مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
طرح ملی ملکوت
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
لینکستان وب سایت های مفید
آشپزی به سبک تبیان
امر به معروف و نهی از منکر
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 10 دقیقه قبل
    

حسین‌(ع) بارزترین وجه اعلای عشق‌ورزی و پاکبازی بشر در برابر حضرت حق است.



زائر حسین‌(ع)، محصل مدرسه عشق و عرفان و لاست.

قدومش بر مسیر روشن «رفتن»  و نماندن و دلش در تاب و تب وصال حضرت عشق‌(ع).

زائر حسین‌(ع) زائر تمام خوبی‌ها و رشادت‌ها و از خود گذشتگی‌هاست... و زائر خداست.

و مگر نه این‌که حسین‌(ع) را «ثارالله» نامیده‌اند و تو ای شیعه پاکباخته خوب می‌دانی چه سرّ و رمزی است در این تعبیر حیرت‌آور و دریای: ثارالله.

و زیارت خون خدا، جز بر چشم‌های پاک و بی‌ریا و جز بر قلب‌های زلال و ولایی،‌ حرام است.

و کربلا، مصاف تمام خوبی‌ها و رها شدن‌هاست با زنجیز زمین و زمان و این حسین‌(ع) است که انسان را از اسارت زمین و زمان می‌رهاند و در هر زمان و هر مکان، زائر خویش می‌سازد: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا...!

هر قدر امام حسین مقامش بالاتر وعرشی‌تر است به همان اندازه اسباب و متعلقات آن حضرت نیز نزد خدا ارزشمند‌تر است.

امام صادق (ع) در روایتی ویژگی‌های چندگانه زائران سیدالشهداء (ع) را بیان نموده‌اند.

سرویس علمی و فرهنگی خبرگزاری حوزه سیزده ویژگی زائران را تقدیم می‌کند.

1- امام صادق‌(ع) می‌فرماید: خداوند به خاطر زائران حسین‌(ع) به حاملات عرش و فرشتگان مقرب خویش مباهات می‌کند و می‌فرماید: آیا زائران قبر حسین‌(ع) را نمی‌بینید که مشتاقانه به زیارتش می‌شتابند؟

2-  خداوند به زیارتگران حسین‌(ع) رحمتگرانه می‌نگرد.

3-  نشانه دوستداران حسین‌(ع) آن است که آن حضرت را بسیار زیارت می‌کنند.

4- خداوند با زیارتگران حسین‌(ع) در روز رستاخیز بر فراز عرش خویش سخن خواهد گفت.

5-  از دیگر صفاتی که برای زیارتگر حسین‌(ع) پدید می‌آید این است که نامش در علیین نوشته می‌شود.

6- از دیگر صفات، آن است که زیارتگر حسین‌(ع) در بهشت همسایه پیامبر و اهل‌بیت‌(ع) خواهد شد و بر سر سفره آنان غذا خواهد خورد.

7-  از دیگر صفات آن است که اگر زیارتگر حسین‌(ع) بر اثر گناهان بدبخت گردد بر اثر زیارت، خوشبخت و سعادتمند خواهد شد.

8- دیگر آن که زیارتگر حسین‌(ع) در زمره فرشتگان تقرب یافته و بلند مرتبه به شمار می‌آید.

9- زیارتگر حسین‌(ع) حضرت فاطمه‌(س) را یاری می‌رساند؛ زیرا آن حضرت هر روز به زیارت فرزندش حسین‌(ع) می‌رود.

10-   امام صادق‌(ع) رخسار و گونه و دیده و دل زیارتگر حسین‌(ع) را دعا نموده است؛ چرا که آن حضرت در سجده‌ای سوزناک با دیدگانی گریان به خدا عرضه داشت:« اللهم ارحم تلک الوجوه التی تقلبت علی حفرة ابی‌عبدالله وارحم تلک الاعین التی جرت دموعها و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم تلک الصرحه التی کانت لنا؛ پروردگارا! بر آن رخسارهایی که بر تربت حسین‌(ع) قرار گرفته‌اند رحمت‌آور و بر آن دیدگانی که در غم حسین‌(ع) اشک از آنها فرو ریخته رحمت‌آور و بر آن دل‌هایی که برای مصیبت‌های ما غم‌زده و شلعه‌ور شده‌اند رحمت‌آور و بر آن ناله‌هایی که در غم ما برخاسته است رحمت‌آور»

11-  زیارتگر حسین‌(ع) امانت امام صادق‌(ع) در نزد خداست؛ چرا که آن حضرت بسیار می‌فرمود: «اللهم انی استودعک تلک الابدان حتی توافیهم علی الحوض عندالعطش؛11پروردگارا به راستی،‌من پیکرهای زیارتگران حسین‌(ع) را به تو می‌سپارم تا در روز قیامت تشنگی آنان را از حوض کوثر سیراب سازی»

12-  بنابر روایات، زیارتگر حسین‌(ع) زیارتگر خدا و زیارتگر پیامبر خدا است.

13-   همه کسانی که در روز قیامت، باشیم، چرا که آنان کرامات و پاداش‌های ویژه‌ای دارند


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 11 دقیقه قبل
    

به گزارش موعود به نقل از  فارس: وقتی از امام صادق(ع) درباره ماندن «محمد حنفیه» در مدینه و عدم همراهی سیدالشهدا(ع) سؤال شد، ایشان به نامه امام حسین(ع) هنگام خروج از مدینه اشاره کرد.

یکی از مواردی که اطلاعات درست و صحیحی را از زندگانی و نحوه شهادت امام حسین علیه‌السلام در اختیار ما قرار می‌دهد دسترسی به منابع مطمئن و متقن است. کتاب مقتل «لهوف» سید بن طاووس از جمله آثار مکتوب مستندی است که وقایع و جریاناتی را که شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یارای باوفای ایشان رقم زد را به طور واقعی و به دور از هر گونه تحریف و خرافاتی بیان کرده است.
از این رو همزمان با فرارسیدن ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، بر آن شدیم تا با ذکر مطالبی از کتاب «لهوف» سید بن طاووس را برای عاشقان و علاقه‌مندان حسینی بازگو کنیم. بخش دوم این نوشتار در پی می‌آید:

* خطبه پر شور حسین(ع) و اشتیاق حضرت برای شهادت
امام حسین (ع) آن هنگام که آهنگ خروج از مکه را کرد، به پا خاست و (خطبه پر شوری خواند و) فرمود:
«حمد و سپاس مخصوص پروردگار است، خدایی که آنچه را که اداره کند عملی می‌سازد و نیرویی جز نیروی خداوند نیست. درود خداوند بر رسول گرامی او باد.
خط مرگ چونان اثر گردنبند در گردن دختران جوان، بر فرزندان آدم مسلم است. من به دیدار (اجداد و ) گذشتگانم آن چنان مشتاقم که یعقوب (ع) به دیدار یوسف (ع) اشتیاق داشت، قتلگاهی برای من مهیا گشته است که من می‌بایست بدان جا بروم.
گویا می‌نگرم که درندگان بیابان در سرزمینی میان نوامیس و کربلا، اعضای بدن مرا از هم پاره می‌کنند و می‌درند تا بدین وسیله شکم‌های گرسنه خویش را از من سیر کنند.
آری! راه گریزی از سرنوشت محتوم نیست. آنچه که خداوند بدان راضی هستم باشد، ما نیز به آن راضی‌ایم و در مقابل بلاهایی که بر ما می‌رسد صبوریم، و خداوند نیز بهترین پاداش صابران را به ما خواهد داد.
هرگز پاره تن رسول خدا (ص) از او جدا نخواهد شد و ما در بهشت در کنار آن حضرت (ص) خواهیم بود تا چشمان آن حضرت با دیدن ما روشن می‌شود و به این وسیله وعده الهی رنگ تحقق به خود گیرد، من صبح فردا از مکه عزیمت خواهم کرد، هر کس خواستار آن است که در راه من، خون خویش را نثار کند و مهیای سفر است، همراه من کوچ کرده و بیاید.»

