مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طرح ملی ملکوت
احادیث حضرت محمد
آشپزی به سبک تبیان
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 33
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 7 دقیقه قبل
    
امام صادق عليه‏السلام وتقريب بين مسلمانان

 

نويسنده: سيد ابراهيم سيد علوى





وحدت و يکپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق کلمه ميان ايشان بلکه ضرورت توحيد کلمه بر محور کلمه توحيد براى همه موحدان و خداپرستان روى زمين، از تعاليم و آموزشهاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است.
و بر همين اساس، قرآن کريم يکى از عمده‏ترين و سازنده‏ترين اهداف رسالت رسول اکرم صلى الله عليه وآله را تاليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بيان مى‏دارد و اگر کسى در تاريخ، به ديده عبرت بنگرد اين معنى را از شاهکارهاى رسالت محمدى‏صلى الله عليه وآله مى‏يابد. (1)
«واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا»; يعنى همگى به حبل و رشته خداوندى چنگ بزنيد و پراکنده نگرديد.
«واذکروا نعمت الله عليکم اذکنتم اعداء فالف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم على شفا حفرة من النار فانقذکم منها» آل عمران /103; يعنى: ياد آوريد نعمت‏خداوندى را در حق شما که دشمنان يکديگر بوديد او ميان دلهاى شما جمع کرد و در پرتو نعمت‏يکتاپرستى، برادران هم شديد و در پرتگاه آتش قرار داشتيد شما را نجات و رهايى داد.
بعد از رحلت پيامبر عظيم‏الشان اسلام اوصياى معصوم او کوشيدند تا آن وحدت و يکپارچگى را حفظ کنند و از خدشه‏دار شدن اتحاد و اتفاق امت را مانع شدند. و در درازناى تاريخ، دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستين انسانيت، هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزيه دور بودند و از دامن زدن به آتش خصومت‏بين مسلمانان، برکنار بودند و هم ديگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.
ما مسلمانان به اين آيه زيباى قرآن، بيشتر بايد بينديشيم: «فتقطعوا امرهم بينهم زبرا کل حزب بمالديهم فرحون‏» المؤمنون /53; يعنى: اهل کتاب و پيروان اديان آسمانى و اتباع رسولان الهى، گروه، گروه شدند، ضد و دشمن هم گشتند و هر يک به آنچه نزد اوست‏خرسند و شادمان گرديدند.
مرحوم مغنيه مى‏نويسد: يکى خود را به موسى عليه‏السلام منسوب داشت و دومى به عيسى‏عليه‏السلام منتسب گرديد و ما خود را به محمدصلى الله عليه وآله پيوسته مى‏دانيم در حالى که دين و آيين همه پيامبران يکى است و خداى فرستنده و برانگيزنده همه‏شان هم يکى است. پس اين همه دشمنى و عداوت از کجا منشا مى‏گيرد؟! (2)
ايشان در تفسير فشرده خود در زمينه آيه سابق‏الذکر نيز نکته‏هايى ظريف و احيانا تلخ را يادآورده است. او در ذيل آن آيه مى‏نويسد: آيا اين آيه (نهى از تفرقه و جدايى) شامل ما مسلمانان هم هست و يا اختصاص به امتهاى نخستين و گذشته دارد! در نهج‏البلاغه على‏عليه‏السلام آمده: «سياتى عليکم زمان يکفا فيه الاسلام کما يکفا الاناء بما فيه‏» يعنى: زمانى براى شما مسلمانان فرا مى‏رسد که در آن، اسلام همچون ظرف پرى که اگر آن را برگردانند خالى مى‏شود، خالى و تهى مى‏گردد، يعنى مورد عمل واقع نمى‏شود.
او در دنباله کلامش مى‏نويسد: مردم قبل از اسلام به سبب کفر و شرک پراکنده بودند و در پرتو نعمت اسلام برادر و صميمى گشتند و امروز بعکس (مع‏الاسف) مردم در زير لواى کفر متحد و يکپارچه‏اند. امروز ما مسلمانان در پرتگاه آتش تشتت قرار داريم اگر چه مدعى اسلاميت هستيم و چگونه ممکن است اين دعوى صادق باشد که اسلام مايه نجات از هلاکت و تباهى است. (3)
به عقيده نگارنده، غالب دسته‏بندى‏ها و انشعابها در زمينه مسايل دينى، مذهبى و عقيدتى و حتى موضوعات سياسى که احيانا با عنوان اختلاف سليقه، توجيه مى‏شوند، منشا معقول ندارند و سايقه شيطانى و داعيه اهريمنى، آنها را راهبرى مى‏کند. چنان که امروزه، جهان استکبار براى دستيابى به اهداف شوم خود، مسلمانان را به بنيادگرا و جز آن تقسيم مى‏کند و يا انقلابيون مسلمان ايران را با القاء عناوين وسوسه‏انگيز معتدل و تندرو رده‏بندى کرده و با ايجاد آشفتگيهاى داخلى، احيانا به مقاصد ناميمونى دست مى‏يابد و عده‏اى شايد ناخواسته به اين اهداف جامه عمل مى‏پوشانند و آب به آسياى بدخواهان مى‏ريزند هر چند که خود نيز طرفى نمى‏بندند و تنها جامعه خود را از پيشرفت و تعالى مطلوب بازمى‏دارند.
در حالى که چه بنيادگرايان و صف مقابل آنان و چه راديکاليست‏ها و طرف مخالف ايشان يعنى رفورميست‏ها و بالاخره همه تندورها و کندروها، اگر در محيط آرام و تفاهم بنشينند و به بحث و حتى جدال احسن بپردازند و تجربه‏هاى چندين صدساله تاريخى را هم آينه عبرت قرار دهند به وحدت نظر مى‏توانند برسند و يکپارچگى و اتحاد و اتفاق را در حد بالايى حفظ کنند.
يک نمونه عينى از آنچه ادعا کرديم روش اخلاقى و فداکارانه امام على اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام است، به هنگامى که پس از رحلت رسول اکرم صلى الله عليه وآله عباس بن عبدالمطلب و ابوسفيان بن حرب، پيشنهاد بيعت‏با آن حضرت کردند. و اين در موقعيتى بود که بيعت‏براى ابوبکر در سقيفه بنى‏ساعده، پيش آمده و امر خلافت و جانشينى به هر حال، به سبکى خاص و با سرعتى تمام، شکل گرفته و خاتمه يافته بود.
مطابق نص نهج‏البلاغه، على‏عليه‏السلام از پيشنهاد مزبور استقبال نکرد بلکه به مناسبت آن، مردم را پندى حکيمانه فرمود و از ابتلا و گرفتارى به فتنه و آشوب، برحذر داشت.
«ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة وعرجوا عن طريق المنافرة وضعوا تيجان المفاخرة افلح من نهض بجناح اواستسلم فاراح. هذا ماء آجن ولقمة يغص بها اکلها و مجتئى الثمرة لغير وقت ابناعها کالزارع بغير ارضه...» (4) يعنى: اى مردم! موجهاى فتنه و آشوب را با کشتيهاى نجاتبخش بشکافيد و پيش بتازيد. از راه نفرت و کين روى گردانيد و راه مستقيم مهر و وفا را پيش گيريد. تاجهاى تفاخر و منيت و خودخواهى بر زمين نهيد. رستگار و پيروز شد آن که با داشتن نيروى صالح و بال و پر، نهضت کرد و يا اگر نيروى چندان نداشت آرام نشست و مردم را نيز آسوده خاطر ساخت. اين حکومت و زمامدارى چند روزه دنيايى، آبى تلخ و لقمه ناگوارى را ماند که در گلوى خورنده گير کند و آن کس که نابهنگام، ميوه را مى‏چيند همان کسى است که جز در زمين خود مى‏کارد.
بدين‏ترتيب امام عليه‏السلام دست ابوسفيان را خواند و به پيشنهاد او وقعى ننهاد که بى‏ترديد ابوسفيان قصد تفرقه‏اندازى و دامن زدن به آتش اختلاف داشته است و لذا على‏عليه‏السلام پندى جانانه و نصيحتى مشفقانه فرمود و در نتيجه به حفظ يکپارچگى جامعه مسلمان و پرهيز از عوامل و انگيزه‏هاى پراکندگى و تشتت تاکيد فرمود. در ادامه همين راه راست و خداپسندانه و وحدت‏آفرين، امام صادق‏عليه‏السلام با اين که در صلاحيت و کارآيى و در علم و عمل، احدى به پايه او نمى‏رسيد برخلاف برخى که خود را به هر قيمت مى‏خواهند مطرح سازند و به انگيزه نفع شخصى با شيوه‏هاى گوناگون همچون فرقه‏گرايى شق عصاى مسلمين مى‏کنند، دعويى طرح نکرد، چرا که زمينه را براى چنان کارى مساعد نمى‏ديد و آن چنان دعوى و اقدام را به گفته جدش اميرالمؤمنين، پريدن بدون بال و پر و کشت و کار در مزرعه غير، مى‏دانست و در يک محاسبه عاقلانه، مى‏ديد که از چنان عملى، دشمنان حق و راهزنان حقوق بشر سود خواهند برد و بس.
نکته جالب توجه آن که در عصر امام صادق‏عليه‏السلام، که عباسيان به بهاى خون علويان و فاطميان و هواداران ايشان، بر کرسى خلافت دست‏يافته و همانند اسلاف امويشان براى تحکيم پايه‏هاى سلطه، باز خون مى‏ريختند و به همين هدف مى‏خواستند مردم را به نوعى، مشغول کنند لذا بازار مکتبهاى گوناگون فقهى، کلامى و فلسفى و حتى الحادى را رواج مى‏دادند و هر کس با گرد آوردن عده‏اى در اطراف خود با اندک مايه‏اى، مذهبى مى‏ساخت و پيروانى به دنبال خود مى‏کشيد، امام به جهاد فرهنگى پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بيشتر و براندازه‏تر را گرفت.
به هر حال امروز جهان اسلام پس از گذشت هزار و اندى سال با نحله‏ها و مذهبها و مسلک‏هاى گوناگون مواجه است. مسلمين به همين سبب، با وجود جمعيتى معتنابه گرفتار ضعفى آشکار شده‏اند و با داشتن ثروتهاى عمومى در وضعيتى نامطلوب به سر مى‏برند به طورى که اين حالت ضعف و تشتت، مورد توجه برخى مصلحان قرار گرفته و به فکر چاره افتاده‏اند. در گذشته‏اى نه چندان دور «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه‏» در مصر تاسيس شد که آثار با برکت آن در مجموعه رسالت الاسلام به يادگار مانده است و مقالات آن گرامى نامه بيانگر حسن نيت و فراوانى دانش و آگاهى گردانندگان آن است. امروزه در شرايط سخت‏تر و اوضاع بحرانى‏تر مسلمين، در ام‏القراى انقلابهاى اسلامى، مجمع‏التقريب با همين هدف تاسيس يافته و اميد است‏به نتايج مطلوب دست‏يابد.
اينک به بحث اصلى يعنى نقش امام صادق‏عليه‏السلام در تقريب مسلمانان مى‏پردازيم:

1 - نحله‏هاى عقيدتى و سياسى:

معتزله از جمله فرقه‏هايى بودند که در آن روزگار با انشعاب و اعتزال و ايجاد تفرقه و جدايى، با نظراتى من عندى و بى‏پايه، بنياد فکرى خاصى را پى ريختند. اين جمعيت گفتگويى با امام ششم عليه‏السلام کرده‏اند که نقش تقريب و توحيد را بخوبى ترسيم مى‏کند. و آنک به متن گفتگو توجه کنيد.
عمروبن عبيد، سخنگوى معتزله چنين آغاز سخن مى‏کند:
مردم شام، خليفه را کشته‏اند و خداوند جمعيت ايشان را درهم ريخته و پراکنده‏شان فرموده است و ما انديشيديم و مردى را جستيم که داراى مردانگى، عقل و دين است و براى خلافت و رهبرى مناسب و شايسته. و او محمدبن عبدالله بن حسن است. ما در اطراف او گرد آمده‏ايم و مى‏خواهيم با او بيعت کنيم و آن گاه هدفمان را آشکار سازيم و دست‏به انقلاب زنيم و مردم را به پيروى او فراخوانيم. هر کس پذيرفت و با ما شد چه بهتر و هر که نه بر ما و نه با ما بود ما را کارى با او نيست ولى کسانى که در برابر ما بايستند و به مخالفت‏با ما برخيزند با آنان پيکار خواهيم کرد.
ما خواستيم اين مطلب را اول بار با شما در ميان بگذاريم چون شما پيروان فراوانى داريد و داراى فضيلت و ارزش هستيد و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بى‏نياز نيستيم.
پس از پايان سخنان نماينده جماعت معتزله، امام صادق‏عليه‏السلام خطاب به حاضران چنين فرمود: آيا همه شما با اظهارات عمروبن عبيد موافق هستيد؟ و پس از آنکه پاسخ شنيد آرى به حمد و ثناى خداوند و سلام و درود بر پيامبر اکرم، پرداخت و چنين فرمود:
ما اهل بيت پيغمبرصلى الله عليه وآله موقعى که خداوند معصيت‏شود، به خشم مى‏آييم و وقتى مردم از او اطاعت کنند و فرمان ببرند، راضى و خشنود مى‏گرديم. اى عمرو! به من بگو اگر مسلمانان، حق حاکميت و رشته زمامدارى را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ، زمام امور را به دست گيرى و به تو گفته شود آن را به هر که مى‏خواهى واگذار کن آن را به چه کسى تحويل مى‏دهى؟
عمروبن عبيد گفت: آن را به شور مى‏گذارم تا مسلمانان پس از رايزنى، فردى را از ميان خود برگزينند.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: آيا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نيکان و قريش و جز ايشان به رايزنى مى‏پردازى؟ عمرو پاسخ داد. آرى با همه مسلمين به شور مى‏نشينم و ميان عرب و عجم فرقى نمى‏گذارم.
اما صادق عليه‏السلام در ادامه سخن چنين فرمود: آيا تو ابوبکر و عمر (خليفه اول و دوم) را تولى مى‏کنى و يا از عملکرد ايشان تبرى دارى؟ عمرو در پاسخ گفت: من آن دو را دوست مى‏دارم و عملکردشان را درست مى‏دانم.
امام فرمود: اگر تو از آن دو و عملکردشان تبرى داشتى مانعى نداشت که مخالف آنان سخن بگويى ولى پس از آن که آنها را دوست مى‏دارى و به عملکردشان خرسندى چطور برخلاف روش ايشان رفتار مى‏کنى؟! عمر با ابوبکر بيعت کرد بى آن که با مردم مشورت کند. سپس ابوبکر هم بدون رايزنى با احدى، خلافت را به عمر برگردانيد و خليفه دوم نيز به هنگام مرگ خلافت را ميان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشى را داخل نکرد و درباره اعضاى شورا هم توصيه‏اى کرد که گمان ندارم تو و ديگر همفکرانت آن را بپذيريد. عمرو پرسيد او چه کرد؟ امام صادق فرمود: او صهيب را فرمان داد که سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدى در آن رايزنى شرکت نکند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تاکيد کرد که اگر سه روز بگذرد و شورا به نتيجه‏اى نرسد، گردن هر شش نفر زده شود و اگر پيش از سه روز، چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن ديگر مخالفت کنند گردن آن دو نفر را بزنند. آيا شما با چنين شورايى موافق هستيد؟ و آن را درست مى‏دانيد؟! معتزليان همگى يکصدا گفتند نه ما به چنين شورايى معتقد نيستيم.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: اى عمرو! از اين مطلب بگذريم، اگر فرضا مردم با آن کس که شما براى امامت و رهبرى برگزيده‏ايد، بيعت کردند و حتى دو نفر هم به مخالفت‏با شما برنخاستند، هر گاه به مشرکان برخورديد و آنها اسلام را نپذيرفتند و جزيه هم نپرداختند، آيا شما و صاحبتان علم و دانش آن را داريد که به روش رسول خدا درباره آنان عمل کنيد؟ عمروبن عبيد گفت: البته، آرى. امام فرمود: چه مى‏کنيد؟ عمرو پاسخ داد: آنان را به پذيرش اسلام فرا مى‏خوانيم و اگر امتناع کردند وادار به پرداخت جزيه مى‏کنيم. امام فرمود: اگر مجوسى بودند و اهل کتاب نبودند و يا آتش پرست، گاو و گوساله‏پرست‏بودند و اهل کتاب نبودند، چطور عمل مى‏کنيد؟ عمرو پاسخ داد: که برابر عمل مى‏کنيم و فرقى ميان آنها نيست. امام صادق‏عليه‏السلام پرسيد: آيا قرآن مى‏خوانيد و با آن آشنا هستيد؟ عمرو گفت: آرى. امام گفت: بخوان، «قاتلوا الذين لايؤمنون بالله ولا باليوم الاخر ولايحرمون ما حرم الله ورسوله ولايدينون دين الحق من الذين اوتوا الکتاب حتى يعطوا الجزية عن يدوهم صاغرون‏» التوبة /92 . يعنى: با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز آخرت باور ندارند، حرام خدا و رسول را پاس نمى‏دارند و به دين حق نمى‏گروند بجنگيد و قتال کنيد تا با خفت و خوارى جزيه بپردازند.
پس خداوند فقط در مورد اهل کتاب چنان فرموده است ليکن شما بين اهل کتاب و ديگران در پرداخت جزيه فرقى نمى‏گذاريد و همه را برابر مى‏دانيد.
عمرو گفت: نظر ما چنين است. امام پرسيد: اين علم و دانش را از کى آموخته‏اى؟ عمرو گفت: همه مردم چنين مى‏گويند. امام فرمود: از اين موضوع هم بگذريم. اگر آنان جزيه نپرداختند و شما با ايشان پيکار کرديد و غلبه يافتيد و غنايمى به چنگ آورديد، آن غنيمت‏ها را چه مى‏کنيد؟ عمرو گفت: يک پنجم آن را کنار مى‏گذاريم و چهار پنجم را ميان همه جنگجويان و سربازان قسمت مى‏کنيم؟ امام پرسيد: غنايم را به طور برابر ميان همه جنگندگان تقسيم مى‏کنيد. عمرو گفت: آرى. امام فرمود: تو با اين وضع، با عملکرد رسول خدا مخالفت مى‏کنى و داور ميان من و تو در اين مساله فقها و دانشمندان مدينه هستند. تو مى‏توانى از ايشان بپرسى و آنان اختلاف ندارند که رسول اکرم با عربهاى باديه (مشرکين) صلح کرد و توافق فرمود که آنان در سرزمين خود باقى بمانند و هجرت نکنند به اين شرط که اگر دشمنى قد علم کند، آنان پيامبر را در سرکوبى دشمن يارى کنند و از غنايم هم بهره‏اى نداشته باشند. ليکن تو مى‏گويى غنايم جنگى ميان همه کسانى که در جنگ شرکت جسته‏اند برابر تقسيم مى‏شود پس با روش و رفتار پيامبر با مشرکان مخالفت مى‏کنى.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: از اين مطلب نيز بگذريم نظر شما در صدقه چيست؟
عمرو آيه صدقه را تلاوت کرد: «انما الصدقات للفقراء والمساکين والعاملين عليها...» التوبة /60. يعنى: صدقه‏ها از آن تهيدستان و مستمندان و کسانى است که آن را گرد مى‏آورند و کارگزارند....
امام فرمود: درست است. ليکن، چگونه تقسيم مى‏کنيد. عمرو گفت: آن را هشت جزء مى‏کنيم و به هر يک از هشت گروه يک جزء مى‏دهيم. امام صادق عليه‏السلام فرمود: اگر يک گروه و يک صنف ده هزار نفر بودند ولى صنف و گروه ديگر فقط يک و يا دو و حداکثر سه نفر بودند باز به اين يکى، دو و يا سه نفر معادل آن ده هزار نفر مى‏پردازى؟ عمرو گفت: آرى چنين مى‏کنيم.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: تو ميان شهرنشين و صحرانشين فرق نمى‏گذارى؟ عمرو گفت: نه. امام فرمود: پس تو در همه کارهايت مخالف سيره و عملکرد رسول خدا، عمل مى‏کنى چون او زکات صحرانشينان را به فقرا و مستمندان روستا و صحرانشينان مى‏داد و زکوة شهرنشينان را به تهيدستان و فقراى شهرى مى‏داد و هرگز هم برابر تقسيم نمى‏کرد بلکه آن را به اندازه موجود براى افراد حاضر تقسيم مى‏فرمود. اگر در اين مساله نيز شک و ترديد دارى از فقهاى مدينه مى‏توانى بپرسى که آنان در اين موضوع اتفاق‏نظر دارند.
آن گاه امام رو به عمروبن عبيد و ديگر همراهان و همفکران او کرد و فرمود: «اتق الله يا عمرو! و انتم ايضا ايها الرمط فاتقوا الله فان ابى حدثنى و کان خير اهل الارض و اعلمهم بکتاب الله و سنة رسوله ان رسول الله قال من ضرب الناس بسيفه و دعاهم الى نفسه و فى المسلمين من هو اعلم منه فهو ضال متکلف » (5) يعنى: اى عمرو! از خدا بترس و شما اى ماعت‏حاضر، از خدا پروا کنيد و از کيفر و خشم او بترسيد. پدرم که بهترين مردم روى زمين بود و به کتاب خدا و سنت رسول او، داناترين بود به نقل از رسول اکرم فرمود: هر که شمشير به روى مردم بکشد و آنان را به سوى خود فراخواند در صورتى که در ميان ايشان کسى وجود دارد که از وى داناتر است، چنان کس گمراه و متکلف مى‏باشد.
آيا آموزه‏اى جامعتر از اين براى حفظ وحدت و صيانت اتحاد و اتفاق جامعه مى‏توان ارائه داد؟ و آيا امام صادق عليه‏السلام در اين گفتگوى پربار، روى اصلى ترين مساله اجتماعى انگشت نگذاشته است؟ و چه زيبا فرموده‏اند که اگر نادان ساکت مى‏نشست و دم نمى‏زد و ادعايى نمى‏کرد، اختلاف، براندازى مى‏شد و ريشه‏کن مى‏گرديد. چون عمده‏ترين عامل اختلاف و چندگانگى در هر محيط و جامعه‏اى از آنجا ناشى مى‏شود که فرد و يا افراد بى‏کفايت مدعى مقام و منصبى مى‏شوند و بدون صلاحيت لازم و کارآيى متناسب، قدم جلو مى‏گذارند و در نتيجه خود گمراه مى‏شوند و جامعه‏اى را به دنبال خود تباه مى‏سازند.

2 - زمينه‏هاى حکمى و فقهى:

آيين اسلام از همان آغاز، به سبب سازگارى تعاليمش با فطرت سليم انسانى و هماهنگى علمى و عملى آن در وجود آورنده شريعت، پيامبر امى صلى الله عليه وآله از همه سو مردم تشنه حقيقت را به خود جذب مى‏نمود و پيروان خود را از لحاظ احکام و انواع حقوق سياسى، اجتماعى و غيره، راهبرى و اداره مى‏کرد و به نيازهاى گوناگون آنان پاسخ مى‏داد.
در زمان رسول خدا، مرجع براى بيان احکام، خود پيامبر بود و سپس به نص روايات معتبر تاريخى، على‏بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام حلال مشکلات حقوقى و قضايى و مرجع رفع معضلات احکام بود، شواهد تاريخى خدشه‏ناپذير بيانگر آن است که حتى در زمان خلفاى نخست و دوم امام عليه‏السلام چنين وظيفه‏اى را عملا برعهده داشت.
در دورانهاى بعد، با اين که مسايل مورد ابتلا زيادتر و نياز مردم به دانستن احکام عملى فزونتر گرديد و هر چند امامان معصوم از اهل‏بيت رسول‏الله مرجعيت کامل داشتند و در همه زمينه‏ها پاسخگوى مشکلات مردم و معضلات جوامع بودند، ليکن سوکمندانه بايد اعتراف کرد که سلطه‏گران اموى و عباسى و تشنگان قدرت و حکومت چنان وضعى پديد آورده بودند که مجال مطرح شدن اولياى معصوم و دانايان شريعت وجود نداشت. حاکمان و ايادى سفاک آنان، به جد، جلو مى‏گرفتند و در صورت مقاومت‏بسادگى پاکترين انسانها را مى‏کشتند. از ديگر سو نياز به فتوا و بيان احکام، ضرورت بود و لذا دستگاه خلافت‏بنى‏اميه و بنى عباس به فکر افتادند و با يک تير دو نشان زدند هم در خانه اهل بيت را بستند و هم به مفتى‏تراشى پرداختند و بر اصل روانى اجتماعى «تفرقه بيانداز ، حکومت کن‏» همه مراکز قدرت اجتماعى را قبضه کردند و براى رسيدن به اهداف شوم خود، عامل پيدايى مذاهب مختلف و جورواجور شدند. از جمله اقدامهاى امام جعفر صادق عليه‏السلام که در سيره او انعکاس کامل دارد، جلوگيرى از چنان جريانها و رفتارها است. امام در مقاطع مختلف و آن جا که فرصت مى‏يافت، افرادى را که صلاحيت لازم براى تصدى امرى را نداشتند از اقدام بازمى‏داشت و به موعظه و نصيحت ايشان مى‏پرداخت که نمونه مقابله آن امام بزرگوار با سران معتزله از آن نوع است که پيشتر آورديم.
نمونه ديگر اقدام نصيحتگرانه امام است در زمينه فتوا و بيان حکم خدا و راه رسيدن به اين که لازمه آن نيز همانند هر منصب و مقام، صلاحيت و شايستگى است و بدون ترديد با نبودن علم و دانش و با فقدان شرايط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمى‏توان متصدى آن شد. از آن جمله مى‏توان به برخورد امام جعفر عليه‏السلام با ابوحنيفه پديدآورنده مذهب فقهى حنفى اشاره کرد که نکات آموزنده و تکان‏دهنده‏اى را در بردارد. با خواندن اين رخداد تاريخى که مورخان و دانشمندان مسلمان همچون کمال‏الدين محمدبن موسى دميرى، عباس قمى، محمدباقر مجلسى، شيخ کلينى و احمدبن على طبرسى و ديگران آن را نقل کرده‏اند معلوم مى‏شود مطرح شدن هر کس و تحت هر شرايط و فتوا و نظر دادن با معيارهاى من عندى و بى‏پايه چه اندازه مى‏تواند در ميان مردم شکاف و فاصله ايجاد کند و صفوف را از هم جدا سازد ولى بعکس اگر هر کارى به اهلش واگذار شود و دانايان بلکه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات کمرنگ خواهد شد.
اما اصل ماجرا؟
ابن شبرمة مى‏گويد: همراه ابوحنيفه بر جعفربن محمد وارد شديم و در معرفى وى به امام گفتم: اين مرد، فقيهى از عراق است و حضور شما آمده است.
امام صادق گفت: شايد او همان کس است که در دين به راى و قياس مى‏پردازد. آيا او نعمان بن ثابت است؟
ابن شبرمه گويد: من تا آن زمان اسم کوچک ابوحنيفه را نمى‏دانستم و او را به ابوحنيفه مى‏شناختم.
ابوحنيفه پس از سخن امام صادق، پيشدستى کرد و گفت: آرى من همانم. نعمان بن ثابت، خداوند زندگى شما را سامان دهد.
امام جعفر صادق عليه‏السلام گفت: اى اباحنيفه! تقوا پيشه کن و دين را با راى و قياس، مطرح مساز که نخستين قياس کننده به هواى خود نظر دهنده، ابليس بود. آن گاه که گفت من از آدم بهترم پس با قياس، راه خطا رفت و گمراه گشت.
آنگاه گفتگوى نسبتا مفصلى بين امام عليه‏السلام و ابوحنيفه رد و بدل شده و امام در پايان چنين فرمود:
«اتق الله يا عبدالله! و لاتقس الدين برايک فانا نقف غدا و من خالفنا بين يدى الله فنقول: قال الله و قال رسول‏الله و تقول انت و اصحابک: سمعنا و راينا فيفعل الله بنا و بکم ما يشاء» (6)
يعنى: اى بنده خدا! پروا پيشه کن و از خدا بترس و با راى و هوى در دين قياس مکن زيرا روز قيامت ما و مخالفان ما در پيشگاه الهى مى‏ايستيم. ما مى‏گوييم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و يارانتان مى‏گويند شنيديم و راى و نظر داديم پس خدا آن گونه که بخواهد با ما و شما رفتار کند.
دميرى پس از نقل اين روايت در بيان شخصيت امام جعفر صادق عليه‏السلام چنين مى‏نويسد:
جعفر صادق، همان جعفربن محمدبن الباقر بن على زين العابدين بن حسين بن على بن ابى‏طالب رضى‏الله تعالى عنهم اجمعين مى‏باشد. و جعفر يکى از دوازده امام بر مذهب اماميه از سادات اهل بيت است و بدان جهت لقب صادق يافت که همواره سخنش راست‏بود. و او در سنعت‏شيمى و علوم غريبه رساله‏اى دارد.
و در حرف جيم در توضيح لغت جفرة، از ادب الکاتب ابن قتيبه آورده که کتاب جفر، پوست‏بره‏اى بوده که امام صادق در روى آن، همه نيازمنديهاى بشر و هر آنچه را که انسان تا روز قيامت‏بدان احتياج دارد براى اهل بيتش نوشته است. (7)
و ابن خلکان هم اين جريان را نقل کرده است و سخن دميرى عين آن چيزى است که ابن‏خلکان آورده است او در پايان مى‏نويسد: کشاجم در کتاب «المصايد والمطارد» حکايت کرده که همين امام جعفر صادق عليه‏السلام از ابوحنيفه رضى‏الله عنه سؤال کرد: در مورد محرمى که دندان رباعيه آهويى را شکسته باشد چه مى‏گويى؟! ابوحنيفه گفت: اى فرزند رسول خدا چيزى در آن مورد نمى‏دانم.
امام فرمود: تو خود را چنان داهى و چيز فهم قلمداد مى‏کنى ولى نمى‏دانى که آهو دو دندانى و داراى ثنائيه است و اصلا رباعيه ندارد! (8)
آيا در همان زمان که به اقرار همين نويسندگان دانشمند چون دميرى و ابن خلکان، شايسته‏ترين، داناترين و آگاهترين افراد، امام صادق عليه‏السلام بوده. اگر رشته امور به دست‏با کفايت او سپرده مى‏شد و امام جلو قرار داده مى‏شد و پيشواى مطاع همگان مى‏گرديد فرقه‏بازى از ميان نمى‏رفت؟!

