مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
لینکستان وب سایت های مفید
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
طرح ملی ملکوت
احادیث حضرت محمد
آشپزی به سبک تبیان
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 16
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 38 دقیقه قبل
    

برخى از ويژگى‏هاى مورد انتظار از مؤمنان در كلام امام صادق (علیه السلام)

نويسنده: عبد الكريم پاك‏نيا
حضرت صادق عليه السلام ششمين پيشواى شيعيان جهان در 17 ربيع الاول سال 83 ه . ق در مدينه منوره ديده به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر عليه السلام و مادر گرامى‏اش‏ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكر مى‏باشد . اسم آن حضرت جعفر و كنيه‏اش ابو عبدالله و ابو اسماعيل و القاب شريفش صادق، صابر، فاضل و طاهر است (1) .
امامت آن حضرت كه همزمان با شهادت پدر ارجمندش از سال 114 شروع شد، با حكومت 5 تن از خلفاى اموى و عباسى به ترتيب هشام بن عبدالملك (نهمين خليفه اموى)، ابراهيم بن وليد (دهمين خليفه اموى) و مروان بن محمد آخرين خليفه اموى (126- 132) و عبد الله سفاح (اولين خليفه عباسى) و ابوجعفر منصور دوانيقى (دومين خليفه عباسى) مصادف بود . آن بزرگوار در 25 شوال سال 148 ه . ق در سن 65 سالگى توسط منصور دوانيقى مسموم شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد .
امام صادق عليه السلام در مدت 34 سال امامت پربركت‏خويش نقش شايسته‏اى در گسترش فرهنگ حياتبخش اسلام انجام داد . آن حضرت با استفاده از فرصت‏بدست آمده در عصر خويش (درگيرى و نزاع ميان بنى اميه و بنى عباس) وسيعترين دانشگاه اسلامى را پى‏ريزى نمود; در دانشگاه آن حضرت حدود چهار هزار نفر شاگرد پرورش يافتند كه برخى از آنان از رهبران فكرى تشيع به شمار مى‏آيند . هشام بن حكم، عبد الله بن ابى جعفر، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، مفضل بن عمر و جابر بن حيان از آن جمله‏اند .
كوفه يكى از مهم‏ترين كانون‏هاى تجمع پرورش يافتگان دانشگاه جعفرى عليه السلام بود . حسن بن على بن زياد وشاء كه از شاگردان امام رضا عليه السلام است نقل مى‏كند كه: در مسجد كوفه 900 نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگى از جعفر بن محمد عليه السلام حديث نقل مى‏كردند (2) . در مكتب آن حضرت نه تنها شيعيان بلكه غير شيعيان نيز حضور مى‏يافتند . پيشوايان چهارگانه اهل سنت‏با واسطه يا مستقيما از امام صادق عليه السلام بهره برده‏اند .
آن حضرت شاگردان خويش را بر اساس ذوق و استعداد آنان تقسيم نموده و در همان رشته تشويق و تعليم مى‏نمود . و اين گونه بود كه مكتب تشيع در اثر تلاش‏هاى فرهنگى امام صادق عليه السلام به صورت چشم‏گيرى گسترش يافت و به اكثر قلمروهاى اسلامى رسيد و بسيارى از مسلمانان در آن دوران طلايى به مكتب اهل بيت عليهم السلام گرويدند .
آن حضرت با استفاده از وضعيت موجود وكلاى متعددى را در مناطق مختلف مستقر نمود و توسط پرورش يافتگان مكتب خويش دستور العمل‏هاى فردى، اخلاقى و اجتماعى را به مسلمانان آموزش داد و مكتب اهل بيت عليهم السلام را با زيباترين و محكمترين دلائل به جهان اسلام معرفى نمود .
رهنمودهاى راهگشاى آن حضرت در زمينه‏هاى سلوك فردى و اجتماعى، معاشرت با ديگران، برخورد با نسل نو و جوانان، مسائل حقوقى، آداب ازدواج، موضعگيرى در مقابل حكومت‏ها و سياستمداران زمان، آموزه‏هاى علمى، تربيتى، پزشكى و ده‏ها موضوع ديگر، زينت‏بخش صفحات زندگى آن حضرت و برگ زرينى در تاريخ شيعه مى‏باشد . در اين نوشتار گزيده‏اى از سخنان آن حضرت را در بيان ويژگى‏هاى مورد انتظار از شيعيان و مؤمنان حقيقى گرد آورده و به علاقمندان حضرتش تقديم مى‏داريم . بديهى است كه اين‏ها همه ويژگى‏ها و صفات پيروان اهل بيت عليهم السلام نيست و بيان همه آن‏ها نيازمند يك كتاب مستقل مى‏باشد .

استقامت و پايدارى

بدون ترديد پشتكار و پايدارى در راه هدف، از عوامل پيروزى و توفيق انسان به شمار مى‏رود . كسانى در زندگى به خواسته‏ها و آرزوهاى خود نائل گشته‏اند كه در راه آن نهايت تلاش و استقامت را نموده‏اند . امام صادق عليه السلام يكى از مهم‏ترين نشانه‏هاى شيعه را استقامت در راه حق مى‏داند و رسيدن به سعادت حقيقى را در گرو اين خصيصه پسنديده قلمداد مى‏كند و مى‏فرمايد: «لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة ولاظلهم الغمام ولاشرقوا نهارا ولاكلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم، ولما سالوا الله شيئا الا اعطاهم (3) ; اگر شيعيان ما در راه حق استقامت ورزند فرشتگان آسمان با آنان دست مى‏دهند، ابرها [ى رحمت] بر سر آنان سايه مى‏افكنند و سيمايشان همانند روز روشن مى‏درخشد و از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و هيچ خواسته‏اى از خداوند نخواهند داشت مگر اينكه خداى متعال به آنان عطا مى‏كند .»

عظمت نفس و دورى از ذلت

شخصيت هركس در گرو عزت نفس اوست . انسان به عزت نفس و تكريم شخصيت از همه چيز حتى از آب و غذا بيشتر نيازمند است، چرا كه رنج گرسنگى و تشنگى برطرف مى‏شود اما تحقير شخصيت و آزردگى روح و روان به اين سادگى رفع نمى‏شود و چه بسا كه تا آخر عمر انسان را بيازارد . خداوند متعال انسان را عزيز آفريده و هيچگاه به او اجازه تحقير ديگران و يا شخصيت‏خويش را نداده است . اين سخن در مورد پيروان مكتب تشيع از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . آنان طبق رهنمود امام صادق عليه السلام هيچگاه نبايد خود را ذليل كنند، بلكه بايد از كارهاى تحقيرآميز و ذلت آور اجتناب نمايند . آن حضرت شيعيان را از كسالت، تنبلى، دست درازى به سوى ديگران، طمع كارى، زياده‏طلبى و ساير امور ذلت‏آور مبرا مى‏داند و مى‏فرمايد: «شيعتنا لا يهرون هرير الكلب ولا يطمعون طمع الغراب . . . ولا يسالون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا (4) ; شيعيان ما [از فرط ذلت] همانند سگ زوزه نمى‏كشند و مانند كلاغ طمع نمى‏كنند . . . آنان هيچگاه به سوى دشمنان ما دست [ذلت] دراز نمى‏كنند گرچه از گرسنگى بميرند .» خداوند متعال نيز تن دادن به كارهاى ذلت‏آور را از صفات منافقين شمرده و عزت را منحصر به ذات خويش مى‏داند: «بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا» (5) ; «به منافقان بشارت ده كه عذاب دردناكى در انتظار آن‏هاست . همان‏ها كه كافران را بجاى مؤمنان دوست‏خود انتخاب مى‏كنند . آيا عزت [و آبرو] را نزد آنان مى‏جويند با اينكه همه عزت‏ها از آن خداست؟»

زهد و ساده‏زيستى

از آنجا كه دلبستگى به دنيا و تعلقات آن مانع رسيدن به كمال حقيقى است، نيك مردان الهى هميشه زهد و قناعت را در متن برنامه خود دارند و ساده‏زيستى، بى‏پيرايگى و پرهيز از جلوه‏هاى دنيوى و دل نبستن به مظاهر دنيا و زرق و برق آن از شاخص‏ترين ويژگى‏هاى آنان است . مطمئنا آنان اين شيوه پسنديده را از زندگى پيامبران، اولياء الهى و عالمان عارف آموخته‏اند . پيروان حقيقى اهل بيت عليهم السلام خصلت زيباى زهد و ساده زيستى را از آن گراميان آموخته و اين سخن گهربار امام صادق عليه السلام را هميشه آويزه گوش خود دارند كه فرمود: «ان احببت ان تجاور الجليل فى داره وتسكن الفردوس فى جواره فلتهن عليك الدنيا واجعل الموت نصب عينك ولا تدخر شيئا لغد واعلم ان لك ما قدمت وعليك ما اخرت (6) ; اگر دوست دارى كه در درگاه الهى با خداوند متعال همنشين شوى و در بهشت در جوار حضرت باريتعالى مسكن گزينى، بايد دنيا [و مظاهر آن] در نظر تو خوار باشد و مرگ را هميشه نصب العين خود قرار بده و براى خود چيزى ذخيره نكن و بدان آنچه قبلا [از اعمال صالح ] تقديم داشته‏اى به حال تو سودمند خواهد بود و از كارهاى نيك كه انجام آن را به تاخير انداخته‏اى ضرر خواهى كرد .»

تلاش براى اصلاح ديگران

از جمله ويژگى‏هاى مورد انتظار براى شيعيان راستين، هدايت و اصلاح افراد منحرف به طريق صحيح مى‏باشد . آنان نه تنها خود راه حقيقت مى‏پيمايند بلكه از اعماق جان خويش دوست دارند ديگران هم ، چنين باشند . پيروان اهل بيت عليهم السلام تنها بدنبال نجات خويش نيستند بلكه شب و روز در انديشه اصلاح و راهنمايى گمراهان و آلودگان به انواع انحرافات مى‏باشند . آنان با الهام از رهنمودهاى پيشواى ششم عليه السلام با بكارگيرى شيوه‏هاى صحيح و پسنديده به اصلاح افراد مى‏پردازند و با اخلاق نيك در جذب گنه كاران تلاش مى‏كنند و اين كلام زيباى رئيس مذهب جعفرى را هيچگاه فراموش نمى‏كنند كه فرمود: «لا تقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا، واستكينوا الى الله فى توفيقهم وسلوا التوبة لهم (7) ; در مورد هم‏كيشان بدكار خود جز خوبى [و نيكى] چيزى نگو و از خداوند توفيق هدايت و توبه آنان را بخواهيد .»
سيره امام صادق عليه السلام نيز در اين رابطه مى‏تواند راهگشاى شيعيان باشد . آن حضرت هنگامى كه متوجه شد، شقرانى (8) (فردى گنه‏كار و شرابخوار) نمى‏تواند از دربار منصور دوانيقى سهم خود را دريافت كند، به آنجا رفت و سهم شقرانى را گرفت و به وى تسليم نمود . آن حضرت هنگام پرداخت وجه به شقرانى با لحنى ملاطفت‏آميز و مهربان، خطاى وى را به او گوشزد كرده و فرمود: كار خوب از هر كسى خوب است ولى از تو بواسطه انتسابى كه به ما اهل بيت دارى خوبتر و زيباتر است و كار بد از هر كسى بد است، ولى از تو به خاطر همين انتساب، زشت‏تر و قبيح‏تر است . امام صادق عليه السلام اين جمله را فرمود و گذشت . شقرانى با شنيدن اين جمله دانست كه امام از سر او و گناهش آگاه است و از اينكه امام با اين حال به يارى او شتافته و ابراز محبت نمود و با رفتارى كاملا منطقى و پسنديده وى را به گناهش متوجه ساخت، شديدا نزد وجدان خود شرمسار گشت و خود را ملامت نمود (9) .

امانت و صداقت

از مهم‏ترين و بارزترين ويژگى‏هاى مورد انتظار براى شيعيان و مؤمنان، دو صفت والاى امانتدارى و راستگويى است . اين دو خصلت آنچنان اهميت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏اى را مى‏توان با تقويت و ترويج آن دو در ميان افراد جامعه پى‏ريزى نمود و مشكلات را حل كرد و سعادت جوامع را تظمين نمود . امام صادق عليه السلام گذشته از توصيه‏هايى كلى به عموم شيعيان در اين رابطه، به برخى از يارانش در اين مورد پيام ويژه مى‏فرستاد . اهتمام آن حضرت به ترويج و احياى اين دو ويژگى انسانى واخلاقى در ميان شيعيان، جايگاه آن‏ها را در ميان تمام صفات پسنديده و فضائل اخلاقى روشن مى‏سازد .
امام صادق عليه السلام به ابى كهمس فرمود: «اذا اتيت عبد الله فاقراه السلام وقل له: ان جعفر بن محمد يقول لك: انظر ما بلغ به على عند رسول الله صلى الله عليه و آله فالزمه، فان عليا عليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلى الله عليه و آله بصدق الحديث واداء الامانة (10) ; هرگاه پيش عبدالله [بن ابى يعفور] رفتى، سلام [مرا] به او برسان و بگو: جعفر بن محمد به تو مى‏گويد: دقت كن در آن چيزى كه به وسيله آن على عليه السلام در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله سرافراز شد [و او را به آن مقامات عالى رساند . ] پس [تو هم ] آن‏ها را براى خودت لازم بدان [و رفتار خويش را با آن اوصاف زيبا بياراى]، مطمئنا على عليه السلام با راستگويى و امانتدارى در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به آن درجه و عظمت رسيد .»
حضرت امام خمينى رحمه الله در شرح اين حديث مى‏فرمايد: «هان! اى عزيز! تفكر كن در اين حديث‏شريف! بين مقام صدق لهجه و رد امانت تا كجاست كه على بن ابى طالب عليهما السلام را بدان مقام بلند رسانيد . از اين حديث معلوم مى‏شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين دو صفت را از هر چيز بيشتر دوست مى‏داشتند كه در بين تمام صفات كماليه مولى عليه السلام اين دو او را مقرب كرده است و بدان مقام ارجمند رسانده است . جناب صادق عليه السلام نيز در بين تمام افعال و اوصاف، اين امر را كه در نظر مباركشان خيلى اهميت داشته، به ابن ابى يعفور كه مخلص و جان نثار آن بزرگوار بوده پيغام داده و سفارش فرموده به ملازمت آن‏ها . (11) »
حضرت صادق عليه السلام در حديث ديگرى اهميت اين دو صفت را چنين بيان مى‏دارد: «لا تنظروا الى طول ركوع الرجل وسجوده فان ذلك شى‏ء اعتاده، فلو تركه استوحش لذلك ولكن انظروا الى صدق حديثه واداء امانته (12) ; به طول ركوع و سجود شخص ننگريد زيرا به آن عادت كرده و اگر ترك كند به خاطر آن وحشت مى‏كند، بلكه به راستى گفتار و امانتدارى او بنگريد .»
آرى شيعه راستين را با عبادت و اطاعت‏هاى ظاهرى نمى‏توان شناخت‏بلكه بايد در عرصه امتحان، راستى و امانتدارى او ثابت‏شود . چه بسا افرادى كه با انجام عبادت‏هاى سنگين و اعمال طولانى و ريايى، خود را مؤمن و پيرو اهل بيت عليهم السلام قلمداد مى‏كنند، اما در مقام راستى و امانتدارى نمى‏توانند از عهده آن برآمده و مغلوب شيطان مى‏شوند .

ولايت پذيرى

يكى ديگر از ويژگى‏هاى شيعيان از منظر حضرت صادق عليه السلام پذيرش ولايت و رهبرى امامان معصوم عليهم السلام به عنوان تداوم رسالت نبوى صلى الله عليه و آله مى‏باشد . شيعه حقيقى آنچنان به ولايت اهل بيت عليهم السلام دلبسته است كه شادى و حزن، خوشى و ناخوشى و تمام لذائذ و شدائد زندگى را با ولايت و محبت ائمه اطهار عليهم السلام پيوند مى‏زند . محبت اهل بيت عليهم السلام آنچنان در جان و دل وى رسوخ كرده كه تمام گفتار، رفتار و كردار او با ملاك‏ها و معيارهاى اهل بيت عليهم السلام سنجيده مى‏شود و آنان به عنوان حجت‏شرعى براى او هستند .
امام صادق عليه السلام فرمود: «رحم الله شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا وعجنوا بماء ولايتنا يحزنون لحزننا ويفرحون لفرحنا (13) ; خداوند شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادى سرشت ما آفريده شده‏اند و با آب ولايت ما عجين گشته‏اند . آنان به خاطر اندوه [و غصه‏هاى] ما غمناك مى‏شوند و با شادى ما شاد مى‏گردند .»
امام صادق عليه السلام علاوه بر سفارش‏هاى مكرر به ولايت پذيرى پيروان خويش، در مكتب تربيتى خويش شيعيانى ولايى تربيت نموده و آنان را به اين كار تشويق مى‏كرد .
داستان ذيل بيانگر اين حقيقت است:
عبدالله بن ابى يعفور يكى از شيعيان مخلص و فداكار است كه در پذيرش ولايت ائمه اطهار عليهم السلام اسوه‏اى كامل و نمونه‏اى بارز براى تمام شيعيان مى‏باشد . او با همه عظمت علمى و موقعيت اجتماعى كه در ميان قوم خود داشت، در برابر فرمان امام عليه السلام تسليم محض بود . در اين مورد داستان مشهورى از وى نقل شده كه نهايت اخلاص و اطاعت وى را از ائمه اطهار عليهم السلام نشان مى‏دهد . وى روزى در حضور پيشواى ششم عليه السلام نشسته بود و از وجود حضرتش بهره‏مند مى‏شد . عبدالله، ضمن ارائه سخنانى به امام عليه السلام كلامى را اظهار نمود كه مورد عنايت‏حضرت قرار گرفت . اين سخن وى كه از عمق جان و منتهاى ايمان وى ريشه مى‏گرفت مى‏تواند درسى زيبا و الگويى مناسب براى تمام پيروان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام باشد .
او به امام صادق عليه السلام عرضه داشت: «والله لو فلقت رمانة بنصفين فقلت هذا حرام وهذا حلال لشهدت ان الذى قلت‏حلال، حلال; وان الذى قلت‏حرام، حرام; فقال: رحمك الله، رحمك الله (14) ; سوگند به خدا! اگر انارى را از وسط دو نصف كنى و بفرمايى كه نصف آن حلال و نصف ديگرش حرام است، مطمئنا گواهى خواهم داد كه: آنچه را گفتى حلال، حلال است و آن نصفى را كه فرمودى حرام، حرام است [و هيچگونه چون و چرا نخواهم كرد . ] امام صادق عليه السلام فرمود: خدا تو را رحمت كند، خدا تو را رحمت كند .»

شهرت گريزى

مؤمن و شيعه واقعى بر اين باور است كه كار و عمل انسان بايد براى جلب رضايت‏حضرت حق باشد و به غير از اين عمل وى ارزش حقيقى نخواهد داشت . كسانى كه براى خوشايند ديگران و جلب رضايت آنان - كه در مسير حق نيستند - تلاش مى‏كنند، كارى بيهوده و عبث انجام مى‏دهند . اساسا خودپرستى با خداپرستى در تضاد است . از منظر امام صادق عليه السلام عمل ريايى كه براى خشنودى خداوند متعال نبوده و تنها براى ارضاى نفس و يا خوشايند ديگران انجام مى‏گيرد، نزد خداوند عالم پشيزى ارزش ندارد . آن وجود گرامى در يك سخن بليغ فرمود: «كل البر مقبول الا ما كان رئاء (15) ; تمام نيكى‏ها پذيرفته مى‏شود مگر اعمالى كه بخاطر ريا [و نشان دادن به ديگران] انجام گرفته باشد .»
پيشواى ششم در توضيح سخن خويش به عبدالله بن جندب (16) مى‏فرمايد: «لا تتصدق على اعين الناس ليزكوك، فانك ان فعلت ذلك فقد استوفيت اجرك، ولكن اذا اعطيت‏ بيمينك فلا تطلع عليها شمالك (17) ; هيچگاه صدقه [و كارهاى نيك] را جلو چشم مردم انجام مده به قصد اينكه تو را [مردى] پاكيزه انگارند، كه اگر به اين [سخن] عمل كنى اجر و پاداش خود را به نحو كامل دريافت‏خواهى كرد، ولى [به خاطر داشته باش] كه اگر با دست راست‏خود بخشش مى‏كنى دست چپ خود را مطلع نساز . (18) »

رسيدگى به خانواده

توسعه دادن به زندگى خانوادگى و خوشرفتارى با اعضاى خانواده يكى ديگر از ويژگى‏هاى مورد انتظار براى مؤمن و شيعه كامل مى‏باشد . پيرو حقيقى امام صادق عليه السلام هيچگاه نسبت‏به خانواده‏خود، تنگ نظر، سخت گير و بدرفتار نيست . او تلاش مى‏كند كه به نحو شايسته‏اى با همسر و فرزندان خود معاشرت نمايد و در صورت امكان به رفاه و امور معيشتى خانواده گسترش دهد .
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «ان عيال المرء اسراءه فمن انعم الله عليه نعمة فليوسع على اسرائه فان لم يفعل اوشك ان تزول تلك النعمة (19) ; اعضاى خانواده يك مرد [همانند اسير اويند . پس هر كسى كه خداوند متعال نعمتى به او عطا كند، بايد به خانواده [و زيردستان] خود گشايشى در زندگى ايجاد كند كه اگر چنين نكند ممكن است اين نعمت از دست او خارج شود .»
در روايتى ديگر امام صادق عليه السلام شيعيان را به خوشرفتارى با خانواده سفارش نموده و آنرا موجب طولانى شدن عمر مى‏داند و مى‏فرمايد: «من حسن بره فى اهل بيته زيد فى عمره (20) ; هر كس با خانواده خود خوشرفتارى نمايد عمرش طولانى خواهد شد .»

رعايت ادب در معاشرت با ديگران

ادب و مواظبت ‏بر فضائل اخلاقى از بزرگترين سرمايه‏هاى معنوى براى هر انسان محسوب مى‏شود .
انسان با رعايت آداب اخلاقى و اجتماعى جايگاه خود را در جامعه تحكيم بخشيده و دل‏ها را به سوى خود جذب مى‏كند . دوست و دشمن، افراد با ادب را ستوده و از اعماق جان به آنان به ديده احترام مى‏نگرند .
امام صادق عليه السلام رعايت اصول اخلاقى و توجه به آداب انسانى را از ويژگى‏هاى مكتب تشيع دانسته و آن را بر شيعيان راستين امرى ضرورى و لازم مى‏شمارد و مى‏فرمايد: «ليس منا من لم يوقر كبيرنا ولم يرحم صغيرنا (21) ; شيعه ما نيست كسى كه بزرگترها را احترام نكند و به كوچكترها ترحم ننمايد .»

هميارى با برادران دينى

تعاون و هميارى در بين پيروان اهل بيت عليهم السلام گذشته از اينكه موجب نزديكى دل‏ها و ايجاد انس و محبت مى‏شود، از مهم‏ترين عوامل اقتدار و تحكيم ارتباط در ميان آنان مى‏باشد .
آنان با كنار گذاشتن اختلاف نظرها و سليقه‏هاى مختلف و احترام به همديگر در پيشبرد و نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السلام نهايت‏سعى خود را مبذول مى‏دارند . شيعيان حقيقى با دورى از هواى نفس و رد خواست‏هاى شيطانى مخالفين مكتب متعالى تشيع، با همديگر مانوس شده و در راه ترويج معارف اسلامى و آموزه‏هاى اهل بيت عليهم السلام تلاش مى‏كنند . امام صادق عليه السلام در اين مورد به يكى از ياران خود مى‏فرمايد: «بلغ معاشر شيعتنا وقل لهم: لا تذهبن بكم المذاهب، فوالله لا تنال ولايتنا الا بالورع والاجتهاد فى الدنيا ومواساة الاخوان فى الله (22) ; به شيعيان ما برسان و بگو: مبادا گروه‏ها [ى منحرف ] شما را اغفال كنند، به خدا سوگند! به ولايت ما اهل بيت نمى‏توان رسيد مگر با تقوى و تلاش در دنيا و همكارى با برادران دينى در راه خدا .»

دورى از مجالس گناه

يكى از عوامل تاثير گذار در روح و روان انسان محيط اطراف اوست . عوامل انحرافى از جمله محفل‏هاى آلوده و اجتماعات ضد ارزشى كه افراد گنهكار و فاسد آن‏ها مى‏گردانند، تاثيرات فراوانى را در افراد شركت كننده باقى مى‏گذارد و آنان خواهى نخواهى همرنگ با اهل فسق و فجور و معصيت مى‏شوند .
بدين جهت امام صادق عليه السلام مؤمنين را از شركت در اين محافل نهى كرده و آنان را از رفتن به چنين مكان‏هايى برحذر مى‏دارد، مگر اينكه براى تغيير وضعيت موجود باشد . آن حضرت مى‏فرمايد: «لا ينبغى للمؤمن ان يجلس مجلسا يعصى الله فيه ولا يقدر على تغييره (23) ; براى مؤمن شايسته نيست كه در مجلسى بنشيند كه در آن معصيت‏خداوند انجام مى‏شود و او توانايى تغيير آن را ندارد .»

استفاده از فرصت‏ها

فرصت‏هاى بدست آمده در زندگى كم است و سريعا از دست انسان خارج مى‏شود . انسان موفق كسى است كه از هر فرصت‏بدست آمده - گرچه كوتاه مدت باشد - براى رسيدن به هدف خويش بهره گيرد . پيشواى ششم در اين زمينه به پيروان خود فرمود: «من انتظر عاجلة الفرصة مؤاجلة الاستقصاء سلبته الايام فرصته، لان من شان الايام السلب وسبيل الزمن الفوت (24) ; هر كس [در فرصت‏هاى بدست آمده كه كوتاه و گذرا هستند] به انتظار فرصت‏هاى كاملترى در آينده بنشيند، روزگار آن فرصت [كوتاه] را نيز از او خواهد گرفت; چرا كه عادت روزگار سلب [فرصت‏ها] و روش زمانه از دست رفتن است .»

