرمود بخدا قسم دیگر با شما دو تن سخن نگویم تا اینكه پروردگارم را ملاقات كنم... و بر این اساس آن دو را در صحنه مات كرد و ابوبكر را به گریه انداخت

 

مشى مظلومانه

او مشى مظلومانه‏اى را در پیش گرفت نه بدان خاطر كه اداى مظلومیت را درآورد. بلكه بدان خاطر كه او جداً مظلوم بود. زیرا او تلاش كرد ولى تلاش او به جائى نرسید، فریاد مى‏زد ولى گوش شنوا كم بود و حق خواهى‏هاكرد ولى به نتیجه‏اى منجر نشد و او سرانجام سیاست گریه را در پیش گرفت تا وجدانهاى بیدار متوجه صاحب گریه شوند و از رمز و راز آن بپرسند، شاید كه در این مسیر بیدارى و هشیارى ویژه‏اى پدید آمد. مى‏دانیم كه سیاست گریه سیاست سؤال انگیزى است، سیاست افشا كننده رازهاست، سیاست اعتراض است، و سیاست اعلام نارضائى.

فاطمه (س) با گریه‏هاى مداوم خود خصم را رسوا كرد، دشمن را به زانو درآورد، مردم را به سؤال واداشت. تا حدى كه دشمن حتى كوشید محل گریه او را زیر نظر گیرد و بنا به روایاتى سایبانى را كه در آنجا، در محل دروازه مدینه داشت از بین برد تا فاطمه (س) در زیر آن پناه نگیرد. كاروانیان، مسافران، عابران، و دیگر اقشار در برابر گریه‏اش وامى ماندند و كار بجائى رسید كه پس از مرگ فاطمه (س) همه مى‏دانستند او ناراضى و نسبت به آنها خشمگین بود.

 

سیاست پس از مرگ

فاطمه (س) آن زن سیاستمدارى است كه حتى از جنازه و مرگ خود ابزارى سیاسى ساخت. دستگاه خلافت حتى از مرگ فاطمه (س) وحشت داشت و این وحشت او بى مورد هم نبود. مى‏ترسید فاطمه (س) موضعى اتخاذ كند كه بر رسوائى آنها بیفزاید و پیش بینى آنها درست آمد. اینكه فاطمه (س) وصیت كرد

غسّلنى فى اللیل و كفّنى فى اللیل وصلَّ علىَّ و دفنى فى اللیل و لا تعلن احداً

مرا شب غسل بده، شب كفن و دفن كن، شب بر جناه‏ام نماز بگذار و احدى را خبر مكن، خود سیاستى عظیم است و نفرت عظیم او را به دستگاه حاكمه وقت نشان مى‏دهد و این است كه طاغوت را مى‏لرزاند . بویژه كه فاطمه (س) سفارش كرده بود، مگذار آنها كه بر من ستم راندند و حق مرا گرفتند بر من نماز گذارند كه آنها دشمن خدا و رسولند. و هم اصرار او كه قبرش مخفى بماند خود بیان این خواسته است كه نشانه‏اى از مظلومیت ابدى او در جامعه باقى باشد. او مى‏خواست دشمنان دوست نما معرفى گردند، ابهام‏ها از بعضى اذهان دیر فهم زدوده شوند و دریابند كه فاطمه (س) چگونه مى‏اندیشید

 

نتیجه مبارزه حضرت زهرا

حاصل مبارزه پایه‏گذارى و تحكیم روح مقاومت در امت بود و مردم را واداشت كه در طریق عدالتخواهى حركتى رو به پیش داشته باشند اگر بخواهیم براى كار و تلاش فاطمه (س) لیستى تهیه كنیم خواهیم گفت كه حاصل آن بسیار عظیم و پردامنه بود ازجمله:

- پایه‏گذارى تفكر صحیح در جامعه، پیروز ساختن حق و علنى كردن آن بگونه‏اى كه همگان از سیاه و سفید ازآن سر درآوردند، رسوا كردن غاصبان، اعلان مظلومیت خاندان پیامبر، اثبات عدم لیاقت آنها كه مدعى خلافت وجانشینى پیامبربودند، پاشیدن بذر نهضتى را كه بعدها بارور شد و گشودن دفترى كه تاروز قیامت هم چنان مفتوح است و نشان قدر ناشناسى بازماندگان رسول (ص) است .

آرى آنها به خلاف دست یافتند و ظاهراً به هدف خود رسیدند ولى خلافت استخوان گلوگیرى براى آنها شد و آنان توان بلع و هضم آن را نداشتند. این سخن بارها ازآنان شنیده شد كه اگر على (ع) نبود... هلاك مى‏شدند. و یا بگفته عبدالفتاح عبدالمقصود: ضربه سخنان فاطمه (س) در بستر مرگ به ابوبكر از ضربه شمشیر سخت‏تر بود، گوئى زمین از زیر پاى او دو تن كشیده شده ومانند سنگ آسیا بگردش درآمد و از ضربه آن سرگیجه گرفته و خانه فاطمه (س) را ترك گفتند. و یا به گفته بخارى، و ماتت فاطمه و كانت ساخطة علیها ، فاطمه (س) از دنیا رفت در حالیكه از هر دوى آن‏ها (ابوبكر و عمر) خشمگین بود... و این مسأله‏اى است كه در تاریخ ثبت شده و براى همیشه در خور مراجعه است

 

صدمات وارده

فاطمه (س)بر اثر این مبارزه صدمه خورد، از نظر روانى بعلت مرگ پدر متألم بود و ناسپاسى اصحاب و بازماندگان این تألم را شدیدتر كرد او در اثبات مقاصدش تا آنجا به پیش رفت كه حتى جان خود را به خطر انداخت. فرزند خود را كه در رحم بود ازدست داد، به دشوارى زندگى افتادو حتى كار بجائى رسید كه نفس كشیدن او با درد همراه بود .

او در راه خدا جان باخت و از این دید شهیده است بویژه با توجه به این حدیث كه اكثر شهداء امّتى فى الفراش بیشتر شهیدان امت من در بستر مى‏میرند و دیگر فداكارى از این بیشتر چگونه میسر مى‏شود؟ او زاده اسلام بود و براى اسلام هستى خود را فدا كرد .

الا اى فاطمه (س)، اى نور دیده پیامبر، دشمن مى‏خواست با ضربه زدن ترا درهم شكند و عطر حقیقت ترا پنهان سازد وتو قیام كردى تا عزت امامت را تثبیت كنى - تو تازیانه خوردى تا آبروى على (ع) راحفظ كنى، تو به صدمه‏ها تن دادى تا غرور فرعونى را درهم شكنى

 

کتاب در مكتب فاطمه
      دكتر على قائمى


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 37
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 34 دقیقه قبل
    

دفن کردن و محل قبر حضرت زهرا سلام الله علیها

«الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون‏» (1). (البقره:56)

دانشمندان و تذكره‏نویسان شیعه متفقند كه نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاك سپردند.

ابن سعد نیز در روایت‏هاى خود كه از طریق ابن شهاب،عروه،عایشه،زهرى و دیگران است گوید فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و على (ع) او را بخاك سپرد (2) .

بلاذرى نیز در دو روایت‏خود همین را نوشته است (3) بخارى نیز چنین نویسد:

«شوى او شبانه او را بخاك سپرد و رخصت نداد تا ابو بكر بر جنازه او حاضر شود» (4) .

كلینى كه از بزرگان علما و محدثان شیعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینه‏ترین سندهاى شیعه بشمار مى‏رود،چنین نوشته است:

چون فاطمه (ع) در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاك سپرد و آثار قبر او را از میان برد.سپس رو به مزار پیغمبر كرد و گفت:

-اى پیغمبر خدا از من و از دخترت كه بدیدن تو آمده و در كنار تو زیر خاك خفته است،بر تو درود باد!

خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شكیبائى من بپایان رسیده و خویشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پیشه كردم،در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم كه شكیبائى بر مصیبت‏سنت است.اى پیغمبر خدا!تو بر روى سینه من جان دادى!ترا بدست‏خود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پایان زندگى همه بازگشت‏ بسوى خداست. اكنون امانت ‏به صاحبش رسید،زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید.

اى پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت مى‏نماید،و هیچگاه اندوه دلم نمى‏گشاید (5) .

چشمانم بى‏خواب،و دل از سوز غم كباب است،تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانى كشانید.شكایت‏خود را بخدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشاید،و خونى كه خورده است‏بیرون آید و خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید (6) .

سلامى كه بتو مى‏دهم بدرود است نه از ملالت،و از روى شوق است،نه كسالت.اگر مى‏روم نه ملول و خسته جانم و اگر مى‏مانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شكیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكیبائى نیكوست.

اگر بیم چیرگى ستمكاران نبود براى همیشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در این مصیبت‏بزرگ،چون فرزند مرده جوى اشك از دیدگانم مى‏راندم.

خدا گواهست كه دخترت پنهانى بخاك مى‏رود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته،و نام تو از زبانها نرفته،حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان مى‏گذارم و دل را به یاد تو خوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه (7) .

در مقابل این روایت،ابن سعد روایت دیگرى دارد كه ابو بكر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبیر گفت (8) .پیداست كه این روایت و یك دو حدیث دیگر،در مقابل آن روایت ارزشى ندارد،و آنرا براى مصلحت وقت‏ ساخته اند. فقدان دختر پیغمبر على (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهاى دیرین،دو بیت زیر را نیز بدو نسبت داده‏اند كه نشان دهنده سوز درونى اوست.اما شمار این بیت‏ها در ماخذهاى بعدى بیشتر است چنانكه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است (9) .

زبیر بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقیات كه آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمى بشمار مى‏رود چنین نویسد:

مداینى گوید چون امیر المؤمنین على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه فراغت ‏یافت ‏بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء كرد:

لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الممات قلیل (10) و ان افتقادى واحدا بعد واحد دلیل على ان لا یدوم خلیل (11)

این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده:

لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الفراق قلیل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دلیل على ان لا یدوم خلیل (12)

مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد كه ترجمه آن اینست:

در بعض نسخه‏ها«و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه على علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء كرده است.

لیكن عبارت زبیر بن بكار چنین است:«و انشا یقول‏»بعلاوه این دو بیت چنانكه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است.

مجلسى نویسد:روایت‏شده است كه هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است (13) .