3 - برخورد با زنادقه:

ملاحده و زنادقه همانند ماترياليستها و کمونيستهاى عصر ما و بى‏خدايان در هر عصر و زمانى و در هر کشوى و سرزمينى، از عوامل گسيختگى و آشفتگى فرهنگى و زمينه‏ساز گسترش تباه‏انديشى بوده‏اند.
ملاحده و عناصر ضد خدا در عصر امام صادق عليه‏السلام هم وجود داشته‏اند که در محيطهاى اسلامى و بلاد مسلمان‏نشين و حتى در خود مکه احيانا عرض‏اندام مى‏کردند و با اصول اعتقادى مردم خداباور، مخالفت مى‏کردند که براساس نصوص تاريخى برخى شاگردان امام از وقاحت و بى‏حيايى و گستاخى آنان به خشم مى‏آمدند. و وضع آنان را به امام گزارش مى‏کردند که رساله توحيد مفضل يکى از اين ماجراها و حاوى نکات حکمت‏آموز است. امام صادق عليه‏السلام با برخوردهاى حکيمانه خود به ارشاد مى‏پرداخت و ضمن دفاع از کيان عقيدتى جامعه موحد و خداپرست، آسيب‏زدايى و سازندگى مى‏کرد.
زنادقه با اين وجود که به روايات اسلامى و نصوص قرآنى، عقيده نداشتند ليکن با سوء تفسير هرج و مرج فکرى ايجاد مى‏کردند و از اين راه به مقاصد شوم و اهداف ناميمون خود مى‏رسيدند.
عبدالمؤمن انصارى گويد: به امام صادق عليه‏السلام عرض کردم عده‏اى حکايت مى‏کنند که پيامبر اکرم طى روايتى فرمود: «اختلاف امتى رحمة‏» يعنى: اختلاف امت من رحمت است.
امام صادق عليه‏السلام: اين روايت، صحيح است.
عبدالمؤمن گفت: منظور آن است که اگر مردم اتحاد و اتفاق را کنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمايند، چنين کارى رحمت است و وقتى اختلاف امت، پسنديده و رحمت‏باشد در نتيجه، اجتماع و اتفاقشان، عذاب و ضد رحمت‏خواهد بود و اين صحيح به نظر نمى‏رسد.
امام صادق عليه‏السلام فرمود: معنى روايت چنان نيست که پنداشته‏اند، بلکه منظور از واژه اختلاف، تردد و آمد و شد است: «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين والينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون‏» التوبه /122; يعنى: چرا از هر فرقه و جماعتى، گروهى نمى‏کوچند و از شهر و ديارشان بيرون نمى‏آيند تا با آموزشهاى لازم، دين را بفهمند و احکام را ياد بگيرند و پس از مراجعت‏به اوطانشان، به تعليم و تربيت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند.
بنابراين، مراد رسول خدا از آن روايت، آمد و شد مردم ميان بلاد، شهرها و کشورهاست نه اختلاف در دين و نزاع و مخاصمه در آيين و عقيده که دين حق، يکى بيش نيست. (9)
طبرسى، پس از ذکر روايت در دنباله آن مطالبى از امام ششم نقل مى‏کند که همانند يک قانون جهانشمول خط و ربط مشخص مى‏کند و معيار ارائه مى‏دهد.
امام صادق عليه‏السلام به نقل از رسول اکرم فرمود: «ماوجدتم فى کتاب الله عز وجل فالعمل لکم به ولا عذر لکم فى ترکه و ما لم يکن فى کتاب الله عزوجل و کانت فى سنة منى فلا عذر لکم فى ترک سنتى و ما لم يکن فيه سنة منى فما قال اصحابى فقولوا و انما مثل اصحابى فيکم کمثل النجوم بايها اخذ اهتدى و باى اقاويل اصحابى اخذتم اهتديتم و اختلاف اصحابى لکم رحمة. قيل يا رسول‏الله! من اصحابک؟ قال: اهل بيتى. (10)
يعنى: آنچه در قرآن و کتاب خداى عزيز و جليل مى‏يابيد بايد به آن عمل کنيد و در ترک آن عذرى نداريد و آنچه در کتاب خدا نباشد (از نظر شما) ولى در سنت من يافته شود، عذرى در ترک عمل به سنت از شما، پذيرفته نيست و هر گاه در موردى نه در کتاب و نه در سنت من راجع به آن چيزى نيابيد به آنچه اصحاب من گويند عمل کنيد که اصحاب من مانند ستارگان‏اند به هر کدام چنگ بزنيد و هر کدام را بگيريد، بر هدايت و رستگارى قرار داريد اختلاف و آمد و شد اصحاب من براى شما رحمت است.
از رسول اکرم صلى الله عليه وآله سؤال شد: اصحاب شما کيستند؟ در پاسخ فرمود: اصحاب من، اهل بيت من هستند.
امام صادق عليه‏السلام در کلامى ديگر همانند سخنان درربار هميشگى خويش، قاطع و قانونمند، ريشه بسيارى از مشاجره‏ها و جبهه‏بندى‏ها را خشکانده و طرح يک جامعه سالم و بدور از هر نوع پراکندگى و چند گانگى را ريخته است آن جا که فرمود:
«انما الامور ثلاث بين رشده فيتبع و بين غيه فيجتنب و امر مشکل يرد حکمه الى الله عزوجل و الى رسوله. حلال بين و حرام بين و شبهات يتردد بين ذلک فمن ترک الشبهات نجى من المحرمات و من اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات و هلک من حيث لايعلم‏». (11)
يعنى: امور زندگانى سه قسم‏اند: آنچه رشد و صلاح و خوبى آن آشکار است. پس بايد دنبال شود و دوم آنچه ضلالت و فساد و بدى آن محرز است و بايد از آن اجتناب شود و مشکلات ميان اين و آن که حکم آنها به خدا و رسول واگذار مى‏گردد. به عبارت ديگر: حلال بين و آشکار و حرام بين و معلوم و شبهه‏هايى ميان اين دو، هر کس شبهات را رها کند از حرامها نجات يابد و هر که شبهه‏ها را بگيرد گرفتار حرام مى‏شود و ندانسته هلاک مى‏گردد.

4 - بحث‏هاى تفرقه‏انگيز:

خداوند متعال، براساس حکمت، همه مسايل زندگى بشرى را يکدست و صددرصد واضح و بديهى قرار نداده است و چنان که قبلا خاطرنشان ساختيم رشد و غوايت و هدايت و ضلالت و حق و باطل و بالاخره خوب و بد امور را گاهى مشتبه ساخته است هر چند که موارد رشد بين و غوايت‏بين و به اصطلاح حق و باطل آشکار هم، کم نيستند. و همين معنا ميدان آزمايش و امتحان انسان است و چنان که در حديث امام جعفر صادق عليه‏السلام آمده است آن خود يکى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبران است.
از جمله نکاتى که امام صادق عليه‏السلام در زمينه يکپارچگى جوامع، در زير سايه انبياءعليهم‏السلام ، هماهنگ با جدش اميرالمؤمنين على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه، يادآورده (12) دو نکته ذيل است:
1 - روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آميختگى ميان آن دو.
2 - منع از بحث و جدالهاى بى‏حاصل که نه تنها به نتيجه نمى‏انجامد بلکه آثار سوء نيز باقى مى‏گذارد.
در مورد نکته نخست، مجلسى روايت مى‏کند که روزى مردى شامى با برخى شاگردان آن حضرت با تجويز و نظر خاص وى به بحث و سخن نشسته و نتيجه‏اى بسيار خوب و عالى گرفته بودند. امام خطاب به آن مرد شامى فرمود: «يا اخا اهل الشام ان الله اخذ ضغثا من الحق و ضغثا من الباطل فمغثهما ثم اخرجهما الى الناس ثم بعث انبياء يفرقون بينهما فعرفهما الانبياء و الاوصياء، فبعث الله الانبياء ليفرقوا ذلک...» (13) يعنى: اى برادر کشور شامى! خداوند پاره‏اى از حق و باطل را در هم کرده و در اختيار مردم گذاشته سپس پيامبران را برانگيخته تا آنها را از هم جدا کنند. خداوند حق و باطل را بطور کامل براى پيامبران شناسانده است و بعثت انبياء براى تفريق و جداسازى حق از باطل در آن موارد اشتباه است... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشکار مى‏بود، نيازى به بعثت انبياء نمى‏شد.
نکته دوم: بحث و گفتگوى علمى و جدال پيرامون موضوعى عقيدتى آن جا که روشنگر باشد و انسان را از کوره راههاى پندار و توهم به سرچشمه زلال حقيقت‏برساند پسنديده و بسيار لازم است. «وجادلهم باللتى هى احسن...» النحل /125. يعنى: با حکمت و پند و اندرز نيکو و جدال احسن به راه پروردگارت بخوان که او داناترست که چه کسى گمراه است و کدام فرد بر شاهراه هدايت قرار مى‏گيرد.
اما، هميشه و هر بحثى به نتيجه مطلوب نمى‏رسد و هدف را تامين نمى‏کند بلکه بعکس براساس عصبيت و پيشداوريهاى جزمى، آتش لجاجت و خصومت دامن زده مى‏شود و شکافها را فراختر و فاصله‏ها را زيادتر مى‏کند. اين جا است که بحث و گفتگو نه تنها مجاز نيست‏بلکه احيانا ممنوع مى‏باشد.
در اين جا يادآورى دو نکته حائز اهميت است:
اول آن که، بحث و مناظره براى گرفتن نتيجه مطلوب است. اما وقتى طرف مباحثه ابدا زير بار سخن حق نمى‏رود، گفتگو با او چه فايده‏اى دارد؟
دوم از شاخى به شاخى شدن از شيوه‏هاى باطلى است که برخى در مقام صحبت و مناظره، گرفتار آن مى‏شوند و هدف آن است که حق را نپذيرند.
سوم تاکيد امام بر اين معنا است که حتى‏المقدور وحدت و يکپارچگى جامعه حفظ شود و با طرح بحثهاى اختلاف‏انگيز که فقط به کينه‏ها و دشمنيها دامن مى‏زند جامعه را دچار تشتت نکنيم.
در پايان مقال، به داستان طنزآميزى اشاره مى‏کنم که در عين حال نشانگر يکى از واقعيتهاى غير اجتماعى است. اين قصه، روشن مى‏کند که همواره در اطراف و اکناف، شياطينى وجود دارند که معمولا پيرو هيچ يک از طرفين دعوا نيستند، آتش بيار معرکه خلاف‏اند و دامن زننده به شعله شقاق.
مؤمن طاق يکى از شاگردان و اصحاب امام ششم جعفر صادق عليه‏السلام با ابوحنيفه برخوردهايى داشته که در کتب تاريخ و حديث آمده است. از جمله: روزى مؤمن طاق، بر ابوحنيفه وارد شد. او به مؤمن گفت: چيزى راجع به شيعه شنيده‏ام.
مؤمن: آن چيست؟
ابوحنيفه: شنيده‏ام شما شيعيان، وقتى يکى‏تان مرد دست چپ او را مى‏شکنيد تا نامه عملش قهرا بدست راستش داده شود!
مؤمن گفت: اى نعمان! اين را به دروغ به ما نسبت مى‏دهند. ليکن از شما مرجئه هم به ما چنين رسيده: وقتى کسى از شما مى‏ميرد قيفى در دبر او مى‏گذاريد و يک سبو آب در آن خالى مى‏کنيد تا به روز قيامت تشنه نشود.
ابوحنيفه: «مکذوب علينا و عليکم‏» (14) يعنى: معلوم مى‏شود بر ما و شما (فراوان) دروغ بسته‏اند.

يادداشتها و مآخذ

1- ر.ک: به بحثى تحت عنوان فرهنگ وحدت در قرآن و نهج‏البلاغه، ارائه شده به کنگره سوم مجمع التقريب که توسط آن مجمع تکثير و پخش شده و سپس در مجله ميقات حج‏شماره‏6 به چاپ رسيده است.
2- ر.ک: محمد جواد مغنيه، التفسير المبين، ص‏392.
3- همان.69.
4- نهج‏البلاغه، خطبه پنج، صبحى صالح.
5- ابومنصور، احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، 2/362، با تعليقات خرسان، نجف اشرف والکافى، 5/25. کتاب الجهاد، رجوع کنيد به: محمد حسين مظفر و سيد ابراهيم سيد علوى، امام جعفر صادق،287، رسالت قلم، تهران، اندک فرقى ميان متن کافى و متن احتجاج وجود دارد.
6- الاحتجاج، 2/358، با تعليقات خرسان.
7- کمال‏الدين محمدبن موسى دميرى، حياة الحيوان، 2/4 و 1/279، مصر1389 ه . ق.
8- شمس‏الدين احمدبن محمد معروف به ابن خلکان، وفيات الاعيان، 1/327، دارصادر، بيروت.
9- الاحتجاج، 2/355. از جمله مواردى که اختلاف به معناى آمد و شد است در آيه 190 آل عمران است: «ان فى خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب‏» اصولا اختلاف مصدر افتعال از ماده خلف است و هر چند که در مواردى و از جمله در برخى آيات قرآنى، اختلاف به معنى نزاع و کشمکش و چندگانگى آمده و ليکن در آن موارد هم، معناى اصلى که آمد و شد و جانشينى چيزى بجاى چيزى ديگر و يا شخصى و اشخاصى بجاى شخص و اشخاص ديگر مى‏باشد و در اختلاف به معناى جنگ و ستيز نيز گويا يکى از طرفين مى‏خواهد با از بين بردن مقابل جاى او را بگيرد.
10- همان،356.
11- همان،356.
12- نهج‏البلاغه در اين زمينه، بسيار پربار است. رجوع کنيد به: نور علم، ش‏36 ابعاد حق و باطل در نهج‏البلاغه از نويسنده.
13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،7م، 408، مؤسسه الوفاء، بيروت.
14- همان،407.

منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 35
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 8 دقیقه قبل
    
قرآن از منظر امام صادق علیه السلام

 

نويسنده: جواد ذوالجلالی





روزی که رسول خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) دو وزنه سنگین و دو میراث گرانبها (قرآن‏و عترت) را به مردم معرفی کرد و برای نجات از گمراهی، تمسک به‏«ثقلین‏» را توصیه فرمود، اهل‏بیت‏خویش را نیز به عنوان قرآن‏شناسان خبیر معرفی کرد، تا پس از او، امت از ائمه الهام بگیرندو شاگردی عترت را با افتخار بپذیرند.
صادق آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) ، در باره حبل المتین قرآن و شیوه بهره‏گیری ازآن و جایگاه کلام الهی، سخنان نغز بسیاری دارد که در این نوشته‏به اختصار به برخی از محورهای تعالیم و توصیه‏های حضرتش اشاره‏می‏کنیم، باشد که جامعه قرآنی و ولایی ما، از حضرت صادق(علیه السلام) سرمشق‏بگیرد و از سرچشمه هدایت قرآنی، جان عطشناک خویش را سیراب‏سازد.

1- قرآن، تجلی‏گاه خدا

کلام الهی، جلوه‏ای از قدرت و علم و حکمت‏خداست و آیات قرآن،هریک نشانه‏ای از عظمت الهی است. امام صادق(علیه السلام) در زمینه جلوه‏گاه‏بودن قرآن برای ذات مقدس خدا البته برای چشم‏های بیدار ودلهای آگاه می‏فرمایند: (لقد تجلی الله لخلقه فی کلامه و لکنهم لایبصرون) (1)
خداوند بر خلق خویش در کلام خودش تجلی کرده است، ولی آنان خدارا نمی‏بینند.

2- گنجینه کامل

معارف قرآن بی‏پایان است. به تعبیر خود قرآن (تبیانا لکل شیی‏ء)است; بیانگر هرچیز. هر پند و حکمت، هر حکم و قانون، هر علم ودانش ریشه در قرآن دارد. حتی برای آگاهی از سرگذشت پیشینیان وسرنوشت آیندگان و دانشهای آسمان و زمین باید به قرآن نگریست وبه کمک اهل‏بیت علیهم السلام ، از این منبع و گنجینه کامل بهره‏گرفت. امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند:
«خداوند بی‏همتا و قدرتمند، کتاب خویش را بر شما نازل فرمود واو راستگو و نیکوکار است. در قرآن، خبر شما و خبر آنان که پیش‏از شما بودند و آنان که پس از شما خواهند آمد، همچنین خبرآسمان و زمین است...»
و در سخن (2) دیگری به جنبه تبیان بودن قرآن چنین اشاره‏می‏فرمایند:
(ان الله انزل فی‏القرآن تبیان کل شی‏ء، حتی و الله ما ترک شیئایحتاج العباد الیه الا بینه للناس...) (3)
خداوند در قرآن، بیان هرچیز را نازل کرده است. به خدا قسم هیچ‏چیزی را که بندگان به آن نیازمندند، فروگذار نکرده و برای مردم‏بیان فرموده است.

3- عهدنامه الهی

قرآن، عهدی استوار میان خدا و مردم است و آیات این کتاب، متن‏این عهدنامه را بیان می‏کند. در عهد نامه باید نگریست، به آن‏باید پای‏بند بود، مفاد آن را نباید زیر پاگذاشت. امام صادق(علیه السلام)درباره این عهدنامه و لزوم تلاوت بخشی از آن در هرروز، چنین‏می‏فرمایند:
«القرآن عهدالله الی خلقه، فقد ینبغی للمرء المسلم ان ینظرفی‏عهده و ان یقراء منه فی‏کل یوم خمسین آیه‏» (4)
قرآن عهد خداوند نسبت‏به بندگان اوست. سزاوار است که یک انسان‏مسلمان در این عهدنامه الهی بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن رابخواند.
روشن است که مرور بر مفاد یک عهدنامه، برای یادآوری از آن قرارداد و رعایت آن در عمل است. میثاق خدا با بندگان برشناختن‏احکام الهی و عبرت گرفتن از حکایات قرآن و عمل به اوامر او وتدبر در آیات است. جالب است که امام صادق(علیه السلام) وقتی می‏خواست قرآن‏تلاوت کند، قرآن را که به دست راست‏خویش می‏گرفت، دعایی می‏خواندکه به عهد بودن قرآن و تعهدات انسان در قبال این قرار داد،اشاره دارد. مضمون آن دعا چنین است:
«خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این‏کتاب، عبادت قرار بده و قرائتم را تفکر، و تفکرم را عبرت‏آموزی. خدایا! مرا از آنان قرار بده که از مواعظ تو در این‏کتاب، پند می‏گیرند و از نافرمانی‏ات پرهیز می‏کنند. وقتی کتاب تورا می‏خوانم، بر دل و گوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن وقرائت مرا خالی از تدبر مگردان، بلکه مرا چنان قرار بده که درآیات و احکامش ژرف بنگرم، دستورهای دین تو را بگیرم و عمل کنم‏و نگاه مرا در این کتاب، غافلانه و قرائتم را بیهوده و بی‏ثمرمساز.» (5)

4- آینه عبرت

درخلال آیات قرآن، سرگذشت اقوامی از گذشته آمده است. چه نیکان وصالحان که در سایه ایمان و عمل و پیروی از حق، سعادتمند شدند،چه عنودان و لجوجان که با تکذیب انبیا و انکار خدا و طغیان وفساد، گرفتار عذاب الهی گشتند. قرآن، کتاب قصه و داستان نیست،ولی سرشار از قصص و حکایات افراد و امتهاست و همه بر اساس درس‏گرفتن و الهام و عبرت و پند.
امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند:
«علیکم بالقرآن! فما و جدتم آیه نجابها من کان قبلکم فاعملوابه، و ما وجدتموه هلک من کان قبلکم فاجتنبوه.» (6)
برشماباد قرآن! هر آیه‏ای را که یافتید که گذشتگان، با عمل به‏محتوای آن آیه نجات یافتند، شماهم به آن عمل کنید و هر آیه رادیدید که بیانگر هلاکت پیشینیان است، شماهم از آن (عامل هلاکت)بپرهیزید.
این شیوه برخورد با آیات قرآن، سودمندترین شیوه‏ای است که درعمل فردی و اجتماعی مسلمانان اثر می‏گذارد و قرآن هدایتگر قاری‏می‏شود.

5- احکام جاودانه

دین خدا و آیات قرآن، حاوی یک سلسله احکام الهی است که تادامنه قیامت استمرار می‏یابد. آنچه که حلال الهی و حرام الهی‏است، مشمول مرور زمان نمی‏شود و حکم خدا در اثر «جو» یا«شرایط جدید» یا «تمایلات این و آن‏» عوض نمی‏گردد. امام‏صادق(علیه السلام) در تشریح بعثت‏های سلسله نورانی انبیا، به دوره بعثت‏رسول خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‏رسد و می‏فرمایند: «تا آن که محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و قرآن‏را آورد و شریعت و راه و روش قرآن را. پس حلال آن تا روز قیامت‏حلال است و حرام آن تا روز قیامت‏حرام می‏باشد.»
و در سخنی (7) دیگر، جریان قرآن را در عصرها و زمان‏ها، همچون‏جریان شب و روز و ماه و خورشید می‏داند. با بیان امام صادق(علیه السلام) راه‏براندیشه کسانی که احکام خدا را مقطعی و دوره‏ای می‏دانند و عصرحاضر را برای اجرای احکام قرآن مناسب نمی‏دانند و قوانین وحی رابرای تنظیم امور بشریت امروز و جامعه کنونی کافی نمی‏بینند،بسته می‏شود.

6- همیشه زنده و شاداب

غیر از احکام قرآن و حلال و حرام آن که ابدی است، خود این کتاب‏ژرف و فصیح و متین نیز با گذشت زمان کهنه نمی‏شود و پیوسته‏معارف آن برای همه اقشار در همه زمانها درخشندگی و آموزندگی‏دارد.
امام صادق(علیه السلام) در حدیثی به رمز و راز این جاودانگی و طراوت‏همیشگی در کلام خدا اشاره دارد. مردی از آن حضرت می‏پرسد: چراقرآن با نشر و درس و بررسی، تازه‏تر و شاداب‏تر می‏شود و هرگزکهنه نمی‏شود.؟
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ می‏فرمایند:
«لان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون‏ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامه.» (8)
برای این که خدای متعال آن را برای زمانی خاص یا مردمی خاص‏قرار نداده است. از این رو قرآن در هر زمان تازه است و نزد هرقومی شاداب است تا روز قیامت.
طراوت و تازگی قرآن برای همه و همیشه، به خاطر آن است که معجزه‏جاوید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و کلام الهی است و در هر عصری پاسخگوی نیازهای‏فکری، هدایتی و اجتماعی مردم است.

7- حفظ، آموزش و عمل

گرچه تلاوت قرآن و حفظ کردن آیات آن ثواب دارد و ارزشمند است،ولی تکلیف مسلمانان در این حد خلاصه نمی‏شود. حفظ کردن بایدهمراه با عمل باشد و یاد دادن و یادگرفتن به قصد اجرای‏فرموده‏های خدای متعال. حضرت صادق(علیه السلام) فرموده است: «الحافظ للقرآن، العامل به، مع السفره‏الکرام البرره‏» (9)
کسی که حافظ قرآن و عمل کننده به آن باشد، همراه با سفیران‏والامقام و نیکوکار الهی (فرشتگان مقرب) خواهد بود.
ضرورت آموختن قرآن نیز در کلام آن حضرت مطرح است. می‏فرمایند:
«ینبغی للمؤمن ان لایموت حتی یتعلم القرآن او یکون فی تعلمه‏» (10)
سزاوار است که مؤمن نمیرد، تا آن که قرآن را آموخته باشد، یادر حال و مسیر فراگرفتن قرآن باشد.
با این حال، پای بندی به احکام قرآن و عمل به آن در تعبیر امام‏صادق(علیه السلام) چنین بیان شده است:«واحذر ان تقع من اقامتک حروفه فی‏اضاعه حدوده‏» (11)
بپرهیز از این که در مسیر اقامه حروف، به اضاعه حدود بیفتی.
بسیارند آنان که در شکل و ظاهر به قرآن می‏پردازند و در ورای‏جلوه‏های ظاهری قرآنی، عمل به قرآن مطرح نیست. این گونه برخوردتشریفاتی و مراسمی و شکلی با قرآن، در شان کلام الهی و منشورآسمانی نیست.

8- ادب و آداب تلاوت

خواندن قرآن نیز آدابی دارد، هم آداب ظاهری همچون مسواک، وضو،ترتیل، صوت خوش، رو به قبله بودن، حفظ احترام کلام الله و... وهم آداب باطنی و حالت‏های روحی و توجه قلبی و عنایت‏به کلام خداو پیداکردن حالت‏خشوع و تذکر و تاثیر پذیری ازتلاوت، این نکات‏در کلمات امام صادق(علیه السلام) بسیار بیان شده است. به برخی از این‏رهنمودها اشاره می‏شود. امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند:
هرگاه نزد تو قرآن تلاوت می‏شود، برتولازم است گوش بدهی و سکوت وتوجه داشته باشی:
«اذا قری‏ء عندک القرآن وجب علیک الانصات و الاستماع‏» (12)
این همان نکته قرآنی است که در آیه 204 سوره اعراف آمده است:
(و اذا قری‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا).
و در سخن دیگری به نقل ازحضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید که: «راه‏قرآن‏» را نظیف و پاکیزه کنید. می‏پرسند: راه قرآن چیست؟
می‏فرمایند: دهان‏دهان‏یتان. می‏پرسند: چگونه؟ می‏فرمایند: بامسواک. (13)
در حدیث دیگر، امام صادق(علیه السلام) فرموده است: کسی که قرآن بخواند، ولی قلبش رقت پیدا نکند و در برابر خداوندخاضع نشود و در درون، حالت‏حزن و خشیت و هراس نیابد، شان وجایگاه والای خدا را سبک شمرده است. بنگر که کتاب پروردگارت راچگونه می‏خوانی و با منشور لایت‏خویش چه برخوردی داری و اوامر ونواهی آن را چگونه پاسخ می‏دهی و حدود و تکالیف آن را چگونه‏امتثال و فرمان برداری می‏کنی؟! در آیه‏های وعد و وعید، درنگ کن،در امثال و مواعظ قرآن اندیشه کن. مبادا اقامه حروف و قرائت‏ظاهر، تو را در تباه ساختن حدود آن بیندازد!... (14)
تلاوت با حزن و حالتی اندوهناک که نشان دهنده تاثر روحی قاری‏از آیات کلام خداست، ادب دیگری از آداب تلاوت است. امام صادق(علیه السلام)فرموده است: «ان القرآن نزل بالحزن فاقروه بالحزن‏»
قرآن با (15) حزن نازل شده است، شما هم، آن را حزین قرائت کنید.

