مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
امر به معروف و نهی از منکر
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
احادیث حضرت محمد
لینکستان وب سایت های مفید
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
عکس و عکاسی مقالات
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 119
     درج شده در 1721 روز و 2 ساعت و 59 دقیقه قبل
    
ولنتاين چيست؟ تاريخچه ولنتاين ، سپندارمذگان روز ولنتاين ايراني

 
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

روز والنتاين (روز عشاق و يا روز عشق ورزي) مصادف با 25 بهمن‌ماه (14 فوريه) در بعضي فرهنگها روز ابراز عشق است.
اين ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاين به صورت ناشناس انجام مي‌شود. سابقه? تاريخي روز والنتاين به جشني که به افتخار قديس والنتاين در کليساهاي کاتوليک برگزار مي‌شد، باز مي‌گردد.





 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


در سده سوم ميلادي که مطابق مي‌شود با اوايل شاهنشاهي ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام کلوديوس دوم. کلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينکه سربازي خوب خواهد جنگيد که مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراتوري روم قدغن مي‌کند.


کلوديوس به قدري بي‌رحم وفرمانش به اندازه‌اي قاطع بود که هيچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي‌کرد. کلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي‌شود و دستور مي‌دهد که والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي‌شود. سرانجام کشيش به جرم جاري کردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام مي‌شود…


بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق مي‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادي مي‌شود براي عشق!


.در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، که از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ?? بهمن، يعني تنها ? روز پس از روز والنتاين. اين روز سپندارمذگان يا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي‌‌کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي‌‌دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي‌‌کردند. اخيرا گروهي از دوستداران فرهنگ ايراني پيشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ايراني سپندارمذگان بجاي والنتاين به عنوان روز عشق گرامي داشته شود..


اکثر فرهنگ هاي ديرين دنيا ، يه روز در سال براي جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ايراني ها هم در فرهنگ زرتشتي ماه مهر رو داريم که مظهر مهرباني ايرانيان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هايي براي ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن هاي مهرباني هست. تا حدي که مهرباني جزو عبادت هاي زرتشتيان يا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتي يه روز ديگه هم هست که اين روز (سپندارمزگان) يا (اسفندارمزگان) نام داشته .


فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان (روز عشق) به اين صورت بوده که در ايران باستان هر ماه رو سي روز حساب مي کردند و علاوه بر اينکه ماه ها اسم داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني (بهترين راستي و پاکي) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني (شاهي و فرمانروايي آرماني) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملي زمينه. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشقه چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزه. زشت و زيبا رو به يک چشم مي نگره و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي ده. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.

 

در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مز يا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. يعني پنجم اسفند روز جشن عشاق يا جشن سپندار مزگان هست


سپندار مزگان جشن زمين و گرامي داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران رو بر تخت شاهي مي نشوندن ، به اونها هديه مي دادن و ازشون اطاعت مي کردند اين ميشه حرمت واقعي زن- ببينين دين مهر يعني چي!!

 

.
? سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد

.
1- شکل يک قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي کـه قـلب مرکز احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي که شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز مي باشد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

ولنتاين

2- کيوپيد(CUPID): کـه به شـکل يک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين کودک شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و کمان نيز با خود حمل ميکند. چنانچه يکي از تيرهاي اين کودک به قلب فردي اصابت کند وي فورا عاشق مي شود. کـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن «آرزو » است. کيوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي کيوپيد در افسانه هاي يوناني اروس (EROS) نام دارد.

 تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


کيوپيد(CUPID)

 

3- کبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاکي و معصوميت هستند.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 



نمادهاي ولنتاين


 

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


ولنتاين

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي که متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن مي داد.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

 

6- گره هاي عشق: از يک سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته شـده تشکـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است.

 


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 



7- علامت”X”: اين علامت به معني بوسه در کارت هاي تبريک و نامه هاي روز ولنتاين است.


?- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد که شواليه ها هنـگـاميکه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت کرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.



? ساليانه بيش از يک ميليارد کارت تبريک ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد که 85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.


?  ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود که اغلب آنها را مردان خريداري ميکنند.


?  هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبريک ولنتاين، عطر هاي ويژه ولنتاين , عروسک، شمع، يک نامه عاشقانه، يک قطعه شعر عاشقانه و يا هديه کوچک.


?  براي جشن گرفتن اين روز به يک کافي شاپ و يا براي صرف شام به يک رستوران دنج برويد.


?  رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.


? در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي که ولنتاين با افسانه در آميخته است.


? هويت ولنتاين مبهم است. در کل 3 روايت در رابطه با ولنتاين نقل گرديده که به آنها اشاره ميکنيم.


?  جشنواره اي به نام LUPERCALIA که 15 فوريه در رم باستان ميان کافران متداول بوده است. لوپرکاليا جشن تطهير و زمان خانه تکاني بوده است. در اين جشن مشرکين از خداي LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هايشان از گزند گرگها قدرداني ميکردند. در اين فستيوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خداي حاصلخيزي، باروري و جنگلها روميان يک سگ و دو بز نر را قرباني کرده و از پوست آنها شلاق ميساختند. مردان با اين شلاقها به ميان مردم رفته و به هر کسي که ميرسيدند ضربه اي با شلاق به آنها ميزدند. دختران داوطلبانه براي شلاق خوردن صف ميکشيدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازيانه هاي ساخته شده از پوست بز باروري آنها را تضمين ميکند.


?همچنين در اين جشن طي بزرگداشت الهه اي بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه هاي عاشقانه مينوشتند و درون گلدانهايي مي انداختند. (و يا تنها نام خود را روي برگه اي مينوشتند) مردان مجرد روم نيز هر کدام يکي از اين يادداشتها را از درون گلدانها بيرون کشيده و مشتاقانه بدنبال دختر نويسنده نامه ميرفتند. (نوعي دوست يابي) اين آشنايي ها اغلب به ازدواج مي انجاميد. اين رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجيح دادند پيش از آشنايي زن را ببينند!


?  کليساي کاتوليک حداقل 3 قديس بنام VALENTINE و يا VALENTINUS شناسايي کرده که هر سه در روز 14 فوريه به شهادت رسيده اند.


?  ولنتاين مقدس يک کشيش مسيحي بوده که در قرن سوم خدمت ميکرده است. زماني که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمراني ميکرده. کلاديوس دريافت که مردان مجرد از آنجايي که همسر و خانواده اي ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بيشتر به سربازي روي آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تري نيز ميباشند. از همين رو ازدواج را براي مردان جوان غير قانوني و ممنوع اعلام کرد. ولنتاين که اين حکم را ناعادلانه و ظالمانه ميپنداشت از فرمان کلاديوس سرباز زد. ولنتاين مخفيانه عشاق جوان را به عقد يکديگر در مي آورد. هنگامي که اين عمل ولنتاين بر ملا گشت کلوديوس حکم اعدام وي را صادر کرد.


?  خود ولنتاين نخستين فردي بود که براي اولين بار نامه ولنتاين را نگاشت. وي هنگامي که در زندان بسر ميبرد دلداده دختر جواني شد که دختر زندانبان وي بود. اين دختر جوان زماني که ولنتاين در بازداشت بسر ميبرد به ملاقات وي مي آمد. در انتهاي اين نامه ولنتاين چنين نوشته بود: “از طرف ولنتاين تو.” اين عبارت کماکان در نامه هاي روز ولنتاين استفاده ميشود.


?  ولنتاين در روز 14 فوريه اعدام شد. تقريبا در سال 269 پس از ميلاد. به گراميداشت وي کليسايي در سال 350 پس از ميلاد بنا گرديد که پيکر وي نيز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاين سالروز مرگ و خاک سپاري ولنتاين ميباشد.


?  پاپ اعظم GLASIUS فردي بود که روز 14 فوريه را، در سال 498 پس از ميلاد، روز ولنتاين (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وي اين روز را جايگزين آيين کفرآميز لوپرکاليا که مختص کافران بود کرد. وي در گلدانها عوض نام دختران اسامي مقدسين مسيحي را نهاد. و با اين کار به لوپرکاليا تقدس بخشيد. در اين آيين مرد و زن هر دو يک نام قديس را از گلدان بيرون ميکشيدند که ميبايست تا آخر سال خصوصيات اخلاقي آن قديس را الگو قرار داده و در خود متجلي مي ساختند.


?  روايت ديگر: در دوران کلاديوس مسيحيت به شدت سرکوب ميشد. ولنتاين نه تنها کشيش و مبلغ مسيحيت بود بلکه رهبر جنبش زير زميني مسيحيان نيز بود. اغلب کشيشها در اين دوران زنداني و سپس اعدام گرديدند. ولنتاين پس از به زندان افتادن دختر نابيناي زندانبان خود را شفا ميدهد. کلاديوس پس از اينکه از اين خبر مطلع ميگردد به خشم آمده و دستور ميدهد سر وي را از تنش جدا سازند.


? کهن ترين نامه و شعر ولنتاين توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وي زماني که در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر ميبرد اين نامه را براي همسر خود نوشت.


? روايت ديگر حاکي از آن است که ولنتاين يک مسيحي بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجايي که وي از پرستش خدايان سر باز ميزده به زندان فرستاده ميشود. اما کودکان که به وي علاقه مند بودند دلتنگ وي شده و براي وي پيامهاي مهر آميزي مينوشتند. اين کودکان نامه ها را از لابه لاي ميله هاي زندان به درون سلول ولنتاين مي انداختند. وي در سال 14 فوريه 269 پس از ميلاد اعدام شد.

?  برخي هم روز ولنتاين را به باور مردمان انگليس و فرانسه قرون وسطي نسبت ميدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز ?? فوريه جفت خود را انتخاب ميکنند.


? برگزاري جشن ولنتاين امروزي از دو کشور فرانسه و انگليس آغاز گرديده است.


?  ابتدا کارتهاي تبريک ولنتاين را هر کس خودش تهيه ميکرد اما از سال 1800 کارتهاي تبريک ولنتاين تجاري به بازار عرضه گشت. البته اين کارتها نيز دست نوشته و داراي نمادهاي ولنتاين نقاشي شده بودند. سپس کارتهاي تبريک چاپي جايگزين آنها گرديد.