 

قبر دختر پیغمبر

«و لاى الامور تدفن لیلا بضعة المصطفى و یعفى ثراها»

متاسفانه مزار جاى دختر پیغمبر نیز روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد،و كوششى كه در پنهان داشتن این خبر بكار برده‏اند،معلومست كه خانواده پیغمبر در این باره خالى از نگرانى نبوده‏اند.این نگرانى براى چه بوده است؟درست نمى‏دانم.یك قسمت آن ممكن است‏بخاطر اجراى وصیت زهرا (ع) باشد.نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود،در تشییع جنازه،نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان برده‏اند؟و یا چرا پس از بخاك سپردن او صورت هفت قبر،یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته‏اند؟چرا اینهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بكار رفته است؟اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان كردند،از بى حرمتى مخالفان مى‏ترسیدند.اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت یكسان نمى‏توان گرفت.آنها كه بر سر مسائل سیاسى و احراز مقام با على (ع) كشمكش داشتند،كسانى نیستند كه در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند.و آنانكه در مدینه حاضر بودند، حساب على (ع) را از فاطمه (ع) جدا مى‏كردند.براى رعایت ظاهر هم كه بوده است‏بدختر پیغمبر حرمت مى‏نهادند.و مسلما به قبر او نیز تعرضى نمى‏كرده‏اند.نیز نمى‏توانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشى راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابى پیغمبر در كنار قبر او معین است.قبر فرزندان زهرا را كه در بقیع آرمیده است‏به تقریب مى‏توان روشن ساخت. پس موجب این پوشیده كارى چیز دیگرى است.همان سببى است كه در فصل گذشته باجمال بدان اشارت شد.همان سببى است كه خود او در جمله‏هائى كه شاید آخرین گفتارهاى او بوده است‏بر زبان آورد.همان سخنان كه بزنان عیادت كننده گفت:«دنیاى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بیزارم‏»او مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابو بكر و عمر بر على (ع) خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. وى سوگند خورد كه فاطمه چنین وصیت كرده بود و آنان پذیرفتند (14) بارى بر طبق روایتى كه كلینى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:

امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه (ع) پرسید گفت:او را در خانه‏اش بخاك سپردند.و چون بنى امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت (15) ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسى نویسد:آنچه درست‏تر مى‏نماید اینكه او را در خانه‏اش یا در روضه پیغمبر بخاك سپردند (16) .

در مقابل این روایت،ابن سعد كه در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روایت كند:مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمى دیدم كه در بقیع ایستاده بود.بدو گفتم:

-ابو هاشم براى چه در این وقت اینجا ایستاده‏اى؟

-در انتظار تو بودم!بمن گفته‏اند فاطمه (ع) را در این خانه (خانه عقیل) كه پهلوى خانه جحشیین است‏بخاك سپرده‏اند.از تو مى‏خواهم این خانه را بخرى تا مرا در آنجا بگور بسپارند!

-بخدا سوگند این كار را خواهم كرد!

اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هیچكس شك ندارد كه قبر فاطمه (ع) در آنجاست (17) .

اگر روایت احمد بن ابى نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته مى‏شد.اما علماى شیعه روایت‏هائى آورده‏اند كه نشان مى‏دهد دختر پیغمبر را در بقیع بخاك سپرده‏اند.بعلاوه در ضمن این روایات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر (18) و بروایتى چهل قبر ساختند.و این قرینه‏اى است كه قبر در داخل خانه نبوده،زیرا خانه محقر دختر پیغمبر جاى ساختن این همه صورت قبر را نداشته است.و نیز روایتى در بحار دیده مى‏شود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پیغمبر بجوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند (19) .

مجلسى از دلایل الامامه و او باسناد خود روایتى از امام صادق آورده است كه بامداد آنروز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت على (ع) روبرو شده‏اند از این كار چشم پوشیده‏اند (20) .

بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پیداست كه او مى‏خواسته است‏با این كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.

 

پى‏نوشتها:

1.آنانكه چون مصیبتى بدیشان رسد گویند:همانا ما از آن خدا و بسوى او باز گردنده‏ایم.

2.طبقات ج 8 ص 18-19.

3.انساب الاشراف ص 405.

4.صحیح ج 5 ص 177،و ر.ك بحار ص 183.

5.السلام علیك یا رسول الله عنى.و السلام علیك عن ابنتك و زائرتك و البائنة فى الثرى ببقعتك و المختار الله لها سرعة اللحاق بك.قل یا رسول الله عن صفیتك صبرى و عفا عن سیدة نساء العالمین تجلدى.الا ان فى التاسى لى بسنتك فى فرقتك موضع تعز فلقد و سدتك فى ملحودة قبرك و فاضت نفسك بین نحرى و صدرى.بلى و فى كتاب الله (لى) انعم القبول.انا لله و انا الیه راجعون. قد استرجعت الودیعة.و اخذت الرهینة و اختلست الزهراء فما اقبح الخضراء و الغبراء.اما حزنى فسرمد.

6.و اما لیلى فمسهد.و هم لا یبرح قلبى او یختار الله لى دارك التى انت فیها مقیم.كمد مقیح و هم مهیج‏سرعان ما فرق بیننا و الى الله اشكو و ستنبئك ابنتك بتظافر امتك على هضمها.فاحفها السؤال.و استخبرها الحال.فكم من غلیل معتلج‏بصدرها لم تجد الى بثه سبیلا.و ستقول و یحكم الله و هو خیر الحاكمین.

7.سلام مودع لا قال و لا سئم.فان انصرف فلا عن ملالة.و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرین.واها واها و الصبر ایمن و اجمل و لو لا غلبة المستولین لجعلت المقام و اللبث لزاما معكوفا و لاعولت اعوال الثكلى على جلیل الرزیة.فبعین الله تدفن ابنتك سرا و تهضم حقها و تمنع ارثها.و لم یتباعد العهد و لم یخلق منك الذكر.و الى الله یا رسول الله المشتكى و فیك یا رسول الله احسن العزاء.صلى الله علیك و علیها السلام و الرضوان (اصول كافى ج 1 ص 458-459) .

8.طبقات ج 8 ص 19.

9.و ر.ك.بحار ص 216.

10.جمع هر دو دوست را پریشانى است و هر چیز جز مرگ ناچیز است.

11.اینكه من یكى را پس از دیگرى از دست مى‏دهم نشان آن است كه هیچ دوست جاوید نمى‏ماند.الاخبار الموفقیات ص 194 و رجوع شود به عقد الفرید.

12.مناقب ج 1 ص 501.

13.ص 184 ج 43.

14.مناقب ج 1 ص 504.

15.اصول كافى ج 1 ص 461.

16.ج 3 ص 365.

17.طبقات ج 8 ص 20.

18.بحار ص 182.

19.بحار ص 171.

20.بحار ص 171.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 32
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

القاب حضرت فاطمه علیها سلام

حضرت صدیقه طاهره علیها سلام ، نام ها و القابی دارند كه برخی آسمانی اند و از سوی پروردگار تعیین شده و بعضی از سوی برگزیدگان الهی. نام های آسمانی ، نه اسم است كه در حدیث ذیل آمده است.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: برای فاطمه(س) نزد خدای عزّّوجل ، نـُه اسم است:' فاطمه، صدیقه، مباركه، طاهره، زكیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهرا'(1)

آنچه این نام ها را برای ایشان  فضیلت قرار داده این است كه نامهای حضرتش حاكی از صفتی والاست كه در وی وجود داشته است و چون نام های دیگر افراد نیست ، كه صاحب نام از معنی نام خود هیچ بهره ای نبرده باشد.

ما در ذیل، نام ها، لقب ها و كنیه های آن حضرت را به ترتیب حروف الفبا ذكر می نماییم.

- ام الائمه: ( مادر امامان)(1)

به موجب روایات نقل شده از سوی شیعه و سنی، نسل پاك پیامبر به وسیله دخترش به وجود آمده و گسترش یافته است. رسول اكرم (ص) فرموده است: پروردگار عزیز و بلند مرتبه ، نسل هر پیامبر را در صلب خود آن پیامبر قرار داد ، حال آن كه نسل مرا در صلب علی  قرار داد. (3)

آن حضرت چندین بار به دختر عزیزش فرمود: ای فاطمه، تو را بشارت می دهم كه از نسل تو ،  یازده فرزند معصوم، امام مردم خواهند شد و آخرین آنها مهدی علیه السلام است.

- ام ابیها : یعنی  مادر و دلسوز پدرش.(4)

كنیه ای است كه پدر بزرگوارش حضرت رسول اكرم (ص) وی را بدان خواند .  پیامبر در خردسالی مادر را از دست داد و سراسر عمر عزیزش را به سختی گذراند و تا قبل از ازدواج  با  حضرت  خدیجه و حتی پس از آن، پیوسته مورد آزار مشركان بود، یا در جنگ ها به این سو و آن سو می رفت و دشواری تحمل می كرد. پس از تولد دخترعزیزش فاطمه، با اینكه وی كودكی بیش نبود همواره چون پروانه به گرد شمع، از پدر جدا نمی شد و در رفع اندوه او آنچه می توانست می كوشید و از پدر دلجویی می كرد.اگر آن بزرگوار در جنگی آسیب می دید فاطمه خردسالش بود كه بر زخم و رنج پدر ، مرهم می نهاد و بر آرامش و سلامت جانش اصرار داشت. چون رسول خدا (ص) دلسوزی وی را می دید اشك می ریخت و می فرمود: او مادر پدرش است. (5)

'ام' به معنی مادر و اصل و ریشه است و در حقیقت آن بانو را باید مادر نبوت دانست.

ام ابیها بود آن خوش خصال***چونكه بود بانوی كاخ جلال

- ام الحسن، ام الحسین: مادر حسن(ع) و مادر حسین(ع).(6)

امام مجتبی علیه السلام نخستین فرزند حضرت زهرا(س) است كه در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت در مدینه به دنیا آمد.

پس از حدود یك سال ، وجود مقدس حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمد.

- ام المحسن: مادر محسن (ع)(7)

آن حضرت را پنج فرزند بود: حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن علیهم السلام. محسن آخرین فرزند آن بانو و اولین شهید اهل بیت از پیامبر بود كه در ماه آخر حمل، سقط شد.

- بتول:  بتول یعنی جدا و ممتاز از دیگران

ابن اثیر درالنهایه می نویسد: فاطمه را بتول نامیدند زیرا از زنان زمان خویش [ وزمان های قبل و بعد خود] از نظر فضیلت و دین وحسب ، جدا و ممتاز بود . یا آنكه از دنیا منقطع گشته و به خدای تعالی روی آورده بود. (8)

- حانیه: یعنی آن كه با شوهر و فرزندانش بسیار مهربان است.(9)

- الحرة: یعنی بانوی آزاد.(10)

- حصان: یعنی پارسا و عفیف(11)

- حورا / حورای انسیه: یعنی انسانی زمینی كه از حوریان بهشتی است.

[حوریه ای شبیه آدمی] دریكی ازمعراج های پیامبر اكرم(ص) به آسمان، آن حضرت از میوه ها ، خرمای تازه و سیب بهشتی تناول كرد و خداوند متعال آن غذاهای بهشتی را در صلب پیامبر قرار داد و هنگامی كه ایشان از معراج به زمین بازگشت ، حضرت فاطمه (س) در رحم حضرت خدیجه قرار گرفت. بدین سبب حضرت فاطمه (س) ' حورای انسیه' نام گرفت. (12)

- راضیه : یعنی كسی كه به تقدیر و قوانین الهی خشنود بود.(13)

این صفت از والاترین درجات ایمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگی ، به آنچه كه از سوی خداوند متعال  از ترس و آزار در راه دین و ظلم واندوه و غم- برایش مقدرشده بود ، رضایت داشت و هیچ گاه از وضع خود گله نكرد.

- زكیه:  به معنی پاك  و پاكدامن  یا  وجود پر بركت  است.

قرآن هر یك از این معانی را در سه آیه مختلف بیان فرموده است. در جایی از پاكدامنی و مقام عصمت حضرت عیسی علیه السلام چنین یاد می كند: قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاماً زكیا(14). یعنی جبرئیل به مریم گفت من فرستاده پروردگار توام تا از جانب او پسری پاكیزه به تو بخشم .

در آیه دیگر آمده است: فانطلقا حتی اذا لقیا غلاما فقتله قال اقتلت نفساً زكیة بغیر نفس. (15) یعنی چون خضر آن پسر را كشت ، موسی گفت آیا جوانی پاكیزه وبی گناه را بی آن كه كسی را كشته باشد، كشتی؟

درجایی دیگر می فرماید: قد افلح من زكیها. (16) یعنی رستگار شد هر كه روان خود را پاك ساخت.

