مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
امر به معروف و نهی از منکر
عکس و عکاسی مقالات
لینکستان وب سایت های مفید
احادیث حضرت محمد
آشپزی به سبک تبیان
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 24
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 18 دقیقه قبل
    
درسایه سار کلام گهربار امام هادی(علیه السلام)


نويسنده: ناصر بهرامی

1. یگانگی خدا 

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛[1]
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

2. فروتنی 

عن الامام الهادی(ع):
التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛[2]
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ[3]؛
امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛[4]
همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخرة دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرةِ سَبَباً و ثوابَ الاخرةِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً[5]؛ 
همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

6. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ[6]؛
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ[7]؛
کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَةِ[8]
حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

9. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛[9]
هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛[10]
هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَةِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیةِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛[11]
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیةٌ سَیئَةٌ؛[12]
حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

13. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».
آن شخص با شنیدن سخنان امام7، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.[13]

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَةِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛[14]
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیةِ کتارک الصَّلاةِ لَکُنْتُ صادقاً؛[15]
اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر اینه راست گفته‌ام.

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛[16]
شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛[17]
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

18. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّةِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیةِ؛[18]
امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛[19]
هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛[20]
بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

21. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛[21]
از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛[22]
نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛[23]
خشم به زیردستان از پستی است.

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛[24]
نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَةً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَةً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَةً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛[25]
چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33 سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّةَ اِلَی الذِّلَّه؛[26] 
نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

27. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَةُ للِصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛[27]
مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

28. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخرة بالاعمال؛[28]
میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَةُ السُّفَهاءِ وَصَناعَةُ الْجُهّالِ؛[29]
مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

30. زمان جان دادن 

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛[30]
وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

31. نتیجه جدال 

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَةَ القَدِیمَةَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَةَ الوَثیقَةَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَةُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَةِ؛[31]
جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛[32]
شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

33. اسیر زبان 

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛[33]
کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

34. تصمیم قاطع 

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛[34]
افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛[35]
سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛[36]
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛[37]
هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّةُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ؛[38]
فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛[39]
اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَةٌ له؛[40]
آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

پی نوشتها:

[1] . بحارالانوار، ج54، ص83.
[2] . الکافی، ج2، ص124؛ وسائل الشیعه، ج15، ص273، ح20497.
[3] . وسائل الشیعه، ج2، ص18؛ مستدرک، ج4، ص474، ح9577.
[4] . بحارالانوار، ج98، ص113.
[5] . همان، ج75، ص365.
[6] . تحف العقول، ص298.
[7] . بحارالانوار، ج72، ص300.
[8] . همان، ج75، ص370.
[9] . بحارالانوار، ج68، ص182.
[10] . همان، ج75، ص365؛ تحف العقول، ص483.
[11] . بحارالانوار، ج4، ص303، باب 4.
[12] همان، ج69، ص199.
[13] . وسائل الشیعه، ج7، ص509؛ بحارالانوار، ج56، ص3.
[14] . تحف العقول، ص483.
[15] . وسائل الشیعه، ج16، ص211.
[16] . بحارالانوار، ج71، ص417.
[17] . همان، ج75، ص366.
[18] . همان، ج70، ص295.
[19] . همان، ج75، ص370، باب 28.
[20] . همان.
[21] . همان.
[22] . همان، ج75، ص370، باب28.
[23] . همان.
[24] . مستدرک، ج15، ص194؛ بحارالانوار، ج75، ص369، باب28.
[25] . بحارالانوار، ج71، ص103.
[26] . همان، ج75، ص318، باب28.
[27] . مستدرک، ج2، ص445؛ بحارالانوار، ج75، ص368، باب28.
[28] . بحارالانوار، ج75، ص368.
[29] . همان، 369.
[30] . همان، ص370.
[31] . همان، ص369.
[32] . همان، ص379.
[33] . همان، ص369.
[34] . همان، ص370.
[35] . همان، ص369.
[36] . همان، ص379؛ اعلام الدین، ص311.
[37] . بحارالانوار، ج75، ص368.
[38] . همان، ص368.
[39] . همان، ج67، ص112.
[40] . تحف العقول، ص457.

منبع: ماهنامه کوثر



باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 31
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 19 دقیقه قبل
    
حکایاتی از امام هادی(علیه السلام)


 

نويسنده:محمدحسن حائری یزدی
 

درس شکرگزاری

از ابوهاشم جعفری حکایت شده که دچار تنگدستی شدیدی شدم. به سراغ امام هادی علیه السلام رفتم و با اجازه آن بزرگوار در محضرش نشستم. قبل از آن که سخنی بگویم حضرت فرمود: ابوهاشم! تو می‪خواهی کدام یک از نعمت‪های بی‪شمار خدای متعال را سپاس گزاری؟
زبانم بند آمد و ندانستم در پاسخ حضرت چه بگویم. حضرت ادامه داد: خداوند ایمان را روزی تو گردانیده و بدین وسیله بدنت را بر آتش (جهنم) حرام گردانیده است، به تو نعمت عافیت داده و از این راه تو را در راه طاعت خود یاری داده، به تو نعمت قناعت (و عزّت نفس) عنایت کرده و با آن تو را از خواری و ذلّت مصون داشته است، ابوهاشم! من این سخنان را برای این گفتم، چون دانستم آمده‪ای از تنگدستی‪ات شِکوه کنی، و در ضمن دستور دادم صد دینار به تو بدهند.(1)
شُکرُ کُلِّ نِعمَةٍ و اِن عَظُمَت اَن تَحمِدَاللهَ عَزّ و جَلّ عَلَیها.(2)
شکر هر نعمتی، هر چند عظیم، آن است که خدای متعال را بر آن ستایش کنی. 
                                                                                                      امام صادق علیه السلام
*****

تمام هستی در خدمت امام معصوم

در دستگاه متوکّل مرد سخنوری بود به نام هریسه، روزی به متوکّل گفت: کاری که دستگاه تو برای امام هادی علیه السلام انجام می‪دهد هیچ‪ کس برای خودت انجام نمی‪دهد، زیرا هرگاه او به این‪ جا می‪آید حتی زحمت کنار زدن پرده را نیز تحمّل نمی‪کند و اطرافیان تو پرده را برایش بالا می‪زنند. متوکّل اعلان کرد که از این به بعد کسی حقّ ندارد برای علی بن محمّد دست به پرده‪ها بزند، امّا با ورود حضرت، باد پرده‪ها را بالا برد و بعد از ورود حضرت، پرده‪ها به حال خود بازگشت. این قضیه هنگام مراجعت حضرت نیز تکرار شد، متوکّل احساس کرد که مشکل پیچیده‪تر شد و ادامه این روند بیشتر به ضرر اوست لذا دستور داد: بعد از این که او به این جا آمد پرده را برایش کنار بزنید.(3)

لا یَرضی الحَسودُ عَمّن یَحسُدهُ الاّ بِالمَوتِ اَو بِزَوالِ النِّعمَةِ. (4)
حسود جز به مرگ آن که به دو حسد می‪ورزد و یا زوال نعمت از او راضی نخواهد شد.
                                                                                                             حضرت علی علیه السلام
*****

پاسخ سوالات در قرآن کریم

متوکّل عبّاسی مسموم شد، نذر کرد که اگر خدا او را از مرگ نجات داد مال ‪ کثیری را در راه خدا صدقه دهد. بعد از بهبودی وی، علما در این که مال کثیر چقدر است اختلاف کردند. دربان متوکّل، که حسن نام داشت، به او گفت: اگر من پاسخ درست را برایت بیابم در برابر آن چه مبلغی به من می‪دهی؟ متوکّل گفت: در آن صورت ده هزار درهم به تو خواهم داد و اگر پاسخ را نیافتی صد تازیانه بر تو می‪زنم! دربان پذیرفت و به سراغ امام هادی علیه السلام رفت و مساله را از آن حضرت پرسید. امام فرمود: به متوکّل بگو هشتاد درهم صدقه دهد، دربان پاسخ حضرت را به خلیفه منتقل کرد، وی از او دلیل این پاسخ را خواست، دربان به نزد حضرت هادی علیه السلام بازگشت و دلیل را از آن بزرگوار پرسید. امام فرمود: خداوند به پیامبرش می‪فرماید: «لقد نَصَرکُمُ اللهُ فی مَواطِنَ کثیرَة»؛ ما موارد و مواطن مزبور را بررسی و احصا کردیم آنها را هشتاد مورد یافتیم. این پاسخ که به متوکّل رسید، خوشحال شد و ده هزار درهم را به دربان داد (5)
من اتّخذ قول‪الله دلیلا هدی الی الّتی هی اقوم.(6)
آن کس که سخن خداوند را راهنمای خود گیرد به استوارترین راه‪ها هدایت خواهد شد.
                                                                                                                 حضرت علی علیه السلام
*****

فرق بین ایمان و اسلام

شخصی به نام ابو دعامه نقل کرده است که در آن بیماری که امام هادی علیه السلام بدان سبب به شهادت رسید؛ به عیادتش رفتم. تصمیم به بازگشت که گرفتم حضرت به من فرمود: ابو دعامه! (برای این عیادت) حقّ تو بر من واجب شد، دوست نداری حدیثی برایت نقل کنم تا خوشحال شوی؟ عرض کردم: سخت نیازمندم ای پسر رسول خدا .
حضرت فرمود: پدرم محمّد بن علی از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از حسین بن علی علیهم السلام و او از پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام نقل کرده است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: «بسم‪ الله ‪الرّحمن ‪الرّحیم. الایمانُ ما وُقّرَ فی القلوبِ و صَدّقتهُ الاعمالُ و الاسلامُ ما جَری علی اللّسانِ و حَلَّت بِهِ المُناکَحَةُ؛ «ایمان آنست که در دل‪ها مستقر شده باشد و رفتار نیز آن را تصدیق کند (و با آن مطابق باشد) و اسلام همان گفتن شهادتین است که با آن ازدواج و ... حلال می‪شود.» 
عرض کردم: ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند! نمی‪‪دانم از این حدیث کدام نیکوتر است، متن آن یا سندش؟! حضرت فرمود: این نوشته‪ای است به خطّ علی بن ابی طالب علیه السلام و املای رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرزندان از پدران به ارث برده‪اند.(7)
الایمان اخلاص العمل.(8)
ایمان، همان عمل خالص است. (زیرا عمل خالص جز از ایمان خالص بر نمی‪خیزد) 
                                                                                                          حضرت علی علیه السلام

پی نوشتها:
 

1- بحارالانوار، ج 50، ص 129 .
2- اصول کافی، ج 2، ص 95 .
3- بحارالانوار، ج50، ص 203 .
4- غررالحکم و دررالکلم، ص 301 .
5- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 402 .
6- غررالحکم و دررالکلم، ص 111 .
7- بحارالانوار، ج50، ص20 .
8- غرر الحکم و دررالکلم، ص 87 .
 

منبع: جلوه‌های تقوا



 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 27
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 20 دقیقه قبل
    
گوشه‏ای از کرامات امام هادی (علیه السلام)


 

نويسنده: حسین تربتی
 
امشب مدینه به جنان می‏نازد 
آدم به تمام قدسیان می‏نازد 
در سال 212 هجری، نیمه ذی حجّة، در اطراف مدینه، در محلی به نام «صریا» ستاره دیگری از نسل پاک رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در آسمان امامت و ولایت طلوع کرد، و با نورانیت مَقدَم خویش، قلب پدر و شیعیان را پر از نشاط و شادی نمود.
گلی از گلشن طه به جهان رو کرده 
که جهان را ز صفا جنّت رضوان کرده 
نور چشمان جواد است، بُوَدْ نام علی 
که خدایش ز شرف، ناطق قرآن کرده 
آری، نام او «علی» است و القاب زیبایش عبارت‏اند از: «نقی»، «هادی»، «عالم»، «فقیه»، «امین»، و «طیّب». و به آن حضرت «علی رابع»، و «ابوالحسن ثالث» نیز گفته‏اند. پدر گرامیش، امام جواد علیه‏السلام و مادر گرامی‏اش، «سمانه مغربیّه» است که او را به اسامی ماریه قبطیه، یدش، و حویث، و القابی چون: عابده، سیده شب زنده‏دار، قاری قرآن و... یاد کرده‏اند.(2)
امام هادی علیه‏السلام در سن هشت سالگی (سال 220 هجری) به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز، که از بین آنها متوکل، ستمگرترین خلیفه عباسی، سخت دشمن اهل بیت علیهم‏السلام و شیعیان بود. ابن اثیر می‏گوید: «متوکل نسبت به علی بن ابی طالب علیهماالسلام و اهل بیت او بُغْض شدیدی داشت و اگر به او خبر می‏دادند که کسی علی و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می‏کرد.»(3)
با این حال، امام هادی علیه‏السلام خدمات علمی و فرهنگی زیادی به جامعه اسلامی و شیعه ارائه نمود. نوشته‏های حدیثی متعددی به حضرت هادی علیه‏السلام منسوب است که در چنان دوران اختناقی برای شیعیان و پیروان بیان نموده است، مانند: «رِسالَةٌ فی الرّد علی اَهْلِ الْجَبْرِ وَاَلتَّفْویض» که ابن شعبه در تحف العقول آن را نقل کرده است.(4) و کلمات امام هادی علیه‏السلام که در مجموعه‏ای به نام «مسند الامام الهادی» توسط عزیزالله عطاری گردآوری شده است. و همچنین زیارت جامعه کبیره که یک دوره امام‏شناسی ژرف و عمیق است، یادگار آن امام همام است. 
و شاگردان فراوانی تربیت کرد که 27 نفر از آنان دارای تألیف بودند، و مجموعا 414 اثر را به رشته تحریر در آوردند. از میان آنها احمد بن محمد برقی 120 کتاب، فضل بن شاذان نیشابوری 180 کتاب، محمد بن عیسی بن عبید 19 کتاب، محمد بن ابراهیم 60 کتاب، و یعقوب بن اسحاق 12 کتاب نگارش کرده‏اند.(5) و راویان متعددی از حضرت روایت نقل کرده‏اند که اسامی 185 نفر از آنان در رجال گرد آوری شده است.(6)
آنچه در پیش رو دارید، بیان گوشه‏هایی از معجزات و کرامات آن بزرگوار است، بدان منظور که پاسخی باشد برای آنان که امامان معصوم علیهم‏السلام را انسانهایی عادی می‏پندارند، و برای آنکه وسیله‏ای برای دست‏یابی به معرفت و شناخت بیشتر نسبت به امامان از جانب شیعیان و پیروان باشد. 

1. صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه‏السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می‏گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می‏گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می‏داری؟ فتح می‏گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن‏چینها دروغ گفته‏اند. و بدین ترتیب تلاش می‏کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی‏گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می‏شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می‏کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می‏شوراند و می‏خواهد فتنه‏ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد. 
آن‏گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه‏السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول‏الله! چرا نابهنگام تشریف آورده‏اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می‏بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده‏ام، بلکه به دعوت تو آمده‏ام و پیک تو مرا احضار نموده است. 
آن‏گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.
بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن‏گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته‏اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.(7)

2. نیروهای مسلّح امام هادی علیه‏السلام 

امام هادی علیه‏السلام گاه اراده می‏کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است: 
متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه‏السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند. 
تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه‏های‏شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه‏السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.
خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می‏خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می‏خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟» 
متوکل که احتمال نمی‏داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می‏باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی‏ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛(8) در دنیا با شما مناقشه نمی‏کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می‏کنی، درست نیست.»

3. تصویر و شیر درنده 

خلفای عباسی هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندی با ائمه اطهار علیهم‏السلام داشتند و در حضرت «عبد المطلب» که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولی با این حال، بدتر از بنی امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهای فراوانی به اولاد علی علیه‏السلام روا داشتند و از هیچ‏گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.
متوکل یکی از خلفای عباسی است که از هر راهی تلاش داشت امام هادی علیه‏السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزی فردی را به سراغ شعبده‏باز و جادوگر بی‏نظیری فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم‏السلام به شمار می‏آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادی علیه‏السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانی خلیفه در کنار حضرت هادی علیه‏السلام نشست. و در قرص نانی عمل سحر انجام داد؛ به گونه‏ای که وقتی حضرت هادی علیه‏السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.
در کنار شعبده‏باز هندی بالشی قرار داشت که روی آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینی، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود: این فاسق را بگیر! [با عنایت الهی و کرامت امام هادی علیه‏السلام ] آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندی را پاره کرد و بلعید! [و جریان مجلس هارون و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و امام رضا علیه‏السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندی را برگرداند.
حضرت فرمود: «او را دیگر نخواهی دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می‏کنی!» این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.(9)

4. خبر از شیعه شدن پسر

گونه‏ای دیگر از کرامات امام هادی علیه‏السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه‏ای در این موضوع اشاره می‏شود.
«هبة‏الله بن ابی منصور» نقل می‏کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه‏السلام نذر کرده‏ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن‏گاه به سوی سامرا حرکت کرد.
یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه‏السلام برسانم، آن‏گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی‏دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می‏ترسید؛ چون احساس می‏کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می‏دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.
مرکب او همین طور در کوچه‏های سامرا می‏رفت تا سرانجام در کنار خانه‏ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه‏پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن‏گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می‏گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.
در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده‏ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه‏السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه‏ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است. 
حضرت هادی علیه‏السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی‏شوی! ولی از تو پسری به دنیا می‏آید که او از شیعیان ما می‏باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می‏رساند... تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی‏تواند به تو ضرری برساند... .»
یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک‏ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه‏السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم‏السلام بود، و همیشه افتخار می‏کرد که مولایم امام هادی علیه‏السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.(10)

5. خبر غیبی هدایتگر

کرامات امام هادی علیه‏السلام گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می‏مالید و گاه مظلومی را نجات می‏داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می‏نمود، مانند آنچه در ذیل می‏خوانیم. 
در روایت آمده که گروهی از مردم اصفهان در زمانی که در آن شهر از ولایت و امامت خبری نبود، نزد شخصی به نام «عبد الرحمن» که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهی از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسی بود. جمع زیادی در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که «علی بن محمد» را دستگیر کنید.
من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که «علی بن محمّد» کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه‏هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می‏رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی‏روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم برای دیدن او صف کشیده بودند. 
عبد الرحمان می‏گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونی در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می‏کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبی نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می‏آوردند، ولی او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایی نگاه نمی‏کرد و به کسی توجّه نمی‏نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوی من گردانید و فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانی و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می‏فرماید.»
من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می‏کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟... 
جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانی که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشی در روزی من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و دارای دو فرزند شدم...؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.(11)

6. خبر از مرگ متوکل 

ابو القاسم بغدادی از زرّافه نقل می‏کند که متوکل عباسی دستور داد حضرت امام هادی علیه‏السلام در روز تشریفاتی «یوم السلام» همراه با مردم شرکت کند. وزیرش «فتح بن خاقان» مخالف این تصمیم بود، ولی متوکل ستمگر گفت: این کار حتما باید انجام گیرد! 
سرانجام امام علی النقی علیه‏السلام مجبور شد با پای پیاده در راهپیمایی شرکت کند، در حالی که متوکل و وزیرش سوار اسب بودند. حضرت در گرمای سوزان عرق‏ریزان در حالی که انگشتش مجروح شده بود، حرکت می‏کرد. زرّافه می‏گوید: با اینکه شیعه نبودم، [بر حال او رقت کردم و[ گفتم: از پسر عمویت متوکل غمگین و ناراحت نباش! امام هادی علیه‏السلام به آیه 65 سوره هود که می‏فرماید: «تَمَتَّعُوا فی دارِکُمْ ثَلاثَةَ اَیّامٍ ذلِکَ وَعَدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»؛ «[حضرت صالح به آنها گفت: مهلت شما تمام شد!] سه روز در خانه‏تان بهره‏مند گردید. این وعده‏ای است که دروغ نخواهد بود.» اشاره کرده و آنگاه فرمود:
«من در پیشگاه الهی از ناقه حضرت صالح کم‏ارزش‏تر نیستم و شما تا سه روز در این دنیا بگذرانید، وعده خدا را حتمی خواهید یافت.»
زرافه می‏گوید: در همسایگی من معلم شیعه‏ای بود که من گاهی با او شوخی می‏کردم. به او گفتم: امام شما چنین می‏گفت و مثل اینکه ناراحت بود. آن معلم عارف با شنیدن سخنان من گفت: اگر امام هادی علیه‏السلام چنین سخنانی فرموده باشد، متوکل تا سه روز دیگر می‏میرد و یا اینکه به قتل می‏رسد. تو اگر اموالی در خانه او داری، احتیاط کرده، آنها را بیرون ببر!
زرافه (که حاجب متوکل بود) می‏گوید: من از شنیدن سخنان او ناراحت شدم و حتی سخنان ناروا به او گفتم و بلافاصله از او جدا شدم؛ ولی بعد، مقداری فکر کردم، دیدم سخنان نابه‏جا نگفته است، مناسب است احتیاط کنم و اموال خود را از خانه متوکل بیرون ببرم. اگر سخنان معلم راست بود، ضرری نمی‏کنم و اگر هم حقیقت نداشت، زحمت چندانی متحمل نشده‏ام. اموالم را بیرون بردم. روز سوم «منتصر» پسر متوکل به پدرش حمله کرد، او و کابینه او را به جهنم و اصل نمود.(12) و من به برکت امام هادی علیه‏السلام جان سالم به در بردم و اموالم نیز سالم ماند. آن‏گاه خدمت امام هادی علیه‏السلام شرفیاب شدم و به ولایت و امامت او اعتقاد پیدا کردم.(13)

فوائد نقل کرامات

کرامات امام هادی علیه‏السلام بیش از آن است که در یک مقال بگنجد، آنچه بیان شد، نمونه‏هایی از کرامات حضرت بود.
نقل کرامات ائمه اطهار علیهم‏السلام اثرات و فوائدی دارد، از جمله: 
1. آشنا شدن با مقام رفیع و بلند امامان معصوم علیهم‏السلام و نقش کارساز آنها در هستی و درک ولایت تکوینی آن اولیاء خدا.
2. ایجاد محبت بیشتر نسبت به ائمه اطهار علیهم‏السلام ؛ چرا که معرفت بیشتر و عمیق‏تر، محبت و عشق بیشتر را به دنبال خواهد داشت. 
3. اثر دیگر این است که با امکان کرامات در امامان معصوم و اثبات ولایت تکوینی آنها بر هستی، این معنی به دست می‏آید که برای دیگران نیز چنانچه راه پاکی و تقوا را پیشه کنند و تسلیم محض خدا و رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان بر حق باشند، این راه باز است؛ منتها در حَد توان و استعدادشان، نه در آن حدی که برای امامان علیهم‏السلام وجود دارد؛ لذا امام هادی علیه‏السلام به سهل بن یعقوب فرمود: «اِنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَةً لَوْ سَلَکُوا بِها فی لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ وَ سَباسِبِ الْبَیْداءِ الْغابِرَةِ بَیْنَ سِباعٍ وَ ذِئابٍ وَ اَعادِی الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لاَءَمِنُوا مِنْ مَخاوِفِهِمْ بِوِلایَتِهِمْ لَنا فَثِقْ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَخْلِصْ فِی الْوَلاءِ لاَِئِمَّتِکَ الطّاهِرینَ وَ تَوَجَّهْ حَیْثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ ما شِئْتَ؛ (14) براستی ولایت ما برای شیعیانمان عصمت [و پناهی] است که اگر با آن در عمق دریاها روند و یا در بیابانی دوردست و خالی از سکنه بی‏منتها در بین درندگان و گرگها و یا دشمنان [خود] از جن و انس قرار گیرند، از ترس آنها در امان خواهند بود، به خاطر ولایت و دوستی آنان نسبت به ما. پس [ای سهل!] بر خدای عزیز و جلیل اعتماد کن و در ولایت امامان پاک خود خالص باش، آن‏گاه به هر جا می‏خواهی رو کن، و هر جا می‏خواهی قصد و آهنگ داشته باش!»
در روز ولادت امام هادی علیه‏السلام 
شد قلب جهان غرق نشاط و شادی 
آن حامی آیین محمد باشد 
بر رهرو راه مکتب و دین نادی 
***
ای دوست بیا که وقت شادی آمد 
هم عزت و هم نور الهی آمد 
بر خلق خدا رحمت حق نازل شد 
فرزند تقی امام هادی آمد 

پی نوشتها:
 

1. ر. ک: الارشاد، شیخ مفید، مؤسسة الاعلمی، ص 327؛ بحار الانوار، مجلسی، ج 50، ص 113؛ عیون المعجزات، ص 448؛ الکافی، ج 1، ص 498.
2. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، دار صادر، ج 7، ص 56. 
3. تدوین السنة، سید محمد رضا حسینی جلالی، صص 183 ـ 184؛ ر. ک: سیر حدیث در اسلام، سید احمد میرخانی، ص 281.
4. همان، صص 283 ـ 298. 
5. رجال الشیخ، صص 409 ـ 427.
6. اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، ج 3، ص 379، ح 48. 
7. بحار الانوار، ج 50، ص 155؛ محجّة‏البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 318؛ کشف الغمة، اربلی، ج 2، ص 395؛ تجلّیات ولایت، ص 478.
8. الخرائج و الجرائح، راوندی، ص 400، شماره 6؛ بحار الانوار، ج 50، ص 146، ح 30؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج 3، ص 374، شماره 41؛ محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 317؛ تجلّیات ولایت، ص 479.
9. بحار الانوار، ج 50، ص 144، ح 28؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 392؛ تجلیات ولایت، ص 480. 
10. اثبات الهداة، ج 3، ص 371، ح 37؛ محجة البیضاء، ح 4، ص 313.
11. راز کشته شدن متوکل توسط پسرش «منتصر» این بود که متوکل به حضرت امیرمؤمنان علیه‏السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام اهانت کرد. منتصر که شیعه بود، نتوانست تحمل کند؛ لذا پدرش را به قتل رساند.
12. سید عبدالله شُبّر، جلاء العیون، ج 3، ص 122؛ الخرائج و الجرائح، راوندی، ج 1، ص 402، شماره 8.
13. امالی الطوسی، ص 276، ح 67؛ امالی الصدوق، ص 276؛ بحار الانوار، ج 59، ص 24، ح 7؛ بلد الامین، کفعمی، ص 27؛ القطرة، ج 1، ص 430.
 

