مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
طرح ملی ملکوت
عکس و عکاسی مقالات
امر به معروف و نهی از منکر
آموزش آشپزی
آشپزی به سبک تبیان
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
فعالان نظر دهندگان این ماه
ارسال دعوتنامه

آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟

 
دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 48
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

حلّ مشكلات و رفع گرفتاری هاى شیعیان

نظارت بر عملكرد شیعیان

امـام كـاظـم (علیه السلام) بـا دقت ، عملكرد شیعیان و یاران خود را زیر نظر داشت و اشتباهات و لغزشهاى آنان را متذكر مى شد. اینك چند نمونه :

یكى از یاران امام (علیه السلام) به نام یعقوب خدمت آن حضرت رسید. امام (علیه السلام) خطاب به وى فرمود:

(اى یـعقوب ! تو روز گذشته آمدى و میان تو و برادرت در فلان جا برخورد ناپسندى شد تا آنجا كه به یكدیگر دشنام دادید؛ در صورتى كه این طرز برخورد از آیین من و پدرانم نیست و مـا احـدى از مـردم را بـدان دسـتـور نـمى دهیم . پس از خداى یكتا بترس كه به زودى با مرگ از یـكـدیـگـر جـدا مـى شـویـد. بـرادرت در سـفـرى كـه رفـتـه اسـت پـیش از آنكه نزد خانواده اش بازگردد، خواهد مرد؛ تو نیز به زودى از آن برخورد بدى كه داشتى پشیمان مى شوى . زیرا شما قطع رحم كردید، خدا نیز عمر شما را كوتاه كرد.)

یعقوب پرسید: قربانت گردم ! مرگ من چه وقت فراخواهد رسید؟ فرمود:

(مـرگ تـو هـم فـرارسـیـده بـود؛ لیـكـن بـه خـاطـر صـله رحـمـى كـه از عـمـّه ات در فـلان منزل انجام دادى ، بیست سال بر عمرت افزوده شد.)1

اصـبـغ ‌بـن مـوسـى مـى گـویـد: دیـنـارهـایـى را كه برخى از خودم و برخى از برادرانم بود بـرداشتم تا براى امام كاظم (علیه السلام) ببرم . چون به مدینه رسیدم ، دینارهاى متعلق به یارانم را شـمردم ، دیدم 99 دینار است . یك دینار از خودم بر آنها افزودم كه صد دینار تمام شود. آنگاه به محضر حضرت شرفیاب شدم و دینارها را پیش روى آن حضرت ریختم . امام (علیه السلام) یك دینار از آنـهـا را بـرداشـتـه بـه مـن داد و فـرمـود: دیـنـار خـودت را بـگـیـر كـه آن مـرد، ایـن پول را به حساب وزن آن براى من فرستاده است . نه به حساب عددش . 2

مرازم مى گوید: به مدینه رفتم و در خانه اى منزل گزیدم . در آن خانه كنیزكى بود كه نظر مرا به خود جلب كرد. به او پیشنهاد ازدواج دادم ولى وى امتناع ورزید. پس از نماز عشا كه به خانه بازگشتم ، كنیز یاد شده در را به روى من گشود. من دست روى سینه اش گذاردم .

روز بعد به نزد موسى بن جعفر(علیه السلام) رفتم . امام خطاب به من فرمود:

(یا مُرازِمُ لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ خَلا ثُمَّ لَمْ یَرَعْ قَلْبُهُ)

اى مرازم ! شیعه ما نیست كسى كه در خلوت ، دلش بیمناك نباشد!

هارون ، صالح رابه زندان افكند. در زندان موسى بن جعفر(علیه السلام) به دیدار او رفت و به قدرت امـامـت بـدون آنـكـه زندانبانان متوجه شوند وى را از زندان بیرون برد، سپس به او فرمود: اى صالح ! سلطنت واقعى ازآن ماست كه خداوند به ما كرامت فرموده است . آنگاه او را راهنمایى كرد كه به منطقه و شهر خودش برود كه دشمنان به وى دسترسى پیدا نخواهند كرد.

صـالح مـى گوید: من به مازندران بازگشتم و هارون هیچگاه در تعقیب و جستجوى من بر نیامد و متوجه نشد كه من در زندانم یا نه

كمكهاى مالى و اقتصادى به شیعیان

از جـمله اقدامات موسى بن جعفر (علیه السلام) نسبت به شیعیان ، رفع كاستیها و مشكلات مالى و اقتصادى آنـان بـود. پـیـش از ایـن ، مـوضـوع بـخـشـشـهـاى فـراوان امـام (علیه السلام) و كـیـسـه هـاى پـول آن حـضـرت را كـه ضرب المثل همگان شده بود یادآور شدیم .3 بدون شك ایـن حـركـت گسترده و فراگیر امام (علیه السلام) را نباید صرفا از بعد اخلاقى و به انگیزه دستیابى به پاداش اخروى این فضیلت اخلاقى ارزیابى كرد؛ بلكه علاوه بر این جهت ، بعد سیاسى و اقـتـصـادى آن نـیز درخور تامل است . زمامداران عباسى كه سعى مى كردند با وارد آوردن فشار اقتصادى بر شیعیان آنان را در برابر حكومت خود وادار به تسلیم نمایند، امامان علیهم السّلام از این طریق و تحت پوشش یك عمل و سجیّه اخلاقى ، توطئه آنان را خنثى و مشكلات مالى پیروان خود را تا حد زیادى حل مى كردند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در زیر نمونه هایى از آن را می آوریم:

دزدان اموال بكّار قمى یكى از یاران موسى بن جعفر(علیه السلام) را در جریان سفر وى به حج ربودند. وى به مدینه آمد و تصمیم گرفت از طریق كارگرى پولى به دست آورد و خود را به منزلش (كـوفـه ) بـرسـانـد. وى بـنـا بـه تـقـاضـاى مـردى بـه مـنـزلى رفـت و در آنـجـا مشغول به كار شد.

در یـكـى از روزهـا كـه وى مـشـغـول كـار بـود، مـوسـى بـن جـعـفـر(علیه السلام) در مـحـل كـار حـاضـر شـد و او را نـزد خـود فـراخـوانـد و از حال و وضعش پرسید. او قصّه خود را تعریف كرد.

روز بعد، امام (علیه السلام) دوباره در محلّ كار او حاضر شد و كیسه پولى را به وى داد و فرمود: این را بـگـیـر كه تو را به كوفه مى رساند؛ سپس از وى خواست به كوفه برود. نامه اى نیز به وى داد تا در كوفه به على بن ابى حمزه بدهد.

بكّار به كوفه رفت ولى متوجه شد دزدان چند روز پیش از رسیدن وى به كوفه به مغازه اش دسـتـبرد زده و هرچه در آن بوده به یغما برده اند. وى نامه را به على بن ابى حمزه داد. وقتى نـامـه را گـشـودنـد دیـدنـد مـوسـى بـن جـعـفـر(علیه السلام) عـلى بـن حـمـزه را مـامـور كـرده چهل دینار به بكار بپردازد.

بـكـار مـى گـویـد: مـن حـسـاب كردم ، دیدم ارزش اموالى كه دزدان از مغازه من برده بودند، همان چـهل دینار بود. در نامه امام (علیه السلام) خطاب به على بن ابوحمزه آمده بود: (به بكّار، قیمت آنچه را از او به سرقت برده اند، چهل دینار بده !.4

كـمـكـهـاى پـیـشـواى هـفـتـم (علیه السلام) بـه شـیـعـیـان محدود به كمكهاى نقدى او نمى شد. بلكه گاهى صـورتـهـاى دیگرى داشت . نوشته اند: آن حضرت مزرعه اى در نزدیك مدینه خرید؛ سپس آن را به فرزندان مصادف (خدمتكار خود) بخشید.5

 

حلّ مشكلات و رفع گرفتاری هاى شیعیان

تـلاشـهـا و كـوشـشـهاى موسى بن جعفر(علیه السلام) در كمك به شیعیان و رفع گرفتاریهاى آنان به كـمـكهاى مالى آن حضرت محدود نمى شد؛ بلكه هر مشكلى براى آنان پیش مى آمد به آن گرامى مـتـوسـل مـى شـدنـد و او در رفـع آن مـى كـوشـیـد. نـمـونـه هـاى ذیل ، نشان دهنده گوشه هایى از این محور كارى امام (علیه السلام) است .

پـیـشـواى هـفتم (علیه السلام) كه از گرفتارى صالح بن واقد طبرى به دست هارون در آینده نزدیك خبر داشت به وى فرمود: به زودى این طاغوت تو را مى طلبد و به زندان مى افكند و درباره من از تو سؤال مى كند. تو در پاسخ بگو من او را نمى شناسم .

كـمـكـهـاى پـیـشـواى هـفـتـم (علیه السلام) بـه شـیـعـیـان محدود به كمكهاى نقدى او نمى شد. بلكه گاهى صـورتـهـاى دیگرى داشت . نوشته اند: آن حضرت مزرعه اى در نزدیك مدینه خرید؛ سپس آن را به فرزندان مصادف (خدمتكار خود) بخشید

همانگونه كه امام (علیه السلام) پیش بینى كرده بود هارون پس از چند روز صالح را از مازندران احضار كرد و به وى گفت : موسى بن جعفر كجاست ؟ به من خبر رسیده كه نزد توست.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

او گفت : من او را نمى شناسم و تو خود، او را و جایش را بهتر مى شناسى !

هارون ، صالح رابه زندان افكند. در زندان موسى بن جعفر(علیه السلام) به دیدار او رفت و به قدرت امـامـت بـدون آنـكـه زندانبانان متوجه شوند وى را از زندان بیرون برد، سپس به او فرمود: اى صالح ! سلطنت واقعى از آن ماست كه خداوند به ما كرامت فرموده است . آنگاه او را راهنمایى كرد كه به منطقه و شهر خودش برود كه دشمنان به وى دسترسى پیدا نخواهند كرد.

صـالح مـى گوید: من به مازندران بازگشتم و هارون هیچگاه در تعقیب و جستجوى من بر نیامد و متوجه نشد كه من در زندانم یا نه .6

یـكـى از ارادتـمـنـدان امـام كـاظـم (علیه السلام) روزى بـه زنـى زیـبـا دل بست و تقاضاى ازدواج با وى را كرد. زن پذیرفت و وارد خانه او شد. هنوز زن كفشهاى خود را بـیـرون نیاورده بود كه موفّق (خدمتكار امام كاظم (علیه السلام) ) در زد و از سوى امام (علیه السلام) این پیام را به وى ابلاغ كرد: (زنى را كه در خانه ات هست بیرون كن و دست به او مزن !)

وى به دستور امام (علیه السلام) عمل كرد و بدون درنگ زن را بیرون نمود. وى مى گوید: (هنوز آن زن از دم در چندان دور نشده بود و من از پشت در مى شنیدم و از روزنه نگاه مى كردم كه مردى فتنه جو نزد آن زن آمد و به وى گفت : چرا به این زودى بیرون آمدى ؟ مگر من به تو نگفتم بیرون نیا؟ گـفت : چرا ، ولى پیك مرد ساحر به نزد او آمد و به او دستور داد مرا بیرون كند و او چنین كرد. بـعـدهـا مـعـلوم شـد كـه آنـهـا تـوطئه كرده و در مال من طمع نموده بودند. شب هنگام خدمت امام (علیه السلام) رسـیدم . فرمود: سراغ آن زن مرو! چون او زنى از بنى امیّه و از خاندان ملعون است. و آنان او را فرستاده بودند تا وارد خانه تو شود سپس به خانه ات بریزند و او را از آنجا بیرون آورند (و امـوالت را غـارت كـنـنـد) ؛ پـس خـداى را سـپـاس گـوى كـه ایـن بـلا را از سـرت دور سـاخـت .7

 

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1 - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 36 .

2 - همان ، ص 67 .

3 - ر . ك : درس سوم .

4 - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 62 ـ 64 (با تلخیص ) .

5 - ر . ك : تـنـقـیـح المـقـال ، ج 3 ، ص 217 و مـعـجـم رجال الحدیث ، ج 18 ، ص 168 .

6 - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 66 .

7 - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 61 ـ 62 .