* دل‌شان با تو، شمشیرهایشان علیه تو
روایت شده از «ابو جعفر محمد بن جریر طبری امالی» در کتاب «دلائل الامامة» که: «ابو محمد سفیان بن وکیع» از پدر خود «وکیع » و او از «اعمش» نقل کرده است که: «ابو محمد واقدی» و «زرارة بن خلج» گفتند: قبل از آن که امام حسین (ع) به سوی عراق عزیمت کند، ما به ملاقات ایشان رفتیم و از سست عهدی مردم کوفه به آن حضرت خبر دادیم و به او گفتیم: دل‌های کوفیان با شماست؛ اما شمشیرهایشان علیه شما!
آن حضرت پس از شنیدن سخنان ما، اشاره به آسمان کرد، در این حال درهای آسمان گشوده شد، و عده زیادی از ملائکه که تعداد آن‌ها را جز خدا کسی نمی‌داند، پایین آمدند، امام (ع) فرمودند: «اگر تقدیر و مشیت الهی این گونه نبود که چیزهایی نزدیک هم شوند و زمان شهادت من نزدیک نشده باشد، به کمک این ملائکه با این مردم می‌جنگیدم، اما من یقین دارم که قتلگاه من و اصحاب من در کربلاست و غیر از علی فرزندم، هیچ کس نجات نخواهد یافت!»
خروج از مکه در روز ترویه
از «معمر بن مثنی» در کتاب «مقتل الحسین» روایت شده است که: روز ترویه بود که «عمروبن سعد بن ابی وقاص (ابن سعد)» همراه لشکر عظیمی وارد مکه شد، او از سوی یزید مامور شده بود که اگر امام حسین (ع) جنگ را شروع کرد، او نیز با حسین (ع) به مقابله بپردازد و اگر در خود این توان و نیرو را دید، خود آغازگر جنگ باشد.
امام حسین (ع) در همان روز ترویه از مکه خارج شد.

* شکسته شدن حرمت حرم
در کتاب اصل «احمد بن حسین عمر بن بریدة» که او راوی معتمدی است این گونه روایت شده که او از اصل «محمد بن داوود قمی» نقل کرده که امام صادق (ع) فرمودند: «شبی که در صبح فردایش امام عزم خروج از مکه را کرده بود، «محمد بن حنیفه» خدمت امام رسید و گفت: برادر جان! تو خود آگاهی که مردم کوفه با پدر و برادرت (چه رفتاری کردند و) چه حیله و نیرنگی به کار بردند. ترس من از این است که تو نیز دچار سرنوشت پدر و برادرت شوی، اگر قصد ماندن و اقامت در مکه را کنی، تو با عزت‌ترین مردم در این حرمی و هیچ کس نمی‌تواند به تو تعرض کند.
امام (ع) فرمودند: «برادرم! می‌ترسم که یزید بن معاویه، مرا غافلگیر کرده و به قتل برساند و با کشتن من حرمت حرم الهی شکسته شود!»
محمد بن حنیفه گفت: اگر از این جهت بیمناکی به یمن یا به بیان‌های اطراف پناه ببر؛ تا هم محفوظ باشی و هم دست یزید از تو کوتاه شود.
امام (ع) فرمودند: «من در این زمینه باید فکر کنم!»

* خدا می‌خواهد تو را کشته ببیند!

سحرگاه آن شب، امام حسین (ع) عزم رفتن نمود، هنگامی که خبر رفتن امام حسین (ع) به گوش محمد بن حنیفه رسید (شتابان) آمد و مهار شتری که حضرت بر آن سوار بود را گرفت و عرض کرد: (برادر جان!) آیا تو نگفتی که درباره سخنان من فکر خواهی کرد؟
امام (ع) فرمود: (آری)!
محمد گفت: پس چرا این همه در رفتن شتاب و عجله می‌کنی؟
حضرت فرمودند: «هنگامی که تو از پیشم رفتی، رسول خدا نزد من آمدند و فرمودند: «حسین جان! (از مکه) خارج شود (و به سوی عراق برو) زیرا که خداوند می‌خواهد تو را کشته ببیند».
محمد بن حنیفه گفت: انا لله و انا الیه راجعون، پس اگر به نیت کشته شدن می‌روی، زنان و کودکانت را چرا می‌بری؟
امام (ع) فرمودند: «رسول خدا (ص) به من فرمودند: «اراده خداوند بر این تعلق گرفته که خاندان مرا اسیر و گرفتار ببیند.»
امام (ع) پس از گفتن این سخنان، با محمد بن حنیفه وداع نموده و حرکت کرد.

* رسیدن به فوز عظیم شهادت

«محمد بن یعقوب کلینی» در کتاب «رسائل» خویش از «محمد بن یحیی» و او از «محمد بن حسین» و او از «ایوب بن نوح» و او از «صفوان» و او از «مروان بن اسماعیل» و این شخص از «حمزة بن حمران» روایت کرده است که ما در نزد امام صادق (ع)  صحبت از خروج امام حسین (ع) کردیم و در مورد ماندن محمد بن حنیفه در مدینه سؤال کردیم.
امام صادق (ع) فرمودند: «ای حمزه! حدیثی را بر تو عرضه می‌کنم که پس از آن دیگر نباید در این باره سؤال کنی»
هنگامی که امام حسین (ع) عزم حرکت نمود، دستور داد کاغذی برایش بیاورند و در آن نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان
«نامه‌ای از حسین پسر علی به بنی‌هاشم، اما بعد، امروز هرکس همراه من بیاید به فوز عظیم شهادت می‌رسد و هر کس تخلف کند به پیروزی نخواهد رسید. والسلام.»


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 38
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 11 دقیقه قبل
    

معرفی این سوره به عنوان سوره امام حسین به خاطر این است که مصداق بارز نفس مطمئنه ‌ای است که در آخرین آیات سوره آمده است. امام صادق ( ع ) به اصحاب خود فرمود: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کنید که این سوره به حضرت امام حسین اختصاص دارد... مقصود از نفس مطمئنه آن حضرت و شیعیان او است ». (1)

در توجیه و تحلیل تطبیق سوره مذکور بر امام(ع) گفته شده است: «ائمه معصومین(علیهم السلام) از این جهت این سوره را سوره حسین نامیده اند که قیام و شهادت آن حضرت درتاریکی طغیان مانند طلوع فجر، منشا حیات و حرکت گردید. خون پاک او و یارانش به زمین ریخت و نفوس مطمئنه آنها با فرمان «ارجعی» و با خشنودی به سوی پروردگار شتافت ... تا از این الهام و جوشش، نور حق در میان تاریکی‌ها بدرخشد و راه حیات با عزت باز شود و پایه های ظلم و طغیان بی پایه گردد و طاغیان را دچار خشم و نفرین کند .»(2) البته در این سوره آیه «و لیالی عشر» است که باز به آن حضرت مرتبط است.