منبع: ماهنامه مبلغان



 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 44
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 21 دقیقه قبل
    
جلوه هايى از شخصيت امام هادی(علیه السلام ) (2)


نويسنده: باقر شريف قرشى

عبادت حضرت

هنگام مطالعه سيره ائمه طاهرين و پيشوايان خاندان عصمت و طهارت يك مطلب به وضوح قابل مشاهده است و آنهم توجه شديد ايشان به عبادت ، شب زنده دارى ، تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار است . ابوفراس حمدانى به مقايسه ميان ائمه و بنى عباس دست زده چنين مى گويد:
(( تمسى التلاوة فى ابياتهم سحرا 
و فى بيوتكم الا وتار و النغم )) 
((آواى تلاوت قرآن تا سحر از خانه هاى ائمه به گوش مى رسد. و در خانه هاى شما - بنى عباس - اين ترانه ها و صداى چنگ و رباب است كه تا بامداد گوش ها را مى خراشد)). 
امام هادى - عليه السلام - بيش از همه معاصران خود به عبادت و تهجّد مى پرداخت و تقوا و پايبندى وى به اصول ديانت زبانزد خاص و عام بود. ايشان تمام نوافل را بجا مى آورد و در ركعت سوم نافله مغرب سوره حمد و اول سوره حديد تا (( ((انه عليم بذات الصدور)) )) و در ركعت چهارم پس از سوره حمد، آخر سوره حجرات را تلاوت مى كرد.(1) 
نافله اى را نيز به اين صورت به حضرت نسبت داده اند كه : ايشان در ركعت اول ، سوره حمد و يس و در ركعت دوم ، سوره حمد و الرحمن را تلاوت مى كردند.(2) 

دعاهاى حضرت در قنوت نمازشان

از امام هادى - عليه السلام - دعاهايى روايت شده كه ايشان در قنوت نمازشان مى خواندند. نگاهى به اين دعاها، اوج انقطاع ايشان را از تعلقّات مادى و شدت اتصالشان را به مبداء هستى بخش به خوبى نشان مى دهد. در اينجا ما پاره اى از اين سخنشان فروتر از قرآن و فراتر از سخنان بشر را نقل مى كنيم :
الف - (( ((اللهم ان مناهل كراماتك بجزيل عطياتك مترعة ، و اءبواب مناجاتك لمن اءملك مشرعة ، و عطوف لحظاتك لمن ضرع اليك غير متقطعة ، و قد الجم الحذار، و اشتدّ الاضطرار، و عجز عن الاصطبار اءهل الانتظار، و انت اللهم بالمرصد من المكان ، اللهم و غير مهمل مع الامهال ، و اللائذ بك آمن ، و الراهب اليك غانم القصد، اللهم لبابك سالم .
اللهم فعاجل من قد استن فى طغيانه ، و استمرّ على جهالته لعقباه فى كفرانه ، و اطعمه حلمك عنه فى نيل ارادته ، فهو يتسرع الى اءوليائك بمكارهه ، و يواصلهم بقبايح مراصده ، و يقصدهم فى مظانهم باءذيته ، اللهم اكشف العذاب عن المؤ منين و ابعثه جهرة على الظالمين ، اللهم اكفف العذاب عن المستجيرين ، و اصببه على المغترين ، اللهم بادر عصبة الحق بالعون ، و بادر اعوان الظلم بالقصم ، اللهم اسعدنا بالشكر، و امنحنا النصر، واعذنا من سوء البداء و العاقبة و الحظر...)) )) (3) 
الف - ((پروردگارا! آبشخور بخششت دريايى است مملو از هداياى بزرگ و درگاه مناجاتت براى آنكه سعادت پيدا كند والا و ارزشمند است . و نگاه مهربانت همواره به سوى كسى است كه به درگاهت دست نياز دراز كند.
پروردگارا! هراس بر دل ها سايه افكن شد و درماندگى به اوج رسيد و منتظران را ديگر توان صبر نمانده است و تو در كمينگاه ، ناظر همگانى .
پروردگارا! مهلت دادن تو فراموش كردن نيست و پناهنده به تو در امان است و هر كه به تو رو آورد و مقيم آستانت گردد سلامتى و سعادت را در كنار خود خواهد داشت .
پروردگارا! آن را كه در طغيان خود غوطه ور است و همچنان بر مركب جهالت سوار و به سمت كفرانت مى تازد فرو كوب ، حلم تو دشمنان ما را به طمع واداشته است و آنان مى پندارند كه به آرزوهاى پليد خويش خواهند رسيد لذا در راه اوليايت دام مى نهند و به آنان آسيب مى رسانند و انديشه هاى شومى را در خيال فاسد خود مى پرورانند.
پروردگارا! عذاب آتش را از مؤ منان دور كرده و در خرمن هستى ظالمان بزن .
پروردگارا! پناهندگانت را از عذاب دور كن و آنان را كه بردبارى تو فريبشان داده است معذب فرما.
پروردگارا! حق جويان را يارى ده و ياوران ستم را نابود فرما.
پروردگارا! توفيق شكرگزارى به ما عطا كن . ما را پيروزى ده و از سوء عاقبت و حوادث غير قابل پيش بينى و بداء ناخوشايند حفظ كن ...)).(4) 
دعاهاى ائمه اهل بيت - عليهم السلام - فقط به جنبه هاى روحى و معنوى نمى پرداخت بلكه شامل تمامى جلوه هاى زندگى مى گشت . در اين دعا زندگى سياسى ، مصائب و مشكلات مردم در زمان خلفاى خودكامه عباسى و زورگويى هاى آنان به خوبى مورد توجه قرار گرفته است . احتمال قوى مى رود كه حضرت در اين دعا متوكل عباسى ، طاغوت زمان را كه در ستم به علويان بيش از ديگر خلفاى عباسى اهتمام داشت مطمح نظر قرار داده باشد.
ب - دعاى زير نيز از جمله دعاهاى حضرت است كه در قنوت خوانده مى شد:
(( ((يا من تفرد بالربوبية ، و توحد بالوحدانية ، يا من اضاء باسمه النهار، و اءشرقت به الا نوار، و اظلم باءمره حندس ‍ الليل و هطل بغيثه وابل السيل ، يا من دعاء المضطرون فاءجابهم ، و لجاء اليه الخائفون فآمنهم ، و عبده الطائعون فشكرهم ، و حمده الشاكرون فاءثابهم ، ما اجل شاءنك ، و على سلطانك ، و انفذ احكامك ، انت الخالق بغير تكلف ، و القاضى بغير تحيف ، حجتك البالغة ، و كلمت الدامغة ، بك اعتصمت و تعوذت من نفثات العقدة ، و رصدات الملحدة ، الذين الحدوا فى اسمائك ، و ارصدوا بالمكاره لا وليائك ، و اعانوا على قتل انبيائك و اصفيائك ، و قصدوا لاطفاء نورك باذاعة سرك ، و كذبوا رسلك ، و صدوا عن آياتك و اتخذوا من دونك و دون اوليائك وليجة و رغبة عنك ، و عبدوا طواغيتهم بدلا منك ، فمننت على اوليائك بعظيم نعمائك ، وجدت عليهم بكريم آلائك ، و اتممت لهم ما اوليتهم بحسن جزائك حفظا لهم من معاندة الرسل ، و ضلال السبل ، و صدقت لهم بالعهود السنة الاجابة ، و خشعت لك بالعقود قلوب الانابة فاءساءلك اللهم باسمك الذى خشعت له السماوات و الارض و احييت به اموات الاشياء، و امت به جميع الاحياء، و جمعت به كل متفرق ، و فرقت به كل مجتمع ، و اتممت به الكلمات ، واريت به كبرى الا يات ، و ثبت به على التوابين ، و اخرت به عمل المفسدين فجعلت عملهم هباءا منثورا تبرتهم تبتيرا... ان تصلى على محمّد و آل محمّد، و ان تجعل شيعتى من الذين حملوا فصدقوا، و استنطقوا فنطقوا آمنين ماءمونين .
اللهم انى اءساءلك لهم توفيق اهل الهدى ، و اعمال اهل اليقين ، و مناصحة اهل التوبة ، و عزم اهل البصر، و تقية اهل الورع ، و كتمان الصديقين حتّى يخافونك ، اللهم مخافة تحجزهم عن معاصيك حتّى يعملوا بطاعتك لينالوا كرامتك ، و حتّى يناصحوا لك وفيك خوفا منك ، و حتّى يخلصوا لك النصيحة فى التوبة حبا لهم فتوجب لهم محبتك التى اوجبتها للتوابين ، و حتّى يتوكلوا عليك فى امورهم كلها حسن ظن بك ، و حتّى يفوضوا اليك امورهم ثقة بك .
اللهم لا تنال طاعتك الا بتوفيقك ، و لا تنال درجة من درجات الخير الا بك ، اللهم يا مالك يوم الدين العالم بخفايا صدور العالمين طهر الا رض من نجس اهل الشرك ، و اخزس الخراصين عن تقولهم على رسولك الافك .
اللهم اقصم الجبارين و ابر المفترين ، و ابد الا فاكين الذين اذا تتلى عليهم آيات الرحمن قالوا: اءساطير الا ولين و انجز لى وعدك انك لا تخلف الميعاد، و عجل فرج كل طالب مرتاد انك لبالمرصاد، و اعوذ بك من كل لبس ملبوس ، و من كل قلب من معرفتك محبوس ، و من نفس تكفر اذا اصابها بؤ س ، و من واصف عدل عمله عن العدل معكوس ، و من طالب للحق و هو عن صفات حق منكوس ، و من مكتسب اسم باسمه مركوس ، و من وجه عند تتابع النعم عليه عبوس ، اعوذ بك من ذلك كله و من نظيره و اشكاله و امثاله انك عليم حكيم ...)). ))
((اى كسى كه در پروردگارى ، يكتاست و وحدت حقيقتى را به خود اختصاص داده است .
اى آنكه به نامش روز پرتوافشانى مى كند و فروغ مى درخشد و به دستورش تيرگى ، شب را مى پوشاند و از ابر رحمتش ‍ سيل به وجود مى آيد.
اى كسى كه درماندگان او را خواستند و پاسخ شنيدند و ترسندگان بدو پناه آوردند و لذت ايمنى را چشيدند و عابدان و شاكران نتيجه عبادت و شكر خود را دريافتند، چه پر شكوه و والا مقام هستى ! و چقدر سلطنت و شكوهت فراگير است و دستورات و اوامرت روا و نافذ، تويى آفريننده بدون دشوارى و تويى داورى منصف .
حجت تو رسا و سخنت ستم كوب است ، از افسونگران بدكار به تو پناه مى آورم ، و از ملحدان و تحريف كنندگان نامهايت كه در كمين دوستان و پرستندگانت هستند و دامهايشان ، به تو اعتصام مى جويم .
پروردگارا! ملحدان به كشتى پيامبران و برگزيدگانت كمك كردند و در تلاش بودند تا نور توحيدت را با كتمان حقيقت نبوت خاموش كنند و رسولانت را تكذيب كردند و مانع آياتت گشتند و غير از تو و يارانت ، كسانى ديگر را به دوستى و سرپرستى خويش انتخاب كردند و طاغوت ها را بجاى تو پرستيدند (خداوندا كيد آنان را به خودشان برگردان ).
پروردگارا! با نعمت هايت منّتى بزرگ بر دوستانت گذاشتى و بر آنان بخشش هاى كريمانه اى كردى و با حفظ آنان از دشمنان پيامبران و راه هاى گمراهى ، بهترين پاداش را به آنان عطا فرمودى و زبان هاى اجابت پذير آنان را گويا كردى ، و دل هاى توبه كار، پيوندى استوار با تو يافت .
پروردگارا! تو را سوگند مى دهم به اسمى كه آسمان ها و زمين برايش خاشع گشتند و به وسيله آن ، مردگان را زنده كردى و زندگان را ميراندى و پراكنده ها را گرد آوردى و گرد آمده ها را پراكندى و به وسيله آن معجزات و آيات بزرگ را نشان دادى كه توّابين دلشان ايمن گشت و پايان كار مفسدان را تباه كردى و آنان را نابود ساختى ... تا بر محمّد و آل محمّد درود بفرستى و شيعيانم را از كسانى قرار دهى كه امانت ولايت را پذيرفتند و با صداقت پاسدار اين وديعه الهى بودند و زبانشان جز به حق گويا نگشت و آنان را ايمنى جاودانه بخشيدى .
پروردگارا! من براى شيعيانم از تو توفيق اهل هدايت ، اعمال اهل يقين خلوص اهل توبه ، عزم اهل صبر، تقيّه اهل ورع و كتمان صدّيقين را مى خواهم .
پروردگارا! در دل شيعيانم بيمى انداز كه آنان را از معصيت كارى باز دارد و به طاعت تو مشغول كند تا آنكه به كرامت تو دست يابند و در جهت رضاى تو پند گويند و خالصانه توبه كنند و آنان را محبوب تو قرار دهد همانطور كه توّابين مورد محبت تو هستند و تا آنكه با حسن ظن در تمام امور بر تو توكّل كنند و با اعتماد كارهايشان را به تو بسپارند.
پروردگارا! طاعت تو در گرو توفيق است و به هيچ يك از مراتب نيكى نتوان رسيد جز به وسيله تو.
پروردگارا! اى مالك روز جزا و اى آگاه به نهانى هاى سينه هاى عالميان ، زمين را از پليدى مشركان پاك بفرما و دهان ياوه گويان و تهمت زنندگان به پيامبرت را ببند.
پروردگارا! جباران و تهمت زنندگان را در هم شكن و نابود كن ، و آن تكذيب كنندگان حق را كه آيات الهى را داستان ها و افسانه هاى پيشينيان مى دانستند از صفحه روزگار محو كن ، وعده ات را تحقق بخش كه تو هرگز خلف وعده نمى كنى . و هر حق جوى را گشايش ده كه تو در كمينگاهى .
پروردگارا! به تو پناه مى آورم از هر پوشش و زنگار حق و هر دلى كه از معرفت و شناخت تو دور است و هر انسانى كه به هنگام رنج و معصيت كفر ورزد و هر توصيف كننده عدالت كه عمل او بر خلاف آن باشد و هر جوينده حق كه رفتارش ‍ و صفاتش به خلاف حق باشد، از اين موارد و مانند آن به تو پناه مى آورم و براستى كه تو دانا و فرزانه هستى ...)).(5) 
امّا در آغاز اين دعاى شريف به توحيد خدا پرداخته و پس از تمجيد او از خداوند پناه و عصمت مى جويد و در هر سختى و رنجى حق را پناهگاه خود مى داند زيرا جز خدا كسى گره گشا نيست و كسى جز او حوادث ناگوار را از امام دفع نمى كند. همچنين حضرت از هر جبار سركشى كه پايبند هيچ عهد و سوگندى نيست و براى خدا، وقار و ارزشى قائل نمى باشد به خداوند پناه مى برد.
امّا در اين دعا براى شيعيان توفيق و استوارى و دورى از شرّ و غرور را مى خواهد تا آنان اسوه هاى خوبى باشند براى ساير مسلمانان در سلوك راه حق . در پايان حضرت اهل شرك و نفاق را كه از آيات الهى روى گردان شده اند آنها را به مسخره مى گيرد و نفرين مى كند.

دعاى حضرت پس از نماز صبح

امام هادى پس از نماز صبح نمى خوابيد و به تعقيبات از جمله خواندن دعاى ذيل مشغول مى شد:
(( ((يا كبير كل كبير، يا من لا شريك له و لا وزير، يا خالق الشمس و القمر المنير، يا عصمة الخائف المستجير، يا مطلق المكبل الا سير، يا رازق الطفل الصغير، يا جابر العظم الكبير، يا راحم الشيخ الكبير، يا نور النور، يا مدبر الامور، يا باعث من فى القبور، يا شافى الصدور، يا جاعل الظل و الحرور، يا عالما بذات الصدور، يا منزل الكتاب و النور، و الفرقان العظيم و الزبور، يامن تسبح له الملائكة بالابكار و السحور، يا دائم الشبات ، يا مخرج النبات بالغدو و الا صال ، يا محيى الا موات ، يا منشى ء العظام الدارسات ، يا سامع الصوت ، يا سابق الفوت ، يا كاسى العظام البالية بعد الموت ، يا من لا يشغله شغل عن شغل ، يا من لا يتغير من حال الى حال ، يا من لا يحتاج الى تجشم حركة و لا انتقال ، يا من لا يمنعه شاءن عن شاءن ، يا من يرد بالصدقة و الدعاء عن اعنان السماء ماحتم و اءبرم من سوء القضاء، يا من لا يحيط به موضع و مكان ، يا من يجعل الشفاء فيما يشاء من الا شياء، يا من يمسك الرمق من المرض العميق بما قل من الغذاء.
يا من يزيل بادنى الدواء ما غلظ من الداء، يا من اذا وعد وفى ، و اذا توعد عفا، يا من يملك حوائج السائلين ، يا من يعلم ما فى ضمير الصامتين ، يا عظيم الخطر، يا كريم الظفر، يا من له وجه لا يبلى ، يا من له ملك لا يفنى ، يا من له نور لا يطفى ، يا من فوق كل شى ء عرشه ، يا من فى البر و البحر سلطانه ، يا من فى جهنم سخطه ، يا من فى الجنة رحمته ، يا من مواعيده صادقة ، يا من اياديه فاضلة ، يا من رحمته واسعة ، يا غياث المستغيثين ، يا مجيب دعوة المضطرين ، يا من بالمنظر الا على ، و خلقه بالمنظر الا دنى ، يا رب الا رواح الفانية ، يا رب الا جساد البالية ، يا ابصر الناظرين ، يا اسمع السامعين ، يا اءسرع الحاسبين ، يا احكم الحاكمين ، يا ارحم الراحمين ، يا وهاب العطايا، يا مطلق الا سارى ، يا رب العزة ، يا اهل التقوى و اهل المغفرة ، يا من لا يدرك اءمده ، يا من لا يحصى عدده ، يا من لا ينقطع مدده ، اشهد و الشهادة لى رفعة و عدة ، و هى منى سمع و طاعة ، و بها ارجو النجاة يوم الحسرة و الندامة ، انك انت اللّه لا اله الا اءنت وحدك لا شريك لك ، و ان محمّدا عبدك و رسولك صلواتك عليه و آله ، و انه قد بلغ عنك و اءدى ما كان واجبا عليه لك ، و انك تخلق دائما و ترزق ، و تعطى و تمنع ، و ترفع و تضع و تغنى و تفقر و تخذل و تنصر، و تعفو و ترحم ، و تصفح و تتجاوز عما تعلم ، و لا تظلم ، و انك تقبض و تبسط، و تمحو و تثبت ، و تبداء و تعيد، و تحيى و تميت ، و انت حى لا تموت ، فصل على محمّد و آل محمّد، و اهدنى من عندك ، وافض على من فضلك ، و انشر على من رحمتك ، و انزل على من بركاتك ، فطالما عودتنى بالحسن الجميل ، و اعطيتنى الكثير الجزيل ، و سترت على القبيح .
اللهم فصل على محمّد و آل محمّد و عجل فرجى ، و اقلنى عثرتى ، و ارحم غربتى ، و ارددنى الى افضل عادتك عندى ، و استقبل بى صحة من سقمى ، و سعة من عدتى ، و سلامة شاملة فى بدنى ، و بصيرة فى دينى ، و اعنى على استغفارك و استقالتك قبل ان يفنى الا جل ، و ينقطع الا مل ، و اعنى على الموت و كربته ، و على القبر و وحشته ، و على الميزان و خفته ، و على الصراط و زلته ، و على يوم القيامة و روعته ، و اساءلك نجاة العمل قبل انقطاع الاجل ، و قوة فى سمعى و بصرى و استعمالا لصالح ما علمتنى و فهمتنى انك انت الرب الجليل ، و اءنا العبد الذليل وشتان ما بيننا، يا حنان ، يا منان ، يا ذالجلال و الاكرام ، صل على محمّد و آل محمّد الطيبين الطاهرين ...)). )) (6) 
((اى بزرگ هر بزرگ ، اى كه او را شريك و وزيرى نيست . اى آفريننده خورشيد و ماه پرتوافكن ، اى پناهگاه ترسنده پناه جو. اى رها كننده اسير دربند، اى روزى ده طفل كوچك ، اى درمانگر استخوان شكسته ، اى مهربان به پير بزرگ ، اى روشنى روشنى ، اى گرداننده امور، اى برانگيزاننده مردگان ، اى شفا دهنده سينه ها و دل ها.
اى آفريننده سايه و روشنايى ، اى آگاه به درون دل ها، اى نازل كننده كتاب و نور و فرقان بزرگ و زبور، اى آنكه ملائكه او را سحرگاهان و بامدادان تسبيح مى كنند، اى هميشه استوار، اى برآورنده گياهان در چاشتگاه و شامگاه ، اى زنده كننده مردگان ، اى باز آفريننده استخوانهاى پوسيده ، اى شنونده هر بانگ ، اى پيشى گيرنده بر هر فوت شنونده ، اى پوشاننده استخوان هاى فرسوده پس از مرگ ، اى كه او را كارى از كارى باز نمى دارد، اى كه از حالى به حالى دگرگون نمى شود.
اى آنكه نياز به دشوارى جابجايى ندارد، اى آنكه امرى او را مانع امر ديگرى نمى شود، اى آنكه با صدقه و دعا قضاى حتمى را از اوج آسمان بر مى گرداند، اى آنكه او را مكان و جايى در بر نمى گيرد، اى آنكه درمان را در هر چه بخواهد قرار مى دهد، اى آنكه توشه و توان بيمار سخت كم خوراك را همچنان حفظ مى كند، اى آنكه با اندك دارويى بيمارى ريشه دار را از بين مى برد، اى آنكه اگر وعده داد وفا مى كند و اگر تهديد به عذاب كرد مى بخشد، اى آنكه حوايج پرستندگان و خواستاران را در اختيار دارد.
اى پيروز بزرگوار، اى آنكه فنا به ساحتش راه ندارد، اى آنكه مملكتش پايدار است ، اى آنكه پرتو نورش كاستى نپذيرد، اى آنكه عرتش قدرتش فراتر از همه چيز است ، اى آنكه سلطنت و قدرتش دشت و دريا را را در نورديده است ، اى آنكه خشم و غضب او در جهنم متجلى شده است ، اى آنكه در بهشت رحمت اوست ، اى آنكه وعده هايش راست است ، اى آنكه نعمت هايش والاست ، اى آنكه رحمتش واسعه است ، اى فريادرس درماندگان ، اى پاسخگوى درخواست بيچارگان ، اى آنكه در منظر و نگرش والاست و خلقش در منظر پايين ، اى پروردگار ارواح نيست شونده ، اى پروردگار اجسام پوسيده ، اى بيننده ترين بينايان ، اى شنونده ترين شنوايان ، اى سريع ترين حسابرسان ، اى حكيم ترين حكمروايان ، اى مهربان ترين مهربانان ، اى بخشنده عطايا، اى رهاننده اسيران ، اى پروردگار عزت ، اى اهل تقوا و آموزش .
اى آنكه پايانش به دست نيايد، اى آنكه نعمتش به شمار نيايد، اى آنكه يارى اش قطع نشود، شهادت مى دهم در حالى كه شهادت برايم رفعت و توشه است و از من نشانه شنوايى و اطاعت است و بدان وسيله روز پشيمانى و حسرت رستگارى جويم . بدرستى تو خدايى يگانه و تو را شريك نيست و هيچ خدايى جز تو نيست ، شهادت مى دهم كه محمّد بنده و رسول توست ، صلوات تو بر او باد. گواهى مى دهم كه پيامبرت آنچه را كه بر او واجب كردى انجام داد و اداى وظيفه نمود و تو پيوسته مى آفرينى و روزى مى دهى و عطا مى كنى و باز مى دارى و بر مى گيرى و فرو مى گذارى و بى نياز مى گردانى و تهيدست مى كنى و يارى مى دهى و خوار مى گردانى و مى بخشى و مى آمرزى و از آنچه مى دانى در مى گذرى و ستم نمى كنى و قبض و بسط به دست توست و ثبت مى كنى و محو مى گردانى . مى آفرينى و باز مى گردانى و زنده مى كنى و مى ميرانى و خود هميشه زنده اى و مرگ را بر تو چيرگى نيست .
پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست و مرا هدايت كن و فضل و مرحمت خود را بر من فرو ريز و مهربانيت را بر من بگستران و بركات خود را بر من فرود آور كه مرا با حسنات نيكويت ماءنوس ساخته اى و مرا با عطاياى گرانقدرت بى نياز كرده اى و زشتى مرا پنهان نموده اى .
پروردگارا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و فرج و گشايشم را نزديك گردان ، از لغزشم در گذر، بر غربتم رحمى كن ، و مرا به بهترين عادت هايت نزد من باز گردان ، سلامتى ام را جايگزين بيمارى نما و زندگيم را فراخى ده و صحت كامل بدنى نصيبم كن ، بصيرتى در دينم عطا نما قبل از آنكه اجلم فرا رسد و اميدم قطع گردد به من كمك كن تا از گناهانم استغفار كنم . بر مرگ و سختى آن و وحشت قبر و سبكى ميزان و لغزش از صراط و ترس و هراس روز قيامت مرا يارى كن .
پروردگارا! قبل از فرا رسيدن اجل از تو عملى نجاتبخش و نيرويى در چشم و گوش خواهانم ، مرا موفق گردان تا از آنچه به من آموخته اى براى مصالح خود استفاده كنم بدرستى تويى پروردگار بزرگ و منم بنده خوار و چه بسيار ميان ما فاصله است ، اى مهربان ، اى پر منت ، اى صاحب جلال و كرامت ، بر محمّد و آل اطهارش درود فرست ...)).
در دعاهاى امامان شيعه - عليهم السلام - صفحات درخشانى از عرفان و توحيد به چشم مى خورد كه انسان را به ايمان و حفظ خود از پليدى و سقوط در گرداب هاى گمراهى فرا مى خواند.
اين دعا كمال معرفت حضرت هادى نسبت به پروردگار و اخلاص نسبت به او را نشان مى دهد. در اين دعا امام آنچنان كه شايسته ذات ربوبى است با خداوند نيايش مى كند و او را مى ستايد و تمامى كارها را به او ارجاع مى دهد و اراده او را بالاتر از همه اراده ها مى شناسد و اين نهايت يقين و توكّل به خداوند است .