تلاوت قرآن

قرآن كلام الهى، و جلوه‏اى از قدرت و علم و حكمت پروردگار است و آيات نورانى آن نشانگر عظمت‏خداوند متعال مى‏باشد . قرآن برنامه زندگى يك مسلمان و معارف آن گنجينه‏اى بى‏پايان است . قرآن عهدنامه‏اى ميان خداوند و مردم مى‏باشد .
امام صادق عليه السلام با اشاره به اين عهدنامه گرانبها، به مسلمانان سفارش مى‏كند كه هر روز پنجاه آيه از اين كتاب را تلاوت كنند: «القرآن عهد الله الى خلقه، فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظر فى عهده وان يقرء منه فى كل يوم خمسين آية (25) ; قرآن عهدنامه خداوند متعال به انسان‏ها مى‏باشد، براى مسلمان شايسته است كه به اين عهدنامه بنگرد و در هر روز پنجاه آيه از آن را تلاوت كند .»
آن حضرت در سخن ديگرى به كيفيت تلاوت و آداب قرائت قرآن پرداخته و فرمود: «عليكم بالقرآن! فما وجدتم آية نجابها من كان قبلكم فاعملوا به، وما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوه (26) ; بر شما باد تلاوت قرآن، پس هر آيه‏اى يافتيد كه كسانى قبل از شما [با عمل به آن ] نجات يافته‏اند، شما هم به آن عمل كنيد و هر آيه‏اى را مشاهده كرديد كه بيانگر عوامل هلاكت [و نابودى ] پيشينيان است، شما هم از آن [عوامل ] پرهيز كنيد .»

پي نوشت :

1) كشف الغمه فى معرفة الائمه، ج‏2، ص‏154 .
2) رجال نجاشى، ص‏39 .
3) تحف العقول، ص‏302 .
4) همان، ص‏303; از آنجايى كه هرير به معناى پارس كردن سگ به روى ميهمان نيز آمده است، مى‏توان از اين حديث صفت ديگرى را براى شيعيان برشمرد و آن پرخاش نكردن و عصبانى نشدن در معاشرت‏هاست .
5) نساء/138 و 139 .
6) تحف العقول، ص‏304 .
7) همان .
8) وى از فرزندان صالح شقرانى يكى از اصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏باشد . صالح در اوايل برده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله آزادش نمود، بدين جهت‏بعنوان آزاده شده پيامبر لقب گرفت .
9) بحار الانوار، ج‏47، ص‏349; داستان راستان، ص‏152 .
10) اصول كافى، كتاب الايمان والكفر، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 5 .
11) چهل حديث، امام خمينى رحمه الله، ص‏477 .
12) كافى، ج 2، ص 105 .
13) شجره طوبى، ج‏1، ص‏3 .
14) رجال كشى، ص 249 .
15) تحف العقول، ص‏303 .
16) عبدالله بن جندب بجلى كوفى مردى جليل القدر، مورد اعتماد ائمه اطهار عليهم السلام و همنشين امام باقر، امام صادق، امام كاظم و حضرت رضا عليهم السلام بود . عبدالله كه شخصيتى فقيه، محدث و اهل عبادت بود، از طرف امام كاظم و امام رضا عليهما السلام سمت وكالت را به عهده داشت . بعد از فوت وى على بن مهزيار جانشين وى گرديد .
17) تحف العقول، ص‏305 .
18) اين سخن كنايه از نهايت پنهان كارى در انجام كارهاى نيك مى‏باشد .
19) - كشف الغمه، ج‏2، ص‏207 .
20) همان، ص‏208 .
21) بحار الانوار، ج‏75، ص‏138 .
22) تحف العقول، ص‏303 .
23) وسائل الشيعه، ج‏11، ص‏503 .
24) بحار الانوار، ج‏78، ص‏268 .
25) كافى، ج 2، ص 609 .
26) وسائل الشيعه، ج‏4 .

منبع: گنجینه معرفت

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 21
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 39 دقیقه قبل
    

سیمای زندگی امام‌ جعفر صادق‌(علیه السلام‌)

نويسنده: محمد تقی صرفی پور

تولد:

تولد اين‌ امام‌ در روز دوشنبه‌ هفدهم‌ ربيع‌ الاولي‌ سال‌ هشتاد وسه‌هجري‌ در مدينه‌ واقع‌ شد.مادرش‌ اُم‌ّ فروه‌ وپدرش‌ امام‌ باقر(علیه السلام‌) بوده‌است‌.
نام‌ مباركش‌،جعفر والقابش‌،صادق‌،صابر،فاضل‌وطاهر بوده‌ وكنيه‌ اش‌ابوعبدالله است‌.در سن‌ سي‌ ودوسالگي‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسيد وسي‌ وسه‌سال‌ مقام‌ امامت‌ را به‌ عهده‌ داشت‌.عاقبت‌ در سن‌ شصت‌ وپنج‌ سالگي‌بدست‌ منصور دوانقي‌ بشهادت‌ رسيد.مرقد شريفش‌ در قبرستان‌ بقيع‌است‌.
مذهب‌ شيعيان‌ ومذهب‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام‌) به‌ نام‌ جعفري‌ مزيّن‌ شده‌ است‌زيرا آن‌ حضرت‌ از فرصتها استفاده‌ كرد وعلم‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام‌‌) را كه‌ از زمان‌رحلت‌ پيامبر،مورد ظلم‌ قرار گرفته‌ بود،منتشر كرد وشاگردان‌ زيادي‌تربيت‌ نمود ودرمحضرش‌ چهارهزار نفر حاضر مي‌ شدند.

عبادت‌ ومكارم‌ اخلاق‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

مالك‌ بن‌ انس‌ گفت‌: حضرت‌ از سه‌ حال‌ بيرون‌ نبود.يا روزه‌ بود ويا مشغول‌ عبادت‌ بود ويابذكر خدا مشغول‌ بود.او از بزرگان‌ عابد واز عظيم‌ترين‌ زاهدان‌ بود.
ابان‌ بن‌ تغلب‌گويد: خدمت‌ امام‌ درحاليكه‌ مشغول‌ نماز بود،رسيدم‌.ذكرهاي‌ ركوع‌ وسجده‌اورا شمردم‌، از شصت‌ بار بيشتربود.
«عبدالله بن‌ سنان‌ مي‌ گويد:به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) عرضكردم‌:پسرعموئي‌دارم‌ كه‌ هرچه‌ با او مي‌ پيوندم‌ او از من‌ مي‌ بُرد! لذا من‌ تصميم‌ گرفته‌ ام‌ كه‌اگر از من‌ بُريد منهم‌ از او ببُرم‌.بمن‌ اجازه‌ مي‌ فرمائيد كه‌ منهم‌ با او قطع‌رابطه‌ كنم‌؟ فرمود:اگر با او ارتباط‌ داشته‌ باشي‌ واو از تو ببُرد،خداي‌عزّوجل‌ شمارا باهم‌ مي‌ پيوندد.واگر تو از او ببُري‌ واو هم‌ از تو ببُرد،خدااز هر دوي‌ شما ببُرد.» بحارج‌74
«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:همسايه‌اي‌ دارم‌ كه‌ اهل‌ غنااست‌.وقتي‌ من‌ براي‌ قضاء حاجت‌ به‌ دستشوئي‌ مي‌روم ‌، براي‌ شنيدن‌ ازصداهاي‌ غناي‌ همسايه‌،بيشتر مي‌مانم‌!آيا اين‌ اشكال‌ دارد؟
امام‌ فرمود: نبايد بيشتر بماني‌ كه‌ خدا فرموده‌ است‌:همانا گوش‌ وچشم‌ودل‌ مورد سؤال‌ واقع‌ مي‌شوند.«اسراء36»
او گفت‌:گويا تاكنون‌ اين‌ آيه‌ را نشنيده‌ بودم‌ وانشاءالله توبه‌ مي‌كنم‌!
امام‌ فرمود:حال‌ بلند شو ونماز بخوان‌ كه‌ گناهت‌ بزرگ‌ است‌ واگر درچنين‌ حالي‌ اجلت‌ رسيده‌ بود،خيلي‌ برايت‌ بد بود»9-
علم‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌)محقق‌ حلي‌ دركتاب‌ معتبر نوشته‌ است‌ كه‌:
از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در زمينه‌ علوم‌ آنقدر منتشر شده‌ است‌ كه‌ عقلها به‌حيرت‌ مي‌افتد. فقط‌ يك‌ نفر راوي‌ ازحضرت ‌، سي‌ هزار روايت‌ از امام‌نقل‌ كرده‌ است‌.همچنان‌ كه‌ خود امام‌ فرمود: ابان‌ بن‌ تغلب‌ از من‌ سي‌هزار حديث‌ نقل‌ كرده‌ است‌.
معلّي‌ بن‌ خنيس‌ مي‌گويد: ديدم‌ كه‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) با كيسه‌اي‌ بردوش‌ به‌ جائي‌ مي‌رود.اجازه‌ گرفتم‌كه‌ ايشان‌ را همراهي‌ كنم‌.با حضرت‌ به‌ محله‌ فقراء رفتيم‌ وامام‌ بربالاي‌سرآنان‌ كه‌ همگي‌ درخواب‌ بودند ، مقداري‌ غذا مي‌گذاشت‌. من‌ پرسيدم‌كه‌ اينها شيعه‌ هستند؟امام‌ فرمود: اگر شيعه‌ بودند كه‌ ما هرچه‌ داشتيم‌حتي‌ نمكمان‌ را با آنها نصف‌ مي‌نموديم‌.«منتهي‌ الامال‌ ج‌2 ص‌244»
ابوجعفر خثعمي‌ گويد: امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)كيسه‌اي‌ پول‌ بمن‌ داد و فرمود: اين‌ را به‌ فلان‌ سيد بده‌ ولي‌ نگو چه‌ كسي‌ آن‌ را داده‌ است‌.
منهم‌ آن‌ را به‌ شخصيكه‌ امام‌ معرفي‌ كرده‌ بود دادم‌. اوگفت‌:خدا جزاي‌خير به‌ اين‌ كسيكه‌ هميشه‌ بمن‌ كمك‌ كند، بدهد ولي‌ جعفربن‌ محمدحتي‌ يك‌ درهم‌ هم‌ بمن‌ كمك‌ نمي‌كند!«منتهي‌ الامال‌ ج‌2ص‌244»
«امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌):عده‌اي‌ به‌ محضر پيامبر آمدند وگفتند: ما عازم‌ مسافرت‌به‌ شام‌ هستيم‌. بما سخني‌ بياموز!حضرت‌ فرمود: شب‌ هنگام‌،هركجابراي‌ استراحت‌ توقف‌ نموديد ، وقتي‌ به‌ بستر رفتيد،قبل‌ ازخواب‌،تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيد كه‌ شمارا از هر چيزي‌حفظ‌ مي‌كند.
آنها رفتند وهنگام‌ خواب‌ دستور حضرت‌ را بكار بستند.در آن‌ حوالي‌راهزناني‌ بودند كه‌ اين‌ عده‌ را زير نظر گرفته‌ ومنتظر بودند كه‌ شب‌ بشودوبه‌ اينها دستبرد بزنند.وقتي‌ شب‌ شد يكي‌ از راهزنان‌ براي‌ آگاهي‌ ازموقعيت‌ مسافرين‌، به‌ محل‌ استراحت‌ آنان‌ آمد ولي‌ غير از ديوار بلندي‌كه‌ دور تا دور آن‌ محل‌ را فرا گرفته‌ بود،چيزي‌ نديد!برگشت‌ واين‌ قضيه‌رابه‌ راهزنان‌ خبر داد.راهزنان‌ سخن‌ اورا قبول‌ نكرده‌ وگفتند:تو آدم‌ضعيفي‌ هستي‌ واز ترس‌ اين‌ حرف‌ را مي‌زني‌! امّا وقتي‌ خود به‌ محل‌آمدند وآن‌ ديوار بلند را ديدند،بناچار برگشتند.
فردا صبح‌ باز به‌ آن‌ محل‌ رفتند وازديوارخبري‌ نبود ومسافرين‌ آنجابودند.راهزنان‌ از مسافرين‌ پرسيدند:شما ديشب‌ كجابوديد؟گفتند:همين‌ جا!راهزنان‌ گفتند:ديشب‌ ما آمديم‌ ولي‌ جز ديواربلندي‌ چيزي‌ نديديم‌!قصة‌ شما چيست‌؟آنان‌ گفتند:پيامبر بما سفارش‌كرده‌ است‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از خواب‌، تسبيح‌ فاطمه‌(علیها السلام‌‌) وآية‌ الكرسي‌ را بخوانيم‌ وماهم‌ همينكار را كرديم‌.راهزنان‌ گفتند:شما آزاديد وبه‌ هركجاكه‌ مي‌خواهيد برويد كه‌ بخدا سوگند!ما هرگز شمارا تعقيب‌ نمي‌كنيم ‌و بدانيد كه‌ تازمانيكه‌ بدستور پيامبرتان‌ عمل‌ مي‌كنيد ، هيچ‌ راهزني‌نمي‌تواند بشما آسيب‌ برساند!»ص336
«روايت‌ شده‌ كه‌ در وقت‌ سوار شدن‌ به‌ كشتي‌ اين‌ دعا را بخوانند:بسم‌اللّه‌ المَلِك‌ الحق‌ّ وماقدروا اللّه‌ حق‌ّ قدره‌ والارض‌ جميعاً قبضته‌ يوم‌القيلمة‌ والسماوات‌ مطويات‌ٌ بيمينه‌.سبحانه‌ وتعالي‌ عما يشركون‌.بسم‌اللّه‌ مجراها ومُرساها.ان‌ّ ربّي‌ لغفورٌ رحيم‌ٌ.»
«عده‌اي‌ مهمان‌ِ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)شدند.حضرت‌ از آنها خوب‌ پذيرائي‌نمودوموقعي‌ كه‌ مي‌خواستند بروند،امام‌ براي‌ آنها توشه‌ سفر تهيه‌ديد.ولي‌ وقت‌ خارج‌ شدن‌ آنها،به‌ غلامانش‌ فرمود:موقع‌ رفتن‌ در بردن‌ِ بارهايشان‌ كمك‌ نكنيد! آنها در هنگام‌ خداحافظي‌ به‌ امام‌ گفتند:يا بن‌رسول‌ اللّه‌!تو خوب‌ از ماپذيرائي‌ نمودي‌ واموالي‌ بما بخشيدي‌ ! ولي‌ چرابه‌ غلامانت‌ دستور دادي‌ كه‌ در بردن‌ بارها مارا كمك‌ نكنند؟امام ‌فرمود:ما خانداني‌ هستيم‌ كه‌ به‌ رفتن‌ مهمان‌ كمك‌ نمي‌كنيم‌.»

جسارت‌ به‌ مادر

ابامهزم‌ گويد:شبي‌ ازخدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)مرخص‌ شدم‌ وبه‌ همراه‌ مادرم‌ به‌ خانه‌ام‌در مدينه‌ مي‌رفتيم‌.در بين‌ راه‌ بامادرم‌ مشاجره‌ كردم‌ ومن‌ به‌ او تندي‌نمودم‌!
روزبعد وقتي‌ خدمت‌ امام‌ رفتم‌،امام‌ فرمود:اي‌ ابامهزم‌!بين‌ تو ومادرت‌چه‌ پيش‌ آمد؟آيا شب‌ گذشته‌ به‌ او تندي‌ نمودي‌؟آيا نمي‌داني‌ كه‌شكمش‌ محل‌ سكونت‌ تو ودامنش‌ محل‌ استراحت‌ تو وسينه‌اش‌ ظرف‌نوشيدني‌ تو بوده‌ است‌؟
گفتم‌:آري‌!
فرمود: هيچگاه‌ براو تندي‌ نكن‌!«بحارج‌4ص‌72»
***
«شخصي‌ خدمت‌ امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)آمد واز درد وزخم‌ معده‌ شِكوه‌ كرد.امام‌فرمود:صبحانه‌ وشام‌ بخور! ولي‌ دربين‌ اين‌ دو چيزي‌ نخور!كه‌ خدا درتوصيف‌ غذاخوردن‌ اهل‌ بهشت‌ مي‌فرمايد: لهم‌ رزقهم‌ فيها بُكرة ‌ًوعشيّاً يعني‌: صبح‌ وشام‌ به‌ رزق‌ الهي‌ مشغولند.»

زنده‌ شدن‌ پرندگان‌ ذبح‌ شده‌!

يونس‌ بن‌ ظبيان‌ مي‌گويد:
باعدة‌ زيادي‌ در خدمت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)بوديم‌ كه‌ شخصي‌ سؤال‌ كرد:يابن‌ رسول‌ الله ! پرندگانيكه‌ در قرآن‌ آمده‌،در آن‌ جائيكه‌ خطاب‌ به‌ابراهيم‌(علیه السلام‌‌)فرموده‌ است‌:(«خُذ اربعة‌ً من‌ الطير فصُرهن‌َّ اليك‌ ثم‌ّاجعل‌ علي‌' كل‌ّ جبل‌ٍ منهن‌ّ جزءاً»يعني‌: چهارپرنده‌ را ذبح‌ كرده‌وگوشتشان‌ را باهم‌ مخلوط‌ كرده‌ وهر قسمتي‌ را بر سركوهي‌ بگذار!)

آيا از يك‌ نوع‌ بودند يا باهم‌ فرق‌ داشتند؟

امام‌ فرمود: مي‌خواهيد مثل‌ آن‌ معجزه‌ را بشما نشان‌ بدهم‌؟همه‌گفتيم‌:آري‌!
امام‌ دستورداد كه‌ طاوس‌ وباز وكبوتر وكلاغي‌ را آوردند وآنها را ذبح‌كردند وباهم‌ مخلوط‌ كرده‌، در چهار طرف‌ اطاق‌ گذاشتند.سپس‌ امام‌ابتدا طاوس‌ را صدازدند! ناگاه‌ اجزايش‌ از چهارگوشه‌ جدا شده‌ وبهم ‌پيوستند وزنده‌ شد.سپس‌ كلاغ‌ ودوتاي‌ ديگر را زنده‌ كرد.«حديقة‌الشيعة‌»

سخناني‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)

1-«شاكر به‌ شخصي‌ گويند كه‌ خدارا بر هرنعمتي‌ كه‌ به‌ او داده‌ از قبيل‌خانواده‌ وثروت‌،شكر گويد وحقوق‌ الهي‌ نسبت‌ به‌ اموالش‌ را ادا نمايد.»
2-«خدا رحمت‌ كند شيعيان‌ مارا كه‌ از زيادي‌ گِل‌ ما خلق‌ شدند وبا آب‌محبت‌ ما خمير مايه‌ شده‌اند.در شادي‌ ما شاد ودر عزاي‌ ما عزادارند.»
3-«درهرنفس‌ كشيدني‌ يك‌ شكر بلكه‌ هزارشكر وبيشترلازم‌ است‌وپائين‌ترين‌ درجة‌ شكر آنست‌ كه‌ نعمت‌ را فقط‌ از خدا بداند وبه‌ آنچه‌خدابه‌ او داده‌ راضي‌ باشد وخدارا با نعمتش‌ معصيت‌ نكند(مثلاً باچشم‌گناه‌ نكند)ودرامر ونهي‌ الهي‌ با نعمت‌ خدا با خالق‌ خود مخالفت‌ننمايد.پس‌ درهرحالي‌ بندة‌ شكرگذار خداباش‌، تاخدارا در هرحالي‌كريم‌ بيابي‌.»
4-«مَثَل‌ دنيا مثل‌ آب‌ درياست‌ كه‌ هرچه‌ بيشتر از آن‌ مي‌نوشيد، بيشترتشنه‌ مي‌شويد!»
5-«هرگاه‌ يكي‌ از شما بياد نعمتي‌ از نعمتهاي‌ خداوند عزوجل‌ّافتاد،پيشانيش‌ رابراي‌ شكرگزاري‌،بر روي‌ خاك‌ بگذارد.واگر سواره‌بود،پياده‌ شود وسجده‌ كند.واگر بخاطر انگشت‌ نماشدن‌ نمي‌تواند پياده‌شود،پيشانيش‌ را برزين‌ اسب‌(درزمان‌ مافرمان‌ ماشين‌) بگذارد واگراينهم‌ نشد،پيشانيش‌ را بركف‌ دست‌ بگذارد وخدارا برنعمتهايش‌ شكركند.»
6-«عذاب‌ كسيكه‌ نطفه‌ اش‌ را در رحِم‌ِ زن‌ نامحرم‌ بريزد از همه‌ بيشتراست‌.»
7-«فردي‌ مقداري‌ آب‌ مي‌خورد وبا آن‌ بهشت‌ برايش‌ واجب‌مي‌شود.زيرا موقع‌ نوشيدن‌ آب‌ وقتي‌ ظرف‌ آب‌ را نزديك‌ دهانش‌مي‌برد ، بسم‌ الله مي‌گويد. سپس‌ مقداري‌ مي‌خورد وحمدمي‌كند. دوباره‌ مي‌ نوشد وحمد مي‌كند . براي‌ بارسوم‌ مقداري‌ مي‌نوشد وحمد الهي‌مي‌كند.بوسيلة‌ اين‌ يك‌ بسم‌ الله وسه‌ بار حمد ، بهشت‌ برا يش‌ واجب ‌مي‌شود.»
8-«اي‌ ميسر! اگر مي‌ خواهي‌ عمرت‌ زياد شود به‌ پدر ومادرپيرت‌ نيكي‌كن‌.»
9-«مراد از علمي‌ كه‌ پيامبر فرمود كه‌ طلب‌ آن‌ علم‌ برهر مرد و زني‌واجب‌ است‌،علم‌ تقوي‌ ويقين‌ است‌.»وعلامه‌ مجلسي‌ در توضيح‌ علم‌تقوي‌ ويقين‌ مي‌نويسد:مراد از علم‌ تقوي‌،علم‌ به‌ واجبات‌ ومحرمات‌وتكاليف‌ است‌ ومراد از علم‌ يقين‌،علم‌ به‌ اصول‌ دين‌ واعتقادات‌مي‌باشد»
10-«خدا مي‌داند بنده‌اش‌ چه‌ مي‌خواهد ولي‌ دوست‌ دارد كه‌ حاجتهاگفته‌ شود.»
11-«دعاي‌ مخفي‌ معادل‌ هفتاد دعاي‌ آشكار است‌»
12-«خواندن‌ قرآن‌ از روي‌ مصحف‌ باعث‌ تخفيف‌ عذاب‌ پدر ومادراگرچه‌ كافرباشند، مي‌شود»
13-«صلة‌ رحم‌باعث‌ تأخير اجل‌ وزياد شدن‌ ثروت‌ وايجاد محبت‌ دربين‌ خانواده‌ مي‌ شود»
14-«زن‌ قابل‌ ارزش‌ گذاري‌ نيست‌! نه‌ خوبش‌ و نه‌ بدش‌. امّا زنهاي‌خوب‌ ارزششان‌ طلا و نقره‌ نيست‌، بلكه‌ او از طلا و نقره‌ بالاتر است‌. وامّا زنهاي‌ بد، ارزششان‌ خاك‌ هم‌ نيست‌! خاك‌ از او بهتر است‌.»
15-«شخصي‌ از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:آشكار نمودن‌ نعمت‌ كه‌ خدابدان‌ در آيه‌«وامّا بنعمت‌ ربّك‌ فحدّث‌»آمده‌ چيست‌؟ فرمود:لباس‌ تميز بپوشد. بوي‌ خوش‌ استعمال‌ نمايد.خانه‌اش‌ را سفيدكاري‌ كند.درب‌خانه‌اش‌ را جاروب‌ نمايد.»
16-«يكي‌ از عوامل‌ فشار قبر،اهميت‌ ندادن‌ به‌ طهارت‌ ونجاست‌ است‌»
خبيث‌ترين‌ مخلوق‌ خدائ ، غنا است‌.وبدترين‌ مخلوق‌ خدا غنا است‌ كه ‌باعث‌ فقر ونفاق‌ مي‌شود.»
17-«خانه‌اي‌ كه‌ در آن‌غنا باشد،از فاجعه‌ ايمن‌ نمي‌باشد ودعا در اين‌خانه‌ مستجاب‌ نمي‌شود وملائكه‌ به‌ اين‌ خانه‌ وارد نمي‌گردند.»
18-«فحش‌ دادن‌ ظلم‌ است‌ وظالم‌ در آتش‌ جهنم‌ است‌»
19-«در عيب‌ رفيقت‌ تعجيل‌ نكن‌ شايد خدا اورا بيامرزد وبر عيبهاي‌خود ايمن‌ نباش‌ شايد بخاطر آن‌ عذاب‌ شوي‌!»
20-«امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)در تفسير آية‌«پيامبران‌ را به‌ ناحق‌ مي‌كشند»فرمود:بخدا سوگند!پيامبران‌ را با شمشير نكشتند،بلكه‌ اسرار آنان‌را فاش‌ كردند وآنهاكشته‌ شدند.»
21-«اصل‌ حُسن‌ ظن‌ از حُسن‌ ايمان‌ وسالم‌ بودن‌ دل‌ است‌ كه‌ هركه‌ رامي‌بيند پاك‌ وخوب‌ مي‌پندارد واحتمال‌ حياء وامانت‌ وصيانت‌ وراستي‌به‌ او مي‌دهد.»
22-«خوردن‌ وآشاميدن‌ وپوشيدن‌ وازدواج‌ وسوار مركب‌ شدن‌ اگر باميانه‌ روي‌ باشد،حلال‌ والاّ حرام‌ است‌ چون‌ خدادر سوره‌ انعام‌آيه‌141فرموده‌ است‌:اسراف‌ نكنيد كه‌ خدا مسرفين‌ را دوست‌ ندارد.»
هرساختماني‌ كه‌ بيش‌ از مقدار نياز باشد،درآخرت‌ وبال‌ گردن‌ صاحبش‌مي‌شود»
23-«عده‌اي‌ از شيعيان‌ نزد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) بودند كه‌ امام‌ سه‌ بار سوگندخورد: بخداي‌ كعبه‌ سوگند! و فرمود: اگر بين‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌‌) بودم‌به‌ آنها مي‌گفتم‌ كه‌ من‌ از آنها عالم‌ترم‌. و به‌ آنهامطالبي‌ را كه‌ نمي‌دانستند،مي‌گفتم‌. زيرا به‌ موسي‌(علیه السلام‌‌) و خضر(علیه السلام‌)، علم‌ گذشته‌ داده‌ شد. ولي‌ علم‌آينده‌ تا قيامت‌ را نمي‌دانستند. ولي‌ ما اين‌ علم‌ را از رسولخدا(صلی الله علیه واله‌) به‌ارث‌ برده‌ايم‌. »
24-«اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)راجع‌ به‌ مرديكه‌ لباسهاي‌مختلفي‌ دارد وچندتاي‌ از آنان‌ را براي‌ پوشاندن‌ بدن‌ خود وچندتا براي‌زينت‌ كردن‌ وشيك‌ شدن‌ قرار داده‌ آيا اسراف‌ است‌؟فرمود:خيراسراف‌نيست‌! زيرا خدا در قرآن‌ فرموده‌ است‌:هركه‌ زندگيش‌ وسعت‌ داردباندازة‌ توانائيش‌ خرج‌ كند«طلاق‌7»»
25-«درخانه‌اي‌ كه‌ طفلي‌ وجود دارد، با همسر خود مقاربت‌ نكنيد،كه‌آن‌ طفل‌ زناكار مي‌شود و يا فرزنديكه‌ بدنيا مي‌آيد ، زناكار مي‌شود.»
26-«دزدها سه‌ دسته‌اند.اول‌ كسيكه‌ زكات‌ نمي‌دهد.دوم‌ كسيكه‌ مهرزنش‌ را نمي‌پردازد.سوم‌ كسيكه‌ قرض‌ كرده‌ ولي‌ قرضش‌ را نمي‌پردازد.»
27-«اگر شخصي‌ چشمش‌ به‌ زني‌ نامحرم‌ بيافتدواز اوچشم‌ بردارد وبه‌آسمان‌ نظر كند ويا چشم‌ خودرا ببندد، هنوز چشم‌ برهم‌ نزده‌ كه‌ خداوندحورالعيني‌ به‌ او تزويج‌ كند.»
28-«شخصي‌ به‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)گفت‌:من‌ دوست‌ دارم‌ بازني‌ ازدواج‌كنم‌.ولي‌ پدرم‌ مايل‌ است‌،بازني‌ ديگر ازدواج‌ كنم‌.حضرت‌ فرمود:با آنكه‌خود دوست‌ مي‌داري‌ ازدواج‌ نما و آنكه‌ پدرت‌مي‌خواهد را رها نما!»
29-«چهار چيز از چهار چيز سير نمي‌شوند:زمين‌ از باران‌،چشم‌ ازنگاه‌،زن‌ از مرد وعالم‌ از علم‌!»
30-«اسحاق‌ بن‌ عمّار از امام‌ ششم‌(علیه السلام‌‌)پرسيد:حق‌ّ زن‌ بر شوهر چيست‌؟
امام‌ فرمود: مرد بايد شكم‌ همسرش‌ را سير كند.بدنش‌ را بپوشاند.اگرناداني‌ كرد از او بگذرد.ابراهيم‌ خليل‌ از تند خوئي‌ ساره‌ به‌خداوند شكايت‌ كرد!خدا به‌ او وحي‌ كرد:زن‌ همانند استخوان‌ دنده‌است‌!اگر بخواهي‌ راستش‌ بكني‌،مي‌شكند واگر با او همچنان‌ مداراكني‌،از او بهره‌مند مي‌شوي‌!»

