مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
احادیث حضرت محمد
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
آشپزی به سبک تبیان
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 51
     درج شده در 1215 روز و 19 ساعت و 51 دقیقه قبل
    
مقدمه

بـشـر هـنـوز تـابـش خـورشید فروزانش را به انتظار نشسته است و دیرى نمى پاید که لحـظـه انـتـظـار بـه سـر آیـد و عـطـر دل انگیز ظهورش، زندگى بشر را بهارى کند و سرسبزى و خرّمى و طراوت و نشاط را به انسانها هدیه دهد.

وقـتـى حضرت مهدى (ع ) بیاید حاکمیت و نظام سیاسى جهان را دگرگون مى سازد. ظلم و اسـتـکـبـار، کفر و شرک و نفاق را ریشه کن مى کند. آیین محمدى (ص ) را در جهان مستقر مى نـمـایـد و هـمه عالم را زیر پرچم توحید، به سعادت مى رساند. امنیت جهانى برقرار مى سـازد، اقتصاد جهانى را متحول مى کند. زمینى در جهان نمى ماند مگر اینکه سرسبز و خرم مى شود و خیر و برکت از همه جا مى بارد.

عـلم و فـرهـنـگ مردم جهان را دگرگون مى سازد. فنّاورىِ ارتباطات به درجه اى مى رسد که زمین زیر پاى مردم طى مى شود و دربهاى جهان به رویشان باز مى گردد... .

بدیهى است که پیروزى حق بر باطل و ایجاد این همه تحولات بنیادین همه اش با کرامت و معجزه صورت نمى گیرد، بلکه علاوه بر رهبرى و مدیریتى معصوم و برنامه اى جامع و جـهـان شـمـول ، کـادر اجـرایـى بـسـیار کاردان و لایق و توانمندى لازم است تا بتوان چنین تـحـولى در سـطـح جـهـان ایـجـاد کـرد و بـه تـعـبـیـر امـام عـلى (ع ) ((اَفـْلَحَ مـَنْ نـَهـَضَ بـِجـَنـاجٍ)) پیروزمند کسى است که یار و یاور داشته باشد.

در این مقاله ، به اجمال خصال یاوران حضرت مهدى (عج ) توصیف مى گردد


یاران حضرت مهدى (ع )

یـاران امـام زمـان (ع ) چـنـد دسـته اند. دسته اى از آنان ، یاران خاص و ستاد فرماندهى آن حـضـرت هستند که تعدادشان 313 نفر است و همانها هستند که قرآن کریم در آیه 8 سوره هود از آنان به عنوان ((امت معدوده )) یاد مى کند.

هـرگاه زمان ظهور برسد، خداوند این افراد را در اندک زمانى در مکّه ظاهر مى کند و بدون حضور اینان قیام مهدى (ع ) شروع نمى شود.

دسـتـه دوم از یـاران حـضرت که پس از جمع آمدن پرچمداران و ستاد فرماندهى به یارى ایـشـان مـى آیـنـد طـبـق روایـات 10 یـا 12 هـزار نـفـرنـد. وقـتـى ایـن حـلقـه کامل شد، حرکت و قیام ، آغاز مى شود.

حلقه سوم از یاران ، مومنانى هستند که پس از شروع قیام به آنان مى پیوندند و لحظه به لحظه بر تعداد آنان افزوده مى شود.


1. ماهیت یاران خاص

یاران خاص حضرت مهدى (ع ) چه ماهیتى دارند؟ چه کسانى اند؟ مشخصات آنان چیست ؟ و... .

طـبـق روایـات ، مـشـخـصـات ظـاهـرى یـاران خـاص امـام زمـان (ع ) ؛ اسـم ، نـسـب ، شـغـل ، زبـان و القـاب آنـان در صـحـیـفـه اى ثـبـت شـده و نـزد حـضـرت موجود است :

امام جواد(ع ) به نقل از پدران بزرگوارش مى فرماید:

همراه قائم (ع ) صحیفه مهر شده اى هست که اسامى یارانش همراه با ویژگیها، شهر، زینت و کـنیه هایشان در آن نوشته شده است .

تـعـداد یاران خاص 313 نفر به تعداد اصحاب بدر و اصحاب حضرت طالوت ذکر شده انـد، هـنـگـامـى کـه حـضـرت قـیـام مـى کند به دور او گرد مى آیند. ((اِذا قامَ تَجْتَمِعُ اِلَیْهِ اَصـْحـابـُهُ عـَلى عـِدَّةِ اَهـْلِ بـَدْرٍ وَ اَصـْحـابِ طـالُوتَ، وَ هـُمْ ثـَلا ثـَمـِاءَةٍ وَ ثـَلا ثـَةَ عـَشـَرَ رَجُلاً...))

خداوند این افراد را از دورترین شهرهاى دنیا براى یارى حضرت گرد مى آورد.

در برخى روایات اسامى شهرهایشان نیز ذکر شده است . امام باقر(ع ) مى فرماید:

سیصد و اندى نفر، به تعداد اهل بدر (313 نفر) در میان رکن و مقام با قائم (ع ) بیعت مى کـنـنـد که نجباى مصر، ابدال شام و اخیار از اهل عراق در میان آنهاست .

در روایـتـى دیـگر آمده که : پنجاه نفرشان اهل کوفه اند و بقیه از اطراف و اکناف جهان ، که همدیگر را نمى شناسند و بدون وعده قبلى گرد آمده اند.

در روایـات از یـاران خـاص حـضـرت بـا عـنـاویـن زیـر یـاد شـده اسـت : ((رجـال الهیون ))، ((رجال مسوّمه ))، ((اصحاب الالویه ))، ((امراء))، ((وزراء))، ((خیر الامّه ))، ((ذخر اللّه ))، ((نقباء))، ((خواص ))، ((اولى قوّة ))، ((حکّام اللّه فى ارضه على خلقه ))، ((الحکّام على الناس )) و...

رسول خدا (ص ) مى فرماید:

او را در طالقان گنجهایى است که از طلا و نقره نیست ، بلکه اسبهایى است بسیار زیبا و مردانى کاردان و کارساز ((وَلَهُ بِالطّالِقانِ کُنُوزٌ لا ذَهَبَ وَ لا فِضََّةِ، اِلاّ خُیُولٌ مُطَهَّمَةٌ، وَ رِج الٌ مُسَوَّمَةٌ...))

امام على (ع ) مى فرماید:

گـروهـى از مردان الهى دور او گرد مى آیند، دعوتش را بر پاى مى دارند و یارى اش مى کـنـنـد. آنـهـا وزیـران او هستند که سنگینى مسائل کشورى را بر عهده مى گیرند و او را در مـسـئولیت بزرگى که خداوند به عهده اش گذاشته ، یارى مى کنند ((وَ لَهُ رَجالٌ اِلهُیّون یـُقـیـمـُونَ دَعْوَتَهُ وَ یَنْصُرُونَهُ، هُمْ الوُزَراءٌ لَهُ، یَتَحَمَّلُونَ اَثْقُالَ المَمْلَکَةِ عَنْهُ، وَ یُعینُونَهُ عـَلى مـا قـَلَّدَه اللّهُ)).

امام صادق (ع ) مى فرماید:

آنـهـا فـرمـاندهان ، قاضیان ، حاکمان شرع و فقیهان دین اند ((وَ هُمُ النُّجَباءُ وَ الْقُضاةُ وَ الْحـُکـّامُ وَ الفُقَهاءُ فِى الدّیِن ...+.)) نتخب الاثر، لطف اللّه صافى ، ص 485، چاپ تهران ، 1373 ه‍ .

آنـان پـرچـمـدارانـى انـد کـه از جـانب خدا در روى زمین بر بندگان او حکومت مى کنند؛ ((هُمْ اَصـْحـابُ الاَْلْوِیـَةِ، وَ هـُمْ حـُکـّامُ اللّهِ فـى اَرْضِهِ عَلى خَلْقِهِ))


بر اساس روایتى دیگر:

آنـان بـهـتـریـن امـت انـد کـه بـا نـیـکان اهل بیت همراه هستند ((اُولئِکَ هُمْ خِیارُ اَلاُمَّةِ مَعَ اَبْرارِ اِلعِترَةِ...))

بـر اسـاس بـعـضـى روایـات پـنـجـاه نـفـر از ایـن افـراد را زنـان تشکیل مى دهند.

خـلاصـه کـلام ایـنـکـه تـدبـّر در روایـات یاد شده معلوم مى کند که آنان افرادى معمولى نیستند. بلکه مردانى الهى و نیروهایى زبده ، لایق و کاردان ، بطانه و اصحاب سرّ امام زمان (ع ) هستند.


2. ماءموریت یاران خاص

از جمله امورى که در شناسایى هر چه بیشتر ماهیت یاران خاص امام زمان (ع ) به ما کمک مى کند، بررسى روایاتى است که به تبیین ماءموریت آنان در حکومت جهانى حضرت مهدى (ع ) پرداخته اند. برخى از این ماءموریتها به قرار زیر هستند:


1 ـ 2. جنگ با ستمگران

اولیـن مـاءموریت یاران حضرت ، جنگى تمام عیار با مستکبران عالم است که در آغاز انقلاب بـزرگ حـضـرت ، در راءس هـمه کارهاى قرار دارد. یاران خاص مهدى (ع ) در این جنگ ، در بـعـد انـدیشه تئوریسینهاى انقلاب و در بُعد عمل ، سربازانى شجاع و فداکار در رکاب امـام زمـان (ع ) و گـوش بـه فـرمان آن حضرت هستند. وقتى حلقه یاران پس از 313 نفر کـامـل شـد قـیـام شـروع مى شود و با ستمگران جهان در مى افتند و آنان را قلع و قمع مى کنند؛ به گونه اى که خدا خشنود شود.

امام باقر(ع ) مى فرماید:

قائم آل محمد(ع ) شباهتهایى با پنج تن از پیامبران دارد... اما شباهت او به جدّ خود (پیامبر اکـرم (ص ) ) قـیام با شمشیر است و کشتنِ دشمنان خدا و پیامبر، و نیز جباران و سرکشان . او بـا (نـیـروى ) شـمـشـیـر و (نـیـروى ) تـرس ، (کـه در دل جـبـاران افـکـنـده مـى شـود) مـدد مـى گـردد.

امام جواد(ع ) مى فرماید:

آنـگـاه کـه عـدد (مـورد نـظـر یـاران حـضـرت ) یـعـنـى ده هـزار نـفـر کـامـل شد، به اذن خداى بزرگ قیام مى کند و بى درنگ به کشتار دشمنان خدا (و دین خدا) دست مى یازد، تا خداى بزرگ خشنود گردد.

خـداونـد بـه دسـت ایـنـان طاغوتها و جبّاران را نابود مى سازد و آنان را بر شرق و غرب عالم مسلّط مى کند. امام باقر(ع ) مى فرماید:

گـویـى که یاران قائم (ع ) را مى بینم که بر خاور و باختر گیتى مسلط شده اند و هیچ چیز نیست مگر آنکه از آنان فرمان مى برد.


2 ـ 2. مبارزه با انحرافها، تحریفها و برداشتهاى نادرست از دین

دومـیـن مـاءمـوریـت یـاران خـاص امـام زمـان (ع ) در آغـاز انقلاب ، مبارزه کردن با انحرافها، تـحـریـفـهـا و بـرداشـتـهـاى نـادرسـت از دیـن و مـذهـب اسـت . عـوامـل اصـلى ایـن انـحـرافات سه دسته صاحبان زر (سرمایه داران و اشراف )، صاحبان زور (حـکـومتهاى غیر اسلامى و به ظاهر اسلامى ) و صاحبان تزویر (روحانیون وابسته و دنـیـاپـرسـت و جـیـره خـوار حـکـومـتـها و طبقات اشراف ) هستند؛ در واقع صاحبان زر و زور تـحریفها، برداشتها و تفسیرهاى غلط را سفارش مى دهند و صاحبان تزویر آن را اجرایى و عملیاتى مى کنند.

امام صادق (ع ) مى فرماید:

آزارى کـه قـائم (ع ) به هنگام قیام خویش ، از جاهلان آخرالزمان مى بیند، به مراتب سخت تر است از آن همه آزار که پیامبر(ص ) از مردم جاهلیت دید. راوى مى گوید:

این چگونه مى شود؟ امام فرمود: پیامبر به میان مردم آمد در حالى که آنها سنگ و صخره و چـوب و تـخـته هاى تراشیده (بتهاى چوبى ) را مى پرستیدند، ولى قائم ما که قیام کند مـردمـان هـمـه از کـتـاب خـدا بـراى او دلیـل مـى آورنـد و آیـه هـاى قـرآن را تاءویل و توجیه مى کنند!

همچنین مى فرماید:

امام قائم در جنگ خویش (با مخالفان ) به دشواریهایى بر مى خورد که پیامبر برخورد نـکـرد؛ زیرا پیامبر آمد و مردم بتهاى سنگى و چوبهاى تراشیده شده را مى پرستیدند (و گـرفـتـار تعالیم انحرافى نبودند)، لیکن قائم (در هنگام قیام خویش ) با مردمى روبه رو مـى شـود کـه رویاروى او مى ایستند و آیه هاى کتاب خدا را در برابر او به نظر خود تاءویل مى کنند و در همین راستا با او به نبرد بر مى خیزند!

مـاءمـوریت یاران خاص حضرت در اینجا عبارت است از افشاى خطوط انحرافى و جریانات فـکـرى مـنـحـرف ، پاسخگویى منطقى و مستدل ، روشنگرى و تبیین درست آموزهاى دینى و نیز جنگیدن با کسانى که دست از افکار و اندیشه هاى نادرست خویش بر نمى دارند و حق خالص و اسلام ناب را نمى پذیرند.

یـاران خـاص مهدى (ع ) در پرتو تعالیم امام خویش ، به شناختى دست مى یابند که هیچ اشـتباه و انحرافى در آن وجود ندارد. آنان راه و روش دین خدا و امام عظیم الشاءن خویش را بـه طـور یکدست ، یکسان و منسجم براى توده هاى ناآگاه تبیین مى کنند و به طور هماهنگ بـه نـشـر تـعـالیـم نـاب اسـلامـى مـى پردازند. اینان علاوه بر توانمندیهاى مدیریتى قـابـل تـوجـه ، در دیـن شـنـاسـى و مسائل مربوط به اسلام تخصص دارند و از فقیهان و اسلام شناسان راستین هستند.

امام صادق (ع ) مى فرماید:

آن گروه که قائم هنگام قیام خویش با او کار مى کنند، نجیبان ، قاضیان ، حاکمان شرع ، فقیهان و دین شناسانى هستند که (برکت و) مسحه الهى یافته اند؛ به گونه اى که هیچ حکمى بر آنان اشتباه نمى شود.


3 ـ 3. عمران و آبادى کشورها و برقرارى عدالت

مـاءمـوریـت دیگر یاران خاص این است که پس از اقتدار یافتن حضرت مهدى (ع )، مسئولیت اداره کـشـورهـا را از جـانـب ایـشان بر عهده مى گیرند و هر کدام عازم منطقه اى مى شوند و پـایـه هـاى مـسـتحکم بناى رفیع حکومت جهانى مهدوى را بنا مى نهند و به عمران و آبادى کشورها مى پردازند و عدالت اسلامى را برقرار مى سازند.

هـنـگـامـى که قائم (ع ) قیام کند براى هر کشورى از کشورهاى جهان فرمانروایى بر مى گـزیـنـد و به او مى فرماید: دستورالعمل تو در کف دست تو است ، هرگاه حادثه اى بر تـو روى دهـد کـه حـکـم آن را نـمـى فـهمى و طرز داورى در آن را نمى دانى ، به کف دستت بـنـگـر، هـر چـه در آن مـنـعـکـس بـاشـد بـر اسـاس آن عـمـل کـن ؛ ((اِذا قـامَ القـائِمُ بـَعـَثَ فى اَقالیمِ الاَْرْضِ، فى کُلِّ اِقلیمٍ رَجُلاً ثُمَّ یَقُولُ لَهُ: عـَهـْدُکَ فـى کـَفِّکَ، فـَاِذا وَرَدَ عـَلَیـْکَ مالا تَفْهَمُهُ وَ لا تَعْرِفُ القَض اءَ فیهِ، فَانظُرْ اِلى کَفِّکَ وَ اعْمَل بِم ا فیه ا)).

امام صادق (ع ) مى فرماید:

حـضـرت مـهـدى (ع ) یـارانـش را در هـمـه شـهـرهـا مى پراکند و به آنها دستور مى دهد که عـدل و احـسـان را شـیـوه خـود سـازنـد. حـضـرت ، آنان را فرمانروایان کشورهاى جهان مى گـردانـد و بـه آنـهـا فـرمان مى دهد که شهرها را آباد سازند؛ ((یُفَرِّقُ الْمَهْدِىُّ اَصْحابَهُ فـى جـَمـیـعِ الْبـُلْدانِ، وَ یـَاءْمـُرُهـُمْ بـِالْعَدْلِ وَ الاِحْسانِ، وَ یَجْعَلُهُمْ حُکّاما فِى الاَقالیمِ، وَ یـَاءْمـُرُهـُمْ بـِعـُمـْرانِ الْمـُدُنِ)).

همان حضرت مى فرماید:

حضرت ، والیان خود را به شهرها مى فرستد و دستور مى دهد که عدالت را در میان مردم پـیـاده کـنـنـد ((یـبـعـث الى امـرائه بـسـائر الامـصـار بالعدل بین الناس )).

بـدون تـردید تدبّر در این ماءموریت ها که در روایات تبیین شده اند، ماهیت یاران خاص و کـابـیـنـه دولت حـضـرت مـهـدى (ع) را روشن تر مى سازد. معلوم مى شود که آن حضرت بهترینها را براى اداره جهان بر مى گزیند و ستونهاى مستحکم بناى رفیع حکومت جهانى را بـر آن اسـتـوار مـى سـازد و ایـن تـعـداد بـه تـعـبـیـر رسـول اکـرم (ص ) خـالص تـریـن و بـرتـرین وزیران حضرت مهدى (ع ) هستند؛ ((وُزَراءُ الْمـَهـْدِىِّ... وَ هـُمْ اَخـْلَصُ الوُزَراءِ وَ اَفـْضَلَ الوُزَراءِ)) و کـسـانـى انـد کـه قـدرت اجـرایى فوق العاده اى دارند و مى توانند مملکتى را اداره کنند.


3. ویژگیهاى یاران خاص امام زمان (ع )

ایـنـک بـا تـوجـه بـه روایـاتـى کـه دربـاره یـاران خاص حضرت ، ماهیت و ماءموریت آنان گـذشـت ، مـى تـوان گـمـانـه زنى زد که هسته مرکزى و ستاد فرماندهى تشکیلات حکومت جـهـانـى مـهـدى (ع ) بـایـد چـگـونـه و داراى چـه خـصـوصـیـاتـى بـاشـنـد. ولى در عـیـن حـال بـراى بـهـره گـیـرى بیشتر از روایات معصومین (ع )، روایاتى را که درباره تبیین ویژگیهاى یاران خاص امام زمان (ع ) وارد شده ، دست مایه خود قرار مى دهیم .

این ویژگیها را بر اساس روایات در سه محور کلى مى توان مورد بررسى قرار داد.


1 ـ 3. ویژگیهاى ظاهرى

در پاره اى از روایات ، ویژگیهاى ظاهرى یاران خاص حضرت مهدى (ع) بیان شده است . مـانـنـد روایـاتـى کـه دربـاره مـشـخـصـات ظـاهـرى آنـان از قبیل اسامى آنان و شهرهاى آنان و غیر آن وارد شده که برخى از آنان پیش از این ذکر شد.

بـعـضـى روایات درباره خصوصیات ظاهرى آنان ، روایاتى است که محدوده سنّى آنها را بـیـان کـرده و بـیـشـتر آنها را جوان معرفى مى کنند. به عنوان نمونه ، امام باقر(ع ) مى فرماید:

یـاران قـائم هـمـه جـوان انـد و پیرمرد در میان آنان نیست مگر مانند سرمه در چشم و نمک در غـذا، و کـم تـریـن چـیـز در غـذا نـان است ((اَصْحابُ القائِمِ شَبابُ لا کَهُوُلَ فیهِمْ، اِلاّ مِثْلَ الْکـُحْلِ فِى الْعَیْنِ وَ المِلْحِ فِى الزّادِ، وَ اَقَلُّ الزّادِ المِلْحُ))

بعضى دیگر از روایات به رنگ ، قد و اندازه ، زیبایى و لباس پرداخته مى فرماید:

هـمـه آنـهـا یـک رنـگ و هـم اندازه اند، جمال و لباسهایشان یکسان است ((... وَ الزِّىُّ واحِدٌ، وَ القـَدُّ واحـِدٌ، وَالجـَمـالُ واحـِدٌ، وَ اللِّبـاسُ واحـِدٌ...))

بـرخى دیگر از روایات نیز چنان که گذشت به جنسیت تعدادى از یاران خاص پرداخته و ذکر مى کند پنجاه نفر زن همراه آنان است .

پاره اى دیگر از روایات به قدرت بدنى آنان پرداخته ، مى فرماید:

چـون امـر ظـهـور حـضـرت واقـع شـد، بـه هـر انـسـان [از یـاوران ایـشـان ] نـیـروى چـهـل مـرد داده مـى شـود ((اَنَّه لَوْ قَدْ کانَ ذلِکَ، اُعْطِىَ الرَّجُلُ قُوَّةَ اَرْبعینَ رَجُلاً...))

یا مى فرماید:

هـمـانـا بـه یـک نـفـر از آنـان نـیـروى چـهـل مـرد داده مـى شـود و دل او از قطعه فولاد سخت تر مى شود، اگر به کوههاى آهن روى آورد آنها را قطعه قطعه مى کند!


2 ـ 3. ویژگیهاى نفسانى

روایـات مـتعددى به تبیین ویژگیهاى معنوى و نفسانى یاران خاص امام زمان (ع) پرداخته انـد. خـصـوصـیـاتى مانند علم و معرفت ، ایمان ، خشیت الهى ، طهارت و تقوا، زهد، بینش و بصیرت ، عبادت و بندگى ، توجه به خدا، دعا و ذکر و نیایش و استغفار، شب زنده دارى ، شرح صدر، صبر و شکیب و غیر اینها برخى از خصلتهاى معنوى و نفسانى یاران خاص حـضـرت مهدى هستند که در روایات به آنان اشاره شده است و ما در اینجا به ذکر بعضى از آنها بسنده مى کنیم .