? در گذشته دور در ايتاليا و انگليس رسم بر آن بود که زنان مجرد پيش از طلوع آفتاب روز ولنتاين از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود مي ايستادند تا مردي از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولين مردي که در آن روز ببينند، ظرف يکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپير نيز در نمايشنامه هملت به اين باور اشاره کرده است.


? در برخي کشورها رسم بر اين است که مردان جوان روز ولنتاين لباس به زنان هديه ميدهند. چنانچه زن آن لباس را براي خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.


? در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روي آستين لباسشان مي نوشتند تا به همه بگويند: ازحس من آگاه شويد.


? در زمانهاي گذشته در ولز چنين مرسوم بود که در سالروز ولنتاين قاشقهاي چوبي به يکديگر هديه بدهند. روي اين قاشقهاي چوبي معمولا نقش قلب و کليد و قفل کنده کاري شده بود. معني اين کنده کاريها چنين بود: “تو قلب مرا گشوده اي” يا “کليد دروازه قلب من دست توست.”


?  برخي باورهاي آميخته با خرافات نيز در رابطه با روز ولنتاين وجود دارد. اگر در اين روز سينه سرخ از بالاي سر دختري عبور کند او با يک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقيري ميشود اما بسيار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردي پولدار ازدواج خواهد کرد.


?  کودکان انگليسي در صدها سال پيش در اين روز مانند بزرگترها لباس بتن ميکردند و خانه به خانه به ترانه سرايي و آواز خواني ميپرداختند.


?  اما در ژاپن روز ولنتاين به گونه اي ديگر مرسوم است. روز ولنتاين اين دختران هستند که بايد به مردان شکلات هديه بدهند. زنان شاغل به اجبار بايد به تمام همکاران مرد خود بويژه رييس خود شکلات هديه بدهند. اما در روزي موسوم به “روز سفيد”(WHITE DAY) که تاريخ آن 14 مارس ميباشد مردان براي جبران محبت خانمها به آنها هديه ميدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هديه مردان معمولا يک لباس زنانه سفيد رنگ است.


?  در چين هم افسانه اي وجود دارد که نمادي از عشق است و روز ولنتاين چيني ها محسوب ميگردد. اين روز هفتمين روز از هفتمين ماه در تقويم چيني است. اين روز فستيوال دختران نيز ناميده ميگردد. در اين روز مردم چين به ستاره ها خيره ميشوند. دختران نيز دعا ميکنند تا کدبانوهاي با کفايتي در آينده شوند و همچنين شوهر مناسبي نصيبشان گردد. پسران مجرد نيز دعا ميکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بيابند.


? بنابراين روز ولنتاين از روم به فرانسه و انگليس وسپس به آمريکا راه يافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته ميشود

 


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 72
     درج شده در 1721 روز و 3 ساعت و 25 دقیقه قبل
    
ورزش خانوادگي (عکس)


 

 
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir



باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 69
     درج شده در 1721 روز و 3 ساعت و 26 دقیقه قبل
    
هنرنمايي با دکمه (عکس)


 

 
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir



باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 124
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 29 دقیقه قبل
    
زن در دوره هخامنشی

در دوره هخامنشیان مرد و زن در كنار هم كار می کردند و حقوق و دستمزدي يكسان داشتند و گاه حتي كارهاي سخت تر بر عهده زنان بود، مثل....


موقعيت زنان در دوره هخامنشيان

در دوره هخامنشیان مرد و زن در كنار هم كار می کردند و حقوق و دستمزدي يكسان داشتند و گاه حتي كارهاي سخت تر بر عهده زنان بود، مثل : كشاورزي و سنگ سابي (گفته شده كه به احتمال خيلي زياد صيقل نهايي نقش برجسته هاي سنگي همچون نقوش بر جاي مانده از تخت جمشيد كار زنها است كه بسيار هم كار سختي بود)
نكته جالب اينكه ؛ زنها با بدنيا آوردن كودك براي مدتي از كار بيرون معاف شده و در طول مرخصي زايمان, حقوق دريافت مي داشتند (حقوقي حداقل و تاحد گذران زندگي )، اضافه حقوق براي نوزادان پسر دو برابر نوزادان دختر بوده و اين نشان مي دهد كه شاه از نوزادان پسر بيشتر از نوزادان دختر خرسند مي شده است, طبق مدارك موجود ، اين تنها موردي است كه ميان زن و مرد فرقي ديده مي شود.
در دربار، كارگاههاي خياطي بيشتر در اشغال زنان بوده و مردها گاه نيز زير دست زنان قرار مي گرفتند اما در عوض كار دوخت لباس شاه را خياط هاي مرد برعهده داشتند. در كارگاههاي شاهي همواره سرپرستي و مديريت با زنان بوده است.

زن در هنر هخامنشي
در اين دوره تصوير هيچ زني ديده نمي شود ، به عبارتي ما تصوير زن را در نقوش عمومي نمي بينيم اما در ميان آثار هنري كوچك به نقش هاي بيشماري بر مي خوريم ، نكته جالب اينجاست كه نوع آرايش و نوع مدل لباس و حتي استفاده از زيور آلات در اين دوره بين زن و مرد يكسان بوده به طوري كه تشخيص زن و مرد در تصاوير موجود در اين دوره بسيار دشوار بوده و زنها تنها از روي خصوصيات اندامشان تشخيص داده مي شدند. ( مردها در اين دوره مانند زنها از لوازم آرايشي استفاده مي كردند و استفاده از زيورآلات در هر دو رايج بوده است) ، بنابراين معلوم مي شود كه در سراسر امپراطوري هخامنشي از ' مُد ' واحدي پيروي شده است. يكي از رايج ترين سرپوشها در اين دوره ، سرپوش كنگره داري شبيه به تاج بوده كه هم در زنان و هم در مردان ديده شده است.

آرايش مو نيز تقليدي از آخرين ' مُد ' اين دوره است كه در نگاره هاي تخت جمشيد مشاهده مي كنيم. موها ، كوتاه و به صورت دايره موجدار انبوهي در اطراف سر ديده مي شود ، چه در زنان و چه در مردان ، البته مدل موي زنان بلند پايه درباري همچون شاهزادگان مانند مدل موي مردان بوده ولي مدل موي زنان عادي و نديمه هاي زن، بلند و بافته است.

چند نكته در مورد لباسهاي اين دوره :
لباس بلند و پر چيني كه در نگاره هاي تخت جمشيد به چشم مي خورد و شاه نيز آن را بر تن دارد ، لباس مشخص دوره هخامنشي است و كوروش (بنيانگذار اين سلسله) اين لباس را از مادها (نخستين دولت ايراني آريايي و دولت قبل از هخامنشيان) گرفته و تمامي كاركنانش را متقاعد كرده بود كه آن را بر تن كنند . ظاهرا او معتقد بود كه اين لباس نقص بدن اشخاص را مي پوشاند و آدمي را زيبا و بلندبالا نشان مي دهد, اين راز لباسهاي چين دار بسيار بلندي است كه انتهاي آن روي زمين كشيده مي شده است.

لباس چين دار هخامنشي براي حركات پر جنب و جوش ، براي سفر ، شكار و جنگ و بطور كلي براي هر نوع كار بدني آزاد ، مثلا: كار در كارگاه ها ، لباس چندان مناسبي نبوده و در نتيجه به هنگام كار شلوار نيم تنه و ردا مي پوشيدند. اين نوع لباس, لباسي عيلامي[قديمي ترين تمدن ايراني و قبل از مادها] و احتمالا لباس ملي ايرانيان بود. قبل از زمان هخامنشي ، وجود هيچ نوع شلواري قابل اثبات نيست و به جاي شلوار چكمه به پا مي كردند كه هميشه مانند كفش بند دار ، گره اي در قسمت جلو داشت. در آنزمان رداهاي پر بهاي ايران گرانترين لباسها، با بافتي محكم و پوشيده از پولكهاي طلايی بود.






 


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 121
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 29 دقیقه قبل
    