دعاى حضرت بعد از نماز عصر

امام هادى - عليه السلام - پس از نماز عصر اين دعاى شريف را مى خواند:
(( ((يا من علا فعظم ، يا من تسلط فتجبر، و تجبر و تسلط، يا من عزّ فاستكبرنى عزّ، يا من مد الظل على خلقته ، يا من منّ المعروف على عباده اءساءلك يا عزيز ذى انتقام ، يا منتقما بعزته من اهل الشرك اءساءلك بحق وليك على بن ابى طالب ، و اقدمه بين يدى حوائجى ان تصلى على محمّد و آل محمّد، و ان تعيننى به على قضاء حوائجى و نوافلى و فرائضى و بر اخوانى ، و كمال طاعتك يا ارحم الراحمين ...)). )) (7) 
((اى آنكه والا گشت و عظيم شد، و اى آنكه چيره گشت و قدرت نمود و قدرت نمود و چيره گشت ، اى آنكه عزت يافت پس در عز خود كبريا ورزيد.
اى آنكه بر سر خلق سايه گسترد، اى آنكه با نيكى بر بندگانش منت گذاشت ، از تو مى خواهم اى عزيز صاحب انتقام ، اى آنكه با عزت خويش از اهل شرك انتقام مى گيرى از تو مى خواهم به حق وليّت على بن ابى طالب و او را در پيش ‍ خواسته هايم قرار مى دهم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و بدان وسيله بر قضاى حاجات خود و انجام نوافل و واجبات و نيكى به برادرانم و بهترين نوع اطاعتت مرا يارى رسانى اى مهربان ترين مهربانان ...)).
امام هادى در اين دعا از خدا مى خواهد تا بدو كمك كند و او را در برآوردن خواسته هايش ، اداى واجبات الهى ، و نيكى در حق برادران دينى كه از بهترين و برترين طاعات و عبادت هاست يارى رساند.
در اينجا سخن از ادعيه حضرت را كه پس از نماز مى خواندند به پايان مى بريم و ديگر دعاهاى ايشان را هنگام سخن از دانش ها و معارفشان بيان خواهيم كرد.

اتصال به حق و استجابت دعا

يكى ديگر از خصوصيات حضرت امام هادى - عليه السلام - استجابت سريع دعاى ايشان بود زيرا خود و پدرانش از منزلت و مكانت والايى نزد خداوند برخوردار بودند؛ مورخان نقل كرده اند كه حضرت امام صادق از خداوند درخواستى نمى كرد مگر آنكه بسرعت به اجابت مى رسيد. (8) درباره حضرت هادى نيز مورخان نمونه هاى بى شمارى ذكر كرده اند كه ما در اينجا به چند مورد اشاره مى كنيم :
1 - منصور از عموى پدرش چنين نقل مى كند: ((نزد امام على هادى رفتم و گفتم : آقاى من متوكل مرا به خاك سياه نشانده و حقوق مرا از بيت المال قطع كرده است ، اتهام من اينست كه از ملازمان و ياران شما هستم و متوكل اين مطلب را مى داند. سپس از امام درخواست كرد نزد متوكل واسطه شود و حقوق قطع شده اش را برقرار سازد.
حضرت به او گفت : (( ان شاء اللّه )) بى نياز خواهى شد. همان شب فرستادگان متوكل در خانه اش را كوفتند و از او خواستند نزد متوكل بيايد، او نيز شتابان به در قصر خليفه رفت و پرده دار متوكل ((فتح )) را ديد كه بر در ايستاده است . فتح به استقبال او آمد و نسبت به تاءخيرش او را سرزنش كرد و او را بر متوكل وارد ساخت . خليفه با چهره اى گشاده و خنده اى بر لب گفت :
((اى ابوموسى ! سراغ ما نمى آئى و ما را فراموش كرده اى ، چكارى از دستم برايت ساخته است ؟...)).
آن مرد، مشكلات مالى و حقوق و عطاياى قطع شده خود را بيان كرد و متوكل فرمان داد دو برابر حقوق و مزاياى قبلى به او پرداختند او با خوشحالى قصر را ترك كرده در حال خروج فتح را ديد و بسرعت نزد او رفته گفت :
- آيا على بن محمّد به اينجا آمده است ؟
- نه .
- آيا نامه اى نگاشته است ؟
- نه .
آن مرد فتح را ترك كرد و به راه افتاد ليكن فتح خود را بسرعت رساند و گفت : ((شك ندارم كه تو از امام هادى خواسته اى برايت دعا كند پس از او بخواه براى من نيز دعا كند...)).
آن مرد راه خانه حضرت را پيش گرفت و پس از شرفيابى مؤ دبانه در برابر امام بر زمين نشست حضرت فرمود: ((اى ابوموسى ! راضى و خشنود به نظر مى آيى ...)).
آن مرد با خشوع و فروتنى گفت : ((آرى آقاى من از بركت شما به مقصودم رسيدم ليكن به من گفتند كه شما نزد متوكل نرفته ايد و از او درخواستى نكرده ايد...)).
حضرت با لبخند پاسخ داد: ((خداوند متعال مى داند كه ما در كارهاى خود جز به حضرتش رجوع نمى كنيم و در سختى جز به او توكّل نداريم لذا تمامى حوائج ما را برآورده مى سازد و مى ترسيم اگر عدول كنيم او نيز متقابلا ما را بخود واگذارد...)).
آن مرد متوجه شد كه امام برايش دعا كرده است و مقصود وى از راه دعا به دست آمده است و درخواست فتح به يادش آمد پس گفت : ((اى آقاى من فتح از شما التماس دعا دارد برايش دعا كنيد)) ليكن حضرت خواسته او را رد كرد و گفت :
((فتح به ظاهر دوستدار ماست ليكن باطنا با ما نيست ، هنگامى برايش دعا خواهم كرد كه مخلصانه به طاعت خدا روى آورد و قلبا به رسول اللّه (( - صلى اللّه عليه و آله - )) و حق ما اهل بيت اعتراف كند...)).
دعاى ائمه اطهار شامل حال نيكان و مؤ من به خدا و رسول و عارفان به حق اهل بيت مى شد امّا كسانى كه از مسير امامت منحرف بودند و رشته طاعت خدا و رسول را در گردن نداشتند مشمول عنايات امامان نمى شدند. آن مرد از امام خواست دعايى به او بياموزد تا از آن بهره مند شود. حضرت او را به اين دعا راهنمايى كرد:
((اى پشتيبان من و اى پناهگاه و مرجع و مآل من و اى همه توان و هستى من از تو اى (( قل هو اللّه احد، )) پروردگارا تو را به بهترين آفريدگانت سوگند مى دهم كه بر آنان درود فرستى ... سپس حاجت خود را ذكر مى كنى ...)).(9) 
2 - در اصفهان شخصى به نام عبدالرحمن مى زيست كه به تشيع تن داده و به امامت امام هادى معتقد بود، ماجرا و علت شيعه شدن او را پرسيدند پاسخ داد:
((من مردى فقير امّا پر جراءت و زباندار بودم همراه گروهى از همشهرى هايم براى دادخواهى به سوى سامرّا حركت كرديم پس از رسيدن به آن شهر، آهنگ قصر متوكل كرديم و به در قصر رسيده بوديم كه از داخل آن دستور احضار على بن محمّد بن الرضا - عليه السلام - صادر شد. درباره اين شخص پرسش كردم گفتند: مردى است علوى كه رافضى ها (شيعيان ) به امامت او معتقدند و احتمال دارد كه متوكل دستور دهد او را بكشند، با خود گفتم : از جاى خود تكان نمى خورم تا او را ببينم ، اندك زمانى نگذشت كه امام - عليه السلام - سواره آمد و مردم براى تجليل و بزرگداشت حضرت بپا خواستند. همينكه او را ديدم محبتش در دلم جاى گرفت و به دعا كردن پرداختم و از خدا خواستم كيد متوكل را از او دور كند، حضرت متوجه من شده نزديك آمد و گفت :
((خداوند دعايت را اجابت ، عمرت را دراز، دارايى و فرزندانت را زياد كرد)).
لرزه بر اندامم افتاد زيرا حضرت ضمير مرا خوانده و از نيت من خبردار بود. بر متوكل داخل شديم ، خواسته هاى خود را برآوردم و بعد راهى اصفهان شدم ، از آن پس خداوند گشايشى در زندگيم به وجود آورد و اموالى به من رسيد كه خواب آن را هم نمى ديدم و الا ن تنها در خانه ام يك ميليون درهم دارم و اين غير از اموالى است كه خارج از خانه دارم . صاحب ده فرزند نيز شده ام و سنّم از هفتاد سال گذشته است و تمامى اينها از بركت دعاى امام - عليه السلام - است )).(10) 
3 - يكى ديگر از دعاهاى اجابت شده حضرت بشرح زير است :
((على بن جعفر از وكيلان امام هادى بود، او نزد متوكل سعايت كردند لذا دستور داد تا او را حبس كنند، على مدت ها در سياهچال هاى زندان بسر برد و كارد به استخوانش رسيد، با يكى از كارگزاران حكومتى صحبت كرد و گفت : اگر بتوانى وسيله آزادى مرا فراهم آورى سه هزار دينار به تو خواهم داد. كارگزار، خود را به عبيداللّه كه از مقرّبان متوكل بود رساند و از او خواست درباره على بن جعفر وساطت كند، عبيداللّه پذيرفت و از متوكل درخواست كرد على بن جعفر را آزاد كند، متوكل از اين درخواست برآشفت و گفت :
((اگر درباره ات شك داشتم مى گفتم رافضى هستى ، اين مرد وكيل ابوالحسن هادى است و من عزم قتل او را دارم ...)).
عبيداللّه از پيشنهاد خود پشيمان گشت و به كارگزار ماجرا را گفت ، آن مرد نيز على بن جعفر را از شكست وساطت و تصميم متوكل بر قتل وى با خبر ساخت . على بن جعفر در نهايت درماندگى نامه اى به امام نوشت و در آن گوشزد كرد كه : ((آقاى من خدا را، خدا را به دادم برسيد كه مى ترسم از حق روى گردان شوم . امام در پاى نامه اش چنين نوشت : حال كه مشكلت به اين حد رسيده است براى تو دعا خواهم كرد و از خدا خواهم خواست گره كارت باز شود، بلافاصله متوكل دچار تب شديدى شد و بيمارى او به شكل حادى درآمد و او دستور داد تمام زندانيان بخصوص على بن جعفر را آزاد كنند و به عبيداللّه گفت : چرا نام على را بر من عرضه نكردى ؟ وى پاسخ داد: ديگر هرگز نام او را نخواهم برد، متوكل دستور داد على را آزاد كنند و از او حلاليت طلبيد. على نيز راه مكه را پيش گرفت و در آن ديار به دستور امام مقيم گشت )).(11) 
4 - يكى ديگر از دعاهاى اجابت شده حضرت به نقل مورّخين چنين است :
احمد بن الخصيب از دشمنان كينه توز امام - عليه السلام - بود و مى خواست به ناحق و با زور منزل حضرت را تصاحب كند، امام از اين حركت ناجوانمردانه به خشم آمد و گفت : ((از خدا مى خواهم تا تو را از صفحه روزگار محو كند...)).
اندك زمانى نگذشت كه دست انتقام خدايى او را گرفت و هلاك ساخت .(12) 
اينها نمونه هاى كمى بود از دعاهاى به اجابت رسيده حضرت كه به وسيله مورّخين نقل شده است . مطلب مهم آنست كه ((دعا)) به دست انسان و كار او نيست بلكه به دست خداست و اين خداوند است كه دعاى هر كه را از بندگان بخواهد مستجاب مى كند شكّى در اين نيست كه امامان اهل بيت از مقام والايى نزد خداوند برخوردارند زيرا آنان به معنى واقعى كلمه (( مخلصين له الدين )) بوده اند و حقّ پرستش خداوندى را بجا آورده و مفاهيم ((اخلاص ))، ((عبوديت )) و ((ايمان )) را با تمام وجود مجسّم ساخته اند. خداوند نيز پاداش آنان را داده و نه تنها ايشان را مستجاب الدعوه قرار داده است بلكه مشاهد و مراقد آنان را نيز بركت داده كه در آن جايگاه ها، دعاها به هدف اجابت اصابت مى كند.

پی نوشتها:

1-« وسائل الشيعه ، » ج 4، ص 750.
2-« وسائل الشيعه ، » ج 5، ص 298.
3-« مهج الدعوات و المصباح . »
4-« مهج الدعوات و المصباح . »
5-« مهج الدعوات و مصباح » كفعمى .
6-« المصباح ، البحار. »
7-مصباح كفعمى .
8-« اسعاف الراغبين ، » ص 227.
9-« بحارالانوار، » ج 13، ص 129، و امالى صدوق .
10-« بحارالانوار، » ج 13، ص 132.
11-« بحارالانوار، » ج 13، ص 142.
12-« بحارالانوار، ج 13، ص 132.

منبع: زندگي امام علي الهادي (علیه السلام)




باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 26
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 22 دقیقه قبل
    
جلوه هايى از شخصيت امام هادی(علیه السلام ) (1)


نويسنده: باقر شريف قرشى
ويژگى هاى امام هادى همانند صفات پدران و اجداد گرامى خويش بود و صفات والايى ، آنان را از همگان متمايز مى ساخت . حضرت تمامى عناصر شرف و كرامت را در خود جمع داشت و از همان خاندانى به شمار مى رفت كه خدايشان را از هر گونه رجس و پليدى پاك و منزّه ساخته بود ليكن ما در اين بخش به پاره اى از صفات آن حضرت اشاره اى مى كنيم :

امامت آن حضرت

امامت لطفى است از جانب خداوند كه تنها شامل كسانى مى گردد كه از آزمايش هاى الهى سرافراز بيرون آمده باشند و ضميرشان با ايمان به خدا و توحيد باريتعالى عجين باشد و گرد ظلم ، بطلان و ديگر معايب و نواقص ، بر دامان پاك آنها ننشيند.
ما قبلا در تمامى نوشته هاى مربوط به زندگى ائمه اطهار چه به تفصيل و چه مجملا به مباحث امامت پرداخته ايم لذا در اين كتاب تنها به نكات خاصى از مساءله مهم امامت مى پردازيم :

نياز به امامت

امامت از بنيادهاى اساسى دين اسلام است كه بدون آن امامت و كمال اين ديانت محقق نمى شود و هرگز از آن بى نياز نخواهد شد. احتياج به امامت تنها براى اداره امور دينى نيست بلكه امامت در تمامى بخش هاى اجتماعى ، اقتصادى و سياسى اسلام نقش تعيين كننده اى دارد و استقلال ، سيادت ، امنيت ، آزادى و آرامش امت مسلمان را تضمين مى كند. شايد اساسى ترين علت نياز به امامت ، مساءله انسان سازى باشد. امام و امامت است كه فضيلت و نيكى را در جامعه گسترش مى دهد و روح هايى به استوارى كوه مى پروراند، امامت است كه خودمحورى ، غرور، طمع ، حسد و ديگر انحرافات را از ريشه مى خشكاند و با تمامى كجروى ها نبرد مى كند.
سرمنشاء تمامى نيكى ها و عامل دوام جوامع انسانى و امّ الفضائل ، ايمان به خداوند است كه امام تجسم حقيقى اين اعتقاد و مبلّغ آن در تمام حركات و سكنات خود است . ايمان به خداست كه عالم را از مصائب جنگ ، نابودى و ديگر تنش هاى ناخواسته حفظ مى كند و اين ائمه بوده اند كه تلاش عمده شان مصروف تعميق آن در ميان مردم بوده است ، امامان بودند كه پرچم ايمان را در بلنداى آسمان به اهتزاز درآوردند و براى اعلاى كلمه توحيد تن به دشوارى هاى جنگ ، زندان ، خانه نشينى و... دادند و آثار درخشانى در اين زمينه از خود به يادگار گذاشتند.
اين (( نهج البلاغه )) است كه عميق ترين مفاهيم اعتقادى را براى ما شرح مى دهد و ما را دعوت مى كند تا در آفريده هاى خداوندى انديشمندانه بنگريم و زيبايى هاى فضائل را چنان به رخ ما مى كشد كه شيفته اخلاق اولياء اللّه مى شويم و آرزو مى كنيم كه خود، در اين سلك درآييم و حقيقت گرايش هاى حيوانى را چنان دقيق به تصوير مى كشد كه ما را از مفاسد و رذائل اخلاقى متنفر مى سازد.
صحيفه سجاديه يا انجيل آل محمّد (( - صلوات اللّه عليهم - )) نيز نقش مهمى در لطيف كردن روح ها دارد و مرغزار سرسبز ايمان است و سرچشمه زلال تشنگان معارف و اخلاق ، تمامى ادعيه ماءثوره از ائمه در اين نكته مشترك بوده و تزكيه نفس و پالايش روان را مد نظر قرار مى دهند و در صدد نجات آدميان از وادى جهل و غرور مى باشند. در كتب احتجاجى و كلامى دلايل استوارى از ائمه در دفع شبهات معاندين حق و منكرين خدا روايت شده است .
امام هادى در زيارت خود موسوم به ((جامعه )) به بخش هايى از كوشش و تلاش اجداد خود براى تحكيم ايمان اشاره مى كند در اينجا به فرازهايى از اين زيارتنامه اشاره مى كنيم :
(( السلام على الدعاة الى اللّه ، الادلاء على مرضاة اللّه ، و المستقرّين فى امر اللّه ، و التامين فى محبّة اللّه ، و المخلصين فى توحيد اللّه ، و المظهرين لا مر اللّه .... ))
((سلام بر دعوت كنندگان به سوى حق و راهنمايان به خشنودى خداوند، درود بر استواران در اجراى امر الهى و مستغرقان در محبت الهى ، سلام بر موحدان مخلص و آشكار كنندگان امر خدايى ...)).
امام سپس خطاب به اجداد خويش مى گويد: ((شما شاءن ، جلال و مجد خداوندى را بزرگ داشتيد و نام او را برقرار نموديد و ميثاق او را استوار كرديد و پيمان اطاعت او را محكم نموديد. براى خدا در نهان و آشكار به نصيحت پرداختيد و با حكمت و پند نيكو به راه خدا دعوت كرديد و جانهايتان را در راه خشنودى حضرت باريتعالى فدا نموده و دشوارى هاى ناشى از دعوت به سوى خدا را تحمل كرديد و صبر نموديد. نماز را بپاى داشتيد، زكات داديد و امر به معروف و نهى از منكر نموديد و در راه حق به بهترين وجه به جهاد برخاستيد تا آنكه دعوت حق را آشكار كرده واجباتش را بيان نموديد و حدود الهى را برپا كرديد. شرايع و احكامش را گسترديد و سنت هاى خداى را تعيين كرديد و خشنودى حق را به دست آورديد تسليم قضاى حق بوديد و رسولان پيشين را تصديق كرديد...)).
در فرازهاى بالا نقش پيكارگرانه ائمه را براى به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد و دفاع از ارزش هاى دينى و اسلامى به خوبى مشاهده مى كنيم . آنان مخلصانه جان و مال خود را فداى حق و راه حق كردند و در اين راه چشمداشتى جز از ذات مقدس خداوندى نداشتند.