9- جوانان و قرآن

موج مقدس و فراگیر قرآنی که در کشورمان وجود دارد و این همه‏نوجوانان و جوانان را در جلسات ترتیل و قرائت و مسابقات حفظوخواندن و مفاهیم آیات، برگرد محور نورانی قرآن جذب کرده است،قابل ستایش و مایه شکر و سپاس است. انس با قرآن، دلهای جوانان‏را روشن و زندگیهاشان را با صفا می‏کند و عامل جذب آنان به پاکی‏و راه خدا می‏شود.
امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: هرجوان مومنی که قرآن بخواند، قرآن باگوشت و خون او در می‏آمیزد و خداوند او را با فرشتگان بزرگوارهمراه می‏سازد و قرآن روز قیامت نگهدارنده او (از دوزخ) خواهدبود:
«من قرئی القرآن و هو شاب مؤمن، اختلط القرآن بلحمه و دمه، وجعله الله مع السفره‏الکرام البرره و کان القرآن حجیزا عنه یوم‏القیامه.» (16)
بخصوص، خانه هایی که نوای خوش قرآن از حنجره‏های داوودی از آن‏هابه گوش می‏رسد و صبح و شام، جوانان صاحبدل و روشن ضمیر، همدم‏کتاب خدایی‏اند و لحظات خویش را با انس با قرآن سپری می‏کنند،مشمول رحمت‏خدا و هدایت قرآنی می‏شوند. این گونه خانه‏های نورانی‏از تلاوت، در آسمانها تابان و فروزان است. امام صادق(علیه السلام)می‏فرمایند:
خانه‏ای که یک فرد مسلمان در آن قرآن تلاوت می‏کند، برای اهل‏آسمان نورانی دیده می‏شود، همچنان که مردم دنیا در آسمان ستاره‏درخشان را می‏بینند. (17)

10- نکته‏های دیگر

همچنان که یاد شد، در دریای کلمات حضرت صادق(علیه السلام) گهرهای فراوانی‏وجود دارد که در باره قرآن کریم است. نقل آن ها به طول‏می‏انجامد. عصاره و خلاصه‏ای از آن مضامین را که در برخی روایات‏دیگر آمده است، تقدیم می‏کنیم.
امام صادق(علیه السلام)، قرآن را دارای آیات ناسخ و منسوخ و محکم ومتشابه می‏داند و بهره‏گیری از قرآن را برای کسانی روا می‏شمرد که‏به این نکات توجه داشته باشند و گرنه گمراه می‏شوند و گمراه‏می‏کنند. وی برای فراگیری هر حرف از قرآن، پاداش ده حسنه بیان‏می‏کند و می‏فرمایند: قرآنی که خوانده نمی‏شود و غبار بر آن‏می‏نشیند، روز قیامت‏به درگاه خدا شکایت می‏کند. تلاوت راستین راآن می‏داند که قرآن خوانان، وقتی به آیات بهشت و جهنم می‏رسند،می‏ایستند و تامل می‏کنند. اهل‏بیت علیهم السلام را وارثان کتاب‏خدا و برگزیدگان خلق می‏شمرد و از این خاندان به عنوان وجه‏الله،آیات، بینات و حدودالله یاد می‏کند و ولایت ائمه را قطب و محورقرآن و همه کتب آسمانی معرفی می‏کند و قرآن را «ثقل اکبر»می‏نامد و آن را چراغ هدایت و فروغ تاریکی و حیات بخش قلب بیناو گشاینده چشم و دل می‏شمارد. از دیدگاه آن حضرت، قرآن‏«معیار» و ملاک درستی و حقانیت هر حرف و حدیث است و می‏فرمایند: هر چه که از ما برای شمانقل می‏شود، در صورتی که مخالف با قرآن‏باشد ما نگفته‏ایم و شما نپذیرید. او اهل‏بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را خزانه‏داران علم الهی و بازگوکنندکان وحی خدا می‏داند و از تفسیر به‏رای نهی می‏کند و از آن قاری که که به خاطر خود نمایی یا کسب‏درآمد، به قرائت می‏پردازد، نکوهش می‏کند.
پایان بخش نوشته را حدیثی از آن حضرت درباره فضیلت‏سوره فجر ودعوت به خواندن آن در نمازها تقدیم امت‏شهید پرور و فجرآفرینان می‏شود. امام صادق(علیه السلام) می‏فرمودند:
«اقروا سوره الفجر فی فرائضکم و نوافلکم، فانها سوره‏الحسین بن‏علی من قراءها کان مع الحسین فی درجته من الجنه‏»سوره فجر (18) را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید، چرا که‏آن، سوره حسین بن علی(علیه السلام) است. هرکس آن را بخواند، در بهشت‏همراه حسین(علیه السلام) و در رتبه و درجه او خواهد بود.
«والفجر» که سوگند خدای ازلی است روشنگر حقی است که با آل علی‏است این سوره به گفته امام صادق(علیه السلام) مشهور به سوره حسین بن علی(علیه السلام) است.
امید است که در سایه رهنمودهای حضرت صادق(علیه السلام)، با چشمه وحی الهی‏آشناتر شویم و «قرآنی‏» بیندیشیم و «قرآنی‏» زندگی کنیم.

پي نوشت :

1.بحارالانوار، ج‏89، (بیروت)، ص‏107.
2.کافی، ج 2، ص‏599.
3.بحارالانوار، ج‏89، ص 81.
4.وسایل الشیعه، ج 4، ص‏849.
5.بحارالانوار، ج 95، ص 5.
6.الحیاه، ج 2، ص‏116.
7.کافی، ج 2، ص 18.
8.بحارالانوار، ج‏89، ص 15.
9.الحیاه، ج 2، ص ص 152.
10.همان، ص 155.
11.بحارالانوار، ج 82، ص‏43.
12.وسائل الشیعه، ج 4، ص 861.
13.الحیاه، ج 2، ص 158.
14.بحارالانوار، ج‏89، ص‏207.
15.وسائل الشیعه، ج 4، ص‏857.
16.الحیاه، ج 2، ص 164.
17.کافی، ج 2، ص 610.
18.تفسیر برهان، ج 4، ص‏457; مجمع البیان، ج، 5، ص 481.

منبع: www.hawzah.net

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 33
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 9 دقیقه قبل
    
داستان‌هايي كوتاه از زندگي پيشواي ششم


 





 

نيازي به سود نداريم
 

امام صادق(ع)، به خدمتكار خويش، مصادف، هزار دينار داد و به وي گفت: «آماده شو تا براي سفري تجاري به مصر روي؛ زيرا تعداد خانواده من [و خرجي آنان] زياد است.» مصادف، وسايل سفر را فراهم آورد و با بازرگانان به مصر رفت. چون نزديك شهر رسيد، كارواني تجاري در بيرون، به استقبال آنان آمد و ايشان از آن كاروان درباره وضعيت كالايي كه با خود آورده بودند، پرسيدند آيا در مصر چنين كالايي هست يا نه؟ كاروانيان گفتند: چنين كالايي در مصر نيست. آنگاه سوگند خوردند و قرارداد بستند كه از هر دينار، يك دينار سود بگيرند (يعني سود را مضاعف قرار دادند).
آنان پس از فروش اجناس، پول خود را گرفتند و به مدينه برگشتند. مصادف نزد امام صادق(ع) رفت، در حالي كه دو كيسه در دست داشت كه در هر كيسه، يك هزار ديناربود و عرض كرد: فدايت شوم، اين كيسه سرمايه و اين يكي سود است. امام پرسيد: اين سود، بسيار است، مگر شما با اين كالا چه كرديد؟ مصادف داستان تجارت خود را براي امام گفت آن حضرت با شنيدن حرف هاي مصادف فرمود: «سبحان الله! آيا بر قومي از مسلمانان سوگند ياد كرده ايد كه كالاي خود را به آنان نمي فروشيد، مگر آنكه در ازاي هر دينار، يك دينار سود بگيريد؟!»
آنگاه امام يكي از دو كيسه را برداشت و فرمود: «اين سرمايه من است و ما به سود نيازي نداريم.»
سپس افزود: «اي مصادف! چكاچك شمشيرها آسان تر از يافتن روزي حلال است».(1)

خودت سزاوارتري
 

امام همراه با برخي از يارانش، جنازه اي را تشييع مي كردند. دوال نعل آن حضرت پاره شده بود. در اين هنگام، مردي دوال نعل خود را درآورد تا به امام بدهد، آن حضرت فرمود: آن را براي خودت نگاه دار كه صاحب مصيبت، به شكيبايي برآن سزاوارتر است.

من هم مثل مردم
 

يكي از اصحاب آن حضرت نقل كرده است: مردم مدينه دچار گراني و قحطي شدند چنان كه حتي توانگران، گندم را با جو آميختند و مي خوردند. در اين حال، ابو عبدالله(ع) طعامي خوب داشت كه برايش كافي بود و اول سال آن را تهيه كرده بود. آن حضرت به يكي از غلامانش فرمود: «براي ما جو بخر و با اين طعام بياميز يا آن را بفروش؛ زيرا ما خوش نداريم، خود غذاي گوارا بخوريم و مردم غذاي ناگوار».

درپي روزي حلال
 

يكي ديگر از ياران امام نقل كرده است: نزد ابوعبدالله رفتم كه در باغ خود مشغول كار بود، درحالي كه پيراهني به تن داشت، بيلي به دست گرفته بود و سخت كار مي كرد و مي فرمود: «من در برخي از قسمت هاي زمينم كار مي كنم، با آنكه كساني را دارم كه اين كارها را انجام دهند. اين براي آن است كه خداوند بداند، من در پي روزي حلال هستم».

آيا اينها شيعه هستند؟
 

«مردي به نام معتصب كه در خانه امام صادق(ع) سِمتِ خوان سالار را داشت، مي گويد: شبي در دل شب ديدم شخصي از خانه خارج شد. خوب دقت كردم وديدم امام صادق(ع) است و چون اجازه نداشتم، خودم را معرفي نكردم، اما با خود گفتم بهتر است امام را تعقيب كنم، نكند كه دشمن به ايشان صدمه بزند. همين طور كه تعقيب مي كردم، ديدم باري كه به پشت داشت، از شانه ايشان افتاد. حضرت در اينجا ذكري گفت. من جلو رفتم و سلام كردم. امام فرمود: «اينجا چه مي كني؟» گفتم: چون ديدم از خانه خازج شديد، نخواستم شما را تنها بگذارم. بعد آن آذوقه را جمع كردم و در ميان انبان گذاشتم و گفتم؛ آقا! بگذاريد من به دوش بگيرم. حضرت فرمود: آيا در قيامت تو مي تواني بار مرا به دوش بكشي؟
حركت كرديم تا رسيديم به طل بني ساعده كه مسكن فقرا بود. حضرت(ع)آن نان ها را ميان آنان تقسيم كرد. من عرض كردم: آيا اينها شيعه هستند؟ حضرت فرمود: نه. گفتم: با وجود اينكه شيعه نيستند، شما به اينها رسيدگي مي كنيد؟ امام صادق(ع) فرمود: اگر شيعه بودند، بيشتر از اين كمكشان مي كردم».(2)
شجاعت امام صادق(ع)
محمد بن ابراهيم، حاكم كوفه، كشته شده است. او را چه كسي و با چه انگيزه اي كشته است، هيچ كس نمي داند، ولي حكومت عباسي خوب مي داند كه بايد از اين ماجرا استفاده تبليغاتي كند. اينك تنها جرياني كه تهديدي جدي براي اين حكومت به شمار مي آيد، نهضت بيداري بخش و آگاه كننده شيعه است، پس بايد اين نهضت در هم كوبيده شود. حاكم مدينه با همين هدف شوم و ناميمون به منبر مي رود و به رسم ديگر حاكمان ستمگر، نخست به تعريف و تمجيد از منصور، خليفه عباسي مي پردازد و درادامه مي گويد: اي مردم مدينه! محمد بن ابراهيم كه بر كوفه حكومت داشت، كشته شد، قاتل كيست و چرا او را كشته است، هنوز نمي دانيم،ولي مگر مي شود شيعيان را در اين ماجرا بي تقصير دانست؟! اي مردم! باعث و باني تمام اين ماجراها علي است؛ او كه با مردم مؤمن جنگيد و فساد و آشوب برپا كرد و چيزي را طلبيد كه در اندازه و مقام او نبود. او باعث تمام اين ماجراهاست... .با اين سخنان حاكم مدينه، امام صادق(ع) كه در مسجد نشسته بود، جابرخاست وفرمود: «هر سخني كه از خير و خوبي درباره منصور گفتي، در حقيقت ما اهل آن خوبي هستيم، نه شما، ولي آنچه بدي بر زبان آوردي، تو و دوستت منصور به آن شايسته تريد. بدان كه تو بر جايگاه ناحقي قرار گرفته اي و شايسته چنين مقامي نيستي!» سپس امام صادق(ع) رو به مردم كرد و ادامه داد: «آيا مي خواهيد شما را درباره پست ترين مردم در روز قيامت و زيان كارترين آنان خبر دهم؟ او كسي است كه آخرتش را به دنياي خود فروخته است. او همين مرد فاسق است.» سپس با دست مباركش، حاكم مدينه را نشان داد و به آرامي از مسجد خارج شد.
وقتي خبر اين ماجرا به منصور دوانقي رسيد، او براي آرام ساختن اوضاع، در نامه اي به امام صادق(ع) اين گونه نوشت: «همه مردم از ما مي ترسند، چرا تو از ما نمي ترسي؟ شايسته است گاهي به عراق بيايي و مرا ديدار كني!» حضرت در پاسخ منصور نوشت: «ما كاري نكرده ايم كه براي آن از تو بترسيم. نزد تو هم از آخرت و پاداش و ثواب آن بهره اي نيست كه ما را به آن اميدوار گرداند و تو مقام و موقعيتي نيز نداري كه براي مبارك باد گويي، نزدت بيايم. از ديگر سوگرفتار رنج و عزايي هم نشده اي كه برايت تسليت و تعزيت طلب كنيم. پس ما را با تو چه كار؟»
مدتي بعد، منصور در نامه اي ديگر به امام صادق(ع) اين گونه نوشت: چرا نزد ما نمي آيي تا ما را نصيحت كني؟ حضرت در پاسخ نوشت: «كسي كه قصدش دنيا باشد، تو را نصيحت نمي كند و آن كه مقصدش قيامت است، همدم و مصاحب تو نخواهد شد.» چون نامه هاي منصور دوانقي كارگر نيفتاد، حيله اي ديگر انديشيد. او بارها و بارها به امام اتهام زد كه از طرف داران خود پول جمع مي كند تا آن را صرف خريد سلاح و جنگيدن با حكومت كند.
ازاين رو، فرمان داد تا امام صادق(ع) هيچ پولي از مردم نپذيرد. يك روز مرد ناشناسي با چندين كيسه درهم و دينار به خانه امام صادق(ع) مي آيد، وقتي خدمت آن حضرت رسيد، گفت: اي پسر رسول خدا! اين سكه هاي طلا و نقره را شيعيان شما فرستاده اند. قبض رسيدي به من بدهيد تا آن را نشان صاحبان پول ها بدهم. امام صادق(ع) كه به امداد الهي باخبر شده بود اين مرد جاسوس منصور است ومي خواهد مدركي ازاو بگيرد، كيسه هاي پول را به مرد جاسوس پس داد و فرمود: «برو و ديگري را فريب ده! من به راز تو آگاه هستم.(3)
ملاقات ممنوع
آسمان همچنان گرفته است. باد گرمي كه خاك و غبار و ريزه هاي شن با خودش دارد، ازسمت بيابان راه گرفته و مي آيد. مردم، ساكت؛ خانه ها در سكوت؛ كوچه ها بي تحرك و نشاط. انگار همه چيز منتظر و معلق است. گويا مي خواهد اتفاقي بيفتد و نمي افتد. مردم را چه مي شود؟ اين روزها دوستداران امام شناسايي و دانشجويان دانشگاه جعفري براي تحصيل و آموزش با مشكلاتي روبه رو شده اند. چشم هايي ناپيدا و پنهان در پس ديوار خانه ها به كمين نشسته اند تا ببينند و بدانند چه كساني به خانه امام صادق(ع) رفت و آمد مي كنند.
ملاقات با جعفر صادق(ع) ممنوع!
دستورمنصور، خليفه ملعون عباسي، خيلي وقتي است كه به مدينه رسيده است. او به خوبي مي داند مقام علمي و نفوذ معنوي امام(ع) در دل ها هر روز بيشتر مي شود. اكنون در برابر عظمت چنين انساني چه بايد كرد؟ با خود مي انديشند: او را نخست تحريم مي كنيم كه هيچ كس نتواند به ملاقاتش بيايد، بعد هم... .
يكي از شيعيان كه بايد حتماً امام را ببيند، نزديك خانه ايشان است. او كه از خطر اين ديدار باخبراست، با دقت به اطراف نگاه مي كند. او رفت و آمدهاي مشكوك و چهره كساني را كه درآن نزديكي پرسه مي زنند، به خوبي احساس كرده است. مرد شيعه كه از راهي دور آمده است، بايد حتماً با امام صادق(ع) ملاقات كند، اما چگونه؟
به بهانه اينكه بند كفش را محكم كند، به زمين مي نشيند. در ظاهر در حال بستن بندكفش هايش است، ولي با چشم هايش با دقت اطراف خانه را مي كاود. چند جفت چشم تيزبين، با دقت او را مي نگرند. زيرلب مي گويد: مزدوران بي شرم! خدا از گناهتان نگذرد! با خود مي گويد: شايد بهتر باشد بروم ونيمه هاي شب بازگردم. آن وقت مي توانم از تاريكي هوا و خواب آلودگي اين چشم هاي جاسوس استفاده
كنم و خود را به خانه امام برسانم بلند مي شود تا برود، ولي ناگهان صدايي رشته افكارش را پاره مي كند: آهاي، آهاي، خيار دارم، خيار آورده ام، بياييد و بخريد!
يارامام صادق(ع) به پشت سرش نگاهي مي اندازد مرد خيار فروش با طبقي از ميوه، آرام آرام جلو مي آيد. بوي خيار اشتهاآور هم شده است، هرلحظه بيشتر از پيش به مشام مي رسند. در يك لحظه كوتاه، گويا خبر شادي بخشي به يار امام رسيده باشد، مي ايستد و به صداي خوش و دل نشين خيارفروش گوش دل مي سپرد. آنگاه خيار فروش را صدا مي زند و مي گويد: همه خيارها مال من. بعد به خيار فروش اشاره مي كند و پشت ديوارخانه اي مي پيچيد. خيارفروش كه از معناي اين كارسر در نمي آورد، با سنگيني و ترديد دنبال او مي رود. يار امام كمك مي كند تا خيار فروش، طبق ميوه خود را زمين بگذارد، بعد هم به آهستگي مي گويد: من همه خيارها را مي خرم. خيارفروش با ترديد و دو دلي مي پرسد: همه خيارها را مي خواهي؟
يارامام صادق(ع) سري تكان مي دهد و مي گويد: آري، دوست من! درست شنيده اي. طبق خيارهايت را هم مي خرم. بعد نگاهي دقيق به اطراف خود مي اندازد و وقتي مطمئن مي شود كسي مراقب آنان نيست، مي گويد: ولي شرطي دارم خيارها و طبق آن را به هر قيمتي باشد، مي خرم، به شرط اينكه لباس هايت را با لباس من عوض كني. خيارفروش با تعجب از او مي پرسد: اين طبق رنگ و روباخته و لباس كهنه من چه فايده اي برايت دارد؟! يار امام (ع) دهان خود را بيخ گوش خيارفروش مي چسباند و مي گويد: كارت نباشد، تو لباس هاي من را بپوش و دنبال كار خودت برو! مرد خيارفروش، با شادماني مي پذيرد. چند دقيقه بعد، يارامام طبق برسر نهاده و باصدايي بلند فرياد مي كشد: آهاي! خيار، خيار تازه دارم.
انگار كسي درپشت ديوار خانه اي، منتظر شنيدن صداي اوست؛ همان خانه اي كه خيارفروش ناشي پشت ديوارش به عمد ايستاده و مرتب فرياد مي كشد. سرانجام در آن خانه گشوده مي شود و از داخل خانه صدايي شنيده مي شود كه مي گويد: خيارفروش! صاحب خانه خيار مي خواهد. مرد، با شتاب به سوي صاحب صدا مي رود. مي خواهد با همان طبق وارد خانه شود كه چارچوب در مانع مي شود، مردي كه داخل ايستاده است، كمك مي كند تا طبق از چارچوب در رد شود زير لب مي گويد: خوش آمدي، امام صادق(ع) منتظر توست.

پي نوشت ها :
 

1. علامه مظفر، الامام الصادق، ج 1، ص 267، برگرفته از: آيت الله حاج سيد محمدتقي مدرسي، هدايت گران راه نور، زندگاني امام حعفرصادق(ع)، ترجمه: محمدصادق شريعت.
2. لطيف راشدي، دانستان هاي معنوي در آثار شهيد مطهري، ص 138.
3. نك: رضا شيرازي، آفتاب معرفت، ص 13.
 

منبع:نشريه اشارات- شماره137

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 32
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 9 دقیقه قبل
    
رشحاتي از کلام نوراني امام صادق(عليه السلام)

 






«اَبعَدُ ما يَکُونُ العَبدُ مِنَ اللهِ اَن يَکُونَ الرَّجُلُ يُوافِي الرَّجُلَ وَ هُوَ يَحفَظُ عَلَيهِ زُلامَةٌ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوماًما».
(کافي،ج2،ص355)
دورترين بندة خدا از رحمت الهي، کسي است که با ديگري طرح برادري ريخته و همچنان لغزش هاي او را ياداشت مي کند که روزي او را به آن ها سرزنش نمايد.
«سِتُّ خِصالٍ يُنتَفَعُ بِهَا المُؤمِنُ بَعدَ مَوتِهِ: وَلَدٌ صالِحٌ يَستَغفِرُلَهُ، وَ مُصحَف يَقرَأمِنهُ، وَ قَليبٌ يَحضِرُه، وَ غرَسٌ يَفرِسُهُ وَ صَدَقَةُ ماءٍ يُجريهِ، وَ سنّةٌ حَسَنَةٌ يُؤخَذُ بِها بَعدَه.»
(امالي صدوق، ص120)
شش چيز است که مؤمن پس از مرگش از آن ها استفاده مي برد: 1- فرزند صالحي که براي او طلب آمرزش کند. 2- قرآني که از آن مي خواند. 3- چاه آبي که حفر مي کند. 4- درختي که مي نشاند. 5- آبي که بر مردم وقف مي کند. 6- و راه و روش خوبي که پس از او، از آن راه پيروي کنند.
«مَن کانَ لَهُ دارٌ واحتاجَ مُؤمِنٌ اِلي سُکناها فَمَنَعَهُ اِيّاها قالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: مَلائِکَتي! عَبديٍ بخل علي عَبدي بِسَکني الدُّنيا، وَ عِزَّتي لايَسکَنُ جَنّاتي اَبَداً».
(ثواب الاعمال، ص216)
اگر کسي در دنيا منزلي اضافي داشت و برادر مؤمني نياز به سکوت در آن داشت و او امتناع ورزيد، خداي عزّوجلّ مي فرمايد: فرشتگان من! بندة من بر بندة ديگرم در سکونت دنيايي بخل ورزيد، به عزّتم سوگند هرگز او را در بهشت مسکن ندهم.
«فَار فَضِ الدُّنيا فَاِنَّ حُبَّ الدُّنيا يُعمي وَ يُصِمُّ وَ يُبکِم».
(کافي، ج2،ص136)
از دنيا کناره گيري کن چرا که محبّت دنيا کور و کر و لال مي کند.
«بادِروا اَحداثَکُم بِالحَديثِ قَبلَ انَ تَسبِقکُم اِلَيهِمُ المُرجِئَة.»
(وسايل الشيعه، ج15، ص196)
پيش از آن که گروه هاي منحرف، فرزندان را به بيراهه بکشانند، با تعليم و تربيت ديني آنان را دريابيد.
«اَلفِکرَةُ مِرآتُ الحَسَناتِ وَ کَفّارَةُ السَّيِئات.»
(بحارالانوار، ج71، ص326)
انديشيدن آينة كارهاي خير و كفارة گناهان است .
«قالَ لُقمانُ :ذُقتُ المِراراتَ كُلَّها فما زُقتُ شَيئا اًَمرّ مِنَ الفَقرِ».
(بحارالانوار،ج23،ص421)
حضرت لقمان گفت: تمامي تلخي هاي روزگار را چشيدم، هيچ تلخي و مرارتي، تلخ تر از فقر نيافتم.
«اِنَّ فيِ کِتابِ عَلِيِّ عليه السلام: اِنَّما مَثَلُ الدُّنيا کَمَثَلِ الحَيَّهِ، ما أليَنَ مَسُّها وَ في جَوفِهَا السَّمُّ النّاقِعُ، يَحذَرُها الرَّجُلُ العاقِل، وَ يَهوي اِلَيها الصّبيُّ الجاهِل.»
(کافي، ج2، ص136)
در کتاب علي عليه السلام آمده است: همانا مثل دنيا مثل مار است که ظاهرش بسيار نرم ولي درونش پر از سمّ کشنده است، مرد عاقل از آن مي هراسد ولي کودک نادان به سوي آن روانه مي شود.
«لاتُطلِعِ صَديقَکَ مِن سِرِّکَ اِلّا علي ما لِو اطَّلَعَ عَلَيه عَدُوّکَ لَم يَضُرُّکَ فَاِنَّ الصَّديقَ قَد يَکُونُ عَدُوّاً يَوماً.»
(امالي صدوق، ص397)
دوست خود را از اسرار زندگيت آگاه مکن، مگر اسراري که اگر دشمنت از آنان آگاه گردد، زياني به تو نرسد. براي اين که چه بسا دوست، روزي دشمن شود.
«اِستَشرِ العاقِل مِنَ الرِّجالِ الوَرع فَاِنَّهُ لا يأمُرُ اِلّا بِخَيرٍ وَ اِيّاکَ وَ الخِلافُ، فَاِنَّ خِلافَ الَوَرَعِ العاقِلِ، مَفسَدَةً فِي الدّين وَ الدُّنياد.»
(محاسن برقي، ص602)
با خردمندان پارسا مشورت کن چرا که هرگز تو را امر نمي کنند (و نظر نمي دهد) جز آن که خير تو در آن است و بپرهيز از مخالفت کردن چرا که مخالفت کردن با انسان خردمند و باتقوا، تباهي دين و دنيا را در پي دارد.