حضرت صادق فرمود: «الفجر هو القائم و لیال عشر الائمة من الحسن الی الحسن و الشفع امیرالمؤمنین و فاطمه ( ع ) و الوتر هو الله وحده لاشریک له ؛ مراد از فجر وجود مقدس حضرت قائم(ع) و «لیالی عشر» امامان از امام حسن مجتبی(ع) تا امام عسکری(ع)‌اند و شفع امیرمؤمنان و حضرت فاطمه(ع) می‌باشد و مراد از وتر خداوند یکتا است».(3)

پی‌نوشت‌ها:

1. بحارالانوار، ج24، ص 93.
2. پرتوی از قرآن،‌سید محمود طالقانی، ج4، ص 67، با تلخیص.
3. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی،‌ج4، ص 461


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 22
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 13 دقیقه قبل
    
مشرق: مفتی وهابی های سعودی در آستانه عاشورای حسینی، اظهارات سخیفی را علیه عزاداری برای امام حسین (ع) مطرح کرد.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.irشیخ 'عبدالعزیز آل الشیخ' مفتی اعظم حاکمان وهابی سعودی، در جدیدترین فتوای خود مدعی شد که عزاداری برای امام حسین(ع) شرعاً جایز نیست.
او در سخنرانی این هفته خود در خطبه های نماز جمعه، بدون ذکر نام شیعیان گفت که اقداماتی که برخی از مدعیان و منتسبان به اسلام انجام می دهند، جایز نیست و اسلام از آن بیزار است!

وی بدون اشاره به آن دسته از روایات اهل سنت که بر حزن و گریه پیامبر(ص) بر مصیبت امام حسین(ع) اشاره صریح دارد؛ گریه و عزاداری برای امام حسین(ع) را نامشروع خواند و مدعی شد که تنها اقدام پسندیده ای که برای روزهای تاسوعا و عاشورا قرار داده شده است، روزه گرفتن است!
این در حالی است که روزه گرفتن بر اساس شریعت اسلام در روز عاشورا کراهت شدید دارد زیرا قاتلان اموی امام(ع)، برای تبرک جویی، این روز را روزه می گرفته اند که بدعت به شمار می آید.
وهابیت سعودی، بر خلاف روال معمول در میان اهل سنت که احترام زیادی برای روز عاشورا قائل هستند و بر اساس محبتی که به اهل بیت(ع) دارند مانند شیعیان، این روز را در غم و اندوه سپری می کنند، در اقدامی ضد اسلامی، عاشورا را از اعیاد خود بر شمرده و روزه گرفتن در این روز را مستحب اعلام می کند.
این مفتی وهابی در اظهارات سخیف خود مدعی شد که عزاداری برای امام حسین و اهل بیت علیهم السلام، مخالف شرع الهی و رفتار کسانی است که بر اساس جاهلیت رفتار می کردند!
این اظهارات فتنه انگیز در شرایطی مطرح می شود که خشم عمومی مفتی های وهابی که شاخه معنوی استبداد سعودی در عربستان را شکل می دهد، علیه خیزش های مردمی در مناطق شیعه نشین به اوج خود رسیده است، اقلیت وهابی در عربستان سعودی که سقوط خود را با انقلاب کنونی در عربستان نزدیک می بیند، با هر بهانه ای سعی دارد تا سنی های این کشور را به جان شیعه ها انداخته و آنها از دریافتن ماهیت استعماری که وهابیت علیه آنها اعمال می کند، منحرف سازند.

دو ماه پیش نیز شیخ الحذیفی، امام جماعت مسجد النبی(ص) اظهارات تندی را علیه شیعیان مطرح کرده و مدعی شده بود که شیعیان عربستان، اصالت این کشور را ندارند و باید به عراق کوچ داده شوند.

وی پیش تر نیز ادعاهایی را درباره واقعه عاشورا مطرح کرده و بیعت با یزید را بیعتی مشروع تلقی کرده بود و امام حسین(ع) را به علت امتناع از بیعت با این فرد فاسق، (معاذالله) خطاکار برشمرده بود!
الحذیفی همچنین، وجود امام عصر(عج) را انکار کرده و مهدویت را ساخته و پرداخته شیعیان خوانده بود.
این در حالی است که تمامی مذاهب اهل سنت نیز به مهدویت اعتقاد دارند و آن را جزء مسائل اساسی دین می دانند.

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 15 دقیقه قبل
    

آیت الله جوادی آملی، در نوشتاری با بیان ویژگی های قیام امام حسین (علیه السلام) به ماهیت و جهان بینی آن حضرت در قیام عاشورا و نیز جهان‌بینی امویان پرداخت.


به گزارش  موعود، آیت الله جوادی آملی در این نوشتار که در مرکز خبر حوزه منتشر شده، آورده است:

*جهان‌بینی سیدالشهداء(علیه السلام)

آنچه مورد اعتقاد سالار شهیدان بود و بر همان مبنا مبارزهٴ خود را بنا نهادند و قیام كردند این بود كه در نظام هستی، حق پیروز است؛ خواه از قدرت مادی برخوردار باشد یا نه و نیز باطل محكوم به شكست است.

*جهان‌بینی امویان


آنچه مبنای امویان بود و بر همان مبنا حكومتشان را بنا كردند، این بود هر كه قدرت مادی دارد، پیروز است؛ خواه با حق همراه باشد یا نه؛ وگرنه محكوم به شكست است، هر چند حق باشد.

*تفاوت این نوع جهان‌بینی


این دو طرز فكر كه همواره بوده و هست، از دو نوع جهان بینی جداگانه نشأت می گیرد. كسی كه جهان را در ماده خلاصه می كند و اصالت را به ماده می دهد، هر جا جریان طبیعت بیش تر حضور داشت، آن جا محور قدرت تلقّی می شود و در آن محور، قیام و قعود، عزل و نصب، عزت و ذلت دور می زند؛ ولی كسی كه جهان بینی را بر اساس حقیقت هستی تنظیم كرده است، اصالت را به معنا می دهد و در محور حق حركت می كند. این گروه، حق محورند، در قبال دیگران كه مادّه محورند.

بر همین اساس، همیشه در مقابل انبیای الهی افرادی قیام می كردند كه چنین معتقد بودند: ﴿قد أفلح الیوم من استعلی﴾ کسی که برتری‌جویی نمود رستگار است [1] ؛ در برابر پیام آوران خدا كه می گفتند: ﴿قد أفلح من تزكّی﴾ کسی که خود را پاکیزه کرد رستگار است [2]. طرز تفكر آل فرعون، هم قبل از آن ها بود، هم پس از آن ها. این شعار كسی است كه در تفكّر او اصالت با ماده است. او می گوید: در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است؛ یعنی همان شعار ﴿قد أفلح الیوم من استعلی﴾ را مد نظر قرار می‌دهند. امّا آن كه می گوید: حق در جهان حاكم است و باید در محور حق حركت كرد، شعارش﴿قد أفلح من تزكّی﴾ است، یعنی هر كس روان خود را تهذیب كند به فلاح می رسد.

خلاصه آن كه در جهان هستی، باطل، نه اثری دارد و نه دوامی و سراسر جهان بر اساس حكومت حق تنظیم شده است و نیز در جریان حكومت ها حق، باطل را سركوب می كند و سخن مؤمنان جنگجو نیز همین است: ﴿كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة بإذن الله﴾[3

*تمام تلاش برای شناخت حق

بر این مبنا اگر حق با كسی بود، وی از تنهایی یا كمی یاری كننده وحشتی ندارد؛ بلكه همهٴ تلاش و كوشش او در این خلاصه می شود كه حق را بشناسد و نیز در شناخت حق، محقِّق باشد و نه مقلّد و پس از شناخت حق به خود حق متّصف و متحقّق شود. اگر متحقق به حق شد، یقیناً ثابت و پیروز است و هرگز شكست نمی خورد و باید از باطل بپرهیزد و پس از شناخت باطل، قهراً آن را سركوب خواهد كرد.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 40
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 15 دقیقه قبل
    

خدای متعال نعمت ولایت را در ابتدا به مردم عربستان و حجاز داد. وجود مقدس پيامبر اکرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) متولد و رشد يافته منطقه حجاز بودند. ولي اکثر مردم آن سرزمین قدر ولایت را ندانستند و خداوند نعمت ولایت ائمه اطهار(ع) را به مردم ايران منتقل كرد.


