مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
امر به معروف و نهی از منکر
نظر سنجی سریال نوروزی وب سایت تبیان زنجان
آشپزی به سبک تبیان
احادیث حضرت محمد
آموزش آشپزی
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
فعالان نظر دهندگان این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط fardsaeid با 138145 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 33
     درج شده در 1051 روز و 7 ساعت و 2 دقیقه قبل
    

ظهور مهدی موعود و وضعیت ظالم و مظلوم

آن عده از آیات قرآن کریم - که همچنان ریشه این اندیشه است و در روایات اسلامی بدانها استناد شده است. از این آیات استفاده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهائی اهل حق منتهی می شود، سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد.
آیاتی که بدانها در روایات استفاده شده است نشان می دهد که مهدی موعود (عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزی نهائی اهل ایمان است: «وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا»؛ خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنها را در زمین جانشین کند، چنان که اسلافشان را جانشین کرد، و دینشان را که برایشان پسندیده، برای آنها استقرار بخشد و خوفشان را به ایمنی تبدیل سازد، آنان مرا بندگی می کنند و چیزی را با من شریک نمی سازند. (نور/55)
خداوند به مؤمنان و شایسته کاران وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینی که برای آنها آن را پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آن را نابود سازد) بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیرخدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند. ظهور مهدی موعود مبنتی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان، و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه ای است برای وراثت آنها، خلافت الهی را در روی زمین «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»؛ و می خواستیم بر کسانی که در زمین به زبونی کشیده شده اند منت نهیم و آنها را پیشوایان (مردم) گردانیم و ایشان را وارثان (زمین) کنیم. (قصص/5)
ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیمترین زمانها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»؛ و همانا در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. (انبیاء/105) - «ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین»؛ زمین از آن خداست، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث می دهد، و فرجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است. (اعراف/128)
حدیث معروف که می فرماید: «یملاء الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا؛ خداوند به وسیله او زمین را از عدل و قسط پر می کند پس از اینکه از ظلم و ستم پر شد.» نیز شاهد مدعای ما است نه بر مدعای آن گروه، در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند - بدیهی است که اگر گفته شده بود یملاء الله به الارض ایمانا و توحیدا و صلاحا بعد ما ملئت کفرا و شر کا و فساد مستلزم این نبود که لزوما گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط می شد که قیام مهدی موعود برای نجات حق از دست رفته و به صفر رسیده است نه برای گروه اهل حق - ولو به صورت یک اقلیت.
شیخ صدوق روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کند مبنی بر اینکه این امر تحقق نمی پذیرد، مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد. پس سخن در اینست که گروه سعداء و گروه اشقیاء هر کدام به نهایت کار خود برسند، سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتهی درجه شقاوت برسند.

کتاب قیام و انقلاب مهدی، صفحه 58-55


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 138145 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 106
     درج شده در 1051 روز و 7 ساعت و 3 دقیقه قبل
    

فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار

راجع به انتظار و ظهور حضرت بحث مطرح است که:

1. مهم ترین فلسفه ای که برای تحقق قیام امام مهدی علیه السلام برشمرده اند، تحقق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجه به این که یکی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقق کامل است و با توجه به این که دنیا فقط دار گذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظار عدالت داشته باشیم؟
2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منکر، مایه قوام بقیه احکام، و.... در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجه کنیم که در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه کاری نکردن مهم ترین و برترین کار دانسته شده است؟

ضرورت انتظار

اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر می رسد مهم ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست، فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعددی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است و مهم ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پرکردن زمین از عدل و قسط است؛ اما چنانکه گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمی گردد:

جایگاه انسان در نظام آفرینش:

از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند؛ بلکه سکه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش های متعالی وجود او است.
انسان موجود خنثا نیست که صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که می توان روی آن سرمایه گذاری کرد. این سرمایه اولیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می آیند و هویت مستقلی ندارند. به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینش ها وگرایش ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این که مانند یک ماده صنعتی، ساخته شود.

رابطه فرد و جامعه:

در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچ گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلکه باید گفت: افراد انسان که هر کدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می شوند، روحاً در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدید که از آن به روح جمعی تعبیر می شود، می یابند.
این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر عینی دارند و موجب تغییر عینی یکدیگر می گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ اما از آن جهت که کل و مرکب به عنوان یک واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ زیرا اجزا در یکدیگر تأثیر و تأثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک واحد واقعی است.
یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ اما در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تأثیر و تأثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزای مرکب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می یابند؛ اما به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و انسان اکمل به عنوان یک واحد واقعی که کثرت ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد؛ بنابراین، تحقق سعادت فرد بماهو فرد، لزوماً به معنای تحقق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی می توان واقعاً سعادت انسانی را محقق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نیز محقق شود.

رابطه دنیا و آخرت:

آخرت باطن دنیا است بدین معنا که عالم آخرت عالمی کاملاً مستقل نیست که بعد از پایان زمانی دنیا، تازه آغاز شود؛ بلکه با نظر عمیق به آیات و روایات می توان دریافت که آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلکه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است که در دنیا انجام می داده ایم؛ پس می توان گفت: سعادت آخرتی، تجلی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ که در تعبیر قرآن کریم، انسانی که از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگی اش سخت و ناخوشایند است و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش کاملند. بدین ترتیب، برای تحقق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسان کمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.

انواع کمال انسانی:

اعمال انسان در زندگی اش را می توان از حیث چهار رابطه بررسی کرد: رابطه او با خود، با خدا، با دیگر انسان ها، و با طبیعت؛ اما می توانیم با نظری دقیق تر بگوییم که بازگشت این چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران. همان گونه که کمال انسانی از حیث رابطه اش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسان ها با همدیگر نیز بحث رسیدن به کمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب می توان گفت: به رغم این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی است که به لحاظ فردی تمام مراتب کمال انسانی را پیموده است (الخاتَم مَن ختم المراتب بأسرها؛ خاتم کسی است که تمام مراتب نبوت را پیموده است.)، اما هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خویش را سپری نکرده؛ زیرا این مراتب کمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البته این نقصی بر مقام پیامبر خاتم نیست؛ بلکه نقصی بر مجموعه انسان ها است که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعی نشده اند.
به بیان دیگر، با توجه به این که جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به کمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقق یابد که شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد. بدین ترتیب، همان گونه که به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفه اللهی که خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد که آن مقام در او تحقق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقق مقام خلیفه اللهی باید جامعه کاملی در جهان پیدا شود. انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگی اش به محیط طبیعی و اجتماعی، کاسته، و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی دست خواهد یافت.
سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادی و شرایط اقتصادی و منافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیش تر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیش تر تحت تأثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش وگرایش به ایدئولوژی های مترقی، تدریجاً از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن ها را تحت تاثیر قرار داده است.

واقعی بودن آرمان های اسلام:

نکته مهمی در آموزه های اسلام هست و آن این که تمام آرمان هایی که در اسلام مطرح شده، واقعی و عینی و دست یافتنی است. مکاتب جدیدی که چند قرن اخیر در جهان غرب پیدا شده و آرمان هایی را مطرح کرده اند، به طور عمده معترف بوده اند که آرمان آن ها از نوع ایده آل است و توصیه آن ها برای رسیدن به آن آرمان، صرفاً توصیه روشی است؛ یعنی بکوشید حتی الامکان به آن سمت و سو بروید؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نیافتنی است.
در واقع مدینه های فاضله آن ها، اتوپیایی نبوده که واژه ایده آل ترجمه دقیقی از آرمان آن ها است؛ اما آرمان های اسلامی، صرفاً ایده آل و غیرعینی نیست. اسلام، انسان را تا حد خلیفه اللهی می خواهد و قبل از هر چیز نمونه آن را (پیامبر اکرم… و امام علی علیه السلام) به جامعه بشری عرضه می کند تا بدانند این آرمان، به وسیله انسان ها دست یافتنی است. به همین ترتیب، اگر از ما می خواهد جامعه ای با عدالت کامل در دنیا برقرار کنیم، تحقق آن را هم امری واقعی می داند، نه صرفا همچون آرمانی دست نیافتنی.

تقابل حق و باطل و غلبه نهایی حق:

هر چند در مجموع، حرکت تاریخ، تکاملی است، ولی سیر تکاملی آن جبری و لایتخلف نیست و چنین نیست که هر جامعه ای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل تر بوده باشد. نظر به این که عامل اصلی این حرکت، انسان است که موجودی مختار و آزاد و انتخابگر می باشد، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ ولی در مجموع خود، یک خط سیر تکاملی را طی کرده و می کند.
به بیان دیگر، از ویژگی های انسان، تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین است که هدفی جز امر فردی و محدود و موقت ندارد و گرایش های متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه افراد بشررا در برگیرد. نبرد درونی انسان که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروه های انسان ها هم کشیده می شود؛ یعنی نبرد میان انسان های کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسان های منحط و حیوان صفت، که قرآن کریم آغاز این نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعکس کرده است.
در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیش تر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و می کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود، یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیک تر می شود تا آن جا که در نهایت امر، حکومت و عدالت، یعنی حکومت ارزش های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است، مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند. نکته جالب توجه این که بر اساس پاره ای از احادیث، قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی به نهایت کار خود رسیده باشند، یعنی هر چه این حرکت تاریخ به جلو می رود، هم شقی شقی تر و هم سعید سعیدتر می شود، و چنین جامعه ای است که می تواند زمینه ساز قیام نهایی حق و باطل شود.

ایمان به غیب و امدادهای غیبی:

نکته بسیار مهمی که در این جنگ حق و باطل نباید مورد غفلت واقع شود، این است که نظام جهان، نظام اخلاقی است. در منظر دینی، جهان چنین نیست که در برابر عمل خوب و بد واکنش یکسانی داشته باشد و این همان چیزی است که از آن تحت عنوان امدادهای غیبی یاد می شود.
قرآن کریم می فرماید: «یا أَیهَا الذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبتْ أَقْدامَکُمْ»؛ اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى کند و گامهایتان را استوار مى دارد. (محمد/7) «وَ مَنْ یَتقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى کند. (طلاق/2) «یا أَیهَا النبِی حَرضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الذینَ کَفَرُوا بِأَنهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ»؛ اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه مى کنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند، پیروز مى گردند چرا که آنها گروهى هستند که نمى فهمند! (انفال/65)
و... که همگی حکایت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسیار بیش تر از معادلات مادی و عادی است که با چشم سر مشاهده می شود که یکی از این معادلات مهم، آمدن حضرت مهدی برای نبرد نهایی حق و باطل است. از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است ، و این همان امداد غیبی است که شامل جبهه اهل حق می شود. اندیشه پیروزی نهائی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل، و بالاخره اجراء این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی، از او به ' مهدی ' تعبیر شده است، اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق ومذاهب اسلامی - با تفاوتها و اختلافهائی - بدان مؤمن و معتقدند زیرا این اندیشه، به حسب اصل و ریشه، قرآنی است.
این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزی نهائی ایمان اسلامی «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون»؛ او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!'' (توبه/33)، ''غلبه قطعی صالحان و متقیان'' «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»؛ در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!» (انبیا/105)، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران برای همیشه «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»؛ ما مى خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم! (قصص/5)
«و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون»؛ و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها (بنى اسرائیل ) بیم داشتند نشان دهیم! (قصص/6) و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت «قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا، ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین»؛ موسى به قوم خود گفت: «از خدا یارى جویید، و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى کند و سرانجام (نیک) براى پرهیزکاران است! (اعراف/128) را نوید داده است. این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده، و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است، که طبق بسیاری از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ابتر است.
امید و آرزوی تحقیق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی ، ' انتظار فرج ' خوانده شده است و عبادت - بلکه افضل عبادات - شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می شود و آن اصل ' حرمت یأس از روح الله ' است. مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرائطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهوده گرائی نمی گردند. چیزی که هست این انتظار فرج و این عدم یأس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشری است، نه شخصی یا گروهی، و به علاوه، توأم است با نویدهای خاص و مشخص که به آن قطعیت داده است.
حکومت مهدی آغاز حرکت اصلی انسان است، نه پایان کار، و این حسن مهم آرمان های اسلامی است. در هر مکتبی وقتی آرمانش محقق شود، دیگر کار آن مکتب تمام می شود و می میرد؛ اما انسانی که نبردهای با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل فاستبقوا الخیرات جلو چشمش خودنمایی می کند. او که نقص ها را برطرف کرده، تازه در ابتدای سیر صعودی خود است که باید بالا رود و این سیر، منتها و نهایت ندارد و هرچه بالا رود، در دستگاه هستی برای او امکان بالاتر رفتن هست، و شاید فلسفه رشد فوق العاده علمی و معنوی مردم در عصر ظهور همین نکته باشد.