عصمت امامان (عليهم السلام )

عصمت ائمه - عليهم السلام - از عناصر مهم انديشه شيعى بشمار مى رود گروهى به گمان محال بودن عصمت ، آن را منكر شده اند! ليكن ما در مباحث مربوط به ائمه آن را اثبات كرده و نادرستى دلايل مخالفين را نشان داده ايم و نه تنها امكان بلكه وقوع آن را نيز ثابت نموده ايم .
اگر كسى سرگذشت ائمه را بخواند كمترين شكى نسبت به عصمت آنان برايش باقى نخواهد ماند و يقين خواهد كرد كه آنان نه عمدا و نه سهوا مرتكب هيچ صغيره اى هم نشده اند. زندگى امامان ، ثبات قدم ، وحدت قول و عمل و بر صراط مستقيم بودن آنها را به خوبى نشان مى دهد تمام ائمه با شدت و برندگى كامل وظيفه دفاع از معتقدات دينى را به عهده گرفته و كمترين انحرافى از خود نشان ندادند. طاغوت زمان ، متوكل عباسى با تمام وسايل ممكنه در صدد برآمد تا امام هادى - عليه السلام - را بفريبد و او را از راه راست منحرف كند و به محافل لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند ليكن امام با تمام وجود امتناع كرده مقاومت ورزيد و با مواضع خود دليلى روشن بر عصمت خود و اجداد بزرگوار خويش ارائه كرد و حقانيت شيعه را درباره عصمت ايشان به وضوح بيان نمود.

علم امامان (عليهم السلام )

علم ائمه همانند علم پيامبران و مرسلين ، علمى است الهامى و خداداد و فرقى با هم ندارد. خداوند به پيامبران و ائمه ، علمى لدنّى عطا فرمود تا حجّت را بر مردم تمام كنند. امام صادق - عليه السلام - از كيفيت علم ائمه و دامنه حيرت انگيز آن - كه وصف ناپذير است - چنين ياد مى كند:
((علم ما عبارت است از: (( غابر، مزبور، نكت فى القلوب )) (الهامات قلبى )، (( نقر فى الاسماع )) (به گوش خوردن صدا) (( جفر احمر، جفر ابيض )) و همچنين مصحف فاطمه - عليهاالسلام - و ((جامعه )) كه تمامى مايحتاج مردم در آن است نزد ماست )).
و چون از حضرت معانى اين تعابير را پرسيدند ايشان فرمود: (((( غابر؛ )) دانش آينده است )) و (((( مزبور؛ )) دانش گذشته مى باشد)) و (((( نكت فى القلوب ؛ )) الهام است )) و (((( نقر فى الاسماع ؛ )) سخنان ملائكه است زيرا ما گفتار آنان را مى شنويم ليكن خود آنها را نمى بينيم )) و (((( جفر احمر؛ )) ظرفى است كه سلاح پيامبر اكرم در آن قرار دارد و از آن خارج نمى شود تا آنكه قائم آل محمّد قيام نمايد. امّا (((( جفر ابيض ؛ )) ظرفى است كه در آن تورات موسى ، انجيل عيسى ، زبور داوود و كتب آسمانى پيشين قرار دارد)) و ((مصحف فاطمه - عليهاالسلام - كتابى است كه در آن تمام حوادث و نام هاى كسانى كه تا روز قيامت به حكومت مى رسند منظور است )). و امّا ((جامعه ؛ كتابى است داراى هفتاد ذراع طول كه حضرت رسول اكرم (( - صلى اللّه عليه و آله و سلم - )) با دهان مباركشان آن را املا مى فرمودند و حضرت على - عليه السلام - با دست خويش ‍ مى نگاشتند. به خدا قسم هر چه مردم تا روز قيامت بدان نياز پيدا كنند در اين كتاب آمده است حتّى ديه يك خراش و يك تازيانه يا نصف تازيانه ...)).(1) 
ابوالعلاء معرى در شعر خود به همين جفرى كه نزد اهل بيت موجود است اشاره مى كند و مى گويد:
((همگان از ديدن جفر و جام جهان نماى كوچكى كه همه آبادى ها و ويرانى ها را نشان مى داد و نزد ائمه موجود بود شگفت زده شدند)).(2) 
دليل روشن اين مدعا روايات و پيشگوئى هاى متعددى است كه از ائمه در زمينه هاى گوناگون علوم نقل شده است . امام على مولاى متقيان و باب شهر علم پيامبر پايه حدود سى و دو علم را - به قول عقّاد - بنيان نهاد و از پيشرفت هاى تكنولوژيك و تحولات علمى كه در عرصه گيتى به ظهور مى رسد خبر داد. حضرت در يكى از مغيبات خود چنين مى فرمايد:
(( ((ياتى زمان على الناس يرى من فى المشرق من فى المغرب ، و من فى المغرب يرى من فى المشرق )). ))
((زمانى خواهد آمد كه ساكنين مشرق ، افراد مستقرّ در مغرب را خواهند ديد و ساكنان مغرب مشرقيان را)).
و باز فرمود: (( ((ياتى زمان على الناس يسمع من فى المشرق من فى المغرب و من فى المغرب يسمع من فى المشرق )). ))
((زمانى فرا خواهد رسيد كه : آنكه در مغرب است آواى مشرقيان را خواهد شنيد و بر عكس )).
و هر دوى اين پيشگويى با اختراع تلويزيون و راديو تحقق يافت .
همچنين حضرت سجاد - عليه السلام - فرمود: (( ((ياتى زمان على الناس يسير فيه الحديد؛ )) زمانى خواهد آمد كه در آن ، آهن به حركت در خواهد آمد)).
كه با اختراع انواع ماشين ها و قطارها محقق شد. البته حضرت موارد متعددى را پيش بينى كرده اند كه تماما صادق بوده است . (3) خود حضرت با صراحت تمام موقعيت علمى خويش را چنين بيان مى كند: ((معانى كتاب خدا را از من بپرسيد به خدا قسم آيه اى نازل نشده است جز آنكه مى دانم در شب بوده يا روز، در كوه بوده يا دشت )).(4) 
امام صادق نيز يكى از همين پيشوايان حق و حقيقت است كه از زلال علم و دانش آنها بشريت همچنان سيراب مى شود ايشان در گفته هايشان از آلودگى دريا و فضا و زيان هاى ناشى از آن براى انسان پرده برداشته است و در كتاب موسوم به ((توحيد مفضل )) قواعد تشريح و عجايب مربوط به اعضاى انسان را بيان نموده است . همچنانكه بنيانگذار علوم فيزيك و شيمى بشمار مى رود و اصول اين دو دانش را توسط شاگرد برجسته و ممتاز خود پيشاهنگ تحولات علمى جابر بن حيان چهره افتخارانگيز شرق وضع كرده است .
امام هادى نيز پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بيش از هفت سال نداشت ، ليكن به وسيله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترين مسايل فقهى ، فلسفى و كلامى را آنچنان دقيق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحيّر ساخت و در نتيجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند. در اين نمونه و نمونه هاى ديگر دليل آشكارى است بر علم خدادادى آنان و اينكه خداوند فضل و دانشى به آنان عطا فرموده است كه به هيچ كس ديگر چنين عنايتى نكرده است .

نصّ بر امامت حضرت

بزرگان و معتمدين شيعه براى امامت اهميت خاصى قائل بودند و آن را اصلى از اصول اسلام مى دانستند لذا همواره از امام زمان خود درباره امام بعدى پرسش مى كردند تا به او مراجعه نمايند و در چنبره طاعت او درآيند. در مورد امام هادى نيز اين دقت نظر به عمل آمد و برخى از بزرگان شيعه روايات متعددى از امام جواد - عليه السلام - مبنى بر امامت على هادى نقل كرده اند و ما در اينجا به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :

1 - ((اسماعيل بن مهران )):

هنگامى كه امام جواد - عليه السلام - عازم سفر بغداد شد اسماعيل بن مهران خود را به سرعت نزد امام رسانده عرض كرد: قربانت گردم از اين سفر بر شما بيمناكم پس از شما منصب امامت به چه كسى خواهد رسيد؟ امام با لبخندى شيرين پاسخ داد: ((امسال اتفاقى براى من نخواهد افتاد...)). و بدينسان هراس وى از قدرت عباسيان و شهادت خود را بر طرف ساخت .
چندى بعد كه معتصم عباسى امام را به سامرّا فرا خواند دوباره اسماعيل شتابان نزد حضرت آمد تا امام بعدى را بشناسد و در سلك مواليان وى درآيد. پس گفت : ((يابن رسول اللّه ! شما در حال رفتن هستيد پس از شما امر امامت به عهده كيست ؟)).
امام گريست و از سفر خود احساس خطر كرده با علم به اينكه ديگر بازگشتى نخواهد بود، فرزند خود امام على هادى را به عنوان امام بعدى چنين معرفى نمود: ((اين سفرى است كه از آن بر من بايد بيمناك بود امام پس از من فرزندم على خواهد بود...))(5) .
پيش بينى امام تحقق يافت و ايشان در اوج شكوفايى زندگى و بالندگى به وسيله معتصم عباسى به شهادت رسيد.

2 - ((الخيرانى )):

يكى ديگر از راويان امامت على هادى ((خيرانى )) است كه حديث را از پدرش نقل كرده است و ما در بحث هاى آينده متن حديث را نقل خواهيم كرد.

3 - ((الصغر بن ابى دلف )):

صغر بن ابى دلف نص بر امامت امام هادى را از پدر حضرت امام جواد چنين نقل مى كند: ((امام پس از من فرزندم على است . فرمانش فرمان من است و سخن او سخن من . اطاعت از او اطاعت از من بشمار مى رود و پس از او امامت از آن فرزندش حسن خواهد بود...)).(6) 

4 - ((بعضى از شيعيان )):

امام جواد هنگام عزيمت به بغداد با تصريح به امامت فرزندش امام هادى - عليه السلام - به بعضى از شيعيان چنين گفت : ((من در حال رفتنم و امر امامت به عهده فرزندم ((على )) است و پس از من بر شما همان حقى را خواهد داشت كه من پس از پدرم بر شما داشتم ...)).(7) 
امام جواد در سخنان خود بر لزوم اطاعت از فرزندش تاءكيد كرد و فرمود امام همان موقعيتى را در ميان شيعيان خواهد يافت كه خود امام جواد پس از وفات پدرشان داشتند.

5 - ((احمد بن ابى خالد)):

احمد بن ابى خالد نصّ صريحى را از امام جواد - عليه السلام - بر امامت فرزندش على هادى با اين سرآغاز نقل مى كند: ((ابوجعفر به فرزندش هادى - عليه السلام - وصيت كرد...)) كه ما بندهاى اين وصيت را در بحث هاى آينده بيان خواهيم كرد.(8) 
قابل ذكر است كه شيعيان معتقدند تعيين امام متاءثر از عواطف و هواهاى نفسانى نيست بلكه به دست خداوند متعال است . اوست كه امام را معين مى كند و پيامبر اكرم انتصاب الهى را به سمع همگان مى رساند و آنچه را بدو دستور داده شده ابلاغ مى كند. پيامبر گرامى به صراحت ، جانشينان خود را دوازده تن اعلام كرده است و روايات اين باب به حد تواتر رسيده است (9) كه امام هادى - عليه السلام - يكى از همين جانشينان مى باشد.

بخشش و كرم حضرت

يكى ديگر از خصوصيات بارز حضرت ، بخشش و عطاى ايشان است كه همانند اجداد خود در اين ميدان گوى سبقت را از همگان ربوده است . حضرت مثل پدران خود تنها براى جلب رضاى پروردگار مسكين ، يتيم و اسير را بر خانواده خود مقدم داشته و اطعام آنان را در درجه اول اهميت قرار مى دادند تا جايى كه غذايى براى خانواده شان باقى نمى ماند و در مورد لباس نيز بدين گونه عمل مى كردند. امام صادق - عليه السلام - نيز آنقدر به مستحقّين انفاق مى كرد و لباس مى داد كه ديگر براى افراد خانواده اش چيزى يافت نمى شد.(10) 
مورخان موارد بى شمارى از بخشش هاى كلان حضرت امام هادى - عليه السلام - نسبت به فقرا و درماندگان را نقل كرده اند كه ما به نمونه هاى زير اكتفا مى كنيم :
1 - هياءتى از شيعيان بلند پايه مركّب از ابوعمرو عثمان بن سعيد، احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر حمدانى به ديدار امام هادى - عليه السلام - رفتند، احمد بن اسحاق از وامى كه در گردن داشت به حضرت شكايت برد ايشان به وكيل خود عمرو رو كرده فرمودند: به احمد سى هزار دينار و به على بن جعفر نيز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو - وكيل حضرت - نيز سى هزار دينار بخشيدند. ابن شهر آشوب پس از نقل اين عطا و بزرگمنشى علوى مى گويد: ((اين عمل معجز گونه است و جز پادشاهان را نرسد كه چنين بخشش كنند و ما هرگز اين گونه عطايى نشنيده ايم )).(11) 
حضرت براى اين بزرگان زندگانى مرفهى فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان رفته بود. و طبيعى است كه بهترين بخشش ، آن است كه اثرى نيكو و ماندگار از خود بجا گذارد.
2 - يك نمونه ديگر از كرم حضرت را اسحاق جلاّب چنين نقل مى كند:
((در (( يوم الترويه )) (هشتم ذى الحجّه ) براى ابوالحسن هادى - عليه السلام - تعداد زيادى گوسفند خريدم و ايشان تمام گوسفندان را در ميان خويشان خود تقسيم كردند)).(12) 
3 - مورد ديگر كه اعجاب مورّخان را برانگيخته است چنين مى باشد كه :
((حضرت به قصد روستايى متعلّق به خودشان از سامرّا خارج شدند چندى بعد يكى از باديه نشينان به در خانه حضرت آمد خانواده حضرت به آن مرد گفتند كه ايشان به زمينى خارج از شهر رفته اند و آن مرد هم متوجه محل حضرت شده و پس از ديدن ايشان با صدايى ضعيف گفت : يابن رسول اللّه من مردى از اعراب كوفه و از مواليان و محبّان جدّت على بن ابى طالب هستم ، سنگينى قرض مرا از پا درآورده است و جز تو گره گشايى نمى شناسم ...
حضرت متاءثر شدند و ديدند وى متمسّك به ولايت على - عليه السلام - است ليكن خود حضرت در آن هنگام در تنگنا بودند و كمكى از دستش ساخته نبود لذا به دست خودشان ورقه اى نوشتند مبنى بر آنكه : اعرابى از حضرت مبلغ معينى طلبكار است ، سپس كاغذ را به او داده گفتند: اين كاغذ را نزد خودت داشته باش و به سامرّا برو، هر وقت ديدى عده اى نزد من جمع شده اند برخيز و طلبى را كه در اين كاغذ است از من بخواه و بر من سخت بگير كه چرا بدهى ام را نپرداخته ام و تمامى دستورات مرا انجام بده . اعرابى ورقه را گرفت و هنگامى كه حصرت به سامرّا بازگشت عده اى به ديدن او آمدند كه در ميان آنان جاسوسان و ماءموران حكومت عباسى هم حضور داشتند، چندى نگذشت كه اعرابى از راه رسيد و كاغذ را نشان داده خواستار پرداخت مبلغ مذكور در آن شد، امام - عليه السلام - به عذرخواهى پرداخت ليكن اعرابى با اصرار خواستار پول خود بود و همچنان تاءكيد مى كرد.
حاضرين در مجلس متفرق شدند و جاسوسان متوكل شتابان ماجرا را به گوش خليفه رساندند او نيز دستور داد تا سى هزار درهم نزد حضرت ببرند، وقتى كه اعرابى آمد حضرت پول ها را به او داده فرمودند: ((اين پول ها را بگير و بدهى خود را بپرداز و باقى مانده را خرج خانواده ات كن ...)).
اعرابى مبلغ را بسيار ديده گفت : يابن رسول اللّه بدهى من كمتر از يك سوم اين مبلغ است ... ليكن خداوند بهتر مى داند كه رسالت خود را ميان چه كسانى قرار دهد. (13) و پول ها را برداشته با خشنودى تمام و با خيال راحت به سوى خانواده اش رفت و همچنان براى ناجى خود امام هادى كه او را از فقر و سختى نجات داده بود دعا مى كرد)).
4 - راويان ذكر كرده اند كه ابوهاشم جعفرى دچار سختى معيشت شده بود لذا به زيارت امام شتافت ، هنگامى كه حضرت موقعيت دشوار وى را دريافت براى تسكين و سبك كردن رنج هايش چنين فرمود:
((اى ابوهاشم ! اداى شكر كداميك از نعمت هاى الهى را مى خواهى بجا آورى ؟ خداوند به تو نعمت ايمان را عطا فرموده و بدينسان بدنت را بر آتش جهنم حرام ساخته است و تنى سالم به تو داده است تا بتوانى به طاعات الهى بپردازى و با دادن صفت قناعت تو را از ذلت سؤ ال و مرحمت خواهى نجات داده است ...)).
نعمت هايى را كه امام بر مى شمارد از مهمترين عطاياى الهى براى كسى كه از آنها استفاده كند بشمار مى رود. سپس ‍ حضرت دستور دادند تا به ابوهاشم يكصد دينار بپردازند.(14) 

پارسايى و زهد امام (عليه السلام )

حضرت از تمام لذات زودگذر و مادى اين جهان روى گردانده و به ضروريات آن اكتفا كرده بود، كمترين توجهى به جلوه هاى فريبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدينه از اثاثيه معمولى نيز خالى بود و هنگامى كه ماءموران متوكل شبانگاه به منزل ايشان هجوم آوردند و به بازرسى آن مشغول شدند چيزى قابل توجه در آن نيافتند. بار ديگر كه به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ايشان را در اتاقى در بسته مشاهده كردند در حالى كه با لباسى پشمين بدون هيچ فرشى بر شن و سنگريزه نشسته بود.
سبط بن جوزى درباره زهد امام مى گويد: ((امام على هادى كمترين ميل و گرايشى به دنيا نداشت و هميشه ملازم مسجد بود، هنگامى كه خانه اش را بازرسى كردند، جز قرآن ، كتب دعا و چند كتاب علمى در آن چيزى نيافتند.
حضرت مانند اجداد طاهرين خود زندگى بى آلايشى را پيش گرفته بود و اهميتى به مسائل مادى نمى داد بلكه وجهه نظرش اتصال دائمى به حق تعالى بود. جدش مولاى متقيان و اميرمؤ منان نيز از پارساترين مردم بود و در ايام خلافت خويش هيچ اندوخته مادى براى خود فراهم نكرد و كفش و كمربندش از ليف خرما بود و كفشش را خود تعمير مى كرد بر شكم خود سنگى مى بست تا فشار گرسنگى را كاهش دهد و همسرش دخت گرامى پيامبر زهرا - عليهاالسلام - نيز مانند پدر و شوهر والامقامش زندگى زاهدانه اى را دنبال مى كرد و در خانه اش از اثاث البيت خبرى نبود و دستانش از آسيا كردن گندم تاول زده بود. ائمه اين چنين زيستند و نعم مادى را كنار گذاشته كريمانه از مظاهر فريبنده حيات گذشتند و تنها به كارى پرداختند كه آنان را به خداوند نزديك كند)).
امام (عليه السلام )در مزرعه خود كار مى كند
امام عظيم الشاءن به دور از گرايش هاى مادى و هواهاى نفسانى و خود بزرگ بيتى براى معيشت خود و خانواده اش بر زمين متعلق به خودشان كار مى كرد. على بن حمزه مى گويد: ابوالحسن ثالث را ديدم كه بر زمينى كار مى كرد و قدم هايش از عرق خيس شده بود. گفتم : ((قربانت گردم كارگران كجا هستند؟...))
حضرت فرمود: ((اى على ! بهتر از من و پدرم كسانى بودند كه با بيل در زمين خود كار مى كردند...)).
- ((آنها چه كسانى بودند؟...))
- ((رسول اللّه (( - صلى اللّه عليه و آله -، )) اميرالمؤ منين و تمامى پدرانم با دست خود كار مى كردند و اين كار پيامبران ، رسولان و اوصياى صالح بوده است ...))(15) .
هميشه ((كار)) شعار انبيا بوده است و خداوند پيامبرى را مبعوث نساخت مگر اينكه ((كارگر)) بود و ما در كتاب خود ((كار و حقوق كارگر در اسلام )) (16) بر اهميت كار و ارزش معنوى آن به اين حديث شريف استناد جسته ايم و نشان داده ايم كه كار كردن از سيره انبياى صالح بوده است .

راهنمايى گمراهان

امام هادى اهميت زيادى به هدايت گمراهان و منحرفان از راه حق مى داد و در اين راه كوشش خستگى ناپذيرى را آغاز كرده بود، از جمله كسانى كه به وسيله حضرت به حقيقت دست يافت و هدايت شد ((ابوالحسن بصرى )) معروف به ((ملاّح )) را مى توان نام برد. وى ((واقفى )) بود و پس از امام موسى كاظم امامت هيچ يك از فرزندان حضرت را نپذيرفته بود. روزى حضرت هادى بصرى را ديده به او گفت :
((اين خواب غفلت تا كى ؟ آيا وقت آن نرسيده است كه به خود آيى ...)) نفس قدسى حضرت آنچنان گرم و مؤ ثر بود كه همين دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت .(17) 

با صوفيان مجالست مكنيد

امام هادى - عليه السلام - اصحاب خود و ديگر مسلمانان را از معاشرت و همنشينى با صوفيان بر حذر داشته بود زيرا آنان سرچشمه گمراهى و ضلالت هستند و با اظهار پارسايى و تقدس مآبى به فريب و گمراهى ساده لوحان بر مى خيزند.
امام بر دورى و جدايى از صوفيان بشدت تاءكيد داشت . حسين بن ابى الخطاب نقل مى كند: نزد امام هادى در مسجد النبى بودم كه گروهى از اصحاب حضرت از جمله ابوهاشم جعفرى كه مردى سخندان و مورد احترام امام بود وارد شدند و در همان هنگام عده اى از صوفيان وارد مسجد شده گوشه اى نشستند و به گفتن اوراد خود و تكبير و تهليل پرداختند، حضرت رو به اصحاب كرده فرمودند:
((به اين فريبكاران و هم پيمانان شيطان و ويرانگران بنيادهاى اسلام توجه نكنيد آنان براى آسايش جسم ، پارسايى مى كنند و شب زنده دارى آنان براى به دست آوردن طعام هاى چرب و شيرين است ، عمرى را به سختى مى گذرانند تا آنكه فرصتى يافته به گناهكارى بپردازند، گرسنگى مى كشند تا آنكه به خوان هاى رنگين دست يابند، ذكر آنان فقط براى فريب مردم است و جلب قلوب احمقان ، سادگان را شيفته خود ساخته بار خود را بر دوش آنان مى نهند و آنان را در چاه هاى گمراهى مى اندازند، اوراد آن ، رقص و كف زدن است و ذكرشان نغمه و آوازه خوانى ، جز بى خردان و افراد گول خورده كسى از آنان پيروى نمى كند و متاع آنان جز در بازار احمقان فروشى ندارد، هر كسى به ديدار و زيارت زنده يا مرده آنان برود مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته باشد و هر كه به آنان يارى رساند در حقيقت به ابوسفيان ، معاويه و يزيد يارى كرده است ...)).
يكى از حاضران پرسيد: ((اگر چه به امامت شما معتقد و معترف باشد؟)) امام او را از ادامه اين گونه توهّمات بر حذر داشته با بيانى قاطع فرمود:
((اين تصوّرات را از خود دور كن ، هر كس به امامت و حق ما معترف باشد بر خلاف رضاى ما گام بر مى دارد، آيا نمى دانى آنان پست ترين طايفه صوفيه هستند و همه فرق صوفيه مخالف ما مى باشند و طريقت آنان با ما مغاير است ، آنان نصارى يا مجوس اين امت هستند و هميشه در تلاشند تا چراغ برافروخته خدايى را با دهان خود خاموش كنيد هر چند خداوند پرتو افشانى چراغ توحيد را على رغم خواست كافران ، تضمين كرده است ...)).(18) 
امام در سخنان خود بر بطلان روش صوفيان و بى دينى آنان با توجه به صفات و رفتارشان چند نكته را بيان مى فرمايد:
1 - آنان در فريفتن و گمراه كردن مردم هم پيمان شيطان هستند.
2 - با بدعت هاى خود و آوردن شيوه هايى مغاير روح اسلام و شريعت درصدد ويرانگرى پايه هاى اين دين مبين برآمدند.
3 - زهد آنان ريايى است و براى راحت طلبى و جلب منافع مادى مى باشد.
4 - شب زنده دارى و اظهار تقدّس آنان براى رضاى خدا و انجام عبوديت حضرتش نيست بلكه دام نيرنگى است براى صيد مردم و به دست آوردن اموال آنان .
5 - اوراد آنان ، اوراد عبادى نيست بلكه رقص و پايكوبى است زيرا از قلبى كه معتقد به خداست برنخاسته است و دعاهاى آنان ترانه و آواز است زيرا از روح اخلاص و طاعت خداوند خالى است و كالبدى است بى جان .
6 - آنكه مهار خرد و اختيار خود را در دست دارد به دنبال اين دغلان نمى رود، ليكن ساده لوحان ، افراد نادان و بى خردان كه قدرت تشخيص ندارند در زمره پيروان آنها قرار مى گيرند.

