مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
عکس و عکاسی مقالات
امر به معروف و نهی از منکر
احادیث حضرت محمد
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 43
     درج شده در 890 روز و 15 ساعت و 24 دقیقه قبل
    
جشن میلاد ثامن‌الائمه در جوار مسجد‌النبی

شیعیان جشن ميلاد آن امام همام را در جوار گنبد حضراء پیامبر مکرم اسلام خواهند گرفت/
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

به گزارش پايگاه اطلاع رساني لبیک به نقل از حج ،همزمان با سالروز تولد هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت حضرت رضا عليه السلام، شیعیان جشن ميلاد آن امام همام را در جوار گنبد حضراء پیامبر مکرم اسلام خواهند گرفت.

براساس اين گزارش، جشن میلاد پربرکت امام ‌رضا(ع)، امشب با حضور زائران ایرانی در کنار گنبد خضراء پیامبر اسلام و در جوار قبرستان بقیع برگزار مي شود.

بنابر این گزارش این جشن با حضور اعضاي بعثه مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت و زائران حرم نبوی همراه خواهد بود.

این مراسم که به همت اداره تبلیغات و امور رسانه بعثه مقام معظم رهبری تدارک دیده شده با مداحی مداحان اهل بیت برگزار و زائران به یاد گنبد طلایی امام رضا(ع) در مشهد اين شب بزرگ را جشن خواهند گرفت.

لازم به ذكر است، بعثه مقام معظم رهبري و سازمان حج و زيارت تداركات فرهنگي و اجرايي لازم براي ورود زائران ايراني به مدينه منوره و مكه مكرمه را فراهم كرده اند.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 890 روز و 15 ساعت و 42 دقیقه قبل
    

فارس: آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید اخلاق می‌گوید: حضرت رضا(ع) به کسانی که مزار ایشان را زیارت کنند، وعده داده‏اند که در حساس‎ترین موقعیت‎ها به دادشان برسند.

آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید اخلاق تهران به مناسبت دهه کرامت و ایّام ولادت امام رئوف علیه‌السلام به شرح حدیثی از امام رضا(ع) پرداخت که در ادامه می‌آید:
 
روایتی از امام هشتم علیه‎السلام نقل شده که فرمودند: «إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ نَرَى وَعْدَنَا عَلَیْنَا دَیْناً کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ». ما اهل بیتی هستیم‎ که اگر وعده‎ای به کسی دادیم، آن را دِین خودمان می‎بینیم و به آن ملتزم هستیم؛ همان‎طور که پیغمبر اکرم نیز این‏گونه بود.
 
* وعده امام رضا(ع) به کسانی که به زیارت ایشان می‌روند
 
روایت دیگری از امام هشتم علیه‎السلام وارد شده که حضرت به کسانی که مزار او را زیارت کنند، وعده داده‏اند که در حساس‎ترین موقعیت‎ها به داد ایشان برسند. ما دنیا و آخرتمان را مدیون امام هشتم علیه‎السلام هستیم. یکی از نعمت‎های بزرگ الهی برای ما این است که موفق شدیم مزار او را زیارت کنیم.
 
همه ما کم‏ و بیش مدیون امام رضا علیه‏السلام هستیم. با این حال، حضرت می‎فرماید: من مدیون شما هستم که آمدید مرا زیارت کردید! اما من جواب می‏دهم قربانت بروم! یا امام هشتم! چرا شما مدیون ما باشی؟! ما همه مدیون شما هستیم؛ هم در دنیا و هم در آخرت!


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 28
     درج شده در 890 روز و 16 ساعت و 5 دقیقه قبل
    

 مواضع سیاسی زمان امام هشتم علیه السلام

 

امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه السلام همانند دیگر امامان معصوم علیهم السلام دارنده تمام کمالات و فضائل اخلاق انسانی در مرتبه اعلی بود. در فضیلت او همین بس که دشمن سرسخت و قاتل جان او درباره آن حضرت چنین گفت:  «ای پسر ضحّاک! این شخص بهترین، داناترین و عابدترین انسان روی زمین است. پس آنچه [از فضائل و مناقب و صفات والای او] مشاهده کردی نزد کسی فاش نکن.»1

آنچه در پیش رو دارید، گامی است در بیان موضع گیری های امام هشتم در مقابل خلفای زمان خویش؛ بالاخص مأمون عباسی.

 

الف. دوران هارون

 

بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 183 ه . ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسید، این دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز صریحا در میان شیعیان امامت خویش را اعلام کرد و فرمود هارون در مقابل من هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد، و هیچ زیانی هم نمی تواند به من برساند. این مطلب را از بیان های مختلف آن حضرت می توان استفاده کرد:

1. صفوان بن یحیی می گوید: چون ابو ابراهیم، موسی بن جعفر (علیه السلام) درگذشت و علی بن موسی الرضا (علیه السلام) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیری را اظهار می دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما می ترسیم.

حضرت فرمود: «هرچه می خواهد تلاش کند. او بر من راهی ندارد.» 2

2. از محمد بن سنان نقل شده است که: به ابی الحسن علی بن موسی علیه السلام در ایام خلافت هارون، عرض کردم: شما امر امامت خود را آشکار ساخته، به جای پدر نشسته اید؛ در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم.» 3

3. اباصلت هروی می گوید: روزی حضرت رضا علیه السلام در خانه خود بود، قاصد هارون به حضور آن حضرت آمد و گفت: «هم اکنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت کن.»

حضرت برخاست و به من فرمود: ای ابا صلت! در این وقت هارون مرا نخواسته جز اینکه آسیب عظیمی به من برسد.

«پس به خدا سوگند، در قدرت او نیست که کاری انجام دهد که خوشایند من نباشد [و نمی تواند آسیبی به من برساند] بخاطر کلماتی که از جدّم رسول خدا به من رسیده است

اباصلت می گوید: همراه حضرت، نزد هارون رفتیم، وقتی که نگاه امام رضا علیه السلام به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگریست و گفت: «ای ابو الحسن، دستور داده ایم، صد هزار درهم در اختیار تو قرار دهند، تا نیازمندیهای خانواده ات را با آن، تأمین کنی.»

پس هنگامی که امام از نزد هارون بیرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه کرد و گفت: « من [چیزی] را اراده کردم و خدا [چیز دیگر] را اراده کرد و آنچه خدا اراده کرد خیر بود.» 4

البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصمیم زیان و ضرر نیز علیه آن حضرت داشت؛ ولی به دلایلی که بیان می شود، بنای کلّی هارون این بود که آسیبی به حضرت نرساند. برخی از این دلایل عبارتند از:

یکم. شکست در شهادت موسی بن جعفر (علیه السلام) : هارون از جنایات قبلی خود و سخت گیریهای شدیدی که علیه امام هفتم اعمال کرد و سرانجام او را به شهادت رساند، نتیجه مثبتی نگرفت؛ چنان که خود هارون در پاسخ «یحیی بن خالد برمکی» که خبر داد پس از موسی بن جعفر اینک پسرش جای او نشسته و ادعای امامت می کند چنین گفت: آنچه با پدرش کردیم نتیجه نگرفتیم، می خواهی یکبار شمشیر را بردارم و همه علویین را بکشم؟ 5

همچنین نقل شده است که: هارون وقتی از «رقّه» عازم مکه شد، عیسی بن جعفر به او گفت: بیاد آور سوگندی را که خورده ای، که هر کس بعد از موسی بن جعفر علیه السلام ادعای امامت کند، گردنش را بزنی. اکنون پسر او (علی بن موسی) چنین ادعائی دارد.

هارون گفت: « چه فکر می کنی؟ آیا می خواهی همه آنها را بکشم؟» 6

دوم. نگرانی از عواقب قتل موسی بن جعفر علیه السلام : علت دیگر کاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگرانی وی از عواقب قتل موسی بن جعفر(علیه السلام) بود؛ زیرا گرچه هارون تلاش فراوانی به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سر انجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گردید، از این رو هارون کوشش می کرد خود را از این جنایت تبرئه کند. 7

شاهد این امر این است که هارون به عموی خود «سلیمان بن ابی جعفر» که جنازه آن حضرت را از دست حمالان گرفته با احترام به خاک سپرد، پیغام فرستاد که: «خدا سندی بن شاهک را لعنت کند، او این کار را بدون اجازه من انجام داده است.» 8

در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم»

ب. دوران امین

 

هارون در دوران خلافت خود، «محمد امین» را که مادرش زبیده بود به ولیعهدی خود برگزید و از مردم برای او بیعت گرفت. «عبداللّه مامون» را نیز که از مادر ایرانی بود ولیعهد دوم خود قرار داد.

در سال 193 ه . ق، به هارون گزارش رسید که شورش در شهرهای خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بی رحمی و درندگی، از خاموش ساختن فریاد مردم عاجز مانده اند.

هارون پس از مشاوره با وزیران خود، صلاح را در آن دید که شخصا به آن سامان سفر کند و قدرت خلافت را یکجا برای سرکوبی نهضتهای خراسان به کار گیرد. وی پسرش محمد امین را در بغداد گذاشت و مأمون را که والی خراسان بود همراه خود به خراسان برد.

هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودی آرام کند، ولی نتوانست دوباره به بغداد، مرکز خلافت برگردد؛ چرا که او در سوّم جمادی الاخری سال 193 هـ.ق در طوس درگذشت و دو ولیعهد را در صحنه رقابت سیاسی و قدرت تنها گذاشت.9

 شبی که هارون درگذشت، مردم با محمد امین در بغداد بیعت کردند. از خلافت امین بیش از 18 روز نگذشته بود که در صدد برآمد مأمون را از ولایتعهدی خلع کند، و آن را به فرزندش «موسی» واگذار کند.

در دوران حکومت امین، در سالهایی که بین مرگ هارون و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردی میان امام و مأموران حکومت عباسی در تاریخ به چشم نمی خورد؛ البته نه به این جهت که در اندیشه عباسیان نسبت به اهل بیت تغییری حاصل شده باشد، بلکه به این جهت که آنها گرفتار اختلاف داخلی و مناقشات امین و مأمون بودند، از این رو فرصتی برای آزار و اذیت علویان عموما و حضرت رضا علیه السلام خصوصا نیافتند.

به این جهت می توان گفت: سالهای بین 193 ـ 198، سالهای آزادی نسبی برای آن حضرت بوده است و فرصت خوبی برای ادامه فعالیتهای فرهنگی و توسعه آن و تربیت شاگردان پیش آمده است.

 

ج . دوران حساس مأمون

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

جهت درک عمق سیاستهای امام هشتم علیه السلام در زمان مأمون باید نکاتی را درباره ابعاد شخصیتی مأمون بیان کنیم:

1. تربیت ویژه: مأمون را پدرش به «جعفر بن یحیی برمکی» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربی وی «فضل بن سهل» بود که به «ذوالریاستین» شهرت داشت و بعد هم وزیر مأمون گردید.

 

2. آبدیدگی و سخت کوشی: زندگی مأمون سراسر سختی و رنج و کوشش و فعالیت و خالی از رفاه و آسایش بوده است. او مادرش را که کنیزی بود بنام «مَراجِلْ» در کودکی از دست داد و در جوانی نیز از طرف هارون مأمور شد که در خراسان و مرزها مشغول سرکوب قیام ها و شورش ها باشد؛ از این رو همیشه درگیر جنگ و نزاع ها بود، بر عکس برادرش امین که با ناز و نعمت و خوشگذرانی و غرق در لذّت ها پرورش یافته بود.

 

3. تلاش برای کسب موقعیت: مأمون چون مادرش کنیز بود، اصالت چندانی برای خود احساس نمی کرد، از طرف دیگر عباسیان فاقد پایگاه مردمی بودند، به همین دلیل آستین همت را بالا زد و برای آینده خود به برنامه ریزی پرداخت و این باعث رشد شخصیتی او گردید.

 

4. درس عبرت از اشتباهات امین: او از اشتباهات امین نیز پند و عبرت گرفت. بعنوان نمونه «فضل» با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون می گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده.

 

5. آگاهی نسبت به زمان: او خلیفه ای زیرک، درس خوانده، آگاه به فقه، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خویش، و حتی بر تمام عباسیان برتری یافته بود، تا آنجا که معروف شد که در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است.

ابن ندیم درباره او می گوید: آگاه تر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود. سیوطی، چنین می گوید: «به لحاظ دور اندیشی، اراده، بردباری، دانش، زیرکی، هیبت، شجاعت و فتوّت، بهترین مرد بنی عباس بود، هر چند همه این صفات را اعتقادش به مخلوق بودن قرآن لکه دار کرده بود

پدرش نیز به برتری وی نسبت به برادرش امین شهادت داده و گفته بود: «تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را به دست کسی بسپارم که رفتارش را بیشتر می پسندم، خط مشیش را می ستایم، و به حسن سیاستش اطمینان دارم و از ضعف و سستی اش آسوده خاطرم. و او کسی جز «عبداللّه » نمی باشد. اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش، محمد را می طلبند، چه او یکپارچه به دنبال خواهش های نفسانی است. 10

 

6. فسق و گناه: در عین حال، مأمون سخت مکّار و شیطان صفت و اهل فسق و فجور بود.

همنشینی او با قاضی یحیی بن اکثم که مرد فاجری بود، نشانه فسق اوست.

مجموع آنچه گفته شد، از مأمون چهره ای زیرک، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهای موجود برای پیشبرد قدرت، عوام فریب و شیطان صفت ساخت. او تلاش می کرد با طرح های حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم علیه السلام را درهم بشکند. یکی از نقشه های شوم وی طرح ولایتعهدی بود که در آن اهداف مختلفی را دنبال می کرد.

  

1. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص 182

2. صدوق، عیون اخبار الرضا (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج1، ص326 ؛ مجلسی، بحار الانوار، دار احیاء التراث، ج 49، ص115 و 113.

3. بحار الانوار، ج49، ص114 ؛ عیون (همان) ج 2، ص167

4. همان، ص116.

5. عیون (همان) ج 2، ص226؛ علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381 ه . ق، ج3، ص105.

6. همان (عیون) ج2، ص226؛ بحار الانوار، ج49، ص113.

7. سیره پیشوایان، ص468.

8. همان، ص469؛ بحار الانوار، ج48، ص227؛ عیون (همان)، ج 1، ص100.

9. سید علی محقق، زندگانی پیشوای هشتم، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام (قم، انتشارات نسل جوان) ص 58 ـ 59؛ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، (قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، 1374)، ص 471، با تغییر و تلخیص.

10. سیره پیشوایان، همان، ص474 و 475؛ مرتضی الحسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، ص97 و 100.

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 33
     درج شده در 890 روز و 16 ساعت و 7 دقیقه قبل
    

شخصیت والای امام رضا علیه السلام

 

امام رضا علیه السلام پایه ی دین و چشمه ی زلال معرفت بود. بعد از شهادت پدر بزرگوارش، امامت را به عهده گرفت و در جهت بارور ساختن فرهنگ غنی اسلام کوشید. شخصیت وی از دو جهت شخصی و اجتماعی قابل بررسی می نماید.