شریف نیوز


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط fardsaeid با 138145 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 37
     درج شده در 1051 روز و 7 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

شخصیت‌هایی بی‌نظیر حکومت مهدوی

امام زمان (علیه السلام)

انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) از دیگر نهضتها جدا نیست، بلکه همان روند طبیعی را خواهد پیمود، نه اینکه همه چیز با معجزه تمام شود و هیچ قطره خونی ریخته نشود. برعکس، آنچه از روایات استفاده می‌گردد و از بیان اوصاف شخص حضرت مهدی(عج) روشن می‌شود، این است که ایشان دارای چنان قدرت جسمانی است، که به فرموده امام رضا(علیه‌السلام): با اینکه سن زیادی دارد، ولی جوان و بدن او قوی است. حتی اگر دستهای مبارکش را به طرف بزرگترین درخت دراز کند و آن را به طرف زمین آورد، می شکند؛ اگر صیحه ای بین کوهها زند از فریاد او کوهها درهم می ریزند....1هر یک از یاران آن حضرت نیز قوه چهل مرد را دارا و از نظر صلابت همچون پاره های آهن هستند. اینها نشانگر آن است که حضرت جنگ سختی در پیش خواهند داشت. و اگر کارها با معجزه تمام می شد دیگر نیازی به یارانی با چنین قدرت جسمانی و صلابت و شجاعت نبود. در حالی که روایات به ما می فهمانند که کار حضرت حجت(علیه‌السلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.
فضیل بن یسار میگوید از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که میفرمود:
هنگامی که قائم ما(عج) بر می خیزد مردمان جاهل [عصر او] برخوردی بسیار شدیدتر از برخوردی که جاهلان عصر جاهلیت با پیامبر خدا داشتند، با او خواهند داشت. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی در میان مردم آمد که آنها سنگ و صخره، چوبهای کنده کاری شده می پرستیدند، اما قائم ما(عج) هنگامی که به پا می خیزد در حالی در میان مردم می آید که همه آنها در برابر او به تأویل کتاب خدا می پردازند و بر اساس آن با او احتجاج میکنند.2
لازم به ذکر است که ما منکر امدادهای الهی و غیبی خدای متعال نیستیم.
سیره و روش حکومت امام عصر(عج) همان سیره جد بزرگوارش می‌باشد که جاهلیت را از بین می‌برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می‌کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه می‌کند.
همانگونه که خداوند پیامبران را با امدادهای خود با فرستادن ملائکه یا معجزات دیگر؛ مانند عصای حضرت موسی و... کمک کرد، در انقلاب حضرت حجت(عج) بیشتر کمک خواهد کرد؛ چرا که حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نتیجه زحمات طاقت فرسای همه پیامبران و اوصیای پیامبران و ثمره خون پاکان و نیکانی است که در راه رفع ظلم و ستم و استقرار

امام زمان

عدل و عدالت ریخته شده است و این حکومت صالحان و وعده حتمی خداوند است.
بنابر این سیره و روش حکومت حضرت همان سیره جد بزرگوارش می باشد که جاهلیت را از بین می برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه میکند:
او آنچنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عمل کرد عمل می کند آنچه را قبل از او موجود بوده نابود می سازد - همچنانکه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) مظاهر جاهلیت را نابود ساخت - و اسلام را با چهره ای جدید برمیگرداند.3
در اینجا ما به بعضی از خصال یاوران آن حضرت که در قرآن کریم و روایات معصومین(علیه‌السلام) وارد شده اشاره میکنیم. تا این عزیزان را بهتر بشناسیم و الگوی راه خود قرار دهیم و اوصاف و ویژگیهای آنها را در راه خودسازی خویش به کار گیریم تا زمینه ساز حضور حضرت شویم و از جمله اصحاب و یاران ایشان قرار گیریم.

1. یارانی بلند آوازه

از روایات به خوبی استفاده میشود که یاران مهدی(عج) افرادی شناخته شده، خوشنام، و حسب و نسبشان کاملاً معلوم و صاحب مناصب اجتماعی، اشراف و قضات و حکام اند:
آنها از افراد نیک نژاد، قاضیان، فرمانروایان و فقهای در دین هستند.4
حتی بر روی سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است.5 چنانکه مولای متقیان علی(علیه‌السلام) می فرمایند:
آنها در آسمان شناخته شده اند و در زمین [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته می مانند.
صادق آل محمد(علیه‌السلام) در تأویل و تفسیر آیه 148 سوره بقره میفرماید:
این آیه که می فرماید: «در هر کجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند» درباره ناپدید شوندگان از اصحاب قائم(عج) نازل گشته است. آنان شبانگاهان از بسترهایشان ناپدید می شوند و بامدادان در مکه خواهند بود و بعضی از آنها در روز بر ابرها حرکت می کنند که نام آنها و نام پدرشان و خصوصیات و نسبشان معروف است.6
راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم، کدام یک ایمانشان قویتر است؟ حضرت فرمودند: آن که در روز بر ابر حرکت می کند.
کار حضرت حجت(علیه‌السلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.

2. پیشگامان در کارهای خیر

امام زمان ،حوزه ،رسالت ،تبیان ،علما ،ظهور
یکی از اوصاف و ویژگیهای «عباد الرحمن» اقدام در کارهای خیر است. آنها نه تنها در کارهای خیر وارد می شوند و از انجام کارهای نیک بهره مند می گردند، از خداوند نیز می خواهند که آنها را امام و پیشوای نیک اندیشان و نیکوکاران قرار دهد. قرآن کریم ضمن شمارش دوازده صفت از اوصاف «عبادالرحمن» میفرماید:
یکی از اوصاف آنها این است که از خداوند می خواهند آنها را از رهبران و پیشگامان راه خیر قرار دهد:
واجعلنا للمتقین إماماً. (فرقان ،آیه 74، «و ما را برای پرهیزکاران پیشوا گردان»)
از این رو یکی از اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) سبقت گرفتن در کارهای خیر است.
چنانکه امام صادق(علیه‌السلام) در تفسیر آیه 148 سوره بقره که میفرماید:
پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید، خداوند همه شما را حاضر میکند.
میگویند:
منظور از خیرات «ولایت» است. و منظور از «یأت بکم الله جمیعاً»، 313 تن از یاران قائم(عج) می باشند. به خدا سوگند! در یک لحظه همچون قطعات ابر پاییزی گرد شمع وجود حضرتش جمع می شوند. و به خدا قسم «امت معدوده» (ذکر شده در قرآن) آنها هستند.7
آری مصداق بارز و اتم خیرات «ولایت» است؛ ولایت خدای متعال، ولایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی(علیه‌السلام) که اصحاب حضرت با جان و دل آن را پذیرفته و تا آخرین قطره خون در احیا و ترویج و دفاع از آن سر از پا نمی شناسند.

3. دارای شخصیتی بی نظیر

شخصیت انسان - که برگرفته از مجموعه عوامل اعتقادی، اجتماعی، وراثتی و... است - سبب می‌گردد تا هر فردی در درجه خاصی از مکانت اجتماعی و موقعیت دینی قرار گیرد و مجموعه رفتارهای عملی انسان نیز از این شخصیت ریشه میگیرد. قرآن کریم میفرماید:
بگو: هر کس به طریقه خویش عمل می کند. ( اسراء ، آیه 84)
به قول معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست. بنابراین هر چه شخصیت انسان والاتر باشد، مکانت اجتماعی و موقعیت انسانی بالاتری خواهد داشت، لذا امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در اشاره به شخصیت منحصر به فرد یاران حضرت مهدی(عج) میفرماید:
آنان به مقامی رسیده اند که نه گذشتگان بر آنان پیشی گرفته اند و نه آیندگان به مقام والای آنان می رسند.8
برخی از آنان به مقامی می رسند که با ابرهای آسمان از مکانی به مکان دیگر سیر می کنند،9 بعضی دیگر زمین بسان طوماری در زیر پایشان درهم پیچیده می‌شود و آنان مسافت طولانی را در مدتی کوتاه می پی مایند.
امام صادق(علیه‌السلام) نیز در مورد آنان می فرمایند:
یاران مهدی از نقاط مختلف زمین به سوی او حرکت می کنند و زمین زیر پای آنان درهم پیچیده می‌شود. 10

پی نوشتها :

1 . علامه بحرانی، المحجّه فی ما نزل فی القائم الحجّه، ص106؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص327.
2 . علامه بحرانی، حلیه الأبرار، ج5، ص327.
3 . حلیه الأبرار، ج5، ص321.
4 . علامه بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص24.
5 . فیض کاشانی، نوادر الأخبار، تصحیح مهدی انصاری، ص269.
6 . البرهان، ج2، ص22؛ کمالالدین و تمام النعمه، ج2، ص672؛ حلیه الأبرار، ج5، ص312.
7. البرهان، ج2، ص22.
8. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج3، ص100.
9. حلیه الأبرار، ج5، ص312، ح6؛ المحجه، ص21؛ سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، ص46.
10. معجم احادیث الإمام المهدی، ج3، ص29.

تبیان


باز منتشر شده توسط fardsaeid در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط yaali110 با 181 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 323
     درج شده در 1051 روز و 7 ساعت و 8 دقیقه قبل
    

مراتب دعا

مرتبۀ اول: دعای زبانی

دعای زبانی عبارت است از دعایي كه انسان مي خواند و جز خواندن دعا با زبان توجه به هيچ چيز ندارد. در حقيقت لقلقۀ زبان است. مثل وقتی که انسان یکی از ادعیۀ کمیل یا ابوحمزۀ ثمالی را بخواند و توجه به معانی بلند آن دعا نداشته باشد. اين مرتبۀ دعا خوب است و نتيجه هم دارد ولي كاربرد ندارد. این نحوۀ دعا خواندن نمی تواند برای پیشرفت سالک در سير و سلوك مؤثر باشد. ‌امام خميني«قدس سرّه» در کتاب چهل حديث، مثالی در این خصوص بیان کرده اند و می فرمایند: اگر نامۀ پر محتوائی را به طفلی بدهند و بگويند در مقابل یک انسان بزرگ بخوان و آن بچه شمرده شمرده نامه را بخواند، كار خوبي است اما آن بچه از محتواي نامه بهره ای نمی برد. به عبارت ديگر اين نامه برای آن طفل کاربرد ندارد. خواندن دعا هم اگر فقط با زبان باشد برای سالک به همین صورت است. البته شرکت در مجالس دعا و خواندن دعا نتایج مفیدی دارد و مستوجب پاداش و ثواب الهی است، ولی صرف خواندن دعا با زبان و بدون توجه به معنی، برای سالک کاربردی نیست.

 

مرتبۀ دوم: توجه به معنی دعا

مرتبه دوم دعا اين است كه انسان دعايي كه مي خواند با توجه به معناي آن باشد و از عبارات پر محتوا و معانی شریف ادعیه بهره برداری کند. قبل از ماه مبارک رمضان در معانی دعای ابوحمزۀ ثمالی دقت کند و در ماه مبارك رمضان با خواندن آن دعا، توجه به معانی عبارات آن داشته باشد و بفهمد چه جملاتی بر زبان می راند و متوجه باشد چه دعايي مي خواند.