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 59
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 4 دقیقه قبل
    

آگاه كردن شیعیان از حوادث ناگوار آینده

وساطت براى شیعیان

از دیـگـر تـلاشـهاى امام كاظم (علیه السلام) در ارتباط با شیعیان وساطت از آنان براى برآمدن حاجاتشان مـى بـاشد. به عنوان نمونه محمدبن سالم مى گوید: زمانى كه سرورم موسى بن جعفر(علیه السلام) را نزد هارون بردند، هشام بن ابراهیم خدمت آن حضرت رسید و گفت : سرورم ! در ارتباط با كار من عریضه اى به فضل بن یونس نوشته شده است ؛ از او بخواه تا حاجت مرا برآورد.

امـام (علیه السلام) پـذیـرفـت و تـصـمـیـم گـرفـت نـزد او رود. دربـان جـریـان آمـدن امـام را بـه فـضـل بـازگـفـت . فـضـل كـه از شـنـیـدن ایـن خـبـر بـسـیـار خـوشـحـال شـده بـود بـه دربـان گـفـت اگـر راسـت بـگـویـى در راه خـدا آزادى ؛ و نـیـز وعـده اموال زیاد به وى داد. سپس پابرهنه به استقبال امام (علیه السلام) رفت . هنگامى كه امام را دید بر روى پـاهـاى آن گـرامـى افـتـاد و شـروع بـه بوسیدن آنها كرد. آنگاه امام (علیه السلام) را بر سر سفره غذا دعـوت كـرد. امـام پـذیـرفـت . در پـایان امام (علیه السلام) از وى خواست حاجت هشام را برآورد. او نیز چنین كرد.1

ایـن رفـتـار امـام (علیه السلام) نـشان دهنده اهمیّت برآوردن حاجت مؤمن از دیدگاه امامان (علیه السلام) است . برخورد فـضل بن یونس با مساله آمدن امام (علیه السلام) نزد او، گویاى آن است كه این دیدار به دور از انتظار وى بوده است .

 

آگاه كردن شیعیان از حوادث ناگوار آینده

امام كاظم (علیه السلام) نه تنها براى رفع گرفتاریهاى موجود شیعیان تلاش مى كرد، بلكه گاهى از حـوادث نـاگـوارى كه در آینده ممكن بود براى آنان پیش بیاید جلوگیرى مى نمود كه در اینجا به دو نمونه اشاره مى كنیم .

امـام كـاظـم (علیه السلام) بـراى ابـراهـیـم بـن عـبـدالحـمـیـد نـوشـت : از خـانـه ات بـه خـانـه دیـگـرى مـنـتقل شو. ابراهیم در آغاز از شنیدن این خبر اندوهگین شد؛ چون خانه اش بین بازار و مسجد و در جاى مناسبى بود.

بـا خـوددارى ابـراهـیـم از جـابه جایى ، پیك امام (علیه السلام) دوباره نزد او آمد و از وى خواست خانه را تـرك كـند. ولى او همچنان بود كه پیك براى بار سوّم آمد و همان دستور را با تاكید به وى ابلاغ كرد.

ابـراهـیـم بـه فـكـر جـا بـجـایـى افـتـاد. مـنـزلى را پـیـدا كـرد و بـدانـجـا منتقل شد. به محض انتقال ، منزل قبلى اش فرو ریخت و ویران گشت .2

ابـراهـیـم بـن عـبـدالحـمـیـد بـه طـرف مـحـله قـبـا مـى رفـت تـا طـبـق معمول هر ساله خرماى باغهاى آنجا را خریدارى كند كه در میان راه با موسى بن جعفر (علیه السلام) دیدار كرد. امام پس از آگاهى از هدف او به وى فرمود: آیا از شرّ آفت ملخ خیالتان آسوده است ؟

ابـراهـیـم بـا شـنیدن این هشدار، از تصمیم خود بازگشت . با گذشت پنج روز از این ماجرا حمله ملخ ها آغاز شد، چندانكه همه آنچه را كه در نخلستانها بود خوردند.3

 امامان (علیه السلام) اساس و محور تلاشها و رهنمودهاى سیاسى جامعه خود بودند. نكته در خور تامل اینكه تلاشها و موضع گیریهاى سیاسى ائمه (علیه السلام) به خاطر اختلاف شرایط سـیـاسـى اوّلا یـكـسـان نـبـود و ثانیا بیشتر سرّى و مخفیانه انجام مى گرفت ؛ در نتیجه ماهیت و ابعاد آن براى بسیارى از افراد پوشیده و ناشناخته مى ماند

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

این بود نمونه هایى از تلاشها و كوششهاى امام كاظم (علیه السلام) در ارتباط با شیعیان. مـطالعه و تامل در مجموع این فعّالیتها نشان دهنده عنایت و توجه خاص موسى بن جعفر(علیه السلام) به امـور مـربـوط بـه شـیـعـیـان است . نكته در خورد تامل در این داستانها بهره گیرى امام (علیه السلام) از ابـزار و امـكـانـات مختلف براى دستیابى به این هدف مهم است . حتى جایى كه لازم بود خود آن حـضـرت شـخـصـا اقـدام مـى كـرد و ایـن درس بـسـیـار بـزرگى است براى همه مسئولان و دست انـدركـاران نـظـام مـقدس جمهورى اسلامى ایران . در شرایطى كه موسى بن جعفر(علیه السلام) با آن همه مـحـدودیـتـهـا و اعـمـال فـشـارهـا از سـوى حاكمان عباسى ، آن عنایت ویژه را به یاران و پیروان خودداشت ، مسئولان ما كه به بركت انقلاب اسلامى بحمداللّه دستشان باز و امكاناتشان فراوان است مى باید عنایت بیشترى به این مهمّ داشته باشند آنگونه كه بحمداللّه دارند.

 

خط مشى سیاسى امام كاظم (علیه السلام)

از آنجا كه امامان علیهم السّلام از سوى خداوند مسئولیّت رهبرى و هدایت و انذار امّت اسلامى را پـس از رسـول خـدا(صلی الله علیه و آله) بـر عـهـده داشـتـنـد، نـاگـزیـر نـسـبـت بـه مـسـائل مـخـتـلف جـامـعـه خـویش از جمله مسائل سیاسى نمى توانستند بى تفاوت و بدون موضع بـاشـنـد. بـارزتـریـن دلیـل ایـن مـطلب ، حساسیّت خلفاى اموى و عباسى معاصر آنان نسبت به ایـشـان و مـوضـعـگـیـرى حـادّ عـلیـه آن بـزرگـواران اسـت . اگـر امـامـان (علیه السلام) نـسـبـت بـه مـسـائل سـیاسى جامعه خویش نظر نداشتند معنا نداشت خلفا از آنان این همه بیم داشته باشند و آنـان را سـرسـخـت ترین رقیبان و دشمنان خود بدانند. منشاء بیشتر گرفتاریهاى اجتماعى و در نهایت شهادت ائمه (علیه السلام) همین مساله مهمّ بود. این سخن آنان كه :

(ما مِنّا اِلاّ مَقْتُولٌ اَوْ مَسْمُومٌ).4 هیچ یك از ما نیست كه به قتل نرسد یا مسموم نشود

بـیـانـگـر ایـن حـقـیـقـت است كه امامان (علیه السلام) اساس و محور تلاشها و رهنمودهاى سیاسى جامعه خود بودند.

نكته در خور تامل اینكه تلاشها و موضع گیریهاى سیاسى ائمه (علیه السلام) به خاطر اختلاف شرایط سـیـاسـى اوّلا یـكـسـان نـبـود و ثانیا بیشتر سرّى و مخفیانه انجام مى گرفت ؛ در نتیجه ماهیت و ابعاد آن براى بسیارى از افراد پوشیده و ناشناخته مى ماند.

زنـدگـى و خـط مـشـى سـیاسى امام كاظم (علیه السلام) از این قاعده كلّى مستثنى نبود. ما در این درس ، خط مشى سیاسى آن گرامى را در برابر دستگاه خلافت عباسى در دو محور (تقیّه ) و (نفوذ) ترسیم مى كنیم.

 

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1 - حـیـاة الامـام مـوسـى بـن جـعـفـر(علیه السلام) ، ج 2 ، ص 296 و مـعـجـم رجـال الحـدیـث ، ج 13 ، ص 318 . در درس سـوم به نمونه دیگرى از این نوع تلاش امام (علیه السلام) اشاره شده است .

2 - قرب الاسناد ، ص 195 .

3 - احقاق الحق ، ج 12 ، ص 321 .

4 - سیرة الائمة الاثنى عشر ، ج 2 ، ص 529 .

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 68
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 5 دقیقه قبل
    

بقیة الله یعنی چه؟

عده ای بر این باورند که مراد از « بقیة اللَّه » در آیه شریفه « بقیة اللَّه خیر لكم ان كنتم مؤمنین» حضرت مهدى (عج) است. ممکن است این سوال مطرح شود که مگرامام زمان (عج) در زمان رسول‏اللَّه(صلى‏اللَّه‏علیه‏وآله) وجود داشتند و شناختى از آن حضرت بوده كه چنین آیه‏اى نازل شده است.

باید گفت اولا این آیه از فرمایشات حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است. ثانیا آن چه درباره نسبت آیه با امام مهدى (عج) وجود دارد و باعث شهرت آن در محافل و منابر نسبت به آن حضرت شده است، بحث انطباق مفهومى آیه و تطبیق یكى از مصادیق آیه بر فردى است كه با تفسیر آیه سازگار است.

زیرا «بقیه» به معناى باقى مانده است و مراد از آن سودى است كه به فروشنده مى‏رسد، یعنى آن چه بعد از پایان معامله برایش باقى مى‏ماند و آن را در در راه حوائج خود خرج مى‏كند. و مراد آیه این است كه سودى كه از طرف خدا براى شما باقى مانده و خدا از طریق فطرت خودتان شما را بدان راهنمایى كرده، اگر مؤمن باشید، براى شما بهتر از مالى است كه از راه كم‏فروشى و كم كردن پیمانه و ترازو تصاحب مى‏كنید.

تفسیر نمونه، با عبارت گویاترى «بقیةاللَّه» را چنین معنا كرده است:

هر موجود نافعى از طرف خداوند كه براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بقیةاللَّه» محسوب مى‏شود.

باید گفت اولا این آیه از فرمایشات حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است. ثانیا آن چه درباره نسبت آیه با امام مهدى (عج) وجود دارد و باعث شهرت آن در محافل و منابر نسبت به آن حضرت شده است، بحث انطباق مفهومى آیه و تطبیق یكى از مصادیق آیه بر فردى است كه با تفسیر آیه سازگار است.

[1] از این رو، امام زمان(علیه‏السلام) كه وجود شریفشان مایه بیشترین خیر و بركت براى جامعه بشرى است، یكى از بهترین مصادیق این آیه مباركه است. به قول یكى از قرآن‏پژوهان معاصر، از آن جا كه آیه‏هاى قرآن داراى مفاهیم جامع هستند و در عصرهاى بعد مى‏توانند بر مصداق‏هاى كلى‏تر و وسیع‏تر تطابق داشته باشند، این آیه با امام زمان (عج) كه روشن‏ترین مصداق، «بقیةاللَّه» است، مطابقت مى‏كند.

براى كاملتر شدن پاسخ، خوب است به نظر یكى از دانشمندان اهل سنت نیز توجه نمایید. شبلنجى دانشمند شافعى، روایتى را نقل كرده‏اند كه «هنگامى كه (مهدى) قیام كند، بر كعبه تكیه زند و 313 تن از پیروانش نزد او گرد آیند. پس اولین چیزى كه مى‏گوید، این آیه است: «بقیةاللَّه خیر لكم ان كنتم مؤمنین». سپس مى‏فرماید: منم «بقیةاللَّه» و خلیفه او و حجت خدا بر شما. پس از آن، كسى بر آن حضرت سلام نمى‏كند، مگر این كه مى‏گوید: «السلام علیك یا بقیة اللَّه فى ارضه»؛ سلام بر تو اى باقى گذارده خدا در زمینش.[2]

بنابراین، گر چه مفاد این آیه، از سخنان حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است، اما مصداق اكمل آن، وجود شریف حضرت صاحب الامر(عج) است.