امام و احترام به علما

امام هادى - عليه السلام - در بزرگداشت دانشمندان و انديشمندان مى كوشيد و به آنها توجهى خاص داشت و آنان را بر ديگر مردم برتر مى شمرد زيرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمين هستند. از كسانى كه مورد تجليل امام قرار گرفت فقيهى بود كه با يكى از نواصب و مبغضين اهل بيت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقيه پس از چندى به زيارت امام آمد حضرت كه از مناظره او با ناصبى خبردار بود از ديدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس ‍ نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت . مجلس مملو از علويان و عباسيان بود. بنى هاشم حاضر در آنجا از اين توجه خاص امام رنجيده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:
((چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى هاشم مقدم مى دارى ؟...))
حضرت در پاسخ فرمود: از كسانى نباشيد كه خداوند متعال درباره شان فرمود: (( ((الم تر الى الذين اءوتوا نصيبا من الكتاب يدعون الى كتاب اللّه ليحكم بينهم ثم يتولى فريق منهم و هم معرضون )). )) (19) 
((آيا نديدى كسانى را كه بهره اى از كتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فرا خوانده شدند تا كتاب خدا داور آنان باشد ليكن گروهى اعراض كرده روى گرداندند)).
آيا كتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حكم قبول داريد؟... همگى گفتند: ((آرى ، يابن رسول اللّه )). و امام روش ‍ خود را - به استناد آيات قرآن - چنين مدلّل ساخت : آيا خداوند نمى گويد: (( ((يا اءيها الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسحوا فى المجالس فافسحوا يفسح اللّه لكم - الى قوله - و الذين اوتوا العلم درجات )). )) (20) 
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه در مجالسى به شما گفته مى شود جاى باز كنيد شما نيز جاى باز كنيد تا خداوند براى شما گشايش دهد... تا آنجا كه مى گويد: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى دهد)).
خداوند متعال همانطور كه مؤ من را بر غير مؤ من مقدم مى دارد، مؤ من عالم را بر مؤ من غير عالم برترى داده است . و باز خداوند است كه مى فرمايد: ((خداوند مؤ منان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد)) آيا خداوند گفته است : خداوند نجيب زادگان و شريفان نسب دار را رفعت مى دهد! ليكن حضرت باريتعالى با تاءكيد مى گويد:
(( ((هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ؛ )) (21) آيا آنان كه مى دانند و آنان كه نمى دانند با هم برابرند؟)).
پس چرا از احترام و تجليل من نسبت به اين عالم كه مورد بزرگداشت خدا نيز هست رنجيده شده ايد، شكستى كه اين مرد به آن ناصبى با دلايل و براهين خدا آموخته داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است .
دلايل و حجت هاى امام ، حاضرين را خاموش كرد ليكن يكى از بنى عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خويش پافشارى كرد و گفت :
((يابن رسول اللّه ! شما اين مرد را بر ما مقدم داشتى و ما را پايين تر از او به حساب آوردى در صورتى كه او مانند ما نسبى چنين روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاكنون آن را كه نسبى شريف تر داشته باشد بر ديگران مقدم مى دارند...))
منطق اين عباسى ، منطقى است سست و بى بنياد كه اسلام بدان كمترين بهايى نمى دهد، اسلام متوجه ارزش هاى والايى است كه هرگز چنين افرادى تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است . لذا حضرت طبق اصل قرآنى : (( ((وجادلهم بالتى هم احسن )) )) (22) و دستور: (( ((كلموا الناس على قدر عقولهم )) )) براى قانع كردن وى راه ديگرى در پيش گرفت و گفت :
(( ((سبحان اللّه ! )) آيا عباس كه از بنى هاشم بود با ابوبكر تيمى بيعت نكرد؟ آيا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى هاشم ، كارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قريش را وارد شوراى شش نفره كرد ولى عباس را كه هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟!
پس اگر برتر شمردن غير هاشمى بر هاشميان نادرست است بايد بيعت كردن عباس با ابوبكر و كارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محكوم كنى و اگر آن كار اشكالى نداشت اين مورد هم مانند آن روا خواهد بود...)).
معترض ، تاب اين استدلالات را نياورد خاموش گشت و ديگر دم نزد.(23) 
حضرت كه ديده بود دلايل قرآنى او را قانع نكرد از بيعت جدش عباس با ابوبكر و كارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر در حالى كه اين دو خليفه از نظر نسب به پاى عباس و فرزندش نمى رسيدند استفاده كرد و اين نمونه كامل (( ((الزموهم بما التزموا به )) )) است .

پی نوشتها:

1-« الارشاد، » ص 307 و 308. و اصول كافى .
2-« حياة الحيوان ، » مادّه جفر.
3-« حياة الامام محمّد الجواد، » ص 69.
4-« الجامع الاحكام القرآن ، » ج 1، ص 35.
5-« الارشاد، » ص 369. اصول كافى ، ج 1، ص 323.
6-« بحارالانوار، ج 13، ص 127. « و الاكمال » صدوق .
7-« اعيان الشيعة : » ج 4، ق 2 ص 256.
8-اصول كافى .
9-صحيح مسلم ، « كتاب الاماره . » مسند احمد بن حنبل ، ج 5، ص 89، و صحيح بخارى ، ص 164.
10-« صفوة الصفوة ، » ج 2، ص 98.
11-« المناقب ، » ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 409.
12-« بحارالانوار، » ج 50، ص 132 - مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 411.
13-« الاتحاف بحب الاشراف ، » ص 67 - 68. شرح شافيه ابى فراس ، ج 2، ص 167، « جوهرة الكلام ، » ص 151.
14-امالى صدوق ص 412 و « بحارالانوار » ج 50، ص 129.
15-« من لا يحضره الفقيه . »
16-« العمل و حقوق العامل فى الاسلام . »
17-« من لا يحضره الفقيه . »
18-« روضات الجنات ، » ج 3، ص 134.
19-سوره آل عمران ، آيه 22.
20-سوره مجادله ، آيه 10.
21-سوره زمر، آيه 8.
22-سوره نحل ، آيه 125.
23-« الاحتجاج » طبرسى ، ج 1 و 2، ص 454.

منبع: زندگي امام علي الهادي (علیه السلام)




باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 23 دقیقه قبل
    
شمه ای ازاخلاق امام هادی(علیه السلام)


پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده‏ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری و مشعلهای فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده‏اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم «حیات طیبه‏» انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.
آنان - به تعبیر امام هادی علیه السلام - معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت‏بردباری و حلم، بنیانهای کرامت و ریشه‏های نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی‏ها، پرچمهای پرهیزگاری، نمونه‏های برتر و حجتهای خدا بر جهانیان هستند. (1)
بدون شک، ارتباط با چنین چهره‏هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به کمال انسانیت و سعادت دو جهان است.
پیشوای دهم علیه السلام یکی از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.
امام هادی پیوسته تحت نظر حکومت‏های جور بود و سعی می‏شد آن حضرت با پایگاههای مردمی و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقی که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهی واداشته است. «ابوعبد الله جنیدی‏» می‏گوید:
«سوگند به خدا، او بهترین مردم روی زمین و برترین آفریده‏های الهی است. » (2)
«ابن حجر» در شرح حال آن حضرت می‏نویسد:
«و کان وارث ابیه علما و سخاء. » (3)
او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.
«متوکل‏» در نامه‏ای که برای امام علیه السلام می‏نویسد خاطر نشان می‏کند:
«امیرالمؤمنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندی را نسبت‏به شما رعایت می‏کند و طبق آنچه مصلحت‏شما و خانواده‏تان می‏باشد عمل می‏کند». (4)
اینک به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‏هایی را یادآور می‏شویم.

الف - انس با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت‏حق تعالی قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگی با خدا واداشته و شعله‏های آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر می‏افکند و آرامش را از آنان سلب می‏کرد.
امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می‏آورد و شب را با الت‏خشوع به رکوع و سجده سپری می‏کرد و بین پیشانی نورانی‏اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلی وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار می‏نمود:
«الهی مسی‏ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. » (5)
بارالها! گنهکاری بر تو وارد شده و تهیدستی به تو روی آورده است، تلاشش را بی نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت‏خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.
پارسایی و انس با پروردگار، آنچنان نمودی در زندگی امام نقی علیه السلام داشت که برخی از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگی‏ها و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته‏اند. «ابن کثیر» می‏نویسد:
«کان عابدا زاهدا» (6)
او عابدی وارسته و زاهد بود.
یافعی می‏گوید:
«کان متعبدا، فقیها، اماما. »
او کمر همت‏به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود.
ابن عباد حنبلی، نیز می‏گوید:
«کان فقیها، اماما، متعبدا. » (7)

ب - سخاوت وجود

امامان معصوم علیهم السلام برای مظاهر دنیوی از جمله مال و ثروت ارزش ذاتی قائل نبودند و سعی می‏کردند به حد اقل آن - که زندگی معمولی روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردی و اجتماعی یاری رساند - بسنده کنند و مازاد آن را در راههایی که موجب خشنودی خداوند بود صرف کنند.
یکی از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند می‏باشد. این سیاست‏خدا پسندانه مالی - که در زندگی همه معصومین علیهم السلام در سطح گسترده‏ای به چشم می‏خورد - علاوه بر جنبه‏های معنوی و آثار اخروی، عامل مهمی در کاهش فقر و فاصله طبقاتی جامعه اسلامی و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه‏مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیری از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.
در پرتو برخورداری ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه‏شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهای مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند بود. این مساله هم برای عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‏ای که وقتی فرد نیازمند و درمانده‏ای را می‏دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایی می‏کردند، و هم برای خود افراد درمانده، بدین معنی که به محض مواجه شدن با مشکلی مستقیما سراغ خانه امامت را می‏گرفتند.
امام هادی علیه السلام همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهی مقدار انفاق به حدی از فزونی می‏رسید که دانشمندی مانند «ابن شهرآشوب‏» پس از نقل آن می‏گوید:
«این مقدار انفاق، معجزه‏ای است که جز پادشاهان از عهده کسی ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسی نشنیده‏ایم. » (8)
در کتاب «تاریخ اجمالی پیشوایان‏» به مواردی از جود و بخشش امام علیه السلام اشاره کردیم، در اینجا به ذکر نمونه دیگری بسنده می‏کنیم. اسحاق جلاب می‏گوید:
«برای ابوالحسن گوسفندان زیادی خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جای وسیعی برد که من آنجا را نمی‏شناختم، سپس تمامی آن گوسفندان را بین کسانی که آن حضرت دستور می‏داد، توزیع کردم. » (9)
در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز «ترویه‏» (10) ذکر شده است. (11)
از این روایت‏بر می‏آید که آن حضرت در مسائل مالی و انفاقهای جزئی نیز مسائل امنیتی و حفاظتی را رعایت می‏کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوی دستگاه حکومتی است، با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانی انجام داد تا هر گونه سوء ظنی را نسبت‏به خود از بین ببرد.

ج - حلم و بردباری

حلم و بردباری از ویژگیهای مهمی است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهی که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیاری را به سوی خود جذب کردند.
امام هادی همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می‏کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می‏کرد.
«بریحه‏» عباسی - که از سوی دستگاه خلافت‏به سمت پیشنمازی مکه و مدینه منصوب شده بود - از امام هادی علیه السلام نزد متوکل سعایت کرد و برای او نوشت:
«اگر نیازی به مکه و مدینه داری «علی بن محمد» را از این دو شهر بیرون کن، زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده‏اند. »
بر اثر سعایتهای پی‏درپی «بریحه‏» متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعید کرد. هنگامی که امام(ع) از «مدینه‏» به سمت «سامرا» در حرکت‏بود «بریحه‏» نیز او را همراهی کرد. در بین راه «بریحه‏» رو به امام(ع) کرد و گفت:
«تو خود می‏دانی که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهای محکم و استوار سوگند می‏خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکی از درباریان و فرزندان او ببری، تمامی درختانت را (در مدینه) آتش می‏زنم و بردگان و خدمتکارانت را می‏کشم و چشمه‏های مزرعه‏هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد. »
امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود:
«نزدیک‏ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد. »
«بریحه‏» چون این سخن را از امام(ع) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و لابه کرد و از او تقاضای بخشش نمود. امام(ع) فرمود: تو را بخشیدم. (12)

د - هیبت در دلها

امامان علیهم السلام مظاهر قدرت و عظمت‏خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند. بر این اساس از یک قدرت معنوی فوق العاده و نفوذ و هیبت‏خاصی برخوردارند.
این هیبت و عظمت‏خدادادی را در زیارت جامعه و از زبان امام هادی علیه السلام چنین می‏خوانیم:
«طاطا کل شریف لشرفکم، و بخع کل متکبر لطاعتکم، و خضع کل جبار لفضلکم، و ذل کل شی‏ء لکم. »
هر بزرگ و شریفی در برابر بزرگواری و شرافت‏شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویی در برابر فضل و برتری شما فروتنی کرده و همه چیز برای شما خوار و ذلیل گشته است.
روی این جهت‏بارها اتفاق می‏افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمهای خطرناکی نسبت‏به آنان می‏گرفتند، ولی به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت‏بر دلهایشان سایه می‏افکند، به گونه‏ای که مجبور می‏شدند از تصمیم خود بر گردند.
در تاریخ اجمالی پیشوایان بخش زندگانی امام هادی علیه السلام پرتوی از این هیبت و عظمت الهی را یادآور شدیم، اینک نمونه‏ای دیگر.
زید بن موسی (13) چندین بار به «عمر بن فرج‏» گوشزد کرد و از او خواست که وی را بر فرزند برادرش (امام هادی) مقدم بدارد و می‏گفت: او جوان است و من عموی پدر او هستم.
«عمر» سخن او را برای امام هادی علیه السلام نقل کرد. امام فرمود:
«یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد. »
روز بعد «عمر» امام هادی علیه السلام را دعوت کرد و آن حضرت در بالای مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام(ع) بر زمین نشست.
چون روز پنج‏شنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام(ع) خواست تا وارد شود. امام(ع) داخل شد. هنگامی که چشم زید به امام(ع) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخاست و امام(ع) را بر جای خود نشاند و خود در برابر او نشست. (14)

ه - رسیدگی به مشکلات و گرفتاری مردم

ائمه علیهم السلام نه تنها در زمینه عبادی و بندگی خدا پیشگام بودند و هیچ کس در این میدان گوی سبقت را از آنان نربود، بلکه در زمینه‏های اجتماعی و رسیدگی به کمبودها و مشکلات مردم و برطرف کردن گرفتاریهای آنان نیز پیشگام بودند، به گونه‏ای که کسی از در خانه آنان ناامید باز نمی‏گشت.
تاریخ، نام افراد زیادی را که برای حل مشکل و رفع گرفتاری خود به پیشوای دهم علیه السلام مراجعه کرده و از محضر آن حضرت با خشنودی بازگشته‏اند، ثبت کرده است. برای رعایت اختصار تنها یک نمونه آن را ذکر می‏کنیم.
«محمد بن طلحه‏» نقل می‏کند:
«امام هادی(ع) روزی برای کار مهمی «سامرا» را به قصد دهکده‏ای در اطراف ترک کرد. در این فاصله عربی سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد: امام(ع) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهکده حرکت کرد. وقتی به محضر امام(ع) رسید گفت: من اهل کوفه و از متمسکان به ولایت جدت امیرمؤمنان(ع) هستم، ولی بدهی سنگینی مرا احاطه کرده است، چندانکه قدرت تحمل آن را ندارم. و کسی را جز شما نمی‏شناسم که حاجتم را برآورد.
امام(ع) پرسید: بدهکاری‏ات چقدر است؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم.
امام(ع) او را دلداری داد و فرمود ناراحت نباش مشکلت‏حل خواهد شد. دستوری به تو می‏دهم عمل کن و از اجرای آن سر متاب: این دستخط را بگیر، هنگامی که به «سامرا» آمدی، مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهی کنی.
پس از بازگشت امام(ع) به «سامرا»، مرد عرب، در حالی که عده‏ای از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند - وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام(ع) به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه کرد.
امام(ع) با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تاخیر آن، از وی مهلت‏خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت کند، ولی مرد عرب همچنان اصرار می‏کرد که هم اکنون باید بپردازی.
جریان به متوکل رسید. دستور داد سی هزار دینار به امام(ع) بدهند. امام(ع) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت: خدا بهتر می‏داند که رسالتش را در چه خاندانی قرار دهد. (15)

و - تربیت افراد

شناسایی و جذب افراد مستعد و آماده و ترتبیت آنان بر اساس تربیتهای اسلامی و مجهز ساخن آنان به انواع علوم مورد نیاز جامعه از رسالتهای مهم امامان علیهم السلام بود و محدودیتهای اعمال شده از سوی حکومتهای وقت هر چند انجام این رسالت را در حد مطلوب با مشکلاتی مواجه ساخت و بسیاری از افراد را از دستیابی به این سرچشمه‏های زلال دانش و معرفت و بهره‏گیری از آن محروم کرد، ولی موجب تعطیل شدن آن نگشت. تشنگان حقیقت و شیفتگان امامت تحت پوششهای مختلف به محضر امامان علیه السلام می‏رسیدند و در حد ظرفیت و میوان معرفت‏خود از دریای بی‏کران دانش الهی آن بزرگواران سیراب می‏شدند.
بر اساس نوشته شیخ طوسی، تعداد دست پروردگان پیشوای دهم(ع) و کسانی که از آن حضرت در زمینه‏های مختلف علوم اسلامی روایت نقل کرده‏اند بالغ بر 185 نفر می‏شود (16) که در میان آنان چهره‏های برجتسه علمی و فقهی فراوانی که دارای تالیفات گوناگونی بودند دیده می‏شود. بجاست در اینجا از بعضی شاگردان آن حضرت - هر چند به طور اختصار - یاد شود تا ضمن تجلیل از این عزیزان، بعد علمی و تلاش فرهنگی پیشوای دهم شناخته‏تر گردد.
1 - ایوب بن نوح‏وی، مردی امین و مورد وثوق بود و در عبادت و تقوا رتبه والایی داشت، چندانکه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده‏اند. او، وکیل امام هادی و امام عسکری علیهما السلام بود و روایات زیادی از پیشوای دهم(ع) نقل کرده است.
«ایوب‏» به هنگام در گذشت تنها یکصد و پنجاه دینار از خود بجای گذاشت، در حالی که مردم گمان می‏کردند او پول زیادی دارد. (17)
«در «صریا» امام هادی(ع) بودم که «ایوب بن نوح‏» داخل شد و پیش روی آن حضرت ایستاد. امام(ع) دستوری به او داد، سپس بازگشت. امام(ع) رو به من کرد و فرمود: «ای عمرو! اگر دوست داری به مردی از اهل بهشت‏بنگری به این مرد (ایوب بن نوح) بنگر. » (18)
2 - حسن بن راشد مکنی به «ابوعلی‏»وی از اصحاب امام جواد و امام هادی(ع) شمرده شده و نزد آن دو بزگوار از منزلت و مقام والایی برخوردار بوده است.
شیخ مفید او را از زمره فقهیان برجسته و شخصیتهای طراز اول دانسته که حلال و حرام از آنها گرفته می‏شد و راهی برای مذمت و طعن بر آنان وجو نداشت. (19)
شیخ طوسی نیز به هنگام بحث از سفرا و وکلای ممدوح امامان(ع) از «حسن بن راشد» به عنوان وکیل امام هادی(ع) نام برده نامه‏های آن حضرت را به او یادآور شده است. » (20)
«محمد بن فرج‏» می‏گوید:
«در نامه‏ای به امام هادی(ع) از ابو علی و. . . پرسیدم. امام(ع) در پاسخ نوشت: «نام «ابن راشد» را بردی، خدا او را رحمت کند. او سعادتمندانه زندگی کرد و شهید در گذشت. . . » (21)
3 - حسن بن علی ناصرشیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی(ع) شمرده است. وی پدر جد سید مرتضی از سوی مادر است. سید مرتضی در وصف او می‏گوید:
«مقام و برتری او در دانش و پارسایی و فقه روشنتر از خورشید درخشان است. او بود که اسلام را در «دیلم‏» نشر داد، به گونه‏ای که مردم آن سامان به وسیله او از گمراهی به هدایت راه یافته و با دعای او به حق بازگشتند. صفات پسندیده و اخلاق نیکوی او بیش از آن است که شمرده نشود و روشنتر از آن است که پنهان بماند. » (22)
4 - عبد العظیم حسنی‏وی که نسب شریفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می‏رسد بر اساس نوشته شیخ طوسی ازیاران امام هادی و امام عسکری علیهما السلام است‏»، (23) ولی در برخی نوشته‏ها از اصحاب امام جواد و امام هادی(ع) قلمداد شده است. (24)
«عبد العظیم‏» مردی پارسا، وارسته و دانشمند، فقیه و مورد اعتماد و وثوق پیشوای دهم(ع) بود. «ابو حماد رازی‏» می‏گوید:
«در سامرا بر امام هادی(ع) وارد شدم و درباره مسائلی از حلال و حرام از آن حضرت پرسیدم و او پاسخ گفت. زمانی که خواستم خدا حافظی کنم فرمود: «ای حماد! هرگاه در ناحیه‏ای که زندگی می‏کنی مشکلی در امر دینت‏برایت پیش آمد از عبد العظیم حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان. » (25)
وی، با آنکه معتقد به امامت امامان علیهم السلام بود اما برای اطمینان بیشتر به محضر امام هادی(ع) شرفیاب شد و به طور تفصیل عقاید خود را بر آن حضرت عرضه کرد و از او خواست تا نسبت‏به آنها اظهار نظر نماید. امام(ع) پس از شنیدن عقاید او فرمود: «ای ابو القاسم! سوگند به خدا، آنچه گفتی همان دین خداست که بر بندگانش پسندیده است. بر همین عقیده استوار باش، خداوند در دنیا و آخرت تو را بر حق پایدار بدارد. » (26)
وی که از ستم دستگاه خلافت عباسی نسبت‏به علویان به ستوه آمده بود برای رهایی از شر آنان به «ری‏» شبها را به شب زنده‏داری و روزها را به روزه سپرسی می‏کرد و زندگی مخفیانه‏ای داشت. گاهی پنهانی به زیارت قبر یکی از فرزندان موسی بن جعفر علیهما السلام که در «ری‏» مدفون بود می‏رفت. شیعیان به تدریج از ورود او به «ری‏» خبردار شدند و پنهانی به محضرش رسیده از او استفاده می‏کردند. (27)
حضرت عبد العظیم هرچند در طول مدت اقامتش در ری از آزار و شکنجه عباسیان در امان بود، ولی زندگی پنهانی و بدور از خانواده و نیز گزارشاتی که از گرفتاری‏ها و مصایب علویان در نقاط مختلف کشور اسلامی به او می‏رسید پیوسته خاطرش را آزرده و متاثر می‏ساخت و سرانجام در پی بیماری شدیدی - که شاید معلول همین رنجهای روحی بود - در «ری‏» در گذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.
5 - عثمان بن سعیدوی، در سن جوانی و در حالی که یازه سال از عمرش می‏گذشت افتخار شاگردی امام دهم(ع) را پیدا کرد (28) و در اندک زمانی از آنچنان رشد و تعالی‏ای برخوردار شد که امام هادی(ع) از او به عنوان «ثقه‏» و «امین‏» خود یاد کرد. «احمد بن اسحاق قمی‏» می‏گوید:
«به محضر امام هادی(ع) رسیدم و عرض کردم: سرورم، کار من طوری است که گاهی (در منزل) هستم و گاهی نیستم، زمانی هم که هستم دسترسی به شما برای میسر نیست. (در چنین مواقعی) گفتار چه کسی را بپذیریم و دستور چه کسی را فرمان بریم؟
امام(ع) فرمود: «ابوعمر، ثقه و امین من است، هر چه به شما بگوید از سوی من گفته و هرچه به شما القا کند از ناحیه من القا کرده است. » (29)
6 - علی بن جعفر همانی‏وی، مردی ثقه و دانشمند بود و وکالت امام هادی و امام عسکری(ع) را بر عهده داشت و کردارش مورد پسند آن دو بزگوار بود. «ابو جعفر عمری‏» می‏گوید:
«ابوطاهر بن بلال (30) در سفر حج دید علی بن جعفر پولهای زیادی انفاق می‏کند. پس از بازگشت در نامه‏ای موضوع را به امام عسکری(ع) گزارش کرد.
امام(ع) در پاسخ نوشت: «ما خودمان دستور پرداخت دویست هزار دینار را به او دادیم. ولی او تنها نیمی از آن را پذیرفت. مردم حق ندارند به کارها و اموری که ما اجازه اظهار نظر و دخالت در آنها را به آنان نداده‏ایم دخالت کنند.
راوی می‏گوید: «علی بن جعفر بر امام هادی(ع) وارد شد و آن حضرت دستور رداخت‏سی‏هزار دینار طلا را به او داد. (31)
نکاتی که از این روایت استفاده می‏شود«علی بن جعفر» به نمایندگی از سوی امام هادی و امام عسکری علیهما السلام پولهایی به افراد می‏داد تا به مصارف مورد نظر آن دو بزرگوار برسانند.
پولهای پرداختی صرفا برای تامین نیازهای فردی افراد نبود بلکه به منظرهای دیگری که به اهداف امامت مربوط می‏شد پرداخت می‏گردید. شگفتی «ابوطاهر» از فزونی انفاقها و گزارش آن به امام(ع) و نسبت دادن امام(ع) کار او را به خود و بیان اینکه این گونه کارها از اموری است که مردم عادی حق اظهار نظر و دخالت در آن را ندارند همه مؤید این حقیقت است.
- ایام حج که مسلمانان برای انجام فریضه حج‏به مکه می‏آیند بهترین رصت‏برای انجا این گونه کارهاست، زیرا از یکسو دسترسی به افراد و توجیه آنان نسبت‏به رسالتها و ماموریتهاشان و نیز تدارکشان در چنین ایامی آسانتر است، و از سوی دیگر، دستگاه خلافت نسبت‏به آنان حساسیتی نشان نخواهد داد.
علی بن جعفر نزد پیشوای دهم(ع) از منزلت والایی برخوردار بود. بین او و «فارس بن حاتم‏» بر سر مساله‏ای مشاجره در گرفت. «ابراهیم بن محمد» موضوع را به امام(ع) گزارش کرد و از آن حضرت خواست معین کند که وی از کدامیک از آن دو پیروی کند. امام(ع) در پاسخ نوشت:
سزاوار نیست از مثل چنین مساله‏ای پرسیده شود و نه در مثل چنین موضوعی شک شود. خداوند به «علی بن جعفر» مرتبتی والا بخشیده و ما را بازداشته از اینکه او با فردی مثل «فارس بن حاتم‏» مقایسه شود، بنابراین به گاه نیاز، به علی بن جعفر رجوع کن و از «فارس‏» بیم کنید و او را در هیچ یک از امور خود داخل مکنید. . . » (32)
وی، - همانگونه که پیش از این یاد آور شدیم - به جرم جانبداری از اهل بیت علیهم السلام به دست متوکل گرفتار و روانه زندان گشت، ولی پس از مدتی به برکت دعای امام علیه السلام از زندان آزاد شد. 