یـک . ایـمـان : در نـظـام حـکومت جهانى حضرت مهدى (ع) عنصرى که بیش از دیگر عناصر اهـمـیـت دارد و مـى تـوانـد مـثـل کـلیـدى قـفـلهـاى بـسـتـه را در هـمـه مـوارد و مـسـایـل بـاز کـنـد، عـبـارت اسـت از ایـمـانى عمیق و استوار که هم همت را بر مى انگیزد، هم بـازوان و گامها را محکم مى کند و هم دلها را استحکام مى بخشد؛ به گونه اى که حوادث دنـیـا نمى تواند هیچ تزلزلى در آنها ایجاد کند. دلهاى کارگزاران حکومت مهدوى (ع) با چنین ایمانى استوار مستحکم است . آن حضرت ، مؤ من ترین افراد را براى حکومت جهانى اش برگزیده است .

گـاهـى از ایـن ویـژگـى در روایـات بـه صراحت یاد شده و به عنوان مؤمنان حقیقى مورد ستایش قرار گرفته است . چنان که امام باقر(ع ) مى فرماید:

بدانید که آنها مؤ منان حقیقى اند ((اَلا هُمُ المُؤ مِنُونَ حَقّاً...))

بـر ایـن اسـاس یاران خاص حضرت از تمام اوصافى که در قرآن کریم براى ((مؤ منان حقیقى )) بیان شده ، برخوردار خواهند بود.

گـاهـى از آنـان به عنوان موحّدان واقعى یاد شده است که به توحید ناب دست یافته اند ((فَهُمُ الَّذینَ وَ حَّددُوا اَللّهَ حَقَّ تَوْحیدِه )).

گـاهـى نـیـز در قـالب تـشبیه و مانند آن از این ویژگى یاد شده است مانند این گفتار امام صادق (ع) که مى فرماید:

آن (گنجینه ها) مردانى هستند که دلهایشان مانند پاره هاى آهن است ، هیچ گونه تردیدى در آنـهـا راه نـدارد، در اعـتـقـادشـان بـه خـدا از صـخـره و سـنگ محکم ترند ((... هِىَ رِجالٌ کَاَنَّ قـُلُوبـَهـُمْ زُبـُرُ الْحـَدیـدِ، لا یـَشـُوبـُهـا شـَکُّ، فـى ذاتِ اللّهِ اَشَدُّ مِنَ الحَجَرِ...))

در بعضى روایات نیز بر قوت جسمانى یاران خاص اشاره شده و در ضمن آن قوت ایمان هر کدام از آنان از پاره هاى آهن محکم تر دانسته شده است مانند روایتى که مى گوید: به هر کدام ، توانایى چهل نفر داده شده و دلى مستحکم تر از پاره هاى آهن دارد.

بـدیـهـى اسـت کـه هـمـیـن قـوت ایـمـان اسـت کـه در مـیـدان عـمـل ، قـدرت مدیریت و فرماندهى را پدید مى آورد؛ ایمان به خدا، ایمان به راه ، هدف و آرمان حاکمیت جهانى توحید و عدالت ، احساس ‍ فداکارى در راه هدف و خویشتن را جزو حزب اللّه و جـنـداللّه دانـسـتن ؛ اینهاست که گروهى اندک را در صحنه مبارزه با کفر و استکبار جـهـانـى پـیـروز مـى کند ((کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِاِذْنِ اللّهِ)).


دو. طـهـارت و تـقـوا: یـک رکـن مـدیـریـت ایـده آل ، حـفـظ طـهـارت و تـقـوا، پـاکـیـزگى در عـمـل و اجـتـنـاب از هـر گـونـه اخـتـلاط بـا اهـداف غـیـر مـشـروع یـا اهـداف غـیـر مـقـبول و غیر اخلاقى است . مدیر خوب ، مدیرى است که هر کارى را بر عهده مى گیرد، آن را با رعایت اصول اخلاقى صحیح انجام دهد.

یاران خاص مهدى (ع) به جهت برخوردارى از طینتى پاک و طهارت و تقوایى ستودنى از انواع فسادى که حکومتها دچار آن مى شوند، مبرّا هستند. فساد مالى ، فساد کارى ، قرارهاى نـامـشـروع و نـامـوجـه در زمـیـنـه هـاى مـسـایـل کـارى ، جـاذبـه هـاى دنـیـایـى دل آنـان را نـمـى لرزانـد و تـاءثـیـرى در آنـان نـدارد. آنـهـا بـر اصـول خـود پـاى بـنـدنـد و پاى خود را از مسیرى که برایشان ترسیم شده ، ذرّه اى کج نمى گذارند.

امام حسن عسکرى (ع) این ویژگى یاران خاص مهدى (ع) را این گونه بیان مى کند:

خداوند آنها را با پاکى نطفه و پاکیزگى سرشت ، پاک و پاکیزه نموده است ، دلهایشان از آلودگـى نـفـاق پـیـراسـتـه ، قلبهایشان از تیرگى اختلاف پاکیزه ، روح و روانشان بـراى پـذیـرش احـکـام دیـن آمـاده ... بـه آیـیـن حـق گـرویـده و در راه اهـل حـق گـام سـپـرده انـد ((بـِرَّاءَهـُمُ اللّهَ فـى طـَهـارَةِ الْوِلا دَةِ وَ نـَفـَاسَةِ التُّرّْبَةِ، مُقَدَّسَةٌ قـُلُوبـُهـُمْ مـِنْ دَنَسٍ النِّفاقِ، مُهَذَّبَةٌ اَفْئِدَتُهُمْ مِنْ رِجْسِ الشِّقاقِ، لَیِّنَةٌ عَرائِکُهُمْ لِلدّینِ... یَدی نُونَ بِدی نِ الحَقِّ وَ اَهْلِهِ...))

امام صادق (ع ) نیز مى فرماید:

خـداوند با دست قدرت خود بر شکم و پشت آنها، مى کشد، دیگر هیچ حکمى بر آنها دشوار نـمـى نـماید ((یَمْسِحُ اللّهُ بُطُونَهُمْ وَ ظُهُورَهُمْ فَلا یُشْکِلُ عَلَیْهِمْ حُکْمٌ))

آنـان بـا امـام خـود پیمان مى بندند که از محارم الهى و آلودگیهاى دنیایى چشم بپوشند. بـنابراین ، یاران خاص حضرت با پاک سیرتى خود در مسیر پاکى و تقوا گام بر مى دارنـد. و حـکومت جهانى مهدى (ع) مانند بعضى کشورهاى اسلامى نخواهد بود که رهبران و مـسئولان آنها، فسق و فجور کنند و محرمات کبیره را عملا انجام دهند، شرب خمر و تجاوز و تـعـدى از حـدود الهـى کـنند و به انواع مفاسد و آلودگیها گرفتار شوند. چنانکه امروزه مـشـاهـده مـى شـود هـر از چند گاهى طبل رسوایى برخى از سران ممالک در عرصه جهانى نواخته مى شود.


سـه . عـلم و مـعـرفـت : بـدیـهى است که کابینه مهدى (ع) براى اداره حکومت جهانى اش از تـمـام آنـچـه لازمـه مـدیـریـت ایـده آل اسـت ، بـرخوردارند. از جمله شاخصه هاى مهم در این عـرصـه عـلم و دانـش اسـت . آنـچـه در بـعضى روایات ذکر شد که هر کدام از آنان قوت و تـوان چـهـل تـن را دارد، عـلاوه بـر تـوان جـسـمـانـى ، تـوان اداره و تـدبـیـر امـور را نیز شامل مى شود که علم و آگاهى لازمه آن است .

شاخصه علم و دانش در همه سطوح مدیریت اعم از سطوح بالا، میانى و رده هاى پایین باید مـورد تـوجـه قـرار گـیرد و هر مدیرى باید علم و آگاهى ویژه حوزه کارى و مدیریتى را بر اساس ‍ آموزه هاى دینى و مکتبى داشته باشد.

یـاران خـاص حـضـرت مـهـدى (ع) در حـوزه مـسـئولیتى خویش مدیریت علمى خواهندکرد. با مـدیـریـت غیر علمى نمى توان جهان را اداره کرد. جالب این است که مدیریت علمى آنان بر اساس ‍ موازین اسلامى و منطبق بر کتاب و سنّت است . چنانکه امیر مؤ منان (ع ) فرمود:

اى مردم ! سزاوارترین کس در امر حکومت و مدیریت ، قوى ترین آنان و آگاه ترین آنها به امر خدا در آن است ((اَیُّها النّاسُ! اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذا الاَْمْرِ اَقْواهُمْ عَلَیْهِ وَ اَعْلِمُهُمْ بِاَمْرِ اللّه فیهِ)).

آنـان از نـظـر عـلمى در بالاترین درجه قرار دارند و از جام حکمت الهى و معرفت دینى به طـور شـایـسـتـه سـیـراب گـشـتـه انـد. هـمـان حـضـرت مـراتـب فضل و کمال علمى آنان را چنین توصیف مى کند:

پـس در آن فـتـنـه هـا(ى آخـرالزمـان ) گـروهـى صـیـقـلى مـى شـونـد مـانـنـد صـیـقـل یـافـتـن شـمـشیر به دست آهنگر، دیده هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسیر در گـوشـهـایـشـان جـا گـرفته شود. در شب جام حکمت را به آنها بنوشانند. بعد از آنکه در بامداد هم نوشیده باشند.


چـهـار. مـعـرفـت الهـى : یـاران خـاص حـضـرت عـلاوه بـر تـوانـمـنـدى هـاى مـدیـریـتـى ، اهل سیر و سلوک معنوى هستند و از مراتب بالاى معرفت الهى برخوردارند. به این ویژگى بـا تـعـبـیـرهـاى مـخـتـلفـى در روایـات اشـاره شـده اسـت . بـه عـنـوان مثال امام صادق (ع ) مى فرماید:

عارفان به خداوند متعال از اهل حقایق که از روى کشف و شهود ربّانى عارف به خدا هستند، بـا او بـیـعـت مـى کـنـنـد ((یـُبایِعُهُ العارِفُونَ بِاللّهِ تَعالى مِنْ اَهْلِ الحَقائِقِ عَنْ شُهُودٍ وَ کَشْفٍ بِتَعْریفٍ اِلهىٍّ)).

امام باقر و صادق (ع) از امام على (ع) در توصیف آنان مى فرمایند:

مـردانـى کـه خـدا را بـه حقّ شناخته اند، آنها یاوران حضرت مهدى (ع) در آخرالزمان هستند ((... رِجـالٌ عـَرَفـُوا اللّهَ حـَقَّ مـَعـْرِفـَتـِهِ، وَ هـُمْ اَنْصارُ المَهْدِىِّ فى آخِرِ الزَّمانِ)).

از برخى روایات مى توان استفاده کرد، که آنان در اثر عرفان عملى به مراتبى رسیده اند که قدرت تصرف در عالم دارند. به عنوان نمونه امام رضا(ع) مى فرماید:

شـیـعـیـان او از اطـراف و اکناف جهان به سوى او مى شتابند و زمین زیر پاى آنها طىّ مى شود، تا به محضر او رسیده بیعت نمایند.

در روایتى دیگر مى خوانیم :

آنها در شرق و غرب جهان در محراب و یا رختخواب خود هستند، بانگ امام را مى شنوند. همین یـک بـار صـدا بـه گـوش همه آنها مى رسد و همگى به سوى او مى شتابند، چیزى نمى گـذرد مـگـر بـه مـقـدار یـک چـشـم بـه هـم زدن که همگى در نزد او گرد مى آیند.

در روایتى دیگر دارد:

گروهى از آنها شبانه از رختخوابشان ناپدید مى شوند و صبح در مکه حاضر مى شوند و بـرخـى از آنها آشکارا دیده مى شوند که روى ابرها راه مى روند.

یک احتمال از این گونه روایات همین است که دست کم برخى از یاران حضرت طىّ الارض ‍ دارند و زمین زیر پاى آنها طى مى شود.


پـنج . معنویت : پشتوانه انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع)، معنویت است . مهدى (ع) در مورد یاران خود روى قدرت معنوى و اراده ناشى از ایمان و انسانیت ، تکیه مى کند و به آن اهمیت مـى دهـد. از ایـن رو، در هر موقعیتى آنان را به تعبّد و تضرع سفارش مى کند، تا هدف را فـرامـوش و مـقـصـد را گـم نـکـنـنـد و پیروزیهاى پیاپى ، آنان را به غفلت و غرور دچار نـسـازد. هـمـواره پیروزى را از جانب خدا ببینند و مناجات و نماز را کلید نصرت او بدانند. امام باقر(ع) مى فرماید:

چون حضرت مهدى (ع) بر فراز نجف برآید به یارانش خطاب مى کند: امشب را به عبادت به روز آورید. آنان برخى در رکوع و برخى در سجده شب را به سحر مى رسانند و به درگـاه خـدا تـضـرّع مـى کـنند ((حَتّى اِذا صَعَدَ النَّجَفَ قالَ لاَِصحابِهِ: تَعَبَّدُوا لَیْلَتَکُمْ فَیَبیتُونَ بَیْنَ راکِعٍ وَ ساجِدٍ یَتَضَرَّعُونَ اِلَى اللّهِ)).

عبادت و بندگى ؛ نماز و روزه ، ذکر خدا، تلاوت قرآن ، شب زنده دارى ، تضرّع و راز و نـیاز با خدا، ارتباط دلها با خداى متعال ، خدا را هدف قرار دادن ، فریب ظواهر را نخوردن ، دلبـسـتـگـى پـیـدا نـکـردن بـه زر و زیـور و زخـارف دنـیـا و امـورى دیـگـر از ایـن قـبـیـل معرّف معنویت و بنیه معنوى یک انسان و یا مجموعه اى از انسانها هستند و یاران خاص مهدى (ع) از همه جهات یاد شده برخوردارند.

امام جواد(ع) از پدران بزرگوارش عبودیت و بندگى آنان را این گونه توصیف مى کند:

آنـان سـلحـشـورانـى هـستند که در اطاعت خدا بسیار سخت کوش اند ((هم کَرّارُونَ مُجِدُّونَ فى طاعَةِ اللّه ...))

امـام صادق (ع ) شب زنده دارى و تضرّع آنان به درگاه خداوند را این گونه توصیف مى کند:

آنان مردانى هستند که شبها نمى خوابند و زمزمه نمازشان چون نغمه زنبوران از کندو به گـوش ‍ مـى رسد. شبها را با شب زنده دارى سپرى مى کنند ((رِجالٌ لا یَن امُونَ اللَّیلَ، لَهُمْ دَوِىُّ فـى صـَلَو اتـِهِمْ کَدَوِىِّ النَّحْلِ، یَبیتُونَ قِیاما عَلى اَطْرافِهِمْ...))

از ایـن گـونـه روایـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه یـاران مـهـدى (ع ) در انـقـلاب جهانى اش ، عاشوراییانى هستند که عرفان و معنویت را با حماسه در هم آمیخته اند:

آنان در دل شب ، ناله هایى از خشیت خدا دارند چون ناله مادران داغ پسر دیده . آنها شب زنده داران در دل شـب و روزه داران در طـول روز هستند گویى داءب و روش همه آنان یکى است ؛ ((لَهـُمْ فـى اللَّیلِ اَصْواتٌ کَاَصْواتِ الثَّواکِلِ حُزْناً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ، قُوّامٌ بِاللَّیْلِ صُوّامٌ بِالنَّهارِ کَاَنَّما دَاءْبُهَمْ دَاءْبُ واحِدٌ...))


شش . بصیرت : یاران مهدى (ع ) از شمّ سیاسى فوق العاده بالا، آگاهى به زمان و مکان ، تـحـلیـل سـیـاسـى از مـسـایـل جـهـانـى و در یـک کـلمـه از بـصـیـرت و روشـن بـیـنـى قابل توجهى برخوردارند.

بـرخـى روایـات ایـن ویـژگـى آنـان را بـه قـندیلهایى تشبیه کرده اند که دلهایشان را روشن کرده است ((کاَنّ قُلُوبَهُمُ القَنادیلُ)).؛

یـاران مـهـدى (ع ) شـمشیرها را در راه حق آختند و بصیرتى را که در کار دین داشتند آشکار کـردنـد. طـاعـت پـروردگـارشـان را پـذیـرفتند و فرمان واعظ خود را شنیدند ((... حَمَلُوا بـَصـائِرَهُمْ عَلى اَسْى افِهِمْ وَ دانُوِ لِرَبِّهِمْ بِاَمْرِ واعِظِهِمْ))

آنـان بـه جـهـت چـنـیـن بصرتى از رفتن کسى وحشت نمى کنند و از آمدن کسى به جمع خود پایکوبى نمى کنند ((.. لا یَسْتَوحِشُونَ اِلى اَحَدٍ، وَ لا یَفْرَحُونَ بِاَحَدٍ دَخَلَ فیهِمْ...))


هفت . داراى قدرت روحى و صبر و شکیب : جنگ با مستکبران عالم و در افتادن با کفر و شرک و نفاق تحمّلى بسیار بالا مى خواهد. باید کسانى باشند که از زیر بار مشکلات ناشى از آن خم به ابرو نیاورند.

یـاران خـاص حـضـرت دلى دریـایـى دارنـد، امـواج مـتـلاطـم شـدایـد و سـخـتـیـهـا دل آنان را نمى لرزاند ((قُلُوبُهم کَزُبُرِ الْحَدید)). آنان بر هر مشکلى که مى تازند آن را رام خود مى سازند. اگر به کوهها هجوم برند آنها را از پاى در مى آورند ((لَوْ حَمَلُوا عَلى الجِبالِ لاََذَلُّوها)).

آنـان گـروهـى هستند که با صبر و شکیب خود بر خدا منّت نمى نهند ((قَوْمٌ لَمْ یَمُنُّوا عَلَى اللّهِ بِالصَّبْرِ...))

 

هشت . روحیه شهادت طلبى : یاران حضرت مهدى (ع ) شیفته لقاى الهى و عاشق شهادت اند و آرزو مـى کـنـنـد کـه در راه خـدا بـه شـهـادت بـرسـنـد ((... يـَتـَمـَنَّونَ اَنْ يـُقـْتـَلُوا فى سِبيلِاللّهِ)).
مـوارد يـاد شـده بـرخـى از ويـژگيهاى نفسانى و معنوى ياران خاص حضرت بود که ذکر شد.

3 ـ 3. ويژگيهاى عملى و رفتارى
بـرخـى از خـصـوصـيـات عـمـلى يـاران خـاص حـضـرت را مى توان در محورهاى زير مورد بررسى قرار داد.

يـک . سـادگـى و بـى پـيـرايـگـى : يـاران مـهـدى (ع ) جـلال و جـبروت و حشمت ظاهرى ندارند. با دبدبه و کبکبه ظاهرى و تشريفات چشم پرکن نـيـسـتـنـد. از ايـن رو، در ميان زمينيان ناشناخته اند. در نگاه مستکبران خوار و کوچک جلوه مى کنند، ولى در ميان ملکوتيان معروف و در نگاه مؤ منان ارزشمند هستند.
 
امير مؤ منان در وصف آنها مى فرمايد:
گـروهـى بـا کـافران به نبرد مى پردازند که در نظر مستکبران خوار و زبون هستند، در آسمان معروف و در زمين ناشناخته اند ((يُجاهِدُهُمْ فِى اللّهِ قَوْمٌ اَذِلَّةٌ عِنْدَ المُتَکَبِّرينَ، فِى الاَرْضِ مَجْهُولُونَ، وَ فِى السَّماءِ مَعْرُوفُونَ)).
ظـاهـر آنـان نـشـان نـمـى دهـد کـه جـزو اصـحـاب خـاص مـهـدى (ع ) هـسـتـنـد. مـگـر در هـشـت سـال دفـاع مـقـدس کـسى شهيد همّت ، شهيد باکرى ، شهيد خرازى و ديگر سرداران رشيد اسـلام را مـى ديـد بـاور مـى کـرد کـه فـرمـانـده لشـکـر و فـدايـى راه امـام راحل (ره ) هستند؟!
جـوانـان پـا بـه رکـاب امام زمان (ع ) در انقلاب جهانى اش نيز همين گونه اند. آنان چون سـاده و بى پيرايه اند به چشم نمى آيند، ولى آوازه آنان به جمع ملکوتيان رسيده است ((فِى السَّماءِ مَعْرُوفُونَ)).

دو. جديّت در کار و تلاش روزانه : ياران مهدى (ع ) به تعبير شهيد بهشتى شيفتگان خدمت انـد نـه تشنگان قدرت . آنان براى کار در حکومت جهانى مهدى موعود(ع ) و تحقق بخشيدن به منويّات امام زمانشان سر از پا نمى شناسند. آرام و قرار ندارند. تنبلى ، بى حالى ، سهل انگارى و کار را به دست حوادث و قضا و قدر سپردن در قاموس آنان مفهومى ندارد.
ياران مهدى (ع ) مردانى هستند که شبها نمى خوابند و يا به قدر اندک مى خوابند ((رِجالٌ لا يَن امُونَ اللَّيْلَ...)). يک معناى اين عبارت اين است کـه شـبـهـا را بـه شـب زنـده دارى مـى پـردازند. ولى معناى ديگرش نيز آن است که اينان خـوابـشـان سـبـک اسـت ، کـمـتر مى خوابند و شبها علاوه بر شب زنده دارى به فکر مردم ، خـدمـتـگـزارى و چـگونگى انجام وظيفه کردن براى آنان هستند. چنانکه در حديثى ديگر امام صادق (ع ) به مفضّل مى فرمايد:
اى مـفـضّل ! بدان ، اگر حکومت در دست ما بود، جز سياست شب (عبادت ، اقامه حدود و حقوق الهـى و حراست مردم ) و سياحت روز (سير کردن و رسيدگى به مشکلات مردم )... چيزى در کار نبود.
يـاران حضرت اگر جانشان را نيز در راه خدمتگزارى و التزام رکاب امام زمان (ع ) بدهند، احـسـاس مـى کـنـنـد کـارى بـزرگ نـکـرده انـد ((... لَمْ يـَسـْتـَعـْظـِمـُوا بـَذْلُ اَنْفُسِهِمْ فِى الحَقِّ))
آنها در مبارزه نيز همواره آماده و جدّى هستند و در اين راه دست از سلاح بر نمى دارند تا خدا راضـى شود ((لا يَکُفُّونَ سُيُوفَهُمْ حَتّى يَرْضَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ))
آنـان راهبان شب اند و شيران روز. در ميدان کار و تلاش همانند شيرى ژيان ايفاى نقش ‍ مى کنند.