در حقیقت زكیه به بانویی گویند كه از همه ناپاكی های اخلاقی دور باشد و هرگز در وجودش هیچ صفت بد یافت نشود.

- زهرا: یعنی درخشان، نورانی و درخشنده.

ازامام صادق (ع) پرسیدند : چرا فاطمه را زهرا نامیدند ؟  فرمود: زیرا فاطمه چنان بود كه چون در محراب می ایستاد ، نوری ازاو برای اهل آسمان درخشش می كرد ، همان طور كه ستارگان برای اهل زمین درخشش دارند.

- سماویه : یعنی گرانبها ، گوهری آسمانی(17)

- سیدة، سیدة نساء العالمین: یعنی بزرگ بانوی جهانیان.(18)

شیخ صدوق در كتاب امالی ، حدیثی را ازحضرت رسول خدا(ص) چنین نقل كرده كه فرمود: ابنتی فاطمه ،  سیدة نساء العالمین. یعنی  دخترم فاطمه ، بزرگ بانوی زنان جهان است.

رسول خدا (ص) به دخترش فرمود: ای فاطمه، به درستی كه خداوند تو را بر همه زنان جهان و زنان اسلام كه  بهترین دین است ،  برتری داد . (19)

رسول خدا(ص) از نزدیك بودن وفات خود از طریق وحی با اطلاع شد ، دخترش فاطمه را از این موضوع آگاه ساخت و آن بانو گریست. در این حال رسول خدا(ص) به وی فرمود: تو اولین كسی از خانواده ام هستی كه به من خواهی پیوست. آیا دوست نداری كه ارجمندترین زنان بهشت باشی!(20)

صدیقه، صدیقه كبری: صدیقه یعنی كسی كه در راستگویی كامل است یا آن كه هرگز دروغ نگفته است. یا كسی كه سخن خود را با عمل خویش تصدیق می كند.(21)

مرتبه صدیقین ، در ردیف پیامبران وشهیدان است. این مطلب را آیات بسیاری روشن می كنند كه از آن جمله اند: و من یطع الله و الرسول فاولئك مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئك رفیقا. (22)

اهل تسنن از عایشه روایتی را چنین نقل كرده اند : ما رأیت احداً اصدق من فاطمه (س) غیر ابیها: پس از رسول خدا(ص) ، هرگز كسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. (23)

- طاهره: به معنی پاكیزه، بی عیب، پاك و معصوم.

در حقیقت آیه شریفی كه در پاكیزه دانستن اهل بیت نازل شده است این نام را برای حضرت زهرا(س) ثابت می كند. خدای تعالی در سوره احزاب(آیه 33) می فرماید:' انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا' یعنی خداوند چنین می خواهد كه پلیدی هر آلایش را از شما خاندان نبوت ببرد و از هر عیب پاكتان گرداند.

در این مطلب ، مفسران و محدثان شیعه وسنی به گونه ای انبوه ، روایاتی ذكر كرده اند كه به مفاد آن ها معنی اهل بیت هر چه باشد صدیقه طاهره را شامل می شود. (24)

والاترین حدیث در مقام طهارت حضرت زهرا(س) حدیث شریف كساء است كه شیعه وسنی با ده ها سند صحت آن را تأیید كرده اند. بر پایه این حدیث، زمانی رسول اكرم(ص) به خانه دخترش فاطمه(س) آمد و خود را در چیزی شبیه عبا پیچید . زمانی بعد امیرالمومنین علی(ع) و پس از وی حضرت مجتبی علیه السلام و حسین(ع) نزد حضرتش رفتند و آنگاه فاطمه (س) به پیش ایشان رفت. درهمین هنگام بود كه آیه تطهیر ( انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت...) نازل شد.

- عذرا: یعنی آن بانو پیوسته همچون دوشیزگان بود.

از فرموده رسول خدا(ص) كه آن بانو را حوریه ای به صورت انسان معرفی كرده است  بر می آید كه آن حضرت همچون حوریان بهشت پیوسته دوشیزه باقی خواهد ماند. چه آن كه حضرتش از طعام بهشتی آفریده شد. از امام صادق(ع) در آن باره پرسش شد كه چگونه حوریه بهشتی هر زمان كه همسرش نزد وی می رود او را دوشیزه می یابد؟ فرمود: چون او از ماده ای پاك آفریده شده و هیچ گونه فسادی به جسم وی راه نمی یابد و بدنش دچار آفتی نمی گردد...(25)

- فاطمه: یعنی آن كه خود و شیعیانش از آتش بازداشته ( و در امان نگاه داشته) شده اند.

یا به معنی آن كه شر وبدی در وجود او راهی ندارد.

و به معنی آن كه از طفولیت  با علم ، رشد یافته است.

شیخ صدوق در ' علل الشرایع '  و علامه مجلسی در' بحار الانوار'  از امام باقر(ع) روایت كرده اند كه فرمود: چون فاطمه(س) متولد شد ، خدای عزوجل به یكی از فرشتگان وحی فرمود كه به زمین برود و این نام را بر زبان پیغمبر جاری سازد و بدین ترتیب رسول خدا(ص) نام فاطمه(س) را برای نوزاد انتخاب فرمود.(26)

حضرت رضا علیه السلام از پدرش ، و ایشان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه فرمود: ای فاطمه، آیا می دانی چرا فاطمه نامیده شده ای ؟ علی پرسید چرا؟  فرمود: زیرا كه وی و شیعیانش را از آتش بازداشته اند. (27)

امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: شنیدم كه رسول خدا(ص) می فرمود: فاطمه را فاطمه نامیده اند زیرا خدای تبارك و تعالی او و فرزندانش را از آتش بركنار داشته است. البته آن فرزندانی كه با ایمان از دنیا بروند وبر آنچه كه بر من نازل گردیده اعتقاد داشته باشند. (28)

امام صادق (ع) فرمود: او را فاطمه گفتند چون شر وبدی در وجود او راهی ندارد و اگر برای همسری این بزرگوار، علی(ع) نبود تا قیامت كسی همشأن ایشان یافت نمی شد . پس از رسول خدا(ص) ، هرگز كسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. (29)

- مباركه: از نامهای دیگر حضرت زهرا(س) و به معنی وجود پر بركت است.

 راغب در مفردات گوید: جایی كه خیرالهی به صورتی كه در خور نگهداری و شمارش و اندازه گیری نباشد و هر كسی به آن بنگرد فزونی محسوسی در آن ببیند گویند در آن بركت است و آن چیز مبارك است.

- محدثه: یعنی آن كه فرشتگان با او سخن گویند.

- مرضیه : یعنی آن كه خداوند پیوسته از او و كردارش راضی است. (30)

- مریم كبری: یعنی مریم بزرگ (31)

مقام وی در نزد مسلمانان ، والاتر از مقامی است كه حضرت مریم(س) در نزد مسیحیان دارد. در این باره  ده ها روایت وجود دارد، از جمله آن كه رسول خدا(ص) فرمود: مریم ارجمندترین بانوی زمان خویش بود و فاطمه ارجمندترین بانوی همه زمانهاست. (32)

- منصوره: یعنی یاری شده از سوی پروردگار.

در تفسیر فرات كوفی ، نحوه خلقت حضرت زهرا علیه السلام از قول پیامبر اكرم نقل شده است كه جبرئیل سیب را به پیامبرداد و گفت: بخور كه آن نور وجود 'منصوره' است كه درزمین فاطمه نامیده می شود. گفتم ای جبرئیل، منصوره كیست ؟  گفت  : بانویی از صلب تو بیرون آید و اسمش در آسمان منصوره  و در زمین فاطمه باشد!(33)

- نوریه : یعنی فاطمه وجودی از نور است و انوار او تا ابد آفاق زندگی بشریت را روشن می سازد.(34)

سلام خدا و فرشتگان و همه پاكان براو، روز ولادت ، روز شهادتش و تا قیام قیامت.

 

پی نوشتها:

1- امالی صدوق، ص 474، ح 18.

2- بحار الانوار، ج 43، ص 16.

3- مناقب خوارزمی ، ص229.

4- المناقب ، ج 3، ص 32.

5- العوالم، ج 6، ص 37.

6- بحار الانوار، ج 43، ص 16/ المناقب، ج 3، ص 132.

7- المناقب، ج 3، ص 132؛ بحار الانوار، ج 43، ص 16.

8- معانی الاخبار، ص 54/ علل الشرایع، ص 181.

9و10- بحار الانوار، ج 43، ص 16

11- المناقب، ج 3، ص 133.

12- تفسیر فرات كوفی ، ص 119، بحار الانوار، ج 43، ص 18.

13- بحار الانوار، ج 43، ص 16.

14- سوره مریم، آیه 19.

15- سوره كهف، آیه 75.

16- سوره شمس ، آیه 10.

17- بحار الانوار، ج 43، ص 16.

18- امالی، ص 245، حدیث 12.

19- عوالم العلوم، ج 6، ص 46.

20- همان، ص 45.

21- لسان العرب و تاج العروس.

22- نساء ، آیه 68.

23- مستدرك حاكم، ج 3، ص 150/ حلیة الاولیاء، ابونعیم، ج 2، ص 41.

24- تاریخ خطیب بغدادی، ج 10، تفسیر كشاف زمخشری، ج 1، ص 193/ اسدالغابة، ابن اثیر، ج 2، ص 12/ درالمنثور،ابوبكر سیوطی، ج 5، ص 198.

25- فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت( ترجمه)، ص 123.

26- بحار الانوار، ج 43، ص 13.

27- همان، ص 14.

28- بحار الانوار، ج 43، صص 18و19.

29- همان، ص 10.

30- بحار الانوار، ج 43، ص 16.

31- بحار الانوار، ج 43، ص 16.

32- العوالم ، ج 6 ، صص 44-51.

33- العوالم، ج 6، صص 35-36.

34- المناقب، ج 3، ص


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 38
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

محوریت حضرت فاطمه (س)

فاطمه (س) در جهان آفرینش و در دنیاى اسلام مى‏تواند محورى به حساب آید كه گردش بسیارى از پدیده‏ها و چرخش آنها بدور او باشد. روایات بسیارى بنقل از مورخان شیعه و اهل سنت در دست است كه او را مورد عنایت خداوند در امر آفرینش خوانده‏اند و حتى متذكر شده‏اند كه اگر فاطمه (س) نبود آفرینش جهان نبود

در دنیاى اسلام او محور اسلام است، محور رسالت است، محور امامت و خلافت منصوص است.وعده الطاف حق در حفظ و تداوم آئین محمدى (ص) به وسیله او محقق شده و اسلام و قرآن به بركت حضور ذریه طیبه او از مهجوریت بدر آمده است

او محور اهلبیت است و محور اصحاب كسا، تداوم بخش نسل پیامبر است و محور سادات. در جریان مباهله او مصداق نساء ناست و الگوى همه نیك زنانى كه تا قیام قیامت بر تارك تاریخ بشریت مى‏درخشند واسلام بوسیله آنان مى‏تواند امروز هم مباهله كند و حقانیت این آئین را به اثبات برساند

مهدى امت كه چشم جهانى منتظر اوست از نسل فاطمه (س) است و فرزند اوست و جهان آشفته را فرزندش تحت سلطه اسلام در مى‏آورد و پرچم توحید را او بر جهان مى‏افرازد. پس فاطمه (س) مادر اسلام است و مادر قرآن، ام ابیها بوده و ام الاسلام هم مى‏تواند به حساب آید

 

فاطمه (س) محور خلقت

اگر به حدیث لولاك لما خلقت الا فلاك كه در شأن پیامبر اسلام است اتكا شود، باید فاطمه را محور آفرینش دانست از آن بابت كه بدون وجود او نسل پیامبر منقطع بود وتداوم بخشى اسلام تا قیام قیامت كه توسط نسل فاطمه (س) است على الظاهر بى‏اثر مى‏ماند.

