مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
عکس و عکاسی مقالات
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
آموزش آشپزی
احادیث حضرت محمد
آپدیت روزانه ESET NOD 32 username password
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
فعالان نظر دهندگان این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 61
     درج شده در 1222 روز و 19 ساعت و 29 دقیقه قبل
    
از قديم الايام در ميان پژوهشگران تاريخ اين پرسش مطرح بوده است كه امام حسن (علیه السّلام) چرا با معاوية بن ابوسفيان صلح كردو حال آنكه برادر ايشان امام حسين (علیه السّلام) به هيچ وجه با يزيد بن معاوية و ابن زياد از در سازش و صلح وارد نشد؟ آيا اين دو برادر از نوادگان پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نبوده اند!
پس چرا يكي مشي صلح جويانه داشته است و ديگري مشي شهادت طلبانه؟ آيا مي توان اين گونه سخن گفت كه حضرت امام حسن (علیه السّلام) روحيه صلح طلبانه داشته ولي امام حسين (علیه السّلام) داراي روحيه اي عكس ايشان بوده است؟ و پرسش ديگر اينكه بر فرض امام حسن (علیه السّلام) كوچكتر از امام حسين (علیه السّلام) بود و اتفاقات موجود، امام حسين (علیه السّلام) را در مقابل معاويه قرار مي داد و امام حسن (علیه السّلام) را در برابر يزيد، آيا در اين صورت امام حسن (علیه السّلام) با يزيد از در صلح وارد مي شد و امام حسين (علیه السّلام) با معاويه مي جنگيد؟
و يا اينكه امام حسن (علیه السّلام) و امام حسين (علیه السّلام)هر دو امام هستند ولي شرايط زمان امام حسن (علیه السّلام) با معاويه با شرايط امام حسين (علیه السّلام) با يزيد بن معاويه كاملاً متفاوت است و شرايط امام حسن (علیه السّلام) مصلحت انديشي را مي طلبيد ولي شرايط زمان امام حسين (علیه السّلام) به گونه اي ديگر بود.

تفاوت زمان امام حسن (علیه السلام)

حضرت امام حسن (علیه السّلام) پس از شهادت امام علي (علیه السّلام) به عنوان خليفه مسلمين مطرح گرديد و محل حكومت وي نيز كوفه بود، در مقابل ايشان فردي طاغي و متعرض بنام معاويه در شام بود. معاويه اي كه از زمان خليفه دوم يعني حدود بيست و هفت سال در شام حكمراني مي كرد و از زمان خلافت حضرت امير (علیه السّلام) به عنوان طاغي جنگ با حضرت امير (علیه السّلام) را آغاز كرد. حضرت امير (علیه السّلام) جنگهاي گوناگون داشت، تقريباً مي توان ادعا كرد كه قدرت نظامي لشگريان حضرت امير (علیه السّلام) در اواخر حكومت ايشان تحليل رفت و رو به ضعف گذاشت. از سوي ديگر معاويه در شامات هر روز بر قدرت خود مي افزود.
معاويه پس از با خبر شدن از شهادت حضرت امير (علیه السّلام)، لشگريان خود را آماده اعزام به سمت عراق نمود به اين قصد كه عراق را فتح نمايد و حضرت امام حسن (علیه السّلام) را به شهادت برساند. در اين وضعيت كه ياران امام حسن (علیه السّلام) توان ياري نداشتند و به سمت و سوي رفاه و فرار از جنگ رفته بودند، آيا كشته شدن خليفه مسلمين و شكست مركز خلافت، در آن موقع روا بود؟ در قاموس و فرهنگ ديني اهل بيت (علیهم السّلام) قتل خليفه مسلمين و فروپاشي مركز خلافت به هيچ وجه به صلاح مسلمين نبوده است، چرا كه اگر امام حسن (علیه السّلام) به شهادت مي رسيد، قتيل از طرف مسلمانان متعرض محسوب مي شد و شبيه قتل عثمان به ذهن ها تداعي مي كرد. در عالم اسلام، قتل خليفه ننگ محسوب مي شد، كما اينكه حضرت امام علي (علیه السّلام) در واقعه قتل عثمان تا حد امكان تلاش كرد مانع قتل ايشان شود پس كشته شدن امام حسن (علیه السّلام) در اين وضعيت كشته شدن خليفه بود و اين نيز به صلاح جامعه اسلامي نبود.
نكته ديگري در شرايط امام حسن (علیه السّلام) وجود داشت؛ امام حسن (علیه السّلام) به عنوان خليفه، داراي نيروي نظامي بسيار ضعيف بود و از سوي ديگر روحيه نفاق در تار و پود كوفه و عراق گسترش پيدا كرده بود. با وجود نفاق، حضرت امام حسن (علیه السّلام) نمي توانست وارد يك جنگ طولاني با معاويه بشود كه نتيجه آن معلوم نيست، چرا كه همين نفاق و كج فهمي موجب شكست جنگ صفين در زمان حضرت امير (علیه السّلام) گرديد.
منافقين در دوران حكومت حضرت امام حسن (علیه السّلام) سعي مي كردند كه جنگ امام حسن (علیه السّلام) و معاويه را جنگ دو خانواده بني هاشم و بني اميه قلمداد نمايند و هيچ انگيزه ديني را در آن دخالت ندهند. آيا با اين وضعيت جنگ به صلاح امت اسلام بود؟
امام حسن (علیه السّلام) با مشاهده وضعيت فوق، در برابر سه گزينه ذيل قرار گرفت:
الف) امام (علیه السّلام) در آغاز خلافت، عنوان مي كرد كه مردم به زندگي راحت علاقمند و در پرتو همين علاقه با معاويه و طرفداران او در ارتباط هستند، لذا از همان ابتدا از در صلح و سازش با معاويه برمي آمد. اين راه، با اصول عقلي و ديني سازگار نبود، چرا كه شراكت در ظلم و عافيت طلبي بود كه اين با روحيه اهل بيت (علیهم السّلام) به هيچ وجه سازگار نبود.
ب) راه دوم، راه معاويه و سردمداران كاخ سبز بود. به اين معني كه حضرت امام حسن (علیه السّلام) رهبران و سران قبايل و گروهها را در عراق و حتي خارج از عراق، به وسيله پرداختن پول و وعده مناسب حكومتي دادن، آنان را به سوي خود جلب كند. اين راه، راه بيشتر سياستمداران روزگار مي باشد وحتي در آن زمان عده اي نيز به امام اين را پيشنهاد دادند و امام در پاسخ آنان فرمود: «آيا مي خواهيد از راه ستم پيروز گردم؟!به خدا سوگند هرگز چنين نخواهد شد» (1) از آنجا كه در فرهنگ اهل بيت (علیهم السّلام)، نيرنگ هيچ جايگاهي ندارد، لذا امام حسن (علیه السّلام)، پيروزي با نيرنگ را ستم بر مردم عنوان مي كند.
ج) راه سوم، راهي بود كه امام (علیه السّلام) انتخاب كرد. ايشان پس از سپري شدن مدتي، مواضع خود را مسجل گردانيد و براي مردم آشكار ساخت، چگونه مي توان ايستادگي واز دين و ايمان دفاع كرد و در اين بين چه كساني ثابت قدم و چه كساني منحرف و منافق هستند. امام حسن (علیه السّلام) در اين راستا مي فرمايد:
«اهل كوفه و رنگارنگي و فرصت طلبي آنان را شناختيم، هيچ يك از آنان كه فاسد باشد، به كار من نمي آيد. آنان را وفا نيست و به كردار و گفتار خود عمل نمي كنند. آنان، هم اختلاف دارند و معروف است كه قلوبشان با ماست و شمشيرشان چنانكه مشهور است برما» (2)
با توجه به مطالب فوق (رنگارنگ بودن مردم عراق و اعتراض به اصطلاح حاكم اسلامي شام به خليفه وقت) پذيرش صلح، از سوي امام حسن (علیه السّلام) صحيح بوده است، چرا كه در اين وضعيت بود كه واقعيت حكومت معاويه آشكار گرديد و مسلمانان فريفته و ساده نيز عمق كار و فساد بني اميه را در مي يافتند.
وقتي امام (علیه السّلام) صلح را پذيرفت در حقيقت سياست مكارانه معاويه را با شكست مواجه كرد و بدين وسيله سياست نيرنگ و ماهيت حقيقي معاويه آشكار گرديد. كما اينكه در تاريخ آمده است معاويه پس از صلح وارد كوفه شد و به مردم كوفه اعلام كرد، جنگ و صلح من با حسن بن علي براي نماز و روزه نبود، بلكه براي حكومت بوده و هم اكنون من بر شما حكومت مي نمايم. از همين زمان انحراف معاويه آشكار شد و اين انحرافات در زمان يزيد به اوج خود رسيد و در اين وضعيت بود كه امام حسين (علیه السّلام) از باب امر به معروف و نهي از منكر حكومت، قيام نمود و در اين راه از جان و مال و خاندان خود دريغ ننمود.

پي نوشت :

1- عادل اديب، پيشوايان ما، ترجمه اسدا... مبشري، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366، ص107.
2- همان، ص109.

منبع: http://www.bashgah.net

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 39
     درج شده در 1222 روز و 19 ساعت و 29 دقیقه قبل
    

از خاطره هجرت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سه سال و از ماه رمضان پانزده روز مي‏گذشت كه بشارت تولد نخستين شكوفه پيوند فرخنده علي و فاطمه عليه‏السلام ، شهر مدينه را سرشار شادي و شور كرد؛ شكوفه‏اي كه نام مبارك چهارمين معصوم، حضرت حسن بن علي عليه‏السلام را به سومين شاخه طوبي مي‏آويخت و عرشيان را با نغمه‏هاي سرور بر سرير شكوه‏مند پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاد تا بهترين شادباش‏هاي خود را در طبق‏هاي نور نثارش كنند. در آن هنگامه ارج‏مند، مولودي پا به عالم ناسوت گذاشت كه به رموز عالم لاهوت آشنا بود. برگزيده‏اي كه علمش فراتر از تمام علوم و اعجازش فراتر از زمان و مكان بود.

لب‏ريز از لبخند

در تولد شكوه‏مند امام مجتبي عليه‏السلام عرش خدا جاريِ سرور، شهر مدينه سرشار شادي و خانه علي و فاطمه لب‏ريز از لبخند بود. علي عليه‏السلام ، هم بر تولد ميوه دلش حسن عليه‏السلام و هم بر ولادت وصي و جانشين خود ـ كه حافظ آرمان رسول خدا بود ـ شادمان گشته بود. فاطمه عليهاالسلام از اين‏رو كه خانه‏اش روشني ديگري از نور امامت گرفته، لبخند مي‏زد و پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز بر تبسم علي و فاطمه متبسم بود؛ چرا كه خانه‏اي براي باغباني عدالت برافراشته بودند و فرزنداني در مقام امامتْ در سنگر حفاظت از رسالت تربيت مي‏كردند. امام حسن عليه‏السلام نخستين ميوه اين بوستان بود كه از چهره رسولْ زينت و از درياي معطر بتولْ عطر گرفته بود. زيبا فرزندي كه صورتي آراسته و سيرتي مزين از اوصاف رسول مكرم داشت.

ولادت

از حريم فاطمه در نيمه ماه صيام چهره ماه حسن تابيد با وجه حسن پروردگار متعال در سال سوم هجرت از بحر نبوتْ گوهري گران‏بها پديد آورد؛ اين گوهر تاب‏ناك، نخستين ثمره پيوند امامت و نبوت بود. ابومحمد حسن بن علي بن ابي‏طالب، پيشواي دوم شيعيان و چهارمين معصوم از چهارده معصوم است كه تولد آن حضرت بنابر گفته بيش‏تر مورخان، در مدينه و روز سه‏شنبه 15 رمضان رخ داده است. نام‏گذاري امام و آداب اسلامي مربوط به نوزاد از سوي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله انجام گرفت و نام «حسن» كه گويا تا آن زمان در ميان اقوام عرب رايج نبوده، انتخاب گرديد. كنيه آن حضرت «ابومحمد» و القاب آن بزرگ‏وار «سيّد، سَبْط، امين، حُجّت، بِرّ، نقي، زَكي، مجتبي و زاهد» گفته شده است.

در آغوش نبي (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله)

هنگامي كه پيامبر گران‏قدر اسلام از سفر كوتاه خود به مدينه باز گشت، طبق شيوه هميشگي‏اش نخست به خانه فاطمه آمد، ولي اين بار در خانه فاطمه و علي عليه‏السلام با مژده مسرّت بخش ولادت نخستين ثمره وجود خود روبه‏رو شد. آن‏گاه از اسماء پرسيد كه فرزندم كجاست؟ اسماء به شتاب به سراغ نوزاد خجسته كه در پوششي زرد رنگ پوشانده شده بود، رفت. پيامبر نوزاد را در آغوش گرفت. آن‏گاه در گوش راستش اذان و در چپ اقامه خواند؛ اين نخستين صدايي بود كه به گوش نواده بزرگ‏وار رسيد و در ژرفاي قلب و جانش دوانده شد، صداي نياي مهربانش كه مي‏خواند: اللّه‏ اكبر، لا اله الااللّه‏ و اللّه‏ اكبر. اين واژه‏هاي كوتاهِ پربار، سرود و شعار امام حسن مجتبي عليه‏السلام در همه مراحل زندگي‏اش گرديد و با همه وجود كوشيد تا آن را در اعماق دل جاي دهد و در گذر زمان، سرمشق زندگي مردمان باشد.

شرافت دودمان

حضرت امام حسن مجتبي عليه‏السلام در شرافت دودمان و طهارت نسل، مقامي به بلنداي آسمان دارد. او از كانون وحي ريشه گرفت و حيات خويش را وام‏دار نيايي است كه سرچشمه فيض خداوندي و سرسلسله انبياي الهي است. او در جوار شكوه عظمت روح پدري باليده كه لياقت مدال پر افتخار وصايت الهي را داشت و از زلال محبت برترين مادر هستي سيراب گشته است. اين شكوه‏مندي و شرافت، روشن‏تر از آفتاب در همه اوراق تاريخ تجلّي يافته و روشن‏دلان حقيقت‏جو را شيفته خود ساخته است.