فرزندان‌:

1-امام‌ موسي‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) 2-اسماعيل‌ كه‌ درزمان‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌كرد ولي‌ بعد از مرگش‌ عده‌ اي‌ معتقد شدند كه‌ او نمرده‌ واو همان‌ امام‌عصر(علیه السلام‌‌) مي‌ باشد.وفرقه‌ اسماعيليه‌ را تشكيل‌ دادند.3-عبدالله افطح‌ كه‌ادعاي‌ امامت‌ مي‌ كرد ومي‌ گفت‌ بعد از امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)او امام‌است‌.روزي‌ امام‌ كاظم‌(علیه السلام‌‌) اورا دعوت‌ كرد ودستور داد تنور را روشن‌كردند.آنگاه‌ وارد تنور شد.واز همانجا با مردم‌ حرف‌ مي‌ زد.سپس‌ بيرون‌آمد وبه‌ عبدالله فرمود:اگر گمان‌ مي‌ كني‌ تو امام‌ هستي‌،وارد تنور شو!امام‌عبدالله با عصبانيت‌ از خانه‌ حضرت‌ خارج‌ شد وامام‌ فرمود:عبدالله ارادان‌ لا يعبدالله!عبدالله مي‌ خواهد خدا عبادت‌ نشود.4-اسحاق‌ شوهرسيده‌ نفيسه‌ كه‌ قبر اين‌ بانو در مصر به‌ عنوان‌ زيارتگاه‌ است‌.5-محمدمعروف‌ به‌ محمد ديباج‌ 6-عباس‌ 7-علي‌ كه‌ مرقدش‌ در قم‌ است‌ وازفقهاء بزرگ‌ مي‌ باشد.8-اسماء 9-فاطمه‌ 10-ام‌ فروه‌

اصحاب‌:

1-زرارة‌ بن‌ اعين‌ كه‌ ابتدا مسيحي‌ بود وسپس‌ مسلمان‌ شد ودر مكتب‌امام‌ صادق(علیه السلام‌‌)از بزرگان‌ فقهاء مي‌ باشد.2-بريد عجلي‌ 3-محمدبن‌مسلم‌ كه‌ او هم‌ از بزرگان‌ فقيه‌ است‌.4-ليث‌ بن‌ بختري‌ 5-ابابصير كه‌بسيار از امام‌ باقر(علیه السلام‌‌) وامام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) روايت‌ كرده‌ است‌.6-صفوان‌ بن‌مهران‌ 7-مؤمن‌ الطاق‌ كه‌ دشمنان‌ به‌ او شيطان‌ مي‌ گفتند.8-هشام‌ بن‌حكم‌ كه‌ هنوز مو بر صورتش‌ نروئيده‌ بود ولي‌ در مباحثات‌ عقيدتي‌بسيار ماهر بود وامام‌ به‌ او احترام‌ ويژه‌ اي‌ مي‌ گذاشت‌.9-هشام‌ بن‌ سالم‌10-ابوحمزه‌ ثمالي‌ كه‌ وقتي‌ شنيد امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌) رحلت‌ كرده‌است‌،فريادي‌ كشيد وبيهوش‌ شد.11-معاوية‌ بن‌ عمار 12-عبدالله بن‌يعفور 13-ابوجعفر احول‌ 14-جابربن‌ يزيد جعفي‌ كه‌ هفتادهزار روايت‌در سينه‌ داشت‌.15-مفضل‌ بن‌ عمرو 16-مفضل‌ بن‌ قيس‌ 17-عبداللهبن‌ عجلان‌ 18-ابراهيم‌ بن‌ مهزم‌ 19-ابوبكر حضرمي‌ 20-ابان‌ بن‌ تغلب‌21-حمران‌ بن‌ اعين‌ و..ضمنا ابوحنيفه‌ رئيس‌ حنفي‌ ها وشافعي‌ ومالك‌رؤساي‌ شافعي‌ ها ومالكي‌ ها در نزدآن‌ حضرت‌ درس‌ خواند ه‌ اند.

شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌)

درايام‌ شهادت‌ حضرت‌،شخصي‌ خدمت‌ امام‌ مشرّف‌ شد ومشاهده‌ كرد كه‌ آن‌ حضرت‌ چنان‌ لاغر وضعيف‌ شده‌ است‌ كه‌گويا جز سر نازنينش‌،هيچ‌ از آن‌ بزرگوار باقي‌ نمانده‌ است‌!او باديدن‌ اين‌ صحنه‌ به‌ گريه‌ افتاد.امام‌ به‌ او فرمود:چرا گريه‌ مي‌كني‌؟گفت‌:چگونه‌ نگريم‌ درحاليكه‌ شمارا به‌ اين‌ حال‌ مي‌ بينم‌!
فرمود:چنين‌ مكن‌!همانا هرچه‌ براي‌ مؤمن‌ پيش‌ بيايد،خيراست‌ واگر اعضاي‌ او بريده‌ شوند،بازهم‌ براي‌ او خيراست‌!واگر مالك‌ شرق‌ وغرب‌ شود، براي‌ او خير است‌.
از كنيز امام‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:درحال‌ احتضار حضرت‌، نزدش ‌بودم‌ كه‌ حال‌ اغماء به‌ امام‌ دست‌ داد وبيهوش‌ شد.وقتي‌ بهوش‌آمد، فرمود:به‌ حسن‌ بن‌ علي‌ افطس‌، هفتاد اشرفي‌ بدهيد ! به ‌فلان‌ وفلان‌ هم‌ همين‌ مقدار بدهيد!
من‌ گفتم‌:مي‌ فرمائيد به‌ شخصي‌ پول‌ بدهند كه‌ با كارد بشماحمله‌ كرد ومي‌ خواست‌ شمارا بكشد؟امام‌ فرمود:مي‌ خواهي‌از كساني‌ نباشم‌ كه‌ خدا بخاطر صلة‌ رَحِم‌،آنان‌ را مدح‌ كرده‌ودروصف‌ آنان‌ فرموده‌ است‌:والّذين‌ يَصِلون‌ مااَمرَاللّه‌ُ بِه‌ِاَن‌ْ يُوصَل‌َوَيَخْشون‌َرَبَّهَم‌ وَيَخافُون‌َ سُوءَالحِساب‌«رعد21»يعني‌:«مؤمنين‌ آناني‌ هستند كه‌ به‌ آنچه‌ خدا امر به‌ صلة‌ آن‌نموده‌ است‌،صله‌ مي‌ كنندوبخاطر سختي‌ حساب‌ روز جزاء،از خدا مي‌ ترسند.»
سپس‌ فرمود:اي‌ سالمه‌!بدرستيكه‌ خداوند بهشت‌ را خلق‌ كردوآنرا خوشبو گردانيد،بطوريكه‌ بوي‌ آن‌ از مسير دوهزار سال‌ ، بمشام‌ مي‌ رسد! ولي‌ عاق‌ والدين‌ وقطع‌ كنندة‌ رحم‌، بوي‌بهشت‌ را احساس‌ نمي‌ كنند!
ابوبصير مي‌ گويد:بعد از شهادت‌ امام‌ جعفرصادق‌(علیه السلام‌‌) ، نزد ام‌ّحميده‌ رفتم‌.ديدم‌ او مي‌ گريد.منهم‌ به‌ گريه‌ افتادم‌.او گفت‌:درهنگام‌ شهادت‌ امام‌ صادق‌(علیه السلام‌‌)امر عجيبي‌ پيش‌ آمد!امام‌چشمهاي‌ خودرا گشود وگفت‌: هركسيكه‌ بين‌ من‌ واو ،خويشي‌وقرابتي‌ است‌،را نزد من‌ جمع‌ كنيد! همه‌ جمع‌ شدند.آن‌ جناب ‌نگاهي‌ به‌ آنان‌ انداخت‌ وفرمود : اِن‌َّ شفاعتنا لاتنال‌ مستخفاًبالصلوة‌!يعني‌:شفاعت‌ ما به‌ كسيكه‌ نماز را سبك‌ بشمارد، نمي‌رسد!«منتهي‌ الامال‌»
منبع: زندگی الگوهای نورانی

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 21
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 39 دقیقه قبل
    

منشور نسل جوان در سيره امام صادق (علیه السلام)

نويسنده: عبد الكريم پاك‏نيا
جوانان و نوجوانان در هر جامعه‏اى گنجينه‏هاى سرشارى هستند كه اگر مربيان و متوليان براى اين قشر عظيم سرمايه گذارى شايسته انجام داده و اين گروه فعال و پرشور را با رفتار حكيمانه و تكريم شخصيت و احترام به نيازها، به اهداف مطلوب و ايده‏آل خود هدايت نمايند، علاوه بر اين كه آنان را از خطر انحراف و ترديد در هويت و آسيب‏هاى اجتماعى مصونيت‏بخشيده‏اند، قلب‏هاى پاك و زلال آنان را به سوى خوبى‏ها، زيبايى‏ها و اخلاق پسنديده رهنمون شده‏اند، و جامعه آينده را از نظر سلامتى و حفظ ارزش‏ها و فرهنگ، بيمه نموده‏اند. امام صادق‏عليه السلام در مورد سرمايه گذارى معنوى براى نسل نو و حفاظت نوجوانان از گروه‏هاى منحرف و كج انديش، مى‏فرمايد: «با درو احداثكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجعة (1) ; نوجوانان خود را با احاديث ما آشنا كنيد قبل از اين كه مرجعه (يكى از گروه‏هاى منحرف) بر شما پيشى گيرند.

ارتباط با نسل جوان

هدايت و تربيت نسل جوان به لحاظ اهميتى كه دارد امروزه بيش از گذشته مورد توجه انديشمندان و دل سوزان جوامع مختلف قرار گرفته است. جوان داراى خصوصيات عاطفى، اجتماعى و جسمانى است. حساسيت، تنوع خصلت‏هاى رفتارى، هيجان‏هاى درونى، علاقه شديد به دوستى با همسالان، عدم كنترل رفتار، حب ذات، الگو پذيرى و تقليد، افتخار به شخصيت و تشخص‏طلبى و ميل به آزادى، شمه‏اى از ويژگى‏هاى اوست.
با توجه به اين ويژگى‏ها، شيوه رفتارى امام صادق‏عليه السلام با جوانان، و همچنين سخنان و دستور العمل‏هاى آن حضرت براى جوانان و برخورد با آنان، بهترين نسخه شفا بخش و راهگشاست. نگاه‏هاى مهربان، بزرگداشت‏شخصيت، توجه به استعداد و صلاحيت آنان، احترام به نيازهاى فردى و اجتماعى، رفتار محبت‏آميز و حكيمانه و سرشار از عاطفه و خلوص، موجب جذب جوانان به سوى آن حضرت بود و شيفتگى آنان به رهبر خويش، ريشه در شيوه رفتار و گفتار آن حضرت نسبت‏به مخاطبين و شاگردان خويش دارد.
آن حضرت به سرعت پذيرش سجاياى اخلاقى در نوجوانان توجه كرده و به ابوجعفر; مؤمن طاق مى‏فرمايد:
«عليك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خير; (2) بر تو باد تربيت نوجوانان، زيرا آنان زودتر از ديگران خوبى‏ها را مى‏پذيرند.»
در اينجا چند نمونه از رفتار آن حضرت را در برخورد با نسل جوان مى‏خوانيم:
1 - آن روز يكى از شلوغ‏ترين ايام حج‏بود. امام صادق عليه السلام با گروهى از يارانش گفت و گو مى‏كرد. در اين هنگام هشام بن حكم كه تازه به دوران جوانى گام نهاده بود، خدمت امام رسيد. پيشواى شيعيان از ديدن اين جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و كنار خويش نشاند و گرامى داشت. اين رفتار امام، حاضران را كه از شخصيت‏هاى علمى شمرده مى‏شدند، شگفت زده ساخت. وقتى امام عليه السلام آثار شگفتى را در چهره حاضران مشاهده كرد فرمود: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده; اين جوان با دل و زبان و دستش (با تمام وجود) ياور ماست.» سپس براى اثبات مقام علمى هشام براى حاضرين، درباره نام‏هاى خداوند متعال و فروعات آن‏ها از وى پرسيد و هشام همه را به نيكى پاسخ گفت. آن گاه حضرت فرمود: «هشام! آيا چنان فهم دارى كه با منطق و استدلال دشمنان ما را دفع كنى، هشام گفت: آرى. امام فرمود: «نفعك الله به و ثبتك; خداوند تو را از آن بهره‏مند سازد و [در اين راه] ثابت قدم بدارد.» هشام مى‏گويد: بعد از اين دعا هرگز در بحث‏هاى خداشناسى و توحيد شكست نخوردم. (3)
2 - مفضل بن عمرو نماينده امام صادق عليه السلام در شهر كوفه بود. او از طرف امام موظف بود به مشكلات دينى، مالى و اجتماعى مردم كوفه رسيدگى كند و در اين رابطه با جوانان شهر ارتباط صميمانه و مستحكمى برقرار كرده بود، براى همين عده‏اى اين دوستى را نتواستند تحمل كنند، ناچار به شايعه و افتراء روى آوردند و مفضل و يارانش را به شرابخوارى، ترك نماز، كبوتر بازى و حتى به سرقت و راهزنى متهم كردند. اين گروه، كه ابوالخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده مى‏شدند، شايع كردند كه مفضل افراد بى مبالات و لاابالى را پيرامونش گرد آورده است. وقتى اين شايعات به اوج رسيد، گروهى از مومنان و مقدسان كوفه به محضر امام صادق‏عليه السلام چنين نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و كبوتر باز همنشين است، شايسته است دستور دهيد اين افراد را از خود دور سازد.»
امام صادق عليه السلام بدون اين كه با آنان در اين باره سخن بگويد، نامه‏اى براى مفضل نوشته، مهر كرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصريح كرد كه نامه را خودشان شخصا به مفضل تحويل دهند. آنان به كوفه برگشتند و دسته جمعى به خانه مفضل شتافتند و نامه امام صادق عليه السلام را به دست مفضل دادند. وى نامه را گشود و متن آن را قرائت كرد. امام‏عليه السلام به مفضل دستور داده بود كه: چيزهايى بخرد و به محضر امام عليه السلام ارسال كند. در اين نامه اصلا اشاره‏اى به شايعات نشده بود. مفضل نامه راخواند و آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسيد: اكنون چه بايد كرد؟ گفتند: اين اشياء خيلى هزينه دارد. بايد بنشينيم، تبادل نظر كنيم و از شيعيان يارى جوييم.در واقع هدفشان اين بود كه فعلا خانه مفضل را ترك كنند. مفضل گفت: تقاضا مى‏كنم براى صرف غذا در اينجا بمانيد. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادى را به سراغ همان جوانانى كه از آن‏ها بدگويى شده و به كارهاى ناروا متهم شده بودند فرستاد و آنان را احضار كرد. وقتى نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق‏عليه السلام را براى آنان خواند. آنان، با شنيدن كلام امام صادق‏عليه السلام براى انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند و پس از مدت كوتاهى بازگشتند. هر كدام به اندازه وسع خويش روى هم نهاده و در مجموع 2 هزار دينار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آن گاه مفضل به شكايت كنندگان كه هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند نگريست و گفت: شما مى‏گوئيد اين جوانان را از خودم برانم و گمان مى‏كنيد خدا به نماز و روزه شما نيازمند است؟! (4)
در اينجا به بخشى از شيوه‏ها و راه كارهاى عملى برخورد و هدايت جوانان در پرتو گفتار و رفتار صادق آل محمدعليهم السلام مى‏پردازيم:

1 - رفتار نيكو و ملايم

نوجوان قلبى پاك و روحى حساس و دلى نازك و عاطفى دارد. در برخورد با او بايد راه نرمى و ملايمت پيش گرفت. نگاه مهربان، ارزش دادن به شخصيت و رفتار خوش، بهترين شيوه ارتباط با اوست. محبت، اظهار علاقه، صدا كردن با القاب، عناوين و نام‏هاى زيبا او را به سوى مبلغ و مربى جذب مى‏كند و در اين حال مى‏توان ارتباط قلبى و عاطفى با او ايجاد كرد، سخنانش را شنيد، راهنمايى كرد، لغزش‏ها را متذكر شد و بالاخره درعالم دوستى كه يك ارتباط شديد روحى و عاطفى برقرار است، مى‏توان صفات زيبا را به او القاء نمود، نيازهاى بسيارى را از او برطرف كرد و از آلودگى‏ها او را بر حذر داشت، زيرا گرايش جوان به خوبى‏ها و زيبايى‏ها از ديگران بهتر و سريع‏تر انجام مى‏پذيرد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «من لم تكن فيه ثلاث خصال لم ينفعه الايمان: حلم يرد به جهل الجاهل. و ورع يحجزه عن طلب المحارم. و خلق يدارى به الناس; (5) هر كس سه خصلت را دارا نباشد از ايمان خود سودى نخواهد برد: اول - بردبارى، كه جهل نادان را برطرف كند. دوم - پارسائى، كه او را از حرام باز دارد. سوم - رفتار نيكو كه با مردم مدارا نمايد.»

2 - آگاهى دادن در مسائل دينى

يكى از علل دين گريزى برخى جوانان و نوجوانان عدم آگاهى به مسائل دينى است. زيرا انسان طبيعتا هر چه را نشناسد به سويش نمى‏رود و افكار واحساسات و حواس خود را به سوى آن معطوف نمى‏دارد. اما شناخت و آگاهى از خوبى‏ها و زيبائى‏ها به ويژه اطلاع از منافع آن، سريعا انسان نفع طلب را به آن جذب كرده و آن را در نزد شخص، دوست داشتنى مى‏كند. براى همين اگر جوانان با آثار و بركات و احكام و معارف دين آشنا شوند، فاصله آنان با حقايق دينى كم خواهد شد. افزون بر اين، نسل جديدى كه معمولا از مسائل و حقايق دينى بى اطلاع يا كم اطلاع است و بصيرت و معرفت كافى از دين ندارد، تحت تاثير تبليغات و هجمه‏هاى فرهنگى دشمنان قرار مى‏گيرد.
امام صادق عليه السلام به بشير دهان (روغن فروش) فرمود: «لا خير فى من لا يتفقة من اصحابنا يا بشير ان الرجل منهم اذا لم يستغن بفقهه احتاج اليهم فاذا احتاج اليهم ادخلوه فى باب ضلالتهم و هو لا يعلم; (6) از دوستان ما كسى كه در دين خود انديشه و تفقه نكند ارزش ندارد. اى بشير! اگر يكى از دوستان ما در دين خود تفقه نكند و به مسائل و احكام آن آشنا نباشد، به ديگران (مخالفين ما) محتاج مى‏شود، هر گاه به آن‏ها نياز پيدا كرد آنان او را در خط انحراف و گمراهى قرار مى‏دهند در حالى كه خودش نمى‏داند.» ضرورت يادگيرى احكام دينى در منظر پيشواى ششم آنقدر مهم است كه مى‏فرمايد: «لو اتيت‏بشاب من شباب الشيعة لايتفقه لادبته; (7) اگر به جوانى از جوانان شيعه برخورد نمايم كه در دين تفقه نمى‏كند او را تاديب خواهم كرد.»

3 - شناساندن آسيب‏هاى اجتماعى

آشنا نبودن نسل جديد با آفت‏هاى اجتماعى موجب افت ارزش‏هاى اخلاقى و توفيق دشمنان فرهنگى و رواج خلاف و حرام در ميان آنان مى‏باشد. اگر جوانان مسلمان با اين آفت‏ها آشنا باشند و از عواقب بد آن در ميان افراد جامعه اطلاع يابند، بنابر فطرت پاكى كه خداوند در نهاد آن‏ها قرار داده از آن آفت‏ها فاصله خواهند گرفت و دامن خويش را به چنين آفت‏هاى اجتماعى آلوده نخواهند كرد. صادق آل محمد عليه السلام مواردى از آفت‏هاى اجتماعى را چنين فهرست كرده است: الف) ستم كردن ب) فريبكارى ج) خيانت د) تحقير و خوار كردن ديگران ه) اف گفتن: (نق بزند، غرغر كند و به اين وسيله زحمات ديگران را ناديه گرفته و خود را چيزى پندارد.) و) دشمنى، كينه توزى و اظهار عداوت با برادران دينى ز)تهمت زدن ح )داد و فرياد و پرخاشگرى ط) طمع كارى و حرص به دنيا.
«و ان لايظلمه و ان لايغشه و ان لايخونه و ان لايخذله و ان لايكذبه و ان لايقول له اف و اذ قال له اف فليس بينهما ولاية و اذ قال له انت عدوى فقد كفر احدهما و اذا اتهمه انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح فى الماء; (8) به برادر ايمانى خود ستم ننمايد، او را فريب ندهد، به او خيانت نكند، او را كوچك نشمارد، او را دروغگو نخواند، به او اف نگويد و اگر به او اف بگويد (غرغر كند) ولايت‏بين آن دو قطع مى‏شود و اگر به برادر ايمانى‏اش بگويد تو دشمن من هستى، يكى از آن دو كافر [باطنى ]مى‏شود و اگر برادرش را متهم نمايد، ايمان در قلب او ذوب مى‏شود مانند ذوب شدن نمك در آب.» (9)

4 - ترغيب به دانش افزايى

يك جوان مسلمان بايد از علوم روز آگاهى كافى داشته باشد. تخصص در كنار تعهد يك اصل مسلم و ترديد ناپذير در فرهنگ ما است. كسانى در عرصه زندگى به اهداف دلخواه خود مى‏رسند كه با شناخت دانش‏ها و مهارت‏هاى عصر خود به قله‏هاى سعادت نائل شده و با تعهد و ايمان خويش، اعتماد افراد جامعه را به خود جلب مى‏كنند. از منظر حضرت صادق‏عليه السلام كسب دانش و مهارت‏هاى فنى براى يك جوان ضرورى است، آن حضرت مى‏فرمايد: «لست احب ان ارى الشاب منكم الا غاديا فى حالين، اما عالما او متعلما; (10) هيچوقت دوست ندارم يكى از جوانان شما (شيعه) را ببينم مگر اينكه در يكى از دو حال، شب و روز خود را سپرى كند: يا دانا باشد يا ياد گيرنده.»