هیولای کرت, افسانه یا واقعیت؟ بر طبق افسانه هاي مردم کرت باستان، ' مينوتور ' موجودي به شکل نيمه آدمي و نيمه گاو ، با دو شاخ بلند و تيز بر سر ، در غاري عميق در جزيره کرت مي زيست و .... نمایش اندازه واقعی جزيره کِرت(بضم کاف و را) ، در درياي مديترانه ، در روزگار باستان ، بين دو تمدن بزرگ مصر و يونان قرار داشت و از همين جزيره بود که يکي از معماهاي کهن ، به صورت افسانه اي شگفت انگيز ، نسل به نسل و سينه به سينه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه هاي مردم کرت باستان ، ' مينو تور ' موجودي به شکل نيمه آدمي و نيمه گاو ، با دو شاخ بلند و تيز بر سر ، در غاري عميق در جزيره کرت مي زيست و از گوشت انسان تغذيه مي کرد. مينوس ، پادشاه جزيره کرت ، براي مينوتور مکاني ويژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو هاي پيچ در پيچ و دالانهاي گمراه کننده بسيار داشت و چنان بود که اگر کسي وارد اين مکان مي شد ، هر مقدار که جلو مي رفت ، به چهار راه جديد مي رسيد و سرانجام در دهليز هاي تو در توي آن گيج و گمراه و در چنگال مينوتور گرفتار مي شد .اين مکان عجيب را ' لابیرینت' مي گفتند. افسانه مي گويد که مينوس پادشاه جزيره کرت ،دو فرزند داشت: پسرش آندروژه و دختر وی آريان. آندروژه که ورزشکاري بي مانند بود ،بر آن شد به يونان برود و در مسابقه اي با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در يونان آندروژه موفق شد تا همه قهرمانان را شکست و شايستگي و مزيّت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور يونان نشان دهد .يونانيان که انتظار چنين شکستي را نداشتند و نمي توانستند شرم شکست را تحمل کنند، تصميم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند. چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزيره کرت رسيد ، چنان خشمگين شد که به قصد خونخواهي فرزند ، با صد کشتي ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به يونان حمله ور گشت و نه فقط آتن ، مرکز يونان را ويران کرد ، بلکه دستور داد يونانيان هر 9 سال يکبار 14 جوان متشکل از 7 پسر و 7 دختر را به عنوان خونبهاي فرزندش روانه جزيره کرت کنند تا به قربانگاه لابیرنت فرستاده شوند. اين انتقام وحشتناک ،دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر يوناني ، در ميان اشک و ناله مردم ، سوار بريک کشتي که بادبانهاي سياه ، به نشانه ماتم داشت به جزيره کرت فرستاده مي شدند و ديگر بازنمي گشتند . سومين بار ، تزه ، فرزند اژه (پادشاهان يوناني) که جواني دلاور بود ، با اصرار از پدر خواست که تا او را همراه قربانيان به جزيره کرت بفرستد. نقشه تزه اين بود که به جنگ مينوتور برود و با کشتن آن هيولا به اين ماجراي غمناک پايان دهد و اژه ناگزير پذيرفت . تزه با پدر قرار گذاشت که هنگام بازگشت کشتي, اگر بادبانها همچنان سياه بودند، بداند که وي به هدف خود نرسيده است و موجود وحشتناک او را طعمه خود کرده است. اما اگر بادبانها سفيد بودند، نشانه آن است که که وي توانسته هيولاي جزيره کرت را نابود کند. وقتي ' قربانيان پيشکش به هيولا ' به جزيره کرت رسيدند ، به فرمان مينوس شاه جشن بزرگي در ميدان مقابل لابیرینت ترتيب داده شد و چهارده يوناني در جايي مانند قفس، در وسط ميدان ، به تماشا گذارده شدند و مردم پيرامون آنها به پايکوبي پرداختند. آريان، دختر مينوس ، که از انتقامگيري هولناک پدر خود نفرت داشت، چون نتوانسته بود پدر را از اجراي اين مراسم باز دارد ، بر آن شد تا به تزه کمک کند. بنابراين، در هنگام جشن و بي خبري مردم خود را به او رسانيد و بي آنکه کسي متوجه گردد يک گلوله نخ و خنجری فولادي به او داد و گفت : ' از همان لحظه ورود به لابیرینت ،همچنان که در دالانهاي پيچ در پيچ آن پيشروي مي کني نخ را در مسير خود بگشا ،به مينوتور که رسيدي ،با اين خنجر زهر آگين به هيولاي خون آشام حمله ور شو و آن را از پاي در آور و از مسيري که نخ تو را راهنمايي مي کند ، دوباره به دهانه لابیرینت بر گرد. آنجا ، من و ديگر هموطنانت منتظر تو هستيم تا سوار بر کشتي شويم و از اينجا بگريزيم . ' تزه ،خنجر و گلوله نخ را گرفت و در زير لباس خود جاي داد. صبحگاه روز بعد،گروه قربانيان را پايکوبان به مدخل لابیرینت بردند ،و بزور به داخل فرستادند و خود،خوشحال از اينکه طعمه هاي خوبي تقديم خداي خود کرده بودند ،پايکوبان بازگشتند. از گروه قربانيان، نخستين کس که پيشروي در لابیرینت را آغاز کرد، تزه بود . او خنجر به يک دست و گلوله نخ به دست ديگر، گام به گام در راهروهاي بي پايان و پيچ در پيچ لابیرينت جلو مي رفت و در همان حال نخ را کم کم باز مي کرد. تزه به مرکز لابیرینت نزديک مي شد که ناگهان هيولاي مينوتور در برابرش ظاهر شد.تزه که مي دانست اگر کمترين هراسی به خود راه دهد در زير سم و با ضربه هاي شاخ هيولا ،نابود خواهد شد، شجاعانه با مينو تور درگير شد. پيکار هاي هولناک بين آن دو ، در مرکز لابیرینت در گرفت . مينوتور در اين خيال بود که مثل هميشه موجودي وحشتزده و بي سلاح را در برابر خود دارد وبنابراين خيلي زود او را طعمه خود خواهد کرد . اما ، زماني به خود آمد که ضربه هاي پياپي خنجر زهر آگين بر پيکرش نشست و آن همه خون که ساليان دراز از انسانهاي بي گناه آشاميده بود ، از جسم پاره پاره اش بر زمین لابیرینت جاري گشت. تزه دلاور ، هيولا را غرقه به خون بر جاي نهاد و به راهنمايي نخي که پشت پاي خود ، هنگام آمدن ، گشوده بود بازگشت و بزودي به مدخل لابیرینت رسيد . آنجا هموطنان تزه وی را در آغوش گرفتند و شادي کنان به پشت دروازه آمدند . آريان ، که پشت دروازه به کمين نشسته بود و منتظر عاقبت کار بود ، شادي و پايکوبيهاي يونانيها را که شنيد ،قفل از در برداشت و همه با هم به سوي کشتي يونانيها در ساحل روانه شدند . افسوس که تزه و ياران او ، از شدت خوشحالي و شتابي که داشتند ، قرار خود با اژه را از ياد بردند و بادبانهاي کشتي را تعويض نکردند . کشتي ،با بادبانهاي سياه ،همچنان بر امواج مي رفت تا به ساحل يونان رسيد . اژه که بي قرار و چشم براه ، بر پشت بام قصر ساحلي خود به انتظار ورود کشتي با بادبانهاي سفيد بود ،چون سرانجام کشتي را مثل گذشته سياهپوش ديد ، آه از نهادش بر آمد و با اين گمان که فرزند برومندش نيز به کام هيولاي کرت رفته است ،دنيا را در برابر چشمان خود تيره و تار دید و از فراز قصر به ميان امواج خروشان دريا افتاد و چنين است که از آن به بعد ،اين بخش از درياي مديترانه را درياي اژه مي نامند تا ياد آورنده اندوه بي پايان پدري فرزند از کف داده و مرگ او در آبهاي خروشان باشد. اما واقعيت چه مي گويد؟ افسانه ها و قصه هاي اعجاب انگيز ، نظير افسانه ' هيولاي جزيره کرت ' در فرهنگ و ادبيات تاريخي و اسطوره اي ملتها کم نيست . کمتر کشوري است که براي خود افسانه هاي ' ديو و دلبر' ' انسان وابليس و قهرمان و هيولا و حوادث عجيب وجود نداشته باشد . پرسش اينجاست که آيا اين همه هيولا و ديگر موجودات خيالي يکسره بي اساس است و هيچ رگه اي از واقعيت در زير و بم آن نهفته نيست ؟ عقل مي گويد که به هرحال افسانه سرايان روزگار کهن بايد از'واقعه اي' ، 'حادثه اي' ، ' شنيده اي ' الهام گرفته و آنگاه به وسيله انديشه خلاق روايتي جذاب پديد آورده باشند . اين نکته را مورخان ، ديرينه شناسها ، انسانشناسها ، و باستانشناسان خوب مي دانند و از لابه لاي مدارک تاريخي و قصه و افسانه ها است که پي به رازو رمز حوادث گذشته مي برند و مدارک مستند براي حدس و گمانهاي خود به دست مي آورند .موزه هاي جهان ، انباشته از اين گونه مدارک تاريخي است. اما ،درباره جزيره کرت و افسانه هاي آن ،تا سال 1900 ميلادي هيچ مدرکي که نشان دهد روزي روزگاري در آن جزيره تمدني درخشان وجود داشته است در دست نبود و تقريبا در همه کتابهاي تاريخي مربوط به مديترانه ، فقط از تمدنهاي مصر و يونان و آنگاه روم سخن مي رفت. ' آرتور ايوانز ' ، باستانشناس انگليسي قرن نوزده ، وقتي افسانه هيولاي کرت را شنيد ، چنان مجذوب آن شد که تصميم گرفت شرايط کنوني اين جزيره را از نزديک ببيند و فاصله آن را از يونان بسنجد . آرتور ايوانز به اين وسوسه دچار شده بود که اگر حتي سر مويي از واقعيت در افسانه کرت باشد ، بايد آن را پيدا کرد. بسا که تمدني ديگر پيش از تمدن يونان در آن بوده و به همين دليل چنين حکايت جالبي ،از قرنها پيش بر سر زبانهاست . آيا همين تمدن يونان باعث نشده که تمدن کرت در سايه قرار گيرد و کمتر کسي از آن صحبتي کند . گمان آرتور ايوانز اين بود که سالهاي زياد با دقت و حوصله در کوهها و تپه هاي جزيره خاک برداري کند تا مگر به مدارک و شواهدي تاريخي و عقل پسند برسد . پس ،در تپه اي که ايوانز با توجه به سوابق و تجربه هاي خود حدس ميزد ممکن است مکاني باستاني باشد ، شروع به حفاري کرد و هنوز يک لايه خاکبرداري صورت نگرفته بود که در روز 23 مارس سال 1900 نخستين ديوارهاي سنگين از يک بناي بزرگ اما مدفون شده در زير خروارها خاک نمايان شد و چون خاکبرداري ادامه يافت ،بتدريج بناي شگفت انگيزي در برابر نگاههاي حيرت زده و کنجکاو آرتور ايوانز شکل گرفت که چيزي جزء دالانهاي پيچ در پيچ با راهرو هاي گمراه کننده و گاه بن بست نبود ! شگفتا ! آيا اين بنا همان لابیرینت جزيره کرت نبود ؟! با سربر آوردن ديوارهاي سنگي از روي تپه هاي مشرف به دريا درجزيره کرت، آرتور ايوانز اين باستانشناس سختکوش درميان هيجان عمومي اعلام داشت که با 9 هفته خاک برداري مي توان لابیرینت جزيره کرت را از زير خروارها خاک نمايان ساخت! , ولي آرتور اشتباه مي کرد، عمليات خاکبرداري چهل سال طول کشيد و در اين مدت طولاني شش جلد کتاب بزرگ درباره انچه به تدريج از تمدن کرت يافت مي شد به نگارش در آمد. نخستين بخش از ويرانه هاي باستاني که به طور کامل از دل خاک سر بر کشيد مکاني بود بسيار شبيه آنچه که در لابیرینت افسانه هيولاي مينوتور گفته مي شد .