پی نوشتها:

(1) . . و معدن الرحمة، و خزان العلم، و منتهی الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوة المرسلین. . . ائمة الهدی و مصابیح الدجی و الاعلام التقی. . . و المثل الاعلی. . . و حجج الله علی اهل الدنیا و الاخرة و الاولی. «فرازهایی از زیارت جامعه کبیره. »
(2) مآثر الکبراء، ج 3، ص 96 به نقل: «ائمتنا» ج 2، ص 252.
(3) الصواعق المحرقة، ص 207.
(4) الارشاد، ص 333.
(5) ائمتنا، ج 2، ص 257، به نقل از: سیرة الامام العاشر، علی الهادی، ص 55.
(6) البدایة و النهایة، ج 11، ص 15.
(7) در کتاب تاریخ اجمالی پیشوایان علیهم السلام به نمونه‏های دیگری از عبادت امام هادی علیه السلام اشاره شده است.
(8) مناقب، ج 4، ص 409. مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سی هزار دینار داده است. برای آگاهی بیشتر به تاریخ اجمالی پیشوایان، بخش زندگانی امام هادی(ع) رجوع کنید.
(9) الکافی، 7، ج 1، ص 498.
(10) روز هشتم ذیحجه را روز «ترویه‏» گویند.
(11) اعیان الشیعه، ج 2، ص 37.
(12) ر. ک. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 197 - 196.
(13) ظاهرا نامبرده زید بن موسی بن جعفر است که به «زید النار» معروف است. و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج 7، ص 128 در حدود سال 247 در اواخر حکومت متوکل در گذشته است.
(14) اعلام الوری، ص 347.
(15) بحار الانوار، ج 50، ص 175، نور الابصار، شلنجی، ص 181 و الفصول المهمة، ابن صباغ، ص 278، با اختصار.
(16) ر. ک. رجال الطوسی، ص 409 - 427 برای آگاهی از تفصیل بیشتر شرح زندگانی آنان به حیاة الامام علی الهادی، ص 170 - 230 رجوع کنید.
(17) ر. ک. معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 260 - 262.
(18) الغیبة، شیخ طوسی، ص 212.
(19) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 324.
(20) الغیبة، ص 212 - 213. در مباحث پیش به برخی از این نامه‏ها اشاره شد.
(21) رجال کشی، ج 6، ص 603، ردیف 1122.
(22) معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 28.
(23) رجال الطوسی، ص 417، ردیف 1 و ص 433، ردیف 20.
(24) معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 47.
(25) همان مدرک، ص 48 - 49.
(26) وسائل الشیعة، ج 1، ص 12 - 13 و امالی صدوق، ص 278، حدیث 24.
(27) ر. ک. رجال النجاشی، ص 247 - 248 و تنقیح المقال، ج 2، ص 157.
(28) رجال الطوسی، ص 420، ردیف 36.
(29) الغیبة، شیخ طوسی، ص 215.
(30) ابوطاهر، از عناصر نامطلوب دوران امام عسکری و امام زمان علیهما السلام بود و به دروغ، ادعای وکالت از سوی امام عسکری(ع) را داشت. اموالی از امام(ع) نزد وی بود که از تحویل آنها به «محمد بن عثمان‏» نایب خاص امام زمان(ع) خودداری کرد، از این رو، شیعیان از وی بیزاری جسته و او را مورد لعن قرار دادند. «ر. ک. الغیبة، شیخ طوسی، ص 245».
(31) ر. ک. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 293، و الغیبة، شیخ طوسی، ص 212.
(32) رجال کشی، جزء 6، ص 523، ردیف 1005.

منبع: تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت




باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 27
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 25 دقیقه قبل
    
فروغی از دانش امام هادی (علیه السلام)


 

نويسنده:عباس کوثری

 
سال 212 هجری است و «صریا» غرق نور و شادی است. تقدیر دست‏اندرکار آفرینش معجزه خلقت است و جهان در انتظار یکی اززیباترین چهره‏های ملکوتی بوستان محمدی(ص) شگفتن گل چهارمین‏علی(ع) را در جمع خویش جشن گرفته و بر استمرار کوثر فاطمی‏قامت نماز و تکبیر بسته است. 
«سمانه مغربیه‏»، مادر عارفش، خوشحال و خندان و پدر بزرگوارش‏«جوادالائمه(ع‏») بر این نعمت‏بزرگ شکر گزار و شادان است. اوامام «علی‏النقی‏» است که باید در سن هشت‏سالگی، پس از پدر،سکاندار کشتی نجات انسانها از گردابهای گمراهی گردد و امت رابه ساحل عدالت و پاکی رهنمون شود. سرفصل‏های زندگی و درخشش‏خورشیدگونش در روزنه بیان و قلم نمی‏گنجد; زیرا امام ظهور اسم‏اعظم الهی و تجلی شکوهمند و تام تمامی اسمای الهی است; امامی‏توان از راه آثار و برکات پرتوی از آفاق وجودی و گستره‏روحی‏اش را دریافت. این نوشتار به بخشی از جلوه‏های امام‏هادی(ع) می‏پردازد. 

زیارت جامعه 

یکی از آثار ماندگار وارزشمند امام‏هادی(ع) زیارت جامعه است که‏خود متقن‏ترین متن شناخت امامت راستین است. صحت صدور و ارزش‏سندی آن چنان است که مرحوم مجلسی می‏نویسد: 
«انما بسطت الکلام فی‏شرح تلک الزیاره قلیلا و ان لم استوف حقهاحذرا من الاطاله لانها اصح‏الزیارات سندا و اعمها موردا و افصحهالفظا و ابلغها معنی و اعلاها شانا» اینکه درباره زیارت جامعه‏سخن اندکی به درازا کشید اگرچه حق آن را نیز ادا نکردم‏بدین خاطر است که این زیارت صحیح‏ترین آنهااز جهت‏سند وفراگیرترین آنها نسبت‏به ائمه‏علیهم السلام است و در مقایسه بادیگر زیارتها از فصاحت و بلاغت و منزلت‏بیشتری برخوردار است. 
این زیارت را مرحوم صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه‏» و شیخ‏طوسی درکتاب تهذیب الاحکام از موسی بن عبدالله نخعی چنین نقل‏می‏کند: از امام علی‏النقی(ع) خواستم مرا زیارتی با بلاغت و کامل‏تعلیم دهد که به وسیله آن بتوانم هریک از ائمه را زیارت کنم. 
حضرت فرمود: چون به درگاه رسیدی در حالی که غسل کرده‏ای بایست‏و شهادتین را بگو و چون داخل شدی و قبر را دیدی توقف کن وسی‏مرتبه الله اکبر بگو. سپس اندکی راه برو با گامهای کوتاه وبا آرامش و وقار; دوباره بایست و سی مرتبه الله اکبر بگو. پس‏به قبرمطهر نزدیک شود و چهل مرتبه تکبیربگو. اهمیت این زیارت‏را هنگامی می‏توان دریافت که بدانیم در آن زمان عده‏ای از«غلات‏» معصومان‏علیهم السلام را تا حد خدایی بالابرده، گروهی راتحت پرچم ضلالت‏خویش گرد آورده بودند. امام(ع) با سخنان خودمرز افراط و تفریط را مشخص کرد و دوستداران واقعی خویش را ازانحراف و تمایل به سوی افکار و آرای باطل دور داشت. نام چندتن‏از غلوکنندگان چنین است: 
1- علی بن حسکه قمی 
2- قاسم یقطینی 
3- حسن بن محمدبن بابای قمی 
4- محمدبن نصیر 
از نامه بعضی از اصحاب امام(ع) به وی و جواب حضرت، می‏توان به‏عقاید این گروه دست‏یافت. در آن نامه آمده است: 
«ان علی ابن حسکه یدعی انه من اولیائک و انک انت الاول القدیم‏و انه بابک و نبیک امرته ان یدعو الی ذالک ...» علی بن حسکه‏معتقد است تو خدایی و او پیامبری است که از جانب شما ماموریت‏یافته مردم را به آن دعوت کند. او بسیاری را به سوی خود جذب‏کرده است. اگر منت نهی و جوابی را در این باره مرقوم داری‏آنان را از هلاکت نجات داده‏ای. 
امام در پاسخ نوشت: ابن حسکه دروغ گفته است. لعنت‏خدا براوباد من او را در شمار دوستان خود نمی‏دانم.... 
سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پیامبران پیش از او را جز به‏آیین یکتاپرستی و نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده است. 
محمد(ص) تنها به خدای یکتای بی‏شریک دعوت کرده است و ماجانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمی‏ورزیم; در صورت‏اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته، چنانچه از فرمانش‏سرپیچی کنیم عقوبت و عذاب خواهیم شد. ما حجتی برخداوند نداریم‏و خدا برما و تمامی مخلوقاتش حجت دارد. من از کسی که این‏سخنان را به زبان آورد بیزاری جسته، به خدا پناه می‏برم. شمانیز از آنان دوری کنید. و آنان را در تنگنا قرار دهید. چنانچه‏به یکی از این افراد دسترسی پیدا کردید، سرش را با سنگ‏بشکنید. بدین جهت امام(ع) در آداب خواندن زیارت مزبور فرمود: 
صدمرتبه تکبیر بگوید. مرحوم مجلسی در حکمت آن می‏گوید: این‏دستور شاید بدین جهت است که از غلو و زیاده روی در باره‏ائمه‏علیهم السلام جلوگیری کند. در متن خود زیارت نیز آمده است: 
«اشهد ان لااله الاالله، وحده لاشریک له، کما شهدالله لنفسه... 
و اشهدان محمدا عبده المنتجب و رسوله المرتضی.» در فرازی‏دیگر می‏فرماید: 
«السلام علی الدعاه الی‏الله و الادلاء علی مرضاه‏الله‏والمستقرین فی امرالله و التامین فی محبه الله و المخلصین فی‏توحیدالله.» سلام بر ائمه که دعوت کنندگان به سوی خدا وراهنمایان برخشنودی خدایند. همانها که ثاتب قدمان در اجرای‏فرمان الهی و کامل در عشق ومحبت‏خدا و صاحبان مقام اخلاص درتوحید خداوندند. در این زیارت اوج معنوی و جامعیت ائمه‏علیهم‏السلام در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگیز که هر سخن شناس وآشنای با ادبیات عرب آن را در می‏یابد، این امر خود می‏تواندبیانگر صدور این جملات از سوی امام معصوم(ع) باشد بیان شده‏است. در این زیارت در باره فضایل و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی‏امامان معصوم‏علیهم السلام می‏خوانیم: 
«کلامکم نور و امرکم رشد و وصیتکم التقوی، و فعلکم الخیر،وعادتکم الاحسان، و سجیتکم الکرم، و شانکم الحق و الصدق والرفق‏و قولکم حکم و حتم، و راءیکم علم و حلم و حزم.» سخن شما نوربخش دلها و فرمان شما هدایت است. سفارش شما تقوا و کار شماخیر و نیکی است. عادت شما نیکی و فطرت شما کرم و بخشش است. 
حالت و منزلت‏شما حق و راستی و مدارا و محبت است و سخن شمادستور لازم الاجراست; و اندیشه شما دانش و بردباری و عاقبت‏اندیشی است. 
این زیارت امامت را رمز و راز فلسفه سیاسی اسلام می‏داند; دولت‏حق و پاینده اهل‏بیت‏علیهم السلام را فرا روی انسانها قرار می‏دهدو به همه مومنان یاد آوری می‏کند که حق مسلم و حکومت عدل الهی‏از آن اهل‏بیت عصمت و طهارت است. «ودعائم الاخیار و ساسه‏العباد و ارکان البلاد;» ائمه‏علیهم السلام آقای نیکان وتکیه‏گاه آنها و خلفای الهی و تدبیرکنندگان امور بندگان وستونهای محکم شهرهایند. مرحوم مجلسی می‏فرماید: 
«وساسه‏العباد» جمع «السائس ای ملوک العباد و خلفاء الله‏علیهم‏» ساسه جمع «سائس‏» به معنای پادشاه بندگان و خلفای‏الهی برآنان است. 
این زیارت به شیعیان می‏آموزد که آمادگی خویش را حفظ کنید تاآن زمان که دولت اهل‏بیت‏علیهم السلام بر قرار شود: «و نصرتی‏لکم معده حتی یحیی الله تعالی دینه بکم و یردکم فی‏ایامه ویظهرکم لعدله و یمکنکم فی ارضه‏» سرانجام حدیث‏برائت و ولایت‏را به عنوان شعاری جاوید، مطرح می‏کند تا شیعیان آن را درامتداد حرکت تاریخی خویش همراه داشته باشند و بتوانند اصالت‏مکتبی و دینی خویش را در طرد التقاط، نامردمی‏ها و باطل‏گرایان‏حفظ کنند: 
«فمعکم معکم لامع غیرکم‏»; همگام با شما بوده و خواهم بود. نه‏با دشمنان شما. زیباییهای این زیارت بسیار است و ساحلش دوردست‏می‏نماید. بضاعت و مجال اندک ما را از پیشروی فزون‏تر در این‏عرصه باز می‏دارد. پس ناگزیربه همین مقدار بسنده می‏کنیم. 

امام هادی(علیه السلام) و آثار فقهی 

هرگاه فقه شیعه در مجامع علمی و جهانی مجال طرح یافته،جلوه‏هایی به یاد ماندنی و زیبا پدید آورده است. این برخاسته‏از همان منطق مستحکم و استدلالهای عمیق مبتنی بر وحی است که ازرسول گرامی اسلام به اهل‏بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام رسید. درزمان معاصر نیز دیدیم که مفتی مصر «شیخ شلتوت‏» پس از مقایسه‏فقه مذاهب چهارگانه با فقه جعفری چنین گفت: «وانی لا انسی‏حینماکنت اشتغل بتدریس فقه المذاهب الاسلامیه و حینما کنت تجول‏الاراء فی ذهنی کانت آراء علماء الشیعه فقط تجلب نظری و ربماکنت ارجح نظرهم لما فیه من قوه الاستدلال و المنطق الصحیح.» 
فراموش نمی‏کنم هنگامی‏که به تدریس فقه مذاهب اسلامی اشتغال‏داشتم، در این میان فقط آرای علمای شیعه نظرم را جلب می‏کرد وچه بسا نظر آنان را به خاطر اینکه از استدلال قوی و منطق صحیح‏برخوردار بود، ترجیح می‏دادم. 
این منطق در گفتار فقهی حضرت هادی(ع) بسیار به چشم می‏خورد;برای مثال زمانی فردی مسیحی با زنی مسلمان زنا کرد و حریم عفت‏اسلامی را خدشه‏در ساخت. او را نزد متوکل آوردند. یحیی ابن اکثم‏گفت: اسلام آوردن او، کفر و عملش را از میان برده، در نتیجه‏حدی بر او جاری نمی‏شود. برخی از فقها گفتند: می‏بایست‏سه باربر او حد جاری شود. دسته‏ای دیگر از فقها بگونه‏ای دیگر فتوادادند. متوکل ناچار با امام‏هادی(ع) مساله را در میان نهاد. 
امام پاسخ داد: باید آنقدر شلاق بخورد تا بمیرد. 
یحیی ابن اکثم و دیگر فقها اعتراض کردند و خواستار ارائه مدرک‏شدند. متوکل از امام(ع) مدرک طلبید. حضرت در جواب آیه 84 و 85سوره غافر را یادآور شد: «چون شدت قدرت و قهرما را دیدند،گفتند: ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و به همه بتهایی که شریک‏خدا گرفتیم کافر شدیم; اما ایمانشان، پس از دیدن مرگ و مشاهده‏عذاب ما، بر آنها سودی نبخشید. سنت‏خدا در میان بندگان چنین‏حکمفرما بوده است: و آنجا کافران زیانکار شده‏اند. 
امام با این آیه یادآوری کرد: چنان که ایمان مشرکان پس ازنزول عذاب سودمند نیست، اسلام این مسیحی نیز حد الهی را از اوساقط نمی‏کند. متوکل پاسخ امام(ع) را پسندید و دستور داد آن رااجرا کنند. 
درود و سلام و صلوات خدا بر امام هادی(ع) آن هنگام که در سال‏212 هجری خورشید وجودش تجلی کرد و آن زمان که با عزمی آهنین ورنج غربت و تبعید را برگزید و پس از 33 سال دوران‏شکوهنمد امامت، در سال 254 هجری به شهادت رسید.
منبع:ماهنامه کوثر


 

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 42 دقیقه قبل
    

علوم و معارف حضرت امام هادی(علیه السلام) (4)


 

نويسنده:باقر شريف قرشى
 

داستان هائى از پيامبران

امام هادى - عليه السلام - براى يكى از ياران خود برخى از داستان هاى پيامبران از جمله چند مورد زير را نقل فرمود:

نوح و ابليس :

حضرت امام هادى - عليه السلام - گفتگوى پر نكته اى از نوح - عليه السلام - با ابليس بدين شرح نقل فرمود:
((ابليس نزد نوح آمد و گفت : تو را بر گردن من حقى عظيم است پس از من نصيحت و پندى بخواه كه به تو خيانت نخواهم ورزيد.
حضرت نوح پرسش از او را كراهت داشت كه وحى الهى فرود آمد و خداوند از او خواست سؤ ال كند.
نوح گفت : خودت سخن بگو.
ابليس گفت : اگر از بنى آدم كسى را بخيل يا حريص و آزمند و يا حسود و يا زورگو ببينيم ، او را همچون توپ به بازى مى گيريم و به هر سو بخواهيم ميرانيم و اگر همه اين خصلت ها در او جمع باشد او را شيطان مريد (شيطان رانده از درگاه الهى ) مى ناميم .
نوح او پرسيد: آن حق بزرگى كه بر گردنت دارم چيست ؟
ابليس پاسخ داد: تو بر اهل زمين نفرين كردى و آنان را به دوزخ فرستادى و بدينسان من آسوده گشتم و اگر نفرين تو نبود بايستى روزگار درازى صرف گمراه كردن آنان كنم )).(1) 
امام ياران خود را با بيان اين تمثيل بر آن مى دارد تا از اين صفات كه انحطاط آدمى را در پى دارد پاك كنند و از سقوط در گنداب رذايل بپرهيزند.

موسى و خدا:

امام - عليه السلام - مناجات و گفتگويى را كه ميان موساى نبى و خداوند متعال رخ داده بود بدين مضمون نقل فرمود:
((موسى گفت : پروردگارا! پاداش آنكه بخاطر شرم از تو خيانت را ترك مى كند چيست ؟
خداوند فرمود: ايمنى و سلامت در روز قيامت پاداش اوست .
موسى گفت : پاداش آنكه اهل طاعت و پيروانت را دوست مى دارد چيست ؟
خداوند فرمود: آتشم را از تن او دور كرده و دوزخ را بر او حرام خواهم كرد.
موسى گفت : كيفر آنكه مؤ منى را به عمد بكشد چيست ؟
خداوند فرمود: در روز قيامت به او نگاه نخواهم كرد و از لغزش هايش در نخواهم گذشت .
موسى گفت : پروردگارا! پاداش آنكه مردم را برنجاند و به آنان نيكى رساند چيست ؟
خداوند متعال فرمود: روز قيامت آتش دوزخ به او مى گويد: مرا بر تو راهى نيست (و تو در امانى ))).(2) 
امام - عليه السلام - اين داستان و غير آن را براى ياران خود نقل مى كرد تا آنان را به معالى اخلاق رهنمون سازد و درسى باشد كه از آن پند گيرند و طريقه اولياى الهى را پيشه خود سازند.

حكمت عيسى (علیه السلام ):

امام براى ياران خود سخن حكيمانه زير را از قول عيسى (( - على نبينا و عليه السلام - )) نقل فرمود:
((اگر كسى از شما با دست راست انفاق كرد دست چپ خود را با خبر نسازد و اگر نماز خواند آن را پنهانى بجاى آورد)).(3) 
خداوند متعال شايسته مى داند كه عمل نيك مؤ من در خفا و پنهانى صورت گيرد و از تظاهر و نمايش در امور خير، خوددارى كند و با پخش خبر نيكى خود نسبت به برادر مؤ منى ، اجر خود را ضايع نسازد.
مؤ من بايد هنگام نيكى و انفاق پاداش خود را از خداوند متعال بخواهد و از خودنمايى بپرهيزد.