سـه . سـاده زيـسـتى : يکى از نقاط ضعف در مديريت و مديران ، روحيه اشرافيگرى است . اشـرافـيـگـرى بـه تـعـبير مقام معظم رهبرى براى يک کشور آفت است ، ولى اشرافيگرى مسئولان ، آفت مضاعف است .
يـاران خـاص مـهـدى (ع ) زنـدگـى مـعـمـولى دارنـد. رونـد زنـدگـى آنها به سمت تنعّم و تـجـمـل پـرسـتـى نيست . آنها با امامشان پيمان بسته اند که همانند او ساده زندگى کنند؛ غـذاى سـاده بخورند؛ لباس ‍ ساده بپوشند؛ وسيله نقليه معمولى سوار شوند؛ به مقدار کم قانع باشند.
امام صادق (ع ) درباره ساده زيستى حضرت مهدى (ع ) مى فرمايد:
بـه خـدا سـوگـنـد! او جـامـه درشت مى پوشد و خوراک خشک و ناگوار مى خورد ((فَوَاللّهِ مالِباسُهُ اِلاَّ الْغَليظَ، وَ لا طَع امَهِ اِلا الجَشَبَ)).
امـام زمـان (ع ) از يـاران خـود تـعهّد مى گيرد که همين سيره را عملى کنند و آنها نيز در اين مسير دست از پا خطا نمى کنند.

چـهـار. ولايـتـمـدارى : ياران حضرت ، امام خود را به شايستگى مى شناسند و به او اعتقاد دارند ((اَلْقائِلينِ بِاِمامَتِّهِ)). اين معرفت ، شناخت شناسنامه اى نيست بلکه معرفت به حق ولايت است . از اين رو، به امامشان عشق مى ورزند و دلهاى آنان از محبت مهدى (ع ) لبريز است . بر لوح دل آنان جز الف قامت مهدى (ع ) نوشته اى نيست . ايـن شـيـدايـى بـه حـدّى اسـت کـه براى تبرّک دست بر زين اسب امام مى کشند و تبرّک مى جـويند. آنها به هنگام نبرد پروانه وار شمع وجود مهدى (ع ) را در ميان مى گيرند و از او مـحـافـظـت مـى کـنـنـد ((يـَتـَمَسَّحُونَ بِسَرْجِ الاِمامِ يُطْلُبُونَ بِذلِکَ الْبَرَکَةَ وَ يَحَفُّونَ بِهِ يَقُونَهُ بِاَنْفُسِهِمْ فِى الْحَرْبِ...))
ولايـتـمـدراى آنـان عـلاوه بر عشق و دلدادگى در برابر امام زمان (ع )، در اطاعت از فرامين ايـشـان عـيـنيت مى يابد. آنان بازوان پرتوان مهدى (ع ) و در برابر او سلم محض و مطيع مـحـض هـسـتـنـد. تمام تلاش آنها همين است که فرامين امامشان را اجرا کنند ((مُجِدُّونَ فُى طاعَةِ اللّهِ وَ طاعَتِهِ)). آنها مهدى (ع ) را محور، قلّه و چشم انداز تـمـام حـرکـتـهـا و جـهـت گـيـريـهاى خود مى دانند و در راستاى کمک به آرمانها و منويات و تدابير او گام بر مى دارند و به دلالت او و با انگشت اشاره او حرکت مى کنند.
هر چه امام دستورشان دهد، انجام مى دهند. در برابر فرمان امامشان از کنيز زرخريد، مطيع تـرنـد ((وَ هـُمْ اَطـْوَعُ مـِنَ الاَْمَةِ لِسَيِّدِها)). به تعبير امروزه آنان در برابر قرائت امام زمان (ع ) از خود قرائتى جدا ندارند.

پـنـج . انـضـبـاط و روحـيـه تـشکيلاتى : نظم و انضباط، شرط اصلى براى توانايى هر سـازمـان نـظـامـى اسـت . ستاد فرماندهى حکومت جهانى مهدى (ع ) از انضباطى آهنين ، نظمى مـنـطـقـى و روحـيـه تـشکيلاتى برخوردارند. معنا ندارد غير از اين باشد؛ چرا که آنان مى خـواهـنـد دنـيـا را بـه نـظم و انضباط وادارند و انسجام جهانى ايجاد کنند. امام على (ع ) اين ويژگى آنان را اين گونه ستوده است :
گـويـا آنـان را مـى نـگـرم کـه هـيـاءتـى يـکـسـان و قـد و قـامـت بـرابـر دارنـد، جـمال و برازندگى و لباس آنان نيز مثل هم است ((کَاَنّى اَنْظُرُ اِلَيْهِمَ و الزِّىُّ واحِدٌ وَ الْقَدُّ واحِدٌ وَ الْجَمالُ واحِدٌ وَ اللِّباسُ واحِدٌ)).

شـش . اتـحـاد و انـسـجـام و برادرى : ياران خاص حضرت برگزيدگانى اند که خداوند قـلوب آنـهـا را بـه يـکـديـگـر گـره زده اسـت ((يـُؤَلِّفُ اللّهُ بـَيْنَهُمْ ...)) ((يُؤَلِّفُ اللّهُ قُلُوبَهُمْ )). روح برادرى ، اعتماد، همدلى و يکرنگى بر آنان حاکم است . انـديشه هايشان متحد و يگانه ، ديدگاههايشان همانند، دلهايشان به هم پيوسته و به هم گـره خـورده است . به يکديگر عشق مى ورزند و با هم مهربانند و خيرخواه همديگر هستند. رابـطـه دوسـتـى آنـهـا چـنان مستحکم است که گويى برادران تنى و از يک پدر و مادراند ((کـَاَنَّمـا رَبـّاهـُمْ اَبٌ واحـِدٌ وَ اُمُّ واحِدَةٌ قُلُوبُهُمْ مُجْتَمِعَةٌ بِالَْمحَبَّةِ وَ النَّصيحَةِ)).
انـسـجـام و اتحاد کلمه در ميان مديران مطلبى بسيار اساسى و مهم است و ياران حضرت از ايـن نـعـمـت الهـى به شکلى شايسته برخوردارند و تواضع و روح برادرى در ميان آنان مـوج مـى زنـد. از اين رو، به يکديگر احترام مى گذارند. خيرخواه يکديگرند. نسبت به هم مواسات دارند. هيچ گونه اختلاف و نزاعى ميان آنان در نمى گيرد و...

هـفـت . روحـيـه حـمـاسى و سلحشورى : هنر مديريت همين است که بتواند از موانع عبور کند و موانع آنها را متوقف نسازد و ماءيوس نکند که بگويند نمى توان جلو رفت . ياران مهدى (ع ) در شـجـاعـت و دليـرى و نترسى بى نظيرند. روحيه اى حماسى و سلحشورى دارند ((هُمْ کَرّارُونَ...))
آنـان سـپـاه غـضـب و مـظـهـر خشم الهى اند که در آخرالزمان براى يارى حضرت مهدى (ع ) خـواهـند آمد ((جَيْشُ الْغَضَبِ قَوْمٌ يَْاءتُونَ فى آخِرِ الزِّمانِ...)). آنـان در کـارزار هـمانند شيرانى هستند که از بيشه هاى خود بيرون آمده انـد و هـيـچ چـيـز جـلودارشـان نـيـست . اگر اراده کنند کوهها را از جاى خود بر مى کنند و از مـوانـع مى گذرند و خاکريزهاى دشمن را يکى پس از ديگرى فتح مى کنند ((کُلُّهُمْ لُيُوثٌ قـَدْ خـَرَجـُوا مِنْ غاباتِهِمْ، لَوْ اَنَّهُمْ هَمُّوا بِاِزالِةِ الجِبالِ لاََزالُوها مِنْ مِواضِعِها)).
آنان تيز پروازان و بهترين سوارکاران دنيا هستند ((هُمْ خَيْرٌ فِوارِسَ عَلى ظَهْرِ الاَْرْضِ اَوْ مِنْ خَيْرِ فَوارِسَ عَلى ظَهْرِ الاَْرْضِ)).
بـراى درهـم کـوبيدن ظلم و استکبار و با شعار انتقام گيرى از خون امام حسين (ع ) به راه مـى افـتـنـد. ابـّهـت و آوازه آنـهـا جـلوتـر از خـودشـان حـرکـت مـى کـنـد و در دل دشـمـنـان اسلام رعب مى افکند. رعب و وحشت آنها يک ماه جلوتر از خودشان پيش مى رود و خداوند به وسيله آنها امام زمان (ع ) را يارى مى کند.
((شِعارُهُمْ: يا لَثاراتِ الْحُسَيْنِ! يَسيرُ الرُّعْبَ اَمامَهُمْ مَسيرَةَ شَهْرٍ... بَهَمْ يَنْصُرُ اللّهُ اِمامَ الْحَقِّ)) حارالانوار، ج 52، ص 308.+
يـاران مهدى (ع ) گروهى هستند که بر اساس حق همواره با دشمنان دين خدا پيکار مى کنند و پيروزى را به ارمغان مى آورند.

هشت . عدالت پيشگى و دادگرى : از ماءموريتهاى ياران خاص اجراى عدالت در ممالک است . امام کاظم (ع ) در تفسير آيه شريفه ((يُحْيى الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها)) فرمود:
نه اينکه خداوند زمين را با باران زنده کند، بلکه مردانى را بر مى انگيزد تا عدالت را زنـده کـنـنـد و زمـيـن در پـرتـو آن عـدالت زنـده مـى شـود.
اگـر يـاران مهدى (ع ) خود عادل نباشند چگونه خواهند توانست عدالت را در جهان برقرار کنند.
 ((ذات نايافته از هستى بخش / کى تواند که شود هستى بخش )).
خـلاصـه کـلام ايـنکه آنان در شايستگيها و امتيازات به گونه اى هستند که به تعبير امام عـلى (ع ) نـه از نسلهاى گذشته کسى از آنان پيشى گرفته و نه از آيندگان کسى به مقام والاى آنها مى رسد ((لَمْ يَسْبِقْهُمُ الاَْوَّلُونَ وَ لا يُدْرِکُهُمُ الآخِرُونَ)).
يـاران خـاص مـهدى (ع ) در همه عرصه ها الگو و نمونه اند. آنجا که به عنوان فرمانده لشکر مهدى (ع ) انجام وظيفه مى کنند از تمام ويژگيهاى لازم در يک فرمانده لشکر اسلام برخوردارند و در قلوب مؤ منان عالم جاى دارند. هنگامى که به عنوان سربازى فداکار و شجاع در رکاب امام زمانشان هستند، چون پروانه اى بر محور شمع وجود رهبر و مقتدايشان مى گردند، دلداده اويند، در برابر او تسليم محض هستند و ولايتمدارى را در عقيده و اخلاق و عـمـل عـيـنيت مى بخشند. وقتى که به عنوان کارگزار حکومت جهانى انجام وظيفه مى کنند، شيفته خدمت اند نه تشنه قدرت ، بى پيرايه اند، زندگى آنان در حد افراد معمولى است ، بـر مـحور عدالت حرکت مى کنند. آنجا هم که به عنوان شهروند جامعه جهانى هستند مطيع قانون مهدوى و در احترام به آنان پيشتازند.

4. نتيجه گيرى
از مجموع آنچه گذشت نتيجه گرفته مى شود که :
1. حضرت مهدى (ع ) در عرصه جهانى تحولاتى بنيادين ايجاد مى کند.
2. کـار آن حـضـرت هـمـه اش بـا کـرامت و معجزه درست نمى شود، بلکه خداوند يارانى را براى نصرت او ذخيره کرده و با يارى آنان کارها را پيش مى برد.
3. يـاران خـاص حـضـرت ، 313 نفر و به تعداد اصحاب پيغمبر اکرم (ص ) در جنگ بدر است .
4. پنجاه نفر از اين تعداد را زنان تشکيل مى دهند.
5 . اينان از بهترين و زبده ترين افراد بشر هستند و قدرت اجرايى بسيار بالايى دارند و هر کدام قدرت اداره مملکتى را دارا هستند.
6 . روايـات از آنـان به عنوان رجال الهى ، پرچمداران ، امرا، وزرا، نقبا، خواص ، حاکمان الهى و مانند آن ياد کرده است و اين تعبيرها ماهيت حقيقى آنان را روشن تر مى سازد.
7. آنان بار سنگين مسئوليت کارگزارى را از جانب مهدى (ع ) بر دوش مى کشند.
8 . آنان ماءموريتهاى متعددى در رکاب امام زمانشان دارند که جنگ با ستمگران عالم ، مبارزه بـا انـحـرافـات و بـرداشتهاى نادرست از دين و تبيين درست معارف دينى ، عمران و آبادى کشورها و برقرارى عدالت در حوزه هاى ماءموريتى آنها از آن جمله است .
9. ويـژگـيـهـاى آنـان در سـه مـحـور ويـژگـيهاى ظاهرى ، ويژگيهاى نفسانى و معنوى و ويژگيهاى عملى و رفتارى قابل بررسى است .
10. مـشـخـصـات ظـاهـرى ، جـوان بـودن ، تـوانـايـى بـدنـى ، سيما و قد و اندازه از جمله ويژگيهاى ظاهرى آنان است .
11. ايـمـان ، طـهـارت و تـقوا، علم و معرفت ، عرفان ، معنويت ، بصيرت ، قدرت روحى و صبر و شکيب و روحيه شهادت طلبى از جمله ويژگيهاى نفسانى آنان است .
12. سادگى و بى پيراگى ، جديّت در کار و تلاش روزانه ، ساده زيستى ، ولايتمدارى ، نظم و انضباط و روحيه تشکيلاتى داشتن ، اتحاد و انسجام و برادرى ، روحيه حماسى و سلحشورى و عبور از موانع و عدالت ورزى از جمله ويژگيهاى عملى و رفتارى ياران خاص مهدى است .
13. خـلاصه اينکه آنان در همه ويژگيهايى که براى اداره جهان لازم است بى نظيرند و به تعبير على (ع) ((لَمْ يَسْبِقْهُمُ الاَْوَّلُونَ وَ لا يُدْرِکُهُمُ الا خِرُونَ)).


 

پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 54
     درج شده در 1215 روز و 19 ساعت و 56 دقیقه قبل
    

حضرت امام سجاد(ع)فرمودند:

 هرکس درزمان غيبت امام قائم(ع)برعقيده به ولايت ما اهل بيت پايدار بماند،خداوند پاداش هزاران شهيد،همانندشهيدان بدر و اُحد را به او عطا خواهد کرد.

سندي از جد خود نقل مي کند که گفت:
به حضرت امام صادق(ع)عرض کردم:چه مي فرماييد درباره ي کسي که از دنيا برود،در حالي که به ظهور امام زمان(ع)عقيده دارد و در انتظار آن است؟

امام(ع)
 
فرمودند:او همانند کسي است که در خيمه ي امام قائم(ع) وهمراه با آن حضرت است.پس لحظه اي سکوت کردند و بعد فرمودند:مانند کسي است که همراه با رسول خدا(ص)باشد.

حضرت امام باقر(ع) فرمودند:

زماني بر مردم فرا مي رسد که امامشان از ميان آنها غيبت مي شود.پس خوشا به حال کساني که در آن زمان بر اعتقاد به امامت ما وعمل به دستورات ما استوار مي مانند. همانا کمترين ثوابي که براي آنهاست،اين است که خداوند عزوجل آنان را ندا مي دهد:اي بندگان من!به آنچه بر شما پوشيده و مستور بود،ايمان آورديد و غيب را باور داشتيد.بشارت باد شما را به پاداش نيکو از سوي من.حقيقتا شما بندگان من هستيد. عبادت شما را قبول مي کنم،از شما در مي گذرم و گناهانتان را مي بخشم.به خاطر شما براي بندگانم باران مي فرستم و بلا را از آنان دور مي کنم،واگر شما نبوديد البته عذاب خود را بر آنها نازل مي کردم.

حضرت امام موسي کاظم (ع) مي فرمايد:
 
وشا به حال آنان که در زمان غيبت امام قائم ما(ع)به محبت ما چنگ مي زنند و بر دوستي ما و بيزاري از دشمنان ما،استوارند.آنان از ما هستند و ما از آنان هستيم،آنها از امامت ما خشنودند وما از شيعه و پيرو بودن آنان.خوشا به حال آنها.سوگند به خدا!آنان در روز قيامت با ما و هم رتبه ما هستند.

آزمايش شيعيان در زمان غيبت

اميرالمومنين حضرت علي(ع)فرمودند:
براي امام(ع)دوران غيبت وسرگرداني مردم واقع مي شود که برخي از گروههاي مردم در اثر آن سرگرداني،گمراه مي شوند و برخي ديگر هدايت مي شوند،آنها بهترين افراد اين امت اند که با نيکان خاندان من همراه هستند.

حضرت امام حسن عسکري(ع)فرمودند:
سوگند به خدا!او(حضرت مهدي(ع))حتماً غايب خواهد شد به گونه اي که در آن غيبت،از هلاکت نجات پيدا نمي کند مگر کسي که خداوند او را بر ايمان به امامتش استوار مي کند، و به دعا براي تعجيل فرج او موفق مي گرداند.

جابر جعفي گويد:
خدمت حضرت امام باقر(ع)عرض کردم:فرج شما اهل بيت در چه زماني است؟

امام(ع)فرمودند:
بسيار دور است!بسيار دور است!فرج و گشايش براي ما حاصل نمي گردد،مگر اين که شما غربال شويد و باز غربال شويد تا ناخالصها بروند و آنچه خالص و برگزيده است بماند.

حضرت امام رضا(ع)فرمودند:
سوگند به خدا! چيزي که انتظارش را مي کشيد،واقع نمي شود تا اين که مورد آزمايش قرار گيريد وخوب و بد شما از هم جدا شود، وتا اين که ازشما باقي نماند مگر افرادي بسيار کم نظير و بسيار کم نظير

پيامبرگرامي اسلام(ص)فرمودند:حضرت مهدي(ع)

به گونه اي که بر اعتقاد به امامت او پايدار نمي ماند مگر کسي که خداوند سبحان قلب او را براي ايمان آزموده باشد.
از فرزندان من است که خداوند سبحان به وسيله او شرق و غرب عالم را فتح مي کند.او همان کسي است که از ميان دوستان خود غايب مي شود.


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 58
     درج شده در 1215 روز و 19 ساعت و 58 دقیقه قبل
    

فضيل گويد:
ازحضرت امام باقر(ع)پرسيدم:آيا براي ظهور امام زمان (ع) وقتي تعيين شده است؟

امام(ع)
سه بار فرمودند:آنان که براي ظهورامام زمان(ع)تعيين وقت مي کنند،دروغ مي گويند.

 حضرت امام صادق(ع) فرمودند:
هر يک از مردم که وقت ظهور امام زمان(ع) را براي تو تعيين کرد،از درغگو خواندن او ترسي به خود راه مده. ما اهل بيت،براي هيچکس زمان ظهور مهدي(ع)را مشخص نمي کنيم.

فضيل بن يسار
گويد:ازحضرت امام باقر(ع)شنيدم که مي فرمود:هرکس از دنيا برود در حالي که براي او امام و راهنمايي نباشد،به مرگ جاهليت(کافر)مرده است؛وهرکس از دنيا برود در حالي که امام خود را بشناسد،براي او زياني ندارد که اين امر(ظهور امام زمان)زود انجام شود يا به تاخير افتد؛هر کس از دنيا برود در حالي که امام خود را بشناسد،مانند کسي است که در خيمه ي امام زمان(ع)همراه با آن باشد.

عبدالرحمن بن کثير گويد:
من نزدحضرت امام صادق(ع)بودم که مهزم اسدي خدمت ايشان وارد شد وگفت:فدايت شوم!اين امر(ظهور امام زمان(ع))که شما درانتظار آن هستيد،چه زماني واقع خواهد شد؟همانا غيبت امام زمان(ع)طولاني شده است.

امام(ع)

مي شوند.
در جواب فرمودند:اي مهزم!کساني که براي ظهور تعيين وقت مي کنند،دروغ مي گويند وشتاب کنندگان در اين باره هلاک مي شوند وآنان که تسليم امر الهي باشند نجات مي يابند و به ما ملحق

 
اميرالمومنين حضرت علي(ع)فرمودند:
 
تلاش براي از جاي کندن کوهها آسانتر است از مبارزه با پادشاهي اي که براي آن مدت خاصي قرار داده شده است.از خداوند ياري بخواهيد و شکيبا باشيد،همانا زمين از آن خداست وآن رابه هر کدام از بندگانش که اراده کند،واگذار مي کند،و سرانجام نيکو از آن پرواپيشگان است.در انجام اين کار(فرج امام زمان(ع)) قبل از رسيدن زمان آن شتاب نکنيد که پشيمان خواهيد شد،و پايان انتظار بر شما طولاني جلوه نکند که سنگدل مي شويد.


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 49
     درج شده در 1215 روز و 19 ساعت و 59 دقیقه قبل
    

پرهيزگاري و پيشوايي پرهيزگاران

بزرگ‌ترين افتخار براي عالمان شيعه اين است كه عهده‌ دار نقش وراثت از امام زمان (عليه السلام) مي‌شوند؛ يعني ايشان در زمان غيبت، وظيفه‌اي را انجام مي‌دهند كه اگر مولايشان حضور مي‌داشت، آن را انجام مي‌داد؛ البته در شعاعي كوتاه و ظرفي محدود، كار، همان كار، يعني روشنگري و هدايت خلق خدا است.

در دوران غيبت، دو وظيفه و تكليف براي ما ضرورت دارد: يكي اين كه خودمان را از آلودگي گناهان و غفلت‌ها پاك كنيم و لحظه به لحظه به خدا نزديك‌تر سازيم، و ديگر آن كه دست ديگران را نيز بگيريم و اطراف خويش را نورافشاني كنيم.

