مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
لینکستان وب سایت های مفید
امر به معروف و نهی از منکر
طرح ملی ملکوت
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 26
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 31 دقیقه قبل
    

حضرت امام علی النقی علیه السلام در زندگی پربرکت خویش تلاش می‌ کردند تا از هر فرصتی، برای بیدار نمودن وجدان‌ های خفته در جهت ترویج معارف ناب اسلامی بهره ببرند .

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی، تأثیری همچون شمشیر امیرالمونین علی علیه السلام در نبرد احزاب داشت. آن حضرت، آنچنان در این شعر، استوار و قاطع سخن گفتند که اشک متوکل عباسی جاری شد و از گریه متوکل، همه حاضران در مجلس نیز به گریه افتادند و در ادامه متوکل منقلب شد و کاسه شراب را شکست.

ابن جوزى نویسنده اهل سنت مى نویسد: یك بار از امام هادى علیه السلام نزد متوكل بدگویى كردند كه در منزل او اسلحه و نوشته ها و چیزهاى دیگرى است كه از شیعیان او در قم به او رسیده و او در پى تهاجم بر دولت است . متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام علیه السلام هجوم بردند ولى چیزى به دست نیاوردند، آنگاه امام علیه السلام را در اتاقى تنها دیدند كه در به روى خود بسته و جامه اى پشمین به تن دارد و بر زمینى شن فرش نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است . امام علیه السلام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: در خانه اش چیزى نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن مى خواند.

متوكل چون امام هادی علیه السلام را دید، عظمت و هیبت امام او را فراگرفت و بى اختیار ایشان را احترام كرد و در كنار خود نشاند، و جام شرابى را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد. امام علیه السلام سوگند یاد كرد كه:

« گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است ، مرا معاف دار»

او دست برداشت و گفت : شعرى بخوان !

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی، تأثیری همچون شمشیر امیرالمونین علی علیه السلام در نبرد احزاب داشت. آن حضرت، آنچنان در این شعر، استوار و قاطع سخن گفتند که اشک متوکل عباسی جاری شد و از گریه متوکل، همه حاضران در مجلس نیز به گریه افتادند و در ادامه متوکل منقلب شد و کاسه شراب را شکست

امام علیه السلام فرمود: من شعر كم از حفظ دارم .

گفت : باید بخوانى .

امام علیه السلام این اشعار را خواند:

باتو على قلل الأجبال تحرسهم

غلب الرجال فما أغنتهم القلل

و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم

فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم

أین الأساور و التّیجان و الحلل

أین الوجوه التى كانت منعمّة

من دونها تضرب الاستار و الكلل

فاءصفح القبر عنهم حین سائلهم

تلك الوجوه علیها الدّود تنتقل

«شاهان بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى كردند، ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدت ها عزت از جایگاه هاى امن به زیر كشیده شدند و در گورها جایشان دادند. چه منزل بد و ناپسندی!

پس از آنكه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاج ها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهره هاى در ناز و نعمت پرورش یافته كه به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ بارگاه و پرده و دربان داشتند.

گور به جاى آنان پاسخ داد: بر آن چهره ها هم اكنون كِرم ها راه مى روند. اكنون كِرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مجادله مى كنند.

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز آنان كه خورنده همه چیز بودند، خود خوراك حشرات و كرم هاى گور شده اند».

دهمین امام روشنایی و هدایت علیه السلام با خواندن این اشعار كه متوكل انتظار آن را نداشت بزم خلیفه را دگرگون كرد.

مسعودى مى نویسد: متوكل و تمام حاضران گریستند و آنگاه متوكل دستور داد بساط شراب را برچیدند و سپس چهارهزار درهم به امام علی النقی علیه السلام داد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.



باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 15
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 31 دقیقه قبل
    

دکتر اسماعیل شفیعی سروستانی، محقق و پژوهشگری توانمند، و از نویسندگان و روزنامه ‌نگاران فعال عصر ماست که تاکنون بیش از 670 مقاله و 150 رساله ‌پژوهشی و 30 کتاب مستقل در حوزه های گوناگون فرهنگی، از جمله غرب‌شناسی، ادبیات فارسی، مطالعات فرهنگی و به‌ ویژه مطالعات مهدوی و آخرالزّمان شناسی، از ایشان به‌ چاپ رسیده ‌است، که همه حاکی از گستره وسیع فعالیت‌های علمی و قلمی این استاد گرامی می باشد.

استاد شفیعی سروستانی، با تأسیس «موسسه فرهنگی موعود»، گام ارزنده ای را در جهت نشر معارف حقه علوی و ترویج فرهنگ ناب مهدوی برداشت و اکنون نیز به عنوان سردبیر و مدیر مسوول ماهنامه فرهنگی «موعود عصر» و همچنین پایگاه اینترنتی موعود، در این زمینه فعالیت می نماید.


 
تبیان: اگر موافق باشید گفتگو را با تشریح مختصری از اوضاع اجتماعی عصر امام علی النقی علیه السلام آغاز کنیم.

عصر امام هادی علیه السلام که متصل به زمان امام حسن عسکری علیه السلام و در نهایت منجر به عصر غیبت می شود، بسیار قابل تأمّل است. از زمان امام هشتم و حتی قبل از آن، ما شاهد حصر شدید حضرات معصومین علیهم السلام در همه وجوه هستیم که این حصر منجر به محصور و زندانی شدن امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام در پادگان نظامی سامرا می شود. در این دوره، تمامی مجال از حضرات معصومین علهیم السلام گرفته می شود، یعنی در واقع آنها در یک شرایط بسیار وحشتناک امنیتی قرار می گیرند و این شرایط فوق العاده ناامن به عصر غیبت می انجامد. اساساً غیبت به معنای قطع ارتباط مردم با حجت خداست و نه عدم وجود حجت. و یکی از دلایل غیبت حجت خدا ناامنی است. این «ناامن» بودن شرایط در زمان امامان معصوم، قابل تحلیل و بررسی دقیق می باشد.

 

تبیان: این ناامنی از چه زمانی و در چه زمینه هایی آغاز شد؟

این ناامنی از قبل زمان امام دهم در ابعاد گوناگون زمینه داشت ولی با نزدیک به عصر آن حضرت گسترش پیدا کرد، ناامنی در بحث و گفتگو، بیان مسائل اعتقادی و ارتباط با مردم که منجر به شهادت امامان معصوم و در نهایت غیبت امام آخرین شد. حتی می توان گفت تداوم غیبت ناظر بر تداوم ناامنی می باشد یعنی امام و یاران ایشان در امنیت نیستند که هنوز عصر غیبت به درازا کشیده است.

ما وقتی می توانیم به جامعه خود مصونیت ببخشیم که به شعائر دینی خود اهتمام بورزیم. متأسفانه در جامعه ما شعائر کمرنگ گشته اند و صد تأسف که در حال حاضر حفظ شعائر دینی، دولتی شده است و این نقص بسیار بزرگی است، یعنی حفظ شعائر یک وظیفه حکومتی شده است نه وظیفه تک تک مسلمانان جامعه

تبیان: آثار این ناامنی چیست؟

یکی از آثار منفی عدم امنیت، نازل شدن سطح معرفت نسبت به این ذوات مقدسه است یعنی ناامنی باعث قطع ارتباط مردم با حجت خدا می شود و این قطع ارتباط سبب پایین آوردن سطح شناخت آنها با امام خویش می گردد. یکی از عوامل هتک حرمت های ناخواسته که متأسفانه در زمان ما نیز وجود دارد، عدم شناخت نسبت به ولیّ خداست. ناامن بودن فضا حضور مستقیم امام را مختل می کند و مجال حضور دشمن را وسیع می کند. که این دشمن در وهله ی اول ابلیس لعین است و بعد یاران و هم قطاران او. یعنی یهود و بنی اسرائیل و در مراحل پایین تر هم دست نشانده ها و پرورش یافتگان و روزی خواران یهود هستند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
تبیان: منظور شما از روزی خواری معاندین و هتاکان این است که از سوی تشکیلات یهود، پشتیبانی مالی می شوند؟

منظور بنده این نیست که دست نشانده های یهود، تنها دلار و پول از اربابان خود دریافت می کنند بلکه این روزی خواری بدین معناست که بنی اسرائیل، فضا و حوزه فرهنگی و تمدنی بوجود آورده اند که روح و جان انسانها را روزی خوار یهود کرده و این حوزه تمدنی و فرهنگی، در حال تغذیه فکری مردم است و چه بسیارند کسانیکه قربةً إلی الله کینه ورزی می کنند.

 

تبیان: قربه الله ؟!

بله، قربة الله، یعنی عده ای هستند که نفهمیده همان راهی را می روند که دشمن می خواهد، مثل همین شهرسازان، که هم نماز می خوانند و هم روزه می گیرند، هم دعای ندبه می روند و هم خمس و زکات می دهند، ولی ناخواسته شهری را برای شما می سازند که تمام پایه های نظری آن را شهرسازان یهود ریخته اند و تمام الگوهای آن از شهرهای نصاری گرفته شده است و تمام نمادها و صورت های تجسمی آن شهر از نظام شهری یهود و نصاری برگرفته شده است، آیا در این شهر، انسان متدیّن پا می گیرد؟!

این همان نکته ایست که عرض کردم مبنی بر تغذیه بشر توسط شیاطین. قربه الی الله هم تغذیه می کنند. یعنی بر نماز اول وقت هم مقیّد هستند ولی آیا این نماز است؟ نمازی که در حیات عملی و اجتماعی انسان، بروز پیدا نکند، چه نمازیست؟! نماز باید در عمل ظهور بیابد و عمل باید مصداق نماز باشد. ببینید، نماز و هر عبادت دیگری، یک صورت ظاهری دارد که با رسیدن وقت آن، بجا آورده می شود اما صورت باطنی و مصداق واقعی آن در جایگاه و منصب و مقامی که هر فرد دارد، پیدا می شود.

نماز چیست؟ مگر نه این است که نماز، معروفترین معروف است؟ آیا در برابر، هر معروفی، منکری وجود ندارد؟ حال شما بفرمایید در حوزه شهرسازی ما، منکر وجود دارد یا نه؟ و مصادیق این منکر، چیست؟ اگر کسی جواب این سوال را نداند، از دیدگاه بنده (که یک معلم فرهنگی ام و نه مجتهد)، او نماز نمی خواند، یعنی کسی که در صندلی و جایگاه خود، منکر شغل خود را پیدا نکند، تنها به صورتی از ظاهر نماز مشغول است.

آلودگی های یک جامعه، روزنه ها و رخنه هایی را در کالبد جامعه ایجاد می کند که راه نفوذ جنود شیطان را باز می کند، و متأسفانه  نتیجه اش می شود همین هتاکی ها و اهانت ها...

در حوزه معماری و خانه سازی هم همینطور، یعنی صورت خانه های ما باید صورت حقیقی نماز را داشته باشد و همچون انسانی که در آن خانه به پیشگاه خدا، سر فرو می آورد و شاکر و ذاکر است، آن خانه نیز شاکر و ذاکر باشد. نقشه تهران 2020 را ببینید، این نقشه بی شباهت به لاس وگاس ایالات متحده امریکا نیست. متأسفانه شهری که امّ القری جهان اسلام است، مسلمان نیست. یعنی چه؟ یعنی مردمش نماز نمی خوانند؟ آری، می خوانند، اول وقت هم می خوانند ولی این مردم و شهرسازانش، آنچه باید از نماز برداشت می کردند را، برداشت نکردند. این قاعده در اقتصاد ما نیز قابل تأمّل و بررسی است. یعنیآیا در اقتصاد ما، عبودیت نماز وجود دارد؟ آیا اقتصاد ربوی، می تواند دارای عبودیت باشد؟ عبودیتی که مظهر تامّ آن امام زمان (عج) است؛ مسلماً که نه، بلکه بالعکس، مظهر عنادیت و دشمنی با عبد خدا و حجت خداست. در نتیجه شهری که بویی از عبودیت خدا نبرده باشد، در برابر امام زمانش خواهد ایستاد، چه شهرساز آن نماز اول وقت بخواند و چه نخواند. و این عرض بنده اشاره به همان فراز از دعای ندبه دارد که: «أین هادم أنبیة الشرک و النفاق».

 

تبیان: مصادیق این بناهای شرک و نفاق در عصر ما چیست؟

مصادیق ما همین شهرهایی است که پر از انسانهایی شده که مشغول عبودیت ظاهری  و بجا آوردن نماز هستند ولی در اصل فضای شیطان پرستانی را در خود جای داده که شیطان را قربة الی الله می پرستند و این همه متأثر از دستگاه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بنی اسرائیل است، که کوچکترین مصداق آن هم جماعتی نابخرد است که آلوده به انواع کثافت شده اند و شیطان به جان آنها رخنه کرده است و نتیجه اش می شود آوازی که آن ملعون خوانده است. که در آن ادبیات شیطان پرستی به وضوح دیده می شود.

