مسابقه دین و اندیشه خانه قرآن باشگاه کاربران جامعه ورزشی خانواده خوشبخت دنیای کودکان آشپزی و تغذیه موبایل دانش و تکنولوژی مجله سلامت سیاست گردشگری
دنیای عکس و عکاسی اقتصاد زنان ادبیات هــنر سینما و تلویزیون بزرگان و مشاهیر مهدویت سرگرمی دانلود نرم افزار مرکز کتاب پایگاه ها جستجو روابط عمومی مقالات
     
صفحه اصلی وب سایت فید مطالب وب سایت عضویت رایگان در وب سایت جستجو در وب سایت سوالات رایج نقشه وب سایت درباره ما تماس با ما  

حتما ببینید
احادیث حضرت محمد
لینکستان تبیان زنجان معرف وب سایت شما
امر به معروف و نهی از منکر
عکس و عکاسی مقالات
لینکستان وب سایت های مفید
بیانات حضرت آیت الله خامنه ای مدظله
طبقه بندی موضوعی مطالب
فعال ترین اعضا این ماه
فعالان ثبت مطلب این ماه
فعالان ارسال دعوتنامه این ماه
ارسال دعوتنامه


آیا مایلید دوستان خود را نیز دعوت به مشاهده محتوای بروز این وب سایت کنید ؟
آیا میدانید با ارسال هر دعوت نامه 5 امتیاز( به همراه 15 امتیاز رزرو) به مجموع امتیازات شما افزوده میشود ؟



 

دریافت رایگان مطالب
آیا میدانید میتوانید مقالات وب سایت را با استفاده از قدرت گوگل و بصورت روزانه در ایمیل خود دریافت و مطالعه کنید ؟؟
بیش از صد ها عنوان مطلب خواندنی را روزانه به همین راحتی و هر زمان که مایلید مطالعه کنید !
عضویت رایگان دریافت مقالات در ایمیل

برای مشاهده توضیحات بیشتر اشاره گر ماوس خود را روی هر عنوان نگه دارید . بخش مطالب روزانه اعضاء سرویس دیگری از خدمات وب سایت به اعضا میباشد که شما را قادر می سازد  مطالب و علاقه مندی های خود را در وب سایت درج نمایید .

این امکان زمینه حضور جدی شما را در دنیای مجازی اینترنت فراهم آورده و ضمن انتشار محتوای شما بنام خودتان ,  با کمک سرویس معرفی به موتور های جستجو , آنرا در  صدر جستجو ها و معرض دید هزاران کاربر روزانه  اینترنت و وب سایت قرار  دهد و کمک می کند  براحتی در جمع کاربران فعال خانواده ما قرار بگیرید .

توجه : نوشته  و مطالب این بخش دارای هویت شخصی از سوی کاربران ( ساختار وب لاگ) بوده و مسئولیت آن به عهده کاربر می باشد .
قوانین ارسال مطلب را ببینید تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.

 
نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 63
     درج شده در 1784 روز و 9 ساعت و 34 دقیقه قبل
    
کاسرول فرانسوي؛ دسري خوشمزه

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

مواد لازم:
5 فنجان خمير نان
4 عدد تخم مرغ
1و 2/1 فنجان شير
4/1 فنجان شکر سفيد
4/1 قاشق چايخوري نمک
1 قاشق چايخوري وانيل
1 قاشق چايخوري مارگارين
1 قاشق چايخوري دارچين

طرز تهيه:
1- فر را روشن کنيد و در درجه حرارت 350 درجه فارنهايت قرار دهيد. سيني فر را چرب کنيد.

2- ته سيني فر را با خمير نان بپوشانيد.

3- در يک کاسه بزرگ تخم مرغ ها را با هم مخلوط کنيد ، شير ، 2 قاشق چايخوري شکر ، نمک و وانيل را اضافه کنيد. مخلوط تخم مرغ ها را روي خمير نان بريزيد و خوب پخش کنيد.

4- کره مارگارين را روي گاز آب کرده و روي مخلوط تخم مرغ و خمير نان بريزيد.
5- سپس دو قاشق چايخوري شکر ديگر را با 1 قاشق دارچين روي مخلوط داخل سيني بريزيد بطوريکه همه جاي خمير پخش شود.سپس نان آماده شده را به مدت 45 تا 50 دقيقه داخل فر قرار دهيد تا کاملا برشته و به رنگ طلايي درآيد.