 

مرتبۀ سوم: همراهی دل در دعا

مرتبه سوم دعا اين است كه انسان در دعا كردن آداب ظاهري و باطني را رعايت كند و در هنگام دعا خواندن هم خضوع داشته باشد و هم خشوع. یعنی علاوه بر رعایت طهارت ظاهری و داشتن وضو و رعایت ادب در نشستن و رفع حالت کسالت و خواب آلودگی در دعا، در قلب و دل دعا کننده نیز احترام و ادب دعا رعایت شود. به همان صورتی که نشاط ظاهر را در خود ایجاد کرده است، باطن او نیز از نشاط لازم برخوردار باشد و هنگامی که اشک مي ريزد و دعا مي خواند، دل او همراه او شود و با او اشك بريزد. اين مرتبه از دعا در سير و سلوك اهميت فراوانی دارد.

 

مرتبۀ چهارم: تبتُّل

مرتبه چهارم دعا اين است كه انسان واقعاً خود را در محضر خدا بيابد يعني درک کند كه خدای تعالی توجه و عنايت به او دارد و دعاي او را مي شنود. وقتي انسان خود را در محضر خالق و مولای خود بیابد، با ادب دعا مي كند و با حالت خاصی خدا را می خواند. زبان فارسی و عربی برای او فرقی ندارد، مهم حالت تضرّع و زاری است که در دعا دارد. مهم این است که دعای او قلبی است. در این صورت براي خدا، ‌تعيین تكليف نمي كند. وقتي انسان براي خدا تعيين تكليف نكرد و واقعاً با ادب و احترام خود را در محضر خدا یافت، دعايش نيز مستجاب مي شود. اصلاً مستجاب الدّعوه مي شود. چنين كسي توانسته است همۀ مراتب دعا را در خود بپرورد و به رستگاري برسد. در حقيقت انسان واقعي كسي است كه هميشه خود را در معرض سخت ترين كارها و مشكلات بداند و با همان حال تضرع و بي پناهي خدا را بخواند. در حالي كه در ظاهر هيچ مشكلي ندارد، با اين حالت دعا كند. در روايات داريم بايد دعاي شما دعاي كسي باشد كه در حال غرق شدن است. در اين صورت خدا را مي يابید، خدا را مي بينید، نه با چشم سر بلكه با چشم دل خدا را می بینید. کسی که با این حالت خداوند را صدا مي كند، خدايي را صدا مي كند كه او را رحيم ، كريم  و جواد مي داند. ‌خداوند را با جميع صفات كمالش مي يابد و می خواند. ‌به مراتب توحيد واقف مي شود و به آنها يقين پيدا مي كند. وقتي به توحيد ذاتي یقین پیدا کرد، به دو مبدأ متصل نمي شود و خدای یگانه را می خواند. ‌توحيد صفاتي را مي يابد و درک مي كند كه هيچ كسي نمي تواند به فريادش برسد ‌مگر خدای سبحان. توحيد عبادي را مي يابد، دراين صورت توجه به موجود ديگري ندارد مگر پروردگار خود. توحيد افعالي را مي يابد به اين معنا كه درك مي كند مؤثري در اين جهان نيست ، مگر خداوند تبارک و تعالی.

به اين حالت دعا كردن تبتُّل مي گويند. لذا خداوند در قرآن کریم به پيامبر گرامي«صلی الله علیه و آله و سلّم» دستور مي دهد كه«وَ اذكُر اسم ربّك و تَبتَّل اليه تَبتيلا». خداوند مي فرمايد با حالت تبتُّل دعا كن، یعني در دعا كردن بايد تمام توجه به خدا باشد، هيچ كس ديگری در نظر نباشد، هیچ تعلّقی در دل نباشد،‌ جز خداوند رحمان و رحیم. اين امر مشكلي است، اما استجابت دعا در همين حالت تبتُّل است. در اين حالت است كه دست عنايت خدا روي سر بنده مي آيد و براي او ارائۀ طريق مي شود. ايصال الي المطلوب برای سالک در سایۀ تبتّل رخ می دهد. يعني پرودگار عالم اين بنده را به مطلوب و مقصود مي رساند.


باز منتشر شده توسط yaali110 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117763 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 53
     درج شده در 1102 روز و 3 ساعت و 59 دقیقه قبل
    
 

2. رضا، اوج ایمان
کمال بندگی در «رضا» به رضای الهی و فرمان اوست. حسین بن علی علیه‏السلام در حرکت به سوی کربلا، اظهار امیدواری کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد، «خیر» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»4. در قتلگاه نیز جملات زیبای «الهی رضیً برضاءک و تسلیماً لامرک» که بر زبان او جاری شد، نشانه خلوص در بندگی و رضا به قضای خدا و رنگ خدایی داشتن جهاد و شهادت اوست.

یکی درد و یکی درمان پسندد  یکی وصل و یکی هجران پسندد  من از درمان و درد و وصل و هجران  پسندم آنچه را جانان پسندد 

ایمان او به شمار می‏رفت. خود آن حضرت بارها می‏فرمود:

«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت5؛ رضایت ما خاندان، تابع رضای الهی است.»

3. صبر و مقاومت
سیدالشهداء الگوی صبر و شکیبایی در برابر مصیبت‏ها، مشکلات زندگی، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.

امام حسین علیه‏السلام در آغاز حرکت خویش به سوی کربلا، بر صبر تکیه کرد و یارانی را لایق همراهی خویش می‏دانست که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزه‏ها مقاوم باشند. «فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف و طعن الاسنّة فَلیَقُم مَعنا»6

در روز عاشورا نیز در خطبه‏ای که با این جملات آغاز می‏شود «صبراً بنی‏الکرام...»7 یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبوری فرا خواند، تا از تنگنای دنیا به وسعت آخرت و از دشواری‏های دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند.

هنگام خروج از مکه نیز در ضمن خطابه‏ای فرمود: «نصبر علی بلائه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابرین»8

و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به «اجر صابران» دانست که خداوند عطا خواهد کرد.

روز عاشورا، فرزندش علی اکبر را هم با جمله «یا بُنیَّ اصبر قلیلاً» دعوت به صبوری کرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصیه کرد.

صبر و مقاومتی که ملت ما از حسین بن علی علیهماالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام آموختند، آنان را در سال‏های دفاع مقدس و جبهه‏های نبرد و صحنه‏های انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال‏های سخت اسارت، قدرت تحمّل بخشید.

4. کرامت و بزرگواری
آقایی و بزرگواری امام حسین علیه‏السلام زبانزد بود. سال‏هایی که در مدینه می‏زیست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست کریمش می‏جوشید، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود.

به روایت حضرت سجاد علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام بار غذا و آذوقه به دوش می‏کشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند می‏برد. از این رو، بر شانه‏های آن حضرت جای آن مانده بود.9

پس، رسیدگی به محرومان و سرکشی به مستضعفان را هم باید از حسین علیه‏السلام آموخت. وی روزی بر عدّه‏ای بینوا گذشت که سفره‏ای گسترده و روی زمین نشسته، نان خشک می‏خوردند. پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود.

شیوه کریمانه وی، شهرت آفاق بود. وقتی سائلی به درخانه امام آمد و در زد، اشعاری با این مضمون می‏خواند که:

هرکس امروز به تو امیدوار باشد، ناکام و نومید نمی‏گردد و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد، دست خالی بر نمی‏گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتی و پدرت، کشنده فاسقانِ تبهکار بود. «لم یَخَبِ الآن مَن رجاک...»10

مگر نه این است که نوع دوستی، گرایش به مساکین، تواضع و مردمی زیستن و عاطفه انسانی داشتن را هم باید از الگویی چون حسین بن علی علیه‏السلام آموخت؟ رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه‏گر است و در این میدان هم باید از او پیروی و به او تأسّی کرد.

5. کار فرهنگی و آموزشی
در نقل‏های تاریخی آمده است که وقتی معلّم یکی از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دینار جایزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتی بعضی سبب این همه بخشش را پرسیدند، فرمود: این‏ها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است؟ (یعنی آموزش قرآن و سوره حمد)

آن حضرت در ارزش‏گذاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلّم و مربّی فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوی ماست و باید از او بیاموزیم که به بُعد فرهنگی و تربیتی کودکان‏مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه کنیم.

6. روحیه عرفانی
یک بُعدی بودن، نقصانی برای انسان است. پیشوایان دینی ما در همه ابعاد، صاحب کمال بوده‏اند و در شیعیان خود نیز این را می‏پسندیدند.

خوف از خدا، چشمانِ اشکبار، حالتِ نجوا و نیایش، زبانِ ستایشگر خدا، زندگیِ سراسر شکر نسبت به نعم الهی، نمازهای با حال و رکعات بسیار در شبانه روز، بارها سفر پیاده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مکرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه علیهاالسلام و گریستن و دعا کردن برای او، نیایش ژرف و عاشقانه‏اش در پای «جبل الرحمه» و دعای وی در روز عرفه ـ که از زیباترین و غنی‏ترین متون نیایشی عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانی آن حضرت دارد.

پس، از این بُعد حیات وی و توجّه به خدا و نیایش‏های شبانه و دعاهای متضرّعانه سیدالشهداء نیز باید الگو گرفت و بخشی از فرصت‏های روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگی یک دوستدار و پیرو، این جنبه مشهود نباشد، در تأسّی به آن اسوه معنویت و نیایش، کوتاهی کرده است.

7. عشق به خدا
از برجسته‏ترین جنبه‏های شخصیت سیدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگی او به خداوند و امر و رضای اوست.

این که نسبت به حادثه عاشورا و آمادگی برای شهادت‏طلبی و پذیرش تبعات و پیامدهای آن و راضی شدن به یتیمی فرزندان و اسارت اهل‏بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است:

ترکتُ الخلقَ طُرّاً فی هَواکا  وَ اَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَیْ اَراکا 

نشانه خدا دوستی و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهی» است.

این که نقل شده است: هرچه امام حسین علیه‏السلام به لحظه شهادت نزدیک‏تر می‏شد، چهره‏اش برافروخته‏تر و شکفته‏تر می‏گشت؛ تعبیر دیگری از عشق الهی اوست که تبدیل هجران به وصال را می‏دید و به وجد می‏آمد.

عمّان سامانی در مثنوی بلند «گنجینة الاسرار» خویش، به رفتار و حالات حسین بن علی علیهماالسلام از دید عرفانی و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی می‏بیند که پیاپی جام محبت و بلای بیشتری می‏خواهد، و او را موجی برخاسته از دریا می‏داند که محو حقیقت خداست و می‏خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز «او»ست، دست می‏شوید و «خود» را قربانی می‏کند. وی در این ترسیم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه‏های رزم فرزندان و یاران را جلوه‏ای از آن «جذبه الهی» و عشقِ برتر می‏شناسد و شهادت هرکدام از یاران را همچون «هدیه» به درگاه دوست توصیف می‏کند، تا رضای محبوب تأمین شود و به بزم قرب، بار یابد.

چنین روحیه‏ای و عشقی، بی‏شک در حسین دوستان صادق نیز یافت می‏شود، چرا که الگویشان چنین حسینی است که در دل، جز محبّت الهی را راه نداده است.

8. ذکر خدا
گوهر یاد خداوند، موهبتی عرشی است که در هر دل که جای گیرد و بر هرزبان که جاری شود، آن دل و زبان را نفیس می‏سازد، چه ذکر قلبی باشد، چه ذکر زبانی.

حسین بن علی علیهماالسلام بنده ذاکر خدا بود، پیوسته حمد و ثنای الهی برزبانش و سپاس نعمت‏ها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمباری نبود، جز آن که داروی «یاد خدا» آرامَش می‏کرد.

تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتی فی کلِّ کَربٍ»، به یاد خدا بودن را ابراز می‏کرد و تنها در حملات حماسی روز عاشورایش نبود که با تکرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبی خود را با معبود، بر زبان می‏آورد، بلکه همواره گویای «اللّه اکبر» بود و ذکر «الحمدللّه علی کلّ حالٍ» و یاد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ که یکی از شاخص‏های ذکر حقیقی، بخصوص در هنگام مصائب و ناگواری‏هاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا، بر لب داشت.