چه بر سر او آمده؟ آیا پولی گرفته است که این آواز را بخواند؟ اصلاً لازم نیست پولی بگیرد بلکه در جان او اتفاقی افتاده است که منجر به این حرکت شیطانی گردیده است.

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
تبیان: این چه اتفاقی است که باعث هبوط و سقوط انسان به این درجه از رذالت و پستی، می شود؟

ببینید هر انسانی وقتی متولد می شود، فطرت پاک او همچون سپری محکم خواهد بود که در برابر حمله شیطان او را محفوظ نگه می دارد و شیطان هرگز نمی تواند آن سپر را سوراخ کند و به نفس او نفوذ پیدا کند، مگر اینکه انسان با اختیار خود ناپرهیزی نماید و در اثر گناه و آلودگی، رخنه هایی را در این سپر ایجاد کند که این روزنه ها راه ورود جنود شیطان به وجود او خواهد شد.

در واقع پیامد گناهان، تنها آخرت نیست بلکه در سه مقطع ظهور و بروز می یابد: عالم دنیا، عالم برزخ و عالم قیامت، چنانکه پیامد اعمال نیک نیز چنین است ولی متأسفانه مردم، تنها به مقطع آخر آن توجه می کنند و از دو بُعد دیگر غافل اند.

تباهی های اخلاقی و اقتصادی و خورد و خوراک و آلودگی های جسمانی، رخنه هایی را در کالبد و جسم و نفس انسان ایجاد می کند که به شیطان اجازه می دهد، به راحتی بر روی قلب او بنشیند و در واقع شیطان به جای او آواز بخواند.

در مورد پیکره جامعه نیز دقیقاً وضعیت به همین گونه است، یعنی آلودگی های یک جامعه، روزنه ها و رخنه هایی را در کالبد جامعه ایجاد می کند که راه نفوذ جنود شیطان را باز می کند. متأسفانه و نتیجه اش می شود همین هتاکی ها و اهانت ها.

 

تبیان: بنظر شمادر برابر این آلودگی ها که منجر به دریده شدن پرده های حیا شده و آن بی حرمتی ها و اهانت را به دنبال می آورد، فعالان فرهنگی ما و تمام افراد اثرگذار در حوزه فرهنگ و اندیشه، چه رویکردی را باید اتخاذ کنند؟ آیا باید مقابله به مثل کرد؟ آیا باید با سکوت، به آنها بی اعتنایی کرد؟ و ...

جواب به این سوال از دو جنبه قابل توجه است، یکی حکم فقهی مربوط به این هتک حرمت هاست که مربوط به قاضی شرع و مجتهد جامع الشرایط در عصر غیبت می باشد و نه بنده و شما. ولی جنبه  دیگر موضوع که مربوط به فعالان فرهنگی می باشد دارای نکات حائز اهمیتی است، از جمله، مصونیت بخشی به مردم خودمان است. چرا که این اتفاق در سطح پایین تری در بین بچه ها و بزرگسالان جامعه مان در حال روی دادن است، و اگر این درجات نازلتر آلودگی، مورد توجه قرار نگیرد، آن انحرافها باز هم تکرار خواهد شد. پس اولین راه، مصونیت بخشی است و یکی از راه های این مصونیت بخشی، توجه به اذان است و حال آنکه در این شهر، به آن اهمیت داده نمی شود و من عرض می کنم که شهر بی اذان، شهر بی خداست. چرا باید در یک شهر مسلمان نشین، باد، صدای اذان را به زحمت به گوش ساکنین آن برساند و شما مجبور باشید برای بیدار شدن در سحرگاه، چند تا ساعت را کوک کنید. چرا در شهرها و شهرک ها، نسبت بین ساکنین مسلمان آنها و تعداد مسجدهای آن،  مورد توجه قرار نمی گیرد.

در بین هزاران رشته دانشگاهی، چند رشته متناسب با معارف علوی و مهدوی تنظیم شده اند که آنها همه جدا عمل می کنند، همچون واتیکان و نتیجه ی این عدم مصونیت بخشی و عدم معرفت بخشی، می شود همان جاهلیتی که فرد را به سوی تردید نسبت به حقایق و سپس به انکار آن سوق می دهد و در آخر هم او را علیه آن حقایق به میدان می آورد

بنظر بنده، اذان، شهر را واکسینه می کند و در برابر جنود شیطان به مردم آن شهر، مصونیت می بخشد. چرا که وقت پخش اذان، وقت باز شدن درهای آسمان و اجابت دعاست و این یعنی ناامن شدن فضای شهر برای حضور جنود شیطان. همچنانکه در حرم امامان و امام زادگان نیز این حالت وجود دارد، ولی متأسفانه ما اسیر توجیهاتی هستیم که: اینجا بیمارستان است و این صدا مزاحم بیماران است، و حال اینکه نمی دانیم که همین صدای اذان موجب شفای بیمارانمان می شود؛ و یا اینکه: این زمان، موقع استراحت است، ولی غافل از اینکه این زمان، وقت استجابت دعاست و نتیجه چنین غفلت هایی این می شود که راه نفوذ شیطان را باز می کنیم و موجبات انحطاط جامعه را فراهم می کنیم.

 

تبیان: راه های دیگر مصونیت بخشی به فرد و جامعه، چه می تواند باشد؟

ما وقتی می توانیم به جامعه خود مصونیت ببخشیم که به شعائر دینی خود اهتمام بورزیم. متأسفانه در جامعه ما شعائر کمرنگ گشته اند و صد تأسف که در حال حاضر حفظ شعائر دینی، دولتی شده است و این نقص بسیار بزرگی است، یعنی حفظ شعائر یک وظیفه حکومتی شده است نه وظیفه تک تک مسلمانان جامعه.

علاوه بر دوراهی که عرض کردم، راه دیگری هم شایان توجه است و آن اهتمام ورزیدن به معرفت بخشی به مردم جامعه است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
تبیان: لطفاً در این مورد بیشتر توضیح بفرمایید.

در غرب برای اینکه از تیررس دین، دور باشند، به کلیسای کاتولیک، مکانی را اختصاص دادند به نام واتیکان و گفتند شما مسیحیان در اینجا مشغول کارهای خود باشید و ما هم مشغول کارهای خود. اکنون در مجامع علمی ما ملاحظه کنید، درس و رشته ای وجود دارد بنام معارف، ولی در کنار آن چه به خورد جوانان ما می دهند؟ جامعه شناسی یهود و نصاری، اقتصاد سرمایه داری، شهرسازی کذایی.

یعنی این درس معارف، در شقوق علمی ما سرایت ندارد، همچون نمازی که عرض کردم. یعنی معرفت مانند واتیکان، جدا افتاده، چنانکه همین بلا بر سر رسانه های ما نیز می آید. همین حالا، اگر شما تمام برنامه های رادیو و تلویزیون خودمان را جمع کنیم و غربال کنیم، حتی چند ساعت برنامه مفید در رابطه با معرفت نسبت به امام حیّ و حجت خدا، امام زمان (عج) نمی توانید ارائه بدهید. و این همان مرگ جامعه است، آن هم از نوع جاهلیت، چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: اگر کسی امام زمان خویش را نشناسد و بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.

ما با یک مصداق خاصی نسبت به ارتداد روبرو نیستیم بلکه باید جریان ارتداد را مورد توجه قرار دهیم و با معرفت بخشی به افراد جامعه، آنها را در برابر امواج خروشان فتنه ها مصونیت ببخشیم وگرنه اوضاع از این هم بدتر می شود

متأسفانهاین مرگ جاهلیت در تمام ابعاد جامعه ما وجود دارد، در مجموع کل کتابهای درسی ما چند صفحه به معرفت امام زمان (عج) پرداخته است. در بین هزاران رشته دانشگاهی، چند رشته متناسب با معارف علوی و مهدوی تنظیم شده اند. همه جدا عمل می کنند، همچون واتیکان و نتیجه این عدم مصونیت بخشی و عدم معرفت بخشی، می شود همان جاهلیتی که فرد را به سوی تردید نسبت به حقایق و سپس به انکار آن سوق می دهد و در آخر او را علیه آن به میدان می آورد.

بنابراین ما با یک مصداق خاصی نسبت به ارتداد روبرو نیستیم بلکه باید جریان ارتداد را مورد توجه قرار دهیم و با معرفت بخشی به افراد جامعه، آنها را در برابر امواج خروشان فتنه ها مصونیت ببخشیم وگرنه اوضاع از این هم بدتر می شود.

 

تبیان: یعنی نظر شما این است که در برابر این گونه فتنه ها و اهانتها باید بصورت ایجابی عمل کرد؟

این راهکارهایی که عرض کردم ناظر به جنبه ایجابی قضه است، اما جنبه سلبی آن که یکی بر عهده ی مراجع و علما بصورت صدور حکم است و دیگری بر عهده تک تک مسلمانان بصورت اعلان انزجار و تبرّی از اینگونه حرکات است، نباید نادیده گرفته شود البته این اعلان انزجار با ظرافت خاصی صورت گیرد که منجر به اشاعه فحشا و توسعه منکر در جامعه نشود.

 

تبیان: حال این سوال مطرح است که چرا از بین تمام اهل بیت علیهم السلام، اهانت ها و هتک حرمت های اخیر متوجه حضرت امام هادی علیه السلام گردیده است؟

این مسئله قابل بررسی است اما در نگاه اجمالی به قضیه باید گفت شاید به دلیل جایگاه غریبانه حضرت هادی علیه السلام در بین ما باشد، چرا که دشمن خوب می دانسته که در صورت اهانت به سایر ائمه که شناخته شده هستند و از جایگاه خاصی بین شیعیان برخوردارند، با واکنش شدیدتری روبرو خواهند شد ولی متأسفانه در رابطه با این امام مظلوم اینگونه نخواهد بود.

امیدوارم در زدودن غبار غربت از چهره درخشان این امام بزرگوار، بتوانیم موفق باشیم تا از انوار تابناک حضرتش، قلب جامعه بشریت منوّر و روشن گردد.

مصاحبه: ابوالفضل صالح صدر

 



باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 26
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 31 دقیقه قبل
    

یکی از مظلومترین امامان شیعه حتی در بین شیعیان، حضرت ابوالحسن ثالث، علی النقی، امام هادی علیه السلام می باشد، چرا که کمتر نام و ثنایی از ایشان به میان می آید، گرچه عمیق ترین، زیباترین، جذاب ترین، دقیق ترین، وزین ترین رساله امام شناسی که لایق حضرات معصومین باشد، منسوب به حضرتش می باشد.


بر آن شدیم تا فقط یک جمله از این زیارتنامه را به حدّ وسع خود به بحث بگذاریم تا نمی از یَم دریای هادی علیه السلام را بهره مند شویم.

«و أمرُه إلیکم»

غرض از انتخاب این جمله هم عمیق بودن و هم چند بُعدی بودن آن می باشد و از طرفی ممکن است شبهاتی در ذهن ایجاد کند، به همین دلیل این جمله را انتخاب نمودیم تا کمی به عمق این زیارتنامه اشاره کنیم.

اولین نکته که تذکر آن خالی از لطف نیست این است که این جمله مثل بسیاری دیگر از جملات این زیارتنامه مقتبس از آیات قرآنی می باشد. بعنوان مثال: جمله ی «من أطاعکم فقد أطاع الله» اشاره به آیه 80 نساء دارد: «من یطع الرسول فقد أطاع الله»؛ یا جمله ی «من اتّبعکم فالجنة مأواه» مقتبس از «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فإن الجنة هی المأوی» می باشد؛ یا به شکل خیلی واضح «عصمکم الله من الزلل ... و طهّرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس و طهّرکم تطهیرا» اشاره به آیه تطهیر دارد. یا جمله «و جاهدتم فی الله حق جهاده» اشاره به آیه پایانی سوره حج دارد: «و جاهدوا فی الله حق جهاده»؛ و یا مثل جمله «و دعوتم الی سبیله بالحکمه والموعظه الحسنة» اشاره به آیات پایانی سوره نحل دارد: «ادع إلی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه».

خلاصه اگر کسی با دید قرآنی به سراغ کلام اهل بیت علیهم السلام خصوصاً این زیارتنامه برود آنرا نسخه دیگری از قرآن و یا بعبارتی روی دیگر سکه می یابد و به خاطر همین نکته از نهج البلاغه به «أخ القرآن» و از صحیفه به «أخت القرآن» تعبیر شد.