 

1- عصمت

 

شیعیان امامان را معصوم و از هر نوع خطا و اشتباه پیراسته می شمارند. بر این اساس، امام رضا علیه السلام معصوم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رویایی صادق به امام کاظم علیه السلام فرمود: او [امام] کسی است که با نور خدا می بیند، با فهم خود می شنود و بر اساس حکمت خود سخن می گوید. اشتباه نمی کند و در راه دانش گام بر می دارد نه نادانی.

آن گاه دست امام رضا علیه السلام را گرفت و فرمود: او همین است.

امام کاظم علیه السلام بعد از نقل این خواب به یزید بن سلیط فرمود: امسال مرا دستگیر می کنند و امامت با فرزندم علی علیه السلام است که همنام علی بن ابی طالب و علی بن حسین به شمار می آید. خداوند به او فهم، خویشتن داری، یاری دین و محنت علی اول و بردباری در برابر ناگواری ها و استقامت علی دوم بخشیده است.1

 

2- دانش

 

امام علیه السلام دانش و معرفت را از پدرانش و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برد. امام کاظم علیه السلام به فرزندانش می فرمود: این برادرتان [علی بن موسی ] عالم آل محمد صلی الله علیه و آله است. مسائل دین خود را از وی بپرسید و آنچه به شما می گوید نگهدارید; زیرا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که فرمود: عالم آل محمد - که همنام امیر مؤمنان علیه السلام علی است - در صلب تو است; کاش او را می دیدم.

ابراهیم بن عباس صولی می گوید: ندیدم از امام رضا علیه السلام پرسش شود و او پاسخش را نداند. به آنچه تا زمانش بر روزگار گذشته، از وی داناتر ندیده ام. مامون از هر چیزی می پرسید و امام را می آزمود. امام پاسخ می داد و همه ی پاسخ هایش به قرآن مستند بود. 2

مامون به فرزند ابی ضحاک - که از میزان دانش امام شگفت زده شده بود - گفت: آری پسر ابی ضحاک، این بهترین و داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.

او همچنین به محمد بن جعفر گفت: این پسر برادرت از آن دسته اهل بیت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره  آنها فرمود: « آگاه باشید، نیکان خاندانم و پاکیزگان نسلم در کودکی از همه شکیباتر و در بزرگی از همه داناترند. از آن ها علم می آموزید; زیرا آن ها از شما داناترند. آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی برند و در وادی گمراهی نمی افکنند. 3

بر این اساس، امام رضا علیه السلام نیز مانند دیگر امامان معلم انسان ها بود و هیچ انسانی حق استادی بر وی نداشت.

شیعیان امامان را معصوم و از هر نوع خطا و اشتباه پیراسته می شمارند. بر این اساس، امام رضا علیه السلام معصوم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رویایی صادق به امام کاظم علیه السلام فرمود: او [امام] کسی است که با نور خدا می بیند، با فهم خود می شنود و بر اساس حکمت خود سخن می گوید. اشتباه نمی کند و در راه دانش گام برمی دارد نه نادانی

3- مکارم اخلاق

 

اخلاق خوب، نشان دهنده ی ذات نیک و درون زیبای انسان است. امام رضا علیه السلام چنان به این ویژگی آراسته بود که دوست و دشمن را جلب می کرد. ابراهیم بن عباس صولی در این باره گفته است:

هرگز ندیدم در سخن گفتن با کسی درشتی کند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از آن که تمام شود، قطع کند.

هرگز درخواست کسی را که قادر به انجام دادنش بود، رد نکرد.

در برابر هم نشین، پاهایش را دراز نمی کرد.

در برابر هم نشین تکیه نمی داد.

ندیدم به بردگان بد بگوید.

هر که ادعا کند در فضیلت مانند او دیده، باور نکنید.4

  

یسع بن حمزه می گوید: در مجلس امام رضا علیه السلام مشغول گفت و گو بودیم که مردی بلند قامت داخل شد و گفت: سلام بر تو ای فرزند پیامبر خدا، من مردی از دوستان شما، پدران و نیاکانتانم. اکنون از زیارت خانه ی خدا باز گشته ام و چیزی که بتوانم با آن خود را به خانه برسانم ندارم. مرا به دیارم فرست; من دارای نعمت و دولتم و درخور صدقه نیستم، آنچه مرحمت فرمایی، از سوی شما صدقه خواهم داد.

امام از او خواست بنشیند. بعد از پایان جلسه، از وی اجازه گرفت و به خانه رفت. لحظاتی بعد، در را بست; دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید: [آن مرد ] خراسانی کجاست؟ ! مرد پاسخ داد: این جایم.

فرمود: این دویست دینار را بگیر، با آن هزینه ی سفرت را تامین کن; به این ها تبرک بجوی، از سوی من صدقه مده و بیرون شو.

یکی از یاران حضرت پرسید: فدایت شوم به او مهربانی کردی و چهره پنهان ساختی؟ !

فرمود: چون نیازش را برآوردم، نخواستم خواری خواهش را در چهره اش ببینم. آیا این حدیث پیامبر را نشنیده ای که فرمود: کار نیکی که پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است و افشا کننده ی کار بد خوار و پنهان کننده ی آن آمرزیده است... .

4- هدایت منحرفان

 

امام رضا علیه السلام به راهنمایی و هدایت منحرفان فکری و سیاسی بسیار اهمیت می داد. پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، گروهی چنان پنداشتند امام کاظم علیه السلام همچنان زنده است. حضرت رضا علیه السلام به شیوه های مختلف با این گروه رو به رو می شد و به هدایت آن ها می پرداخت. عبدالله بن مغیره عراقی می گوید: من به مذهب واقفیه اعتقاد داشتم. وقتی برای به جای آوردن مراسم حج به مکه رفتم، تردید وجودم را فرا گرفت. خود را به دیوار کعبه چسباندم و گفتم: خدایا، نیازم را می دانی، مرا به بهترین دین ها ارشاد فرما!

همان جا به قلبم خطور کرد نزد امام رضا علیه السلام به مدینه بروم. وقتی به خانه ی حضرت رسیدم، به خادم گفتم: به مولایت بگو مردی عراقی آمده است. در این لحظه، صدای امام رضا علیه السلام را شنیدم که دو بار فرمود: عبدالله بن مغیره، وارد شو.

وارد خانه شدم، به چهره ام نگریست و فرمود: خداوند دعایت را مستجاب و تو را به دین خویش هدایت کرد.

گفتم: اشهد انک حجة الله و امینه علی خلقه. 6

 

عالم آل محمد از دریای مواج دانش خویش در مسیر راهنمایی دانشوران نیز بهره می برد. مناظره های آن حضرت بر درستی این سخن گواهی می دهد. صفوان بن یحیی می گوید:

یوحنا نزد امام رضا علیه السلام آمد و گفت: گروهی ادعایی دارند. جمعی سخن آن ها را درست می دانند ولی افزون بر آن، ادعای دیگر نیز دارند. در این باره چه می فرمایید؟

حضرت فرمود: ادعای گروه اول پذیرفته است و ادعای گروه دوم بدان سبب که گواهی ندارند، پذیرفته نیست.

یوحنا گفت: ما بر این باوریم عیسی، روح خدا و کلمه ی او است. مسلمانان نیز این سخن را می پذیرند; ولی می گویند محمد رسول خدا است. ما این ادعا را قبول نداریم. بی تردید آنچه بر آن توافق داریم، از آنچه در آن اختلاف داریم، بهتر است.

امام پرسید: چه نام داری؟

گفت: یوحنا.

حضرت فرمود: یوحنا، ما به آن عیسی بن مریم، روح و کلمه ی خداوند که به محمد ایمان داشت، به آن بشارت می داد و بر بندگی خود اعتراف داشت، ایمان داریم. اگر آن عیسی که شما می گویید روح خدا و کلمه ی او است، عیسایی که به محمد ایمان داشت، به او بشارت می داد و بر بنده گی اش معترف بود نباشد، ما از اعتراف بدان پیراسته ایم و هیچ توافقی نداریم. 7

علی بن شعبه می گوید: وقتی امام رضا در مجلس مامون به گروهی از دانشمندان عراقی و خراسانی پیوست، مامون گفت: منظور از آیه ی «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» چیست؟

دانشمندان گفتند: مراد تمام امت است; یعنی همه ی امت پیامبر صلی الله علیه و آله برگزیده اند و کتاب به آن ها ارث می رسد.

مامون به امام گفت: شما چه می فرمایید؟

عالم آل محمد فرمود: خداوند در این آیه به عترت پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله نظر دارد.

مامون پرسید: چگونه؟

امام فرمود: اگر همه ی امت برگزیده ی خدا و وارث کتاب بودند، پس باید همه بهشت می رفتند; چون خدا می فرماید: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذالک هو الفضل الکبیر» پس آن ها را در بهشت قرار داد و فرمود: «جنات عدن یدخلونها» پس وراثت به عترت پاک رسول خدا اختصاص دارد. عترت پیامبر کسانی اند که خداوند در کتابش آن ها را چنین وصف کرده است: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا.» رسول خدا نیز درباره ی آن ها می فرماید: « من دو چیز گران بها میان شما بر جای می گذارم: کتاب خدا و عترتم [که] اهل بیت من [شمرده می شوند] هرگز از هم جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد شوند. ...8

 

 

پی نوشت ها:

1) اصول کافی، ج 1، ص 315. (فقال هو الذی ینظر بنور الله عز وجل ویسمع بفهمه وینطق بحکمته یصیب فلا یخطی ء ویعلم فلا یجهل معلما حکما وعلما.

2) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 180- 183; بحار الانوار، ج 49، ص 211 و 100; ارشاد مفید، ص 291; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 300 .

3) تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، محمد جواد فضل الله، ترجمه سید محمد صادق عارف، ص 42.

4) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 184 .

5) اصول کافی، ج 4، ص 24 .

6) اصول کافی، ج 1، ص 355 .

7) عیون الاخبار، ج 2، ص 230 .

8) تحف العقول، ص 313 .

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان

پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 890 روز و 16 ساعت و 10 دقیقه قبل
    

نمونه های دانش و اندیشه امام رضا علیه السلام

 

سرچشمه دانش

 

ائمه اطهار علیهم السلام معدن علم و سرچشمه دانش حکمت و اخلاق و معارف عالی انسانی بوده و به تمام علوم مورد نیاز بشر آگاهی کامل دارند. به فرموده امام هشتم علیه السلام تمام نیازمندی های فرزندان آدم در نزد امام معصوم علیه السلام می باشد، و جمیع علوم مختلف بشری نزد آن هاست.1

 

عالم آل محمد صلی الله علیه و آله

 

امام کاظم علیه السلام همواره با اشاره به امام رضا علیه السلام به فرزندان خویش می فرمود: این برادر شما علی بن موسی، عالم آل محمد است، پس از وی پرسش ها و مجهولات خویش را بپرسید و آنچه به شما یاد می دهد آن را حفظ کنید، از پدرم (امام صادق علیه السلام) چندین بار شنیدم که فرمود: عالم آل محمد صلی الله علیه و آله در صلب توست و ای کاش او را درک می کردم.2

 

برترین دانشمند

 

مرحوم شیخ صدوق می گوید: مامون در هر جا که احتمال می داد دانشمندی باشد و توانایی مناظره و مباحثه با امام رضا علیه السلام را داشته باشد به مجلس خویش دعوت کرده و او را با امام هشتم علیه السلام وارد بحث می نمود. او در این زمینه تلاش های فراوانی به عمل آورد که اندیشمندان و نظریه پردازان فرقه ها و گروه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در مباحثه علمی بر حضرت رضا علیه السلام پیروز شوند و این به جهت حسد و کینه باطنی وی نسبت به آن حضرت بود. اما امام رضا علیه السلام در تمام آن جلسات و مناظره های سنگین و پیچیده علمی بر تمام دانشمندان عصر غلبه کرد. آن حضرت با کسی به بحث و مناظره نپرداخت مگر اینکه در پایان، طرف مقابل به فضیلت و برتری و دانش سرشار امام هشتم علیه السلام اعتراف نمود و در برابر استدلال های قوی و محکم او سر تعظیم فرود آورد.3

شیخ طبرسی از هروی نقل کرده است که هیچ کس را دانشمندتر از علی بن موسی الرضا علیه السلام ندیدم و هیچ دانشمندی نیز او را ندید مگر این که همانند من به فضل و دانش او شهادت داد.4

خود امام رضا علیه السلام در مورد دانش بی کران حضرتش و برتری بر اندیشمندان و متفکرین علوم مختلف می فرماید: «زمانی من در روضه (مسجدالنبی صلی الله علیه و آله) می نشستم و در آن دوران دانشمندان زیادی در مدینه بودند، هرگاه یکی از آن ها در پاسخ پرسشی عاجز می گشت و دیگران هم نمی توانستند از عهده برآیند، همگی به من اشاره می کردند و مسائل مشکل را پیش من می فرستادند و من پاسخ همه آن ها را می دادم.»5

آن حضرت در گفتار دیگری می فرماید: «آن گاه که من بر اهل تورات با توراتشان و بر اهل انجیل با انجیلشان و بر اهل زبور با زبورشان و بر صابئین با زبان عبری خودشان و بر هربذان با زبان فارسی شان و بر رومیان با منطق خودشان و بر اصحاب مقالات و اندیشه های مختلف به طریقه خودشان استدلال کنم و آن گاه که هر دسته ای را محکوم نمودم و دلیلشان را باطل ساختم و آنان از عقیده و پندارهای خویش دست کشیده و بر گفتار من گرویدند، مامون در خواهد یافت که مسندی که بر آن تکیه زده حق او نیست و در آن هنگام از کرده خود پشیمان خواهد شد.» سپس فرمود: «و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.»6

 

نمونه های دانش و اندیشه امام هشتم علیه السلام

 

سخن گفتن از علوم و اندیشه های بی کران امامان معصوم; آن یکه تازان میدان علم و عمل کار آسانی نیست. ما در این جا در حد مجال به نمونه هایی از دانش سرشار و اندیشه های تابناک ایشان می پردازیم.
خود امام رضا علیه السلام در مورد دانش بی کران حضرتش و برتری بر اندیشمندان و متفکرین علوم مختلف می فرماید: «زمانی من در روضه (مسجدالنبی صلی الله علیه وآله) می نشستم و در آن دوران دانشمندان زیادی در مدینه بودند، هرگاه یکی از آن ها در پاسخ پرسشی عاجز می گشت و دیگران هم نمی توانستند از عهده برآیند، همگی به من اشاره می کردند و مسائل مشکل را پیش من می فرستادند و من پاسخ همه آن ها را می دادم.»