به گزارش موعود به نقل از ابنا ـ «حجت الاسلام والمسلمین ملکا» رییس دفتر مقام معظم رهبری در قم در گردهمايي دانشجويان دانشگاه‏هاي استان قم  که امروز ـ پنجشنبه 16 آذرماه در بيت مقام معظم رهبری برگزار شد، وحدت و یکپارچگی را نیاز اساسی جامعه اسلامی عنوان کرد و گفت: پیروزی مردم ایران در همه حوادث پیش و پس از انقلاب نتیجه اجتماع آنان حول محور ولایت بوده و هست.

وی با پاسداشت شهداي 19دي، 17شهريور ،16اذر و شهداي حوزه هاي علميه گفت: توجه داشته باشيم كه اين روزهاي تاريخي و ماندگار انقلاب اسلامي كه در تاريخ ثبت شده، وقتي به ثمر رسيد كه همه در گرد محور ولايت جمع شديم. وقتي بر محور ولايت فقيه اجتماع كرديم انقلاب شكوهمند اسلامي پديد آمد و قطعاً اين دستاورد عظيم مي طلبد كه همچنان با وحدت كلمه بر محور ولايت فقيه اين راه را ادامه بدهيم.

حجت الاسلام والمسلمین ملکا در ادامه به خاطره ای از «مرحوم آیت الله العظمی بهجت» اشاره کرد که گفته بودند: خدای متعال نعمت ولایت را در ابتدا به مردم عربستان و حجاز داد. وجود مقدس پيامبر اکرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) متولد و رشد يافته منطقه حجاز بودند. ولي اکثر مردم آن سرزمین قدر ولایت را ندانستند و خداوند آن را منتقل به مردم ايران كرد.

رییس دفتر مقام معظم رهبری در قم، پیروزی انقلاب اسلامی را حاصل پافشاری و استقامت ملت و رهنمودهای امام خمینی(ره) دانست و گفت: ندای حق طلبانه ایران اسلامی در جای جای جهان شنیده می شود و همین مساله باعث شده که وزیر خارجه آمریکا بگوید هرکجا که می‎روم سخن از ایران است.

حجه الاسلام و المسلمين ملكا عزت و سربلندی جمهوری اسلامی را مدیون امام خمینی(ره) و وجود پربرکت رهبر فرزانه انقلاب اسلامی عنوان کرد و ابراز امیدواری کرد تا بتوانیم قدردان اين دو نعمت بزرگي باشیم كه خداوند در سايه ولايت اهل‏بيت(ع) به ما عطا كردند و انقلاب اسلامی را به انقلاب حضرت بقيه الله(عج) متصل نماييم.


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 16 دقیقه قبل
    

اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين (عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند:
«در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مى آورد كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.»


1 ـ سیمایی پیامبرگونه:

حضرت مهدى (عليه السلام) سيمايى چون سيماى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، در رفتار و گفتار و سيرت نيز شبيه و همانند اوست.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) روزى به امام حسين (عليه السلام) نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند:

«در آينده خداوند از نسل او مردى را پديد مى آورد كه همنام پيامبر شماست و در ويژگيهاى ظاهرى و سجاياى اخلاقى به او شباهت دارد.»

2 ـ زيبا و خوش صورت:

زيبايى اگر به اعتدال و تناسب اعضاى چهره، يا به گيرايى نگاه و نورانيّت صورت و جذّابيّت آن باشد، همگى در وجود نازنين يادگار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به وديعت نهاده شده است.)

3 ـ گشاده پيشانى:

پيشانى بلند و گشاده اش بر هيبت و وقار چهره زيبايش مى افزايد، و چنان نورى بر چهره و جبين او پيداست كه سياهى موهاى سر و محاسن شريفش را تحت الشعاع قرار مى دهد.

4 ـ ميانه قامت:

قامتى نه دراز و بى اندازه و نه كوتاه بر زمين چسبيده دارد، بلكه اندامش معتدل و ميانه است.

5 ـ داراى دو خال مخصوص:

خالى بر چهره دارد كه برگونه راستش همچون دانه مُشكى ميان سفيدى صورتش مى درخشد و خالى ديگر بين دو كتفش متمايل به جانب چپ بدن دارد.

در باره شمايل ظاهرى امام زمان(عليه السلام) پاره اى صفات ديگر از مجموعه روايات وارده در اين باب مى توان بدست آورد:

* آن حضرت رنگى سپيد، كه آميختگى مختصرى با رنگ سرخ دارد.

* از بيدارى شب ها، چهره اش به زردى مى گرايد.

* چشمانش سياه و ابروانش بهم پيوسته است و در وسط بينى او بر آمدگى كمى پيداست.

* ميان دندانهايش گشاده و گوشت صورتش كم است.

* ميان دو كتفش عريض است و شكم و ساق او به اميرالمؤمنين(عليه السلام)شباهت دارد.

* در وصف او وارد شده: «المهدىّ طاووس اهل الجنّة. وجهه كالقمر الدّرى عليه جلابيب النور».

«حضرت مهدى(عليه السلام) طاووس اهل بهشت است، چهره اش مانند ماه درخشنده است و گويا جامه هايى از نور بر تن دارد.»

«اللّهم ارنى الطّلعة الرّشيدة والغرّة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منّى اليه».

«بار خدايا ! آن جمال بارشادت و پيشانى نورانى ستايش شده را، به من بنمايان، و چشمم را به نگاهى به او، سرمه كن».

منبع: بحارالانوار ج 51 ص 39 حديث 19.

مدرك پيشين ص 36 حديث 6، شابٌ مربوع القامة حسن الوجه.

مدرك پيشين ص 36 ـ 40، هو رجل أجلى الجبين، نور وجهه يعلو سواد لحيته و رأسه.
منتهى الآمال ج 2 ص 481: ليس بالطويل الشامخ و لا بالقصير اللاّزق بل مربوع القامة.

مدرك پيشين، و بحارالانوار ج 51 ص 41 حديث 22.

منتهى الآمال، ج 2، ص 481.

منبع: شیعه نیوز


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 31
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 16 دقیقه قبل
    

قیام عاشورا از جمله وقایعی است که لازم است از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد. هرچند برخورد با این حادثه بزرگ از بعد عاطفی، برخوردی ارزشمند و یکی از عوامل ماندگاری خاطره این واقعه جانگداز است، اما بزرگداشت خاطره شهدای کربلا نباید ما را از درس های این واقعه عبرت آموز غافل کند.


درس های عاشورایی را نباید تنها در لحظه لحظه وقوع و پیامدهای این حادثه عظیم جستجو کرد، بلکه نگاهی به حوادثی که منجر به این واقعه شد نیز پندآموز است. نگاهی به ارزشهای حاکم بر روابط اجتماعی و مبانی قدرت در روزگار پیش از بعثت رسول گرامی اسلام –صلی الله علیه و آله- و پس از رحلت آن بزرگوار بیانگر این واقعیت تلخ است که حادثه عاشورا ریشه در چند مقطع از تاریخ عربستان دارد که این مقاطع تاریخی از جهاتی دارای وجوه مشترکی هستند.

در این سلسله مقالات که با عنوان «پدیدآورندگان عاشورا» در ایام محرم به شما مخاطبان ارائه می گردد بر آن هستیم که با نگاهی به اقوال مختلف موجود در کتب معتبر تاریخی و تحلیلی آنها، نقش حوادثی که منجر به واقعه عاشورا شد را بازگو نماییم.

1- سقیفه: نخستین بدعت
بهتر است بگوییم حادثه عاشورا از روزی شروع شد که رهبری مسلمانان از منشا وحی فاصله گرفت و رهبری دنیوی جای رهبری دینی را گرفت. روزگاری که حکومت مبتنی بر عصبیت مجددا بر نظام آن روزگار استقرار یافت و نظام پیر سالاری به جای تقوا سالاری نشست.

