مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
احادیث حضرت محمد
طرح ملی ملکوت
آموزش آشپزی
آپدیت روزانه ESET NOD 32 username password
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 675 روز و 17 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى سيد محمود حسنى طباطبائى بروجردى دو كرامت از كرامات باب الحوائج ، قمر بنى هاشم عليه السلام ، ذكر كرده اند كه از ايشان تشكر مى شود:
1. از پدرم ، مرحوم مغفور حاج سيد ضياء الدين حسنى طباطبائى قدس سره شنيدم كه ايشان فرمودند: در دوران جوانى ، كه به قصد زيارت اعتاب متبركات عراق همچون مولى الموالى على عليه السلام و سالار شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام به آن ديار رفته بودم ، روزى به قصد زيارت قمر بنى هاشم عليه السلام همراه جمعى وارد صحن مطهر شديم .

ما عده اى زن و مرد بوديم كه مى خواستيم وارد حرم مطهر شويم . در ان روزها سيمهاى قطور برق در كنار صحن مطهر قرار داشت و چند سيم لخت برق با فاصله اى اندك از كنار هم مى گذشت . در عراق آن روزها تازه بادبادك آمده بود. چند طفل عرب تعدادى بادبادك داشتند و با هم بازى مى كردند. آنها دو عدد از اين بادبادكها را به هوا كرده بودند كه يك عدد آنها روى سيم برق گير كرده بود. يكى از اين بچه ها مى رود بالاى بام كه خم شود و باد بادك خود را بردارد، از بالاى بام بروى اين سيمها لخت افتاده و در آنجا خشك مى شود.

پدرم فرمودند: به چشم خود ديدم زنى اعرابى سراسيمه خود را به جلوى ايوان رسانيد و در حاليكه انگشت ابهام را به حالت تهديد حركت مى داد و فرياد مى زد و به ضريح حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام اشاره مى نمود، سخنانى گفت . سپس به سوى كودكت برگشت و جمعيت به دنبالش به راه افتاد. هنوز دو سه قدم فاصله بود تا به زير جنازه فرزندش كه بالاى سيمهاى برق بود برسد، كه ناگاه مثل اينكه كسى كودك را بردارد و جلوى مادر بر زمين بگذارد، كودك آن زن از بالا جلوى مادرش افتاد و شروع به فرار نمود، اما جمعيت به او مجال نداده و بر او هجوم آوردند و در مدت كوتاهى تمام لباسهاى اين كودك را تكه تكه گرديد و آنها را به عنوان تبرك بردند.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 675 روز و 17 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى شيخ محمد هادى امينى ، فرزند فاضل و دانشمند مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالحسين امينى قدس السره (متوفى روز جمعه 28 ربيع الثانى 1390 ه‍ ق مطابق سال 1350 شمسى هجرى ) صاحب كتاب شريف الغدير، مرقوم داشته اند:

بانو زهرا بيگم ، دختر حاج احمد آقا، فرزند شيخ محمد قلى تسويجى هندى ، متوفى به سال 1390 ه‍ از بانوان شاعر و اديب و فاضل بوده و در شعر خود (مخلص ) تخلص ‍ مى كرده است . وى در نجف اشرف متولد شد و پس از فرا گرفتن مقدمات ادبيات نزد پدرش به سال 1343 ه‍ به هند مسافرت كرد و از طرف وزارت آموزش و فرهنگ آن كشور ماءمور به تعليم زبان فارسى شد و در مدارس به تدريس پرداخت .
مع الاءسف ، در آنجا با مشكلاتى روبرو گشته و فرزندان خويش را از دست داد و علاوه بر آن بيماريهاى گوناگونى نصيب او گرديد.
ازينروى متوسل به وجود قمر بنى هاشم حضرت ابوالفضل عليه السلام گرديد و دست نياز به دامن آن حضرت زد. در پى اين امر، پس از چند روز بيماريهايش بر طرف مى شود و خدا اولادى به او مى دهد و از چنگال مشكلات و گرفتاريها نجات مى ياب . شاعره مزبور به عنوان عرض سپاس به محضر حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام مرثيه اى در سوگ و مصيبت وى مى سرايد كه در ديوان وى چاپ شده است . قصيده مزبور به قدرى مشهور و معروف بوده و مورد توجه دوستان اهل بيت قرار دارد كه در عراق و ايران ، همه جا به منظور استجابت دعا و بر آوردن حاجات خوانده مى شود.
قصيده اين بانوى خير و صلاح و عفت و تقوا، كه سبك سينه زنى خوانده مى شود جهت استفاده عموم درج مى گردد، و به خوانندگان توصيه مى شود كه در حوائج و گرفتاريهاى خويش ان را فراموش نكنند:
نوحه حضرت ابوالفضل عليه السلام
ياور شاه شهيدان چون به ميدان بلا
دست پاكش شد جدا
آسمان بگريست بر حال شهنشاه هدى
ليك خونينش بكا
حضرت ختم النبيين بر كشيد از دل فغان
در بهشت جاودان
گفت نور هر دو عينم شد غريب و مبتلا
در زمين كربلا
مرتضى اندر عزاى آن دل آرام رشيد
صيحه از دل بر كشيد
از حسن هم شد بلند افغان و بانگ وا اخا
زد بر سر خير النسا
چون ز زين افتاد، افغان بركشيد آن محترم
سوى شاه بى حشم
رس به دادم از شكست دست افتادم ز پا
اى به عالم مقتدا
جان بر لب و چشمم بود در انتظار
اى امين كردگار
بر سرم بگذر به پايت جان خود سازم فدا
آرزو باشد مرا
ناله يا مستغاث آن عزيز بو تراب
باكمال اضطراب
شد چو مسموع شهنشاه ديار كربلا
هوش رفت او را ز جا
شد جهان تاريك در چشم امير خافقين
يعنى آقايم حسين
دست زد بر پشت و گفتا قامتم امد دو تا
از فراقت يا اخا
حيف از ماه بنى هاشم كه شد غلتان به خاك
گشتم از داغش هلاك
هست بى نور جمالش محو از چشمم حسينا
تو گواهى اى خدا
شد سوار ذوالجناح ان شهسوار شرع دين
ذوالفقارش در يمين
جانب ميدان روان شد تاجدار هل اتى
چون هما اندر هوا
بود اندر جستجو شهزاده شاه نجف
اشكريزان هر طرف
تا كه آمد بر سر آن كشته راه خدا
آن امام رهنما
شد پياده از فرس با عالمى قم شاه دين
بر سر آن نازنين
سر نهادش روى زانو بوسته زد بر ديده ها
رفت آهش تا سما
گفتش اى روح روان و وى مرا آرام جان
وى ره بازويم توان
چون كنم بعد از تو با اين دشمنان بى حيا؟
خيز و يارى كن مرا
من به بالين تو و، خوش خفته اى بر روى خاك
اى شهيد سينه چاك
چون شد آخر رسم حرمتدارى اى شاه حيا
با برادر از وفا؟!
بس كه سلطان امم افغان و زارى مى نمود
ديده از هم بر گشود
گفتش اى جان جهان ، آتش مزن بر جان مرا
گريه كم كن سرورا
اشك مى بارى چنين از ديده اى فخر بشر
بر سر اين محتضر
مى شوم شرمنده من از حضرت خير النسا
و ز رسول كبريا
(مخلص ) مسكين ، دگر بس كن فغان و نوحه را
آه و سوز و گريه را
در صف خدمتگزاران داشتت رب علا
بهر شاه كربلا


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 675 روز و 19 ساعت و 14 دقیقه قبل
    
پیوند میان دین و عشق و جوانی


جوان و جوانی پیوندی دیرین با عشق داشته و دارد

























هنوز سن و سالشان به ۲۴ نرسیده؛ جوانی را می توان براحتی در عمق چشمانشان یافت؛ یکی چای پخش می کند و دیگری لابه لای جمعیت می چرخد و اسفند را دانه دانه بلاگردان دسته زنان و کودکان می کند. گویی محرم در کوچه جوانی آنان عطر و بویی دیگر دارد. بویی که این روزها در هوای شهر پیچیده و همه به نوعی شب و روز خود را با آن گره زده اند.

لباسشان مشکی است و هیاتشان بیشتر از ۵۰ متر فضا ندارد، اما گویی دنیایی از شور را در خود تابانده اند تا در یکی از همین کوچه پس کوچه های تنگ شهر دود گرفته مان این نکته را به ما یادآوری کنند که هنوز جوانی و دین و عشق با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند.

هر روز که از دهه اول محرم می گذرد و به تاسوعا و عاشورای حسینی نزدیک تر می شود، تب و تاب جوانان هیات بیشتر شده و هر روز سنگین تر از روز قبل بر سینه می کوبند و ریزریز اشک های خود را در تاریکی سرازیر می کنند.

آیا تا به حال با خود گفته اید چرا در روزهای محرم جوانان با هر سلیقه فکری، رنگ و رویی یکسان می گیرند و بی هیچ چشمداشتی در تکایا، هیات های مذهبی و مساجد به عنوان خادم حضور پیدا می کنند؟

یاشار یکی از بچه های هیات اباعبدالله است. موهایش کمی بلند است و هیکل ورزشی اش او را در قاب دیدگان بیشتر نمایان می سازد، اما با تمام وجود خود را نوکر سالار کربلا می داند.

یاشار می گوید: از کودکی در هیات های مذهبی بودم. نام امام حسین(ع) و ابوالفضل العباس در درونم جوشش ایجاد می کند. گویی با آمدن محرم به خودم تکانی می دهم و می گویم باید دل را صاف کرد، باید پای کار آمد؛ حالا فرقی ندارد این پای کار آمدن، داربست بستن باشد یا چای دادن به عزاداران. اصلا کار کردن در دستگاه امام حسین(ع) را باید منت کشی کرد و از آقا خواست که این فیض را نصیبمان کنند.