آشنایی با زبان های مختلف

 

شیخ صدوق رحمه الله به نقل از ابوالصلت هروی می نویسد: امام رضا علیه السلام با هر گروه و ملیتی از مردم با زبان مادری او سخن می گفت. به خدا سوگند او از خود آن ها به زبان محلی شان داناتر بود و از خودشان فصیح تر صحبت می کرد. روزی به او گفتم: « ای پسر رسول خدا، من از آشنایی شما به این همه زبان های مختلف در شگفتم! [چطور ممکن است یک انسان به این همه زبان های رایج و ملت های مختلف آشنایی کامل داشته باشد؟!] آن حضرت در پاسخ فرمود: ای اباصلت! من حجت خداوند بر تمامی مردم روی زمین هستم، و پروردگار متعال حجت و خلیفه خویش بر قومی نمی گرداند کسی را که زبان و گویش آن ها را بلد نباشد، آیا سخن امیرمؤمنان علیه السلام را نشنیده ای که فرمود: به ما فصل الخطاب عطا شده است و آیا فصل الخطاب غیر از آشنایی به لغات و زبان های گوناگون، چیزی دیگر است؟!»7

 

خبر از آینده

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

کلیم بن عمران می گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: از خداوند بخواه برایت فرزندی عطا کند. حضرت فرمود: «من صاحب فرزندی خواهم شد و او وارث و یادگار من خواهد بود.» بعد از مدتی امام جواد علیه السلام به دنیا آمد، حضرت رضا علیه السلام به اصحابش فرمود: «فرزندی به دنیا آمد که شبیه موسی بن عمران شکافنده دریاست و مانند عیسی بن مریم مادرش پاک و مطهر است.»8

همچنین صفوان بن یحیی نقل می کند: روزی نزد امام هشتم علیه السلام نشسته بودم که حسین بن خالد صیرفی وارد شد. وی به قصد مشورت و نظرخواهی به امام رضا علیه السلام گفت: می خواهم سفری به منطقه عریض داشته باشم. حضرت فرمود: «آن جایی را که به عافیت و امنیت و سلامتی دسترسی داری ترک نکن.» (یعنی به سفر نرو که احتمال خطر هست.) او از گفتار امام علیه السلام قانع نشد و به قصد سفر به عریض به راه افتاد، اتفاقا در راه با دزدان و راهزنان مواجه شده و تمام اموال و دارایی هایش به سرقت رفت و راستی گفتار حضرت بر او روشن گردید.9

 

استدلال قرآنی

 

حضرت رضا علیه السلام هنگامی که در یکی از مناظرات خویش در مجلس مامون، جایگاه والای عترت پیامبر صلی الله علیه و آله را با استدلال به آیات قرآن تشریح می کرد; در ضمن شمارش آیاتی که در مورد فضیلت اهل بیت علیهم السلام است، چنین فرمود: «اما هفتمین آیه این است: «خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم فرمان او باشید.»( احزاب / 56)

مسلمانان گفتند: یا رسول الله! ما معنی تسلیم را فهمیدیم که باید تسلیم فرمان شما باشیم، اما چگونه صلوات بگوئیم. فرمود: بگوئید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید.»

سپس امام رضا علیه السلام خطاب به حاضرین مجلس فرمود: آیا در این سخن خلافی هست؟ گفتند: نه. در این هنگام مامون گفت: این سخن اجتماعی است و هیچ اختلافی در میان امت اسلام نیست. آیا در مورد آل و فضیلت آل محمد، سخنی واضح تر و صریح تر می توانید از قرآن بیان کنید؟ حضرت رضا علیه السلام فرمود: بلی، شما به من بگویید، آیه شریفه «یس! سوگند به قرآن حکیم که تو قطعا از رسولان خداوند هستی و بر راهی مستقیم قرار داری.»( یس / 1 – 4)

مقصود از «یس » چیست؟

 

دانشمندان مجلس گفتند: «معنی یس، محمد صلی الله علیه وآله است و کسی در آن شکی ندارد.» امام هشتم علیه السلام فرمود: «در این آیه خداوند متعال بر محمد و آل محمد فضیلتی عطا کرده است و کسی را یارای درک حقیقت آن نیست مگر از راه تعقل و اندیشه، برای اینکه خداوند متعال در کتاب مقدس خویش، به غیر از انبیاءعلیهم السلام بر هیچ کس سلام و درود نفرستاده و «سلام علی موسی و هارون »( صافات / 120) و در هیچ جای قرآن نفرمود: سلام علی آل نوح و سلام علی آل ابراهیم و سلام علی آل موسی و هارون. فقط فرمود: «سلام علی آل یس »(صافات / 130) یعنی آل محمد صلوات الله علیهم.» مامون بعد از شنیدن این بیان عالی و استدلال قرآنی، خطاب به حاضرین مجلس گفت: «اکنون فهمیدم که شرح این آیات و بیان آن ها در نزد معدن نبوت و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله می باشد10

حضرت رضا علیه السلام در همان مجلس، در شمار آیاتی که برای فضیلت و برتری اهل بیت علیهم السلام نقل می کرد آیه «فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون »؛(انبیاء / 7) «اگر نمی دانید از آگاهان بپرسید.» را تلاوت کرده و فرمود: «ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی دانید از ما خانواده بپرسید.» دانشمندانی که در مجلس حضور داشتند گفتند: «مقصود خداوند در این آیه از اهل ذکر یهود و نصاری هستند. » امام هشتم فرمود: «سبحان الله! اگر ما پرسیدیم، و آن ها هم به دین خودشان دعوت کردند و گفتند: دین ما بهتر از دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟» مامون پرسید: «یا اباالحسن! ممکن است این سخن را بشکافید و شرح دهید، تا خلاف ادعای این ها ثابت شود؟» حضرت رضا علیه السلام فرمود: «بلی، ذکر، رسول الله است و ما (اهل بیت) اهل آن حضرت هستیم و این نکته در کتاب خدا بیان شده است.

آن جا که در سوره طلاق می فرماید: «از مخالفت فرمان خداوند بپرهیزید، ای خردمندانی که ایمان آورده اید! زیرا خداوند ذکر را بر شما فرستاده، رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می کند.» ( طلاق / 10) پس ذکر، رسول الله است و ما هم اهل ذکر هستیم.»11

 پی نوشت ها:

1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، همان، ج 1، ص 169.

2) اعلام الوری، ج 2، ص 64; بحارالانوار، ج 49، ص 100.

3) عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 152.

4) اعلام الوری، ج 2 ،ص 64; کشف الغمه، ج 2، ص 317.

5) کشف الغمه، ج 2، ص 317; بحارالانوار، ج 49، ص 100.

6) بحارالانوار، ج 49، ص 174.

7) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 230.

8) بحارالانوار، ج 50، ص 15.

9) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 232.

10) عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 185; تفسیر صافی، ج 4، ص 124.

11) عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 187.

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 29
     درج شده در 890 روز و 16 ساعت و 11 دقیقه قبل
    

دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)

یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیه‌السلا‌م روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحب‌الزمان (عج)امر می‌فرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود :

پروردگارا ! بر محمّد و خاندانش درود فرست ‚ و از دوستت ‚ خلیفه‌ات ‚ حجّتت بر خلقت ‚ و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو ‚ و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت ‚ و گواه بر بندگانت... بزرگ مرد مجاهد کوشا ‚ بنده پناهنده به تو ‚ دفاع کن .

خداوندا ! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار ‚ و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ ‚ و بالا‌ و پایین محافظت فرما ‚ آن‌گونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد .

در وجود او ‚ پیامبرت را ‚ و وصیّ پیامبرت را ‚ و پدرانش را ; پیشوایانت و ارکان دینت را ‍ که درود تو بر تمامی آنان باد‍ حفظ نما ‚ و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد ‚ و در همسایگی‌ات که مورد تعرّض قرار نگیرد ‚ و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود ‚ قرار ده .

خدایا ! او را به امان محکمت درامان دار ‚ که هرکه در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد ‚ و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده ‚ و او را به یاری برترت یاری ده ‚ و به قدرتت توانایش کن ‚ و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده .

بارالها ! دوست دار هرکه او را دوست دارد ‚ و دشمن‌دار هرکه با او بستیزد ‚ و زره محکمت را بر او بپوشان ‚ و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده .

پروردگارا ! او را به برتر از مقامی که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندی ‚ برسان .

خداوندا ! شکاف‌ها را با او پر کن ‚ گسستگی‌ها را به او پیوسته دار ‚ ظلم را به او بمیران ‚ عدالت را نمایان ساز ‚ و زمین را به عمر طولا‌نی‌اش زینت‌بخش ‚ و او را با یاری تایید کن ‚ و با بیم نصرت نما ‚ و برای او گشایشی آسان قرار ده ‚ و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن .

بارالها ! او را قائم منتظر قرار ده ‚ و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی ‚ و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن ‚ و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده ‚ سنّت پیامبرت را به او زنده کن ‚ تا هیچ حقّی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد ‚ یاورش را نیرو ده ‚ و دشمنانش را خوار ‚ و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابود کن .

بارالها ! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانه‌ای ببر که تندرو به سوی او بازگردد و دنباله رو به آن برسد .

بارالها ! ما را بر فرمانبری او نیرو ‚ و بر همراهی او راست بگردان ‚ و به متابعت او بر ما منّت گذار ‚ و ما را در حزب او ‚ که قیام کنندگان به امرت ‚ و صبرکنندگان به همراهش ‚ وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودی‌اند ‚ قرار ده ‚ تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانى .

بارالها ! بر محمّد و خاندانش درود فرست ‚ و این را از طرف ما برای خودت ‚ در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرت‌طلبی بدور باشد ‚ قرار ده ‚ تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم ‚ و قصدی جز تو نداشته باشیم ‚ و ما را در جایگاه او وارد کن ‚ و در بهشت همراه او قرار ده ‚ و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا‌ مساز ‚ و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته و به آنان ولیّت را عزیز می گردانی ‚ و به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است ‚ و تو بر هر کار توانایى .

بارالها ! بر والیان عهدش درود فرست‚ و ایشان را به آرزوهایشان برسان ‚ و عمرشان را طولا‌نی ساز و آنان را یاری ده ‚ و برای او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده ای به نهایت برسان ‚ و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده ‚ و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست .

  

بحارالا‌نوار 93 / 330

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 39
     درج شده در 890 روز و 16 ساعت و 12 دقیقه قبل
    

سیره عبادی حضرت

بر آستان مکارم اخلاقی امامی ایستاده‌ایم، که سومین «علی» از دودمان رسالت و شجره امامت است. و در اینجا می خواهیم به ذکر دو نمونه از خصوصیان حضرت بپردازیم:

 

نهی از منکر

 

از آنجا که نحوه رفتار و برخورد امام، حجّت است و مورد استناد قرار می‌گیرد، در مواقع مختلف و متعدد نسبت به ناهنجاری‌ها و خلاف ها حتی از بستگان نزدیک خویش اعتراض می‌کرد تا از انتساب به حضرت سوء استفاده نکنند و خلاف‌های آنان را به حساب او نگذارند.

برادر امام به نام زید بن موسی در مدینه دست به خروج زد و کشتار و آتش سوزی در خانه های عباسیان راه انداخت. او را دستگیر کرده نزد مأمون فرستادند. حضرت رضا هم در برخورد با او زبان به عتاب و ملامت گشود. وقتی زید گفت: من برادر تو و فرزند پدرت هستم. حضرت فرمود: تو تا وقتی برادر منی که در اطاعت خدا باشی.1

در نوبتی دیگر وقتی دید برادرش زید، به ناروا فخر می‌فروشد و خود را به خاندان پیامبر منتسب می‌دارد، فرمود: ای زید! از خدا بترس، ما به هر مقامی که رسیده‌ایم در سایه تقوا بوده است. هرکس تقوا نداشته باشد و از خداوند پروا و محاسبه نداشته باشد از ما نیست، ما هم از او نیستیم. ای زید! بپرهیز از اینکه به برخی شیعیان ما توهین کنی و خوارشان سازی...2

روزی در حضور آن حضرت، سخن از عمویش (محمد بن جعفر) به میان آمد. حضرت فرمود: عهد کرده‌ام بر من و او سقف خانه‌سایه نیندازد (یعنی با او دیدار نکنم). عمیر بن یزید می‌گوید: پیش خود گفتم: او ما را به صله رحم دعوت می‌کند، ولی خودش درباره عمویش چنین می‌گوید: حضرت که باطن مرا خوانده بود، نگاهی به من کرد و فرمود: این از نیکی و «صله» است. اگر با او رفت و آمد داشته باشیم، مردم او را به خاطر این دیدارها تصدیق می‌کنند و حرف‌هایش را می‌پذیرند، ولی اگر پیش من نیاید و من به خانه‌اش نروم، مردم حرف‌هایش را نخواهند پذیرفت.3 این حدیث نشان می‌دهد که موضع و جایگاه آن شخص نادرست بوده و حضرت با چنین برخوردی نمی‌خواسته او و حرف‌هایش را مورد تایید قرار دهد و از ارتباطات او سوء استفاده یا سوء برداشت شود و این هم مرحله‌ای از نهی از منکر است.

حتی نسبت به رفتار مأمون عباسی هم ایراد می‌گرفت و اندرز می‌داد.

شیخ مفید چنین نقل می‌کند: حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام وقتی که با مأمون خلوت می‌کرد و کسی در حضورشان نبود. مأمون را بسیار موعظه می‌کرد و او را از خدا می‌ترساند و کارهای خلاف او را تقبیح می‌کرد: «کان الرضا علی بن موسی یکثر وعظ المأمون اذا خلا به و یخوّفه و یقبّحُ له ماکان یرکبُه من خلافه.»(3). مأمون نیز گرچه ظاهراً وانمود می‌کرد که نصایح و تذکرات حضرت را پذیرفته است، اما در دل و باطن ناراحت می‌شد و سخنان امام بر او سنگین می‌آمد.