گوشه اى از تاريخ اسلام

امام هادى - عليه السلام - بعضى از حوادث مهم صدر اسلام و دوران اموى را براى ياران خود نقل مى نمود از جمله حوادثى را كه حضرت بيان كردند ماجراى شهادت قنبر غلام اميرالمؤ منين به دست جنايتكار اموى حجاج بن يوسف ثقفى بود. اين ماجرا با هم مى خوانيم :
((حضرت فرمود: هنگامى كه قنبر بر حجاج بن يوسف وارد شد آن طاغوت فرياد كشيد: براى على بن ابى طالب چكارى مى كردى ؟
- كمك مى كردم تا وضو بگيرد.
- هنگامى كه از وضو گرفتن فارغ مى گشت چه مى گفت ؟
- اين آيه را مى خواند:
(( ((فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا عليهم اءبواب كل شى ء حتّى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون فقطع دابر القوم الذين ظلموا و الحمد للّه رب العالمين )). ))
((پس چون آنچه به آنها تذكر داده شد همه را فراموش كردند ما همه ابواب هر نعمت را (براى اتمام حجت ) بر روى آنها گشوديم تا به نعمتى كه به آنها داده شد شادمان و مغرور شدند، ناگاه آنها را به كيفر اعمالشان گرفتار ساختيم آنگاه خوار و نااميد گرديدند پس به كيفر ستمگرى ريشه ظالمان كنده شد و ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است )).(4) 
گمان مى كنم آيه را به ما تفسير و تاءويل مى كرد!
- آرى .
- اگر گردنت را بزنم چه مى شود؟
- من به سعادت مى رسم و تو بدبخت مى شوى .
و آن جنايتكار دستور داد تا گردن قنبر اين بنده صالح خدا را بزنند!(5) 
فضيلت پيامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم و امام على (علیه السلام )
امام هادى - عليه السلام - از تلاش هاى پيامبر و على براى اصلاح امت و رنج هايى كه در اين راه كشيدند تجليل به عمل آورد و فداكارى هاى آنان را غير قابل جبران خوانده و گفت :
((يكى از نشانه هاى بزرگداشت جلال و عظمت خداوند، برترى و مقدم داشتن و خويشاوندى محمّد و على ، پدران دينى تو بر خويشاوندى پدر تنى است . و از نمونه هاى خوار شمردن جلال خداوند مقدم شمردن خويشاوند پدر تنى بر خويشاوندى پدران دينى اين امت ، محمّد (( - صلى اللّه عليه و آله - )) و على - عليه السلام - است ...)).(6) 
حضرت امام هادى در همين زمينه فرمود:
((هر كس پدران دينى او يعنى محمّد (( - صلى اللّه عليه و آله - )) و على - عليه السلام - نزدش گرامى تر و ارجمندتر از والدين نسبى اش نباشد بكلى از خدا دور بوده و خدا را بر او تفضل و عنايتى نيست )).(7) 
پيامبر و على بيش از پدرانمان بر ما و امت اسلامى حق دارند و از حقوق ويژه اى برخوردارند زيرا آنان هستند كه ما را به اسلام و سعادت دنيا و آخرت رهنمون شدند و خداوند متعال به وسيله آنان ما را از تيرگى جاهليت و خفت و خوارى آن خارج ساخت و به قله افتخار و شرف و كرامت انسانى رساند لذا همواره حق پدران دينى بر گردن ماست .

فضيلت علما در زمان غيبت

امام هادى - عليه السلام - به ستايش از فضل علماى زمان غيبت نوه بزرگوار خود امام منتظر و موعود امم پرداخته و مى گويد:
(( ((لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم - عليه السلام - من العلماء الداعين اليه ، و الدالين عليه ، و الذابين عن دينه يحجج ، و المنقذين لضعفاء عباد اللّه من شباك ابليس ، و مردته ، و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دين اللّه ، و لكنهم الذين يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة ، كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عنداللّه عزوجل ...)). ))
((اگر نه آن بود كه پس از غيبت حضرت قائم - عليه السلام - عالمانى به سوى او دعوت مى كنند و روش او را براى خواستاران بيان و با برهان و دليل از دين او دفاع مى كنند و بندگان ضعيف و ساده دل را از چنگ ابليسان و دام ناصبى ها و از درگاه حق رانده شدگان نجات مى دهند، تمام مردم از حق روى گردان مى شدند و حقيقت ايمان بر ايشان مشتبه مى گشت ليكن علما، مهار دل شيعيان ضعيف را در دست دارند همانگونه كه كشتيبان سكان آن را، آنان نزد خداوند متعال برتر و گرامى ترين هستند...)).
علما در عصر غيبت ، حق بزرگى بر مسلمانان دارند و نقش بسيار مهم و فعالى ايفا مى كنند. گسترش دين اسلام و دفاع از شريعت الهى و نگهبانى از اصول اسلام جزء اساسى مرامنامه عالمان دين بشمار مى رود.

فضيلت صبر

امام هادى در بيان فضيلت صبر و پاداشى كه خداوند به صبر پيشگان عنايت مى كند احاديث چندى دارد. از جمله حسن بن على مى گويد: شنيدم امام هادى مى فرمود:
((قيامت كه بر پا مى گردد ندايى به گوش مى رسد كه : صابرين كجايند؟ گروهى بر مى خيزند. نداى ديگرى به گوش ‍ مى رسد: متصبران و خويشتنداران كجا هستند؟ گروه ديگرى بر مى خيزند.
پرسيدم : فدايت گردم ! صابرين و متصبرين چه كسانى هستند؟
حضرت فرمود: ((صابرين )) كسانى هستند كه بر انجام واجبات پايدارى مى كنند و از آن شانه تهى نمى نمايند. و متصبران كسانى هستند كه از معاصى اجتناب كرده و اين حالت را بشدت حفظ مى كنند)).(8) 
شكيبايى بر انجام واجبات الهى و خويشتندارى و تحمل ترك و دورى از گناهان از برترين و مهمترين عبادات بشمار مى رود و آدمى را بر مهار كردن هواهاى نفسانى و گرايش هاى انحرافى و كجروى قادر مى سازد و زمام نفس را در كف با كفايت عقل مى گذرد.

روزها را شوم ندانيم

اسلام با تمام عبادات و سنت هاى جاهلى از جمله اعتقاد به شومى پاره اى از روزها كه مورد قبول جامعه جاهلى بود به نبرد برخاست و به صراحت گفت روزها نقشى در بد و نيك آدمى ندارد نه سودى مى رساند و نه زيانى را برطرف مى كند و تمامى حوادث طبق ناموس الهى و سنن تغييرناپذير هستى بخش ، جريان دارد و سررشته عالم به دست خداست .
امام هادى - عليه السلام - نيز اين اعتقاد را در عقل و دل اصحاب خود استوار مى ساخت از جمله حسن بن مسعود (9) نقل مى كنيد كه : روزى انگشتم زخم برداشت و در راه با مركب سوارى برخورد كردم كه شانه ام آسيب ديد و پس ‍ از آن وارد جمعيتى شدم و لباس هايم پاره گشت همينكه خدمت حضرت ابوالحسن هادى - عليه السلام - رسيدم گفتم : خداوند مرا از شرّ اين روز آسوده بدارد چه روز شوم و بد شگونى هستى !
حضرت به من فرمود: اى حسن تو هم كه با ما رفت و آمد دارى گناهت را به گردن بى گناه مى گذارى .
حسن مى گويد: عقلم به سر، باز آمد و دانستم خطا كرده ام پس گفتم : اى آقاى من استغفار مى كنم و از خداوند آمرزش ‍ مى خواهم .
حضرت فرمود: اى حسن روزگار را چه گناهى است كه چون به سزاى كردار خويش مى رسيد آن را شوم مى شماريد!
حسن گفت : براى هميشه استغفار مى كنم (و ديگر خطاى خود را تكرار نخواهم كرد) يابن رسول اللّه اين توبه من باشد.
حضرت فرمود: به خدا سودتان نبخشد و خداوند بخاطر سرزنش كردن روزها - كه گناهى ندارند - شما را مجازات خواهد كرد. اى حسن آيا نمى دانى اين خداوند است كه در دنيا و آخرت پاداش و كيفر اعمال شما را مى دهد؟
عرض كردم : آرى ، آقاى من .
حضرت فرمود: به راه خطا مرو و روزها را مؤ ثر در احكام الهى مدان و نقشى به عهده آنها مگذار.
حسن مى گويد: عرض كردم اطاعت مى كنم آقاى من .(10) 
پيامبر اكرم در حديث رفع فرمود: كسى كه به شوم بودن ايام معتقد باشد بويى از اسلام نبرده و خارج از ملت اسلامى است . امام هادى همين مطلب را بشدت مورد تاءكيد قرار مى دهد و از مؤ من مى خواهد با عزمى راسخ و اراده اى به استوارى كوه موانع را از سر راه بردارد و در راه صواب گام زند نه اوهامى او را سست كنند و نه شوم دانستنى او را كند (مگر آنكه خداى ناكرده بخواهد بكارى نامشروع دست يازد).

پاكيزگى

امام - عليه السلام - مسلمانان را به پاكيزگى و آراستگى فرا خوانده و مى فرمود:
(( ((ان اللّه يحب الجمال و التجمل ، و يكره البؤ س ، و البائس ، فان اللّه عزوجل اذا انعم على عبده نعمة احب ان يرى عليه اثرها، فقيل له و كيف ذلك ؟ قال : ينظف ثوبه ، و يطيب ريحه ، و يحسن داره ، و يكنس افنيته ، حتّى ان السراج قبل مغيب الشمس ينفى الفقر، و يزيد فى الرزق )). )) (11) 
((خداوند زيبايى و آراستگى را دوست مى دارد، آلودگى و آشفتگى را براى مؤ من نمى پسندد. خداوند دوست دارد اثر نعمت خود را بر بنده اش ببيند و او بايد جلوه هاى عطاهاى خدايى را نشان دهد. به حضرت گفتند چگونه اثر نعمت را ظاهر كند؟ حضرت فرمود: لباس خود را پاكيزه نگهدارد، خود را خوشبو كند، خانه اش را نيكو بدارد و حياط آن را جارو كند. حتّى روشن كردن چراغ قبل از غروب خورشيد، فقر و تهيدستى را از بين مى برد و روزى را افزون مى كند)).

كسب حلال دشوار است

سيد بن طاووس به سند خود از محمّد بن هارون جلاّب روايت مى كند كه گفت : به آقايم على بن محمّد هادى - عليه السلام - عرض كردم : ما از پدران شما نقل كرده ايم كه روزگارى فرا مى رسد كه در آن كمياب تر از برادرى همدم و (به دست آوردن ) درهمى حلال نخواهد بود.
حضرت به من پاسخ داد: اى محمّد! برادر همدم يافت مى شود ليكن تو در روزگارى بسر مى برى كه نادرتر از درهمى حلال و برادرى در راه خداوند متعال چيزى نيست .(12) 
ندرت و كميابى پول حلال ناشى از رعايت نكردن حدود شرع در كسب و كار و تلاش و حرص در اندوختن ثروت از هر راهى مى باشد. برادر همدلى كه به دنبال منافع و مصالح برادرش باشد در هر زمان و مكانى بوده است ليكن برادرى كه در همه حال خدا را در نظر داشته باشد و بخواهد برادرش را از ارتكاب معاصى باز دارد و او را به انجام امور خير وادار كند در تمامى مراحل انسانيت نادر بوده و هست .

چرا از مرگ هراسانند؟

از حضرت امام هادى - عليه السلام - پرسيدند: چرا برخى از مسلمانان مرگ را ناخوش مى دارند؟ حضرت پاسخ داد:
(( ((لانهم جهلوه فكرهوه ، و لو عرفوه و كانوا من اولياء اللّه عزوجل لا حبوه ، و لعلموا ان الا خرة خر من الدنيا...)). ))
((زيرا آنان از حقيقت مرگ بى خبرند لذا آن را ناخوشايند مى شمارند، و اگر آن را مى شناختند و خود از اوليا و دوستان خداوند بودند، مرگ را دوست مى داشتند و مى فهميدند كه آخرت بهتر از دنياست ...)).
سپس حضرت متوجه اصحاب خويش گشته و فرمود: ((چرا كودك و ديوانه از خوردن داروهاى شفابخش و درمانگر امتناع مى كنند؟)).
آنان پاسخ دادند: زيرا منافع و فايده داروها را درك نمى كنند و نمى شناسند.
حضرت فرمود: ((سوگند به آنكه محمّد را به حق به پيامبرى برانگيخت ! هر كس خود را براى مرگ آماده كرده باشد (و توشه راه را همراه خود كند) مرگ را سودمندتر از اين داروى شفابخش كودك بيمار و ديوانه خواهد يافت . اگر اين جاهلان مى دانستند مرگ ، آنان را به چه سرانجام نيكويى مى رساند خواستار آن مى شدند به همان شدتى كه عاقل دورانديش خواهان دارو براى دفع آفات و حفظ بهبود مى گردد)).(13) 
در حديث ديگرى امام حقيقت مرگ را آشكار ساخته و بر آن است كه مؤ من شايسته است هنگام مرگ آرامش خود را حفظ كند و غمگين نگردد. حضرت به عبادت يكى از اصحاب خود رفت همينكه وارد خانه اش شد او را از ترس مرگ گريان يافت ، امام او را مخاطب ساخته فرمود:
((اى بنده خدا! بدانجهت از مرگ هراسانى كه آن را نمى شناسى ، اگر بدنت چرك و كثيف شود و از كثافت و انبوهى چرك ها آزرده شوى زخم و دمل نيز در تنت به وجود آيد و بدانى شستشوى تن در حمام تمامى اين آلودگى و زخم هاى چركين را از بين مى برد آيا نمى خواهى به گرمابه بروى و خود را پاك و آسوده مى سازى ؟ يا اينكه ترجيح مى دهى تنت همچنان چرك باشد و به حمام نروى ؟)).
بيمار بسرعت پاسخ داد: آرى يابن رسول اللّه - درود و رحمت خداوند بر تو و خاندانت باد - قطعا به حمام خواهم رفت .
حضرت پاسخ داد: ((مرگ در حقيقت همين حمام است كه آخرين آلودگى هاى گناهانت را پاك مى كند و جرائم اعمالت را مى زدايد و هنگامى كه مرگ به سراغت آمد و تو را فرا گرفت از هر رنج و شكنجه هاى آسوده مى گردى و به همه شادى ها و آمال خود مى رسى )).
بيمار آرام شد و آماده پذيرش مرگ گرديد و از فرمان خداوند خشنود گشت .(14) 
خواب مرگ ، رنج ها و اندوه مؤ من را از بين مى برد و او را در خانه تنعم و بهشت برين جاى مى دهد.

توبه نصوح

احمد بن هلال از امام هادى - عليه السلام - درباره توبه نصوح پرسش كرد. حضرت پاسخ داد: ((آنكه باطن آدمى مانند ظاهر و بلكه برتر از آن باشد)).(15) 
حقيقت توبه عبارت است از: كنده شدن از گناهان ، تصفيه روح و تطهير نفس و صفات آن و بالاخره مطابقت باطن با ظاهر و حتّى بهتر بودن درون از ظاهر.

معناى رجيم

سيد بزرگوار عبدالعظيم حسنى مى گويد: شنيدم حضرت هادى - عليه السلام - مى فرمود: ((معناى رجيم - كه صفت شيطان است - رانده شده از مواضع خير و نيكى و سنگباران شده با لعن است و مؤ منى او را ياد نمى كند مگر آنكه به او لعنت مى فرستد. در علم خدا مقرر است كه پس از ظهور حضرت قائم (( - عجل اللّه تعالى فرجه - )) مؤ منى نخواهد بود مگر آنكه او را با سنگ رجم خواهد كرد همانگونه كه پيش از آن با لعن رجم مى شد)).(16) 
همه شرور و گناهان روى زمين به شيطان بر مى گردد و اوست كه با وسوسه هاى خود آدمى را به گناه وادار ساخته و در گرداب معاصى غرق مى كند.

سفلگان

حضرت امام هادى(علیه السلام) فرمود:
(( ((الغوغاء قتلة الانبياء، و العامة مشتقة من العمى ، و ما رضى اللّه عنهم ان شبههم بالانعام حتّى قال : بل هم اضل )). )) (17)
((افراد سفله و فرومايه كشندگان پيامبران هستند و عامه برگرفته از عمى (كورى ) است و خداوند از اينكه آنان را به چهارپايان تشبيه كند خشنود نگشت تا آنكه فرمود: ((بلكه گمراه تر از چهارپايان هستند)).
((غوغاء)) مردمى هستند كه دارى هيچ آگاهى اجتماعى و دينى نمى باشند و به وسيله ستمگران تحريك مى شوند تا پيامبران و مصلحان را به شهادت برسانند. و آنان همواره آلت دست نيروهاى حق ستيز مى باشند و مقاصد آنان را اجرا مى كنند.

پی نوشتها:
 

1-« قصص الانبياء » راوندى .
2-امالى صدوق .
3-« م‏آثر الكبراء، » ج 3، ص 243.
4-سوره انعام ، آيه 44 و 45.
5-رجال كشى .
6-« م‏آثر الكبراء، » ج 3، ص 227.
7-« الاحتجاج . »
8-« بحارالانوار. »
9-نام اين شخص به عنوان يكى از اصحاب امام هادى در كتب رجال به دست نيامد، شايد راوى حسين بن سعيد اهوازى باشد كه ما در بخش مربوط به اصحاب و راويان حديث حضرت از او ياد خواهيم كرد.
10-« تحف العقول ، » ص 482 و 483.
11-امالى مفيد.
12-« م‏آثر الكبراء، ج 3، ص 227.
13-« معانى الاخبار صدوق . »
14-« معانى الاخبار صدوق . »
15-« معانى الاخبار. »
16-« معانى الاخبار. »
17-سوره اعراف ، آيه 179.
 

منبع:زندگي امام علي الهادي (علیه السلام)

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 27
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 43 دقیقه قبل
    
علوم و معارف حضرت امام هادی(علیه السلام) (3)


نويسنده: باقر شريف قرشى

حدود

از جمله احكامى كه حضرت به بيان آنها پرداخت مسائل مربوط به ((حدود)) است كه در زير، بخشى از آنها را نقل مى كنيم :
1 - حسن بن على بن شعبه به سند خود از امام على هادى - عليه السلام - نقل مى كند كه ايشان فرمود: ((مردى كه به لواط اعتراف مى كند و بر او بيّنه اى اقامه نشده است بلكه به اختيار خود اقرار كرده است امام منصوب از طرف خداوند همانطور كه حق دارد او را مجازات كند مى تواند او را ببخشد و ايمنى دهد، آيا نشنيده ايد سخن خداى را كه مى فرمايد:
(( ((هذا عطاؤ نا فامنن اءو امسك بغير حساب ؛ )) (1) اين عطاى ماست هر آنچه مى خواهى ببخش يا نگهدار...)).
اين روايت ، آشكارا دلالت مى كند بر اينكه امام منصوب از طرف خداوند در مورد كسى كه به لواط اعتراف كرده است مى تواند حكم خدا را جارى كند يا آنكه او را ببخشد. البته اين حالت اختصاص به آنجا دارد كه شخصى ، خود اعتراف كند و اگر عمل شنيع او به وسيله بيّنه به ثبوت برسد امام تنها مى تواند حكم خدا را جارى كند و ديگر نمى تواند او را عفو كند.
3 - جعفر بن رزق اللّه نقل مى كند كه : مردى مسيحى را كه با زنى مسلمان زنا كرده بود نزد متوكل آوردند همينكه خواستند او را حد بزنند مسلمان گشت و يحيى بن اكثم گفت : ايمان او اثر شرك و گناه قبلى را پاك كرد و نبايد او را حد زد. ديگرى گفت : او را بايد سه حد زد. و هر يك فتوايى داد. متوكل دستور داد از امام هادى - عليه السلام - استفتاء كنند.
حضرت در جواب استفتاء فرمود: (( ((يضرب حتّى يموت ؛ )) او را بايد آنقدر بزنند تا بميرد)).
يحيى و ديگر فقها با اين فتوا مخالفت كردند! و از متوكل خواستند نامه اى به امام نوشته و از او بخواهد مدرك اين فتوا را بيان كند. متوكل طى نامه اى خواستار مدرك فتواى حضرت شد. امام در پاسخ پس از (( بسم اللّه الرحمن الرحيم ، )) تنها اين آيه را نوشت :
(( ((فلما راءوا باءسنا قالوا آمنا باللّه وحده ، و كفرنا بما كنا به مشركين ، فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راءوا باءسنا سنة اللّه التى قد خلت فى عباده و خسر هنالك الكافرون . )) (2) 
((هنگامى كه عذاب ما را ديدند گفتند به خداى يكتا ايمان آورديم و به معتقدات مشركانه قبلى كافر شديم ليكن ايمان پس از مشاهده عذاب ، به حالشان سودى نداشت اين سنت پايدار الهى در ميان بندگانش است و حق ناگرايان و مبطلان در چنين مواقعى دچار زيان ابدى مى شوند)).
متوكل نيز دستور داد آن مرد را آنقدر بزنند تا بميرد. (3) 
امام در فتواى خود به كتاب خدا كه باطل را هرگز بدان راهى نيست استناد كرد و متوكل و ساير فقها را از دامنه علم و فضيلت خود دچار حيرت ساخت .

كفر غلات

شيعه اماميه اجماعا ((غلات )) را ((كافر)) و ((نجس )) مى دانند و تمام احكام مترتب بر كفر از جمله جواز قتل را درباره آنان جارى مى كنند. از امام هادى - عليه السلام - روايت شده است كه به يكى از ياران خود فرمود:
(( ((و ان وجدت من احد منهم خلوة فاشدح راءسه بالصخرة ؛ )) (4) اگر كسى از غلات را در خلوت گير آوردى سرش را به سنگ بكوب )).
ما در بحث هاى آينده به تفصيل از آنان سخن خواهيم راند.
در اينجا سخن از فقاهت امام - عليه السلام - را به پايان مى بريم و به جنبه هاى ديگر شخصيت ايشان مى پردازيم . ما نمونه هاى اندكى را از فقه حضرت نقل كرديم و همين مقدار اندك ، گوياى عظمت و قدرت بى نظير ايشان در احكام شريعت اسلامى بود تا آنجا كه دوست و دشمن نظرات و فتاواى فقهى ايشان را متّبع مى دانست و ايشان عالى ترين مرجع عصر خود بشمار مى رفتند.

بحث هاى كلامى

شبهه و تشكيك درباره اصول و معتقدات اسلامى از زمان حكومت امويان و به تشويق آنان در ميان مسلمانان راه يافت ، بنى اميه در راستاى سياست هاى ضد دينى و نژادى ، زمينه را براى انتشار و گسترش انديشه هاى گمراه كننده فراهم كردند و بذر تزلزل عقيده را در ميان دل ها پراكندند اين سياست تا زمان بنى عباس ادامه يافت و امواج شك ، بى دينى ، زندقه ، دهريه ، مانويه و ديگر افكار سست و سخيف همچنان در حال گسترش بود و شيوعى عام يافته بود.
علماى مسلمين و در راءس آنان ائمه - عليهم السلام - به مقابله با اين موج بنيان كن برخاستند و نادرستى ادعاهاى ملحدين و شكاكان را با دلايلى قاطع و محكم نشان دادند، ثمره اين جهاد علمى ائمه و پيروان عالم و عامل آنان ، تدوين كتابهايى بود تحت عنوان كلى ((احتجاج )).
احتجاج ها بر محور احاديث و مناظراتى دور مى زد كه از امامان شيعه در دفع شبهات مخالفين به وسيله علما روايت شده بود (و نظم و نسق خاصى را تشكيل مى داد) اين كتاب ها به بهترين وجه مجاهدات ائمه را در دفاع از عقيده اسلامى و نبرد با كفر و الحاد نشان مى دهد و ما در اينجا برخى از سخنان امام هادى را كه جنبه هاى كلامى خاصى را مطمح نظر قرار داده است نقل مى كنيم .