براي آرتور ايوانز پذيرفته نبود که هيولايي 'گاو بدن' با 'سر و کله آدمي' وجود داشته باشد ، اما به وجود آوردن راهروهايي چنان پيچ در پيچ و سرگردان کننده هم نمي توانست بي دليل باشد. آيا هيولايي که به گفته افسانه ها راه بر انسانها مي بست و آنها را نابود مي کرد ، همان پادشاه خون آشام جزيره نبود که با اين ترفند مي خواست مردم را به هراس بياندازد و پايه هاي حکومت خود را مستحکم کند؟ در ويرانه هاي قصري که پس از لابيرینت ، به تدريج پديد آمد ، ستونهاي سنگي قطوري بود که بر بدنه هر يک از آنها نقش يک تبر دو لبه مانند دو ماهي که پشت به هم کرده بودند حجاري شده بود که اين نقش را در زبان محلي 'لابريس' مي خواندند ( بسيار شبيه و نزديک به کلمه لابیرينت!) با ادامه خاکبرداريها ، در گوشه اي از کاخ ، انبوهي استخوان به دست آمد که پس از بررسي آن معلوم شد استخوان گاو است.ممکن نبود اين همه استخوان و شاخهاي متعدد گاو که کنار ان يافت شد، همه متعلق به يک حيوان حتي اگر آن حيوان 'هيولاي بزرگ و گاو پيکري' موسوم به مينوتور باشد. راز اين همه استخوان در يک جا نيز بايد آشکار مي شد.مينوتور ،افسانه بود، اما وجود انبوهي استخوان و شاخ گاو را نمي شد انکار کرد. با ادامه کاوش، سکه هايي از طلا يافت شد که بر يک طرف اين سکه ها نقش مينوتور و بر طرف ديگر نقش لابيرینت ديده مي شد. اين سکه ها و نقش و نگارهاي آن چه معنا و مفهومي داشت ؟ آيا مينوس ، پادشاه جزيره کرت ، با رواج دادن چنين سکه ها يي خواسته بود افسانه مينوتور را در ذهن مردم تثبيت کند و آنها را نسبت به حکومت خود وفادار نگه دارد؟ پاسخ اين پرسشها و ترديد ها نيز با هويدا شدن چند ديوار ديگر از قصر از زير لايه هاي خاک داده شد. وقتي که با دقت خاک را از سطح ديوارها پاک کردند ، نقاشيهاي بسيار زيبايي ديدند که گوياترين آنها ، صحنه هايي از بازي وعمليات آکروبات جوانها با گاوهاي وحشي بود.در اين نقاشیها، که انگارتازه ترسيم شده بودند، به روشني ديده ميشد که رقصنده هاي دختر وپسرچگونه مقابل گاو وحشي قرار ميگيرند و با مهارت از وسط دو شاخ گاو جست زده و بر پشت حيوان مي نشينند يا از روي آن پشتک و وارو مي زنند. در اين حالت ،يک لحظه بي احتياطي گاو بازها، يا يک ضربه شاخ گاو کافي بود که آنهارا به کشتن دهد. از روي نقاشيها پيدا بود که گاوبازهاي جزيره کرت از چنان بدن آماده و تمرين کرده اي برخوردار بودند و به قدري بر عضلات خود تسلط داشتند که در ميان غريو تماشاگران و اوج خشم و قدرت نمايي گاو ها ، مي توانستند به چالاکي و خونسردي به نمايش مهارتهاي خود بپردازند . به اين ترتيب ، براي 'آرتور ايوانز' مسلم شد که سرگرمي مهم و اصلي مردم کرت تماشاي عمليات گاوبازي در جشنها و مراسم ها بوده است.بي ترديد، پسران و دختران جزيره کرت ، از همان سنين کودکي براي اين بازي خطرناک اماده مي شدند و پرورش مي يافتند. اين کار ، جدا از جنبه تفريح و سرگرمي ، در ستايش از 'مينوتور' - خداي مردم کرت - نيز مي توانست باشد که هيولايي انسان نما و گاو پيکر را به خدايي گرفته و بعنوان حافظ خود و اموالشان مي پرستيدند. معبد لابيرینت ، پرستشگاه اصلي مينوتور بود و کاهنان اين معبد در رواج خرافه پرستي مي کوشيدند . پايه و اساس افسانه هيولاي گاو پيکر نيز بيرحمي مينوس در سرکوبي و نابودي دشمنان خود بود و کاهنان معبد بزرگ نيز همدستان او بودند . در عمليات حفاري ، معلوم شد که خرابه هاي آن قصر متعلق به دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح بود. حال آنکه بقيه آثار ، پيشينه اي تا 5 هزار سال پيش از ميلاد دارند . بنابراين ،مينوس که در افسانه هيولاي جزيره کرت از او ياد شده نمي تواند فقط يک نفر باشد. مينوس لقب کليه پادشاهان ' سلسله مينوسي ' در چند هزار سال بود (همچنان که امپراطور روم را قيصر يا سزار ، امپراطور ايران را کي و شاه و سلاطين مصر را فرعون مي گفتند). با اين برداشت و اکتشافات بود که از آن پس در کتابهاي باستانشناسي ، تمدن باستاني کرت را 'مينوسي' و پادشاهان اساطيري ان را 'مينوس' ناميدند. حفاريهاي جزيره کرت که به روشني ثابت کرد که تمدن مينوسي يکي از درخشانترين دوره هاي زندگي اجتماعي انسان در گذشته بوده است. وجود شبکه آبياري, آب انبار و فاضلاب در کنار خانه ها و در زير گذرگاهها ثابت ميکرد که اهالي کرت تا چه اندازه به بهداشت و نظافت فردي اهميت مي داده و بنابراين مردماني سالم و تندرست و قوي هيکل بوده اند. مردم کرت ، حتي زباله هاي خود را نيز در گودالهاي مخصوص مي ريختند تا از انجا به خارج شهر منتقل کنند. خانه هاي جزيره کرت داراي در وپنجره هاي کافي بود تا نور و هواي تازه به اتاقها برسد ، و اين در حالي است که از روي ويرانه هاي بدست آمده از تمدنهاي يونان و روم و مصر معلوم مي شود اغلب خانه هاي آنها بصورت يک چهار ديواري با کمترين درب و پنجره بوده است. از عجايب کشفيات جزيره کرت ، انبار مواد غذايي در نقاط مختلف شهر بود که فقط در يکي از اين انبارها صدها کوزه انباشته از روغن زيتون يافت شد. اندازه بعضي از اين کوزه ها حتي بزرگتر از قد يک انسان معمولي است.در يکي از اتاقهاي قصر مرکزي ، صفحه اي بدست آمد که مانند صفحه شطرنج ، خانه هايي دارد و در کنار آن چندين مجسمه کوچک از عاج،طلا،فيروزه و سنگ شيشه است . آرتور ايوانز انتظار داشت در ادامه کاوشهاي خود از تمدن جزيره کرت اشياء گرانبها تر و مدارک بيشتري به دست آورد. اما، چنين نشد. پس، ثروت موجود در خانه هاي کرت چه شده و به دست چه کساني به تاراج رفته بود؟ پس از بررسي ديوارها و سقفها و درهاي چوبي وفلزي ، ترديدي باقي نماند که تمدن مينوسي در 1400 سال قبل از ميلاد مورد تهاجم قومي وحشي قرار گرفته و پس از غارت اموال و ثروتهاي مردم ، دستخوش يک آتش سوزي وسيع شده است . اين تهاجم ، هر چه بوده و به هر دليل يا از سوي هر قومي صورت گرفته ، مي بايستي بسيار سريع و غافلگيرانه بوده باشد ، زيرا آرتور ايوانز و دستياران او ، حتي به نقاشيهاي ناتمام ديوارها دست يافتند که نشان مي داد هنرمند نقاش در گرما گرم کار در معرض خطري جدي قرار گرفته و از ترس جان گريخته است . در بخش ديگري از قصر مرکزي که بي ترديد مي بايستي کتابخانه يا انبار اسناد و مدارک باشد ، آرتور ايوانز حدود دو هزار لوح گلي يافت که بر آن نقش و نگارهاي خاص ديده مي شد (بيش از نيم قرن طول کشيد تا يکي از دستياران آرتور ايوانز به نام ' ميکائيل ونتريس ' موفق شد رمز آن الواح و نبشته ها را کشف کند . بر اغلب اين لوحها نام و مقدار هدايايي بود که به خزانه مينوس يا انبار مواد غذايي او رسيده بود) در ديگر نقاشيهاي ديواري قصر ، جوانان کرت در حال زوبين اندازي ديده مي شدند و در صحنه اي جالب از اين نقاشيها ، جمعي حدود 30 مرد با ريش و گيسوي بلند ، در لباسهاي فاخر و کمربند زرين ديده مي شدند . در تابلويي بزرگ ، انبوه جوانان مشغول رقص ، مشتزني و گاوبازي بودند و گويي اين همان مجلس پايکوبي بزرگي است که در گرما گرم آن آريان ، دختر مينوس ، توانست از غفلت مردم استفاده کند و خنجر و کلاف ريسمان در اختيار تزه قرار دهد! با توجه به وسعت ميدان مقابل قصر مرکزي و جايگاه بزرگ تماشاگران که مثل استاديومهاي امروزي به صورت سکوهاي پله اي بود ، مي توان بر آورد کرد که نزديک به پانصد بازيگر مي توانستند به راحتي به اجراي عمليات گاوبازي و ابراز مهارتهاي خود در حرکات موزون و زور آزمايي و زوبين اندازي بپردازند و بيش از چند هزار نفر در جايگاهها به تماشاي آنها بنشينند . به راستي ، آيا افسانه ' هيولاي گاوپيکر ' را نمي توان به همان سر نخ نازکي تشبيه کرد که ' آرتور ايوانز ' را (همچون تزه) به اعماق ' لابيرينت ' تاريخ رهنمون کرد تا ديو جهل انسان نسبت به گذشته هاي خود را از پاي در آورد و بر بخشي پنهان و بسيار دور از زمان و مکان کنوني ، فروغ دانش و آگاهي بتاباند ؟ امروزه نام ' آرتور ايوانز ' به عنوان باستانشناس و کاشف معماي جزيره کرت همچنان در جهان ناشناخته ها مي درخشد. Bookmark to: Digg Bookmark to: Del.icio.us Bookmark to: Facebook Bookmark to: Google نگاهک را سایت خود سازید