برگي از افتخارات

امام مجتبي عليه‏السلام به اَلْطَيِّب، تقي، زكي، ولي، سَبْط و مجتبي لقب يافت و ابومحمد كنيه گرفت. به اتفاق راويان حديث، سَرور جوانان بهشتي است و يكي از دو بزرگ‏واري است كه خاندان پاك پيامبر بدان‏ها منحصر گرديد. او يكي از چهار تن كساني است كه پيامبر خدا به آنان در برابر مسيحيان نجران مباهات كرد و از جمله چند تني است كه به آيه تطهير مطهر گشته‏اند و از خويشانداني است كه خداوند فرمان به دوستي با آن‏ها داده و اين كار را اجر رسالت خود دانسته است. او يكي از دو گران‏مايه‏اي است كه هر كس بدان‏ها چنگ زند، نجات يابد و هر كس از آن‏ها روي گرداند، گمراهي و تباهي را براي خود به ارمغان آورده است. امام مجتبي عليه‏السلام از اهل بيتي است كه خداوند آنان را به كشتي نوح تشبيه و دوستي‏شان را سفارش كرده است. درود و سلام خداوندي بر او و بر نياكان پاكش باد.

ولادت مبارك

ولادت امام حسن مجتبي عليه‏السلام كه هم‏زمان با سال‏هاي آغازين استحكام انديشه‏هاي اسلامي در سرزمين حجاز بود، از چند جهت ويژگي داشت. اين مولود براي خاندان پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از آن رو كه نخستين نواده پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و ثمره پيوند نبوت و امامت بود، اهميت داشت. مسلمانان نيز مشتاق بودند نوادگان و بازماندگان پيامبر خود را ببينند و از استمرار نسل آن حضرت مطمئن باشند. هم‏چنين اين ولادت مبارك، مُهر يأسي بود بر اذهان كفر پيشگاني كه دل به بي‏ثمري خاندان نبوت و اميد به قطع سلسله امامت داشتند.

دوستي امام حسن عليه‏السلام

شكوه وجود و مقام بلند امام حسن مجبتي عليه‏السلام و محبت و دوستي آن امام همام در روايات بسيار، تأكيد شده است. ابوهُرَيْرِه كه از راويان مشهور و قابل اعتماد اهل سنت است، روايت كرده: من در يكي از كوچه‏هاي مدينه به اتفاق پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏رفتم، ناگهان ايشان برگشت و سه بار فرمود: طفل خردسال [من] كجاست؟ حسن بن علي را بخوانيد. حسن بن علي برخاست و پيش آمد. پيامبر خدا فرمود: «بار الها به حقيقت من او را دوست دارم، پس دوست بدار هر كس كه او را دوست دارد».
ابوهريره مي‏گويد: «پس از اين گفتار پيامبر گرامي اسلام، هيچ كس را به اندازه حسن بن علي عليه‏السلام دوست نداشتم».

دوستان و دشمنان

آنان كه اسلام راستين را راه زندگي برگزيده‏اند و سيره رفتار خود را از كلام پيامبر خاتم و اهل‏بيت نوراني او وام مي‏گيرند، در دوستي و محبت و حتي در بغض و نفرتشان نيز رهرو راه آنانند؛ از اين رو مهرمندانه به اهل بيت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ـ كه تاكيد بر محبتشان در كلام رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله موج مي‏زند ـ عشق مي‏ورزند. سلمان فارسي، صحابي بزرگ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده است: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره حسن و حسين مي‏فرمود: «هر كس اين دو را دوست بدارد، من هم او را دوست مي‏دارم و هر كس را من دوست داشته باشم، خداوند نيز او را دوست مي‏دارد و هر كس را كه خدا دوست بدارد، داخل بهشت مي‏كند؛ هر كس اين دو را دشمن بدارد، من او رادشمن مي‏دارم و هر كس را من دشمن داشته باشم، خدا هم او را دشمن مي‏دارد و كسي را كه خدا دشمن بدارد، او را داخل جهنم مي‏كند و براي او عذاب آماده است».

وارث نبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

امام مجتبي عليه‏السلام مظهر زيبايي‏هاي معنوي و صفات عالي الهي بود؛ چرا كه به شهادت راويان بسيار، صورت و سيرت را از برترين وجود هستي پيامبر خاتم به ارث برده بودو شبيه‏ترين مردمان به ايشان بود. حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نيز وقتي دو فرزند دل‏بندش حسن و حسين عليهماالسلام را به ديدار پدرش رسول خدا آورد و فرمود: اي پدر بزرگ‏وارم، اين دو فرزندان شما هستند، چيزي درباره آنان به يادگار بگذاريد كه هميشه يادآور شما باشد، پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «امام حسن، پس هيبت و سيادتم نصيب او مي‏گردد و امام حسين عليه‏السلام ، پس بخشش و شجاعتم نصيب اوست».

بر شانه‏هاي نبي (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

امام حسن مجتبي عليه‏السلام هفت سال از عمر شريفشان را در پرتو حيات گران‏قدر نياي بزرگ‏وارشان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سپري كردند. آن‏چه از تاريخ‏نويسان در اين مدت بر جاي مانده، همه از عشق شديد و علاقه‏اي عجيب و فراتر از محبت عادي پدر و فرزندي بين پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امام مجتبي عليه‏السلام حكايت دارد. عايشه همسر رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در اين‏باره مي‏گويد: «پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله امام حسن عليه‏السلام را بر شانه‏هايش سوار مي‏كرد، مردي در اين حالت بر او گذشت و گفت: چه برتر مركبي سوار شده‏اي كودك. پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: و چه برتر سواري است او. گاهي نيز كه حضرت به سجده مي‏رفت، امام حسن عليه‏السلام مي‏آمد و بر پشتش سوار مي‏شد و ايشان سجودشان را به درازا مي‏كشاندند. وقتي نماز به پايان مي‏رسيد، مسلمانان علت اين كار را مي‏پرسيدند، پاسخ مي‏فرمود: فرزندم بر من سوار بود و نمي‏خواستم ناكامش گذارم».

تجلي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

توصيف‏كنندگان حقيقت‏خواهي كه به ترسيم سيماي آفتاب‏گونه امام مجتبي عليه‏السلام پرداخته‏اند، ايشان را در صورت و صلابت و در سيرت و قدرت، بيش از هر كسي به پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شبيه دانسته‏اند. «غزالي» دانشمند بزرگ اهل سنت در كتاب احياءالعلوم مي‏گويد: «پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به او (حسن بن علي عليه‏السلام) فرمود تو در صورت و سيرت، شباهت به من داري». و بنابر آن‏چه از «مالك‏بن‏اَنس» گفته شده، هيچ كس از او به پيامبر شبيه‏تر نبود. امام مجتبي عليه‏السلام افزون بر افتخار برگرفتن دانش و صفات پسنديده از نياي بزرگ‏وارش پيامبر و پدر ارجمندش امام علي عليه‏السلام ، صفات برجسته ديگري داشت كه در هيچ كس ديگر از مردمان فراهم نيامده بود. مسلمانان، اخلاق نيكو، صلابت در حق، فداكاري در راه خدا و نيك انديشي براي بشريت را در وي مي‏يافتند. امام مجتبي عليه‏السلام شخصيت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و پدر بزرگ‏وارش را تجسم بخشيد و از هر نظر مسلمانان را به يادشان انداخت؛ از اين رو دوستش داشتند و گراميش مي‏دانستند.

پناهگاه مستمندان

امام مجتبي عليه‏السلام نه تنها از نظر علم و زهد و تقوا مقامي برگزيده داشت، بلكه در بذل و بخشش و دستگيري از بيچارگان و درماندگان نيز زبان‏زد خاص و عام بود. وجود گرامي آن حضرت آرام‏بخش دل‏هاي دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيري از در خانه آن حضرت نااميد برنمي‏گشت و هيچ آزرده‏دلي شرح پريشاني خود را نزد آن بزرگ‏وار بازگو نمي‏كرد، جز آن‏كه مرهمي بر دل آزرده او مي‏نهاد. گفته‏اند روزي مردي اعرابي، به نياز به درگاه ايشان آمد حضرت فرمود هر چه در خانه هست به او بدهيد، بيست هزار درهم در خانه بود كه همه را به او دادند. اعرابي گفت: مولاي من، نمي‏خواستي تا نيازم را بگويم؟ امام فرمودند: «ما مردمي هستيم كه بخشش فراواني داريم و همواره اميد و آرزو را برآورده مي‏كنيم. پيش از آن‏كه كسي از ما بخواهد، مي‏بخشيم؛ چون پاس آبروي سؤال‏كننده را مي‏دانيم».

همنشين دردمندان

روزي گذر امام مجتبي عليه‏السلام بر گروهي از مستمندان افتاد كه روي زمين نشسته و مشغول خوردن ناني بودند كه همراه داشتند. آنان امام را دعوت به همراهي با خود كردند امام فروتنانه با ايشان نشست و فرمود: خداوند مستكبران را دوست ندارد وقتي كه نان خوردن‏شان پايان گرفت، آنان را دعوت به ضيافت خود كرد و خوراكشان داد و لباسشان پوشانيد و بر ايشان بخشش بسيار كرد.
يك بار ديگر بر فقرايي گذشت كه مشغول خوردن بودند، پس از مركبش پياده و با آنان هم‏غذا شد. سپس آن مسكينان را به خانه برد و اطعام كرد و بخشش داد و فرمود: آن‏ها كرم بيش‏تري دارند؛ زيرا هر آن‏چه داشتند در برابرم نهادند و ما به جز آن‏چه به ايشان داديم، داريم.

رفتار كريمانه

يكي از اهالي شام، از كساني كه معاويه آنان را آكنده از كين و نفرت نسبت به علي و آل علي عليه‏السلام ساخته بود، بر امام حسن مجتبي عليه‏السلام گذشت و ناروا و ناسزاي بسياري بر ايشان گفت. امام صبورانه سكوت كرد؛ چراكه مي‏دانست او علي و خاندانش را تنها از همان ديدي كه معاويه تصويرشان كرده مي‏بيند. وقتي مرد شامي سخنان درشت و بي‏ادبانه خود را به پايان رساند، امام مهرمندانه بر او لبخندي زد و به شيوه‏اي آرام و برخاسته از بخشندگي و بزرگ‏واري با وي سخن گفت و هر چه ديده يا شنيده بود، ناديده انگاشت و فرمود: اي مرد! اگر غريبه‏اي و راه به جايي نمي‏بري به منزل ما بيا؛ اگر حاجتي داري، تو را ياري خواهيم كرد؛ اگر راهنمايي بخواهي، تو را راهنمايي مي‏كنيم؛ اگر گرسنه‏اي، بر منزل ما فرود آي؛ اگر بي‏پناهي، پناهت مي‏دهيم و به همين شيوه كه سرشار از عطوفت و مهرباني بود، به سخن گفتن با وي ادامه داد. مرد از اين رفتار كريمانه، سرشار شرم و آزرم شد و طلب عفو و بخشش كرد و مي‏گفت: خداوند مي‏داند كه رسالتش را در كجا بنهد.

آيينه جمال و جلال

خداوند متعال در وجود گران‏قدر امام مجتبي عليه‏السلام با قلم صنع خويش جمالي دل‏ربا و جلالي شكوه‏مند را در هم آميخته و سيمايي دل‏پذير از آيت الهي خود را به تصوير كشيده بود. درباره امام مجتبي عليه‏السلام روايت شده: چهره مباركش سرخ و سفيد بود، ديده‏هايش گشاده و بسيار سياه مي‏نمود و به فرموده پدر بزرگ‏وارش علي عليه‏السلام ، از سيما و شمايل، شباهت بسيار به رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله داشت. گاه بر در خانه خويش بر زيراندازي مي‏نشست. مردماني كه از آن‏جا مي‏گذشتند در تحيّر از جلال و عظمت آن بزرگ‏وار مي‏ايستادند تا آن‏كه راه كوچه از ازدحام مردم مسْدود مي‏شد. حضرت به خانه بر مي‏گشت و مردم پراكنده مي‏شدند. هم‏چنين در راه حج، هر كس چشمش به جمال نوراني امام مجتبي عليه‏السلام مي‏افتاد، از مركب پياده مي‏شد تا چهره زيبا و پرجاذبه ايشان را زيارت كند.

راوي نور

امام مجتبي عليه‏السلام دوران كودكي را در دامان پر مهر و محبت جدّش رسول خدا ترببيت يافت و اسرار الهي را از آن حضرت آموخت. گاه آن حضرت در هنگام نزول وحي در كنار پيامبر بود و آيات الهي را از زبان ايشان مي‏شنيد و براي مادرش بازگو مي‏كرد. وقتي حضرت علي عليه‏السلام به خانه مي‏آمد، مي‏ديد همسرش حضرت زهرا عليهاالسلام از نزول آيات الهي آگاه است، وقتي از ايشان سؤال مي‏كرد، پاسخ مي‏شنيد كه فرزندم حسن عليه‏السلام برايم بيان كرده است. قدرت حافظه و حفظ حديث امام مجتبي عليه‏السلام به اندازه‏اي بوده است كه گاه روايات بسياري از آن حضرت، بدون واسطه از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده و در كتاب‏هاي حديث آمده است.

گل خوش‏بوي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

« ذَهبي» كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است، در كتاب معروف خود به نام تَذْكِرَةُ‏الحُفّاظ از «ابي‏بكره» روايت كرده است كه: رسول خدا چنان بود كه هرگاه به نماز مي‏ايستاد، حسن مي‏آمد و بر پشت و يا گردن آن حضرت بالا مي‏رفت و رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله او را به آرامي بلند مي‏كرد كه نيفتد و اين كار بارها اتفاق مي‏افتاد و چون نماز آن حضرت به پايان مي‏رسيد، مردم كه از رفتار پيامبر متعجب بودند، مي‏گفتند: اي رسول خدا! ما نديديم كاري را كه با حسن انجام دادي، با هيچ كس ديگري تكرار كني. آن حضرت مي‏فرمود: آري، به راستي كه او گل خوشبوي من در دنياست و به حقيقت كه اين پسر من، سيد و بزرگ‏وار است.