در واقع بايد نقش امام (عليه السلام) را در شعاعي كوچك و محدود ايفا كنيم. باري، عالمي كه در مكتب اهل بيت (عليهم السلام) تربيت شده باشد مي‌تواند يك مرتبه از ولايت و امامت را چه در عرصه تكوين و چه در تشريع عهده دار شود.

نمونه‌اي از ولايت اولياي خدا

درست است كه تعداد امامان، به معناي اصطلاحي خودش، دوازده تا بيش‌تر نيست؛ اما پيروان واقعي ايشان فراوانند. يكي از اوليا و دوستان خدا كه پس از مرگ نيز كرامت‌هاي فراواني از وي ظاهر شده، مرحوم ميرزاي قمي (رحمه الله) است.

فراوانند كساني كه براي رسيدن به حاجت خود به مقبره آن بزرگوار در قبرستان شيخان قم رفته‌اند و پس از خواندن فاتحه و سوره يس به حاجت خود رسيده‌اند. اين شخصيت بزرگ، نزد خداوند چنان مقامي يافته كه آثار وجودي و كرامت‌هايش فراتر از مواردي است كه زمان حيات او رخ داده و به قدري گسترده و فراوان است كه ضبط و جمع‌آوري آن‌ها بسيار دشوار مي‌نمايد.
حضرت آيت الله بهجت (ادام الله ظله العالي) درباره يكي از كرامت‌هاي مرحوم ميرزا در زمان حيات او مي‌فرمود:

شخصي كه مقابل مقبره مرحوم ميرزاي قمي دن شده از اهالي قفقاز بوده است. وي زمان حياتش با كارواني از قفقاز كه در آن دوران، در قلمرو ايران بوده است، جهت انجام مراسم حج، عازم مكه معظمه مي‌شود.

پس از زيارت خانه خدا و انجام مراسم حج، قدري سوغات مي‌خرد و در هميانش مي‌گذارد و به جده مي‌رود و بر كشتي سوار مي‌شود تا به ايران باز گردد. از بد حادثه، هميان و سوغات و پول‌هاي داخل آن و ساير وسايلش در دريا مي‌افتد و او هرچه مي‌كوشد، موفق نمي‌شود آن‌ها را از آب خارج سازد.

به شدت ناراحت و افسرده مي‌شود و چون دل پاك و با صفايي داشته است، خود را به نجف مي‌رساند و به حرم حضرت علي (عليه السلام) مي‌رود و پس از زيارت به حضرت عرض مي‌كند: من هميانم را از شما مي‌خواهم. شب در حالت خواب، حضرت به او مي‌فرمايد: «برو هميانت را از ميرزاي قمي بگير».

روز بعد دوباره به حرم مي‌رود و به حضرت عرض مي‌كند: من ميرزاي قمي را نمي‌شناسم و هميانم را از شما مي‌خواهم. شب دوم باز خواب مي‌بيند كه به او مي‌فرمايد: «برو هميانت را در قم از ميرزاي قمي بگير».

سرانجام چاره‌اي جز اين نمي‌بيند كه روانه قم شود. و براي خرج سفر قدري پول از رفقايش قرض مي‌كند و خود را به قم و خانه ميرزا مي‌رساند. وقتي در مي‌زند، خادم پشت در مي‌آيد و مي‌گويد: چه كار داري؟ مي‌گويد: با ميرزا كار دارم. خادم مي‌گويد: ميرزا هر روز در اين ساعت از بعد از ظهر استراحت مي‌كند برو و يك ساعت ديگر بيا. در اين حال، مرحوم ميرزا از داخل خانه صدا مي‌زند كه من بيدارم و خادم را فرا مي‌خواند و مي‌گويد: اين هميان را به آن مرد بده. آن مرد هميانش را مي‌گيرد و خداحافظي مي‌كند و متوجه نمي‌شود كه چه كرامت بزرگي از ميرزاي قمي رضوان الله تعالي عليه سرزده است.

وقتي به قفقاز مي‌رسد، پس از آن كه ديدارها و رفت و آمد دوستان و خويشان به منزل او تمام مي‌شود، با خانواده‌اش به گفت و گو مي‌پردازد و جريان سفر و از دست دادن و دوباره به دست آوردن هميانش را نقل مي‌كند.

زنش مي‌گويد: چگونه هميانت در جده به دريا افتاد و تو آن را در قم به دست آوردي؟! آيا وقتي در قم سراغ هميانت رفتي، از تو نشاني اجناس داخل آن را نپرسيدند؟ گفت: خير. من به در خانه ميرزا رفتم و... ناگهان ميرزا از اندرون خانه، خادم را صدا زد و هميان را به او داد تا به من بدهد. زنش گفت: آخر چطور نامت را نپرسيد؟! او از كجا مي‌دانست كه تو در خانه را زده‌اي؟! او از كجا مي‌دانست كه چه كاري داري؟! و اصلا چطور هميان تو سر از خانه ميرزاي قمي در آورده بود؟!

مرد قفقازي تازه متوجه شد كه چه كرامت بزرگي از ميرزا صادر شده و او غافل بوده است؛ از اين رو بسيار ناراحت و متأسف شد. زنش نيز او را سرزنش كرد كه چطور چنين كرامت عظيمي را از آن مرد الاهي ديدي و حتي داخل خانه نرفتي كه او را ببيني و دستش را ببوسي و همين طور هميان را گرفتي و آمدي؟! آن مرد تصميم گرفت زندگي‌اش را در قفقاز رها كند و به قم بيايد و مقيم قم و خادم خانه ميرزا (رحمه الله) شود.

روزي كه به قم رسيد، دريافت كه ميرزا رحلت كرده و مردم بدن مطهر او را تشييع مي‌كنند. او نيز به جمع تشييع كنندگان ملحق شد و گريست و بر سر و سينه مي‌زد و پس از به خاك سپاري ميرزا تصميم گرفت در مجاورت قبر مطهر او سكنا گزيند و خادم مقبره آن جناب شود. مرد قفقازي، عاقبت دار فاني را وداع گفت و او را پايين قبر ميرزا اعلي الله مقامه دفن كردند.

آري، پيروان واقعي امامان (عليهم السلام) نيز مي‌توانند به درجه‌هايي از ولايت، امامت و پيشوايي امت دست يابند: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ؛ و ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم» .
به فرموده خداوند رحمان در سوره فرقان، يكي از درخواست‌هاي بندگان ويژه او چنين است: «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا؛ ما را امام و پيشواي پرهيزگاران قرار ده!» .
تربيت شدگان مكتب آل البيت (عليهم السلام) فقط به اين بسنده نمي‌كنند كه فقط گليم خودشان را از آب بيرون بكشند؛ بلكه همواره از خداوند مي‌خواهند افزون بر اين كه خود پرهيزگار شوند و به مراتب عاليه تقوا برسند، امام و پيشواي ساير پرهيزگاران نيز بشوند.

امام زمان (عليه السلام) از ما انجام اين دو وظيفه (پرهيزگاري و پيشوايي پرهيزگاران) را مي‌خواهد. اگر توانستيم اين دو نقش را به خوبي ايفا كنيم، آن گاه وظيفه شيعه عاشق را در حد وسع و توان خودمان درست انجام داده‌ايم؛ وگرنه، ادعاي عشق بدون انجام وظيفه از هيچ كس پذيرفته نمي‌شود.

كسي كه عشقش و محبتش راستين است، همواره در پي انجام خواهش محبوبش مي‌رود تا جايي كه ديگر چيزي براي خود نمي‌خواهد؛ بلكه فقط در فكر اين است كه محبوبش چه مي‌خواهد.


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 56
     درج شده در 1215 روز و 20 ساعت و 0 دقیقه قبل
    

در مورد وظايف و تكاليف شيعيان در دوران غيبت سخن‌هاي بسياري گفته شده است. حتي كتاب‌هاي منتقل نيز در اين باره تأليف و تدوين گرديده و در بعضي از كتاب‌ها مانند مكيال المکارم تا هشتاد وظيفه براي منتظران حضرت مهدي(عج) برشمرده‌اند. ما در اين مجال برآنيم كه وظايف اصلي منتظران يوسف زهرا(سلام‌الله‌عليها) را به طور خلاصه و روان در اختيار خوانندگان قرار دهيم.

 
1.شناخت ولي عصر(عج)

اولين و مهم‌ترين وظيفه‌اي كه هر شيعة منتظر بر عهده دارد كسب معرفت و شناخت نسبت به وجود نازنين امام زمان(عليه‌السلام) است. زيرا به دليل عقلي و نقلي تحصيل معرفت و شناخت صفات و ويژگي‌هاي آن جناب واجب است و ايمان بدون شناخت امام زمان (عليه‌السلام) تحقق نمي‌پذيرد، و هيچ عملي را خداوند از بندگان قبول نمي‌كند مگر اينکه با شناخت و معرفت امام زمان(عليه‌السلام) باشد.

اين موضوع از چنان اهميتي برخوردار است كه در روايات بسياري كه از طريق عامه و خاصه از پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) نقل شده، آمده است كه: هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهل مرده است.

و در روايت ديگري كه ثقة الاسلام كليني از امام باقر(عليه‌السلام) نقل مي‌كند، آمده است: هر كس در حاليكه امامي‌ نداشته باشد بميرد، مردنش مردن جاهليت است و هر کس با شناخت امامش بميرد، پيش افتادن و يا تأخير اين امر (دولت آل محمد (عليهم‌السلام)) او را زيان نرساند و هر كس بميرد در حالي‌كه امامش را شناخته، همچون كسي است كه در خيمه قائم(عليه‌السلام) با آن حضرت باشد.

توجه به مضامين دعاهايي كه خواندن آن‌ها در عصر غيبت سفارش شده و مورد تأكيد قرار گرفته نيز ما را به اهميت موضوع شناخت و معرفت حجت خدا رهنمون مي‌سازد؛ چنان كه در يكي از دعاهاي معروف و معتبري كه شيخ صدوق (رحمة الله عليه) آنرا در اكمال الدين نقل كرده مي‌خوانيم:

پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من نشناساني از دينت گمراه مي‌گردم. خداوندا! مرا به مرگ جاهليت نميران و دلم را از حق، پس از آن‌كه هدايتم فرمودي منحرف مگردان.

اين شناخت و معرفت حجت الله چه اكسيري است؟ كه اگر با مس وجود آدمي آميخته نگردد، بشر از مرز حيوانيت و توحش فراتر نرود و به مرگ جاهليت از دنيا كوچ كند.

امام صادق(عليه‌السلام) در مورد كم‌ترين درجه معرفت امام مي‌فرمايد: كم‌ترين درجه معرفت به امام آن‌است كه... [بداني] امام وارث[و جانشين] پيامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و بايد در هر امري تسليم او بود و به سخن و فرمان او عمل كرد.

مؤلف كتاب مكيال المکارم مراد و مقصود از معرفت امام را كه در روايات ياد شده بر آن تأكيده گرديده است، چنين بيان مي‌كند: بي‌ترديد مقصود از شناختي كه امامان ما تحصيل آن‌را نسبت به حضرت مهدي(عج) امر فرموده‌اند، اين است كه ما آن حضرت را آن‌چنان كه هست بشناسيم؛ به گونه‌اي كه اين شخصيت سبب در امان ماندن ما از شر شياطين و دوري از معاصي باشد و ما را به كمال مطلوب انساني رهنمون سازد و مايه نجاتمان از اعمال گمراه كننده مدعيان دروغين مهدويت شود. اين چنين شناختي جز به دو امر حاصل نمي‌گردد:

اول، شناختن شخص امام(عج) به نام و نسب و دوم، شناخت صفات و ويژگي‌هاي امام و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است.

البته شناخت صفات و ويژگي‌هاي آن حضرت كه در كلام فوق به آن اشاره شد، در عصر ما از اهميت و ارزش بيشتري برخوردار است و در واقع اين نوع شناخت است كه مي‌تواند در زندگي فردي و اجتماعي منتظران منشأ تغيير و تحول باشد، زيرا اگر كسي فقط به يكي از صفات آن حضرت پي ببرد مثلاً يقين حاصل كند كه حضرتش شاهد و ناظر دائمي اعمال شيعيان و محبانش مي‌باشد و خويشتن را هميشه در محضر او ببيند؛ چنين فردي هيچ گاه آلوده به معاصي و محرمات نمي‌شود و روز به روز بر فضائل و سجاياي اخلاقي او افزوده مي‌گردد و در مسير سعادت و كمال قدم بر مي‌دارد.

نكته‌اي كه بايد‌ در اين جا در نظر داشت اين است كه شناخت امام زمان(عج) از شناخت، ديگر امامان معصوم(عليهم‌السلام) جدا نيست و اگر كسي به طور كلي به شأن و جايگاه ائمه هدي واقف شد، صفات و ويژگي‌هاي آنها را شناخت و به وظيفه خود در برابر آن‌ها پي برد، قطعا نسبت به امام عصر(عج) نيز به شناختي شايسته و كامل مي‌رسد . يكي از راه‌هاي پي بردن به مراتب و عظمت امامان معصوم(عليهم‌السلام) مطالعه و تحقيق در كتاب‌هايي است كه در اين زمينه نگاشته شده است كه از جمله مي‌توان به كتاب‌هاي زير اشاره نمود:

بحارالانوار: جلدهاي پنجاه و يكم تا پنجاه و سوم، اصول كافي جلد اول ، الغيبة شيخ طوسي، كتاب الغيبه نعماني و كمال الدين و تمام النعمه شيخ صدوق، كه به لطف خدا همه اين ‌كتاب‌ها به فارسي ترجمه شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.

شايان ذكر است به اين نكته نيز اشاره كنيم كه اصلي‌ترين راه شناخت و تحصيل معرفت امام زمان(عج) رعايت تقوا و اجتناب از معاصي و محرمات ا ست كه در عنوان بعدي به توضيح و تبيين آن مي‌پردازيم.

2ـ تقوا و پرواپيشگي

يكي از‌مهم‌ترين وظايف شيعيان در عصر غيبت امام زمان(عج) رعايت تقوا و اجتناب از معاصي و محرمات است. منتظر امام زمان(عج) كسي است كه در عصر غيبت به تهذيب نفس و تزكيه خود بپردازد، رذايل اخلاقي را از نفس خويش بزدايد و به كسب فضايل مشغول گردد. چنانكه در روايتي از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده :

هر كس دوست دارد از ياران قائم(عليه‌السلام) باشد، بايد منتظر او [بماند] و در ا ين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار كند؛ پس اگر در اين حال بميرد و پس از مرگ او قائم بپاخيزد، پاداش او همچون كسي است كه آن حضرت را درك كرده است. پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، اين امر بر شما گوارا باشد، اي مشمولان رحمت الهي!
. حضرت مهدي(عليه‌السلام) نيز با توجه به ناگهاني بودن امر ظهور، همه شيعيان را به انجام اعمال نيك و شايسته و دوري از كردار و رفتار ناپسند در عصر غيبت فراخواند مي‌فرمايند:

هر يك از شما بايد آن چه را كه موجب دوستي ما مي‌شود، پيشه خود سازد و از هرآنچه موجب خشم و نارضايتي ما مي‌گردد دوري گزيند، زيرا فرمان ما به يك باره و ناگهاني مي‌رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براي كسي سودي ندارد و پشيماني از گناه كسي را از كيفر ما نجات نمي‌دهد.

موضوع تهذيب نفس و پرهيز از گناه و اعمال ناپسند، به عنوان يكي از وظايف منتظران در عصر غيبت، از چنان اهميتي برخودار است كه در يكي از نامه‌هاي امام زمان(عليه‌السلام) به شيخ مفيد(ره)، اعمال ناشايست و گناهاني كه از شيعيان سر مي‌زند، به عنوان يكي از اسباب اصلي طولاني شدن غيبت و محروم ماندن شيعيان از ديدار آن حضرت شمرده شده است بايد در نظر داشت كه تنها زماني مي‌توانيم خود را منتظر امام زمان(عليه‌السلام) بدانيم كه در زندگي فردي و اجتماعي خود، راه و روش مورد نظر را پياده كنيم، و در تمام مراحل زندگي رضايت حضرتش را در نظر بگيريم و در پيرو محض او باشيم.

در نامه اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) به عثمان بن حنيف آمده است:

بدانيد! براي هر كس امام و پيشوايي است كه در اعمال و رفتار خود از او پيروي مي‌كند، و به روشنايي نور علم او هدايت مي‌شود.

و بدانيد ! امام شما از دنياي خود و از زينت‌هاي آن به دو جامه كهنه و از خوردني‌هايش به دو قرص نان قناعت كرده است. بدانيد! كه شما توانايي بر اين گونه رفتار نداريد، و لكن مرا به دوري از محرمات و كوشش در انجام واجبات و با پاكدامني و پيمودن راه صحيح ياري كنيد.

منتظر واقعي با تحصيل تقوا و پرهيزكاري در مراحل مختلفي مي‌تواند امام زمان(عليه‌السلام) را ياري كند. زيرا هرگاه كسي اهل تقوا شد آثار ظاهري تقواي او موجب بيداري و يادآوري و هدايت ديگران مي‌شود و امام به وجود او افتخار مي‌كند و در حقيقت زينت و آبروي مولايش مي‌گردد و وجود او در هر مكان باعث برطرف شدن بلا و نزول رحمت مي‌شود.

اگر انسان خانه دل را از اغيار خالي نمايد و دست و پاي جان را از غل و زنجير هواي نفس آزاد گرداند و از مرداب نا امن دنيا به ساحل امن و آغوش گرم معرفت و زهد پناه برد مي‌تواند زمينه ساز واقعي ظهور حضرت مهدي(ع) باشد.

3ـ ياد امام

آنچه منتظران را در كسب معرفت امام و پيروي از آن بزرگوار ياري مي دهد و پايداري و استقامت در راه انتظار را به دنبال دارد، ياد و توسل دائم با امام زمان(عليه السلام) است. به راستي وقتي امام مهربان هميشه وهمه جا به حال شيعيان خودنظر دارد و لحظه‌اي آن ها را از ياد نمي برد آيا رواست كه دلدادگان روي او به دنيا و تعلقات آن سرگرم شوند و از ياد عزيز غفلت نمايند. راه و رسم دوستي و محبت آن است كه در همه حال آن بزرگوار را بر خود و ديگران مقدم بدارند.وقتي بر سجاده دعا مي نشينند از او آغاز كنند و براي سلامتي و فرج آن حضرت دعا نمايند كه آن بزرگوار خود فرمود: براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه فرج شما در همان است.

منتظر حقيقي، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتي وجود شريف امام خود را در نظر مي گيرد. به هر بهانه دست توسل به دامن پر مهر مولايش مي زند و به اشتياق ظهور مبارك او و ديدن جمال بي مثالش ناله سر مي دهد. رهرو راه انتظار در مجالسي كه به نام آن محبوب دل ها، تشكيل مي شود حضور مي يابد تا ريشه‌هاي محبت او را در دل محكم كند و به ساحت مقدس آن مولاي غريب عرض ارادتي نمايد با ياد او به جمكران و سهله و سرداب مقدس مي رود و همه زمان ها و مكان ها را به دنبال او و با ياد گل روي او سپري مي كند تا شايد آن مولاي مهربان با نيم نگاهي به او عنايت كند و مس وجود او را زر نمايد. از زيباترين جلوه هاي ياد در زندگي منتظران آن است كه هر روز با او تجديد عهد كرده و پيمان وفاداري ببندند واستواري خود را بر آن عهد اعلام كنند.در دعاي عهد چه زيبا مي خوانيم كه:

بار خدايا! من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگيم، عهد و پيمان وبيعتي را كه از آن حضرت بر گردن دارم تجديد مي كنم، كه هرگز از آن عهد و بيعت برنگردم و بر آن پايدار بمانم. بار خدايا! مرا از ياران و ياوران آن حضرت و مدافعان از حريم مقدس او و شتاب كنندگان به سوي او براي انجام خواسته هايش و اطاعت كنندگان از دستوراتش و حمايت كنندگان از وجود شريفش و.. شهيدان در ركاب حضرتش قرار ده.

از امام صادق(عليه السلام) منقول است كه هر كس چهل صبح اين دعاي عهد را بخواند از ياران حضرت قائم(عليه السلام) باشد، و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد خدا او را از قبر بيرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد.

اگر كسي اين عهد را بخواند و از اعماق وجود به مضامين آن پايبند باشد هرگز به سستي گرفتار نمي شود و در تحقق آرمان هاي امام زمان(عليه السلام) و زمينه سازي براي ظهور آن بزرگوار لحظه‌اي از پا نمي نشيند

آري! اين عقيده و ياد است كه به همه اعمال و رفتار انسان جهت مي دهد و محرك انسان در ميدان عمل مي گردد تا هم به تهذيب اخلاق خود و هم به هدايت وارشاد جامعه همت گمارد اگر چنين حالتي در شخص به وجود آيد و ياد محبوب در تمام وجودش جا گيرد ديگر گناه ومعصيتي از او سرنمي زند و همواره به دنبال جلب رضايت مولايش مي باشد واين ياد به تمام زندگي او رنگ الهي مي دهد و او را منتظر واقعي مي گرداند.

4ـ اطاعت از امام غايب (عليه السلام)

وقتي معرفت امام در سينه ها شكوفه زد و با رعايت تقوا و پرهيزكاري عطر يادش فضاي جان را پر كرد سخن از پيروي و اطاعت آن مظهر كمالات و فضائل به ميان مي آيد.

به راستي اطاعت چيست؟ اطاعت همان علت خلقت و آفرينش است. اطاعت يعني ذوب شدن در خواسته هاي معبود و در مقابل او از خود اراده‌اي نداشتن. خداوند در قرآن مي فرمايد: يا ايها الذين أمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم.
همين اطاعت از خدا به دستور او، درباره رسول اكرم و ائمه معصومين(عليهم السلام) نيز مطرح مي شود. مؤمن واقعي كسي است كه از خدا و رسول خدا و ائمه معصومين اطاعت كند واطاعت از پيشوايان را در کنار پيروي از خداوند بداند چنانكه امام هادي (عليه السلام) در زيارت جامعه مي فرمايد:

كسي كه از شما معصومين اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است.


شايد به طور خلاصه بتوان گفت اطاعت همان تطبيق دادن نفس با فرامين و خواسته هاي اهل بيت(عليهم السلام) مي باشد اطاعت را بايد ابتدا از مسائل اوليه شرعيه شروع کرد و محرمات و واجباتش را بشناسد.