پیوند به:

در طلب خورشید

شکوائیه فراق

پى نوشت:

[1]. تفسیر نمونه، ج 9، ص 204.

[2]. ملامحسن فیض كاشانى، تفسیر صافى، ج 2، ص 468.

منبع:

ماهنامه یاس، شماره‏2، با تصرف

 

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 54
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 5 دقیقه قبل
    

پای کنکور ظهور


پرسش مهم‌تر از «آیا ظهور نزدیک است؟»، این سؤال است که رفتار و گفتار امروز ما چه قدر بسترساز ظهور است و به چه میزان حجاب می‌شود و فاصله می‌اندازد؟ حقیقی‌ترین پرسش این است که ما با جانشین امام عصر(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) چه گونه معامله کرده‌ایم؟ کم فروشی نکرده ایم؟ طاقچه بالا نگذاشته‌ایم؟ امانت داری کرده‌ایم؟


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

ظهور موعود(عج) نزدیک است؟ چه پرسش سهل و ممتنعی! پرسشی که می‌تواند راه را نزدیک کند، به همان اندازه می‌تواند حاوی نکته و نشانه و آدرس انحرافی باشد. بهار 1390 شمسی با جوش و جنبشی که در جان ملت‌ها افتاده، تداعی بهار جان‌ها را می‌کند. این ذات بهار است که در امید و ایمان به رویش بدمد و امسال این اشتیاق مضاعف شده است. با این حال پرسش از «ظهور نزدیک است؟» به همان اندازه که روایتگر مشتاقی است می‌تواند غلط انداز باشد. چرا؟ داستان، ماجرای ظرفیت قلب است که با همه وسعت، گنجایش اضداد را ندارد.همان قصه آزمون جامعی است که برگزار می‌کنند تا گواهی بدهند سالیان آموختن و گفتن و شنیدن را. داستان مرکبی است که راهوار نباشد، تو پی لیلی و او پی فرزند... تازه اگر دلت پیش دلدار باشد.

 

همچو مجنون در تنازع با شتر

میل مجنون پیش آن لیلی روان

یک دم از مجنون زخود غافل شدی

عشق و سودا چون که پر بودش بدن

آن که او باشد مراقب، عقل بود

لیک ناقه بس مراقب بود و چست

فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ

چون به خود بازآمدی، دیدی زجا

در سه روزه ره، بدین احوال‌ها

گفت ای ناقه! چو هر دو عاشقیم

جان زهجر عرش اندر فاقه ای

جان گشاید سوی بالا بال‌ها

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

راه نزدیک و بماندم سخت دیر

سرنگون خود را ز اشتر در فکند

تنگ شد بر وی بیابان فراخ

آن چنان افکند خود را سخت زیر

چون چنان افکند خود را سوی پست

پای را بر بست و گفتا «گو» شوم

عشق مولا کی کم از لیلی بود

گوی شو، می گرد بر پهلوی صدق

گه شتر چربید و گه مجنون حر

میل ناقه پس پی کره‌اش دوان

ناقه گردیدی و واپس تر شدی

می نبودش چاره از بیخود شدن

عقل را سودای لیلی در ربود

چون بدیدی او مهار خویش سست

رو سپس کردی به کرّه بی درنگ

کاو سپس رفتست بس فرسنگ‌ها

ماند مجنون در تردد سال‌ها

ما دو ضد، بس همره نالایقیم

تن ز عشق خار بن چون ناقه‌ای

در زده تن در زمین چنگال‌ها

سیر گشتم زین سواری، سیر سیر

گفت سوزیدم زغم تا چند چند

خویشتن افکند اندر سنگلاخ

که مخلخل گشت جسم آن دلیر

از قضا آن لحظه پایش هم شکست

در خم چوگانش غلطان می‌روم

گوی گشتن بهر او اولی بود

غلط غلطان در خم چوگان عشق

ناقه ناهمراه را باید پی کرد تا پی مقصود رفت و رسید اما گاه چنان می‌شود که مهر و تعصب ناقه- از هر جنس- آدمی را از مقصد بازمی دارد. بسا بزرگانی که ناقه و مرکب سفر، قبله‌شان شد. یا بدتر، شدند قتیل الحمار! در کمال پختگی میل به کودکی کردند و شدند «حلوم الاطفال»، پی رؤیاهای کودکانه دوان. خیال کردند آنچه با مشقت تا بدین جا ساخته و فراز آورده‌اند، خانه شنی کنار دریاست که می‌توان ساعت‌ها- با رنج تمام- ساخت و به اشاره‌ای فرو ریخت. نان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و علی(علیه‌السلام) خوردند و آخر سر، راه را برای معاویه هموار کردند، اگر به جبهه او نپیوستند.یا نان امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) خوردند و آمریکا و اسرائیل را سر هیجان آوردند.

«آیا ظهور نزدیک است؟» با همه آتش اشتیاقی که برمی افروزد، سؤال غلط اندازی خواهد بود اگر درباره جماعتی مطرح شود که در یک دل، دو دلبر داشتند و آخر سر هم کم‌بهاترین را برگزیدند. دلباختگانی بودند که به جای منزل لیلی، سر به ناقه سپردند تا آنان را پی تعلقات خود ببرد. انتظار بی ملاک نیست، کاملاً قاعده‌امند و دارای فرمول است. «ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه. خداوند در درون انسان دو قلب ننهاده است.»

ظهور نزدیک است؟ چه پرسش سهل و صعبی! چرا ظهور ذخیره الهی (عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) نزدیک نباشد حال آن که از یک سو جهان انباشته از ستم شده و از دیگر سو، ملت‌های مسلمان به جنبش آمده‌اند. اصلاً هر ساعتی که از روزگار می‌کاهد، ظهور نزدیک‌تر می‌شود. در این تردید و تخلفی نیست. مستأصل شدن ابرقدرت‌ها و سران جبهه استکبار گواهی می‌دهد که وعده حق نزدیک است. به میدان آمدن مردانی عزیزتر و نفوذناپذیرتر از پاره‌های پولاد در برابر طواغیت، داد می‌زند بشارت ظهور را اما... ورزیده و مهیا که نباشی چه تفاوتی می‌کند همین فردا موعد ظهور امام عصر(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) باشد یا جمعه 01 سال بعد. مهیا نبودن سهل است، گاه چنان رمیده- به سیاق نعل وارونه- می‌دویم که فرسنگ‌ها فاصله می‌اندازیم تا میقات و میعاد. این از مسلمات است که باور و عمل مدام دگرگون شونده ما و مردمان ما و صاحب منصبان و سخن گویان ما، علی الدوام ظهور را نزدیک یا دیر و دور می‌کند.

می‌توان سنجید این دوری و نزدیکی را، دست کم به دو روش. یک آزمون همان است که ببینیم ائمه پیش از امام عصر (عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) چگونه فرمان راندند و فرمان آن‌ها چرا پیش نرفت؟ بپرسیم که اگر امروز حضرت ولی عصر- ارواحنا له الفدا- پرده غیبت کنار زند و برای عدالت و حق حکم براند، آیا حکایت پرغصه روزگار امیر مؤمنان و امام حسن و امام حسین علیهم السلام از جانب خواص و عوام تکرار می‌شود یا نه؟ و روش دوم که اسباب و مقدمه آزمون به شیوه اول است، اینکه بپرسیم و بکاویم با جانشین امام عصر(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) که حجت امام بر مؤمنان است، چگونه معامله کرده‌ایم؛ از صاحبان مناصب عالی حکومتی و دارندگان نفوذ و اعتبار و وجاهت بگیرید تا مردمان عادی؟ بکاویم آنجا که دعوت به وحدت و الفت و عدالت، و مرزبندی و مبارزه با استکبار و فساد و فتنه و نفاق شد چه قدر مردم همراهی کردند- که کردند- چه مقدار صاحب منصبان لبیک گفتند، کدام‌ها از خود گذشتند و کدام گرفتار خود و منصب و مرکب و فرزند و مشاور و مال و باند و قبیله و حزب ماندند؟ بپرسیم که کجا تعصب ورزیدند و کجا دست رد به سینه تعصبات باطل جاهلی زدند یا نزدند؟ از این منظر ولایت فقیه، قبله نمای جاده انتظار است.

«آیا ظهور نزدیک است؟» با همه آتش اشتیاقی که برمی افروزد، سؤال غلط اندازی خواهد بود اگر درباره جماعتی مطرح شود که در یک دل، دو دلبر داشتند و آخر سر هم کم‌بهاترین را برگزیدند. دلباختگانی بودند که به جای منزل لیلی، سر به ناقه سپردند تا آنان را پی تعلقات خود ببرد. انتظار بی ملاک نیست، کاملاً قاعده‌امند و دارای فرمول است. «ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه. خداوند در درون انسان دو قلب ننهاده است.»

رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن

یا ز جانان یا ز جان بایست دل برداشتن

یا اسیر حکم جانان باش یا دربند جان

زشت باشد نوعروسی را دو شوهر داشتن

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

ملاک روشنی در این میان وجود دارد، همان که امیر مؤمنان پس از ماجرای تلخ صفین و حکمیت و با زبان سراسر عتاب و سرزنش به یاران خود فرمود: «ایها الناس المجتمعه ابدانهم المختلفه اهوائهم! ای مردمی که بدن هاشان در کنار یکدیگر جمع است و سودای دل‌های آنان پراکنده! کلام شما سنگ سخت را سست می‌کند و رفتارتان دشمنان را به طمع می‌اندازد. آنجاها که می‌نشینید رجز می‌خوانید اما هنگام مبارزه که می‌رسد، به زبان اهل گریز از جنگ می‌گویید ای جنگ از ما دور شو!...هر کس به وسیله شما به سوی دشمن تیر انداخت، تیری شکسته و بی پیکان رها کرد» (خطبه 29 نهج‌البلاغه). ملاک، احساس همیشگی جهاد است و اقتضای جهاد، بر دشمن متمرکز شدن و سستی نورزیدن و راه رخنه را بستن و از حواشی گذشتن و تعصبات تفرقه آفرین را به دور افکندن است. امام پس از شنیدن هجوم لشکر معاویه به شهر انبار، جهاد را دری از درهای ویژه بهشت برای اولیای خاص خداوند دانستند اما فرمودند «من شب و روز و پنهان و آشکار شما را به جهاد فراخواندم و گفتم با آن‌ها بجنگید پیش از آن که با شما بجنگند، به خدا سوگند با هیچ قومی در خانه‌اش نجنگیدند مگر آن که او را خوار ساختند. پس شما کار را به گردن هم انداختید و یکدیگر را خوار کردید تا در نتیجه غارتگری، شما را متلاشی ساختند و بر شهرهای شما مسلط شدند... یا اشباه الرجال و لارجال! حلوم الاطفال... ای مرد نمایان نامرد که صاحبان رؤیاهای کودکانه‌اید...» (خطبه 27 نهج‌البلاغه).

پرسش مهم‌تر از «آیا ظهور نزدیک است؟»، این سؤال است که رفتار و گفتار امروز ما چه قدر بسترساز ظهور است و به چه میزان حجاب می‌شود و فاصله می‌اندازد؟ حقیقی‌ترین پرسش این است که ما با جانشین امام عصر(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) چه گونه معامله کرده‌ایم؟ کم فروشی نکرده ایم؟ طاقچه بالا نگذاشته‌ایم؟ امانت داری کرده‌ایم؟ ما در این کنکور آزمایشی بزرگ که در آستانه آزمون نهایی است چه قدر ورزیده و چابک و از سر توجه رفتار کرده‌ایم که اگر فردا خبر پیچید «امام زمان آمد» جا نمانیم؟ و الاّ اگر قرار باشد مانند خواب ماندگانی که به صدای ناگهان از جا می‌پرند و با لباس خواب به کوچه می‌دوند و انگشت نمای خلایق می‌شوند، خبردار ظهور شویم که چه کاری است علی الدوام گفتن «ظهور نزدیک است... آیا ظهور نزدیک است؟»! آنان که در هر امری به هر دلیل خود مداری و اجتهاد خود بینا نه پیشه می‌کنند، در واقع زمام به دست غیر سپرده‌اند. با هر گامی از مقصد دورتر خواهند افتاد و در آزمون خطیر جا خواهند ماند. این آزمون، معافی و راه دررو ندارد.