هنگام تلاوت قرآن، هرگاه به آیه‌ های(یا ایهاالذین آمنوا) می‌رسید، آهسته می‌گفت: «اللهم لبیک».و وقتی می‌خواست وضو بگیرد، نمی‌گذاشت کسی به او کمک کند یا آب به دستانش بریزد و می‌فرمود: وضو گرفتن هم عبادت است، دوست ندارم در آن کسی با من مشارکت کند

سیره عبادی

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

امام رضا علیه السلام همچون پدران بزرگوارش با الهام از سیره حضرت رسول، اهل دعا و نیایش و عبادت و نماز بود و از آن لذّت می‌برد. حالات عبادی او بر محبوبیتش در دلها می‌افزود. روزی مأمون از رجاء بن ضحّاک پرسید که حال و رفتار حضرت رضا در طول راه (مدینه تا طوس) چگونه بود؟ وی وقتی به دعاها، عبادت‌ها و نمازهای حضرت در طول راه اشاره کرد، مأمون گفت: ای پسر ضحاک! او بهترین، داناترین و عابد ترین مردم روی زمین است، مبادا آنچه را در طول راه از او مشاهده کرده‌ای برای دیگران بازگو کنی، چون می‌خواهم فضل او جز از زبان من آشکار نشود.5

به نقل ابراهیم بن عباس، حضرت رضا شب‌ها کم می‌خوابید، بسیار روزه می‌گرفت و هرگز روزه سه روز در ماه از ایشان فوت نمی‌شد و می‌فرمود: این معادل است با روزه همه دهر.6

عبدالسلام بن صالح می‌گوید: در سرخس، سراغ خانه‌ای رفتم که حضرت رضا در آن ایام در آن محبوس بود. خواستم خدمتش برسم، گفتند: نمی‌توانی. گفتم: چرا؟ گفته شد: چون وی در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواند، ساعتی را در اول روز و قبل از زوال و هنگام غروب به نماز مشغول است. در این ساعات وی در مصلای خویش نشسته و به مناجات با پروردگارش مشغول است. گفتم: در یکی از همین اوقات برایم اذن ورود بگیر. برایم اجازه گرفت. وقتی خدمتش رسیدم، در مصلای خود نشسته و به تفکر مشغول بود.7

هنگام تلاوت قرآن، هرگاه به آیه‌ های(یا ایهاالذین آمنوا) می‌رسید، آهسته می‌گفت: «اللهم لبیک».8

وقتی می‌خواست وضو بگیرد، نمی‌گذاشت کسی به او کمک کند یا آب به دستانش بریزد و می‌فرمود: وضو گرفتن هم عبادت است، دوست ندارم در آن کسی با من مشارکت کند.9

چنان خود را در بندگی، خالص ساخته بود و محتاج به عبودیت که قسم خورده بود هرگاه به خیالش خطور کند که بهتر از فلان غلام سیاه است، برده‌ای آزاد کند و ثروتش را انفاق نماید، مگر آنکه عمل صالحی انجام داده باشد که به خاطر آن برتری بر آن غلام بیابد.10

هنگام دعا، نیایش خود را با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز می‌کرد و صلوات بر آن حضرت را مایه رحمت و تقرّب برای خود می‌دانست. اغلب اوقات او همراه با ذکر خدا بود.11

  

1. بحارالانوار، ج 49، ص 217.

2. همان، ص 219.

3. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 183.

4. بحارالانوار، ج 49، ص 308.

5. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 183.

6. همان، ص 184.

7. بحارالانوار، ج 49، ص 1علیه السلام 0.

8. همان،ص 95.

9. همان، ص 104.

10. همان، ص 96.

11. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 180.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 30
     درج شده در 890 روز و 16 ساعت و 14 دقیقه قبل
    

پیوند قلبی امام رضا(ع) و امام مهدی(عج)

روایاتی از امام رضا(علیه السلام) به دست آمده که درباره غیبت و نهان زیستی امام مهدی(ع) ، فضیلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدی(عج) و ظهور امام مهدی(عج) و پیامدهای آن است که به توسعه و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در میان شیعیان کمک می کند که به توضیح آن ها می پردازیم :

 

1. غیبت و نهان زیستی امام مهدی(عج)

 

امام رضا(علیه السلام) نیز چون دیگر اجداد طاهرینش موضوع غیبت آخرین حجت حق را پیش بینی و شیعیان را برای برخورد با این پدیده آماده نموده است . در یکی از روایاتی که « حسن بن علی بن فضال » از آن حضرت نقل کرده ، در این زمینه چنین می خوانیم :

گویا شیعیان را می بینم که به هنگام فقدان سومین فرزند من ،1 مانند گوسفندانی که به دنبال چوپان خود می گردند سرگردانند و او را نمی یابند . گفتم : چرا این گونه است ، ای پسر رسول خدا ؟ فرمود : زیرا امامشان از آنها غایب شده است . پرسیدم : چرا ؟ فرمود : برای اینکه به هنگام قیامش با شمشیر ، بیعت هیچکس بر گردنش نباشد .2

آن حضرت در روایت دیگری به نقل از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرمایند :

پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان ، فرزند آن (کنیز)  اهل نوبه 3 که دهانی خوشبو و رحمی نیک نژاد دارد . او رانده شده (دور افتاده) ، بی خانمان و کسی است که انتقام خون پدر و جدش گرفته نشده و صاحب غیبت است . گفته می شود : او مرده یا هلاک شده است ، در چه سرزمینی سیر می کند ؟ 4

همچنین امام هشتم شیعیان (ع) در زمینه غیبت آخرین امام ، به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین روایت می کند:

سوگند به آنکه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده برگزید ، [ امام ] قائم از فرزندان من ، براساس پیمانی که ازجانب من برعهده اوست ، از دیده ها پنهان می شود تا آنجا که بیش تر مردم می گویند : خدا نیازی به خاندان محمد ندارد. و گروهی دیگر در ولادت او شک می کنند . پس هر کس زمان او را دریابد بایستی به دین او درآویزد و به واسطه شک خود برای شیطان راهی به سوی خود باز نسازد ، تا شیطان او را از آئین من زائل و از دین من بیرون نکند . همچنانکه پیش از این پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد . به درستی که خداوند عزّوجلّ شیطان را سرپرست (ولیّ) کسانی که ایمان ندارند ، قرار داده است . 5

 

2. فضیلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدی(عج)

 

موضوع دیگری که در زمینه باور مهدوی در کلام امام رضا(علیه السلام) یافت می شود ، موضوع « انتظار فرج » یا چشم به راه گشایش بودن است . آن حضرت در روایات متعددی به موضوع فضیلت انتظار فرج اشاره کرده اند . از جمله در روایتی خطاب به « حسن بن جهم » که از ایشان در مورد « فرج » می پرسد ، می فرماید :

آیا می دانی که انتظار فرج [ جزیی ] از فرج است ؟ گفتم : نمی دانم مگر اینکه شما به من بیاموزید . فرمود : آری انتظار فرج ، جزیی از فرج است . 6

در روایت دیگری نیز می فرماید :

' ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح ': « و ارتقبوا إنّی معکم رقیب » [ سوره هود /93] ، « وانتظروا إنّی معکم من المنتظرین»[ سوره اعراف ، آیه 71] '  فعلیکم بالصبر إنّما یجی ء الفرج علی الیأس و قدکان الذین من قبلکم أصبر منکم...' 7

موضوع دیگری که در زمینه باور مهدوی در کلام امام رضا(علیه السلام) یافت می شود ، موضوع « انتظار فرج » یا چشم به راه گشایش بودن است .

چه نیکوست صبر و انتظار فرج ، آیا سخن بنده صالح خدا [ شعیب ] را نشنیدی که فرمود : « و انتظار برید که من [هم] با شما منتظرم » و « پس منتظر باشید که من [هم] با شما از منتظرانم » ، بر شما باد به صبر و بردباری ؛ چرا گشایش بعد از ناامیدی فرا می رسد و به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند از شما بردبارتر بودند .

و بالاخره در روایت بسیار زیبایی فضیلت انتظار را این گونه بیان می کنند:

... آیا هیچ یک از شما خوش ندارد که در خانه خود بماند ، نفقه خانواده اش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد ؟ پس اگر در چنین حالی از دنیا برود مانند کسی است که به همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در [نبرد] بدر به شهادت رسیده است . و اگر هم مرگ به سراغ او نیاید مانند کسی است که به همراه قائم ما و در خیمه او باشد . 8

 

3. ظهور امام مهدی(عج)

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

موضوع دیگری که در روایات رضوی به آن پرداخته شده ، موضوع ظهور امام مهدی و آثار و پیامدهای آن است . از جمله در روایتی که « حسین بن خالد » آن را نقل می کند آن حضرت در پاسخ این پرسش که :

ای فرزند رسول خدا ! قائم شما اهل بیت کیست ؟

می فرماید: چهارمین از فرزندان من ، فرزند سرور کنیزان ، کسی است که خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک و از هر ظلمی پیراسته می سازد و او کسی است که مردم در ولادتش شک می کنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت می کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت را برقرار کند و هیچکس به دیگری ستم نکند و او کسی است که زمین برای او درهم پیچیده می شود و سایه ای برای او نباشد و او کسی است که از آسمان ندا کننده ای او را به نام ندا کند و به وی دعوت نماید به گونه ای که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند ، می گوید : « آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده است پس او را پیروی کنید که حق با او و در اوست » و این همان سخن خدای تعالی است که فرمود: « اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل می کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند ». [سوره شعرا /9]

 

4. دعا به امام مهدی(عج)

 

میان امام رضا(علیه السلام) و امام مهدی(ع) آنچنان پیوند قلبی وجود داشته که آن حضرت از سال ها پیش از تولد نسل چهارم خود با بیان های متعدد و متفاوت او را دعا کرده و نصرت و یاریش را از خداوند طلب کرده است . در یکی از این دعاها چنین می خوانیم :

خداوندا ! [امور] بنده و جانشین ات را اصلاح کن ، آنچنانکه [امور] پیامبران و رسولات را اصلاح کردی ؛ او را با فرشتگانت در برگیر و با روح القدس از جانب خودت یاری کن ؛ در پشت سر و پیش روی نگهبانانی قرار ده که او را از بدی در امان دارند ؛ بیم و نگرانی او را تبدیل به امنیت و آرامش کن تا تنها تو را بپرستد و کسی را برای تو شریک نگیرد ؛ هیچ یک از آفریدگانت را بر ولیّ ات مسلط مساز ؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا کن و مرا از یاران او قرار ده ؛ چرا که تو بر همه چیز توانایی. 10

 

1.ظاهرا در اینجا از سوی راوی یا کسانی که از او نقل کرده اند اشتباهی رخ داده است؛ چرا که امام مهدی(عج) چهارمین فرزند امام رضا(علیه السلام) محسوب می شود نه سومین فرزند.

2. محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (شیخ صدوق)، ص480، ح4.

3.«نوبه» ولایتی از بلاد سودان از اقلیم اول، به جنوبی مصر بر کنار رود نیل... هم اکنون نیمی از سرزمین نوبه جزو مملکت مصر و نیم دیگر جزو سودان است (علی اکبر دهخدا، لغتنامه، ج14، ص20158-20157). مراد از کنیز اهل نوبه (نوبیّه) مادر امام جواد(علیه السلام) است.

4.محمد بن یعقوب الکلینی، همان، ج1، ص323-322، ح14؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج50، 21، ح7.

5.محمدبن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج1، ص51.

6.ابو جعفر محمدبن الحسن (شیخ طوسی)، کتاب الغیبة، ص276؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج52، ص130، ح29.

7.عبداللّه بن جعفر الحمیری، قرب الاسناد، ص224، به نقل از: عزیزاللّه العطاردی، همان، ص217، ح373.

8.محمدبن یعقوب الکلینی، همان، ج4، ص260، ح34.

9.محمدبن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج2، ص372، ح5.

10.ابوجعفر محمدبن الحسن (شیخ طوسی)، مصباح المتهجّد، ص326. به نقل از: معجم أحادیث الإمام المهدی(ع)، ح4، ص171.


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 28
     درج شده در 892 روز و 18 ساعت و 29 دقیقه قبل
    

حسابرسی اعمال در روزی به نام یوم الحساب

چکیده:

خداوند انسان را در دنیا خلق نمود تا با کمک گرفتن از استعدادهای ذاتی خود مسیری را طی کرده و خود را برای قیامتی جاودان آماده سازد. اما جایگاه افراد در قیامت با یکدیگر بسیار متفاوت است چرا که خداوند عادل بوده و هر فردی را بر اساس اعمالی که انجام داده مورد حسابرسی دقیق قرار خواهد داد و او را به پاداش یا کیفر عملی که انجام داده خواهد رساند. بدین منظور خداوند عده‌ای را در دنیا و عده‌ای را در بزرخ مورد بازخواست و کیفر اعمال قرار می‌دهد و در قیامت نیز دادگاه عظیمی برپا کرده و با حاضر کردن تمام انسان‌ها در این دادگاه به حساب اعمال آنان رسیدگی می‌کند. در این دادگاه انبیاء و اوصیا و همچنین قرآن و مسجد از انسان شکایت کرده و برای نشان دادن گناهان بنده‌ی خاطی، شهودی از فرشتگان الهی، انبیا و اولیا و حتی اعضا و جوارح و زمین و زمان علیه انسان حاضر شده و اعمال او را در دنیا رسوا خواهند کرد.

کلید واژه:

قیامت، محاسبه‌ی اعمال، شاکیان قیامت، شاهدان قیامت

مقدمه:

یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد انسان، متفکر بودن اوست. بر خلاف حیوانات که تمام همّ و غم آن‌ها خور و خواب و خشم و شهوت است، انسان موجودی است که می‌تواند دایره‌ی تفکرات خود را از عالم ماده فراتر برده و به اموری بیندیشد که بر اساس مبانی مادی به هیچ عنوان قابل درک نیست. انسان می‌تواند با تفکر و تعقل و به واسطه‌ی در آمیختن معلومات خود با یکدیگر، بسیاری از مجهولات حتی مجهولات غیر مادی را نیز برای خود تبدیل به معلومات نماید. شاید بتوان ادعا نمود که بر اساس گستره‌ی وسیع تفکرات انسانی، مهم‌ترین سوالاتی که به صورت آگاهانه و یا حتی ناخود آگاه در ذهن هر انسانی به وجود می‌آید این است که از کجا آمده؟ برای چه آمده؟ و به کجا خواهد رفت؟ آیا زندگی او نیز شبیه حیوانات بوده و کمال او در خوب خوردن و خوب خوابیدن و خوب شهوت‌رانی کردن است یا هدف او مطلبی فراتر از آن است؟
اگر فردی زندگی خود را محدود به همین حیات مادی دنیائی بداند روشی را برای زندگی برمی‌گزید و اگر قائل شود که بعد از این جهان نیز حساب و کتابی در میان است و هر کس نتیجه اعمال خود را به عدالت مشاهده خواهد کرد روش دیگری را برای زندگی برمی‌گزیند.
بر اساس مبانی اعتقادی الهی، انسان موجودی دو بُعدی است که دارای روحی الهی بوده و باید با انجام اعمالی صالح، خود را برای پذیرش رحمت الهی در جهانی دیگر آماده کند.
جان و روح تمام انسان‌ها (چو مومن و چه کافر) منسوب به خداوند و از نزد اوست و به سوی او نیز بازگشت خواهد داشت، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» «ما از آنِ خدائیم و به سوی او بازمی‌گردیم» (1)
اما چه کنیم که در قیامت به رحمت خداوندی نائل شویم نه به غضب و سخط او؟
خداوند در دنیا امکانات و قوا و استعدادهائی در اختیار انسان قرار داده است که با به کارگیری صحیح آن می‌تواند مراتب کمال را طی کند و بر اساس همان قوا و استعدادها، در قیامت نیز از او مطالبه خواهد شد که با نعم الهی چگونه رفتار نمودی؛ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم.» «سپس در آن روز (همه شما) از نعمتهایی که داشته‌اید بازپرسی خواهید شد!»(2)
دنیا سرای عمل است. هر کس می‌تواند قوای خود را به کار گرفته و تا اوج قله‌ی بندگی حضرت حق بالا رود و یا می‌تواند از همان قوای الهی سوء استفاده کرده و در اسفل سافلین و در دره‌ی عمیق بندگی شیطان سقوط نماید.
آنچه مسلم است این است که باید در قیامت در محضر دادگاه خداوندی حاضر شده و حساب اعمال خود را یک به یک رسیدگی نماید.
ما در این مقال درصددیم از بین مواقف مختلف و متعدد قیامت تنها یکی از آن مراحل یعنی مرحله‌ی «حساب اعمال» را به صورت مختصر بررسی نمائیم و ویژگی‌های «یوم الحساب» را بر اساس آیات و روایات بیان نمائیم و از این نکته نیز غافل نیستیم که تمام گناهانی که بندگان مرتکب می‌شوند بر اساس فراموشی همین مرحله‌ی قیامت است که خداوند فرمود: «إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ به ما نَسُوا یَوْمَ الْحِساب.» «کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند!» (3)