به انجام صحيح واجبات و ترك محرمات کوشا باشد. و با اين کار ظرف درون را از آلودگي ها و خبائث حيواني پاك نمايد و ديو هواي نفس را از دل بيرون كند تا در آن زمان است كه انسان ديوانه وار به دنبال مولاي غايب مي گردد و در همه جا او را جستجو مي كند و از روي محبت و عشق، چون مولايش را لايق مي بيند از او فرمانبرداري مي كند و اوامر او را مطاع مي‌داند. بنابراين وقتي انسان مطيع مولايش شد و اطاعت او را بر همه چيز مقدم كرد به تمامي وظايف خود عمل كرده و بر صراط مستقيم قدم برداشته است.

از با ر غم و درد فراق تو خميــد يم
ما را نبود غير ظهــور تو اميــدي
ما دل به تو داديم و ز غير تو بريد يم

وظايفي که ما بايد در عصر غيبت داشته باشيم از همه مهم تر شناخت ايشان و اثبات عشق و علاقه مان به ايشان است.

شناخت حضرت واجب است و کسي که از حضرتش از ولي امرش بي خبر باشد و هيچ شناختي نداشته باشد روز قيامت بايد پاسخگو باشد و پاسخش غير از ناداني و جهالت و نمي دانستم و ببخشيد و اين ها بايد باشد.


وقتي به درستي از چيزي سر در آوريم کم کم به سوي آن کشش پيدا مي کنيم و دل و قلبمان تسخير آن ميشود و چه خوب که اين کشش و تسخير دل و قلب به سوي امام زمان، خورشيد نوراني جهان و جهانيان باشد و چه لذتي دارد در سپاه او بودن و در کنار او جنگيدن.

از امروز با خود عهد کنيم که براي سلامتي و ظهور ايشان هفته اي 350 تومان يا روزي 50 تومان در پاکتي کنار بگذاريم و پول هاي جمع شده را اختصاص به نيازمندان بدهيم آنگاه کم کم فراواني مال را در زندگي احساس مي کنيم.

در دعاهاي هر روزه اي که مي کنيم از پروردگار، نازنين نازنين ها بخواهيم که ظهور ايشان را برساند و ما را هم در سپاه خود جاي دهند. همچنين براي داشتن و حفظ ايمان بسيار دعا کنيم، زيرا دنيا دنياي نا حقي و کافري است، ديگر نمي شود به زودي زود حرفي را پذيرفت، به کسي اعتماد کرد يا حتي نمي شود با کسي به اين زودي ها دست رفاقت داد.



دنيا دنيايي است که در آن شيطان ها در حال حکومت اند و ما را هم مي خواهند مثل خودشان خوک صفت کنند پس ايمان بايد حفظ شود تا نکند که يه وقت از لشگر و سپاه حضرت دور بمانيم.

چه روز سختي خواهد بود آن زماني که حضرت قيام مي کنند و نفرات سپاه خود را صدا مي زنند ولي نام خود را از زبان ايشان نشنويم و نگاه امام را بر خود نبينيم، چه زجر آور ست که امام بي توجه به ما به جلو براند.

بياييم از امروز خود را بسازيم، از امروز خود را براي ظهور آماده کنيم، براي قيام، براي گرفتن حق از ناحقان ، بياييم بيدار شويم و ببينيم آنچه که به ما مي خورانند درست نيست، آنچه که از ما مي خواهند درست نيست، راه را بايد پيمود اما درست.

حضرت منتظر انسان هايي با اراده ي قوي و ايماني زيبااند، حضرت جوان هايي سست نمي خواهند، فاقد قدرت بدني نمي خواهند، بايد آزمود بايد ياد گرفت تا فرداي ظهور به کار آييم، به کار جنگ ،به کار قيام، به کار عشق ورزيدن به حضرت. بايد از علمي که در وقت قيام به دردمان مي خورد بهره بگيريم، بايد از ورزش هايي که در عصر ظهور و جنگ به دردمان مي خورد ياد بگيريم(تير اندازي- شمشير بازي- کاراته يا حتي دفاع شخصي و همين طور پرستاري و کمک هاي اوليه براي زخمي ها) حضرت منتظر چنين جوان هايي هستند تا با آن ها پيروزي را به دست آورند نه با دستاني خالي و بي اراده و ناتوان.

به خود بياييم تا زمان از دست نرفته، تا دير نشده، تا قيام حضرت بر پا نشده به خود آييم، اگر قيام شد ديگر شده، ديگر کار از کار گذشته و حضرت انتخاب هاشان را کرده اند، اگر مي خواهيم سرباز باشيم بايد بگوييم يا علي و با اراده اي پولادين و ايماني محکم بلند شويم.

حضرت منتظرند-يا حق


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 46
     درج شده در 1215 روز و 20 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

پاسخ: يکي از اعمالي که در بين شيعيان مرسوم و معمول بوده است، اين است که چون نام «قائم» (عج) در جايي برده مي شود، اهل مجلس، بلند مي شوند. اگر چه دليلي مسلم بر وجوب قيام به هنگام ذکر اين لفظ در دست نيست، اما در اين حد مي توان گفت که اين امر در بين مردم، به عنوان يک عمل مستحب، ريشه اي مذهبي دارد و در حقيقت، اظهار ادب و احترام به آن امام عزيز است.

چنانکه نقل شده: حضور امام رضا (ع) در خراسان کلمه «قائم» ذکر شد، حضرت برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: «اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه» خداوندا! بر فرجش شتاب کن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.» [1] .

و از روايتي چنين استفاده مي شود که اين رفتار در عصر امام صادق (ع) نيز معمول بوده است. از حضرت صادق (ع) سوال شد: علت قيام در موقع ذکر «قائم» چيست؟

حضرت فرمود: صاحب الامر غيبتي دارد بسيار طولاني، و از کثرت لطف و محبتي که به دوستانش دارد، هر کس وي را به لقب قائم - که مشعر است به دولت کريمه او، و اظهار تأثري است از غربت او - ياد کند، آن حضرت هم نظر لطفي به او خواهد نمود؛ و چون در اين حال، مورد توجه امام واقع مي شود سزاوار است از باب احترام به پا خيزد و از خدا تعجيل در فرجش را مسئلت نمايد.» [2] .

البته مي توان گفت در بعضي شرايط واجب مي باشد. مثل اينکه اين لقب يا القاب ديگر حضرت در مجلس ياد شود، آنگاه همه اهل مجلس به احترام آن به پا خيزند. در اين حال اگر کسي از اهل مجلس بدون عذر از جاي خود برنخيزد، اين برنخاستن توهين و هتک حرمت آن حضرت خواهد بود، و بديهي است اين عمل حرام مي باشد.

آيت الله سيد محمود طالقاني - رحمه الله عليه - مي گويد: «اين دستور قيام، شايد (فقط) براي احترام نباشد، و الا بايد براي خدا و رسول و اولياي مکرم ديگر هم به قيام احترام کرد، بلکه دستور آمادگي و فراهم کردن مقدمات نهضت جهاني و در صف ايستادن براي پشتيباني اين حقيقت است... اين همه فشار و مصيبت، از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموي، تا جنگهاي صليبي و حمله مغول و اختناق و تعديلهاي دولتهاي استعماري، بر سر هر ملتي وارد مي آمد، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود؛ ليکن ديني که پيشوايان حق آن دستور مي دهند که چون اسم صريح «قائم» مؤسس دولت حقه اسلام برده مي شود، به پا بايستيد و آمادگي خود را براي انجام تمام دستورات اعلام کنيد، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مرد.» [3] .

[1] بحارالانوار ج 51 ص 30

[2] الزام الناصب حائری یزدی ج 1 ص 271

[3] خورشید مغرب محمدرضا حکیمی ص 264


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 46
     درج شده در 1215 روز و 20 ساعت و 6 دقیقه قبل
    

ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256 هجري بوده است . پس از اينکه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکري ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکري ( ع ) فرزندي تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود . در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي ، هشتمين خليفه عباسي ، که حکومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسي قرار داد . اين انديشه - که ظهور مصلحي پايه هاي حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري کرد ، و حتي مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند . در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد . امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حکومت به سر مي برد . ' به هنگامي که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد ، او را از ميان بردارند . بدين علت بود که چگونگي احوال مهدي ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکري ( ع ) کسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي ' .

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند . از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد . آنان پسري را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکري فرمود : ' پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امر او را اطاعت کنيد ، از گرد رهبري او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد ' . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت . يکي از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجري که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد . باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکري در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف کنند ، و وراثت معنوي و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکي همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموي خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .

ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد . کارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسکري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود که براي بقاي حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن ' خليفه خدا در زمين ' نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهي بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامي است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد . در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري کربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي که با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم : ' به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت را که همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي که از اتصال عالم انساني به عالم الوهي کشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقيقتي است زنده که هرگز نظر علمي نمي تواند او را از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد ... آري تنها مذهب تشيع است که به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست ' يعني با اعتقاد به امام حي غايب .

شمشير حضرت مهدي ( ع )
شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي ، شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد . روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدي بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ( ع ) آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ( ص ) نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي که در مورد حضرت مهدي ( ع ) آمده است ، خبري است که از حضرت امام محمد باقر ( ع ) نقل شده و مربوط است به 1290سال قبل . در اين روايت حضرت باقر ( ع ) مي گويند : ' مهدي ، بر مرکبهاي پر صدايي ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند ' . و نيز در روايت امام محمد باقر ( ع ) گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، که از مکتب ائمه طاهرين ( ع ) استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اکرم ( ص ) و امام باقر ( ع ) جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امکان نداشته است .

غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد ( از سال 260ه. تا سال 329ه. ) که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤوالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ( ع ) را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به ' نواب خاص ' يا ' نايبان ويژه ' معروفند . 1 - نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . که ظاهرا بعد از سال 260هجري وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . 2 - محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجري وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد . نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . 3 - حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود که در سال 326 هجري فوت کرد . 4 - علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کليني است . همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدي ( ع ) بودند .

غيبت دراز مدت يا غيبت کبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ( ع ) باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي که داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب ' ولايت شرعيه ' است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتي را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان ( عجل الله فرجه ) براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسي - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمرکز قدرت ديني او را کمک رسانند ، تا قدرتهاي فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل کنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي کند ، روزي که ' اقتضاي تام ' حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حرکتي خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي را عزت دوباره خواهد بخشيد .


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ahmadfeiz با 853 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 77
     درج شده در 1215 روز و 20 ساعت و 7 دقیقه قبل
    

روایاتی که در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسیده بسیار و متنوع است؛ برخی از این روایات جوّ اجتماعات و بویژه وضع جوامع اسلامی را پیش از ظهور تشریح می کند، و برخی دیگر حوادثی را که نزدیک به ظهور واقع می شوند شرح می دهد، و برخی هم بروز اموری عجیب را بیان می نمایند. بررسی همۀ این روایات با پیچیدگی ها و رمزهایی که در برخی وجود دارد بعهدۀ کتابهای مفصّل است، و علاقمندان می توانند به کتابها و متونی که این روایات را نقل کرده اند مراجعه نمایند؛ ما در این مقال چند علامت را که روشنتر و به درک نزدیکترند ذکر می کنیم:

الف- روایاتی که جوّ قبل از ظهور را مشخص می سازد.
1- شیوع ظلم و جور و فسق و گناه وبی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی: در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (عج) را نوید داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) ، و بویژه نزدیک به ظهور او، حتی در جوامع اسلامی فسق و فجور انواع گناهان و زشتیها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:
شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام می شود، رباخواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکار می گردد، قساوت، تقلّب ، نفاق، رشوه خواری، ریاکاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است؛ بی عفّتی و بی حیایی و ظلم و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب و با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان در لباس و آرایش شبیه زنان می شوند، امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مؤمنان خوار و بی مقدار و محزون بوده و توانائی جلوگیری از گناهان و زشتیهارا نخواهند داشت. کفرو الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صلۀ رحم مراعات نمی شود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همۀ امور و در لباس و گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و ... .
و بسیاری از فجایع دیگر که با عبارات گوناگون در روایات پیشوایان ما ذکر شده است و
ب – حوادث پیش از ظهور
2 و3- «خروج سفیانی» و «فرورفتن سپاه سفیانی به زمین» :
از علاماتی که پیشوایان معصوم ما بر آن بسیار تأکید کرده و صریح و روشن بیان فرموده اند، خروج سفیانی است؛ «سفیانی» طبق پاره ای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویة بن ابی سفیان و از پلید ترین مردم استف نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوّت و امامت و شیعیان دشمنی ویژه ای دارد، سرخ چهره و کبود چشم و آبله رو و بد منظر و ستمگر و خیانتکار است، در شام (سابق که مشتمل بر دمشق و فلسطین واردن و حمص و قنسرین است) قیام و به سرعت پنج شهر را تصرف می کند، و با سپاهی بزرگ به سوی کوفه در عراق می آید و در شهرهای عراق و بویژه در نجف و کوفه جنایات بزرگی مرتکب می شود، و سپاهی دیگر به سوی مدینه در عربستان می فرستد، سپاه سفیانی در مدینه به قتل و غارت می پردازند و از آنجا به سوی مکه می روند، و سپاه سفیانی در بیابانی میان مدینه و مکه به فرمان خدای متعال به زمین فرو می روند؛ آنگاه امام قائم (ع) پس از جریاناتی از مکه به مدینه و از مدینه به سوی عراق و کوفه می آید، و سفیانی از عراق به شام و دمشق فرار می کند، و امام سپاهی را به تعقیب او روانه می فرماید که سرانجام او را در بیت المقدس هلاک کرده و سرش را جدا می سازند.
4- بنابر روایات ائمه (ع)، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه «دیلم و قزوین» (کوهستانهای شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادّعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین (ع) دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا می کند، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند، و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم (ع) با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است، سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات می کند؛ امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت کند آشنائی خود را آشکار نمی سازد، و از امام می خواهد که دلائل امامت را ارائه دهد، وامام (ع) ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت می کند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، بجر گروهی حدود چهار هزار نفر که نمی پذیرند و به امام (ع) نسبت سحر و جادوگری می دهند، و امام (ع) پس از سه روز موعظه و نصیحت، چون می پذیرند و ایمان نمی آورند، دستور قتل آنها را صادر می فرمایند و همۀ آنان به فرمان امام کشته می شوند.
5- «ندای آسمانی»:
یکی دیگر از علامات مشهور، ندای آسمانی است و آن چنان است که پس از ظهور امام غائب در مکّه، بانگی بسیار مهیب و رسا از آسمان شنیده می شود که امام را با اسم و نسب به همگان معرفی می کند، و این ندا از آیات الهی است؛ در این ندا به مردم توصیه می شود که با امام بیعت کنید تا هدایت یابید و مخالفت حکم او را ننمایید که گمراه می شوید.
و ندای دیگری قبل از ظهور صورت می گیرد که برای تثبیت حقانیت حضرت علی (ع) و شیعیان او خواهد بود.

6- «نزول عیسی مسیح (ع) و اقتدای او به حضرت مهدی (ع)» :
در پاره ای از روایات نزول عیسی مسیح (ع) از آسمان و اقتدای او در نماز به حضرت مهدی (ع) جزو اموری که همراه ظهور آن حضرت صورت می گیرد ذکر شده است . رسول گرامی اسلام (ص) به دختر خود فاطمه زهرا (س) فرمودند: «ومنّا والله الّذی لا اله الّا هو مهدی هذه الامّة الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم» (و به خدائی که پروردگاری جز او نیست سوگند که مهدی این امت از ما است همانکه عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند).
علائم و نشانه های دیگری نز در کتاب ها جمع آوری شده است؛ امّا آیا این علائم همه واقع می شوند یا ممکن است در آنها تغییراتی بوجود آید موضوعی است که در جای خود بررسی و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دو قسم است: حتمی و غیر حتمی، و آنچه حتمی است واقع می شود.
در پاره¬ای روایات فرموده اند حتی حتمیّات هم ممکن است تغییر یابد، و آنچه تغییر پذیر نیست چیزهایی است که خدای متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمی فرماید: «انّ الله لایخلف المیعاد»
بدیهی است روایاتی که محتومات را نیز قابل تغییر می داند حالت انتظار را درجامعۀ شیعه قوی ترمی سازد تا همیشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زیرا ممکن است علائم واقع نشده باشد ودر عین حال آن حضرت ظهور نماید.

پی نوشت ها
به: روضۀ کافی، ص 36 – 42، و اثبات الهداة، ج7، ص 390 – 391، و بحار، ج 52، ص 254، و کفایة الموحدین، ج2، ص 844- 846، و منتهی الآمال، زندگی امام دوازدهم، ص 106 – 107، و بسیاری کتب دیگر که علائم و فتن راذکر کرده اند رجوع شود.
منتهی الآمال زندگی امام دوازدهم، ص 102-103، اثبات الهداة، ج7، ص 398 و 417، غیبت نعمانی باب 14، در علامات ظهور، از ص 247-283، غیبت طوسی، علامات ظهور، از ص 265 – 280، روضۀ کافی، ص 310، حدیث 483، بحار ، ج52، ص 186 و 237 – 239، و دیگر صفحات باب علامات ظهور از ص 181 الی 278، کفایة الموحدین، ج2، ص 841 – 842.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 104 – 103، بحار، ج53، ص 15 -16، کفایة الموحدین، ج2، ص 842 – 843.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 102، غیبت شیخ طوسی، ص 274، اثبات الهداة، ج7، ص 424، غیت نعمانی، ص 257، حدیث 14 و 15 و نیز در دیگر روایات باب 14 این کتاب، کفایة الموحدین، ج2، ص 740، روضۀ کافی، ص 209 – 210، و ص 310، حدیث 483، بحارالانوار، 52 در بسیار روایات صفحات 181 – 278.
اثبات الهداة، ج7، ص 399
اثبات الهداة، ج7، ص 14
اثبات الهداة، ج7، ص 431
بحارالانوار، ج52، ص 279و 283و 305 – 308 و 310 و 311و 340 و 346و 352و 354و 360و 361و 364و 367و 368و 378 و ج 53، ص 12 ، اکمال الدین ، ج2، ص 367 و 368، کشف الغمه، ج3، ص 360 – 363 و 365، ارشاد مفید، ص 341 – 344، غیبت نعمانی، ص 231 و 233 و 234 و 238 و 243 و 281 – 282، غیبت شیخ طوسی، ص 280 – 286، منتخب الاثر، ص 482.


باز منتشر شده توسط ahmadfeiz در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 1215 روز و 20 ساعت و 8 دقیقه قبل
    

بررسى نگرش نراقى در منازعه ابن عربى و سمنانى، پيرامون وحدت وجود

پيش درآمد

1. ابن عربى، قائل به وحدت وجود بوده و در پى او گروهى از عرفا هم چون قونوى، ملا عبدالرزاق كاشانى، قيصرى و... اين قول را برگزيدند.
2. علاء الدوله سمنانى، از هم روزگاران قيصرى، اين عقيده را به چالش گرفت، با آن درآويخت و آن را رد كرد.
3. ملا عبدالرزاق كاشانى، استاد شمس تبريزى و قيصرى اشكالات سمنانى در اين‏باره را پاسخ گفته و آن‏ها را رد كرد. در نتيجه، سمنانى از عقيده خود برگشت و دستور به محو آثار خود در اين باره داد.
4. سيد محمد گيسودراز به راى اول سمنانى حكم كرد.
5. برخى، سرانجام بحث را به نقطه واحد رساندند و مناقشه را لفظى دانستند.
6. صدرالمتالهين نيز در مقام محاكمه، قائل به لفظى بودن مناقشه شد.
7. ملامهدى نراقى، نزاع آنان را غيرلفظى دانست، بلكه قائل به معنوى بودن نزاع گرديد و راى عرفا در وحدت وجود را به چالش گرفت.
8 . نگارنده نيز با در نظر گرفتن مبانى عقيده عرفا در اين باره، نكاتى را متذكر مى‏شود; ضمن اين كه پژوهش و تحقيق بيشترى را در اين باب لازم مى‏داند.