حسن را دوست بداريد

در آيينه روايات از مقام بلند و عظمت وجود امام مجتبي عليه‏السلام سخن‏هاي بسيار مي‏بينيم. اين روايات بي‏شمار كه راويان بسيار از اهل سنت نيز آن را آورده‏اند هر يك از نگاهي راه‏گشا در دوستي و محبت آن امام همام تأكيد كرده‏اند. «زُهيرِبنِ‏اَقْمَر» كه از راويان حديث است، مي‏گويد: پس از شهادت اميرمؤمنان علي عليه‏السلام هنگامي كه فرزندش حسن‏بن‏علي عليه‏السلام سخن‏راني مي‏كرد، مردي گندم‏گون و بلند قامت از قبيله «اَزُد» برخاست و گفت: به راستي كه رسول خدا را ديدم كه حسن را بر گردن خود سوار كرده بود و مي‏فرمود: «هر كس مرا دوست دارد، بايد كه او را دوست بدارد. هر كه حاضر است، اين گفتار را به آنان كه غايبند برساند» و اگر اين دستور صريح رسول خدا نبود من براي شما آن را بازنمي‏گفتم.

شفاعت

«ابن‏شهرآشوب»، دانشمند بزرگ جهان اسلام، در كتاب مشهور خود به نام مناقب از امام باقر عليه‏السلام روايت كرده است مردي در زمان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مرتكب گناهي شد. او شرم‏زده و خجل از كرده خويش، خود را پنهان ساخت، تا آن‏كه روزي حسن و حسين (علیهم السّلام) را در كوچه خلوتي مشاهده كرد. آن دو را در آغوش گرفت و بر دوش خود سوار كرد و به نزد رسول خدا آورد و گفت: من به خداوند تعالي و به اين دو پناهنده شده‏ام. رسول‏خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كه زيركي آن مرد را ديد، آن قدر خنديد كه دست مباركش را جلوي دهان گرفت. سپس به آن مرد فرمودند: تو آزادي و به امام حسن و حسين نيز چنين گفتند: شما را درباره اين مرد شفيع قرار دادم. به دنبال اين واقعه اين آيه نازل شد: «... و اگر ايشان هنگامي كه به خود ستم مي‏كردند به نزد تو مي‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مي‏كردند و پيامبر هم براي آن‏ها استغفار مي‏كرد، خدا را توبه‏پذير و مهربان مي‏يافتند».

شيرمردي بي‏مانند، خطيبي بي همآورد

امام مجتبي عليه‏السلام تجلّي انسان كامل بود. آن امام علاوه بر آن كه قله‏هاي رفيع معنويت را در اوج زهد و تقوا فتح كرده بود، در ميدان رزم شيرمردي بي مانند و در مجلس سخن خطيبي بي همآورد بود. از گفتن حق، هراسي به دل راه نمي‏داد و در برابر هر ناروايي، روحيه اعتراض و جوش و خروش داشت. در دوران خليفه سوم در ميان خون و آتش انقلابيون، در جنگ جمل در ميان تيرباران شديد هودجيان، در جنگ صفين در آن معركه عظيم بين سپاه اسلام و كفر و بالاخره در تمام صحنه‏ها و كارزارها جوهر ذات خود را نشان داد و لياقت و شايستگي خويش را به منصه بروز رساند. شجاعت و تدبير امام چنان بود كه امام علي عليه‏السلام انجام مأموريت‏هاي بزرگ جنگي و اجتماعي و سياسي را كه ازعهده اصحاب و فرماندهان بزرگي هم‏چون مالك اشتر و ديگران برنمي‏آمد، به فرزند شجاع و كاردانشْ امام مجتبي عليه‏السلام مي‏سپرد.

دريايي از دانش

دانش زلال و بصيرت الهي امام مجتبي چنان گسترده و عميق بود كه همه دانش‏وران و مدعيان آگاهي خود را نيازمند بهره‏گيري از خرمن علم امام مي‏دانستند و يقين داشتند كه خانه دانش امام، غني‏ترين منبعي است كه مي‏تواند به نيازهاي مختلف آنان پاسخ دهد. درياي علم امام حسن مجتبي عليه‏السلام مظهر معارف قرآني بود و دانش دين به شفاف‏ترين و بهترين وجه در وجود شريفش تجلّي داشت. آن‏گاه كه امام مجتبي عليه‏السلام درباره‏معارف وحي و امامت لب به سخن مي‏گشود، حتي امام علي (عليه‏السّلام) كه خود دروازه شهر علم الهي بود به تحسين فرزندش برمي‏خاست و ضمن بوسيدن ديدگان آن بزرگ‏وار، از او به عنوان يادگار رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ياد مي‏كرد. `
منبع:http://www.bashgah.net


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 49
     درج شده در 1222 روز و 19 ساعت و 30 دقیقه قبل
    

یکی از رسالت‌های مهم امامان معصوم تبلیغ دین، بیان احکام و تفسیر قرآن است. میراث قرآنی باقی مانده و ارزشمند وجود مبارک امام حسن مجتبی(علیه السّلام) از نمونه‌های اعلی و عظیم ذخایر تفسیری معصومان(علیهم السّلام) است. در این مقاله با نگرش قرآنی و تفسیری امام حسن مجتبی(علیه السّلام) آشنا می‌شویم.

منزلت و پیشوایی قرآن در زندگی

قرآن در آیات فراوانی به بیان منزلت رفیع و شأن والای خویش پرداخته است تا هیچ کس حجتی در رویگردانی از قرآن نداشته باشد و کسی هم که به قرآن روی می‌آورد، با معرفت و بینش در وادی آن گام نهد. اهل بیت: که عارف به حقیقت قرآن هستند، همپای آن، این منزلت و فضیلت را به خوبی تبیین کرده‌اند. اینک نمونه‌ای از سخنان امام حسن مجتبی(علیه السّلام) در این خصوص ذکر می‌شود:
اربلی از امام حسن(علیه السّلام) نقل می‌کند که فرمود: در این قرآن، چراغ‌های نور و شفای سینه‌هاست. پس باید سالک، در نور آن سلوک کند و با این ویژگی، دل خود را لگام زند؛ زیرا این اندیشیدن (و از نور قرآن بهره‌بردن) حیات دل بیناست؛ همان سان که آدمی در تاریکی ها، با (تابش) نور، روشنایی می‌گیرد.[1[
دیلمی می‌گوید: امام حسن(علیه السّلام) فرمود: در دنیا جز این قرآن، چیزی باقی نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهید تا شما را به هدایت (فطرتتان) راهنمایی کند. سزاوارترین مردم به قرآن، کسی است که به آن عمل می‌کند؛ هر چند آن را حفظ نکرده باشد و دورترین مردم از قرآن، کسی است که به آن عمل نمی‌کند؛ هر چند آن را بخواند.[2[
در این حدیث، مقصود امام حسن(علیه السّلام) این است که قرآن کریم را امام خویش در سیره عملی و زندگانی قرار دهید و بر اساس آن عمل کنید.

قرآن ، قاضی اعمال در قیامت

امام حسن(علیه السّلام) فرمود: این قرآن در روز قیامت می‌آید، در حالی که راهبر است و پیش برنده؛ مردمی را که حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام گرفته‌اند و به متشابهات قرآن، ایمان آورده‌اند، به بهشت رهنمون می‌شوند و مردمی را که حدود و احکام الهی را تباه کرده‌اند و حرام‌های خدا را حلال گرفته‌اند، به آتش می‌راند.[3[
و نیز می‌فرمود: هر کس درباره قرآن، با رأی و پیش داوری خود سخن گوید و تفسیر کند، گر چه حق باشد، باز گناه کرده است.[4]

پاداش قرائت قرآن

قطب الدین راوندی در کلامی از امام حسن(علیه السّلام) نقل می‌کند که فرمود: «من قرأ القرآن کان له دعوة مجابة امّا معجّلة و إمّا مؤجّلة؛[5] هر کس قرآن بخواند، یک دعای مستجاب دارد، یا زود یا دیر.

قرآن و اهل بیت (علیهم السّلام):

« عن الحسن بن علی(علیه السلام) انه حمدالله تعالی و اثنی علیه و قال: ) وَ السّابِقُونَ اْلأَوّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ اْلأَنْصارِ وَ الّذینَ اتّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ([6] فکما أنَّ للسّابقین فضلهم علی من بعد هم کذلک لأبی علی بن أبی طالب(علیه السّلام) فضیلته علی السّابقین بسبقه السّابقین ... و عَلَّمَ رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) النّاس الصّلوات فقال: قولوا: اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد کما صلیت علی إبراهیم و آل إبراهیم أنّک حمید مجید، فحقّنا علی کلّ مسلم أن یصلّی علینا مع الصّلاة فریضة واجبة من الله، وَ أحلَ الله الرسوله الغنیمة و أحلّها لنا و حرّم الصّدقات علیه و حرّمها علینا، کرامة أکرمنا الله و فضیلة فضّلنا الله بها؛
حسن بن علی(علیه السّلام) پس از حمد و ثنای خداوند فرمود : و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار، کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، پس همچنان که پیشگامان بر کسانی که پس از آنان هستند، برتری دارند، پدرم علی بن ابی طالب(علیه السّلام) نیز ـ چون پیشتاز پیشگامان است ـ بر پیشتازان برتری دارد ... و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) صلوات را به مردم آموخت و فرمود : بگویید: خدایا! بر محمّد و آل محمد درود فرست؛ چنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، همانا تو ستوده بزرگواری. پس حق ما بر هر مسلمانی، به عنوان یک فریضه واجب خداوندی، این است که در تشهّد هر نمازی، بر ما صلوات فرستد. و خدا غنایم را برای پیامبر خود حلال کرد و برای ما نیز، و صدقات را بر او حرام کرد و بر ما نیز، این‌ها کرامت و فضیلتی از خدا بر ماست».[7[
علامه مجلسی می‌گوید: امام حسن ضمن خطبه‌ای فرمود:
«أنا من أهل البیت الّذین افترض الله مودّتهم علی کلَّ مسلم. فقال: ) قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاّ الْمَوَدّةَ فِی الْقُرْبی‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا([8] و اقتراف الحسنة مودّتنا أهل البیت(علیهم السّلام)؛[9[
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: من از آن خاندانم که خدا دوستی صمیمی آنان را بر هر مسلمانی، واجب کرد و فرمود: بگو به ازای آن (رسالت) پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان، و هر کسی نیکی، محبّت ما خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است».

تفسیر آیات قرآنی

سیره و روایات تفسیری باقی مانده از کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(علیه السّلام) بسیار ارزشمند است و دست مایه بسیار مهم برای مفسّران و علاقه‌مندان به تفسیر قرآن به شمار می‌رود. ما به اختصار نمونه‌هایی را ذکر می‌کنیم:
1. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) در تفسیر آیه شریفه ) إِنّا کُلّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍٍ([10]nbsp; فرمود: یعنی ما هر چیز را برای دوزخیان (نیز) به اندازه اعمالشان آفریده‌ایم.[11[
2. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) در تفسیر آیه شریفه ) وَ أَدْبارَ السّجُودِ ([12] فرموده است: مقصود آن دو رکعت نماز مستحبی پس از نماز مغرب است.[13[
3. علی بن عیسی اربلی می‌گوید: شیخ کمال الدین طلحه گفت: خدای عزّوجلّ به امام حسن مجتبی(علیه السّلام) در تبیین امور و مقاصد اموری که به تدبیر آنها می‌پرداخت، فطرتی تیز و ژرف نگر روزی کرده و برای اصلاح پایه‌ها و مبانی دین، هوشمندی استواری به او بخشیده و سرشتی ویژه او کرده بود که خمیره آن، سرشار از صور و معانی دانش بود .... پس با اندیشه در خور ستایش و قریحه خود، با رستگاری میوه‌های اهداف دنبال شده را می‌چید، و در مسجد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌نشست، و مردم در اطرافش حلقه می‌زدند، و سخنانی می‌گفت که سوز عطش سؤال کنندگان را درمان می‌کرد و دستاویز گویندگان مخالف را می‌برید.[14[
به عنوان نمونه، ابوالحسن علی بن احمد واحدی با سند خود، روایت می‌کند که مردی گفت: من وارد مسجد مدینه شدم و دیدم مردم دور یک نفر گرد آمده‌اند و او از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخن می‌گفت. به او گفتم: مرا از تفسیر آیه شریفه )وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ( [15] آگاه کن. گفت: بله، امّا «شاهد»، روز جمعه است و «مشهود»، روز عرفه. از او گذاشتم، و به یک نفر دیگر (که مردم اطرافش بودند و سخن می‌گفت) رسیدم. و همان سؤال را پرسیدم، گفت: بله، امّا «شاهد» ، روز جمعه است و «مشهود»، روز عید قربان. از او نیز گذاشتم، و نزد جوانی که صورتش همچون طلای سرخ می‌درخشید و از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخن می‌گفت، رسیدم و همان سؤال را پرسیدم، گفت: آری، امّا «شاهد»، محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است و «مشهود»، روز قیامت. آیا نشنیدی که خدای سبحان می‌فرماید: «ای پیامبر ! ما تو را شاهد فرستادیم»[16] و نیز فرمود: «آن روز، روزی است که مردم را برای آن گرد می‌آورند و ان، روز «مشهود» است. (که جملگی در آن حاضرند).[17] پرسیدم: اوّلی کیست؟ گفتند: ابن عبّاس، و پرسیدم: دومی کیست؟ گفتند: ابن عمر، و پرسیدم: سومی کیست؟ گفتند: حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السّلام)، و پاسخ حسن(علیه السّلام) از همه بهتر بود.[18[
4. در تفسیر آیه شریفه ) فی أَیّ‏ِ صُورَةٍ ما شاءَ رَکّبَکَ( [19] آمده که ابن شهر آشوب می‌گوید: شیرازی در کتابش، با سند خود نقل کرده است که حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السّلام) درباره آیه شریفه مذکور فرمود: خدای سبحان، علی بن ابی طالب(علیه السّلام) را در صلب ابوطالب، به صورت محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آفرید.nbsp; از این رو، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) علی(علیه السّلام) بود، و حسین بن علی(علیه السّلام) شبیه‌ترین مردم به فاطمه(سلام الله علیها) است و من شبیه‌ترین مردم به خدیجه کبری3 هستم.[20[
5. در فضیلت قرائت سه آیه آخر سوره حشر از امام حسن(علیه السّلام) نقل شده که آن حضرت فرمود:
هر کس چون صبح کند و سه آیه آخر سوره حشر را بخواند و در آن روز بمیرد، مهر شهدا (بر پرونده‌اش) خواهد خورد، و چون شب کند و بخواند و در آن شب بمیرد نیز ممهور به مهر شهدا می‌شود.[21[