وی که ۲۵ بار بیشتر چرخه عمرش نچرخیده، تمام برکت زندگی اش را مدیون نام ائمه می داند و اظهار می دارد: با اسم ائمه بزرگ شدیم، با اسم این بزرگواران رسم زندگی را یاد گرفتیم و اگر خدا بخواهد فرزندم نیز در این دستگاه خدمت خواهد کرد.

پای لنگ دل

پای صحبت جوانان هیاتی نشستن ، دل آدم را می لرزاند و پای لنگ دل را بیشتر نشان می دهد. این را محسن مرادی، جوان قدیم که دیگر کار را به دهه شصتی ها سپرده می گوید.

نکته: داستان محرم و عاشورایش پایانی ندارد تا زمانی که جوانان پای کار هستند و کفگیرشان در دیگ دلدادگی می چرخد و دست بر سینه ساییده می شود

وی ادامه می دهد: کار کردن برای امام دل می خواهد و عشق، برای همین فرقی ندارد جوان باشی یا پیر، اما خوش به سعادت جوانانی که از فرصتشان استفاده می کنند و در محافل مختلف مذهبی حضور پیدا می کنند. اما نباید یادمان برود که اگر ما هم اکنون براحتی در هیات ها می نشینیم و برای سالار شهیدان عزاداری می کنیم تعداد زیادی از جوانان در مرزها حضور دارند و امنیت را برای کشور تامین می کنند. همین جوانان چیزی از هم سن و سالان خودشان که اینجا سینه می زنند و عرق می ریزند، کم ندارند.

مرادی بیان می دارد: شور و هیجان به حسین(ع) و خاندانش تنها مربوط به هیات ها نیست. کسی که در این روزها و شب ها به مردم خدمت می کند گویی در مجلس امام حسین(ع) بوده و به همان اندازه و شاید بیشتر ثواب می برد.

شور و هیجان جوانان در محرم حسینی را نمی توان پایانی یافت و هر گوشه از این منشور بزرگ را که نظاره می کنی، می توانی جوانانی بیابی که در میدان حضور دارند و بخشی از کار را در دست گرفته اند.

شرمنده میهمان آقا نشدم

آشپزی هم یکی از آن میدان هاست که نه تنها دل و عشق می خواهد، بلکه تجربه ای در قد و قامت یک آشپز حرفه ای را می طلبد. کامران رضایی، آشپز جوان مسجد حضرت عباس است که تنها ۲۸ سال دارد.

او می گوید: هفت سال است با پدرم کار آشپزی مسجد را انجام می دهیم. طی ۱۳ روز اول محرم هر روز باید غذا پخت کنیم. با این که کار پرمشقتی است و باید دقت زیادی در کار صرف شود، اما عشق به این کار باعث شده تا دیگر سختی هایش به چشم مان نیاید.

کامران بیان می کند: بارها شده دستم زیر دیگ غذا سوخته، اما برای این که غذا ته نگیرد به اجبار آتش را با دست جابه جا کرده ام. عشق کار کردن برای هیات ترس را از آدم می گیرد. خدا را شکر با کمک پدرم و تجربه ای که به دست آورده ام، تاکنون غذای آقا نسوخته و شرمنده سفره ایشان نشده ایم. البته خود آقا توجه ویژه ای به مهمانان شان دارند و دست رد به سینه آنان نمی زنند.

وی ادامه می دهد: شیرین ترین خاطره من به عنوان یک جوان از سفره ابا عبدالله روز اولی است که پای اجاق گاز آمدم و به عنوان خادم آقا لقب گرفتم. این لقبم را با دنیا عوض نمی کنم و نوکری سرورم را تاج سر خود می کنم.

جوان و جوانی، پیوندی دیرین با عشق داشته و دارد. گویی جوانان این دیار تا زمانی که برگ تاریخ همچنان حرفی برای گفتن دارد پا در رکاب دل دارند و به قول معروف سرباز کوی عشق هستند. داستان محرم و عاشورایش پایانی ندارد تا زمانی که جوانان پای کار هستند و کفگیرشان در دیگ دلدادگی می چرخد و دست بر سینه ساییده می شود.

گویی فصل جوانی در این روزگار هیچ تفاوتی با سده های قبل خود ندارد و جوانان همچنان با گذر زمان سیر و سلوک اجداد خود را پیش گرفته اند و درس دلدادگی را به خوبی آموخته اند. برای دیدن این عشق نیازی به راه دور رفتن نیست. در همین کوچه ها و تکایای کوچک شهر جمع های رویایی را می توان یافت که یک علم و کتل، جوانان پاکدل بسیاری را دور خود جمع کرده است.

محد عابدینی که علمدار خیابان سلمان فارسی است، می گوید: هرکس به نوعی عشق خودش را به امام و خاندانش نشان می دهد. یکی در مسجد حاضر می شود و یکی در دسته حضور پیدا می کند و سینه می زند و یکی مثل ما به عشق پرچمدار کربلا زیر علم می رویم و یا ابوالفضل گویان هیات را به جلو می بریم.

او ادامه می دهد: علامت و علامت کشی کار خطرناکی است و تنها با نیروی جوانی می توان آن را انجام داد. حتی بسیاری از جوانان از پس آن برنمی آیند. متاسفانه این حرکت در بین برخی از جوانان رو به کجی رفت و به نوعی به قدرت نمایی مبدل شد، اما خوشبختانه الان دیگر کسی برای این حرکت ها سراغ علم نمی آید و همه برای نشان دادن ارادتشان به پای علم می آیند. متاسفانه در این چند سال که علم بلند کرده ام، شاهد بودم برخی از جوانان بدون آمادگی بدنی زیر علم رفته و کمر خود را برای همیشه معیوب کرده اند.

عابدینی می گوید: من به هم سن و سالان خودم پیشنهاد می دهم در صورتی که از آمادگی جسمی برخوردار نیستند به هیچ وجه این کار را انجام ندهند و سلامت خود را به خطر نیندازند. از راه های دیگری هم می شود در دستگاه امام خدمت کرد و همه چیز به علم کشی ختم نمی شود.

فقط دو روز دیگر تا عاشورا باقی است و شور و هیجان در هیات های مملو از جوانان افزایش می یابد تا هر شب بخوانند: امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ... مکن ای صبح طلوع ...

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir









مصطفی خدابخشی




روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 120
     درج شده در 675 روز و 19 ساعت و 15 دقیقه قبل
    
سفر به ملکوت با صدای موذن ها


گوش بسپار. گوش تیز کن. وجودت را بدل کن به قوه سامعه. می شنوی، صدای این ترنم خدایی را می شنوی که به رنگ لاهوت بر بلندای آسمان صعود می کند؟ می شنوی، هوای گرگ و میش این صبح زمستانی چه مخمور کننده است و خواب در این سحر سرد چه لذتی دارد، اما می شنوی، این صدای لاهوتی را می شنوی که نمی گذاردت بخوابی؟

























گوش بسپار. گوش تیز کن. وجودت را بدل کن به قوه سامعه. می شنوی، صدای این ترنم خدایی را می شنوی که به رنگ لاهوت بر بلندای آسمان صعود می کند؟ می شنوی، هوای گرگ و میش این صبح زمستانی چه مخمور کننده است و خواب در این سحر سرد چه لذتی دارد، اما می شنوی، این صدای لاهوتی را می شنوی که نمی گذاردت بخوابی؟

وسوسه ات می کند که بگردی ببینی این چه صدایی است، لحن داوودی است یا صوت لاهوتی؟ چه زیبا و شمرده، چه بلند و گیرا، چه نافذ و برّا، می شنوی این صدای خوب را؟ حالا برخیز و پنجره را باز کن. صدا را تشخیص بده، ببین صدا تو را می خواند، با بهترین موسیقی درون در حال دعوت است. این صدای اذان است که تو را می خواند. برخیز....

برخاسته ای؟ همین؟!! نفهمیدی که بود صاحب آن صدای لاهوتی؟ گفتی بعدتر می شناسی اش؟ کی؟ چه وقت؟ وقتی که از دستش دادی؟ فرصت زیاد است؟ کی ؟ پس چه وقت؟ می خواهی این یکی را هم گم بکنی و بعد زانوی غم بگیری و بگویی واحسرتا؟ چه زود دیر می شود...

این خشت های فیروزه ای که قامت گنبد مدور و زیبای شیخ صفی الدین اردبیلی ( علیه الرحمه ) را به تبرک «الله الله» در خود پیچیده است، این خشت های خام و پخته که رنگ در رنگ نشان از هزار نشان و نشانه دارد، این خدا خدا نشانه های زیبا و احیاگر؛ همه اینها را به گام بلند موسیقای خدایی اذان موذنی می شناسیم که عمر مبارکش را به خواندن نام بزرگ خدای باری تعالی سپری کرد و طوفانی برانگیخت در دریای مواج شیفتگی انسان مسلمان به خدای احد و واحد و دل سپردگان به کرامت اخلاقی محمد نبی (ص) و بیشتر اینکه نام عالی مولی الموحدین علی ابن ابی طالب را اول بار در ماذنه رسانه ای ایران ۱۳۲۳ خورشیدی در گستره ایران عزیز مترنم ساخت تا این افتخار بزرگ به نام موذن ثبت شود و موذن ها از چنین پیشینه معتبر و والایی برخوردارند. حالا که صدای اذان را شنیدی، برخیز، وضو بساز و قامت به نماز صبح ببند. الله اکبر بگو و تعظیم و تکبیر خدای عزوجل اعلی را به بهترین وجه ادا کن. سلام که دادی، باز یاد صدای لاهوتی موذن می افتی. این چه حس خوب و در عین حال کنکاش گری است که تو را رها نمی کند. می جویی اش و نمی یابی. می جویی و کم می یابی. حالا بلند می شوی که بروی سر کار و بارت. کار و بارت؟ مگر قرار نشد ببینی این صدای کیست که چنین موج می افکند در آسمان؟ نمی بینی اذان صبح که گفته می شود، فرشتگان پرهای سفید خود را بر روی زمین می بارانند. اینک در زمستان برف باران باید بروی دنبال کارَت. کارَت: خاندان موذن ها کیستند؟