مرحوم ملا مهدى نراقى معتقد است كه عرفا (طرف‏داران وحدت وجود) مى‏گويند:

1. «وحدت وجود» عبارت است از اين كه خداوند، يعنى همان وجود واحد در تمامى ممكنات سريان دارد، ولى اين سريان نه به شكل «حلول‏» است و نه «عروض‏» . (1)
نقد نراقى: با قبول اين سخن، اولا: تفاوت واجب و ممكن به صرف ملاحظه عقلى و اعتبار است، و ثانيا: واجب‏الوجود، داراى هيچ گونه «تعين استقلالى‏» غير از تعين موجودات امكانى نخواهد بود.
ملاحظه: مبناى سخن عارفان اين است كه ذات وجود حق تعالى به عنوان «مطلق الوجود» و «لابشرط شى‏ء» ، صرفنظر از هر گونه اطلاق، تقييد، تعين، شرط، اعتبار عقلى، ذهنى، خارجى، كليت، جزئيت، وحدت، كثرت، عام و خاص مى‏باشد.
بنابراين نه جوهر است، نه عرض و نه هر گونه امر اعتبارى، اما در مقام مادون ذات (كه لازمه ذات و از شؤون ذات است)، وحدت او در همه ممكنات سريان و جريان دارد.
اين سريان نه به نحو حلول است، نه عروض; يعنى «اعم الاشياء» است و به عنوان عموم و انبساط بر همه ماهيات و حتى مفاهيم، در هنگام تصور آن‏ها و حتى بر اعدام، هنگام تصورشان داخل و عارض است.
بنابراين بايد بين مقام ذات (توحيد ذاتى) و سريان وجود در اسما و صفات (توحيد اسمايى) و سريان آن در مقام فعل (توحيد افعالى) فرق گذاشت; از اين رو سريان وجود در ممكنات، مربوط به مقام مادون ذات است.
امام صادق عليه السلام در اين حديث‏شريف به دو مقام ذات و مادون ذات اشاره كرده مى‏فرمايد: «خداوند تبارك و تعالى، «واحد توحد بالتوحيد فى توحده ثم اجراه على خلقه فهو واحد، صمد، قدوس...» ; (2) در يكتايى و يگانگى، بى‏همتا است (توحيد ذاتى)، سپس توحيد و يكتايى خود را در خلق خويش جارى ساخت. در اين هنگام، واحد، صمد و قدوس است; همه او را بندگى مى‏كنند و علم او همه چيز را فرا گرفته است.
عرفا مقام اول را مقام «احديت‏» مى‏خوانند، و مقام دوم را مقام «واحديت‏» .
2. عرفا مى‏گويند: «تعين‏» واجب، برخلاف ساير تعينات و ملاحظه آن با ساير تعينات نيست. او از زمان و مكان مبراست، و همراهى او با تمام موجودات، يكسان مى‏باشد... .
نقد نراقى: بنابر وحدت تشكيكى وجود، تعين هر مرتبه، عين تحقق آن مرتبه مى‏باشد و تعين واجب هم عين خود واجب است; ولى ظهور و ملاحظه‏اى در مرتبه ديگر نمى‏تواند عين آن مرتبه باشد، و گرنه لازم مى‏آيد كه تجافى كند.
ملاحظه: وحدت تشكيكى وجود، مبناى حكمت متعاليه است. و با آن نمى‏توان اساس مذهب عرفا را مخدوش نمود; زيرا آن وجودى كه عرفا به آن اعتقاد دارند، اشتداد و تضعف وتشكيك نمى‏پذيرد: «و لا يقبل الاشتداد والتضعف فى ذاته لانهما لايتصور ان الا فى الحال القار، كالسواد و البياض الحالين فى محلين، او الغير القار متوجها الى غاية ما من الزيادة و النقصان، كالحركة‏» . (3) بنابراين به نظر عرفا، اشتداد و تضعف و ساير زير مجموعه‏هاى تشكيك، همه در تجليات، ظهورات، مظاهر و شؤون وجودند، و از اين رو در جواهر و اعراض راه يافته و جايى براى تشكيك در مطلق وجود نيست. بنابراين، تجافى و امثال آن در اين مورد راهى ندارد.
3. عرفا معتقدند: كثرت حقيقى معتبر در وجود، از ناحيه سلوب عارض بر وجود است; يعنى «كثرت وجود» مانند «وحدت‏» آن حقيقى است; چونان عدد يك و اعتبار آن در اعداد متكثر و مختلف كه به نحوى تكرار گشته و تعينات مختلفى را پديد آورده است. و هر مرتبه از اعداد هم خصوصيت ويژه خويش را داراست كه در مرتبه ديگر، آن خصوصيت ويژه وجود ندارد و... .
نقد نراقى: اين سخن در طبايع كلى صحيح است، ولى در اعتبار وجود بر واجب تعالى، فرض قيود سلبى كه در مراتب گوناگون تحصل دارند، معنا ندارد; زيرا قبل از اين اعتبار، قيدهاى سلبى وجود داشته‏اند.
ملاحظه: سخن نراقى با مرتبه‏اى كه عرفا واجب را همراه قيود سلبى فرض كرده‏اند، همخوان نيست; زيرا در مرحله مادون ذات، هر اسمى از اسماء الله و هر صفتى از اوصاف او، آكنده از قيود سلبى بسيارى است، و گرنه فهم آن بر ما ميسر نخواهد بود. گرچه در حاق واقع، فى الجمله مى‏دانيم كه اسما و صفات، عين ذات به شمار مى‏روند، ولى در مقام به‏كارگيرى و تفهيم و تفهم مثلا مى‏گوييم: عالم و قادر، دو اسم از اسماء الله به شمار مى‏روند نه يك اسم; يعنى عالم، غير از قادر است، و قادر، غير از حى است. بنابراين، هر اسم را با يك يا چند قيد سلبى مقرون مى‏شمريم، و معتقديم كه خداوند مركب نيست، جسم نيست، محل و مكان ندارد، بى‏شريك است، قابل ديدن نمى‏باشد، عالم است و فاقد جهل و نادانى مى‏باشد و... .
وانگهى، وجود قيود سلبى قبل از موجود بودن او معنا ندارد; زيرا سلب، يا مطلق است - كه در اين صورت جز صرف مفهوم، چيز موجودى نيست - و يا مضاف است كه به اعتبار اضافه به موجود، وجود مى‏گيرد، و در هر دو حال، «موجود بودن قيدهاى سلبى‏» معنا ندارد.
بنابراين، وجود سارى در مظاهر و مجالى، وجود منبسطى است كه قيود و سلوب را برمى‏تابد و موجب تقييد آن مى‏گردد.
4. وحدت وجود، بيانگر شدت ارتباط علت و معلول و كيفيت قيوميت واجب به معلولات است.
نقد نراقى: اين سخن گرچه فى نفسه صحيح است، ولى آنان هدفى وراى اين گفتار دارند.
ملاحظه: سخن عرفا در مورد علت و معلول، بدان معنا نيست كه عليت را منكرند، و سخنى ماوراى اين بيان داشتن، ردى بر عقيده آنان به حساب نمى‏آيد.
توضيح اين كه عرفا علت‏هاى متوسطه و سبب‏هاى ميانى را به چشم ابزار و آلات مى‏نگرند و سبب حقيقى نمى‏شمرند، بلكه سخن را به علت العلل و قيوم مطلق مى‏رسانند.
ديده‏اى خواهم سبب سوراخ كن** تا سبب را بركند از بيخ و بن
از اين رو عبدالرزاق كاشانى اين مطلب را به علاء الدوله سمنانى گوشزد كرده مى‏نويسد: شهاب الدين سهروردى در شرح سخن امام محقق جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «انى اكرر آية حتى اسمع من قائلها; من آيه‏اى را آن قدر تكرار مى‏كنم تا از گوينده آن، يعنى از خداوند متعال مى‏شنوم‏» ، او (امام صادق عليه السلام) در اين حالت‏خود را چون شجره موسى مى‏يابد كه «انى انا الله‏» (4) از اوشنيد، واگر [وجود حق‏تعالى ] متعين بودى، در دو صورت چگونه ظهور يافتى؟ و در قرآن مجيد، آيه «و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله‏» (5) [او كسى است كه در آسمان خدا است و در زمين خدا است ] چگونه صادق بودى؟ (6)
عرفا مى‏گويند: در علل و اسباب متوسطه متوقف نگرديد، نه اين كه عليت و سببيت را منكر باشند.
با توكل از سبب غافل مشو **رمز الكاسب حبيب الله شنو
آنان از باب مثال مى‏گويند: علت و سبب پيدايش آتش آن است كه آهن را به سنگ چخماق بايد زد، ولى در همين حال، ديده را بايد تيزتر كرد و يك مؤلفه ديگر بر آن افزود كه «امر حق‏» است ; زيرا اوست كه به سنگ و آهن سببيت‏بخشيده است.
سنگ بر آهن زنى آتش جهد هم به امر حق قدم بيرون نهد سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك تو به بالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش بى سبب كى شد سبب هرگز به خويش (7)
عارفان معتقدند: گرچه سبب‏ها و عوامل طبيعى با عقل وادراك ما مانوس و آشنا هستند، ولى سبب‏هاى بالاتر و برترى نيز وجود دارند كه بالاتر از عقل و فهم ما است و تنها پيامبران با آن‏ها آشنايى دارند.
اين سبب را محرم آمد عقل ما و آن سبب‏ها راست محرم انبيا و آن سبب‏ها كانبيا را رهبرست آن سبب‏ها زين سبب‏ها برتر است (8)
در نتيجه بايد در كاويدن بحث علت و سبب نيز به علت العلل و مسبب الاسباب توجه داشت.
اين رسن‏هاى سبب‏ها در جهان هان و هان زين چرخ سرگردان بدان گردش چرخ اين رسن را علت است چرخ گردان را نديدن ذلت است (9)
شايان توجه است كه عقيده مزبور، غير از عقيده «اشاعره‏» است; زيرا اشاعره قدرت خداوند را بالاتر از شرطها، علت‏ها و اسباب مى‏شمرند; بدين معنا كه بين خداوند و مخلوقات واسطه‏اى قائل نمى‏باشند و چيزى به نام علت و سبب متوسط ندانسته و سلسله‏هاى علل ومعلول متوسط را نمى‏پذيرند، بلكه هر فعلى را مستقيما به خداوند متعال استناد مى‏دهند و هيچ اختيار متوسطى را قبول ندارند.
مولوى، عقيده اشاعره و معتزله را به چالش گرفته و بر عقيده خويش (چنان كه به آن اشاره شد) پاى مى‏فشرد:
سنتى بنهاد و اسباب و طرق طالبان را زير اين ازرق تتق بيشتر احوال بر سنت رود گاه قدرت خالق سنت‏شود اى گرفتار سبب بيرون مپر ليك عزل آن مسبب ظن مبر هر چه خواهد آن مسبب آورد قدرت مطلق سبب‏ها بر درد (10)
منظور از سنت، عواملى است كه آن‏ها را علل متوسطه مى‏شمرند; از اين رو حاج ملاهادى سبزوارى در شرح اين ابيات مى‏نويسد: تو كه گرفتار سبب هستى، سبب را از دست مده، ليك اين را هم بدان كه اگر حق تعالى چيزى را بدون سبب به وجود آورد، چيز شگفت آورى مى‏باشد.
5 . واجب، بسان روح اين عالم است. و اين عالم به منزله جسد انسان كبير است كه روحش خداوند مى‏باشد، و هر يك از اجزاى اين عالم، يكى از اعضاى اين انسان كبيراند.
نقد نراقى: اين گفتار، به عبارتى كفر صريح است.
ملاحظه: عرفا، جهان هستى را به منزله انسان كبيرى مى‏دانند كه يك روح مدبر آن را تدبير مى‏كند; آن گونه كه انسان صغير را يك روح مدبر الهى تدبير مى‏كند. اين روح مدبر الهى، همان فيض منبسط، رق منشور و وجود سارى الهى است كه خداوند به وسيله آن انسان را ايجاد كرده، پرورش داده و هدايت نمود; آن گاه به فرشتگان فرمود: «فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فعقوا له ساجدين‏» هنگامى كه آدم را كاملا درست كرده و آراستم و از روح خويش در آن دميدم، سجده كنان براى او به خاك بيفتيد» .
آدم قبل از دميدن روح الهى، قابليت‏سجده ملائك را نداشت و فرشتگان نيز تنها به عنصر «روح خداوندى‏» آدم سجده كردند. روح خداوند نشات گرفته از ذات واجب الوجود است كه به منصه بروز و ظهور رسيد. اين روح بزرگ و فيض سارى نخستين، همه اشيا را تدبير مى‏كند; چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام با توجه به همين وجود منبسط و فيض سارى در اشياء مى‏فرمايد: (الله تعالى) ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج; (11) خداوند در اشيا فرو نمى‏رود - از نوع فرورفتن و داخل شدن اشياى مادى در يك ديگر - و از آن‏ها هم خارج نمى‏باشد» . چنان كه در دعاى كميل مى‏خوانيم:
«و باسمائك التى ملات اركان كل شى‏ء;
به حق نام‏هاى نيكت كه اركان و تار و پود و هر چه بر آن واژه شى‏ء اطلاق شود (يعنى ماسوى الله) را پر كرده است‏».
از اين رو چيزى و جايى براى غير او باقى نمانده است; پس واجب تعالى را بسان روح عالم دانستن، نمى‏تواند كفر صريح و الحاد باشد.
6. عرفا معتقدند كه وحدت وجود، همان وحدت مشهود است كه در سير كمالى عارف حاصل مى‏گردد.
نقد نراقى: اين تفسير با مذاق اصل بحث‏سازگار نيست; چرا كه بحث‏بر سر توجيهات عقلانى است نه شهود عرفانى.
ملاحظه: اساس سخن عرفا را همان شهود عرفانى تشكيل مى‏دهد. اينان معتقدند سخنانشان بر مبنا و زيرساختى فوق مبانى عقلانى، و برتر از دست‏افزار و پاچيله‏هاى عاقلان استوار است. اينان معيار و ملاكهاى عقلى را به چشم ابزار و آلات براى رساندن مقصود خود مى‏بينند و بر اين باورند كه با آموزه‏هاى مدرسه‏اى و آكادميك نمى‏توان عرفان - كه بر پايه شهود و كشف تام محمدى صلى الله عليه و آله وسلم استوار گشته است - را سنجيد; چرا كه حكيمان و عقل گرايان با تكيه بر استدلال‏هاى متكى بر صغرى و كبرى گام بر مى‏دارند، حال آن كه:
پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت‏بى تمكين بود توجيهات عقلانى، درست مانند اين است كه ما امروزه بخواهيم ميزان جريان برق را بسنجيم و براى اين منظور، به جاى كنتور برق از كنتور آب استفاده كنيم، و در سنجش ميزان مصرف آب از كنتور برق و براى اندازه‏گيرى ميزان سرما و گرماى هوا از سرعت‏سنج استفاده كنيم.
7. وجود واجب، عين تمامى موجودات است نه عين يكايك آن‏ها.
نقد نراقى: اين‏گفتار به يكى از تحليل‏هاى عقل برمى‏گردد وداراى اشكال عقلانى است.
ملاحظه: عرفا، ماسوى الله (عالم ممكنات) را چنان مى‏دانند كه «تحقق نفس الامرى‏» ندارند و توسط اسما و صفات كه به اعتبارى بين ذات خداونداند موجود مى‏شوند; زيرا غير از حق تعالى و شؤون ذاتى او (اسما و صفات)، وجود ديگرى در عالم نيست: «اذ ليس فى الوجود ما يغايره ليشرك معه فى شى‏ء، و ذلك ينافى ظهورها فى مراتبها المتعينة، بل هو اصل جميع التعينات الصفاتية و الاسمائية، و المظاهر العلمية و العينية‏» . بنابراين، وجود منبسط بر اعيان، سايه حضرت حق است كه از او جدا نيست و شانى از شؤون ذات او به شمار مى‏رود. (12)

ادله طرف‏داران وحدت وجود

اول: صدرالمتالهين در بيان وحدت وجود، از قاعده «امكان فقرى‏» كه از افكار بلند او برخاسته بهره گرفته وگفته است: معلول، داراى حقيتى جز ارتباط با علت نيست و حقيقتى مباين و جداگانه باعلت ندارد، بلكه مطلقا همان علت تنزل يافته است و وجودى منحاز و جدا از وجود علت‏بر او متصور نيست; پس همه ممكنات به عنوان معلول فقط رابط عليت مى‏باشند و تنها خداوند داراى وجود حقيقى مستقل است.
نقد نراقى: ارتباطى بودن چيزى، از اعتبارات لاحق بر وجود است، نه از اعتبارات منتزع از ذات.
ملاحظه: ارتباطى بودن معلول و به طور كلى همه معلولات نسبت‏به علت، عبارت است از همان درجه وجودى آن‏ها; يعنى معلولات نسبت‏به علت وجودى جز ربط، وابستگى و تعلق ندارند. وجود ربطى، همان وجود حرفى و غيرمستقل است، و حرف اگر طرف نداشته باشد، به خودى خود معنايى ندارد. بنابراين، جهان امكان نمى‏تواند وجودى داشته باشد و حق‏تعالى وجودى ديگر. درجه وجودى معلول همان درجه و صبغه وجودى علت است كه در معلول تجلى كرده است; چه اعتبار و معتبرى باشد يا نباشد.
دوم: قاعده «بسيط الحقيقه كل الاشياء و ليس بشى‏ء منها» ، به بيان صدرالمتالهين نزد معتقدان وحدت وجود بدين معنا است كه همه كمالات وجودى در جميع سلسله‏هاى موجودات مرتبه مادون، در مرتبه و مراتب مافوق و در سلسله طولى آن‏ها وجود دارد، و مرتبه مافوق مبرا از نقايص مادون است. براين پايه در كمال مطلق و وجود صرف حضرت بارى تعالى، همه كمالات وجودى به نحو اتم، اكمل و ابسط وجود دارد، ولى ويژگى‏هاى ماهوى موجودات كه نشان‏گر نقص، محدوديت، تركيب، عدم كمال و ناتمامى آن‏ها است در او نيست.
نقد نراقى: اين قاعده در پى بيان عقيده ما است. و وحدت وجود - بدان معنا كه قائلين به آن معتقدند - را بيان نمى‏كند.

نراقى سپس ساير ادله وحدت وجود را بيان مى‏كند و با يك نقد همه را رد مى‏كند; از جمله:

سوم: از طريق حدوث دايره از حركت آتش گردان: با حركت‏سريع آتش گردان، دايره‏هايى ديده مى‏شود كه حقيقت آن در واقع خود آتش گردان است.
چهارم: هرگاه شبحى از دور ديده شود، مردد بين چند فرد است. پس از نزديك شدن آن، به تدريج تعين‏هاى مختلف از بين رفته و فقط تعين يك فرد باقى مى‏ماند. بنابراين، تعين‏هاى عالم امكان، مانند سرابى است كه حقيقت‏بالذاتى ندارد، و وحدت بالذات، تنها از آن خداوند است.
پنجم: از راه انطباع صورت‏هاى معتقد و ظهور آن‏ها در آينه‏هاى گوناگون، بدين حقيقت مى‏رسيم كه يك حقيقت است كه در همه آينه‏ها جلوه كرده است. بنابراين، سلطنت‏حقيقت وجود در واقع يكى است كه در مراياى گوناگون جلوه‏گر است.
ششم: نسبت عالم به خداوند، نسبت امواج به دريا است. زيادى و تعدد امواج، حقيقتى جدا از دريا نيست و اعتبار آن‏ها صرفا به اعتبار نظر ناظرى است كه از دريا غافل باشد.
هفتم: از طريق اعتبار مراتب اعداد از فرآيند عدد يك; بنابر آنچه در رياضى گفته شده، هر عددى در واقع تكرار عدد يك است; يعنى عدد يك، اصل و حقيقت در عدد مى‏باشد و ساير مراتب عدد، مجاز مى‏باشند. بنابراين، حقايق وجودى عالم، مجازاتى به شمار مى‏روند كه حقيقت آن‏ها يك وجود بيش نيست.
هشتم: از طريق نور خورشيد، هرجا نورى اعتبار شود، بدون در نظر گرفتن منشا نور - يعنى خورشيد - نمى‏توان به جايى رسيد. بنابراين، تمام نورها برگرفته از «نور الانوار» و مبدا فياض مى‏باشند، و تنها مبدا نور «فياض على الاطلاق‏» مى‏باشد.
نقد نراقى: نراقى در نقد شش دليل اخير معتقد است كه اين مثال و دليل‏ها مورد اطمينان نيستند و هيچ تناسبى با بحث ندارند، بلكه قياس‏شان مع الفارق است: «هذه جملة الامثلة التى ذكروها لهذا المطلب، و هى لا تقيد شيئا تطمئن به النفس، مع ان هذه الامثلة من باب القياس مع الفارق‏» .
ملاحظه: اولا، نظر عرفا در قاعده «بسيط الحقيقه‏» ، مطلق الوجود است كه موضوع فن عرفان نظرى را تشكيل داده است، و غير از آن نه چيزى متصور است كه داراى وجود بالذات باشد و نه جايى را مى‏توان يافت كه داراى اين مشخصه باشد. يعنى هويت وجودى او همه جا را گرفته است . ثانيا، از ديدگاه آنان، اين «وجود» به نحو اتم، اكمل و ابسط از آن حق تعالى است و هر چيز ديگر، سراب وجود، نمود وجود، شبح و سايه وجود است. و براين پايه است كه مثال‏هاى گوناگونى مثل سراب، شبح و صورت‏هاى منعكس در آينه را متذكر شده‏اند.
اين همه رنگ مى‏و عكس مخالف كه نمود يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد آنان مى‏گويند: جهان هستى جلوه‏اى از جلوه‏هاى حق است; مثل صورت هايى كه در آينه افتاده و از خود حقيقتى ندارند; بلكه همه آينه‏ها يك ذات را نشان مى‏دهند. و براين پايه مى‏توان ماسوى الله را مانند امواج دريا به حساب آورد كه جز دريا براى آن‏ها حقيقتى متصور نيست; چنان كه اگر در تشبيه «مطلق الوجود» را چونان عدد يك بدانيم مى‏توان گفت: در تمام مراتب عدد حضور دارد و چنان چه از ميان آن‏ها خت‏بربندد، همه هيچ‏اند.
گفتنى است كه صدر المتالهين براساس حكمت متعاليه همان معنا از حقيقت «مطلق الوجود» عرفا را در قالب و چهارچوب فلسفه خويش - يعنى «اصالة الوجود» و «تشكيك و اشتداد وجود» - بيان كرده است. او گرچه سخن از «وجود مطلق‏» به ميان آورده، ولى با توجه به علم او به مبانى عرفا و فلسفه خود، هر دو اصطلاح را يكى مى‏دانسته و از اين رو نزاع را لفظى خوانده است. او در اسفار يك فصل را به اين امر اختصاص داده و با بيانى شيرين و دل‏نشين، زيبا و شيوا آن را شرح داده است. (13)
«آقا محمد رضا قمشه‏اى‏» از جمله كسانى است كه سخن عرفا درباره وحدت وجود را به شايستگى درك و بيان كرده است. وى در حاشيه خود بر فصوص الحكم، در تبيين «لابشرط مقسمى وجود» چنين خاطر نشان مى‏سازد: وجود لابشرط - يعنى طبيعت وجود من حيث هى هى - به ضرورت ازلى موجود است (صغرى)، و هر موجودى كه به ضرورت ازلى موجود باشد، واجب الوجود بالذات خواهد بود (كبرى)، در نتيجه، وجود به عنوان لابشرط، واجب الوجود بالذات است، اما وجود مطلق، عام و گسترده‏اى كه شامل موجودات عالم امكان است، به وجهى عين واجب الوجود است، و به وجه ديگر غير اوست، اما به وجهى كه عين او باشد «وحدت وجود» را تصحيح مى‏كند، و به وجهى كه غير اوست، كثرات و موجودات جهان را توجيه مى‏كند: «ان الوجود الماخوذ لا بشرط - اى طبيعة الوجود من حيث هى هى - موجود بالضرورة الازلية، و كل موجود كذلك هو واجب الوجود بالذات، فالوجود الماخوذ لابشرط، واجب الوجود بالذات، والوجود العام المنبسط عينه بوجه و غيره بوجه، و بوجه العينية يصحح الكثرة، و بوجه الغيرية تصحح اكثره...» .
موجود تويى على الحقيقة باقى نسب‏اند و اعتبارات (14)
با اين همه مجالى براى تحقيق وجود دارد و بر پژوهشگران است كه در اين راستا به تلاش همه سويه و پى‏گيرى بپردازند.