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

انسان جایز الخطاست، درست. انسان منتظر می‌تواند خطا کند، قبول. اما واجب الخطا که نیست. باید از خطا و انحراف برگشت که اگر اصرار در میان باشد، عقل را تعطیل، و اندیشه و تصمیم را تباه می‌سازد، چندان که برخی رجال نقش آفرین در فتنه سال88 را به تباهی کشاند

تعصب باطل از یک سو و لجاجت و اصرار بر این تعصبات از سوی دیگر، مقدمه بی تقوایی است که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود «هرکس تعصب بورزد یا به خاطر او تعصب [ناحق] بورزند، رشته ایمان از گردن خویش گشوده است» و باز فرمود «هرکس که در قلب او به اندازه دانه خردل عصبیت باشد، خداوند او را در روز قیامت با اعراب جاهلی مبعوث می‌کند». امیر مؤمنان نیز ضمن تخطئه تعصب و لجاجت و بیان این تعبیر که «لجاجت، اندیشه را تباه می‌کند، فرموده‌اند: «اگر چاره‌ای از داشتن تعصب نیست، باید تعصبتان به خاطر خصلت‌های والای انسانی و کردار ستوده و امور نیکویی باشد که اهل شرافت و بزرگواری در آن‌ها بر یکدیگر فضیلت و برتری می‌جستند...» (خطبه 192 نهج‌البلاغه).

انسان جایز الخطاست، درست. انسان منتظر می‌تواند خطا کند، قبول. اما واجب الخطا که نیست. باید از خطا و انحراف برگشت که اگر اصرار در میان باشد، عقل را تعطیل، و اندیشه و تصمیم را تباه می‌سازد، چندان که برخی رجال نقش آفرین در فتنه سال88 را به تباهی کشاند. به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب، نان امام زمان(عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را خورده بودند و دشمن را شاد کردند. «دل انسان غمگین می‌شود و می‌شکند به خاطر اینکه چرا کسانی که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه معصومین زدند، حالا طوری مشی می‌کنند که اسرائیل و آمریکا و سیا و هرکسی که در هر گوشه دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند. این، انسان را غصه دار می‌کنند ولی به شما عرض کنم، بشارت‌های الهی این قدر زیاد است که هر غمی را از دل پاک می‌کند. بشارت‌های الهی خیلی زیاد است. نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمی که سابقه انقلابی دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه انقلاب‌ها، همه فکرها، همه جریان‌های گوناگون اجتماعی، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش.»

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

جهان آبستن حوادث بزرگی است. در سدّ استکبار خلل افتاده است. نهال بیداری اسلامی، انقباض و انجماد حاکمیت طواغیت را شکافته و جوانه آن سر بیرون آورده است. عطر و بوی بهار ظهور، پنهان کردنی نیست اما زمان همت و تلاش مضاعف است، دوران سخت‌کوشی و مجاهدت. ظهور نزدیک است یعنی بی خواب و بی تاب شدن و مراقبت و مجاهدت و پاییدن خویش از گامی که از سر خواب و غفلت برداشته می‌شود. یعنی خود را در جبهه یافتن و هیچ چیز را جای مسئله اصلی ننشاندن. یعنی چشم به انگشت اشارت مقتدا داشتن و جدیت در اطاعت را سرلوحه امور ساختن و نظرات ایشان را به مولوی و ارشادی تقسیم نکردن. یعنی بی تفاوت از رنج ملت‌های انقلابی نگذشتن. یعنی حلقه و قبیله و حزب را بر گرده حق و عدالت و تکلیف بار نکردن. یعنی گوی چوگان دوست شدن و ناهمرهان را پی کردن. یعنی که همه چیز را با قبله نمای حریم دوست سنجیدن. یعنی که بی عشق خمینی و خامنه‌ای نتوان عاشق مهدی شد. باید به این باور رسید که مارقین و قاعدین و ناکثین و قاسطین، همه در بیراهه رفته‌اند.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 59
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 5 دقیقه قبل
    

امام زمان(عج) را چگونه ببینیم؟

دیدار با مهدى(عج) در سایه قرآن

مساله دیدار حضرت مهدى(عج) از مسائل مهمى است كه در طول قرنهاى متمادى قلوب شیعیان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بوده‏اند در این انتظار سوخته‏اند و ساخته‏اند، از این میان، شایستگان به مقام دیدار نائل آمده‏اند و از فیض محضر حضرت ولى عصر(عج) بهره‏مند گردیده‏اند و چه زیبا به آرزوى خود رسیده‏اند.

خوشبختانه براى راهیابى و درك محضر امام عصر(عج) از ناحیه معصومین (علیهم السلام) و راه‏یافتگان به وصال آن حضرت سفارش هایى شده كه مشتاقان را به مقصود نزدیكتر مى‏سازد و راهنماى آنان براى تشرف به محضر قدسى حضرت مهدى(عج) مى‏گردد.

حضرت مهدى(عج) در نامه‏اى كه خطاب به شیخ مفید مرقوم نموده، فرموده است:

و اگر خدا شیعیان ما را براى طاعت ‏خود موفق بدارد، در اینكه دل هاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركت ‏به لقاء ما از آنها تاخیر نیفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودى خواهد رسید. - كه این لقاء و دیدار ما - به سبب حقیقت معرفت و صدقى است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمى‏دارد مگر آنچه كه از آنها صادر مى‏شود كه ما از آن كراهت داریم و براى آنها اختیار نمى‏كنیم. 1

و شیخ كلینى در كافى از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم (علیه السلام) را و اگر مُرد در جوار حضرت پیغمبر(علیه السلام) خواهد بود. 2

و امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر كس سوره بنى‏اسرائیل را در هر شب جمعه بخواند نمى‏میرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و یارانش باشد. 3

و امام باقر(علیه السلام) فرمود:«كسى كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمى‏ رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.» 4

شیخ رجبعلى خیاط مردى از پاكان روزگار بوده كه درجات عالى سلوك را پشت‏ سر نهاده و به مراتب عالى معرفت رسیده بود، براى این مرد بزرگ حكایات و كراماتى نقل شده كه در كتاب ارزشمند «تندیس اخلاص‏» تالیف حجة‏الاسلام و المسلمین محمد محمدى رى‏شهرى مذكور است. به علاوه دستورالعمل هاى اخلاقى و سفارش هایى از شیخ رسیده است كه حكایت‏ یكى از آنها چنین است:

جناب شیخ در برابر درخواست هاى مكرر یارانش براى تشرف به محضر مقدس حضرت ولى عصر(عج) سفارش هاى خاصى فرموده است كه از جمله مى‏توان به مورد زیر اشاره كرد:

شبى یكصد بار آیه كریمه «رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصیرا» 5 قرائت‏ شود. (تا چهل شب)

یكى از كسانى كه این سفارش شیخ را دریافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شیخ مى‏آید و مى‏گوید موفق به زیارت حضرت نشده است. شیخ مى‏فرماید: هنگامى كه در مسجد نماز مى‏خواندید، آقاى سیدى به شما فرمودند: «انگشتر در دست چپ كراهت دارد» و شما گفتید: «كل مكروه جائز» هم ایشان امام زمان(علیه السلام) بودند.

حكایت دیگرى نقل شده است كه دو فرد مغازه‏دار عهده‏دار زندگى خانواده سیدى مى‏شوند. یكى از آن دو براى تشرف به محضر امام زمان(علیه السلام) ذكر سفارش شده مرحوم شیخ را شروع مى‏كند. پیش از شب چهلم، یكى از فرزندان خانواده سید نزد او مى‏آید و یك قالب صابون مى‏خواهد. مغازه‏دار مى‏گوید: مادرت هم فقط ما را شناخته، مى‏توانى از دیگرى صابون بگیرى!

امام باقر(علیه السلام) فرمود:«كسى كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمى‏ رود تا حضرت مهدى(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.»

شب كه خوابیده است، متوجه مى‏شود از داخل حیاط او را صدا مى‏كنند، بیرون مى‏آید و كسى را نمى‏بیند. پس از آن كه سه بار صدا را مى‏شنود كه با نام او را صدا مى‏زنند، در حیاط را مى‏گشاید، در كوچه سیدى را مى‏بیند كه روى خود را پوشانده است و مى‏گوید: «ما مى‏توانیم بچه‏هایمان را اداره كنیم، ولى مى‏خواهیم شما به جایى برسید.» 6

نقل شده كه سید ابوالحسن حافظیان یكى از مفاخر سرزمین خراسان به نقل از مرحوم شیخ حسنعلى اصفهانى (نخودكى) متوفى‏17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شیخ حسن اصفهانى داستانى به شرح زیر نقل مى‏كند:

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

من با قدرت زیادى براى توفیق تشرف به پیشگاه حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در این راه از هر ذكر و دعا و توسلى كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولى توفیق حاصل نشد. شبى در عالم رؤیا به من گفته شد: شما در این راه موفق نخواهید شد زیرا فلان صفت در شما هست تا این صفت را داشته باشید لیاقت دیدار كعبه مقصود را نخواهید داشت.

چون بیدار شدم توبه و انابه كردم و براى اصلاح خویشتن هر روز چند ساعت در حجره را مى‏بستم و مشغول تلاوت قرآن مى‏شدم، بعدها به نظرم رسید كه این مدت را در خارج شهر و در فضاى آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتى طولانى همه روزه به صحرا مى‏رفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مى‏كردم كه قرآن را با تدبیر و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقاید خود را با آن تطبیق نمایم. روزى مشغول تلاوت قرآن بودم صدایى شنیدم كه به من گفت: «تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاى جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مى‏آیم و تو را به محضر شریف حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) مى‏برم‏».

(مسبحات عبارتند از سوره‏هایى كه با «سبح‏»، «یسبح‏»، «سبحان‏» آغاز مى‏شوند.)

شیخ حسن اصفهانى مى‏گوید: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاى جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن ‏هر كس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم(علیه السلام) را شخص آمد و گفت: بیا، مقدارى راه رفتم، به دره‏اى رسیدم، در سرازیرى دره به من گفت: من راهنما بودم، من مى‏روم. هنگامى كه تو به آخر دره رسیدى وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهى دید. چیزى نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) را در هاله‏اى از نور بر فراز تپه دیدم.

فرمودند: اگر بخواهى یكبار دیگر مرا ببینى وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم على بن‏موسى الرضا(علیه السلام). این را فرمود و از چشمم غایب شد، مدتها گریستم و مهیاى سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانیدم، غسل كردم و وارد حرم شدم. كعبه مقصودم را باز در بالاى سر امام رضا(علیه السلام) دیدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسین(علیه السلام) این را فرمود و از چشمم غایب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهى عتبات عالیات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمین مقدس كربلا رسیدم. غسل كردم، وارد حائر حسینى شدم، خورشید امامت را در حرم امام حسین(علیه السلام) زیارت كردم و خود را بر قدم هاى مباركش انداختم.

فرمود: شیخ حسن حاجتت چیست؟

گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مى‏خواهم این است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زیارت كنم. فرمود: هر وقت ‏خواستى مرا زیارت كنى آیات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الى آخر) را با دعاى عهد بخوان. 7

در پایان غزلى از فیض كاشانى را حسن ختام این مقاله قرار مى‏دهیم.

گفتمش: دل بر آتش تو كباب

گفت: جانها زماست در تب و تاب

گفتمش: اضطراب دلها چیست

گفت: آرام سینه‏هاى كباب

گفتمش: اشك راه خوابم بست

گفت: كى بود عاشقان را خواب

گفتمش: بهر عاشقان چه كنى

گفت: برگیرم از جمال نقاب

گفتمش: پرده جمال تو چیست

گفت: بگذر ز خویشتن، دریاب

گفتمش: تاب آن جمالم نیست

گفت: چون بى‏تو گردى، آرى تاب

گفتمش: باده لب لعلت

گفت: از حسرتش توان شد آب

گفتمش: تشنه وصال توام

گفت: زین مى كسى نشد سیراب

گفتمش: جان و دل فدا كردم

گفت: آرى چنین كنند احباب 8

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- دیدار با ابرار، شیخ مفید، احمد لقمانى، ص 35، سازمان تبلیغات اسلامى، تهران، 1374ش.