تجمع گروهی از مسلمانان در سقیفه بنی ساعده پیش از دفن پیکر مطهر رسول خدا (ص)، نخستین گام در سرپیچی از فرمان خدا و رسولش در امر رهبری جامعه اسلامی و بازگشت عده ای از مسلمانان به سنت های عصر جاهلی است که خداوند از آن منعشان کرده بود(1)

قبیله در نظام عرب جاهلی جایگاه مهمی داشت. دو منطقه بزرگ شمال و جنوب عربستان، دو قومیت کلان را تشکیل می دادند.ساکنان جنوب که نسب خود را به قحطان فرزند پنجم حضرت نوح نبی (علی نبینا و علیه السلام) می دادند خود را عرب خالص می دانستند و عدنانیان که در شمال ساکن بودند و نسبشان را به حضرت اسماعیل (ع) می دادند را مستعربه یعنی عرب شده می خواندند.

این دو قبیله از قدیم با یکدیگر رقابت داشتند. اما بعد از آمدن اسلام این ساختار تا حدودی ضعیف شد. مهاجرین (اهالی جنوب که واقع قحطانی بودند) و انصار (اهالی شمال که عدنانی بودند) با پیمان اخوتی که به دستور پیامبر میانشان بسته شد، امتیازات قومی و خانوادگی، و برتری فروشی ها را موقتا کنار گذاشتند. اما اندک اندک مخصوصا از روزی که مسلّم شد زمامدار بعدی از قریش است، تفاخر جویی و برتری طلبی باز هم نمایان شد. سخن گفتن از برتری مهاجرین بر انصار و سیادت قریش بر دیگران و محق بودن این و آن در جانشینی پیامبر (ص) که در سقیفه مطرح شد از اولین انحرافات دین محسوب می شود.

فخر فروشی های قومی که در دوره جاهلی بازارش داغ بود، مجددا برپا شد و فخر به مسلمان بودن و اصل قرار دادن تقوا، کم کم رنگ باخت.بر اثر همین اتفاق بود که حدیث ثقلین، و تمسک به قرآن و عترت نزد مردم به فراموشی سپرده شد و در سقیفه عده ای دور هم جمع شدند که مبتلا به چند اتفاق بودند:

1- روی گردانی از نص قرآن و وصایای پیامبر در خصوص ولایت و امامت جامعه بعد از خویش
2- برکنار داشتن عالم ترین و با بصیرت ترین فرد در دین،
3- هم سنگ قرار دادن امام علی علیه السلام با دیگران

واقعه سقیفه نه تنها بدعتی بود که زمینه ساز بازگشت امویان به قدرت شد، بلکه موجب شد که با تکیه بر آن بدعت های دیگر نیز در جامعه اسلامی رواج پیدا کند. نتیجه مستقیم واقعه سقیفه در انتخاب جانشین پیامبر را در جملات معاویه هنگام انتخاب یزید برای جانشینی به خوبی می بینیم که می گوید:مردم! شما میدانید که رسول خدا (ص) در گذشت و کسی را به جانشینی خود برنگزید. مردم ابوبکر را برگزیدند، وقتی موقع مرگش فرا رسید، عمر را به جانشینی خود برگزید، و عمر موقع مرگ کار خلافت را به شورای مسلمین سپرد. ابوبکر کاری کرد که رسول خدا (ص)نکرده بود و عمر نیز کاری کرد که ابوبکر نکرده بود، همه آنان بر طبق نظر مسلمین رفتار کردند. من نیز برای این که از اختلاف جلوگیری کرده باشم برای یزید از شما بیعت می گیرم. و در این مورد انصاف را درباره شما مراعات کرده ام‍!

در مقاله بعدی به بازگشت امویان به قدرت و همچنین خلافت عثمان خواهیم پرداخت؛ ان شاءالله

پی نوشت:
1- « و محمد نیست جز پیامبری که پیش از او نیز پیامبرانی بوده اند و از این جهان درگذشته اند. اگر او نیز به مرگ یا شهادت از این جهان درگذرد آیا شما به آیین گذشته خود باز می گردید. اگر کسی به آیین گذشته خود بازگردد به خدا ضرری نخواهد رساند، (بلکه خود را در زیان انداخته است) و خداوند پاداش شاکرین را خواهد داد» (آل عمران:144)
منبع: مجموعه مقالات عاشورا پژوهی ، جلد 2، انتشارات اسوه، «تحلیل حوادث منجر به واقعه عاشورا»، دکتر سید علی علوی


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 25
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

قاسم اجازه میدان رفتن خواست، ولى امام حسین علیه‌السلام نپذیرفت، آنقدر دست و پاى امام را بوسه زد تا رضایت ایشان را جلب کرد و در حالى که اشک مى‌‏ریخت به میدان رفت.


بنا بر سنتی دیرینه، روز ششم محرم عزاداران و مداحان از حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام یاد می‌کنند و برای آن شهید، نوحه می‌خوانند. در این یادداشت، کیفیت شهادت قاسم بیان می‌شود.

شهادت برای قاسم از عسل شیرین‌تر است

ابوحمزه ثمالى در روایتى از امام سجّاد علیه‌السلام ماجراى وفادارى یاران و خاندان حضرت را در شب عاشورا بازگو مى‏کند، تا آنجا که امام علیه‌السلام خبر شهادت همه یارانش‏ را داد. در آن هنگام قاسم بن حسن به امام علیه‌السلام عرض کرد: «أَنَا فِی مَنْ یُقْتَلْ؟؛ آیا من هم فردا در شمار شهیدان خواهم بود؟».

امام حسین علیه‌السلام با مهربانى و عطوفت فرمود: «یا بُنَىَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؟؛ فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟». عرض کرد: «یا عَمِّ أَحْلى‏ مِنَ الْعَسَلِ؛ عموجان! از عسل شیرین‏تر!».

امام فرمود: «إی وَاللَّهِ فِداکَ عَمُّکَ إِنَّکَ لَأَحَدُ مَنْ یُقْتَلُ مِنَ الرِّجالِ مَعِی بَعْدَ أَنْ تَبْلُوا بِبَلاءٍ عَظیمٍ وَابْنی عَبْدُاللَّهِ؛ آرى به خدا! عمویت به فداى تو باد! تو نیز از شهیدان خواهى بود آن هم پس از گرفتارى سخت و پسرم عبداللَّه (شیرخوار) نیز شهید خواهد شد!».

قاسم گفت: «اى عمو! آیا آنان به زنان هم حمله مى‏کنند که عبداللَّه شیرخوار نیز شهید مى‏شود؟!».

امام علیه السلام فرمود:«فِداکَ عَمُّکَ یُقْتَلُ عَبْدُاللَّهِ اذْ جَفَّتْ رُوحی عَطَشاً وَ صِرْتُ الى‏ خِیَمِنا فَطَلَبْتُ ماءً وَ لَبَنَاً فَلا أَجِدُ قَطُّ؛ فَأَقُولُ: ناوِلُونی ابْنِی لِأَشْرَبَ مِنْ فیهِ، فَیَأْتُونی بِهِ فَیَضَعُونَهُ عَلى‏ یَدی فَأَحْمِلُهُ لِأَدْنِیَهُ مِنْ فِیَّ فَیَرْمِیَهُ فاسِقٌ بِسَهْمٍ فَیَنْحِرَهُ وَ هُوَ یُناغی فَیَفیضُ دَمُهُ فی کَفّی، فَأَرْفَعُهُ إِلىَ السَّماءِ وَ أَقُولُ: اللَّهُمَّ صَبْراً وَ احْتِساباً فیکَ، فَتُعَجِّلُنِی الْأَسِنَّةُ فیهِمْ وَالنَّارُ تُسْتعِرُ فِى الْخَنْدَقِ الَّذی فِی ظَهْرِ الْخِیَمِ، فَأَکُرُّ عَلَیْهِمْ فِی أَمَرِّ أَوْقاتٍ فِی الدُّنْیا، فَیَکُونُ ما یُریدُ اللَّهُ».