شیخ عبدالکریم موذن:

شیخ قبیله موذن ها، شیخ بزرگ، شیخ عاشق، شیخ مناجات خوان، شیخ با صدای گیرا و بلند، شیخ با صدای تک و ماندگار، شیخ، شیخ، شیخ. ترتیب زندگانی و چه کرده و نکرده های این شیخ بزرگ یا در دسترس نیست یا در تاریخِ رفته چیز زیادی ازش باقی نمانده است. همین قدر کافی است برای این وجیزه:

شیخ موذن ما از مناره مسجد میرزا علی اکبر مرحوم که اذان می گفت تا فرسنگ ها آن طرف تر هم صدای او را می شنفتند، صدایی با بلندی بسیار و رسا، صدایی هدیه ملکوت به شیخ موذن. نامش را موذن گفتند و گفتند که دیگر فرجزاده نیستی، شیخ عبد الکریم. تو موذن هستی و این تبرک به یادگار ماند برای همه نسل پس از او که همه شان مفتخرند به این جد بزرگ و بیشتر از اینها مومنان و مسلمانان هستند که می بالند به چنین هیبت و هیئت ملکوتی که موذن بزرگ ارمغان داده است به امت اسلامی. موذن در سال ۱۳۲۲ به قصد زیارت مضجع شریف رضوی و پابوسی امام هشتم (ع) راهی مشهد مقدس می شود. در تهران در محله حسن آباد در منزل یکی از دوستان موقتا سکونت می کند تا شرایط سفر مهیا شود. سپیده صبح ندمیده، به وقت اذان صبح، شیخ اردبیلی بر بام منزل رفته و دست بر گوش می گذارد و با صدای رسا و ملکوتی خود اذان می گوید.

های، می شنوی، همین است، همین اذان را می گویم. این صدای کیست چنین پر هیبت، چنان والا و این چنین زنده؟

امام جمعه موقت تهران با صدای اذانی که تا به حال نشنیده است به نماز قیام می کند. احوال صاحب صدا را پرس وجو می کند و اشارت می دهندش به موذنی که از اردبیل آمده و قصد مشهد را دارد. آشنایی شیخ عبدالکریم و امام جمعه آن وقت تهران به ماندگاری شیخ اردبیلی در تهران می انجامد. از این پس است که شیخ عبدالکریم هر روز در ماذنه مسجد ارگ تهران اذان می گوید. در سال ۱۳۲۵ که رادیوی ملی ایران افتتاح می شود، سراغ شیخ خوش صدای شهیر می آیند و از او می خواهند در رادیو اذان بخواند و شیخ می پذیرد. و این چنین است که ندای ملکوتی شیخ بزرگ از ماذنه ی رسانه ای تا اقصای ایران زمین طنین می افکند و جان های تشنه با نوای ملکوتی الله اکبر سیراب می شود. شیخ اردبیلی اذان را به صورت زنده در استودیوی رادیو اجرا می کرد و این اذان به صورت زنده از رادیو پخش می شد. مسوولان رادیو مصمم می شوند که صدای موذن اردبیلی را ضبط کنند تا یادگاری ارزشمند برای تاریخ اسلام و ایران در گنجینه میراث معنوی ایران عزیز به ارمغان گذاشته شود و اذان شیخ عبدالکریم روی صفحات سیمی ضبط می شود. «گشته ایم. پرس وجو کرده ایم. نیست. انگار نبوده، اما می دانیم که هست. می دانیم که در موزه لوور پاریس نگهداری می شود. اما... اما کسی پاپی این اثر هنری ارزشمند نیست که برگرداندش به ایران یا اقلش نسخه ای کپی بشود از آن میراث عظیم. هر کجا هم رفته ایم حتی کاست یا شکل دیگری نیافته ایم از ضبط این صدا. چند بار اطلاعیه داده ایم. درخواست کرده ایم؛ از مردم و از مسوولان که بگردند و پی جوی اذان شیخ باشند، اما تابه حال خبری نشده. هر چه هم بشود خرجش مژدگانی اش، هزینه اش می دهیم... اما خبری نیست.» اینها را از سلیم شنیدم، پارسال و امسال هم ودود موذن تکرار کرد با حسرت. نگاهش می گفت که می یابیمش بالاخره. اما کی؟ حسرت هم دارد که نتوانی صدای ماندگار و اصیل شیخ را نشنوی و از دنیا بروی. صدایی که هم رحیم و هم سلیم می گفتند عالی بود. صدای ما در برابر صدای پدر چیزی نبود. آن صدا چه بود؟

اذان شیخ عبدالکریم یک اذان منحصر به فرد بوده است. کسانی که آن اذان را شنیده اند، می گویند چیز دیگری بود، وصف ناشدنی. ودود موذن می گوید: اولین اذان ایرانی را شیخ عبدالکریم موذن در بیات ترک خوانده است؛ یعنی اصل اذانی که شیخ رحیم موذن زاده اردبیلی خوانده است و اذان مشهور و مطرح دنیای اسلام است متعلق است به شیخ عبدالکریم، ولی چون نسخه ای از آن اذان در دسترس نیست، این مورد مغفول مانده است که جای بحث و بررسی دارد. اذانی که شیخ عبدالکریم خوانده است جدای از بحث الهامی بودن آن که حتما از ناحیه قدسی باری تعالی مدد گرفته است، مستند است به آگاهی شیخ از ارکان و ابدال موسیقی ایرانی و آشنایی او با گوشه ها و الحان موسیقایی که البته من نمی دانم این آشنایی را از کجا آموخته بوده است، اما فرزندان و همراهان او بر این نکته تاکید دارند که شیخ عبدالکریم با علم موسیقی آشنایی عمیقی داشته است. در کتابچه هایی که از او باقیمانده بوده و الان در دسترس نیست و گم شده در کنار اشعار و شاه بیت هایی که نوشته است به تشریح الحان و دستگاه ها و گوشه ها پرداخته بوده. شیخ عبدالکریم اذانی را به میراث گذاشته است که با روح و جان ما درآمیخته و اثر ویژه و منحصر به فردی است. شیخ بزرگ از رادیو اذان می خوانده و نعیم فرزندش به مناجات خوانی می پرداخته است. در صفحه سیمی که می گویند اذان شیخ روی آن ثبت شده است، در یک طرف اذان شیخ عبدالکریم است و در سمت دیگرش مناجات نعیم. حالا کی و کجا این اذان نامدار و شهیر یافت خواهد شد، خدا می داند!

ودود موذن درباره ویژگی صدای موذن ها می گوید: صدای خاندان موذن یک صدای ویژه و استثنایی است. رنگ و جنس خاصی دارد. شش دانگ است، افت نمی کند و صدایی بدون سقف است. صدای خواننده ها است که سقفی برای اجرا ندارد. حدی ندارد برای اوج گرفتن و حتی در زیر و متوسط خواندن هم متبحرانه عمل می کند. صدای این خاندان رنگ ویژه ای دارد. مخصوص موذن ها و موذن زاده هاست که باید اشاره کرد به تربیت و آموزش صدا و موسیقی که باید این صدای ویژه را تربیت کرد و مراقبش بود که خراب نشود و زنگ نزند!

شیخ عبدالکریم نوحه سرای بی نظیری بوده، همان قدر که موذن نامی و والامرتبه ای. نوحه های او و اشعاری که می سروده در ذهن هم دوره ای هایش ثبت است، اما هیچ نسخه ای از دفترچه ای که خود به خط خودش می نگاشته موجود نیست. عجیب است که آثار این بزرگمرد مفقود و گم است و زندگی هنری وی در محاق بی اطلاعی درافتاده است!

آنهایی که در مسجد اردبیلی های تهران، محضر شیخ اردبیلی را درک کرده اند از مناجات خوانی بی بدیل او به نیکی یاد می کنند. می گویند مناجات علی (ع) را کسی مانند او تا به حال نخوانده است. شیخ عبدالکریم حافظه عجیبی داشته است و پس از ایراد منبر و وعظ و خطابه عین گفته هایش را در دفترچه ای یادداشت می کرده است. اینها را حاج کریم عاشقی از معمران مسجد اردبیلی های تهران روایت می کند و اضافه می کند که شیخ خط خوش و زیبایی داشته است. در دفترچه ای از نوحه های شیخ عبدالکریم که توسط رحیم موذن زاده صحافی شده و دست خانواده زنده یاد رحیم موذن زاده است، اشعار و مراثی و مدایح ائمه اطهار(ع) با خط خوش و رنگ های متفاوت نگاشته شده است. آنچه در این دفترچه حایز اهمیت است نگارش برخی وقایع مهم زندگی شیخ عبدالکریم و اصول روابط اجتماعی و نحوه برخوردهاست که نشان از ذوق و درایت ویژه او دارد. در دفترچه مذکور اولین تاریخ نگاشته شده رقم ۱۳۴۷ قمری است.