دادگاه‌های الهی برای محاسبه‌ی اعمال انسان:

یکی از بارزترین صفات الهی، عدالت خداوند است. خداوند عادل بوده و همیشه بر اساس عدل و قسط عمل می‌نماید و هر فردی را بر اساس عملی که انجام داده است جزا و پاداش خواهد داد.
عدل الهی اقتضا می‌کند که اگر فردی عمل شایسته‌ای انجام داد خداوند نیز پاداش مناسبی به او عطا نماید و اگر فردی مرتکب ظلم و خلافی شد عقوبت عمل او را نیز متناسب با عملش به او برساند.
اما خداوند برای محاسبه‌ی اعمال انسان دادگاه‌های مختلفی تشکیل داده و جزای هر یک از اعمال انسان را در یکی از این دادگاه‌ها مشخص می‌کند.
به صورت کلی می‌توان بیان کرد که خداوند برای هر انسانی سه دادگاه متفاوت تشکیل داده و اعمال را در این سه دادگاه محاسبه می‌نماید. اما این سه دادگاه در کجا و به چه صورت تشکیل می‌شود:

1. دادگاه الهی در دنیا:

اگر چه دنیا دار مکافات نیست و ظرفیت اجرای عدالت حقیقی در آن وجود ندارد ولی در عین حال خداوند بسیاری از اعمال انسان را علاوه بر قیامت، در دنیا نیز جزا می‌دهد. به عنوان نمونه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در روایتی می‌فرماید: سه دسته از گناهان است که در کیفر آن عجله و شتاب گردد و تا آخرت به تأخیر نیفتد: ناراضی ساختن پدر و مادر، ستم بر مردم، و ناسپاسی در برابر احسان دیگران. (4)
و یا در قرآن می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ به ما کانُوا یَکْسِبُون.» «و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشودیم ولی (آن‌ها حق را) تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.» (5)
گرچه دیوار افکند سایه دراز
بازگردد سوی او آن سایه باز
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
چون که بد کردی بترس ایمن مباش
زان که تخم است و برویاند خداش
اگرچه تمام اعمال انسان در همین دنیا نیز بازتاب داشته و هر کس نتیجه‌ی عمل خود را هر چند به صورت محدود مشاهده خواهد کرد ولی در عین حال خداوند گاهی برای نشان دادن حقیقت معاد و حسابرسی در آن، برخی از اعمال انسان را به صورت بسیار روشن و آشکار در همین دنیا محاسبه می‌کند تا شاید بندگان، عبرت گرفته و برای محاسبه‌ی اصلی خود را آماده نمایند؛ اما چه شود که با وجود عبرت‌های فراوان کسانی که عبرت گیرند بسیار اندک هستند! (6)

2. دادگاه الهی در برزخ:

دومین دادگاه الهی برای محاسبه‌ی اعمال انسان، دادگاه برزخ است. بعد از مرگ و در عالم برزخ، خداوند دادگاهی تشکیل داده و با ارسال دو ملک خود، سوالاتی را از بندگان خود خواهد پرسید. اکثر سوالات در این دادگاه سوالات اعتقادی است و از افراد در مورد خدائی که پرستیده‌اند، پیامبری که گوش جان به کلام او سپرده‌اند، کتابی را که به عنوان کتاب هدایت پذیرفته‌اند و امامی که او را پیشوای خود قرار داده‌اند سوال خواهد شد.
اگر چه در ظاهر، این سوالات بسیار آسان به نظر می‌رسد و می‌توان در چند دقیقه جواب تمام آن‌ها را از حفظ نمود ولی باید به این نکته توجه داشت که در آن دادگاه، تنها حقائق را می‌توان بر زبان جاری کرد. اگر فردی در دنیا تنها در برابر خداوند سر تعظیم فرود آورده باشد در آنجا نیز می‌تواند بگوید «الله ربّی»؛ اما اگر به جای خدا، در برابر پول و ثروت سر تعظیم فرود آورده باشد به جای اینکه خداوند را ربّ و پروردگار خود معرفی کند، پول و ثروت را پروردگار خود می‌داند و اگر فردی در دنیا به جای پیروی از پیامبر الهی، از نفس و شهوت خود پیروی نموده باشد در آنجا نیز شهوت را به عنوان پیامبر خود معرفی می‌کند؛ لذا برای دادن پاسخ صحیح به پرسش‌های برزخی، باید تمام اعتقادات با همه‌ی وجود انسان و با جسم و جان او در آمیخته باشد تا در آن هول عظیم نیز بتواند آنچه در قلب دارد بر زبان آورد.
بعد از فراق از دادگاه برزخ، تکلیف شخص مشخص شده و یا به بهشت برزخی منتقل می‌شود و یا در دوزخ برزخی جای می‌گیرد و به فرموده‌ی پیامبر عظیم الشان صلی‌الله‌علیه‌واله: «الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّیرَان.» «قبر (برزخ)، باغی از باغ‌های بهشت و یا حفره‌ای از حفره‌های دوزخ است.»(7)

3. دادگاه الهی در یوم الحساب:

زمانی که خداوند اراده نماید قیامت کبری را برپا نماید، به ملک مقرب خود حضرت اسرافیل امر می‌کند در صور خود بدمد. اسرافیل یک‌یک آسمان‌های هفتگانه را طی کرده و با دمیدن در صور خود، تمام جانداران زمین و آسمان را قبض روح می‌نماید و تنها خداوند و چهار ملک مقرب او (یعنی جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل) باقی می‌مانند. خداوند تک‌تک آن ملائک را نیز قبض روح می‌نماید به شکلی که در تمام عالم هستی، تنها خداوند باقی می‌ماند، همانگونه که در آغاز نیز همین‌گونه بود. همه‌ی موجودات طعم مرگ را خواهند چشید و تنها ذاتی که قیوم و پابرجاست ذات خداوندی است. (8)
پس از مدتی خداوند با اراده‌ای جدید، همه‌ی موجودات را در روزی به نام «یوم الخروج» از قبرها خارج کرده و اجزای پراکنده‌ی آنان را در روزی که به «یوم الجمع» مشهور است جمع می‌نماید و در «یوم الحشر» تمام خلائق را برای حسابرسی اعمال نگاه می‌دارد.
در این روز تمام انسان‌ها؛ از ابتدای خلقت تا قیامت؛ همگی جمع بوده و منتظر فرارسیدن نوبت برای حسابرسی به اعمال خود در روزی به نام «یوم الحساب» هستند.

ارائه نامه‌ی اعمال به انسان:

خداوند فرشتگانی را مامور ثبت اعمال انسان نموده و آنان در تمام مدت عمر انسان در کنار او قرار گرفته و تمام اعمال او را با دقت فراوان در صحیفه‌ای ثبت می‌کنند:
«أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ» «آیا آنان می‌پندارند که ما اسرار نهانی و سخنان درگوشی آنان را نمی‌شنویم؟ آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آن‌ها هستند و می‌نویسند.»(9)
حتی کوچک‌ترین و مخفی‌ترین عمل انسان در این صحیفه ثبت خواهد شد: «یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیر.» «پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشه‌ای از) آسمان‌ها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می‌آورد خداوند دقیق و آگاه است!»(10)
عموما انسان‌ها گناهان خود را فراموش می‌کنند و به یاد نمی‌آورند چه گناهانی انجام داده‌اند. اکثر مردم تصور می‌کنند که افراد پاک و بلکه جزء پاک‌ترین بندگان خدا هستند و حتی بسیار شنیده‌ایم که برخی از افراد می‌گویند: «اگر همه‌ی مردم مثل من بودند دنیا گلستان می‌شد.» این جمله نهایت فراموش‌کاری چنین انسان را نشان می‌دهد که تصور می‌کند هیچ خطائی از او سر نزده است. ولی در قیامت که نامه‌ی اعمال انسان‌ها به دست آنان داده می‌شود تازه به یاد می‌آورند که در دنیا چه کرده‌اند.
نقل شده است «رسول اکرم صلی‌اللَّه‌علیه‌وآله در زمین خشکی فرود آمدند. به یاران خود فرمودند: هیزم بیاورید، گفتند: یا رسول الله در اینجا هیزمی یافت نمی‌شود. رسول اکرم صلی‌اللَّه‌علیه‌وآله فرمودند: هر چه می‌توانید بیاورید. آن‌ها رفتند و مقداری هیزم آوردند و در مقابل رسول خدا نهادند، پیامبر به یاران خود فرمودند: گناهان هم این چنین جمع می‌گردند سپس به آن‌ها گفتند: از گناهان کوچک دوری کنید و بدانید هر گناهی که مرتکب می‌شوید از انظار دور نیست و کسانی آن را یادداشت می‌کنند، و گذشته و آینده شما را می‌نویسند، و در کتاب‌ها ثبت می‌کنند.»(11)
به راستی اگر هر یک از ما انسان‌ها در طول عمر خود حداقل روزانه یک و یا دو گناه مرتکب شویم، در قیامت با چه بار سنگینی وارد صحرای محشر و دادگاه الهی می‌شویم.
آری؛ ما آن گناهان را فراموش کرده‌ایم ولی همگی در نامه‌ی اعمال ما ثبت شده و به ما عرضه می‌گردد.
اما واکنش صالحان و فاجران در مواجهه با نامه‌ی عمل یکسان نیست. مومنان وقتی نامه‌ی اعمال خود را در دست راست خود می‌بینند و اعمال نیک خود را که در دنیا انجام داده‌اند مشاهده می‌کنند از شادی در پوست خود نمی‌گنجند و سایر اهل محشر را دعوت می‌کنند که بیایند و نامه‌ی اعمال آن‌ها را مشاهده کنند.
«فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَه.» «پس کسی که نامه اعمالش را به دست راستش دهند (از شدّت شادی و مباهات) فریاد می‌زند که: » (ای اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید. (12)
اما فاسقان و بدکرداران به گونه‌ای دیگر عمل می‌کنند؛ زمانی که نامه‌ی اعمال آنان را به دستشان می‌دهند و از حقیقت کردار خود در دنیا آگاه می‌شوند سر به زیر انداخته و می‌گویند ای کاش اصلا نامه‌ی اعمال ما را به ما نمی‌دادند و ما از حساب و کتاب خود آگاه نمی‌شدیم. «وَ أَمَّا مَنْ أُوتی کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَالَیْتَنیِ لَمْ أُوتَ کِتَابِیَهْ وَ لَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِیَهْ.» «امّا کسی که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند می‌گوید: ای کاش هرگز نامه اعمالم را به من نمی‌دادند و نمی‌دانستم حساب من چیست!.»(13)
در میان این افراد، افرادی هم هستند که در نامه‌ی اعمال آنان، هم عمل نیک ثبت شده و هم گناه و معصیت نگاشته شده است. پیامبر عزیز اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله حال چنین افرادی را این‌گونه بیان می‌کنند: «در روز قیامت به ازای هر روز از ایام عمر شخص به عدد ساعت‌های شب و روز بیست و چهار پرونده موجود است در روز قیامت آن پرونده‌ها باز می‌شود یک پرونده را پر از نور و سرور می‌بیند که به هنگام دیدنش شادی و سرور او را در بر می‌گیرد به طوری که اگر بر دوزخیان تقسیم کنند از عظمت آن سرور، احساس آتش نمی‌کنند و این ساعت، ساعتی است که در آن طاعت پروردگار را بجای آورده، پرونده‌ی دیگری را باز می‌کنند آن را تاریک و بدبو و ترسناک می‌بیند. به هنگام مشاهده آن آه و ناله‌ای او را در بر می‌گیرد که اگر بر اهل بهشت تقسیم شود نعمت بر آن‌ها تباه می‌شود و آن ساعتی است که در آن ساعت نافرمانی کرده. سپس پرونده‌ی دیگری را بگشایند آن را خالی می‌یابد و چیزی در آن نمی‌بیند که خوشش آید و یا بدش آید و آن ساعتی است که در آن خوابیده و یا به حلال‌های دنیا اشتغال داشته پس او را احساس خسارت و تأسف به از دست دادن آن ساعت در بر می‌گیرد، زیرا قدرت بر پر کردن آن ساعت از حسنات غیر قابل وصف را داشته و از همین باب گفتار حق تعالی است ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ؛ آن روز، روز غبن است.»(14)

واکنش عجیب برخی از اهل محشر نسبت به نامه‌ی اعمال خود:

نامه‌ی اعمالی که خداوند در اختیار انسان‌ها قرار می‌دهد بسیار دقیق نگاشته شده به شکلی که حتی مجرمین از این دقت در نوشتن تعجب می‌کنند و می‌گویند: «یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها...» «»ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است!؟..(15)
خداوند بعد از ارائه نامه‌ی اعمال به انسان‌ها، به آنان ندا می‌دهد: «اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً.» «کتابت را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابگر خویش باشی.»(16)
این بیان، نشانگر آن است که حساب قیامت و نامه‌ی اعمالی که به مخلوقات ارائه می‌شود به اندازه‌ای دقیق است که هیچ کس نمی‌تواند در حقانیت آن شکی به دل راه دهد و لذا خداوند به اهل محشر می‌گوید: «خودتان قضاوت کنید با این نامه‌ی اعمال با شما چه کنم!؟»
عده‌ای از اهل محشر زمانی که نامه‌ی عمل خود را می‌بینند سر به زیر انداخته، به خطای خود اعتراف کرده و مسوولیت عمل خود را می‌پذیرند. خداوند نیز به همین واسطه نه تنها گناهان آنان را می‌آمرزد بلکه حتی سیئات آن‌ها را تبدیل به حسنات می‌نماید. امام صادق علیه‌السلام این مطلب را به این صورت بازگو نموده‌اند: «هنگامی که خداوند اراده نماید که حساب بنده‌ی مومن خود را بررسی کند نامه‌ی عملش را به دست راستش می‌دهد و می‌گوید: بنده‌ی من تو در دنیا چنین و چنان کردی! بنده‌ی گنهکار در جواب خداوند عرضه می‌دارد: بله پروردگار من، من واقعا چنین اعمالی را انجام داده‌ام. پس خداوند به او ندا می‌دهد که آن‌ها را بر تو بخشیدم و خطاهای تو را تبدیل به حسنات نمودم...»(17)
آری؛ شرط بخشش گناه، اعتراف به آن است. زمانی که فردی در قیامت در محضر خداوند قرار می‌گیرد و خطاهای خود را می‌پذیرد بدین معناست که در دنیا نیز از سر عناد و لجاج با خداوند مخالفت نکرده است بلکه اگر خطائی هم مرتکب شده تنها به خاطر طغیان غریزه بوده است.
اما در مقابل این گروه، گروه‌های دیگری نیز قرار دارند که چگونگی مواجهه‌ی آنان با اعمال ثبت شده‌ی آن‌ها در نامه‌ی عملشان بسیار شگفت و تعجب‌برانگیز است. عده‌ای از آنان، زمانی که با عذاب الهی روبرو می‌شوند از خداوند تقاضا می‌کنند که خداوندا؛ ما را رها کن و در مقابل عذاب ما فدیه‌ای دریافت کن! اما نکته‌ی جالب فدیه ای است که مجرمان به خداوند عرضه می‌دارند؛ آنان به خداوند می‌گویند به جای ما، فرزندان، همسران، برادران و قبیله‌ی ما را به عنوان فدیه بپذیر و از عذاب ما چشم‌پوشی کن! «یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدی مِنْ عَذابِ یَوْمِئِذٍ به بنیهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ أَخِیه وَ فَصِیلَتِهِ الَّتیِ تُْوِیهِ وَ مَن فیِ الْأَرْضِ جَمِیعًا ثم یُنجِیهِ...» «گنهکار دوست می‌دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند، و همسر و برادرش را، و قبیله‌اش را که همیشه از او حمایت می‌کرد، و همه مردم روی زمین را تا مایه نجاتش گردند.»(18)
در دنیا تمام همّ و غم انسان فرزندان او هستند تا جائی که هر فردی حاضر است تیری در چشم یا قلبش فرو رود اما خاری به پای فرزندش فرو نرود؛ اما در قیامت وضعیت به صورتی دیگر است و افراد حاضرند برای نجات از عذاب الهی حتی فرزندان خود را نیز فدا کنند.
در کنار این افراد، گروه دیگری نیز وجود دارند که چگونگی برخورد آنان با نامه‌ی اعمالشان شگفت‌تر از این افراد است! این عده زمانی که نامه‌ی اعمال خود را دریافت کرده و نتیجه‌ی اعمال سیاه خود را در دنیا به عینه مشاهده می‌کنند نه تنها حاضر به پذیرش خطاهای خود نیستند بلکه پا را فراتر از آن برده و در پیشگاه خداوند قسم یاد می‌کنند که انسان‌های خوبی بوده‌اند! گویا با زبان بی‌زبانی به خداوند می‌گویند که فرشتگانی که مامور ثبت اعمال آنان بوده‌اند گناهانی را به صورت اشتباه در نامه‌ی اعمال آن‌ها نوشته‌اند. «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَما یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلی شَیْ‌ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْکاذِبُونَ.» «روزی را که خداوند همه آن‌ها را برمی‌انگیزد، آن‌ها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد می‌کنند همان‌گونه که (امروز) برای شما یاد می‌کنند و گمان می‌کنند کاری می‌توانند انجام دهند بدانید آن‌ها دروغگویانند.»(19)
این افراد همان افرادی هستند که در دنیا نیز حاضر به پذیرش مسوولیت عمل خود نبوده‌اند و هر خطائی که مرتکب می‌شدند به نوعی آن را توجیه کرده و حتی عمل زشت خود را زیبا جلوه می‌دادند. در قیامت چنین افرادی نمی‌توانند حقایق را بپذیرند و در برابر خداوند نیز به مکر و خدعه رو می‌آورند و خود را انسان‌هائی پاک جلوه می‌دهند. این عمل، عین همان عملی است که شیطان در آغاز آفرینش مرتکب شد و نه تنها مسوولیت گناه خود را نپذیرفت بلکه حتی در مقابل خداوند قد علم کرده و خود را صاحب حق دانست.

انواع حسابرسی در دادگاه عدل الهی:

در هر دادگاهی رسیدگی به پرونده‌های افراد مختلف، متفاوت است. گاهی برای رسیدگی به پرونده‌ای چندین سال زمان لازم است و گاهی نیز رسیدگی به یک پرونده تنها به چند دقیقه وقت نیازمند است. دادگاه قیامت نیز به همین صورت است و افراد مختلف به شیوه‌های مختلف و در مدت زمان‌های متفاوت مورد حسابرسی قرار می‌گیرند. به طور کلی افراد در قیامت به 3 طریق مورد محاسبه‌ی عمل قرار می‌گیرند:

1. بدون حساب:

در قیامت دو گروه اصلا مورد محاسبه و سنجش اعمال قرار نمی‌گیرند و بدون هرگونه حساب و کتابی وضعیت و جایگاه آنان مشخص می‌شود. این دو گروه عبارتند از:
الف: مومنانی که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند. این افراد، یا مومنان خالصی بوده‌اند که هیچ گناهی با خود به همراه نبرده‌اند و یا مومنانی هستند که اعمال نیک زیادی داشته‌اند به صورتی که گناهان اندک آن‌ها را می‌پوشاند. در روایات مختلف برخی از افرادی که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند را معرفی نموده‌اند از جمله: افرادی که در مصائب و گرفتاری‌ها صبور بوده‌اند (20) و افرادی که تنها به خاطر خداوند به یکدیگر محبت می‌ورزند و حب و بغض آن‌ها تنها برای خداوند است (21)، زنانی که علاوه بر محبت فراوان به فرزندان خود، حقوق شوهران خود را نیز به درستی رعایت می‌کنند. (22) و مردانی که در خدمت به همسر و فرزندان کوتاهی نمی‌کنند. (23) و افرادی که اهل عفو و گذشت بوده و از خطای دیگران می‌گذرند (24) و افرادی که اهل شب زنده‌داری و نمازگزاردن در دل شب بوده‌اند و محبین امیرالمومنین علیه‌السلام (25). تمام این افراد مومنینی هستند که در قیامت بدون حساب وارد بهشت می‌شوند.
ب: افرادی که بدون حساب وارد دوزخ می‌شوند: بر خلاف گروه اول، عده‌ای هستند که هیچ عمل خیری به همراه نیاورده‌اند تا خداوند بخواهد برای آنان نصب میزان کرده و حساب اعمال آنان را رسیدگی کند. به عنوان نمونه در روایات، گروه‌هائی را معرفی می‌کند که بدون حساب وارد دوزخ می‌شوند از جمله مشرکین به دلیل شرک ورزی به خداوند، فرمانروایان به سبب ظلم و ستم، متعصبین (قبیله‌ای و نژادی)، ملاکین به سبب تکبر، تاجران به سبب دروغگوئی، علما به سبب حسادت، و ثروتمندان به سبب بخل. (26)

2. حسابرسی سهل و آسان:

یکی دیگر از اقسام حسابرسی در قیامت مربوط به افرادی است که خداوند با سرعت و بدون هیچ‌گونه سخت‌گیری، اعمال آنان را محاسبه کرده و آن‌ها را راهی بهشت می‌کند. این افراد سبک‌بارانی هستند که در دنیا بر اساس خواست خداوند قدم بر می‌داشتند و تنها لغزش‌های کوچکی از آن‌ها سرزده است. خداوند نیز با آنان با رافت و رحمت برخورد کرده و با سرعت، اعمال آنان را محاسبه می‌کند و بدون هیچ رنجشی در جایگاه ابدی خود در بهشت برین جای می‌گیرند. عده‌ای نیز هستند که اگرچه خطاکارند ولی اعمال نیکی با خود به همراه آورده‌اند که می‌تواند عاملی برای آسان شدن حسابرسی آنان در قیامت شود. برخی از اعمالی که حسابرسی در قیامت را آسان می‌کند از این قرارند: صله رحم، قناعت، اخلاق نیکو و عفو و گذشت از مردم. (27)

3. حساب شدید:

نوع دیگری از حسابرسی در قیامت، حساب شدید است. عده‌ای از مردم هستند در هنگامی که در محضر دادگاه الهی حاضر می‌شوند به سختی از آنان بازخواست خواهد شد. یعنی آنان باید در صف محشر منتظر بمانند تا نوبت به حسابرسی آنان برسد. زمان انتظار آنان به اندازه‌ای طولانی است که قرآن یک روز آن را معادل پنجاه هزار سال دنیوی می‌داند. (28) زمانی نیز که برای محاسبه حاضر می‌شوند خداوند از تمام امور آنان بازخواست کرده و از هیچ کوچک و بزرگی نمی‌گذرد مگر اینکه در مورد آن بازخواست خواهد شد.
افرادی که در نماز خود سستی می‌کنند (29) و افرادی که در معاشرت با مردم سخت‌گیر بوده و در برابر خلق خدا از حقوق خود به هیچ طریقی نمی‌گذرند، افرادی هستند که به شدت مورد محاسبه اعمال قرار می‌گیرند.

سوالات دادگاه قیامت:

همانگونه که گفتیم در قیامت از امور متعددی سوال می‌شود ولی به عنوان تاکید بیشتر در روایات، برخی از سوالات قیامت را برای انسان‌ها مشخص نموده‌اند تا در دنیا جواب مناسبی برای آن حاضر نمایند تا بتوانند در دادگاه خداوند پاسخگوی آن باشند. برخی از موضوعاتی که در قیامت در مورد آن سوال می‌شود از این قرار است:
1. ولایت و حق اهل بیت علیهم‌السلام
2. واجبات از جمله نمازهای واجب، زکات واجب (شامل خمس و زکات)، روزه واجب، حج واجب و...
3. عُمر انسان که در چه راهی مصرف کرده.
4. جوانیش را در چه راهی به سر برده است.
5. مالش را از کجا به دست آورده و در چه راهی مصرف کرده است.
6. از گوش در مورد شنیده‌ها، از چشم در مورد دیده‌ها، و از دل درباره‌ی آنچه به آن وابسته شده است.

حاضرین در دادگاه قیامت:

هر دادگاهی از افراد مختلفی تشکیل شده است. اول قاضی دادگاه و سپس متهم در برابر او؛ علاوه بر این دو، در هر دادگاه یک یا چند نفر به عنوان شاکی و عده‌ای نیز به عنوان شاهد آماده‌ی شهادت علیه متهم هستند. در دادگاه قیامت نیز همین افراد حضور دارند. خداوند به عنوان قاضی و انسان خطاکار به عنوان متهم. اما شاکیان و شاهدان قیامت چه افرادی هستند.

شاکیان قیامت:
الف: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله:

پیامبر عظیم الشان اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله در دادگاه الهی حاضر شده و از برخی از مردم شکایت می‌کنند و چنین می‌گویند: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» «پیامبر عرضه داشت: »پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند. (30)
مهجوریت قرآن در این است که در درجه‌ی اول گرد غربت بر آن نشسته و آیه‌ای از آن تلاوت نشود و یا اگر تلاوت شود در آن تدبر صورت نگیرد و یا اگر تدبر باشد بر اساس آن عمل ننماید. همه‌ی این موارد می‌تواند مصداقی از مهجوریت قرآن باشد. زمانی که فردی مثلا آیه‌ی حرمت ربا در قرآن را بخواند و بر اساس آن عمل نکند و یا اگر فردی دیگر آیه‌ی حجاب را بخواند و بر خلاف آن عمل کند همین امر موجبی برای شکایت قرآن و رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله از انسان می‌شود.

ب: اهل بیت علیهم‌السلام:

آن بزرگواران نیز در صحنه‌ی قیامت حاضر شده و از ظلم و جفاهائی که علیه آنان واقع شده است شکایت می‌کنند که خداوندا؛ این امت به جای پذیرش ولایت و رهبری ما ترجیح دادند تن به ولایت طاغوت دهند و به جای دریافت معارف الهی از وارثان حقیقی علم پیامبر دین خود را از امثال معاویه‌ها و عمرو عاص‌ها و ابوهریره‌ها و کعب الاحبارها گرفتند. خدایا این امت حتی به منسوبین به ما ترحم نکرده و تنها به جرم تشیع، آنان را به اسارت گرفته و با فجیع‌ترین وضعیت به قتل رسانده‌اند. (31)

ج: مسجد خراب:

یکی دیگر از شاکیان قیامت مسجدی است که برای عبادت آماده شده ولی به خاطر عدم اقبال مردم نسبت به آن، رو به خرابی گذاشته و یا مسجدی که در ظاهر آباد است ولی در واقع تهی از هدایت است و مردم ترجیح می‌دهند به جای نماز جماعت در مسجد، نماز خود را در خانه به صورت فرادی بخوانند. (32)

د: عالم بین جُهّال:

شاکی دیگر قیامت عالمی است که در میان جاهلین گرفتار شده است و مردم حاضر به پذیرش کلام او نیستند؛ و به راستی چه سخت است عالمی بین جاهلینی قرار گیرد که خود را از هر نظر عالم می‌دانند و توجهی به نصیحت‌های خیرخواهانه‌ی او ندارند. (33)

شاهدان قیامت:

همان‌گونه که گفتیم عده‌ای از اهل محشر حاضر به پذیرش گناهان خود نبوده و نه تنها خود را گناه‌کار نمی‌دانند بلکه معتقدند بهترین انسان‌ها هستند و لذا خداوند برای اینکه گناهان آنان را برای خود آن‌ها اثبات نماید شاهدان متعددی حاضر می‌نماید تا علیه او و اعمال او شهادت دهند و پس از انجام شهادت آن‌ها در روزی که به نام «یوم یقوم الاشهاد» مشهور است تکلیف اهل محشر مشخص شود. افراد زیر در آن روز علیه انسان گنه‌کار شهادت می‌دهند:

1. انبیاء الهی:

قرآن بیان می‌کند که در قیامت برای هر امتی شاهدی حاضر خواهد شد و علیه اعمال آن امت شهادت می‌دهد. «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی کُلِّ أُمَّةٍ شَهیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ» « (به یاد آورید) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آن‌ها برمی‌انگیزیم و تو را گواه بر آنان قرار می‌دهیم!»(34)
بر اساس این آیه پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله در قیامت بر امت خود و بر اعمال آنان شهادت می‌دهد.

2. اهل بیت علیهم‌السلام:

بر اساس روایات، اهل بیت علیهم‌السلام نیز در قیامت به عنوان شاهدان الهی نسبت به اعمال انسان شهادت می‌دهند. امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «ما شاهدان خداوند بر خلق او و حجت‌های الهی در زمین و آسمان هستیم.»(35)
نکته‌ی بسیار مهمی که نباید از آن غفلت ورزید این است که یکی از ویژگی‌های اساسی شاهد در محاکمات این است که فردی که قصد شهادت علیه فردی دیگر را دارد باید خود شخصا شاهد عمل شخص گنهکار باشد و به چشم خود خطای او را دیده باشد تا اجازه‌ی شهادت دادن بیابد. زمانی که گفته می‌شود انبیا و اوصیا در قیامت علیه انسان شهادت می‌دهند بدین معناست که آن‌ها خود با چشم خویش، گناه انسان را دیده‌اند و بر اساس مشاهدات خود شهادت می‌دهند و معنای این کلام آن است که آن بزرگواران به خواست و اراده‌ی الهی دارای علم غیب بوده و می‌توانند از اخبار آشکار و پنهان انسان‌ها باخبر باشند.