از دید امام حسین علیه‏السلام شقاوت سپاه کوفه که برای آن جنایت عظیم حضور پیدا کرده بودند، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون می‏دید آنان به هیچ روی، از کینه و عناد خویش دست بر نمی‏دارند و بر کشتن او مصمّم‏اند، به آنان می‏فرمود:

«لَقَد استَحْوَذَ علیکم الشیطانُ فَاَنساکم ذکر اللّه العظیم»12؛ شیطان بر شما چیره گشته و یاد خدای بزرگ را از شما (دل) برده است.

وقتی چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شیطان رخنه‏گاهی برای ورود به خلوتگاه دل نمی‏یابد و این خانه که باید جای خدا باشد، مأوای دیو و دد نمی‏گردد.

پیروان حسین علیه‏السلام را سزاست که مشعل فروزانِ «ذکراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار یأس و تردید شوند، نه ملعبه ابلیس و هوای نفس.

اینها و بسیاری دیگر از این گونه ویژگی‏های روحی و رفتاری است که از حسین بن علی علیهماالسلام برای پیروانش در همه اعصار و نسل‏ها «الگویی همه جانبه» ساخته است و منشوری پدید آورده که از هر طرف به آن بنگریم، جلوه‏ای خاص و بُعدی مقدّس و الگویی شایسته تبعیّت به چشم می‏خورد.

خلاصه سخن آن که:
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش‏های شبانه امام حسین علیه‏السلام باید درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان، هم حُسن خُلق و کرامت رفتاری و مستضعف‏گرایی، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وی، و هم از رأفت و مهربانی و عواطف والای انسانی نسبت به همنوعان.

حسین بن علی علیهماالسلام مقتدای همه و همیشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاکی، چه در شجاعت و بی‏باکی، چه در روحیّه شهادت‏طلبی، چه در عبادت‏ها و راز و نیازهای نیمه شبی.

جویندگان راه معنی و طالبان عزت و آزادگی، باید در «آینه اوصاف حسینی» به تماشای این جلوه‏های ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوک اند و شیفته «عرفان اهل بیتی»، و اگر به افقی دور دست‏تر از مادّیات و بلندتر از روزمرّگی‏ها می‏نگرند، باز هم باید به «مرآت حسینی» چشم بدوزند و به این «آینه حُسْن» بنگرند.

برای الگوگیری از «اسوه‏های حسنه»، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسین بن علی علیهماالسلام یکی از این اسوه هاست؛ خود نیز فرموده است: «لکم فیّ اسوة».

مرور به چند نمونه از جهات الگویی سیدالشهداء، برای آن بود که درس‏آموزی از این سرمشق خدایی آسان‏تر باشد و عملی‏تر.

آینه سلوک حسینی، پیوسته در منظرمان باد.

پی‏نوشت‏ها:
1 ـ مقتل الحسین، مقرّم، ص 304.

2 ـ سفینة‏البحار، ج 1، ص 136.

3 ـ زیارت وارث (مفاتیح الجنان).

4 ـ اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.

5 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 328.

6 ـ ینابیع المودّة، ص 406.

7 ـ نفس المهموم، ص 135.

8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367.

9 ـ حیاة الامام الحسین(ع)، ج 1، ص 128.

10 ـ همان، ص 131.

11 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 414.

12 ـ همان، ص 485.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط hemmatmehdi با 387 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 51
     درج شده در 1102 روز و 4 ساعت و 55 دقیقه قبل
    

ولادت حضرت زینب (س) مبارک باد 

 

امام مهدی علیه السلام

به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را قسم دهند به حقّ عمه ام حضرت زینب سلام الله علیها که فرج مرا نزدیک گرداند

 

امام صادق علیه السلام

يَكِرُّ مَعَ القائِمِ(ع) ثَلاثَ عَشرَةَ امرَأةً.... يُداوِينَ الجَرحى ويَقُمنَ المَرضى.

سيزده زن در ركاب امام مهدى(ع) حضور خواهند داشت... زخميان را درمان و از بيماران پرستارى مى‏كنند.

 

 


حضرت امير المومنين علي عليه السلام، هنگام قبول خلافت، فرمود: «علّت قبول خلافت از سوي من، عهد و مسئوليتي است كه خدا از عالمان و دانشمندان گرفته كه در برابر شكم­بارگي ستمگران و گرسنگي ستمديدگان و بيچارگان سكوت نكنند؛ اينك مردم، اطراف مرا گرفته و اصرار به قبول آن دارند». چرا اكنون كه مردم، اين همه استغاثه مي­کنند و فرياد تمناي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف سر مي‌دهند و ظلم و جور، بيداد مي­كند و فقر، گريبان­گير ملت­ها شده است، حضرت نمي­آيد؟

  

ابتدا به اين مطلب اشاره مي‌كنيم که سکوت نکردن در برابر شکم‌بارگي ستمگران و فقر محرومان، داراي مراحل و راهکارهاي متعدد است که يکي از آنها، قيام و تشکيل حکومت است. حضرت علي‌ عليه السلام پس از رحلت پيامبر‌ صلي الله عليه و آله بيست و پنج سال خانه نشين شد و اقدام ظاهري براي تشکيل حکومت نكرد. امام حسن مجتبي عليه السلام پس از صلح با معاويه، به مدينه بازگشت و حرکت ظاهري خاصي در برابر ظلم‌هاي معاويه از خود نشان نداد. آيا اين دو بزرگوار، کاملاً سکوت کرده بودند يا متناسب با شرايط زمان، عهد و مسئوليت الهي خود را انجام مي‌دادند؟

امام مهدي عليه السلام نيز بر اساس شرايط حاکم بر زمان، به عهد خود با خداوند عمل مي‌کند؛ اما براي قيام و تشکيل حکومت، با بررسي روايات، اين مطلب روشن مي­شود كه بين فساد و ظلم با ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف وابستگي و ارتباط خاصي نيست تا به علت زياد شدن ظلم و فساد، امر ظهور تحقّق يابد، بلكه تنها ارتباط بين ظلم و ظهور اين است كه زمان ظهور، ظلم و ستم، جامعه انسا ني را فرا گرفته است‌؛ از اين‌رو در روايات متعدد، ظهور حضرت و عدالت فراگير او، با اين بيان مورد توجه و اشاره قرار گرفته است که «زمين را پر از عدل و داد مي­كند، همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده بود»، نه اين‌كه شرط ظهور گسترش ظلم و ستم باشد. آنچه در ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دخالت دارد، آن است كه زمينه­هاي ظهور فراهم باشد و مردم، قابليت پذيرش حضرت و اطاعت امر او را داشته باشند.

بايد توجه داشت اگر حضرت علي‌ عليه السلام هنگام قبول خلافت، آن كلام بلند را فرمود و خلافت را پذيرفت، بدان سبب بود كه مردم، آمادگي خود را براي پذيرش ولايت ايشان، اعلام كردند و حجت بر امام تمام شد، ولي تاريخ به ما نشان مي‌دهد كه مردم واقعاً آمادگي پذيرش حكومت علوي را نداشتند؛ لذا حضرت پس از حكومتي حدوداً پنج ساله، در مسجد كوفه به شهادت رسيد.

شهادت حضرت، ضايعه بسيار بزرگ و غير قابل جبراني براي جامعه بشريت بود، ولي راه امامت، به وسيله امام حسن و ساير امامان‌ عليهم السلام ادامه يافت؛ علاوه بر آن، وظيفه هر امام، از سوي خداوند با توجه به زمان و محيط و مردم تعيين شده است. رسالت حضرت علي‌ عليه السلام آن نبود كه با قيامي جهاني، عدالت را فراگير كند. ولي رسالت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف كه آخرين امام است، فراگير كردن عدالت و اسلام در سرتاسر جهان است؛ از اين‌رو زمان ظهور، وقتي خواهد بود كه واقعاً مردم دنيا، قابليّت پذيرش را در خود ايجاد كنند و حضرت را بخواهند و تا آخر همراه باشند.


باز منتشر شده توسط hemmatmehdi در وب سایت تبیان مرکز زنجان

پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط 827827827 با 8 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 185
     درج شده در 1102 روز و 17 ساعت و 26 دقیقه قبل
    

 

سيماي فرهنگي واجتماعي پيامبر اعظم در قرآن

نبي اله ابراهيمي

چکیده:

 وجود مبارك و حيات طيبه حضرت رسول(ص) به عنوان آخرين  پيام آوربزرگ الهي آنچنان جهان انساني را تحت تأثير خود قرارداده است كه تا به حال چندين هزارجلد كتاب ومقاله پيرامون ابعاد مختلف آن نگاشته شده است وهر پژوهنده به قدروسع خود خوشه چين گوشه اي ازسیمای زندگي ايشان بوده است اما اين كه اين پژوهش ها هنوزهم حتي درابتداي راه است حرف تازه اي نيست كه حكايت اقيانوس است و انگشت دانه تفكر وتعقل ما. اما وظيفه واتيان امرحكايت ديگري است .

پيامبراعظم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است . بنابراين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس ، هنگامي معني دارو مؤثراست كه آن بزرگواررا به عنوان مقتدا ، امام ، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و درمسلك و سلوك ، ازايشان پيروي كنند.

 آياتي فراوان ازقرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اعظم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگواربايد براي خود « اصل» قراردهند مشخص مي نمايد. نگاهي گذرا به اين سرمشق ها ، جامعيت دين وعرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نيازبه چيزديگري جزفهم عبارات قرآن كريم ، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي ، اقتصادي ، سياسي ، تربيتي ، اجتماعي ، نظامي ، فرهنگي ، اخلاقي و... درقلمروالگوبرداري و پيروي از پيامبراعظم (ص) قرارمي گيرد وهيچ زمينه اي اززمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبرتعيين نشده باشد.

صدها دستوروتوصيه قرآن كريم به پيامبراعظم (ص) ، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را درزندگي فردي ، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قراردهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود ، نزديك گردند.

 

 

مقدمه :

 اگرقرآن كريم ، كلام تشريعي حضرت حق است ، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگرقرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي ، پيامبر اعظم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد ، پيامبر اعظم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني ، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره ، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمرنيازمند است. اگرنيازبشريت به قرآن هرگزپايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان ، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد ، نيازانسان امروزو فردا به پيامبر اعظم(ص)  و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذيراست و اگراسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است ، پيامبر اعظم (ص) خاتم الانبياء و قله رفيع كمال انساني است.

 او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه :« وما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نورمحمدي(ص) است و پيامبراعظم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال برعالم و آدم.

پيامبراعظم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود : علي ! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل واعلا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است ، جز براي كساني كه دركانون نورمحمد (ص) وعلي (ع) قراردارند ، امكان پذير نيست ، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي ونه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال وتعالي شناسنده ، نه مدرسه اي و استدلالي. ازآن سو نيزمعرفت تام نبي (ص) و وحي جز براي حضرت حق ، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروترازاين دو وجود مقدس- كه نورواحدي ازمنشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدورنخواهد بود.

همان گونه كه سخن پيامبرمعنا ومفهوم خاص خود را دارا می باشد ، رفتارایشان نیزمعني وتفسيرویژه وخاصی دارد ودرآنها بايد تعمق نمود ، خصوصاً با تعبيري كه قرآن مي فرمايد كه:

لقد كان لكم في رسول ا… اسوه حسنه لمن كان يرجوا… و اليوم الاخر و ذكرا… كثيرا.