5 - عادت دادن به حسابرسى

يك تاجر زمانى در كار خود پيشرفت مى‏كند كه در هر شبانه روز به حساب خود رسيدگى كرده و سود و زيان معاملات خويش را بداند و گرنه بعد از مدت كوتاهى سرمايه و هستى خود را از دست‏خواهد داد. جوانى، يك سرمايه و فرصت‏بسيار عالى براى هر شخص مى‏باشد. اگر يك جوان به حساب عمر خود رسيدگى نكند و نداند كه آيا در مقابل عمر خويش چه چيزى به دست آورده است، در آينده‏اى نه چندان دور سرمايه معنوى خويش را به باد فنا خواهد داد. اما اگر به حساب روزانه‏اش برسد و ببيند كه در مقابل هر روز از دست رفته، يك قدم به سوى كمال برداشته، خوشحال شده و آن را تكرار كند و در مقابل انحطاط فكرى و اخلاقى غمگين گشته و سعى در جبران آن داشته باشد، بديهى است كه رو به سوى رشد و ترقى خواهد نهاد. امام صادق‏عليه السلام به ابن جندب كه يك جوان فعال و پرشور و باايمان بود مى‏فرمايد: «يا بن جندب! حق على كل مسلم يعرفنا ان يعرض عمله فى كل يوم و ليلة على نفسه فيكون محاسب نفسه فان راى حسنة استزاد منها و ان راى سيئة استغفر منها و لئلا يخزى يوم القيامة; (11) اى پسر جندب! هر مسلمانى كه ما را مى‏شناسد شايسته است كه رفتار و كردار خود را در هر شبانه روز برخود عرضه دارد و حسابگر نفس خويش باشد تا اگر كار نيكى در آن‏ها ديد، بر آن بيفزايد و اگر كار بدى در اعمال خود مشاهده نمود، از آن‏ها توبه كند، تا در روز قيامت دچار ذلت و حقارت نشود.»

6 - تعديل حس دوست‏خواهى

انسان با انس به دوستانش احساس مسرت و لذت مى‏كند. او در همنشينى با رفيق شفيق، نشاط و نيرو مى‏گيرد و اين يك نياز طبيعى اوست و بايد ارضاء شود. يك جوان در اثر اين حس به سمت دوستان و همفكران خود كشيده مى‏شود، او عاشق رفاقت است و دنبال ارتباط با هم سن و سالان خود مى‏باشد. از طرف ديگر بر اثر غلبه احساسات و شور و شوق جوانى و نپختگى نگرش عقلانى، ممكن است در دام دوستان ناباب و يا صيادان و شيادان بيفتد. از اين رو در انتخاب يك دوست ممكن است دچار مشكلات گردد. امام جعفر صادق عليه السلام دقيقا روى همين نكته انگشت اشارت نهاده و به جوانان چنين رهنمود مى‏دهد: «الاخوان ثلاثة: فواحد كالغذاء الذى يحتاج اليه كل وقت فهو العاقل. و الثانى فى معنى الداء و هو الحق. و الثالث فى معنى الدواء فهو اللبيب; (12) دوستان سه دسته هستند. اول: كسى كه مانند غذا در هر زمان به او نياز هست و او دوست عاقل است. دوم:كسى كه [براى انسان] مانند بيمارى و درد [رنج آور] است، و او دوست احمق [و نادان] است و سوم: كسى كه وجودش براى فرد همانند داروى حيات بخش است، و آن رفيق روشن بين [و اهل تفكر] است.»

7 - ضرورت ازدواج

هر جوانى فطرتا نيازمند ازدواج است و بايد به اين نياز خدادادى و طبيعى از طريق مشروع جواب داد. اما بعضى جوانان با بهانه قرار دادن بعضى مشكلات و سختى‏ها از اين سنت الهى روى بر تافته و خود را در دام نفس شيطانى گرفتار مى‏كنند. به آنان بايد توجه داده شود كه اين پيمان مقدس در ميان تمام ملت‏ها وجود داشته و محبوبترين بنيان نزد خداوند متعال است. با ازدواج، شخصيت و ايمان دو جوان كامل مى‏شود. صادق آل محمد عليه السلام فرمود: «من تزوج احرز نصف دينه فليتق الله فى النصف الآخر; (13) كسى كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ كرده است پس بايد در نصف ديگرش تقواى الهى پيشه كند.»
و در حديث ديگرى آن حضرت به جوانان چنين پيام داد: «ركعتان يصليهما المتزوج افضل من سبعين ركعة يصليها اعزب; (14) دو ركعت نماز كه فرد ازدواج كرده مى‏خواند بر 70 ركعت نماز يك فرد مجرد برترى دارد.»

8 - تشويق به نماز

بر اساس متون دينى ما نماز عامل كمال انسان و حافظ او از آلودگى‏ها و صفات مذموم و ناپسند است. همچنين اين رفتار معنوى تاثير بسزايى در بيدار كردن روح نظم و حفظ نظام انسان دارد. نماز تسلى بخش و آرامش بخش دل‏هاى مضطرب در انسان‏هاى خسته و نگران است. نماز شاخص رهروان راه خدا و بهترين وسيله ارتباط صميمانه رب العالمين است. تجربه و آمار گواهى مى‏دهد كه درصد بالايى از خلافكاران و هنجارشكنان در جامعه اسلامى در خانواده‏هايى بزرگ شده‏اند كه يا نماز نمى‏خوانند و يا آن را سبك مى‏شمارند. پيشواى ششم جايگاه مهم نماز را در زندگى و رفتار روزانه يك مسلمان براى اقشار مختلف به ويژه جوانان تبيين نموده و فرمود: «اول ما يحاسب به العبد على الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت عليه رد عليه سائر عمله; (15) [روز قيامت] اولين چيزى كه از بنده محاسبه مى‏شود نماز است. اگر از او نماز پذيرفته شد، سائر اعمالش پذيرفته مى‏شود اما اگر نماز او رد شد ساير اعمال [نيك] او نيز رد خواهد شد.»
آن حضرت در مورد زيان‏هايى كه در اثر دورى از نماز براى انسان رخ مى‏دهد به ابن جندب فرمود: «ويل للساهين عن الصلوات، النائمين فى الخلوات، المستهزئين بالله و آياته فى الفترات اولئك الذين لاخلاق لهم فى الآخرة و لا يكلمهم الله يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب اليم; (16) واى بر آن‏ها كه از نماز غفلت كنند و در خلوت بخوابند و خدا و آياتش را در دوران ضعف دين استهزاء كنند، آنان كسانى هستند كه در آخرت بهره ندارند و خدا در روز قيامت‏با آنان سخن نخواهد گفت و آنان را تبرئه نخواهد كرد و عذاب دردناك براى آن‏هاست.»

9 - تقويت انديشه‏هاى مثبت

با تقويت تفكر مثبت در جوانان مى‏توان صفات نيك و خصلت‏هاى زيبا را در وجود آن‏ها ايجاد كرد. آن گاه با فضاسازى مناسب و به وجود آوردن بسترهاى لازم، آن‏ها را به تكرار رفتارهاى مثبت متمايل كرده و آن رفتارها را به صورت عادات پايدار در وجود آنان در آورد. بخشى از انديشه‏هاى مثبت در كلام امام جعفر صادق عليه السلام عبارتند از:
الف) زيارت دوستان و تقويت‏ حس هميارى: آن حضرت نيكى به دوستان و ديدار آنان را برترين عبادت برشمرده و فرمود: «ما يعبد الله بمثل نقل الاقدام الى بر الاخوان و زيارتهم; خداوند به چيزى همانندگام برداشتن در راه نيكى به برادران دينى و ديدار و زيارت آن‏ها عبادت نشده است.»
ب) انس با خدا: چه زيباست كه جوانان پاك هميشه خدا را بهترين انيس خود بدانند و در سختى‏ها او را همدم و پناهگاه خويش بر گزينند. آن حضرت فرمود: «آنسو بالله واستوحشوا مما به استانس المترفون; (17) [انسان‏هاى با ايمان] با خدا انس گرفته‏اند و از آنچه كه مال اندوزان و دنيا پرستان به آن انس گرفته‏اند، در هراسند.» آرى آنان از نعمت‏هاى خداوندى بهره مى‏برند، اما به آن‏ها دل نمى‏دهند. آنان دلبسته خدا بوده و با ياد او آرام مى‏شوند.
ج) پايدارى در راه هدف پايدارى در راه ايمان و عقيده از عوامل توفيق و پيروزى است. يك جوان آن گاه به آرزوهاى مشروع و دلخواه دست مى‏يابد كه پشتكار و استقامت داشته باشد. مهمترين آرزوى هر جوان نيل به سعادت حقيقى و قرب پروردگار - كه جلوه تمام كمالات، زيبائى‏ها و خوبى‏هاست - مى‏باشد. پيشواى صادق شيعيان فرمود: «لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكة و لا ظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شيئا الا اعطاهم; (18) اگر شيعيان ما در راه حق استقامت ورزند، فرشتگان با آنان دست مى‏دهند. ابرهاى رحمت‏بر آن‏ها سايه مى‏افكند. مانند روز مى‏درخشند، از زمين و آسمان روزى مى‏خورند و آنچه از خدا بخواهند، به آن‏ها عطا مى‏كند.»
د) دستگيرى از افتادگان: معلى بن خنيس مى‏گويد: «امام صادق عليه السلام در شبى بارانى از خانه به سوى ظله بنى ساعده رفت. به دنبال او رفتم، گويى چيزى از دست او بر زمين افتاد. حضرت گفت:
به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. به نزديك رفته سلام كردم. فرمود: معلى تو هستى؟ عرض كردم! آرى فدايت‏شوم! فرمود: با دست‏خود زمين را جست وجو كن، هر چه يافتى آن را به من بازگردان.
معلى مى‏گويد: نان‏هاى زيادى روى زمين افتاده بود. يكى يكى، دوتا دوتا پيدا مى‏كردم و به آن حضرت مى‏دادم. كيسه‏اى پر از نان همراه آن حضرت بود و از سنگينى آن را به زحمت‏حمل مى‏كرد. عرض كردم: اجازه دهيد آن را من بياورم؟ فرمود: من از تو شايسته ترم، ولى با من بيا. به ظله بنى ساعده رسيديم. گروهى را ديدم كه در خواب بودند. آن حضرت يك يا دو قرص نان را در زير سر آنان مى‏گذاشت. توزيع نان به آخرين نفر كه تمام شد، بازگشتيم. عرض كردم: فدايت‏شوم! آيا اين‏ها شيعه هستند. فرمود: اگر شيعه بودند حتى در نمك طعام نيز با آنان مواسات و از خود گذشتگى مى‏كردم.» (19)
ه) توجه به غذا: يك جوان مسلمان همچنان كه به سلامت روح خود مى‏انديشد، در پرورش جسم نيز كوشا است او فردى ضعيف البنيه، كسل و منزوى نيست‏بلكه به بهداشت غذاى خويش در كنار بهداشت روانش توجه دارد. از راه تغذيه صحيح و ورزش جسم خود را تقويت مى‏كند و از راه‏هاى مختلف نشاط خويش را به دست مى‏آورد، اما در عين حال به حلال و حرام بودن غذايى كه مى‏خورد توجه كامل دارد و آثار مخرب غذاى حرام و غير مشروع را در وجودش در نظر دارد. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «شيعتنا لا ياكلون الجرى...و لايشربون مسكرا; (20) شيعيان ما مارماهى نمى‏خورند ... و شراب و مسكرات نمى‏نوشند.»
و) نيك رفتارى با اهل معصيت: در اصلاح رفتار غلط و ناپسند ديگران و كسانى كه به نوعى مرتكب گناه مى‏شوند، بايد شيوه‏اى كارآمد در پيش گرفت و ترس و ياس آنان را در پيوستن به رديف خوبان از ميان برداشت و با نيك رفتارى و اميد دادن، روحيه شكست‏خورده آنان را تقويت نموده و بازسازى كرد.
امام صادق عليه السلام فرمود: «لا تقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا، واستكينوا الى الله فى توفيقهم; (21) در مورد همكيشان گنه كار خود جز خوبى و نيكى چيزى نگو و از خداوند توفيق هدايت آنان را بخواهيد.»
ز) در انديشه شغل حلال: عبدالاعلى بن اعين در يك روز تابستانى بسيار گرم در يكى از كوچه‏هاى مدينه امام صادق عليه السلام را ملاقات كرده و به آن بزرگوار عرضه داشت: «فدايت‏شوم! با اين مقام و منزلت و رتبه‏اى كه نزد خداوند داريد و خويشاوندى كه با پيامبر براى شماست، باز هم براى دنياى خويش تلاش مى‏كنيد و در چنين روز گرمى خود را در فشار و سختى قرار مى‏دهيد؟! امام در پاسخ فرمود: اى عبدالاعلى! جهت‏يافتن روزى و درآمد حلال بيرون آمده‏ام تا از افرادى همانند تو بى نياز شوم.» (22)
ح) برنامه ريزى صحيح در زندگى: امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: «فان الله يعلم انى واجد ان اطعمهم الحنطة على وجهها و لكنى احب ان يرانى الله قد احسنت تقدير المعيشة; (23) خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده‏ام را تهيه كنم، اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ريزى صحيح زندگى ببيند.»

پي نوشت :

1) التهذيب، ج 8، ص 111.
2) الكافى، ج 8، ص 93.
3) بحار الانوار، ج 10، ص 295.
4) معجم رجال الحديث، ج 19، ص 325.
5) بحارالانوار، ج 75، ص 237.
6) منية المريد، ص 375; اصول كافى ج 1، ص 25.
7) بحار الانوار، ج 1، ص 214.
8) وسائل الشيعه، ج 12، ص 208.
9) و در حديث ديگرى آن حضرت طمع نورزيدن و پرخاش نكردن را از نشانه‏هاى يك شيعه كامل شمردند: شيعتنا لا يهرون هرير الكلب و لايطمعون طمع الغراب (مستدرك، ج 12، ص 69.)
10) امالى طوسى، ص 303.
11) تحف العقول، ص 301.
12) بحارالانوار، ج 75، ص 237.
13) همان، ج 100، ص 219.
14) روضة الواعظين، ج 2، ص 374.
15) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 208.
16) تحف العقول، ص 302.
17) همان، 301.
18) همان، ص 302.
19) تفيسر عياشى، ج 2، ص 107. با استفاده از عبارات شهيد مطهرى.
20) تحف العقول، ص 303.
21) همان.
22) الكافى، ج 5، ص 74.
23) همان، ص 166، و اعيان الشيعه، ج 1، ص 59.

منبع: گنجینه معرفت

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 21
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 40 دقیقه قبل
    

چرا مذهب جعفرى ؟!

نويسنده: محمد باغستانى
چرا ما شيعيان راپيروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در ميان امامان دوازدگانه شيعه‏چرا مذهب ما به ايشان انتساب يافته است؟ با توجه به اين كه‏امام جعفر صادق(علیه السلام) ششمين امام شيعه هستند مگر پيش از ايشان‏وضعيت‏شيعه چگونه بوده و به عبارت ديگر چرا مذهب شيعه علوى ياحسنى يا حسينى يا سجادى و يا باقرى ناميده نشده است؟ آنچه درپى مى‏آيد توضيحى است‏بر راز اين نام گذارى.
عرصه تئورى‏ها و ديدگاههاى علمى و فرهنگى در ميان دانشمندان وفرهيختگان همواره عرصه ابقاى بهترين انديشه‏ها بوده است. هرنظريه‏اى آن هنگام توانسته جايگزين نظريه پيشين شود كه محتوايى‏بهتر از آن را به بشريت هديه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نيز همواره بايد داراى چنين‏ويژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جايى باز كنند. نگاهى به‏دستاورد مكتب اسلام در مقايسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان‏دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بودمى‏تواند راز موفقيت اسلام را در برابر انديشه‏هاى جاهلانه نشان‏دهد. پيامبر(صلی الله علیه واله) در دعوت خود ضمن پذيرش سنت‏هاى پسنديده انسانى‏در ميان اعراب آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت طرح‏هاى‏جايگزين نيز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.
شايد راز بسيارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول‏تاريخ همين بوده كه طرح جايگزين نداشته‏اند به همين نمونه تاريخ‏معاصر ايران توجه كنيد. حضور روحانيت در مشروطيت و انقلاب اسلامى‏و اين كه چرا روحانيت در مشروطيت نتوانست تا پايان حضور داشته‏باشد اما انقلاب اسلامى به رهبرى امام موفق به براندازى يك نظام‏شد؟
شايد مهمترين نكته در همين طرح جايگزين بوده است. امام‏خمينى(ره) طرح جايگزين سلطنت را داشت اما روحانيت در مشروطيت‏به ابعاد اين موضوع آن چنان كه بايسته است نيانديشيده بود واين سرانجام هرحركت‏سياسى و فكرى است كه فقط طرح براندازى‏داشته باشد و نه طرح جايگزين!
امام جعفرصادق(علیه السلام) در مسيرتكاملى حركت‏شيعه گام دوم را برداشته‏بودند. يعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پيشين به‏ناصحيح بودن مذهب رسمى و ديگر انديشه‏هاى منبعث از آن و نيزحركت‏هاى سياسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده‏بودند تا طرح جايگزين مكتب اهل‏بيت را دريافت كنند و امام‏صادق(علیه السلام) همان بزرگوارى است كه با توجه به يك موقعيت استثنايى‏تاريخى طرح جايگزين شيعه را به هنگام ارائه كرد و امامان ديگربه شرح و بسط بعضى از ابعاد آن پرداختند.
دوره امامت‏حضرت كه از سال 114 هجرى آغاز شده تا سال 148 هجرى‏ادامه يافت. (1) يكى از شرايط بحرانى تاريخى در اسلام بود زيراكه بنيان حكومتى يكصدساله فرو ريخته بود و بنيان حكومت‏پانصدساله‏اى پى‏ريزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه، كوبيدن‏مخالفان بود. مثلا توجه كنيد كه از سال 132 كه رسما حكومت‏عباسيان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هيبت و عظمت‏يكى از بزرگترين سرداران خود يعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتندو تا او را با حيله و فريب نكشتند (2) احساس آرامش نكردند وامام صادق(علیه السلام) با توجه به اين فضا، پايه‏هاى فكرى نظام تشيع ياطرح جايگزين را بنانهاد.
سالها پيش از امامت‏حضرت صادق(علیه السلام) تقريبا يكصدو سيزده سال پيش،جدايشان پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت‏از آخرين حج‏خود در غدير خم جانشينى خويش را به فرمان خداى به‏امام على(علیه السلام) واگذار كرد و بر اساس منابع شيعى و بعضى از منابع‏اهل سنت از مردم دراين باره بيعت گرفت. (3) اما صلاحديد پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به دلايلى مورد پذيرش بعضى از صحابه‏قرار نگرفت و با رحلت‏حضرت، خلافت در سقيفه بنى‏ساعده‏مسيرى تازه يافت. چندتن از صحابيان مهاجر در برابر انصار كه‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خويشاوندى باپيامبر(صلی الله علیه واله) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن كه‏امام على(علیه السلام) خويشاوندى روشنترى با پيامبر(صلی الله علیه واله) داشت‏به اين بهانه‏كه عرب نمى تواند امتيازات بيش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم‏بپذيرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسيده بود و اينك خلافت‏بايد به‏ديگر تيره‏هاى قريش برسد خود را شايسته خلافت ديدند. (5)
از پس اين تدبير، مسير قدرت سياسى درامت اسلامى دگرگون شد و به‏تدريج هرچه بر سالها افزوده مى‏شد اين دگر گونى نيز بيشتر خودرانشان مى‏داد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامى به چشم خويش بعضى‏از آن را مى‏ديد شورشى رخ داد كه خليفه سوم در طى آن كشته‏شد. (6)
به گواهى جنگهاى سه گانه‏اى كه امام على(علیه السلام) با ناكثين، قاسطين ومارقين انجام داد (7) ، مى‏توان پذيرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عميق شده بود; بحرانى كه در تبديل خلافت‏به ملوكيت‏خودرانشان داد و خاندان بنى‏اميه كه بيش از اين در ميان مسلمانان‏جايگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پيامبر(صلی الله علیه واله) در فتح مكه‏بودند، (8) با موقعيت‏سنجى سياسى به اقتدار رسيدند و حكومتى 90ساله را بنيان نهادند. سياست عرب‏گرايى امويان موجب شد تامخالفت‏هايى با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحليل‏گران يكى ازعلل سقوط اين سلسله را همين سياست مى‏دانند. (9)
امويان با توجه به سابقه ناشايست‏خود در ميان امت اسلامى‏جدى‏ترين رقيب خويش را بنى‏هاشم و علويان مى‏دانستند و براى‏بى‏مقدار نشان دادن رقيب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به‏ساختن احاديث و رواياتى دست‏يازيدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم وعلويان را كه بويژه در سايه فداكارى‏هاى حضرت على(علیه السلام) به اعتبارى‏فوق تصور دست‏يافته بودند بيالايند.
جاعلان حديث نخست‏به جعل رواياتى در مذمت‏حضرت على(علیه السلام)پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف ميان خلفا و امام‏على(علیه السلام) هر آنچه نيكى و سجاياى اخلاقى بود به رقيبان آن حضرت‏نسبت دادند و در برابر هر فضيلتى كه براى امام وجود داشت‏احاديثى را درباره فضيلتى مشابه براى رقيبان نيز جعل كردند (11) تا آنچه امام على(علیه السلام) بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كند و درنهايت همانند يكى از اصحاب پيامبر(صلی الله علیه واله) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خليفه‏اى چونان ديگران معرفى شود كه حتى به‏سياست‏هاى زيركانه روزگار نيز كه عبارت از حيله و مكر و فريب‏باشد آگاه نيست. (12)
امويان به اين نيز اكتفا نكردند و فرمان سب امام على(علیه السلام) را برمنابر و در خطبه‏ها و پس از هر نماز اعلام كردند (13) كه تا پايان‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزيز (14) (99 تا101 هجرى) باقى بود.
شايان توجه است كه پرداختن به موضوعاتى چون ايمان ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) در هنگام مرگ كه همواره يكى از نقاط اختلاف ميان‏شيعه و سنى بوده است و طرفين در اين باره كتابهايى‏نوشته‏اند. (15) باتوجه به كفر ابوسفيان كه تا حمله مسلمانان به‏مكه و ايمان اجبارى او، حمله به ابوطالب و طرح ايمان او باهمين انگيزه بود و به گفته يكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(علیه السلام) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى‏گرفت. (16) علاوه‏براين در عرصه اجتماعى بسيارى از صلح‏اجبارى امام حسن(علیه السلام) (18) علويان را ظاهرا از صحنه سياسى جامعه‏حذف كرد. هرچند امام بازيركى موادى را در صلحنامه گنجانده بودكه فقط از آن طريق مى‏شد ماهيت‏بسيار متظاهر معاويه را به جامعه‏نشان دهد. موادى چون عدم اذيت و آزار شيعيان على و عدم تعيين‏جانشين از سوى معاويه دوماده مهم اين قطعنامه بودند كه با زيرپاگذاشته شدن از سوى معاويه چهره واقعى او را نشان دادند.
هنگامى كه حجربن عدى يكى از شيعيان امام على(علیه السلام) توسط ماموران‏معاويه به شهادت رسيد موجى از مخالفت‏با سياست‏هاى معاويه به‏وجود آمد كه از آن ميان مى‏توان پاسخ تند امام حسين(علیه السلام) به نامه‏معاويه اشاره كرد. (19)
همچنين انتصاب يزيد به جانشينى نيز پيامدهاى جدى به همراه داشت‏و معاويه فقط با زور و شمشير و تهديد وانست‏بيعت‏براى يزيدبگيرد. (20) باوجود شخصيت‏هاى مطرحى چون امام حسين(علیه السلام) در ميان‏امت اسلامى معاويه پسرش يزيد را به مدارا با ايشان ترغيب‏كرد. (21)
تا اين زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسيد انديشه امامت‏شيعى در محاق قرار گرفته بود اينك امام حسين(علیه السلام) در شرايطى‏متفاوت قرار داشت كه از يك سو همراه پيروزى‏هاى مسلمانان درخارج از شبه جزيره عربستان و آوازه داخلى آن بود (22) و از سوى‏ديگر يزيد بن معاويه خليفه تازه، شخصيت اجتماعى مورد قبولى‏نداشت و بسيارى از مسلمانان و صحابه و تابعين او را به ديانت‏نمى‏پذيرفتند. كسى چون ابوايوب انصارى كه خود را موظف به شركت‏درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست‏يكبار با شنيدن امارت‏و فرماندهى يزيد از شركت در نبرد سرباز زده بود. (23)
امام حسين(علیه السلام) با درك صحيح اين موقعيت در شرايطى كه به نظرمى‏رسيد خلافت در دست امويان به سلطنت تبديل شده و آنان از هروسيله‏اى از جمله دين براى نشان دادن مشروعيت‏خود سودى بردندامام با مشروعيت ذاتى خود به عنوان نواده بنيان گذار دين اسلام‏مى‏توانست روياروى مشروعيت‏خود ساخته امويان بايستد و با سخن ونهضت‏خود به اصلاح امت‏بپرازد. همان كه هدف امام(علیه السلام) بود. (24)
ايشان مى‏توانست نسب خويش به پيامبر(صلی الله علیه واله) را به مردم يادآور سازدو بدان استناد جويد چنان كه در هنگام رخواست‏بيعت‏يزيد فرمود:
«مثلى لايبايع مثله‏» همچو منى (با اين شرافت نسبى) با چون‏اويى بيعت نخواهد كرد. (25)
مهمترين بازتاب قيام و شهادت امام حسين(علیه السلام) ازبين بردن باقى‏مانده آبروى اجتماعى و جايگاه دينى امويان درميان مردم بود.
امام نشان داد كه امويان چگونه پسر دختر پيامبر(صلی الله علیه واله) را كه آن‏همه حديث از رسول خدا(صلی الله علیه واله) در فضيلت او رسيده بود به قتل‏رسانند. (26)
امام نه‏ى بزرگ را گفت و ماهيت نفاق بنياد امويان را برملا كردكه چگونه به تنها چيزى كه نمى‏انديشند دين الهى است. و حاضرنداحكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زير پا بگذارند. شرح‏رفتارى كه سپاهيان اموى با خاندان امام حسين(علیه السلام) كردند اين مهم‏را به نمايش گذاشت. (27) و اين چهره پنهان شده در سركوب خونين وهتك حرمت از مردم فضاحت‏با تخريب خانه خدا تكميل گرديد. (29) تاثير قيام امام‏حسين(علیه السلام) بدون ترديد آن قدر سريع بود كه با مرگ زودهنگام يزيددر سال 64 هجرى پسرش معاويه دوم تنها چهل روز حكومت كرد ودرخطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت‏بودند و خوداستعفا كرد. (30) اما اين تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدريج متوجه ظلم وستم بنى‏اميه مى‏شد و شورش‏ها دوباره به راه افتادند. شورش‏هاى‏توابين در سال 6665 هجرى به خونخواهى امام حسين(علیه السلام) (31) ،مختار ثقفى در67 هجرى و پيروزى او و قصاص قاتلان امام حسين(ع)و يارانش (32) و نيز شورش‏هاى دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان‏اسلام معادله (33) را به نفع بنى‏هاشم تغيير داد.
درواپسين سال نخستين سده اسلامى خليفه نجيب اموى عمربن‏عبدالعزيز براى نخستين بار دستور داد تا سب امام على(ع)برمنابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علويان‏بازگردانده شود. (34)
اما به نظر مى‏رسيد نهالى كه امام حسين(علیه السلام) با خون خود آبيارى‏كرده بود اينك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرامى‏رسيد.
اينك به اختصار وضعيت‏بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) پى‏مى‏گيريم:
نخستين جرقه‏هاى اختلاف در ميان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام‏حسين(علیه السلام) رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كيسانيه معتقد به‏امامت محمدحنفيه شدند كه از نظر سنى از امام سجاد(علیه السلام) بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم (35) مختار در شورش‏خود معتقد بود كه به اجازه او قيام كرده است. محمد (36) حنفيه‏در سال 81 هجرى‏درگذشت. (37) و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در اين‏سال به هنگام مرگ بنابر روايت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم‏كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على‏بن عبدالله بن عباس‏واگذار كرد. (38) و امامت اين گونه از علويان به عباسيان منتقل‏شد.
همزمان با گسترش دعوت عباسيان كه شعار خود را «الرضا من آل‏محمد» قرار داده و به دستور ابراهيم امام از افشاى نام واقعى‏امام و رهبر پرهيز مى‏كردند. (39) واژه آل محمد كه عنوان ويژه‏تيره علوى بود به كار عباسيان آمد. تقسيم بندى ابراهيم امام ازوضعيت‏شهرها نشان از آمادگى ايرانيان براى قيام دارد و نيزعلاقه آنان به اهل‏بيت عليهم السلام (40) يك حركت موازى از سوى بنى‏عباس مردم را فريفته بود چنان كه بعضى‏از بزرگان همراه اين نهضت مانند ابوسلمه خلال كه به اين فريب پى‏برده بود به جرم هوادارى از خلافت علويان اعلام شد. (41)
شايد يكى از علل واقعى مخالفت امام صادق(علیه السلام) با قيام زيد بن على‏بن الحسين(علیه السلام) براساس رواياتى كه مخالفت‏حضرت را نشان‏مى‏دهد، (42) پيش از هرچيزى فضاى نامناسب آن بود كه اتفاقا بسيارمورد سوء استفاده عباسيان قرار گرفت، به گونه‏اى كه مزار پسرش‏يحيى در خراسان كه قبلا از سوى ابراهيم امام به عنوان منطقه‏نفوذ تبليغاتى مطرح شده بود و احتمالا تشويق او به قيام وخونخواهى پدر از سوى داعيان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به‏سادگى از آن گذشت. زيرا شهادت يحيى در خراسان به سال‏126 هجرى‏درشورش عباسيان و سقوط امويان در خراسان مهم ارزيابى شده‏است. (43)
روى كار آمدن عباسيان امت اسلامى را در تحولى تازه قرار داد وبنيان حكومتى 90 ساله را فرو ريخت و حكومتى پانصد ساله را به‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسيان بود كه درشرايط ويژه تاريخى بايك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسيدند.
بسيار طبيعى بود كه منتظر يك حركت نسنجيده در عرصه سياسى ازسوى نماينده مهم و بزرگ علويان باشند. چنان كه در ماجراى قيام‏محمد نفس زكيه در سال 145 رخ داد و منصور بهره بردارى بزرگ ازآن به نفع عباسيان انجام داد. (44)
امام صادق(علیه السلام) كه به دقت همه اين تحولات اجتماعى را زير نظر داشت‏فضاى سياست را هرگز آماده يك قيام علنى سياسى نديد. آنچه كه‏جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زير ساخت فكرى بود و الا ايشان به‏هيچ وجه كمتر از شخصيتى چون ابومسلم نبود اين را از نامه‏تاريخى ابومسلم به امام كه ايشان بدون خواندن آن را به آتش‏سپرده بودند. مى‏توان فهميد. پرسش بزرگ مطرح اين بود: چه بايدكرد؟
جد او امام حسين(علیه السلام) با قيام خونين خود دلهاى بسيارى ازمسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل‏بيت پيامبر(صلی الله علیه واله)كرده بود و در زمان امام صادق(علیه السلام) حكومتى روى كار آمده بود كه‏از شعار «الرضا من آل محمد(صلی الله علیه واله‏») استفاده و سپس آل محمد واقعى‏را كنار زده بود و مردم نيز پذيرفته بودند. اين همه دگرگونى وتلون در جامعه اسلامى معلول چه عواملى مى‏توانست‏باشد؟
دراين فضاى تيره كه مذاهب اهل‏سنت در حال شكل‏گيرى بودند چه چيزى‏مى‏توانست‏شيعه را پايدار سازد؟ آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه‏يابد و تفسير آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامى‏دگرگون سازد.
پس در حقيقت گام دوم در بنيانگذارى يك مكتب را حضرت صادق(علیه السلام)برداشت. گويا مردمى كه از پس قيام امام حسين(علیه السلام) دلداده اين‏خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسيدند كه اگر نه‏امويان و نه عباسيان شما چه مى‏گوييد؟ و چه تفسيرى از اسلام‏داريد؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جايگزين شما چيست؟
نشان دادن يك تفسير جامع ازخدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترين دغدغه‏هاى حضرت امام جفعر صادق(علیه السلام)بوده است اعتقادات عقلانى، اخلاق بايسته و دستورالعمل‏هاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترين حوزه هايى بود كه امام صادق(علیه السلام) در آن‏هابه طرح و انديشه دينى پرداختند و چون چنين شد، تشيع داراى‏شناسنامه رسمى گرديد و مذهب ما به نام ايشان مزين شد. در ادامه‏نمونه‏اى از ديدگاه‏هاى امام صادق(علیه السلام) كه نشان دهنده اسلام ناب‏محمدى(صلی الله علیه واله)،است ارائه مى‏گردد.