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 106
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 29 دقیقه قبل
    
شاهکاری به نام مونالیزا

'مونالیزا' یا 'لبخند ژوکوند' معروفترین اثر نقاشی جهان است که نامش با نام نقاش آن یعنی لئوناردو داوینچی پیوند خورده است اما این تابلوی مشهور در گذر زمان اتفاقات زیاد و حتی عجیبی را تجربه کرده که خلاصه ای از این وقایع را در ادامه مطلب می خوانیم....
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

آغاز کار داوینچی برای کشیدن تابلوی زیبای مونالیزا ، این پرتره مملو از رمز و راز ، به سال 1503 باز می گردد .این تابلو با ابعاد 77×53 سانتی متر از معروف ترین کارهای داوینچی است . نسخه ای را که او تهیه کرد از آنچه امروز به یادگار مانده است بزرگتر بود چرا که در گذر زمان دو ستون از طرفین چپ و راست این تابلو بریده شد. به همین دلیل به هیچ وجه مشخص نیست که مونالیزا در این تابلو نشسته است .
هم چنین باید اشاره کرد که بسیاری از قسمت های این تابلو به مرور زمان خراب یا دوباره نقاشی شده است . به عنوان مثال زمینه پشت که فضایی مه آلود را نمایش می دهد و به آن تکنیک اسفوماتو (Sfumato) گفته می شود ، کاملا آشکار است و لبخند زیبا و جادویی او را برجسته تر می کند .
از تاریخ چنین بر می آید که فردی به نام فرانسیسکو بارتولومئو از اشراف شهر فلورانس ، از داوینچی خواسته است پرتره همسر سوم وی یعنی لیزا آنتونیو ماریا را برای او نقاشی کند.داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال 1507 این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت . وی فلورانس را ترک کرد و آن را نزد خود نگه داشت .
برخی معتقدند از آن جایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آن را به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقدند ، لئوناردو عاشق این تابلو بود . داوینچی در سال 1516 هنگامی که تابلوی مونالیزا را در چمدان های خود داشت وارد فرانسه می شود و آن را به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول می فروشد . پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا در شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می کند تا این که پس از انقلاب فرانسه ، مونالیزا موزه ی لوور (Louvre) را به عنوان خانه ی خود انتخاب می کند .
ناپلئون با بی انصافی کامل آن را از موزه بر می دارد و به اتاق خصوصی خود می برد . پس از تبعید ناپلئون این اثر زیبا دوباره به لوور بازگردانده می شود . در 21 آگوست سال 1911 تابلوی مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزدیده و به ایتالیا آورده می شود . پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می شود و پس از انجام برخی جریان های اداری و قانونی تابلو دوباره به لوور بازگردانده می شود .
در سال 1956 شخصی به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو اقدام کرد که مرمت آن سال ها به طول انجامید . در دهه های 60 و 70 میلادی شهرهای نیویورک ، توکیو و مسکو میزبان این تابلوی زیبا بودند .
آنچه بر این اثر هنری درطول تاریخ گذشته است مسئولان موزه ی لوور را بر آن داشته تا این تابلوی ارزشمند را در پشت شیشه ی ضد گلوله با تدابیر شدید امنیتی نگه داری کنند و دیگر به هیچ وجه حق خروج آن را از موزه برای نمایش در هیچ کشوری ندهند.

 


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 88
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 30 دقیقه قبل
    
سرو و یلدا در ایران

بر بنیان باورهای مهری، نیاکانمان نامهایی چون «سرو ناز» را بر فرزندان خود می نهادند و در هنگام زایش فرزندانشان به جای قربانی کردن، به نام نوزاد درخت سروی می کاشتند تا سرو آزاد و فرزندشان باهم بزرگ شوند و ....
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

درخت سرو در فرهنگ ایران جایگاه ویژه ای دارد و از هزاران سال پیش تاکنون مورد علاقه ایرانیان بوده است. گرامیداشت درخت سرو در فرهنگ ایران با گسترش آیین مهر در ایران کهن در پیوند است. در هزاره های دور ، نیکان هوشمند ما که در طبیعت و با طبیعت زندگی می کردند، پس از مشاهده خورشید و ماه و ستارگان و تجربه تغییرات طبیعی فصول و کوتاهی و بلندی روز و شب ، فعالیت های روزانه خود را بر بنیان این پدیده های طبیعی و دگرگونی های آن ها تنظیم کردند و از آن ها بهره های فراوان بردند. از این روی 'زندگی بخشی' این پدیده های طبیعی را ستودند و از میان این پدیده های طبیعی، خورشید که با پرتوهایش (مهر ) به این زمین و همه زیستمندان روی آن گرمای زندگی می بخشید ، بیش از همه مورد ستایش قرار گرفت. سپس نیکانمان با ژرف نگری در بزرگترین منشاء نور مادی ( خورشید ) و با شناخت اثرات زندگی بخش پرتو های آن ( مهر ) به شناخت درونی بزرگترین منشاء نور مینوی ( خداوند ) دست یافتند و فروزهای پاک و جاودانش همچون مهر و محبت مینوی را ستودند و کوشیدند تا برترین صفاتی را که برای او متصور بودند همچون مهرورزی و پیمان داری و میانه روی و دادگستری را در نهاد خود نیز پرورش دهند و آن آیین را « آیین مهر» نامیدند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

آیین مهر در ایران و بسیاری از کشورهای جهان هزاران سال پایدار ماند و پیروان فراوان یافت چنان که در سده  اول پیش از ميلاد ، این آیین توسط رومی ها در سراسر قاره اروپا ، غرب و شمال آفریقا و آسیای کوچک و پیرامون دریای سیاه منتشر شد و طی پنج سده در بخش بزرگی از جهان گسترش یافت.به نظر می رسد که آیین مهر را می توان « مادر همه آیین ها » دانست و هنوز نیز بسیاری از نماد ها و سنت های این آیین کهن به صورت های گوناگون در باورها و سنت های پیروان آیین های دیگر در میان ایرانیان و دیگر ملت های جهان زنده مانده  است که یکی از آن ها « جشن یلدا » است.
جشن یلدا، جشن زایش مهر است. چون نیاکان ما می دانستند که از آغاز دی ماه، روزها به تدريج بلندتر و شب ها كوتاه تر می شود و خورشيد هر روز بيش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی می پراکند. از این روی در آخرین شب پاییز ( درازترين شب سال ) و پیش از آغاز نخستین روز زمستان، برآمدن « نخستین پرتوهای خورشید تابان » را که « مهر » می نامیدند ، به عنوان لحظه « زايش  مهر » جشن می گرفتند که جشن « یلدا »  و یا جشن « شب چله» نامیده شد. ( از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه که 40 روز است ' چله بزرگ'  نامیده می شود و از دهم بهمن ماه تا بیستم اسفند ماه نیز ' چله کوچک '  نامیده می شود چون در این 40 روز دوم یا چهله کوچک از شدت سرما نسبت به چهله بزرگ کاسته شده است.)
در باور پیروان آیین مهر، سرو درختی است که ویژه خورشید و زایش مهر است؛ درختی که همیشه سبز و با طراوت است و در برابر سردی و تاریکی پایداری می کند. از این روی سرو نماد مهر تابان و زندگی بخش و نشانه نامیرایی و آزادگی و پایداری در برابر نیروهای مرگ آور بود. از این روی در شب زایش مهر ، « سروِ مهر » را می آراستند و هدایایی در پایش می نهادند و با خود پیمان می بستند که برای سال دیگر  نیز سرو همیشه سبز دیگری بنشانند. براین پایه، درخت سرو از دیرباز تاکنون عضوی ثابت و جدانشدنی از باغ های بهشت گونه ایرانی است که یادگار آن باغ های بهشتی هنوز بر روی سنگ نگاره های شهر پارسه و آثار برجای مانده از نیایشگاه های مهری و نقش های ابریشمی قالی های باغی ایرانی و بسیاری دیگر از آثار هنری دوره های مختلف تاریخی از گبه و گلیم و ترمه گرفته تا مینیاتور و کاشیکاری در بناهای مختلف برجای مانده است.

بر بنیان باورهای مهری، نیاکانمان نام هایی چون « سرو ناز » را بر فرزندان خود می نهادند و در هنگام زایش فرزندانشان به جای قربانی کردن، به نام نوزاد درخت سروی می کاشتند تا سرو آزاد و فرزندشان باهم بزرگ شوند و زندگی سبز و سرنوشتی روشن داشته باشند.نزد مهربانان، درخت سرو با صفاتی چون آزاد، راستین، بلند، سرفراز، سرکش ، تازه، جوان، جوانه، نوخاسته، سایه دست،سایه گستر، سهی، پابرجای،. پادرگل، پایدار، چمن زاد، بستانی و بوستان آرای شناخته شد و به کنایه از معشوق با صفاتی چون موزون،. سیمین، سیم اندام، گل اندام،. بهاراندام، لاله رنگ، سمن بار، سهی بالا، صنوبرخرام،  طوبی خرام، خوش خرام ، پریشان خرام،  قیامت خرام، بی پرواخرام، قیامت قیام، خرامنده، خرامان، چمان، ،سبک جولان، هوادار، خوش رفتار، روان، دلجوی ، قباپوش ، سبزپوش، یکتاپوش  و ... به ادبیات مردمان این سرزمین راه یافت:
سرو چمان من چرا ميل چمن نمی‌كند /  همدم گل نمی‌شود ياد سمن نمی ‌كند(حافظ)

سرو بالای كمان ابرو اگر تير زند /  عاشق آن است كه بر ديده نهد پيكان را
(سعدی)

آن مير غوغا را بگو، وان شور و سودا را بگو /  وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می ‌كنند.
(مولوی)

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم / ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد
(سعدی)

سرو شو از بند خود آزاد باش / شمع شو از خوردن خود شاد باش
(نظامی)

یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی  / دلت بگرفت در خانه برون آ تا جهان بینی
(خاقانی)