پی نوشتها :

1. قرة العيون، ص 523; اسفار اربعه، ج 2، ص 336.
2. اصول كافى، ج 1، ص 123، باب تاويل الصمد.
3. شرح فصوص الحكم، قيصرى، ص 6، ط دار الفنون.
4. قصص، 30.
5. زخرف، 84 .
6. مجموعه رسائل و مصنفات عبدالرزاق كاشانى، ص 434، نشر ميراث مكتوب، چاپ دوم، 1380 ش.
7. مثنوى، دفتر اول، عتاب كردن جهود آتش را كه چرا نمى‏سوزى.
8. همان.
9. همان.
10. مثنوى، دفتر پنجم، در بيان آن كه عطاى حق و قدرت او موقوف بر قابليت نيست.
11. نهج البلاغه، معجم المفهرس، خ / 186.
12. شرح فصوص الحكم، قيصرى، ص 4، 5، 6.
13. اسفار، ج 2، ص 317، فصل 28 فى كيفية سريان حقيقة الوجود فى الموجودات المتعينة.
14. حواشى آقا محمد رضا قمشه‏اى بر فصوص الحكم ابن عربى، مجموعه آثار حكيم صهبا، ص 33; نشر كانون پژوهش به مناسبت كنگره آقا محمد رضا، اصفهان، 1378 ش.

نويسنده: على زمانى
منبع: www.naraqi.com


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 143127 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 44
     درج شده در 1215 روز و 20 ساعت و 9 دقیقه قبل
    

بُعد اقتصادی حیات معقول در آیات و روایات

نظام اقتصاد اسلامی نگرشی جامع به جنبه‏های مادی و معنوی انسان دارد و به همه ابعاد فردی، اجتماعی، حیات دنیوی و اخروی او توجّه داشته و درصدد پاسخ‏گویی به انواع خواسته‏ها و تمایلات عقلانی و عاطفی او می‏باشد. از این‏رو، تلاش برای رسیدن به رشد و توسعه در ابعاد مذکور، از یکدیگر تفکیک‏ناپذیر است.
بر اساس بینش اسلامی، محور تلاش برای رشد و توسعه و قلب آن انسان است و از آن‏رو که قلمرو توسعه اصلاح درون و برون انسان می‏باشد، تفکرات، انگیزه‏ها و خواسته‏های انسان همسان منابع فیزیکی در تعیین خط مشی‏ها نقش اساسی ایفا می‏کند.
بنابراین، در جامعه اسلامی ارزش و کرامت انسان پایه و اصل است و مهم‏ترین عامل بنیادین واساسی برای دست یابی به رشد اقتصادی مطلوب و توزیع مناسب درآمدها و اتّخاذ الگوی صحیح مصرف تحقق توسعه انسانی به معنای جامع آن، یعنی رشد دانش و تخصّص افراد جامعه همراه با تعهّد آنان می‏باشد.
حیات معقول یک انسان وضعیتی است که در آن نیازهای مادی و جسمی او در محدوده امکانات موجود به بهترین و آسان‏ترین وجه تأمین گردد، به گونه‏ای که زمینه رشد و تعالی معنوی او و رسیدن به مقام والا و شایسته‏ای که خداوند متعال بشر را برای آن خلق کرده است، فراهم باشد و این مهمّ تنها زمانی ممکن است که انسان، در حیات مادی خود با خردمندی، جهت صحیح و معقول زندگی را در پیروی از وحی و مقررات الهی یافته و با آگاهی و اختیار خود آن مسیر را بپیماید؛ زیرا زیربنا و اساس دست‏یابی به هرگونه رشد و ترقّی مادی و معنوی، تعلیم و تربیت افراد بشر به عنوان عوامل اصلی فرایند مذکور می‏باشد و این امر در سایه تسلّط انسان بر طبیعت و بهره‏برداری معقول و کارا از امکانات موجود در آن میسّر می‏گردد.

تعریف مزبور از حیات معقول، مستند به حیات طیّبه‏ای است که قرآن کریم آن را مطرح نموده است:

(مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ) (نحل: 97)، هر کس کار شایسته‏ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‏داریم؛ و پاداش آن‏ها را به بهترین اعمالی که انجام می‏دادند، خواهیم داد.

مفروضات ما از حیات معقول را در امور زیر می‏توان خلاصه نمود:

1. محور و موضوع ترسیم حیات معقول، انسان است و هدف آن، تحقق خواسته‏ها و نیازهای او.
2. انسان، موجودی صاحب اختیار در رفتار خود و در انتخاب مسیر زندگی است.
3. علاوه بر نیازهای مادی و جسمانی، انسان دارای نیازهای روحی و تمایلات معنوی نیز است.
4. تنها راهِ یافتن جهت صحیح و معقول در زندگی آن است که انسان با استفاده از عقل و آگاهی مسیر پیروی از وحی و دستورات الهی را انتخاب نماید و بداند نیازمند وحی بوده و دانش او به تنهایی برای یافتن مسیر حیات معقول کافی نیست.
5. با دست‏یابی انسان به حیات معقول، علاوه بر زندگی این جهانی، حیات پس از مرگ او نیز به بهترین وجه تأمین می‏گردد.
مفروضات مزبور را می‏توان از آیه 97 سوره نحل نیز استفاده نمود: (مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی) بیانگر فرض اوّل و دوّم (محور بودن انسان و انتخاب‏گر بودن او) می‏باشد و عبارت (فلنحیینّه حیاةً طیبه) بیانگر زندگی شایسته مقام و منزلت انسان است که خداوند به او عنایت می‏نماید و بدیهی است که در این حیات طیبه نیازهای مادی انسان همراه با رشد و تعالی روحی و معنوی او تأمین می‏گردد. عبارت مذکور بیانگر این مطلب است که اعطای حیات طیّبه از ناحیه خداوند و با استمداد از او و پیروی از مقرّرات الهی امکان‏پذیر می‏باشد. فرض پنجم مستند به جمله آخر آیه شریفه می‏باشد که می‏فرماید: «پاداش آنان را به بهترین اعمالی که انجام می‏داده‏اند خواهیم داد.»

اهداف حیات معقول و شیوه دست‏یابی به آن

اهداف زندگی یا حیات معقول را می‏توان این‏گونه بیان نمود:
الف. تأمین نیازهای مادی و جسمی انسان به بهترین و آسان‏ترین شیوه ممکن؛
ب. پاسخ‏گویی معقول به نیازهای روحی انسان و فراهم‏آوردن رشد و تعالی معنوی او؛
ج. دست‏یابی به معرفت و مقام قرب الهی و رضایت معبود.
شرط اصلی دست‏یابی به اهداف مذکور، حاکم گردیدن روابط عادلانه در زمینه تولید و توزیع می‏باشد. از سوی دیگر، برای برقراری این روابط و تداوم آن، نظام‏های حکومتی و حاکمان بر مردم در هر زمان مهم‏ترین نقش را در این زمینه ایفا کرده‏اند، به گونه‏ای که با برقراری نظام سیاسی و اجتماعی مناسب و حاکمیت افراد صالح و کاردان، حقوق متقابل مردم و حکومت به خوبی رعایت گردیده و با وجود همکاری و همیاری لازم بین آنان، بستر مناسبی برای ایجاد روابط عادلانه فراهم می‏گردد. امیرمؤمنان حضرت علی (ع) حقوق متقابل بین حاکم و مردم را به عنوان یکی از بزرگ‏ترین و با اهمیّت‏ترین حقوق معرفی نموده که خداوند متعال آن را واجب گردانیده است. حقوق مذکور منشأ تنظیم روابط اجتماعی، و انسجام آن مایه عزّت و سربلندی جامعه اسلامی می‏باشد. از نظر آن حضرت، امور مردم جز با شایسته بودن حاکمان اصلاح نمی‏شود، و استقامت و پایداری مردم در طریق حق موجب اصلاح زمامداران می‏گردد. رعایت حقوق متقابل دولت و مردم موجب عزیز و ارزشمند گردیدن حق و اجرای احکام الهی و برقراری روابط عادلانه در جامعه می‏شود و در این شرایط، دولتی پایدار و خدمتگزار برای ایجاد رفاه و امنیت کامل به وجود آمده و امید دشمنان قطع می‏گردد. 1
از مجموع سخنان امام (ع) استفاده می‏شود که رعایت حقوق مذکور و برقراری روابط عادلانه، بستر مناسبی برای رشد و توسعه سرمایه‏های فیزیکی و انسانی فراهم می‏آورد و حکومت اسلامی به انجام وظایف چهارگانه‏ای که در عهدنامه مالک اشتر ذکر گردیده موفق می‏گردد: جمع‏آوری مالیات، جهاد با دشمنان، تعلیم و تربیت مردم و آباد کردن کشور. 2 بنابراین، در سایه پرورش و تربیت نیروهای متخصص و متعهّد (استصلاح اهل)، دولت موفق به رشد درآمد ملّی و ثروت عمومی جامعه می‏گردد و در این صورت، هدف دوّم، یعنی عمران و آبادانی قلمرو حکومت و سرزمین اسلام (عمارةُ البلاد) ممکن گشته و درآمدهای مالیاتی دولت نیز افزایش می‏یابد (جبایة الخراج)؛ زیرا بدون دستیابی به رشد تولید ناخالص داخلی و بالارفتن سطح زندگی و درآمدهای مردم، نه تنها اخذ مالیات مشکل است، بلکه تحمیل آن موجب بدتر شدن وضع عمومی اقتصاد و کاهش تولید کل می‏گردد. اما در صورت بهبود سطح زندگی و درآمد مردم، امکان اجرای برنامه‏های مناسب توزیع درآمد و دستیابی به توازن اقتصادی فراهم و امنیّت اقتصادی و اجتماعی نیز در جامعه برقرار می‏گردد؛ زیرا یکی از عوامل مهم آشفتگی و هرج و مرج داخلی وجود فقر، بیکاری و محرومیت عمومی مردم می‏باشد. از سوی دیگر، همراه با بهبود وضعیّت عمومی اقتصاد و افزایش درآمدهای مالیاتی دولت، امکان تهیه تجهیزات دفاعی و تربیت رزمندگانی شجاع و آماده برای حفظ مرزها و جلوگیری از تجاوز دشمنان خارجی فراهم گردیده و در صورت لزوم دولت را قادر به جهاد و مبارزه با آنان و برقراری امنیّت می‏گرداند (جهاد عدوّها).
بنابراین، جهت‏دهی صحیح و ایجاد زمینه رشد تولید و درآمد عمومی جامعه و رهایی افراد از جهل و نادانی و پرورش نیروهای متعهّد و متخصّص از وظایف حکومت اسلامی است و در مقابل، مردم باید با تعهّد و دلسوزی دولت را در راه رسیدن به اهداف مذکور یاری نمایند تا بستری مناسب برای برقراری روابط عادلانه در زمینه تولید و توزیع به وجود آورده و الگوی صحیح مصرف را به مردم معرفی نماید تا افراد جامعه از نظر اقتصادی به حیات معقول یا به تعبیر قرآن، «حیات طیبه» (نحل: 97) دست یابند و رسیدن به این هدف تنها با حاکمیّت حکومتی صالح و الهی، که به رعایت حقوق متقابل دولت و ملت متعهّد بوده و مردم نیز به آن نظام وفادار باشند، امکان‏پذیر می‏باشد. 3

انسان عقلایی از دیدگاه اسلام

پیش از تعریف انسان عقلایی از دیدگاه اسلام، مناسب است واژه مذکور از دیدگاه نظام سرمایه‏داری کلاسیک تبیین و نقد گردد. انسان عقلایی در این نظام، کسی است که تنها به فکر منافع شخصی خود باشد و برای حداکثر نمودن آن تلاش نماید، و آزادی اقتصادی بر این اساس قرار دارد که تعقیب نفع شخصی تأمین‏کننده منافع جمع است. از نظر اقتصاددانان کلاسیک، از چنین فردی به عنوان انسان اقتصادی (Economic-Man) تعبیر می‏شود؛ یعنی کسی که تنها انگیزه‏های اقتصادی می‏تواند او را تحریک کند. اقتصاددانان مکتب تاریخی تعریف و طرز تفکّر مذکور را به شدّت مورد انتقاد قرار دادند. از نظر آنان انسان اقتصادی به کسی گفته می‏شود که رفتار وی نمونه‏ای از اعمال جامعه او باشد و این فرد عملی نامعقول انجام ندهد. 4
هابرماس (Habermas) اشکال مختلف عقلانیت از نظر ماکس وبر را در سه دسته طبقه‏بندی می‏کند:
1. عقلانیت در جامعه؛ که سه عنصر «سرمایه‏گذاری» (با حسابداری و برنامه منظم و استفاده فنّی از دانش)، «دولت نوین» (با سیستم مالیاتی متمرکز و دایمی و ارتشی منظم با فرماندهی واحد و حکومت قانون و مدیران متخصّص) و «قانون» را عناصر عقلانی کردن جامعه می‏داند.
2. عقلانیّت در فرهنگ؛ که ساختار وجدان جوامع نوین از آن ناشی می‏شود و تمام عناصر معرفتی، بیانی ـ هنری و اخلاقی ـ ارزشی و سنّت مذهبی را در بر می‏گیرد.
3. عقلانیّت در شخصیّت فردی؛ عقلانیّت فرهنگی در سطح نظام شخصیّتی منجر به بروز رفتاری می‏شود که وِبِر آن را رفتار مبتنی بر اصول می‏نامید. 5
با بررسی واژه مذکور از نظر دو مکتب سرمایه‏داری کلاسیک و اسلام به این تفاوت اصلی می‏رسیم که رفتار عقلانی از نظر سرمایه‏داری، رفتاری نیست که اهداف عقلانی دارد، بلکه رفتاری است که بر اساس سهل‏الوصول‏ترین و راحت‏ترین وسایل نیل به اهداف (حداکثر کردن سود و لذّت) طراحی شود و به پیش برود. بر این اساس، تنها باید سعی کنیم که با هزینه هر چه کمتر و سرعت هر چه بیشتر پیش برویم. همواره باید در جست‏وجوی منابع هر چه بیشتر برای مصرف و تأمین فردی بود و وضعیت ایده‏آل از حیث ارزشی همین است. هیچ باید و نباید اصول‏گرایانه عقلی یا وحیانی که برای تمایلات و انگیزه‏های ما ضرورت‏های جدید را ایجاب کند و علی‏رغم میل‏ما، تحقق چیزی یا وضعیّتی را بطلبد قابل قبول نیست. 6
به طور خلاصه، از دیدگاه سرمایه‏داری لیبرال نکات زیر را درباره عقلانیّت و انسان عقلایی می‏توان بیان نمود:
الف. حریم عقلانیّت، بسیار محدود و تنها مختص به مهندسی ابزار و تنظیم وسایل برای نیل به مطلوب اقتصادی و شخصی می‏باشد.
ب. عقل، مطلقا قدرت مانور در حوزه اهداف، به ویژه در مقیاس کلی حیات و مدنیّت، و حق چون و چرا در مبانی را ندارد و تعیین هدف، به امیال و به هنجارهای شخصی یا ملّی بستگی دارد.
ج. عقل، فاقد قدرت داوری درباره ارزش‏ها است؛ زیرا حوزه عقل، غیر ارزشی و حوزه ارزش‏ها، غیر عقلانی و غیر عملی است و دانش از ارزش جداست.
د. انسان، اصولا موجودی غیرمنطقی به شمار می‏آید و عقل، تنها قوه محاسبه‏ای در خدمت غرایز و امیال بوده و صلاحیت فرماندهی ندارد.

امّا عقلانیّت را با توجّه به آموزه‏های اسلامی در سه سطح می‏توان مطرح نمود:

1. عقلانیّت در مقیاس کلّی (شناخت فلسفه حیات، موقعیّت حساس و استثنایی انسان در آن و اهمیّت و نقش عقل در تنظیم ابطه انسان با جهان و خالق آن)؛
2. عقلانیّت و ارزش‏ها (شأن عقل در تنظیم رابطه انسان و معماری اخلاقیّات)؛
3. عقلانیّت ابزاری (مهندسی و اندازه‏گیری، نظم و پیش‏بینی و نقش عقل در محاسبات معیشتی برای نیل به اقتصادی شکوفا و تمدنی آباد و مرفّه)؛
با بررسی کامل نظریه ماکس وبر معلوم می‏گردد که عقلانیّت در مکتب سرمایه‏داری کلاسیک از سه حوزه مزبور، تنها به سوّمی اکتفا کرده و دقیقا به همین علت است که در تفسیر جهان، انسان و حیات ناقص و ناتوان می‏باشد. 7
در حال حاضر با توجّه به خودخواهی‏ها و افزون‏طلبی‏های انسان و با وجود میلیون‏ها نفر محروم و گرسنه در کشورهای گوناگون و توزیع نابرابر درآمد و ثروت در سطح جهان و تشدید فاصله‏های طبقاتی در بسیاری از کشورها، دیگر این کلام آدام اسمیت، به عنوان تنها اصل عقلایی خدشه‏ناپذیر در تأمین منافع جامعه تلقّی نمی‏گردد و به وسیله بسیاری از صاحب‏نظران و اقتصاددانان مشهور غربی مورد نقد قرار گرفته است؛ برای مثال، آمارتیاسن در این زمینه می‏گوید: «این ادعا که حداکثر کردن نفع شخصی امری عقلایی است، ممکن است ادعای بی‏جایی نباشد، اما این استدلال که هر چیز جز حداکثر کردن نفع شخصی بایستی غیر عقلانی به حساب آید کاملا شگفت‏انگیز است... حقیقت این استدلال که مردم همواره نفع شخصی خود را به حداکثر می‏رسانند چندان بی‏معنا نیست، اما نمی‏توان گفت که عقلانیّت همواره و در همه جا ایجاب می‏کند که انسان به دنبال حداکثر کردن نفع شخصی‏اش باشد. به عبارت دیگر، اینکه خودخواهی فراگیر را یک واقعیّت به شمار آوریم شاید اشتباهی بیش نباشد، اما اینکه خودخواهی را ملاک عقلانیّت بدانیم واقعا بی‏معناست.»8
انسان عقلایی از دیدگاه اسلام کسی است که مسیر حیات معقول را بپیماید، بنابراین، علاوه بر اینکه عاقل است مسلمان نیز هست؛ یعنی رفتار او مطابق با قوانین و مقرراتی است که با وحی توسط پیامبران الهی به او رسیده، در نتیجه، بر اساس نگرش یک مسلمان، نفع تنها در نفع شخصی مادی خلاصه نمی‏گردد، بلکه گذشتن از نفع شخصی مادی با رسیدگی و کمک به محرومان جامعه با انگیزه الهی، موجب دستیابی به منافع برتر و بالاتر برای فرد می‏گردد.
پرفسور نایت (Knight) در این زمینه می‏گوید: «او (انسان عقلایی) می‏داند که چه می‏خواهد و رفتار خود را هوشمندانه با دیدگاهی خاص برای دستیابی به آن هدف تنظیم می‏کند». 9
علت اختلاف در تعریف انسان عقلایی از دیدگاه اسلام و نظام سرمایه‏داری، در این است که زیربنای تنظیم اصول و روش‏های اقتصاد سرمایه‏داری فقط بر اساس معیار قرار دادن انگیزه مادی است، از این‏رو، رشد اقتصادی و رفاه انسان هدف اصلی و نهایی قلمداد می‏شود، ولی در اسلام رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی وسیله‏ای برای آزادسازی انسان از اسارت در طبیعت مادّی است.
از سوی دیگر، انسان عقلایی موردنظر اسلام نیز در تلاش است نفع و مطلوبیّت خود را حداکثر نماید، اما با توجّه به بینش اسلامی و ارزش‏های مربوط به آن، گستره این مطلوبیّت وسیع‏تر از مطلوبیت مادی زودگذر است و مطلوبیّت‏های معنوی و اخروی را نیز شامل می‏شود.
در قرآن کریم بیش از 300 آیه متضمن دعوت انسان به تفکر، استدلال و تعقل است. اسلام همواره پیروان خود را به خردورزی در زمینه‏های طبیعت (بقره: 164، جاثیه: 5، نحل: 12، رعد: 4) و شریعت (بقره: 242، نور: 61، انعام: 151) دعوت می‏کند. همین معنا در کلام امام علی (ع) نیز به شکلی دیگر بیان شده است:
در خطبه اوّل نهج‏البلاغه آمده است که پیامبران برای آن مبعوث شده‏اند که عقل و خردِ انسان را از صورت دفینه خارج کنند و آن را برانگیزانند. 10
قرآن حتی در پاسخ کسانی که پایبندی و تعصب به میراث فرهنگی را ارزش تلقّی می‏کنند، عقلانیت را معیار ردّ و قبول اعلام می‏کند و می‏فرماید: (أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئا وَلاَ یَهْتَدُونَ) (بقره: 170)، آیا اگر پدران آن‏ها چیزی نمی‏فهمیدند و هدایت نیافتند [باز از آن‏ها پیروی خواهید کرد]؟ و یا: (أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئا وَلاَ یَهْتَدُونَ) (مائده: 104) آیا اگر پدران آن‏ها چیزی نمی‏دانستند و هدایت نیافته بودند [باز از آن‏ها پیروی کنند]؟ یعنی مبنای هر نوع نقد و انتقادی عقل و علم است؛ چه، اینکه معیار پذیرش، عقلانیّت و دانش می‏باشد و شیوع یا عرف و قِدْمت، هیچ یک به تنهایی برای اندیشه یا عملی ارزش نمی‏آورد. 11