3. فرشتگان الهی:

زمانی که افراد در پیشگاه عدل الهی حاضر می‌شوند با هر فرد، دو ملک همراه شده، یکی از آنان، انسان را به سمت محشر می‌کشاند و فرشته‌ی دیگر بر اعمال و کردار او گواهی می‌دهد. (36)
ملائکه‌ی الهی در دنیا شاهد اعمال انسان بوده و تمام امور انسان را به ثبت رسانده‌اند و به فرموده‌ی قرآن: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ.» «انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه همان دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن) است» (37)

4. زمین:

بر خلاف تصور اکثر مردم که گمان می‌کنند زمین جامدی بی‌روح و بی‌شعور است آیاتی از قرآن به خوبی دلالت دارند که نه تنها زمین جامد، بی‌روح و بی‌شعور نیست بلکه در قیامت به اذن الهی می‌تواند بر اعمال انسان گواهی دهد.
خداوند در این مورد می‌فرماید: «یَوْمَئذٍ تحَُدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَی لَهَا» «در آن روز زمین خبر و آگهی‌های خود را بیان می‌کند.»(38)
پیامبر عظیم الشان اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله در تفسیر این آیه فرمودند: «منظور از خبر دادن زمین این است که اعمال هر مرد و زنی را که بر روی زمین انجام داده‌اند خبر می‌دهد، می‌گوید: فلان شخص در فلان روز فلان کار را انجام داد، این است خبر دادن زمین.»(39)
و بر همین اساس امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «در مساجد در قسمت‌های مختلف نماز بخوانید زیرا هر قطعه زمینی در قیامت برای کسی که روی آن نماز خوانده گواهی می‌دهد.»(40)

5. اعضاء بدن:

از مهم‌ترین شاهدان قیامت، اعضا بدن انسان هستند. در دنیا زبان همیشه جور سایر اعضا را کشیده و گناه و خطای تمام اعضا را به شکلی توجیه می‌کند. ولی در قیامت خداوند بر این زبان مُهر خاموشی می‌زند و هر یک از اعضا بدن، به کلام آمده و به کارهائی که انجام داده شهادت می‌دهد. چشم آنچه را که دیده و گوش آنچه را که شنیده و زبان آنچه را که گفته و پا به جائی که رفته و دست عملی را که انجام داده و قلب و فکر، تصوری که به آن خطور کرده و پوست مواضعی را که لمس نموده؛ همگی را شهادت می‌دهند. این شهادت به اندازه‌ای دقیق است که انسان گنهکار از اعضای خود گله‌مند شده و به آنان می‌گوید: چرا علیه من شهادت دادید؟ و آنان در جواب می‌گویند: خدائی که هر چیز را به نطق و بیان در می‌آورد ما را نیز به سخن گفتن واداشت. (41)

6. خداوند:

ممکن است با وجود شهادت تمام شاهدان، باز این انسان لجوج و عنود حاضر به پذیرش خطاهای خود نباشد، در این جاست که خداوند با زبان حال به بنده‌ی خود می‌گوید: «ای بی‌حیا؛ در مقابل من و دیدگان من گناه کردی؛ خود من شاهد گناه تو بوده‌ام.» آری خداوند شاهد اعمال ماست و ما در منظر خداوند مرتکب گناه و معصیت می‌شویم. حتی خداوند گاهی از سر لطف و رحمت اجازه نمی‌دهد که فرشتگان نیز از برخی از اعمال انسان آگاه شوند و تنها خداوند است که از تمام امور ظاهر و باطن انسان با خبر است و امیرالمومنین علیه‌السلام نیز در دعای کمیل خود به این مطلب اشاره فرموده‌اند که: «و کنت انت الرّقیب علیّ من ورائهم و الشّاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته و بفضلک سترته.» «خدایا علاوه بر فرشتگانت و اعضا و جوارح بدن، خودت پیگیر اعمال من بودی و بر آنچه به واسطه‌ی رحمت و فضلت بر ملائکت مخفی نمودی شاهد و ناظر بودی.»(42)
و به راستی باید بر حذر بود از آن روزی که حاکم و شاهد یک نفر بوده و همان کسی که عمل انسان را مشاهده می‌کند، حکم نهائی را نیز در مورد او صادر می‌نماید.

میزان اعمال در قیامت چیست؟

در دنیای مادی برای سنجش هر چیزی میزان مشخصی وجود دارد؛ برای سنجش وزن از ترازو و میزانی به نام «گرم و کیلوگرم» استفاده می‌شود و برای سنجش طول از میزانی به نام «متر و سانتی متر» استفاده می‌شود. اما میزان اعمال در قیامت چیست؟ مسلما در قیامت وضعیت این‌گونه نیست که ترازوئی قرار دهند و به وسیله‌ی آن اعمال انسان را از نظر وزن مادی مورد سنجش قرار دهند بلکه وسیله‌ای دیگر لازم است تا قدر و ارزش واقعی اعمال انسان سنجیده شود. بنا بر آنچه در روایت معصومین علیهم‌السلام به آن تصریح شده است میزان اعمال در قیامت، انبیا و اوصیای آنان علیهم‌السلام هستند. (43)
این جمله بدان معناست که دستورات انبیاء الهی میزانی برای اعمال انسان است. خداوند مافوق طاقت انسان عبادتی را برای او وضع نمی‌کند و تمام تعالیم انبیاء در محدوده‌ی قدرت انسان قرار دارند. اگر فردی تمام دستورات آن بزرگواران را بدون هیچ کاستی انجام دهد در قیامت بالاترین میزان از اجر و پاداش را دریافت خواهد کرد و هر اندازه که در انجام تعالیم انبیاء کوتاهی شود به همان اندازه میزان اعمال نیز سبک بوده و پاداش کمتری دریافت می‌دارد.

چرا خداوند در عالم دنیا اعمال بندگان را محاسبه نمی‌کند؟

یکی از سوالاتی که ممکن است به ذهن افراد خطور کند این است که اگر قرار باشد خداوند بر اساس عدالت خود اعمال بندگان را مورد محاسبه قرار داده و نتیجه‌ی عمل هر کسی را به صورت کامل به او عطا کند پس چرا این محاسبه‌ی اعمال را در همین دنیا انجام نمی‌دهد و عالمی جداگانه برای این امر خلق نموده است؟

برای پاسخ به این پرسش می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف: دنیا بسیار کوچک و محدود است و ظرفیت لازم برای محاسبه‌ی اعمال انسان را ندارد. برای توضیح بیشتر مناسب است مثالی ارائه شود. فردی را در نظر بگیرید که در دنیا با یک کشف علمی، جان هزاران نفر را از مرگ حتمی نجات می‌دهد و یا با انتشار یک کتاب مفید هزاران نفر را هدایت می‌کند؛ اگر بنا باشد خداوند پاداش چنین افرادی را در دنیا به آن‌ها عطا کند چه می‌توان به آن‌ها داد که معادل عمل آن‌ها باشد؟ یا بر عکس؛ اگر فردی با فشردن یک دکمه در یک لحظه هزاران نفر بی‌گناه را به کام مرگ بفرستد، برای مجازات او در دنیا چه می‌توان کرد؟ حداکثر مجازاتی که می‌توان در مورد او اجرا کرد این است که او را اعدام کنند. معنای این کلام این است که در برابر هزاران نفری که کشته است تنها جان او را بگیرند در حالی که او جان هزاران نفر را گرفته است.
به طور کلی اجرای عدالت کامل الهی در این دنیا محال است چرا که عالم ماده ظرفیت پذیرش عدل مطلق الهی را ندارد.
ب: اگر خداوند اراده می‌نمود که جزای هر فردی را در دنیا به او عطا کند به خاطر وجود تعارض در عالم ماده، کیفر گناهان فرد به دیگران نیز سرایت می‌کرد. به عنوان نمونه اگر فردی به ناحق به گوش دیگری سیلی بزند و خداوند بخواهد او را در همین دنیا با فلج کردن دست مجازات کند، نه تنها فرد ظالم بلکه اطرافیان او نیز در این مجازات شریک هستند چرا که اگر دست او فلج شود کارهای او را دیگران باید انجام دهند و این ظلم در حق آنان است.
ج: اگر بنا باشد که خداوند پاداش اعمال انسان را در همین دنیا به آنان عطا کند و گناهان آنان را در همین دنیا مجازات نماید تمام مردم مومن شده و دیگر هیچ خطائی مرتکب نمی‌شوند و البته عمل صالح آنان به خاطر خداوند نیست بلکه یا از ترس مجازات است و یا به طمع به دست آوردن جایزه‌ی عمل صالح؛ و در این میان تنها چیزی که فراموش می‌شود رضای خداوند است و مسلما این چیزی نیست که خداوند طالب آن باشد.
گویند عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست؛ پرسیدند کجا می‌روی؟ گفت می‌روم با این آتش بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم تا مردم، خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر عیش در بهشت یا ترس از جهنم.
د: اعمال انسان در دنیا دارای آثار متعددی است. آثار برخی از اعمال به سرعت واقع می‌شود و برخی دیگر در طول ده‌ها و بلکه صدها سال به وقوع می‌پیوندد. ممکن است فردی کاری (چه عمل نیک و چه عمل زشت) را در طول عمر خود انجام دهد ولی آن عمل مدت‌ها بعد از مرگ او به ثمر بنشیند. مسلما چنین اعمالی را نمی‌توان در دنیا پاداش یا کیفر نمود؛ لذا باید هر عملی نهایت رشد خود را بنماید و در دنیائی که ظرفیت کافی دارد مورد محاسبه قرار بگیرد. خداوند نیز همین امر را در آیه‌ای به زیبائی بازگو می‌کند و می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبین.» «به یقین ما مردگان را زنده می‌سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند با آثار اعمالشان ثبت می‌کنیم...»(44)
بر اساس این آیه خداوند نه تنها اعمال انسان را در زمان حیات آن‌ها ثبت می‌کند بلکه آثار اعمال آن‌ها را هم حتی بعد از مرگ آنان ثبت می‌کند.
ممکن است فردی در دنیا با یک تهمت ناروا زمینه ساز بروز قتلی در آینده شود. مسلما گناه این قتل در نامه‌ی عمل او هم ثبت می‌شود چرا که این قتل نتیجه‌ی گناه او بوده است و لذا به گناهان کوچک خود به چشم حقارت نگاه نکنیم چرا که ممکن است همان گناهان به ظاهر کوچک دارای آثار و پیامدهای وسیعی در آینده باشند و همگی در نامه‌ی اعمال ما ثبت و ضبط گردد.

نتیجه‌گیری:

دنیا در حکم مسافرخانه‌ای است که انسان برای چند روزی در آن ساکن شده است تا بتواند خود را تجهیز کرده و به سفری دائمی رود. انسان برای اینکه بتواند در این سفر راه را به درستی بپیماید نیاز به زاد و توشه‌ی فراوانی دارد تا بتواند مسیر قیامت را که مسیری جاودانی و ابدی است بپیماید و البته در این سفر باید کوله‌بار خود را پر نمائیم تا در میانه‌ی راه به واسطه‌ی کمبود زاد و توشه از راه در نمانیم و همانگونه که خداوند فرموده است بهترین زاد و توشه‌ی این سفر طولانی، تنها تقوی و ورع و پرهیز از خطا و گناه است. «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی.» «و زاد و توشه تهیه کنید، که بهترین زاد و توشه، پرهیزکاری است.»(45)
قیامت روزی است که نه مال سود می‌بخشد و نه فرزندان؛ در آنجا تنها چیزی که می‌تواند نجات‌بخش انسان از اهوال عظیم قیامت باشد ایمان و عمل صالح است و از این نکته نباید غافل بود که هر چه می‌بینیم و هر چه می‌گوئیم و هر چه می‌شنویم و حتی هر چه از خاطر خود می‌گذرانیم در منظر الهی بوده و خداوندِ علام الغیوب، اعمال و نیات ما را مورد محاسبه‌ی دقیق خود قرار خواهد داد و خوشا به حال آنانی که کوله‌بار خود را از گناه و معصیت تهی کرده و با توشه‌ی تقوی و ورع به دیدار پروردگار خود نائل شوند.
چه مناسب است در این جایگاه نصیحت حضرت جبرئیل علیه‌السلام را خطاب به پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله بشنویم که فرمود: «فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّکَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّکَ مُلَاقِیه.» «یا رسول‌الله هرگونه که می‌خواهی زندگی کن ولی بدان پایان آن مرگ است و هر کس را می‌خواهی دوست بدار ولی بدان پایان آن جدائی است و در دنیا هر چه می‌خواهی بکن ولی بدان هر چه کنی همان را خواهی دید.»(46)
و در پایان، کلام خود را با حکمتی از امیرالمومنین علیه‌السلام منور کنیم که فرمود: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِد.» «آه از زاد و توشه‌ی اندک، و راه طولانی و دوری منزل و عظمت روز قیامت!»(47)

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره/156
2. تکاثر/8
3. ص/26
4. بحار الانوار؛ ج 70، ص 373.
5. اعراف/96
6. نهج البلاغه، حکمت 297
7. بحار الأنوار، ج 58، ص 7
8. مضمون روایتی از امام سجاد علیه السلام. رجوع شود به بحارالأنوار ج 6، ص 324.
9. زخرف/80
10. لقمان/16
11. بحار الأنوار، ج 70، ص 346.
12. حاقه/19
13. حاقه/26.
14. عدة الداعی و نجاح الساعی، ص 113.
15. کهف/49.
16. اسراء/14.
17. بحارالانوار؛ ج 7، ص 324.
18. معارج/14
19. مجادله/18.
20. زمر/10
21. بحارالانوار، ج 66، ص 245
22. کافی، ج 5، ص 554
23. جامع الاخبار، ص 103
24. مستدرک الوسائل، ج 9، ص 7
25. بحارالانوار، ج 27، ص 114
26. میزان الحکمه؛ ج 3، ص 1179
27. میزان الحکمه؛ ج 3، صص 1171 و 1175.
28. معارج/4
29. وسائل الشیعه، ج 3، ص 23
30. فرقان/30
31. وسائل الشیعه، ج 5، ص 202 (مضمون روایت)
32. وسائل الشیعه، ج 5، ص 201
33. همان منبع
34. نحل/89
35. تفسیر صافی؛ ج 1، ص 197.
36. ق/21
37. ق/18
38. زلزال/4
39. تفسیر نمونه، ج 27، ص 224
40. وسائل‌الشیعة ج 5 ص 188.
41. نگاه کنید به سوره های نور/24- یس/65- فصلت/20 و 21
42. قسمتی از دعای کمیل
43. معانی الاخبار، ج 1، ص 68.
44. یس/12
45. بقره/197
46. بحار الأنوار، ج 68، ص 267.
47. نهج البلاغه، حکمت 77.