2- اصول كافى، ج 2، ص‏593، دارالاضواء.

3- فضایل و آثار قرائت‏سوره‏ها، ص 38.

4- همان، ص 74.

5- سوره اسراء، آیه 80.

6- تندیس اخلاص، محمد محمدى رى‏شهرى، مؤسسه فرهنگى دارالحدیث،1376ش، ص 84.

7- سرگذشتهاى تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابورى، ج 2، ص 64.

8- كلیات اشعار فیض كاشانى، ص‏29.

اسماعیل محمدى كرمانشاهى


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 60
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 6 دقیقه قبل
    

یوسف آخرالزّمانی‌ام!

نجوا با یار غایب از نظر

برادران حسادت به آستانه چشم انتظاری‌ام، آمده‌اند، اشك تمساح می‌ریزند و قسم می‌خورند كه گرگِ مرگ تو را پاره پاره كرده است؛ امّا من می‌دانم كه دروغ، سرِ هم می‌كنند. می‌دانم كه تو را به ثمن بخس فروخته‌اند و به دست قافله غفلت سپرده‌اند. می‌دانم این خون كه به پیرهنت پاشیده یك فریب است... می‌دانم كه گوشه‌ای بر شانه كره خاكی قدم گذاشته‌ای، امّا این چشم‌های بی‌سو كه حرف حساب حالیشان نمی‌شود! دارند تار می‌شوند، آن‌قدر كه حتّی جلوی خودم را هم نمی‌بینم چه رسد به اینكه بخواهم دیده به كرانه‌های افق بدوزم... می‌دانم همه این ملک، عرصه فرمان‌روایی توست. می‌فهمم كه ملكوت آسمان و زمین دائماً به تو ارائه می‌شود، امّا این گونه‌های خراشیده كه با این حقایق التیام نمی‌یابند! كاش جای آن پیرزن بودم كه برای خریدنت كلاف نخ ـ همه دار و ندارش ـ را داد و اسمش در زمره خریدارانت ثبت شد. همین كه كسی را به «خواستار» تو بودن قبول كنند خودش غنیمتی است. می‌ارزد كه آدم به خاطرش هست و نیست خود را بدهد...

 

پناهگاه تنهاییم!

سایه‌ات بر سرم مستدام باشد. این هوای دوری تو، خیلی آلوده است. با هجوم بی‌رحمانه شهوات چه كنم؟ با كدام جان و قوّه از پس دسیسه نفس برآیم؟ كجا می‌توانم پشت شیطان شیّاد را به خاك بمالم؟ تو باید بالای سرم باشی! من آقا بالاسر می‌خواهم، وگرنه همه چیز خراب می‌شود! روزگار بی‌تو زیستن، آخرالزّمان است. رمق و تاب و توان من هم به آخر رسیده، عمر منتظران هم به خطّ پایان نزدیك می‌شود، قطحی آمده، آبِ چشم‌ها هم ته كشیده است. نهر حیا هم دیگر خشك شده، باغ غیرت همه‌اش آفت زده، ذخیره اخلاق هم دیگر دارد تمام می‌شود... می‌بینی انگار آخرالزّمانی، آخر همه چیز است؛ ولی فدایت شوم! تو كه آخرِ سخاوتی، تو كه نهایت حیایی، تو كه غایت غیرتی، تو كه دفینه فتوّتی، نمی‌شود به همین زودی این «آخرالزّمان» شقاوت را به «اوّل الزّمان» سعادت پیوند بزنی؟ نمی‌شود این نكبت غیبت را به سرور ظهور پایان دهی؟ نمی‌شود آغازی بر این پایان بنویسی؟ نمی‌شود؟...

سایه‌ات بر سرم مستدام باشد. این هوای دوری تو، خیلی آلوده است. با هجوم بی‌رحمانه شهوات چه كنم؟ با كدام جان و قوّه از پس دسیسة نفس برآیم؟ كجا می‌توانم پشت شیطان شیّاد را به خاك بمالم؟ تو باید بالای سرم باشی! من آقا بالاسر می‌خواهم، وگرنه همه چیز خراب می‌شود! روزگار بی‌تو زیستن، آخرالزّمان است
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

نمك به زخمت نپاشم، می‌دانم كه خودت هم در حیرتی؛ از یك طرف شیعه را می‌بینی كه زیر پای خیل رنج‌ها له می‌شوند و از یك طرف دستت و راهت باز نیست تا كاری كنی، فریادی زنی و همه چیز را زیر و رو كنی... انگار این استخوان صبر كه در گلو داری، همان است كه راه گلوی پدرت را بسته بود! گویی این خارِ چشم خراش خموشی همان است كه اشك مرتضایت را در آورده بود! باید سكوت كنی. به خاطر خدا باید تحمّل كنی و نباید ببری! و تو هرگز نبریده‌ای، زمینگیر نشده‌ای، كم نیاورده‌ای. ایستاده‌ای چون كوه و مایه استواری زمین شده‌ای تا زمینیان را فرو نبلعد!

 

نازنین پرده نشینم!

پلك‌هایم پوك شده‌اند، پاهایم آبله زده‌اند! پای چشمم گود افتاده، موهام سفید شده‌اند! آب رفته‌ام از بس در این سلول انفرادی ـ دنیا را می‌گویم ـ بی‌نور و هوا نفس كشیده‌ام. هوای ابری خیلی دلگیر است، خودت می‌دانی! آدم احساس خفگی می‌كند، دوست دارد سقف آسمان را بشكافد تا طرحِ نوِ آفتاب نمایان شود. خودت دعا كن این ابرها بروند كنار، تا چشم روشنی هستی آشكار شود. عزیز مصر وجود من! مملكت باطنم آشفته، مرزهایش بی‌پاسبان مانده، اوضاع فرهنگی‌اش به هم ریخته، درش آشوب شده ! وقتست كه بیایی این محاصره را بشكنی و مرا آزاد كنی، آزاد در بندگی خودت!

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 38
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 6 دقیقه قبل
    

عنایت خاص حضرت به وضعیت شیعیان

سیرت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه)

از آن جا که رفتار اهل بیت می تواند الگوی بسیار خوبی برای ما باشد مناسب است به روش، رفتار و سیرت امام زمان (عج) که امام حاضر ما هستند، در زمان غیبت نگاه کوتاهی بیندازیم.

 

عصر غیبت 

امام شؤونى دارد ؛ شان هدایت و رهبرى ، حفظ مسلمین و شیعیان ، ایجاد زمینه و تهیه یاور براى انقلاب جهانى خود و...

آن حضرت به تمامى شؤون و وظائف خود به بهترین وجه اقدام مى كند، و جز آنچه با (غیبت ) ناسازگار باشد، تماما مورد عنایت آن حضرت مى باشد. هم چنان كه در روایتى نیز آمده است :

بهره بودن از من در عصر غیبتم ، مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامى كه زیر ابرها باشد. 1

اصولا آن حضرت را غایب نامیده اند، چون ظاهر  نیست ، نه آن كه حاضر نیست . غیبت به معناى حاضر نبودن، تهمت ناروایى است كه به آن حضرت زده اند، و آنان كه بر این پندارند، فرق میان 'ظهور'  است ، نه'حضور ' و شیفتگان آن حضرت ، ظهورش را از خدا مى طلبند نه حضورش را. همین است كه وقتى ظاهر مى شود همه انگشت حیرت به دندان مى گزند و با تعجب مى گویند كه او را پیش از این هم دیده اند.

براى به دست آوردن سیرت آن حضرت در دوران غیبت مى توان از برخى روایات ، دعاها، زیارت نامه ها، توقیعات و نامه هاى آن حضرت به بعضى از شیعیان و یا نقل قول هاى متواتر از افراد كاملا مورد وثوق كه به شرف حضور نائل آمده اند، استفاده برد.

آنچه بیش از همه در میان ادعیه ، توقیعات و... به چشم مى خورد، عنایت خاص آن حضرت به وضعیت شیعیان و گرفتارى هاى آنان در عصر غیبت است . به برخى از نكاتى كه در این متون آمده ، اشاره مى شود:

 

1. آگاهى از وضعیت و احوال شیعیان

در توقیعى كه براى'شیخ مفید ' صادر شده ، آمده است :

ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفى نمى ماند.2

 

2. حفظ و نجات شیعیان از گرفتارى ها وشر دشمنان

نیز در همان توقیع این گونه است :

ما در رسیدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، كه اگر جز این بود، دشوارى ها و مصیبت ها بر شما فرود مى آمد، و دشمنان ، شما را دشمنان ، شما را ریشه كن مى نمودند.3

 

3. حضور در میان مردم

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

صاحب این امر... در میان آنها راه مى رود، در بازارهایشان رفت و آمد مى كند، روى فرش هایشان گام بر مى دارد، ولى او را نمى شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفى كند.4

در روایتى دیگر از امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چنین آمده است :

سوگند به خداى على ، حجت خدا در میان آنان هست ، در كوچه و بازار آنها گام برمى دارد و بر خانه هاى آنان وارد مى شود و در شرق و غرب جهان به سیاحت مى پردازد و گفتار مردمان را مى شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده ، سلام مى دهد. او مردمان را مى بیند... .5

در دعاى ندبه نیز چنین مى خوانیم :

جانم فدایت ! تو آن غایبى هستى كه از میان ما بیرون نیستى ، جانم فدایت ! تو آن دور شده از وطنى هستى كه از ما دور نیستى .

 

4.حضور همیشگى در مراسم حج

آن حضرت هر سال در موسم حج حضور مى یابد، همگان را مى بیند و مى شناسد، اما دیگران او را مى بینند ولى نمى شناسند.6

اصولا آن حضرت را غایب نامیده اند، چون ظاهر  نیست ، نه آن كه حاضر نیست . غیبت به معناى حاضر نبودن، تهمت ناروایى است كه به آن حضرت زده اند، و آنان كه بر این پندارند، فرق میان 'ظهور'  است ، نه'حضور ' و شیفتگان آن حضرت ، ظهورش را از خدا مى طلبند نه حضورش را. همین است كه وقتى ظاهر مى شود همه انگشت حیرت به دندان مى گزند و با تعجب مى گویند كه او را پیش از این هم دیده اند.

5و 6 - ...

دستگیرى درماندگان ، راهیابى گمشدگان ، شفاى بیماران لاعلاج ، خیرخواهى و دعا براى مؤمنان ، شركت در تشییع برخى از آنان ، حل بعضى از مشكلات علمى علماء، خبردادن از پاره اى رویدادهاى مهم ، 7 دستگیرى باطنى افراد و... 8 از جمله كارهاى آن حضرت در این دوران است ، چه او را بشناسند و چه نشناسند، و چه مستقیما توسط خود آن حضرت صورت گیرد و یا توسط برخى یاران و خواص آن حضرت .

 

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1.  بحارالانوار، ج 53. ص 181، ابر، كنایه از مخفى بودن عنوان و شخصیت است و خورشید ، كنایه از تاثیر سود بخش آن حضرت در جامعه انسانى .

2. الاحتجاج ، طبرسى ، ج 2، ص 596.

3. همان . دفع گرفتارى ها و بلاها ممكن است مستقیما توسط خود آن بزرگوار، و یا از طریق وسائط و یاران مخصوص وى ، و یا به وسیله دعاى آن حضرت صورت گیرد (تاریخ الغیبة الكبرى ، سید محمد صدر، ص 153). مى دانیم كه حضرت ، مستجاب الدعوة است (این المضطر الذى یجاب اذا دعا)، دعاى ندبه .

4. الغیبة ، نعمانى ، ص 84، (باب ان فى القائم سنة من الانبیاء)؛ الكافى ، ج 1، ص 336، (با اندكى تفاوت در عبارات )؛ بحارالانوار، ج 51. ص 142 و ج 52. ص 154؛ مكیال المكارم ، ج 2، ص 375.

5. الغیبة ، نعمانى ، ص 72،. (به نقل از: روزگار رهایى ، كامل سلیمان ، ترجمه على اكبر مهدى پور، ج 1، ص 223).

6. كمال الدین ، ج 2، ص 440.