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.
2- تاريخ طبرى، ج‏6، ص‏123; منشورات مكتبه اورميه.
3- الغدير،امينى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى‏لبنان.
4- تاريخ طبرى، ج 2، ص 455.
5- تاريخ خلفا، رسول جعفريان، ص 30.
6- تاريخ طبرى، ج‏3، ص‏399.
7- همان، ج‏3، ص.
8- همان، ج 2، ص 520; ج‏3، ص 1 تا 10.
9- تاريخ تحليلى اسلام، شهيدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.
10- تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 90 و89.
11- همان، ص 92 و 91.
12- نهج البلاغه، خطبه 118.
13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.
14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 4، ص‏56.
15- مانند كتاب ايمان ابوطالب شيخ مفيد كه علامه امينى درمقدمه‏الغدير، ج 1، ص‏23 و 24 در اين باره سخنانى دارد.
16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدير، آدرس‏مفصل همه موارد آمده است.
17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.
18 تاريخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شيخ‏مفيد، ص 170.
19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حديث‏303.
20 الامامه و السياسه، ابن قتيبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.
21- تاريخ سياسى اسلام، ص‏127.
22- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.
23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بيروت.
24- حماسه حسينى، شهيد مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.
25- تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص‏26- تاريخ طبرى، ج 4، ص 257301.
27- همان، ص 36870.
28- همان، ص‏383.
29- همان، ص‏426.
30- همان، ص‏487.
31- همان، ص‏579.
32- كامل ابن اثير، ج 2، ص 225; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 305.
33- تاريخ سياسى اسلام، ص 260.
34- الفتوح، ج‏6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.
35- تاريخ سياسى اسلام، ص 266265.
36- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.
37- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان،التون، ل، دنيل، ترجمه مسعود رجب‏نيا، ص 28.
38- همان، ص‏46.
39- همان، ص 115 و 114.
40- شخصيت و قيام زيد بن على، رضوى اردكانى، ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى.
41- تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسيان، ص‏38.
42- تاريخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.
43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.
44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660.

منبع: www.imamalinet.net

باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 40 دقیقه قبل
    

زندگينامه امام صادق (علیه السلام)(1)

 

نويسنده : فرزين نجفي پور




 

نام پيشواي ششم «جعفر»، كنيه‏اش «ابو عبدالله»، لقبش«صادق»، پدر ارجمندش امام باقر (علیه السلام) و مادرش « ام فروه» مي ‏باشد.

ميلاد امام

مشهور ميان مورخان و محدثان آن است كه امام صادق (علیه السلام) در هفده ربيع‏الاول سال 80 و يا 83 قمري چشم به جهان گشوده است .محمد بن سعيد روايت كرده كه امام به هنگام وفات، هفتاد و يك ساله بوده است .ملاحظه مي شود كه اين روايت با هيچكدام از دو احتمال 80 و 83 سازگار نيست؛ زيرا مورخان اتفاق نظر دارند كه امام صادق (علیه السلام) در سنه 148 قمري وفات يافته است . بنابراين تاريخ تولد آن حضرت سه سال و يا سه سال و اندي پيش از سنه 80 بايد باشد، و بدين ترتيب روايات وارده در ميلاد امام را مي ‏توان به سه گروه تقسيم كرد كه قول ميانه همان 80 سال است و شايد آن نزديك به صحت باشد.

خلفاي معاصر حضرت

امام صادق (علیه السلام) در سال 114 به امامت رسيد. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان كه از اين تاريخ آغاز گرديد.امام صادق (علیه السلام) از ميان خلفاي اموي با افراد زير معاصر بود:
1- هشام بن عبدالملك (105-125ه ق). 2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126). 3- يزيد بن وليد بن عبدالملك(126).4-ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70روز از سال 126).5- مروان بن محمد مشهور به مروان حمار(126-132). و از ميان خلفاي عباسي نيز معاصر بود با:
1- عبداللّه بن محمد مشهور به سفاح (132-137).2- ابو جعفر مشهور به منصور دوانيقي (137-158).
عظمت علمي امام صادق (ع) :
در باب عظمت علمي امام صادق (علیه السلام) شواهد فراواني وجود دارد و اين معنا مورد قبول دانشمندان تشيع و تسنن است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمي آن حضرت سر تعظيم فرود مي ‏آوردند و برتري علمي او را مي ‏ستودند.«ابو حنيفه»، پيشواي مشهور فرقه حنفي ، مي ‏گفت:
من دانشمندتر از جعفر بن محمد نديده‏ام(1) نيز مي ‏گفت:
زماني كه «منصور» (دوانيقي ) «جعفر بن محمد» را احضار كرده بود، مرا خواست و گفت:
مردم شيفته جعفر بن محمد شده‏اند، براي محكوم ساختن او يك سري مسائل مشكل را در نظر بگير. من چهل مسئله مشكل آماده كردم. روزي منصور كه در «حيره» بود، مرا احضار كرد. وقتي وارد مجلس وي شدم ديدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است وقتي چشمم به او افتاد آنچنان تحت تأثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنين حالي از ديدن منصور به من دست نداد. سلام كردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وي كرد و گفت:
اين ابو حنيفه است. او پاسخ داد:
بلي مي ‏شناسمش. سپس منصور رو به من كرده گفت:
اي ابو حنيفه! مسائل خود را با ابو عبدالله (جعفر بن محمد) در ميان بگذار. در اين هنگام شروع به طرح مسائل كردم. هر مسئله‏اي مي ‏پرسيدم، پاسخ مي ‏داد:
عقيده شما در اين باره چنين و عقيده اهل مدينه چنان و عقيده ما چنين است. در برخي از مسائل با نظر ما موافق، و در برخي ديگر با اهل مدينه موافق و گاهي ، با هر دو مخالف بود. بدين ترتيب چهل مسئله را مطرح كردم و همه را پاسخ گفت:
ابو حنيفه به اينجا كه رسيد با اشاره به امام صادق (علیه السلام) گفت:
دانشمندترين مردم، آگاهترين آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهي است(2)«مالك»، پيشواي فرقه مالكي مي ‏گفت:
مدتي نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مي ‏كردم، او را همواره در يكي از سه حالت ديدم:
يا نماز مي ‏خواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مي ‏كرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند(3)در علم و عبادت و پرهيزگاري ، برتر از جعفر بن محمد هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ بشري خطور نكرده است(4).شيخ (مفيد) مي ‏نويسد:
به قدري علوم از آن حضرت نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است(5)« ابن حجر هيتمي » مي ‏نويسد:
به قدري علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند:
يحيي بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه، ابو حنيفه، شعبه و ايوب سجستاني از او نقل روايت كرده‏اند(6)«ابو بحر جاحظ»، يكي از دانشمندان مشهور قرن سوم، مي ‏گويد:
جعفر بن محمد كسي است كه علم و دانش او جهان را پر كرده است و گفته مي ‏شود كه ابوحنيفه و همچنين سفيان ثوري از شاگردان اوست، و شاگردي اين دو تن در اثبات عظمت علمي او كافي است. (7)«سيد امير علي » با اشاره به فرقه‏هاي مذهبي و مكاتب فلسفي در دوران خلافت بني ‏اميه مي ‏نويسد:
فتاوا و آراي ديني تنها نزد سادات و شخصيتهاي فاطمي رنگ فلسفي به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحثها و گفتگوهاي فلسفي در همه اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ذكر است كه رهبري اين حركت فكري را حوزه علمي ‏اي كه در مدينه شكوفا شده بود، به عهده داشت. اين حوزه را نبيره علي بن ابي طالب بنام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسيس كرده بود. او پژوهشگري فعال و متفكري بزرگ بود، و با علوم آن عصر بخوبي آشنايي داشت و نخستين كسي بود كه مدارس فلسفي اصلي را در اسلام تاسيس كرد. در مجالس درس او، تنها، كساني كه بعدها مذاهب فقهي را تاسيس كردند، شركت نمي ‏كردند، بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مي ‏شدند. «حسن بصري »، موسس مكتب فلسفي «بصره» و «واصل بن عطأ» موسس مذهب معتزله، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سيراب مي ‏شدند.(8)«ابن خلكان»، مورخ مشهور، مي ‏نويسد:
او يكي از امامان دوازده گانه در مذهب اماميه، و از بزرگان خاندان پيامبر است كه به علت راستي و درستي گفتار، وي را صادق مي ‏خواندند. فضل و بزرگواري او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. ابوموسي جابر بن حيان طرطوسي شاگرد او بود. جابر كتابي شامل هزار ورق تاليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را در برداشت و حاوي پانصد رساله بود.(9)
اوضاع سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي عصر امام :
در ميان امامان، عصر امام صادق (علیه السلام) منحصر به فرد بوده و شرائط اجتماعي و فرهنگي عصر آن حضرت در زمان هيچ يك از امامان وجود نداشته است، زيرا آن دوره از نظر سياسي ، دوره ضعف و تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود و اين دو گروه مدتي در حال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند. از زمان هشام بن عبدالملك تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد، و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد.از آن‏جا كه بني اميه در اين مدت گرفتار مشكلات سياسي فراوان بودند، لذا فرصت ايجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شيعيان را (مثل زمان امام سجاد) نداشتند.عباسيان نيز چون پيش از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل مي ‏كردند، فشاري از طرف آنان مطرح نبود. از اينرو اين دوران، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق (علیه السلام) و شيعيان، و فرصت بسيار خوبي براي فعاليت علمي و فرهنگي آنان به شمار مي ‏رفت.

شرائط خاص فرهنگي

از نظر فكري و فرهنگي نيز عصر امام صادق (علیه السلام) عصر جنبش فكري و فرهنگي بود. در آن زمان شور و شوق علمي بي سابقه‏اي در جامعه اسلامي به وجود آمده بود و علوم مختلفي اعم از علوم اسلامي همچون:
علم قرائت قرآن ، علم تفسير ، علم حديث، علم فقه، علم كلام، يا علوم بشري مانند:
طب ، فلسفه ، نجوم ، رياضيات و پديد آمده بود، به طوري كه هر كس يك متاع فكري داشت به بازار علم و دانش عرضه مي ‏كرد. بنابراين تشنگي علمي عجيبي به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن پاسخ گويد. عواملي را كه موجب پيدايش اين جنبش علمي شده بود مي ‏توان بدين نحو خلاصه كرد:
1- آزادي و حريب فكر و عقيده در اسلام. البته عباسيان نيز در اين آزادي فكري بي تاثير نبود؛ اما ريشه اين آزادي در تعليمات اسلام بود، به طوري كه اگر هم عباسيان مي ‏خواستند از آن جلوگيري كنند، نمي ‏توانستند. 2- محيط آن روز اسلامي يك محيط كاملاً مذهبي بود و مردم تحت تاثير انگيزه‏هاي مذهبي بودند. تشويقهاي پيامبر اسلام به كسب علم، و تشويقها و دعوتهاي قرآن به علم و تعليم و تفكر و تعقل، عامل اساسي اين نهضت و شور و شوق بود.3- اقوام و مللي كه اسلام را پذيرفته بودند نوعاً داراي سابقه فكري و علمي بودند و بعضاً همچون نژاد ايراني (كه از همه سابقه‏اي درخشانتر داشت)و مصري و سوري ،از مردمان مراكز تمدن آن روز به شمار مي ‏رفتند.اين افراد به منظور درك عميق تعليمات اسلامي ،به تحقيق و جستسجو و تبادل نظر مي ‏پرداختند.4- تسامح ديني يا همزيستي مسالمت‏آميز با غير مسلمانان مخصوصاً همزيستي با اهل‏كتاب.مسلمانان،اهل را تحمل مي ‏كردند و اين را برخلاف اصول ديني خود نمي ‏دانستند. در آن زمان اهل كتاب، مردمي دانشمند و مطلع بودند. مسلمانان با آنان برخورد علمي داشتند و اين خود بحث و بررسي و مناظره را به دنبال داشت (10)