و اما جمله مورد بحث «و أمره إلیکم» به آیه 33 سوره نمل اشاره دارد که وقتی بلقیس از مشاوران و امرای لشگرش نظرخواهی نمود آنها بعد از ارائه نظر خود گفتند: «والأمر إلیک فانظری ماذا تأمرین» یعنی تصمیم گیری با تو است پس دقت کن ببینی چه دستوری می دهی؟ (دستور به صلاح یا فساد) حال با توجه به اینکه در زیارتنامه ضمیر «امره» به خداوند بازمی گردد، ترجمه کلمه به کلمه ی این جمله می شود «و امر خداوند بسوی شماست» که این جمله دارای چند احتمال می باشد:

فرمان خدا برای کل عالم هستی اعم از تکوینی و تشریعی اولا و بالذات بسوی شما است و از سمت شما بسوی خلایق، و این شما هستید که اوامر تکوینی و تشریعی خداوند در قلب مقدس شما تبدیل به عزم و تصمیم می شود چرا که شما ظرف علم خدا و ظرف مقادیر امور هستید

1- تصمیم و فرمان خداوند با شماست (یعنی شما بجای خدا تصمیم می گیرید و فرمان می دهید) که این احتمال قطعاً باطل است خصوصاً با توجه به جملاتی دیگر که در همین زیارتنامه می باشد و تأکید بر این می نماید که اهل بیت علیهم السلام فقط دعوت به سمت خدا و تبعیت از امر او می نمایند.

مثلاً: «الی الله تدعون و علیه تدلون و به تؤمنون و له تسلمون و یأمره تعلمون و الی سبیله ترشدون و بقوله تحکمون یا أحکمتم عقد طاعته» که تمام این جملات دارای حصر می باشند و این جملات کاملاً شبهه را برطرف می نماید و به هیچ وجه جایی برای احساس هیچ نوع غلوّی باقی نمی گذارد و این حکایت از علوّ شأن این زیارتنامه است که علی رغم بیان فضائل در حدّ اعلی مرز بین علوّ و حقیقت دقیقاً رعایت شده و این مؤید صدور این متن شریف نیز می باشد.

2- احتمال دوم این است که مراد از این جمله این باشد که فرمان خدا بسوی شما است از طرف خداوند مأموریت دارید و شما مخاطب اوامر الهی هستید، که این احتمال نیز بعید به نظر می رسد از این جهت که هم خلاف ظاهر این جمله است (خصوصاً با توجه به آیه ای که از آن اقتباس شده) و هم از این جهت که در این صورت این جمله خالی از مدح خواهد بود و حال آنکه تمامی جملات زیارتنامه در مقام مدح حضرت می باشد.

دلیل اینکه از مدح خالی است این است که همه ی موجودات اعم از جمادات و موجودات ذی شعور از طرف خداوند مأموریتی ویژه و خاص به خود دارند چه امر تکوینی و چه امر تشریعی: «فقال لها و للارض ائتیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین ... و أوحی فی کل سماء أمرها ...» (11 و 12 فصلت)

مگر این که گفته شود مراد این است که اول مخاطب و اول مأمور شمایید یعنی اولین لایق تخاطب با حضرت باری شما هستید که این معنا با حصر تناسب دارد که حصر نیز از جمله فهمیده نمی شود.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

3- مراد این باشد که فرمان خدا برای کل عالم هستی اعم از تکوینی و تشریعی اولا و بالذات بسوی شما است و از سمت شما بسوی خلایق، و این شما هستید که اوامر تکوینی و تشریعی خداوند در قلب مقدس شما تبدیل به عزم و تصمیم می شود چرا که شما ظرف علم خدا و ظرف مقادیر امور هستید : «عیبه علم الله»، معادن حکمه الله مهبط الوحی، خزّان العلم، حفظه سرّ الله» فلذا در حدیث آمده که بر امر امامت با سوره قدر احتجاج کنید چرا که خداوند در این سوره می فرماید: «تنزل الملائکه و الروح فیها من کل امر» و شکی نیست محل نزول ملائکه همان قلب انسان کامل است؛ نه محل ظاهری و مادی بدلیل: «و انه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الأمین علی قلبک لتکون من المنذرین» شعراء 194 و «فانه نزله علی قلبک» بقره 97

بعبارت دیگر مراد از این جمله این باشد که شما مَظهَر و مُظهِر اوامر الهی هستید چنانچه در جمله ی دیگری در همین زیارتنامه می خوانیم: «والمظهرین لأمرالله و نهیه»

و شاید به همین خاطر باشد که در حدیث وارد شد «لیله القدر فاطمه من ادرکها فقد ادرک لیلة القدر» (مسند فاطمه الزهرا عطاردی) چرا که شب قدر ظرف نزول ملائکه است و ظرف تقدیر امور و فاطمه نیز طبق احادیث صحیحه ی کافی بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله جبرئیل بر او نازل می شد و ما کان و مایکون را برای او بیان می نمود فلذا چقدر دقیق و چقدر عمیق سروده است مرحوم محقق اصفهانی آنجا که در شأن مجلله فرموده است:

لیله قدر اولیاء، نور نهار اصفیا                      صبح جمال او طلوع از افق علی کند

و مهمتر از این فرموده: ...

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شست او                 تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان                     در نشئات کن فکان، حکم بماتشاء کند

اگر کسی با دید قرآنی به سراغ کلام اهل بیت علیهم السلام خصوصاً این زیارتنامه برود آنرا نسخه دیگری از قرآن و یا بعبارتی روی دیگر سکه می یابد و به خاطر همین نکته از نهج البلاغه به «أخ القرآن» و از صحیفه به «أخت القرآن» تعبیر شد

البته مثل خود زیارتنامه بعد از بیان این مطالب و اشعار سریع این تذکر را بدهیم که:

در اتّقوامون بامره العاملون بإرادته، یعنی اهل بیت علیهم ا لسلام بسیار قیام کنندگان به امر خدا و عمل کنندگان به اراده ی او هستند، لکن اراده الله و امرالله چیزی جز همان اراده و أمر اهل بیت علیه السلام نیست چرا که اراده و امر آنها در طول اراده و امر خداست و در یک جمله چون فانی در خداوند هستند به همه شئون پس اراده و امر آنان نیز فانی در اراده و امر خداست و اصلاً به عبارت دیگر عینیت بین آن دو برقرار است!

فلذا بعد از جمله ی «وأمره إلیکم» سریعاً این جملات وجود دارد که «من والاکم فقد والی الله و من عاداکم فقد عادی الله و من اجلکم فقد احب الله .....»

خوب دقت شود! نفرموده است که کسی که شما را دوست بدارد بمنزله این است که خدا را دوست داشته با یعبارتی دوست داشتن شما بمنزله دوست داشتن خداست! چرا که حرفی از تنزیل در اینجا نیست حرف از تحقیق است که با کلمه ی «قد» افاده شده یعنی دوست داشتن شما به تحقیق همان دوست داشتن خداست و محبت الهی مَظهر و مُظهری جز محبت شما ندارد! فلذا در همین زیارتنامه می خوانیم «وأمرکم رشد» چرا که امر آنها امر خداست و این خداست که امر را رشد قرار می دهد: «و هیّئ لنا من أمرنا رشداً»!

ملاحظه نمودید که در بین سه احتمال گذشته این مطلب مشترک بود که در هر سه احتمال کلمه أمر به معنی فرمان و دستور بود، این احتمال که کلمه امر معنای دیگری از آن اراده شده باشد مثل شأن و کار یا همان فعل بسیار بعید است و اصلاً معنای محصلی نخواهد داشت بلکه در این صورت معنا فاسد است! یک احتمال دیگر که آن نیز بعید به نظر می رسد ولی از حیث معنی به نوعی به همان احتمال سوم رجوع می کند این است که «الی» به معنی «مع» باشد یعنی فرمان خدا همراه شماست چرا که شما سفیران الهی و مبینین احکام و دستورات او هستید

در آخر می توان اعتراف نمود که علی رغم بیان احتمالات گذشته، اظهار عجز از وصول به کنه عبارت اولی می باشد.

 


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 23
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 31 دقیقه قبل
    

حضرت امام علی النقی علیه السلام در سال 214 هجری قمری و ظاهرا در مدینه به دنیا آمده اند. آن بزرگوار در سن شش سالگی و پس از شهادت پدرشان امام جواد (220 ه ) به امامت رسیدند و تا سال 254 ه – و به مدت 34 سال – عهده دار این منصب سترگ الهی بودند.

مادر ایشان بنابر مشهور سمانه نام دارد. از امام، چهار پسر و یک دختر باقی ماندند: امام حسن عسکری، حسین ، محمد و جعفر - معروف به کذاب – و عَلیّه. فعلا به این چند سطر درباره حیات شخصی ایشان بسنده می کنم.

 


حکّام زمانه امام دهم

امام هادی در طول دوران امامتشان با 6 نفر از خلفاء عباسی معاصر بودند: معتصم عباسی (م 227 ه ) واثق(م 232 ه ) متوکل(م 247 ه ) منتصر (م 248 ه ) مستعین(م 251 ه ) معتز (م 255 ه ) که در این میان دوران متوکل عباسی هم به لحاظ طول زمان و هم به لحاظ ثبات حکومت عباسی دارای جایگاه خاصی است.

می دانیم که متوکل دشمنی خاصی با اهل بیت علیهم السلام داشته است و به ویژه نسبت به امیرالمومنین بی ادبی می کرده است. اساسا تبعید امام هادی علیه السلام از مدینه به سامرا و تحت نظر قراردادن ایشان در آن جا از اقدامات متوکل برای کنترل حضرت قلمداد میشود. شواهد بسیاری بر این مدعی است، از جمله تصریح سبط ابن جوزی بر این مطلب. او از قول دانشمندان تاریخ نقل می کند که متوکل به یحیی بن هرثمة گفت: ( اذهب الی المدینة و انظر فی حاله و اشخصه الینا ).

تاریخ انتقال حضرت سال243 بوده است و همانگونه که شیخ مفید تصریح فرموده ده سال و چند ماه در اقامت جبری به سر می بردند. (هر چند سبط ابن جوزی آن را 20 سال و 9 ماه ذکر کرده است. )

 

پایگاه اجتماعی امام

مکانت و منزلت معنوی حضرت در جامعه را می توان از داستانی که جناب کلینی در کافی شریف روایت کرده است فهمید. خلاصه آن چنین است که :

« متوکل در اثر یک بیماری در آستان مرگ قرارگرفته بود. با توصیه پزشکی ایشان (امام هادی علیه السلام)، مشکل متوکل برطرف می شود و مادرش مبلغ ده هزار دینار به حضرت تقدیم می کند.»

زیارت جامعه یک دوره امام شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند

از اینجا معلوم می شود که منزلت ایشان حتی در بین نزدیکان خلیفه نیز روشن بوده است. دنباله قضیه هم جالب و در عین حال تلخ است:

«بعد از چند روز، فردی در نزد متوکل سعایت (و سخن چینی) امام را می کند و مدعی می شود که حضرت اموال و اسلحه جمع کرده است. متوکل دستور بازرسی شبانه منزل امام را صادر می کنند و اموال را توقیف کرده و می برند اما بعد معلوم می شود که این اموال را مادر خلیفه فرستاده بوده است و مشکل برطرف می شود. هنگامی که مامور بازرسی برای عذر خواهی خدمت امام بر می گردد ایشان این آیه را خواندند.(سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون)

قضیه دیگری در این زمینه وجود دارد که نشان دهنده ارج مظلومیت آن حضرت است. مسعودی در مروج الذهب نقل می کند که در مورد دیگری از امام نزد متوکل بدگوئی می کنند. او جماعتی از ترکها را مامور کرد امام را بازداشت کنند. آنان شبانه به منزل حضرت ریختند و امام را در حالیکه مشغول تلاوت قرآن بود دستگیر کرده نزد خلیفه آوردند. مجلس شراب بود و متوکل جام شرابی در دست داشت. حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و با کمال وقاحت به ایشان مشروب تعارف کرد. امام فرمود بخدا قسم هرگز با گوشت و خون من تا کنون مشروبی مخلوط نشده است. متوکل از امام در خواست خواندن شعر کرد اما امام با خواندن چند بیت شعر آموزنده درباره مرگ از فرصت استفاده کرده و مجلس معصیت را به مجلس تذکر تبدیل نمودند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

از آنجا که ترجمه اشعار حضرت سبب طولانی شدن نوشتار می شود از ذکران آن صرف نظر نمودیم.