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 90
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 21 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

اول از همه چیز باید این نکته را روشن کنم که :'همیشه پای یک عرب در میان است!' باور ندارید به ریشه ی تکه کلام :'لولو داره میاد!' توجه کنید.

هر گاه بخواهند کودکی را از گریه و بازیگوشی باز دارند او را از لولو می ترسانند و در حالی که پدر یا مادر انگشت بر روی بینی می گذارد به طرف حیاط خانه اشاره می کند و می گوید: لولو آمد. اگر چه لولو جزء ضرب المثل ها نیست ولی چون در مورد کودکان بازیگوش به کار می رود قطعاً ریشه تاریخی و علت تسمیه ای دارد که لازم آمد معلوم شود این واژه از کجا و به چه مفهوم و منظوری در زبان فارسی داخل شده است.
ابولؤلؤ یا فیروز یک نفر ایرانی اهل نهاوند و از اسیران جنگ جلولاء(یکی از جنگ های جریان حمله ی اعراب) بود که در دستگاه مغیرة بن شعبه از سران و داهیان صدر اسلام به شغل غلامی و بندگی خدمت می کرده است. چون صنعتگر ماهر و زبردستی بود مغیره او را مجبور می کرد که در خارج از خانه کار کند و ماهی یک صد درهم به وی بدهد...