برخورد فرق و مذاهب

عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد انديشه‏ها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف نيز بود. در اثر برخورد مسلمين با عقايد و آراي اهل كتاب و نيز دانشمند يونان، شبهات و اشكالات گوناگوني پديد آمده بود. در آن زمان فرقه هايي همچون:
معتزله، جبريه، مرجئه، غلات،(11) زنادقه، (12) مشبه، متصوفه، مجسمه، تناسخيه و امثال اينها پديد آمده بودند كه هر كدام عقايد خود را ترويج مي ‏كردند.از اين گذشته در زمينه هر يك از علوم اسلامي نيز در ميان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پديد مي ‏آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسير، حديث، فقه، و علم كلام (13)بحثها و مناقشات داغي در مي ‏گرفت و هر كس به نحوي نظر مي ‏داد و از عقيده‏اي طرفداري مي ‏كرد.
دانشگاه بزرگ جعفري :
امام صادق (ع) با توجه به فرصت مناسب سياسي كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نياز شديد جامعه و آمادگي زمينه اجتماعي ، دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدرش امام باقر (ع) را گرفت و حوزه وسيع علمي و دانشگاه بزرگي به وجود اورد و در رشته‏هاي مختلف علوم عقلي و نقلي آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته‏اي همچون:
هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حيان و تربيت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته‏اند .(14)هر يك از اين شاگردان شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره‏هاي درخشاني بودند كه خدمات بزرگي انجام دادند. گروهي از آنان داراي آثار علمي و شاگردان متعددي بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سي و يك جلد كتاب (15)نوشته و «جابر بن حيان» نيز بيش از دويست جلد(16)در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته‏هاي عقلي و طبيعي و شيمي (كه آن روز كيميا ناميده مي ‏شد) تصنيف كرده بود كه به همين خاطر، به عنوان پدر علم شيمي مشهور شده است. كتابهاي جابر بن حيان به زبانهاي گوناگون اروپايي در قرون وسطي ترجمه گرديد و نويسندگا تاريخ علوم همگي از او به عظمت ياد مي ‏كنند.
رساله توحيد مفضل :
چنانكه اشاره شد امام صادق (علیه السلام) در علوم طبيعي بحثهايي نمود و رازهاي نهفته‏اي را باز كرد كه براي دانشمندان امروز نيز مايه اعجاب است.گواه روشن اين امر (گذشته از آموزش جابر) توحيد مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفي » نوشت و بنام كتاب «توحيد مفضل» شهرت يافت. مفضل خود در مقدمه رساله مي ‏گويد:
روزي هنگام غروب در مسجد پيامبر نشسته بودم و در عظمت پيامبر و آن‏چه خداوند از شرف و فضيلت و به آن حضرت عطا كرده مي ‏انديشيدم. در اين فكر بودم كه ناگاه «ابن ابي العوجأ»، كه يكي از زندايقان آن زمان بود، وارد شد و در جايي كه من سخن او را مي ‏شنيدم نشست. پس از آن يكي از دوستانش نيز رسيد و نزديك او نشست. اين دو، مطالبي درباره پيامبر اسلام بيان داشتند... آنگاه ابن ابي العوجأ گفت:
نام محمد را، كه عقل من در آن حيران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلي كه محمد آورده است سخن بگو. در اين هنگام سخن از آفريدگار جهان به ميان آوردند و حرف را به جايي رساندند كه جهان را خالق و مدبري نيست، بلكه همه چيز خود بخود از طبيعت پديد آمده است و پيوسته چنين بوده و چنين خواهد بود.مفضل مي ‏گويد:
چون اين سخنان واهي را از آن دور مانده از رحمت خدا شنيدم، از شدت خشم نتوانستم خودداري كنم و گفتم:
اي دشمن خدا، ملحد شدي و پروردگار را كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده، و از حالات گوناگون گذارنده و به اين حد رسانده است، انكار كردي ! اگر در خود انديشه كني و به درك خود رجوع نمايي ، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهي يافت و خواهي ديد كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است. ابن ابي العوجأ گفت:
«اي مرد، اگر تو از متكلماني ( كساني كه از مباحث اعتقادي آگاهي داشتند و در بحث و جدل ورزيده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگويم، اگر ما را محكوم ساختي ما از تو پيروي مي ‏كنيم ؛ و اگر از آنان نيستي سخن گفتن با تو سودي ندارد؛ و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق هستي ، او خود با ما چنين سخن نمي ‏گويد و اين گونه با ما مناظره نمي ‏كند. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدي بارها شنيده ولي دشنام نداده است و در بحث بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است، او آرام و بردبار و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چيره نمي ‏شود، سخنان و دلائل ما را مي ‏شنود تا آنكه هر چه در دل داريم بر زبان مي ‏آوريم، گمان مي ‏كنيم بر او پيروز شده‏ايم، آنگاه با كمترين سخن دلائل ما را باطل مي ‏سازد و با كوتاهترين كلام،حجت را بر ما تمام مي ‏كند چنانكه نمي ‏توانيم پاسخ دهيم، اينك اگر تو از پيروان او هستي ، چنانكه شايسته اوست، با ما سخن بگو». من اندوهناك از مسجد بيرون آمدم و در حالي كه در باب ابتلاي اسلام و مسلمانان به كفر اين ملحدان و شبهات آنان در انكار آفريدگار فكر مي ‏كردم، به حضور سرورم امام صادق (علیه السلام) رسيدم. امام چون مرا افسرده و اندوهيگين يافت، پرسيد:
تو را چه شده است؟
من سخنان آن دهريان را به عرض امام رساندم، امام فرمود:
« براي تو از حكمت آفريدگار در آفرينش جهان و حيوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداري از انسان و چهار پايان و گياهان و درختان ميوه دار و بي ميوه و گياهان خوردني و غير خوردني بيان خواهم كرد، چنانكه عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حيرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بيا...». به دنبال اين بيان امام، مفضل چهار روز پياپي به محضر امام رسيد. امام بياناتي پيرامون آفرينش انسان از آغاز خلقت و نيروهاي ظاهري و باطني و صفات فطري وي و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرينش انواع حيوانات و نيز آفرينش آسمان و زمين و... و فلسفه آفات و مباحث ديگر ايراد فرمود و مفضل نوشت. (17) رساله توحيد مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسي و برخي ديگر از دانشمندان معاصر به فارسي ترجمه شده است.
وسعت دانشگاه امام صادق (علیه السلام) :
امام صادق (علیه السلام) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرد و موضع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته برتري بينش اسلام را ثابت نمود. شاگردان دانشگاه امام صادق (علیه السلام) منحصر به شيعيان نبود، بلكه از پيروان سنت و جماعت نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي ‏شدند. پيشوايان مشهور اهل سنت ، بلاواسطه يا با واسطه، شاگرد امام بوده‏اند. در راس اين پيشوايان، « ابوحنيفه» قرار دارد كه دو سال شاگرد امام بوده است. او اين دو سال را پايه علوم و دانش خود معرفي مي ‏كند و مي ‏گويد:
«لولا السنتان لهلك نعمان»:
اگر آن دو سال نبود، «نعمان»:
« نعمان» هلاك مي ‏شد.(18) شاگردان امام از نقاط مختلف همچون كوفه، بصره، واسط، حجاز و امثال اينها و نيز از قبائل گوناگون مانند:
بني اسد، مخارق، طي ، سليم ، غطفان ، ازد ، خزاعه ، خثعم ، مخزوم ، بني ضبه ، قريش بويژه بني حارث بن عبدالمطلب و بني الحسن بودند كه به مكتب ان حضرت مي ‏پيوستند.(19) در وسعت دانشگاه امام همين قدر بس كه «حسن بن علي بن زياد وشأ» كه از شاگردان امام رضا (علیه السلام) و از محدثان بزرگ بوده (طبعاً سالها پس از امام صادق (علیه السلام) زندگي مي ‏كرده)، مي ‏گفت:
در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگي از جعفر بن محمد حديث نقل مي ‏كردند.(20)به گفته «ابن حجر عسقلاني» فقها و محدثاني همچون شعبه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، مالك ، ابن جريح ، ابوحنيفه ، پسروي موسي ، و هيب بن خالد ، قطان ، ابوعاصم ، و گروه انبوه ديگر ، از آن حضرت حديث نقل كرده‏اند. (21)«يافعي » مي ‏نويسد:
او سخنان نفيسي در علم توحيد و رشته‏هاي ديگر دارد. شاگرد او «جابرين حيان» ، كتابي شامل هزار ورق كه پانصد رساله را در بر داشت، تأليف كرد. (22) امام صادق (علیه السلام) هر يك از شاگردان خود را در رشته‏اي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مي ‏نمود و در نتيجه، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند:
حديث، تفسير، علم كلام، و امثال اينها تخصص پيدا مي ‏كردند.گاهي امام، دانشمنداني را كه براي بحث و مناظره مراجعه مي ‏كردند، راهنمايي مي ‏كرد تا با يكي از شاگردان كه در آن رشته تخصص داشت، مناظره كنند.«هشام بن سالم» مي ‏گويد:
روزي با گروهي از ياران امام صادق (علیه السلام) در محضر آن حضرت نشسته بوديم. يك نفر مرد شامي اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد شد. امام فرمود:
بنشين. آنگاه پرسيد:
چه مي ‏خواهي ؟
مرد شامي گفت:
شنيده‏ام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ مي ‏گوييد، آمده‏ام با شما بحث و مناظره بكنم! امام فرمود:
- در چه موضوعي ؟
شامي گفت:
- درباره كيفيت قرائت قرآن. امام رو به «حمران» كرده فرمود:
- حمران جواب اين شخص با تو است! مرد شامي :
- من مي ‏خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران! - اگر حمران را محكوم كردي ، مرا محكوم كرده‏اي ! مرد شامي ناگزير با حمران وارد بحث شد. هر چه شامي پرسيد، پاسخ قاطع و مستدلي از حمران شنيد، به طوري كه سرانجام از ادامه بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد!امام فرمود:
- (حمران را) چگونه ديدي ؟
- راستي حمران خيلي زبر دست است، هر چه پرسيدم به نحو شايسته‏اي پاسخ داد!شامي گفت:
مي ‏خواهم درباره لغت و ادبيات عرب با شما بحث كنم.امام رو به «ابان بن تغلب» كرد و فرمود:
با او مناظره كن. ابان نيز راه هر گونه گريز را به روي او بست و وي را محكوم ساخت.شامي گفت:
مي ‏خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم! امام به «زراره» فرمود:
با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و بسرعت او را به بن بست كشاند!شامي گفت:
مي ‏خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به « مومن طاق» دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولي نكشيد كه شامي از مومن طاق نيز شكست خورد! به همين ترتيب وقتي كه شامي درخواست مناظره درباره استطاعت (قدرت و توانايي انسان بر انجام يا ترك خير و شر)، توحيد و امامت نمود، امام به ترتيب به حمزه طيار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وي به مناظره بپردازند و هر سه، با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامي را محكوم ساختند. با مشاهده اين صحنه هيجان‏انگيز، از خوشحالي خنده‏اي شيرين بر لبان امام نقش بست. (23)
مناظرات امام صادق (علیه السلام) :
چنانكه قبلا گفتيم، عصر امام صادق (علیه السلام) عصر برخورد انديشه‏ها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف بود و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامي با فلسفه‏ها و عقايد و آراي فلاسفه و دانشمندان يونان، شبهات و اشكالات گوناگوني پديد آمده بود، از اينرو امام صادق (علیه السلام) جهت معرفي اسلام و مباني تشيع، مناظرات متعدد و پرهيجاني با سران و پيروان اين فرقه‏ها و مسلكها داشت و طي آن‏ها با استدلالهاي متين و منطق استوار، پوچي عقايد آنان و برتري مكتب اسلام را ثابت مي ‏كرد.از ميان مناظرات گوناگون امام، به عنوان نمونه، مناظره آن حضرت را با «ابو حنيفه»، پيشواي فرقه حنفي ، از نظر خوانندگان محترم مي ‏گذرانيم:
روزي ابوحنيفه براي ملاقات با امام صادق (علیه السلام) به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست. امام اجازه نداد.ابوحنيفه مي ‏گويد:
دم در، مقداري توقف كردم تا اينكه عده‏اي از مردم كوفه آمدند، و اجازه ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه داد. من هم باآنها داخل خانه شدم. وقتي به حضورش رسيدم گفتم:
شايسته است كه شما نماينده‏اي به كوفه بفرستيد و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد (صلی الله علیه واله) نهي كنيد، بيش از ده هزار نفر در اين شهر به ياران پيامبر ناسزا مي ‏گويند. امام فرمود:
- مردم از من نمي ‏پذيرند.- چگونه ممكن است سخن شما را نپذيرند، در صورتي كه شما فرزند پيامبر خدا هستيد؟
- تو خود يكي از همانهايي هستي كه گوش به حرف من نمي ‏دهي . مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدي ،و بدون اينكه بگويم ننشستي ،و بي اجازه شروع به سخن گفتن ننمودي ؟
آنگاه فرمود:
- شنيده‏ام كه تو بر اساس قياس (24)فتوا مي ‏دهي ؟
- آري .- واي بر تو! اولين كسي كه بر اين اساس نظر داد شيطان بود؛ وقتي كه خداوند به او دستور داد به آدم سجده كند، گفت:
«من سجده نمي ‏كنم، زيرا كه مرا از آتش آفريدي و او را از خاك و آتش گراميتر از خاك است».(سپس امام براي اثبات بطلان «قياس»، مواردي از قوانين اسلام را كه برخلاف اين اصل است، ذكر كرد و فرمود:) - به نظر تو كشتن كسي بناحق مهمتر است، يا زنا؟
- كشتن كسي بناحق.- (بنابراين اگر عمل كردن به قياس صحيح باشد) پس چرا براي اثبات قتل، دو شاهد كافي است، ولي براي ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟
آيا اين قانون اسلام با قياس توافق دارد؟
- نه. - بول كثيف‏تر است يا مني ؟
- بول.- پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر كرده، ولي در مورد دوم دستور داده غسل كنند؟
آيا اين حكم با قياس توافق دارد؟
- نه.- نماز مهمتر است يا روزه؟
- نماز.- پس چرا بر زن حائض قضاي روزه واجب است، ولي قضاي نماز واجب نيست؟
آيا اين حكم با قياس توافق دارد؟
- نه.- آيا زن ضعيفتر است يا مرد؟
- زن.- پس چرا ارث مرد و برابر زن است؟
آيا اين حكم با قياس سازگاري است ؟
- نه .- چرا خداوند دستور داده است كه اگر كسي ده درهم سرقت كرد، دستش قطع شود، در صورتي كه اگر كسي دست كسي راقطع كند، ديه آن پانصد درهم است؟
آيا اين با قياس سازگار است؟
- نه.- شنيده‏ام كه اين آيه را:
«در روز قيامت به طور حتم از نعمتهاي سوال مي ‏شويد»(25) چنين تفسير مي ‏كني كه:
خداوند مردم را در مورد غذاهاي لذيذ و آبهاي خنك كه در فصل تابستان مي ‏خوردند، مواخذه مي ‏كند.- درست است، من اين آيه را اين طور معنا كرده‏ام. - اگر شخصي تو را به خانه‏اش دعوت كند و با غذاي لذيذ و آب خنكي از تو پذيرايي كند، وبعد به خاطر اين پذيرايي بر تو منت گذارد، درباره چنين كسي چگونه قضاوت مي ‏كني ؟
- مي ‏گويم آدم بخيلي است.- آيا خداوند بخيل است (تا اينكه روز قيامت در مورد غذاهايي كه به ما داده، ما را مورد مؤاخذه قرار دهد)؟
- پس مقصود از نعمتهايي كه قرآن مي ‏گويد انسان درباره آن مؤاخذه مي ‏شود، چيست؟
- مقصود، نعمت دوستي ما خاندان رسالت است.(26)
تبيين احكام به شيوه خاص شيعي :
در موضوع تاسيس حوزه وسيع علمي و فقهي توسط امام صادق (علیه السلام) چيزي كه از نظر بيشتر كاوشگران زندگي امام پوشيده مانده است، مفهوم سياسي و معترضانه اين اقدام بزرگ امام است. براي آن‏كه جهات سياسي اين عمل نيز روشن گردد، مقدمتاً بايد توجه داشته باشيم كه:
دستگاه خلافت در اسلام، از اين جهت با همه دستگاه هاي ديگر حكومت متفاوت است كه اين فقط يك تشكيلات سياسي نيست، بلكه يك رهبري سياسي - مذهبي است. عنوان «خليفه» براي حاكم اسلامي نشان دهنده همين حقيقت است كه وي بيش و پيش از آنكه يك رهبر سياسي و معمولي باشد ، جانشين پيامبر است و پيامبر نيز آورنده دين و آموزنده اخلاق.پس خليفه در اسلام، بجز تصدي شئون رايج سياست، متكفل امور ديني مردم و پيشواي مذهبي آنان نيز هست. اين حقيقت مسلم، موجب آن شد كه پس از نخستين سلسله خلفاي اسلامي ، زمامداران بعدي كه از آگاهيهاي ديني ، بسيار كم نصيب و گاه بكلي بي نصيب بودند، در صدد برآيند كه اين كمبود رابه وسيله رجال ديني وابسته به خود تامين كنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حكومت خود، اين دستگاه را باز هم تركيبي از دين و سياست سازند.فايده ديگري كه به كارگيري اين گونه افراد براي خلفاي وقت در برداشت، آن بود كه اينان طبق ميل و فرمان زمامداران ستم پيشه و مستبد، به سهولت مي ‏توانستند احكام دين را به بهانه «مصالح روز» تغيير و تبديل داده و پوششي از استنباط و اجتهاد - كه براي مردم عادي و عامي قابل تشخيص نيست- حكم خدا را به خاطر مطامع خدايگان دگرگون سازند.مولفان و مورخان قرنهاي پيشين، نمونه‏هاي وحشت انگيزي از جعل حديث و تفسير برأي را كه غالباً دست قدرتهاي سياسي در آن نمايان است، ذكر كرده‏اند. عينا همين عمل درباره تفسير قرآن نيز انجام مي ‏گرفت:
تفسير قرآن بر طبق رأي و نظر مفسر، از جمله كارهايي بود كه مي ‏توانست به آساني حكم خدا را در نظر مردم دگرگون سازد و آنها را به آنچه مفسر خواسته است- كه از نيز اكثر اوقات همان را مي ‏خواست كه حاكم خواسته بود- معتقد كند.بدين گونه بود كه از قديمترين ادوار اسلامي ، فقه و حديث و تفسير به دو جريان كلي تقسيم شد:
يكي از جريان وابسته به دستگاه هاي حكومتهاي غاصب كه در موارد بسياري حقيقتها را فداي مصلحتهاي آن دستگاه ها ساخته و به خاطر دستيابي به متاع دنيا حكم خدا را تحريف مي ‏كردند؛ و ديگري جريان اصيل وامين كه هيچ مصلحتي را بر مصلحت تبيين درست احكام الهي ، مقدم نمي ‏داشت و قهراً در هر قدم، رويارويي دستگاه حكومت و فقاهت مزدورش قرار مي ‏گرفت، و از اينرو، در غالب اوقات شكل قاچاق و غير رسمي داشت.
مفهوم معترضانه مكتب امام:
با توجه به آنچه گفتيم، به وضوح مي ‏توان دانست كه « فقه جعفري» در برابر فقه فقيهان رسمي روزگار امام صادق (علیه السلام) تنها تجلي بخش يك اختلاف عقيده ديني ساده نبود، بلكه در عين حال دو مضمون متعرضانه را نيز با خود حمل مي ‏كرد:
نخستين و مهمترين آن دو، اثبات بي نصيبي دستگاه حكومت از آگاهيهاي لازم ديني و ناتواني آن از اداره امور فكري مردم - يعني در واقع، عدم صلاحيتش براي تصدي مقام «خلافت» - بود.و ديگري ، مشخص ساختن موارد تحريف دين در فقه رسمي كه ناشي از مصلحت انديشيهاي غير اسلامي فقيهان وابسته در بيان احكام فقهي و ملاحظه كاري آنان در برابر تحكم و خواست قدرتهاي حاكم بود. امام صادق (علیه السلام) با گستردن بساط علمي و بيان فقه و معارف اسلامي و تفسير قرآن به شيوه‏اي غير از شيوه عالمان وابسته به حكومت، عملاً به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود آن حضرت بدين وسيله تمام تشكيلات مذهبي و فقاهت رسمي را كه يك ضلع مهم حكومت خلفا به شمار مي ‏آمد، تخطئه مي ‏كرد و دستگاه حكومت را از وجهه مذهبي اش تهي مي ‏ساخت. در مذاكرات و آموزشهاي امام به ياران و نزديكانش، بهره‏گيري از عامل «بي نصيبي خلفا از دانش دين» به عنوان دليلي بر اينكه از نظر اسلام، آنان را حق حكومت كردن نيست، بوضوح مشاهده مي ‏شود؛يعني اينكه امام همان مضمون متعرضانه‏اي را كه درس فقه و قرآن او را دارا بوده، صريحا نيز در ميان مي ‏گذارده است. در حديثي از آن حضرت چنين نقل شده است:
«نحن قوم فرض الله طاعتنا و انتم تاتمّون بمن لايعذر الناس بجهالته» (27):
«ما كساني هستيم كه خداوند فرمانبري از آنان را فرض و لازم ساخته است، در حالي كه شما از كسي تبعيت مي ‏كنيد كه مردم به خاطر جهالت او در نزد خدا معذور نيستند».يعني ، مردم كه بر اثر جهالت رهبران و زمامداران نااهل دچار انحراف گشته به راهي جز راه خدا رفته‏اند، نمي ‏توانند در پيشگاه خدا به اين عذر متوسل شوند كه:
« ما به تشخيص خود راه خطا را نپيموديم، اين پيشوايان و رهبران ما بودند كه از روي جهالت، ما را به اين راه كشاندند!»، زيرا اطاعت از چنان رهبراني ، خود، كاري خلاف بوده است، پس نمي ‏تواند كارهاي خلاف بعدي را توجيه كند.(28)
نمونه‏اي از شاگردان مكتب امام صادق (علیه السلام) :
چنانكه قبلا گفتيم، تربيت يافتگان دانشگاه جعفري بالغ بر چهار هزار نفر بودند و در اينجا مناسب بوددكه حداقل تعدادي از اين شخصيتها را معرفي مي ‏كرديم، ولي به خاطر رعايت اختصار، فقط به معرفي يك تن از آنها به عنوان نمونه مي ‏پردازيم، و او عبارت است از «هشام بن حكم».
عظمت علمي هشام بن حكم :
هشام دانشمند برجسته، متكلمي بزرگ، داراي بياني شيرين و رسا، و در فن مناظره فوق العاده زير دست بود. او از بزرگترين شاگردان مكتب امام صادق و امام كاظم (علیه السلام) به شمار مي ‏رفت. نامبرده در آن عصر از هر سو مورد فشار سياسي و تبليغاتي از ناحيه قدرتها و فرقه‏هاي گوناگون قرار داشتند، خدمات ارزنده‏اي به جهان تشيع كرد و بويژه از اصل «امامت» كه از اركان اساسي اعتقاد شيعه است، بشايستگي دفاع كرد و مفهوم سازنده آن را در رهبري جامعه، بخوبي تشريح نمود.البته پايه‏هاي عقيدتي و شخصيت بارز علمي هشام در مكتب امام صادق (علیه السلام) استوار گرديد و در اين دانشگاه بود كه اساس تكامل فكري و اسلامي او نقشبندي شد، اما از سال 148 به بعد، يعني پس از شهادت امام صادق(علیه السلام) شخصيت والاي او در پرتو رهنمودهاي امام كاظم (علیه السلام) تكامل يافت و به اوج ترقي و شكوفايي رسيد.

در جستجوي حقيقت‏

بررسي تاريخ زندگي هشام نشان مي ‏دهد كه وي شيفته دانش و تشنه حقيقت بوده و براي رسيدن به اين هدف و سيراب شدن از زلال علم و آگاهي ، ابتدأً علوم عصر خود را فرا گرفته است و براي تكميل دانش خود، كتب فلسفي يونان را هم خوانده و از آن فلسفه بخوبي آگاهي يافته است، به طوري كه كتابي در رد «ارسطاطاليس» نوشته است. و سپس در سير تكامل فكري و علمي خود، وارد مكتبهاي مختلف شده، ولي فلسفه هيچ مكتبي او را قانع نكرده و فقط تعاليم روشن و منطقي و استوار آيين اسلام، عطش او را تسكين بخشيده است، و به همين جهت، پس از آشنايي با مكتبهاي گوناگون، از آنها دست كشيده و به وسيله عمويش، با امام صادق (علیه السلام) آشنا شده و از آن تاريخ مسير زندگي او در پرتو شناخت عميق اسلام و پذيرفتن منطق تشيع، بكلي دگرگون شده است.برخي گفته‏اند:
«هشام بن حكم» در آغاز كار مدتي از شاگردان «ابو شاكر ديصاني » (زنديق و مادي مشهور)بوده است و سپس وارد مكتب «جهميه» گشته و يكي از پيروان «جهم بن صفوان» جبري شده است. آنان اين معنا را از نقاط ضعف هشام شمرده او را متهم به انحراف عقيده نموده اند(29).در صورتي كه اولاً، او نه تنها شاگرد ابو شاكر نبوده، بلكه با او مناظراتي داشته كه سرانجام باعث تشرف ابو شاكر به آيين اسلام نيز شده است!(30).و بر فرض اين كه اين نسبت صحت داشته باشد شركت او در بحثها و انجمنهاي پيروان مكتبهاي گوناگون، ثابت نمي ‏كند كه حتماً عقايد آنها را نيز قبول داشته است، بلكه تماس با آنان به منظور آگاهي و بحث و مناظره بوده است.ثانياً، اين تحولات، حكم گذرگاهي در سير تكامل عقلي و فكري او را داشته و براي كسي كه در جستجوي حقيقت است و مي ‏خواهد حق را با بينش و آگاهي كامل تشخيص بدهد، نقطه ضعفي شمرده نمي ‏شود، بلكه بايد نقطه نهائي سير فكري و عقيدتي او را در نظر گرفت و بر پايه آن نظر داد(31)، و مي ‏دانيم كه هشام تا آخر عمر در راه ترويج اسلام و تشريح مباني تشيع كوشش كرد و كارنامه درخشاني از خود به يادگار گذاشت.

عصر برخورد انديشه ها

چنانكه قبلاً گفتيم قرن دوم هحري يكي از ادوار شكوفايي علم و دانش و تحقيق و برخورد انديشه‏ها و پيدايش فرقه‏ها و مذاهب گوناگون در جامعه اسلامي بود.با آنكه آيين اسلام از روز نخست مروج دانش و آگاهي بود، ولي در اين قرن از يك سو به علت آشنايي دانشمندان مسلمان با فلسفه يونان و افكار دانشمندان بيگانه ، بحثها و گفتگوهاي علمي و مذهبي و مناظره در اين زمينه برخاسته بودند كه هر كدام وزنه بزرگي به شمار مي ‏رفتند. همچنين ، از آنجا كه اكثر مباحث علمي تا آن روز شكل ثابت و تدوين شده‏اي نيافته بود، زمينه براي بحث و مناظره بسيار وسيع بود(32) در اثر اين عوامل، مناظره ميان پيروان فرقه‏ها و مذاهب گوناگون اهميت خاصي پيدا كرده و اينجا و آنجا مناظرات ارزنده و پرهيجان فراواني رخ مي ‏داد كه در خور توجه و جالب بود و امروز بسياري از آنها در دست است. مجموع اين عوامل، مايه شكوفايي دانش و آگاهي و فهم تحليلي مسائل در ميان مسلمانان گرديده بود، به طوري كه براي اين موضوع در كتب تاريخ اسلام جاي خاصي باز شده است.هشام بن حكم، كه در چنين جوي تولد و پرورش يافته بود، به حكم آنكه از استعداد شگرف و شور و شوق فراواني برخوردار بود، بزودي جاي خود را در ميان دانشمندان باز كرد و در صف مقدم متفكران و دانشمندان عصر خود قرار گرفت(33).

نخستين آشنايي

ولي او در اين سير علمي ، هنوز گمشده خود را نيافته بود و با آنكه مكتبهاي مختلف را بررسي نموده و با بزرگترين رجال علمي و مذهبي عصر خود بحثها كرده بود، هنوز به نقطه مطلوب خويش نرسيده بود، فقط يك نفر مانده بود كه هشام با او روبرو نشده بود و او كسي جز«جعفر بن محمد»، پيشواي ششم شيعيان، نبود.هشام بدرستي فكر مي ‏كرد كه ديدار با او دريچه تازه‏اي به روي وي خواهد گشود، به همين جهت از عموي خود كه از شيعيان و علاقه‏مندان امام ششم بود، خواست ترتيب ملاقات او را با امام صادق (علیه السلام) بدهد. داستان نخستين ديدار او با پيشواي ششم كه مسير زندگي علمي او را بكلي دگرگون ساخت، بسيار شيرين و جالب است.عموي هشام، به نام «عمر بن يزيد»، مي ‏گويد:
برادر زاده‏ام هشام كه پيرو مذهب «جهميه» بود، از من خواست او را به محضر امام صادق (علیه السلام) ببرم تا در مسائل مذهبي با او مناظره كند. در پاسخ وي گفتم:
تا از امام اجازه نگيرم اقدام به چنين كاري نمي ‏كنم.سپس به محضر امام (علیه السلام) شرفياب شده براي ديدار هشام اجازه گرفتم. پس از آنكه بيرون آمدم و چند گام برداشتم، به ياد جسارت و بيباكي برادرزاده‏ام افتادم و لذا به محضر امام باز گشته جريان بيباكي و جسارت او را يادآوري كردم.امام فرمود:
آيا بر من بيمناكي ؟
از اين اظهارم شرمنده شدم و به اشتباه خود پي بردم. آنگاه برادرزاده‏ام را همراه خود به حضور امام بردم. پس از آنكه وارد شده نشستيم، امام مسئله‏اي از او پرسيد و او در جواب فرو ماند و مهلت خواست و امام به وي مهلت داد. چند روز هشام در صدد تهيه جواب بود و اين در و آن در مي ‏زد. سرانجام نتوانست پاسخي تهيه نمايد. ناگزير دوباره به حضور امام شرفياب شده اظهار عجز كرد و امام مسئله را بيان فرمود. در جلسه دوم امام مسئله ديگري را كه بنيان مذهب جهميه را متزلزل مي ‏ساخت، مطرح كرد، باز هشام نتوانست از عهده پاسخ برآيد، لذا با حال حيرت و اندوه جلسه را ترك گفت. او مدتي در حال بهت و حيرت به سر مي ‏برد، تا آنكه بار ديگر از من خواهش كرد كه وسيله ملاقات وي را با امام فراهم سازم.بار ديگر از امام اجازه ملاقات براي او خواستم. فرمود:
فردا در فلان نقطه «حيره»(34)منتظر من باشد. فرمايش امام را به هشام ابلاغ كردم. او از فرط اشتياق، قبل از وقت مقرر به نقطه موعود شتافت .«عمر بن يزيد» مي ‏گويد:
بعداً از هشام پرسيدم آن ملاقات چگونه برگذار شد؟
گفت:من قبلاً به محل موعود رسيدم، ناگهان ديدم امام صادق (علیه السلام) در حالي كه سوار بر استري بود، تشريف آورد. هنگامي كه به من نزديك شد و به رخسارش نگاه كردم چنان جذبه‏اي از عظمت آن بزرگوار به من دست داد كه همه چيز را فراموش كرده نيروي سخن گفتن را از دست دادم. امام مرتب منتظر گفتار و پرسش من شد، اين انتظار توأم با وقار، برتحير و خود باختگي من افزود. امام كه وضع مرا چنين ديد، يكي از كوچه‏هاي حيره را در پيش گرفت و مرا به حال خود واگذاشت(35)در اين قضيه چند نكته جالب وجود دارد:
نكته نخست، وجود نيروي مناظره فوق العاده در هشام است، به طوري كه ناقل قضيه از آن احساس بيم مي ‏كند و از توانايي او در اين فن به عنوان جسارت و بيباكي نام مي ‏برد، حتي (غافل از مقام بزرگ امامت) از رويارويي او با امام احساس نگراني مي ‏كند و مطلب را پيشاپيش با امام در ميان مي ‏گذارد.نكته دوم، شيفتگي و عطش عجيب هشام براي كسب آگاهي و دانش و بينش افزونتر است، به طوري كه در اين راه از پاي نمي ‏نشيند و از هر فرصتي بهره مي ‏برد، و پس از درماندگي از پاسخگويي به پرسشهاي امام، ديدارها را تازه مي ‏كند و در ديدار نهائي پيش از امام به محل ديدار مي ‏شتابد، و اين، جلوه روشني از شور و شوق فراوان اوست.نكته سوم، عظمت شخصيت امام صادق (علیه السلام) است، به گونه‏اي كه هشام در برابر آن خود را مي ‏بازد و اندوخته‏هاي علمي خويش را از ياد مي ‏برد و با زبان چشم و نگاه هاي مجذوب توام با احترام، به كوچكي خود در برابر آن پيشواي بزرگ اعتراف مي ‏كند.باري جذبه معنوي آن ديدار ، كار خود را كرد و مسير زندگي هشام را دگرگون ساخت:
از آن روز هشام به مكتب پيشواي ششم پيوست و افكار گذشته را رها ساخت و در اين مكتب چنان درخشيد كه گوي سبقت را از ياران آن حضرت ربود.