پي نوشت :

[1] . کشف الغمة، ج1، ص573؛ بحارالانوار، ج78، ص112 و ج92، ص32.
[2] . إرشاد القلوب دیلمی، ص79.
[3] . کشف الغمة، ج1، ص537؛ موسوعة کلمات الامام الحسن(علیه السّلام)، ص364.
[4] . موسوعة کلمات الامام الحسن(علیه السّلام)، ص365.
[5] . مهج الدعوات، ج24، ح31؛ بحارالانوار، ج92، ص204، ح31.
[6] . توبه / 100.
[7] . تفسیر فرات کوفی، ص169، ح217.
[8] . شوری /23.
[9] . بحارالانوار، ج23، ص232، ح26.
[10] . قمر / 49.
[11] . التوحید، شیخ صدوق، ص382، ح30.
[12] . ق /40.
[13] . مستدرک الوسائل، ج3، ص62، ح3029.
[14] . ر.ک: موسوع کلمات الامام الحسن(علیه السّلام)، ص373ـ374
[15] . بروج / 3.
[16] . احزاب / 45.
[17] . همان.
[18] . الفصول المهمة، ص147؛ العوالم، ج 16، ص105، ح2.
[19] . انفطار / 8.
[20] . المناقب، ج4، ص2؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص522، ح11.
[21] . الدّر المنشور، جلال الدین سیوطی، ج2، ص202؛ بحارالانوار، ج92، ص310، ح3؛ موسوعة کلمات الامام الحسن(علیه السّلام)، بخش عقاید، ص373.

برگرفته از : کوثر :: پاییز 1386، شماره 71
منبع: http://www.hawzah.net


باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 38
     درج شده در 1222 روز و 19 ساعت و 30 دقیقه قبل
    
در آن صبح زيبا وقتي كه آفتاب از لابه لاي كوه ها و صخره ها و نخلستان ها عبور كرد و بر فراز آن خانه رسيد ـ خانه اي كه مركز تمامي خلقت بود ـ دانست كه از براي محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مقصد خلقت از آغوش علي (علیه السّلام) و دامان فاطمه (سلام الله علیها) غنچه اي نو شكفته رسيده است .
آفتاب دسته اي از زيباترين شعاع هايش را چيده شده در سبدي از نسيم با طراوت اميد و آرزو از لابه لاي ملائك كه بر گرداگرد آن خانه طواف مي كردند گذراند و بر درگه آن خانه نشاند و تقديم آن غنچه آسماني كرد. آفتاب جبرئيل را ديد كه فرود مي آمد تا نام آسماني آن غنچه را بر قلب محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشاند :
« حسن » چه نيكو نامي ! اينك تمامي خوبان از ابتداي تاريخ چشم به حسن (علیه السّلام) دوخته بودند. بشارت اين چهارمين تن از آل عبا را نيز همه انبيا و اوصيا از ابتدا داده اند.
در روايتي از امام علي بن الحسين (علیه السّلام) آمده است :
« ... چون آدم اشباح ما را در عرش ديد پرسيد : پروردگارا اين اشباح چيست »
خداوند فرمود : « اي آدم اين ها شبح هاي بهترين مخلوقات و آفريده هاي من هستند .»
اي آدم ! اين محمد است و منم حميد محمود در هر كار كه كنم براي او نامي از نام هاي خود را اشتقاق كردم .
اين علي است و منم علي عظيم اشتقاق كردم براي او نامي از نام هاي خود.
و اين فاطمه است و منم فاطر و از نو پديد آورنده آسمان و زمين و فاطمه جدا كننده دشمنان من است از رحمت من در روز قيامت و فاطمه جدا كننده دوستان من است از هر عيب و بدي پس براي او نامي از نام هاي خود را مشتق نمودم .
و اينان حسن و حسين اند و منم محسن و مجمل پس از نام خود براي آن دو نامهايشان را مشتق كردم پس اينان برگزيدگان از ميان خلايق من هستند و گرامي ترين بندگان من مي باشند. به واسطه ايشان طاعات را قبول مي كنم و به سبب ايشان گناهان را مي بخشم و به خاطر ايشان عقاب مي كنم و به واسطه ايشان ثواب مي دهم .
پس اي آدم ! به ايشان متوسل شو به سوي من و اگر گرفتاري براي تو پديد آيد ايشان را در درگاه من شفيع گردان كه من به خودم قسم خورده ام قسم حقي كه هيچ اميدواري به ايشان را نااميد نگردانم و هيچ سائلي را كه با شفاعت اينان درخواست كند رد ننمايم » (1).
چشمان زمان كه وسعت ديدش از ابتداي تاريخ گسترده بود و تحقق وعده هاي الهي را يكي پس از ديگري ديده بود اينك قدم هاي امام حسن (علیه السلام) را دنبال كرد او آينه اي بود كه نور محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و علي (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) را باز مي تاباند. كرامتش صداقتش شرافتش نجابتش علمش حلمش ... همان كرامت و شرافت و صداقت و نجابت و علم و حلم پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود.
روايت شده كه حضرت دوبار و طبق روايتي سه بار اموال خود را بين فقرا تقسيم نمود و بيست و پنج مرتبه پياده به حج رفت .
و نيز آمده روزي كنيزي شاخه گلي براي امام حسن (علیه السّلام) هديه آورد امام حسن (علیه السّلام) به او فرمود : تو در راه خدا آزادي .
به ايشان عرض شد : آيا به جهت يك شاخه گل او را آزاد نمودي
امام فرمود : خداوند متعال ما را چنين تربيت نموده است آنجا كه مي فرمايد : هرگاه به شما تحيت گفته شد پاسخ آن را بهتر از آن بدهيد.
پس نيكوتر از هديه آن دختر آزادي او در راه خدا بود(2)
وقتي كه جسم علي (علیه السّلام) را در محراب عبادت پرپر كردند زمان آهي كشيد آهي از ژرفاي سينه اش و نگران چشم بر حسن (علیه السّلام) دوخت . ديگر نه « سلماني » بود و نه « ميثم » و نه « مقداد » و گرداگرد حسن (علیه السّلام) پر از ناجوانمردي پر از دنياپرستي و كوردلي . آن قدر امام زمانشان ـآن يادگار مقصود خلقت او كه تمامي آفرينش بر شانه هايش تكيه زده بودـ را تنها گذاشتند و به دنبال هوس هاي تو خالي دويدند تالله
در آن هنگام كه جانشين بر حق پيامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مولي الموحدين اميرالمومنين علي (علیه السّلام) شهد شهادت نوشيده و در جوار رحمت پروردگار جاي گرفته بود و لاجرم پرچم ولايت از جانب خداوند بر دوش فرزند ارشد آن حضرت امام حسن مجتبي (علیه السّلام) قرار مي گرفت آورده اند كه عبدالله ابن عباس برخاست و گفت : اي گروه مردم ! اين فرزند پيامبر شماست و وصي امام شماست با او بيعت كنيد.
در ادامه آمده مردم نيز برخاستند و در حالي كه مي گفتند او چه بسيار نزد ما محبوب است و حق او بر ما واجب مي باشد و ... به سوي آن حضرت شتافته و بيعت كردند.
پس امام حسن مجتبي (علیه السّلام) با بيان اين شرط كه شما بايد تسليم من باشيد و با هر كس كه من صلح مي كنم شما نيز صلح كرده و با هر كس من جنگيدم شما نيز جنگ كنيد با آن مردم بيعت نمود.
ليك دشمن غدار اين خاندان ـ معاويه ـ چشم طمع به مقام و جايگاهي كه خداوند تنها براي اينان مخصوص داشته بود دوخته و با مكر و فريب و زر و تزوير سعي در سست نمودن پايه هاي خلافت داشت .
هنگامه آزمايشي عجيب پديد آمده بود مردمي كه كرامت ها و فضيلت هاي مولاي خويش را به چشم ديده و ميثاق ياري و پشتيباني او را از ياد نبرده بودند اكنون در معرض وسوسه كيسه هاي زري قرار مي گرفتند كه معاويه براي خريدن اين پيمان ها و ناديده گرفتن آن كرامت ها پيش كش مي كرد و آنچه برق فريبنده اين زرها و طعم اشتها برانگيز آسايش دنيا با دل ها مي كرد ديدني بود.
نوشته اند كه آن روزها معاويه لشكري گران تجهيز نموده و به نبرد با آن بزرگوار گسيل داشت . پس امام (علیه السّلام) بر منبر رفته و مردم را از اقدام معاويه آگاه نموده و از آنان طلب ياري كرد. از ميان انبوه جمعيت جوابي برنخاست . پس يكي از اصحاب روي به آنان نمود و ندا در داد كه : اي مردم ! چه بد گروهي هستيد شما. اين امام شما فرزند پيامبر شماست كه شما را به جهاد با دشمن خداوند فرا مي خواند آيا چنين ساكت نشسته و پاسخ نمي گوييد
كجا رفتند شجاعان شما آيا از غضب الهي نمي ترسيد و از ننگ و عار پروا نداريد
همهمه اي در ميان جمعيت در گرفت و سرها از شرم فرو افتاد. ناگزير برخاسته و اظهار آمادگي نمودند.
امام حسن (علیه السّلام) فرمودند : اگر راست مي گويند به سوي لشگرگاه من در « نخيله » رفته و منتظر آمدنم باشند.
اگر چه من مي دانم كه شما به من وفا نخواهيد كرد كما اينكه به كسي كه بهتر از من بود وفا نكرديد چگونه بر گفته هاي شما اعتماد كنم حال آنكه ديدم با پدرم چه كرديد.
سرانجام زمان معهود فرا رسيد. امام به سوي لشگرگاه حركت نمود چون به آنجا رسيد جز اندكي بقيه مردان عهد پيمان شكسته و به وعده گاه نيامده بودند لاجرم امام (علیه السّلام) همين تعداد را به فرماندهي مردي به نام « حكم » به سراغ معاويه فرستاد تا راه را بر او ببندند.
چون اين لشكر به شهر « انبار » رسيد پيكي از معاويه به سراغ « حكم » آمد و گفت معاويه براي تو پانصد هزار درهم پول فرستاده و نيز وعده نمود كه حكومت يكي از ولايات شام را نيز به تو بسپارد. پس دعوت معاويه را اجابت نما. آن مرد امام خويش را به كيسه هاي زر معاويه فروخت و همراه دوستان و خويشاوندانش به او ملحق گشت .
امام چون عهد شكني سردار لشكر خويش را ديدند فرمودند : من مي دانستم كه به وفاي شما اعتمادي نيست زيرا همه شما بنده دنياييد ليكن با اين همه يكي ديگر از شما را به فرماندهي روانه مي سازم و يقين دارم كه او نيز خيانت خواهد نمود.
پس اين بار مردي از بني مراد را انتخاب نمود و او را پند و اندرز داده و عهد و پيمان اكيد بست كه او ديگر مكر و غدر پيشه نكند ليكن چون به شهر « انبار » رسيد پيك معاويه با پنج هزار درهم و وعده حكومت به سراغش رفته و او را فريفت .
اكنون ديگر صحنه هاي امتحان يكي پس از ديگري پشت سر نهاده و دست هاي نفاق و كفر و شرك يك به يك رو شده بود وقت آن رسيده بود كه امام خطبه اي ديگر ايراد نمايد.
« ...هان اي مردم ! آنچه شما براي اجتماع مسلمانان بد مي دانيد بهتر است از آنچه مي پسنديد و صلاح خود را در آن مي دانيد پس امروز مخالفت ننموده و راي مرا رد نكنيد . »
آيا به ياد داريد بعد از آن خطبه مردم با مولا و مقتدا و امام زمان خود چه كردند
منافقان نقاب از چهره برداشته و شمشير عداوت را از رو بستند. آنها با فرياد « هر آينه اين مرد به خدا كافر شده » به خيمه امام حمله برده هر آنچه بود غارت نموده سجاده حضرت را از زير پاي ايشان كشيده و رداي را از دوش حضرت ربودند. حضرت بر اسب سوار شده راه مدائن پيش گرفت . خوارج بار ديگر فرياد زدند.
« اي حسن كافر شدي همانگونه كه پدرت كافر شد » سپس با خنجر مسموم به او هجوم آورده زخمي عميق و كشنده بر ران آن حضرت ايجاد نمودند و خواستند كه ايشان را با همان وضع و حال به معاويه بسپارند ليكن ياران حضرت او را نجات داده و به مدائن بردند . (3)
و آن روز مردم چه امتحان عجيبي را پشت سر نهادند. چگونه در آن بازار پر زرق و برق فريب و خيانت در يك سو آخرت و سعادت ابدي و در سوي ديگر آسايش طلبي و دنيا دوستي را ميان دو كفه تراز و نهادند.
چگونه در تلاطم وسوسه ها و جوشش احساسات دنيا طلبانه پاي تجارتي حيرت انگيز حاضر شده و معامله اي چنين دشوار و سنگين را به انجام رسانيدند و اينگونه امام زمان خويش را فروختند.
امامي را كه محور خلقت به شمار آمده و عصاره هستي بود. امامي كه او را همراه برادر بر زانوي پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ديده بودند در حالي كه مي فرمود : « اين دو فرزندم امامند خواه بپاخيزند خواه بر جاي نشينند » .
همان امامي را كه مصداق « بموالاتكم علمنا الله معالم ديننا » (بولايت شما خداوند دستوارات دين را به ما آموخت ) بود.
و « بموالاتكم تقبل الطاعه المفترضه » (به قبول ولايت شما اعمال واجبات ما مورد پذيرش قبول مي گيرد) است
همان امامي كه خداوند با آيه « اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم » اطاعتش را همپايه اطاعت از خود و رسولش قرار داد.
اما ما چطور ! ما با امام خويش معامله كرده ايم !
آري همين ما كه آن يگانه پيشواي زمان آخرين منار تابناك هدايت را در تلاطم امواج زندگي به جريان فراموشي سپرده ايم .
ما كه در مسير روزمره زندگي هيچگونه جايگاهي براي مولايمان در نظر نگرفته و نقش و اهميتي براي او قايل نگشته ايم .
ما كه كسب و كار و شغل و مقام و مدرك و رتبه و تعاملات زندگي اجتماعي آنچنان در تارو پود خود اسيرمان ساخته كه حضور روشن او را در چند قدمي خود حس نمي كنيم .
ما كه هيچگونه وظيفه اي در مورد او براي خود سراغ نداريم .
ما كه ميثاق ها و پيمان هاي محكم پيامبر گرامي اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در غديرخم و سفارش هاي موكد آن حضرت در حديث ثقلين را پشت سرافكنده و مدت هاست كه دست تمسك و توسل خود را از آستان مقدس او ترك گفته ايم .