در قوس صعودى و نزولى، در سیركمالى وجود فاطمه (س) منشأ فیض و منبع آثار انوار عالیه بحساب مى‏آید و اگر رسول خدا را اصل اصیل آفرینش بحساب آوریم و اگر او را علت غائى خلقت بدانیم طبیعى است كه محور همه این سیرها و رشد فاطمه (س) خواهد بود .

فاطمه (س) واسطه نبوت و امامت است و تكامل خلقت در سایه تبیین رسالت است و ائمه مبین قرآن و رسالت و همه از نسل فاطمه (س). پس فاطمه (س) مصدر ائمه است و تداوم بخش دعوت محمد (ص) آیا جز این است كه 11 ذریه پاك بعنوان خلیفه راستین پیامبر از نسل فاطمه‏اند؟

 

محور رسالت

فاطمه (س) محور رسالت است. پیامبر او را جدّاً گرامى مى‏داشت و محبت او به دخترش بیش از حد محبت عادى پدرى به دخترش بود. شرایطى در فاطمه (س) بود كه براساس آن او ركن مهم پیشرفت اسلام بحساب مى‏آمد. هم در دوران حیات پیامبر، هم در عصر پس از وفاتش نقش‏هاى مهم و اساسى را در زندگى ایفا كرد.

او پس از وفات رسول خدا (ص)، رسالت را زنده نگه داشت. همتاى على در مبارزه حق طلبانه بنفع اسلام بود. و هم او زمینه ساز شرایطى شد كه مقدمتاً به صلح حسن و نهایتاً به شهادت حسین منجر گردید بار رسالت كربلا در واقع به دوش فاطمه بود و حاملان پیام شهادت دختران فاطمه‏اند

پیامبر در شب عروسى فاطمه (س) فرموده بود: پروردگارا این دو محبوبترین آفریدگان تو نزد منند. پس دوست بدار آنها را، و نسل شان را مبارك گردان و در تداوم بدار نسل و تبارشان را و از جانب خود آنها را نگهدارى بنما... بدین سان فاطمه (س) وزنه‏اى گرانقدر براى اسلام و محور استمرار هدف عالیه اسلام است

 

محور عصمت

فاطمه (س) محور عصمت است. معصومان اسلام در عصر او پیامبر است كه پدر اوست، على است كه همسر اوست حسن و حسین‏اند كه دو فرزند او هستند و او هم چون قطبى است كه عصمت‏ها به دور او مى‏گردند و از طریق او به نسل بعد سرایت مى‏كنند.

بدین سان فاطمه (س) محور تداوم عصمت است. گردش چرخ امامت و ولایت به نیرو بخشى فاطمه(س) وصل است و تربیت معصومان و شهادت آموزى و زندگى سازى، و هدایت آموزى‏هاى بعدى هم در محور او دور مى‏زنند. ابواب علیم الهى از دریچه فاطمه (س) گشوده مى‏شود واقتداى مردم به راه خداوند از بركت اوست. جابر عبدالله انصارى از قول پیامبر چنین نقل مى‏كند:

- ان اله جعل علیا زوجته و ابناءه حجج الله على خلقه خداوند على و همسر او و فرزندان او را حجت‏هاى خدا بر خلقش قرار داد

- و هم ابواب العلم فى امتى - آنان دروازه‏هاى علم در امت منند.

- من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقیم آن كس كه بوسیله آنها ره یابد به صراط مستقیم هدایت گردد

 

محور اهل كسا

داستان كسا بدینگونه است كه روزى رسول خدا (ص) على، فاطمه، حسنین (ع) را در زیر عبائى كه خود هم در آن بود گرد آورد. و آیه تطهیر را در شأن آنان خواند كه انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً و دعا كرد وفرمود خداوندا اینان اهلبیت و آل محمدند درود و بركات خود را بر اینان قرار داده كه تو ستوده و الا مقامى. این حدیث كه شأن خاندان پیامبر، فاطمه زهرا (س)، على و حسنین را نشان مى‏دهد از طرق مختلفى از شیعه و اهل سنت نقل شده است بنابر آنچه صاحب كتاب فاطمه الزهرا ء ذكر كرده‏است نویسندگان حدیث كسا بخط خود عبارتند از شیخ عبداله بحرانى در كتاب العوالم العلوم، كه در آن خط بیش از 20 تن از علماى بزرگ مثل شهید ثانى، علامه حلى، فخر المحققین، ابن شهر آشوب و دیگر افراد مورد وثوق گردآورى شده است

این حدیث با 29 سلسله سند به جابربن عبداله انصار مى‏رسد و افرادى چون علامه حلى، طبرسى، شیخ طوسى، شیخ مفید و امثالهم بر آن صحه گذارده‏اند كه صدق و اتقان سخن شان جاى بحث و وسوسه‏اى نیست و جز اعتماد بر آن گزیرى نتواند بود

- طبرى در تفسیر الجامع البیان از 25 طریق، سیوطى در تفسیر درالمنثور از 20 طریق درباره این حدیث بحث كرده‏اند

- و بنابر آنچه علامه سید شهاب الدین تبریزى تحقیق كرده حدیث كسا داراى سندى است كه او آنرا بدست آورده و در رساله‏اى كوچك به زبان فارسى آن را نگاشته است

 

اهمیت حدیث و محوریت فاطمه

خداوند خواست حقیقت نورانى و ملكوتى اهلبیت را در حدیث آشكار سازد و آنان را اشرف مخلوقات معرفى كند، و افضل موجودات، اینان اهلبیت پیامبر (ص) معرفى شدند و جان او، در زیر آن عباى كوچك و محدود جهانى گرد آمده بودند (لیس على اللّه بمستنكر - ان یجمع العالم فى واحد) و و رسول خدا در محوریت و ارزش آنان از سوگندهاى غلیظ استفاده كرده بود

در كسا فاطمه (س) محور و اول و آخر آنها بود - معرفى جبرئیل از اهل كسا هم همین نكته را نشان مى‏دهد جبرئیل در معرفى آنها به اهل آسمان و فرشتگان عبارتى بدین شرح داشت: هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها

در این معرفى چنان است كه گوئى خداى هم دوست داشت نام فاطمه (س) مكرراً ذكر شود و ترجمه عبارت فوق چنین است

فاطمه (س) است و پدر فاطمه

فاطمه (س) است و شوهر فاطمه

فاطمه (س) است و فرزندان فاطمه (س). و محوریت تعریف روى او دور مى‏زند

نام پیامبر و على و فرزندان یكبار مورد اشاره قرار گرفته و نام فاطمه (س) چند بار

 

محور مباهله

مسیحیان نجران درباره حقانیت اسلام با پیامبر به بحث و جدال پرداختند و نتوانستند حقانیت اسلام را بپذیرند و یاخود را قانع كنند بر این مقرر شد كه خاندان و عزیزان خود را در مجلسى گرد آورند و به نفرین گروهى كه ناحق است بپردازند. دعوت پیامبر چنین بود

و قل تعالوا، ندع ابنائنا و ابنائكم - و نسائنا و نسائكم - و انفسنا و انفسكم ثم نبهتل فنجعل لعنة الله على الكاذبین

پیامبر براى حضور در آن مجلس على و فاطمه و حسنین (ع) را بهمراه خود برگزید و در این آیه فاطمه
از جهتى مصداق فرزند پیامبر است ابنائنا
از دیدى مصداق نسائنا است و تنها زنى است كه در جریان مباهله حاضر شده
و از دید سوم مصداق انفسنا و نفس و جان پیامبر است

در مورد گزینش پیامبر این عده را حدیثى بدینگونه داریم از رسول خدا:

لو علم الله تعالى ان فى الارض عباداً اكرم من على و فاطمه و الحسن و الحسین لامرنى ان اباهل بهم ولكن امرنى بالمباهله على هؤلاء و هم افضل الخلق

اگر خداى تبارك و تعالى در روى زمین بندگانى گرامیتر از على و فاطمه و حسن و حسین (ع) سراغ مى‏داشت به من دستور مى‏داد كه با آنها به مباهله بپردازم ولى او مرا به مباهله فرمان داد بهمراهى این گروه و اینان برترین آفریدگان خدایند

 

کتاب در مكتب فاطمه
    دكتر على قائمى


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 29
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

فاطمه علیها السلام به روایت اهل بیت علیهم السلام

كلمات و سخنان معصـومان(ع) در بـاره كـرامت و عظمت و مقام والاى آن بزرگ بانوى اسلام بسیار است كه در اینجا بخشى اندك از آن را بیان مى كنیم.

 

فاطمه از نگاه پیامبرصلوات الله علیه  

پیامبر گرامـى اسلام در مـوارد گوناگـون و به مناسبت هاى مختلف و تعبیـرات متفاوت دربـاره مقام و عظمت فاطمه(س) سخـن گفته است. رسول خدا كه خود مربى آن حضرت بـوده و در پرورش جنبه هاى وجـودى فاطمه زهرا(س) بزرگتـریـن نقـش را داشته است، بهتـر از هـر كـس مى تواند در باره او و ویژگیهاى والایش سخـن بگوید. در ایـن قسمت به چنـد گفتار از پیامبـر(ص) در باره فاطمه(س) بسنـده مـى شـود.

- فاطمه محور حق و باطل است

در روایات مختلف و به مناسبت هاى گوناگـون از پیامبر(ص) نقل شده است: 'ان الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضـى لرضاها'(1) خداوند به هنگام خشمگین شدن فاطمه خشمگیـن مـى شـود؛ و هنگام خـشنـودى او خـشنود مى گردد. و در برخى روایات چنیـن نقل شده است: 'انها بضعه منى یوذینى ما آذاها(2)؛ او پاره تـن من است ، هر که او را آزرده نمـایـد، مـرا آزرده كـرده است'. و در بعضـى نقل ها اضافه شـده است: '... و یسرنـى ما سـرها'(3) ؛ آنچه او را شـاد نمـایـد، مـرا شـاد مـى گـردانـد'.