در هر صورت بی تردید بخش زیادی از امامت حضرت هادی علیه السلام در شرایط نامناسبی سپری شده است و امام نمی توانستند آزادانه به فعالیتهای علمی و تربیتی خود بپردازند.

  

دور امّا نزدیک

با اینکه امام هادی علیه السلام در بخش مهمی از زندگانی خود از حضور در جمع شیعیان و ارادتمندان دور بودند اما با استفاده از دو راه ارتباط خویش را با آنها حفظ کردند:

راه اول : از طریق وکلای خود با شیعیان ارتباط داشتند:

اساسا با گسترش تشیع از زمان امام صادق علیه السلام شبکه وکالت هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می کردند.

اساسا با گسترش تشیع از زمان امام صادق علیه السلام شبکه وکالت هم توسط ائمه اطهار مورد توجه قرار می گیرد و شیعیان مناطق دوردست بوسیله نوّاب و وکلا با ائمه ارتباط پیدا می کردند

امام هادی علیه السلام هم در همین راستا این روش را ادامه دادند. ایوب بن نوح، جعفر بن سهیل صیقل، علی بن جعفر همانی ، فارس بن حاتم قزوینی ، علی بن ریان بن صلت قمی، علی بن حسین بن عبد ربه ، ابو علی بن راشد، علی بن مهزیار اهوازی ابراهیم بن مهزیار اهوازی، ابراهیم بن محمد بن همدانی، محمد بن فرح، خیران احمد بن اسحاق قمی و از همه مهمتر عثمان بن سعید عمری اسامی 14 وکیل امام است که در اختیار داریم.

شرح بیشتر سازمان وکالت را به خواست خدا در جای دیگر خواهیم داد.

راه دوم : از راه مکاتبه و نامه نگاری با ارادتمندان:

آنگونه که مرحوم آیة الله میانجی در کتاب ارزنده مکاتیب الائمة جستجو کرده اند از آن حضرت 266 نامه در موضوعات مختلف به دست ما رسیده است.

 

میراثی گرانسنگ

علاوه بر نامه های یاد شده احادیث منقول از آن امام همام بخش دیگری از میراث حضرت را برای ما به یادگار گذاشته اند که یکی از مهمترین و معروفترین آنها زیارت جامعه کبیره است. جناب شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه این زیارت عالی قدر را از آنحضرت روایت کرده اند.

زیارت جامعه یک دوره امام شناسی شیعی را به صورت روشن مطرح نموده است و اگرچه از نظر اعتبار سند محل بحث واقع شده لکن از جمله مواردی است که در اثر قوت متن اعتبار و ارزش بالائی را در میان بزرگان ما پیدا نموده است و آنها متن حدیث را دلیل بر صدور آن می دانند.

امید است که خوانندگان محترم توفیق قرائت و مطالعه این زیارت شریف را که در کتب مختلفی ذکر شده است از دست ندهند و از مضامین آن بیشترین بهره را ببرند.

سید محمد مهدی رفیع پور



باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 30
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 32 دقیقه قبل
    

می‏شود تکثیر با یادت تمامِ اشک‏ها                        بر تو باد، ای آسمانی دل، سلام اشک‏ها

مثل بارانی‏ترین فصلی که می‏گیرد دلم                         یک جهان، اندوه دیدم، در پیام اشک‏ها

 

سلام بر تو ای زبان گویای همه‏ی پاکی ‏ها ! ای پاسدار شرافت!

سلام بر تو ای امام دهم و گل روی معنا!

سلام بر تو ای شکیبا! سلامی از همه سوی زمین و زمان، به بلندای برترین نقطه آسمان...

***

غروب غریبانه دهمین آفتاب آسمان ولایت، امام علی النقی علیه السلام بر رهروان راه پاکش تسلیت باد.

 

ای وای دوباره شام غربت سر زد                              چاووش عزا به خانه‌ی دل در زد

در شهرِ جفا، مرد صفا تنها شد                               چهارم علی از دیار فانی پر زد

 

امام علی النقی علیه السلام :

همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جویند، بر تمام مشكلات فایق آیند.

(بحارالانوار،50/215)

  

برایت دشمنت هم نذر می کرد

تو هستی از همه مشگل گشا تر

علی هستی و جدت هم علی بود

تویی با این حساب ابن الرضاتر

 

ای هادی امت!

غرق‏شدگان وحشت ‏زده در دریای بی‏ایمانی، دست نیاز به سوی تو دراز می‏کنند و موطن امن خویش را در این دهشتناکی عالم، در وجود تو می‏یابند تا به امن‏ترین ساحل‏ها، پهلویشان دهی؛

چرا که ذکر نام تو، ذکر همان پروردگاری است که یادش، دل‏های بی‏قرار و ناآرام را نجات می‏بخشد.

 

تو در یکتائی ات یکتا شناسی                    تو در آقایی ات آقا شناسی

زیارت جامعه در اصل این است                    زیارت نامه ی زهرا شناسی

امام علی النقی علیه السلام : حسد موجب نابودى ثواب حسنات مى گردد؛ تكبّر جذب كننده دشمنى مردم است؛ عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد؛ بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد

 

امام علی النقی علیه السلام :

 

همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات ،

پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید. (تحف العقول، ص 358)

 
***

به کوری دو چشم آن حقیری

که از فرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار این دنیا نوشتم

نقی زیباترین نام جهان است

***

ای هادی امت!

ما گرفتاران فرورفته در عمق دریای گناه، سکان وجودمان را به دستان هدایت ‏گر تو می‏سپاریم تا کشتی شکسته وجودمان را به کرانه یاد خدا سُکنی دهی.

 

جمعیـم مـا و لیك پریشان به یاد تو                                       وز مـا شكستـه ‌تـر دل زهرا و بوتراب

یا هادی المضلـّین، كز مردم ضلال                                        جسمت در التهاب و روانت در التهاب

 

امام علی النقی علیه السلام :

همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور، نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

(مستدرك الوسائل، 12/308)

 ***

 

غروب، در نفس گرم تو آرمیده است ای آسمان‏نشین!

به زلالی آینه‏هایی که در غربت، به کام سنگ در می‏آیند!

مظلوم من! دل کدامین یاسمین، از غربتت به درد آمد که این‏چنین، به خاکیان پشت کردی و آسمان نشینی را پیشه؟

 

موی از غم سامرایی‌ام گشته سپید                        در چهره چروک بی‌کسی گشته پدید

دانی که چرا به سینه و سر بزنیم؟                          چون بوالحسن ثالث ما گشته شهید

  

مولا جان! بی تو، روح تشنه‏ی هستی، با کدامین زمزم سیراب شوند و ضمیرهای مشتاق، با شمیمِ کدامین نسیم رحمت، آکنده از روحِ عبادت گردند؟

 

 

امام علی النقی علیه السلام :

حسد موجب نابودى ثواب حسنات مى گردد؛

تكبّر جذب كننده دشمنى مردم است؛

عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد؛

بخیل بودن بدترین اخلاق است ؛

و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد. (بحارالانوار، 69/199)

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

دل را شراره غم تو پر شرار کرد                                داغ تو قلب خسته‌دلان، داغدار کرد

ای سرو بوستان ولا از غم تو چرخ                            جاری ز دیده اشک، چو ابر بهار کرد

با کشتن تو قاتلت ای هادى امم                              خود را به نزد ختم رسل شرمسار کرد

  

مولا جان!

بی تو، روح تشنه‏ی هستی، با کدامین زمزم سیراب شوند و ضمیرهای مشتاق، با شمیمِ کدامین نسیم رحمت، آکنده از روحِ عبادت گردند؟

افسوس که از بارِ سنگین مظلومیتِ تو آینه‏ی زمان در هم شکست و کشتیِ ایثار و گذشت، در دریایِ وجود تو به اشک نشست.

  

نه همی جای تو در سامره تنها باشد

که به دلهای محبان تو جای تو بود

دیده گریان نشود روز جزا در محشر

هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود

 

امام علی النقی علیه السلام :

حكمت اثرى در دل هاى فاسد نمى گذارد.(أعلام الدّین، ص 311)

 

ما سامرا نرفته گدای تو می شویم

ای مهربان امام! فدای تو می شویم

هادی خلق! کوری چشمان گمرهان

پروانگان شمع عزای تو می شویم

 

***

امروز که زمین و آسمان می گرید                             از بهر غریب سامرا می گرید

    جا دارد اگر كه شیعه خون گریه کند                      چون مهدی صاحب الزمان می گرید

                         


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 19
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 32 دقیقه قبل
    

دین اسلام سه ویژگی جامع، جهانی و جاویدان دارد.  پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نیز الگوهای جامع، جهانی و جاویدانند. هر یك از امامان علیهم السلام در عصر خویش برترین شخصیت جهانی بوده اند و همه فضایل و ارزشها را با هم در سطح عالی داشته اند.


امام رضا علیه السلام همین حقیقت را در تعریف «امام» آورده و فرموده اند:

«امام یكتای زمان خود است، هیچ كس به او نمی رسد و هیچ دانشمندی برابرش نیست و نظیری برای او پیدا نمی شود. بدون درخواست و اكتساب، همه فضیلتها را دارد واختصاص او به همه فضیلتها، الهی و از جانب خدای فضیلت دهنده بخشنده است».(1)

آن حضرت در ادامه همین حدیث درباره دانش انبیاء و ائمه نیز فرموده اند:

«خداوند به پیامبران و امامان از خزانه علم و حكمتش آنچه را كه به دیگران نداده، ارزانی داشته است و دانش آنان بالاتر از دانش تمام اهل زمانشان است».(2)

براساس این حدیث رضوی، هر امامی در زمان خود شخصیت بی نظیر در همه فضیلتها و امتیازات است. حضرت امام علی النقی علیه السلام، دهمین امام معصوم و خورشید تابناك از اهل بیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است. امام نقی علیه السلام یگانه دوران در همه فضیلتها و محاسن و علوم است. آن امام همام همانند سایر امامان هر چه را خواست و اراده نموده، دارا بوده و برخی آثار آن در تاریخ امامت گزارش شده است.

یكی از امتیازات امام دهم كه جلوه های آن بر اساس مشاهدات اصحاب امام علیه السلام در زندگانی آن حضرت وجود دارد، آگاهی كامل از همه زبان های معاصر خویش است.

امام هادی علیه السلام مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط كامل داشته اند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده اند. در اینجا تنها تعدادی از این گفتگوهای آن امام بزرگوار برای روشن شدن این حقیقت بیان می شود.

مطابق احادیثی كه ذكر شد و در آن برخی نمونه های «زبان دانی» امام علی النقی علیه السلام گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن می گفته اند

هفتاد و سه زبان

مرحوم قطب الدّین راوندى و ابوحمزه طوسى به نقل از ابوهاشم جعفرى حكایت می كند:

روزى از روزها به محضر مبارك حضرت ابوالحسن هادى صلوات اللّه علیه وارد شدم و پس از عرض سلام نشستم .

پس از گذشت لحظاتى ، حضرت با من به زبان هندى صحبت فرمود؛ ولى من نتوانستم پاسخ فرمایشات وى را بدهم، چون به زبان هندى آشنا نبودم .

در همین اثناء، متوجّه شدم كه ظرفى پُر از سنگ ریزه در كنار امام علیه السلام قرار دارد، حضرت یكى از آن ریگ ها را برداشت و درون دهان مباركش نهاد و آن را مقدارى مكید و سپس همان ریگ را به من عطا نمود و فرمود داخل دهان خود بگذار.

دستور حضرت ، آن ریگ را داخل دهان خود نهادم و قبل از آن كه از محضر شریف آن حضرت مرخّص شوم ، حالتى را در خود احساس كردم ، مثل این كه مى توانم غیر از عربى هم سخن بگویم و در همان موقع به هفتاد و سه زبان ، سخن گفتن را فرا گرفتم كه یكى از آن ها زبان هندى بود.(3)

 

تکلم به زبان ترکی

ابوهاشم جعفری گفته است: درمدینه، امام علی النقی علیه السلام با «بغا» از نگهبانان متوكل عباسی كه ترك زبان بود، به تركی سخن گفتند. وی از اسب پیاده شد و جای اثر پای اسب امام را بوسید. او را قسم داده و خواستم از سخنان امام به من خبر دهد.

بغا پرسید: هذا نبیّ؟ این شخص پیامبر است؟

گفتم: پیامبر نیست.