پي نوشت :

1 ـ حيات القلوب ج 1
2 ـ بحارالانوار ج 43 ص 343
3 ـ منتهي الامال ص 273

منبع:سایت مرکز اسلامی واشنگتن

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hasantaleb با 99950 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 51
     درج شده در 1222 روز و 19 ساعت و 30 دقیقه قبل
    
مبحث «اخلاق» بخش مهمي از ديانت اسلام را تشكيل مي‌دهد، به‌گونه‌اي كه پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هدف از بعثت‌اش را تكميل صفات نيك اخلاقي مي‌دانند.
از اين رو، چه در قرآن و چه در سنت پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امامان بر تربيت اخلاق تأكيد بسزايي رفته است. پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خود الگو و نمونه سجاياي اخلاقي بود. در قرآن به اين مسئله اشاره شده و حتي درعرف هم «اخلاق خوش يا خوب محمدي»‌مثالي است رايج در روابط اجتماعي مسلمانان. به تبع پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، اهل‌بيت (علیهم السّلام) ايشان نيز داراي فضايل اخلاقي و ويژگي‌هاي منحصربه‌فردي بودند. در ميان اهل بيت پيامبر، امام‌حسن(علیه السّلام) از امتيازات اخلاقي خاصي برخوردار بودند و وصف شجاعت، سخاوت، تقوا و بخشندگي ايشان در كتاب‌هاي تاريخي، فراوان نقل شده است.
امام حسن(علیه السّلام) عابد و زاهد بزرگ عصر خويش بود. آن حضرت با اينكه از نعمت‌هاي مادي و رفاهي خداوندي برخوردار بود اما لحظه‌اي به دنيا دل نبست و دمي از ياد و نام خدا غفلت نورزيد. امام(علیه السّلام) در ايام كودكي و نوجواني از غذاي مخصوص پدرش علي(علیه السّلام) يعني نان جوين مي‌خورد و در اعراض از دنيا و تحمل سختي معيشت به پدرش اقتدا مي‌كرد و در عبادت و طاعت و خلوص نيت و رعايت حال مردم و ايتام و بيوه‌زنان و مساكين، آني غافل نبود و خدا را در اين طبقه ضعيف ياد مي‌كرد. او دائماً در ذكر بود، هيچ‌وقت كسي او را از ذكر خالي نمي‌ديد.
شيخ صدوق در امالي از حضرت صادق(علیه السّلام) و او از پدرانش نقل مي‌كند كه امام‌حسن(علیه السّلام) در ميان مردم زمان خود عابدترين، پارساترين و گرامي‌ترين افراد بود. چون قصد حج مي‌كرد، پياده راه مي‌رفت و گاهي پاي خود را نيز برهنه مي‌فرمود. هيچ‌گاه دست به كاري نمي‌زد مگر اينكه خدا را ياد مي‌نمود. راستگوترين مردم بود و رسا‌ترين بيان را داشت. آن حضرت هرگاه روانه مسجد مي‌شد و به نزد در مسجد مي‌رسيد، سر را به سوي آسمان بلند مي‌كرد و مي‌گفت: اي خداي من! اين مهمان توست كه بر در خانه‌ات ايستاده است، اي خداوند نيكوكار و احسان بخش! بنده تبهكار به نزد تو آمده، پس از ناپسندهاي من با پسنديدگي و كرم خودت درگذر، اي صاحب كرامت و احسان. امام(علیه السّلام) از نماز صبح در اول طلوع فجر با كسي سخن نمي‌گفت تا خورشيد طلوع كند و در تمام اين مدت در حال ذكر الهي بود.
امام (علیه السّلام) هنگامي كه به نماز برمي‌خاست بهترين لباسش را مي‌پوشيد و خود را خوشبو مي‌ساخت و مي‌فرمود: خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد و به همين جهت من لباس زيبا براي راز و نياز با پروردگارم مي‌پوشم و هم او دستور داده است كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد بر‌گيريد. اين است كه دوست دارم به هنگام عبادت بهترين جامه‌هايم را بپوشم.
شيخ صدوق از امام صادق(علیه السّلام) روايت كرده كه فرمود: امام حسن(علیه السّلام) هرگاه ياد مرگ، قبر، بعث، نشور و گذشتن بر صراط مي‌افتاد، گريه مي‌كرد و چون به ياد عرض نامه اعمال بر حق تعالي مي‌افتاد، نعره مي‌كشيد و مدهوش مي‌گشت. چون به نماز مي‌ايستاد به جهت آنكه خود را در مقابل پروردگار خويش مي‌ديد، بندهاي بدنش مي‌لرزيد و چون ياد بهشت و دوزخ مي‌كرد، مضطرب مي‌شد. مانند اضطراب كسي كه او را مار يا عقرب گزيده باشد و از خدا بهشت را مسئلت مي‌كرد و از آتش جهنم استغفار مي‌نمود. چون به تشييع جنازه‌اي حاضر مي‌شد، سكوت محض او را مي‌گرفت. اگر همسايه‌اش فوت مي‌شد در فراغش مي‌گريست. هرگاه قرآن تلاوت مي‌كرد با كمال توجه و امعان نظر و دقت و تدبر و تعقل مي‌خواند.
هرگاه به خطاب «يا ايها الذين امنوا» مي‌رسيد مي‌گفت: «لبيك اللهم لبيك» در هيچ حالي كسي او را ملاقات نكرد، مگر آنكه مي‌ديد كه مشغول به ذكر خداوند است. زبانش از تمام مردم راستگوتر بود و بيانش از همه كس فصيح‌تر. فنايش در حق سبب شده بود كه 20 يا 25‌بار به حج برود.امام حسن(علیه السّلام) هرگاه وضو مي‌ساخت اركان بدنش متزلزل مي‌شد و مي‌لرزيد و رنگ رخسار مباركش زرد مي‌گشت و بر خود مي‌لرزيد چرا كه خود را در برابر حق مي‌ديد. وقتي علت اين حالت را از حضرتش پرسيدند، آن جناب در پاسخ مي‌فرمود:«سزاوار است بركسي كه مي‌خواهد نزد پروردگار عرش به بندگي بايستد، اينكه رنگش متغير گردد و رعشه در مفاصلش بيفتد و اين چنين، حالات بندگي و راز و نياز عاشقانه در برابر پروردگار جهانيان را به نيايشگران حقيقي و عارفان شيفته حق مي‌آموخت.
توجه و شيفتگي امام حسن(علیه السّلام) براي تشرف پياده به حج در عموم منابع معتبر اسلامي آمده است.گرچه شمار تشرف او به مكه ميان 15 تا25 بار مورد اختلاف است ولي تشرف پياده ايشان مورد اتفاق است و در همان حال راهوارترين اسب‌هاي عربي را از پي او مي‌برده‌اند.
در پاره‌اي از مآخذ آمده است كه بخشي از راه را يا برخي از سفرها را با پاي برهنه پيموده است. مگر نه اين است كه مادر بزرگش فاطمه بنت اسد به گفته مورخان بزرگ اهل سنت فاصله مكه تا مدينه را پياده و با پاي برهنه پيموده است؟
او در داشتن خصلت‌هاي انساني و الهي، صابران و مجاهدان و همچنين زاهدان و عابدان را اسوه و امام بود.
ابن بابويه قمي كتابي مخصوص در زهد امام حسن(علیه السّلام) نگاشته به نام زهدالحسن (علیه السّلام) و مقام پارسايي و بزرگواري و گذشت او را از اين دنيا شرح داده است.
امام باقر(علیه السّلام) به نقل از امام حسن(علیه السّلام) فرمود:«شرم دارم از خدا كه او را ملاقات كنم در حالي كه به خانه او نرفته‌ام. سپس ادامه داد او 20مرتبه پياده از مدينه به مكه رفت.»
كليني مي‌گويد:«حسن بن‌علي(علیه السّلام) با عبدالله بن جعفر ديدار كرد و به او فرمود: عبدالله! چگونه مومن، مومن خواهد بود در حالي كه از بهره و تقدير الهي خود خشمگين است و منزلت خود را كوچك مي‌شمرد با اينكه فرمانرواي او خداست؟! من ضامنم براي كسي كه در دل او جز رضا و خشنودي از تقديرات الهي خطور نكند؛ اينكه خدا را بخواند و دعايش مستجاب شود.»
سيدبن طاووس گويد: امام حسن(علیه السّلام) چنين دعا مي‌خواند:
« خدايا!‌ با بخشش و بزرگواريت به تو تقرب مي‌جويم و با محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و پيامبرت، به تو تقرب مي‌جويم و با فرشتگان مقرب و پيامبران و رسولانت به تو تقرب مي‌جويم. از تو مي‌خواهم كه بر محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و پيامبر خود و بر آل محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درود بفرستي و از لغزشم درگذري و گناهانم را بپوشاني و مرا بيامرزي و نيازهايم را برآوري و به سبب كردار زشتم كيفرم ندهي، تا عفو و بخشندگي تو مرا فرا گيرد، كه تو بر هر چيز توانايي.
اي كسي كه فراريان رو به سوي او آرند و وحشت‌كنندگان با او انس گيرند! بر محمد و آل او درود فرست و انس مرا با خود قرار داده، كه سرزمين‌هايت برايم تنگ است و توكل مرا بر خود قرار ده، كه دشمنانت به من رو كرده‌اند.
خدايا ! برمحمد و آل محمد درود فرست و چنانم كن كه به سبب تو حمله كنم و به سبب تو به جنبش درآيم و بر تو توكل كنم و به سوي تو بازگردم.
خدايا ! آنچه از ستايش و نيايشم كه هماهنگ با محبت و خشنودي و پسند توست، مرا بر آن زنده بدار، و بر آن بميران و آنچه نيست، اختيارم را خود به عهده گير و مرا به سوي آنچه دوست داري و مي‌پسندي، بكشان.
پروردگارم! از گناهانم به سوي تو توبه مي‌كنم و از بدي‌هايم از تو آمرزش مي‌خواهم و هيچ جنبش و نيرويي جز از خدا نيست و هيچ معبود بحقي جز او كه بردبار و بزرگوار است، وجود ندارد. درود خدا بر محمد و آل او باد و تو خود اي پروردگار جهانيان! نيازهاي دنيا و آخرت ما را، در عافيت، كفايت فرما.
خدايا ! تو از همه آفريدگان خود، وارث هستي و در آفريدگان خود، هيچ وارث از خود نداري.
معبود من! هر كه نيكي كند، از رحمت توست و هر كه بدي كند، از گناه خود اوست، پس نه آنكه نيكي كند، از كمك و ياري تو بي‌نياز است و نه آنكه بدي كند، بدل از تو يابد و از قلمرو توانمندي تو بيرون شود. معبود من! تو را در محبوب‌ترين چيزها نزد تو كه ايمان به تو و تصديق پيامبرت باشد، فرمان بردم و در اين نعمت بزرگ، تو بر من منت داري و در مبغوض‌ترين چيزها كه شرك به تو و تكذيب پيامبرانت باشد، نافرماني‌ات نكردم. پس اي مهربان‌ترين مهربانان و اي بهترين گذشت كنندگان، گناهان رخ داده در ميانه آن دو را بر من ببخشاي.»
با درك اين حقيقت، شخصيت آدم رشيد همواره در مرز طبيعت و فوق طبيعت( حيات و فوق حيات) حركت مي‌كند.
اين نوع زندگي كه فوق زندگي طبيعي معمولي است، در عين حال كه عوامل و لوازم زندگي را به طور جدي منظور مي‌دارد، لوازم و نتايج قطع شدن آن را كه مرگ ناميده مي‌شود، مشهود مي‌كند. هر لحظه‌اي از لحظات چنين زندگي‌اي، هم مسير است و هم مقصد- چنان‌كه – هم وسيله است و هم هدف.
اين زندگي بر مبناي زندگي سعادتمندانه و مرگ سعادتمندانه است و از محضر امام حسن مجتبي(علیه السّلام) عمل به همين نكته براي سعادت دنيا و آخرت انسان‌ها كفايت مي‌كند.
منبع:http://www.bashgah.net

باز منتشر شده توسط hasantaleb در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 58
     درج شده در 1223 روز و 13 ساعت و 16 دقیقه قبل
    

چند حدیث زیبای رمضانی


اگر بندگان از بركت‏ها و حقایق ماه رمضان آگاهی می‏یافتند، آرزو می‏كردند كه رمضان یك سال باشد.


پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله:

«لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فِی رَمَضانِ لَوَدَّ اَنْ یَكُونَ رَمَضانُ السَّنَة» اگر بندگان از بركت‏ها و حقایق ماه رمضان آگاهی می‏یافتند، آرزو می‏كردند كه رمضان یك سال باشد.

«اِنَّ اَبْوابَ السَّماءِ تُفْتَحُ فی اَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانِ وَ لا تُغْلَقُ اِلی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْهُ» به راستی كه درهای آسمان در شب اول رمضان باز می‏شود و تا شب آخر ماه بسته نمی‏شود.