7. براى آگاهى از نمونه هایى از موارد مذكور، ر. ك : تاریخ الغیبة الكبرى ، سید محمد صدر، ص ‍ 122 - 130

8.  علامه طباطبایى در این زمینه بیانى نغز دارد كه « فلسفه حضور امام غایب را در میان جامعه روشن مى كند. وى مى گوید: امام چنان كه نسبت به ظاهر اعمال مردم پیشوا و راهنما است ، همچنان در باطن نیز سمت پیشوایى و رهبرى دارد و اوست كه قافله سالار كاروان انسانى كه از راه باطن به سوى خدا سیر مى كند».ر. ك : شیعه در اسلام ، علامه طباطبایى ، ص 183 - 187.

منبع:

تاریخ عصر غیبت

مؤ لفان : پورسید آقایى ، جبارى ، عاشورى ، حكیم


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 36
     درج شده در 1221 روز و 9 ساعت و 7 دقیقه قبل
    

ارتباط با امام زمان (ع) در عصر غیبت

اشاره:

سخن در این مقوله, از امکان عقلی نیست, بلکه سخن در این است که آیا برابر موازین و روایاتی که داریم, چنین امری می شود تحقق یابد, یا خیر. در این باره, دو دیدگاه وجود دارد:

1. دیدگاهی که امکان ارتباط را تأیید نمی کند و لزومی برای آن نمی بیند.

2. دیدگاهی که بر امکان ارتباط و وقوع آن اصرار می ورزد.

آنچه ما در این مقاله, به بحث خواهیم گذارد, ادله و مستندات هر یک از این دو دیدگاه است. هر دو نظر, گروهی طرفدار و معتقد دارد. این نکته در خور دقت است: نه آنان که ارتباط را نمی پذیرند از اسلام و تشیع بدورند و نه کسانی که به آن عقیده دارند, از ایمان بیشتری برخوردار; چرا که هر یک ادله ای بر ادعای خود ارائه می دهند و به روایاتی تمسک می جویند.

گرچه امروز, این از باورهای دینی عموم فرض شده است, به گونه ای که منکر آن, نزد برخی, متهم خواهد شد. ولی بزرگانی مانند: شیخ مفید, فیض کاشانی, شیخ جعفر کاشف الغطاء و نعمانی, ارتباط با امام زمان(عج) را برای شیعیان در غیبت کبری, ممکن نمی دانند.

بنابراین, موضوع, آن گونه که تصور می شود, روشن و بدیهی نیست و بحثی در خور می طلبد. آنچه ما را بر این بحث وا داشته, چند نکته است.

1. درباره ارتباط با امام زمان, کتابهایی نوشته شده و در این اواخر, رواج فوق العاده ای یافته که مشحون از حکایتها و داستانها و مطالبی است که برخی از آنها, بیقین, نادرست و برخاسته از تصورات و خیالبافیهای نویسندگان! آنهاست و در برخی, شمّه ای از حقیقت وجود دارد.

2. نقل این داستانها و حکایتها, باعث می شود که یک عقیده درست و صحیح, به ناصوابهایی آمیخته گردد و عقائد خرافی و ناصحیح و غیرمستدل و مستند, در میان مردم رواج یابد. وقتی که آقا و خانمی به راحتی و آسانی اهل مکاشفه شوند و آن را در کتاب خود بنویسند; چرا دیگران به چنین مقامی نرسند. زمانی که مدعی مکاشفه, پا را فراتر نهد و در بیداری حضرت رسول اکرم(ص) و برخی از معصومین(ع) را ببیند1 چرا دیگران از این نعمت محروم باشند.

رواج این گونه کتابها و حکایتها, باعث شده که در برخی از مناطق کشور, شاهد حوادث و اتفاقات نابخردانه و عوام فریبانه و خرافی باشیم:

کسی در منطقه ای مدعی می شود که قطره ای از خون سر امام حسین(ع) ریخته و یا سر مبارک حضرت را دیده, یا چوپانی مدعی می شود که غلام شاه چراغ است و از وی دستورهایی دریافت کرده است و خانمی که از دست شوهر فرار کرده به مسجد روستایی می رود و مدعی می شود که مسجد نظر کرده است و مریضهایی که به مسجد بیایند شفا می یابند, آن دیگر, امام زاده جدیدی کشف می کند و مردم یک منطقه, برای زیارت امامزاده بسیج می شوند و در مورد دیگر, دختر, یا زنی نظر کرده می شود و حاجت مردم را برآورده می کنند و… اینها برخاسته از حکایتها و رؤیاها و کتابهایی است که بدون هیچ ضابطه و قاعده ای رواج می یابد و جوّی ناسالم و به دور از حقیقت و عوام پسند, به وجود می آید و مردمان معتقد را از سرچشمه زلال اسلام ناب و راستین به دور می کنند و در باتلاق خرافات فرومی برند.

3. پیامد ناگوار این کتابها و عقاید برگرفته از حکایت و خواب, جوی را به وجود می آورد که اهل تعقل و اندیشه را به عقائد شیعه بدبین می کند و زمینه انحرافهای فکری را فراهم می آورد و در نتیجه, مخالفان تشیع, امکان رشد و گسترش می یابند و عقاید ناصواب عوام و عوام زدگان به نام تشیع ثبت و به دیگران انتقال می یابد و یک عقیده ای که در اصلِ آن , تمام فرق اسلامی توافق دارند, به گونه ای مطرح می شود که فرسنگها با اسلام فاصله دارد و میدان دفاع را بر اندیشه وران اسلامی و درست اندیشان و مصلحان, تنگ می کند.

اینها همه باعث شد که ما این موضوع را از نظر ادله; روایات بررسی کنیم و بدون توجه به داستانها و افسانه ها, در این باره به قضاوت بنشینیم; زیرا بیشتر داستانها, مربوط به مردم عادی و عوام است که معمولاً, عده ای از آنان ادعایی نداشته اند. امّا متأسفانه, امروزه گروهی در لباس اهل علم و به ظاهر غیرعوام, عوامانه می اندیشند و برخلاف علمای گذشته که شهرت به فیض دیدار یافته اند و خود به هیچ وجه چنین ادعایی نکرده اند, اینان داستانها از ملاقات و مکاشفات خود نقل کرده اند که برابر توقیع شریف, باید آنان را (کذّاب مفتر) دانست.

از این روی, بحث ارتباط با امام زمان و مشاهده حضرت را با مروری به غیبت صغری, می آغازیم و در دوران غیبت کبری, به ادله موافق و مخالف ارتباط می پردازیم و در پایان نیز, نگاهی به داستانهایی که در این باره وجود دارد می افکنیم و به نتیجه گیری می پردازیم.

و به زودی از شیعیان من می آیند کسانی که ادعای مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید, هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه, ادعای مشاهده کند, او, دروغگوی افتراء زننده است

دیدار حضرت حجت (عج) در دوران غیب صغری

دوران زندگانی امام زمان (عج) را به دو دوره تقسیم کرده اند: غیبت صغری و غیبت کبری.

بزرگانی مانند شیخ مفید, غیبت صغری را از تولد, تا آغاز غیبت کبری می دانند2. بیشتر علمای شیعه, دوران غیبت صغری را از زمان امامت حضرت, پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) دانسته اند3. در نتیجه, دوران غیبت صغری, 74 و یا 69 سال است.

تولد حضرت, بنابر مصالحی, پنهان نگاه داشته می شد, تا از خطری که از سوی دستگاه حاکم متوجه آن حضرت بود, در امان بماند.

آن حضرت, همچون موسی, پنهانی پا به عرصه هستی گذارد و مأموران حکومتی, با این که مراقبتهای زیادی انجام می دادند, از تولد حضرت, آگاه نشدند4.

امام عصر, در 15 شعبان 255هـ.ق. متولد شد و در 260, به امامت رسید. بی گمان, در این دو برهه, گروهی آن حضرت را دیده اند.

 

1. دوران امامت امام حسن عسکری(ع) :

در زمان حیات امام حسن(ع), گروهی از یاران خاص و شیعیان, موفق به زیارت امام زمان شدند و جانشین امام خویش را, شناسایی کردند, تا در آینده گرفتار انحراف نگردند.

شیخ مفید می نویسد: (گروهی از یاران ابومحمد حسن بن علی بن محمد (ع) جانشین ایشان را در زمان حیات آن بزرگوار,

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

دیده اند. اینان, از یاران آن حضرت و خواص ایشان بودند و واسطه امام زمان و شیعیان. در مدت طولانی غیبت, مسائل دینی, از سوی آنان به مردم می رسید و از سوی آنان, پاسخ سؤالها داده می شد و آنان, حقوق و وجوهی که نزد مردم بود, می گرفتند. آن جماعت را حسن بن علی(ع) عادل می دانسته و به عنوان امین, به کارهای خود گمارده بود و نظارت بر املاک و انسجام کارها را به آنان و انهاده بود. آنان, با اسم و نسب مشخص بودند, مانند: ابوعمرو عثمان بن سعید سمان و فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان و فرزندان رحبا از نصیبین و فرزندان سعید و فرزندان مهزیار در اهواز و فرزندان رکولی در کوفه و فرزندان نوبخت در بغداد و گروهی از مردم قزوین, قم و دیگر شهرهای جبل [آذربایجان و همدان] که نزد امامیه و زیدیه به این افتخار شهرت یافته اند و نزد گروه زیادی از عامه, به این امر معروف شده اند, در حالی که آنان صاحب خرد و امانت, مطمئن و دارای درایت, فهم, دانش و هوشیاری بوده اند. سلطان نیز آنان را بزرگ می داشت و به خاطر امانتداری و شهرت به عدالت, تعظیم می کرد… این دیدار توسط آنان از آن جهت انجام گرفت که حال و اعتقاد آنان نهان بود و از سلامتی نظر و درستی تدبیر برخوردار بودن5.)

بنابراین, دیدار حضرت در زمان امام حسن, امری ضرور می نموده و افراد موثق و مطمئن, به این افتخار نائل شده اند که امام خود را ببینند و به دیگران معرفی کنند و از فرقه گرایی دامن برگیرند.

 

2. امامت حضرت حجت (عج) :

با شهادت امام حسن عسکری (ع), درباره جانشین آن حضرت, بین شیعیان اختلاف فراوانی بروز کرد, به گونه ای که برخی نوشته اند: شیعیان به چهارده گروه تقسیم شدند6 و بنابه قول مسعودی, تعداد فرقه ها, به بیست گروه رسید 7. این اختلاف, ناشی از غیبت حضرت و داعیه امامت توسط جعفر کذّاب بود. با درگذشت جعفر در سال 271 و تلاش شیعیان و کسانی که حضرت را در دوران حیات امام حسن(ع) دیده بودند, کم کم اختلافات فروکش کرد و به تدریج این گروها از بین رفتند, به گونه ای که شیخ مفید, پس از نقل عقائد چهارده گروه, و به نقد کشیدن عقیده سیزده گروه غیرمعروف می نویسد:

(در این سال (373) و در زمان ما, دیگر اثری از این گروه ها باقی نمانده و همه از بین رفته اند.) 8

در این مقطع تاریخی, تا آغاز غیبت کبری, گروهی با آن حضرت دیدار داشته اند که شیخ صدوق, اسامی آنان را ذکر کرده است. 9

با شهادت امام حسن عسکری (ع), درباره جانشین آن حضرت, بین شیعیان اختلاف فراوانی بروز کرد, به گونه ای که برخی نوشته اند: شیعیان به چهارده گروه تقسیم شدند6 و بنابه قول مسعودی, تعداد فرقه ها, به بیست گروه رسید این اختلاف, ناشی از غیبت حضرت و داعیه امامت توسط جعفر کذّاب بود

شیعیان, از مناطق گوناگون جهان اسلام, برای درک حضور حضرت, به عراق و حجاز سفر می کرده اند. گروهی موفق به دیدار حضرت حجت(عج) می شدند و گروهی نیز, با رسیدن به محضر نمایندگان ویژه حضرت, یقین به وجود مبارک امام پیدا می کردند و وجوهاتی را که برای امام آورده بودند, به نمایندگان ایشان می دادند. و در مواردی, افراد مدتها تلاش می کردند, تا نمایندگان راستین را از مدعیان دروغین نیابت, تشخیص دهند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

در این زمان, ارتباط با حضرت, معمولاً از طریق نایبان خاص, برقرار می شد. آنان, پرسشهای شیعیان را به خدمت حضرت ارسال می داشتند و پاسخهای دریافتی را به پرسش کنندگان باز می گرداندند. افراد موثقی, مانند: ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی, مستقیماً توقیع دریافت می کرد10. در آن زمان, مدعیان نیابت نیز, کم نبودند, مانند: شریعی, محمدبن نصیر نمیری, احمدبن هلال کرخی و شلمغانی که توقیعات فراوانی در لعن و طرد آنان وارد شد11. در این دوره چهار نفر نیابت خاص حضرت را به عهده داشتند که هر یک, پس از فوت دیگری این وظیفه مهم و خطیر را به انجام رساندند:

1. ابوعمرو عثمان بن سعید عُمری. وی از نمایندگان امام علی النقی و امام حسن عسکری(ع) و مورد اطمینان بود. احتمال می رود در سال 265 فوت کرده است. 12

2. ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید عمری (م: جمادی الاولی 305) 13

3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (م: شعبان سال 326) 14

4. ابوالحسن علی بن محمد سمری (م: شعبان 329) 15

این دوره همه شیعیان به گونه مستقیم, نمی توانستند با امام خویش ارتباط برقرار کنند.