وجود پيغمبراعظم صلی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلم اسوه ايست براي شما يعني وجود پيامبراعظم يك مركزوكانوني است كه ما ازآن كانون بايستي وظايفمان را استخراج كنيم . ویژگیهای پیامبرمختص زمان خاصی نمی باشد بلکه درتمامی زمان ها ومکان ها الگوی کاملی برای بشریت می باشند. پيامبران به طوركلي يك سبك مخصوص به خود دارند ودرعین حال هركدام ازآنان جداگانه سبكي مخصوص به خويش دارند. پيامبراسلام يك رفتارويك سبك مخصوص به خويش داشتند. مثلا : پيغمبراعظم صلی‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلم تبليغ مي كردند ودرهمان حال كه اسلام را تبليغ مي كردند يك رهبرسياسي براي جامعه‌ي خويش هم بودند. ازوقتي كه آمدند درمدينه جامعه وحكومت تشكيل دادند وخود رهبرجامعه بودند درهمان حال قاضي بودند ومانند تمام مردم ديگرزندگي خانوادگي داشتند ودارای فرزنداني بودند. بعضي سبكشان اجتماعي ومشورتي است و حاضر نيستند تنها تصميم بگيرند واين مخصوصا درسيره‌ي پيغمبراعظم صلی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلم عجيب است كه درمقام نبوت ودرمقامي كه اصحاب آنچنان به ايشان ايمان دارند كه مي‌گويند اگرفرمان دهي كه ما خودمان را به دريا بريزيم مي‌ريزيم درعين حال انفرادي عمل نمي‌كردند و شورا تشكيل مي‌دادند و نمي خواستند كه سبكشان انفرادي باشد ودرمسائل تنها تصميم بگيرند.  تنها تصميم گرفتن كمترين ضررش اين است كه به اصحاب خودشان شخصيت نداده‌اند كه گويي اساسا اصحابش فكروفهم و تعقل ندارند. بلكه لازمه‌ي رهبري اين است كه فكربدهد و پيامبراسلام درلباس نبوت هم انفرادي عمل نمي‌كردند و جلسه‌ي مشورت تشكيل مي دادند. همفکری و تبادل نظربا اصحاب و یاران درتمامی زمانها کاربرد دارد وامروزه این نقش درزمینه اجتماعی و فرهنگی ازجایگاه بسزایی برخورداراست. به طوری که نادیده گرفتن این اصل در بستراجتماعی موجب ایجاد حکومتها و دولتهایی دیکتاتورمابانه وانحصارطلب شده است.

سیمای فرهنگی پیامبراعظم

وجود مقدس حضرت رسول به عنوان كسي كه بنيانگذار ترويج فرهنگ اسلامي بود اگرچه درعرصه اي بسيارزودترازتمدن سازي اسلام زيستند اما بدون شك نمي توان حتي اندكي نقش قاطع ايشان را دربسترسازي فكري، عقيدتي وعملي اين تلاش مؤمنانه و مقدس براي اسلام را مورد ترديد قرارداد.

آیات فراوانی درقرآن مجید سیمای  فرهنگی واجتماعی پیامبراعظم را به خوبی معرفی     می کند. این آیات از نظرتعداد به اندازه ای است که بررسی آنها بسیار طول می کشد. اما به طورخلاصه می توان ازاین آیات چنین دریافت کرد که : حضرت محمد(ص) پیامبری ازسلسله فرستادگان الهی است که پیش ازوی بین انسانها برانگیخته شده اند۱ . به این ترتیب او انسانی از بین جامعه بشری۲ـ منطقه عربستان ـ بود که با زبان قوم خود به تبیلغ دین الهی وهدایت مردم مشغول شد۳ . قرآن کریم تفاوت رسول خدا(ص) را با سایر مردم دردرجه نخست مخاطب وحی قرارگرفتن آن حضرت می داند۴ . لذا علم ودانش رسول خدا (ص) نیزماهیتی الهی داشت و فراترازعلوم تجربی واکتسابی بود . تفاوت دیگردرمسأله اعجاز است که رسول خدا(ص) همانند دیگر پیامبران با ارائه معجزاتی ـ ازسوی خداوند ـ حقانیت خود را به اثبات رساند۵ .درصدراین معجزات  کلام جاودن الهی یعنی قرآن کریم قراردارد۶ . علاه برارائه معجزه ازنظرقرآن عامل تعیین کننده دیگردرشخصیت رسول خدا (ص) و موفقیت آن حضرت در ایفای رسالتش اخلاق بی نظیر و کریمه آن حضرت بود۷ .قرآن مجید هدف از بعثت رسول خدا (ص) را مسائلی مانند دعوت مردم به توحید و خداپرستی۸ تزکیه روحی و اخلاقی انسانها ۹ و برقراری قسط و عدالت اجتماعی۱۰در جامعه و در یک کلام تکامل معنوی انسان درسیرالی الله می داند. ازاین رو پیامبر(ص) بین مردمی برانگیخته شد که ازدیربازگرفتارشرک و      بت پرستی بودند و ازانحرافات و اختلافات شدید رنج می بردند به طوری که جز زبان کینه توزی و دشمنی زبانی نمی شناختند۱۱ . درسایه نهضت رسول خدا(ص) شرک و بت پرستی جای خود را به توحید و خدا پرستی داد و به تدریج تفرقه جای خود را به وحدت و برادری داد۱۲ . البته لازمه این دگرگونی در وضعیت اخلاقی و اجتماعی مردم داشتن منطقی قوی و نیز صبر واستقامتی عجیب بود که رسول خدا(ص) با برخورداری ازمعجزه قرآن و اخلاق گرانمایه خود توانست بار سنگین رسالت را به مقصد برساند۱۳ . وی نسبت به مردم جامعه بسیاررئوف و مهربان بود۱۴ و درمسیرهدایت آنان به قدری تلاش نمود که براساس برخی آیات قرآن  نزدیک بود ازشدت کار یا غصه هدایت مردم جان خود را ازدست بدهد۱۵ . این امردرشرایطی بود که خداوند او را تنها مذکّر انسان دانسته و فقط ابلاغ پیامهای الهی را به عنوان مسؤولیت اواعلام فرموده بود۱۷. بنابرآیات دیگرازقرآن محمد(ص) یتیمی۱۸ درس نخوانده و مکتب ندیده بود۱۹ که درسایه لطف و مراقبت الهی به نبوت و رسالت بر انگیخته شد. او مأموریت یافت تا دین و شریعتی را به بشریت عرضه دارد که قبل از وی پیامبران بزرگی از جمله نوح ابراهیم موسی و عیسی علیهم السلام مسؤول تبیلغ آن بودند۲۰ .قرآن ازاین پیامبران به عنوان پیامبران اولوالعزم یاد می کند. در یک جا به رسول اکرم(ص)  ی فرماید:« تو نیزهمانند رسولان اولوالعزم صبرواستقامت پیشه کن۲۱ .» ازنظرقرآن ادیان الهی یکی است و پیامبران همگی برای تحقق توحید و خداشناسی بین مردم فعالیت داشته اند۲۲.به همین خاطر قرآن تورات وانجیل را به عنوان کتاب آسمانی تصدیق کرده است۲۳ . و متقابلا نشانه های پیامبری حضرت محمد(ص)را نیز دراین کتاب ثبت شده ومکتوب اعلام می کند۲۴. بنابرآیاتی ازقرآن اهل کتاب یعنی مسیحیان و یهودیان عصرپیامبر(ص) قبل ازبعثت حضرت محمد(ص) با توجه به نشانه های موجود در کتاب آسمانی خود ظهور آن حضرت را درک و پیش بینی می کردند و حتی در جناح بندی های اجتماعی خودی حساب هایی بر ظهور پیامبر(ص) باز نمودند۲۵ . متأسفانه برخی از آنان پس از ظهور پیامبراعظم اسلام(ص) به انکار حقیقت پرداختند و در صف مخالفان وارد شدند۲۶  به طوری که جنگهای فراوانی نیز درزمان رسول خدا(ص) بین مسلمانان و یهودیان درگرفت. همان طورکه گذشت قرآن پیامبراعظم اسلام(ص) را پیامبری از سلسه پیامبران ذکرکرده است۲۷  اما وی آخرین پیامبری است که برای هدایت انسانها برانگیخته شده۲۸ و دین وی یعنی اسلام کاملترین دینی است که برای بشریت عرضه شده است۲۹  به گونه ای که در آخرت غیرازاین دین دین دیگری مورد پذیرش خداوندقرارنخواهد گرفت۳۰. قرآن به همین ترتیب امت اسلامی را به شرط برخورداری از نیروی ایمان برترین امت دنیا و نسبت به جهانیان امتی شاهد و نمونه معرفی کرده است۳۱  همان گونه که رسول خدا (ص) چه در عصر و زمان خود و چه نسبت به اعصار دیگر و به عنوان اسوه و مقتدای صالحان اعلام گردید۳۲ .به بیان کامل ترقرآن پیروی ازسخنان و اوامررسول خدا(ص) را برای مؤمنان امری واجب و ضروری دانسته ۳۳ و اطاعت از پیامبررا کنار اطاعت ازخداوند مطرح کرده است۳۴ .مخالفت با پیامبراعظم(ص) نشانه انحراف و ضلالت تلقی می شود۳۵ و موجب سقوط درآتش دوزخ خواهد بود۳۶. این مقام واختیارات ما را به نتیجه ای جزعصمت و پاکی مطلق رسول خدا(ص) راهبری نمی سازد چنان که درآیات دیگری نیزخداوند پاکـی وطهارت رسول خود ومبرا بـودن وی راازهـواهای نفسـانی گواهـی فرموده است۳۷ . آخرین مطلب آنکه پیامبراسلام همانند بسیاری ازپیامبران معجزاتی داشتند که با آنها توانست به اقناع مردم بپردازند وحقانیت خودرا اثبات نمایدولی عده ای ازمخالفان با وجود آیات و بینات الهی تا به آخردرجبهه انکارباقی ماندند وازهیچ گونه توطئه ای ضد رسول خدا(ص) خودداری نکردند۳۸.در صدرمعجزات پیامبراعظم(ص) قرآن کریم قراردارد که معجزه ای عقلی است و ازنظراصالت واعتبار پاینده و جاودانه است۳۹  درصورتی که معجزات پیامبران گذشته حسی بوده و با وفات آورنده آن  اصل معجزه نیزازبین بشررخت بربسته است. قرآن خود معجزات دیگری به رسول خدا(ص) نسبت می دهد که ازجمله آن می توان از مسأله معراج پیامبر(ص) و نیز پیشگویی آن حضرت ازحوادث آینده یاد کرد۴۰ طبعاْ این معجزات درزندگانی رسول خدا(ص) مقطعی بوده است وهمانند معجزات پیامبران گذشته تکرارنمی شود. اما رسول خدا(ص) به وسیله قرآن با عربها به تحدی پرداخت یعنی آنان را دعوت کرد تا درصورت تردید درماهیت قرآن آنان نیزکتابی همانند آن بیاورند۴۱  البته پس ازاعجازمخالفان و مشرکان و منکران ازآوردن کتابی نظیر قرآن اعجازآنان برهمگان ثابت گردید.

شخصیت الهی پیامبراعظم درقرآن

ازعايشه پرسيدند : اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد : « خلق و خوي پيامبر(ص) ، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال وعظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام « انسان كامل » در ميان آدميان ، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.

حضرت حق درقرآن كريم فراوان درباره پيامبر اعظم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد:

درقرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اعظم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اعظم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت وعطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمارآمده وبا تعبير« وانك لعلي خلق عظيم» توصيف شده ، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اعظم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او « عبد خدا » معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان « رحمه للعالمين » معرفي شده است... اين توصيف ها گوشه اي ازمعرفي پيامبر(ص) درقرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ دراين آيات وديگرآيات ، مي تواند آفاق وابعاد شخصيت الهي نبي اعظم (ص) را براي ما روشن سازد.

برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبراعظم (ص) است و اين غيرازسوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. « يس» كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي ازمعرفت و حكمت از آن جاري است ، به پيامبر اعظم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوارنام نهاده شده است : 'محمد' (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم،سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح ( انشراح )، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت درپيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.

الگوگیری ازپیامبراعظم درزندگی اجتماعی

پيامبراعظم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است :

« لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه ». بنابراين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس ، هنگامي معني دارومؤثراست كه آن بزرگواررا به عنوان مقتدا ، امام ، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و درمسلك و سلوك ، ازايشان پيروي كنند.

 آياتي فراوان ازقرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اعظم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگواربايد براي خود «اصل» قراردهند مشخص مي نمايد.