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 38
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 10 دقیقه قبل
    
انديشه‏هاى اقتصادى امام صادق عليه السلام

 

نويسنده: عبدالكريم پاك‏نيا





سرآغاز

يكى از بارزترين امتيازهاى جوامع ايده آل، داشتن اقتصادى سالم، پويا و وجود مجريان فعال، متعهد و كاردان در عرصه‏هاى اقتصادى است . پيامبران الهى نيز براى ايجاد قسط و عدالت در سطح وسيع آن در ميان اقشار مختلف جامعه و تامين نيازهاى مادى مردم و آبادانى و آسايش آنان به وسيله توزيع عادلانه امكانات، سرمايه‏ها، ايجاد زمينه‏هاى مناسب، اطلاع رسانى همگانى و بالاخره ترويج احسان، نيكوكارى و خدمت رسانى كوشيده‏اند تا مردم را به سوى سعادت و نيك بختى سوق دهند . اين تلاشها كه در جهت تحقق بخشيدن به مقاصد الهى و اهداف آسمانى اديان توحيدى و پيامبران و فرستادگان از سوى خداوند متعال انجام مى‏گيرد، به منظور فراهم نمودن زمينه‏هاى عبوديت و قرب الهى براى عموم انسانهاى سعادت طلب و حقيقت‏خواه مى‏باشد .
در اين نوشتار به مناسبت ميلاد حضرت جعفر صادق عليه السلام و ضرورت رفع مشكلات مادى شهروندان به بررسى برخى از انديشه‏هاى اقتصادى امام صادق عليه السلام در عرصه جامعه اسلامى مى‏پردازيم .

ارزش كارهاى اقتصادى

آن حضرت كار و تلاش در راه تامين نيازهاى ضرورى زندگى را همسان با جهاد در راه خدا قلمداد مى‏كرد و مى‏فرمود: «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله; (1) آن كه براى تامين معاش خانواده‏اش تلاش كند، همانند رزمنده در راه خدا است .»
از منظر پيشواى ششم عليه السلام افراد سست عنصر و بى‏كار و بى تفاوت، مورد خشم و غضب الهى هستند; چنان كه مى‏فرمايد: «ان الله عز وجل يبغض كثرة النوم و كثرة الفراغ; (2) خداوند متعال زيادى خواب و بى‏كار بودن را دشمن مى‏دارد .»
علاء بن كامل يكى از ياران آن حضرت روزى به محضرش شتافت و التماس دعا گفت، و اضافه نمود كه: اى پسر پيامبر صلى الله عليه و آله! از خداوند متعال بخواه كه زندگى راحت و مرفهى داشته باشم! امام صادق عليه السلام پاسخ داد: «لا ادعولك، اطلب كما امرك الله عز وجل; (3) من برايت دعا نمى‏كنم، تو [زندگى مرفه و راحت را] از همان راهى بخواه كه خداوند متعال به تو فرمان داده است [يعنى از راه تلاش و كوشش] .»
بهبود بخشيدن به وضع زندگى و تدارك برخى از برنامه‏هاى اقتصادى در جامعه نه تنها نقص و عيبى براى يك انسان مسلمان به حساب نمى‏آيد، بلكه ناشى از قوت ايمان و اراده استوار او در راه رسيدن به اهداف والاى معنوى است . رئيس مذهب جعفرى عليه السلام بر اين انديشه پاى مى‏فشرد كه: «ينبغى للمسلم العاقل ان لا يرى ظاعنا الا فى ثلاث: مرمة لمعاش او تزود لمعاد او لذة فى غير ذات محرم; كوچيدن براى يك مسلمان عاقل شايسته نيست مگر در سه مورد: بهبود بخشيدن به وضع اقتصادى (سفرهاى تجارتى و . .). ، كسب توشه آخرت (سفرهاى زيارتى)، رسيدن به لذتهاى حلال (سفرهاى تفريحى) .» (4)
امام صادق عليه السلام افزون بر ترغيب بندگان صالح به سوى فعاليتهاى اقتصادى، خود نيز به غلامش، مصادف، چنين دستور مى‏داد: «اتخذ عقدة او ضيعة فان الرجل اذا نزلت‏به النازلة او المصيبة فذكر ان وراء ظهره ما يقيم عياله كان اسخى لنفسه; (5) مكانى پر درخت و يا ملك ثابت و غيرمنقولى به دست آور! چرا كه هر گاه براى شخصى حادثه‏اى يا مصيبتى رخ نمايد و احساس كند كه براى تامين خانواده خود پشتوانه‏اى دارد، روح [و جانش] راحت‏تر خواهد بود .»
پيشواى ششم از افرادى كه در ظاهر زهد فروشى كرده، مردم مسلمان را به بهانه تقوا و ترك دنيا از فعاليتهاى اقتصادى منع مى‏كردند انتقاد مى‏نمود وشيوه غلط آنان را تخطئه مى‏كرد . سفيان ثورى از عالمان زهد فروش و ظاهر سازى بود كه علاوه بر مردم عادى، امام صادق عليه السلام را نيز از مظاهر دنيوى منع كرد . او زمانى مشاهده كرد كه امام صادق عليه السلام لباس نو و مناسبى پوشيده است، به امام عليه السلام گفت: تو نبايد خود را به زيورهاى دنيا آلوده سازى! براى تو زهد و تقوا و دورى از دنيا و مظاهر آن شايسته است . امام صادق عليه السلام با پاسخهاى منطقى خويش وى را به اشتباهات خود واقف ساخت و از تفكرات صوفى مآبانه و انحرافى وى به شدت انتقاد نمود و فرمود: «مى‏خواهم به تو سخنى بگويم، خوب توجه كن، سخن من به دنيا و آخرتت مفيد خواهد بود . اى سفيان! رسول گرامى اسلام در زمانى زندگى مى‏كرد كه عموم مردم از نظر اقتصادى در مضيقه بودند و پيامبر صلى الله عليه و آله خود را با آنان در زندگى ساده و فقيرانه هماهنگ مى‏كرد، اما اگر روزگارى وضع معيشتى مردم بهتر شد اهل ايمان و نيكان و خوبان روزگار به بهره‏گيرى از آن سزاوارترند نه انسانهاى فاجر و منافق و كافر . اى ثورى! به خدا سوگند! در عين حالى كه وضع معيشتى خوبى دارم و از نعمتها و موهبتهاى خداوند متعال كمال بهره را مى‏برم، اما از روزى كه خود را شناخته‏ام شب و روزى بر من نمى‏گذرد مگر آنكه حقوق مالى خود را بر طبق فرمان خداوند متعال كه بر من واجب كرده است، ادا مى‏كنم و به مصرف مناسبش مى‏رسانم .» (6)

رعايت اصول

يك فرد دور انديش در طول زندگى خود تلاش مى‏كند كه با بهره‏گيرى از اصول كاربردى اقتصادى بر رفاه و آسايش خود و خانواده‏اش بيفزايد و زندگى آرام و راحتى را براى پيمودن راه سعادت داشته باشد . امام صادق عليه السلام برخى از اين اصول را چنين مطرح مى‏كند:
الف) بهره‏گيرى از تجربه
بدون ترديد تجربه كارى هر انسانى، او را در برنامه ريزيهاى آينده‏اش مدد مى‏كند و هر قدر تجربه‏هاى زندگى بيشتر باشد و انسان آنها را در زندگى اش به كار گيرد، مسلم است كه توفيقات بيشترى در اين زمينه خواهد داشت . امير مؤمنان فرمود: «العقل حفظ التجارب; (7) از نشانه‏هاى خرد، نگه دارى تجربه‏هاست .» و در اين زمينه مسعود سعد زيبا گفته:
اى مبتدى، تو تجربه، آموزگار گير
زيرا كه به، ز تجربه، آموزگار نيست
امام صادق عليه السلام در اين زمينه رهنمود راهگشايى را به رهروان حقيقت طلب ارائه مى‏دهد و تاكيد مى‏كند كه «المؤمن حسن المعونة، خفيف المؤونة، جيد التدبير لمعيشتة، لا يلسع من حجر مرتين; (8) مؤمن در يارى كردن زيباست (به زيباترين صورت ديگران را يارى مى‏كند)، كم تكلف است (براى ديگران تكلف‏ساز نيست) و زندگى اش را خوب اداره مى‏كند و از يك سوراخ دو بار گزيده نمى‏شود (تجربه بار اول برايش كافى است) .»
ب) استفاده از فرصتها
در زندگى گاهى فرصتهايى به دست مى‏آيد كه شخص مى‏تواند از آن فرصت‏به نحو شايسته‏اى براى بهبودى دين و دنياى خويش بهره‏گيرد . تيزبينى و آينده نگرى افراد موجب مى‏شود كه اين فرصتهاى طلايى عاملى براى ارتقاى جايگاه معنوى و اجتماعى آنان گردد . بدون شك از دست دادن چنين فرصتهايى موجب غم و اندوه و پشيمانى خواهد بود .
سعديا، دى رفت و فردا همچنان موجود نيست
در ميان اين و آن فرصت‏شمار امروز را
امام صادق عليه السلام در اين زمينه مى‏فرمود: «الايام ثلاثة: فيوم مضى لا يدرك‏و يوم الناس فيه فينبغى ان يغتنموه و غدا انما فى ايديهم امله; (9) روزها سه گونه‏اند: يا روزى است كه گذشته و ديگر به دست نمى‏آيد و يا روزى است كه مردم در آن به سر مى‏برند و شايسته است كه آن را غنيمت‏شمارند و يا آينده‏اى است كه آرزوى رسيدن به آن را دارند .»
پيشواى ششم عليه السلام در سخن ديگرى ضرورت بهره‏گيرى از فرصتها را يادآور شده، مى‏فرمايد: «هر كس فرصتى را به دست آورد و با اين حال منتظر فرصت‏بهترى باشد، روزگار آن فرصت‏به دست آمده را از دستش خواهد گرفت; زيرا عادت روزگار سلب فرصتها و رسم زمانه از بين بردن موقعيتهاست .» (10)
ج) تلاش و كوشش
از مهم‏ترين رموز توفيق در زندگى، تلاش دائم و پايدارى در راه هدف مى‏باشد . تحرك و پويايى كه از اعتقاد راسخ انسان به مقاصد خويش سرچشمه مى‏گيرد، در راه رسيدن به مراد ضرورى‏ترين عامل به شمار مى‏آيد . انسان مسلمان براى رسيدن به سعادت اخروى بايد در امور دنيوى خويش نيز تلاش كند و آن را به عنوان وسيله و پلى براى وصال به مطلوب بنگرد .
على بن عبدالعزيز مى‏گويد: امام صادق عليه السلام روزى از من احوال عمر بن مسلم را پرسيد . عرضه داشتم: فدايت‏شوم او از تجارت دست‏برداشته و به عبادت و نماز و دعا روى آورده است . امام فرمود: «واى بر او! آيا او نمى‏داند كه هر كس به دنبال دنيا و كسب روزى حلال نرود، دعايش مستجاب نخواهد شد .» سپس امام افزود: «هنگامى كه آيه «من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب‏» ; (11) «هر كس تقواى الهى پيشه كند (خداوند) راه خروج از مشكلات را برايش قرار مى‏دهد و از جايى كه گمان نمى‏برد روزى اش مى‏دهد .» نازل شد، تنى چند از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از كسب و كار دست كشيده و درها را به روى خود بسته، مشغول عبادت شدند تا خداوند متعال روزى آنان را از طريق عبادت برساند . هنگامى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله خبردار شد، آنان را احضار نمود و فرمود: شما به چه انگيزه‏اى از كسب و كار دست كشيده و از جامعه فاصله گرفته و به عبادت پرداخته‏ايد؟! گفتند: يا رسول الله! خداوند روزى ما را تكفل كرده و ما هم به عبادت او روى آورده‏ايم! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «انه من فعل ذلك لم يستجب له، عليكم بالطلب; هر كس چنين كند دعاى او پذيرفته نخواهد شد، بر شما باد به كسب [روزى و درآمد] .» (12)
حضرت امام صادق عليه السلام در سخن ديگرى توضيح مى‏دهد كه برخى از افراد دعايشان هيچ گاه به اجابت نخواهد رسيد، و از جمله فرمود: «رجل جالس فى بيته يقول اللهم ارزقنى فيقال له الم آمرك بالطلب; (13) مردى در خانه‏اش نشسته و مدام مى‏گويد: خدايا! به من روزى عطا كن! به او گفته مى‏شود: آيا تو را فرمان ندادم به طلب [روزى] .»
در هر صورت، براى رسيدن به مقصود بايد تلاش نمود و در راه آن مشكلات و سختيها را تحمل كرد تا اينكه از ديگران بى نياز شده، به استقلال اقتصادى برسيم . عطار نيشابورى مى‏گويد:
به يكبارى نيايد كارها راست
به بايد كرد ره را بارها راست
به يك ضربت نخيزد گوهر از سنگ
به يك دفعت نريزد شكر از تنك
نگردد پخته هر ديگى به يك سوز
نيايد پختگى ميوه به يك روز
د) اعتدال
خواهى اگر كه حفظ كنى آبروى خويش
بردار لقمه ليك به قدر گلوى خويش
رعايت اعتدال و ميانه روى در مخارج و درآمدهاى زندگى موجب آسايش و رفاه خواهد بود . اسراف و تبذير، سخت‏گيرى و تنگ نظرى و بخل و طمع ورزى موجب اختلال در نظم زندگى مى‏شود و چه بسا جايگاه اجتماعى فرد را متزلزل نموده و گاهى آبرو و شخصيت او را از بين مى‏برد . معمولا افرادى كه ولخرجى مى‏كنند، دچار تنگدستى و فقر مى‏شوند و سپس از گردش ناملايم روزگار شكايت كرده، از شانس بد خود گلايه مى‏كنند . امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «ان السرف يورث الفقر و ان القصد يورث الغنى; (14) اسراف موجب فقر و ميانه روى سبب توانايى مى‏شود .» و سعدى گفته است:
چو دخلت نيست‏خرج آهسته‏تر كن
كه مى‏گويند ملاحان سرودى
اگر باران به كوهستان نبارد
به سالى دجله گردد خشكرودى
عبدالله بن سنان مى‏گويد: امام صادق عليه السلام هنگامى كه آيه «ولا تجعل يدك مغلولة الى عنقك‏» (15) را تفسير مى‏كرد، انگشتان دست‏خود را كاملا بسته و دست‏خود را مشت نمود و به ما فرمود: «يعنى اين چنين نكنيد كه اين نهايت‏خست و بخل است‏» و در معنى آيه «ولا تبسطها كل البسط‏» (16) دست‏خود را كاملا باز كرد و فرمود: «اين چنين هم درست نيست; يعنى انسان هر چه دارد خرجش كند و چيزى در كف دستش نماند .» (17)
در نتيجه، اين آيه شريفه افراط و تفريط در مصرف مال دنيا را نفى كرده، به اعتدال سفارش مى‏كند .

تقسيم بندى مشاغل

فردى كه در جامعه اسلامى دنبال شغلى مى‏رود و يكى از كارهاى درآمدزاى اقتصادى را انتخاب مى‏كند، لازم است قبل از ورود به ميدانهاى كار، چگونگى آن را بررسى نمايد و نظر اسلام و رهبران معصوم عليهم السلام را در مورد آن شغل مد نظر داشته باشد تا اينكه در آينده دچار تشويش خاطر و ناراحتى درونى نگردد; چرا كه از منظر اسلام قبل از آنكه درآمد و جايگاه اقتصادى هر شغلى مد نظر باشد، مسائل معنوى ، فرهنگى و سياسى آن مورد توجه است و فرهنگ مبين اسلام قبل از آنكه به بهره‏هاى فردى هر شغلى بنگرد، به مصلحت جامعه مسلمين و كشورهاى اسلامى مى‏انديشد . بدين جهت، مشاغل رايج در هر اجتماعى را در قالب شغلهاى حلال و حرام دسته بندى كرده، به مسلمانان ارائه مى‏كند . امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «در يك تقسيم بندى كلى تمام شغلهاى موجود در جامعه به چهار نوع تقسيم مى‏شود: 1 . تجارت و معاملات; 2 . صناعات و حرفه‏ها; 3 . كارگزاران حكومتى و كارمندان; 4 . اجارات (درآمد املاك و كارگران روز مزد) .»
سپس امام عليه السلام اين چهار نوع شغل را به دو دسته حلال و حرام تقسيم كرده و مى‏فرمايد:
«خداوند متعال واجب كرده است كه بندگانش در موارد حلال اقدام كنند و از مشاغل حرام دورى گزينند .» در اينجا به چكيده سخنان امام صادق عليه السلام در مورد ملاك تعيين مشاغل حلال و حرام بسنده مى‏كنيم:
معيار حليت و حرمت در تجارت اين است كه هر كالايى كه براى عموم مردم نياز است و مصلحت و نفع جامعه در خريد و فروش آن مى‏باشد، تجارت آن حلال است و هر معامله‏اى كه موجب فساد در جامعه و به ضرر جامعه اسلامى است، حرام مى‏باشد، همانند: معاملات ربوى، خريد و فروش و انبار كردن كالاهايى كه از منظر اسلام مشروع نيستند (گوشت غير مذكى، گوشت‏خوك، گوشت و پوست‏حيوانات درنده، شراب، آلات قمار، آلات لهو و لعب و . .). ، فروختن سلاح به دشمنان اسلام، و هر معامله‏اى كه موجب تقويت جبهه باطل باشد (مانند: جاسوسى و فروش اطلاعات به دشمن)، و معاملاتى كه همراه با فريب كارى و دروغ‏پردازى انجام شود .
در صناعات و حرفه‏ها نيز معيار مصلحت جامعه اسلامى است; يعنى هر صنعت و حرفه‏اى كه موجب تقويت جامعه اسلامى مى‏باشد و صلاح، رشد و تعالى مسلمانان را به ارمغان مى‏آورد، از منظر امام صادق عليه السلام مجاز است و هر حرفه‏اى كه موجب مفسده و تضعيف جامعه باشد، ممنوع است . شراب سازى، جادوگرى، صنايعى كه موجب ترويج فساد و فحشاء باشند، وسايلى كه موجب تضعيف و يا تخريب اعتقادات مسلمانان شوند، همكارى با ستمگران، سرقت و ... از قبيل صنايع و حرفه‏هاى حرام مى‏باشند .
اگر كارگزاران و كارمندان حكومتى تحت نظر حاكم عادل و امامان معصوم عليهم السلام و وكلاى آنان انجام وظيفه كنند، درآمد و حقوقشان حلال است وگرنه حرام مى‏باشد; مگر اينكه كارمندان زمامدار غير عادل، با اجازه از حاكم شرع و يا اينكه به خاطر مصالح مسلمانان وارد دستگاه حكومتى شده باشند .
در مورد اجاره‏ها و درآمد املاك و كارگران نيز قضيه همين است; يعنى اولا، صلاح و فساد جامعه مدنظر مى‏باشد و ثانيا، كالاها و انگيزه‏هاى حلال و حرام سرنوشت‏ساز است . (18)

مشاغل برتر از نظر امام ششم عليه السلام

حضرت صادق عليه السلام پيروان خود را همواره به انتخاب كسبهاى حلال و مورد نياز جامعه توصيه مى‏نمود; اما در ميان آنها برخى از مشاغل را بيشتر مى‏پسنديد كه به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:
باغدارى و كشاورزى
ششمين ستاره آسمان ولايت در تفسير آيه «و على الله فليتوكل المتوكلون‏» (19) فرمود: «بارزترين مصداق انسانهاى متوكل دهقانان و كشاورزان هستند .» (20)
ابن هارون واسطى مى‏گويد: روزى از امام صادق عليه السلام در مورد دهقانان و زارعين پرسيدم . امام فرمود: «برزگران گنجينه الهى در روى زمين هستند .» سپس اضافه كرد: «وما فى الاعمال شى‏ء احب الى الله من الزراعة و ما بعث نبيا الا زراعا الا ادريس فانه كان خياطا; (21) از ميان كارها چيزى در نزد خداوند محبوب‏تر از كشاورزى نيست و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه كشاورز بود، به جز ادريس كه خياط بود .»
امام صادق عليه السلام نه تنها مسلمانان را به كشاورزى و درختكارى ترغيب مى‏كرد، بلكه خود نيز عملا به اين كار اقدام مى‏نمود .
ابو عمرو شيبانى مى‏گويد: روزى امام صادق عليه السلام را مشاهده كردم كه در يكى از باغهاى خود لباس كار پوشيده و بيل به دست گرفته و مشغول فعاليت است . آن حضرت چنان با جان و دل كار مى‏كرد كه بدن مباركش خيس عرق بود . پيش رفتم و عرضه داشتم: جانم به فدايت، اجازه بفرماييد من به جاى شما بيل بزنم و اين كار سخت را انجام دهم . امام از پذيرش پيشنهاد من امتناع كرده و فرمود: «انى احب ان يتاذى الرجل بحر الشمس فى طلب المعيشة; (22) دوست دارم انسان براى به دست آوردن درآمد حلال در مقابل آفتاب آزرده شود .»
آرى، بهترين و پاكيزه‏ترين درآمدهاى انسان، زمانى است كه با عرق جبين و كد يمين به دست آمده باشد و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اولين شخص عالم امكان، دست چنين فردى را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: «هذه يد لا تمسها النار; (23) اين دستى است كه آتش جهنم به آن نخواهد رسيد .»
بازرگانى و تجارت
از ديگر مشاغلى كه امام صادق عليه السلام به آن تاكيد مى‏كند، تجارت و معاملات حلال مى‏باشد . آن جناب بر اين باور بود كه تجارت علاوه بر بهره‏هاى سرشار اقتصادى كه دارد، موجب زيادى عقل و افزايش قدرت انديشه و تفكر و تدبير و تجربه نيز هست . بدين جهت مى‏فرمود: «التجارة تزيد فى العقل; (24) داد و ستد موجب افزايش نيروى عقلانى است .»
اسباط بن سالم گفته است: روزى به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم، آن حضرت پرسيد: عمربن مسلم چه مى‏كند؟ گفتم: حالش خوب است، اما ديگر تجارت نمى‏كند . امام عليه السلام فرمود: ترك تجارت كار شيطانى است - اين جمله را سه بار تكرار كرد - آنگاه حضرت ادامه داد: رسول خدا صلى الله عليه و آله با كاروانى كه از شام مى‏آمد معامله مى‏كرد و با بخشى از درآمد آن معامله قرضهاى خود را ادا مى‏كرد و بخشى ديگر را در ميان نيازمندان فاميل تقسيم مى‏نمود . امام در ادامه فرمود: خداوند در مورد تاجران خداجو و با تقوا مى‏فرمايد: «رجال لا تلهيهم تجارة ولا بيع عن ذكر الله‏» ; (25) «مردانى كه داد و ستد و معامله، آنان را از ياد خدا غافل نمى‏كند .» (26)
منشور حياتبخش امام صادق عليه السلام به پيشه وران
در سيره اقتصادى امام ششم عليه السلام، بازرگانان امين و راستگو جايگاه والايى دارند . عبدالرحمن بن سيابه مى‏گويد: هنگامى كه پدرم از دنيا رفت، يكى از دوستان پدرم به منزل ما آمد و بعد از تسليت گفت: آيا از پدرت ارثى باقى مانده است تا بتوانى به وسيله آن امرار معاش كنى؟ گفتم: نه . او كيسه‏اى كه محتوى هزار درهم بود، به من تحويل داد و گفت: اين سرمايه را خوب حفظ كن و از سود آن زندگى خود را اداره كن! من با خوشحالى پيش مادرم دويدم و اين خبر را به وى رساندم . هنگام شب پيش يكى ديگر از دوستان پدرم رفتم و او زمينه تجارت را برايم فراهم كرد . به اين ترتيب كه با يارى او مقدارى پارچه تهيه كرده، در مغازه‏اى به تجارت پرداختم . به فضل الهى كار معامله رونق گرفت و من در اندك زمانى مستطيع شدم و آماده اعزام به سفر حج گرديدم .
قبل از عزيمت پيش مادرم رفتم و قصد خود را با او در ميان گذاشتم . مادر به من سفارش كرد كه پسرم! قرضهاى فلانى را (دوست پدرم) اول بپرداز، بعد به سفر برو! من نيز چنين كردم . با پرداخت وجه، صاحب پول چنان خوشحال شد كه گويا من آن پولها را از جيب خودم به وى بخشيدم و به من گفت: چرا اين وجوه را پس مى‏دهى، شايد كم بوده؟ گفتم: نه، بلكه چون مى‏خواهم به سفر حج‏بروم، دوست ندارم پول كسى نزدم باشد .
عازم مكه شدم و بعد از انجام اعمال حج در مدينه به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم . آن روز خانه امام عليه السلام خيلى شلوغ بود . من كه در آن موقع جوان بودم، در انتهاى جمعيت ايستادم . مردم نزديك رفته و بعد از زيارت آن حضرت، پاسخ پرسشهايشان را نيز دريافت مى‏كردند .
هنگامى كه مجلس خلوت شد، امام به من اشاره كرد و من نزديك رفتم . فرمود: آيا با من كارى دارى؟ عرض كردم: قربانت گردم من عبدالرحمن بن سيابه هستم . به من فرمود: پدرت چه كار مى‏كند؟ گفتم: او از دنيا رفت . حضرت ناراحت‏شد و به من تسليت گفت و به پدرم رحمت فرستاد . آن گاه از من پرسيد: آيا از مال دنيا براى تو چيزى به ارث گذاشت؟ گفتم: نه . فرمود: پس چگونه به مكه مشرف شدى؟ من نيز داستان آن مرد نيكوكار و تجارت خود را براى آن بزرگوار شرح دادم .
هنوز سخن من تمام نشده بود كه امام پرسيد: هزار درهم امانتى آن مرد را چه كردى؟ گفتم: يابن رسول الله! آن را قبل از سفر به صاحبش برگرداندم . امام با خوشحالى گفت: احسنت! سپس فرمود: آيا سفارشى به تو بكنم؟ گفتم: جانم به فدايت! البته كه راهنماييم كنيد! امام فرمود: «عليك بصدق الحديث و اداء الامانة تشرك الناس فى اموالهم هكذا و جمع بين اصابعه; بر تو باد راستگويى و امانت دارى، كه در اين صورت شريك مال مردم خواهى شد . سپس امام انگشتان دستانش را در هم فرو برد و فرمود: اين چنين .» عبدالرحمن بن سيابه مى‏گويد: در اثر عمل به سفارش امام، آن چنان وضع مالى من خوب شد كه در مدتى كوتاه سيصد هزار درهم زكات مالم را به اهلش پرداختم . (27)
پس انداز براى آينده
امام صادق عليه السلام همواره توصيه مى‏كرد كه هر شخصى بايد براى آينده خود پس انداز داشته باشد تا اگر خداى ناكرده مشكلى برايش پيش آمد يا نيازى به پول پيدا كرد محتاج ديگران نباشد . يكى از ياران امام به نام «مسمع‏» مى‏گويد: روزى با مولايم حضرت صادق عليه السلام مشورت كرده، عرض كردم: سرورم! من زمينى دارم كه مشترى خوبى برايش آمده و به قيمت مناسب از من مى‏خواهد . امام فرمود: اى ابا سيار! آيا مى‏دانى كه هر كس ملك خود را بفروشد مال او از بين خواهد رفت . عرض كردم: فدايت‏شوم، من آن را به قيمت‏خوبى مى‏فروشم و زمين بزرگ‏ترى را مى‏خرم . امام عليه السلام فرمود: در اين صورت اشكالى ندارد . (28)
آن حضرت مى‏فرمود: از نزديك‏ترين ياران پيامبر صلى الله عليه و آله كه شما آنها را به فضل و زهد و تقوا مى‏شناسيد، سلمان و ابوذر هستند . شيوه سلمان چنين بود كه هرگاه سهميه سالانه‏اش را از بيت المال دريافت مى‏كرد، مخارج يك سالش را ذخيره مى‏نمود تا زمانى كه در سال آينده نوبت‏سهميه‏اش برسد . به او اعتراض كردند كه تو با اين همه زهد و تقوا در فكر ذخيره آينده ات هستى! شايد امروز و فردا مرگ تو برسد! سلمان در جواب مى‏فرمود: شما چرا به مردن فكر مى‏كنيد و به باقى ماندن نمى‏انديشيد؟ اى انسانهاى جاهل! شما از اين نكته غفلت مى‏كنيد كه نفس انسان اگر به مقدار كافى وسيله زندگى نداشته باشد، در اطاعت‏حق كندى و كوتاهى مى‏كند و نشاط و نيروى خود را در راه حق از دست مى‏دهد; ولى همين قدر كه به اندازه نيازش وسيله و مال دنيا فراهم شد با اطمينان و آرامش بيشترى به اطاعت‏حق مى‏پردازد . (29)
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا خير فيمن لا يحب جمع المال من حلال يكف به وجهه و يقضى به دينه و يصل به رحمه; (30) كسى كه از راه حلال و به انگيزه حفظ آبرو و اداى قرض و رسيدگى به خانواده و فاميل به دست آوردن مال را دوست نداشته باشد، در او هيچ گونه خيرى نيست .»