-  او بهترین زنان جهان است

پیامبر گرامى اسلام در مناسبت هاى بسیار فرمود: فاطمه(س) بهتریـن ِ زنان جهان است. روزى على و فاطمه و حسـن و حسین در محضر پیامبر بـودند. رسول خدا فرمود: پروردگارا! تو خود مى دانى اینان اهل بیت و گرامـى تریـن انسان ها نزد مـن هستند. پـس دوست بدار كسانـى كه اینها را دوست مـى دارند. و دشمن بدار كسانـى كه اینان را دشمـن مـى دارند .. . و كمك كـن كسانـى را كه به اینها كمك مـى كننـد و آنان را از هر ناپاكـى، پاك گـردان و آنان را از هـر گناهـى در امان بـدار . آنگاه فرمـود:

یا على! تـو امام امت و جانشیـن مـن هستى، كه مومنان را به سوى بهشت مى كشانى و گـویا مى بینـم دخترم فاطمه در حالى كه بر اسبـى از نـور سـوار است و فـرشتگـان زیادى اطـراف اوینـد، وارد صحنه قیامت مى شود ، و زنان مومـن امتـم را به بهشت سوق مى دهد. پـس هر زنى كه در شبانه روز نماز بخـواند و روزه به جا آورد و حج كند و زكات مالـش را بپردازد و از شوهرش اطاعت كند و بعد از مـن ولایت على را پذیرا باشد، با شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت مى شـود. او سرور زنان جهان است. سؤال شد: آیا او سرور زنان ایـن جهان است؟

فرمود: مریم دختر عمران، سرور زنان ایـن جهان است. دخترم فاطمه سرور زنان تمام عالـم، از اولین و آخـریـن خـواهـد بـود. او در محراب عبادت مى ایستد، در حالـى كه هفتاد هزار فرشته مقرب به وى سلام مـى كنند، و همان طـور كه فرشتگان مریـم را مـورد خطاب قرار مى دادند، او را نیز مـورد خطاب قرار داده و مـى گـویند: ' ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك علـى نساء العالمیـن ' (4)؛ همانا خـداوند تـو را بـرگزید و پاكیزه گـردانیـد و در میان زنان جهان تـو را بـرتـرى داد.(5) سیـدة النساء بـودن آن حضـرت چنان مشهور و معروف بـود كه هیچ مسلمانـى تـوانایـى انكـار آن را نـداشت؛ از ایـن رو امامان معصـوم(ع) و پیروان آنها، در مـوارد گوناگـون از ایـن مـوضـوع بهره مـى جستند و از آن براى اثبات حقانیت علـى(ع) استفاده مـى كردند و مخالفان هـم تـوانایى انكار آن را نداشتند.

- آیه تطهیر در باره فاطمه است

انس بـن مالك نقل مى كند: پیامبر گرامى اسلام ، مدت شـش ماه ، در آن هنگام كه براى اقامه نماز صبح از خانه خارج مى شد، چـون به خانه فاطمه مى رسید، مى فرمـود: اى اهل بیت پیامبر! نماز، و آنگاه آیه 'انمـا یـریـد الله لیذهب عنكـم الـرجـس اهل البیت و یطهركــم تطهیرا'(6) را قرائت مى كرد.

 

فاطمه در نگاه علی علیه السلام

 - مبـاهـات علـى(ع) به همسـرى فـاطمه(س)

حضرت علـى(ع) در مـوارد گوناگـونـى بـراى اثبات حقانیت خـود به داشتـن همسـرى چـون فـاطمه(س) استنـاد مـى كرد؛ از جمله:

1ـ در جریان سقیفه على(ع) ضمـن برشمردن فضایل و كمالات خـویـش و اینكه او بایـد بعد از پیامبر رهبـرى و هـدایت جامعه اسلامـى را عهده دار شود به ابـوبكر فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهـم! آیا آن كسـى كه رسـول خدا او را براى همسرى دخترش برگزید و فرمـود:
خـداوند او را به همسرى تو (علـى) در آورد، مـن هستـم یا تـو؟! ابوبكر پاسخ داد: تو هستى.( 7)

2ـ در جریان شوراى شـش نفره كه به توصیه خلیفه دوم براى انتخاب جانشیـن وى تشكیل شده بـود و حضرت علـى(ع) یكـى از آنان محسـوب مـى شـد، حضرت خطاب به سایر اعضا فرمـود: شما را به خـدا سـوگند مى دهم! آیا در بیـن شما به جز مـن كسى هست كه همسرش بانوى زنان جهان بـاشـد؟ همگـى پـاسخ دادنـد: نه.(8)

3ـ معاویه به علـى(ع) نامه اى مـى نـویسد و براى خـود افتخارها و امتیازهاى علـى(ع) را مـدعى مـى شـود. علـى(ع) در پاسخ،ضمـن رد امتیازهاى بـى اسـاس معاویه، به فضیلتها و امتیازهاى خـود اشاره كرده، مى فرماید: نمى بینى مردمـى از مهاجران را در راه خدا شهید نمودند كه همگان از فضیلتى برخوردار بـودند، تا آنكه شهید ما ـ حمزه ـ شـربت شهادت نـوشید و به سیدالشهدا ملقب گردیـد، و چـون رسـول خـدا(ص) بر او نماز خـوانـد، به گفتـن هفتاد تكبیر او را مخصـوص گرداند؟! نمى بینى مردمانى در راه خدا دست خـود را دادند و ذخیره ای از فضیلت براى خود نهادند، و چـون یكى از ما را ضربتى رسید و دست وى جدا گردید (جعفر بـن ابى طالب)، طیارش خـواندند كه در بهشت به سـر بـرد و ذوالجناحیـن كه با دو بال پـرید؟! و اگـر نبـود كه خدا خـود ستـودن را نهى كرد، گـوینده (علـى) فضیلتهاى فـراوانـى بـرمـى شمرد كه دلهاى مـومنان با آن آشناست و در گـوش شنـونـدگان خـوش آواست ...

 

فاطمه(س) در نگاه امام حسن(ع)

امام حسـن(ع) در موارد متعددى راجع به مادر گرامیـش ، سخـن گفته است، از جمله نقل شـده است : مـادرم را دیـدم كه در شب جمعه در محراب عبادت ایستاده و پیـوسته تا هنگامـى كه خـورشید پهنه افق را فرا گرفته بود، مشغول ركـوع و سجـود بـود، و شنیـدم كه براى مردان و زنان باایمان دعا مى كرد و اسامى یكایك آنها را مـى بـرد و براى خویشتـن چیزى از خدا نخـواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گـونه كه براى دیگران دعا مى كنى، براى خـود دعا نمى كنى؟

فرمود: فـرزنـدم! اول همسـایه، بعد از آن خـانه . (9)

 

فاطمه(س) از نگاه امام حسین(ع)

امام حسیـن(ع) در مـوارد متعددى از مـادرش فـاطمه به عظمت یـاد كرده و از اینكه مادرى چـون فاطمه دارد، مباهات مـى كند و آن را از امتیازات و برترى خـود بر دیگران به حساب مـىآورد. در جریان عاشـورا ایـن مـوضـوع به خـوبـى مشـاهـده مـى شود .

در روز عاشورا بعد از شهادت على اصغر، امام حسیـن(ع) بر مركب خویـش سـوار شد و براى جنگ و جهاد حركت كرد و اشعارى خـواند كه مضمونش چنین بود:

... عمر سعد با لشكرى سنگیـن براى ظلم و ستـم به سوى مـن آمده ، نه  به جهت كار ناشایستـى كه از من سر زده باشـد. تنها جرم مـن آن است كه به روشنایـى خـورشیـد و ماه (پیامبـر و علـى) افتخار مـى كردم. به علـى که پـس از پیامبر برترین بود و به پیامبر قرشى از طرف پدر و مادر. بهتریـن مخلـوقات ، پدرم بـود و بعد از آن مـادرم. پـس مـن فـرزنـد بهتـریـن انسـانها هستم.

 

فاطمه(س) در نگاه امام سجاد(ع)

امام سجـاد(ع) نیز در مـواردى از عظمت و مـرتبت فـاطمه(س) سخـن گفته است؛ از جمله:

-فراگیرى دعاى فاطمه

امام سجاد(ع) مـى فرماید: در روز عاشـورا، پدرم مرا در حالـى كه خـون از بدنـش مى جـوشید، به سینه چسبانید و فرمود: پسرم! دعایى را كه مادرم فاطمه زهرا به مـن آمـوخته است و او خـود از رسـول خـدا فـرا گرفته و پیامبـر آن را از جبـرئیل فـرا گـرفته كه به هنگام گرفتارى و نیاز شـدیـد و مشكلـى كه براى وى پیـش مـىآمـد بخواند، از من فرا گیر و بخوان:

'بحق یـس و القرآن الحكیـم و بحق طه و القـرآن العظیـم یا مـن یقدر على حوائج السائلیـن، یا مـن یعلـم ما فى الضمیر، یا منفس عن المكروبین یا مفرج عن المغمـومیـن، یا راحم الشیخ الكبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا مـن لا یحتاج الى التفسیر صلى على محمد و آل محمد.' (10)

-شفاعت فاطمه برآورده مى شود

امام سجاد(ع) مـى فرماید: آن گاه كه قیامت فرا رسـد ، منادى ، ندا دهد : در ایـن روز، ترس و اندوهى به خـود راه ندهید. هنگامـى كه چنین اعلام شـود، تمام مردم سرها را بلند مـى كننـد و از ایـن عفـو عمومى خـوشحال مى شوند و وقتى گفته شـود: كسانى كه به آیات ما ایمان آوردنـد و مسلمـان شـدنـد،(11) به جز مسلمـانـانـى كه دوستـدار اهل بیت هستند، همگـى سـرها را بزیر اندازنـد. آن گاه اعلام مى شـود: ایـن است فاطمه دخت محمد. او و همراهانـش به سـوى بهشت مى روند: سپـس خداوند فرشته ای خدمت وى مى فرستـد و مـى گـوید:

حاجتت را از مـن بخواه! فاطمه(س) عرضه مى دارد: پروردگارا، حاجت مـن آن است كه مرا و كسانـى كه فرزندان مرا یارى كردنـد، مـورد عفو قرار دهى.(12)

 

فاطمه(س) در نگاه امام باقر(ع)

از امام باقر(ع) در باره مقام و عظمت حضـرت فاطمه(ع) روایاتـى بسیار نقل شده است از جمله این سخـن امام صادق(ع) نقل مى كند كه جابـر به امام باقر(ع) عرض كرد: اى فـرزنـد رسـول خـدا! مـن به فدایت گردم! درباره فضیلت جده ات فاطمه(س) حدیثى برایم نقل كـن كه هـر گاه آن را بـراى شیعیان نقل كنـم، خـوشحال شـونـد. امام باقر(ع) فرمود: پدرم از جدم و او از رسـول خدا نقل مى كند: چـون روز قیامت فرا مـى رسد، براى پیامبران و انبیاى الهى، منبرهایـى از نـور نصب مـى كننـد كه منبـر مـن از همه بـالاتـر است. آن گاه خداوند فرمان مى دهد: اى محمد! سخنرانى كـن. مـن هم چنان سخنانى مـى گـویـم كه هیچ كدام از پیامبران همانند آن را نشنیده باشند.

آن گاه براى اوصیاء  منبرهایى از نـور نصب مى كنند و براى وصى مـن علـى در وسط آن منبره، منبرى نصب مى شـود كه از همه آنها بالاتر است. سپس خداوند فرمان مى دهد:

اى على! خطبه بخـوان و علـى سخنانـى بیان مـى كند كه هیچ كـس از اوصیاء هماننـد آن را نشنیـده بـاشنـد. آن گـاه بـراى فـرزنـدان پیامبران منبرهایى نصب مى شـود و براى دو فرزندم (حسـن و حسیـن) منبرى از نـور نصب مى شود و به آنها گفته مى شـود: سخـن بگـویید.

آنان چنان سخنانـى بر زبان جارى كنند كه هیچ كـدام از فرزنـدان پیـامبـران، همـاننـد آن را نشنیـده بـاشند. آن گـاه جبـرئیل نـدا مـى دهـد: فـاطمه دختـر محمـد كجاست؟ خدیجه دختر خـویلد كجاست؟ مریـم دختر عمران، آسیه دختر مزاحـم، ام كلثـوم مـادر یحیـى كجـاینـد؟ آنـان از جـاى بـرمـى خیزنـــد.