منابع
* قرآن
* نهج البلاغه
1. بحار الأنوار 110 جلد؛ علامه مجلسی محمد باقر، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 ق.
2. ترجمه میزان الحکمه؛ محمدی ری شهری محمد، تحقیق مرکز تحقیقات دارالحدیث، مترجم شیخی حمیدرضا، انتشارات دارالحدیث، چاپ سوم، 1381.
3. تفسیر الصافی؛ فیض کاشانی ملا محسن، تحقیق: حسین اعلمی، انتشارات الصدر تهران چاپ: دوم، 1415 ق.
4. تفسیر نمونه؛ مکارم شیرازی ناصر، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران 1374 ش
5. تفسیر نور؛ قرائتی محسن، ناشر: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، تهران 1383 ش.
6. جامع الأخبار، تاج الدین شعیری، یک جلد، انتشارات رضی قم، 1363 ش
7. عدة الداعی، یک جلد، ابن فهد حلی، دارالکتاب الاسلامی، 1407 هجری قمری
8. کافی، 8 جلد، ثقة الاسلام کلینی محمد بن یعقوب، دار الکتب الإسلامیة تهران، 1365 ش
9. مستدرک الوسائل، 18 جلد، محدث نوری، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1408 هجری قمری
10. معانی الأخبار، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 هجری شمسی
11. وسائل الشیعة، 29 جلد، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام قم، 1409 هجری قمری


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 60
     درج شده در 892 روز و 18 ساعت و 30 دقیقه قبل
    

تفسیری نو از اعتبارات علّامه طباطبائی

قسمت سوم

با نگاهی تطبیقی به رساله ی اعتبارات و تفسیر المیزان

حسن و قبح عقلی

منظور از حسن و قبح عقلی آن است که عقل می تواند ممدوحیت و مذمومیت نفس الامری بعضی از افعال را تشخیص دهد؛ هرچند شرع به آن حکم نکرده باشد.(1) نگارنده در کتاب های معروف علّامه، مانند تفسیر المیزان، اصول فلسفه و...، راجع به حسن و قبح عقلی مطلبی نیافت. شاید به همین خاطر است که برخی از بزرگان چنین برداشت کرده اند که علّامه حسن و قبح عقلی را قبول دارد. آنان گفته اند: حسن و قبح اعتباری علّامه با عقلی و شرعی بودن حسن و قبح (هردو) سازگار است.(2) امّا با بررسی دیگر آثار علّامه، به این نتیجه می رسیم که او تنها در حاشیة الکفایه بحث حسن و قبح عقلی و حسن و قبح ذاتی را مطرح نموده و شدیداً نیز منکر آنها شده؛ هرچند تفکیک این دو معنا از یکدیگر در عبارات وی با صراحت انجام نگرفته است. فرق این دو آن است که حسن و قبح ذاتی مربوط به مرحله ی ثبوت است؛ آیا اشیا و احکام فی حدّ ذاته دارای حسن و قبح هستند یا خیر؟ و حسن و قبح عقلی مربوط به مرحله ی اثبات است: آیا عقل ما قادر است حسن و قبح اشیا و احکام را درک کند یا خیر؟ هرچند اگر کسی حسن و قبح ذاتی را منکر شد، دیگر نوبت به حسن و قبح عقلی نمی رسد و شاید به همین جهت است که بسیاری از بزرگان از جمله خود علّامه و شهید مطّهری این دو معنا را از یکدیگر تفکیک نکرده اند؛ برخی از عبارات آنان نیز شاهدی بر این حقیقت است.(3)
به هر روی، با اینکه علّامه این دو معنا را از هم تفکیک نکرده، ولی انکار هر دو (حسن و قبح عقلی و ذاتی) از سخنان او قابل استفاده است. وی در جایی می گوید:
فالحق فی المقام ان یقال ان الاحکام حیث وقعت فی وعاء الاعتبار فسنخها بحسب هذا الوقوع سنخ الاحکام العقلائیة فلها بحسب هذه الوعاء مصالح و مفاسد تتبعها، و حسناً و قبحاً تبتنی علیها کسائر الاحکام العقلائیة، و انّما الفرق بین القسمین ان مصالح التکالیف العقلائیة راجعةٌ إلی المکلّفین...؛ (4) حق این است که از آنجا که احکام همه اعتباری هستند، پس، از سنخ احکام اعتباریه ی عقلاییه می باشند و به حسب اعتبار، تابع مصالح و مفاسد هستند و نیز مانند سایر احکام عقلاییه دارای حسن و قبحی می باشند که آن احکام مبتنی بر آن حسن و قبح هستند. و فرق بین این دو قسم [احکام تکلیفیه و احکام عقلائیه] این است که مصالح تکالیف عقلاییه به مکلّفین برمی گردد... .
انّ الحجّة [دلیل اصولیین بر حسن و قبح ذاتی] بجمیع مقدماتها مدخوله بالطله، فانّ الافعال بالمقدار الموجود منها فی الخارج لا یجب ان تقع بعنوان واحد من الحسن و القبح، إذ کل فعل نفعله او نفرض وجوده یمکن ان یقع حسناً إذا تعنون بعنوان حسن أو قبیحاً، فالفعل بما أنّه فی الخارج غیر حامل لوصف معین خارجی یسمّی بالحسن و القبح، فالوصفان اعتباریان ... و ان شئت قلت انّ العقل هو القضیة المشهورة کما قیل... هذا هو الّذی یعطیه صحیح النظر؛ (5) دلیل اصولیّین بر حسن و قبح ذاتی با جمیع مقدّماتش باطل است، زیرا افعالی که در خارج متحقّق می شوند لازم نیست که حتماً تحت یکی از عناوین حسن و قبح قرار گیرند؛ زیرا هر فعلی که ما انجام می دهیم و یا تحقّق آن را فرض می گیریم، اگر عنوان حسن یا قبیح را به آن بدهیم، آن فعل همان عنوان را به خود می گیرد. بنابراین، فعل از آن جهت که در خارج متحقّق می شود، تحت عنوان حسن یا قبیح قرار نمی گیرد؛ بلکه وصف حسن و قبح دو امر اعتباری هستند که ما آنها را اعتبار می کنیم و هرچه را که بخواهیم تحت عنوان حسن یا قبح قرار می دهیم... . پس، عقل مبدأ ادراک حسن و قبح در انسان می باشد که این ادراک هم، در ظرف اعتبار و اجتماع محقّق می شود و به عبارتی، عقل در زمره ی قضایای مشهوره می باشد... . این همان نظر صحیح است.

مراحل آشنایی با حسن و قبح (کیفیت به دست آوردن و تطبیق این مفاهیم)

علّامه معتقد است که انسان مفاهیم حسن و قبح (خوب و بد) را در سه مرحله به دست می آورد و به سایر امور نیز گسترش می دهد:
1.انسان با مشاهده ی زیبایی های دیگران (که همانا قرارگرفتن هر کدام از اعضای حسّی در جای مناسب خود می باشد)، شیفته ی این زیبایی ها می شود و آنها را ملایم و سازگار با طبع خود می شناسد، و از این جهت که با طبعش ملایم و سازگار است، مفهوم «حسن» را انتزاع می کند. او همچنین با دیدن عدم اعتدال و مساوات اعضا مفهوم «قبح» را انتزاع می کند.
2.در مرحله ی دوم، انسان این مفاهیم را به افعال و معانی اعتباریه ــ از آن جهت که با غرض اجتماع (سعادت فردی و اجتماعی بشر) ملایمت یا عدم ملایمت دارند ــ سرایت می دهد؛ مثلاً مفهوم «عدل» را از جهت سازگاری با سعادت بشر «حَسَن»، و مفهوم «ظلم» را به علّت ناسازگاری با سعادت بشر «قبیح» می داند.
3.در این مرحله، آن دو مفهوم را به سایر حوادث خارجیه و امور حقیقیه که با کمال و سعادت (یا مرادف این دو) سازگاری دارند، سرایت می دهد و اگر آن امور حقیقیه و حوادث خارجیه با کمال و سعادت فردی و اجتماعی انسان سازگار باشند، مفهوم «حسن» را انتزاع می کند و در غیر این صورت به انتزاع مفهوم «قبح» می پردازد.(6)
نتیجه می گیریم که انسان، پس از طیّ این مراحل، آنچه را مایه ی سعادتمندی بشر یا بهره مندی او از حیات می داند متّصف به «حسن» می کند و مخالف آن را «قبیح» می شمرد. بنابراین ــ در نگاه انسان ــ عدالت، کمک به نیازمندان، تعلیم و تربیت، خیرخواهی، و امثال آن شایسته و خوب؛ در حالی که ظلم، عدوان، و نظایر آن ناپسند و قبیح است. از همین رهگذر، جاودانگی اصول اخلاقی نیز توجیه می شود؛ زیرا اگر ملایمت یا عدم ملایمت افعال با اغراض و اهداف اجتماعی (که همان سعادت و کمال می باشد) همیشگی باشد، حسن و قبح آنها هم ثابت و همیشگی خواهد بود؛ در غیر این صورت، متحوّل و ناپایدار است.(7)

نقد و بررسی

در این بخش، اشکالاتی را که به نظریه ی اعتباریات وارد شده است، تحت عناوینی که خواهد آمد، مطرح خواهیم کرد و تا حد امکان، پاسخ هایی را که به آنها داده شده یا ممکن است داده شود بیان و بررسی خواهیم کرد و چون علّامه حسن و قبح را نیز به یک معنا در زمره ی اعتباریات می داند، اشکالات مربوط به حسن و قبح و اعتباریات را با هم مطرح می کنیم.

نسبیت
معانی اطلاق و نسبیت و مراد از نسبیت اخلاقی

برای مطلق و نسبی، حدّاقل دو معنا می توان ذکر کرد:
1.مراد از مطلق و نسبی همان اصطلاحی باشد که فلاسفه گاهی از آن به «حقیقی» و «اضافی» یا «نفسی» و «اضافی» تعبیر می کنند؛ مثل اینکه می گویند: صفات خداوند یا حقیقی است یا اضافی. در این موارد، مقصود آن است که بعضی از معانی، در تحقّق خود، به دو چیز احتیاج دارند؛ چون نسبت میان دو چیز است. برای مثال، رازقیت مفهوم نسبی (اضافی) است، چون یک رازق و یک مرزوق باید باشد تا نسبت رازقیت تحقّق یابد؛ امّا صفت «موجود بودن» یا صفت «کامل بودن» چنین نیستند، یعنی این دو صفت مطلق اند نه نسبی.(8)
2.مطلق به معنای کلّی، ثابت، فراگیر، و عدم تقیّد به شرایط زمانی، مکانی و هرگونه قید دیگر است؛ حال آنکه نسبی به معنای مقیّد بودن به شرایط زمانی و مکانی، و متغیّر شدن به حسب این شرایط می باشد.
منظور از نسبیت اخلاقی، معنای دوم آن است. و به تعبیری دیگر، «نسبیت اخلاق» به این معناست که هیچ حکم اخلاقی ای، کلّی و مطلق نیست؛ بلکه تمام احکام اخلاقی تابع اوضاع و احوال خاص می باشند (با تغییر کردن اوضاع و احوال، حکم هم تغییر می کند). یعنی اگر شرایط را از هر جمله ی اخلاقی حذف کنیم، جمله ی اخلاقی متناقض با آن نیز می تواند قابل قبول باشد؛ مثلاً از نظر نسبی گرایان، حکم اخلاقی «حجاب برای زنان خوب است» تنها برای جامعه خاصّی اعتبار دارد و حکم «حجاب برای زنان خوب نیست» را می توان به همان میزان برای جامعه ی دیگری اخلاقی دانست.(9)
گفتنی است که مطلق بودن اخلاق را نباید با مطلق بودن فعل اخلاقی یا رفتار و آداب اخلاقی اشتباه کرد، به گونه ای که فعل یا آداب و رسوم خاصّی را همیشه اخلاقی، و فعل یا آداب و رسوم دیگری را همیشه ضدّاخلاقی دانست؛ زیرا نه تنها کسی منکر نسبی بودن افعال و رفتار و آداب اخلاقی نیست، بلکه نسبیت در افعال و آداب و رسوم امری کاملاً پذیرفته شده است. برای نمونه، حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «خیار خصال النّساء شرار خصال الرّجال: الزّهو و الجبن و البخل...»؛ (10) بهترین خصلت های زنان، بدترین خصلت های مردان می باشند که عبارت اند از: تکبّر، ترس، و بخل. و این روایت خودش مصادیقی از نسبی بودن خصال اخلاقی را بیان می کند. پس نباید چنین پنداشت که لازمه ی اخلاق مطلق آن است که افعال را از اوّل دسته بندی کنیم و دسته ای را اخلاقی و دسته ای دیگر را غیراخلاقی بدانیم؛ بلکه افعال با وجوه، اعتبارات، و ملاکات فرق می کنند.(11) بنابراین، مراد از نسبی بودن اخلاق، نسبی و متغیّر بودن ملاک ها و اصول افعال اخلاقی است.(12)
در جای خود اثبات شده است که اصول اوّلیه ی اخلاق و معیارهای خوب و بد اخلاقی، که همان معیارهای انسانی می باشند، مطلق هستند؛ ولی معیارهای ثانوی ممکن است به حسب شرایط گوناگون زمانی و مکانی، و اوضاع و احوال، متغیّر و نسبی باشند.(13)
نتیجه اینکه وقتی گفته می شود: اخلاق مطلق است، اوّلاً مراد اصول اوّلیه ی اخلاق است (نه احکام ثانویه)؛ ثانیاً مراد مطلق بودن فعل اخلاقی یا آداب و رسوم اخلاقی نیست، بلکه مراد مطلق و ثابت بودن همان ملاک ها می باشد.
بنابراین اگر نظریه ی اعتباریات به اعتباری بودن و نسبی بودن ملاک ها و اصول اوّلیه ی اخلاق منتهی شود، می توان نسبی گرایی را به علّامه نسبت داد و چنانچه اعتباریات علّامه به متغیّر و نسبی بودن احکام ثانویه یا به افعال و آداب و رسوم برگردد و همچنان اصول اوّلیه را ثابت بداند، این نظریه را نمی توان با نسبی گرایی همسو و مرتبط دانست.

پی نوشت ها :

* دانشجوی دکتری مدرسی معارف، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدس سره)
** استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدس سره)
1.عبدالرزاق لاهیجی، سرمایه ی ایمان، ص 59.
2.ر.ک: رضا داوری اردکانی، همان.
3.مرتضی مطّهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 99.
4.سید محمّدحسین طباطبائی، حاشیة الکفایة، ج 1، ص 112ــ113.
5.همان، ص 111ــ 112.
6.سید محمّد حسین طباطبائی، المیزان، ج 5، ص 10و11؛ همو، رسائل سبعه، ص 135و 136.
7.جعفر سبحانی، حسن و قبح عملی با پایه های اخلاق جاودان، نگارش علی ربّانی گلپایگانی، ص 193.
8.مرتضی مطّهری، مقالات فلسفی، ج 2، ص 36ــ 37.
9.مجتبی مصباح، بنیاد اخلاق، ص 37ــ 38.
10.نهج البلاغه، ترجمه ی محمّد دشتی، حکمت 134.
11.مرتضی مطّهری، تعلیم و تربیت، ص 148.
12.مرتضی حاج محمدی، «نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطّهری»، کیهان اندیشه، ش 81، ص 43.
13.مرتضی مطّهری، سیری در سیره ی نبوی، ص 77.

منبع:نشریه معرفت فلسفی شماره 29


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.