«عمویت به فداى تو باد! عبداللَّه هنگامى کشته خواهد شد که من از تشنگى زیاد بى تابم و در خیمه‏‌ها دنبال آب یا شیر مى‏‌گردم ولى چیزى نمى‏یابم. پس فرزندم «عبداللَّه» را طلب کنم تا از لبانش سیراب شوم. چون او را به دستم دهند. پیش از آن‏که لبهایم را بر دهان او بگذارم، ناگاه فاسقى گلوى او را با تیر بشکافد و او دست و پا مى‌‏زند و خون او در دستانم جارى گردد! در آن حال او را به آسمان بلند کنم و مى‌‏گویم: خدایا! از تو صبر مى‌‏طلبم و این را براى تو و به حساب تو مى‏گذارم.

آنگاه نیزه‌‏هاى دشمن مرا به سوى خود بخواند و آتش از خندق پشت خیمه‏ها زبانه کشد و من بر آنان در آن تلخ‌‏ترین لحظات زندگیم حمله خواهم کرد و آنچه خدا خواهد، رخ خواهد داد».

امام سجّاد علیه‌السلام فرمود: آنگاه او گریست و ما نیز گریستیم و صداى گریه فرزندان پیامبر در خیمه‏‌ها پیچید.

زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر اشاره به من کردند و به امام علیه‌السلام عرضه داشتند: «سرنوشت سرور ما على (امام سجّاد علیه‌السلام) چه خواهد شد؟». امام علیه‌السلام در حالى که اشک مى‏ریخت، فرمود: «ما کانَ اللَّهُ لِیَقْطَعَ نَسْلی مِنَ الدُّنْیا فَکَیْفَ یَصِلُونَ إِلیهِ؟ وَ هُوَ ابُو ثَمانِیَةَ ائِمَّةٍ علیهم السلام؛ (نگران نباشید) خداوند نسل مرا در دنیا قطع نخواهد کرد. به او (امام سجّاد) چگونه دست مى‏یابند در حالى که او پدر هشت امام است؟». (مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی، ج 4 ص 214 ؛ نفس المهموم، ص 116 ؛ عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها ص 398)

کیفیت شهادت قاسم بن حسن علیه‌السلام

پس از شهادت حضرت على اکبر علیه‌السلام حضرت قاسم بن حسن آماده پیکار شد. او نوجوانى بود که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود. هنگامى که نزد امام علیه‌السلام آمد و نگاه آن حضرت به او افتاد وى را در آغوش گرفت، با هم چنان گریستند که از حال رفتند.

قاسم اجازه میدان رفتن خواست، ولى امام حسین علیه‌السلام نپذیرفت، آنقدر دست و پاى امام را بوسه زد تا رضایت امام را جلب کرد و در حالى که اشک مى‌‏ریخت به میدان آمد و این رجز را مى‏‌خواند:

إِنْ تُنْکِرُونی فَأَنَا ابْنُ الْحَسَنِ / سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى‏ وَ الْمُؤْتَمَنِ‏

هذا حُسَیْنٌ کَالْأَسِیرِ الْمُرْتَهَنِ / بَیْنَ اناسٍ لَاسُقُوا صَوْبَ الْمُزَنِ‏

«اگر مرا نمى‌‏شناسید بدانید من فرزند امام حسنم! که او فرزند پیامبر برگزیده و امین خداست!

این حسین علیه‌السلام است که همانند اسیرى است گروگان، میان گروهى که خداوند آنان را از باران رحمت خود سیراب نکند».

چهره مبارکش همانند پاره ماه مى‌‏درخشید، پیکار سختى کرد تا آنجا که با سنّ کمش سى و پنج نفر را بر زمین افکند.

حمید بن مسلم مى‏گوید: من در لشکر ابن سعد بودم به این نوجوان مى‏نگریستم که پیراهن و لباسى بلند به تن و نعلینى به پا داشت که بند یکى پاره بود. فراموش نمى‌‏کنم که بند نعلین چپش بود.

عمرو بن سعد أزْدى گفت: به خدا سوگند! من به او حمله مى‏کنم (تا وى را از پاى درآورم) گفتم: سبحان اللَّه، این چه تصمیمى است؟ به خدا سوگند! اگر این نوجوان بر من حمله کند من به سوى وى دست تعدّى دراز نخواهم کرد. همان گروهى که وى را احاطه کرده‏اند، او را بس است.

گفت: نه، هرگز! به خدا سوگند! من بر او یورش خواهم برد، پس حمله کرد و برنگشت تا آن که با شمشیرش فرق او را شکافت. قاسم علیه‌السلام با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عموجان! مرا دریاب.

امام علیه‌السلام چون باز شکارى صف‏ها را شکافت و مانند شیر ژیان حمله کرد و با شمشیر بر عمرو -قاتل قاسم- ضربتى زد که دستش را از بدن جدا کرد، عمرو در حالى که فریاد مى‌‏کشید گریخت، کوفیان خواستند وى را از دست امام علیه‌السلام نجات دهند، ولى بدنش زیر سم اسبان قرار گرفت و کشته شد.

هنگامى که گرد و غبار فرو نشست، دیدند امام علیه‌السلام بر بالین قاسم علیه‌السلام نشسته است و قاسم پاهایش را بر زمین مى‏ساید.

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «عَزَّ وَاللَّهِ عَلى‏ عَمِّکَ أَنْ تَدْعوُهُ فَلا یُجیبُکَ، أَوْ یُجیبُکَ فَلا یُعینُکَ، أَوْ یُعینُکَ فَلا یُغْنی عَنْکَ، بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ»

«به خدا سوگند! بر عمویت ناگوار است که وى را بخوانى ولى نتواند به تو پاسخى دهد، یا پاسخى دهد ولى نتواند تو را یارى کند و یا به کمکت بشتابد ولى تو را بى نیاز نکند. دور باد (از رحمت خدا) گروهى که تو را کشتند».

در روایت دیگرى آمده است که امام علیه‌السلام فرمود: «بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ، وَ مَنْ خَصْمَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیکَ جَدُّکَ. عَزَّ وَ اللَّهِ عَلى‏ عَمِّکَ أَنْ تَدْعُوهُ فَلا یُجیبُکَ، أَوْ یُجیبُکَ ثُمَّ لا یَنْفَعُکَ، یَوْمٌ وَاللَّهِ کَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ»

«دور باد (از رحمت خدا) گروهى که تو را کشتند و خونخواه تو از اینان در قیامت جدّ تو خواهد بود. به خدا سوگند! بر عمویت دشوار است که وى را بخوانى ولى نتواند پاسخ دهد یا پاسخ دهد ولى به حال تو سودى نبخشد. به خدا سوگند! امروز روزى است که رنج و مظلومیّت عمویت فراوان و یاورش اندک است».

سپس امام علیه‌السلام پیکر خونین قاسم علیه‌السلام را برداشت و به سوى خیمه‏ها روانه شد.