«لَوْ عَلِمْتُم ما لَكُم فِی رَمَضانِ لَزِدْتُم لِلّه تَبارَكَ و تَعالی شُكْرا» اگر بدانید در رمضان چه برای شما تقدیر شده است، سپاس خود را برای خدا افزون می‏كنید.

«وَكَّلَ اللّه ُ مَلائِكَةً بِالدُّعاءِ لِلصّائِمین» خداوند، فرشتگانی را مأمور دعا برای روزه‏داران كرده است.

 

حضرت علی علیه السلام:

«صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ اللِّسانِ و صِیامُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْن» روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان نیز از روزه شكم برتر است.

«صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذّاتِ الدُّنیا اَنْفَعُ الصِّیامِ» روزه نفس از لذت‏های دنیا، سودمندترین روزه‏هاست.

«الصِّیامُ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ كَما یَمْتَنِعُ الرَّجُل مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ» روزه، خودنگه‏داری از حرام‏های الهی است، همان‏گونه كه انسان از غذا و نوشیدنی [در این ماه] پرهیز می‏كند.

خداوند از میان روزها، جمعه و از میان ماه‏ها، ماه رمضان و از میان شب‏ها، شب قدر را برگزید.

 

امام باقر علیه السلام:

«الصِّیام وَالْحَجُّ تَسْكینُ الْقُلُوبِ» روزه و حج سبب آرامش دل‏ها هستند.

 

امام صادق علیه السلام:

«غُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضان و قَلْبُ شَهرِ رَمَضان لَیْلَةُ الْقَدْرِ» برجسته‏ترین ماه‏ها، ماه رمضان است و قلب ماه رمضان، شب قدر است.

«نِعْمَ الشَّهْرُ رَمَضانُ كانَ یُسَمّی عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللّه ِ الْمَرْزُوقُ» چه خوب ماهی است ماه رمضان؛ ماهی كه در زمان پیامبر(ص) ماه 'پربركت' نامیده شد.

 

امام هادی علیه السلام:

«فَرَضَ اللّه ُ تَعالی الصَّوْمَ لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوع لِیَحْنُو عَلَی الْفَقِیرِ» خداوند متعال روزه را واجب كرد تا غنی حس گرسنگی را بچشد، سپس بر فقیر مهر ورزد.


باشگاه کاربران تبیان ـ برگرفته از تبلاگ عطردل‏آرای‏خدا


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 70
     درج شده در 1225 روز و 23 ساعت و 21 دقیقه قبل
    
 
  شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) در اندیشه شهید مطهری  
 
  وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) یکی از درخشان ترین چهره های والای انسانی و نمونه کامل خلقت پروردگار در قالب زن می باشد، پیروی و تاسی به چنین شاهکار آفرینش در بر گیرنده سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت است.  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
   
 
 
 
 
     
 
   
 

وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) یکی از درخشان ترین چهره های والای انسانی و نمونه کامل خلقت پروردگار در قالب زن می باشد، پیروی و تاسی به چنین شاهکار آفرینش در بر گیرنده سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت است.

این نوشتار با توجه به هم زمانی ایام فاطمیه با شهادت استاد مطهری به بررسی گوشه هایی از شخصیت زهرای مرضیه(س)، در آثار و اندیشه این متفکر بزرگ می پردازد .

 

 

● مقام حضرت زهرا(س)

در تاریخ اسلام ، زنان قدیسه و عالی قدر فراوانند . کمتر مردی است به پایه خدیجه برسد ، و هیچ مردی جز پیغمبر و علی (ع) به پایه حضرت زهرا(س) نمی رسد . حضرت زهرا(س) بر فرزندان خود که امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برتری دارد . اسلام در سیر من الخلق الی الحق ، یعنی در حرکت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست . تفاوتی که اسلام قائل است در سیر من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسئولیت پیغمبری است که مرد را برای این کار مناسب تر دانسته است. ۱

 

 

● مقام کشف و شهود فاطمه (س)

پس از پیامبر باب نبوت یعنی پیامبری مسدود شد، اما باب کشف و شهود و الهام بسته نشد . ممکن است بشری از لحاظ صفا و کمال و معنویت برسد به مقامی که به قول عرفا یک سلسله مکاشفات برای او رخ می دهد و حقایقی از طریق علم الهامی ، به او ارائه می شود ، ولی او مامور به دعوت مردم نیست . حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه می فرماید: « ان الله تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة . و بعد می فرماید: و ما برح لله عزت آلاؤه فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکر هم و کلمهم فی ذات عقولهم .» ۲ یعنی: « همیشه در دنیا افرادی هستند که خداوند در باطن ضمیرشان با آ ن ها حرف می زند .» حضرت زهرا این جور بود با آن که پیامبر هم نبود . ۳

 

 

● زهرا عالی ترین مدل انسانیت

اهل بیت پیغمبر(ص) انسان های ساخته شده هستند ، انسا ن های ساخته شده مطابق عالی ترین مدل انسانیت . آن مدلی که خدای انسان برای انسان معین کرده است . پیغمبر(ص) فرمود: « انا ادیب الله و علی ادیبی» ۴ من تربیت شده خدا هستم و علی(ع) تربیت شده من است . علی (ع) یعنی یک انسان نمونه ، یک انسان کامل ؛ زهرا(س) یعنی یک انسان نمونه، یک انسان کامل. علی (ع) انسانی است که سخن او، رفتار و کردار او، نمونه و درس است و زهرا(س) همچنین. ۵

 

 

● حقیقت کوثر

قرآن درباره حضرت صدیقه طاهره می فرماید: « انا اعطیناک الکوثر »، کلمه ای بالاتر از کوثر نیست . در دنیایی که زن را شر مطلق و عنصر فریب و گناه می دانستند ، قرآن می گوید: فاطمه نه تنها خیر است بلکه کوثر است ، یعنی خیر وسیع ، یک دنیا خیر . ۶

کسی که در دامان زهرا بزرگ شده و شیر آن را خورده ، تن به ذلت نمی دهد .

حسین (ع) در روز عاشورا فرمود: « هیهات منا الذلة » ما تن به ذلت نمی دهیم . ما کجا و ذلت کجا ؟ ما خدا را می پرستیم ، و خدایی که ما می پرستیم نمی پذیرد که ما تن به ذلت بدهیم .پیامبر آن خدا نمی پسندد که ما تن به ذلت بدهیم . بعد می فرماید: آیا آن دامنی که حسین در آن دامن بزرگ شده است ، آن پستانی که حسین از آن پستان شیر خورده اجازه می دهد حسین تن به ذلت بدهد ؟ پس من جواب پدرم علی را چه بدهم ؟ جواب مادرم زهرا(س) را چه بدهم ؟ گویی مادرم این جا حاضر است و به من می گوید : حسین ! تو از پستان من شیر خورده ای ؛ و آن که از پستان من شیر خورده ، تن به ذلت نمی دهد. ۷

در جنگ جمل ، امیرالمومنین علی (ع) پرچم را به پسرش محمدبن حنفیه می دهد و امام حسین(ع) هم در این جنگ حاضر بوده است . می گوید پسر حمله کن . او باید جلو برود و دیگران مثل مالک اشتر پشت سرش حرکت کنند. دشمن تیراندازی می کند. محمد می ایستد تا تیرباران کمتر بشود بعد برود . علی می آید در حالی که غضب کرده و خیلی خلاف انتظارش شده است محکم به سینه محمدبن حنفیه می زند و می فرماید: « اخذتک عرق امک » رگ مادریت گرفت ؟ ۸ در حالی که تو پسر علی هستی ! پرچم را از او گرفت و تنها حمله کرد و امام حسین (ع) در روز عاشورا فرمود: من اگر بخواهم تسلیم شوم پدرم علی نمی پسندد . ما در دامن علی و فاطمه بزرگ شده ایم. ۹

 

 

● ویژگی های خطبه حضرت زهرا (س)

زهرا در جوانی از دنیا رفته است . ولی خوشبختانه یک خطابه مفصل بسیار طولانی (در حدود یک ساعت) از ایشان در سن ۱۸ سالگی باقی مانده که این را تنها شیعه روایت نمی کند ، بغدادی در قرن سوم این خطابه را نقل کرده است . همین یک خطابه کافی است که نشان بدهد زن مسلمان در عین این که حریم خودش را با مرد حفظ می کند و خودش را به اصطلاح برای ارائه به مردان درست نمی کند ، معلوماتش چقدر است ؟ ورود در اجتماع تا چه حد است . خطبه حضرت زهرا توحید دارد در سطح توحید نهج البلاغه ، یعنی در سطحی که دست فلاسفه به آن نمی رسد . وقتی که درباره ذات حق و صفات حق صحبت می کند ، گویی در سطح بزرگ ترین فیلسوفان جهان است . از بوعلی سینا ساخته نیست که این طور خطابه بخواند . یک دفعه وارد فلسفه احکام می شود ؛ خدا نماز را به این خاطر واجب کرد ، روزه ، حج ، امر به معروف و نهی از منکر را برای این دلیل واجب کرد ، زکات را برای این واجب کرد و… بعد شروع می کند به ارزیابی قوم عرب قبل از اسلام و تحولی که اسلام در این قوم به وجود آورد که شما مردم عرب چنین وچنان بودید . وضع زندگی مادی و معنوی آن ها قبل از اسلام را بررسی می کند و آن چه را به وسیله پیغمبر از نظر زندگی مادی و معنوی به آن ها ارزانی شده بود ، گوشزد می کند . بعد در مقام استدلال و محاجه برمی آید . او در مسجد مدینه در حضور هزاران نفر خطبه می خواند اما نمی رود بالای منبر که العیاذ بالله خودنمایی بکند . سنت پیغمبر این بوده که زن ها جدا می نشستند و مردها جدا ، پرده ای بلند میان آن ها کشیده می شد . زهرای اطهر(س) از پشت پرده تمام سخنان خودش را گفت و زن و مرد مجلس را منقلب کرد . این معنای آن است که ذکر کردیم : هم شخصیت دارد و هم عفاف ، هم پاکی دارد و هم حریم ، هیچ وقت خودش را جلوی چشم های گرسنه مردان قرار نمی دهد ، اما یک موجود دست و پا چلفتی نیست که چیزی سرش نشود و از هیچ چیز خبر نداشته باشد . ۱۰

 

 

● وارستگی حضرت زهرا (س)

بهترین علامت رستگی و وارستگی از غیر خدا ، وابستگی به حق و این که اساسا برای آن ها هیچ چیزی غیر از خدا مطرح نبوده است . ...شما می بینید تاریخ برایش ( حضرت زهرا ( س ) ) ۵ صفحه بیشتر باقی نگذاشته ، اما همان ۵ صفحه ای که زندگی دیگران دارد . همین قضیه یک تاریخچه ای در زندگی آن ها بود . شما در نظر بگیرید که آن ها بشرند ، نه این که بشر نیستند ؛ اگر بشر نبودند که برایشان فضیلت نبود . وقتی بشر هستند احساسات بشری دارند ، اگر نمی داشتند که برایشان فضیلت نبود . ولی به این احساسات بستگی ندارند ، یعنی یک احساسات عالی دارند که نمی گذارد آن ها بسته باشند .

خوشبختانه جزئیات جهاز حضرت زهرا(س) مشخص است . علی(ع) قرار می شود که عروسی او با زهرا(س) را بگیرند ، اما چیزی ندارد جز زره اش ، می رود آن را به ۴۰۰ درهم می فروشد . بعد با یک یا دو نفر دیگر مامور می شوند بروند یک جهیزیه تهیه کنند که قلم به قلمش مشخص است . یک پیراهن برای عروس تهیه می شود . پیراهن را می پوشد . خدای تعالی وقتی که می خواهد یک ارزش واقعی انسانیت را ظاهر کند چنین می کند . آن روزی که آدم را می خواست بیافریند فرشتگان گفتند: « أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء». ۱۱ خدا جواب داد: من می دانم در انسان چیزی را که شما نمی دانید . آن چه خدا می خواست این جور چیزها بود .

یک زن فقیر برهنه ای به عنوان یک سائل می آید و خطاب به اهل بیت می گوید: من عریانم و لباس ندارم . در آن گرفتاری کسی نبود که اصلا متوجه شود که این زن هم آمده ، غیر از حضرت زهرا(س) ایشان پیراهن اولی خودش را می پوشد و لباس عروسی خود را به این زن انفاق و ایثار می کند . بعد که زن ها می آیند ، می گویند پیراهن عروسی کجا رفت ؟ می گوید: بله ، زنی به این جا آمد و کسی به او رسیدگی نکرد ، من به او انفاق کردم . بشر این است ، تا این مقدار آزادگی و رهایی! « انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء ولا شکورا » ۱۲ . یعنی یک « متشکرم » هم از کسی توقع نداریم ، فقط خدا و خد ا. ۱۳

 

 

● عمل فاطمه(س)

در روایت است که پیامبر اکرم (ص) رو می کند به یگانه فرزند عزیزش وجود مقدس صدیقه طاهره سلام ا… علیها آن کسی که درباره اش می گوید: « بضعة منی » ، او پاره جگر من است – و می گوید:

«یا فاطمه اعملی بنفسک » دخترکم خودت برای خودت عمل کن. « انی لا أغنی عنک شیئا » . من به درد تو نمی خورم، از انتساب با من کاری ساخته نیست . ۱۴

تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن ، مگو پدرم پیغمبر است ، به دردت نمی خورد ، به دستور پدرت عمل کردن به دردت می خورد . آن وقت شما زندگی همین حضرت زهرا(س) را مطالعه کنید ، می بینید در فکر این انسان گویا وجود ندارد که من دختر پیغمبر آخرالزمان هستم . حدیث است که وقتی به محراب عبادت می ایستاد ، بدنش به لرزه درمی آمد . از خوف خدا گریه می کرد، شب های جمعه را تا صبح نمی خوابید و می گریست . این ها همه به انسان نوعی بیداری و آگاهی مسئولیت آمیز و تعهد خیز می دهد . ۱۵

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir    
   
 
 
 
      محمد صالحی
ماخذ : http://persianload.com/?p=۲۱۳۲۶
زیرنویسها :
۱ نظام حقوق زن در اسلام ، ص ۱۱۹
۲ نهج البلاغه ، خطبه ۲۲۲
۳ خاتمیت ، ص ۳۹
۴ بحار ، ج ۱۶ ، ص ۲۳۱
۵ آشنایی با قرآن ، ج ۷ ، ص ۵۶
۶ حماسه حسینی ، ج ۱ ، ص۳۲۷
۷ انسان کامل ، ص ۲۴۰
۸ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۳۲۱
۹ ۱۰ گفتار ص ۲۲۲
۱۰ حماسه حسینی ج۱ ص ۲۲۳
۱۱ بقره/۳۰
۱۲ انسان/۹
۱۳ آشنایی با قرآن ج۱۱ ص ۸۹
۱۴ حکیمی ، محمد رضا ، ۱۳۷۰، الحیاه ، ج ۲،تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
۱۵ حق و باطل ص ۱۱۰، حکمت ها و اندرزها ج۱ ص ۶۳
 
 
      مقالات ارسالی به آفتاب

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 57
     درج شده در 1295 روز و 20 ساعت و 25 دقیقه قبل
    
آنگاه که تشنگان قدرت از بنی‌امیه و بنی عباس پنجه در پنجه‌ی یکدیگر حنجره‌ها را می‌دریدند و برای از میدان به در کردن رقیب نسبت به هم هیچ ملاحظه‌ای را نداشتند و فضای بلاد اسلامی، آلوده‌ به هوی و هوس و قدرت‌طلبی بود و تا آن زمان هم خلفای جور نه خود به فکر جمع آوری معارف بلند نبوی(صلی الله علیه و آله) بودند و نه چنین می‌خواستند و نه این که اجازه می‌دادند آنان که اهل این کارند و تعهد دارند به این مهم بپردازند.