سپـس خـداونـد از اهل محشـر مـى پـرسـد: امروز عظمت از آن كیست؟

محمد و على و حسـن و حسین مى گویند: از خداى یكتاى قهار. آن گاه خداوند مى فرماید: اى اهل محشر! مـن كرامت را براى محمد و على و حسـن و حسین و فاطمه قـرار دادم. سـرها را پاییـن بینـدازیـد و چشمها را فرو بنـدید، چـون فاطمه مـى خـواهد به بهشت برود. سپـس جبرئیل ناقه اى از ناقه هاى بهشتـى مـىآورد و حضـرت فاطمه بـر آن سـوار مى شـود و در حالى كه فرشتگان زیادى او را احاطه كرده اند، وى را به بهشت مىآورند. فاطمه هنگامى كه به نزدیك بهشت مـى رسد، درنگ مى نماید. خـداونـد مـى فرمایـد: درنگ شما براى چیست؟ فرمان دادم كه شما را به بهشت ببرند. فاطمه عرضه مـى دارد: پروردگارا! دوست دارم در چنیـن روزى مقامـم شناخته شـود. خداوند مى فرماید:

اى دختر حبیبـم! برگرد و نظر افكـن و هر كـس را كه دوستى تو یا دوستى یكی از فرزندان تو در دلـش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.

سپـس امام باقر(ع) فرمـود: به خـدا سـوگند! اى جابر! در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانـش را همانند پرنده اى كه دانه خـوب را از دانه بد جدا مى كند، از بیـن جمعیت جدا مى كند، هنگامى كه شیعیان آن حضرت همراهـش به نزدیك بهشت رسیدند، آنان نیز درنگ مـى كنند.

خداوند مى فرماید: اى دوستان مـن! درنگ شما براى چیست، در حالـى كه فـاطمه در بـاره شمـا شفـاعت كرده است؟

آنان پاسخ مـى دهنـد: دوست داریـم در چنیـن روزى منزلت ما روشـن شـود. خداوند مى فرماید: دوستان مـن! نظر افكنید و هر كـس كه به جهت محبت فاطمه شما را دوست مـى دارد یا شما را مهمانـى كرده یا به شما لباس داده یا شـربت آبـى به شما داده یا در غیاب شما از شمـا دفـاع كـرده، بـرگیـریـد و همـراه خـود به بهشت ببـریـد.

سپـس امام باقر(ع) فرمـود: اى جابر! در آن روز باقـى نمـى مانند مگـر افراد شك كننـده یا كافـر یا منافق (و بقیه از بـركت وجـود فاطمه به بهشت مى روند)!(13)

 

فاطمه(س) در نگاه امام صادق(ع)

از امـام صـادق(ع) در مقـام و مـرتبت و عظمت مـادرش فــاطمه(س) روایات زیادى نقل شـده كه دو نمـونه ذكر مـى شـود: معرفت او بـر همگان لازم است مرحوم مجلسى در ضمـن روایتى از امام صادق(ع) نقل مـى كنـد: فاطمه صـدیقه كبـرا است. محـور حـركت انسان هاى گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه(س) بـوده است.(14)

روایت دیگری از امام صادق(ع) در ذیل آیه شـریفه'انا انزلناه فـى لیله القـدر'است که  مـى فرماید: منظور از 'لیله' فاطمه و منظور از 'قدر' خداوند است. هر كـس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است بشنـاسـد ، ' لیلة القـدر' را درك كرده است. (15) 

 

فاطمه(س) در نگاه امام كاظم(ع)

 سلیمان بن جعفـر مـى گـویـد: از حضـرت مـوسـى بـن جعفر(ع) شنیدم: در خانه اى كه اسم محمد، على، حسن، حسین، جعفر، عبدالله و از زنان، اسـم فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخـواهد شد.(16)

 از حضرت موسى بـن جعفر(ع) نقل شده است: همـانـا فـاطمه، صـدیقه و شهیده است . (17)

 

فاطمه(س) در نگاه امام رضا(ع)

از حضرت علـى بـن مـوسـى الرضا(ع) روایات متعددى در باره مقام و جـایگـاه رفیع حضـرت فـاطمه(س)  شده است.

روایت متعددی درباره مقام و جایگاه رفیع حضرت فاطمه (س) از حضرت علی بن موسی الرضا (ع) نقل شده است .

اگر علـى(ع) نبـود، همسرى براى فاطمه(س) یافت نمـى شد حضرت امام رضا(ع) از پدران بزرگـوار خـود از علـى(ع) نقل مى كند كه پیامبر به مـن فـرمود: اى علـى! عده اى از بزرگان قـریـش، مرا در مـورد ازدواج فاطمه، سرزنـش كرده و گفتند: فاطمه را از تـو خواستگارى كردیم و موافقت ننمودى و او را به على دادى، به آنها گفتـم: به خدا سوگند! مـن از پیش خود در ایـن باره مخالفت نكردم و به نظر شخصـى او را به ازدواج علـى در نیاوردم، بلكه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج على موافقت فرمـود. جبرئیل بر مـن نازل شده و گفت: اى محمد! خداوند عزوجل مـى فرماید: اگر علـى(ع) را نمـىآفریـدم، براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمیـن یافت نمى شد. (18)

- برترى فاطمه(س) بر همگان

همسرى با فاطمه زهرا(س) آنچنان سبب كمال و بـرترى و مباهات است كه امام رضا(ع) از پدر و اجداد گرامیـش نقل مى كند كه پیامبر به علـى(ع) فرمـود: سه فضیلت به تـو داده شد كه به مـن داده نشـده است. على(ع) عرض كرد: چه چیزهایى به مـن داده شده است؟

فرمـود: تو پدرزنى همچون من دارى،كه مـن چنین پدرزنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده، كه به من داده نشده است، حسـن و حسین به تـو داده شده، كه به مـن داده نشـده است.(19)

 

فاطمه(س) از منظر امام جواد(ع)

از آن حضرت در باره حضـرت زهـرا(س) روایاتـى نقل شـده كه به دو مورد بسنـده مـى شـود. مـوسـى بـن قاسـم گوید به حضرت جواد عرض كردم: تصمیـم گرفته بودم براى شما و پـدر بزرگـوارت طـواف كنـم. گفتنـد كه به نیابت جانشینان نمى شود طواف كرد. فرمود: هر قدر كه مى توانى طواف كـن، چون ایـن كـار جـایز است.

سه سـال بعد خـدمت آن حضـرت رسیــدم و راجع به طـوافهایى كه براى معصـومان انجام داده بـودم، تـوضیحاتى دادم. سپـس عرض كردم: گاهى از طرف مادرت حضرت فاطمه نیز طـواف كردم و گاهى هـم نكردم. فرمـود: آن را زیاد انجام بده ، زیرا كه برتریـن چیزى است كه بدان عمل مى كنى.(20)

 

فاطمه(س) به روایت امام هادى(ع)

آن حضـرت در وجه نامگذارى حضـرت صـدیقه طاهـره به'فاطمه' از رسـول خـدا نقل مـى كنـد: دختـرم فاطمه را بـدان جهت 'فـاطمه' نامیدند كه خـداوند عزوجل او و دوستانـش را از آتـش جهنـم به دور نگه مى دارد.(21)

 

فاطمه(س) در نگاه امام عسكرى(ع)

از امام حسـن عسكـرى(ع) نیز روایاتـى دربـاره حضـرت فـاطمه(س) رسیده است.

- بهشت درخشان از نور زهرا است

امام حسـن عسكرى(ع) از پدران بزرگـوارش از على(ع) نقل مى كند كه پیامبر(ص) فرمـود: آن هنگام كه خـداونـد آدم و حـوا را آفریـد، آنـان در بهشت به خـود مبـاهـات مـى كـردنـد. آدم به حــوا گفت:

خداوند هیچ مخلـوقى بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمـود: این دو بنـده ام را به فردوس بریـن ببر! زمانـى كه وارد فـردوس شـدنـد، چشمانشان به بانـویـى افتاد كه جامه اى زیبـا از جامه هاى بهشتـى در بر داشت و تاجـى نـورانـى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشـش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهره اش درخشان بـود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبـم جبـرئیل! ایـن بانـو كه از زیبایـى چهره اش بهشت نـورانـى گشته، كیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد، پیامبرى است كه از نسل تـو می باشد كه در آخر الزمان خـواهـد آمـد. گفت: ایـن تاجـى كه بر سر دارد ، چیست؟ پاسخ داد:

شوهرش على بـن ابى طالب است. گفت: این دو گوشواره كه بر دو گوش او است، چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسـن و حسین مى باشند. آدم گفت:
حبیبـم! آیـا اینـان پیـش از مـن آفـریـده شـده اند؟

گفت: بلـى، اینان در علـم مكنـون خداوند چهار هزار سال پیـش از آنكه تـو آفـریـده شـوى، وجـود داشتنـد.(22)

- پاداش عالمان

از آن حضرت نقل شده است: زنـى خـدمت حضرت زهرا شرفیاب شده، عرض مى كند: مادر ناتـوانى دارم كه نسبت به مسایل نماز شبهاتى دارد. مـرا فـرستـاده است كه از شمـا بپـرسـم.

حضـرت پاسخ او را داد: مجـددا سـوال دیگـرى مطـرح كـرد كه پاسخ شنید. باز هـم سوالى دیگر تا به ده سـوال رسید و پاسخ گرفت. زن از سؤال هاى ِ بسیار ، شرمنده شده، گفت: بیش از ایـن شما را به زحمت نمـى انـدازم! حضـرت فـرمـود: هـرچه مـى خـواهـى، سـوال كن.

سپـس براى تقویت روحیه وى فرمود: اگر به كسى كارى واگذار كنند، مثلا بار سنگینـى را به او بـدهند كه به ارتفاع بلندى حمل كند و در برابر صـد هزار دینار مزد بـدهند، آیا احساس خستگـى مـى كند؟

زن پاسخ داد: خیر. حضرت فرمود: مـن در مقابل هر پرسشى كه جـواب مـى گـویـم، پاداشـى به مراتب بیشتر از ایـن از خـداونـد دریافت مـى كنـم. پـس سزاوارتر است از جـواب پـرسش ها خسته نشـوم. آنگاه فرمود: از پدرم(ص) شنیدم كه فرمـود: در روز قیامت عالمان شیعه، در پیشگاه خداوند حاضر مى شـوند و به اندازه دانششان و كوششى كه در راه ارشاد بندگان خدا نمـوده اند،به آنان مقام و مرتبه داده مى شـود، به طورى كه به برخى از آنان یك میلیون نور مى دهند.(23)

 

فاطمه(س) در نگاه حضرت مهدى(عج)

عده اى از شیعیان درباره جانشینـى حضـرت امام حسـن عسكرى(ع) با یكـدیگر اختلاف داشتنـد. در ایـن باره خـدمت حضـرت بقیه الله(عج) نـامه اى نـوشتنـد و جـریـان اختلاف را ذكـر كـردند.

حضرت ضمـن پاسخ به نامه آنها فرمود: ' و فى ابنة رسـول الله(ص) لى اسوه حسنه ' (24) دختر رسـول خدا (فاطمه) براى مـن سرمشق و الگوى نیكویى است.

حضـرت حجت بـن الحسـن العسكـرى(عج) كه جهان را بـا ظهور و احكام نورانى خـود متحـول مى كند و آنچنان حكـومتى در روى زمیـن تشكیل مـى دهـد كه تا به حال ایجاد نشـده است و عدالت را در تمام كـره زمیـن حاكـم مى گرداند، فاطمه(س) را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حكومتى خود مى داند.