رحیم موذن زاده اردبیلی:

سر سفره افطاری ماه خدا که می نشینی و منتظر می مانی تا وقت افطار سر برسد، خدا خدا می کنی که اذان وقت افطار همان اذان دوست داشتنی و مواج باشد. می خواهی با اذانی افطار کنی که شوق به سوی خدا پرواز کردن و به خدا توجه کردن را در تو برانگیزد. می خواهی برای هزار و چندمین بار هم که شده اذان رحیم موذن زاده را بشنوی و لب به افطار باز کنی و حمد و ثنای خدا را بگویی. می بینی که «لا اله الا الله» در گوشه روح الارواح زنگار دلت را می زداید و دلت را چنان می لرزاند که محو می شوی و مست می شوی و می خواهی همه او بشوی. این چه صدای معرکه ای است، شیخ رحیم که دل هزار هزار مسلمان را پیچ و تاب می دهد و هر جا که باشد می خواهد نمازش را پس از شنیدن اذان تو اقامه کند. بارک الله و تبارک الله یا شیخ. رحیم موذن زاده اردبیلی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در اردبیل به دنیا آمد. اذان گویی و نوحه خوانی را از پدرش به ارث برد و تا آخر عمر راه او را ادامه داد. رحیم در اردبیل در مکتب میرزا عزیز به فراگیری قرآن و عربی و دیگر کتب مشهوره آن زمان مشغول می شود. پس از آن در مدرسه حاج ابراهیم که محل فراگیری علوم حوزوی در اردبیل بوده و هست (نشانی: سی متری. نرسیده به بیمارستان آرتا) به طلبگی روی می آورد. همراه شیخ عبدالکریم در مساجد اردبیل نوحه خوانی می کرده و گاهی به شهرهای اطراف و تالش هم می رفته است. پس از هجرت شیخ از اردبیل به تهران، شیخ رحیم برای ادامه تحصیلات حوزوی به قم می رود و همزمان با تحصیل، ظهرها در حرم حضرت معصومه(س) اذان می گوید. سال ۱۳۲۹ خورشیدی پدر فاضل و دانشمندش را از دست می دهد و در ۲۵ سالگی به تهران آمده و جای خالی پدر را در مسجد امام پر می کند. شیخ هر روز ماه رمضان به مسجد ارگ می رفته تا اذان بگوید و اذان به صورت زنده از رادیو پخش شود. تا اینکه در سال ۱۳۳۴ خورشیدی شیخ رحیم موذن زاده اردبیلی در استودیو شماره ۶ رادیو و تلویزیون از مسوولان می خواهد تا اذان او را ضبط کنند و شیخ اذان را در دستگاه بیات ترک در گوشه روح الارواح اجرا می کند، این همان اذانی است که هر گاه می شنویمش از خود بی خودمان می کند و وصل مان می کند به آسمان، به ملکوت. شیخ رحیم تا سال ۱۳۵۷ هر سال ماه رمضان برای تجدید اذان به تلویزیون می رفته و اذان تازه ای می خوانده است. دهه پنجم زندگی رحیم موذن زاده اردبیلی دوره گمنامی و فراموشی اوست. موذن زاده در برخی مساجد تهران، مناجات و نوحه می گفت و هر سال، شب های عاشورا در مسجد اردبیلی ها به منبر می رفت، جز خانواده و دوستان کمتر کسی پیگیر این میراث دار بزرگ بود تا اینکه در سال ۷۲ با انتشار گفت وگوی یک خبرگزاری با او همه متوجه شیخ رحیم می شوند. گویا خیلی ها فکر می کرده اند شیخ موذن در اوایل انقلاب دار فانی را وداع گفته است. شیخ در سال ۷۴ مبتلا به بیماری می شو و در سال ۸۴ بیماری سرطانش اوج می گیرد. شیخ خوش مشرب و خوش پوش و بذله گوی اردبیلی در اواخر عمرش به ناگاه با خبر تشرف به حج روبرو می شود که از سوی صدا و سیما ترتیب داده شده بوده و شیخ به رغم ناراحتی مزاج و پیشرفت بیماری، به سفر حج می رود و به آرزوی دیرینه خود می رسد. در مکه خدا را می بیند و برای مسلمانان جهان در عرفات اذان می گوید و هر چه اصرار می کنند «اشهد ان علی ولی الله» را نگوید قبول نمی کند و با آن صدای رسا و رشید و سوزناک اذان را در گوشه روح الارواح در صحرای عرفات اجرا می کند. علی معلم دامغانی از جمله کسانی است که در عرفات این اذان را شنیده است: رحیم موذن زاده را در عرفات زیارت کردم و ایشان در آنجا برای آخرین بار اذان جاودانه خود را اجرا کردند که بسیار مورد توجه حجاج قرار گرفت. حالا شیخ رحیم اذان جاودانه خود را ثبت کرده است، منبرهای عقیدتی و اخلاقی فراوانی برپا کرده است، نوحه اباعبدالله را با سوز و گداز سرداده است و سال ها در شهرت و گمنامی و در مضیقه های فراوان به عشق ملکوت روزگار گذرانده است؛ اینک ششم خرداد ماه ۱۳۸۴ است که ملکوت را در دیدار برزخی می بیند و عاشقانه روح خود را به سوی خدا پرواز می دهد تا ندای ملکوتی رب الارباب را پاسخ دهد، فارجعی الی ربک راضیه مرضیه.

نعیم موذن زاده اردبیلی

صدای تو که شبیه ترین صدا بوده به صدای شیخ عبدالکریم، چه زود از میان رفته و تو چه زود از این دار فانی و تنگ حصار دنیایی رهیده ای نعیم!

نعیم موذن زاده در ۲۵ سالگی دار فانی را وداع گفته، در حالی که به اذعان همگان، صدای او شبیه ترین صدا به صدای شیخ بزرگ بوده است، او هم اذان می گفته و هم مناجات می خوانده است. گاهی پدر وپسر همراه هم می خوانده اند که کسی متوجه دو صدا نمی شده و انگار که یک تن می خواند. راوی ناشناسی در اردبیل نقل می کند که روزی شیخ عبدالکریم منتظر آمدن نعیم بوده، گویا دیر کرده بوده و پدر نگران پسر! راوی می گوید به شیخ گفتم صدای نعیم را نمی شنوید. همین نزدیکی هاست. الان می رسد. نگران نباش. شیخ گفت: نزدیک نیست. دور است. صدای او از دور می آید. من متعجب شدم و گفتم صدای به این واضحی باید از همین نزدیکی ها به گوش برسد. منتظر ماندم با شیخ که ببینم نعیم کی می رسد. نیم ساعتی و شاید بیشتر گذشت تا اینکه دیدیم نعیم با دوستانش سر رسیدند. شیخ گفت: نعیم کجا بودی؟ گفت: در قوشا تپه (نزدیکی های صداوسیمای فعلی اردبیل) برای بچه ها می خواندم. راوی تعجبش افزون می شود. از تازه شهر تا قوشاتپه بیشتر از سه کیلومتری راه بوده...نعیم در عکسی که از او موجود است شبیه پدر و مصمم و جدی است مانند شیخ عبدالکریم اما حیف که زود رفت.

سلیم موذن زاده اردبیلی

اینکه حاجی عاشقی از شیخ کریم روایت می کند که شیخ بزرگ می گفته سلیم بهترین صدا را در میان فرزندانش دارد و دلیلش را هم حواله می دهد به گریه کردن های سلیم در هنگام نوحه خواندن چیز کمی نیست؛ یعنی مفهوم بزرگی است، مفهوم شایان توجه و عمیق و حالا باید از اسطوره ای نوشت که صدایش محرم را به یاد می آورد و ضجه هایش یادآور بلای دشت خونین نینوا است و نوحه هایش دل سنگ را آب می کند، چه برسد به کافر حربی. اینک باید از سلیم نوشت که آبروی خاندان موذن هاست. نه، محدودش کردم. سلیم آبروی جهان تشیع است. با نوحه های غریبانه اش، با صدای رسا و تک و نابش، با حنجره قدرتمندش، با عزت نفس و بزرگ منشی اش. با هزار هزار نوحه ای که در رثای حسین بن علی خوانده و با دریا دریا اشکی که از میلیون ها میلیون عاشق سینه چاک اهل بیت گرفته، با مولودیه ها و مناجات خوانی های کم نظیرش و مرصع خوانی بی بدیلش. الان که بیشتر از هفتاد سال شیرین دارد، هنوز هم صدایش بی رقیب است و نوایش محزون و هم البته مستحکم و تنومند. سلیم که می خواند یاد هر چه هم نیافتی، یاد بیرق سیاه عزا می افتی. زینب زینب را که بخواند، دلت آوار می شود و می مانی زیر اندوه غم بار کاروان اسرا. حالات عباس را که بخواند، درمی مانی در بیان احساست، هم از شجاعت عباس علمدار سرخوشی و بارک الله گو و هم از غیرت و حمیت و حیای فرزند علی، یار برادر و همراه امامت در خودت شرمگینی که چرا چنان نیستی تو!!؟

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست و سلیم عالمی را با صدای خوش و نوای نوحه گرش دیوانه حسین کرده است. هیبت و هیئت این مرد، این فرزند برومند شیخ موذن پیراسته به نام حسین و خاندان حسین است. شیخ کریم می گفته که خوش صداست سلیم و این را از گریه کردن هایش می فهمید... چند سال پیش که زانوی ادب در محضرش به زمین زده بودم و از خودش و پدرش و نوحه ها و بایدها و نبایدها برای محرم نامه اول می گفت، دیدم گریه کردنش را که ناگاه حسی عجیب او را در خود می پیچید و دست بر سینه می کوفت و نوحه می خواند و می گریست، بر حسین و عاشورای حسین باید گریست. باید گریست و با نوحه سلیم اشک بر گونه ها روان کرد و دل بیتاب را داغدار اهل بیت عصمت و طهارت کرد تا ذره ای شاید فرج، شاید رهایی، شاید که خدا... .