مهم‏ترين شرط فعاليتهاى اقتصادى

از منظر اسلام فعاليتهاى اقتصادى زمينه ساز كمالات و فضائل انسانى است و اگر فردى با اين انگيزه به عرصه اقتصاد وارد شود، افزون بر منافع مادى و ظاهرى به بهره‏هاى معنوى نيز نايل خواهد شد . عبدالله بن ابى يعفور مى‏گويد: در محضر امام صادق عليه السلام بودم كه مردى از وى پرسيد: به خدا قسم! ما به دنبال دنيا مى‏رويم و دوست داريم آن را به دست آوريم . امام عليه السلام فرمود: تو مى‏خواهى با دنياطلبى و كسب درآمد چه كنى؟ او گفت: مى‏خواهم نيازهايم را برطرف كنم، به خانواده‏ام رسيدگى نمايم، صدقه و احسان بدهم و حج و عمره انجام دهم . امام صادق عليه السلام فرمود: اينكه دنياطلبى نيست; اين به دنبال آخرت و ثوابهاى الهى رفتن است . (31)
كسب درآمد و به دنبال منافع مادى رفتن انسان، بايد با انگيزه‏هاى الهى باشد و آن را وسيله‏اى براى رسيدن به مقاصد الهى قرار دهد وگرنه دنياطلبى امرى زشت و ناپسند خواهد بود; چنان كه برخى افراد به دنبال جمع ثروت و ذخاير دنيوى هستند، در حالى كه هيچ انگيزه خير و معنوى را مدنظر ندارند . گاهى اين گونه افراد چنان حريص به جمع آورى مال دنيا هستند كه حتى سلامتى خانواده و تمام هستى خود را در راه ثروت اندوزى از دست مى‏دهند . امام صادق عليه السلام به چنين كسانى هشدار داده، مى‏فرمايد: «ليس فيما اصلح البدن اسراف، انما الاسراف فيما اتلف المال و اضر بالبدن; (32) در آنچه كه بدن را اصلاح مى‏كند اسراف نيست; اسراف در جايى است كه مال انسان از بين برود و به جانش نيز لطمه بخورد .»
از منظر امام صادق عليه السلام بين كسى كه از دنيا به عنوان وسيله‏اى براى كسب آخرت بهره مى‏گيرد و بين كسى كه دنيا پرستى و جمع مال را پيشه خود نموده است، تفاوت واضح وجود دارد . به اين جهت از سويى دلبستگان به مال دنيا و دنياپرستان ظاهربين را لعن مى‏كند و مى‏فرمايد: «ملعون ملعون من عبد الدينار و الدرهم; (33) مورد لعن خداست كسى كه بنده دينار و درهم باشد .» و از سوى ديگر به دوستدارانش توصيه مى‏كند: «لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون لك على دينك; (34) طلب روزى از [راههاى] حلال را هرگز رها نكن; چرا كه مال حلال ياور تو در دينت‏خواهد بود .»
مولوى اين مضامين را در قالب شعر بيان مى‏كند:
چيست دنيا از خدا غافل بدن
نى قماش و نقره و فرزند و زن
مال را كز بهر دين باشى حمول
نعم مال صالح خواندش رسول
آب در كشتى هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى پشتى است
چونكه مال و ملك را از دل براند
زآن سليمان خويش جز مسكين نخواند
گر چه جمله اين جهان ملك وى است
ملك در چشم دل او لاشى است

پي نوشت :

1) وسائل الشيعه، ج 17، ص‏66 .
2) الكافى، ج 5، ص 84 .
3) همان، ص 78 .
4) وسائل الشيعه، ج‏17، ص‏63 .
5) الكافى، ج 5، ص 92 .
6) همان، ج 5، كتاب المعيشه، ح 1 .
7) نهج البلاغه، نامه 31 .
8) وسائل الشيعه، ج 15، ص 193 .
9) تحف العقول، ص‏322 .
10) همان، ص 381 .
11) طلاق/2و3 .
12) تهذيب الاحكام، ج 6، ص‏323 .
13) اصول كافى، باب من لا تستجاب دعوته، حديث 2 .
14) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 174 .
15) اسراء/29 .
16) اسراء/29 .
17) وسائل الشيعه، ج 17، ص 66 .
18) تفصيل فرمايشات آن حضرت رامى‏توان در كتاب وسائل الشيعه، ج 17، ص 83 و تحف العقول ص 331، 338 مطالعه كرد .
19) ابراهيم/12 .
20) وسائل الشيعه، ج 17، ص 42 .
21) همان .
22) وسائل الشيعه، ج 17، ص‏39 .
23) اسدالغابه، ج 2، ص 169 .
24) وسائل الشيعه، ج 17، ص 17 .
25) نور/37 .
26) وسائل الشيعه، ج 17، ص‏14و15 .
27) الكافى، ج 5، ص 134; بحارالانوار، ج 47، ص 384 .
28) الكافى، ج 5، ص 92 .
29) وسائل الشيعه، ج 17، ص 435 .
30) الكافى، ج 5، ص 72 .
31) وسائل الشيعه، ج 17، ص 34 .
32) تهذيب الاحكام، ج 1، ص 377 .
33) اصول كافى، باب الذنوب، حديث 9 .
34) وسائل الشيعه، ج 17، ص 34 .

منبع: ماهنامه مبلغان

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 45
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 13 دقیقه قبل
    
دانشگاه بزرگ جعفری

 

نويسنده:مهدي پيشوايي




امام صادق - علیه السلام - با توجه به فرصت مناسب سیاسی كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر - علیه السلام - را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته‏های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته‏ای همچون: هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و ... تربیت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته‏اند.[1]
هر یك از این شاگردان شخصیتهای بزرگ علمی و چهره‏های درخشانی بودند كه خدمات بزرگی انجام دادند. گروهی از آنان دارای آثار علمی و شاگردان متعددی بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سی و یك جلد كتاب[2] نوشته و «جابر بن حیان» نیز بیش از دویست جلد[3] در زمینه علوم گوناگون بخصوص رشته‏های عقلی و طبیعی و شیمی (كه آن روز كیمیا نامیده می‏شد) تصنیف كرده بود كه به همین خاطر، به عنوان پدر علم شیمی مشهور شده است. كتابهای جابر بن حیان به زبانهای گوناگون اروپایی در قرون وسطی ترجمه گردید و نویسندگا تاریخ علوم همگی از او به عظمت یاد می‏كنند.

رساله توحید مفضل

چنانكه اشاره شد امام صادق (علیه السلام) در علوم طبیعی بحثهایی نمود و رازهای نهفته‏ای را باز كرد كه برای دانشمندان امروز نیز مایه اعجاب است.گواه روشن این امر (گذشته از آموزش جابر) توحید مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفی» نوشت و بنام كتاب «توحید مفضل» شهرت یافت.
مفضل خود در مقدمه رساله می‏گوید: روزی هنگام غروب در مسجد پیامبر نشسته بودم و در عظمت پیامبر و آن‏چه خداوند از شرف و فضیلت و ... به آن حضرت عطا كرده می‏اندیشیدم. در این فكر بودم كه ناگاه «ابن ابی العوجأ»، كه یكی از زندیقان آن زمان بود، وارد شد و در جایی كه من سخن او را می‏شنیدم نشست. پس از آن یكی از دوستانش نیز رسید و نزدیك او نشست. این دو، مطالبی درباره پیامبر اسلام بیان داشتند... آنگاه ابن ابی العوجأ گفت: نام محمد را، كه عقل من در آن حیران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلی كه محمد آورده است سخن بگو. در این هنگام سخن از آفریدگار جهان به میان آوردند و حرف را به جایی رساندند كه جهان را خالق و مدبری نیست، بلكه همه چیز خود بخود از طبیعت پدید آمده است و پیوسته چنین بوده و چنین خواهد بود.
مفضل می‏گوید: چون این سخنان واهی را از آن دور مانده از رحمت خدا شنیدم، از شدت خشم نتوانستم خودداری كنم و گفتم: ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگار را كه تو را به نیكوترین تركیب آفریده، و از حالات گوناگون گذارنده و به این حد رسانده است، انكار كردی! اگر در خود اندیشه كنی و به درك خود رجوع نمایی، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهی یافت و خواهی دید كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.
ابن ابی العوجأ گفت: «ای مرد، اگر تو از متكلمانی (= كسانی كه از مباحث اعتقادی آگاهی داشتند و در بحث و جدل ورزیده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگویم، اگر ما را محكوم ساختی ما از تو پیروی می‏كنیم ؛ و اگر از آنان نیستی سخن گفتن با تو سودی ندارد؛ و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق هستی، او خود با ما چنین سخن نمی‏گوید و این گونه با ما مناظره نمی‏كند. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است، او آرام و بردبار و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‏شود، سخنان و دلائل ما را می‏شنود تا آنكه هر چه در دل داریم بر زبان می‏آوریم، گمان می‏كنیم بر او پیروز شده‏ایم، آنگاه با كمترین سخن دلائل ما را باطل می‏سازد و با كوتاهترین كلام، حجت را بر ما تمام می‏كند چنانكه نمی‏توانیم پاسخ دهیم، اینك اگر تو از پیروان او هستی، چنانكه شایسته اوست، با ما سخن بگو».
من اندوهناك از مسجد بیرون آمدم و در حالی كه در باب ابتلای اسلام و مسلمانان به كفر این ملحدان و شبهات آنان در انكار آفریدگار فكر می‏كردم، به حضور سرورم امام صادق - علیه السلام - رسیدم. امام چون مرا افسرده و اندوهیگین یافت، پرسید: تو را چه شده است؟
من سخنان آن دهریان را به عرض امام رساندم، امام فرمودند: «برای تو از حكمت آفریدگار در آفرینش جهان و حیوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداری از انسان و چهار پایان و گیاهان و درختان میوه دار و بی میوه و گیاهان خوردنی و غیر خوردنی بیان خواهم كرد، چنانكه عبرت گیرندگان از آن عبرت گیرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حیرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بیا...».
به دنبال این بیان امام، مفضل چهار روز پیاپی به محضر امام رسید. امام بیاناتی پیرامون آفرینش انسان از آغاز خلقت و نیروهای ظاهری و باطنی و صفات فطری وی و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرینش انواع حیوانات و نیز آفرینش آسمان و زمین و... و فلسفه آفات و مباحث دیگر ایراد فرمود و مفضل نوشت.[4]
رساله توحید مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسی و برخی دیگر از دانشمندان معاصر به فارسی ترجمه شده است.

وسعت دانشگاه امام صادق - علیه السلام -

امام صادق - علیه السلام - با تمام جریانهای فكری و عقیدتی آن روز برخورد كرد و موضع اسلام و تشیع را در برابر آنها روشن ساخته برتری بینش اسلام را ثابت نمود.
شاگردان دانشگاه امام صادق - علیه السلام - منحصر به شیعیان نبود، بلكه از پیروان سنت و جماعت نیز از مكتب آن حضرت برخوردار می‏شدند. پیشوایان مشهور اهل سنت، بلاواسطه یا با واسطه، شاگرد امام بوده‏اند.
در راس این پیشوایان، «ابوحنیفه» قرار دارد كه دو سال شاگرد امام بوده است. او این دو سال را پایه علوم و دانش خود معرفی می‏كند و می‏گوید:«لولا السنتان لهلك نعمان»: اگر آن دو سال نبود، «نعمان» هلاك می‏شد.[5]
شاگردان امام از نقاط مختلف همچون كوفه، بصره، واسط، حجاز و امثال اینها و نیز از قبائل گوناگون مانند: بنی اسد، مخارق، طی، سلیم، غطفان، ازد، خزاعه، خثعم، مخزوم، بنی ضبه، قریش بویژه بنی حارث بن عبدالمطلب و بنی الحسن بودند كه به مكتب ان حضرت می‏پیوستند.[6]
در وسعت دانشگاه امام همین قدر بس كه «حسن بن علی بن زیاد وشأ» كه از شاگردان امام رضا - علیه السلام - و از محدثان بزرگ بوده (طبعاً سالها پس از امام صادق - علیه السلام - زندگی می‏كرده)، می‏گفت: در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حدیث مشاهده كردم كه همگی از جعفر بن محمد حدیث نقل می‏كردند.[7]
به گفته «ابن حجر عسقلانی» فقها و محدثانی همچون شعبه، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، مالك، ابن جریح، ابوحنیفه، پسروی موسی، و هیب بن خالد، قطان، ابوعاصم، و گروه انبوه دیگر، از آن حضرت حدیث نقل كرده‏اند.[8]
«یافعی» می‏نویسد: او سخنان نفیسی در علم توحید و رشته‏های دیگر دارد. شاگرد او «جابرین حیان»، كتابی شامل هزار ورق كه پانصد رساله را در بر داشت، تألیف كرد.[9] امام صادق - علیه السلام - هر یك از شاگردان خود را در رشته‏ای كه با ذوق و قریحه او سازگار بود، تشویق و تعلیم می‏نمود و در نتیجه، هر كدام از آنها در یك یا دو رشته از علوم مانند: حدیث، تفسیر، علم كلام، و امثال اینها تخصص پیدا می‏كردند.
گاهی امام، دانشمندانی را كه برای بحث و مناظره مراجعه می‏كردند، راهنمایی می‏كرد تا با یكی از شاگردان كه در آن رشته تخصص داشت، مناظره كنند.
«هشام بن سالم» می‏گوید: روزی با گروهی از یاران امام صادق - علیه السلام - در محضر آن حضرت نشسته بودیم. یك نفر مرد شامی اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد شد. امام فرمودند: بنشین. آنگاه پرسید: چه می‏خواهی؟
مرد شامی گفت: شنیده‏ام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ می‏گویید، آمده‏ام با شما بحث و مناظره بكنم!
امام فرمودند:
- در چه موضوعی؟
شامی گفت:
- درباره كیفیت قرائت قرآن.
امام رو به «حمران» كرده فرمودند:
- حمران جواب این شخص با تو است!
مرد شامی:
- من می‏خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران!
- اگر حمران را محكوم كردی، مرا محكوم كرده‏ای!
مرد شامی ناگزیر با حمران وارد بحث شد. هر چه شامی پرسید، پاسخ قاطع و مستدلی از حمران شنید، به طوری كه سرانجام از ادامه بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد!
امام فرمودند:
- (حمران را) چگونه دیدی؟
- راستی حمران خیلی زبر دست است، هر چه پرسیدم به نحو شایسته‏ای پاسخ داد!
شامی گفت: می‏خواهم درباره لغت و ادبیات عرب با شما بحث كنم.
امام رو به «ابان بن تغلب» كرد و فرمودند: با او مناظره كن. ابان نیز راه هر گونه گریز را به روی او بست و وی را محكوم ساخت.
شامی گفت: می‏خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم!
امام به «زراره» فرمودند: با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و بسرعت او را به بن بست كشاند!
شامی گفت: می‏خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به «مومن طاق» دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولی نكشید كه شامی از مومن طاق نیز شكست خورد!
به همین ترتیب وقتی كه شامی درخواست مناظره درباره استطاعت (قدرت و توانایی انسان بر انجام یا ترك خیر و شر)، توحید و امامت نمود، امام به ترتیب به حمزه طیار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وی به مناظره بپردازند و هر سه، با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامی را محكوم ساختند. با مشاهده این صحنه هیجان‏انگیز، از خوشحالی خنده‏ای شیرین بر لبان امام نقش بست.[10]

پی نوشت ها:

[1] . شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبه بصیرتی، ص 271 - حیدر، اسد، همان كتاب، ج 1، ص 69.
[2] . صفائی، سید احمد، هشام بن حكم مدافع حریم ولایت، تهران، نشر آفاق، ط 2، 1359 ه.ش، ص 19 - فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ط 1، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1406 ه.ق، ص 229 - طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ط 3، منشورات المكتبه الاسلامیه، ص 284.
[3] . ابن ندیم در كتاب «الفهرست» بیش از دویست و بیست جلد كتاب به جابر نسبت داده است. (الفهرست، قاهره، المكبته التجاریه الكبری، ص 512 - 517.)
[4] . توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی، تهران، كتابخانه صدر، ص 7 - 11 و ر.ك به: پیشوای ششم حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - ، موسسه در راه حق، ص 47 - 58.
[5] . حیدر، اسد، همان كتاب، ج 1، ص.70 اسم ابوحنیفه نعمان ثابت بوده است.
[6] . حیدر، اسد، همان كتاب، ص 38.
[7] . نجاشی، فهرست مصنفی الشیعه، تحقیق: سید موسی شبیری زنجانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ص 39 و 40.
[8] . تهذیب التهذیب، ط 1، بیروت، دارالفكر، 1404 ه.ق، ج‏1، ص 88.
[9] . مرآه الجنان، ج 2، ص 304.
[10] . طوسی، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال كشی)، تحقیق: حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه.ش، ص 275 - 278 - تستری، شیخ محمد تقی، قاموس الرجال، تهران، مركز نشر كتاب، ج 3، ص 416.

منبع: سيره پيشوايان

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 13 دقیقه قبل
    
فرق و مذاهب در عصر امام صادق(علیه السلام)

 

نويسنده:حجت الاسلام رسول جعفريان و مهدی پیشوایی




عصر امام صادق - علیه السلام - عصر برخورد اندیشه‏ها و پیدایش فرق و مذاهب مختلف نیز بود. در اثر برخورد مسلمین با عقاید و آرای اهل كتاب و نیز دانشمند یونان، شبهات و اشكالات گوناگونی پدید آمده بود.
در آن زمان فرقه هایی همچون: معتزله، جبریه، مرجئه، غلات[1] ، زنادقه[2] ، مشبهه، متصوفه، مجسمه، تناسخیه و امثال اینها پدید آمده بودند كه هر كدام عقاید خود را ترویج می‏كردند.
از این گذشته در زمینه هر یك از علوم اسلامی نیز در میان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پدید می‏آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسیر، حدیث، فقه، و علم كلام [3]بحثها و مناقشات داغی در می‏گرفت و هر كس به نحوی نظر می‏داد و از عقیده‏ای طرفداری می‏كرد.

امام صادق - علیه السلام - و انحراف غلو

امام صادق - علیه السلام - همانند پدرشان، بشدت در برابر انحراف غلو ایستادگی كردند. باید گفت در طی سالها تلاش، از زمان امام علی - علیه السلام - تا امام باقر - علیه السلام - محبوبیتی برای اهل بیت - علیهم السلام - پدید آمد و نفوذ تشیع در عراق و برخی از نقاط دیگر، تعمیق یافته بود. اینك غالیان می‌كوشیدند تا با رخنه در درون شیعه، آن را از داخل متلاشی كرده و چهره خارجی آن را خراب كنند.
جریان غالی از جهاتی خطرناك بود، زیرا نه تنها از درون سبب ایجاد آشفتگی در عقاید شیعه شده و آن را منزوی می‌كرد، بلكه شیعه را در نظر دیگران انسانهای بی قیدو بند نسبت به فروعات دینی نشان داده و بدبینی همگانی را نسبت به شیعیان به وجود می‌آورد.[4]اكنون با نگاهی ساده به كتابهای فرق، این حقیقت آشكار است كه گرچه از لحاظ تقسیم‌بندی فرقه‌ای تشیع غالی را جدا یاد می‌كنند، اما اغلب نه تنها ارباب فرق و مذاهب بلكه عموم رجالیین اهل سنت تفاوت چندان روشنی بین دسته‌های شیعه نگذاشته و مردم را از پذیرفتن احادیث آنان پرهیز می‌دهند. حداقل یكی از دلایل این بدبینی رسوخ اندیشه‌های غالی در میان شیعیان بوده كه با همه تلاش امامان شیعه و بعدا علمای اصولی شیعه، آثار آن كمابیش برجای مانده است. نمونه آن رسوخ روایاتی است كه در باب تحریف قرآن در برخی از كتابهای حدیثی شیعه موجود بوده و اصل آن از غلات می‌باشد.[5]
به هر روی، قیام علمی امام برای تهذیب شیعه و حركت در جهت نفی غلو و دور كردن شیعیان از جریان غلو، از مهمترین اقدامات امام صادق - علیه السلام - برای حفظ فرهنگ اصیل اسلامی است كه امامان مبلغ آن بودند. در اینجا مروری بر اقدامات امام در جهت طرد و نفی غالیان، رد دیدگاههای آنها و نیز تكفیر این گروه خواهیم داشت. از جمله اقدامات امام، دور كردن شیعیان اصیل از غالیان منحرف بود. بدیهی است وجود ارتباط میان شیعه و غالیان با جاذبه‌های احتمالی موجود در غلات، می‌توانست كسانی از شیعیان را به سوی غلو بكشاند، به ویژه كه غالیان به دروغ خود را مرتبط با امامان - علیهم السلام - معرفی كرده و در برابر تكذیب امامان، اظهار می‌كردند كه این تكذیب صرفا از روی تقیه است. این امر در فریب شیعیان ساده دل مؤثر بود.
در روایتی مسند از قول امام صادق - علیه السلام - آمده كه حضرت با اشاره به اصحاب ابوالخطاب و دیگر غالیان، به «مفضل» فرمودند: یا مفضل! لا تقاعدوهم و لاتؤاكلوهم و لاتشاربوهم و لاتصافحوهم، [6] ای مفضل! با غلات نشست و برخاست نكنید، با آنان هم غذا نباشید و همراهشان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نكنید.
در روایتی دیگر امام بار دیگر همین مسأله را تأكید كرده فرمودند: و أما أبوالخطاب محمد أبی زینب الأجدع، ملعون و أصحابه ملعونون، فلا تجالس أهل مقالتهم فإنی منهم بریء و آبائی - علیهم السلام - منهم براء،[7] ابوالخطاب و اصحابش ملعونند، با معتقدین به مرام او همنشین نشوید، من و پدرانم از او بیزاریم.
امام به ویژه نسبت به جوانان شیعه حساسیت زیادتری داشته و می‌فرمودند: احذرو علی شبابكم الغلاه لا یفسدوهم، الغلاه شر خلق الله، یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعباد الله،[8] درباره جوانان خویش از این كه غلاه آنان را فاسد كنند بترسید. غلاه بدترین دشمنان خدا هستند، عظمت خدا را كوچك كرده و برای بندگان خداوند ادعای ربوبیت می‌كنند.
توصیه به عدم همنشینی، تنها با غلات نبود بلكه امام صادق - علیه السلام - شیعیان را از نشست و برخاست با هر اهل بدعتی، بر حذر می‌داشت: واحذر مجالسه أهل البدع فإنها تنبت فی القلب كفراً و ضلالاً مبیناً؛[9] از همنشینی با اهل بدعت پرهیز كن؛ زیرا باعث رشد و نمو كفر و گمراهی آشكار در قلب می‌شود.
امام برای طرد غلات از جامعه شیعه، عقاید آنان را مورد انكار قرار داده و با میزان قرار دادن «كتاب الله» برای سنجش نقلها و گفته‌های خود، از شیعیان می‌خواست ادعاهای نادرست غلات را نپذیرند.
بنا به نقل شهرستانی، سدیر صیرفی نزد امام - علیه السلام - آمد و گفت: جانم به فدای تو باد! شیعیان شما درباره شما اختلاف كرده‌اند، بعضی اظهار می‌كنند كه در گوش شما سخن گفته می‌شود؛ بعضی گویند به شما وحی می‌شود؛ بعضی گویند به قلب شما الهام می‌شود؛ بعضی گویند در خواب می‌بینید؛ بعضی گویند به كتب آباء خویش فتوا می‌دهید. كدام یك را باید اخذ نمود؟
امام فرمودند: لا تأخذ بشیء مما یقولون، نحن حجه الله و أمناءه علی خلقه، حلالنا من كتاب الله و حرامنا منه؛[10] آنچه را كه گفته شده رها كن، ما حجت خداوند و امین او بر خلق او هستیم، حرام و حلال ما از كتاب خداوند است.
این روایت نشان می‌دهد كه به سبب القاءات نادرست غالیان، این تصور برای برخی پیش آمده كه آیا به راستی ائمه - علیهم السلام - دین جدیدی آورده و وحی تازه‌ای به آنان می‌شود یا مسأله به گونه دیگری است؟ امام با تأكید بر این كه آنان هر چه دارند همان مطالب كتاب الله است از شیعیان می‌خواستند تا از پیروی و پذیرش این عقاید نادرست خودداری كنند.
در روایت دیگری نیز كه شهرستانی آورده، فیض بن مختار نزد امام صادق - علیه السلام - آمده، می‌گوید: فدایت شوم! این چه اختلافی است كه میان شیعیان شما به وجود آمده. من گاه در جمع آنان در كوفه حاضر شده و نزدیك است كه به تردید افتم. به مفضل رجوع كرده و آنچه را كه سبب آرامش من است نزد او می‌یابم امام فرمودند: أجل! إن الناس اغروا بالكذب علینا حتی كأن الله فرضه علیهم لایرید منهم غیره، و إنی لأحدث أحدهم الحدیث، فلا یخرج منّی حتّی یتأؤله علی غیر تأویله؛[11]
ببین! مردم فریفته دروغ بستن بر ما شده‌اند، گویا خداوند این را بر آنان فرض كرده و جز این از آنان نمی‌خواهد. من حدیث برای یكی از آنان می‌گویم، اما او از پیش من نمی‌رود جز آن كه آن را بر تأویلی بر خلاف تأویل واقعی معنا می‌كند.
در روایت دیگری كه «سهمی» در كتاب خود آورده نقل شده است كه عیسی الحجرانی گفت: نزد جعفر بن محمدالصادق - علیه السلام - آمده، پرسیدم: آیا آنچه را از این قوم شنیدم باز گویم؟ امام فرمودند: بگو. گفتم:
فإن طائفه منهم عبدوك و اتّخذوك إلها من دون الله و طائفه أخری والوا لك النبوه و... دسته‌ای از اینان تو را عبادت می‌كنند و تو را الهی جز الله می‌دانند؛ دسته‌ای دیگر تو را در حد نبوت بالا می‌برند...
امام آنقدر گریه كرد كه محاسنش از قطرات اشك پر شد، آنگاه فرمودند:
إن أمكننی الله من هولاء فلم أسفك دمائهم سفّك الله دم ولدی علی یدی؛[12] اگر خداوند مرا بر آنان مسلط كرد و خون آنان را نریختم، خداوند خون فرزندم را به دستم بریزد.
این امكان هست كه راویان این قبیل اخبار، به ویژه آنها كه بر مذاق مذهب سنت بوده‌اند، مطالبی از خود بر آنها افزوده باشند؛ اما به هر روی نشان می‌دهد كه نفوذ غلات وجهه امامان - علیهم السلام - را در جامعه اسلامی آسیب پذیر كرده و برای شمار زیادی این قبیل پرسشها مطرح شده است.
اعتقاد به مهدویت امام باقر - علیه السلام - از جمله اعتقاد برخی از غالیان بود كه از سوی امام صادق - علیه السلام - مورد انكار قرار گرفت.[13] اعتقاد به نبوت برخی از امامان معصوم - علیهم السلام - در میان غلاه وجود داشت. امام صادق - علیه السلام - در برابر آن می‌فرمودند:
من قال: إنّا أنبیاء فعلیه لعنه الله و من شك فی ذلك فعلیه لعنه الله؛[14]
كسی كه بگوید ما نبی هستیم، لعنت خدا بر او باد كسی كه در این امر تردید كند بر او هم لعنت خدا باد.
برخی از غالیان لفظ «اله» را با «امام» یكی گرفته در تأویل آیه: «هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله» اظهار می‌كردند كه مقصود ازاله زمین، همان امام است. این سخنان بود كه سبب شد تا امام صادق - علیه السلام - آنها را بدتر از مجوس و یهود و نصارا و مشركین بخواند.[15]
لبه تیز برخورد امام با غالیان عقایدی بود كه ضمن آنها، كوشش می‌شد تا جنبه‌ای از «الوهیت» به امامان نسبت داده شود. آن حضرت می‌فرمودند:
لعن الله من قال فینا ما لا نقوله فی أنفسنا و لعن الله من أزالنا عن العبودیه لله، الذی خلقنا و ألیه مآبنا و معادنا و بیده نواصینا؛[16] لعنت خداوند بر كسی كه چیزی در حق ما بگوید كه ما خود نگفته‌ایم، لعنت خداوند بر كسی كه ما را از عبودیت برای خدایی كه ما را خلق كرده و بازگشت ما به سوی او و سرنوشت ما در ید قدرت اوست، جدا سازد.
در روایت دیگری آمده كه حضرت فرمودند:
لعن الله المفوضه،[17] فأنهم صغروا عصیان الله و كفروا به و أشركوا و ضلوا و أضلوا فرارا من إقامه الفرائض و أداء الحقوق.[18]
خداوند مفوضه را لعنت كند. آنها عصیان پروردگار را كوچك كردند، به خدا كافر شدند و شرك ورزیدند و گمراه شدند و گمراه كردند، تا از اجرای احكام الهی و ادای حقوق فرار كنند.
تكفیر افراد بر اساس انكار امور بدیهی و ضروری اسلام، مورد قبول فقهای اسلام بوده است. این امر، به شرط آن كه در مجرای طبیعی خود بكار گرفته شود، می‌تواند با بخشی از انحرافات مقابله كند. امام كوشید تا با تكفیر غلات آنان را از جامعه مسلمین طرد كرده و حوزه فكری شیعه را از آلودگی‌های آنان به طور كامل رهایی بخشد.
یكی از اقدامات تأویل گرایانه غالیان، نمادین كردن مفاهیم دینی بود، به طوری كه آن مفاهیم از معانی اصلی خویش جدا شده و در حول و حوش یك معنای دیگری اصالت خویش را از دست می‌داد. امام صادق - علیه السلام - ضمن نامه‌ای به ابوالخطاب كه از جمله رؤسای غلاه بود، نوشتند:
بلغنی أنك تزعم أن الزنا رجل و أن الخمر رجل و أن الصلاه رجل و أن الصیام رجلٌ و أن الفواحش رجل و لیس هو كما تقول، انا اصل الحق، و فروع الحق طاعه الله، و عدونا أصل الشر و فروعهم الفواحش.[19]
شنیده‌ام كه گفته‌ای زنا، خمر، نماز، روزه، فواحش، مردانی به این نامها هستند. این گونه نیست كه تو می‌گویی، ما اصل حق بوده و فروع حق طاعت خداست، دشمنان ما اصل شر، و فروع آنها همان فواحش و زشتیهاست.
در روایت دیگری امام فرمودند:
... علی أبی الخطاب لعنه الله و الملائكه و الناس أجمعین فأشهد أنه كافر فاسق مشرك؛[20] لعنت خدا و ملائكه و تمامی مردم بر ابوالخطاب باد. من شهادت می‌دهم كه او كافر، فاسق و مشرك است.
در جای دیگری امام به غلاه فرمودند:
توبوا ألی الله فإنّكم فساق كفار مشركون؛[21] به درگاه باری تعالی توبه كنید شما فاسق، كافر و مشرك هستید.
تكفیر صریح امام نسبت به خوارج، راه را بر هر گونه ادعای دروغینی كه غلات داشتند و اظهار می‌كردند كه امام صادق - علیه السلام - تنها با تقیه با آنان رفتار می‌كند، می‌بست. چنین برخوردی، آن هم با این صراحت، سبب می‌شد تا شیعیان مراوده خویش را به كلی با غلات قطع كنند.
از جمله زمینه‌هایی كه سبب نشر افكار غالیان شد، این بود كه پیروان خود را به سوی رهایی از بند «عمل به فروعات فقهی» و احیانا «محرمات شرعی» دعوت می‌كردند. آنها از قول امام صادق - علیه السلام - نقل می‌كردند كه: «هر كس امام را شناخت هر كاری كه بخواهد می‌تواند انجام دهد». امام در پاسخ به این شبهه فرمودند:
إنّما قلتُ: إذا عرفْتَ فاعًمل ما شئت من قلیل الخیر و كثیره، فأنه یقبل منك؛[22]
من گفتم: وقتی (امام را) شناختی، آنچه از اعمال نیك، كم و زیاد، می‌خواهی انجام بده. این معرفت است كه سبب قبولی اعمال تو می‌شود.
منظور امام، بیان اصل مهمی بود كه شیعیان به آن معتقد بودند و آن این كه احكام تابع امر ولایت است و اگر ولایت نباشد انجام آن اعمال نیز بدون ولایت ثمری ندارد. غالیان این عقیده را بر غیر معنای اصلی آن تأویل كرده بودند. بی عملی غالیان سبب شده بود تا شیعیان در شناخت آنان همین رعایت احكام فقهی را ملاك قرار داده و فرد غالی را از غیر آن تشخیص دهند.[23] تأكید امامان - علیهم السلام - بر عمل به احكام شرعی در روایات، به نوعی تكذیب غالیان است. تعبیرهایی نظیر «انما شیعتنا من أطاع الله» و یا «لاتنال و لایتنا الّا بالورع»[24] از این قبیل است.
تأثیر حماقت را نیز در پیدایش غلات نباید نادیده گرفت. [25]این در حالی است كه دنیا طلبی و جذب مرید برای كسانی از غلات كه مدعی نیابت از ائمه بودند و آنان را به مقام الوهیت می‌رسانند تا خود را نبی آنان معرفی كنند، تأثیر مهمی در پیدایش غلات داشته است. امام صادق - علیه السلام - می‌فرمودند:
إن الناس اولعوا الكذب علینا... و إنی أُحدُّث أحدهم بحدیث فلا یخرج من عندی حتی یتأوله علی غیر تأویله و ذلك أنّهم لا یطلبون بحدیثنا و بحبنا ما عندالله و إنما یطلبون الدنیا؛[26]
مردم ولع در دروغ بستن بر ما دارند... من برای یكی از آنها حدیث نقل می‌كنم و او از نزد من بیرون نرفته آن را بر غیر معنای اصلی آن تأویل می‌كند. آنها در طلب حدیث و دوستی ما، طالب چیزی كه نزد خداوند است نیستند، بلكه در پی دنیا طلبی خویش‌اند.
امام برای آن كه شیعیان بتوانند قدرت نقد احادیث متعارض را، كه بسیاری از آنها ساخته غالیان بود، پیدا كنند، قرآن را به عنوان ملاك معین كردند. از جمله فرمودند:
لا تقبلوا علینا حدیثا الا ما وافق القرآن والسنه أو تجدون معه شاهداً من أحادیثنا المتقدمه؛ فإن المغیره بن سعید لعنهْ الله دس فی كتب أبی‌ أحادیث لم یحدث بها أبی؛ فاتّقوا الله و لاتقبلوا علینا ما خالف قول ربنا تعالی و سنّه نبینا (ص) فإنا اذا حدثنا قلنا: قال الله عزّوجلّ وقال رسول الله.[27]
آنچه را كه از ما روایت می‌كنند جز آن كه موافق قول خدا و رسول بوده و یا شاهدی از سخنان پیشین ما بر آنها داشته باشید نپذیرید. مغیره بن سعید كه خداوند او را لعنت كند، در كتب پدرم احادیثی را وارد كرد كه هرگز از پدرم نبود. از خداوند بترسید و آنچه را كه از ما نقل كرده ومخالف قول خدا و پیامبر ماست نپذیرید. ما وقتی حدیثی نقل می كنیم می‌گوییم: خداوند یا رسول او فرموده است. در مواردی دیگری نیز از این حركت زشت غلات كه در روایت فوق آمده، یاد شده و مقصود از كتابها كه در روایت بالا آمده روشن شده است. امام صادق - علیه السلام - می‌فرماید: مغیره كتابهایی كه اصحاب امام باقر - علیه السلام - می‌نوشتند، به بهانه خواندن، آنها رابه خانه خویش می‌برده..
ویدس فیها الكفر والزندقه ویسندها إلی أبی، ثم یدفعها إلی أصحابه؛
او احادیثی در كفر و زندقه: به این كتابها وارد می‌كرد و به پدرم نسبت می‌داد و آن كتابها را به اصحاب باز میگرداند. امام می‌فرمودند:
فَكلَّما كان فی كتب أصحاب أبی من الغلو فذاك ما دُسه مغیره بن سعید فی كُتُبهم؛[28] آنچه از غلو در كتابهای اصحاب پدرم هست، مطالبی است كه مغیره وارد آن كتابها كرده است.
با این حركت صحیح امام صادق - علیه السلام -، شیعیان اصیل از غلو رهایی یافتند. اما متاسفانه اثرات نامطلوب آن در جلوگیری از رشد بیشتر شیعه باقی ماند. ابوحنیفه به خاطر وجود غلو، به اصحابش گفته بود كه حدیث غدیر را نقل نكنند.[29] گرچه این كار بسیار ناپسندی در عالم نقل حدیث است، اما نشان می‌دهد كه جریان غلو چه ضرری حتی بر نقل صحیح‌ترین روایات فضائل امیرالمؤمنین - علیه السلام - داشته است.