گفت: او مرا با نامی كه در سرزمین های ترك نشین در كودكی صدا می زدند و هیچ كس تا امروز از آن خبر نداشت صدا زد! (4)

گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادی علیه السلام پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یكی از خود ما سخن می گفت، به گونه ای كه تصور كردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است

در این گفتگوی امام هادی علیه السلام با «بغا» به زبان تركی، آگاهی امام از گذشته های دور او و خبر غیبی آن حضرت، او را به احترام فوق العاده نسبت به شخصیت مقدس الهی امام واداشته است.

 

زبان فارسی و اسلاوی

«علی بن مهزیار» گفته است: به محضر امام علی النقی علیه السلام شرفیاب شدم و امام به فارسی با من سخن گفتند. روزی غلام خود را خدمت امام فرستادم.  اوكه سقلابی بود، در هنگام بازگشت بسیار شگفت زده بود، پرسیدم: چه خبر شده است؟

گفت:چگونه شگفت زده نشوم! امام هادی علیه السلام پیوسته به زبان سقلابی ( اسلاوی) همانند یكی از خود ما سخن می گفت، به گونه ای كه تصور كردم او سقلابی است و در آنجا بزرگ شده است.(5)

ابوهاشم جعفری نیز گفته است من با متطیب در محضر امام علی بن محمد النقی علیه السلام به فارسی سخن گفتم. امام روی به من نموده و با تبسم فرمود:

گمان می كنی غیر از تو كسی فارسی را به خوبی نمی داند؟

متطیب به امام عرض كرد: جانم فدای شما باد! شما فارسی را خوب می دانید؟

امام پاسخ دادند: آری.(6)

وی همچنین گفته است:  درمحضر امام هادی علیه السلام بودم، غلامی در خدمت امام بود. من با او فارسی سخن گفتم و او نفهمید. امام سخنم را به عربی برگردانده و به اطلاع او رساندند.(7)

مطابق احادیثی كه ذكر شد و در آن برخی نمونه های «زبان دانی» امام علی النقی علیه السلام گزارش شد، آن حضرت با زبانهای مردم دنیا آشنا بوده اند و در گفتگوها و مناظرات و مذاكرات با هر كس با زبان خودش سخن می گفته اند.

بنابراین هر یك از امامان برای هدایت انسان ها به هر زبانی كه خواسته اند، با تسلط كامل سخن گفته و بی نیاز از واسطه و مترجم بوده اند. در این امتیاز نیز امامان سرآمد زمان خویش بوده و با زبانهای متفاوت حقایق الهی و معارف اسلامی را بیان كرده اند.

 

پی نوشت:

1) إكمال الدین و إتمام النعمة، ص 678.

2) همان، ص 680.

3) الخرایج و الجرائح، ج 2، ص 673، ح 3؛ الثّاقب فى المناقب ، ص 532، ح 467؛ بحارالانوار، ج 50، ص 138، ح 32؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 409.

علامه مجلسی، ، مؤسسة الوفاء، لبنان، بیروت،چاپ سوم، 1403 ه ق، 1983م

4) بحارالانوار، ج 50، ص 124.

5) همان، ج 50، ص 130؛ بصائرالدرجات، صص 249-333.

6) بحارالانوار، ج50، صص 136-137.

7) همان، ج50، ص137؛ بصائرالدرجات، ص338.

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر



باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 29
     درج شده در 944 روز و 8 ساعت و 59 دقیقه قبل
    

فعاليت‏ها و مبارزات امام هادى (ع) در سامراء

در اين موضع، سعى امام (ع) بر اين بود كه از راههاى مختلف و در برابر افراد و قشرهاى گوناگون، موضع بر حق خود را تبيين و تثبيت نمايد و به آنان بفهماند كه شرايط جانشينى از پيامبر (ص) و رهبرى و پيشوايى امت اسلامى تنها در وجود او جمع است و ديگران فاقد آن شرايط و نيازمند آن حضرت هستند. اينك نمونه‏هايى از اين موضع:

1ـ در برابر شخص خليفه

متوكل در جمعى كه امام هادى (ع) نيز حضور داشت از «على بن جهم» از بهترين شاعران پرسيد . وى، برخى از شعراى دوران جاهليت و اسلام را بر شمرد، ولى متوكل توجهى نكرد. سپس متوجه امام هادى (ع) شد و همان پرسش را از حضرت كرد. امام (ع) فرمود: «حمانى» (1) آنجا كه مى‏گويد:

لقد فاخرتنا من قريش عصابة

بمد خدود و امتداد أصابع

فلما تنازعنا المقال قضى لنا

عليهم بما نهوى نداء الصوامع

ترانا سكوتا و الشهيد بفضلنا

عليهم جهير الصوت فى كل جامع

فإن رسول الله أحمد جدنا

و نحن بنوه كالنجوم الطوالع

ـ گروهى از قريش به كشيده بودن گونه‏ها و بلند بودن انگشتان خود، به تفاخر با ما برخاستند .

ـ زمانى كه كار به منازعه كشيد، فرياد عبادتگاهها به سود ما ـ آنگونه كه ما مى‏خواستيم ـ داورى كرد.

ـ ما را گرچه ساكت مى‏بينى، ولى در هر محفلى با صداى رسا به فضل و برترى ما بر قريش، گواهى داده مى‏شود.

ـ همانا رسول خدا (ص) جد ماست و ما فرزندان او بسان ستارگان درخشانيم (و در آسمان انسانيت مى‏درخشيم) .

متوكل متوجه امام (ع) شد و گفت: اى ابوالحسن! «نداى صوامع» چيست؟

فرمود:

«أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد ان محمدا رسول الله»

سپس افزود: «اين محمد ( صلى الله عليه و آله) جد من است يا جد تو!؟» متوكل با لحنى كه حاكى از شكست او بود گفت: «آرى، او جد توست و ما منكر اين انتساب نيستيم» . (2)

متوكل، در اقدامى ديگر، «ابن سكيت» دانشمند سرشناس آن دوره را وادار كرد كه مسأله مشكلى را آماده كند و در مجلس مهمى كه شخصيتهاى علمى و سياسى از جمله خود متوكل حضور داشته باشند از امام (ع) بپرسد شايد از اين طريق بتواند امام (ع) را شكست دهد.

«ابن سكيت» دست بكار شد و همه مقدمات را فراهم ساخت، سپس پرسش خود را مطرح كرد:

«چرا خداوند موسى را با عصا و «يد بيضا» ، و عيسى را با شفا دادن نابينايان مادرزاد و مبتلايان به پيسى و زنده كردن مردگان، و حضرت محمد (ص) را با قرآن و شمشير فرستاد؟»

امام (ع) به تفصيل، فلسفه و حكمت بعثت پيامبران با معجزات ياد شده را بيان كرد و در توضيح معجزات رسول خدا (ص) ـ قرآن و شمشير ـ و بيان نقش آنها در پيشرفت اسلام، شمشير را به شمشير برنده و پيروزمند على عليه السلام تفسير كرد و فرمود:

«با شمشير امام، اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه سرهاى مشركان و بت‏ پرستان بريده شد و زورمندان عرب از ايستادگى در برابر آن بيمناك بودند و مى‏گفتند: گريز از ميدان نبرد ننگ است مگر از شمشير على عليه السلام كه همچون صاعقه بر دشمن فرود مى‏آيد.»

امام (ع) در اين بيان، علاوه بر پاسخ كامل به «ابن سكيت» مسأله امامت و جانشينى پيامبر (ص) را نيز پيش كشيد و اميرالمؤمنين عليه السلام را به عنوان شمشير پيروزمند اسلام معرفى كرد كه گردن گردنكشان را زد و وحدت گروههاى شرك، كفر و نفاق را بر هم زد و اسلام را يارى كرد.

سخنان امام (ع) زمينه را براى طرح مسأله اصلى آماده كرد، از اين رو، «ابن سكيت» پرسيد :

«هم اكنون امام كيست؟» امام (ع) فرمود: «به وسيله عقل، آنكه بر خدا دروغ مى‏بندد، شناخته شده و تكذيب مى‏گردد. در اين گونه صحنه‏ها، داور عقل است و اوست كه راستگو را از دروغگو تشخيص مى‏دهد، و حكم خرد نافذ و قاطع است.»

پيشواى دهم (ع) در اين سخن هر چند به ظاهر نامى از خود نبرد و بدين وسيله بهانه‏اى به دست دشمن نداد، ولى براى تشخيص پيشواى واقعى از مدعى پيشوايى امت، معيارى ارائه داد كه با مراجعه به آن، پيشوايى غير خاندان عصمت و طهارت، بويژه حكمرانان ستمگر عباسى خود به خود نفى مى‏شد. از اين رو، دانشمندان دربارى حاضر در مجلس در برابر منطق امام (ع) احساس ناتوانى و شكست كردند. «يحيى بن اكثم» با لحنى سرزنش آميز، بر سر «ابن سكيت» فرياد برآورد: «ابن سكيت» را چه كار به كار مناظره!؟ او فقط در زمينه نحو و شعر و لغت مهارت دارد. (3)

متوكل، در اقدام زبونانه ديگرى بر ضد امام (ع) به وزير خود «فتح بن خاقان» دستور سب آن حضرت را داد. وقتى «فتح» اين دستور را به اطلاع امام (ع) رساند. امام (ع) فرمود: «به او بگو «تمتعوا فى داركم ثلاثة أيام..» . (4) سه روز در خانه‏تان (از زندگى) بهره بگيريد (سپس هلاك خواهيد شد) . وقتى «فتح» پيام امام (ع) را به آگاهى متوكل رساند: گفت: به (خاطر اين تهديدش) پس از سه روز او را بكشيد . ولى در روز سوم خود او همراه «فتح بن خاقان» به قتل رسيد. (5)

وى، در اقدام ديگرى براى آنكه توان نظامى خود را به رخ امام (ع) بكشد و بدين وسيله رعب و وحشتى در دل مخالفان خود بيفكند، دستور داد نيروهاى نظامى‏اش ـ كه بالغ بر نود هزار نفر مى‏شدند ـ بر اسبهاى خويش سوار شوند و هر كدام توبره اسب خود را پر از خاك قرمز كرده و در يك نقطه خالى كنند، سپس لباس رزم بپوشند و سلاح برگيرند و به بهترين و با شكوهترين شكل نظامى و با استفاده از تمامى نيروها و امكانات، صف آرايى كنند.

هنگامى كه مأموريت انجام گرفت و كوه بزرگى از خاك توبره اسبان تشكيل شد و نيروها با نظم و صف آرايى ويژه در جايگاه خود قرار گرفتند، متوكل بر فراز تپه برآمد و امام هادى (ع) را نيز احضار كرد و گفت: هدف از فراخوانى شما اين است كه سپاهيان مرا تماشا كنيد .

امام (ع) كه به سوء نيت و انگيزه شيطانى متوكل از اين حركت نظامى كاملا واقف بود در صدد مقابله به مثل بر آمد و براى درهم شكستن غرور و قدرت ظاهرى او فرمود: «آيا مى‏خواهى من هم سپاهيانم را بر تو عرضه كنم؟»

متوكل كه تا كنون سپاهى براى امام نمى‏شناخت و انتظار چنين سخنى را از امام (ع) نداشت، با ناباورى و تعجب گفت: «بلى» .

در پرتو دعا و خواست امام (ع) يكباره بين آسمان و زمين و مشرق و مغرب پر از سپاهيان الهى (ملائكه) ـ كه همگى غرق در سلاح بودند ـ شد.

متوكل با ديدن اين همه نيروى نظامى از وحشت، مدهوش شد و چون به خود آمد، امام (ع) خطاب به او فرمود:

«ما در دنيا و مسائل مربوط به آن، با شما به ستيز بر نمى‏خيزيم، ما به امور مربوط به آخرت مشغوليم، بنابراين از آنچه كه گمان مى‏كنى، زيانى به تو نخواهد رسيد» . (6)

2ـ در برابر دولتمردان

درباريان و دولتمردان عباسى به پيروى از اربابشان «متوكل» امام هادى (ع) را به شكلهاى مختلف مورد اذيت و آزار قرار مى‏دادند. از جمله اين افراد، «احمد بن خصيب» وزير عباسيان است. وى، كه فردى تنگ نظر و ستمگر بود (7) پيوسته سعى در اذيت و آزار امام (ع) داشت. نمونه‏اش مشاجره او با پيشواى دهم (ع) درباره خانه مسكونى آن حضرت است كه به ناحق اصرار مى‏كرد امام (ع) از خانه خود بيرون رود و آن را به وى تسليم كند.

امام هادى عليه السلام در برابر خواسته نا بحق او برايش پيغام تهديد آميزى فرستاد:

«به همين زودى چنان زمين گيرت كنم و در پيشگاه خدا در موقعيتى قرارت دهم كه چيزى برايت باقى نماند.»