چنان که یاد شد ، در آثار برجای مانده از دوران گسترش آیین مهر در ایران و اروپا، بسیاری از نمادهای مهری را که نزد مهربانان بسیار گرامی بود می توان یافت و سرو یکی از آن نمادهاست. اما 'سرو مهر' را در شب زایش مهر با نمادها و نشانه هایی دیگر نیز می آراستند که هر یک نزد مهریان نشانی ویژه با پیامی رازگونه و نهفته در خویش بود. چنان که برفراز سرو  به نشانه خورشید یا مهر تابان ستاره‌ای زرین یا سرخ برمی افراشتند و شاخه های درخت سرو را با دو رشته زرین و سیمین به نشانه خورشید و ماه می آراستند ( این ماه و خورشید در سنگ نگاره های برجای مانده از نیایشگاه های مهری، نماد هایی از سُل یا خدای خورشید و لونا یا خدای ماه  هستند که با میترا یا مهر هم پیمان شدند. ) همچنین جوانان آرزومند به امید برآورده شدن آرزویشان، به گونه ای نمادین پارچه‌ای ابریشمی یا سیمین بر شاخه‌های سرو می‌آویختند و در پای سرو نیز هدایایی می گذاشتند.
پس از گسترش آیین مسیح در اروپا، پیروان این آیین نیز به بسیاری از سنت های مهری همچنان پایبند ماندند؛ چنان که می دانیم امروز سنت کهن برافراشتن و آراستن سرو به صورت آذین بندی درخت کاج هنوز متداول است. پس بر این پایه می توان در نظر گرفت که با بهره گیری از نمادهای ویژه آیین مهر، آراستن و آذین بندی درخت سرو نیز انجام شود و خانواده های ایرانی نیز این رسم کهن مهری را به عنوان بخشی از مراسم جشن یلدا درخانه های خود زنده کنند و پاس بدارند.
از نمادهایی که می توان برای آذین بندی سرو مهر یا درخت یلدا استفاده نمود، می شود به این نمادها اشاره کرد: خورشید، شیر( نام و نشان مرحله چهارم ورود به آیین مهر، و نماد آتش / خورشید ) و یا شیر و خورشید ، هلال ماه و ستاره ای میان آن ( نشان پارسی یا مرحله پنجم در آیین مهر ) ، کلاغ ( پیک مهر و نام و نشان مرحله ششم ورود به آیین مهر )، تندیس زن ( نماد ناهید مادر مهر )، حلقه ( نماد مهر و نشان پیوند با مهر و مرحله هفتم ) ، صدف ( زایشگاه مهر )، دلفین ( پروراننده مهر )، گل نیلوفر آبی ( نگهدارنده مهر )، مروارید ( به نشانه مهر )، خروس سپید ( نماد مهر / سروش )، سگ ( یاور مهر )،  نوارهای سرخ و زرد و آبی ( رنگ های شاخص به نشانه مهر، در تن پوش مهریان).
درخت سرو از هزاران سال پیش در ایران کاشت می شده و یکی از نمونه های کهنسال این درخت، سرو کاشمر بوده است که بنا به قول مشهور به دست زرتشت کاشته شده بود . اکنون نیز نمونه های کهنسال دیگری از درخت سرو در برخی از نقاط ایران همچنان استوار است که مهم تر از همه سرو کهنسال چند هزارساله در شهر ابركوه یزد است که کهنسال ترین سرو جهان به شمار می رود.
به هر روی، خوشبختانه درخت سرو در ایران و همه کشورهای جهان در دسترس ایرانیان است و حتا در کشورهای سردسیر با اندک تلاشی می توان آن را در گلخانه کاشت و نگهداری نمود و در جشن یلدا استفاده کرد. تیره سرو در دنیا دارای 13 تا 15 جنس و نزدیک به 140 گونه است.مهم ترین جنس این تیره یکی سرو کوهی(Juniperus)   است که 60 تا 70 گونه آن در نقاط معتدل نیم کره شمالی و مشرق آسیا می روید. در ایران 7 گونه از سرو های کوهی در ارتفاعات شمال و شمال شرقی می رویند. از دیگر جنس های این تیره که در ایران می روید جنس  زربین ( Cupressus ) است که 13 تا 15 گونه در دنیا دارد و از غرب آمریکای شمالی تا گواتمالا و آسیا تا شرق اروپا انتشار دارد. این جنس در ایران یک گونه با دو واریته دارد که مخصوص جنگل های شمالی یعنی جنگل های حوالی رودبار و منجیل در دره سفید رود و مرزن آباد در دره چالوس و جنگل های حوالی گرگان و همچنین در شمال شرقی خاش است.
یکی دیگر از جنس های این درخت همیشه سبز ، سرو خمره ای (Thuya)  است که 5 تا 6 گونه در آمریکای شمالی و مشرق آسیا دارد. در ایران یک گونه از این سرو به عنوان زینت بخش باغ های ایرانی به کار می رود که به آن سرو کاشی یا سرو خمره ای Thuya  orientali گویند و خاستگاه این سرو در ایران در دره کتول در نزدیکی گرگان است. واریته ای از سرو که در ایران خواهان زیاد دارد، سرو نامدار باغ های ایران یا « سرو ناز » یا « سرو شیراز » است.
امروزه در سراسر ایران و در همه فصول سال می توان نهال های گلدانی گونه های مختلف سرو را با بهای مناسب از گلخانه ها تهیه نمود و لازم به یادآوری نیست که دوستداران فرهنگ ایران و آیین مهر که از پاسداران زمین و محیط زیست نیز هستند از آسیب رساندن به این درختان همیشه سبز و یادگاران کهن فرهنگ ایران زمین در چنین مراسمی پرهیز می کنند و می کوشند تا پس از پایان جشن شب یلدا، در صبح روز بعد ( خرم روز ) این درختان زیبا را به خانه اصلی خود در طبیعت بازگردانند و در باغ و باغچه و بوستان ها به خاک بنشانند.

----------------------------
برخی منابع برای مطالعه بیشتر:

1-  تاریخ آیین راز آمیز میترایی،هاشم رضی، تهران، بهجت، 1381.

2-  دین مهر در جهان باستان،مرتضی ثاقب فر، تهران، توس، 1385.

3-  مهره مهر، پوران فرخ زاد،نگاه، تهران، 1386.

4-  پژوهشی در فرش ایران، تورج ژوله،تهران، یساولی، 1381.

 


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 97
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 30 دقیقه قبل
    
تکلیف شب 3400 ساله!! (عکس)

با مطالعه این مطلب جالب خواهیم دید که درس خواندن و انجام تکلیف شب دانش آموزان در ایران زمین از چه قدمتی برخوردار است...
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
اين لوح گلی که از خوزستان به دست آمده 3400 سال قدمت دارد و نشان دهنده خويشکاری یا همان تکليف شب دانش آموزان است. در اين لوح محيط دايره به هفت ضلعی منظم بخش بندی شده و اين کار تنها با بهره گيری از «فرمول جبری» امکان پذير است. در اين لوحه استاد از شاگرد خواسته است که دو «قضيه» هندسی را ترسيم کند.
الف: فاصله هر نقطه از نيمساز زاويه با دو ضلع زاويه برابر است.
ب: عمود منصف پايه در مثلث دو پهلو برابر (متساوي الاضلاع) از رأس آن مي‏گذرد.
شاگرد «قضيه» اول را کشيده و در قضيه ی دوم با لرزش دست، خط را با فاصله از رأس بسوي چپ رسم نموده است. استاد در کنار آن، عمود منصفِ درست را که از رأس می گذرد کشيده و با دو کارد «قيچی» نيمي از آن گل را پاره کرده است تا دانش‌آموزان ديگر نتوانند از آن برای خويشکاری ‌های آينده سود ببرند! و اين کار در آن زمان، درست همانند خط زدن مشق امروز کودکان است که از آن دوباره نتوانند به جاي مشق تازه استفاده کنند.
 


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 148
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 31 دقیقه قبل
    
مطلب بسیار خواندنی و جالب از تمدن عجیب و حیرت انگیز اینکاها

در دوراني که هنوز تاريخ آن به درستي برآورد نشده است، اينکاها به روي صحنه هستي آمدند، آنها مردان و زنان نيرومندي بودند از نژاد سرخ پوست با شانه هاي پهن و قفسه سينه بر آمده، فک و چانه قوي، دندانهاي سفيد، بيني بزرگ، و موهاي صاف، پرپشت و مشکي...
از ديرباز دانشمندان دريافته بودند که زمين کرويست. اين باور، در قرن پانزدهم ميلادي گسترش يافت و افکار عمومي هم به کروي بودن زمين پي برد.
در اواخر قرن پانزدهم، نقشه اي از کره زمين معروف به نقشه 'توسکانلي' ترسيم شد که نشان دهنده دنياي کهن (اروپا و آمريکا) و سرزمين پهناور چين بود و در بين اين دو، اقيانوس اطلس ديده مي شد.
وقتي نقشه توسکانلي به دست 'کريستف کلمب' افتاد، او که سفرنامه 'مارکوپولو' را مطالعه کرده بود، با خود انديشيد: 'آيا مي توان کره زمين را از راه دريا دور زد و بر بستر اقيانوس اطلس به هندوستان و چين رسيد ؟'
زماني که در سال 1492 آرزوي کريستف کلمب برآورده شد و او پس از عبور از اقيانوس و تحمل زحمات بسيار، پا به خشکي نهاد، به گمان خود و همراهانش به ساحل هندوستان رسيده بود. اما سرانجام معلوم شد که آن سرزمين، قاره آسيا نيست و قاره ديگري است (که بعدها آمريکا ناميده شد).
در سال 1513 'واسکوبالبوآ' ديگر کشورگشاي اسپانيايي، 'درياي جنوب'  را کشف کرد (که بعدها ماژلان آن را اقيانوس آرام ناميد).
درست در همين ايّام، خبري به گوش فرانسيسکو پيزارو (يکي ديگر از کشورگشايان اسپانيايي) رسيد که تمدني بزرگ و بسيار ثروتمند در جنوب قاره آمريکا قرار دارد: انباشته از طلا و ثروتهاي فراوان است.

به پيزارو گفته شده بود که آن مردم به قدري طلا گردآوري کرده اند که حتي ظروف غذاي آنها از طلاست. آنها طلا را 'اشک چکيده از چشم خورشيد' مي نامند و چون خداي خود را خورشيد قرار داده اند، بنابراين مي کوشند با جمع آوري هرچه بيشتر از اين فلز مقدس خود را به خداي خورشيد نزديکتر کنند.
اين سخنان و اين توصيفها، طمع کشورگشاي اسپانيايي را برانگيخت و تصميم گرفت به آنجا حمله کند.
فرانسيسکو پيزارو نزديک به دو سال صرف به دست آوردن اطلاعات بيشتر، تدارک سفر و جمع آوري سرباز و اسلحه کرد. سرانجام با 168 سرباز سواره نظام و دو توپ جنگي کوچک قدم به اعماق جنگلهاي وحشي نهاد. مقصد او جايي بود که قوم اينکا زندگي مي کرد. 