غیبت صغری, زمینه ای بود برای آغاز غیبت کبری و حلّ مشکلات اجتماعی و دینی توسط عالمان و دانشمندان دینی.

از این روی مشاهده می شود که حضرت حجت(عج) در پاسخ به پرسشهای اسحق بن یعقوب, مردم را در حوادث واقعه به علماء و راویان حدیث ارجاع می دهد:

(اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا) 16

این نکته در خور درنگ و دقت است که این توقیع, در زمان نیابت نایب دوم, ابوجعفر محمدبن عثمان صادر شده که دست کم, 24 سال تا غیبت کبری فاصله داشته است.

ابوالقاسم حسین بن روح, سومین نایب حضرت, زمانی که کتاب خود را به نام (تأدیب) می نگارد برای اطمینان از درستی کتاب, آن را برای فقهاء و شیعیان در قم می فرستد و می نویسد:

(انظروا فی هذا الکتاب وانظروا فیه شئ یخالفکم.)

در این کتاب بنگرید و توجه کنید آیا چیزی مخالف دیدگاههای شماست.

آنان در پاسخ می نویسند: (تمام کتاب صحیح است و فقط یک موردِ مخالف و شاذ در آن موجود است)17

حسین بن روح, می توانست کتاب را خدمت امام عصر(عج) عرضه کند, ولی چنین نکرد و آن را برای علمای قم فرستاد و با این کار, روش پسندیده ای را پی ریخت, تا شیعیان, خود به حل مشکلات علمی خویش بپردازند.

این دوره, با مرگ آخرین سفیر امام عصر, ابوالحسن سمری در شعبان 329, به پایان می رسد و در پاسخ به این سؤال که نایب بعد از شما کیست؟ می گوید:

(خدا را فرمانی است که خود به انجام می رساند.)

شش روز پیش از مرگ وی توقیعی صادر می شود مبنی بر این که کسی را به عنوان جانشین خود برنگزیند و در پایان آن آمده است: (و به زودی از شیعیان من می آیند کسانی که ادعای مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید, هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه, ادعای مشاهده کند, او, دروغگوی افتراء زننده است). 18

این آخرین پیام و سخنی است که از جانب حضرت, صادر شده و توسط نایب ویژه ایشان, به ما رسیده است.

 

منبع: سایت فهیم

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1. برای این که عقیده بزرگان شیعه در این موضوع روشن شود, مسأله 18 (جوابات المسائل المیافارقیات) سید مرتضی را در این جا می آوریم:

از سید مرتضی سؤال شده که در روایت آمده: سرور ما, رسول خدا و مولای ما, امیرالمؤمنین, علیهما السلام, نزد هر محتضری حاضر می شود (بحارالانوار, ج88/6).

ایشان پاسخ می دهد: این مطلب, روایت شده و به محتضر, به خاطر این که اهل ایمان است, بشارت داده می شود:

(فکأنّه یراهما وکأنهما حاضران عنده… فکیف یجوزان یکون شخصان یحضران علی سبیل المحاورة والحلول فی الشرق والغرب عند کل محتضر وذلک محال.)

گویا, محتضر آنان را می بیند و گویا نزد او حاضر می شوند… پس چگونه ممکن است که دو شخص, به گفت وگو و حلول, در شرق و غرب عالم, نزد هر محتضری حاضر شوند, این محال است.

رسائل الشریف المرتضی, ج280/1, دارالقرآن; جواهر الفقه258/, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین.

2. (ارشاد), شیخ مفید, ج340/2, مؤسسه آل البیت.

3. (اعلام الوری), امین الاسلام طبرسی 416/, دارالمعرفة, بیروت; (کشف الغمه) علی بن عیسی اربلی, ج320/3, دارالکتاب الاسلامی, بیروت; (مرآة العقول) علامه مجلسی, ج52/4. دارالکتب الاسلامیة, تهران.

4. (الفصول المختاره), شیخ مفید 328/, کنگره هزاره شیخ مفید; (بحارالانوار) علامه مجلسی50 / 504, مؤسسة الوفاء, بیروت.

5 . (المسائل العشرة فی الغیبة) شیخ مفید, کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.

6. (فرق الشیعه), نوبختی, ترجمه جواد مشکور 139/, علمی و فرهنگی, تهران; (المقامات و الفرق), عبدالله اشعری تحقیق محمد جواد مشکور 102/. در این کتاب پانزده گروه ذکر شده است.

7. (مروج الذهب) مسعودی, ج199/4 دارالمعرفة, بیروت; (بحارالانوار), ج336/50.

8. (الفصول المختاره) شیخ مفید 321/.

9. (کما ل الدین و تمام النعمه) شیخ صدوق, تحقیق علی اکبر غفاری/ 434, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین; (اعلام الوری) امین الاسلام طبرسی 425/.

10. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی 415/, 417, مؤسسة المعارف الاسلامیة, قم.

11. (همان مدرک) 397 ـ 412.

12. (تاریخ الغیبة الصغری), سید محمد صدر, 404/ دارالمعارف للمطبوعات, بیروت. زمان مرگ عثمان بن سعید مشخص نیست و آنچه در این کتاب آمده, حدسی است.

13. (کتاب الغیبة) شیخ طوسی 366/.

14. (همان مدرک) 386/.

15. (همان مدرک) 394/.

16. (همان مدرک) 291/; (کمال الدین و تمام النعمه) 484/; (وسائل الشیعه), ج101/18.

17. (همان مدرک) 390/.

18. (کمال الدین و تمام النعمه) 516

 

 


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط ozra2000 با 1311 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 149
     درج شده در 1221 روز و 10 ساعت و 27 دقیقه قبل
    

گپ و گفتی صمیمانه با معجزه قرن

مردم من را با قیافه بچگی می‌شناسند


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

شاید باید زودتر از اینها سراغ او می‌رفتیم.

كسی كه تمامی مردم ایران از خردسالی او خاطره‌هایی به یاد می‌آورند.

كسی كه وقتی نامش برده می‌شد همه برای طول عمرش دعا می‌كردند

و برای موفقیت روز افزون او نذر و نیاز. دو ساله كه بود مادرش را كه استاد كلاس‌های آموزش قرآن بود همراهی می‌كرد و وقتی عموی او با اصرار فراوان از او تست گرفت فهمید باچه دریای استعدادی مواجه است.

به همین راحتی در 5/2 سالگی استعدادش كشف شد. الان كه حدود 14 سال از آن زمان می‌گذرد روبروی نوجوانی قرار گرفته ام كه در لابه لای صفحات تاریخ گم نشد.

 

قرار بود اول در جامعة القرآن همدیگر را ببینیم اما نشد و رفتیم به منزل دكتر! روی زمین نشستیم و با هم حرف زدیم. خبری از لوح‌ها و هدایایی كه از كشورها و نهادهای مختلف گرفته بود نبود، تنها یك قاب روی دیوار نشسته بود. از من استقبال می‌كند با همان لبخند دوران كودكی، وقتی از گذشته اش می‌پرسی آنقدر به نیكی از آن یاد می‌كند كه گویی خودش هم زمان را درك نكرده است ؛

مثل ما و خیلی از مردم دیگر كه وقتی او را می‌بینند به یادش نمی آورند. پایه 8 حوزه علمیه را می‌خواند و به گفته خودش هنوز خیلی از مسیر مانده كه طی نكرده است.

برای كسی كه متولد 27 بهمن سال 69 است مطمئنا بخش عظیمی از راه طی نشده اما آنچه كه او تا امروز پشت سر گذاشته هم كم نبوده... این گفتگو تقدیم به همه دانشجویان راه علم و معرفت.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

¤ از كسی كه بیش از 10 سال از او خبر ندارید چه سؤالی می‌پرسید؟ دكتر كجا بودید؟

- به همه نسل سومی‌ها و خوانندگان كیهان سلام عرض می‌كنم. جای خاصی نبودم. همین جا در شهر قم مشغول درس و بحث.

¤ الان اگر كسی شما را در كوچه و خیابان ببیند، می‌شناسد؟

- نه، نمی شناسند! چون بیشتر هنوز قیافه پنج یا شش سالگی من را در ذهن دارند و به نظرم اینطور بهتر است. در روایت آمده «در گمنامی راحتی است».

¤ حالا چه چیزهایی می‌خوانید؟

- از نظر مطالعه محدودیت خاصی ندارم اما گرایش من بیشتر به مطالعه كتب اخلاقی و دینی است.

¤ از برنامه‌های آموزشی تلویزیونی تان هم خبری نیست...

- خب بعد از مدتی كه برنامه ریزی تحصیل من جدی تر شد زمان و فرصت كمتری دست می‌داد تا بتوانم در این گونه كارها شركت كنم و كم كم از برنامه‌های كاری من به طور خودكار حذف شد.

¤ در این مدت خودتان هم تدریس می‌كردید؟

- بله بعضا تدریس هم داشته ام.

¤ این روش‌های جدیدی كه برای حفظ به وجود آمده در زمان خود شما هم بود، فكر می‌كنید در جامعه جواب می‌دهد؟

- اصول حفظ از قدیم تا به حال تغییر نكرده یا با قرائت و تكرار یا از طریق استماع و یا از طریق نوشتن اما روش‌های تدریس و كلاسداری و شیوه‌های آموزشی تغییر كرده. این روش‌های جدید بحمدلله بسیار كارآمدند و من با تمام احترامی كه برای روش‌های سنتی قائلم اما از روش‌های جدید آموزشی استقبال می‌كنم.

¤ به فرزند خودتان چنین روشی پیشنهاد می‌كنید؟

- اگر شیوه‌ها و روش‌های بهتری در آن زمان ابداع شده باشد، حتما با آن شیوه‌ها با فرزندم كار می‌كنم.

¤ بعضی معتقدند به كودكی شما كمی ظلم شده(!) چون آن زمان كه باید برای شیطنت و بازیگوشی می‌گذاشتید بیشتر برای تحصیل و فراگرفتن قرآن صرف كردید. آغاز تحصیل از 5/2 سالگی خیلی توان می‌خواهد!

خیلی از مردم اینطوری فكر می‌كنند ولی اصلاً اینچنین نیست من در همان سن و سال شیطنت و تفریح خودم را داشتم، یادم می‌آید در یكی از برنامه‌هایی كه عده زیادی از خانم‌ها هم حضور داشتند در حال اجرای برنامه بودم و در همان حالی كه به سؤالات مطرح شده پاسخ می‌دادم با ماشین اسباب بازی كه در دست داشتم بازی می‌كردم ـ به قول بچه‌ها قام قام بازی ـ این اتفاق برای خیلی از آنها جالب بود در واقع باورشان نمی شد كه من دارم پاسخ سؤالاتشان را می‌دهم و همزمان ماشین بازی ام را هم می‌كنم.