 نگاهي گذرا به اين سرمشق ها ، جامعيت دين وعرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نيازبه چيزديگري جزفهم عبارات قرآن كريم ، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي ، اقتصادي ، سياسي ، تربيتي ، اجتماعي ، نظامي ، فرهنگي ، اخلاقي و... درقلمروالگوبرداري و پيروي از پيامبراعظم (ص) قرارمي گيرد وهيچ زمينه اي اززمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبرتعيين نشده باشد. اگرقرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبراعظم (ص) فرا مي خواند ، خود نيزخطوط روشن آن را ترسيم كرده است.

 عبادت و شب زنده داري ، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان ، رشد دانش و معرفت و آگاهي ، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان ، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان ، مهرباني با يتيمان و  بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي ، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستوروتوصيه قرآن كريم به پيامبر اعظم (ص) ، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را درزندگي فردي ، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قراردهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود ، نزديك گردند.

اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق دراين آيات صريح الهي ، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچارآمده است ، پي برد.

اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف وعميق نبود ، هرگزامت پيامبربه چنين روزگاري گرفتارنمي آمد.  تفرقه و اختلاف به جاي وحدت واتفاق ، جهل و نگراني به جاي علم وآگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد ، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق ، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت ، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروزدرجهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.

باشد كه به مدد جلوه اي ازفيض « رحمه للعالمين » امت اوازغفلت و جهالت رهايي يابند.( ان شاءالله )

پیامبراعظم وامورغیراجتماعی

اطاعت از پيامبر(ص) هم درامورشخصى افراد جارى است وهم دراموراجتماعى . دراين‏ جا درباره شان نزول آيه : « ما اتيكم الرسول فخذوه و مانهيكم عنه فانتهوا42 »  كه مربوط به فيئ و تقسيم آن است وازسويى به اموراجتماعى و ازسويى ديگر، به منافع فردى اشخاص مربوط است ، مى‏توان اشاره كرد كه اين امر، اين حقيقت را آشكارمى‏كند كه پيامبر(ص) تصميم گيرنده درباره درآمدهاى عمومى است و طبق مصلحت مى‏تواند آن را بين كسانى كه درحصول آن دخالت داشته‏اند ، به‏ طورغيرمساوى تقسيم كند . هرچند مفهوم اين آيه شريفه ، عام است وهمه فرمان‏هاى پيامبر(ص) را- همان‏طوركه روايات نيزبيان كننده آن است- شامل مى‏شود . برخى با استناد به آياتى ازقرآن كريم ، برعدم ارتباط دين با زندگى روزمره مردم وعدم تسلط پيامبر(ص) برجامعه مؤمنان استدلال كرده اند و آن حضرت را تنها رسولى ازسوى خداوند معرفى كرده اند كه مامورابلاغ پيامى درباره مبدا ومعاد است و دين را نيزامرى كه فقط به اين دو شان مى‏پردازد، تفسيركرده اند.  ازاين رو، رهبرى اجتماع و دخالت درامورى كه مربوط به امورشخصى افراد است را ازحوزه وظيفه ايشان خارج دانسته‏اند . دربحث‏هاى قبل ، تا اندازه‏اى درباره دين و جايگاه پيامبران (ع) درقرآن كريم سخن گفتيم . دراين‏جا به بحث درباره آياتى مى‏پردازيم كه به آن‏ها براختصاص وظيفه پيامبر(ص) به امورغيراجتماعى استدلال شده است .

نفى كارها ازپيامبر(ص) درقرآن كريم

يكى ازآياتى كه به آن‏ها براى نفى امورازپيامبر(ص) استدلال شده ، آيه‏اى است كه به آن حضرت خطاب مى‏كند كه : « ليس لك من الامر شى‏ء او يتوب عليهم او يعذبهم 43 ‏» .

اين آيه، همان‏طوركه ازسياق آيات ديگرمعلوم است و مفسران نيز بيان كرده اند 44، مربوط به حادثه شكست مسلمانان درجنگ احد است وآن چيزى كه ازپيامبر(ص) نفى گرديده ، شكست دراين جنگ و پيروزى درجنگ بدراست . آيه مى‏خواهد بگويد كه آن نصرت، ازسوى خداوند بود واين شكست نيزربطى به پيامبر(ص) ندارد; وشاهد براين مطلب آيات بعد است كه درجواب شك مسلمانان دراين‏ كه آيا آن‏ها ازموقعيتى برخوردارند ، خداوند همه امور را به خود اختصاص مى‏دهد : « ان الامر كله لله‏ 45» . با اين حال ، اگرآيه را مطلق و مربوط به همه امور بدانيم ، همان‏طوركه بعضى ازروايات، آن را مربوط به نگرانى پيامبر(ص) ازخبردادن از ولايت‏ حضرت على (ع) دانسته‏اند 46، بازهم براى استدلال برمطلوب كفايت نمى‏كند؛ زيرا اولا درهمين روايات ، اين ايراد ازسوى شخصى مطرح شده كه خيال مى‏كرده است اين آيه مى‏گويد هيچ امرى دردست پيامبراكرم (ص) نيست وامام (ع) با استشهاد به آيه :« ما آتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا 47» .  به نفى آن استدلال پرداخته و بيان مى‏فرمايد كه خداوند همه چيز را دراختيار پيامبر(ص) گذاشته است و آن گاه مورد آيه را مشخص كرده كه مربوط به ترس پيامبر(ص) ازدشمنان ، دراظهارولايت‏ حضرت على (ع) است. ثانيا وقتى كه اين آيه را دركنارآيات ديگردرنظربگيريم، مانند مساله هدايت‏خواهد بود كه خداوند آن را در برخى آيات، ازپيامبرش نفى مى‏كند : « انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء48» ، « و ما انت‏بهادى العمى عن ضلالتهم49» . و درمواردى به او نسبت مى‏دهد و اورا هادى مى‏خواند :  «  انك لتهدى الى صراط مستقيم50» زيرا دراين بحث نيز خداوند درآياتى ، مانند آيه 7 ازسوره حشرونيزآيه: « و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله‏ 51» ؛ « امر» را به پيامبر(ص) نسبت مى‏دهد و درآياتى ديگر، همه آن را به خود نسبت مى‏دهد : « ان الامر كله لله 52‏» ، « بل لله الامر جميعا 53» .  و درآيه مورد بحث ، آن را ازپيامبر(ص) نفى مى‏كند . اين درحقيقت ، برگشت ‏به اين مساله دارد كه قرآن كريم همه چيز را دراختيار خداوند مى‏داند و او است كه اگر بخواهد ، چيزى را به كسى و ازجمله ، پيامبرانش مى‏بخشد و هرگاه توهم شود كه شخصى مستقلا صاحب چيزى است ، آن را ازهمه نفى كرده و به خود نسبت مى‏دهد ؛ همان‏طور كه آن را دراين آيه مشاهده مى‏كنيم : « و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى‏ 54 » . هرچند كه با وجود آمدن « من‏ » بر سر كلمه « الامر» ، درآيه مورد بحث  ، اين آيه درامرخاصى ظهور دارد كه در روايات نيز- همان‏طوركه ديديم - به امرخاصى تفسيرشده است .

حافظ ، وكيل ، مسلط ، جبارنبودن پيامبر(ص)

آيات ديگرى كه درباره ارتباط نداشتن رسالت پيامبر(ص) با اموراجتماعى به آن‏ها استدلال شده است ، آياتى است كه تسلط و جبار بودن يا حافظ بودن و وكيل بودن پيامبر(ص) برمردم را نفى مى‏كند 55. درمورد اول ، دو آيه درقرآن كريم آمده است كه دريكى سيطره وتسلط پيامبر(ص) برمردم نفى شده است و درديگرى جباربودن ايشان : « نحن اعلم بما يقولون و ما انت عليهم بجبار 56» ، « فذكر انما انت مذكر- لست عليهم بمسيطر57» اين آيات، هردو درسوره هاى مكى آمده اند و همان‏طور كه ازسياق آيات قبل و بعد آن‏ها مشخص است، مربوط به امرهدايت و ايمان هستند؛ زيرا مخاطب آن‏ها مشركانند . ازاين رو، خداوند دراين دو آيه، مى‏خواهد اجبارى بودن هدايت را نفى كند و به پيامبرش (ص) مى‏گويد : تو با زورنمى‏توانى آنان راهدايت كنى؛ زيرا دراين امر، من تو را مسلط برآنان قرارنداده‏ام؛ چون سنت الهى براين قرارگرفته كه خود مردم ، با اختيار خود، هدايت را بپذيرند و اگرقراربود كه كسى به اجبارهدايت‏شود ، خداوند ، خود مى‏توانست همه را مؤمن كند :« ولو شاء ربك لآمن من فى الارض كلهم جميعا 58» . اين مطلب درباره آيه « فذكرانما انت مذكر-   لست عليهم بمسيطر 59»  واضح‏تراست؛ زيرا آيه « لست عليهم بمسيطر» تفسيرآيه « فذكرانما انت مذكر» است . ازسوى ديگر، اگراين آيات را شامل اموراجتماعى بدانيم و خطاب آن‏ها را شامل مؤمنان درمدينه نيز بگيريم ، آن‏چه اين آيات ازپيامبر(ص) نفى مى‏كنند ، صفت زورگويى و تسلط با زوراست وچنين اوصافى حتى درصورت قائل شدن به حاكميت ‏سياسى پيامبراكرم (ص) ازايشان منتفى است؛ زيرا حكومت‏حضرت ، چون مبتنى برحق است ‏براساس ايمان به خدا و رسول و رفق و مدارا انجام مى‏پذيرد : « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏ 60» ، نه براساس جباريت و زورگويى ، كه خداوند آن را در مقابل حكومت پيامبران(ع) معرفى مى‏كند : «  تلك عاد جحدوا بآيات ربهم  و عصوا رسله و اتبعوا امركل جبار عنيد 61» .

آياتى كه پيامبر(ص) را محور دراموراجتماعى معرفى مى‏كند

محور بودن انبيا درايجاد قسط درجامعه :

 قرآن كريم يكى ازاهداف بعثت انبيا (ع) را اقامه قسط درجامعه انسانى معرفى مى‏كند :« لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‏ 62». عدالت اجتماعى يكى ازآرزوهاى جوامع بشرى درطول تاريخ بوده وهست وهمه كسانى كه به گونه اى اداره جامعه را برعهده دارند يا مى‏خواهند برعهده بگيرند ، آن را به مردم نويد مى‏دهند وخداوند نيزپيامبران (ع) را با همين هدف ، به ميان مردم فرستاده است و ابزارلازم را نيز، كه عبارت از كتاب و ميزان باشد ، دراختيار آنان قرارداده است ( ناگفته نماند كه قسط درمورد انبيا، دايره‏اى بسيار وسيع ترازآن‏چه مربوط به زندگى مادى انسان است ، را شامل مى‏شود) . نكته‏اى كه درآيه شريفه وجود دارد - و جزو سنت‏هاى تغييرناپذيرخداوند است - اين است كه مردم درپذيرش هدايت تشريعى خداوند ، مختارند . ازاين رو، رهبرى پيامبران بر اساس ايمان تحقق مى‏يابد ، نه بر اساس زورواجبارو دراين آيه نيز پس ازتامين محورهاى تحقق قسط دراجتماع ، كه عبارتند از: رهبرى معصومان و قانون ، قيام به قسط برعهده خود مردم گذاشته شده است . جالب اين‏كه قوه قهريه ، كه يكى از ضروريات براى اصلاح جامعه است ، درمرحله بعد قرارداده شده است وهدف ازآن ، نصرت پيامبران (ع) و خداوند بيان شده است: « وانزلنا الحديد فيه باس شديد ومنافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوى عزيز 63» .

در نتيجه، اجرا شدن قسط درجامعه به وسيله پيامبران(ع) پس ازايمان به آنان تحقق خواهد يافت و پيش از اين مرحله - همان‏طوركه گذشت - وظيفه ايشان انذاربراى ايمان آوردن كافران و مشركان است كه خود ، نوع ديگرى ازقسط است ، زيرا درمنطق قرآن كريم « ان الشرك لظلم عظيم‏ 64» شرك ظلم بزرگى است . از اين‏جا اين پرسش نيزپاسخ داده مى‏شود كه چرا عده اى ازپيامبران(ع) به رهبرى مردم نپرداختند؟ علت آن را بايد درعدم پذيرش ايشان ازسوى اقوام مخاطبشان جست ‏وجو كرد به گونه‏اى كه شرايط تحقق يك جامعه مؤمن ، كه تابع ايشان باشد ، فراهم نگرديد .