امام صادق - علیه السلام - و مبانی فقهی اهل سنت

مكتب فقهی تشیع از جهاتی با بینش فقهی اهل سنت تفاوت دارد. دوره‌ای كه امام باقر و صادق - علیهما السلام - در آن زندگی می‌كردند، فقه در حال گسترش بوده و احتجاجات گوناگون درباره تطبیق احكام كلی بر موارد جدید انجام می‌گرفته است. امام صادق - علیه السلام - نیز بر این اعتقاد بود كه آثار رسول خدا (ص) به طور كامل تنها در اختیار اهل بیت رسالت می‌باشد، زیرا وقتی كه دیگران آن را ضایع كردند، آنها كلیه آن آثار را به طور كامل و دست نخورده در اختیار داشتند. راوی می‌گوید به امام عرض كردم:
اصلحك الله، اتی رسول الله (ص) الناس بما یكتفون فی عهده؟ قال: نعم و ما یحتاجون الیه الی یوم القیامه. فقلت: فضاع من ذلك شیء؟ فقال: لا هو عند أهله.[30]
ای فرزند رسول خدا! آیا رسول خدا در زمان خودش آنچه را كه لازم بود به مردم ابلاغ كردند؟ فرمودند: آری هر آنچه را كه تا روز قیامت به آن نیاز داشتند ابلاغ فرمود. عرض كردم: آیا چیزی از میان رفته؟ فرمودند: نه، پیش اهل بیت آن حضرت باقی است..

پی نوشت ها:

[1] . حیدر، اسد، الامام صادق و المذاهب الاربعه، ط 2، بیروت، دارالكتاب العربى، 1390 ه.ق، ج 2، ص 113-126.
[2] . زنادقه منكران خدا و ادیان بودند و با علوم و زبانهاى زنده آن روز نیز ناآشنا نبودند.
[3] . مقصود از علم كلام، علم اصول عقاید است. این علم از علوم بسیار رایج و پرطرفدار آن زمان بود و متكلمین بزرگ آن عصر در زمینه‏هاى مختلف عقیدتى بحث و گفتگو مى‏كردند.
[4] . به طوری كه از یكی از خوارج، شیعه را متهم كرده بود كه آنها گمان كرده‌اند به جهت دوستی اهل بیت مستغنی از انجام اعمال صالح بوده و از عذاب، به خاطر اعمال بدشان، نجات می‌یابند نك: الاغانی، ج 20، ص 107، به نقل از العقیده و الشریعه فی الاسلام، ص 203.
[5] . نك: اكذوبه تحریف القرآن بین الشیعه و السنه، ص 66.
[6] . رجال كشی، حدیث 525؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 315.
[7] . الغیبه ص 177؛ مستدرك الوسایل ج 12، ص 315.
[8] . الامالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 264.
[9] . مستدرك الوسائل ج 12 ص 315 از مصباح الشریعه، ص 389.
[10] . نك: ، مجله تراثنا، شماره 12، صص 17ـ 18، مقاله «اهل البیت فی رأی صاحب الملل و النحل».
[11] . مفاتیح الاسرار، برگ 26، به نقل از مجله تراثنا، شماره 12، ص 18.
[12] . تاریخ جرجان، صص 322، 323.
[13] . رجال كشی، ص 300.
[14] . همان، ص 301.
[15] . همان، ص 300.
[16] . همان، ص 302.
[17] . كسانی كه یك مرتبه از غلات پایین‌ترند.
[18] . علل الشرائع، ج 1، صص 127؛ بحارالانوار، ج 44، ص 270.
[19] . همان، ص 219.
[20] . همان، ص 297.
[21] . همان، ص 297.
[22] . الكافی، ج 4، ص 464.
[23] . رجال كشی، ص 530.
[24] . مناقب الامام امیرالمؤمنین (محمدبن سلیمان كوفی) ج 2، ص 286.
[25] . همان، ص 295.
[26] . همان، ص 136.
[27] . همان، ص 224.
[28] . همان، ص 225.
[29] . الامالی، شیخ مفید، ص 27.
[30] . وسائل الشیعه، ج 18، ص 23.

منابع:
حيات فكري و سياسي امامان شيعه (علیه السلام)، حجت الاسلام رسول جعفريان
سيره پيشوايان، مهدی پیشوایی

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 16 دقیقه قبل
    
سيره قرآني امام صادق عليه السلام(2)


 

نويسنده:محمد جواد مروجي طبسي




 

اهتمام و سفارش به تلاوت قرآن
 

امام صادق عليه السلام علاوه بر سيره عملي خود كه به تلاوت قرآن مجيد در شبانه روز اهميت مي داد، به ديگران نيز سفارش مي كرد كه از اين كتاب آسماني غفلت نورزند. امام با بيان عظمت قرآن، ديگران را در شب و روز و پيش از خواب و همچنين در فرصت هاي پيش آمده، به تلاوت كتاب خدا دعوت مي كرد. موارد زير نشانگر اين تشويق هاست.

1. روزي پنجاه آيه قرآن بخوانيد
 

حريز از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: « القرآن عهد الله الي خلقه فقد ينبغي للمرء المسلم أن ينظر في عهده و أن يقرأ منه في كل يوم خمسين آيه؛ قرآن برنامه اي است الهي پس بسيار شايسته است كه هر فرد مسلمان در عهد نامه الهي اش به دقت نظر افكند و هر روز دست كم پنجاه آيه را با تدبير تلاوت كند» . (1)

2. درجات بهشت به تعداد آيات قرآن
 

مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: «عليكم بتلاوه القرآن فان درجات الجنه علي عدد آيات القرآن، فاذا كان يوم القيامه قيل لقاري القرآن اقرأ و ارقأ فكلما قرأ آيه يرقي درجه؛ بر شما باد به تلاوت قرآن! زيرا كه درجات بهشت با عدد آيات مساوي است. روز قيامت به قاري قرآن گفته مي شود كه: بخوان و بالا برو. و او هر آيه كه مي خواند، يك درجه بالاتر مي رود». (2)

3. پيش از خواب قرآن بخوانيد
 

امام صادق عليه السلام به فضيل بن يسار فرمود: «ما يمنع التاجر منكم المشغول في سوقه اذا رجع الي منزله ان لا ينام حتي يقرأ سوره من القرآن فتكتب له مكان كل آيه يقروها عشر حسنات و يمحي عنه عشر سيئات؛ چه مانعي دارد كه يك تاجر در بازار كه سرگرم داد و ستد است، وقتي به خانه آمد، پيش از آن كه بخوابد، سوره اي از قرآن بخواند تا به هر آيه ده حسنه به او بدهند و ده گناه از او محو شود». (3)

4. در دل شب، قرآن بخوانيد
 

آن حضرت فرمود: «در روز قيامت فردي را براي حساب صدا مي كنند، پس قرآن در پيش روي او قرار مي گيرد و مي گويد: خدايا! من قرآنم و اين بنده تو در راه تلاوت من خود را به رنج و تعب انداخت و در دل هاي شب مرا تلاوت كرد و قلبش را روشن و اشكش جاري شد. پروردگارا! او را از من خشنود كن؛ همچنان كه من از او خشنودم».
خداوند عزيز جبار مي فرمايد: «بنده من! دست راستت را بياور. آنگاه آن را از رضوان و دست چپ او را از رحمت پر مي كند و سپس به او مي فرمايد: اين بهشت ماست، بخوان و بالا برو! پس او آيه مي خواند و يك درجه ترفيع مي شود» . (4)

5. صد آيه در نماز شب بخوانيد
 

اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:«من قرأ مائه آيه يصلي بها في ليله كتب الله عزوجل له بها قنوت ليله. و من قرأ مائتي آيه في غير صلاه كتب الله له في اللوح قنطاراً من الحسنات و القنطار الف و مائتا اوقيه و الاوقيه اعظم من جبل احد؛ تلاوت صد آيه از قرآن در نماز شب،‌ با قنوت يك شب مساوي است و كسي كه دويست آيه در غير نماز بخواند، يك قنطار حسنه برايش نوشته مي شود و قنطار 1200 اوقيه است و هر اوقيه اي از كوه احد بزرگ تر است». (5)

6. در شب هاي جمعه، قرآن بخوانيد
 

زيد شحام گويد: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در شب جمعه اي در بين راه به من فرمود:
«اقرأ فانها ليله الجمعه قرآناً. فقرات:( اِنَّ يَومَ الْفَصْلِ ميقانُهُم اجْمَعينَ يَوَ لا يُعْني مَوْلَي عَنْ مَوْلَي شَيْئاً و لا هُمْ يُنْصَرونَ اِلّا مَنْ رَحِمَ الله) (6) فقال ابو عبدالله: نحن و الله الذي يرحم الله و نحن و الله الذي استثني الله و لكنّا نغني عنهم؛ قرآن بخوان كه امشب شب جمعه است. پس اين آيه را خواندم: روز جدايي- حق از باطل - وعده گاه همه آنهاست؛ روزي كه هيچ دوستي كمترين كمكي به دوستش نمي كند و از هيچ سو ياري نمي شوند. مگر افرادي را كه خداوند ياري كند. امام فرمود: به خدا سوگند! اين مائيم كه خداوند به مارحم مي كند و ما را پروردگار استثنا كرده است، ولكن ما به دوستانمان سود خواهيم رساند». (7)

7. جوانان قرآن بخوانند
 

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
«من قرأ القرآن و هو شابّ مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله الله مع السفره الكرام البرره و كان القرآن حجيزاً عنه يوم القيامه يقول: يا رب انّ كلّ عامل قد اصاب اجر عمله غير عاملي فبلّغ به اكرم عطاياك.
فيكسوه الله حلتين من حل الجنه و يوضع علي راسه تاج الكرامه ثم يقال له: هل ارضيناك فيه؟ فيقول القرآن : يا رب قد كنت ارغب له فيما هو أفضل من هذا. فيعطي الامان بيمينه و الخلد بيساره ثم يدخل الجنه فيقال له: اقرأ و اصعد درجه. ثم يقال له: هل بلّغنا به و ارضيناك؟ فيقول: نعم؛ هر جوان مؤمني كه قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مي گردد و باسفراي گرامي خدا همنشين خواهد بود و همانا قرآن حائلي بين او [و بين تيرگي ها] در روز قيامت خواهد بود.
قرآن به محضر پروردگار مي گويد: خدايا! هر كارگري اجر و مزد كار خويش را دريافته، جز اين جوان؛ پس بهترين عطاياي خود را به او برسان. خداوند دو لباس از لباس هاي بهشتي به او مي پوشاند و بر سرش تاج كرامت را مي گذارد. سپس به قرآن خطاب مي شود كه: آيا تو را درباره او راضي كرديم؟ قرآن كريم در پاسخ مي گويد: خدايا! دوست مي داشتم كه بهتر از اين كرامت ها را به او مي دادي. پس در دست راست آن جوان، امان نامه و در دست چپش زندگي ابدي در بهشت مي دهند. سپس وارد بهشت مي گردد و به او گفته مي شود: قرآن بخوان و يك درجه بالا برو. آن گاه به قرآن گفته مي شود: آيا عطايا و كرامت هاي خود را به او رسانديم. آيا تو را راضي كرديم؟ قرآن در پاسخ مي گويد: آري». (8)

8. پرتو افشاني خانه قرآني
 

بسياري از خانه هاي مسلمانان به دليل برخي مسائل در آنها، ويژگي خاصي دارند؛ از جمله خانه اي كه در آن قرآن تلاوت شود، نوري مي درخشد كه آسمان نيز از درخشش نوراني مي شود. امام صادق عليه السلام فرمود: «الدار اذا تُلي فيها كتاب الله لها نور ساطع في السماء و تعرف من بين الدور؛ (9) هنگامي كه در خانه اي قرآن خوانده شود، براي آن، نور درخشاني خواهد بود كه در آسمان بدرخشد و در بين خانه ها شناخته شود».
و فرمود: «ان البيت اذا كان فيه المرء المسلم يتلو القرآن يتراءه اهل السماء كما يتراءي اهل الدنيا الكوكب الدّريّ في السماء؛ اگر در خانه اي كه مسلماني در آن هست، قرآن خوانده شود، در آسمان ها چنان براي اهل آسمان جلوه كند كه ستارگان درخشان و پرفروغ آسمان براي اهل زمين جلوه مي كنند». (10)

رعايت آداب در تلاوت قرآن
 

امام صادق عليه السلام به رعايت آداب قرائت نيز اهتمام داشت كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

1. رعايت اخلاص در تلاوت
 

امام صادق عليه السلام فرمود: «خوانندگان قرآن، سه دسته هستند: عده اي براي نزديك شدن به سلاطين و زورمندان و براي سلطه يافتن بر مردم قرآن مي خوانند، كه اين دسته از اهل آتش اند. دسته دوم حروف قرآن را حفظ و حدود آن را ضايع كرده اند، اين دسته نيز اهل آتش اند. دسته سوم قرآن مي خوانند تا زير پوشش آن قرار گيرند، به محكم و به متشابه آن اعتقاد دارند، فرايض قرآن را به جاي مي آورند و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام مي شمارند و در مقام عمل، تسليم قوانين قرآن اند. اين دسته همان كساني هستند كه دست رحمت الهي آنان را از هر لغزشي نجات مي دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند، حق شفاعت دارند». (11)

2. براي خودنمايي نباشد
 

همچنين فرمود: «پارهاي از مردم قرآن را تلاوت مي كنند كه گفته مي شود: چه خوب مي خواند! و برخي براي تأمين معاش قرآن مي خوانند. در اين دو دسته خيري نيست.
ولي بعضي از مردم قرآن مي خوانند كه از راهنمايي هاي آن بهره مند شوند و در نماز و در هر حال، شب و روز از آيات الهام بخش قرآن بهره معنوي و فكري بردارند». (12)

3. براي منافع مادي و دنيوي نباشد
 

و نيز فرمود: «كسي كه بر سلطان جائري وارد شود و براي رسيدن به پول و ثروت و آرزوهاي مادي و دنيوي قرآن بخواند، چنين كسي مورد لعن خداوند خواهد بود و به هر حرفي، ده لعنت و شنونده نيز به هر حرفي يك لعنت خواهد شد». (13)

4. قرآن از رو خوانده شود
 

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «كسي كه قرآن را از روي آن تلاوت كند، نور ديدگانش زياد مي گردد و بار گناه پدر و مادرش سبك مي شود؛ هر چند كه هر دو كافر باشند». (14)
همچنين فرمود: «خواندن قرآن از روي آن، موجب تخفيف عذاب از پدر و مادر مي شود؛ گر چه كافر باشند». (15)

5. پيش از تلاوت، استعاذه شود
 

از امام صادق عليه السلام درباره استعاذه پيش از خواندن قرآن پرسيده شد، در پاسخ فرمود: «نعم فتوذ بالله من الشيطان الرجيم؛ بله، از شيطان رانده شده به خدا پناه ببر». (16)

6. قرآن را با خضوع و خشوع بخوانيد
 

امام فرمود: «ان القرآن نزل بالحزن فاقرأه بالحزن؛ قرآن كريم با حزن نازل شد، پس شما نيز آن را با حزن و خشوع بخوان». (17)
و فرمود: «كسي كه قرآن بخواند، ولي قلبش خاضع نشود و احساس حزن در خود نكند، امر بزرگي را كوچك شمرده و زيان كرده است. پس تلاوت كننده قرآن به سه چيز نياز دارد: 1. قلب خاشع، 2. فكري فارغ، 3. موضعي آرام؛ زيرا قلب كه خاشع شد، افكار شيطاني فرار مي كند. و دل كه فارغ گشت، به تمام وجود متوجه قرآن مي شود و موجبات تفرقه فكر رخت بر مي بندد و از نورانيت كلام خدا و آثار آن محروم نخواهد شد. و هر گاه جاي آرام وخلوتي انتخاب كند، با رعايت آن دو اصل پيشين، همانا روح و جان او با كلام خدا انس مي گيرد و شيريني حرف زدن با خدا را لمس مي كند. همچنين الطاف پنهان الهي را احساس مي کند؛ در نتيجه، حالت انس با قرآن را بر هر حالت ديگر ترجيح مي دهد و بهترين وقت خود را در همين لحظه مي بيند.
پس به دقت بنگر كه منشور الهي را چگونه مي خواني و در برابر اوامر و نواهي آن چه موضعي داري و در قبال حدود آن چگونه خواهي بود؛ زيرا قرآن، كتابي است كه باطل در ساحت مقدس آن راه ندارد و از جانب خداوند حكيم است. پس به دقت تلاوت كن و در هر وعد و وعيدي توقف كن و در مثال ها و مواعظ آن تفكر كن. مواظبت كن كه به موازات صحت قرائت، در اقامه حدود آن كوشا باشي». (18)
آن حضرت در همين زمينه از پيامبر مطلبي نقل فرموده كه ذكر آن خالي از فايده نيست:
«رسول خدا صلي الله عليه و آله با جمعي از جوانان ملاقات كرد و فرمود: مي خواهم آياتي از قرآن را براي شما بخوانم. هر كه تحت تأثير قرار گرفت و اشك ريخت، من بهشت را برايش ضمانت مي كنم. و سپس آخر سوره زمر را تلاوت كرد. همه اشك ريختند، مگر يك جوان كه گفت: يا رسول الله! من تباكي كردم، ولي اشكم جاري نشد. حضرت فرمود: من مجدداً مي خوانم. هر كه اشك ريخت، اهل بهشت خواهد بود. و سپس آيات را دوباره خواند و اين بار همه در اثر انعطاف پذيري اشك ريختند و همه شايستگي بهشت پيدا كردند». (19)

7. در آيات و مواعظ آن انديشه كنيد
 

در چهار روايت ديگر، امام صادق عليه السلام بر تفكر و تأمل در هر آيه اي كه مي خواند - به ويژه آيات بهشت و جهنم - امر فرموده تا تلاوت كننده، تجلي خداي را در قرآن به چشم دل ببيند. امام صادق عليه السلام در مقام دعا مي فرمود:
«پرودگارا! عهدنامه خود را منتشر ساختي . پس نگاه مرا در آن عبادت قرار ده و قرائتم را تفكر و تفكرم را موجب عبرت. خدايا! قرائتم را قرائت بدون تفكر قرار مده و نظرم را در قرآن توأم با غفلت مگردان». (20)
و فرمود: «لقد تجلّي الله لخلقه في كلامه و لكنهم لا يبصرون؛ خداوند در سخنان خود در قرآن براي بندگانش تجلي كرده است، ولي بسياري از مردم اين تجلي را نمي بينند». (21)
و نيز فرمود: «قرآن، مشعل فروزان هدايت و چراغ راه در تاريكي هاست. پس بايد ديده خود را باز كنيم و براي كسب نور، چشم بصيرت را بگشاييم؛ زيرا تفكر، حيات قلب هر انسان آگاهي است». (22)
ودرتفسير آيه مبارکه (يتلونه حق تلاوته) فرمود: « الوقوف عند ذکر الجنه و النار؛ حق تلاوت قرآن؛ توقف وتفکر درهر آيه اي است که بهشت وجهنم را مطرح مي کند».(22)

8. سكوت به هنگام شنيدن آيات قرآن
 

كتاب آسماني و قرآن مجيد آن قدر والا و ارزشمند است كه بندگان خدا حتي به هنگام شنيدن آيات نيز بايد سرا پا گوش باشند و سكوت كنند. در اين زمينه، هم خود قرآن مجيد فرموده: «اگر قرآن خوانده شد، به آن آيات گوش دهيد و سكوت كنيد» و هم معصومان عليهم السلام از جمله امام صادق عليه السلام فرموده: «يجب الانصات للقرآن في الصلاه و غيرها و اذا قرأ عندك القرآن وجب عليك الانصات واستماع؛ واجب است كه به هنگام تلاوت قرآن چه د رنماز و چه در غير نماز، سكوت كني و هر گاه در حضور تو قرآن خوانده شد، واجب است بر تو كه سكوت كامل را رعايت كني». (24)

9. با شتاب خوانده نشود
 

دستور ديگر امام صادق عليه السلام آن است كه سعي شود به هنگام قرائت قرآن، به سرعت و با شتاب آن را نخوانيم و در تفسير آيه مباركه (و رتل القرآن ترتيلا) فرمود: «هو أن تتمكث فيه و تحسّن فيه صوتك؛ با تأمل و تأني بخواني و در برخورد با هر آيه، درنگ كني و آن را با صوت نيكو بخواني». (25)
و فرمود: «قرآن با شتاب زدگي خوانده نمي شود، بلكه كلمه كلمه و بادقت خوانده مي شود. پس به هر آيه اي كه درباره بهشت مي رسيم، بايد مقداري توقف كنيم و از خدا آن را بخواهيم و همچنين آيه اي كه از جهنم سخن مي گويد، بايد به خدا پناه ببريم». (26)
امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام در معناي (و رتل القرآن ترتيلا) نقل كرده است كه فرمود: «قرآن، بيانگر همه معارف است. در هنگام تلاوت، هدف شما تمام كردن سوره نباشد، بلكه با تأني بخوانيد تا قلب هايتان به نرمي و انعطاف گرايد». (27)

10. با صداي بلند و نيكو بخوانيد
 

به امام صادق عليه السلام عرض كردند: شخصي معتقد است كه دعا وقتي اثر دارد و كارساز است كه به صداي بلند خوانده شود. امام فرمود:
«ايرادي ندارد؛ زيرا علي بن حسين عليه السلام بهترين صوت را در تلاوت قرآن داشت و بسيار بلند مي خواند كه تمام اهل خانه مي شنيدند. و امام باقر عليه السلام نيز از همه مردم صوتش در تلاوت قرآن بهتر بود و شب ها كه بر مي خواست و قرآن مي خواند، بلند مي خواند، حتي رهگذران و مخصوصاً سقّاها مي ايستادند و گوش مي دادند». (28)

سيره قرآني امام صادق عليه السلام(2)
 

نويسنده:محمد جواد مروجي طبسي

اهتمام و سفارش به تلاوت قرآن
 

امام صادق عليه السلام علاوه بر سيره عملي خود كه به تلاوت قرآن مجيد در شبانه روز اهميت مي داد، به ديگران نيز سفارش مي كرد كه از اين كتاب آسماني غفلت نورزند. امام با بيان عظمت قرآن، ديگران را در شب و روز و پيش از خواب و همچنين در فرصت هاي پيش آمده، به تلاوت كتاب خدا دعوت مي كرد. موارد زير نشانگر اين تشويق هاست.