خدا در همین نزدیکی هاست. باید بجویی اش تا بیابی. سلیم می گفت خدا را از یاد بردن کار عاشق حسین نیست. می گفت نماز را از یاد بردن کار عاشق حسین نیست. می گفت مگر می شود کسی خود را پیرو حسین بداند و قرآن نخواند، وضو نسازد و قامت به نماز نبندد. با همان لحن شیرینش و تکرار سریع کلمات، همین ها را می گفت و تکرار هم می کرد بسیار. سلیم فرزند شیخ عبدالکریم است، شیخ بزرگ موذن. سلیم موذن در نوع خودش پیشتاز بوده است و همه قابلیت های صدایش را به کار گرفته و با نوآوری های خلاقانه راهی بدیع در نوحه خوانی گشوده است... اینها را از زبان فرزند هنرمند سلیم نقل می کنم، ودود موذن می گوید: سلیم در چهارچوب ها و قید و بندها خود را اسیر نکرده، نوآوری کرده و شاید در برهه ای از زمان مورد انتقاد هم واقع شده، اما بعدتر دیده اند که سلیم کار نو و درستی انجام داده است. اولین بار عربی و فارسی را در نوحه ترکی آمیخته است. اطلاعات موسیقایی سلیم عالی است. او الحان و دستگا ها و گوشه ها را خوب بلد است و خوب به کار می برد. سلیم اینها را از پدرش و از میرزا عزیز مکتبدار و از مرحوم بهادری در تبریز آموخته است. سلیم و داوود و محمود در دوره جوانی به تبریز می رفتند و از مرحوم بهادری درس موسیقی کسب می کردند. سلیم اما هیچگاه تقلید نکرده است. او بر اساس روش های علمی و درست می خواند. در شروع مقام روایت درست و صحیح گام اول است و از این چهارچوب به مدالاسیون می رسیم. این حرکت تبحر بالای خواننده را به دنبال دارد. اجراهای سلیم مدالاسیون زیبایی دارد، از این دستگاه به آن دستگاه حرکت می کند که کار بسیار سختی است. شناخت پل ها، شعبه ها و بیات ها در موسیقی بسیار مهم است. اگر درست شناخته نشوند، کار خوب درنمی آید. جملات ملودیک سلیم انگار از قبل نت نویسی شده است. سلیم سال ها تلاش کرده تا به این حد از نوحه خوانی موسیقایی دست یابد که هر چیز سر جای خودش باشد. علاوه بر اینکه خیلی از اینها را ذاتی در خود دارد. اصلا خاندان موذن ها به داشتن صدای خوب شهره اند و اگر کسی در این خانواده صدای خوب نداشته باشد، برایش نوعی ضعف به شمار می آید. در هزاران ساعت اجراهای سلیم نمی توانید جایی را بیابید که سلیم کلام را فدای موسیقی یا موسیقی را فدای کلام کرده باشد. خیلی ها در اوج، کلام را فدای موسیقی می کنند و بعضی ها در زیرخوانی ادای کلام برایشان مشکل می شود. کلامش صحیح و صریح است و به این نکته بسیار حساس است. می گوید که کلام و شعر درست باید خوانده شود. سلیم چه در بم و چه در زیر صلابت و ابهت خود را از دست نمی دهد. سلیم یک خواننده ماراتن است. حجم و زمان کار در صدای او هیچ تاثیری ندارد. او با وجود کهولت سن و با بیش از هفتاد سال، هنوز هم با همان حجم صدا، راحت می خواند. مواظب صدایش است و اجازه نمی دهد چیزی موجب خراش و ناراحتی صدا و حنجره اش شود. با شعر بسیار تمرین می کند و با موسیقی فاخر عجین است. سلیم صاحب سبک خاص خودش است و خیلی ها در ایران و کشورهای دیگر پیرو او و دنباله روی سبک سلیم هستند. اجراهای دهه شصت سلیم اوج کارهای اوست. نوحه هایی که در سال ۵۶ خوانده و کارهایی که در دهه ۶۰ در تهران اجرا کرده از پختگی، قدرت، نبوغ و تجربه سالیان او حکایت دارد. سلیم موذن زاده اردبیلی در ادامه راه پدر فاضلش اذان را در گوشه روح الارواح خوانده است، با ترجمه فارسی اذان که اذان منحصر به فردی است، او فرزند شیخ کریم موذن است، فرزندی که به تمامت توانسته است میراث خانوادگی را پاس بدارد و بر ارزش و ابهت آن بیافزاید. از سلیم نوشتن کار سختی است. به نوحه های جاودانه اش گوش می دهی، به السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)اش گوش می دهی، اذان ناب و فاخرش را می شنوی و سکناتش را در برخوردها و خواندن ها و مراسم ها می بینی؛ این سلیم است. مرصع خوان باوفای حسینی و عاشق بی ریای خاندان نبوی و علوی. خوشا به سعادت این مرد.

محمود و داوود موذن زاده اردبیلی

محمود ارتشی بود و بر خلاف دیگر برادران راه خود را رفت. گرچه صدای خوبی داشت، ولی زیر می خواند و برادرانش به او گفته بودند صدای تو به درد نوحه نمی خورد. برای همین محمود از نوحه خوانی کناره گرفت و ارتشی شد و لباس ارتش پوشید تا در سنگری دیگر به پاسبانی از حیات ایرانیان بپردازد. داوود نیز جزو صداهای موذن زاده هاست. صدای داوود زیبا و ظریف بود و از لحاظ حجم به پای سلیم نمی رسید، اما نوحه می خواند و اذان را هم در همان دستگاه بیات ترک خوانده بود. نوحه های داود با حزن خاصی آمیخته بود، ولی متاسفانه در سال ۷۴ در اثر سکته از این دنیا رخت بربست.

ودود موذن

ودود می گوید: ودود باید خودش باشد و راه خودش را برود. می گوید من مفتخرم به نام موذن و خاندان موذن و به این مرتبه مباهات می کنم، اما از فضل پدر چه حاصلی هم هست. هر فردی باید خودش کار و تلاش کند و به جایی برسد.

روایت نوه پسری شیخ کریم و فرزند سلیم موذن زاده روایت هنرمند نقاش و مجسمه سازی است که موسیقی کار می کند و موسیقی آموزش می دهد. ودود صاحب کرسی خاصی در هنرهای چندگانه است و زندگی اش با نقاشی و موسیقی درآمیخته است. در این چند سال که ساکن زادگاهش شده، دست به کار ساخت مجسمه برای میادین شهر شده است. مجسمه شاه اسماعیل خطایی را ساخته که در موزه باستان شناسی اردبیل به نمایش درآمده است و مجسمه تاج الشعرا، بیضا و شمس عطار را هم چندی پیش با هنرمندی تمام ساخت که نمادی شد از ارادت اردبیلی ها به عشاق حسینی این شهر. پرده های نقاشی و پرتره های خلق شده توسط او در نمایشگاه های متعددی در ایران و خارج از کشور به نمایش درآمده است. کنسرت های متعددی برپا کرده و علاقه مندان خاص خودش را دارد. ودود عنوان می کند که با مداحی ارتباط دارد، ولی نگاهش از لحاظ فرم و محتوا متفاوت است. او سال هاست در تلاش است تا نوحه های قدیمی اردبیل را در قالب یک اثر موسیقایی با تنظیمی نو و بدیع عرضه کند. ودود می گوید: نقطه مشترک تمامی موذن زاده ها چه در باور و چه در آثار خلق شده، عشق به اردبیل است.

صدا را می شنوی. می بینی چه غمگنانه می خواند؟ چه سوزناک لابه می کند؟ چه عاشقانه و غریبانه مبدا و مقتدای خود را فرامی خواند؟ می بینی چه زود غروب می شود و تو محو صدایی می شوی که تو را می برد به آسمان، به ملکوت... موذن اذان بگو. الله اکبر الله اکبر

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir









محمدباقر نباتی مقدم




روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 32
     درج شده در 675 روز و 19 ساعت و 17 دقیقه قبل
    
مکتب سوگواری اردبیل


اردبیل با بیش از ۶۰۰ سال سابقه در عزاداری سهم به سزایی در اعتلای فرهنگ و تمدن شیعی و علوی کشور داشته و این شهر از جایگاه و پایگاه خاصی در تشیع و مکتب علوی برخوردار می باشد، مداحی ها و آیین های حسینی این شهر همواره الگوی دیگر نقاط کشور بوده است، اردبیل با داشتن سه خصیصه در عزاداری توانسته است این فرهنگ را حفظ کرده و سینه به سینه به نسل جوان انتقال دهد.

























اردبیل با بیش از ۶۰۰ سال سابقه در عزاداری سهم به سزایی در اعتلای فرهنگ و تمدن شیعی و علوی کشور داشته و این شهر از جایگاه و پایگاه خاصی در تشیع و مکتب علوی برخوردار می باشد، مداحی ها و آیین های حسینی این شهر همواره الگوی دیگر نقاط کشور بوده است، اردبیل با داشتن سه خصیصه در عزاداری توانسته است این فرهنگ را حفظ کرده و سینه به سینه به نسل جوان انتقال دهد.

شوری توام با اخلاص، نظمی نانوشته و خودجوش بودن آیین های محرم از جمله این خصایص است، نظمی که در عزاداری اردبیل وجود دارد به طور مطلق در هیچ جا تعریف شده نیست، ولی این آیین ها، در طول شش قرن گذشته با کمترین تحریف دنبال شده اند. ۴۶۰ کیلومتر مسافتی که امام حسین با خانواده خود تا کربلا طی کرد شامل حوادث گوناگونی بود که اهالی اردبیل به صورت منظم این روند تاریخی سفر امام حسین (ع) از مدینه و مکه به کربلا را با حوادث آن گرامی می دارند و با به پیشواز رفتن گرامیداشت این مناسبت ها، عزاداری دهه محرم را با شور و حرارت برگزار می کنند. سبقت در عزاداری را باید مختص اردبیل دانست؛ در ایران عزاداری از اردبیل شروع شده است، به طوری که دسته های عزاداری محلات این شهر با وجود عظمت و شکوه، لرزه بر اندام عاشقان اباعبدالله الحسین(ع) می اندازند. در این مجال سه آیین از مراسم سوگواری اردبیل به اجمال معرفی می شود:

● تشت گذاری یا تشت گردانی

عزاداری ایام ماه محرم در اردبیل با مراسم تشت گذاری آغاز و هر روز در دو محله شهر مراسم تشت گذاری برگزار می شود. در روز اول در محلات «طوی» و «اونچی میدان»، روز دوم محله «اوچدکان» و «سرچشمه» و در آخرین روز از ماه نیز مراسم تشت گذاری در دو محله «پیرعبدالملک» و «عالی قاپو» انجام می شود. رسم «تشت گذاری» یا «تشت گردانی» از جمله مراسمی است که منسوب به شهر اردبیل به طور خاص و مردم آذربایجان به طور عام است. در این آیین، تشت نماد مشک سقای کربلا، آب، رود و نماد فراتی است که به روی حسین (ع) و یارانش بسته شد. مراسم تشت گذاری از بیست و هفتم ماه ذیحجه در مسجد جامع این شهر آغاز می شود و از روزهای بعد مساجد دیگر نیز به نوبت تشت گذاری و تشت گردانی می کنند. این مراسم هر سال با اندک تغییراتی در چندین روز با شور و حال خاصی در اماکن مخصوص مثل حسینیه اوچدکان، مسجد جامع، مسجد اعظم و... برگزار می شود. به این صورت که دسته های زنجیرزنی و سینه زنی با نوحه سرایی و نواختن طبل و شیپور و حمل علم های عزاداری، به یاد تشنگان کربلا مشکی را پر از آب کرده و آن را به همراه تشت هایی از جنس برنز یا مس که به طور معمول بر دوش ریش سفیدان هر محله حمل می شود، به مسجد می برند و بعد از طواف مسجد، تشت ها در جای مخصوص خود قرار گرفته و با خواندن دعای مخصوص تشت گذاری پر از آب می شود.