در این اوضاع تیزبینی و هوشمندی یکی از فرزندان رسالت، مولانا امام محمدباقر(علیه السلام) فرصت و موقعیت را مناسب دید که به دور از چشم غوغاگران قدرت و حکومت، با زیرکی بسیار به تبیین دین اسلام راستین بپردازد لذا وجود مبارک حضرت یک نهضت فکری و علمی را طراحی نموده و پایه‌ریزی کرد و در اندک زمانی توانست انسان‌های مستعد و علاقمند از بازماندگان صحابه‌ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بزرگان از تابعین و رؤسایی از فقهای مسلمین را به گِرد خود فراهم آورد و از سرچشمه‌ی زلال علم و فضیلت و کمال، که از سوی پروردگارش در او به ودیعه سپرده شده بود و از آباء و اجداد گرامیش به ارث برده بود کام تشنه‌ی آنان را سیراب کند.

دوران امامت امام باقر(علیه السلام) دورانی شد که برای اولین بار در یک فضای مناسب و تا حدودی کاهش یافته‌ی فشارهای حکومتی، خورشید علوم اسلامی و الهی طلوع نماید و فضیلت‌ها ظهور و بروز پیدا کنند و محاسن و زیبایی‌های دین خود را نشان دهد و نهضت علمی و اخلاقی و معنوی اسلام آغاز شود. و محفل علمی حضرت آنچنان با شور و شوق و نشاط شد که شعرا و نویسندگان را وادار به قلم‌فرسایی‌ها نمود.

لذا دوران امامت امام باقر(علیه السلام) دورانی شد که برای اولین بار در یک فضای مناسب و تا حدودی کاهش یافته‌ی فشارهای حکومتی، خورشید علوم اسلامی و الهی طلوع نماید و فضیلت‌ها ظهور و بروز پیدا کنند و محاسن و زیبایی‌های دین خود را نشان دهد و نهضت علمی و اخلاقی و معنوی اسلام آغاز شود. و محفل علمی حضرت آنچنان با شور و شوق و نشاط شد که شعرا و نویسندگان را وادار به قلم‌فرسایی‌ها نمود.

یکی از شعرای بنام آن زمان، قُرظیّ می‌گوید:

یا باقرالعلم لاهل التُقی                                                              و خیرَ من لَبّی علی الاَجْبُل

یعنی: ای شکافنده‌ی علم برای پرهیزکاران! و ای بهترین کسی که بر کوه‌های حجاز لبیک گفتی!

یكی دیگر از شعرای عرب به نام «مالک بن اعین جُهَنی» در مدح و ثنای حضرت می‌گوید:

- هرگاه مردم، علم قرآن را جستجو کنند، همه‌ قریش جیره‌خوار اویند.

- و اگر گفته شود: پسر دختر پیغمبر کجاست؟ بدان وسیله به شاخه‌های بلند (علم و فضیلت) دسترسی پیدا کرده‌اید.

- ستارگانی هستند درخشان برای آنان که در شب راه روند، و کوه‌هایی هستند که دانش بسیاری به جای نهند.(1)

 
دیدار امام باقر علیه السلام با جابر   

آن حضرت کسی است که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) از آمدنش آن هم با کوله‌باری از علم و دانش خبر داده است.

امام صادق از پدرش امام باقر(علیهماالسلام) نقل می‌کند که پدرم فرمود: بر جابر بن عبدالله انصاری(ره) (صحابی ارجمند رسولخدا صلی الله علیه وآله) وارد شدم بر او سلام کردم و او جواب سلام مرا داده آنگاه به من گفت: تو کیستی؟ (می‌دانید جابر در اواخر عمر خویش نابینا شده بود) از این رو گفت پسر جان! پیش بیا! پس من به نزدیک او رفتم و او دست مرا را بوسید. جابر گفت آنگاه خم شد پای مرا ببوسد من به کناری رفته و نگذاشتم او چنین کاری را بکند. سپس به من گفت: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تو را سلام رسانده است، من گفتم: درود و رحمت و برکات خداوند بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باد!

ای جابر! چگونه رسول خدا به من سلام رساند؟ گفت: روزی خدمت آن حضرت شرفیاب بودم. پس به من فرمود: ای جابر! تو زنده می‌مانی تا یكی از فرزندان مرا دیدار کنی که نامش محمدبن علی بن الحسین(علیهم السلام) است که خدا نور و حکمت به او ببخشد پس (ای جابر) سلام مرا به او برسان.(2)   
در حقیقت زمان حضرت، زمان یک نهضت و قیام علمی و استحکام پایه‌های مبانی معرفتی اسلام بود و اگر مخالفان ما خوب توجه کرده بودند؛ دوران، دوران رخ نشان دادن اسلام حقیقی و ناب بود. ولیكن متأسفانه دیدند و اقرار و اعتراف هم کردند و از محضر حضرت و فرزند عزیزش صادق آل محمد (علیهم‌السلام) کسب فضل هم نمودند ولی راه خود را رفتند و زیانش متوجه آینده جهان اسلام شد.

غرض آن است که آوازه علم و دانش آن حضرت قبل از آمدنش، در بیانات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه‌ هدی(علیهم السلام) همگان را به انتظار نشانده بود.

 
مقام و منزلت امام در كلام بزرگان

مقام و منزلت علمی و فضایل و مکارم اخلاقی حضرت در کلمات بزرگان، دانشمندان و فقیهان زمان حیات ایشان که برخی از پیروان و تعدادی هم از اهل تسنن هستند:

محمد مُنکدر: باور نداشتم علی بن الحسین فرزندی به یادگار گذارد که فضل و دانش او مانند خودش باشد تا این که فرزندش محمد بن علی را دیدم...

ابی اسحاق سبیعی می‌گوید: ... به فردی از بنی‌هاشم که هرگز مانندش را در علم و دانش ندیده بودم برخورد کردم و او محمد بن علی بن الحسین(علیهم السلام) بود.

جابر بن یزید جعفی هرگاه می‌خواست از حضرت حدیثی نقل کند می‌گفت: برای من حدیث کرد وصی اوصیا، و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین(علیهم السلام).

عبدالله بن عطاء مکی می‌گوید: هیچ دانشمندی را ندیدم که نزد كسی كه کوچکتر و کم قدرت‌تر هستند آنگونه با تواضع باشند كه در نزد ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین(علیهم السلام) بودند و من خودم دیدم حکم بن عتیبه را با آن مرتبه‌ای که در میان مردم داشت در برابر آن جناب همچون کودکی بود که پیش روی استاد خود نشسته باشد.(3)

 
اقدامات امام باقر علیه السلام

1- بنیان یک مکتب قوی فکری و اندیشه‌ای؛ که بعد از آن به وسیله فرزند رشیدش امام صادق (علیه‌السلام) ادامه یافت و بارور شد و شاخ و برگش، همه تاریخ را فرا گرفت.

2- پاسخ به بسیاری از القائات سوء دشمنان نسبت به اسلام عزیز، مخصوصا کنیه‌توزی‌های یهودیان معاند و افکار غلط و انحرافی غلو كنندگان.

3- مقابله با شبهات گروهی که توسط خوارج مطرح می‌شد و یا شبهاتی که با ورود مسایل فلسفی از یونان به محدوده اسلام آغاز شده بود كه حضرت با قوت پاسخ می‌دادند.

در حقیقت زمان حضرت، زمان یک نهضت و قیام علمی و استحکام پایه‌های مبانی معرفتی اسلام بود و اگر مخالفان ما خوب توجه کرده بودند؛ دوران، دوران رخ نشان دادن اسلام حقیقی و ناب بود. ولیكن متأسفانه دیدند و اقرار و اعتراف هم کردند و از محضر حضرت و فرزند عزیزش صادق آل محمد (علیهم‌السلام) کسب فضل هم نمودند ولی راه خود را رفتند و زیانش متوجه آینده جهان اسلام شد. اما شجره‌ طوبای امامت و ولایت راه پر صلابت خود را به وسیله امامان هدی پیمود و امروز به جایی رسیده است که انسان‌های آزاده و حقیقت‌جوی جهان، تنها امید به این مکتب دوخته‌اند و پر واضح است که آینده بشریت هم با امامت امام هدی و قائم آل(عج) رقم خواهد خورد.

به امید آن روز

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 226.

2- ارشاد شیخ مفید؛ ج 2، ص 227 .

3- ارشاد شیخ مفید؛ ج 2، ص 231 .

                                                            


اسكندری شیرازی

 

 

 


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 38
     درج شده در 1295 روز و 20 ساعت و 28 دقیقه قبل
    
   

رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد كس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌اي برون آي اي كوكب هدايت(1)

 

امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنجمين اختر فروزان آسمان امامت و هفتمين گوهر عرش عصمت است. او شكافنده و تبيين كننده علوم اسلامي است.
امامي كه سراسر زندگي‌اش نور بود و همه لحظات عمر با بركتش، در راه ارشاد و هدايت انسان‌ها صرف شد.

امامي كه از زمينه سازي‌هاي پدرش امام سجادعليه‌السلام در راستاي معرفي مكتب تشيع، و مبارزه با طاغوت‌ها، بهره‌برداري بسيار كرد، و با تربيت شاگردان برجسته، و تبيين فقه ناب اسلام و اهل‌بيت ـ عليه‌السلام ـ بزرگ‌ترين قدم را براي شناسايي تشيع و مكتب اهل بيت ـ عليه‌السلام ـ برداشت.

او در سن چهار سالگي در كربلا و ماجراي عاشوراي حسيني حضور داشت، و در سفر كوفه و شام، همراه پدر، همه ماجراها را مي ديد، و براساس فرهنگ عاشورا تربيت شد.


او تجسمي از ارزش‌هاي والاي انساني و كمالات اخلاقي بود و همه لحظه‌هاي زندگي درخشانش، درس‌هاي بزرگ انساني را الهام مي‌بخشيد.
بي شك، آشنايي با سيره علمي، تربيتي، سياسي و اخلاقي آن امام همام راهنماي خوبي براي ما در مسير پر پيچ و خم زندگي است.(2)

 

سيره علمي امام باقر (ع)

 

زندگي امام باقرعليه‌السلام مصادف با دوران پر تلاطم زوال بني اميه بوده است، اما به دليل شرايط خاص آن زمان ايشان از نظر سياسي در انزوا بودند و اعتراض هاي او، با اين كه در اين راه تا سر حد شهادت حركت كرد، به صورت يك نهضت سياسي همه جانبه براي سرنگوني رژيم بني اميه نيانجاميد.

‌او دريافته بود فرهنگ تشيع در انزوا قرار دارد؛ از اين رو لازم بود به يك انقلاب وسيع فرهنگي دست بزند و با تشكيل حوزه علميه و تربيت شاگردان برجسته، فقه آل محمد ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله ـ و خط فكري تشيع را آشكار کند.

 

‌بر همين اساس امام باقرعليه‌السلام زمينه‌سازي بسيار عميق و خوبي در اين راستا نمود و پس از ايشان، فرزند برومندش امام صادق ـ‌ عليه‌السلام ـ با تشكيل حوزه علميه با چهار هزار نفر شاگرد، آن را به ثمر رسانيد و يك دانشگاه عظيم اسلامي در تاريخ اسلام آشكار و ماندگار شد.(3)

‌بنابراين، مي‌توان گفت؛ امام باقر ـ عليه‌السلام ـ مؤسس و بنيانگذار حوزه علميه شيعه و نهضت فرهنگي انقلاب فرهنگي تشيع بود.(4) 


 

حكومت و سياست در سيره امام باقر(ع)

با وجود تمام سخت گيري هاي بني اميه، امام باقرعليه‌السلام به تبيين معارف اهل بيت عليه‌السلام مي پرداخت و از تبيين جايگاه امامت و ولايت در اسلام كه به معناي زعامت و تصدي امر است، دست بر نمي داشت.