به طور دقيق معلوم نيست که قوم اينکا از کجا آمده و ريشه نژادي و قومي آن چيست.
در دوراني که هنوز تاريخ آن به درستي برآورد نشده است، اينکاها به روي صحنه هستي آمدند، آنها مردان و زنان نيرومندي بودند از نژاد سرخ پوست با شانه هاي پهن و قفسه سينه بر آمده، فک و چانه قوي، دندانهاي سفيد، بيني بزرگ، و موهاي صاف، پرپشت و مشکي.
اين قوم به مردمان سنگ مشهور بودند، زيرا در استفاده از تخته سنگهاي عظيم براي خانه سازي و برپاي داشتن معبدهاي باشکوه تواني شگفت آوري داشتند. آنها، به کمک ابزارهاي اوليه و ابتدايي و با صبر وپشتکار بسيار، تخته سنگهايي به وزن 10 و يا 15 تن را چنان ماهرانه تراش مي دادند و سطح آن را صاف و هموار مي کردند که وقتي روي يکديگر قرار مي گرفتند و جفت مي شدند، يک سوزن نيز در لاي دو سنگ فرو نمي رفت.
به گفته تاريخ نويسان، در سالهاي نخست ميلاد مسيح، اين مردمان را يک قوم بسيار وحشي و قدرتمند مورد تهاجم قرار داد و آنها را وادار به گريز به اعماق کوهستانهاي پوشيده از درخت پرو کرد.
اينکاها از بيم حمله اي ديگر، بر فراز کوهي بلند در نقطه اي دور دست، قلعه اي از تخته سنگهاي عظيم ساختند و قرنها در آن به آسودگي زيستند.
با افزوده شدن جمعيت اينکاها، بر تعداد قلعه هاي عظيم آنها در ارتفاعات جنگلهاي پرو افزوده شد و زمينه لازم براي قدرت نمايي و توسعه طلبي آنها فراهم آمد.
اينکاهاي نيرومند و مبارز، به هر سو که روي آوردند ، قبيله هاي سر راه را مغلوب کردند و با تسخير سرزمينهاي جديد ، قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. به تدريج، يک امپراطوري وسيع که مرزهاي آن کلمبيا ، شيلي، اکوادور و پرو امروز را در مي گرفت، تشکيل شد و تمدن امپراطوري قبيله اي اينکا پديد آمد. اين امپراطوري در سالهاي 1943 تا 1527 ميلادي در اوج شکوفايي خود بود.

اينکا کشوري بود استوار شده بر اساس عقل که در آن همه چيز و همه کار جنبه منطقي داشت. به همين جهت ، يکنواختي شگفت آوري بر آن حاکميت داشت و اينکا را تبديل به يک کشور هندسي خالي از شور و شوق اما برخوردار از قدرت و استحکام در همه زمينه ها کرده بود.
در فاصله نزديک به دو قرن (از قرن چهاردهم تا شانزدهم) اينکاها بيش از 6 فرمانروا نداشتند. هر فرمانروا، که او را 'اينکاي بزرگ' مي ناميدند، وظيفه داشت کارهاي فرمانرواي قبل از خود را ادامه دهد.
زبان اينکا ها ' کي چوا ' ناميده مي شد و اين زبان عامل اصلي هم شکل کردن جامعه بزرگ اينکا در بخشهاي مختلف بود.
کشور اينکا به 4 بخش، الهام گرفته از چهار جهت اصلي: مشرق، مغرب، شمال و جنوب تقسيم مي شد. مرکز امپراطوري، شهر با شکوه 'کوزکو' بود که اين نام در زبان اينکا به معناي 'ناف جهان' است. برگزيدن چنين اسمي براي پايتخت امپراطوري کاملا بجاست، زيرا کشور اينکا مانند بدن انسان دراز و باريک بود و کوزکو درست در وسط آن قرار داشت.
کوزکو را مي توان روم آمريکاي جنوبي دانست. اين شهر، در ارتفاع 3700 متري از سطح دريا بر فراز قله هاي بلند در ميان کوهستانهاي عظيم پوشيده از درخت، به قدري زيبا و باشکوه ساخته شده بود که همچون نگيني بر انگشتر امپراطوري اينکا مي درخشيد.
قصرهاي ساخته شده در کوزکو همه از سنگهاي عظيم بود و مانند باغهاي معلق بابل، از فراز ديوار و پنجره ها و پشت بامها، انواع گلها و گياهان زينتي خودنمايي مي کرد.
از وسط خيابانهاي سنگفرش شده کوزکو يک جوي آب مي گذشت و بيشتر گذرگاهها به دليل شيب کوه به صورت پله ساخته شده بود.
محله هاي شهر کوزکو نامهاي خاصي داشتند، مثل: مار طلايي، دم سبز ، دروازه مقدس و ... در وسط شهر کوزکو نيز ميدان بزرگي بود به نام ميدان'شادي'.
در اين شهر شگفت آور زيبا، حدود 200 هزار نفر از بزرگان و سرداران و اعيان و امپراطوري اينکا زندگي مي کردند. اينکاها زمين را بيش از هرچيز و هرکسي دوست مي داشتند. آنها زمين را بزرگترين خويشاوند خود مي دانستند. گهواره تمدن اينکاها، زمينهاي حاصلخيز فلات محل زندگي و تجمع آنها بود. گويي که اين طبيعت و بوميان آن براي يکديگر آفريده شده بودند و چنان با هم دمسازند که جسم با روح.

اينکاها نخستين مردمان بودند که در فلات پرو نظم برقرار ساختند و از زمين حاصلخيز آن بيشترين بهره را گرفتند. ذرّت، سيب زميني، و شتر لاما اساس اقتصاد اينکاها را تشکيل مي داد. اينکاها ذرت را 'سارا' مي ناميدند و از اين محصول، نان و يا نوعي آش مي پختند که آن را بسيار دوست مي داشتند. اينکاها چند نوع لوبيا به عمل مي آوردند و از آن در غذاي معمولي خود استفاده مي کردند. اما لاما، اين حيوان با وقار که بخشي از طبيعت سلسله جبال آند است، براي اينکاها حيوان مفيد و مقدسي بود که هيچ کس حق کشتن آن را نداشت  مگر اينکه لاما پير مي شد. لاما تنها حيوان بارکش اينکاها بود، و چون اين حيوان نيروي زيادي ندارد، اينکاها ناچار بودند همه کارهاي  را با نيروي بازوي خود انجام دهند و بسختي کار کنند.
اينکاها خوب مي دانستند که براي بهتر کردن وضع زندگي خود بايد سطح توليد را بالا ببرند. بنابراين، تنبلي در نزد آنها گناهي بزرگ به شمار مي رفت و با آن مبارزه مي شد. هر کس در جامعه اينکا نقشي داشت که مي بايست آن را ايفا کند: مردان به خدمت سربازي مي رفتند يا کشت و زرع مي کردند. بچه ها، پرندگان را از مزرعه هاي ذرّت مي راندند. زنان، پارچه و گليم مي بافتند و ... خلاصه اين که همگان عضو يک کشور نيرومند بودند و از سرنوشت خود راضي.
در جامعه اينکا نه فقيري بود، نه ثروتمندي. اينکاها حق نداشتند لباسهاي فاخر بپوشند، خانه هاي بزرگ بسازند، روي صندلي بنشينند و غذاهاي غير معمول بر روي سفره بگذارند. آنها هنگام غذا خوردن بايد درهاي خانه هايشان را باز مي گذاشتند تا هر رهگذري ببيند که چه ساده زندگي مي کنند و چه ساده غذا مي خورند.



پوشاک مردان اينکا به طور معمول چيزي بود شبيه کيسه که در دو طرف آن شکافي براي داخل کردن دستها و در قسمت بالاي آن سوراخي براي عبور سر وجود داشت. بلندي اين لباس تا سر زانوها مي رسيد. چنين پيراهني را 'کوزما' مي گفتند. هر کس دو دست لباس داشت: يکي لباس براي کار و يک لباس براي جشنها و مهمانيها. همه ساکنان کشور اينکا لباس يک شکل مي پوشيدند، اما آرايش موها در هر منطقه فرق مي کرد و از روي تفاوت آرايش مو مي توانستند بفهمند که کسي از منطقه اي ديگر وارد شده و غريب است. چون تعويض مکان زندگي ممنوع بود، هر تازه واردي بايد بلافاصله اطلاع مي داد که به چه دليل و منظوري وارد منطقه شده است. با اين کار، تعادل جمعيت در مناطق مختلف برقرار مي شد.


ساکنان شهرها، متناسب با موقعيت خود، در محله هاي مختلف سکونت مي کردند. خانه ها چهار گوش آجري يا گلي بودند و سقف کوتاهي داشت. اينکاهاي فرزانه، مصرف الکل و گياهان مخدر، مخصوصا 'کوکا' را ممنوع کرده بودند. کوکا گياهي بود که در جنگلهاي کوهستاني مي روييد و جويدن برگ آن سرخوشي مي آورد.
پزشکان و جراحان اينکا از کوکا براي بي حس کردن بيماران استفاده مي کردند. در جامعه اينکا، صنايعي همچون ريسمان سازي، اسلحه سازي، زرگري، تور بافي، قلمزني و کنده کاري به حد اعلاي کمال رسيد بود. اينکاها هنر زردوزي را به خوبي مي دانستند و به کمک اين هنر، لباسهاي فاخر و رنگارنگ براي کاهنان معبدها، سرداران، درباريان و طبقه ممتاز جامعه مي بافتند.
اينکاها از دو عيب بزرگ به شدت پرهيز مي کردند: دزدي و دروغگويي. اگر ثابت مي شد که کسي دزدي کرده يا شهادت دروغ داده است، محکوم به مرگ مي شد و حکم مرگ درباره او بي در نگ به اجرا در مي آمد تا دزد و دروغگو ديگر فرصت تکرار چنين گناهي را نداشته باشند. اينکاها، آمارگران بزرگي بودند. هر نيرنگ يا اشتباه در امار ، مجازات سختي در پي داشت . در تمدن اينکاها، سختگيري درباره مجرمين و افرادي که از دستورها و قوانين سرپيچي مي کردند به قدري شديد بود که از ترس مجازات، هر کس راه راست مي رفت و سعي مي کرد به درستي زندگي کند. اينکاهاي بزرگ معتقد بودند که: نظم ناشي از ترس، بهتر از بي نظمي است. از جمله کارهاي بزرگ و مشهور اينکاها، به وجود آوردن شبکه اي از راههاي ارتباصي بود. اين راهها، از جاده هاي روم باستان نيز بهتر و کاملتر بود. اينکاها در کنار جاده هاي اصلي، انبارهايي براي ذخيره خواروبار مي ساختند تا در روزهاي کمبود و تنگدستي بتوانند از موجودي انبارها استفاده کنند.