¤ این فاصله‌ای كه از نظر ارتباط بین شما و مردم اتفاق افتاد خود خواسته بود یا اینكه عامل دیگری داشت؟

نمی دانم از كدام فاصله می‌گویید! زیرا من همیشه در میان مردم و با مردم بوده ام و حضور مستمر من در استانها و شهرهای مختلف و در جمع‌های مردمی گواه این گفته است.

¤ نگاه مردم و مسئولین به شما چگونه بود؟ الان چگونه است؟ هنوز دیدارها وجود دارد؟

نگاه مردم و مسئولین همیشه نگاهی توأم با لطف و احترام بوده چون مردم ما قرآن كریم و ذریه پیامبر (ص) را گرامی می‌دارند و احترام به حافظ قرآن را احترام و بزرگداشت خداوند متعال می‌دانند.

¤ قرآن از نظر شما چه تعریفی دارد به عنوان یك نوجوان؟

فكر می‌كنم نگاه یك جوان به قرآن باید مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتی از خانه خارج می‌شود خود را معطر می‌كند، همانطور برای معطر كردن روح خود باید با قرآن مأنوس باشد. باید قرآن در سینه اش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثیر بگذارد. امام صادق(ع) مؤمنی را كه اهل قرآن نیست به رطبی تشبیه كرده اند كه گرچه شیرین است اما بویی ندارد، اما شیعه‌ای كه با قرآن است را تشبیه به ترنج كرده اند كه هم مزه خوبی دارد و هم بوی خوبی.

¤ و فكر می‌كنید برای این زاویه دید كاری انجام شده؟

به نظر من در رابطه با قرآن كارهای ریشه‌ای صورت نگرفته، فقط اكتفا كرده ایم به بعضی از كارهای كلیشه‌ای در صدا و سیما و نمایشگاه‌های قرآنی در ماه مبارك رمضان، اگر چه تمام اینها در جای خود خوب است اما اصلاً كافی نیست و تا زمانی كه مسئله قرآن سرلوحه برنامه‌های اصلی مسئولین و مردم قرار نگیرد قرآن كریم در دل جوانان مان رسوخ نخواهد كرد.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

¤ یك سریالی در ماه مبارك رمضان از تلویزیون با محوریت قرآن كریم پخش شد (صاحبدلان) نظر شما در مورد فعالیت‌های هنری از این دست كه نگاه ارزشی به قرآن دارند چیست؟

ما وظیفه داریم از تمام ابزار ممكن برای معرفی قرآن و آوردن آن به صحنه زندگی مردم استفاده كنیم، یكی از ابزار مؤثر و پرمخاطب، پنجره سینما و تلویزیون است كه سینمای مذهبی و دینی ما به عقیده من گامهای موفقی برداشته، اما نباید اینطور باشد كه فقط در ماه رمضان شاهد چنین نگاهی و حركتی باشیم، یكی از علائم آخرالزمان این است كه «لایعبدون الله الا فی شهر رمضان» یعنی مردم آخرالزمان تنها در ماه مبارك رمضان خدا را عبارت می‌كنند!

¤ رادیو قرآن و شبكه قرآن به عنوان رسانه‌ای دیداری و شنیداری كلام خدا ، تا چه حد توانسته اند این دغدغه شما را مرتفع كنند؟

به نظرم یكی از بركات نظام اسلامی ما همین رادیو معارف و صدا و سیمای قرآن است البته نباید طوری شود كه شبكه‌های دیگر رادیویی و تلویزیونی از قرآن كریم بی نصیب بمانند مخصوصاً شبكه سه كه شبكه جوان است.

¤ «اینترنت» به عنوان رسانه‌ای جهانی چقدر می‌تواند كمك حال ما باشد؟

اینترنت به دلیل دارا بودن زبان مشترك در تمامی دنیا یكی از پل‌های ارتباطی مناسب برای ترویج معارف دینی است. ما هم باید از این ابزار قدرتمند كمال استفاده را ببریم كه البته این دیگر به خلاقیت و توانمندی ما برمی گردد تا چگونه از آن بهره بگیریم.

¤ به چه كسانی از نظرعلمی مدیون هستید؟

پدرم كه به عنوان اولین استاد و راهنمای من بودند. حجت الاسلام غرویان به عنوان استاد منطق كه درس لمعه را نیز نزد ایشان آموختم. حجت الاسلام سیداحمد خاتمی، و استاد پناهیان كه علم خطابه را از ایشان فرا گرفتم.

¤ با سؤالات یك كلمه‌ای نسل سومی موافقی؟

بله!

¤ دلتنگی؟

كسی كه با قرآن باشد، هیچگاه دلتنگ نمی شود.

¤ نفس؟

باید مراقبش بود بویژه خانواده اماره اش.

¤ مرگ؟

برای انسانهای خوب پلی است كه با عبور از آن به بهشت می‌رسند.

¤ گناه؟

آتشی كه نزدیكی به آن هم بدجوری می‌سوزاند.

¤ روشنفكری دینی؟

بیداری.

¤ RAM 512

(با تعجب نگاه می‌كند) یك قسمت سخت افزاری از كامپیوتر.

¤ باورم نمی شد بدانید.

جدی!؟

¤ اینترنت؟

بهترین وسیله برای نشر اسلام.

¤ حوزه یا دانشگاه؟

هر دوانه.

¤ منتظر؟

اهل كار و فعالیت.

¤ شهید؟

شمع.

¤ جشن پتو؟

خاطره زیبای جوانی.

¤ عشق؟

قلب مؤمن.

¤ آمریكا؟

كلكسیون بدیها.

¤انرژی هسته‌ای؟

حق مسلم تمام ملت‌ها.

¤ سیاست؟

عین دیانت.

¤ انتخابات مجلس خبرگان؟

سرنوشت ساز.

¤ رهبری؟

نائب الامام.

¤ هم مباحثه ای؟

دوست صمیمی.

¤ ان قلت؟

نصف علم.

¤ ورزش؟

لازم برای همه.

¤ فوتبال بازی می‌كنی یا تماشا می‌كنی؟

هر دو! هم بازی می‌كنم هم تماشا می‌كنم.

¤ پدر؟

اولین معلم و بهترین دوستم.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

¤ خاطره شیرین قرآنی؟

در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی كه در عربستان و در جمع صدها وهابی داشتم، همه آنها را شكست دادم.

¤ خاطره غیرقرآنی؟

در هشت سالگی روزی با گروهی از بچه‌ها به اردو رفته بودیم، صبح زود بعد از نماز در حالی كه همه خواب بودند من با زغال صورت همه شان را سیاه كردم و آن پنجاه نفر هیچ وقت نفهمیدند كه چه كسی آنها را سیاه كرده بود!!!

¤ خدا را شناختی؟

هنوز خودم را هم نشناخته ام!

¤ میزان و معیار زندگی؟

پیامبر اعظم(ص)

¤ موسیقی؟

گوش می‌كنم. (با خنده) اما از نوع قرآنی آن.

¤ آخرین كتابی كه خواندی؟

اخلاق در قرآن از آیت الله مكارم شیرازی.

¤ شعر؟

می خوانم. اما نه به اندازه‌ای كه خیلی‌ها می‌خوانند.

¤ گلستان سعدی؟

سومین كتابی كه آن را خواندم و حفظ كردم.

¤ دیوان حافظ؟

از دولت قرآن پدید آمده.

¤ روزنامه؟

سر می‌زنم اما خواننده حرفه‌ای و افراطی روزنامه نیستم.

¤ دكتر محمدحسین طباطبایی؟

مسكین ابن مسكین، اقل لخلیفه بل لا شی فی الحقیقه...

¤ بینش 10 سال پیش محمدحسین طباطبایی با الان چه تفاوت‌هایی دارد؟

هر چه می‌خوانم وجلوتر می‌روم خود را فقیرتر ونیازمندتر می‌یابم.

¤ «لایكلف الله نفساً الا وسعها»؟

به نظر من برای رسیدن به هدف و پیشرفت، باید وظیفه خودمان را بیش از توانی كه داریم بدانیم.

¤ ممنون از این كه به بچه‌های نسل سوم فرصت گفت و گو دادید؟

من هم از این كه به من فرصت صحبت كردن دادید تشكر می‌كنم.

باز منتشر شده توسط ozra2000 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط rohisamadi با 117936 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 56
     درج شده در 1221 روز و 13 ساعت و 29 دقیقه قبل
    
خورشید در شب (شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)

 

لباس مشکی

امروز صبح، رضا کوچولو که از خواب بلند شد، دید بابای خوبش لباس مشکی پوشیده است؛ به همین خاطر با تعجب از او پرسید: «بابا! چرا لباس مشکی پوشیدی؟ مگر ماه محرم شده؟» بابای رضا کوچولو با مهربانی گفت: «نه پسر گلم! لباس مشکی را تنها به خاطر شهادت امام حسین علیه السلام در محرّم نمی پوشند؛ بلکه ما مسلمانان، امامان دیگری هم داریم که آدم های بد و ظالم آن امامان را شهید کرده اند. ما به خاطر احترام به آنها لباس مشکی می پوشیم و در مراسم عزاداری آنها شرکت می کنیم.» رضا کوچولو با تعجّب پرسید: «امروز روز شهادت کدام امام است؟» بابا جواب داد: «امروز، روز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام یعنی هفتمین امام ما شیعیان است. امام خوب و مهربانی که پدر امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه علیهاالسلام است.

نام نیکو

آقا کاظم خودش را برای رفتن به کلاس اول آماده می کند، او می داند که چند روز دیگر مدرسه ها باز می شوند. مادر از کاظم پرسید که اگر از تو بخواهند خودت را معرفی کنی، چه کار می کنی؟ کاظم گفت: مثل یک مرد می ایستم و می گویم من کاظم سعیدی هستم. ولی اگر از من بپرسند معنای اسمم را بگویم نمی دانم. مادر گفت:«ناراحت نباش پسرم! خودم برایت معنای اسم قشنگت را می گویم؛ اسم تو، نام امام هفتم ما یعنی امام موسی کاظم علیه السلام است. آن حضرت در برابر آزار و اذیت دشمنان صبر زیادی داشتند و عصبانی نمی شدند برای همین هم به او کاظم (یعنی کسی که عصبانیت خود را کنترل می کند) می گفتند. آن امام مظلوم مدتی را در زندان هارون بود و به شهادت رسید. پسر خوبم! امیدوارم تو هم مثل آن امام گرامی که همنامش هستی، در کارها صبر زیاد داشته باشی و زود عصبانی نشوی»!

راهنمایی و گذشت

روزی امام موسی کاظم علیه السلام ، از کوچه ای در شهر بغداد، عبور می کرد. متوجه شد که چند نفر در یک خانه مشغول گناه هستند. آن حضرت علیه السلام خیلی ناراحت شد؛ چون کارهای بد صاحب آن خانه، خدای خوب و مهربان را خیلی ناراحت می کرد. یکدفعه خدمتکار آن خانه برای انجام کاری بیرون آمد. امام کاظم علیه السلام با حرف هایی که به او زدند، ناراحتی خود را از کار زشت صاحب آن خانه، اعلام کردند. وقتی خدمتکار، حرف های امام کاظم علیه السلام را به صاحب خانه گفت، مرد صاحب خانه از کارهای زشتش خجالت کشید، پشیمان شد و با عجله، پابرهنه به دنبال امام علیه السلام دوید. او با گریه از امام عذرخواهی کرد. امام کاظم علیه السلام که خیلی مهربان بود، عذرخواهی او را قبول کرد و به او فرمود: «من تو را بخشیدم، امیدوارم که خدای متعال نیز از تو بگذرد»

سختی های زندگی امام هفتم علیه السلام

پس از به شهادت رسیدن امام صادق علیه السلام ، فرزند گرامی اش؛ یعنی امام موسی کاظم علیه السلام به امامت رسید و پس از آن تا لحظه شهادت، بیشتر وقت ها در زندان بود؛ حتی وقتی هم که بیرون از زندان بود، از طرف حاکمان ستگر عبّاسی آزار و اذیّت می شد. زندگی آن حضرت علیه السلام خیلی سخت می گذشت. جاسوسان مواظب کارها و حرف های او بودند و حرف های امام را به گوش پادشاهان ستمگر می رساندند.

سرانجام امام کاظم علیه السلام را با غذای مسموم به شهادت رساندند و در شهر کاظمین به خاک سپردند.


باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.