‌زراره، يكي از اصحاب امام باقرعليه‌السلام حديثي را از ايشان روايت مي‌كند كه امام عليه‌السلام در تشريح مباني اسلام فرموده است:
« بني الاسلام علي خمسة اشياء، علي الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولايه.
اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولايت (رهبري اسلامي) »
زراره مي‌گويد: عرض كردم كدام يك از اين مباني برتر است؟
حضرت فرمود: الوِلايَةُ اَفْضَل؛ لِاَنَّها مِفْتاحُهُنَّ. وَالواليُ هُوَ الدَّليلُ عَلَيهِنَّ ؛ ولايت و رهبري برتر است. زيرا كليد و راهگشاي مباني ديگر است و اين رهبر؛ راهنماي مباني ديگر است. (5)

‌با اين وجود امام باقرعليه‌السلام به تبعيت از جد بزرگوارش امام علي ـ عليه‌السلام ـ هر جا كه احساس مي‌كرد، كيان كشور اسلامي و آبروي اسلام در خطر است، خلفا را از راهنمايي و ارشاد‌هاي خود محروم نمي‌کرد.(6)


سيره عملى امام باقر(ع)

زندگي امامان معصوم عليه‌السلام، همواره الگوي شيعيان در زندگي است. و در حقيقت آن گونه كه از قول معصوم ـ ‌عليه‌السلام ـ‌ بر مي‌آيد عمل به گفتار و تبعيت از كردار ايشان، به نوعي بيانگر ميزان دوستي و نشانگر محبت به ايشان باشد.(7)

 ‌در زير به دو نمونه از سيره عملي امام باقر ـ عليه‌السلام ـ اشاره مي‌شود:

 


1ـ حلم امام

‌‌مردى مسيحى از روى كينه‏اى كه با امام عليه‌السلام داشت كلمه باقر را به بقر تغيير داد و به آن حضرت گفت: انت بقر. امام عليه‌السلام بدون آن‌كه از خود ناراحتى نشان داده و اظهار عصبانيت كند با كمال سادگى فرمود: نه من بقر نيستم، من باقرم.
مسيحى گفت: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود امام فرمود: «شغلش اين بود، عارو ننگى محسوب نمى ‏شود.
مسيحى گفت: مادرت سياه وبى شرم وبد زبان بود. امام فرمود: اگر اين نسبت‌ها را كه به مادرم مى ‏دهى راست است خدا او را بيامرزد و از گناهانش بگذرد و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى.
مشاهده اين همه حلم از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد كافى بود كه انقلابى در روحيه مرد مسيحى ايجاد نمايد و او را به سوى اسام بكشاند. اما ب مرد مسيحى بعد مسلمان شد.

 


2 ـ زحمت در طلب رزق

‌در گرماى شديد تابستان محمدبن منكدر كه خود را از زهاد و عباد و تارك دنيا مى ‏دانست امام را در حال خستگى شديد در انجام كارى مى ‏بيند گمان مى ‏كند امام خود را براى طلب دنيا اين گونه به زحمت انداخته، لذا به نصيحت مى‏پردازد و مى ‏گويد آيا سزاوار است مرد شريفى مثل شما در اين گرماى طاقت فرسا در طلب دنيا بيرون بيايد، اگر خداى نخواسته در اين حال مرگ شما را فرا رسد چه وضعى براى شما پديد خواهد آمد؟
شايسته نيست شما به دنبال دنيا برويد و خود را به رنج و زحمت بيندازيد.
امام عليه‌السلام فرمودند: اگر مرگ من در همين حال برسد و من بميرم، در حال عبادت و انجام وظيفه از دنيا رفته‏ ام، زيرا اين كار، عين طاعت و بندگى خدا است.
تو خيال كرده ‏اى كه عبادت منحصر به ذكر و نماز و دعاست من زندگى و خرج دارم اگر كار نكنم بايد دست حاجت به سوى تو و امثال تو دراز كنم.
من در طلب رزق مى ‏روم تا احتياج خود را از ديگران سلب كنم. وقتى بايد از رسيدن مرگ هراسان باشم كه در حال معصيت و خلافكارى و تخلف از فرمان الهى باشم نه در چنين حالى كه در حال اطاعت امر حق هستم و او مرا موظف كرده بار دوش ديگران نباشم و رزق خود را خودم تحصيل كنم.
زاهد گفت عجب اشتباهى كرده بودم. اكنون متوجه شدم كه من روش غلطى را مى ‏پيموده ‏ام و احتياج كاملى به نصيحت داشته ‏ام.(8)

 


سيره اخلاقي امام باقر(ع)

‌روايات بسياري از ائمه اطهار و رسول اکرم تصريح مي کنند که اخلاق نيکو بخش عمده ايي از دينداري است. و حتي نبي مکرم اسلام(ص)، در حديثي يادآوري کرده اند که ايشان براي تکميل مکارم اخلاقي مبعوث شده اند.(9)

‌اخلاق نيکو در کنار ايمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکيبايي در مصايب از صفات برجسته نيکوکاران، راستگويان و پرهيزگاران است.(10)

‌جامعه اسلامي آنگاه بر راه درست گام برميدارد و آن زمان شايسته اين صفت( اسلامي) خواهد بود که بيش از هميشه بر طريق اخلاق انساني گام بردارد؛ چون موازين اخلاقي براي فرد همچون قوانين براي جامعه است. جامعه بي‌قانون با انسان بي‌اخلاق برابر است. هر دو برآشفته‌، غيرقابل اعتماد و راکد‌اند و هر دو رو به سوي قهقرا خواهند رفت.

‌بهتر آن است با توجه به روزهايي چنين خوش که شادي را از ميلاد امام محمد باقر به عاريت گرفته است، به اين اصل اساسي در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقرعليه‌السلام بپردازيم.


نيکوگفتاري با ديگران

‌بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد. (11)
امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنج نکته را سفارش فرموده اند:
اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن.
اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن.
اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.
اگر نکوهشت کنند بي تابي مکن. (12)

 

اين نکات را نه تنها شکيبايي که استقامت بزرگ مي توان ناميد. مردمي که در مناسبات متقابل با يکديگر اين موارد را رعايت کند: حقوق ديگران را مانند حقوق خود محترم داشته بر آن دل بسوزانند، فروتني را پيشه خويش ساخته از غرور و جدال بپرهيزند و درکنار اين سه شکيبايي به خرج دهند مطمئناً درِ دنيايي زيبا و جامعه اي سالم را به روي خويش خواهند گشود و پس از آن ما ناظر مشاجره و برخوردهاي رانندگان درخيابان ها، مردم در صف ارزاق و ديگر صحنه هاي دل آزار نخواهيم بود.

‌اميد است با بهره گيري از سيره اين امام همام در همه مراحل زندگي، يك زندگي سالم، همراه با روشن بيني و بصيرت بنا كنيم. و با زمينه سازي و انتظار ظهور حجت راه را براي تشكيل حكومت عدل الهي هموار سازيم.

پي نوشت‌ها


1- لسان الغيب، خواجه شمس الدين محمد، حافظ شيرازي.
2- ر.ك: امام باقرعليه‌السلام بنيانگذار نهضت فكري ـ فرهنگي تشيع، حجت‌الاسلام علي اصغر صرفه‌جو، مقاله، تبيان.
3- رجال كشي، ص 125.
4- همان، ص 125.
5- فروع کافي، ج 4 ص 62، ح 1.
6- بررسي بنيان‌هاي اخلاقي و سياسي درسيره امام محمدباقر(ع)، ح.طاهري، مقالات، تبيان.
7- امير مؤمنان(ع): من احبنا فليعمل بعملنا و ليتجنب الورع،هر که مارا دوست مي‌دارد بايد چون رفتار ما عمل کند و جامه پارسايي در بر گيرد. غررالحکم :حديث8483.
8- ر.ك : سيره‌‏ى علمى امام محمد باقرعليه‌السلام، مقاله، پايگاه ويژه امام باقرعليه‌السلام، http://emambagher.heyatblog.net/.
9- رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ(ص) بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ‏، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67، ص: 373.
10- اشاره به آيه 177 سوره بقره.
11- بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص 152.
12- بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص 167.



محمد هاشم نعمت اللهي

باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 187
     درج شده در 1295 روز و 20 ساعت و 35 دقیقه قبل
    

قناعت بزرگترین فضلیت انسانیست

 قناعت یکی از خصایص بارزی است که می تواند احساس رضایتمندی را در کانون خانواده حاکم کند و نیز به عنوان نوعی نگرش خاص انسان به دنیا، نشانه ای از عزت نفس و شخصیت یک انسان مسلمان می باشد.


راسخون: قناعت به عنوان نوعی نگرش خاص انسان به دنیا، نشانه ای از عزت نفس و شخصیت یک انسان مسلمان می باشد.
قناعت به معنای رضایت از بهره هایی است که در زندگی برای انسان میسر است، که اگر قناعت به رضایت یعنی خشنودی از آنچه حاجت انسان را برآورده می کند تحول یابد، دراین وقت می توان گفت، قناعت اخلاقی انسانی و فضیلتی بزرگ است.


قناعت موجب رضایتمندی افراد از شرایط می گردد
قناعت در واقع یکی از خصایص بارزی است که می تواند احساس رضایتمندی را در کانون خانواده حاکم کند و در مقابل آن حرص، صفتی سیری ناپذیر است که انسان را وادار می کند بیش از حد نیاز ثروت جمع کند و کسی که به حرص گرفتار شود روی رهایی نمی بیند.


قناعت وسیله ای برای رسیدن به پاکدامنی
فی الواقع نفس قانع، وسیله ای است برای دست یافتن انسان به طهارت معنوی و تحصیل پاکدامنی و اگر قناعت به عنوان نگرش خاص انسان به دنیا مورد استفاده قرار گیرد نشانه ای از عزت نفس و شخصیت یک انسان مسلمان در مقابل دارایی های دیگران می شود.


بی نیازی از غیر خدا؛ نتیجه قناعت
نتیجه قناعت احساس آزادگی و بی نیازی از غیر خداست و این بزرگترین فضیلت انسان است؛ کما اینکه بسیاری از مشکلات بشر امروز از همین جا سرچشمه می گیرد، یعنی اینکه انسان در مشکلاتش حاضر است به همه چیز و همه کس متوسل شود و دست نیازش را به پیش هر کسی برای کمک دراز نماید، اما حاضر نیست دقیقه ای به فکر خالق خویش بیفتد و از او که قاضی الحاجات است استمداد طلبد.


دو مرتبه عالی و اعلی برای قناعت
قناعت دارای دو مرتبه عالی و اعلی است: مرتبه نخست راضی بودن به حد ضرورت و کفاف روزی است و مرتبه دوم رضایت به کمتر از آن است؛ در وصیت های حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) نیز می خوانیم که می فرمایند: «هیچ دارایی همچون خرسند بودن به قوتی که خداوند آن را روزی انسان ساخته است فقر را از انسان دور نمی سازد.»
امروزه با توجه به اینکه سطح زندگی اکثر خانواده ها به حد مطلوبی رسیده است به همین سبب در بعضی از خانواده ها شاهد تجمل گرایی، زیاده روی در مصرف اقلام خوراکی، پوشاکی و ... می باشیم که خود اینها باعث کم شدن رفت و آمدهای فامیلی، کاهش انگیزه برای ازدواج از سوی جوانان، به دست آوردن پول از سوی سرپرست خانواده به هر قیمت برای کم نیاوردن جلو فامیل و دوستان شده است.


شاکرترین مردم قانع ترین آنهاست
در صورتی که اگر با تمسک به آمیزه های دینی با ظرافت بیشتری سعی در اداره سالم خانه و خانواده مان داشته باشیم بسیاری از مشکلات خود به خود حل خواهند شد تا جایی که امام علی (ع) می فرمایند: شاکرترین مردم قانع ترین آنهاست و ناسپاس ترین ایشان حریص ترین آنهاست.


لقد خلقنا الانسان فی کبد
خداوند انسان را در امتحان و آزمایش آفرید و بندگان خود را به انواع سختی ها می آزماید و با سختکوشی های گوناگون آنان را به عبادت و بندگی می گیرد و به انواع ناملایمات و ناخوشایندیها امتحان می کند، تا تکبر را از دل هایشان بیرون برد و افتادگی و خاکساری را در جانهایشان بنشاند و درهای فضل و احسان خویش را به روی بندگانش بگشاید؛


قناعت یعنی توکل بر خدا
و اینجاست که می توان گفت در واقع قناعت عبارت از این است که انسان بیش از هر چیز به خداوند متعال متکی بوده و به هر چه در اختیار دارد، خشنود و سازگار باشد و با عزت نفس و آبرومندی به سر برده و هیچ گاه چشم داشتی به مال دیگران نداشته باشد.

چه خوب است  امسال را که به فرمایش مقام معظم رهبری سال جهاد اقتصادی نام گذاری شده است، بهانه ای قرار دهیم برای تمرین قناعت، برای آنکه خانواده ای داشته باشیم که به لحاظ اقتصادی، اعتقادی و فرهنگی دارای امنیت و آرامش کامل باشد، در واقع  الگوی رفتار عملی فرزندان، والدین می باشند؛ خود قانع باشیم تا خانواده و فرزندانمان نیز روحیه قناعت را پذیرا باشند.

ارزش و فواید قناعت
1- قناعت مایه عزتمندی و سربلندی انسان می شود.
2- قناعت مال تمام نشدنی و بی نیازی واقعی است.
3-  قناعت باعث آسایش خاطر و آرامش روان می شود.
4- قناعت باعث حریت و آزادی انسان می گردد.


احادیث مربوط به قناعت
امام علی : خوش ترین زندگی، زندگی با قناعت است.
امام علی : هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند آسایش می یابد و برای خویش زمینه گشایش فراهم می کند.
پیامبر اکرم: بی نیازی بر فراوانی ثروت نیست، بی نیازی تنها در روحیه بی نیازی است.
امام صادق: هر کس به آنچه خدا روزیش کرده قانع باشد از بی نیازترین مردم است.


اشعار مربوط به قناعت
*الا ای بی خبر تا کی نشینی/ قناعت کن اگر مرد یقینی
*قناعت توانگر کند مرد را/ خبر کن حریص جهانگرد را
قناعت کن ای نفس بر اندکی/ که سلطان و درویش بینی یکی
چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی/ چرا ریزی از بهر برف آبروی
سعدی
*گفت پیغمبر قناعت چیست؟ گنج/ گنج را تو وا نمی دانی ز رنج
این قناعت نیست جز گنج روان/ تو مزن لاف ای غم و رنج روان
مولوی


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.