آنچه گذشت جلـوه اى از سخـن معصـومان علیهم السلام در باره عظمت و جایگاه رفیع فاطمه زهرا(س) بـود. به امیـد آنكه مـورد عنایت آن حضرت واقع شـود و در جهان ابدى، ما را مشمول شفاعت خـویـش قرار دهد.

 

پى نوشتها:

1ـ بحار، ج43، ص54.
2ـ اعلام الـورى، فضل بـن حسـن طبرسى، تحقیق موسسه آل البیت قـم، چاپ اول، 1417، ج1، ص294.
3ـ بحـار، ج43، ص،26 / عوالـم العلوم، 1/11، ص148.
4- آل عمران /42.
5- بحـار، 43، ص24،حدیث ،2 منـاقب ابـن شهر آشـوب، ج3، ص360، موسسه انتشاراتى علامه، قم.
6ـ احزاب، 23.
7- بحار،ج29، ص11.
8ـ احتجاج، ، ص321.
9- بحار، ج 43، صص 81-82، حدیث 3.
10- بحار، ج 92، ص 196.
11ـ زخرف، 69.
12ـ عوالـم العلـوم، 1780/2/11 ـ 1779.
13ـ بحـار، ج43، ص64/ عوالم، ج2،ص116.
14ـ همان، ج43، ص105.
15ـ بحار، ج43، ص65، حدیث 580.
16ـ سفینه ا&  


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 36 دقیقه قبل
    

پرتوى از سيره و سيماى فاطمه زهرا(عليها السلام)

حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)، دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبرى، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

معروفترین القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول مىباشد.

بيشتر مورّخان شيعه و سنّى، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادىالثّانى سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه مىدانند.برخى سال سوم و برخى سال دوم بعثت را ذكر كرده اند.يك مورّخ و محدّث سنّى، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است.

بديهى است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاى بزرگ تاريخ هرچند كه از نظر تاريخى و تحقيقى باارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نمىرسد.آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ مىباشد.

پرورش زهرا(عليها السلام) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اى كه محلّ نزول وحى و آيه هاى قرآن است.آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايى خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند.آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اى بود كه چنين بانگى از آن برمىخاست: اللّه اكبر.
و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشى را در كنار خود مىديد.

او در خانه تنها بود و دوران خردسالى را به تنهايى مىگذراند. دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند.شايد راز اين تنهايى هم يكى اين بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجّه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد.

حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، به عنوان بانويى نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.دختر پيامبر همچنان كه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مىيافت به عبادت مىپرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براى ديگران.

امام صادق(عليه السلام) از اجداد خويش از حسن بن على(عليه السلام) روايت كرده است كه : مادرم شبه هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مىايستاد و چون دست به دعا برمىداشت مردان و زنان باايمان را دعا مىكرد، امّا درباره خود چيزى نمىگفت.روزى بدو گفتم: مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمىكنى؟ گفت: فرزندم! همسايه مقدّم است.

تسبيح هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(عليها السلام) شهرت يافته و در كتابهاى معتبر شيعه و سنّى و ديگر اسناد، روايت شده نزد همه معروف است.

فاطمه(عليها السلام) تا وقتى كه رسول خدا از دنيا نرفته بود، سختى ها و تلخى ها زندگى را با ديدن سيماى تابناك پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بر خود هموار مىنمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش مىزدود و به او آرامش و قدرت مىبخشيد.امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونيهايى كه پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ به فاصله اى اندك ـ در سنّت مسلمانى پديد آمد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت.
چنان كه تاريخ نشان مىدهد، او پيش از مرگ پدرش بيمارى جسمى نداشته است.داستان آنان را كه به در خانه او آمدند و مىخواستند خانه را با هر كس كه درون آن است آتش زنند شنيده ايد.خود اين پيشامد، به تنهايى براى آزردن او بس است، چه رسد كه رويدادهاى ديگر هم بدان افزوده شود.

دختر پيغمبر، نالان در بستر افتاد.زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.آن بانوى دو جهان، خطبه اى بليغ در جمع آن زنان بيان فرمود كه با نقل بخشى كوتاه از آن، گوشه اى از دردِ دين و سوز و گداز مكتبى زهرا(عليها السلام) و شِكْوه او از مردم فرصت طلب و غاصبان ولايت را درمىيابيد.

از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بىدرد ندانى كه چه دردى است!«به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مىنهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد، مىگذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مىبُرد، و حقّ هر يك را بدو مىسپرد... شگفتا! روزگار چه بوالعجب ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكى پس از ديگرى برون مىآرد.راستى مردان شما چرا چنين كردند؟ و چه عذرى آوردند؟ دوست نمايانى غدّار، در حقّ دوستان ستمكار و سرانجام به كيفر ستمكارى خويش گرفتار.
سر را گذاشته و به دُم چسبيدند! پى عامى رفتند و از عالم نپرسيدند! نفرين بر مردمى نادان كه تبهكارند و تبهكارى خود را نيكوكارى مىپندارند!»سرانجام، دختر پيغمبر، دنيا را به دنيا طلبان گذاشت و به لقاى پروردگارش شتافت.

فاطمه را شبانه دفن كردند و على(عليه السلام) او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود، و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت.
در تاريخ شهادت آن بانوى بزرگ نيز محدّثان اقوال گوناگونى دارند كه مشهورتر از همه، سيزده جمادى الاولى سال يازده هجرى و ديگرى سوم جمادى الثّانى همان سال است.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 17
     درج شده در 655 روز و 4 ساعت و 37 دقیقه قبل
    

شمّه‌اي از اخلاق، صفات و كرامات حضرت فاطمه عليها السلام

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در وصف فاطمه عليهاالسلام

دركتاب 'كشفُ الغُمَّةِ في مَعرفةِ الائمَّة، از قول عايشه نقل شده است كه فرمود: فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله در سيما و شمايل به رسول خدا صلي الله عليه و آله از همه كس شبيه‌تر بود.(1)
از عايشه نقل شده كه مي ‌گويد: من كسي را در سخن گفتن شبيه‌تر از فاطمه عليهاالسلام به رسول خدا صلي الله عليه و آله نديدم. چون بر پيامبر صلي الله عليه و آله وارد مي ‌شد، آن حضرت دستش را مي گرفت، مي بوسيد و در كنار خود مي نشاند و چون پيامبر صلي الله عليه و آله بر فاطمه عليهاالسلام وارد مي شد فاطمه از جا بلند مي شد و به استقبال آن حضرت مي رفت و پدر را مي بوسيد و دستش را مي گرفت و در جاي خود مي نشاند.(2)
و از عايشه نقل شده است كه از فاطمه ياد كرد و گفت: من جز پدرش (پيامبر صلي الله عليه و آله) كسي را راستگوتر از او نديدم. (3)
از جابر نقل شده كه مي گويد: هيچ وقت فاطمه را در حال راه رفتن نديدم مگر اين كه به ياد رسول خدا صلي الله عليه و آله افتادم كه گاهي به سمت راست و گاهي به سمت چپ متمايل مي شد.(4)
از عايشه پرسيدند: چه كسي از همه مردم نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله محبوب‌تر بود؟ گفت: فاطمه. گفتند: ما تنها از مردان مي پرسيم؟ گفت: همسر فاطمه.(5)
از مجاهد نقل شده كه مي گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله از خانه بيرون شد در حالي كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: 'هر كه اين را مي شناسد و هر كه نمي شناسد، بداند كه اين فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر كه او را بيازارد مرا آزرده، و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است.'
از ثوبان خادم رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده كه مي گويد: وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مسافرت مي كرد، با آخرين كسي كه از اهل خانه خداحافظي مي كرد، فاطمه بود و چون از سفر برمي گشت، نخستين كسي را كه ديدن مي كرد، فاطمه بود.
از موسي بن جعفر عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، روايت شده كه گويد: 'علي عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله بر دخترش فاطمه عليهاالسلام وارد شد و در گردنش گردنبندي مشاهده كرد، صورتش ‍را از او برگرداند، فاطمه عليهاالسلام آن گردنبند را بريد و دور انداخت، رسول خدا صلي الله عليه و آله رو به دخترش كرد، و فرمود: فاطمه! تو از مني، آنگاه فقيري آمد، گردنبند را به او داد سپس رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند سخت خشمناك است بر كسي كه خون مرا بريزد و مرا با آزردن عترتم بيازارد.' (8)

دعا در حق ديگران

جعفر بن محمد بن نقل از پدرش و او از علي بن حسين عليهماالسلام از طريق فاطمه صغري از حسين بن علي عليهما‌السلام به نقل از برادرش حسن بن علي بن ابي طالب عليهماالسلام فرمود: 'مادرم فاطمه عليهاالسلام را در شب جمعه‌اي ميان محراب ديدم كه همواره در ركوع و سجود بود تا سپيده صبح دميد و مي شنيدم كه مردان و زنان مؤمن را دعا مي كرد و آنها را نام مي برد و دعاي زيادي براي ايشان كرد و براي خودش دعايي نكرد، پس من عرض ‍كردم: مادر چرا همان طوري كه براي ديگران دعا مي كنيد براي خودتان دعا نمي كنيد؟ فرمود: پسرم، اول همسايه، سپس خانه.' (9)

خشنودي حضرت زهرا عليهاالسلام از شنيدن خبر مرگ

از عايشه نقل شده كه مي گويد: وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مريض شد دخترش فاطمه را خواست با او در گوشي صحبتي كرد او گريست سپس با او در گوشي سخني گفت كه او خنديد. حقيقت حال را از فاطمه جويا شدم، فرمود: اما گريه من به اين علت بود كه حضرت از مرگش خبر داد لذا، من گريه كردم سپس خبر داد كه من نخستين فرد از خاندان او هستم كه به وي ملحق مي شوم، از اين رو خنديدم.(10)

درخواست از رسول خدا صلوات الله عليه

در كتاب 'مَن لايَحضُرُهُ الفَقيه' آمده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مردي از بني سعد فرمود: 'آيا از حال خودم و فاطمه عليهاالسلام تو را آگاه نسازم؟ او در خانه من آنقدر با مشك آب آورد كه بند مشك در سينه‌اش اثر گذاشت و به قدري دستاس كرد كه دستش تاول زد و آنقدر خانه را جارو زد كه جامه‌هايش به رنگ خاك در آمد و آنقدر زير ديگ آتش افروخت كه جامه‌هايش تيره شد و از اين همه كار سخت به زحمت افتاد. به او گفتم اگر خدمت پدرت برسي و از او تقاضاي خدمتگزاري بكني تو را از مشقت اين همه كار باز مي دارد. فاطمه عليهاالسلام خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد و چون جمعي را خدمت آن حضرت ديد، شرم كرد و برگشت اما پيامبر صلي الله عليه و آله دانست كه فاطمه عليهاالسلام براي حاجتي آمده است، از اين رو فرداي آن روز هنوز ما در بستر بوديم وارد شد. سلام داد، ما ساكت شديم و از اين كه در بستريم خجالت كشيديم. دوباره سلام داد، ما ساكت مانديم، باز هم سلام داد و ما ترسيديم اگر جواب ندهيم برگردد، زيرا روش پيامبر صلي الله عليه و آله چنين بود كه سه مرتبه سلام مي داد، اگر اجازه دادند وارد مي شد، اگر نه برمي گشت.
از ابن‌عباس به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله آمده است كه فرمود: 'يا علي، خداوند فاطمه را به همسري تو در آورد و زمين را مهريه او قرار داد پس هر كس با دشمني تو روي زمين راه رود، مرتكب حرام شده است.'
اين بود كه جواب سلام آن حضرت را داديم و عرض كرديم يا رسول الله وارد شويد. پيامبر صلي الله عليه و آله وارد شد و بالاي سر ما نشست و فرمود: فاطمه! ديروز چه حاجتي نزد پدرت داشتي ؟ ترسيدم كه اگر پاسخ ندهيم از جا برخيزد اين بود كه من سر برآوردم و گفتم: يا رسول الله به خدا سوگند من به عرضتان مي رسانم، فاطمه به قدري با مشك آب كشيده است كه بند مشك در سينه‌اش اثر گذاشته و به قدري دستاس كرده كه دستش تاول زده و آنقدر خانه را جارو زده كه جامه‌اش به رنگ خاك در آمده و به قدري زير ديگ آتش افروخته كه جامه‌هايش تيره شده است. لذا به او گفتم اگر نزد پدرت بروي و از او تقاضاي خدمتكاري بنمايي، تو را از مشقت اين همه كار باز مي دارد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آيا نمي خواهيد به شما چيزي را بياموزم كه بهتر از خدمتگزار است؟ هرگاه به خوابگاه رفتيد سي و چهار مرتبه' الله اكبر' و سي و سه مرتبه 'سبحان الله' و سي و سه مرتبه 'الحمدلله' بگوييد. فاطمه عليهاالسلام با شنيدن اين سخنان سر بر آورد و عرض كرد: من از خدا و رسولش راضي ام، من از خدا و رسولش راضي ‌ام.' (12)