راوى مى‏گوید: گویا هم اکنون مى‏‌بینم سینه‌‏اش به سینه امام چسبیده بود و پاهایش‏ به زمین کشیده مى‏شد، با خود گفتم: امام چه مى‏‌کند؟ دیدم او را آورده کنار شهداى اهل بیت علیه‌السلام قرار داد و آنگاه به خدا عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً؛ صَبْراً یا بَنی عُمُومَتی، صَبْراً یا أَهْلَ بَیْتی، لا رَأَیْتُمْ هَواناً بَعْدَ هذَا الْیَوْمِ أَبَدا»

خدایا! از تعدادشان بکاه و آنان را پراکنده ساز و به قتل برسان و هیچ کس از آنان را باقى مگذار و هرگز آنان را نیامرز! اى عموزادگانم! صبر پیشه سازید! اى اهل بیتم! صبر کنید! بعد از این روز هرگز خوارى نبینید!». (مقتل الحسین خوارزمی،‌ج 2 ص 27 ؛ بحارالانوار علامه مجلسی، ج 45 ص 34 ؛ عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، ص 482)

داستان شهادت قاسم از زبان استاد شهید مرتضی مطهری

همین طفل سیزده ساله مى‏آید خدمت اباعبدالله در حالى که چون اندامش کوچک است و نابالغ و بچه است، اسلحه‏اى به تنش راست نمى‏آید. زره‏ها را براى مردان بزرگ ساخته‏‌اند نه براى بچه‌‏هاى کوچک.

کلاه‌خُودها براى سر افراد بزرگ مناسب است نه براى سر بچه کوچک. عرض کرد:

عمو جان! نوبت من است، اجازه بدهید به میدان بروم. (در روز عاشورا هیچ کس بدون اجازه اباعبدالله به میدان نمى‏رفت. هرکس وقتى مى‏آمد، اول سلامى عرض مى‏کرد: السّلام علیک یا اباعبداللَّه، به من اجازه بدهید.)

اباعبدالله به این زودی‌ها به او اجازه نداد. او شروع کرد به گریه کردن. قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن. نوشته‏اند: «فَجَعَلَ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ» یعنى قاسم شروع کرد دستها و پاهاى اباعبداللَّه را بوسیدن.

آیا این [صحنه‏] براى این نبوده که تاریخ بهتر قضاوت کند؟ او اصرار مى‌‏کند و اباعبداللَّه انکار. اباعبداللَّه مى‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر مى‏خواهى بروى برو، اما با لفظ به او اجازه نداد، بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزند برادر، مى‏خواهم با تو خداحافظى کنم. قاسم دست به گردن اباعبداللَّه انداخت و اباعبداللَّه دست به گردن جناب قاسم. نوشته‏اند این عمو و برادرزاده آنقدر در این صحنه گریه کردند- اصحاب و اهل بیت اباعبداللَّه ناظر این صحنه جانگداز بودند- که هر دو بى‏حال و از یکدیگر جدا شدند.

این طفل فوراً سوار بر اسب خودش شد. راوى که در لشکر عمرسعد بود مى‏گوید:

یکمرتبه ما بچه‏اى را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خودش به جاى کلاه خود یک عمامه بسته است و به پایش هم چکمه‏اى نیست، کفش معمولى است و بند یک کفشش هم باز بود و یادم نمى‏رود که پاى چپش بود، و تعبیرش این است: «کَانَّهُ فَلْقَةُ الْقَمَرِ» گویى این بچه پاره‏اى از ماه بود، اینقدر زیبا بود.

همان راوى مى‏گوید: قاسم که داشت مى‏آمد، هنوز دانه‏هاى اشکش مى‏ریخت. رسم بر این بود که افراد خودشان را معرفى مى‏کردند که من کى هستم. همه متحیّرند که این بچه کیست؟ همین که مقابل مردم ایستاد، فریادش بلند شد:

انْ تَنْکُرونى فَا نَا ابْنُ الْحَسَن / سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى الْمُؤْتَمَن‏

هذَا الْحُسَیْنُ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن / بَیْنَ اناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمَزَن

جناب قاسم به میدان مى‏رود. اباعبداللَّه اسب خودشان را حاضر کرده و [افسار آن را] به دست گرفته‏اند و گویى منتظر فرصتى هستند که وظیفه خودشان را انجام بدهند.

من نمى‏دانم دیگر قلب اباعبداللَّه در آن وقت چه حالى داشت. منتظر است، منتظر صداى قاسم که ناگهان فریاد «یا عمّاه» قاسم بلند شد.

راوى مى‏گوید: ما نفهمیدیم که حسین با چه سرعتى سوار اسب شد و اسب را تاخت کرد. تعبیر او این است که مانند یک باز شکارى خودش را به صحنه جنگ رساند.

نوشته‏اند بعد از آنکه جناب قاسم از روى اسب به زمین افتاده بود در حدود دویست نفر دور بدن او بودند و یک نفر مى‏خواست سر قاسم را از بدن جدا کند ولى هنگامى که دیدند اباعبداللَّه آمد، همه فرار کردند و همان کسى که به قصد قتل قاسم آمده بود، زیر دست و پاى اسبان پایمال شد.

از بس که ترسیدند، رفیق خودشان را زیر سم اسبهاى خودشان پایمال کردند. جمعیتْ زیاد، اسبها حرکت کرده‏اند، چشم چشم را نمى‏بیند. به قول فردوسى:

ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شد شش و آسمان گشت هشت‏

هیچ کس نمى‏داند که قضیه از چه قرار است. «وَ انْجَلَتِ الْغَبَرَةُ» همینکه غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است. (من این را فراموش نمى‏کنم؛ خدا رحمت کند مرحوم اشراقى واعظ معروف قم را، گفت: یک بار من در حضور مرحوم آیت اللَّه حائرى این روضه را- که متن تاریخ است، عین مقتل است و یک کلمه کم و زیاد در آن نیست- خواندم. به قدرى مرحوم حاج شیخ گریه کرد که بى تاب شد. بعد به من گفت: فلانى! خواهش مى‏کنم بعد از این در هر مجلسى که من هستم این قسمت را نخوان که من تاب شنیدنش را ندارم).

درحالى که جناب قاسم‏ آخرین لحظاتش را طى مى‏کند و از شدت درد پاهایش را به زمین مى‏کوبد (وَالْغُلامُ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ)

شنیدند که اباعبداللَّه چنین مى‏گوید: «یَعِزُّ وَاللَّهِ عَلى‏ عَمِّکَ انْ تَدْعُوَهُ فَلایَنْفَعُکَ صَوْتُهُ»

پسر برادرم! چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنى یا عمّاه، ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد؛ چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم اما نتوانم کارى براى تو انجام بدهم.

و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظیم و صلّى اللَّه على محمّد و اله الطاهرین. (مجموعه آثار استاد مطهری ج 17 ص376)

منبع: فارس


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 840 روز و 3 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

دسته‌هایی از اجنه مؤمن خدمت امام حسین (علیه السلام) آمده و عرض کردند: ای سید و مولای ما! ما از شیعیان و یاران تو هستیم. اگر اکنون فرمان دهی که تمامی دشمنانت را از بین ببریم، بدون آن که حرکتی کنی، این کار را انجام خواهیم داد!

یکی از مواردی که اطلاعات درست و صحیحی را از زندگانی و نحوه شهادت امام حسین علیه‌السلام در اختیار ما قرار می‌دهد دسترسی به منابع مطمئن و متقن است. کتاب مقتل «لهوف» سید بن طاووس از جمله آثار مکتوب مستندی است که وقایع و جریاناتی را که شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یارای باوفای ایشان رقم زد را به طور واقعی و به دور از هر گونه تحریف و خرافاتی بیان کرده است.

از این رو همزمان با فرارسیدن ایام شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام، بر آن شدیم تا با ذکر مطالبی از کتاب «لهوف» سید بن طاووس را برای عاشقان و علاقه‌مندان حسینی بازگو کنیم. بخش سوم این نوشتار در پی می‌آید:

* ملاقات فرشتگان با حسین(علیه السلام)

«شیخ مفید محمدبن محمد نعمان» (که خدایش از او خشنود باد) در کتاب «مولد النبی و مولد الاوصیاء» با اسناد خویش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: «هنگامی که امام حسین (علیه السلام) قصد خروج از مکه را کرد، دسته‌های بسیاری از ملائکه در حالی که در صفوف آراسته و همگی مسلح و سوار بر اسبان بهشتی بودند، خدمت امام حسین (علیه السلام) رسیدند، پس از عرض سلام، گفتند: «ای کسی که پس از جدّ و پدرت، حجت خدا بر خلقی! همانا که خداوند جد بزرگوارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در بسیاری از جنگ‌هایش به وسیله ما کمک و یاری داد و حال نیز ما را به کمک و یاری تو فرستاده است.»