چند روز طول نكشيد كه خداوند نابودش كرد. (8)

3ـ در سطح عامه مردم

على رغم محدوديتهاى ايجاد شده از سوى حكومت عباسى، امام (ع) در هر فرصت و موقعيتى حتى به هنگام گذر از خيابان با افراد و گروههاى مختلف مردم ديدار مى‏كرد. مهمترين موضوعى كه در اين ديدارها مطرح مى‏شد مسأله امامت بود كه معمولا به منظور هدايت افراد، يا تقويت ايمان آنان و يا ابلاغ به ديگران صورت مى‏گرفت و به دو شكل اجرا مى‏شد:

عنوان كردن مسأله امامت و بحث درباره آن

«سعيد بن سهيل بصرى» ملقب به «ملاح» مى‏گويد:

«همراه «جعفر بن قاسم بصرى» كه واقفى بود در «سامرا» بوديم. هنگام عبور از خيابانى «ابوالحسن» عليه السلام او را ديد و فرمود: «تا كى بايد در خواب باشى؟ آيا زمان آن نرسيده است كه از خواب غفلت بيدار شوى؟»

امام عليه السلام در اين دو جمله، مرد واقفى را وادار به تفكر و تجديد نظر در اعتقاد باطلش كرد و زمينه بازگشت به حق را در وجود او فراهم ساخت، و سرانجام در مجلس ديگرى با ارائه معجزه‏اى او را هدايت نمود. (9)

نمونه ديگر، قصه ديدار فردى نصرانى به نام «يوسف بن يعقوب» با آن حضرت است. وى كه از سوى متوكل احضار شده بود، براى رفع بلا از جان خود تصميم گرفت صد دينار به امام هادى (ع) بدهد. وقتى به در خانه امام (ع) رسيد خدمتكار آن حضرت بيرون آمد و گفت: تو يوسف بن يعقوب هستى؟ گفت: آرى. گفت: داخل شو. و او را در دهليز خانه نشاند و رفت. نصرانى، از اينكه خدمتكار امام (ع) نام او و پدرش را برده بود ـ با آنكه كسى او را نمى‏شناخت و وى، اولين بار بود كه به «سامرا» آمده بود ـ تعجب كرد.

خدمتكار مجددا بازگشت و گفت: مبلغ صد دينارى را كه لاى كاغذ پيچيده و در آستينت پنهان كرده‏اى بده. اين موضوع به تعجب او افزود. سپس به اندرون رفت و به خدمت امام (ع) رسيد . امام (ع) فرمود: «اى يوسف! چه چيز برايت آشكار شد؟ گفت: سرورم دلايل و براهينى ديدم كه براى هر جوينده حقى كافى است كه به حق باز گردد. فرمود:

«هيهات، تو اسلام نخواهى آورد، ولى به زودى فرزندت ـ فلانى ـ اسلام آورده از پيروان ما خواهد شد. اى يوسف! گروهى گمان مى‏برند كه دوستى ما براى امثال شما سودى ندارد، سوگند به خدا، اينان دروغ مى‏گويند، ولايت ما براى مانند تو نيز سودمند است. دنبال كارى كه آمده‏اى برو و آن را همانگونه كه دوست دارى خواهى يافت.»

«يوسف» مى‏گويد: به سوى خانه متوكل رفتم و آنچه مى‏خواستم گفتم و بازگشتم.

«قطب الدين راوندى» پس از نقل اين داستان مى‏گويد:

«پس از مرگ «يوسف» با پسرش كه مسلمان و شيعه‏اى وارسته بود ديدار كردم.او به من اطلاع داد كه پدرش بر آيين مسيحيت مرده و او بعد از مرگ پدرش مسلمان شده است. و مى‏گفت: من بشارت داده شده سرورم (امام هادى (ع) هستم» . (10)

در جريانى ديگر «فتح بن يزيد گرگانى» مى‏گويد:

«در مسافرتى كه در محضر امام (ع) بودم فرمود: هر كس از خدا بترسد ديگران از او بترسند و هر كه از خدا اطاعت نمايد ديگران از او پيروى خواهند كرد. اى فتح! هر كس خدا را فرمان برد از خشم بندگان نهراسد و هر كس خدا را به خشم آورد بايد بداند كه روزى دچار خشم بندگان خواهد شد.»

حضرت، با آماده كردن ذهن طرف و با تلاوت آيات: «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم» (11) و «يا ليتنا أطعنا الله و أطعنا الرسولا» (12)مسأله پيروى از رسول خدا (ص) و «اولى الامر» را پيش كشيد و اطاعت آنان را به اطاعت خداوند پيوند داد.

«فتح» از خدمت امام (ع) مرخص شد اما سخت تحت تأثير سخنان آن حضرت قرار گرفته بود، ليكن هنوز مسأله‏دار بود و شب را به انديشه و تفكر درباره مسائل مطرح شده سپرى كرد.

روز بعد مجددا به خدمت امام (ع) رسيد و گفت:

«اجازه مى‏دهيد درباره مسأله‏اى كه از ديشب فكرم را مشغول داشته بپرسم؟»

امام (ع) اجازه داد و افزود:

«اگر «عالم» بخواهد تو را از آن مسأله آگاه خواهد ساخت. خداوند هيچ كس را بر غيبش آگاه نكرد مگر آن را كه برگزيد. همچون پيامبر (ص)، و هر آنچه كه از اسرار غيب نزد پيامبر (ص) باشد نزد «عالم» نيز هست. و هر آنچه كه رسول خدا (ص) از آن آگاهى دارد، جانشينان او نيز آگاهى دارند.

اى فتح! شايد شيطان فريبت داده و با القاى مطالبى تو را دچار ترديد كرده است تا از راه خدا و «صراط مستقيم» منحرفت كند...»

«فتح» با شنيدن سخنان امام (ع) به اشتباه خود پى برد و وسوسه‏هاى شيطانى را از خود دور ساخت و به امامت آن حضرت معتقد گشت. (13)

امام هادى عليه السلام در اين ديدار متناسب با درك و آمادگى طرف، جايگاه امامت در نظام اعتقادى و عملى اسلام را با استناد به قرآن تشريح كرد. و با اعلام آگاهى از علم غيب و آگاه كردن طرف از آنچه كه در فكر او مى‏گذرد، شبهه‏ها و وسوسه‏هاى شيطانى را از ذهن او دور ساخت.

- ارائه كرامت و معجزه

پيش از اين به پاره‏اى از كرامات پيشواى دهم عليه السلام ـ كه در راستاى تبيين و تثبيت موضع امامت آن حضرت براى افراد بود ـ اشاره كرديم. اينك چند نمونه ديگر:

احمد بن محمد بن عبد الله مى‏گويد:

«عبد الله بن هليل قائل به امامت «عبد الله افطح» بود، ولى پس از سفر به «سامرا» از اعتقادش بازگشت. وقتى از علت آن پرسيدم گفت: تصميم گرفتم از امام هادى (ع) در اين زمينه بپرسم، تا آنكه روزى در يك مسير باريكى به هم برخورديم. امام (ع) خود را به من نزديك كرد و چون در برابر من قرار گرفت چيزى به طرف من انداخت كه بر سينه‏ام نشست، در آن نوشته شده بود: (عبدالله) در آن مقام نبود و شايستگى آن را نيز نداشت» .(14)

«محمد بن اسماعيل كاتب» به نقل از پدرش مى‏گويد:

«در سامرا»«يزداد» مسيحى، شاگرد «بختيشوع» را ديدم كه از خانه «موسى بن بغا» باز مى‏گشت . با هم همراه شديم و به گفتگو پرداختيم.

وقتى كه از كنار خانه‏اى گذشتيم «يزداد» گفت: صاحب اين ديوار را مى‏شناسى؟

ـ كيست؟

ـ جوانى حجازى به نام «على بن محمد بن رضا عليه السلام» .

ـ مگر چه شده؟

ـ اگر آفريده‏اى علم غيب بداند اوست.

ـ چطور؟

ـ حادثه شگفتى از او برايت بگويم كه هيچكس ـ نه تو و نه ديگران ـ آن را نشنيده است، ليكن خدا را بر تو گواه مى‏گيرم كه آن را براى كسى فاش نكنى، چه آنكه من پزشكم و زندگى‏ام در دست پادشاه است... روزى او را ـ كه فردى سياه چهره بود و لباس و عمامه سياهى نيز پوشيده بود ـ سوار بر اسب سياهى ديدم. در دل گذراندم: لباسهاى سياه، مركب سياه و مرد سياه چهره، سياه در سياه در سياه.

هنگامى كه امام (ع) به من رسيد، به چهره‏ام خيره شد فرمود: «قلب تو سياهتر از چيزى است كه چشمانت ديد از سياه در سياه در سياه.

خود را باختم و جوابى براى گفتن نداشتم.

ـ از آنچه كه ديدى چقدر دلت روشن گشت؟

ـ خدا داناتر است.

اين ديدار موجب شد كه «يزداد» مسلمان شود. در بستر بيمارى كه منجر به مرگش شد شهادتين را جارى كرد و افزود:

«گواهى مى‏دهم كه «على بن محمد» حجت خدا بر بندگانش و ناموس بزرگ او مى‏باشد. قلب من (به بركت آن ديدار) سفيد شد» . (15)

4ـ در قالب زيارت نياكان خود

محور مهم ديگرى كه در راستاى تبيين و تثبيت موضع امامت، مورد توجه و اهتمام پيشواى دهم عليه السلام بود، زيارت نياكان خود بويژه اميرمؤمنان عليه السلام بود و همچنين اهميت ويژه قائل شدن براى «حائر مقدس حسينى» به عنوان يكى از پايگاههاى مهم امامت كه در ضديت جور و ستم پيشوايان كفر به پا خاسته و در اين راه به شهادت رسيده است.

امام نقى (ع) در سال نخست تبعيد به «سامرا» و در روز عيد غدير به زيارت مرقد جد بزرگوارش اميرمؤمنان (ع) رفت و با كلماتى ـ كه حاكى از مقام والاى آن حضرت نزد پروردگار، و همچنين ستمهايى كه از سوى قدرت طلبان غاصب بر آن امام معصوم روا داشته شده بود ـ آن حضرت را زيارت كرد:

«ألسلام عليك يا ولى الله، أشهد أنك أول مظلوم و أول من غصب حقه، فصبرت و احتسبت حتى أتاك اليقين. و أشهد أنك لقيت الله و أنت شهيد. عذب الله قاتليك بأنواع العذاب و جد عليهم العقاب. جئتك عارفا بحقك، مستبصرا بشأنك، معاديا لأعدائك و من ظلمك، ألقى على ذلك ربى إن شاء الله» . (16)

درود بر تو اى ولى خدا! گواهى مى‏دهم كه تو نخستين مظلومى و نخستين كسى هستى كه حقش غصب شده است. و در اين راه پايدارى كردى و به حساب خدا گذاشتى تا به حق پيوستى.

گواهى مى‏دهم كه تو به ملاقات خدا رفتى در حالى كه شهيد بودى. خداوند كشندگانت را به انواع عذابها كيفر دهد و آن را پيوسته برايشان فرو فرستد.

من در حالى كه عارف به مقام توام و از شأن و منزلتت نزد خدا آگاهى دارم به حضورت رسيدم . دشمنانت و همچنين كسانى را كه بر تو ستم كردند دشمن دارم و انشاء الله با اين عقيده به ملاقات پروردگارم خواهم شتافت.

در زيارت ديگرى، پس از بيان ويژگيهاى جدش رسول خدا (ص) و تجليل از مقام والاى او، به معرفى و بيان شمه‏اى از برجستگيها و خدمات اميرمؤمنان عليه السلام پرداخته است، سپس از حضرت فاطمه (ع) و ستمهايى كه بر آن حضرت رفته ياد كرده و در پايان، نام يكايك پيشوايان عليهم السلام را برده از آنان به عنوان راهنمايان بشر، خزانه‏داران علم، سرپرستان و ولى نعمتان بندگان خدا، نگهبانان اسلام و حجتهاى خدا بر زمين و... ياد كرده است. (17)

علاوه بر زيارتهاى ياد شده كه اختصاص به اميرمؤمنان (ع) دارد زيارت ديگرى از امام دهم (ع) به يادگار مانده كه به زيارت «جامعه» معروف است و به خواهش يكى از شيعيان براى زيارت همه امامان عليهم السلام تعليم داده شده است و هر يك از پيشوايان معصوم را مى‏توان با آن زيارت كرد.