 اجازه گرفتن ازپيامبر(ص) هنگام شركت دراموراجتماعى

درسوره نور، خداوند برمحوريت پيامبر(ص) دراموراجتماعى تاكيد مى‏كند و مؤمنان را كسانى قلمداد مى‏كند كه دراين امور، تابع او هستند:« انما المؤمنون الذين آمنوا بالله ورسوله واذا كانوا معه على امرجامع لم يذهبوا حتى يستئذنوه اولئك الذين يؤمنون بالله و رسوله فان استئذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم واستغفرلهم ان الله غفوررحيم 65اين آيه شريفه ، نقش رهبرى مؤمنان را به پيامبر(ص) نسبت مى‏دهد و تقدم اموراجتماعى برامورشخصى را بيان مى‏كند وتذكرمى‏دهد كه دراموراجتماعى ، هيچ كس حق تك‏روى و عمل براساس راى و نظرخويش را ندارد و بايد همه اموربا اجازه پيامبر(ص) انجام گيرد . البته به پيامبر نيز سفارش مى‏كند كه اگر افرادى براى رفع گرفتارى‏هاى شخصى ا تو اجازه خواستند، به آنان اجازه بده؛ ولى اين اجازه نيزبه خواست آن حضرت بستگى دارد . درآيه بعد نيز به اين محوريت ، به گونه‏اى ديگر توجه شده و دعوت پيامبر(ص) به عنوان رهبر، غيرازدعوت ديگران تلقى گرديده و به آثارزيان‏بارمخالفت‏با دستورهاى ايشان ، كه تحقق فتنه يا نزول عذاب است ، پرداخته شده است : « لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لواذا فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم‏ 66» . علامه طباطبايى دراين باره مى‏فرمايد : خواندن رسول ، عبارت ازخواندن مردم به كارى از كارها است ؛ مانند خواندن آنان به ايمان وعمل صالح و خواندن آنان براى مشورت دركارهاى اجتماعى و خواندن آنان به نمازجمعه و دستور به آنان دركارهاى دنيوى يا اخرويشان . پس همه اين‏ها خواندن ازسوى پيامبر(ص) محسوب مى‏شود 67 . بدين ترتيب ، با توجه به سياق آيات ، اين احتمالات كه مراد ازخواندن   رسول ، صدا زدن مردم اسم رسول خدا را ، مانند ديگر مردم باشد ، يا مقصود ازمخالفت ازامر، در « فليحذرالذين يخالفون‏ » دستورخداوند باشد ، منتفى مى‏گردد ، هرچند اگراين احتمالات را درست نيزفرض كنيم ، صراحت آيات درمحوريت پيامبر(ص) دراموراجتماعى ، برجاى خود باقى است .

محوربودن پيامبر(ص) درامورمالى جامعه

ازمحورهاى مهم دراموراجتماعى، امورمالى است . دراسلام سه محورمهم براى تحقق عدالت اجتماعى ، در اين بعد درنظرگرفته شده است كه هرسه دراختيارپيامبر(ص) به عنوان رهبراجتماع قرارداده شده است . زكات، خمس و انفال ، اين سه محور را تشكيل مى‏دهند (هرچند صدقات و كفارات واجب و مستحب ديگرى نيزدراين زمينه مطرحند كه بيش‏ترجنبه فردى دارند وقابل پيش‏بينى نيزنيستند) . خداوند پيامبر(ص) را متولى امورزكات قرارداده و ازمؤمنان مى‏خواهد به سهمى كه ازسوى خداوند و پيامبر(ص) به آنان داده مى‏شود ، راضى باشند :  « ولوانهم رضوا ما آتاهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيؤتينا الله من فضله و رسوله و انا الى الله راغبون 68‏» و پيامبر(ص) است كه سهام افراد و نيزافرادى را كه مشمول زكات هستند ، معين مى‏كند . علاوه براين‏كه يكى از مصاديق آن ، كه فى سبيل الله است ، هنگام مصرف نيزنيازبه سرپرست دارد . انفال وخمس نيزمانند زكات هستند،غيرازاين‏كه انفال،تنها ويژه خداوند: « يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول‏ 69»  ولى درخمس افراد ديگرى نيزشريكند : « واعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول‏ 70» . آن چه دراين‏جا مهم است و روايات هر دو باب ، برآن دلالت دارد، سرپرستى پيامبر(ص) و پس ازايشان ، امام ‏قدس سره برخمس و انفال است‏ به گونه‏اى كه اين دو زيرنظرايشان به مصارف خود مى‏رسند وهرچند پيامبر(ص) و امام (ع) براى امورشخصى خويش مى‏توانند ازاين دو منبع استفاده كنند ، ولى مهم ترين مصرف آنها براى اداره امورحكومت وعدالت اجتماعى است؛ ازجمله اين روايات ، حديثى است كه پس ازبيان مواردى كه در آن ، خمس واجب است ، مى‏فرمايد : « فسهم الله و سهم رسول الله لاولى الامر من بعد رسول الله 71 ».  و درادامه روايت ، والى را تقسيم كننده خمس ، بين ديگر شركا معرفى مى‏كند واگرپس ازرفع نيازآنان چيزى زياد بيايد ، آن را ويژه والى مى‏داند واگركمبودى باشد ، برعهده والى است كه آن را تكميل كند 72 . هم‏چنين درباره مصرف اموالى كه نزد والى است ، مى‏فرمايد : « فيكون بعد ذلك ارزاق اعوانه على دين الله و فى مصلحة ما ينوبه من تقوية الاسلام و تقوية الدين فى وجوه الجهاد و غير ذلك مما فيه مصلحة العامة، ليس لنفسه من ذلك قليل و لا كثير 73» . آن گاه به مساله انفال مى‏پردازد و آن را دراختيارپيامبر(ص) و سپس والى مى‏داند74 . روايات ديگرى نيز به همين مضمون، نقل شده است 75.

پى‏نوشت‏ها:


باز منتشر شده توسط 827827827 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط afsaneh49 با 42709 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 54
     درج شده در 1103 روز و 4 ساعت و 25 دقیقه قبل
    

 عضو پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي گفت: حضور حضرت زينب (س)‌ در كنار خامس آل عبا نشان‌دهنده اتصال قطعي ايشان به منابع علوم الهي است و جاي تعجب است كه گروهي مخالف دارا بودن علم لدني حضرت زينب (س) هستند.

حجت‌الاسلام حسن پناهي‌آزاد، عضو پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در گفت‌و‌گو با خبرنگار آيين و انديشه فارس اظهار داشت: زينب كبرى (س) روز پنجم جمادى‌الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود و يكي از القاب حضرت زينب (س) عقيلة‌العرب يا عقيله بني هاشم است و بنابر قول بعضي از ادباي عرب، «ة» عقيلة‌العرب تاي تأنيث است اما اگر به شكل دقيق‌تر بررسي شود، تاي مبالغه است نه تاي تأنيث؛ بنابراين عقيل يك فرد خردمند است و عقيلة‌العرب بانويي است كه منسوب به بني هاشم و از طرفي بسيار خردمند است.
وي افزود: حضرت زينب (س) در عين اينكه داراي ابعاد شخصيتي متعدد و والايي بودند، از عقل و خردمندي بسيار بالايي نيز برخوردار بودند و به اين خاطر است كه ايشان را عقيلة‌العرب مي‌نامند.
پناهي آزاد ادامه داد: ماجراي نامگذاري حضرت زينب (س) اين طور بود كه هنگامى زينب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش اميرالمؤمنين (ع) آورد و گفتند: اين نوزاد را نامگذارى كنيد، حضرت فرمود: من از رسول خدا (ص) در اين امر سبقت نمي‌گيرم؛ در اين ايام پيامبر اكرم (ص) به مسافرت رفته بودند، اما بعد از بازگشت ايشان، اميرالمؤمنين (ع) به پيامبر (ص) عرض كردند كه نامي را براي اين فرزند انتخاب كنيد، پيامبر (ص)‌ فرمودند: من نيز در نامگذاري اين نوزاد بر خداوند متعال سبقت نمي‌گيرم، سپس جبرئيل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر (ص) ابلاغ كرد و گفت: نام اين نوزاد را زينب بگذاريد كه خداوند متعال اين نام را براى او برگزيده است.
عضو پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي گفت: مفهوم زينب (س) در تركيب زبان عربي مركب از دو اصطلاح است: «زين» و «أب»؛ «زين» به معناي زينت و افتخار پدر است و حضرت زينب (س) عملا نيز اين گونه بودند و داراي ابعاد شخصيتي مشابه پدر بزرگوارشان بودند. در منابع علمي مختلف اهل‌بيت (ع)‌ اين طور آمده است كه پيامبر اكرم (ص) علاوه بر آن مرتبه وحياني كه با عالم جبروت و حضرت جبرئيل داشتند، يك سري الهامات الهي نيز بر قلب ايشان افاضه مي‌شد و ائمه (ع) نيز با اتصال به همين منبع فيض الهي، از اخبار كائنات مطلع بودند.
وي بيان داشت: بنابراين حضور حضرت زينب (س)‌ در كنار پيامبر (ص)‌ و اميرالمؤمنين (ع) و حضرت زهرا (س) و حسنين (ع) نشان‌دهنده اتصال قطعي ايشان با منابع علوم الهي است و جاي تعجب است كه گروهي مخالف دارا بودن علم لدني حضرت زينب (س) هستند.
پناهي آزاد تأكيد كرد: صلابت و قاطعيت حضرت زينب (س)‌ در برابر دشمن يكي ديگر از ويژگي‌هايي است كه از پدر بزرگوارشان به او به ارث رسيده است؛ با توجه به اينكه حضرت زينب (س) فرزند اميرالمؤمنين (ع) است و علي (ع) در نگهداري از حق و حقيقت از سخت‌گيرترين افراد بود و هيچ انعطافي در مقابل ضايع شدن حق از خود نشان نمي‌دادند، اين صفت نيز در زينب (س) به خوبي مشاهده مي‌شد و نمونه بارز آن همان خطبه‌هاي كوبنده ايشان بعد از حادثه كربلاء بود و در برابر اعلام حق و حقيقت از هيچ كوششي دريغ نكردند.
عضو پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي خاطرنشان كرد: عبارت «الاسلام نبوي الحدوث و حسيني البقاء» به اين معناست كه پيامبر اكرم (ص) علت ايجاد سلام و خون سيد‌الشهداء و شهداي كربلا ضامن بقاي اسلام است و از طرفي ضميمه اين عامل بقا، حركتي است كه زينب (س) از خودشان نشان دادند و نقش حفاظتي را در تبعيت از برادرشان براي دين اسلام ايفا كردند و او بهترين الگو براي تمام مقاطع زماني تاريخ، شخصيت‌ها و جوامع است.


باز منتشر شده توسط afsaneh49 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط afsaneh49 با 42709 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 43
     درج شده در 1103 روز و 4 ساعت و 27 دقیقه قبل
    

 آیت‌الله دکتر هادوی‌تهرانی : یکی از اهداف اقتصاد اسلامی تعدیل ثروت است؛ به این معنی که فاصله بین اقشار توانمند جامعه و اقشار ضعیف باید به‌گونه‌ای باشد که تفاوت موجود در جامعه برای اقشار ناتوان جامعه قابل تحمل باشد.


این بحث خیلی مهمی است و بنا بر آنچه از آیات و روایات داریم، آنچه خطرناک‌تر از فقر است، احساس فقر است؛ بنابراین اگر نتوانیم فاصله بین اقشار جامعه را کم کنیم یا به عبارتی فاصله معقولی نشود، در این صورت بحران ایجاد می‌شود.