1. روزي پنجاه آيه قرآن بخوانيد
 

حريز از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: « القرآن عهد الله الي خلقه فقد ينبغي للمرء المسلم أن ينظر في عهده و أن يقرأ منه في كل يوم خمسين آيه؛ قرآن برنامه اي است الهي پس بسيار شايسته است كه هر فرد مسلمان در عهد نامه الهي اش به دقت نظر افكند و هر روز دست كم پنجاه آيه را با تدبير تلاوت كند» . (1)

2. درجات بهشت به تعداد آيات قرآن
 

مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: «عليكم بتلاوه القرآن فان درجات الجنه علي عدد آيات القرآن، فاذا كان يوم القيامه قيل لقاري القرآن اقرأ و ارقأ فكلما قرأ آيه يرقي درجه؛ بر شما باد به تلاوت قرآن! زيرا كه درجات بهشت با عدد آيات مساوي است. روز قيامت به قاري قرآن گفته مي شود كه: بخوان و بالا برو. و او هر آيه كه مي خواند، يك درجه بالاتر مي رود». (2)

3. پيش از خواب قرآن بخوانيد
 

امام صادق عليه السلام به فضيل بن يسار فرمود: «ما يمنع التاجر منكم المشغول في سوقه اذا رجع الي منزله ان لا ينام حتي يقرأ سوره من القرآن فتكتب له مكان كل آيه يقروها عشر حسنات و يمحي عنه عشر سيئات؛ چه مانعي دارد كه يك تاجر در بازار كه سرگرم داد و ستد است، وقتي به خانه آمد، پيش از آن كه بخوابد، سوره اي از قرآن بخواند تا به هر آيه ده حسنه به او بدهند و ده گناه از او محو شود». (3)

4. در دل شب، قرآن بخوانيد
 

آن حضرت فرمود: «در روز قيامت فردي را براي حساب صدا مي كنند، پس قرآن در پيش روي او قرار مي گيرد و مي گويد: خدايا! من قرآنم و اين بنده تو در راه تلاوت من خود را به رنج و تعب انداخت و در دل هاي شب مرا تلاوت كرد و قلبش را روشن و اشكش جاري شد. پروردگارا! او را از من خشنود كن؛ همچنان كه من از او خشنودم».
خداوند عزيز جبار مي فرمايد: «بنده من! دست راستت را بياور. آنگاه آن را از رضوان و دست چپ او را از رحمت پر مي كند و سپس به او مي فرمايد: اين بهشت ماست، بخوان و بالا برو! پس او آيه مي خواند و يك درجه ترفيع مي شود» . (4)

5. صد آيه در نماز شب بخوانيد
 

اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:«من قرأ مائه آيه يصلي بها في ليله كتب الله عزوجل له بها قنوت ليله. و من قرأ مائتي آيه في غير صلاه كتب الله له في اللوح قنطاراً من الحسنات و القنطار الف و مائتا اوقيه و الاوقيه اعظم من جبل احد؛ تلاوت صد آيه از قرآن در نماز شب،‌ با قنوت يك شب مساوي است و كسي كه دويست آيه در غير نماز بخواند، يك قنطار حسنه برايش نوشته مي شود و قنطار 1200 اوقيه است و هر اوقيه اي از كوه احد بزرگ تر است». (5)

6. در شب هاي جمعه، قرآن بخوانيد
 

زيد شحام گويد: حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در شب جمعه اي در بين راه به من فرمود:
«اقرأ فانها ليله الجمعه قرآناً. فقرات:( اِنَّ يَومَ الْفَصْلِ ميقانُهُم اجْمَعينَ يَوَ لا يُعْني مَوْلَي عَنْ مَوْلَي شَيْئاً و لا هُمْ يُنْصَرونَ اِلّا مَنْ رَحِمَ الله) (6) فقال ابو عبدالله: نحن و الله الذي يرحم الله و نحن و الله الذي استثني الله و لكنّا نغني عنهم؛ قرآن بخوان كه امشب شب جمعه است. پس اين آيه را خواندم: روز جدايي- حق از باطل - وعده گاه همه آنهاست؛ روزي كه هيچ دوستي كمترين كمكي به دوستش نمي كند و از هيچ سو ياري نمي شوند. مگر افرادي را كه خداوند ياري كند. امام فرمود: به خدا سوگند! اين مائيم كه خداوند به مارحم مي كند و ما را پروردگار استثنا كرده است، ولكن ما به دوستانمان سود خواهيم رساند». (7)

7. جوانان قرآن بخوانند
 

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
«من قرأ القرآن و هو شابّ مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله الله مع السفره الكرام البرره و كان القرآن حجيزاً عنه يوم القيامه يقول: يا رب انّ كلّ عامل قد اصاب اجر عمله غير عاملي فبلّغ به اكرم عطاياك.
فيكسوه الله حلتين من حل الجنه و يوضع علي راسه تاج الكرامه ثم يقال له: هل ارضيناك فيه؟ فيقول القرآن : يا رب قد كنت ارغب له فيما هو أفضل من هذا. فيعطي الامان بيمينه و الخلد بيساره ثم يدخل الجنه فيقال له: اقرأ و اصعد درجه. ثم يقال له: هل بلّغنا به و ارضيناك؟ فيقول: نعم؛ هر جوان مؤمني كه قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مي گردد و باسفراي گرامي خدا همنشين خواهد بود و همانا قرآن حائلي بين او [و بين تيرگي ها] در روز قيامت خواهد بود.
قرآن به محضر پروردگار مي گويد: خدايا! هر كارگري اجر و مزد كار خويش را دريافته، جز اين جوان؛ پس بهترين عطاياي خود را به او برسان. خداوند دو لباس از لباس هاي بهشتي به او مي پوشاند و بر سرش تاج كرامت را مي گذارد. سپس به قرآن خطاب مي شود كه: آيا تو را درباره او راضي كرديم؟ قرآن كريم در پاسخ مي گويد: خدايا! دوست مي داشتم كه بهتر از اين كرامت ها را به او مي دادي. پس در دست راست آن جوان، امان نامه و در دست چپش زندگي ابدي در بهشت مي دهند. سپس وارد بهشت مي گردد و به او گفته مي شود: قرآن بخوان و يك درجه بالا برو. آن گاه به قرآن گفته مي شود: آيا عطايا و كرامت هاي خود را به او رسانديم. آيا تو را راضي كرديم؟ قرآن در پاسخ مي گويد: آري». (8)

8. پرتو افشاني خانه قرآني
 

بسياري از خانه هاي مسلمانان به دليل برخي مسائل در آنها، ويژگي خاصي دارند؛ از جمله خانه اي كه در آن قرآن تلاوت شود، نوري مي درخشد كه آسمان نيز از درخشش نوراني مي شود. امام صادق عليه السلام فرمود: «الدار اذا تُلي فيها كتاب الله لها نور ساطع في السماء و تعرف من بين الدور؛ (9) هنگامي كه در خانه اي قرآن خوانده شود، براي آن، نور درخشاني خواهد بود كه در آسمان بدرخشد و در بين خانه ها شناخته شود».
و فرمود: «ان البيت اذا كان فيه المرء المسلم يتلو القرآن يتراءه اهل السماء كما يتراءي اهل الدنيا الكوكب الدّريّ في السماء؛ اگر در خانه اي كه مسلماني در آن هست، قرآن خوانده شود، در آسمان ها چنان براي اهل آسمان جلوه كند كه ستارگان درخشان و پرفروغ آسمان براي اهل زمين جلوه مي كنند». (10)

رعايت آداب در تلاوت قرآن
 

امام صادق عليه السلام به رعايت آداب قرائت نيز اهتمام داشت كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

1. رعايت اخلاص در تلاوت
 

امام صادق عليه السلام فرمود: «خوانندگان قرآن، سه دسته هستند: عده اي براي نزديك شدن به سلاطين و زورمندان و براي سلطه يافتن بر مردم قرآن مي خوانند، كه اين دسته از اهل آتش اند. دسته دوم حروف قرآن را حفظ و حدود آن را ضايع كرده اند، اين دسته نيز اهل آتش اند. دسته سوم قرآن مي خوانند تا زير پوشش آن قرار گيرند، به محكم و به متشابه آن اعتقاد دارند، فرايض قرآن را به جاي مي آورند و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام مي شمارند و در مقام عمل، تسليم قوانين قرآن اند. اين دسته همان كساني هستند كه دست رحمت الهي آنان را از هر لغزشي نجات مي دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند، حق شفاعت دارند». (11)

2. براي خودنمايي نباشد
 

همچنين فرمود: «پارهاي از مردم قرآن را تلاوت مي كنند كه گفته مي شود: چه خوب مي خواند! و برخي براي تأمين معاش قرآن مي خوانند. در اين دو دسته خيري نيست.
ولي بعضي از مردم قرآن مي خوانند كه از راهنمايي هاي آن بهره مند شوند و در نماز و در هر حال، شب و روز از آيات الهام بخش قرآن بهره معنوي و فكري بردارند». (12)

3. براي منافع مادي و دنيوي نباشد
 

و نيز فرمود: «كسي كه بر سلطان جائري وارد شود و براي رسيدن به پول و ثروت و آرزوهاي مادي و دنيوي قرآن بخواند، چنين كسي مورد لعن خداوند خواهد بود و به هر حرفي، ده لعنت و شنونده نيز به هر حرفي يك لعنت خواهد شد». (13)

4. قرآن از رو خوانده شود
 

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «كسي كه قرآن را از روي آن تلاوت كند، نور ديدگانش زياد مي گردد و بار گناه پدر و مادرش سبك مي شود؛ هر چند كه هر دو كافر باشند». (14)
همچنين فرمود: «خواندن قرآن از روي آن، موجب تخفيف عذاب از پدر و مادر مي شود؛ گر چه كافر باشند». (15)

5. پيش از تلاوت، استعاذه شود
 

از امام صادق عليه السلام درباره استعاذه پيش از خواندن قرآن پرسيده شد، در پاسخ فرمود: «نعم فتوذ بالله من الشيطان الرجيم؛ بله، از شيطان رانده شده به خدا پناه ببر». (16)

6. قرآن را با خضوع و خشوع بخوانيد
 

امام فرمود: «ان القرآن نزل بالحزن فاقرأه بالحزن؛ قرآن كريم با حزن نازل شد، پس شما نيز آن را با حزن و خشوع بخوان». (17)
و فرمود: «كسي كه قرآن بخواند، ولي قلبش خاضع نشود و احساس حزن در خود نكند، امر بزرگي را كوچك شمرده و زيان كرده است. پس تلاوت كننده قرآن به سه چيز نياز دارد: 1. قلب خاشع، 2. فكري فارغ، 3. موضعي آرام؛ زيرا قلب كه خاشع شد، افكار شيطاني فرار مي كند. و دل كه فارغ گشت، به تمام وجود متوجه قرآن مي شود و موجبات تفرقه فكر رخت بر مي بندد و از نورانيت كلام خدا و آثار آن محروم نخواهد شد. و هر گاه جاي آرام وخلوتي انتخاب كند، با رعايت آن دو اصل پيشين، همانا روح و جان او با كلام خدا انس مي گيرد و شيريني حرف زدن با خدا را لمس مي كند. همچنين الطاف پنهان الهي را احساس مي کند؛ در نتيجه، حالت انس با قرآن را بر هر حالت ديگر ترجيح مي دهد و بهترين وقت خود را در همين لحظه مي بيند.
پس به دقت بنگر كه منشور الهي را چگونه مي خواني و در برابر اوامر و نواهي آن چه موضعي داري و در قبال حدود آن چگونه خواهي بود؛ زيرا قرآن، كتابي است كه باطل در ساحت مقدس آن راه ندارد و از جانب خداوند حكيم است. پس به دقت تلاوت كن و در هر وعد و وعيدي توقف كن و در مثال ها و مواعظ آن تفكر كن. مواظبت كن كه به موازات صحت قرائت، در اقامه حدود آن كوشا باشي». (18)
آن حضرت در همين زمينه از پيامبر مطلبي نقل فرموده كه ذكر آن خالي از فايده نيست:
«رسول خدا صلي الله عليه و آله با جمعي از جوانان ملاقات كرد و فرمود: مي خواهم آياتي از قرآن را براي شما بخوانم. هر كه تحت تأثير قرار گرفت و اشك ريخت، من بهشت را برايش ضمانت مي كنم. و سپس آخر سوره زمر را تلاوت كرد. همه اشك ريختند، مگر يك جوان كه گفت: يا رسول الله! من تباكي كردم، ولي اشكم جاري نشد. حضرت فرمود: من مجدداً مي خوانم. هر كه اشك ريخت، اهل بهشت خواهد بود. و سپس آيات را دوباره خواند و اين بار همه در اثر انعطاف پذيري اشك ريختند و همه شايستگي بهشت پيدا كردند». (19)

7. در آيات و مواعظ آن انديشه كنيد
 

در چهار روايت ديگر، امام صادق عليه السلام بر تفكر و تأمل در هر آيه اي كه مي خواند - به ويژه آيات بهشت و جهنم - امر فرموده تا تلاوت كننده، تجلي خداي را در قرآن به چشم دل ببيند. امام صادق عليه السلام در مقام دعا مي فرمود:
«پرودگارا! عهدنامه خود را منتشر ساختي . پس نگاه مرا در آن عبادت قرار ده و قرائتم را تفكر و تفكرم را موجب عبرت. خدايا! قرائتم را قرائت بدون تفكر قرار مده و نظرم را در قرآن توأم با غفلت مگردان». (20)
و فرمود: «لقد تجلّي الله لخلقه في كلامه و لكنهم لا يبصرون؛ خداوند در سخنان خود در قرآن براي بندگانش تجلي كرده است، ولي بسياري از مردم اين تجلي را نمي بينند». (21)
و نيز فرمود: «قرآن، مشعل فروزان هدايت و چراغ راه در تاريكي هاست. پس بايد ديده خود را باز كنيم و براي كسب نور، چشم بصيرت را بگشاييم؛ زيرا تفكر، حيات قلب هر انسان آگاهي است». (22)
ودرتفسير آيه مبارکه (يتلونه حق تلاوته) فرمود: « الوقوف عند ذکر الجنه و النار؛ حق تلاوت قرآن؛ توقف وتفکر درهر آيه اي است که بهشت وجهنم را مطرح مي کند».(22)

8. سكوت به هنگام شنيدن آيات قرآن
 

كتاب آسماني و قرآن مجيد آن قدر والا و ارزشمند است كه بندگان خدا حتي به هنگام شنيدن آيات نيز بايد سرا پا گوش باشند و سكوت كنند. در اين زمينه، هم خود قرآن مجيد فرموده: «اگر قرآن خوانده شد، به آن آيات گوش دهيد و سكوت كنيد» و هم معصومان عليهم السلام از جمله امام صادق عليه السلام فرموده: «يجب الانصات للقرآن في الصلاه و غيرها و اذا قرأ عندك القرآن وجب عليك الانصات واستماع؛ واجب است كه به هنگام تلاوت قرآن چه د رنماز و چه در غير نماز، سكوت كني و هر گاه در حضور تو قرآن خوانده شد، واجب است بر تو كه سكوت كامل را رعايت كني». (24)

9. با شتاب خوانده نشود
 

دستور ديگر امام صادق عليه السلام آن است كه سعي شود به هنگام قرائت قرآن، به سرعت و با شتاب آن را نخوانيم و در تفسير آيه مباركه (و رتل القرآن ترتيلا) فرمود: «هو أن تتمكث فيه و تحسّن فيه صوتك؛ با تأمل و تأني بخواني و در برخورد با هر آيه، درنگ كني و آن را با صوت نيكو بخواني». (25)
و فرمود: «قرآن با شتاب زدگي خوانده نمي شود، بلكه كلمه كلمه و بادقت خوانده مي شود. پس به هر آيه اي كه درباره بهشت مي رسيم، بايد مقداري توقف كنيم و از خدا آن را بخواهيم و همچنين آيه اي كه از جهنم سخن مي گويد، بايد به خدا پناه ببريم». (26)
امام صادق عليه السلام از امير مؤمنان عليه السلام در معناي (و رتل القرآن ترتيلا) نقل كرده است كه فرمود: «قرآن، بيانگر همه معارف است. در هنگام تلاوت، هدف شما تمام كردن سوره نباشد، بلكه با تأني بخوانيد تا قلب هايتان به نرمي و انعطاف گرايد». (27)

10. با صداي بلند و نيكو بخوانيد
 

به امام صادق عليه السلام عرض كردند: شخصي معتقد است كه دعا وقتي اثر دارد و كارساز است كه به صداي بلند خوانده شود. امام فرمود:
«ايرادي ندارد؛ زيرا علي بن حسين عليه السلام بهترين صوت را در تلاوت قرآن داشت و بسيار بلند مي خواند كه تمام اهل خانه مي شنيدند. و امام باقر عليه السلام نيز از همه مردم صوتش در تلاوت قرآن بهتر بود و شب ها كه بر مي خواست و قرآن مي خواند، بلند مي خواند، حتي رهگذران و مخصوصاً سقّاها مي ايستادند و گوش مي دادند». (28)

پي نوشت ها :
 

1. كافي، ج2، ص446.
2. وسائل الشيعه، ج2، ص842.
3. كافي، ج2، ص447.
4. همان، ص449.
5. همان، ص445.
6. دخان/40.
7. بحارالانوار، ج47، ص55.
8. كافي، ج1، ص441.
9. رجال كشي.
10. كافي، ج2، ص446.
11. خصال، صدوق، ج1، ص70.
12. عقاب الاعمال، ص44.
13. مستدرك الوسائل، ج1، ص291.
14. كافي، ج2، ص449.
15. همان، ص440.
16. وسائل الشيعه، ج2، ص848.
17. كافي، ج1، ص449.
18. همان، ص83.
19. قرآن در احاديث اسلامي، ص59.
20. مصباح الانوار، ص141.
21. قرآن در احاديث اسلامي، ص63.
22. كافي، ج2، ص438.
23. مستدرك الوسائل، ج1، ص288.
24. مجمع البيان، ج1، ص453.
25. همان، ج10، ص288.
26. كافي، ج1، ص452.
27. سرائر، ابن ادريس، ص476.
28. كافي، ج1، ص449.
منبع: فرهنگ کوثر81
1. كافي، ج2، ص446.
2. وسائل الشيعه، ج2، ص842.
3. كافي، ج2، ص447.
4. همان، ص449.
5. همان، ص445.
6. دخان/40.
7. بحارالانوار، ج47، ص55.
8. كافي، ج1، ص441.
9. رجال كشي.
10. كافي، ج2، ص446.
11. خصال، صدوق، ج1، ص70.
12. عقاب الاعمال، ص44.
13. مستدرك الوسائل، ج1، ص291.
14. كافي، ج2، ص449.
15. همان، ص440.
16. وسائل الشيعه، ج2، ص848.
17. كافي، ج1، ص449.
18. همان، ص83.
19. قرآن در احاديث اسلامي، ص59.
20. مصباح الانوار، ص141.
21. قرآن در احاديث اسلامي، ص63.
22. كافي، ج2، ص438.
23. مستدرك الوسائل، ج1، ص288.
24. مجمع البيان، ج1، ص453.
25. همان، ج10، ص288.
26. كافي، ج1، ص452.
27. سرائر، ابن ادريس، ص476.
28. كافي، ج1، ص449.
 

منبع:فرهنگ کوثر81

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 32
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 17 دقیقه قبل
    
دوران امام صادق( عليه السلام) و شاخصه ي آن(1)


 





 

وضعيت رژيم بني اميه در آغاز امامت امام صادق عليه السلام
 

امام باقر عليه السلام در 57 سالگي و در روزگار سلطنت يکي از مقتدرترين خلفاي بني اميّه - هشام بن عبدالملک- در گذشت. اوضاع و احوال آشفته و گرفتاري ها و سرگرمي هاي بي شمار حکومت اموي در سراسر کشور پهناور مسلمانان مانع آن نبود که هشام از توطئه و بدسگالي نسبت به قلب تپنده ي تشکيلات شيعي - يعني امام باقر - غافل بماند. به توصيه ي او، مزدورانش امام را مسموم کردند و طاغيه ي جبار اموي لذت و سرمستي فتوحاتش در مرزهاي غربي و شرقي کشور را با قتل بزرگترين و خطرناک ترين دشمن خود در داخل کشور، کامل کرد.
به طوري که اشاره شد، رژيم بني اميه در ساليان آخر زندگي امام باقر و نيز سال هاي آغاز امامت فرزندش امام صادق، يکي از پرماجراترين فصول خود را مي گذرانيد. قدرت نمايي هاي نظامي در مرزهاي شمال شرقي (ترکستان و خراسان) و شمال (آسياي صغير و اذربايجان) و مغرب (آفريقا و آندلس و اروپا) از سويي، و شورش هاي پي در پي در نواحي عراق عرب و خراسان و شمال آفريقا که عموماً و يا غالباً به وسيله ي بوميان ناراضي و زير ستم، و گاه به تحريک يا کمک سرداران مغول اموي به پا مي شد،(1) از سوي ديگر، همچنين وضع نابسامان و پريشان ملي در همه جا و مخصوصاً در عراق- مقر تيولداران بزرگ بني اميه و جايگاه املاک حاصلخيز و پربرکت که غالباً مخصوص خليفه و يا متعلق به سران دولت او بود- و حيف و ميل هاي افسانه اي هشام و استاندار مقتدرش در عراق- خالد بن عبدالله قسيري (2) - و بالاخره قحطي و طاعون در نقاط مختلف، از جمله در خراسان و عراق و شام، حالت عجيبي به کشور گسترده ي مسلمان نشين که به وسيله رژيم بني اميه و به دست يکي از معروف ترين زمامداران آن اداره مي شد، داده بود. براين همه، بايد مهم ترين ضايعه ي عالم اسلام را افزود؛ ضايعه ي معنوي، فکري و روحي.
در فضاي پريشان و غمزده ي کشور اسلامي که فقر و جنگ و بيماري همچون صاعقه ي برخاسته از قدرت طلبي و استبداد حکمرانان اموي بر سر مردم بينوا فرود مي آمد و مي سوخت و خاکستر مي کرد، پرورش نهال فضيلت و تقوا و اخلاق و معنويت، چيزي در شمار محالات مي نمود. رجال روحاني و قضات و محدثان و مفسران که مي بايست ملجأ و پناه مردم بينوا و مظلوم باشند، نه فقط به کار گره گشايي نمي آمدند، غالباً خود نيز به گونه اي و گاه خطرناک تر از رجال سياست، بر مشکلات مردم مي افزودند. نام آوران و چهره هاي مشهور فقه و کلام و حديث و تصوف، از قبيل حسن بصري، قتادة بن دعاه، محمد بن شهاب زهري، ابن بشر، محمد بن المنکدر، ابن ابي ليلي و دهها تن از قبيل آنان در حقيقت مهره هايي در دستگاه عظيم خلافت و يا بازيچه هايي در دست ايمران و فرمانروايان بودند.
تأسف اور است اگر گفته شود که بررسي احوال اين شخصيت هاي موجه و آبرومند، آنان را در چهره ي مرداني سر در آخور تمنّيات پليد، همچون قدرت طلبي و نامجويي و کامجويي، يا بينواياني جبان و پست و عافيت طلب، يا زاهداني رياکار و ابله، و يا عالم نماياني سرگرم مباحثات خونين کلامي و اعتقادي، در ذهن مطالعه گر مجسم مي سازد.(3)
قران و حديث که مي بايست نهال معرفت و خصلت هاي نيک را زنده و بارور بدارد، به ابزاري در دست قدرتمندان يا اشتغالي براي عمر بي ثمر اين تبهکاران و تبه روزان تبديل شده بود.

امامت؛ سرچشمه ي دو جريان حيات بخش
 

در اين فضاي مسموم و خفه و تاريک و در اين روزگار پُربلا و دشوار بود که امام صادق عليه السلام بار امانت الهي را بر دوش گرفت. . . . و براستي چه ضروري و حياتي است «امامت» با آن مفهوم مترقي که در فرهنگ شيعي شناخته و دانشته ايم. براي امت سرگشته و فريب خورده و ستمديده و بد فهميده ي چنان روزگار مظلم و پُر بلايي، قبلاً ديديم که امامت، سرچشمه ي دو جريان حيات بخش است: تفکر درست اسلامي و نظام عادلانه ي توحيدي؛ و امام عهده دار اين دو تکليف است: نخست، تبيين و تطبيق و تفسير مکتب- که خود متضمن مبارزه ي با تحريف ها و دستکاري هاي جاهلانه و مغرضانه است - و آنگاه پي ريزي و زمينه سازي نظام قسط و حق توحيد (و در صورت وجود چنين نظامي، دوام بخشيدن به آن).
اکنون در چنين اوضاع و احوال نابساماني، امام صادق عليه السلام بار اين امانت را بر دوش مي گيرد و عهده دار آن دو تکليف مي شود. در آن واحد، هر دو وظيفه در برابر او قرار گرفته است؛ به کدام زودتر اقدام خواهد کرد؟

مبارزه ي با تحريف
 

درست است که کار سياسي، دشواري هاي فراوان دارد و چيزي نيست که هشام اموي با همه ي سرگرمي ها و درگيري هايش آن را بر او ببخشايد و انتقامي سخت از او نستاند؛ ولي کار فکري - يعني مبارزه ي با تحريف- در حقيقت، بريدن شاهرگ دستگاه خلافت است؛ دستگاهي که جز با تکيه بر دين انحرافي، توان بودن و ماندنش نيست. پس اين را هم بر او نخواهند بخشود؛ نه هشام و نه علماي عامه؛ عالماني که در جهت عمومي و رايج جامعه ي منحط و منحرف در حرکتند و در تلاشي فعال.
از سوي ديگر، اوضاع براي گسترش دادن به انديشه ي انقلابيِ شيعه آماده است: جنگ است و فقر و استبداد؛ سه عامل پرورش دهنده ي انقلاب، و زمينه ي کار امام پيشين، که جوّ مناطق نزديک و حتّي نقاط دور را تا حدودي آماده ساخته است.