امام حسین (علیه السلام)‌ فرمودند: «میعادگاه من با شما در گودالی است که سرانجام در آن به شهادت خواهم رسید و آن، همان سرزمین کربلا است، هنگامی که به آن سرزمین رسیدم، شما نزد من بیایید.»

آنها گفتند: «خداوند به ما امر فرموده که فرمانبر تو باشیم پس اگر از دشمنانت می‌ترسی تو را همراهی می‌کنیم.»

امام (علیه السلام) فرمودند: «تا هنگامی که من به آن سرزمین نرسیده‌ام، کسی نمی‌تواند آسیبی به من بزند.»

* کربلا مأمن شیعیان من است!

سپس گروه‌ها و دسته‌هایی از اجنه مؤمن خدمت امام حسین (علیه السلام) آمده و گفتند: «ای سید و مولای ما! ما از شیعیان و یاران تو هستیم، هر فرمانی که می‌خواهی صادر کن. اگر اکنون فرمان دهی که تمامی دشمنانت را از بین ببریم، بدون آن که حرکتی نمایی، این کار را انجام خواهیم داد.»

حضرت در حق ایشان دعا کرده و فرمودند: «خداوند به شما جزای خیر دهد! آیا نخوانده‌اید در قرآنی که بر جدم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نازل شد، خداوند می‌فرماید:‌ «قُل لَّوْ کُنتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ؛ ای پیامبر! به آنان بگو که اگر در خانه‌های خود نیز بمانید، کسانی که مرگ آنها مقدر شده است (با پای خود) به سوی قتلگاه‌های خویش می‌روند.»

پس اگر من نیز در شهر و وطن خود بمانم، پس این مردم شقی و بدبخت با چه چیز امتحان شوند؟ و چه کسی در قبر من جای گیرد؟

خداوند آن روز که بساط زمین را می‌گستراند، کربلا را برای من انتخاب کرد و آن جا را مأمن و پناهگاه شیعیان و محبان من قرار داد. اعمال و نمازشان در آن‌جا مقبول و دعایشان قرین استجابت قرار می‌‌گیرد و کربلا مسکن شیعیان من است تا در دنیا و آخرت ایمن باشند. اما شما روز شنبه که مصادف روز عاشورا است در آن‌جا حاضر شوید.»

در روایتی دیگر این گونه آمده است: «در روز جمعه نزد من بیایید که آن روز، روز عاشورا است و روزی است که من در عصر آن روز کشته می‌شوم و پس از کشته شدنم، دیگر دشمنانم به دنبال قتل کسی از خانواده و برادران و خاندان من نخواهند بود و سر بریده مرا نزد یزید بن معاویه می‌فرستند.»

جِنّیان گفتند: «ای دوست خدا! و ای پسر دوست خدا! اطاعت تو لازم است و ما نمی‌توانیم مخالفت اوامر تو را انجام دهیم، در این مورد مخالفت نموده و تمامی دشمنانت را قبل از آن که به تو دسترسی پیدا کنند از میان می‌بریم.»

امام(علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند، من خودم بر انجام این کار از شما تواناترم؛ اما این آزمایشی است تا حجت تمام شود، «تا آنانی که هلاک می‌شوند با دلیلی روشن هلاک شوند و آنهایی که زنده می‌مانند نیز با بیّنه و دلیل واضح و روشن زنده بمانند.»

* مصادره اموال قافله حکومتی

حضرت امام حسین(علیه السلام) پس از این سخنان به راه خود ادامه داد تا این که به منزلگاه «تنعیم»‌ رسید، در این منزلگاه بود که امام به قافله‌ای برخورد که حامل هدیه والی یمن «بحیر بن ریسان» بود و آن هدیه را برای «یزید بن معاویه» می‌بردند، حضرت اموال آن قافله را مصادره کرد! زیرا حکومت و حاکمیت بر مسلمانان حق مسلم آن حضرت بود، سپس به شترداران فرمودند: «هرکس که تمایل داشته باشد که همراه من بیاید، کرایه را کامل می‌پردازیم و با او همراهی نیکویی می‌کنیم و هر که بخواهد از ما جدا شود، کرایه او را به حدی که راه را طی کرده، می‌پردازیم.»

عده‌ای همراه حضرت رفتند و عده‌ای از رفتن خودداری کرده، بازگشتند.

* ملاقات با «بشر بن غالب»

امام حسین (علیه السلام)‌ همچنان به راه خویش ادامه می‌داد تا آن که به منزلگاه «ذات العرق» رسید، در این منزلگاه امام (علیه السلام) با «بشر بن غالب» که از سمت عراق می‌آمد مواجه شد، از او درباره اوضاع عراق سؤال فرموده و پرسیدند: «وضعیت عراقیان چگونه است؟» بشر گفت: (یا حسین!) من آنها را در حالی ترک کردم که دل‌هایشان با تو بود و شمشیرهایشان علیه تو!

امام (علیه السلام)‌ فرمودند: «ای برادر بنی اسد! راست گفتی. خداوند هرچه را که بخواهد انجام می‌دهد و به آنچه اراده کند فرمان می‌دهد.»

* دعای حسین(علیه السلام) در حق فرزند

راوی گفت: امام حسین (علیه السلام) همچنان به راه خویش ادامه می‌داد تا هنگام ظهر به منزلگاه «ثعلبیه» رسید، در این جا بود که (آن امام مظلوم را) اندکی خواب فرا گرفت، هنگامی که برخاست فرمود: «در خواب دیدم هاتفی ندا در داد که: «شما به سرعت در حال حرکتید، در حالی که مرگ شما را سریع‌تر به سوی بهشت می‌برد!»

حضرت علی اکبر (علیه السلام) فرمود: «پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم!؟» امام (علیه السلام) فرمودند:‌«آری، پسرم! سوگند به آن خدایی که بازگشت همه به سوی اوست.»

حضرت علی اکبر (علیه السلام) فرمود: «پدرجان! پس اگر ما بر حق هستیم، پس هیچ ترسی از مرگ وجود ندارد!»

امام حسین (ع) فرمودند: «پسرم! خداوند به تو، بهترین پاداشی که از ناحیه پدر به پسرش می‌رسد را، ‌عطا فرماید.»

* خبر غیبی حسین (علیه السلام) از آینده کوفیان

آن شب را امام (علیه السلام) در منزلگاه «ثعلبیه» سپری کرد، صبحگاه مردی که با کنیه او «ابا هره ازدی» بود از سمت کوفه آمده، و خدمت امام (علیه السلام) رسید، سلام کرده و سپس گفت: ای پسر پیامبر! چرا از حرم خدا و از حرم جدّت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بیرون آمدی؟

امام حسین (علیه السلام) فرمودند: «ای اباهره! بنی امیه اموالم را گرفتند، صبر کردم، مرا دشنام داده و آبرویم را ریختند، باز هم صبر نمودم و تحمل کردم، تا این که خواستند خونم را بریزند، من فرار کردم.
به خدا سوگند که این مردم مرا خواهند کشت؛ اما خداوند نیز (در عوض) لباس ذلتی را بر تن آنها می‌کند و شمشیر برانی را بر آنها مسلط می‌کند و خداوند اختیار حکومت ایشان را به کسی خواهد داد که آنان را از قوم سباء که زنی برایشان حکومت می‌کرد، پست‌تر و ذلیل‌تر کند.»


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.