تأليفات هشام‏

هشام در پرتو بهره‏هاي علمي فراواني كه از مكتب امام ششم برد، بزودي مراحل عالي علمي را پيمود و در گسترش مباني تشيع و دفاع از حريم اين مذهب كوششها كرد و در اين زمينه ميراث علمي بزرگي از خود به يادگار گذاشت. توجه به فهرست آثار و كتابهاي او كه بالغ بر 30 جلد است، روشنگر عظمت علمي و حجم بزرگ كارهاي او به شمار مي ‏رود.
اينك فهرست تأليفات او، در زمينه‏هاي مختلف:
1- كتاب امامت.2- دلائل حدوث اشيأ3- رد بر زنادقه.4- رد بر ثنويه(دوگانه پرستي ).5- كتاب توحيد.6- رد بر هشام جواليقي .7- رد بر طبيعيون‏8- پير و جوان.9- تدبير در توحيد(36)10- ميزان‏11- ميدان.12- رد بر كسي كه بر امامت مفضول اعتقاد دارد(37)13-اختلاف مردم در امامت.14-وصيت، و رد بر منكران آن.15-جبرو قدر.16-حكمين.17-رد بر اعتقاد معتزله در مورد طلحه و زبير.18-قدر.19-الفاط.20- معرفت (شناخت).21-استطاعت.22-هشت باب.23-رد بر شيطان طارق‏24-چگونه فتح باب اخبار مي ‏شود؟
25- رد بر ارسطاطيس در توحيد.26-رد بر عقائد معتزله.27-مجالس درباره امامت(38).28-علل تحريم. 29-فرائض (ارث)(39)

فعاليتهاي سياسي امام‏

در اينجا تذكر اين معنا لازم است كه برخلاف تصور عمومي ، حركت امام صادق (علیه السلام) تنها در زمينه‏هاي علمي (با تمام وسعت و گستردگي آن) خلاصه نمي ‏شد، بلكه امام فعاليت سياسي نيز داشت، ولي اين بُعد حركت امام، بر بسياري از گويندگان و نويسندگان پوشيده مانده است. در اينجا براي اينكه بي پايگي اين تصور «كه امام صادق (علیه السلام) بنا به ملاحظه اوضاع و احوال آن زمان هرگز در امر سياست مداخله نمي ‏كرد و هيچ گونه ابتكار عمل سياسي ‏اي نداشت، بلكه در جهت سياست خلفاي وقت حركت مي ‏كرد» روشن گردد، نمونه‏اي از فعاليتهاي سياسي امام را ذيلا مي ‏آوريم:
اعزام نمايندگان به منظور تبليغ امامت‏:
امام به منظور تبليغ جريان اصيل امامت، نمايندگاني به مناطق مختلف مي ‏فرستاد. از آن جمله، شخصي به نمايندگي از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولايت او دعوت كرد. جمعي پاسخ مثبت دادند و اطاعت كردند و گروهي سرباز زدند و منكر شدند، و دسته‏اي به عنوان احتياط و پرهيز (از فتنه!) دست نگهداشتند.آنگاه به نمايندگي از طرف هر گروه، يك نفر به ديدار امام صادق (علیه السلام) رفت. نماينده گروه سوم در جريان اين سفر با كنيز يكي از همسفران، كار زشتي انجام داد (و كسي از آن آگاهي نيافت).هنگامي كه اين چند نفر به حضور امام رسيدند، همان شخص آغاز سخن كرد و گفت:
شخصي از اهل كوفه به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت و ولايت تو دعوت كرد؛ گروهي پذيرفتند، گروهي مخالفت كردند، و گروهي نيز از روي پرهيزگاري و احتياط دست نگهداشتند.اما فرمود:
تو از كدام دسته هستي ؟
گفت:من از دسته احتياط كار هستم.امام فرمود:
تو كه اهل پرهيزگاري و احتياط بودي ، پس چرا در فلان شب احتياط نكردي و آن عمل خيانت‏آميز را انجام دادي ؟!چنانكه ملاحظه مي ‏شود، در اين قضيه، فرستاده امام اهل كوفه، و منطقه مأموريت، خراسان بوده در حالي كه امام در مدينه اقامت داشته است، و اين، وسعت حوزه فعاليت سياسي امام را نشان مي ‏دهد.

عوامل سقوط سلسله امويان‏

از آنجا كه انقراض سلسله امويان در زمان حضرت صادق (علیه السلام) صورت گرفته، به اين مناسبت عوامل شكست و سقوط آنها را در اينجا به اختصار مورد بررسي قرار مي ‏دهيم:
خلفاي اموي يك سلسله بدعتها و انحرافهائي را در حكومت و كشور داري به وجود آورده بودند كه مجموع آنها دست به دست هم داده، خشم و نفرت مردم را برانگيخت و منجر به قيام مسلمانان و موجب انقراض آنان گرديد. عوامل خشم و نفرت مردم را مي ‏توان چنين خلاصه كرد:
1-نظام حكومت اسلامي از زمان معاويه به بعد، به رژيم استبدادي موروثي فردي مبدل گشت.2-در آمد دولت كه مي ‏بايست به مصرف كارهاي عمومي برسد و نيز غنيمتهاي جنگي وفيئ كه از آنِ مجاهدان بود، خاص حكومت شد و آنان اين مالها را صرف تجمل و خوش گذراني خود كردند.3-دستگيري ، زنداني كردن،شكنجه، كشتار، و گاه قتل عام متداول شد.4-تا پيش از آغاز حكومت امويان گر چه فقه شيعه مورد توجه نبود و ائمه شيعه كه عالم به همه احكام اسلام بودند، مرجع فقهي شناخته نمي ‏شدند، اما موازين فقهي رسمي و رايج تا حدي بر حسب ظاهر رعايت مي ‏شد، مثلا اگر مي ‏خواستند درباره موضوعي حكمي بدهند نخست به قرآن و سنت پيغمبر رجوع مي ‏كردند و اگر چنان حكمي را نمي ‏يافتند از ياران پيغمبر (مهاجر و انصار) مي ‏پرسيدند كه آيا در اين باره حديثي از پيغمبر شنيده‏ايد يا نه؟
اگر پس از همه اين جستجوها سندي نمي ‏يافتند، آنان كه در فقاهت بصيرتي داشتند، با اجتهاد خود حكم را تعيين مي ‏كردند، به شرط آنكه آن حكم با ظاهر قرآن و سنت مخالفت كلي نداشته باشد. اما در عصر امويان، خلفا هيچ مانعي نمي ‏ديدند كه حكمي صادر كنند و آن حكم بر خلاف قرآن و گفته پيغمبر باشد، چنانكه بر خلاف گفته صريح پيغمبر، معاويه زياد را از راه نامشروع فرزند ابوسفيان و برادر خود خواند.!5-چنانكه مي ‏دانيم فقه اسلام براي مجازات متخلفان احكامي دارد كه بنام «حدود و ديات» معروف است. مجرم بايد بر طبق اين احكام كيفر ببيند.

منبع:www.maximumtechnic.com


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 21
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 42 دقیقه قبل
    

مقتل الصادق

سید بن طاووس (ره) در کتاب شریف «مهج الدعوات» فصل «ادعیه امام صادق علیه السلام » چنین مى‏نویسد: منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده است؛ گاهى در مدینه و در ربذه به هنگام عزیمت حج و دیگر بار در کوفه و بغداد ، و در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام داشت و در تمام این جریانات با امام بدرفتارى کرده و با وى سخن ناروا گفته است. در اینجا یکی از این وقایع تأسف برانگیز را از کتاب شریف «منتهی الآمال» اثر مرحوم شیخ عباس قمی (ره) نقل می کنیم.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

روزى منصور در قصر خود نشست و هر روز كه در آن قـصـر شـوم مى نشست آن روز را «روز ذبح» مى گفتند؛ زیرا كه نمى نشست در آن عـمـارت مـگـر براى قتل و سیاست.و در آن ایام حضرت صادق علیه السلام را از مـدیـنه طلبیده بود و آن حضرت داخل شده بود. چون شب شد و مقداری از شب گذشت ربیع را طـلبـیـد و گـفت: ... بـرو و جـعـفـر بن محمّد را در هر حالتى كه یافتی بیاور و نگذار كه هیئت و حالت خود را تغییر دهد. ربیع گفت: بیرون آمدم و گفتم «اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راَجِعُونَ»  هلاك شدم ؛ زیرا كه اگـر آن حـضـرت را در ایـن وقـت بـه نزد منصور بیاورم با این شدت و غضبى كه او دارد البته آن حضرت را هلاك مى كند و آخرت از دستم مى رود و اگر نیاورم مرا مى كشد و نسل مرا بر مى اندازد و مالهاى مرا مى گیرد، پس مردد شدم میان دنیا و آخرت و نفسم بـه دنـیـا مـایـل شد و دنیا را بر آخرت اختیار كردم.

چـون از نـمـاز فـارغ شد گفتم بیا كه خلیفه تو را مى طلبد، فرمود: بـگذار كه دعا بخوانم و جامه بپوشم ، گفتم نمى گذارم فرمود كه بگذار بروم و غسلى بكنم و مهیاى مرگ گردم ، گفتم اجازه ندارم و نمى گذارم ، پس آن مرد پیر ضعیف را كه بیشتر از هـفـتـاد سـال از عـمـرش گـذشته بود با یك پیراهن و سر و پاى برهنه از خانه بیرون آوردم

محمّد پسر ربیع گفت كه چون پدرم بـه خـانـه آمـد مـرا طـلبـیـد و مـن از هـمـه پـسـرهـاى او سـنـگـیـن دل تـر بـودم پس گفت برو به نزد جعفر بن محمّد و از دیوار خانه او بالا برو و بى خبر بـه سـراى او داخـل شـو، بـه هـر حـالى كـه او را یـافتى بـیـاور. پـس آخـر شـب بـه مـنـزل آن حـضـرت رسـیـدم و نـردبـانـى گـذاشـتـم و به خانه او بى خبر درآمدم دیدم كه پـیـراهـنـى پـوشـیـده و دسـتـمـالى بـر كـمـر بـسـتـه و مـشـغـول نـمـاز اسـت، چـون از نـمـاز فـارغ شد گفتم بیا كه خلیفه تو را مى طلبد، فرمود: بـگذار كه دعا بخوانم و جامه بپوشم ، گفتم نمى گذارم فرمود كه بگذار بروم و غسلى بكنم و مهیاى مرگ گردم، گفتم اجازه ندارم و نمى گذارم، پس آن مرد پیر ضعیف را كه بیشتر از هـفـتـاد سـال از عـمـرش گـذشته بود با یك پیراهن و سر و پاى برهنه از خانه بیرون آوردم، چون پاره اى راه آمد ضعف بر او غالب شد و من رحم كردم بر او و بر اسب خـود سـوار كـردم و چـون به در قصر خلیفه رسیدم شنیدم كه با پدرم مى گفت: واى بر تو اى ربیع ! دیر كرد و نیامد.

پس ربیع بیرون آمد و چون نظرش بر امام علیه السلام افـتـاد و او را با این حالت مشاهده كرد گریست! زیرا ربیع اخلاص زیادی خدمت حضرت داشت و آن بزرگوار را امام زمان مى دانست. حضرت فرمود: كه اى ربیع! مى دانم كه تو به جانب ما میل دارى این قدر مهلت بده كه دو ركعت نماز به جا بیاورم و بـا پـروردگـار خـود مـنـاجـات نـمـایم، ربیع گفت: آنچه خواهى بكن، پس دو ركعت نـمـاز كـرد و زمـانی طولانی را بـا دانـاى راز عرض نیاز كرد و چون فارغ شد ربیع دست آن حضرت را گرفت و داخل ایوان برد، پس در میان ایوان نیز دعایى خواند،

آن حضرت را به سبب زهری که منصور دوانیقی به ایشان خورانیده بود، چندان لاغر و باریك دید كه گویا هیچ چیز از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش.

 و چون امام عصر را بـه درون قصر برد و نگاه منصور بر آن حضرت افتاد از روى خشم گفت : اى جعفر! تـو تـرك نـمـى كـنـى حـسـد و سرکشی خود را بر بنی عباس و هر چند سعى مى كنى در خـرابـى حکومت ایـشـان فـایـده نـمـى بـخشد، حضرت فرمود: به خدا سوگند! اینها كه مى گـویـى هـیـچ یك را نكرده ام ، و تو مى دانى كه من در زمان بنى امیه كه دشمن ترین خلق خـدا بـودنـد بـراى مـا و شـمـا، بـه آن آزارهـا كـه از ایـشـان بـر مـا و اهل بیت ما رسید چنین اراده ای نكردم و از من به ایشان بدى نرسید و نسبت به شما نیز این چنین اراده نکرده ام ... ، پس منصور ساعتى سر در زیـر افكند و در آن وقت بر  بالشى تكیه كرده بود، او همیشه در زیر تخت خـود شمشیر مى گذاشت ، سپس گفت: دروغ مى گویى و دست در زیر تخت كـرد و نـامـه هـاى بـسیار بیرون آورد و به نزدیك آن حضرت انداخت و گفت: این نامه هاى تـو اسـت كـه بـه اهل خراسان نوشته اى كه بیعت مرا بشكنند و با تو بیعت كنند، حضرت فـرمـود: بـه خـدا سـوگـنـد كه اینها به من افترا است و من اینها را ننوشته ام و چنین اراده ای نـكـرده ام ...، ناگهان منصور شمشیر را به قدری از غلاف بیرون كشید، ربیع گفت: چون دیـدم كـه منصور دست به شمشیر برده است بر خود لرزیدم و یقین كردم كه آن حضرت را شـهـیـد خـواهـد كـرد، ولی ‍ شـمشیر را در غلاف كرد و گفت : شرم ندارى كه در این سن مى خـواهـى فتنه به پا كنى كه خونها ریخته شود؟

حضرت فرمود: نه به خدا سوگند كه ایـن نـامـه هـا را مـن نـنـوشـته ام و خط و مهر من در اینها نیست و بر من افترا بسته اند . پس منصور باز آتش غضبش مشتعل گردید و شمشیر را تمام از غلاف كشید، در حالی که آن حضرت نزد او ایستاده بود و مترصد شهادت بود ولی ناگهان منصور بار دیگر شـمشیر را در غلاف كرد و ساعتی سر به زیر افكند و سر برداشت و گفت: راست می گویی، سپس آن حضرت را نزدیك خود طلبید و بر کنار خود نشاند و پس از اکرام بسیار ایشان را راهی منزل نمود.

ربـیـع گـفـت كـه مـن شـاد بـیـرون آمـدم و مـتـعـجـب بـودم از آنـچـه مـنـصـور اول در بـاب حـضـرت اراده داشـت و آنـچـه آخـر بـه عـمـل آورد، چـون بـه صـحـن قـصـر رسـیـدم گـفـتـم: یـابـن رسـول اللّه! مـن مـتـعـجـبـم از آنـچـه او اول بـراى شـمـا در خـاطـر داشـت و آنـچـه آخـر در حـق شـمـا بـه عمل آورد ....،و هر چه منصور اظهار خشم مـى نـمود هیچ اثر ترس و اضطرابی در شما مشاهده نمى كردم ، حـضـرت فـرمـود: كـسـى كـه جـلالت و عـظـمـت خـداونـد ذوالجلال در دل او جلوه گر شده است ابهت و شوكت مخلوق در نظر او مى نماید، و كسى كه از خدا مى ترسد از بندگان پروا ندارد.

.... ربـیـع گـفـت به نزد خلیفه برگشتم و هنگامی که خلوت شد سبب آن رفتار عجیب را از منصور پرسیدم. گفت: اى ربیع ! در وقتى كه او را طلبیدم بر قتل او مصرّ بودم و بر آنكه از او عذرى قبول نكنم زیرا بودن او برای من، هر چند قیام به شمشیر نكند، گرانتر است از آنها كه قیام مى كنند؛ زیرا كه مى دانم او و پـدران او را مـردم امـام مـى دانـنـد و ایـشان را واجب الاطاعه مى شمارند و از همه خلق، عـالمـتـر و زاهـدتـر و خـوش اخـلاق تـرنـد و در زمـان بـنـى امـیـه مـن بـر احـوال ایـشـان مـطـلع بـودم ، هنگامی که در مـرتـبـه اول قـصـد قتل او كردم و شمشیر را مقداری از غلاف بیرون كشیدم دیدم كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله براى من متمثّل شد و میان من و او قرار گرفت و دستهایش را گشوده بود و آستینهاى خود را بالا زده بـود و رویش را تـرش كـرده بـود و از روى خـشم به سوى من نظر مى كرد من به آن سـبـب شـمـشـیـر را در غـلاف كردم. در مـرتـبـه دوم دیـدم كـه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بار دیگر نـزد مـن مـتـمـثـّل شـد، نـزدیـكـتـر از اول و خـشـمـش بسیار بـود و چـنـان بـر مـن حـمـله كـرد كـه اگـر مـن قـصـد قـتـل جـعـفـر مـى كردم او قصد قتل من مى كرد....، به این جهت از آن اراده برگشتم و او را اكرام كردم. ایشان فرزندان فاطمه اند و به حق ایشان جاهل نمى باشد مگر كسى كه بهره از دین نـداشـتـه بـاشـد.

امام موسى كاظم علیه السلام پدرش را پس از شهادت در میان دو تكه پارچه سفید كه لباس احرام او بود به اضافه پیراهن و دستارى كه یادگار جدش حضرت على بن الحسین علیه السلام بود، پیچید و در قبرستان بقیع در كنار اجداد طاهرینش به خاك سپرد

 

همچنین از «مشكاة الانوار» نـقـل شـده است كه در آخرین لحظات عمر مبارک امام صادق علیه السلام یکی از اصحاب ایشان خدمت آن حضرت رسید، ولی آن حضرت را به سبب زهری که منصور دوانیقی به ایشان خورانیده بود، چندان لاغر و باریك دید كه گویا هیچ چیز از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش. پس آن مرد به گریه درآمد. حضرت فرمود: براى چه گریه مى كنى؟ گـفـت: گـریـه نـكـنم با آنكه شما را به این حال مى بینم ؟ فرمود: چنین مكن ، همانا مؤمن چـنـان است كه هرچه عارض او شود خیر او است، اگر بریده شود اعضاى او براى او خیر است و اگر مشرق و مغرب را مالك شود براى او خیر است ...

امام موسى كاظم علیه السلام پدرش را پس از شهادت در میان دو تكه پارچه سفید كه لباس احرام او بود به اضافه پیراهن و دستارى كه یادگار جدش حضرت على بن الحسین علیه السلام بود، پیچید و در قبرستان بقیع در كنار اجداد طاهرینش به خاك سپرد؛ امام كاظم علیه السلام ضمناً دستور داد، چراغ اطاقى را كه پدرش در آن مى زیست همچنان روشن نگاه دارند و این چراغ تا زمانی که امام كاظم در مدینه بود، همه شب روشن بود تا اینكه او به عراق احضار شد.

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 29
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 42 دقیقه قبل
    

پنج دانستنی علمی از زبان امام صادق علیه السلام
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
 

یك جهان در یك جسم

روزى یك نفر نصرانى به محضر مبارك امام جعفرصادق علیه السلام شرفیاب شد و پیرامون تشكیلات و خصوصیّات بدن انسان سؤ ال هائى را مطرح كرد؟امام جعفر صادق علیه السلام در جواب او اظهار داشت :

خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركیب كرده و آفریده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.

رگ ها جسم انسان را سیراب و تازه نگه مى دارند، استخوان ها جسم را پایدار و ثابت مى دارند، گوشت ها نگه دارنده استخوان ها هستند، و عصب ها پى نگه دارنده گوشت ها مى باشند.

 

 

امام جعفر صادق علیه السلام در جواب او اظهار داشت :

خداوند متعال بدن انسان را از دوازده قطعه تركیب كرده و آفریده است ، تمام بدن انسان داراى 246 قطعه استخوان ، و 360 رگ مى باشد.

 

سپس امام علیه السلام افزود:

خداوند دست هاى انسان را با 82 قطعه استخوان آفریده است ، كه در هر دست 41 قطعه استخوان وجود دارد و در كف دست 35 قطعه ، در مچ دو قطعه ، در بازو یك قطعه ؛ و شانه نیز داراى سه قطعه استخوان مى باشد.

و همچنین هر یك از دو پا داراى 43 قطعه استخوان است ، كه 35 قطعه آن در قدم و دو قطعه در مچ و ساق پا؛ و یك قطعه در ران .

و نشیمن گاه نیز داراى دو قطعه استخوان مى باشد.

و در كمر انسان 18 قطعه استخوان مهره وجود دارد.

و در هر یك از دو طرف پهلو، 9 دنده استخوان است ، كه دو طرف 18 عدد مى باشد.

و در گردن هشت قطعه استخوان مختلف هست .

و در سر تعداد 36 قطعه استخوان وجود دارد.

و در دهان 28 عدد تا 32 قطعه استخوان غیر از فكّ پائین و بالا، موجود است .

و معمولا انسان ها تا سنین بیست سالگى ، 28 عدد دندان دارند؛ ولى از سنین 20 سالگى به بعد تعداد چهار دندان دیگر كه به نام دندان هاى عقل معروف است ، روئیده مى شود.

 

تلخى گوش و شورى آب چشم

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

ابن ابى لیلى - كه یكى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام  است - حكایت نماید:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شدیم ، حضرت به من فرمود: این شخص كیست ؟

عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .

حضرت فرمود: آیا همان كسى است كه با راءى و نظریّه خود، چیزها را با یكدیگر قیاس مى كند؟

عرض كردم : بلى .

پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آیا مى توانى سرت را با سایر اعضاء بدن خود قیاس نمائى ؟

نعمان پاسخ داد: خیر.

حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آیا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ایمان باشد؟

جواب گفت : خیر.

امام علیه السلام پرسید: آیا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مایع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟

اظهار داشت : خیر.

ابن ابى لیلى مى گوید: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدایت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بیان فرما تا بهره مند گردیم .

بنابراین حضرت صادق علیه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پیه و چربى آفریده است ؛ و چنانچه آن مایع شور مزّه ، در آن نمى بود پیه ها زود فاسد مى شد.

و همچنین خاصیّت دیگر آن ، این است كه اگر چیزى در چشم برود به وسیله شورى آب آن نابود مى شود و آسیبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.

و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهمیدن مزّه اشیاء خواهد بود؛ و نیز به وسیله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سینه خارج مى گردد.

و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ایمان مى باشد: جمله « لا إ له إ لاّ اللّه » است ، كه اوّل آن « لا اله » یعنى ؛ هیچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش « الاّ اللّه » است ، یعنى ؛ مگر خداى یكتا و بى همتا.

اگر چیزى در چشم برود به وسیله شورى آب آن نابود مى شود و آسیبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهمیدن مزّه اشیاء خواهد بود؛ و نیز به وسیله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سینه خارج مى گردد.

دوقلوها

مرحوم كلینى در كتاب شریف كافى آورده است :

یكى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام داراى دو نوزاد دوقلو گردید، همین كه به حضور مبارك آن حضرت شرفیاب شد، پس از تبریك و تهنیت به او فرمود: آیا مى دانى كدام یك از دوقلوها بزرگترند؟

پدر نوزاد در جواب اظهار داشت : آن كه اوّل از شكم مادر خارج و به دنیا آمده است .

حضرت فرمود: خیر، آن كه آخر به دنیا آمده بزرگ تر است ، زیرا مادر در ابتداء به وسیله او؛ و سپس به وسیله آن كه اوّل خارج شده ، آبستن گردیده است .

و چون نطفه اوّلى در ابتداء وارد رحم شده و منعقد گردیده است ، به همین جهت توان خروج از رحم مادر را ندارد، تا آن كه نوزاد بعد از خودش خارج گردد؛ و پس از آن كه راه براى اوّلى باز شد آن وقت مى تواند از رحم مادر خارج و وارد دنیا گردد.

بنابر این ، آن كه نطفه اش اوّل منعقد شده است ، دوّمین نوزاد محسوب مى شود، كه به همین جهت بزرگ تر هم خواهد بود.   

 

چگونگى وزش باد

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

محمّد بن فُضیل عزرمى حكایت كند:روزى كنار كعبه الهى در حِجر اسماعیل زیر ناودان طلا، در محضر پُر فیض ‍ امام جعفر صادق علیه السلام نشسته بودم .

ناگاه متوّجه شدیم كه دو نفر با یكدیگر در رابطه این كه باد از كجا و چگونه مى وزد نزاع مى كنند، و یكى به دیگرى مى گوید: به خدا قسم ! تو نمى دانى باد از كجا مى وزد.

و چون سر و صداى آن ها بالا گرفت ، امام جعفر صادق علیه السلام به آن كه بیشتر ادّعا مى كرد، خطاب نمود و فرمود: آیا تو خودت مى دانى كه باد از كجا و چگونه مى وزد؟

اظهار داشت : خیر، من نمى دانم ؛ ولیكن از مردم چیزهایى را در این رابطه شنیده ام .

باد، زیر ركن شامى ، در كنار كعبه الهى زندانى است ، وقتى خداوند تبارك و تعالى اراده وزش آن را نماید، مقدارى از آن را آزاد مى سازد. دلیل و علامت آن این است كه همیشه در تابستان و زمستان این ركن شامى متحرّك مى باشد.

محمّد عزرمى در ادامه داستان گوید: من به امام صادق علیه السلام عرض ‍ كردم : یاابن رسول اللّه ! شما خود بیان فرمائید كه باد از كجا و چگونه مى وزد؟

حضرت فرمود: باد، زیر ركن شامى ، در كنار كعبه الهى زندانى است ، وقتى خداوند تبارك و تعالى اراده وزش آن را نماید، مقدارى از آن را آزاد مى سازد.

پس چنانچه آن باد از جنوب كعبه خارج شود، باد از سمت جنوب مى وزد.

ولى اگر از شمال آن خارج گردد، آن را باد شمال گویند.

و اگر از مشرق باشد، آن را باد صبا خوانند.

و امّا چنانچه از مغرب باشد، باد دبورش گویند.

و سپس امام علیه السلام در ادامه فرمایش خود افزود: دلیل و علامت آن این است كه همیشه در تابستان و زمستان این ركن شامى متحرّك مى باشد.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 20
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 42 دقیقه قبل
    

امام صادق علیه السلام و جنبش نرم افزاری

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

پیشوای ششم شیعیان در عصری می زیست كه شور علمی فراوانی در جامعه اسلامی وجود داشت و علوم مختلفی همچون تفسیر، حدیث، فقه، كلام، طب، فلسفه، نجوم و... به بازار علم عرضه شده بود. علاوه بر این، عصر امام صادق علیه السلام را می توان عصر برخورد اندیشه ها و پدید آمدن فرقه ها و مذاهب مختلف دانست. در آن زمان فرقه هایی مانند معتزله، جبریه، مرجئه، غلات، زنادقه و ... به وجود آمدند و هر یك به تبلیغ اندیشه های خود پرداختند. و این موضوع می توانست جامعه اسلامی را از یافتن معارف حقیقی اسلام محروم كند و مردم را به گمراهی بكشاند اما خورشید شخصیت علمی جعفر بن محمد علیه السلام چنان بر آسمان اندیشه حقیقت جویان تابید كه دوست و دشمن را در هاله ای از شگفتی فرو برد. آن حضرت در عرصه دانش و فرهنگ و تبلیغ باورهای درست دینی بسیار كوشید كه به چند نمونه از آن اشاره می شود.