از آب این تشت ها، بیشتر حاضران و عزاداران به عنوان تبرک و جهت برآورده شدن حاجاتشان برمی دارند. در مواردی نیز ممکن است تشت ها قبلا در خانه ای که صاحب آن نذر کرده، قرار داشته باشد که در این صورت نیز دسته های عزادار به آن خانه مراجعه کرده و پس از انجام عزاداری، تشت ها را برداشته و به طرف مکان برگزاری مراسم می برند. مبنای تشت گذاری در اردبیل بر پایه مستندات تاریخی است. در فرهنگ عاشورا و در توضیح بیشتر این سنت، آمده است: «مراسم تشت گذاری به تاسی از اقدام سالار شهیدان و یادآور رفتار جوانمردانه امام حسین (ع) در مقابل سپاه حر می باشد که به روایتی آن حضرت، در روز ۲۷ ذی حجه ، آب مشک ها را در تشت ها ریخته و تمام لشکر حر و اسبان آنها را سیراب نمودند». وقتی امام حسین وارد منزل چهاردهم می شود، با شنیدن خبر شهادت مسلم ابن عقیل و قیس ابن مظهر، به یاران خود دستور می دهند آب کافی به همراه داشته باشند که این روز مبنای تشت گذاری اهالی اردبیل است. تشت گذاری در اردبیل در بیش از ۴۱ مسجد شهر انجام می شود، با تداوم این آداب و رسوم اعتقادی، در حقیقت اردبیل سنت تشت گذاری با سابقه ۶۰۰ ساله را حفظ کرده و آن را امروز به عنوان یک فرهنگ اصیل مستند و قابل اتکا معرفی می کند. اخیرا این آیین سنتی ۶۰۰ ساله «تشت گذاری» به عنوان یکی از آیین های عزاداری اردبیل همزمان با برگزاری اجلاس بین المللی پیرغلامان حسینی در این استان در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد. بعد از تشت گذاری از روز دوم محرم همزمان با ورود کاروان امام حسین به دشت کربلا، اهالی اردبیل در قالب محلات ششگانه عزاداری خود را در خیابان های اصلی انجام می دهند و در روز تاسوعا با شمع گردانی در ۴۱ مسجد و عزاداری در سطح شهر، عشق و حرارت حسینی به اوج می رسد.

● تاسوعا و مراسم شمع گذاری

اردبیل در روز نهم محرم؛ یعنی تاسوعا علاوه بر مراسم اصلی عصر تاسوعا که با حضور تمامی محلات شش گانه صورت می گیرد، مراسم دیگری دارد در این روز اردبیلیان در ۴۱ مسجد شمع روشن می کنند. این شمع ها نذری است و معمولا اشخاص برای برآورده شدن حاجات خود چنین نذری می کنند. وقتی افراد چنین دسته ای به مسجدی می رسند، در کنار تشت آن در ظرف های مخصوص شمع سوز، شمع ها را روشن می کنند و تشت را می بوسند و حاجت خود را طلب می کنند. وقتی که آفتاب غروب می کند، در بیشتر مساجد مردم و دسته های شمع گذار در کنار تشت گرد می آیند و فاتحه می خوانند. یکی از ویژگی این مراسم شکل گیری خودجوش دسته های کوچک، به شکل خانوادگی و دوستانه و اغلب با پای برهنه برای روشن کردن شمع در مساجد موعود است.

● تقسیم بندی محلات اردبیل

مهم ترین پایه نظم و ترتیب عزاداری های اردبیل، تقسیم بندی محلات است. به این ترتیب که شهر اردبیل، از قدیم به شش محله تقسیم شده که سه محله حیدری است و سه محله نعمتی. در بین این محلات، یک محله نقش بزرگ تر و یکی نقش میانه و دیگری نقش کوچک تر دارد. محلات حیدری عبارت هستند از «تاوار» که برادر بزرگ تر است، «اوچ دکان» برادر متوسط و «پیر عبدالملک» برادر کوچک تر. در محلات نعمتی نیز، «گازاران» برادر بزرگ تر است و «سرچشمه» برادر متوسط و «عالی قاپو» برادر کوچک تر. دیگر مساجد و محلات شهر به عنوان زیر شاخه این شش مسجد و محله طبقه بندی می شوند و هرکدام دسته عزاداری مشخص و مجزا دارند. به این ترتیب که به جز روز اول و نهم محرم و یک روز جمعه که بین این ده روز واقع می شود، هر روز دسته یکی از محلات ششگانه و شعبه هایش به بازار و خیابان می آیند و عزاداری می کنند. سابقا اختلافاتی بین محله نعمتی و حیدری وجود داشته که با برطرف شدن این اختلافات در دهه های اخیر عزاداری ها نظم بسیار منسجم یافته است.

قبل از حرکت این دسته ها برای عزاداری در بازار شهر که از اهمیت خاصی برخوردار می باشد، اول بیرق بزرگ محله در جلوی دسته به حرکت درمی آید. این بیرق ها بعضا بسیار قدیمی و عمر بیش از چند قرن را دارند و با دقت نگهداری شده اند. از جمله بیرق مسجد عالی قاپو که نادرشاه اهدا کرده است. پشت بیرق نیز بزرگان محله و علما با احترام و رعایت ردیف و ترتیب حرکت می کنند و بعد طبال ها و دسته های سینه زن یا دسته زنجیرزن ها. نکته قابل توجه اینکه گروه موسیقی (طبل و شیپور) هر کدام از محلات دستگاه موسیقی خاص خود را دارد و محلات زیرشاخه آنها در ردیف های مربوط به همان دستگاه اجرا می کنند. زمانی که دسته یکی از محلات ششگانه حرکت کرد، پشت سرش شاخه هایش به ترتیب با همان ترکیب حرکت می کنند و از محلات بزرگ و راسته بازار می گذرند و وقتی به محله خود بازمی گردند، مراسم پایان یافته و روز دیگر نوبت محله دیگر است. حرکت یک دسته در خیابان راسته بازار و مساجد دیگر از نظم و تشریفات خاصی برخوردار است. جلوتر از همه و در پیشاپیش دسته، بیرق محله حمل می شد، این بیرق نماینده آبرو و احترام محله و شعبات آن است.

بعد از آنها ریش سفیدان محله و بین این علم ها، طبل زن ها و سینه زن ها و زنجیرزن ها قرار دارند؛ هر یک از محلات و شعبات تابعه آن چنین دسته ای تشکیل داده و در آن روز معین پشت سر هم به سمت بازار حرکت می کنند. وقتی دسته جلوی مسجد محله دیگری می رسد، بزرگان و ریش سفیدان آن محله در حالی که بیرق محله را همراه دارند، به استقبال می آیند طبل زنان و شیپورزنان در این لحظه از طرف دسته نسبت به محله ای که وارد می شوند ادای احترام می کنند و با آهنگ خاصی سلام می گویند. هر یک از دو دسته زنجیرزن ها و سینه چی ها پس از ورود به میدان جلوی مسجد، به ترتیب نوحه خوانی و عزاداری می کنند و پس از پایان آن، از طرف محله ای که وارد آن شده اند، با چای و شربت پذیرایی شده، آنگاه با آهنگ طبل و شیپور به طرف محله دیگر حرکت می کنند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir









حمیده شهباری




روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 675 روز و 20 ساعت و 59 دقیقه قبل
    