استراتژي کلي امام صادق عليه السلام
 

استراتژي کلي امامت، ايجاد انقلاب توحيد و علوي است؛ در فضايي که گروه لازمي از مردم ايدئولوژي امامت را دانسته و پذيرفته و مشتاقانه در انتظار عينيت يافتن آن بوده و گروه لازم ديگري به جمع مصمم تشکيلات مبارز پيوسته باشند. لازمه ي منطقي اين خط مشي کلي، دعوتي همه گير است در سراسر محيط عالم اسلام براي تلطيف جوّ اشاعه ي فکر شيعي در همه ي اقطار، و دعوتي ديگر است براي آماده سازي افراد مستعد و فداکار اعضاي تشکيلات پنهاني شيعه.
دشواي کار دعوت راستين امامت در همين نکته نهفته است. يک دعوت مسلکي کامل که مي خواهد قدرت را از هر گونه زورگويي و تجاوز طلبي و تعدي به حق آزادي مردم دور نگاه داشته، اصول و موازين اساسي اسلام را مراعات کند، ناگزير بايد با تکيه بر شعور و درک مردم و در زمينه ي احساس نياز خواست طبيعي آنان، رشد و پيشرفت خود را ادامه دهد. و بعکس، مبارزاتي که هر چند به ظاهر با شعار هاي مسلکي و مکتبي کار خود را آغاز مي کند، ولي در عمل، دست به قدرت نمايي هايي همچون همه ي قدرتمندان مي زند و از اصول اخلاقي و اجتماعي خود چشم مي پوشد، از اين دشواري فارغ است؛ اين است راز طولاني بودن جريان نهضت امامت، و نيز سرّ پيشرفت نهضت هاي موازي نهضت امامت - مانند بني عباس- و شکست نسبي اين نهضت. (اين مطلب را با اتکاء به مدارک تاريخي و با شرح بيشتر در آينده مطرح خواهيم ساخت).

امام صادق عليه السلام؛ مظهر اميد صادق
 

اوضاع و احوال مساعد و نيز زمينه هايي که کار امام پيشين فراهم آورده بود، موجب مي شد که با توجه به راه دراز و پُر مشقت نهضت تشيع، امام صادق مظهر همان اميد صادقي باشد که شيعه سال ها انتظار آن را کشيده است؛ همان «قائم» ي که مجاهدات طولاني اسلاف خود را به ثمر خواهد رسانيد و انقلاب شيعي را در سطح وسيع جهان اسلام برخواهد فروخت. اشاره ها و گاه حتّي تصريح امام باقر نيز در پرروش نهال اين آرزو مؤثر بوده است.
جابربن زيد مي گويد: کسي امام باقر عليه السلام درباره ي قيام کننده ي بعد از او پرسيد؛ امام با دست بر شانه ي ابي عبدالله کوفت و گفت: اين است به خدا قيام کننده آل محمد.(4)

منظور از «قيام کننده » چيست؟
 

منظور از قيام کننده چيست؟ آيا مقصود مي تواند «قيام به تبليغ و ارشاد و بيان احکام دين» باشد؟ يا مفهومي که ما امروز از اين تعبير مي فهميم؟ بايد گفت نه؛ قيام در عرف ائمه و شيعه، داراي همان مفهومي است که امروز از اين کلمه فهميده مي شود: قيام کننده کسي است که بر ضد قدرت مسلط، قدرتمندانه کمر مي بندد و به پا مي خيزد. اين مفهوم، لزوماً با قدرت نمايي نظامي همراه نيست؛ ولي به هر جهت نمايشگر يک تعرض و هجوم است؛ نمايشگر اقدام به کار سنگين و خطير است؛ در زمينه ي فعاليت هاي فکري، يا سازندگي افراد، يا ايجاد تشکل و رهبري يک نهضت پنهاني، ولي به هر صورت آميخته با قهر و تعرض.
بنابراين طبق گفته ي امام باقر، در اين که فرزندش جعفر بن محمد قيام خواهد کرد، بحثي نيست. بي گمان وي مي بايد حرکت تعرض آميز خود را آغاز کند؛ گر چه اين موضوع که آيا حرکت و قيام او به مرحله ي نهايي - يعني اقدام نظامي و سرانجام، پيروزي و به دست آوردن قدرت فائقه خواهد انجاميد يا نه، چيزي است که تعيين آن با حوادث آينده و چگونگي پيشرفت امور است. . . و گويا بدين جهت است که در حديثي ديگر، سرنوشت حرکت و اقدام امام صادق با لحني اگر چه نه بدان قاطعيت، ولي نااميدانه ادا شده است. در اين روايت نيز امام باقر با يکي از ياران نزديک روبه روست.
ابوالصباح کناني گويد: امام باقر به پسرش ابي عبدالله نگريست و گفت: او را مي بيني؟ او از کساني است که خدا درباره ي آنان فرموده است: «اراده ي ما چنان است که بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را زمامداران و وارثان زمين سازيم». شايد تحت تأثير همين بيانات بود که انديشه ي قيام و خلافت امام صادق در ميان شيعيان خاص نيز رواج يافته بود و نزديکترين ياران امام و پدر بزرگوارش آن را همچون آينده اي محتوم به خود نويد مي دادند.

مظهر ايده آل امامت و تشيّع
 

شيخ «کشي» حديثي نقل مي کند که از آن مي توان ميزان اميدواري ياران نزديک را دانست. يکي از شيعيان مال بسياري به مخالفان مديون مي شود و چون از پرداخت آن عاجز مي ماند، مي گريزد. زراره که يکي از برجسته ترين شيعيان است، نزد امام مي آيد؛ ماوقع را مي گويد و سپس مي پرسد اگر «اين امر» نزديک است، اين شخص مديون صبر کند تا با «قائم»خروج کند؛ و اگر در آن تأخيري هست، با طلبکاران از در مصالحه در آيد. حضرت در پاسخ، به اين جمله اکتفا مي کند: خواهد شد. زراره مي پرسد: تا يک سال؟ باز امام مي گويد: ان شاء الله خواهد شد. مي پرسد: تا دو سال؟ و باز هم مي فرمايد: ان شاء الله خواهد شد. و زراره خود را قانع مي کند که «اين امر» تا دو سال ديگر واقع خواهد شد.(5)
«اين امر»در عرف شيعه و ائمه تعبير کنايه آميزي است از آينده ي موعود تشيع؛ يعني کسب قدرت سياسي و يا اقدام به مقدمات نزديک آن - مانند تعرض نظامي- و «قائم» کسي است که اين تعرض را فرماندهي و رهبري مي کند. و در روايات ما موارد فراواني وجود دارد که راجع به خصوصيات قيامِ قائم پيشگويي هايي شده است و همه جا مقصود، همين قيام کننده اي است که شيعه در طول دوران زندگي ائمه انتظار او را مي داشته و او را در اشخاص مختلف مي جسته است.
در روايت ديگري هشام بن سالم- که او نيز از چهره هاي برجسته ي شيعه است- نقل مي کند که زراره به من گفته بود: «بر فراز پايه هاي خلافت، کسي غير از جعفر را نخواهي ديد. » چون حضرت ابوعبدالله (امام جعفر صادق) وفات يافت، نزد او رفتم و اين سخن را به يادش آوردم و بيم آن داشتم که وي انکار کند چنين سخني به من گفته است. زراره در جواب گفت: من آن را طبق استنباط و نظر خود گفته بودم.(6)
از مجموع اين بيانات مي توان نتيجه گرفت که امام در چشم پدر عالي مقامش و نيز در نگاه شيعيان، مظهر ايده آل هاي امامت و تشيع است. گويا سلسله ي امامت، او را همچون ذخيره اي براي ثمر بخشيدن به تلاش هاي امام سجاد و امام باقر در نظر گرفته است. گويا هموست که بايد حکومت علوي و نظام توحيدي را بازسازي کند و رستاخير دوباره ي اسلامي را برپا سازد. دو امام پيش از او نخستين مراحل اين راه دشوار را پيموده اند و اينک نوبت اوست که گام آخر را بردارد. اتفاقاً موقعيت نيز - چنان که اشاره شد- آماده است و امام با استفاده از اوضاع و احوال مناسب، رسالت سنگين خود را آغاز مي کند.

پي‌نوشت‌ها:
 

1-و مورخ، همه ي آنها را بي استثناء به خوارج منسوب مي کند، که اين خود نمايانگر انگ مخصوص دستگاه خلافت بر اين شورش ها و قيام هاي غالباً و يا لااقل بعضاً حق طلبانه مي تواند بود.
2- خالد بن عبدالله قسري متهم شد که در آمد سالانه اش سيزده ميليون است. هشام به او نوشت: کسي غله نفروشد تا غله ي اميرالمؤمنين به فروش برسد! خالد که قلباً با خليفه يکرنگ نبود، در خطبه مي گفت: مردم گمان مي کنند نرخ ها را من بالا مي برم. هر که نرخ ها را بالا برد، لعنت خدا بر او باد. (مي خواست بگويد اين کار خليفه است). زن هشام لباسي داشت که تارهاي آن از طلا بود و بر آن نگين هاي گرانب ها آويخته! چندان که از سنگيني آن، ياراي راه رفتن نداشت. قيمت گذاران هرگز نتوانستند براي آن بهائي معين کنند. . . و خود او فرشي داشت به طول 100و عرض 50 زراع، بافته از حرير و طلا. . . (ابن اثير، ج 5، ص220/ و بين الخفاء و الخفاء، ص 28 و 56).
3-از هزاران نمونه موضع گيري ننگين و خيانت اميز و در عين حال ابلهانه ي اين حضرات، اين يک نمونه است و نمايشگر حديث مفصل: حسن بصري مبارزه ي با حجاج بن يوسف - آن طغيانگر خون آشام و متجاوز و بي نماز - را جايز ندانست و با اين کار مخالفت کرد و چنين گفت: رأي من آن است که با وي مستيزيد؛ چه اگر وي عقوبتي باشد که خدا بر شما مسلط کرده، شما را قدرت آن نيست که عقوبت خدايي را با شمشير دور سازيد؛ و اگر بلايي باشد که نازل شده، صبر کنيد تا خدا خودش حکم کند؛ که او بهترين حکم کنندگان است! (طبقات ابن سعد، ج 1، ص 119، به نقل از نظريه الامامة محمود صبحي، ص 23).
4- بحار، ج 47، ص 131.
5-رجال کشي، ص 158، چاپ مصطفوي.
6- رجال کشي، صص 156و 157، چاپ مصطفوي.
 

منبع :
شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

ادامه دارد...

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 1144 روز و 9 ساعت و 17 دقیقه قبل
    
امام صادق عليه السلام و سفارش به نسل نو

 

نويسنده: محمدباقر پورامينى

جوان و امام صادق(علیه السلام)

نگاه مهربان امام صادق(علیه السلام) به جوانان، همراه با بزرگداشت‏شخصيت،تكريم استعدادها و صلاحيت‏ها، احترام به نيازها و توجه به قلب‏هاى‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(علیه السلام) فرايندعملكرد و رفتار متين، محبت‏آميز، حكيمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اريكه دل آنان مى‏نشست،زيرا گرايش جوان به خوبى، نيكى و زيبايى بيشتر و سريعتر ازديگران است. پديده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏فرمايد: «انهم اسرع الى كل خير» (1)
جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روى مى‏آورند.
رفتار و سخن امام صادق(علیه السلام) ترجمان حقيقى اين گفته رسول خدا(صلی الله علیه واله) است كه فرمود:
«اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏» (2)
سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند.
امام ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرمانى جوانان، ياران‏ونزديكان خود را نيز به دقت و توجه در اين نكات رهنمون مى‏ساخت. از جمله، يكى از ياران امام به نام «مؤمن طاق‏» (3) براى پيام‏رسانى و تبليغ دين، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به‏مدينه بازگشت، خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيد، حضرت از او پرسيد:
به بصره رفته بودى؟
آرى!
اقبال مردم را به دين و ولايت چگونه ديدى؟
بخدا اندك است! مى‏آيند ولى كم!!
جوانان را درياب، زيرا آنان به نيكى و خير از ديگران‏پيشتازترند. (4)
گزيده‏اى از منشور جوان را در انديشه صادق آل محمد(صلی الله علیه واله) مرورمى‏نماييم:

كوچ عصر

جوانى «فرصت نيكو» و «نسيم رحمت‏» است كه بايد به خوبى ازآن بهره جست و با زيركى، ذكاوت و تيزبينى آن عمت‏خداداد راپاس داشت; زيرا كه اين فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است وضايع ساختن آن، چيزى جز غم، اندوه و پشيمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد.
زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه‏گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از اين رو بزرگترين فن‏بهترزيستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‏نظيرى است كه برما مى‏گذرد;اين سخن امام صادق(علیه السلام) را بايد جدى گرفت: «من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصاء سلبته الايام فرصته،لان من شان الايام السلب و سبيل الزمن الفوت‏» (5)
به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‏را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيراكار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن.

رنگ خدا

آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هويت‏» جديدى مى‏گردد;آن احساس نسبتاپايدار از يگانگى خود، از اين كه: «من كه هستم ‏و كه بايد باشم؟» كه دستيابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خويشتن ، خدا ، طبيعت و جامعه تنظيم دهد.
در اين مرحله هويت‏يابى نقش «آگاهى و بينش‏» بسيار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پيشى دارد، در اين دوران، ممكن است‏سرگردانى در هويت‏سبب گردد كه جوان نسبت‏به كيستى خودو نقش اجتماعى خود دچار ترديد گردد و اين شك ضمن برهم زدن‏هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هويت‏» بكشاند،بحرانى كه جوان به پيرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل،الگوهاى رفاقت ، رفتار و تمايل جنسى، تشخيص مذهبى، ارزشهاى‏اخلافى و تعهد گروهى با ترديد و شك خواهد نگريست.
در شكل‏دهى هويت، «معرفت دينى‏» نقش مهمى را ايفا مى‏كند و درواقع، دين مى‏تواند تكيه گاه جوان و رهايى دهنده او از اين‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نيز در ساماندهى‏هويت او كارساز است. (6)
بنابراين، جوان بايد رنگ خدايى گيرد تا هويتش خدايى گردد،«دين‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) (7) ; رنگ خدايى (بپذيريد!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(علیه السلام) درباره آيه فوق‏مى‏فرمايد: «مقصود از رنگ خدايى همان دين اسلام است.» (8)
دين به انگيزه جوان در بنا و آراستن هويت او پاسخ مى‏دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پيمودن راه خدا فرومى‏نشنيد (9) ; از اين رو امام صادق(علیه السلام)، يادگيرى بايدها و نبايدهاو انديشه‏هاى سبز دين را از ويژگيهاى دوران جوانى مى‏داند. (10) وگاه نسبت‏به آن دسته از جوانانى كه «علم دين‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند، رنجيده خاطر مى‏گردد. (11)

قرائت معتبر دين

دين اسلام، همان روش زندگى است كه ميان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پيوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسووليت‏خدايى ايجاد مى‏كند، كه اين مجموعه عقايد ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در اين سرا و سعادت‏جاويد در جهان ديگر مى‏شود.
فهم از دين چگونه است؟ و جوان دين خود را از كه بجويد؟!
آيا هركس مى‏تواند به فهمى از دين برسد؟!
آيا هر فهمى از دين، صواب و پسنديده است؟!
آيا «فهم دينى‏» فهم نسبى است و هيچ فهم ثابتى وجودندارد؟! (12)
و يا آن كه يك تفسير و قرائت رسمى از دين وجود دارد.
پس از رحلت رسول اكرم(صلی الله علیه واله)، مكتب‏اهل‏بيت(علیهم السلام) به عنوان «ثقل اصغر»در جايگاه عليهم السلام بيين حقيقى دين خوش درخشيد، و ليكن‏افراد و گروههايى نيز به عللى!! در برابر اين انديشه قرارگرفته، با طرح «قرائت مختلف از دين‏» به مقابله با معارف‏معصومان عليهم السلام پرداختند و مع الاسف تاريخ فرهنگ و معارف‏اسلامى ما هميشه شاهد عرصه گردانى و فريب افكار عمومى از سوى‏خالقان ديدگاههاى دينى بود.
در عصر امام صادق(علیه السلام) فراى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‏انديشه‏هاى يونانى و ايجاد نهضت ترجمه، ديدگاهها و نظريات‏گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دينى‏» طرح گرديد، حتى برخى ازارباب فرق كه خود مدتى در محضر پيشواى ششم شاگردى كرده بودند،به طرح ديدگاه خويش و عنوان ديدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احياگر و متولى قرائت‏حقيقى دين، امام صادق(علیه السلام)،ايستادگى كردند و گروهى را به سمت‏خود كشاندند.
امام در برخورد با اين ديدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سويى به تربيت‏شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‏هاى مناظره‏و گفتگو به بافته‏هاى ايشان پاسخ گويند.
نكته‏اى كه بسيار دل امام را مى‏آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‏اين فرقه‏هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‏صادق(علیه السلام) جوانان را از گرايش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه (13) و غلاه (14) بر حذر مى‏داشت. امام مى‏فرمود: «برجوانانتان از غلات برحذر باشيد كه آن‏ها را به فساد نكشانند;زيرا غلات پست‏ترين خلق خدا هستند، اينان ظمت‏خداى را كوچك‏مى‏كنند و ادعاى ربوبيت و خدايى را براى بندگان او قائل‏هستند.» (15)
امام با اصل قرار دادن پيشگيرى، ارائه دقيق دين حقيقى وبرگرفته از مكتب اهل‏بيت عليهم السلام را به جوانان توصيه‏مى‏كردند تا راه را بر رهزنان انديشه جوانان سد نمايند، حضرت ‏مى‏فرمود: «جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‏كه مرجئه برشما پيشى‏گيرند.» (16)
امام صادق(علیه السلام) همچنين جوانان را مخاطب خود ساخته مى‏فرمايد: «يامعشرالاحداث! اتقواالله و لاتاءتوا الروساء، دعوهم حتى‏يصيروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله‏خير لكم منهم‏» (17)
اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد روسا(ى منحرف) نرويد،واگذاريدشان تا (از جايگاه بافتنى خود بيفتند و) به دنباله روتبديل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگيريد، به خدا سوگندكه من براى شما از ايشان بهترم. آنگاه با دست‏خود به سينه‏اش زد.

رسم رفاقت

دوست‏خوب يكى از سرمايه‏هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى آدمى‏است و انسان در انس با دوست احساس مسرت مى‏كند و شادمانى و نشاطرا در گرو همنشين با رفيق مى‏داند.
«رفيق شايسته‏»، براى جوان جايگاه خاص خويش را دارد و اهميت‏آن به گونه‏اى است كه در شكل دهى شخصيت او نقش بزرگى ايفا كرده،اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در وى ايجاد مى‏كند.
جوان از يك سو به كشش طبيعى و خواهش دل، عاشق دوستى و رفاقت‏است و به ايجاد عميق‏ترين روابط دوستانه با يك يا چند نفر ازهمسالان خود هست و از طرف ديگر بر اثر احساسات ناسنجيده و عدم‏نگرش عقلانى ممكن است در دام رفاقت‏با دوستان نادان و تبهكارافتد (18) ; از اين رو خطر وجود دوستان بد و ناپاك، اين نگرانى‏را در جوان ايجاد مى‏كند كه «چگونه يك دوست‏خوب و يكدل راانتخاب كنم؟»
امام صادق(علیه السلام) رفقا را سه نوع مى‏داند:
1- كسى كه مانند غذا به آن نياز هست و آن «رفيق عاقل‏» است.
2- كسى كه وجود او براى انسان به منزله بيمارى مزاحم و رنج‏آور است و آن «رفيق احمق‏» است.
3- كسى كه وجودش به منزله داروى شفا بخش است و آن «رفيق روشن‏بين و اهل خرد» است. (19)
شيوه انتخاب دوست در نگاه پيشواى ششم، اين گونه است:
رفاقت، حدودى دارد، كسى كه تمام آن حدود را دارانيست، كامل‏نيست، و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست، اساسا دوست‏نيست:
1- ظاهر و باطن رفيق، نسبت‏به تو يكسان باشد.
2- زيبايى و آبروى تو را جمال خود بيند و نازيبايى تو را نازيبايى خود بداند.
3- دست‏يافتن به مال يا رسيدن به مقام، روش دوستانه او رانسبت‏به تو تغيير ندهد.
4- در زمينه رفاقت، از آنچه در اختيار دارد، نسبت‏به تومضايقه ننمايد.
5- تو را در مواقع گرفتارى و مصيبت ترك نگويد.» (20)
« دوست آينه تمام نماى دوست‏» است و دو دوست مثل دو دست‏اند كه‏آلايش يكديگر را مى‏شويند و به فرموده امام صادق(علیه السلام): «كسى كه‏بيند دوستش روش ناپسندى دارد و او را بازنگرداند، با آنكه توان‏آن را دارد، به او خيانت كرده است.» (21)
امام صادق(علیه السلام) ضمن تاكيد فراوان به‏انتخاب دوست‏خوب و پايدارى‏در اين دوستى، جوانان را از رفاقت‏با نادان و احمق پرهيزمى‏دهد:
«كسى كه از رفاقت‏با احمق پرهيز نكند، تحت تاثير كارهاى‏احمقانه وى قرار مى‏گيرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند اومى‏شود.» (22)
در فرهنگ نورانى حديثى ما، جوانان را از رفاقت‏با «بدنامان‏»برحذر داشته، (23) آنان را به دورى از دوستان خائن و متجاوز وسخن چين ترغيب مى‏سازند، امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد:
«از سه طائفه مردم كناره‏گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت ‏با آن مريز ; خائن، ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به‏ديگرى خيانت كند، روزى نيز به تو خيانت‏خواهد كرد و كسى كه‏براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند، به تو نيز ظلم خواهد كرد وكسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند ، عليه تو نيز نزد ديگران‏نمامى خواهد نمود.» (24)
راه و «رسم رفاقت‏» در ثبات و پايدارى دوستى مؤثر است، گوشه‏اى‏از شيوه آن را در كلام امام صادق(علیه السلام) مى‏نگريم:
«كمترين حق آن است كه: دوست‏بدارى براى او چيزى كه براى خود دوست مى‏دارى. كراهت داشته‏باشى در حق او، از آن‏چه براى خود كراهت دارى. از خشم اوبپرهيزى، به دنبال رضا وخشنودى او باشى. با جان و مال و زبان ودست و پايت او را كمك كنى. مراقب و راهنماى او و آيينه اوباشى. سوگندش را قبول كنى، دعوتش را اجابت نمايى، هرگاه بيمارشد، به عيادتش بروى و هرگاه فهميدى حاجتى دارد، قبل از اين كه‏بگويد، آن را انجام دهى، و وى را ناگزير نكنى كه انجام كار رااز تو درخواست كند...» (25)

خاتمه

سخنان و گفته‏هاى نغز امام صادق(علیه السلام) روح و جان را قوت بخشيده،منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. اميداست جامعه جوان‏و پرنشاط، هندسه شخصيت و هويت‏خود را در پرتو معارف اين‏امام(علیه السلام) ترسيم كرده، خود و جامعه را در سيره ومنش، در مسيرتحقق آرمان جامعه دينى و مدينه آرمانى اهل‏بيت عليهم السلام ، سمت و سو بخشند.

پي نوشت :

1- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236.
3- محمدبن على بن نعمان، معروف به «احول‏» و «مؤمن طاق‏» ازبزرگان شيعه و از ياران دانشمند امام صادق(علیه السلام) و امام كاظم(علیه السلام)بوده است. خاطره مناظرات اوبا ابوحنيفه زيبا و ماندگار است. همچنين امام صادق(علیه السلام) او را دوست مى‏داشت. (رجال الشيخ، شيخ‏طوسى، انتشارات جامعه مدرسين، ص‏296; منتهى المقال، ابوعلى‏حائرى، انتشارات آل‏البيت، قم، ج‏6، ص 135 و136.)
4- بحارالانوار، ج‏23، ص‏236 و237.
5- همان، ج 78، ص 268.
6- روانشناسى نوجوان، اسماعيل بيابانگرد، ص‏133 و123;روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، دفتر همكارى حوزه ودانشگاه، ج 2، ص 998 992; جوان و رسالت‏حوزه، تعريف جوانى،ميرباقرى، كانون انديشه جوان، ص 30.
7- بقره، آيه 138.
8- اصول كافى، ج 2، ص 14.
9- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 124، ص 122.
10- امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمايد: «الغلام يلعب سبع سنين، يتعلم سبع‏سنين، يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين‏»; فرزند، در هفت‏سال‏نخست‏بازى نمايد، در هفت‏سال دوم آموزش يابد و در هفت‏سال سوم(جوانى) حرام و حلال را فراگيرد. (وسايل الشيعه، ج 15، ص 194.)
11- امام مى‏فرمايد: «لو اتيت‏بشاب من شاب الشيعه لايتفقه‏لادبته‏»; (تحف العقول، حرانى، ص 302.
12- امروزه «بحث قرائتهاى مختلف از دين‏» ريشه در نگاه‏نسبى‏گرايى به دين دارد كه همان منشا هر منوتيكى است. يعنى‏بنابراين كه در تفسير متون و يا در كل فهم آدمى به نسبيت قائل‏شوند; در نتيجه هيچ فهم ثابت وجود نخواهد داشت و هركس بدون‏ابزار و متد اجتهاد خود را در فهم از دين توانا خواهد دانست!
13- مرجئه در عصر امويان و با كمك آنان شكل گرفت. اين فرقه‏نيت را اصل شمرده و گفتار و كردار را بى‏اهميت دانستند، معتقدبودند همان گونه كه عبادت كردن باكفر سودى ندارد، گناه كردن هم‏چيزى از ايمان نمى‏كاهد و خليفه را هرچند كه مرتكب گناه كبيره‏بود، واجب الطاعه مى‏انگاشتند. (فرهنگ فرق اسلامى، جواد مشكور، ص‏406 401)
14- «غلات‏» فرقه‏هايى هستند كه در باره ائمه اطهار(علیهم السلام) گزافه‏گويى كرده، آنان را به خدايى رسانيده و يا به «حلول‏» جوهرنورانى الهى در امامان خود قائل شدند و يا به تناسخ و حلول روح‏خدايى به كالبد ائمه قائل شدند، ائمه اطهار(علیهم السلام) گزافه گويى اين‏طايفه شياد را منع و از ايشان بيزارى مى‏جستند. (همان، ص‏344347. )
15- سفينه‏البحار، ج 2، ص 324.
16- المحاسن، برقى، ص 605.
17- نورالثقلين، حويزى، ج 2، ص 191; بحارالانوار، ج 24، ص‏246.
18- رابطه دوستى و محبت، احمد مطهرى، ص 58.
19- تحف العقول، ص‏223.
20- الامالى، شيخ صدوق، ص‏397.
21- سفينه‏البحار، ج 2، ص‏59.
22- مستدرك الوسايل، نورى، ج 2، ص 64.
23- وسايل الشيعه، ج‏3، ص‏206.
24- تحف العقول، ص‏326.
25- اصول كافى، ج 2، ص‏169.

منبع: ماهنامه كوثر

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.