وقتی اقشار ناتوان احساس کنند که فقیرند و همچنین بخشی از آنچه به آنها تعلق دارد، به آن نرسیده، در این صورت جامعه دچار ناامنی اقتصادی می‌شود و از همان‌جا بحران‌های اقتصادی و اجتماعی شکل می‌گیرد؛ در این حالت جرائم اقتصادی پیدا می‌شود و این موضوع در حوزه اهداف مطرح می‌شود. بسیاری از صاحب‌نظران از جمله شهیدصدر این‌ اهداف را بیان کرده‌اند.

به‌طور کلی یک‌سری مبانی و یک‌سری اهداف در حوزه اقتصاد وجود دارد که این اهداف و مبانی در اقتصاد اسلامی مطرح شده، اما متأسفانه بیشتر از این جلو نرفته‌ایم؛ یعنی این بحث مطرح نشده که آیا اسلام براساس این مبانی برای رسیدن به این اهداف، راه حل و روشی هم ارائه داده است یا نه؟ یا براساس این مبانی چطور می‌توانیم به این اهداف برسیم؟

کاری که ما در اندیشه مدون اسلامی انجام داده‌ایم، این است که نشان دهیم، اسلام برای تحقق اهدافی که براساس مبانی‌ای که در مکتب اقتصادی‌اش تبیین کرده، یک سیستم هم ارائه کرده است؛ یعنی چنین نیست که این وسط را خالی کرده باشد و بر عهده ما گذاشته باشد تا خودمان راهی را پیدا کنیم که براساس آن مبانی به آن اهداف برسیم بلکه یک سیستم طراحی کرده ‌است.

به عبارت دیگر، مجموعه‌ای از نهادها را تعریف کرده که این‌ نهادها با هم مرتبط هستند؛ یعنی وقتی نهادها و آن ارتباط‌ها شکل می‌گیرد، با پذیرش آن مبانی، نتیجه آن تحقق اهداف مدنظر است. از نتایج آن این است که اگر در جامعه‌ای مبانی را پذیرفته و به تبع آن سیستم شکل گرفت، نتیجه‌اش این می‌شود که همه آحاد جامعه از حداقل منابع برخوردار می‌شوند و فاصله بین فقیر و غنی همیشه باقی نمی‌ماند. این مبانی و آن سیستم، نمودش در حوزه قوانین قرار می‌گیرد؛ برای مثال اگر قرار باشد مالکیت را بپذیریم، آن‌ را در قانون می‌پذیریم و هر آنچه در قانون وضع شد قبول می‌کنیم؛ برای نمونه مالکیت خصوصی و دولتی را می‌پذیریم و اینکه برخی از اموال نمی‌تواند قابلیت مالکیت خصوصی داشته باشد.

به‌طور کلی می‌توان گفت که سیستم و مجموعه قوانین و نهادهای مرتبط که براساس این مبانی به‌دست آمده‌اند ما را به اهداف مدنظر می‌رساند؛ بنابراین سیستم را باید در قالب قوانین آورد؛ به عبارت دیگر ما باید مجموعه قانونگذاری را شکل بدهیم تا در فراسوی آنها نهاد‌ها بتوانند شکل بگیرند. فرض کنیم در اسلام مفاهیمی همچون «قرض‌الحسنه یک امر مستحبی است» را داریم که به انجام آن ترویج و تشویق شده‌ایم. ما تلاش می‌کنیم به قرض‌الحسنه به‌عنوان یک نهاد نگاه کنیم؛ نهادی که کمک‌های معوض می‌دهد. یا کمک‌های بلاعوض مثل صدقات و مبررات که نهادی را به نام کمک‌های غیرمعوض تشکیل می‌دهد.

نهادهای فوق‌الذکر به معنای یک رفتار تثبیت‌شده است که این رفتار تثبیت‌شده با یک پس‌زمینه قانونی شرایط آن فراهم می‌شود که در یک متن قانونی این رفتار تثبیت‌شده در جامعه شکل بگیرد، تا فراسوی آن بتوان به اهداف مدنظر رسید. وقتی این رفتارهای تثبیت‌شده در جامعه شکل گرفت کارکرد نهایی این‌ نهادها براساس آن مبانی این است که ما را به آن اهداف برساند. اگر بخواهیم ببینیم که این مبانی چه مقدار تحقق پیدا کرده است با توجه به آثار آن می‌توانیم آن‌ را مورد ارزیابی قرار دهیم.

اگر در جامعه به این نتیجه برسیم که فقر ریشه‌کن شده به این معنی که مردم از امکانات حداقلی برخوردار هستند و به این نتیجه برسیم که فواصل بین افراد توانمند و غیرتوانمند اقتصادی فاصله‌های قابل تحملی است، معنای آن این است که توانسته‌ایم نظام اقتصادی و مبانی اسلام را محقق کنیم. اگر چنین امری محقق نشد آنگاه باید بررسی کنیم که مشکل از کجاست. آیا در مبانی برخی از مبانی اسلام نادیده گرفته شده است؟ آیا در سیستم برخی از نهاد‌ها اجرا نشده است؟

البته در نظریه اندیشه مدون اسلامی توضیح داده شده است و چون این مفاهیم، مفاهیمی فرازمانی و فرامکانی هستند و در عین حال جهانشمول هستند، ما وقتی می‌خواهیم اینها را در یک شرایط خاص پیاده کنیم، در این حالت باید یک ساز‌و‌کار طراحی شود.


باز منتشر شده توسط afsaneh49 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط afsaneh49 با 42709 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 63
     درج شده در 1103 روز و 4 ساعت و 28 دقیقه قبل
    

علامه عسكری معتقد بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) دو خط فكری در جامعه اسلامی باز شد و هرچه هم زمان می‌گذشت، آثار، انديشه‌ها و دستاوردهای اين دو خط فكری بيشتر بروز و ظهور پيدا می‌كرد و كتاب «معالم المدرستين» بازنگری اين دو مكتب بود.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، مجيد معارف، استاد دانشگاه تهران در نشست «بررسی كتاب معالم المدرستين» كه با همكاری مؤسسه علمی ـ فرهنگی علامه عسكری در خبرگزاری ايكنا برگزار شد، اظهار كرد: يكی از اصطلاحاتی كه علامه عسكری در زمان ما طرح كرده و جا انداختند، اصطلاح «المدرستين» است. اين واژه، تثنيه و به معنای دو مدرسه است و مراد علامه از اين اصطلاح، دو مكتب و دو خط فكری است كه يكی، خط فكری اهل‌بيت(ع) و ديگری خط فكری خلفاست.

وی افزود: علامه معتقد بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) دو خط فكری در جامعه اسلامی باز شد و هرچه هم زمان می‌گذشت، آثار، انديشه‌ها و دستاوردهای اين دو خط فكری بيشتر بروز و ظهور پيدا می‌كرد. عبارت «معالم المدرستين» يعنی حقايق و انديشه‌های دو مكتب شيعه و سنی.

استاد دانشگاه تهران ادامه داد: اين اصطلاح جزء اصطلاحاتی است كه علامه عسكری ابداع كرد. كتاب ديگر علامه «القرآن الكريم و روايات المدرستين» نام دارد كه يك دوره شناخت قرآن كريم در پرتو روايات شيعه و سنی است.

وی با بيان اين‌كه در كتاب «معالم المدرستين» يك دوره بينش كلی شيعه و سنی در مسائل اسلامی آمده است، تأكيد كرد: در اين كتاب مقايسه تطبيقی صورت گرفته است. البته اين بينش در ارتباط با تمام مسائل نيست؛ يعنی در برخی مسائل به طور مفصل و در برخی مسائل مختصرتر است.

معارف اضافه كرد: علامه عسكری در اين كتاب در دو حيطه كار كرده است؛ يكی اين‌كه منابع شناخت اسلام را از نگاه شيعه و اهل سنت معرفی و اعتبارسنجی كرده است. يكی از منابع اسلام، قرآن است. يكی ديگر از منابع، سنت پيامبر اكرم(ص) است. منبع ديگر، سيره و روايات اهل‌بيت(ع) است ـ اگر شيعه باشيد ـ و اگر اهل سنت باشيد، منبع ديگر، اجتهادات اهل سنت و فقهی كه از بستر فكری آنان توليد می‌شود.

وی با بيان اين‌كه علامه عسكری ميزان حجيت و كاركرد هر منبع را در اين بخش از كتاب خود روشن می‌كند، گفت: علامه برخی از مسائل اسلامی را در پرتو اين منابع به بحث می‌گذارد. به عنوان نمونه، مسئله «امامت» يكی از اين مسائل است كه البته از اختلافات مهم شيعه و اهل سنت نيز همين مسئله امامت و رهبری بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) است.

استاد دانشگاه تهران تصريح كرد: اگر ما بخواهيم برای اين كتاب، تعيين جنس كنيم كه با كدام يك از علوم اسلامی سنخيت پيدا می‌كند و بحث‌هايش شكل گرفته، جوابش اين است كه اين كتاب، يك كتاب كلامی است. علم كلام، علمی است كه عقايد اسلامی با توجه به آيات و روايات مورد بررسی قرار می‌گيرد.

وی در ادامه با اشاره به نظريه «صرفه» عنوان كرد: اين نظريه بر اين اساس است كه به مجرد اين‌كه شخصی تصميم می‌گيرد تا مثل قرآن را بياورد و بنويسد، خداوند متعال در ذهن او تصرف می‌كند و انگيزه او از انجام‌دادن اين كار را می‌گيرد يا اين‌كه دانش او برای انجام‌دادن اين كار را از او می‌گيرد.

معارف تصريح كرد: نظريه صرفه كه در باب اعجاز قرآن مطرح می‌شود، قبل از اين‌كه نقش را در اعجاز قرآن، متوجه فصاحت و بلاغت قرآن كريم كند، متوجه اراده خداوند می‌كند؛ يعنی اين خداوند است كه در ذهن شخصی كه می‌خواهد با قرآن معارضه كند، تصرف می‌كند.

استاد دانشگاه تهران با بيان اين‌كه نظريه صرفه، نظريه باطلی است، گفت: دانشمندان علوم قرآنی و تفسير با ادله مختلفی اين نظريه را مردود دانسته‌اند، ولی مشهور است كه سيدمرتضی(ره) كه از دانشمندان بزرگ شيعه است و در قرن 5 هجری می‌زيسته، معتقد به نظريه صرفه بوده است.

معارف ادامه داد: محضر علامه عسكری بودم و به مناسبتی از اعجاز قرآن و وجوه آن بحث شد و اين مسئله طرح شد كه آيا حقيقتاً سيدمرتضی(ره) معتقد به نظريه صرفه بوده است؟ علامه تا مسئله را شنيد و خواست بحث كند و پاسخ دهد، ناگهان مكث كرد و به من گفت: معارف، يك فاتحه‌ای به روح سيدمرتضی(ره) بخوانيم و بعد درباره نظريه‌اش بحث كنيم.

وی با بيان اين‌كه اين مطلب، اكرام و تواضع علامه عسكری نسبت به پيشينيان و مفاخر ما را نشان می‌دهد، تأكيد كرد: حتی آن موقعی كه علامه می‌خواهد نظريه‌ای را از يك دانشمند قديمی كه از بزرگان و مفاخر ماست، نقد كند، ابتدا به او احترام می‌كند و می‌گويد: ابتدا برای او فاتحه‌ای بخوانيم و بعد نظريه‌اش را بررسی كنيم.

استاد دانشگاه تهران اظهار كرد: ما مسائل از اين دست را در مكتب علامه عسكری می‌ديديم و جذب می‌شديم. اين روحيه علامه نشان‌دهنده خودساخته بودن ايشان است. انسان حتی در مقام نقد نيز نبايد از حيطه احترام خارج شود.

وی تصريح كرد: اين روحيه است كه به انسان جاودانگی می‌دهد. غرور علمی، انسان را نابود می‌كند ولی تواضع و احترام به انسان جاودانكی می‌دهد، قرآن كريم هم می‌فرمايد: «مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ؛ آنچه پيش شماست تمام مى‏شود و آنچه پيش خداست پايدار است».


باز منتشر شده توسط afsaneh49 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.