اين زيارت را ـ كه به تعبير علامه مجلسى از نظر سند صحيح‏ترين زيارتها، و از جهت محتوا عميق‏ترين، و از جهت فصاحت و بلاغت فصيح‏ترين آنهاست(18) ـ شيخ طوسى و شيخ صدوق در كتابهاى خود آورده‏اند. (19) و شخصيتهاى زيادى تا كنون ـ به زبان فارسى و عربى ـ بر آن شرح نوشته‏اند (20)

امام هادى (ع) در اين زيارتنامه به معرفى جايگاه و شناسايى ابعاد وجودى امامان عليهم السلام در نظام آفرينش و نقش هدايتگرانه آنان در به كمال رساندن استعدادها و سيراب كردن تشنگان از سرچشمه‏هاى زلال معرفت و دانش و... پرداخته و در بيانى ژرف و قالبى رسا و عارفانه از گوشه‏هايى از اسرار نهفته امامت پرده برداشته و تنها راه سعادت و دستيابى به كمال را در پيروى از آنان و چنگ زدن به ريسمان محبتشان و كناره گيرى و بيزارى از دشمنانشان دانسته است.

در پيش ـ به مناسبت ـ بخشهايى از زيارت جامعه را آورديم، اينك فرازهاى ديگرى از آن:

«أشهد أنكم الأئمة الراشدون، المهديون، المعصومون، المكرمون المقربون، المتقون، الصادقون، المصطفون، المطيعون لله، القوامون بأمره العاملون بإرادته، الفائزون بكرامته.

اصطفاكم بعلمه، و أرتضاكم لغيبه، و اختاركم لسره... و رضيكم خلفاء في أرضه، و حججا على بريته، و أنصار لدينه، و حفظة لسره، و خزنة لعلمه، و مستودعا لحكمته، و تراجمة لوحيه، و أركانا لتوحيده، و شهداء على خلقه...»

«گواهى مى‏دهم كه شما، پيشوايان راهنما، هدايت يافته، معصوم، بزرگوار، مقرب پرهيزكار، راستگو، برگزيده، فرمانبر خدا، استوار كنندگان امر او و عمل كنندگان بر وفق خواست او هستيد كه به كرامتش نائل آمده‏ايد.

خداوند شما را به دانش خويش برگزيد و براى غيبش پسنديد و براى سر خويش انتخاب كرد.. . و پسنديد كه شما جانشينان او در زمينش و حجتهاى او بر مخلوقاتش و ياوران دينش، و حافظان سرش، و خزانه داران علمش (كه از آسمان نازل شده)، و امانتداران حكمتش، و ترجمان وحيش، و بنيانهاى توحيدش، و گواهان بر خلقش باشيد.»

«... فالراغب عنكم مارق، و اللازم لكم لا حق، و المقصر في حقكم زاهق و الحق معكم و فيكم و منكم و إليكم، و أنتم أهله و معدنه، و ميراث النبوة عندكم، و اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم...»

«پس روگردان از شما از دين بيرون رفته و ملازم و همراه شما به شما پيوسته است. و كوتاهى كننده در حق شما نابود است. حق با شما در شما، از شما و به سوى شماست. و شما اهل آن و معدن آن هستيد، و ميراث نبوت نزد شماست، و بازگشت خلق به سوى شما و حسابشان با شماست ...»

«... من والاكم فقد والى الله، و من عاداكم فقد عاد الله، و من أحبكم فقد أحب الله، و من أبغضكم فقد أبغض الله، و من أعتصم بكم فقد اعتصم بالله» .(21)

«دوستدار شما دوستدار خداست و دشمن شما دشمن خدا. آنكه به شما محبت ورزد به خدا محبت ورزيده و آنكه به شما كينه ورزد به خدا كينه ورزيده است، و هر كه به شما تمسك جويد به خدا تمسك جسته است.»

امام هادى عليه السلام در اقدامى ديگر، گام را از اين هم فراتر نهاده و در حركتى غير منتظره ـ حتى براى شيعيان ـ افكار را به عظمت و موقعيت استثنايى بارگاه ملكوتى جد بزرگوارش امام حسين عليه السلام متوجه ساخت و نقش الهام دهى و شفابخشى تربت پاك حسينى را به دوستداران مكتب و شيفتگان راهش گوشزد كرد. «ابوهاشم جعفرى» مى‏گويد:

«همراه «محمد بن حمزه» به عيادت امام هادى (ع) ـ كه بيمار بود ـ رفتيم. امام (ع) فرمود : با مال من گروهى را به «حائر حسينى» بفرستيد (تا براى شفاى من دعا كنند).

ما از نزد امام خارج شديم. محمد بن حمزه خطاب به من گفت: ما را (براى دعا) به حرم امام حسين (ع) مى‏فرستد، در حالى كه خود او (در شأن و مرتبت) همچون صاحب حرم است!

برگشتم و سخن او را براى امام (ع) بازگفتم. فرمود: مطلب آنگونه كه او مى‏پندارد نيست . خداوند جايگاههايى دارد كه دوست دارد در آن جايگاهها عبادت شود و «حائر حسينى» از جمله اين مكانهاست» . (22)

در روايتى ديگر، همين مطلب با توضيح بيشترى آمده است: «ابوهاشم» مى‏گويد:

«زمانى كه امام هادى (ع) بيمار بود به نزدش رفتم. فرمود: «اى ابوهاشم! فردى از دوستان ما را به «حائر حسينى» بفرست تا براى (شفاى) من دعا كند.»

بيرون آمدم تا فردى را پيدا كنم. به «على بن بلال» برخوردم. موضوع را با او در ميان گذاشتم و از او خواستم به «كربلا» رود و براى امام (ع) دعا كند.

«على» شگفت زده شد و گفت: «به جان و دل حاضرم، ولى به اعتقاد من امام هادى (ع) برتر از «حائر حسينى» است، زيرا او در شمار صاحب حرم است و دعاى آن حضرت براى خود بهتر از دعاى من براى اوست.»

بازگشتم و آنچه «على بن بلال» گفته بود به اطلاع امام (ع) رساندم. فرمود: «رسول خدا (ص) برتر از «كعبه» و «حجر الأسود» بود، با اين حال به گرد «خانه» طواف مى‏كرد و «حجر الأسود» را استلام مى‏نمود. براى خدا در روى زمين بقعه‏هايى است كه لازم است خداوند در آن بقعه‏ها خوانده شود، و دعاى افراد در اين گونه جاها مستجاب است، و «حائر حسينى» از جمله اين بقعه‏هاست» . (23)

پيشواى دهم عليه السلام با آنكه خود، امام معصوم و مستجاب الدعوة است، اما از شيعيان مى‏خواهد كه با پول او به «كربلا» روند و در حرم مقدس امام حسين عليه السلام براى بهبودى او دعا كنند.

نكته قابل توجه اينكه در روايت نخست، امام (ع) دستور داد گروهى را با پول او به كربلا بفرستند. آيا اين اقدام امام (ع) صرفا يك مسأله شخصى و فردى بود؟ شايد استنباط ياران امام (ع) مثل «ابوهاشم» ، «محمد بن حمزه» و «على بن بلال» در همين حد بوده است و همين امر موجب تحير و شگفتى و در نهايت، پرسش آنان از حكمت و فلسفه اين اقدام شده بود. در صورتى كه امام (ع) با اين عمل، كربلا و مشهد مقدس حسين بن على (ع) و ياران او را به عنوان سرزمينى كه مورد عنايت و توجه خداست و دعا در آن به اجابت مى‏رسد، مطرح كرد و عملا آموخت كه «حائر حسينى» درى از درهاى رحمت الهى و نسخه‏اى شفابخش براى رفع مشكلات و گرفتاريها و بهبود از انواع بيماريهاست كه بايد بدانجا پناه برد. و از آن كعبه عشق و اخلاص و ايثار و استوره پايدارى و مقاومت، براى شكستن بتهاى زر و زور و تزوير و به اهتزاز در آوردن پرچم حق و عدالت و آزادى بر فراز بام انسانيت، الهام گرفت.

به نظر مى‏آيد اين حركت امام (ع) پيش از آنكه يك حركت فردى باشد يك حركت اعتقادى، سياسى و مبارزاتى بود كه در آن شرايط خفقان و مرگبار حكومت عباسى، با درايت و تدبير حكيمانه‏اى از سوى آن حضرت اعمال شد و به اصل مسأله امامت مرتبط مى‏گشت.

در شرايطى كه حكمرانان عباسى بويژه متوكل، از «حائر حسينى» به عنوان خطرناكترين و زيانبارترين پايگاهى كه خطرى جدى براى ادامه حكومت ستمگرانه آنان دارد، ياد مى‏كردند و متوكل آن جنايت بى‏سابقه را نسبت به آن انجام داد، امام (ع) دست به اين حركت لازم زد و در پوششى حكيمانه و به ظاهر، غير متعرضانه نسبت به دستگاه، در برابر تلاشهاى مذبوحانه دشمن موضع گرفت و افكار را به سوى خاطره انگيزترين، ستم سوزترين و الهام بخش‏ترين پايگاه امامت يعنى كربلا جلب كرد.

5ـ در سخنان گهربارش

مسأله امامت و تبيين و تحكيم پايه‏هاى آن، در سخنان ارزنده امام دهم عليه السلام نيز كه معمولا براى عموم القا مى‏شد و در دسترس همگان بود متجلى است.

اينك دو نمونه:

«امام هادى از پدرانش، از جدش اميرمؤمنان (ع) روايت كرده كه رسول خدا (ص) (خطاب به على (ع)) فرمود: «اى على! هر كس دوست دارد كه با شادمانى و پاكى و در امان بودن از مصيبت بزرگ روز قيامت، به ديدار خدا بشتابد بايد تو را دوست داشته باشد، و نيز دوستدار فرزندان تو: حسن، حسين، على بن حسين، محمد بن على، جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على، و مهدى پايانبخش آنان، باشد.

اى على! در آخر الزمان گروهى تو را دوست خواهند داشت ـ در حالى كه (برخى ديگر از) مردم آنان را سرزنش مى‏كنند و اگر آنان نيز دوستى تو را برگزينند برايشان بهتر است، اگر بدانند ـ و تو و فرزندانت را ـ كه برترين درودهاى خدا بر آنان باد ـ بر پدران، مادران، برادران، خويشان و نزديكان خود مقدم مى‏دارند. اينان روز قيامت در زير «لواى حمد» محشور خواهند شد، خداوند از بديها و گناهانشان مى‏گذرد و درجاتشان را بالا مى‏برد، و اين است پاداش كردارشان» . (24)

امام عليه السلام در اين روايت، تنها به مسأله تبيين امامت خود بسنده نكرد، بلكه سلسله امامت را ـ آنهم از زبان پدرانش و رسول خدا (ص) ـ مطرح كرد و دوستى آنان را شرط در امان بودن از عذاب الهى و نگرانى روز قيامت دانست.

در سخنى ديگر در پاسخ پرسش «صقر بن أبى دلف» از معناى روايت نقل شده از پيامبر (ص): «لا تعادوا الأيام فتعاديكم» با روزها دشمنى نورزيد كه به دشمنى شما بر خواهند ساخت، فرمود:

«آرى» ، «ايام» ما هستيم و به يمن وجود ما آسمانها و زمين برپاست. شنبه نام رسول خداست، و يكشنبه كنايه از اميرمؤمنان است، و دوشنبه: حسن و حسين هستند، و سه شنبه: على بن حسين، محمد بن على و جعفر بن محمد. چهارشنبه: موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على و من .

پنجشنبه: فرزندم حسن بن على و جمعه نوه‏ام (حضرت مهدى) و گروه حق طلب نزد او گرد مى‏آيند، و او، زمين را پر از قسط و عدل مى‏كند همانسان كه از ستم و جور پر شده است. اين است معناى «ايام» پس با آنان در دنيا دشمنى نورزيد تا در آخرت با شما دشمنى نورزند» . (25)

پى‏نوشت‏ها:

1) حمانى ـ به كسر حاء و تشديد ميم ـ منسوب به حمان بن عبد العزى و تيره‏اى از بنى تميم است، در حالى كه مضمون اشعار بيانگر اين است كه گوينده آن، فردى علوى است. از اين‏رو، نقل شيخ طوسى در امالى (ج 1، جزء 11، ص 293) كه به جاى «حمانى» ، «فلان بن فلان علوى» دارد، به نظر صحيح‏تر مى‏آيد. در اين نقل «حمانى» در كلام راوى آمده و گفته است: به گمان من منظور امام (ع) حمانى بوده است. و در نقل شيخ به جاى «حمانى» ، «جمانى» آمده است.

2) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 406، و حياة الامام على الهادى (ع)، ص .241

3) حياة الامام على الهادى (ع)، ص 242ـ .244

4) پيام امام (ع) آيه 65 از سوره هود است كه حاوى وعده عذاب به قوم متخلف صالح است.

5) مناقب، ابن شهرآشوب، صج 4، ص .407

6) بحار الانوار، ج 50، ص .156

7) در ستمگرى و سنگدلى وى نوشته‏اند: روزى ستمديده‏اى از او دادخواهى كرد. وى كه سوار بر اسب بود، پا از ركاب برداشت و چنان بر سينه دادخواه زد كه در جا كشته شد. شاعرى در اين زمينه مى‏گويد:

قل للخليفة يابن عم محمد

اشكل وزيرك إنه ركال

اشكله عن ركل الرجال فان ترد

مالا فعند وزيرك الاموال

به خليفه بگو اى پسر عم پيامبر! (ص) دست و پاى وزيرت را ببند كه زياد لگد مى‏زند.

دست و پايش را ببند كه به مردم لگد نزد و (و به او بگو) اگر مال و ثروت مى‏خواهى نزد وزيرت اموال زيادى است. «ر.ك. مروج الذهب، ج 4، ص 84» .

8) اعلام الورى، ص 342، و مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص .408

9) اعلام الورى، ص .346

10) بحار الانوار، ج 50، ص 144ـ .145

11) سوره نساء، آيه 59، «از خدا و پيامبران (ص) و صاحبان امر خويش اطاعت كنيد.»

12) سوره احزاب، آيه 66، «روزى كه چهره‏هاشان بر آتش بيفتد گويند:) اى كاش (در دنيا) خدا و پيامبران را اطاعت مى‏كرديم» .

13) اثبات الوصية، ص 198ـ .199

14) الكافى (ص)، ج 1، ص 355، و بحار الانوار، ج 50، ص 184ـ .185

15) ر.ك. دلائل الامامة، ص 221، و بحار الانوار، ج 50، ص 161ـ .162

16) كامل الزيارات، ص 41 و حياة الامام على الهادى عليه السلام، ص .250

17) براى آگاهى بيشتر از متن زيارتنامه به حياة الامام على الهادى عليه السلام، ص 251، ص 251ـ 256 رجوع كنيد.

18) بحار الانوار، ج 99، ص .144

19) ر.ك. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 95، عيون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 277، و من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص .609

20) براى آگاهى از شرحهاى نوشته شده به الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 13، ص 305ـ 306 رجوع كنيد.

21) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه.

22) كامل الزيارات، باب 90، ص .273

23) همان مدرك، ص .274

24) الغيبة، شيخ طوسى، ص 90ـ 91 و بحار الانوار، ج 36، ص .258

25) كمال الدين، ج 2، ص 383، و بحار الانوار، ج 50، ص 194ـ .195

كتاب: تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، ص 100

تاليف: سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 30
     درج شده در 944 روز و 9 ساعت و 5 دقیقه قبل
    
رخ از دوستان متاب

اى در سپهر مجد و شرف . رویت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب

از پاى فتاده ایم ، زرحمت تو دستگیر
ما را که دل زآتش داغت بود کباب

جمعیم ما و، لیک پریشان به یاد تو
و زما شکسته تر دل زهرا و، بو تراب

یا هادى المضلین ، کز مردم ضلال
جسمت در التهاب و، روانت در التهاب

تو آفتاب عالمى و، از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب

اى ایت توکل و، اى ایه رضا
دیدى جنایت از متوکل تو بى حساب

گاهى دهد مکان تو در برکه السباع
گاهى درون محبس دشمن به پیچ و تاب

زندان بى ملاقات انهم براى تو
اه از جفاى طایفه غافل از عقاب

تو زاده بزرگ جآنان جنتى
اى از ستم شهید شده درگه شباب

ان شربتى که داد به اجبار دشمنت
گویا شرنگ مرگ بدو، آتش مذاب

کاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت اب

اى بر درت نثار درود ملائکه
امروز بر سلام موید بده جواب

سرودِ مدحَتَت

ز دل سرودِ مدحَتَت سر، عاشقانه مى‏کنم
مِنَ الاَزَل اِلَى الاَبَد تو را بهانه مى‏کنم
اگر نواى رب کنم خداى را طلب کنم
من از هدایت تو سر بَر آستانه مى‏کنم
شَها دَهُم ولى تویى چهارمین على تویى
بنام نامى على تو را ترانه مى‏کنم
نه ترک ذکر تو کنم نه حد شکر تو کنم
نداى اعتلاى تو به هر زمانه مى‏کنم
تویى که بر هدایتت هزار خضر تشنه لب
منم که آب زندگى طلب ز خانه مى‏کنم
نه راه گم شود ز تو که چاه خُم شود ز تو
به یک نگاه چاره صد آب و دانه مى‏کنم
مدینه دل مرا ضریح طور کرده‏اى
چه سجده‏ها به مقدم گل سمانه مى‏کنم
بگو به شکر نعمت خداى حى لا مکان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
دل رمیده‏ام به یک نگاه، مایل آمده
به سایه حضور تو اسیر و حایل آمده
تو آن یم کرامتى که از خروش بخششت
طمع کنان و سرکشان دلم به ساحل آمده
ز موج خوش نگاهى‏ات ز فوج خیر خواهى‏ات
به اوج بى سپاهى‏ات هزار سائل آمده
خم دلم غدیر تو جهانیان فقیر تو
ملوک سر به زیر تو که میر عادل آمده
دلم گرفته بوى تو نشسته کنج به کوى تو
طلب کند سبوى تو که ساقى دل آمده
به چشمک ستاره‏ها چه خیره شد نظاره‏ها
به یثرب است اشاره‏ها که ماه کامل آمده
ز آیه‏ها بشارتى ز سوره‏ها اشارتى
مدینه شد زیارتى که شمس نازل آمده
خدا على دیگرى به شیعه مى‏دهد نشان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
اگر غدیر وادى مدینهُ الْوِلاء بود
ولادت مبارکت سفینة الهدى بود
اگر نبى است شهر علم اگر على است باب آن
علوم اولین و آخرین حق تو را بود
تو مدح اهل‏بیت را مؤلفى و مدعى
که شعر نغز جامعه ز خامه‏ات به جا بود
تو مُظهرى به هل اتى تو مَظهرى به هر عطا
تمام کائنات بر سراى تو گدا بود
تویى امام مؤتمن تو سومین اباالحسن
تو دومین گل رضا که جد تو رضا بود
تو احمدى تو حیدرى تو امتداد کوثرى
نواده حسینى و عموت مجتبى بود
تمام ملک دست تو سمات پاى بست بود
که تخت و تاج سلطنت به حق تو را سزا بود
جواد آل جود را بشارت آمد از جنان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
تو ناشر حقیقتى تو مظهر ولایتى
تو هادى طریقتى تو کشتى هدایتى
تو میوه نبوتى تو شاخسار عترتى
تو نور چشم عصمتى تو را خدا عنایتى
تویى شراب ناب من حساب من کتاب من
شفاعتم به دست تو به حال ما رعایتى
وحوش رامِ رامِ تو طیور صید دام تو
تو کیستى تو چیستى؟ خداى را چه آیتى
نه وصف توست کار من نه مدح تو شکار من
تو صید وصف داورى ز بسکه خوش حکایتى
مرا به خویش بنده کن بیا و مرده زنده کن
مسیح جان خسته کن ز بى کسان حمایتى
میان حصر دشمنان امید قلب دوستان
طلایه دار شیعیان امیر با درایتى
به روز غم مرا ببر به سوى خود کشان کشان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

منبع : سایت تکدید


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 34
     درج شده در 944 روز و 9 ساعت و 10 دقیقه قبل
    
دهمین میر

دهمین حجت خدا هادى
دهمین میر و پیشوا هادى

دهمین جانشین پیغمبر
نهمین پور مرتضى هادى

دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادى

دهمین گل ز گلشن زهرا
ثمر نخل طاوها هادى

مظهر جود و نور چشم جواد
جد مهدى مه لقا هادى

حاجت ما ظهور مهدى توست
حاجت ما روا نما هادى

جشن میلاد تو مبارک باد
بر همه خلق ما سوا هادى

متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادى

دستگیرى کن از هنرور خویش
تا نیفتاده او ز پا هادى

دهمین مسند نشین

کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانکه همنام على معنىِ، هاى هل ایاتم

آیه‏ ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

مژده اى دل که دلربا آمد

مژده اى دل که دلربا آمد
دلربایى گره گشا آمد

محنت و درد و غم فرارى شد
شادى و رحمت و صفا آمد

بعد شوال ماه ذیقعده
شامل رحمت خدا آمد

کلک رحمت کشیده نقشى را
کز خدا بانک مرحبا آمد

از منادى ندا رسد در گوش
مژده اى مومنان رضا آمد

نجمه را داده ذات حق پسرى
که از او جان به جسم ما آمد

هشتمین جانشین ختم رسل
حجت ذات کبریا آمد

هفتمین نور دیدگان على
ششمین یار مجتبى آمد

پنجمین حافظ قیام حسین
کاتب شرح کربلا آمد

چهارمین رهبر عبودیت
رهبرى پاک و پارسا آمد

سومین پاسدار بحر علوم
بهر تفسیر هل اتى آمد

دومین استاد فقه واصول
معنى نون انما آمد

اولین پور موسى جعفر
بهر تثبیت ارتضا آمد

عالم آل احمد است رضا
یادگار محمد است رضا

نام او پاسدار نام علیست
مشى او حافظ مرام علیست

چون کلام على کلام خداست
ذکر او دائما کلام علیست

بر رضاى خدا رضاست رضا
در رضایش همه پیام علیست

نام او را على نهاده خدا
چون ولایت فقط به نام علیست

شهد جانش به کام ما نوش است
نوش هستى ز شهد جام علیست

محترم نزد مقام وى است
چون مقام رضا مقام علیست

از قوامش دوام مکتب ماست
چون قوام رضا قوام علیست

حرمت اوست محترم به همه
احترامش به احترام علیست

کلّهم نور واحد از گفتن
رمز ورازش زاحتشام علیست

دل ما صید دام عشق رضاست
چونکه هر عاشقى به دام علیست

داد مظلوم گیرد از ظالم
در کفش تیغ انتقام علیست

عین نامش علامت جود است
لطف لامش ز لطف لام علیست

هست دریاى او یم رحمت
ز آنکه رحمت ز لطف عام علیست

هر که گردد چون من غلام رضا
این یقین دان که او غلام علیست


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 43
     درج شده در 944 روز و 9 ساعت و 21 دقیقه قبل
    
صبح هدایت

چو بر سریر ولایت نشست خسرو دین
فلک نهاد به درگاه او سر تمکین

بیا که صبح هدایت دمید و شد تابان
در آسمان ولایت ستاره دهمین

ز نسل احمد مرسل ز دوده حیدر
ز نور فاطمه طاووس باغ علیّین

ز آسمان امامت دمید خورشیدی
که آفتاب جمالش گرفت روی زمین

به سالکان حقیقت دهید مژده که گشت
امام هادی فرمانروا و رهبر دین

ستاره‌ای که ز انوار چهره، روشن کرد
فضای کون و مکان را به نور علم و یقین

مه سپهر فضیلت، محیط جود و کرم
شه سریر ولایت چراغ شرع مبین

طلیعه‌ای که ز بهر طواف شمع رُخش
گشوده بال چو پروانه جبرئیل امین

شهنشهی که شهان پیش خاک درگاهش
کشیده دست ز تخت و کلاه و تاج و نگین

مهی که بهر تماشای آفتاب رُخش
نشسته در صف گردون ستارگان به کمین

سُرور سینه زهرا، سلیل ختم رسل
نهال گلشن طاها و روضه یاسین

به پیش تربت پاکش دم از بهشت مزن
که خاک اوست مصفّاتر از بهشت‌ برین

ضمیر اهل یقین از صفای او روشن
دهان اهل ادب از کلام او شیرین

رُخش طلیعه آیات کبریاست بخوان
صفات ذات خدا را از آن خطوط جبین

چو دُرّ لئالی طبعش به گوش دل آویز
که طبع اوست گرانمایه گنج دُرّ ثمین

شهی که حکم ولایش ز بامداد ازل
نوشته کلک قضا بر صحیفه تکوین

حصار علم و یقین شد به دست اوستوار
کتاب فضل و شرف شد به نام او تدوین

“رسا” چو خواست که دفتر به زیور آراید
نموده نامه به نام مبارکش تزیین


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.