بینش کلی نظام اقتصاد اسلامی

نظام اقتصاد اسلامی نگرشی جامع به جنبه‏های مادی و معنوی انسان دارد و به همه ابعاد فردی و اجتماعی انسان و حیات دنیوی و اخروی او توجّه داشته و در صدد پاسخ‏گویی به انواع خواسته‏ها و تمایلات عقلانی و عاطفی او می‏باشد؛ از این‏رو، تلاش برای رسیدن به رشد و توسعه در ابعاد مذکور، از یکدیگر تفکیک‏ناپذیر است. بنابراین، خوشبختی، سعادت و رفاه انسان در دنیا و آخرت موردنظر اسلام می‏باشد و تلاش در این جهان مادی، مقدّمه و وسیله‏ای برای رسیدن به سعادت حقیقی و جاودانی در آخرت است و این‏گونه دنیاطلبی و تلاش برای آن، نه تنها تعارضی با آخرت‏خواهی ندارد، بلکه جهت‏دهنده و تصحیح‏کننده حرکت انسان می‏باشد. بر اساس بینش اسلامی، محور تلاش برای رشد و توسعه و قلب آن، انسان است و چون قلمرو توسعه، اصلاح درون و برون انسان می‏باشد، تفکرات، انگیزه‏ها و خواسته‏های او، همسانِ منابع فیزیکی، سرمایه، دانش و تخصص، سازماندهی و مدیریت، در تعیین خط مشی‏ها نقش اساسی ایفا می‏کند. از آیات قرآن کریم استفاده می‏شود که دستیابی به زندگی شایسته و سالم در گرو بهره‏گیری از معارف آسمانی همراه با تفکر و تعقّل است و انسان باید حیات طیّبه‏ای که خالق این جهان به او معرفی کرده شناسایی و راهکارهای رسیدن به آن را از طریق وحی و عقل جست‏وجو نماید.
خلاصه مطلب آنکه، نظریات اقتصادی کلاسیک صرفا بر اندیشه‏های بشری و روش آزمون و خطا در زندگی مبتنی می‏باشند، ولی اقتصاد اسلامی مبتنی بر وحی و تفکر و تعقّل برای پیدا کردن راه سعادت و بهروزی است. 12 از آیات متعددی استفاده می‏شود که وحی انسان را به حقایق هستی واقف و راه‏های سعادت و رستگاری را برای او روشن می‏سازد. 13

نگرش اسلام به انسان

در بینش اسلامی، انسان موجود برگزیده خداوند است که می‏تواند کانون برتری‏ها و فضایل اخلاقی گردد؛ زیرا روح الهی در او دمیده شده است. 14
خداوند انسان را خلیفه خود در روی زمین قرار داده، 15 او را گرامی داشته و بر بسیاری از موجودات برتری داده است. 16 همچنین خداوند انسان را امانت‏دار خود17 و مأمور آباد کردن زمین قرار داده است. 18
بنابراین، از انسان به عنوان موجودی صاحب اختیار و اراده انتظار می‏رود که عقل و فکر خود را به کار گرفته، خود را مکلّف به پیروی از فرامین الهی دانسته19 و در مقابل اعمال خود مسئول باشد. 20 در نتیجه، او می‏تواند عنصری فعال و مفید برای جامعه باشد یا به عکس، به صورت عنصری ناسپاس و کفران‏کننده نعمت‏ها درآید؛ 21 زیرا با به کارگیری عقل و پیروی از وحی، شایستگی عروج و فراتر رفتن از مقام ملایک را دارد، تا جایی که به فرمان خداوند فرشتگان بر او سجده نمودند22 و اگر صرفا به دنبال اشباع غرایز حیوانی و کسب سود و ثروت یا مقام باشد، ممکن است از منزلت انسانی‏اش ساقط گردیده، از چهارپایان پست‏تر گردد. 23 رابطه با انسان و ارج نهادن به او، رابطه با خالق و ارج‏گذاری نسبت به آفریدگار است. هر انسانی می‏تواند راه رسیدن افراد دیگر را به معنویت و کمالات انسانی هموار نماید؛ او می‏تواند با رعایت حقوق همنوعان خود و بهبود روابطش با آنان، به کمالات معنوی جدیدی دست یابد و رضایت و خشنودی خداوند متعال را، که بالاترین و برترین کمال است، 24 تحصیل نماید.
در جامعه اسلامی، ارزش و کرامت انسان پایه و اصل است و همه قوانین با توجّه به این اصل تدوین می‏گردند، روابط مالی و مبادلات اقتصادی همه بر محور این اندیشه دور می‏زنند که سرمایه و سود باید در خدمت انسان قرار گیرند؛ زیرا آن دو برای رشد و تکامل مادی و معنوی انسان می‏باشند، نه اینکه انسان برای آن دو بوده و در خدمت سود و سرمایه باشد. 25 اوج کرامت و منزلت انسان از نظر اسلام و اصالت دادن به حقوق انسانی او را در کلام هشتمین پیشوای معصوم، امام رضا (ع)، می‏توان مشاهده نمود: زکریابن آدم می‏گوید: از آن حضرت سؤال نمودم: مردی از اهل ذمّه (اهل کتاب مقیم کشورهای اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا گردیده بود، فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو، او را خوراک بده و برده تو باشد. امام فرمود: (انسانِ) آزاد خرید و فروش نمی‏شود، این کار شایسته تو نیست و برای اهل ذمّه نیز روا نمی‏باشد. 26 بر اساس آنچه در این روایت آمده، از نظر اسلام انسان، آزاد است و نیازهای اقتصادی نمی‏تواند او را برده کسی ساخته و آزادی خدادادی او را سلب نماید. از این‏رو، امیرمؤمنان حضرت علی (ع) در این‏باره می‏فرماید: «لا تَکُن عَبْدَ غَیْرِک وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّا»؛ 27 برده کسی مباش، حال آنکه، خداوند تو را آزاد قرار داده است.
نتیجه آنکه، از نظر اسلام انسان دارای کرامت و شرافت ذاتی می‏باشد و خداوند متعال همه امکانات مادی و معنوی را برای به فعلیّت رساندن استعدادها و کمالات ذاتی در اختیار او قرار داده است، از این‏رو، اعضا و جوارح، سلامتی و حیات، اندیشه و تعقل، حقوق انسانی و آزادی‏های فردی و اجتماعی، همه و همه به عنوان امانت‏های الهی در اختیار انسان می‏باشند و او نسبت به چگونگی بهره‏برداری از آن‏ها مسئول است. بنابراین، کسی نمی‏تواند بگوید که چون آن‏ها از آنِ من هستند می‏توانم با رضایت خودم آن‏ها را نابود ساخته یا از خود سلب نمایم. از این‏رو، از نظر اسلام کسی حق ندارد برای امرار معاش، خود را برده دیگری سازد یا برخی از اعضا و جوارح خود را بفروشد و سلامتی خود را در معرض خطر قرار دهد و یا دست به سقط جنین بزند. حال آنکه از نظر مکتب سرمایه‏داری، اگر این امور با اختیار و رضایت خود شخص انجام گیرند مانعی ندارد؛ چرا که در راستای استیفای حقوق و آزادی‏های فردی قلمداد می‏گردد. از سوی دیگر، اسلام با آن دسته از آزادی‏های فردی و اجتماعی که همراه با فساد و فحشا باشد و بی‏بندو باری و سست شدن بنیان خانواده را به دنبال دارد، مخالف است و این‏گونه آزادی‏ها را در تضادّ با مصلحت فرد و جامعه و از بین برنده آزادگی انسان می‏داند. در حالی‏که مکتب سرمایه‏داری با آزادی‏های مذکور موافق بوده و محدودیت آن را تنها در جایی می‏داند که موجب سلب آزادی از دیگران گردد.

ارزش‏های معنوی و اقتصاد

یکی از مهم‏ترین و برجسته‏ترین فرازهای قرآن کریم، تأکید بر ضرورت تزکیه انسان‏ها و تهذیب اخلاق آن‏ها می‏باشد و اهمیّت آن به حدّی است که یکی از اهداف بعثت انبیای الهی تحقّق بخشیدن به این مطلب عنوان شده است. 28 قرآن کریم در تشویق به کار و تولید تحصیل رزق و روزی، انسان را به جست‏وجوی فضل الهی دعوت می‏کند تا محصول به دست آمده را صرفا نتیجه کار خود مپندارد29 و زمانی که توصیه به تصرف در نعمت‏های الهی می‏کند، به دنبال آن بر رعایت تقوا تأکید می‏نماید30 تا انگیزه اصلی و نهایی انسان را در راستای دستیابی به حیات معقول و زندگی پاکیزه جهت‏دهی نماید. همچنین برای رسیدن به این هدف ارزشمند، انسان را به رعایت برخی ارزش‏ها در صحنه تولید و مصرف سفارش می‏کند؛ مثلا، به هنگام اقامه نمازجمعه و تشکیل این اجتماع روحانی و معنوی، مسلمانان را به کوشش برای شرکت در آن ترغیب نموده و به ترک فعالیت‏های اقتصادی در آن زمان توصیه می‏نماید31 و یا اعمال محدودیت‏هایی نظیر منع اسراف و تبذیر، 32 ممنوعیّت تولید برخی کالاها و ارائه بعضی خدمات33 (مانند مشروبات الکلی و دایر کردن محل قماربازی)، تأکید بر ذکر نام خدا به هنگام قربانی کردن و ذبح چهارپایان34 و یا توصیه به گفتن «انشاءالله» به هنگام انجام هر کاری35 و همچنین این مطلب که گوشت قربانی شما به خدای متعال نمی‏رسد، بلکه آنچه به او می‏رسد و ارزشمند است، تقوای شماست، 36 همه درصدد تقویت ارزش‏های اخلاقی و معنوی در انسان می‏باشد. 37

باورهای اسلامی و اقتصاد

در اسلام، مبانی عقیدتی، اصول تربیتی و اخلاقی از اقتصاد و مسائل مالی و سیاسی جدا نیست. توحید و عدل به عنوان دو اصل اساسی رسالت پیامبران الهی، با ضوابط اجتماعی و قوانین اقتصادی پیوندی ناگسستنی داشته و همه مقرّرات بر محور این دو اصل قرار دارند؛ زیرا دو اصل مذکور جوهره تعالیم الهی و اخلاقی می‏باشند که جسم و جان انسان را تحت تأثیر قرار داده و به فعالیت‏های او رنگ الهی و انسانی می‏بخشند. 38 اعتقاد به توحید به معنای جامع آن و توجّه به توحید افعالی به هنگام تولید، به انسان می‏آموزد که او جانشین خدا (خلیفةاللّه) در روی زمین است و در جایگاهی قرار دارد که فعل خداوند متعال با دستان او قابل انجام می‏باشد. این عقیده موجب می‏گردد که یک مسلمان به کبر و غرور و خودخواهی، که سرچشمه بسیاری از تخلفّات و نزاع‏هاست، مبتلا نگردد.
از سوی دیگر، با اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ، افق زمانی نگرش یک فرد در عرصه زندگی تغییر کرده و نه تنها از کوتاه مدت به بلندمدت، بلکه به ابدیّت منتهی می‏گردد. امّا این بینش که انسان پس از مدتی کوتاه، آن هم در زمان نامعیّنی، نیست و نابود می‏گردد، آینده‏ای تاریک و مأیوس‏کننده را برای انسان ترسیم نموده و زمینه هرگونه جرم و جنایتی را برای رسیدن به لذایذ و افزایش سود و منفعت مادّی در این مدّت محدود برای او فراهم می‏سازد. با اعتقاد به معاد، افق دید یک مصرف‏کننده مسلمان تا حیات جاودان پس از مرگ گسترش یافته و با توجّه به دیدگاه»الدنیا مزرعة الاخرة« بسیاری از واژه‏های اقتصاد، به ویژه مفاهیمی همچون مطلوبیّت و سود، دگرگون شده و معنای وسیع‏تری می‏یابند؛ مفهوم سود از نفع مادی و این دنیایی فراتر رفته و مصادیق لذّت و مطلوبیّت از دایره تنگ و محدود مادیّات به لذایذ معنوی و کمالات روحی و رضایت خاطر به نعمت‏ها و رحمت‏های الهی در سرای جاودان و همیشگی آخرت گسترش می‏یابد؛ زیرا افراد معتقد به معاد نه تنها منافع جهان پس از مرگ را نیز مورد توجّه قرار می‏دهند، بلکه به دلیل تداوم حیات اخروی و جاودان بودن انسان در آن‏جا، وزن بیشتری به آخرت می‏دهند، در نتیجه، صله رحم، احسان، انفاق و رعایت حقوق دیگران ـ حتی در صورتی که دستگاه کنترل‏کننده‏ای نباشد ـ توجیه جدی پیدا می‏کنند و فعالیت‏های اقتصادی با انگیزه الهی و با هدف اطاعت و بندگی خداوند متعال قابل انجام می‏باشد و از سوی دیگر، وعده عقوبت‏ها و تنبیهات سنگین الهی در آخرت، فرد را از تعرّض به حقوق دیگران و ارتکاب جرایم از جمله تخلّفات اقتصادی، باز می‏دارد. از این‏رو، قرآن کریم از روش انذار و تبشیر (بیم دادن نسبت به عذاب‏های الهی و وعده پاداش، نعمت‏ها و مقامات آخرتی) برای تربیت و هدایت انسان در مسائل مختلف زندگی استفاده نموده است. 39 به عنوان نمونه، درباره کم‏فروشی می‏فرماید: (ویل للمطففین...) (مطففین: 1) وای بر کم فروشان! و یا به کنزکنندگان طلا و نقره و بی‏توجّهان به محرومان جامعه وعده عذابی دردناک داده است. 40 در مقابل، برای تشویق نسبت به رسیدگی به فقرا و محرومان در آیات فراوانی پاداش بزرگ انفاق کنندگان در راه خدا را متذکر گردیده است. 41

توسعه اقتصادی انسان‏مدار

مهم‏ترین عامل بنیادی و اساسی برای دستیابی به رشد اقتصادی مطلوب و توزیع مناسب درآمدها و اتخاذ الگوی صحیح مصرف در جامعه اسلامی این است که افرادی صالح و شایسته، آگاه و متعهد همراه با مهارت‏های مورد نیاز کشور تربیت شوند. به عبارت دیگر، توسعه انسانی به معنای جامع آن، یعنی ایمان و معرفت و تخصّص همراه با تعهّد در افراد جامعه تحقق یابد، به گونه‏ای که انسان‏هایی صالح، شایسته و آشنا به امکانات و نیازهای کشور، با فکر و اندیشه‏ای خلاّق و استمداد از دانش و تخصّص پیشرفته روز به حلِّ معضلات اقتصادی پرداخته و فقر و محرومیّت را از جامعه خود دور سازند. در چنین بستری، دیگر تنها راه افزایش کارایی و بهره وری در اقتصاد تشدید رقابت‏ها و فعال‏تر شدن بخش خصوصی نیست، بلکه همراه با راهکار مذکور، تزکیه افراد و تقویت روحیه خودباوری و اعتماد به نفس در آنان در کنار تعلیم آحاد جامعه، از کارگزاران دولتی تا فعالان بخش خصوصی و تعاونی، مورد توجّه جدّی قرار می‏گیرد؛ زیرا توسعه اقتصادی مطلوب و پایدار مشروط به دستیابی به توسعه انسانی به معنای جامع آن می‏باشد. بر این اساس، آنچه در تنظیم سیاست‏ها، طرح‏ها و برنامه‏های توسعه باید مهم قلمداد گردد، این است که انسان در درجه اوّل اهمیّت قرار گیرد و هدف اصلی، پرورش قابلیّت‏های او باشد. 42 و همان‏گونه که بیان گردید، شرط اساسی تحققّ این امر حاکمیّت افرادی صالح و کاردان می‏باشد. بنابراین، دولت اسلامی متولّی رساندن جامعه به سطح مطلوبی از توسعه انسانی می‏باشد.
پروفسور آمارتیاسن، برنده جایزه نوبل علم اقتصاد در سال 1998م / 1377ش با طرح ایده ظرفیت‏ها و کارکردهای انسانی، این واقعیّت مهم را آشکار ساخت که دستیابی به زندگی بهتر بیش از آنکه نیازمند مصرف بیشتر کالاها و خدمات باشد، ثمره پرورش و بسط استعدادها و ظرفیّت‏های انسانی است. 43 بنابراین، بسط ظرفیت‏های ذهنی از طریق آموزش، در کنار درآمد، از عناصر اصلی توسعه انسانی از نظر آمارتیاسن می‏باشد.

پی‏نوشت‏ها

1 ـ «هذا ما امر به عبدالله علی امیرالمؤمنین مالک بن الحارث الاشتر حین ولّاهُ مصر: جبایة خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها.» (ابن ابی‏الحدید، پیشین، ج 17، ص 20).
2 ـ «واَعظَمُ ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیّة و حق الرعیّة علی الوالی، فریضةً فرضها اللّه سبحانه لِکلٍّ علی کلّ، فَجَعَلها نظاما لِاُلفَتِهم و عزّا لدینهم، فَلَیسَت تصلح الرعیّة اِلّا بصلاح الوُلاة و لا تَصلَحُ الولاة اِلّا باستقامة الرعیّة فاذا اَدّتِ الرعیّة الی الوالی حقّه و ادّی الوالی الیها حقّها، عزّ الحق بینهم و قامت مناهج الدّین و اعتدلت معالم العدل و جَرَت علی اِذلالِها السُّنَنْ فَصَلَحَ بذلک الزّمان و طُمِعَ فی بقائه الدَّولة و یَئسَت مطامِعُ الاعداء.» (ابن ابی‏الحدید، شرح‏نهج‏البلاغه، ج11، ص91).
3 ـ «و اَمّا حقّی علیکم فالوفاءُ بِالْبَیعة و النَّصیحة فی المَشهَد و المَغیبْ وَ الاِجابةُ حینُ اَدْعُوکُم و الطّاعةُ حین آمُرکُمْ.» (ابن ابی الحدید، پیشین، ج 2، ص190).
4 ـ منوچهر فرهنگ، فرهنگ بزرگ علوم اقتصادی، تهران، نشر البرز، 1371، ج 2، ص615.
5 ـ محمدسعید بهمن‏پور، فراز و نشیب عقلانیت، تهران، نوادر، 1379، ص 38ـ42، به نقل از: جرج هابرماس، نظریه کنش ارتباطی، ص 158. برای بررسی و تحلیل نظریه هابرماس: ر. ک: همان، ص139ـ 163.
6 ـ حسن رحیم‏پور ازغدی، عقلانیّت، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ص 37و38.
7 ـ همان، ص 106تا108.
8 ـ آمارتیاسِن، اخلاق و اقتصاد، انتشارات شیرازه، 1377، ص17.
9 ـ George stigler' the teonomist a poescger cit: Basill Blaek well. 1985, p. 24-25.
10 ـ «فبعث فیهم رسله... و یثیروا لهم دفائن العقول.» (شرح نهج‏البلاغه، پیشین، ج 1، ص113).
11 ـ عبدالعظیم کریمی، سازه‏های تربیت و دموکراسی، عقلانیت، مدنیت و تربیت، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1380، ص85و87.
12 ـ سید محمدکاظم رجایی با همکاری گروه اقتصاد، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1382، ص 27.
13 ـ مانند: (وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیدا عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانا لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدی وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ و یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرا مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) (مائده: 15و 16).
14 ـ (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ) (حجر: 29)
15 ـ (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ) (بقره: 30) (وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ) (انعام: 165)
16 ـ (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلا) (اسراء: 70)
17 ـ (إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوما جَهُولا) (احزاب: 72)
18 ـ (هُوَ اَنشَاَکُم مِنَ الاَرضِ وَ استَعمَرَکُم فیها فَاستَغفِرُوهُ ثُمَّ توُبُوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّی قَریبٌ مُجّیبٌ) (هود: 61)
19 ـ مانند: (قُلْ أَطِیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ) (آل‏عمران: 32) و (وَ أَطِیعُوااللّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) (آل‏عمران: 132)، (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا) (نساء: 59) (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) (انفال: 1)، (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ) (انفال: 20) و (وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ) (انفال: 46)، (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ) (مجادله: 13)، (وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّما عَلی رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ) (تغابن: 12).
20 ـ (وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا) (اسراء: 36).
21 ـ (إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِرا وَ إِمّا کَفُورا) (دهر: 3).
22 ـ (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِ‏آدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ) (بقره: 34)، (وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّاجِدِینَ) (اعراف: 11)، (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ قالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینا) (اسراء: 61)، (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلا) (کهف: 50)، (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ أَبی) (طه: 116).
23 ـ (وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیرا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ) (اعراف: 179).
24 ـ (وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) (توبه: 72).
25 ـ محمد حکیمی، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، مشهد، بنیاد پژوهش‏های آستان قدس رضوی، 1370، ص 430و 431.
26 ـ محمدبن الحسن الطوسی، تهذیب الاحکام، ج 7، ص 77.
27 ـ ابن ابی‏الحدید، پیشین، ج 16، ص93.
28 ـ آیات مربوطه: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ) (جمعه: 2)، (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ) (آل‏عمران: 164).
29 ـ (فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ اذْکُرُوا اللّهَ کَثِیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) (جمعه: 10)، (إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْثانا وَ تَخْلُقُونَ إِفْکا إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ‏الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) (عنکبوت: 17).
30 ـ (وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالا طَیِّبا وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ) (مائده: 88).
31 ـ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (جمعه: 9).
32 ـ (یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ) (اعراف: 31).
33 ـ (یَسئَلونک عَنِ الخَمرِ وَ المَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ وَّ مَنافِعْ لِلنّاس وَ اِثمُهُما اکبرُ مِنْ نفسهما...) (بقره: 219).
34 ـ (فَکُلُوا مِمّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیاتِهِ مُؤْمِنِینَ) (انعام: 118)، (وَ لا تَأْکُلُوا مِمّالَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ) (انعام: 121).
35 ـ (وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَدا) (کهف: 23)، (إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسی أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَدا) (کهف: 24).
36 ـ (لَنْ یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلی ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الُْمحْسِنِینَ) (حج: 37)
37 ـ سید محمدکاظم رجایی، پیشین، ص38ـ40.
38 ـ محمد حکیمی، پیشین، ص 432.
39 ـ سید محمدکاظم رجایی، پیشین، ص 31و 32.
40 ـ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرا مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ) (توبه: 34).
41 ـ مانند آیات 261 و 262 و 265 سوره بقره.
42 ـ کیث گریفین وتری مک کنلی، تحقق استراتژی توسعه انسانی، مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی، 1375، ص 17و 18.
43 ـ سازمان برنامه و بودجه، اولین گزارش ملّی توسعه انسانی جمهوری اسلامی ایران، مرکز مدارک اقتصادی ـ اجتماعی و انتشارات، 1378، ص17.

منبع: / ماهنامه / معرفت / شماره 89، ویژه نامه اقتصاد اسلامی


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.