آزار فاطمه؛ آزار پيامبر

از مجاهد نقل شده كه مي گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله از خانه بيرون شد در حالي كه دست فاطمه را گرفته بود. فرمود: 'هر كه اين را مي شناسد و هر كه نمي شناسد، بداند كه اين فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله پاره تن من و قلب و روح من است، هر كه او را بيازارد مرا آزرده، و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است.' (13)

كفو علي عليه السلام

در كتاب 'الفردوس' از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده است: 'اگر علي عليه السلام نبود، براي فاطمه عليهاالسلام همتايي نبود.' (14)
و نيز در همان كتاب از ابن‌عباس به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله آمده است كه فرمود: 'يا علي، خداوند فاطمه را به همسري تو در آورد و زمين را مهريه او قرار داد پس هر كس با دشمني تو روي زمين راه رود، مرتكب حرام شده است.'(15)
از جعفر بن محمد صلي الله عليه و آله به نقل از پدرش روايت شده كه مي گويد: 'رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: فاطمه! آيا مي داني براي چه تو را فاطمه ناميدند؟ علي عليه السلام پرسيد: چرا؟ فرمود: چون او و پيروانش از آتش دوزخ بر كنار شده اند.'

دعاي رسول خدا در حق علي و فاطمه عليهماالسلام

ابن بابويه ضمن حديث طولاني كه راجع به تزويج اميرالمؤمنين عليه السلام با فاطمه ايراد كرده، آورده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله، فاطمه و علي عليهماالسلام را طلبيد، و آنها را در مقابل خود نشاند؛ آنگاه آنها را در آغوش كشيد، عرض كرد: خداوندا! اينها از منند و من از ايشانم، خداوندا چنان كه از من پليدي را برطرف كرده‌اي و مرا پاك و پاكيزه قرار داده‌اي از ايشان نيز پليدي را برطرف كن و آنان را پاك و پاكيزه گردان! سپس فرمود: برخيزيد و به خانه‌تان برويد، خداوند ميان شما الفت افكند و به راه و رفتار شما بركت دهد و وضع معيشت شما را اصلاح كند! و بعد از جا برخاست و با دست خود، در را به روي آنها بست. (16)
ابن‌عباس مي گويد: اسماء نقل كرد كه من همچنان به رسول خدا صلي الله عليه و آله مي نگريستم، آن حضرت، به خصوص ايشان را دعا مي كرد و كسي را در دعاي به ايشان شركت نمي داد تا وارد حجره خود شد.(17)
در روايتي آمده است كه فرمود: 'خداوند به راه و رفتار شما بركت دهد و شما را متحد سازد و بين دل‌هاي شما بر اساس ايمان الفت ايجاد كند! امور خانواده‌ات را بر عهده گير! درود بر شما.' (18)

اراده خداوند بر پاكي اهل‌بيت عليهم السلام

از نافع بن ابي حمراء نقل شده كه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله را هشت ماه تمام مي ديدم هر وقت براي نماز صبح از خانه بيرون مي آمد از در خانه فاطمه عليهاالسلام مي گذشت و مي گفت: 'درود بر شما، نماز! همانا خداوند اراده فرموده است تا از شما اهل‌بيت، پليدي را بزدايد و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد.' (19)

خشنودي ملائك

از جابر بن عبدالله روايت شده است كه مي گويد: چون رسول خدا صلي الله عليه و آله فاطمه را به همسري علي عليه السلام در آورد، فرمود: 'خداي تعالي از بالاي عرش دستور اين تزويج را صادر كرد و جبرئيل خطبه عقد را خواند و ميكائيل و اسرافيل با هفتاد هزار فرشته شاهد بودند و خداوند به درخت طوبي وحي كرد كه هر چه دُرّ، ياقوت و مرواريد داري ثنار كن و به حورالعين وحي كرد تا آنها را جمع كنند زيرا آنها به دليل خوشحالي از تزويج فاطمه با علي آن گوهرها را تا روز قيامت به يكديگر هديه مي دهند.'(20)
از شرحبيل بن سعيد نقل شده كه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله در بامداد عروسي فاطمه عليهاالسلام با كاسه‌اي شير بر آن حضرت وارد شد، فرمود: 'پدرت فدايت باد! از اين شير بياشام، سپس رو به علي عليه السلام كرد و فرمود: پسر عمويت فدايت باد! شير بنوش.' (21)
رسول خدا صلي الله عليه و آله دست مبارك و پاكيزه‌اش را بين شانه‌هاي علي عليه السلام گذاشت و فشرد و سپس فرمود: يا علي ! اين غذا عوض آن دينار است، اين از جانب خدا پاداش دينار تو است. خداوند هر كه را بخواهد بي حساب روزي مي دهد. آنگاه اشك چشم پيامبر صلي الله عليه و آله جاري شد و فرمود: سپاس خدا را كه نخواست شما را از اين دنيا بيرون برد تا اين كه تو را يا علي به منزله زكريا و فاطمه را به منزله مريم دختر عمران قرار دهد.'

آفرينش اهل‌بيت عليهم السلام

از علي عليه السلام نقل شده كه مي گويد: 'شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمود: خداي بزرگ من، علي، فاطمه، حسن و حسين را از يك نور آفريده است.' (22)

معناي نام 'فاطمه' عليهاالسلام

در روايت ديگري از ابوهريره نقل است كه مي گويد: فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند كه خداوند دوستانش را از آتش دوزخ بر كنار ساخته است. (23)
از جعفر بن محمد صلي الله عليه و آله به نقل از پدرش روايت شده كه مي گويد: 'رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: فاطمه! آيا مي داني براي چه تو را فاطمه ناميدند؟ علي عليه السلام پرسيد: چرا؟ فرمود: چون او و پيروانش از آتش دوزخ بر كنار شده اند.' (24)
از آن حضرت نقل شده كه گويد: 'فاطمه عليهاالسلام در نزد خداي تعالي نُه اسم دارد: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، رضيه، مرضيه، محدثه، و زهرا. فرمود: از آن جهت او را فاطمه گفتند، كه از بدي بريده است، و اگر علي عليه السلام نبود او در روي زمين همتايي نداشت.' (25)

معناي نام 'زهرا'

از امام باقر عليه السلام پرسيدند كه چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا ناميدند؟ فرمود: 'براي آن كه خداي تعالي آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفريد و چون تابيد تمام آسمان‌ها و زمين را به نور خود روشن كرد و چشم فرشتگان خيره گشت و براي خدا به سجده افتادند و عرض كردند: اي خدا و اي مولاي ما اين چه نوري است؟ خدا به ايشان وحي كرد، اين قسمتي از نور من است كه در آسمان خود جا داده‌ام و آن را از عظمت خويش آفريده‌ام، آن نور را از صلب پيامبري از پيامبرانم بيرون آوردم و آن پيامبر را بر تمام انبياء برتري دادم و از همان نور، اماماني را به وجود مي آورم كه قيام به امر كرده و به حقانيت من هدايت مي كنند و پس از پايان گرفتن وحي، آنان را جانشينان خود در زمين قرار مي دهم.' (26)
از امام باقر عليه السلام پرسيدند كه چرا حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا ناميدند؟ فرمود: 'براي آن كه خداي تعالي آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفريد و چون تابيد تمام آسمان‌ها و زمين را به نور خود روشن كرد و چشم فرشتگان خيره گشت و براي خدا به سجده افتادند.

برگزيدگان عالم

از علي عليه السلام نقل شده كه مي گويد: 'رسول خدا صلي الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام فرمود: دخترم! خداي تعالي توجهي به دنيا فرمود، در نتيجه مرا بر مردان جهان برگزيد سپس دوباره عنايتي كرد، همسر تو را بر مردان جهان برگزيد، و نيز سومين بار به دنيا نگريست پس تو را بر زنان جهان برگزيد و بالاخره مرتبه چهارم توجهي فرمود و پسران تو را بر جوانان عالم برگزيد.' (27)
درباره معناي قول خداي تعالي: 'فَتَلَقَّي آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتَابَ عَليه'(بقره/۳۷)؛ سپس آدم از پروردگار خود كلماتي دريافت داشت (و با آنها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذيرفت. روايت شده است كه فرمود: 'حضرت آدم عليه السلام به حق محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين از خداوند درخواست كرد.' (28)

زنان برگزيده

از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: 'بهشت مشتاق چهار تن از زنان است؛ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون كه در بهشت همسر پيامبر است، و خديجه دختر خويلد كه در دنيا و آخرت همسر پيامبر صلي الله عليه و آله است و فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله.' (29)
در روايت عايشه آمده است: بانوي زنان بهشت چهار زن است: مريم دختر عمران، فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله، خديجه دختر خويلد و آسيه دختر مزاحم، همسر فرعون. (30)

پي نوشت :

1- كشف الغمه، ص ۱۴۲.
2- همان، ص ۱۳۶.
3- همان، ص ۱۴۲.
4- همان، ص ۱۳۹.
5- همان.
6- كشف الغمه، ص ۱۳۵، از احمد اين حديث را نقل كرده است كه او را در مسند خود ج ۵، ص ۲۷۵ آورده است.
7- همان، ص ۱۴۲.
8- همان، صص ۱۳۵ و ۱۳۶.
9- همان.
10- همان.
11- من لا يحضره الفقيه، ص ۸۸.
12- كشف الغمه، ص ۱۴۰.
13- كتاب الفردوس، ص ۱۴۲.
14- همان.
15- كشف الغمه، ص ۱۴۲.
16- همان.
17- همان، صص ۱۴۲ و ۱۳۷.
18- همان.
19- همان، ص ۱۴۲.
20- همان.
21- همان، ص ۱۳۸.
22- همان، ص ۱۳۹.
23- همان.
24- همان.
25- همان.
26- همان، ص ۱۴۰.
27- همان.
28- همان.
29- همان، ص ۱۳۵.
30- همان، ص ۱۴۱.



باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.