ديدن خدا محال است

احمد بن اسحاق نامه اى به امام هادى - عليه السلام - نوشت و در آن از اختلاف مردم درباره رؤ يت خداوند سؤ ال كرد، حضرت پاسخ داد:
((رؤ يت هنگامى امكان پذير است كه ميان بيننده و ديده شده هوايى باشد تا حامل ديد گردد و ديدن صورت گيرد و اگر هوايى نباشد و نورى ميان بيننده و هدف ديد قرار نگيرد ديدن امكان پذير نخواهد بود. علاوه بر آن بيننده و ديده شده هر دو بايد در جايى متحيّز باشند تا ديدن صورت گيرد و از اين جهت هر دو محدود و همانند خواهند بود و اين اعتقاد منجر به ((تشبيه )) خداوند به ماديات مى گردد زيرا اسباب با مسببات خود ارتباطى جداى ناپذير دارند)).(5) 
امام بزرگوار با شيوه اى علمى محال بودن رؤ يت خدا را ثابت مى كند. دستگاه بينايى با حصول دو شرط امكان ديدن را خواهد داشت :
1 - هوا 2 - روشنايى ، و اگر اين دو در بين نباشد ديدن صورت نخواهد گرفت و اين دو پديده نيز توان ديدن خدا را ندارند زيرا خود، محدودند و بر نامحدود فايق نمى شوند، اين دو نيرو را نرسد كه بر آفريننده جهانهاى شگفت كه زمين ما يكى از نمونه هاى ساده آنست اشراف يابد.
دستگاه بينايى وقتى قادر به ديدن مى گردد كه مساواتى ميان بيننده و هدف ديد وجود داشته باشد و هر دو يك رتبه از عوالم امكانيه باشند وگرنه ديدن محال خواهد بود. موسى نيز با شگفتى تمام از عمق جان درخواست مشاهده جمال الهى را مى كند:
((موسى گفت : پروردگارا خود را به من بنما تا به تو بنگرم ، خداوند پاسخ داد: هرگز مرا نخواهى ديد ليكن به كوه بنگر اگر (تاب تجلّى خدا را آورد) بر جا ماند، در آن صورت مرا خواهى ديد. پس هنگامى كه خداى موسى بر كوه جلوه اى كرد كه آن را با خاك برابر نمود و او از حيرت بيهوش شد. هنگامى كه موسى خود را بازيافت گفت : پروردگارا! تو (از صفات امكانى ) منزّهى و من به درگاهت توبه مى كنم و جزء اولين مؤ منان به تو خواهم بود)).(6) 
حضرت موسى سيراب از كلمات الهى ، خداوند را با تمام وجود حسّ مى كند و به افتخار مخاطب حضرت حق واقع شدن رسيده است لذا خود را و محدوديت وجودى خويش را برابر ذات سرمدى فراموش مى كند و حديث آرزومندى را مى گويد و خواستار از پرده برون آمدن حق مى گردد و خواسته اى را مطرح مى كند كه نه بشر قبلا آن را پيش كشيده بود و نه امكان برآورده شدن را دارد: (( ((رب ارنى انظر اليك )). )) (7) 
ليكن اين درخواست نشدنى است و موسى نمى تواند تاب آن را داشته باشد. پاسخ كوتاه ، صريح ، گويا و ترديدناپذير است : (( ((لن ترانى )). )) (8) 
سپس حضرت حق براى اطمينان دل مخاطب و بر ساخته خود و مفتون بزرگ تاريخ : (( ((و لقد فتناك فتونا))، )) علت آن را بيان مى كند: ((به كوه بنگر اگر بجاى خويش استوار ماند مرا خواهى ديد)) كوه نيرومند و پا در زمين دارد. تاءثرات و احساسات انسانى را از خود دور ساخته و مظهر قدرت براى انسان بوده است و همگان آن را سمبل ايستادگى در برابر طوفان ها و ديگر حوادث طبيعى مى دانند امّا همين كوه قوى تاب يك تجلى را نمى آورد.
(( ((فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا؛ )) (9) پس آنگاه كه نور تجلى خدا بر كوه تابش كرد كوه را مندك و متلاشى ساخت )).
و همچون توده برفى در برابر آفتاب تموز رنگ مى بازد و با زمين يكى مى گردد.
واقعيت آنچنان روشن است كه جاى انديشيدن ندارد، موسى به زمين مى افتد خود را باز مى يابد، نمونه اى از عظمت جلال دوست را به عيان مى بيند و لب مى گشايد: (( ((سبحانك تبت اليك و اءنا اول المؤ منين )) )) پروردگارا از انديشه و گمان خود توبه كردم و اولين كسى هستم كه ديده نشدن تو را با ذرات هستيم ديدم .(10) 
و اينك توجه كنيد به سخنان امام هادى - عليه السلام - و كلماتى كه با آنها معبود را مخاطب ساخته است و به خوبى عمق معرفت ايشان را نسبت به ساحت ربوبى نشان مى دهد:
((پروردگارا! گمان هاى متوهمان به خطا رفته است و اوج نگاه نگرندگان به دامنه اوصافت نيز نمى رسد، زيان توصيفگران از كار افتاد و نادرستى ادعاهاى مبطلان عيان گشت ؛ زيرا فرّ و شكوهت بالاتر از آنست كه خرد انسانى را تصور آن باشد. تو در لامكان غير متناهى هستى و هيچ چشمى تو را نمى تواند بنگرد و هيچ عبارتى را توان توصيف تو نيست ، چقدر دور است انديشه هاى انسان از درك مقام والايت ، اى يگانه اى سر منشاء هستى تو در لباس عزت و كبريايى خود فراتر از هر نيرويى هستى و با جبروت خود بالاتر از تيررس هر انديشمند تيزيابى قرار دارى ...)).(11) 
لا مكانى كه در آن نور خداست 
ماضى و مستقبل و حالش كجاست
انديشه انسانى ، ناتوانى خود را از درك حقيقت ذات باريتعالى طى قرون بيشمار نشان داده است ولى چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند و گمان هاى باطل يافتند. انسان قبل از آنكه به وصف خدا بنشيند ناتوانى ذاتى خود را بايد دريابد و بداند: هر كس حكايتى به تصوّر چرا كند:
پشه كى داند كه اين باغ ازكى است 
در بهاران زاد و مرگش در دى است
ابن ابى الحديد معتزلى ضعف و قصور انديشه بشرى را در ابيات زير به خوبى تصوير كرده است :
(( فيك يا اعجوبة الكون غدا الفكر عليلا 
انت حيرت ذوى اللب و بليت العقولا
كلما اقدم فكرى فيك شبرا فرميلا
ناكصا يخبط فى عمياء لا يهدى السبيلا )) (12) 
((اى شگفتى هستى ، انديشه از راه يافتن به كنهت درمانده شد، تو خردمندان را متحيركردى و خرد را فرسوده كردى )).
((هر وقت انديشه ام سر سوزنى به تو نزديك شد فرسنگى گريخت و تاريكى و هزارتوى اوهام اسير گشت و راهى به روشنى حقيقت نيافت )).

خداوند جسم نيست

(( واجب الوجود )) به جسم بودن متصف نمى گردد زيرا تجسّم از صفات (( ممكن الوجود )) است كه وجود و عدمش نيازمند علت است و لازمه جسم بودن ، مخلوق بودن است . امام هادى در موارد متعددى اين مساءله را طرح كرده و قائلين به تجسّم و جسمانى بودن خداوند را محكوم نموده است . در اينجا پاره اى از آنها را نقل مى كنيم :
1 - صقر بن ابى دلف مى گويد: از امام على هادى - عليه السلام - درباره توحيد پرسش كردم و به ايشان گفتم : من نيز عقيده هشام بن حكم را در اين باب دارم (هشام قبل از هدايت شدن و درك حقيقت ، خداوند را در جسم مى دانست ).
امام از اين سخن خشمگين شد و فرمود: ((چرا به سخن هشام دلبسته ايد هر كه خداوند متعال را جسم بداند، از ما نيست و ما در دنيا و آخرت از او بيزار هستيم . اى ابن ابى دلف ! جسم مخلوق است و خداوند خالق و جسم بخشنده آن مى باشد...)).(13)
لازمه اعتقاد به جسميّت ، مخلوق و حادث دانستن آنست و اينكه نيازمند علت وجود دهنده اى است تا او را به عرصه ظهور رساند. منزه است خداى سبحان از شبهه امكان و احتجاج به وجود دهنده .
2 - حمزة بن محمّد نقل مى كند كه : نامه اى به حضرت امام هادى - عليه السلام - نوشتم و در آن پرسيدم : خداوند جسم است يا صورت ؟
حضرت پاسخ داد: (( ((سبحان من ليس كمثله شى ء لا جسم و لا صورة )). )) (14) 
((منزه است آنكه هيچ مثل و مانندى ندارد و نه جسم است و نه صورت )).
3 - ابراهيم بن محمّد همدانى مى گويد: به ايشان - حضرت هادى عليه السلام - نامه اى نوشتم و در آن خاطر نشان كردم كه در ميان ما عده اى از شيعيان و دوستداران شما درباره توحيد اختلاف پيدا كرده اند؛ گروهى خداوند را جسم و گروه ديگرى صورت مى دانند.
حضرت در پاسخ به خط خود نامه اى بدين مضمون نوشت : (( ((سبحان من لا يحد، و لا يوصف ليس كمثله شى ء، و هو السميع العليم ...)). )) (15) 
((منزّه است خدايى كه حدّ و وصف نمى پذيرد و او را مانند يافت نشود و اوست شنواى دانا...)).
((حدود)) لازمه موجودات امكانى است و سعه وجودى آنها را معين مى كند لذا ذات لايتناهى خدا از هر حد و تعينى منزّه است . همچنين اوصافى كه دوگانگى وصف و موصوف را به دنبال داشته باشد به خدا اطلاق نتوان كرد زيرا حضرت باريتعالى (( واحد من جميع الجهات )) است و وحدت حقّه مختص ذات احديت است و اين دقيقه را حكماى شيعه بخصوص معتقدين به اصالت وجود به خوبى مبرهن ساخته اند:
(( الحق ماهيته انيته
اذا مقتضى العروض معلوليته )) 

خدا را نمى توان وصف كرد

امام هادى - عليه السلام - طى حديثى براى فتح بن يزيد جرجانى روشن ساخت كه با هيچ صفتى نتوان به ذات و حقيقت پروردگار پى برد و محال است اوصاف ما محيط بر حقيقت حق گردد. در بخشى از اين حديث چنين آمده است :
((خداوند را جز آن گونه كه خود را توصيف نموده است نتوان وصف كرد. چگونه مى توان آفريننده اى را كه حواس و اوهام از دستيابى به گوشه اى از كبرياى او ناتوان و درمانده شده است وصف نمود نه چشم ها او را دريابد و نه تعاريف بر او منطبق گردد، بسى والاتر است از توصيف وصف كنندگان ، در عين نزديكى دور است و دورى حق عين نزديكى است ، دورى و نزديكى درباره خدا مفهوم خود را از دست مى دهد و خداوند در اوج دورى نزديك است و در حالى كه نزديك مى باشد دور است ، او ((كيفيت )) را آفريد لذا بدو گفته نمى شود ((چگونه )) است و مكان را به وجود آورد پس نبايد گفت خدا ((كجاست )) زيرا حضرت باريتعالى را مكان و كيفيت نباشد و اين دو از مختصات ممكنات است . اوست خداى واحد يگانه ، بى نياز، نه زاده است و نه مى زايد و همتايى ندارد، جلال خداوندى معزّز باد.
اى فتح ! همانطور كه با صفات معمولى و الفاظ نارسا نمى توان به كنه ذات خدا رسيد، ذات پاك محمّد مصطفى را كه خداوند نامش را در كنار نام خود ذكر كرده است و او را شريك در بخشش خود معرفى كرده است و طاعتش را بر مسلمان فرض نموده است نيز نمى توان به دقت وصف نمود زيرا خداوند درباره برگزيده و رسول خود مى فرمايد:
(( ((و ما نقموا الا ان اءغناهم اللّه و رسوله من فضله )). )) (16) 
((منافقان به كينه توزى برنخاستند مگر به سبب آنكه خدا و رسول ، آنان را از بخشش و فضل خويش بى نياز ساخته بودند)).
و كيفر مخالفت با دستور پيامبر را عذاب دوزخ و لباس هاى قيراندود قرار مى دهد زيرا مى فرمايد: (كافران مى گويند) ((اى كاش ! خدا را اطاعت مى كرديم و اى كاش ! رسول را اطاعت مى نموديم )).(17) 
اى فتح ! اگر نيك بنگرى ذات ائمه را نيز نمى توان به درستى وصف كرد زيرا خداوند اطاعت از آنان را مانند اطاعت از پيامبر قرار داده و فرموده است :
(( ((اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ؛ )) (18) از خداوند اطاعت كنيد و از پيامبر و اولى الامر پيروى نماييد)).
و باز فرموده است : (( ((و لو ردوه الى الرسول و اولى الا مر منهم )) (19) و اگر آنان كار خود را به پيامبر و اولى الامر ارجاع مى دادند...)).
و همچنين فرموده است : (( ((ان اللّه ياءمركم اءن تؤ دوا الا مانات الى اءهلها؛ ))(20) خداوند به شما فرمان مى دهد تا امانات را به اهلش باز پس دهيد)).
و فرمود: (( ((فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ؛ )) (21) اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد)). و بدين گونه خداوند عظمت اهل بيت را نشان داده است .
اى فتح ! خوب توجه كن نه تنها خداوند، پيامبر اكرم و فرزندان فاطمه زهرا را نمى توان (( كما هو حقه )) وصف كرد شيعه حقيقى ما نيز فراتر از وصف مى باشد...)).(22) 
اين حديث شريف به روشنى بيان مى كند كه اوصافى را كه بتواند به ذات حق راه يابد محال است بتوان يافت و حضرت احديت را تنها با همان اوصافى مى توان خواند كه خود را بدانها معرفى كرده است . ما نه تنها ذات حق را ادراك نمى كنيم بلكه ذات مصطفوى و خاندان عصمت و طهارت نيز از ظرفيت انديشه بشرى خارج است ، و آن كس ‍ كه به مقام ولائ و دوستى اهل بيت دست يابد، داراى آنچنان صفات برجسته و گرايشهاى عميق ملكوتى خواهد بود كه او را نيز نمى توانيم بطور كامل وصف كنيم .
(( الا ان ثوبا خيط من نسج تسعه 
و عشرين حرفا معاليه قاصر ))

حقيقت توحيد

از امام على هادى - عليه السلام - درباره حقيقت سؤ ال شد و ايشان پاسخ داد:
((خداوند هميشه يگانه بود و هيچ چيز با او نبود سپس مخلوقاتى بى سابقه و بديع آفريد و براى خود نامهايى اختيار كرد و نامها و حروف همچنان با حضرت حق قديم هستند. خداوند هميشه بوده است سپس هر چه را اراده كرد به عرصه وجود آورد هرگز قضاى باريتعالى رد نمى گردد و حكمش لايتغير است ...)).(23) 
اين حديث به برخى از جنبه هاى توحيد كه هر مسلمانى بايد به آنها ايمان داشته باشد اشاره مى كند مسلمانان بايد از اين كلمات درس گرفته خالق هستى و جان بخش را يكى دانسته و بدانند قضاى الهى حتمى و حكم حق تغييرناپذير است .

پی نوشتها:

1-سوره ص ، آيه 39.
2-سوره غافر، آيه 84 و 85.
3-وسائل ، ج 18، ص 331.
4-« وسائل الشيعه ، » ج 18، ص 554.
5-اصول كافى ، ج 1، ص 97، و « التوحيد، » ص 109.
6-سوره اعراف ، آيه 142.
7-سوره اعراف ، آيه 143.
8-سوره اعراف ، آيه 143.
9-سوره اعراف ، آيه 143.
10-« فى ظلال القرآن ، » ج 9، ص 39.
11-« التوحيد، » ص 66.
12-شرح « نهج البلاغه » ابن ابى الحديد.
13-« التوحيد، » ص 104.
14-« التوحيد، » ص 91.
15-« الدر النظيم ، و التوحيد، » ص 100.
16-سوره توبه ، آيه 74.
17-سوره احزاب ، آيه 66.
18-سوره نساء، آيه 59.
19-سوره نساء، آيه 83.
20-سوره نساء، آيه 58.
21-سوره انبياء آيه 7.
22-« كشف الغمه ، » ج 3، ص 176.
23-احتجاج طبرسى .

منبع: زندگي امام علي الهادي (علیه السلام)




باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 35
     درج شده در 990 روز و 2 ساعت و 45 دقیقه قبل
    
خورشيد هدايت


نويسنده:سميه سوري

سيري کوتاه در زندگي امام هادي(علیه السلام)

امام ابوالحسن علي النقي الهادي(ع) در نيمه ذي حجه سال 212 هجري در اطراف مدينه، در محلي موسوم به «صرياّ» چشم به جهان گشود. امام هادي(ع) در سال 220 هجري، در هشت سالگي، بعداز شهادت پدر بزرگوارش امام جواد(ع) به امامت رسيد. مدت هدايت و امامت آن حضرت، 33 سال بود و در 41 سالگي،در سوم رجب سال254هجري در شهر سامرا بر اثر زهري که با دسيسه معتز، سيزدهمين خليفه عباسي به ايشان خورانده شد،مسموم گرديد و به شهادت رسيد.مشهورترين القاب آن بزرگوار، نقي و هادي است و کنيه آن حضرت ، ابوالحسن بود.[1] 

القاب امام هادي(علیه السلام)

براي امام هادي(ع) به تناسب خوي و صفاتش، القابي را ذکر کرده اند که هر کدام، داراي شأن نزول و فلسفه اي است. لقبهاي زير، بخشي از القاب آن حضرت است:
1. نقي، به معناي پاک، پاکيزه از آلودگي و انحراف؛
2. مرتضي، به خاطر پسنديده بودن خوي و رفتارش در برخوردها و روابط؛
3. عالِم: به دليل دانش بسيار و پردامنه اش در عرصه هاي گوناگون علمي و فرهنگي؛
4. عسگري، به خاطر اقامتش در محيط نظامي که به دستور دشمن صورت گرفته بود؛
5. رشيد، به دليل رشديافتگي و هدايت شدگي او از سوي حق؛
6. وفي، به معناي وفادار و انجام دهنده عهد و پيمان، به تمام و کمال.[2] 

هدايت امت ها

خدا را پيوسته براي هدايت مردم،حجت هاست.امام هادي(ع) هادي امت و هدايت يافته از غيب بود. فروغي که از خورشيد وجودش مي تابيد، روشن کننده افکار و راهنماي مردم بيدار بود. ظلمت حاکم، آن «حق مظلوم» را به زندان افکند و در حصر نهاد، اما آن «نور زنداني» پيوسته روشنايي مي بخشيد و بر دلهاي دوستدارانش حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح، و نه با قدرت نظامي، که با فضيلت اخلاقي.
سخن چينان، از جاذبه معنوي و برتري علمي اش در آتش حسد مي سوختند و حاکمان او را رقيب حکومت مي دانستند. او را از مدينه به سامرا بردند، تا مدينه بي خورشيد بماند و پروانه ها سرگردان.
سلام بر جان روشن و ضمير فروزانش که با نيايش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر، گواه يک عمر تهجد و شب زنده داري اش بود.[3] 

مادر عارف

مادر امام هادي(ع) زني پاکدامن بود و در زهد و تقوا، در زمان خود بي نظير به شمار مي آمد. ايشان در بيشتر روزهاي سال، روزه مستحبي مي گرفت و امام هادي(ع) در شأن او فرمود:«مادرم، عارف به حق من بوده و از اهل بهشت مي باشد. خداوند نگهبان و حافظ اوست و شيطانِ سرکش به او دسترسي ندارد».[4] ايشان همچنين براساس اسناد ديگري، درباره مادرش مي فرمايد: «او از مادران پرهيزکاران و صالحان است که از فرمان خداوند سرپيچي نمي کند. اهل زهد و عرفان، متعبد و از زنان بي مانند و بي همتاي عصر بود و در مدينه، همگان او را به پاکي و تقوا مي شناختند و او را سيدّه مي خواندند».[5] 

طاغوتهاي معاصر امام هادي(علیه السلام)

امام هادي(ع) از لحظه وفات پدر بزرگوارش و پذيرفتن وظيفه خطير امامت جامعه تا هنگام شهادت، دوراني پرمبارزه، استقامت و پايداري سياسي و عقيدتي را پشت سر گذاشت. مدت زندگاني آن امام همام، مصادف با حکومت دشمنان کينه توزِ فرزندان ابوطالب، به ويژه فرزندان پاک علي و فاطمه(ع) بود؛ کساني که همه عمر براي ريشه کني اين راست قامتان جاودان تاريخ از هيچ اقداماتي فروگذار نکردند.[6] طاغوتهاي معاصر امام هادي(ع) از اين قرارند: متعصم(برادر مأمون)، واثق (پسرمعتصم)،متوکل(برادر واثق و دهمين خليفه عباسي)، منتصر(پسرمتوکل)، مستعين (پسرعموي منتصر) و معتز(پسر ديگر متوکل) بودند.[7] 

عبادت امام هادي هادي(علیه السلام)

حضرت امام هادي(ع) در زهد و عبادت يگانه بود. ايشان همانند ديگر امامان ما، همواره شب هنگام به پروردگارش روي مي آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپري ميکرد و سر بر خاک مي نهاد. ايشان پيوسته دعا ميکرد و مي فرمود: «بارالها! گنهکاري بر تو وارد شده و تهيدستي به تو روي آورده است. تلاشش را بي نتيجه مگردان و او را مورد عنايت و رحمت خويش قرار ده و از لغزشش درگذر».[8] 
آن چيزي که امام هادي(ع) را محبوب دلهاي همگان ساخته بود، پيوند با خدا، تکيه بر آفريننده بي نياز، غناي از بنده سراسر نياز، وارستگي از دنياي فاني، وابستگي به ابديت بي پايان و دلدادگي به عبادت بود.[9] 

تصرف در هستي

امام هادي(ع) در سايه عبادت و نزديکي به خداوند متعال، به درجه هاي والايي از رشد و کمال رسيده بود. ايشان از حقيقت انديشه هاي انسانها، عالم طبيعت، جهان پديده ها و حتي گياهان و حيوانات آگاه بود. در همين زمينه، در تاريخ نقل شده که در منزل متوکل و در اطاقش، پرندگاني وجود داشتند که در قفس نگهداري مي شدند. هنگامي که متوکل در حضور امام هادي(ع) مي خواست سخن بگويد، پرندگان شروع به سروصدا مي کردند و مانع صحبت کردن او مي شدند، ولي به محض اينکه امام هادي(ع) لب به سخن مي گشودند، پرندگان ساکت مي شدند و گويي آنها نيز به سخنان درافشان و پرگهر آن بزرگوار، گوش جان مي سپردند.[10] 

پی نوشتها:

[1] - سيدعلي حسيني قمي، کرامات و مقامات عرفاني امام هادي(ع) قم: نبوغ، چ1، 1381،ص11؛
[2] - دکتر علي قائمي، در مکتب مشعل هدايت امام علي النقي(ع)، صص 37 -38.
[3] - جواد محدثي، قطعات مجموعه نثر ادبي درباره موضوعات ديني و مناسبتها، قم: دفتر تبليغات حوزه علميه قم، چ1،1377، ص28.
[4] - کرامات و مقامات عرفاني امام هادي(ع) ص17.
[5]- در مکتب مشعل هدايت امام علي النقي(ع) ص29.
[6] - واحد ترجمه و تدوين سازمان تبليغات اسلامي، امام هادي(ع) تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چ1، بهار 1368، ص47.
[7] - کرامات و مقامات عرفاني امام هادي(ع) ص11.
[8] - علي رفيعي، تحليلي از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت امام هادي(ع) قم: مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، چ1، زمستان 1370، صص 17-18.
[9] - قطعات مجموعه نثر ادبي درباره موضوعات ديني و مناسبتها، ص28.
[10] - ر.ک: در مکتب مشعل هدايت امام علي النقي(ع) صص 122 – 123.

منبع:www2.irib.ir




باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.