در محل تقاطع جاده هاي اصلي ، استراحتگاهايي براي مسافران وجود داشت. در اين استراحتگاهها ، چاپارها هم به حال آماده باش بودند تا هر خبري که مي رسد، به سرعت به چاپارخانه بعدي برسانند. به اين ترتيب، اخبار و دستورهاي اينکاي بزرگ در کمترين زمان ممکن به سراسر امپراطوري اينکا مي رسيد. پيک هاي اينکا از ميان مردان چابک، راز دار، کم حرف و تيزتک انتخاب مي شدند. اينکاها از شمردن، حساب کردن و نگهداشتن حسابهاي گوناگون غرق شادي مي شدند. تا جايي که مي توان گفت که آنها جنون شمارش و محاسبه داشتند! وسيله اي که اينکاها با آن آمار مي گرفتند، گره زدن ريسمانهاي رنگارنگ بود که هر رنگ براي نشان دادن موضوعي به کار مي رفت، براي مثال، ريسمان سبز رنگ براي شمارش گندم بود و هر گره ميزان معيني از گندم را نشان مي داد. در ارتش اينکا ، هر اسلحه اي براي خود ريسماني با رنگ مشخص داشت. با توجه به گره ريسمانهاي رنگي، هر فرمانده مي توانست آمار بگيرد که چه تعداد تير وکمان، تبر، نيزه و فلاخن در اختيار دارد. ارتش منظم اينکاها با 30 هزار سرباز تنومند مجهز به تبرهايي از جنس برنز، تيروکمان، نيزه و فلاخن بود .مردم اينکا، خورشيد را پرستش مي کردند و انجام مراسم قرباني براي خدايان در نزد آنها معمول بود. براي قرباني، از کودکان استفاده مي کردند، ولي بعدها قرباني کردن لاما جاي آن را گرفت.
اينکاها گرچه آفتاب را به عنوان خداي قابل ديدن ستايش مي کردند و برايش جشنهاي بزرگ ترتيب مي دادند  ولي به ياري عقل و فهم خود، خداوندي را هم که زمين، آسمان و موجودات را آفريده بود، مي پرستيدند و او را 'پاشا کاماک' (به معني: کسي که به جهان روح مي دمد) مي ناميدند. وقتي از يک اينکا مي پرسيدند: 'پاشا کاماک کيست و چگونه است؟ ' ، مي گفت ' او کسي است که به جهان زندگي بخشيده است و اين دنيا را نگه مي دارد، ولي او را هيچگاه نديده اند و به همين جهت کسي براي او قرباني نمي کند و برايش معبدي نمي سازد. پاشاکاماک را به عنوان خداي ناشناس، فقط بايد از ژرفاي قلب پرستيد .'

 

نگاهک را سایت خود سازید   منبع : کتاب کاوش در گذشته تاليف هوشنگ فتحي

باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 217
     درج شده در 1721 روز و 4 ساعت و 32 دقیقه قبل
    
مطلبی بسیار خواندنی درباره دو تن از مقتدرترین زنان مصر باستان!

نفرتی تی به عنوان ملکه آینده اخناتون، اتاقهای زیبایی در قصر سلطنتی داشت. افراد دربار در آنجا جمع می شدند به امید آن که علاقه ملکه کوچک آینده را جلب کنند...
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
1- نفرتی تی
شهبانوی اعظم 'نفرتی تی' ، او و مادرش تئیی نیز با اخناتون (فرعون عصیانگر) در رویای یک خدای واحد شریک بودند و هر دو روی فرعون نفوذ زیادی داشتند. 'نفرتی تی' زیبا که در نوجوانی به همسری اخناتون در آمده بود, مورد عشق و تحسین گسترده ای قرار داشت. در یکی از بناهای تاریخی نوشته شده است که او 'بانوی دلربایی ، و مورد قبول عامه بود، زنی بود که وجودش ارباب دو سرزمین (مصر علیا و سفلی) را خوشحال می کرد.' اخناتون به واقع گرایی اعتقاد داشت و آنرا به عنوان یک مفهوم جدید در هنر مطرح کرد. کارهای باقیمانده از آن زمان بیش از تصاویر آرمانی (ایده آلیستی) سلطنت قدیم به هنر امروزی شباهت دارد. فرعون هنرمندان پایتختش را وا می داشت تا موضوعاتشان را شبیه واقعیت خلق کنند. چین ها ، ابروها و ...و حتی خود اخناتون را با چانه دراز ناخوشایند و شکم گردش تصویر کنند. اخناتون و نفرتی تی در صلح در شهر رویاهای فرعون فقط چند سالی زندگی کردند.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
نفرتی تی به عنوان ملکه آینده اخناتون، اتاقهای زیبایی در قصر سلطنتی داشت. افراد دربار در آنجا جمع می شدند به امید آن که علاقه ملکه کوچک آینده را جلب کنند. 'اولین ولز' اتاقهای ملکه آینده را در بیوگرافی نفرتی تی توصیف کرده است.
نفرتی تی، چشمهایش را در تختخوابی که توسط یکی از بزرگترین هنرمندان ' تیوه ' کنده کاری و نقاشی و طلاکوب شده بود باز می کرد. تشکها و بالش هایش از نرم ترین نوع پشم بز بود... ملافه های تخت از لطیف ترین و نرم ترین کتانهای دستباف بود و گونه های او روی زیر سری  هلالی شکل از چوب کنده کاری و نقاشی شده قرار می گرفت ...
روی دیوارها نقاشی شده و روی زمین پرده های نقش دار آویخته یا گسترده شده بود تا جلوی گرمای خورشید یا ماسه بیابان را هنگام وزش باد بگیرد. در آنجا میزهای متعدد کوچک و بزرگ و صندلی ها و چهارپایه های کوچک و زیبا و جود داشت ...در آنجا اسباب و اثاثیه ای بود که از چوب سدر - که از لبنان وارد می شد و کمیاب بود - و نیز از آبنوس که با آج و ورقه های طلا یا گل میخ های طلا تزئین شده بود. مثل اثاثیه ظریفی که قرنها بعد در اروپا ساخته شد این وسایل را بدون به کار بردن میخ می ساختند.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
روی هر سطح براقی ، چراغ های بزرگ زیبا و گلدانهایی پر از گل قرار داشت ودر کاسه هایی از شیشه رنگی براق ، ماهی ها شنا می کردند. و در همه جا چیزهای کوچک عالی که مصریها دوست داشتند ... مثل مجسمه های کوچک خدایان و حیوانات مقدس از چوب ... سفال ، مرمر ، نقره یا طلا پراکنده بود . ... در آنجا گیلاس های پایه دار و گلدانهای کوچک و بطری و کوزه ها و کاسه هایی در تمام اندازه ها و انواع ممکن وجود داشت که غالبا مرصع کاری شده بودند.
بسیاری از اینها ، هدایایی بود که اخناتون به او هدیه کرده بود. تمام مصری ها برای تهیه هدایای نامزدهایشان ولخرجی می کردند.
2- هتشِپسوت
فراعنه سلطنت جدید، مصر را از یک کشور مجزا به یک قدرت بین المللی تبدیل کردند. پسر اهمس، آمنهوتپ یکم، برای تقویت سلطه مصر بر همسایه جنوبی اش، نوبه، تلاش کرد.
فرعون بعدی، تهوتمس یکم، سپاه مصر را به شرق فرستاد تا بعد از سپری کردن مسیری حدود 1800 کیلومتر به رود فرات برسند. نوه او تهوتمس سوم، بالاخره سلطه غیرقابل منازعه مصر را بر تمام خاور نزدیک و نوبه تثبیت کرد. در دوره حکومت او امپراطوری مصر به اوج رسید.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
رسیدن تهوتمس سوم به قدرت آسان نبود، زیرا هنگام مرگ پدرش، پسر بچه ای بیش نبود. مادر خوانده اش به نام هتشپسوت نایب السلطنه شد، یک فرمانروای موقت که تا زمانی که فرمانروای قانونی به سنی برسد که بتواند بر تخت بنشیند، حکمرانی می کرد. هتشپسوت همسر فرعون بود و بعد از درگذشت همسرش، او تخت را برای خودش می خواست. ابتدا او تهوتمس سوم را از دربار دور کرد، سپس وزیر و سایر کارگزاران مهم را برای ملاقاتی فراخواند.
بعد از جمع شدن تمام کارگزاران ، هتشپسوت وارد اتاق شد . او با زیر پا گذاشتن تمام رسوم و ائین ها ، مثل یک مرد فرعون لباس پوشیده بود: یک دامن مردانه کوتاه به تن داشت که دم شیری از آن آویزان بود و حتی یک ریش مصنوعی طلایی هم گذاشته بود . هنگام بالا رفتن از تخت ، او خود را شاه نامید و نخستین فرعون زنی شد که تا به حال به شکل رسمی بر مصر حکومت می کرد. کاتبانی که درست نمی دانستند او را چه خطاب کنند معمولا هتشپسوت را 'خانم اعلیحضرت' می خواندند. طی دوره بیست و یک ساله حکومت، او توجهش را بیش از جنگ و نبرد به بازرگانی معطوف کرد. هتشپسوت بخشی از ثروتش را برای شروع یک برنامه ساختمانی مصرف کرد. یکی از زیبا ترین معماری هایی که هتشپسوت هزینه آن را تامین می کرد، معبد سوگواری اش بود که از سنگ آهک سفید بنا شده بود و 'دیر البحری' نامیده می شد و بین رود نیل تا غرب تیوه قرار داشت. آرامگاه هتشپسوت نه یک قسمت از این بنا بود و نه به شکل فراعنه قدیمی تر به شکل هرم. بلکه بدن او همانند سایر فراعنه جدید در ' دره پادشاهان ' valley of the kings' در دره ای بیابانی در غرب معبدش به خاک سپرده شد. در آنجا ، کارگران درون تخته سنگهای خارا ، تونل هایی را می کندند تا محلی مخفی برای پنهان کردن پیکر فراعنه از دست سارقان آرامگاه به وجود بیاید. فعالیت های هتشپسوت مصر را مقتدرتر و شکوهمندتر کرد. پدر یکی از درباریان قدیمی او به نام ایننی، حکومت او را چنین توصیف کرده است: هتشپسوت موضوعات دو سرزمین (مصر) را براساس اندیشه هایش حل و فصل می کرد. مصر در برابر او یکی از اعقاب عالی خداوند و رسول او بود، به حالت تسلیم کار می کرد... خانم حاکم که برنامه هایش عالی بود, هنگاه سخن گفتن هر دو منطقه (مصر علیا و مصر سفلی) را خشنود می کرد.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
منبع : عجایب باستانشناسی

باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.