امام صادق علیه السلام دانشگاه عظیمی در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز بنیان گذارد و شاگردان بزرگی تربیت كرد كه تعدادشان به چهار هزار نفر می رسید.گروهی از آنان علاوه بر تربیت شاگردان فراوان دیگری، آثار علمی متعددی پدید آوردند مانند جابرن حیان که بیش از دویست جلد كتاب در موضوعات گوناگون نگاشت و كتاب هایش در قرون وسطی به زبان های مختلف اروپایی ترجمه شد.

دانشگاه عظیم جعفری

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از فرصت سیاسی مناسبی كه پدید آمده بود به شایستگی بهره برد و به لحاظ نیاز شدید جامعه اسلامی به مقوله فرهنگ، نهضت علمی پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام  را پی گرفت و دانشگاه عظیمی در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز بنیان گذارد و شاگردان بزرگی تربیت كرد كه تعدادشان به چهار هزار نفر می رسید. گروهی از آنان علاوه بر تربیت شاگردان فراوان دیگری، آثار علمی متعددی پدید آوردند مانند جابرن حیان که بیش از دویست جلد كتاب در موضوعات گوناگون نگاشت و كتاب هایش در قرون وسطی به زبان های مختلف اروپایی ترجمه شد. البته شاگردان دانشگاه حضرت صادق علیه السلام  به شیعیان اختصاص نداشت بلكه بین اهل سنت نیز اشخاص متعددی مانند پیشوایان مشهور آنان وجود داشتند. مثلا ابوحنیفه كه از جمله رهبران اهل سنت است دو سال از محضر امام بهره علمی فراوان برد و به اقرار خودش آن دو سال، او را از هلاكت نجات داد. حسن بن علی بن زیاد وشاء از شاگردان امام رضا علیه السلام  می گوید: خودم در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حدیث دیدم كه همگی از حضرت صادق علیه السلام  حدیث نقل می كردند.

 

جهاد علمی

در عصرى که از یک سو دروازه هاى قلمرو اسلامى بر روى دانش هاى گوناگون گشوده شده و از سوى دیگر جنجال مکتب داران عقاید و مذهب سازان مختلف بلند بود، مکتب تشیع به آموزگارى حضرت صادق علیه السلام  موجودیت و اعتباری بى مانند یافت. فقه جعفری، در برابر فقه فقیهان رسمی یا درباری، تنها تجلی بخش نوعی مخالفت عقیدتی با آنان نبود بلكه با وجود این، دو مضمون معترضانه داشت. نخست این كه بی نصیبی حكومت وقت را از آگاهی های لازم دینی ثابت كرد و دوم این كه موارد تحریف دین در فقه رسمی را كه از مصلحت اندیشی های فقیهان درباری نشأت گرفته بود، مشخص نمود. عظمت علمی و فقهی حضرت صادق علیه السلام  آنچنان است كه بسیاری از فقیهان و دانشمندان بنام از او به بزرگی یاد كرده اند.

مالك، پیشوای فرقه مالكی می گوید: هیچ چشمی، برتر از جعفر بن محمد را در علم و عبادت ندیده و هیچ گوشی نشنیده و هیچ قلبی نیافته است.

یکى از برترین وسائل تبلیغى در عصر امام صادق علیه السلام ، تشکیل محافل علمى و مناظره است. در واقع بخشی از شخصیت بزرگ علمی امام در مناظرات علمی او یا برخی شاگردان برجسته اش با دیگران، تجلی یافته است

 

ابوبحر جاح 1 یكی از دانشمندان مشهور قرن سوم می گوید: جعفر بن محمد كسی است كه دانش او، جهان را پر كرده است و گویند ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او به شمار می آیند و این موضوع در اثبات عظمت علمی او كافی است.

ابن خلكان، مورخ مشهور درباره حضرت صادق علیه السلام  نوشته است: او یكی از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه و از بزرگان خاندان پیامبر است كه به علت راستی و درستی گفتار، صادقش نامیده اند، فضل و بزرگواریش مشهورتر از آن است كه به توضیح نیاز داشته باشد، ... او در صنعت کیمیا (شیمی) از مهارت خاصی بهره مند بود، ابوموسی جابربن حیان طرطوسی، شاگرداو بود. جابر کتابی شامل هزار ورق تالیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوی پانصد رساله بود.

ابوحنیفه، پیشوای فرقه حنفی می گوید: من دانشمندتر از جعفربن محمد ندیده ام.

 

مناظرات علمی

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

یکى از برترین وسائل تبلیغى در عصر امام صادق علیه السلام ، تشکیل محافل علمى و مناظره است. در واقع بخشی از شخصیت بزرگ علمی امام در مناظرات علمی او یا برخی شاگردان برجسته اش با دیگران، تجلی یافته است.

از جمله مناظرات آن حضرت با ابوحنیفه پیشوای مشهور حنفیان است. ابوحنیفه می گوید: منصور دوانیقی مرا خواست و گفت: مردم شیفته جعفربن محمد شده اند، باید از او مسائل پیچیده ای بپرسی تا در پاسخ به آنها درمانده و محكوم شود. من چهل مسئله مشكل آماده كردم تا آن كه روزی منصور كه در «حیره» بود احضارم كرد، وقتی به مجلس او رفتم دیدم جعفربن محمد، جانب راست او نشسته است، از دیدنش بسیار مبهوت شدم، حالتی كه هیچ گاه حتی از دیدن منصور در من پدید نیامده بود. او می گوید به دستور منصور پرسش هایم را یكی یكی از او پرسیدم، و او به جملگی آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ گفت، او بر آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشت، مثلا درباره فلان مسئله می فرمود: در این باره، عقیده شما چنین است و باور اهل مدینه چنان و نظر ما چیز دیگری است. در برخی مسائل، با ما و در بعضی دیگر با اهل مدینه موافق بود اما گاهی نیز با ما و آنان هر دو مخالفت می كرد.

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، این آموزگار بزرگ بشریت، در آشفته ترین اعصار تاریخ اسلامى و در هنگامه بحرانها و انقلابات سیاسى و اختلافها و آشفتگى هاى فکرى و مذهبى، وظیفه اى الهى و امر مقدسى را که برعهده داشت چنان پیش برد که در آن عقل و اندیشه به حیرت و شگفتى مى ماند

 

امام صادق علیه السلام شاگردان بسیار با فضیلت و دانشمندی داشت كه در برخی مناظرات علمی آنان را مشاركت می داد. «هشام بن سالم» می گوید: روزی با یاران آن حضرت در محضرش نشسته بودیم، مردی شامی با اجازه گرفتن از امام به مجلس وارد شد، امام به او فرمود: بنشین! آنگاه از او پرسید: چه می خواهی؟ مرد شامی گفت: شنیده ام شما پرسش های مردم را پاسخ می گویی؟ آمده ام با شما مناظره كنم. امام فرمود: درباره چه موضوعی؟ او گفت: درباره چگونگی قرائت قرآن. امام به یكی از شاگردانش به نام حمران رو كرد و فرمود: حمران! جواب این شخص با تو است. مرد شامی گفت: می خواهم با خود شما مباحثه كنم نه حمران. امام فرمود: اگر حمران را محكوم كردی، مرا محكوم كرده ای! مرد شامی با حمران مناظره كرد و هرچه از او پرسید، پاسخ مستدلی شنید تا این كه از بحث فروماند. امام به او فرمود: (حمران را) چگونه دیدی؟ گفتم: به راستی حمران چیره دست است، هرچه پرسیدم به شایستگی پاسخ داد. مرد شامی سپس درباره لغت و ادبیات عرب با «ابان ابن تغلب»، درباره فقه با «زراره» و درباره كلام با «مؤمن طاق» مناظره كرد و در تمام آنها مجاب شد.

«ابن ابی العوجا» كه از زنادقه عصر امام صادق علیه السلام بود در رابطه با فرهنگ مناظره علمی امام علیه السلام می گوید: جعفربن محمد الصادق بارها سخنان ما را می شنود ولی دشناممان نمی دهد و از مرز ادب پا فراتر نمی گذارد. او آرام، بردبار و متین است و هرگز مغلوب خشم و سفاهت نمی شود. سخنان و دلایلمان را می شنود، هر آنچه در دل داریم بیان می كنیم و می پنداریم بر او پیروز شده ایم اما او با كمترین سخن، استدلال هایمان را باطل می كند و چنان حجتش بر ما تمام می شود كه دیگر نمی توانیم پاسخش دهیم.

مالك بن انس، پیشوای فرقه مالكی در این راستا می گوید: من ندیدم که آن حضرت سخنی بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدی بود که ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.

آری! حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، این آموزگار بزرگ بشریت، در آشفته ترین اعصار تاریخ اسلامى و در هنگامه بحرانها و انقلابات سیاسى و اختلافها و آشفتگى هاى فکرى و مذهبى، وظیفه اى الهى و امر مقدسى را که برعهده داشت چنان پیش برد که در آن عقل و اندیشه به حیرت و شگفتى مى ماند.

ابوالفضل صالح صدر



باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 27
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 43 دقیقه قبل
    

قیام! آری یا خیر؟

قیامهای واقع شده در زمان حیات امام صادق علیه السلام چند دسته بود: یک دسته قیام هایی که ظاهرش اسلامی بود اما اهداف سران قیام تنها رسیدن به قدرت بود. دوم قیامهایی که با نیت اسلامی رخ داد اما  نتیجه مطلوب از آن حاصل نشد زیرا شرایط قیام وجود نداشت.(طبق فرمایش خود حضرت)


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
واکنش مشترک امام صادق علیه السلام در مواجهه با قیامها

حضرت یک واکنش مشترک داشتند و آن اینکه با هیچ یک از قیامها در ظاهر همراهی نکردند و حمایت علنی نیز ننمودند. این طرز برخورد باعث شد تا عده ای امام را سرزنش کنند و ایشان را  به خالی کردن شانه از قبول مسئولیت و بی تفاوتی نسبت به مسائل جاری جامعه مسلمین متهم نمایند. در حدیثی آمده است زیدیان امام صادق علیه السلام را متهم می کردند که ایشان اعتقاد به جهاد در راه خدا ندارد. امام این اتهام را از خود رد کرده فرمود: ولکنّی أکره أن أدع علمی الی جهلهم. ولی من نمی خواهم علم خود را در کنار جهل آنان بگذارم.در واقع امام با بصیرتی که از فضای حاکم بر جامعه خویش داشت می دانست که قیام به صلاح نیست.[1]

 

با وجودعدم اقدام عملی امام برای حمایت از قیامهایی که علیه حکومت سفاک اموی شکل گرفته بود که این واکنش مشترک در برابر تمامی قیامها بود ولی حضرت بین قیامها تفکیک قائل شده همه را با یک چوب نمی زدند؛ به همین خاطر امام علیه السلام در جلسات خصوصی با قیامها برخورد دوگانه ای داشتند

علت واکنش مشترک امام

علت واکنش مشترک امام که همان حمایت علنی بود تا حدودی واضح شد: زیرا به هر حال قیامها با هر هدفی صورت می گرفت زمینه مساعد برای زعامت امام بر جامعه مسلمین وجود نداشت چنانچه در جایی این مطلب را به صراحت بیان می دارند: «از سدیر صیرفی روایت است که گفت: بر امام وارد شدم و گفتم: چرا نشسته اید؟ گفت: ای سدیر چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت سخن می گویم. گفت: فکر می کنی چند تن باشند؟ گفتم: یکصد هزار. گفت: یکصدهزار؟ گفتم: آری و شاید دویست هزار. گفت: دویست هزار؟ گفتم: آری و شاید نیمی از جهان. به دنبال این گفتگو امام همراه سدیر به ینبه رفت و در آنجا گله بزغاله ای را دید و فرمود: ای سدیر اگر شمار یاران و پیروان ما به تعداد این بزغاله ها رسیده بود ما برجای نمی نشستیم». از این حدیث چنین نتیجه گرفته می شود که نظر امام بدرستی این بود که تنها دست گرفتن حکومت کافی نیست و مادام که حکومت از طرف نیروها و عناصر آگاه مردمی پشتیبانی نشود برنامه دگرگونسازی و اصلاح اسلامی محقق نمی گردد...به عبارت دیگر با آن شرایط موجود اگر قیام شکست نمی خورد پیروزی آن نیز مسلّم نبود.(2)

 

واکنش متفاوت امام صادق علیه السلام در برابر قیامها

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

با وجود عدم اقدام عملی امام برای حمایت از قیامهایی که علیه حکومت سفاک اموی شکل گرفته بود که این واکنش مشترک در برابر تمامی قیامها بود ولی حضرت بین قیامها تفکیک قائل شده همه را با یک چوب نمی زدند؛ به همین خاطر امام علیه السلام در جلسات خصوصی با قیامها برخورد دوگانه ای داشتند.

 

عدم مخالفت امام با برخی قیامها

 قیامهایی مثل قیام زید که نیت خیرخواهانه داشت و به قصد مبارزه با ظلم و جور حاکمان غاصب زمان یعنی امویان بود حضرت اجمالا این گونه قیامها را تأیید می کردند. هر چند اقدام عملی برای پیروزی این قیامها نکردند. اما عمل آنان را هم نفی نکردند. بلکه برعکس نسبت به این قیامها عباراتی گفتند که بوی از حمایت از آن کلمات به مشام می رسید.

به عنوان نمونه: «حضرت از ابو ولاد کاهلی درباره زید سئوال کردند. او گفت: او را در حالی که مصلوب بود دیدم کسانی او را شماتت می کردند و افرادی ستایشش می نمودند. حضرت فرمود: ستایش کنندگان با او در بهشتند و شماتت کنندگان شریک خون او.» [3] اینکه امام اشاره می کند که جایگاه زید بهشت است خود بهترین تأیید اوست.

علت واکنش مشترک امام یعنی همان حمایت علنی این بود که قیامها با هر هدفی که صورت می گرفت زمینه مساعد برای زعامت امام بر جامعه مسلمین وجود نداشت

 

و نیز طبق گزارش تاریخی آقای پیشوایی: «در مورد قیام زید دلایل و شواهد فراوانی گواهی می دهند که قیام او با اجازه و موافقت حضرت صادق علیه السلام بوده است. از جمله این شواهد، گفتار امام رضا علیه السلام در پاسخ مأمون است که امام طی آن فرمودند: پدرم موسی بن جعفر نقل کرد که از پدرش جعفر بن محمد شنیده بود که می گفت زید برای قیامش با من مشورت کرد. من به او گفتم: عمو جان اگر دوست داری که همان شخص به دارآویخته در کناسه (کوفه) باشی راه او همین است و موقعی که زید از حضور امام صادق علیه السلام بیرون رفت، امام فرمود: وای به حال کسی که ندای او را بشنود و به یاری او نشتابد. این روایت شاهد خوبی است بر اینکه قیام زید با اجازه امام بوده است اما چون مسئله خروج زید می بایست با رعایت اصول احتیاط و حساب شده باشد... نه امام و نه خود زید و نه اصحاب نزدیک آن حضرت به هیچ وجه مایل نبودند کسی از آن اطلاع یابد.»(4)

 

مخالفت صریح امام با برخی قیامها

در مقابل این قیامها، قیامهایی همچون قیام ابوسلمه و ابومسلم خراسانی به هیچ وجه مورد تأیید حضرت نبود. «ابوسلمه نامه ای به امام صادق علیه السلام و دو نفر دیگر از علویان نوشت و ابراز تمایل کرد تا در صورت قبول آنها برای ایشان بیعت بگیرد. امام صادق علیه السلام آگاه بود که چنین دعوتی پایه ای ندارد. حتی اگر پایه ای هم می داشت امام وضعیت را برای رهبری یک امام شیعه مناسب نمی دید. از نظر امام صادق علیه السلام دعوت ابوسلمه نمی توانست جدی تلقی شود. از این رو در پاسخ نامه او حضرت به فرستاده او فرمود: ابوسلمه شیعه شخص دیگری است.... وفاداری ابوسلمه به بنی عباس و تثبیت امامت در خاندان آنها نشان از جدی نبودن دعوت او است. حتی اگر فرض شود که او در دعوت خود مصمم بوده ولی به کرسی نشانده چنین امری با وجود اشخاصی چون ابو مسلم و عباسیان عملی نبوده و پذیرفتن آن افتادن در ورطه نابودی بود. شاید قتل ابوسلمه و ابومسلم به دست عباسیان بهترین شاهد بر این امر باشد.» (5)ابومسلم پس از مرگ ابراهیم امام (از سران قیام علیه خلفای اموی)  به حضرت صادق علیه السلام چنین نوشت: من مردم را به دوستی اهل بیت دعوت می کنم اگر مایل هستید کسی برای خلافت بهتر از شما نیست. امام در پاسخ او مرقوم داشت: ما أنت مِن رجالی و لا الزّمانُ . زمانی نه تو از یاران منی و نه زمانه، زمانه من است. همچنین فضل ماتب می گوید: روزی نزد امام صادق علیه السلام بودم که نامه ای از ابومسلم رسید، حضرت به پیک فرمود: نامه تو را جوابی نیست از نزد ما بیرون شو.[6] اینجاست که روشن می شود چرا امام واکنش متفاوتی در برابر این قیامها داشتند.

  

پی نوشت ها:

1.حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان،ص365،انتشارات انصاریان قم چاپ دهم 86

2.سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی،صص391 و392، موسسه امام صادق علیه السلام قم،تابستان80

3.حیات فکری سیاسی امامان شیعه،ص 346

4.سیره پیشوایان، ص408

5.حیات فکری سیاسی امامان شیعه،صص366 و367

6.سیره پیشوایان،ص348

 

 



باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 118632 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 18
     درج شده در 732 روز و 8 ساعت و 43 دقیقه قبل
    

استراتژی زیبای امام صادق علیه السلام

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

امام جعفربن محمد علیهماالسلام در مواجهه با خلفای جور مخصوصا منصور عباسی دو نوع برخورد داشت که کاملا در مقابل هم بنظر می رسد. «امام گاهی با لحن نرم و بطور ملایم با وی سخن گفته و در مقام تبرئه خویش برآمده و گاهی هم بی آنکه اقرار و اعترافی کند با شدت و تندی با آنان برخورد کرده است.

« امام در عین حالیکه در برخی موارد خیلی ملایم و ملتمسانه صحبت می کند؛ مثلا آنجا که به منصور می فرماید: به خدا سوگند من این کار را نکرده ام و آنرا جایز نمی دانم و به آن عقیده ندارم و در همه حال اطاعت شما را لازم می دانم؛ من پیر شده و ضعیف و ناتوان گشته ام؛ می خواهی مرا در برخی از زندانهایت باز داشت کن تا مرگ من فرا رسد که چندان دور نیست.

حقیقت این برخورد دوگانه آن هم از سوی امام معصوم با منصور چیست؟

 وظیفه امروزِ شیعیان امام صادق باید کدام شیوه رفتاری از این دو باشد؟

در مورد دیگر به منصور پیغام می فرستد: اگر دست از اذیت و آزار ما نکشی هر روز پنج نوبت تو را نفرین می کنم. و نظایر این برخوردهای متفاوت...» .

حقیقت این برخورد دوگانه آن هم از سوی امام معصوم با منصور چیست؟ و  وظیفه امروزِ شیعیان امام صادق باید کدام شیوه رفتاری از این دو باشد؟ در این مقاله به قدر توان و فرصت به این نکته پرداخته شده است؛ هر چند برای پاسخ این سئوال مجالی بیش از این نیاز است.[1]

الف. اصل تقیه

یکی از اصول مهم عقیدتی شیعه تقیه است.  شیخ مفید رحمه الله گوید: «تقیّه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانکاری با مخالفان حق و پشتیبانی کردن از آنان در آنچه ضرر دین و دنیا را در پی دارد. هرگاه به «ضرورت تقیّه» ظنّ قوی پیدا کنیم، تقیّه واجب است و هرگاه ندانیم یا ظنّ قوی نداشته باشیم که آشکار گردیدن و نمودن حق ضروری است، تقیّه واجب نیست.(2)

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

«شیعه در مورد تقیه به ادله چهارگانه استناد دارد. از قرآن به عنوان نمونه:    لا یتخذالمومنون الکافرین أولیاء... إلّا أن تتقوا منهم تقه...افراد با ایمان نباید بجای مومنان کافران رادوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد؛ مگر اینکه از آنها تقیه کنید( و بخاطر هدفهای مهمتری کتمان نمائید).[3] خدای تعالی مطابق این آیه اجازه می دهد که مومنان به هنگام خوف بر جان خود و در مورد تقیه و ترس از شر و آسیب کافران تظاهر به دوستی آنان کنند تا بدین وسیله از خطر برهند... عقل هم بطور قطع حکم می کند که انسان در مواقع خطر تا اندازه که می تواند باید جان و مالش را از خطر نابودی حفظ کند و خویشتن را از مهلکه نیندازد.» [4] امام جعفر صادق علیه السلام چون در فشار سیاسی عجیبی قرار داشتند و زیر ذره بین مأمورین حکومتی بسر می بردند در بسیاری از زمانها مجبور به تقیه می شدند. «تقیه در عصر امام جعفر صادق علیه السلام شروع نشده بلکه در روزگاران پیشتر هم وجود داشته است. حضرت امیرالمومنین علیه السلام بخش اعظم عمر خود را در تقیه گذرانده است.» [5] امام نه تنها عملا خود این سیره را داشتند که به شیعیان نیز توصیه می نمودند تا در برابر دستگاه جور تقیه نمایند. ایشان به یاران سفارش اکید داشتند که نه در گفتار و نه در رفتار عقیده خود را ابراز ننمایند.

امام جعفر صادق علیه السلام چون در فشار سیاسی عجیبی قرار داشتند و زیر ذره بین مأمورین حکومتی بسر می بردند در بسیاری از زمانها مجبور به تقیه می شدند.

 «در دوران امامت امام صادق علیه السلام تنها در دهه سوم قرن هجری آزادی نسبی وجود داشت که حتی در همان دهه نیز فعالیت های آن حضرت و شیعیان تحت کنترل بود، اما پیش از آن در دوران امویان و پس از آن به وسیله منصور عباسی شدیدترین فشارها علیه شیعیان اعمال می شد به طوری که جرأت هر گونه ابراز وجودی از آنها سلب شده بود...اصحاب امام به منظور صیانت خود از گزند منصور مجبور بودند به طور کامل تقیه نموده و  مواظب باشند تا کوچکترین بی احتیاطی از آنان سر نزند... تأکیدهای مکرر امام صادق علیه السلام بر تقیه خود دلیل آشکاری بر وجود چنین فشار سیاسی بود. خطر هجوم بر شیعه چنان نزدیک بود که امام برای حفظ آنان ترک تقیه را مساوی ترک نماز اعلام فرمود؛ از جمله امام به معلّی بن خُنیس که به دست حاکمان زمان خود کشته شد؛ فرمود: یا معلّی! اکتم امرنا و لا تذعه... ای معلا! اسرار ما را پنهان بدار و آن را به همه کس نگو خداوند کسی را که اسرار ما را پنهان داشته و آن را برملا نسازد، در دنیا عزیز می دارد. به هر حال روایاتی وجود دارد حاکی از این که شدت فشار به قدری بود که حتی شیعیان بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد می شدند. در روایت دیگری درباره جاسوسان ابوجعفر منصور آمده: منصور در مدینه جاسوسانی داشت و آنها کسانی را که با شیعیان جعفر رفت و آمد داشتند گردن می زدند. [6] با توجه به نقل این روایات در جایی که حکومت وقت به شیعیان بلکه آنان که با شیعیان در ارتباط بودند هر چند خود شیعه نبودند اینگونه در خطر بودند تکلیف رهبر و امام شیعیان روشن است.

ب. عدم تعادل رفتاری خلفای جور با امام

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 این عدم تعادل روحی بویژه درمورد منصور وارد شده است.«منصور هر چند که به نام خلیفه و سلطان بر سرزمینهای اسلامی پنجه انداخته است ولی خود می داند که صاحب بر حق این مقام، حضرت جعفر صادق علیه السلام است که دارای هر نوع فضیلتی می باشد و نیز می داند که اگر امام جعفر صادق علیه السلام بخواهد برای به دست آوردن حکومت به پا خیزد، او را توان مقاومت و ایستادگی در برابر امام نیست، از این رو می بینیم گاهی از تندگوئی ها و طعنه های امام چشم می پوشد چون نمی خواهد به نزاع و مشاجره ادامه دهد تا سرانجام امام تصمیم به مقاومت و مبارزه جدی بگیرد. اما شدت علاقه منصور به حکومت و سلطنت که چشم او را کور و گوشش را کر کرده بود گاهی او را وا می داشت که نسبت به امام اهانت و اسائه ادب کند و حتی قصد ریختن خون آن حضرت را نماید. بنابراین هنگامی که امام احساس می کرد موقعیت نخستین است حق را به کمال و تمام آشکار می کرد. ولی موقعی که می دید منصور سر مست حکومت و جاه و مقام است برای دفع خطر و پیشگیری از تجاوزات او نرمش نشان می داد.» (7)

 

پی نوشت ها:

1.صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، علامه مظفر، ترجمه سید ابراهیم سیدعلوی،انتشارات قلم، چاپ اول، ص189

2.شرح عقائد الصدوق، شیخ مفید، ص 241

3.آیه 28 سوره آل عمران، ترجمه آیت الله مکارم

4.صفحاتی از زندگانی امام صادق، مظفر،ص154 و155

5.همان،ص156

6.حیات فکری و سیاسی امامان شیعه،صص359 و 360

7.صفحاتی از زندگانی امام صادق، مظفر،ص189 و190



باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.