عاشورا از ریشة عشر به معنای ده و دهم و تاسوعا از ریشه تسع به معنای نه و نهم است .
این لفظ فقط بر نهمین و دهمین روز محرم اطلاق شده است.
به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد، این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام در فرهنگ مسلمانان به ویژه شیعیان از جایگاه خاصی بهره مند شد.
ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» .(1)
همین مطلب را طریحی در «مجمع البحرین» گفته است. (2)
البته پیش از واقعه کربلا ، هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی(ع) شهادت امام حسین(ع) را در کربلا پیشگویی کرده بودند. امام حسین(ع) نیز شهادت خود را پیشگویی کرده، به برخی از پیامبران پیشین نیز شهادت آن حضرت وحی شده بود. (3).
پس از آن که حضرت امام در کربلا به شهادت رسید، روز عاشورا میان مردم به روز حزن و اندوه شناخته شد و شیعیان علی(ع) آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند . از این رو به نام عاشورای حسینی شهرت یافت.
امام صادق(ع) فرمود: و أمّا یوم عاشورا فیوم أصیب فیه الحسین(ع) صریعاً بین أصحابه و أصحابه حوله صرعی عراة؛(4) عاشورا روزی است که حسین(ع) میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد. یاران او نیز پیرامون او به خاک افتاده و عریان بودند.
روز نهم محرّم، تاسوعای سال 61 هجری امام حسین و یارانش در محاصرة نیروهای دشمن بودند. در این روز دشمن آب را به روی اهل بیت امام حسین(ع) و یاران او بسته بود.
این روز به دلیل این که بر اهل بیت سخت گذشت و شاید یکی از روزهای بسیار سخت و مصیبت‌بار برای خاندان پیامبر بود،به عنوان تاسوعای حسینی، مورد توجه شیعیان قرار گرفت.
امام صادق(ع) فرمود: «تاسوعا روزی است که حسین(ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد. ابن زیاد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوشحال شدند و آن روز، حسین(ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند دیگر برای او یاوری نخواهد آمد و عراقیان او را پشتیبانی نخواهند کرد».(5)
در مقابل شیعیان، بنی امیه و پیروانشان روز عاشورا را روز جشن و سرور قرار دادند. به تدریج دشمنان درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند، در حالی که آن روز، روز غم و اندوه و مصیبت است. روزی است که بهترین انسان را کشتند، جگر رسول خدا را پاره کردند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردند، آیا این روز میتواند روز مبارکی باشد؟!
امام صادق(ع) در همین‌ باره می‌فرماید: بنی امیه و همراهان آنان از شامیان، نذر کردند که اگر امام حسین کشته شد و به سپاهیان (بنی‌امیه) آسیبی نرسید و حکومت در خاندان ابی سفیان تثبیت شد، روز عاشورا را‌ عید قرار دهند و به شکرانه پیروزی خود، روزه بگیرند. این عمل، به صورت روش و سنتی میان مردم تاکنون ادامه دارد، که ریشه آن از خاندان ابوسفیان است. در این روز، مردم روزه می‌گیرند و با شادی، با خویشان و بستگان خود،‌رفتار می‌کنند.(6) از این رو در زیارت عاشورا آمده است:
«اللّهم ان هذا یوم تبرّکت به بنو امیّة وابن آکلة الاکباد».(7)
از جمله روایتی که در متون روایی و تاریخی راه یافته آن است که گفته اند: علت نامگذارى روز دهم محرّم به عاشورا آن است که ده نفر از پیامبران به ده کرامت در این روز مورد گرامیداشت الهى قرار گرفته اند.(8) ، در حالی که این سخن صحیح نیست . ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود. (9)
شیخ عباس قمی با اشاره به همین حدیث به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند. در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت کرده بودند.آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند، برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساخته‏اند و حتی دعائی هم درباره آن درست کرده‏اند که اولش این است: «یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا». اینها را ساخته‏اند تا امر مشتبه شود. آنان در سخنرانی های خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا این شرف زیاد میشود، مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.
شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده امت پیامبر، فرزند پیامبر را میکشند و روز عاشورا که فرزند پیامبر را کشته‏اند، روز مبارک قرار میدهند! راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث جعل میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است.آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است. میگویند: روز عاشورا روزی است که کشتی نوح کنار کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه قرار گرفت. آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود (10).
حضرت امام رضا(ع) می‌فرماید: «کسی که در روز عاشورا از انجام کارهای مورد نیاز خویش پرهیز نماید، خداوند، حوائج دنیا و آخرت او را برآورده کند و کسی که روز عاشورا را، روز حزن و اندوه و مصیبت و گریه خود قرار دهد، خداوند روز قیامت را، روز شادی و سرور او گرداند و چشمش با دیدن ما در بهشت، روشن گردد.(11)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت‌ها:
1- ابن اثیر ، النهایه فی غریب الحدیث ، ج3 ، ص240
2- طریحی، مجمع البحرین ، ماده عشر ، ج3 ، ص186
3- بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250.
4- کافی ،ج4، ص147؛بحار، ج45 ، ص 95 .
5 – سفینه البحار، ج 1، ص 312 (ماده تسع).
6- بحارالانوار ، ج45 ، ص 95 – 96.
7- همان، ج 98، ص 295.
8- حیاة الامام الحسین، ج 3، ‌ص 179.
9- الصحیح من سیرة النبی، ج 4، ص 306 .
10- مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا.
11. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 578، اعمال روز عاشورا.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 26
     درج شده در 675 روز و 21 ساعت و 19 دقیقه قبل
    

 

علی

اولین روز است بی گهواره میگردی علی
یک شبه مادر برای خود شدی مردی علی
آخرین باری که بستم بند این قنداق را
در دلم افتاد دیگر برنمی گردی علی
بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن
بس کن این لبخند اشکم را در آوردی علی
زانویت را جمع کردی بس که پیچیدی به تیر
دست ها را جمع کردی بس که پر دردی علی
باز کن از ساقه این تیر انگشتان خود
نیست هم بازی تو ، بیچاره ام کردی علی
بی تعادل هستی و ماتم چگونه با سرت
حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی
میزنی لبخند پیدا می شود سرهای تیر
عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی

اصغرم مثلِ گلِ ياس مي مونه
دو چشاش چون عمو عباس مي مونه
             ابروهاش بسكه قشنگ و كمونه
             پيشونيش آيينه ي آسمونه
                       دست به چوب گهوارش تا مي ذاره
                       انگاري مثل عموش علمداره
                                   ببينيد چه شور و شين رو لبشه
                                   يا 
لثارات الحسين رو لبشه
قربون ابروها و ديده بشم
فداي اون لبِ خشكيده بشم
              ربابم چطور از اون دل بِبُرم
              داره مي خنده كه من غم نخورم
                       اشك چشمام كه روونه آي خدا
                       اصغرم يه پهلوونه آي خدا
                                  مي برم كه اون و سيرابش كنم
                                  مثلِ گل تو بغلم خوابش كنم
                                                   مي برم شايد جواب بهش بدند
                                                   دشمنا 
يه قطره آب بهش بدند

 

کیست این شاه بی لشکر میان قوم کین

 

بانگ  ' لا لا ئی '   دگر  سودی   ندارد   ای  خدا

 

                                      چشم  اصغر  سوی  من    چشمان  من سوی  سماء    

 

                        با   نگاه   تشنه ات    تاب   از    دل  من    میبری

 

                         با    نوای   ' ادرکت'     ناز   پدر   را   میخری؟

 

آخرین  سرباز   من    در  جنگ    نامردان   توئی

 

                     آخرین  داغ    دل   مجروح  و  سر گردان   توئی

 

کاش   وقتی    باد  صحرا     حنجرت   بوسیده  بود

 

                     در  میان    بستر   خود   'حرمله '  خوابیده  بود

 

اشک  چشمت   می چکد   بر  صورتم    ای  نازنین

 

                  اشک نیست  خون است  کآید ازگلویت  بر  زمین

 

بال و پر   بر  روی  دستم   می زنی  ای   مرغ جان

 

                 آخرین  یارم     تو   هستی .... اندکی    دیگر   بمان

 

سینه   مادر    خراشیده     شده     از      چنگ  تو

 

                 سینه  من    از    لب  خشک   و    پریده رنگ   تو

 

گر  بیاید   مادرت    پنهان کنم    من     روی  خود

 

                                 چون بگوید ' اصغر   شیرین  زبان   من   چه  شد؟؟؟


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 675 روز و 21 ساعت و 23 دقیقه قبل
    

عباس (ع) را همین افتخار بس که او در روز عاشورا پرچمدار حسین (ع) است، چه نادانند آنان که برای او امان نامه از ابن زیاد می آورند، عباس برای امان امت از ظلمت بیداد آمده است، چه غافلند آنان که نمی دانند امان خدا بهتر است از امان پسر سمیه.

از کدام فضیلت تو باید سخن گفت، ای پدر فضل، آیت وفا، نهایت ادب، مصداق صداقت صالحان، سخاوت وفا،تویی که فراتر از تمام معیارهای بشری تمام هستی خویس را تقدیم اعتقاد راستین خویش کردی، این عظمت نام توست عباس (ع) که با تکرار آن می شود تمام درهای بسته را گشود.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

عباس(ع) دست های جدا افتاده از پیکرت سند رذالت دشمن است، تاریخ وفادارتر از تو به ایمان و عقیده خویش را در حافظه اش ندارد.

امروز تاسوعاست! اینجا تمام تقویم ها روی حادثه ورق می خورند و من سخت آماده ام برای پرگشودن برای چشیدن ظلمی که به آل الله رفته است.

... و می رسم به تاسوعا و عباس (ع) آنجایی که تاریخ از آنجا شروع می شود... آنجایی که گاهی گذشتن از جان تکلیف است، آنجا که خدا خواهد و سرهای بی تن و بر بالای نیزه ها قرآن بخواند تا اسلام بر سر نیزه ها نماند.

علم عباس (ع) هنوز برپاست، دست عباس هنوز قلم نشده است، همین دسته های تاسوعا و عاشوراست که هر سال از کوی و برزن بیرق خونین نهضت حسینی را برپانگه داشته اند، بیرق خونین عاشورا را نگه داشته اند تا رسم مردانگی از جهان برنیفتند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

باب الحوائج! ای دست مشکل گشای خداوند، دردمندیم و جویای درمان در این روز پراندوه بار غم از دوشمان و رنج منحت از دلمان بردار!

حضرت عباس(ع)

عباس (ع) در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع)

روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.

امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.

امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد

امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.

القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)

قمر بنى‏هاشم، باب الحوائج، طیار،الشهید و سقا از القاب مهم حضرت عباس (ع) هستند.

عباس بن علی14 سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت در روز تاسوعای حسینی34 سال از عمر شریفش گذشته بود.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 23
     درج شده در 675 روز و 21 ساعت و 24 دقیقه قبل
    
اشعار، شعارها و رجزهاى هر شخصى، برگرفته از شعور، افكار و اميال اوست. رجز مكنونات قلبى را به منصه ظهور مى¬گذارد. از اين رو رجزهاى حضرت عباس عليه السلام را يك بار ديگر مرور مى كنيم تا رهيافت و درسى براى اين عصر و زمان باشد. 
حضرت عباس عليه السلام به هنگام حمله براى آب آوردن چنين رجز مى خواند. 
نَفْسى لِسِبْطِ الْمُصْطَفَى الطُّهرِ وِقى***اِنّى اَنَا الْعَبّاسُ اَغْدُو بِالسّقاء 
جان من فداى فرزند پاك مصطفى باد. منم عباس كه با مشك براى سيراب كردن تشنگان مى آيم. 
عاشقان امام زمان(عليه السلام) در دعاى ندبه چند بار «بنفسى انت»; جانم فدايت را مى گويند، امّا آيا مانند عباس عليه السلام براى امام زمانشان هستند؟ 
قمر بنى هاشم عليه السلام بعد از خارج شدن از شريعه فرات فرمود: 
هذا الحسين واردَ المنونِ***و تشربين باردَ المعين 
اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب خنك و گوارا مى نوشى؟! 
با توجه به اين فرمايش، ياوران امام مهدى عليه السلام در اين برهه از زمان چه بايد بگويند؟ و مهدى زيستى چگونه بايد باشد؟ امام زمانى كه در زندان غيبت به سر مى برد، آيا من بايد سرگرم دنياى خويش باشم؟! هيهات؛هرگز 
هنگامى كه دست راست او در راه يارى امام زمانش عليه السلام قطع گرديد، فرمود: 
وَاللّهُ اِنْ قَطَعْتُمْ يمينى***اِنّى اُحامى اَبَدَاً عَنْ دِينى 
وَ عَنْ اِمامِ صادِقِ الْيَقينِ***نجل النّبىِ الطّاهِرِ الاَْمينِ 
به خدا سوگند، گرچه دست راست مرا قطع كرديد، ولى من تا آنجا كه زنده هستم، از آئين خود و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق و فرزند پيامبر پاك و امين است، دفاع خواهم نمود. 
مقرم در اين خصوص مى نويسد: وقتى دست راست عباس را قطع كردند 
فَلَمْ يَعْبَأ بِيَمينِهِ بَعَدَ اَنْ كانَ هَمُّهُ ايصالُ الْماءِ اِلى اَطْفالِ الْحُسين(عليه السلام); او به قطع شدن دستش توجهى نكرد و قصدش اين بود كه هر چه زودتر آب را به اهل بيت و كودكان امام حسين برساند. 
اگر ما در راه يارى امام عصر عليه السلام دچار زحمت و سختى شويم، آيا جانانه، كار و فعاليت را دنبال مى كنيم؟ 
فَجادَ بِالْيَمينِ وَالشِّمالِ***لِنُصْرَة الدين وَ حِفْظِ الاْل 
پس دست راست و چپش را ]در راه خدا[ بخشيد، تا كه دين يارى شود و خاندان رسالت حفظ گردد. 
چقدر از زندگى ما وقف يارى رساندن به امام زمانمان عليه السلام است؟ و تا چه اندازه حاضريم، او را يارى كنيم؟ هر كس خوب فكر كند و خود را محك بزند؟ 
اَلْمَوْتُ تَحْتَ ضَبابِ السَّيفِ مَكْرَمَةٌ***اِنْ كانَ مِنْ بَعدِهِ اِسكانَ جَنّاتِ 
لا تَأسِفَنَّ عَلَى الدُّنيا وَلِذَّتِها***فَعِنْدَ جَدِّى تُغفَرْ كُلُّ زَلاّتِ 
مرگ در پرتو شمشير، مايه بزرگوارى و عظمت است، هرگاه پس از آن موجب سكونت در بهشت گردد. 
براى دنيا و لذّت هاى آن هرگز غصّه و افسوس مخور، و بدان كه تنها در پيشگاه جدّ من، همه لغزش ها آمرزيده خواهد شد. 
اگر ما چشم به شفاعت اين خاندان داريم! بايد براى آن روز سرمايه گذارى و سپرده گذارى نماييم. و هيچ سرمايه اى بهتر از يارى ولى عصر عليه السلام نيست. از اين رجز مى¬آموزيم كه از دنيا و لذّت هاى زودگذر آن چشم بپوشيم و جان خود را در راه امام زمان عليه السلام به سختى بياندازيم. 
و هنگامى كه با تيغ برّان دشمنان امام زمانش را پراكنده مى ساخت، فرمود: 
اَذُبُّ عَنْ سبط النَّبِىِّ اَحْمَدِ***اَضْرِبُكُمْ بِالصّارِمِ المُهَنَّدِ 
از حريم سبط پيامبر اسلام حضرت احمد صل الله عليه و آله حمايت مى كنم، و با شمشير استوار و برّان شما را سركوب مى نمايم. 
امروز، دشمنان شيعه از هر سو و به هر طريق، امامت و ولايت را مورد حمله قرار مى دهند. صهيونيسم جهانخوار با حربه هاى فيلم، اينترنت و... مهدويت را مورد آماج حمله هاى خود قرار داده است. و اين مسئله مى طلبد كه هر كس، به هر طريقى از كيان شيعه، خصوصاً مهدويت دفاع كند. هر كسى در هر پستى با بذل وقت، توان و... بايد مانند حضرت عباس عليه السلام به يارى امام زمان عليه السلام شتافته و اكتفاء به كم ننمايد. 
خلاصه آنكه روح رجزهاى حضرت عباس(عليه السلام) چهار مطلب مهم است كه عبارتند از: 
فدايى، حامى، ساعى و مواسى 

فدايى

قمر بنى هاشم(عليه السلام) فدايى مولاى خويش بود، هر آنچه داشت، حتى دو فرزند دلبند خويش را تقديم امام زمانش عليه السلام و فداى دين كرد. لذا در زيارت ناحيه مقدسه از زبان امام هادى عليه السلامچنين مى خوانيم 
اَلْفادِى لَهُ; آنكه خود را فداكارانه فداى برادر نمود. 
امام زمان عليه السلام هم فدايى مى خواهد. كسى را مى خواهد كه حاضر باشد، همه هستى اش را فداى او عليه السلامكند. 

حامى

تنديس نهايتِ حمايت، باب الحوائج، قمر بنى هاشم عليه السلاماست، حمايت او از امام زمانش عليه السلام بسيار روشن و تابناك در رجزهاى او پيداست. لذا در زيارت روز عرفه عرضه مى داريم 
فَنِعم الاخُ الصّابِرُ الْمُجاهِدُ الْمُحامِىُ النّاصِرُ 
شما برادرى نيكو و با صبر و شكيبا بودى كه مجاهده و حمايت و يارى و دفاع از برادرت نمودى 
اكنون بيانديشيم، چند درصد از وقت و زندگى ما در راه حمايت از امام زمان عليه السلام صرف مى شود. 

ساعى

نماد نهايتِ تلاش براى اهداف امام حسين عليه السلام ؛ دلاور نينوا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلاماست و رجزهاى او عليه السلام گوياى اين حقيقت است كه لحظه اى بى تفاوت، بهانه جو، فرار از ميدان كار و عمل سپرى نكرد. اگر دست در بدن ندارد، از حركت نمى ايستد، لذا امام هادى عليه السلام در تعريف از مقام عباس مى فرمايد: 
اَلسّاعِى اِلَيهِ بِمائِهِ ; آنكه تلاش بسيار براى آب رسانى به سوى لب تشنگان نمود. 
اگر آن روز، خواست امام حسين عليه السلام رساندن آب به خيام بود. عباس عليه السلام تلاش وافرى نمود. امروز خواست امام زمان عليه السلام رساندن معارف ناب اسلامى و حقايق مهدوى به تشنگان عالم است. لذا چگونه بايد تلاش نمود؟ 

مواسى

مواسى از مواسات به معناى كمك، يارى و همدردى است. و در اصل به معنى بريدن مى آيد. در نتيجه به معنى شدت دلبستگى و همبستگى است قمر بنى هاشم عليه السلام از همه دنيا بريده، و پيوند با برادرش و امام زمانش سالار شهيدان عليه السلام داشت و عارفانه و عاشقانه در خدمت مولايش بود. لذا امام هادى عليه السلام اين گونه سلام مى فرستد: 
اَلسَّلامُ عَلى اَبِى الْفَضْلِ العَبّاسِ بنِ اَمِيرِ الْمُؤمِنينَ، اَلْمُواسِى اَخاهُ بِنَفْسِهِ; 
سلام بر ابوالفضل العباس پسر اميرمؤمنان، آنكه با كمال مواسات، جانش را نثار برادرش حسين عليه السلام كرد. 
و در زيارت روز عرفه عرضه مى داريم: 
فَنِعْمَ الاَخُ الْمُواسى; نيكو برادرى در فداكارى بودى. 
و در زيارت عيد فطر و عيد قربان عرضه مى داريم: 
اَلسَّلامُ عَلَيكَ ايّها الْعَبْدُ الصّالِحُ وَالصِّدّيقُ المُواسى اَشْهَدُ... واسيت بنفسك; 
درود بر شما، اى بنده شايسته و صادق فداكار، شهادت مى دهم كه شما با تمام وجودت فرزند رسول خدا صل الله عليه و آله را همدردى نمودى. 
و چه زيبا سروده است: 
وَمْن واساهُ لاَُثينيه شَىءٌ***وَجادَلَهُ عَلى عَطَشِ بِماء 
با حسين عليه السلام مواسات نمود و هيچ چيزى او را از مواسات با برادر منصرف نكرد و در حال شدت تشنگى به آب رسيد ولى آب ننوشيد. 

محمد رضا فواديان
سايت مجله امان - مجله عمومي - ويژه امام زمان عليه السلام 
www.mahdi313.com


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 675 روز و 21 ساعت و 26 دقیقه قبل
    
به گفته یکی از خادمان حرم علمدار کربلا شیخ عباس ۷۴ ساله که قدیمترین خادم با ۳۶ سال خدمت در حرم ان حضرت است.درباره ی آبی که در اطراف قبر علمدار کربلاست اینگونه میگوید:ماجرا را زبان این پیر غلام پی میگیریم.

قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.


اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشمه را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد. از ۵۰ سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود. وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.

وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.

این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.

ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.