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


هر قدر ابولؤلؤ تضرع و زاری کرد که این مبلغ را تخفیف دهد و یا بابت قیمتش حساب کند تا بتواند روزی از قید بندگی آزاد شود و زندگی مستقلی برای خودش تشکیل دهد مغیره به علت طینت و خست و لئامت ذاتی زیر بار نمی رفت و همیشه با شکنجه و آزار ابولؤلؤ را وا می داشت کار کند و برایش درهم و دینار بیاورد.
روزی مغیرة بن شعبه که در آن موقع والی کوفه بود برای گزارش حوزه حکمرانی خود به اتفاق عده ای از ملازمان و همراهان که ابولؤلؤ جزء آنها بود وارد مدینه شد و نزد خلیفه دوم عمر بن خطاب رفت.
مسعودی در این زمینه چنین می گوید: عمر اجازه نمی داد هیچ کس از عجمان وارد مدینه شود.
مغیرة بن شعبه بدو نوشت: من غلامی دارم که نقاش و نجار و آهنگر است و برای مردم مدینه سودمند است. اگر مناسب دانستی اجازه بده او را به مدینه بفرستم و عمر اجازه داد. وی ابولؤلؤ نام داشت و از اهل نهاوند بود.
ابولؤلؤ فرصت را مغتنم شمرد و در موقعی که خلیفه تنها بود به نزدش شتافت و دادخواهی کرد. عمر جواب داد: تو غلام مغیره هستی و جان و مال تو در اختیار اوست.
ابولؤلؤ گفت: تو هم خلیفه مسلمین هستی و می توانی به او توصیه کنی که این مبلغ را بابت آزاد کردنم به حساب بیاورد، چنانچه موافق نیست اقلاً ماهی ده درهم از من بگیرد تا به امید آزاد شدن و تأمین آتیه مبلغی بتوانم ذخیره کنم. عمر جواب داد: تو صنعتگر خوبی هستی و نجاری و مسگری و چلنگری هم می دانی. مخصوصاً شنیدم که در ساختن آسیای بادی استاد هستی. خوب است به جای گله و شکایت یک آسیای بادی در مدینه بسازی زیرا امسال غلات بیت المال زیاد است و می توانی از این طریق فایده بری زیرا با این همه هنر و صنعت که داری گمان نمی کنم مقدار مالی که مغیرة از تو می خواهد زیاد باشد.
ابولؤلؤ گفت: آسیای بادی در مدینه عملی نیست زیرا بادگیر ندارد.
خلیفه گفت: در مکه بساز.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irابولؤلؤ جواب داد: گندم در مکه به قدری کمیاب است که مردم برای آرد کردن گندم محتاج آسیای بادی نیستند و می توانند با دست آس یعنی آسیای دستی آرد کنند. عمر گفت: آسیای بادی تو در مکه اگر برای آرد کردن گندم مفید نباشد این فایده را دارد که باعث تفریح خاطر سکنه شهر و زوار و حجاج در ایام انجام اعمال حج می شود و از این راه فایده می بری.
ابولؤلؤ چون از انجام مقصودش مأیوس و ناامید شد و دانست که خلیفه به هیچ وجه حاضر نیست به شکایتش رسیدگی کند از این زندگی ننگین و از جان خود سیر شده با حالت خشم و نفرت در جواب خلیفه گفت: برای تو یک آسیای بادی بسازم که تا روز قیامت گندم آرد کند! و یا به روایت دیگر گفته: اگر سلامت بمانم آسیابی برایت خواهم ساخت که در شرق و غرب از آن تعریفها کنند. این بگفت و از نزد خلیفه دور شد.
عمر فهمید که ابولؤلؤ با این عبارت کنایه آمیز او را تهدید به قتل کرده است ولی چون قصاص قبل از جنایت را جایز نمی دانست وی را مجازات نکرد. چند روز بعد از عمر برای ادای فریضه نماز صبح به مسجد رفته بود در رکعت دوم ابولؤلؤ از پشت سر به او حمله کرد واز پای در آورده شخص دیگری به نام کلیب راهم که پشت سر خلیفه ایستاده بود کشته و فرار کرد.
به روایت دیگر: ابولؤلؤ صبح دیر از خواب برخاست به طوری که نماز را در منزل به جا آورد و چون مانعی نمی توانست جلوی تصمیم این جوان حساس ایرانی را بگیرد بدون آنکه مطلب را با ارباب خود در میان نهد به سرعت حرکت کرد و در خم کوچه ای پنهان شد و هنگام مراجعت عمر از مسجد ناگاه جلوی او سبز شد. تا رفت عمر که از او چیزی بپرسد دشنه فیروز کار خود را کرد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irباری، ابولؤلؤ را مردی از بنی تمیم دستگیر کرد وی را بدان کار بکشت. به روایت خواند میر: ابولؤلؤ همان کارد را بر حلق خویش مالید و قبل از دستگیر شدن خود را کشت. و عمر پس از سه روز در گذشت (سال 23 هجرت) ولی به روایت شمس الدین محمد آملی بعضی گویند در آسیابی که از برای او ساخته بود به خلوت دریافت و کاربزد و بگریخت و سنه اربع و عشرین هجری وفات یافت.
بعضی از سران و بزرگان دستگاه خلافت عمل ابولؤلؤ را به تحریک ایرانیان دانسته و اتفاق طلحه و عبیدالله بن عمر و تعدادی سوار به خانه ایرانیان مقیم مدینه یورش بردند و عده کثیری از آنان من جمله هرمزان سردار ایرانی و خلیفه غلام سعد بن وقاص را به جرم همدستی با هرمزان کشتند و حتی نسبت به اطفال و کودکان شیرخوار ایرانی رحم نکردند. چیزی نمانده بود که سلمان فارسی را هم بکشند ولی چون ندیم و صحابی پیغمبر بود از ریختن خونش در گذشتند و او را در سیاه چال زندان انداختند. بقیه ایرانیان از ترس جان خود را به بیت المال رسانیدند زیرا بیت المال مصون از تعرض بود ولی طلحه می خواست عنفاً وارد بیت المال شود که حضرت علی بن ابی طالب (ع) را آگاه کردند و آن افصح فصحای عرب و شیر بیشه شجاعت بقوت بیان و هیبت ذوالفقار جلوی آنها را گرفت و ایرانیان متحصن و پراکنده را از مرگ حتمی نجات بخشید.
کاری به فرجام این کشتار وحشیانه نداریم که اگر علی (ع) نبود نهال نورس اسلام در همان سنوات اولیه بعد از رحلت پیغمبر به دست این گونه افراد ناجوانمرد به کلی ریشه کن می شد. مقصود این است که چون این قتل و غارت ناشی از سوء قصد ابولؤلؤ نسبت به خلیفه دوم بوده است و در واقع اگر ابولؤلؤ دست به قتل عمر بن خطاب نمی زد این کشتار بی رحمانه رخ نمی داد لذا جرأت و تهور بی باکی ابولؤلؤ که توانست خلیفه مقتدر و سختگیری چون عمر را هلاک کند چنان رعب و هراسی در دلها مردم انداخت که بعدها هر وقت ایرانیان مقیم حجاز می خواستند اطفالشان را از بازیگوشی و شیطنت باز دارند به آنها می گفتند: لولو آمد و منظور از لولو همان ابولؤلؤ بود که بر اثر کثرت استعمال به لولو تبدیل شد و رفته رفته در تمام مناطق فارسی زبان رایج گردید.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irراستی یک مطلب جالب:

کلام مرحوم آیه الله العظمی نجفی مرعشی (رحمه الله علیه ) :

در ماه صفر 1381 هجری قمری ایشان به اتفاق جمعی از فضلا به شهر کاشان سفر کرده بودند تا از قبور امام زادگانی که در این شهر و حومه آن مدفون هستند زیارت نمایند که از جمله برنامه ایشان زیارت بقعه بابا شجاع الدین ابولولو بود که در زمان خود مورد توجه خاص و عام گردید. و ایشان می فرمودند :

' هرکس ابولولو را در کاشان زیارت کند ثواب زیارت زیارت جده ام حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به او عطا می کنند.'

برگرفته از:

پایگاه اصفهان - وبلاگ کشکول


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 812
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 21 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

در نخستین بخش ویژه باز هم نامه ای (روی هم 3 تا تا کنون) برای شما آماده کرده ایم که حدودا در زمان رژیم پهلوی به آیت الله عظمی روحانی نوشته شده درباره ی این که نظر ایشان درباره ی کورش بزرگ چیست؟ این نامه پاسخ درخور تفکری هم دارد که در ادامه می خوانیم...

حضرت آیت الله العظمی روحانی از شاگردان برجسته  حضرت آیت الله العظمی خویی در سن 14 سالگی و به تائید مکتوب اساتید شان به درجه اجتهاد نائل شدند. زمان اولین دوره تدریس دروس خارج فقه و اصول ایشان به سال 1330 (ه.ش) برمی گردد و اولین چاپ رساله توضیح المسائل معظم له نیز مربوط به سال 1340(ه.ش) می باشد.
ایشان دارای دهها جلد تالیف به زبانهای عربی و فارسی می باشند که یکی از مهمترین آنها کتاب گران سنگ فقه الصادق می باشد که بعنوان یکی از منابع مهم تدریس فقه در حوزه های علمیه به شمار می رود و در 41 جلد و در 20 هزار صفحه در داخل و خارج از ایران به چاپ رسیده است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


به دنبال طرح مطالب مختلف در مورد شخصیت کوروش پادشاه دوره هخامنشیان ، یکی از مقلدین حضرت آیت الله العظمی

روحانی(دام ظله) طی سوالی نظر ایشان را در این مورد جویا شد که معظم له در پاسخی از شخصیت وی تمجید نمودند. متن پاسخ :

باسمه جلت اسمائه، پادشاه بزرگوار، خدمت گذار و غیرظالمی بوده و برای مجتمع غیر از فراهم کردن راحتی در فکرش چیزی

نبوده است. مرد متفکر دانشمندی بوده است که نوشته هایش در حقوق بشر همیشه مورد استفاده بوده است و بعضی از بزرگان

مفسرین او را یکی از انبیاء می دانند ولی برای من هنوز ثابت نشده است شاید علت آن هم عدم تتبع (جست وجو) من باشد.

این هم متن نامه به دست خط خودشان:

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irبرگرفته از:

پایگاه سی تی کده


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 88
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 23 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

دوستان عزیز بار دیگر پیش شما آمدیم تا یک دروغ دیگر را نقش بر آب کنیم. برای همین خواهشمندم به متن زیر توجه کنید:

((تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .
جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .

ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد پس لطفاًماهی قرمز نخرید.))
البته میدانم که بیشتر شما به نادرستی متن بالا پی بردید ولی باهم نادرستی آن را ثابت می کنیم.
تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
 

چند سال است که در آستانه نوروز برخی از افراد در ستیز با آیین‌های شاد نوروزی، خواستار برپانشدن جشن چهارشنبه سوری، و برچیدن سفره هفت‌سین و حذف سبزه و ماهی قرمز سفره هفت‌سین و خرافه خواندن «سیزده‌به‌در» هستند و برای دست‌یابی به این خواسته‌ها از انتشار هرگونه خبر جعلی یا گزارش نادرست نیز فروگذار نمی‌کنند. اینان در ستیز با ماهی قرمز، یک سال احتمال بیماریزا بودن ماهی قرمز و سال دیگر جوان بودن این سنت و سال بعد وارداتی بودن آن از چین را مطرح کردند که همه این موارد از سوی پژوهشگران و صاحب‌نظران کاملا رد شده است. چنان که گفته شد یکی از این اظهارنظرهای اشتباه، عدم سابقه تاریخی آشنایی ایرانیان با ماهی قرمز و ورود این گونه جانوری در صد سال پیش از چین به ایران است. اما بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که ایرانیان بیش از 2500 سال پیش با ماهی قرمز آشنایی داشته‌اند.  ماهی قرمز (/ زرماهی، طلا‌ماهی، ماهی سرخ، ماهی طلایی، ماهی گلی، ماهی حوض) یا Gold fish  با نام علمیCarassius auratus auratus گونه‌ای ماهی از سردهٔ  کپورچه‌هاست. گرچه این کپورچه‌های زیبا را در زبان فارسی «ماهی قرمز» و در زبان انگلیسی «گلدفیش» یا «‌طلاماهی» می‌نامند، اما به رنگ‌های گوناگونی همچون طلایی، قرمز نارنجی، نقره‌ای، خاکستری، قهوه‌ای و سفید و سیاه در فرم‌ها و اندازه‌‌های متنوع پرورش داده شده‌اند که بیشتر جنبه تزئینی دارند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irماهی قرمز یا گلد فیش در رنگ‌های متنوع

در فلات تشنه ایران، هنرمندان آرزوی آب و تقدس آب را با نماد ماهی بر کوزه‌ها نقش بستند، نقشی که یادآور برکت و روزی است. افزون بر این، نزد ایرانیان،‌ آب، باد، خاک، و آتش چهار عنصر مقدس هستند و ماهی در نقش نماد آب با ایزد بانوی آب‌ها «آناهیتا» همراه می‌شود و به عنوان مظهری از برکت و باروری نقشی مقدس می‌یابدو در جایی دیگر، دو ماهی کَر (kara) یا اَرَز (araz)نقش نگاهبان ریشه‌های درخت زندگی را که در درون آب ریشه دوانده است، بازی می‌کنند. به این‌سان نقوش ماهی علاوه بر نقش تزیینی، سرور آفریدگان آبزی و نمادی از ژرف نگری و تیزبینی بوده و در جای جای ایران زمین و در دوره‌های مختلف بر اشیای گوناگون نقش می‌شوند.

آثار تاریخی به دست آمده در مرزهای پهناور ایران فرهنگی که امروز در موزه‌های بزرگ جهان نگهداری می‌شوند، نشان می‌دهند که مردمان ساکن در فلات ایران هزاران سال است که با گونه‌های مختلف ماهی به ویژه ماهی قرمز آشنایی داشته‌اند و بر خلاف تصور رایج، به احتمال زیاد این ماهیان از ایران به چین رفته‌اند و در آنجا مورد بازپروری و به‌گزینی قرار گرفته‌اند. از میان صدها اثر تاریخی به دست آمده، در این یادداشت برخی از مهمترین نمونه های یافت شده معرفی می‌شوند.

تندیسک ماهی قرمز در دوره هخامنشی:

یکی از این نمونه‌ها، تندیسک ماهی قرمز مربوط به دوران هخامنشی است. این تندیسک طلایی یکی از اشیاء «گنجینه آمودریا» است که از محوطه باستانی «تخت قباد» به دست آمده است. گنجینه آمودریا (Oxus Treasure) شامل بیش از 170 مورد از اشیاء ارزشمند متعلق به دوران هخامنشیان است که در حال حاضر در «موزه بریتانیا» و همچنین «موزه ویکتوریا و آلبرت» نگهداری می‌شود. اشیاء این گنجینه بیشتر طلا و نقره هستند و به سده‌های پنجم تا چهارم پیش از میلاد مربوط می‌شوند. اشیا و سکه‌های طلا و نقره گنجینه آمودریا (/ رود جیحون) مهم‌ترین دفینه آثار فلزی کشف شده از دوران هخامنشیان است که حدود سال های 1877 و 1880 میلادی نزدیک محل تخت کواد (قباد) به دست آمده است. «تخت کواد» با ویرانه‌هایی در حدود یک کیلومتر مربع، در واقع یکی از دو قلعه نظامی مهم در ساحل شمالی آمودریا (رود بزرگی که از کوه‌های پامیر سرچشمه گرفته و به دریای آرال می‌ریزد) بوده که در آن زمان بخشی از شاهنشاهی پهناور هخامنشی به شمار می‌رفته است. به نظر می‌رسد که این دفینه در میانه سده چهارم پیش از میلاد دفن شده است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

گنجینه آمودریا، توسط سه تاجر اهل بخارا، از اهالی روستایی در محل خریداری شده و پس از رهایی از دست راهزنان، در «راولپندی» فروخته شد. ولی ژنرال «سر الکساندر کانینگهام» مدیر کل هیات احیاء آثار باستانی هندوستان، قسمتی از آنها را از دست سوداگران خارج نمود و به «سر اوگاستس ولاستون فرانکس» فروخت، او در سال 1897 میلادی و هنگام مرگ آنها را به موزه ملی بریتانیا اهدا کرد.

نمونه یاد شده، تندیسک ماهی قرمز یا (Gold fish) از جنس طلاست. این ماهی با 2/24 سانتی‌متر طول و ۳۷۰ گرم وزن، از جنس طلا ساخته شده و فلس‌ها و باله‌های آن با ظرافت طراحی شده و به وضوح قابل مشاهده است. در دهان این ماهی یک روزنه است و درون آن به صورت یک مجرا یا لوله توخالی است که احتمالا به عنوان لوله عطر یا روغن کاربرد داشته است و احتمالا با یک چوب‌پنبه و یا دری متصل به یک حلقه بسته می‌شده است و به عنوان یک آویز زینتی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. مجسمه زرین ماهی قرمز موزه بریتانیا در سال 2004 از سوی این موزه در نمایشگاهی با موضوع  «نوروز و هفت سین» به نمایش گذاشته شد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irتبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

 

تندیسک ماهی قرمز به سبک ایلامی:

 

نمونه دیگر، تندیسک نقره‌ای به سبک ایلامی (/ عیلامی) متعلق به سال‌های 600 تا 900 پیش از میلاد است که نشان می‌دهد ایلامی‌ها نیز با «Gold fish» آشنایی داشته‌اند. ماهی در هنر ایلامی نمادی از آب و خدای آب و گاه نشانی از نزدیکی به آب می باشد و در هر صورت ارتباطی با آب و دریا دارد. در مورد این مجسمه می‌توان احتمال داد که با ائا (Ea) یکی از خدایان سومریان در بینالنهرین یا میان‌رودانکه خدای دریاها و آب‌ها می باشد رابطه دارد چون آب سمبل خدای ائا می‌باشد این سمبل متشکل از چند ردیف جریان آب موج‌دار است و اغلب در موج‌های آب تعدادی ماهی دیده می‌شود. ارتباط بین ایلام و بین النهرین باعث تبلور اعتقادات بین‌النهرین در هنر ایلام می باشد و بر این اساس خدای دریاها و آب ها در بین النهرین که یکی از سمبل های آن ماهی می باشد در نقش برجسته های ایلام یافت شده است. 

 

                                       تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir 

 

                                                      ائا خدای میان‌رودان

 

 عیلامی‌ها یا ایلامیان یکی از اقوام ساکن در سرزمین ایران بودند که از ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد تا ۶۴۰ پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران حکومت می‌کردند. تمدن ایلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است. بر اساس بخش‌بندی جغرافیایی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، کردستان، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، استان کرمان، لرستان، استان چهارمحال و بختیاری، و کرمانشاه و در دوران‌هایی تا جنوب دریاچه ارومیه را شامل می‌شد.

 

 این تندیسک نقره‌ای ماهی قرمز در «گالری برکات» نگهداری می‌شود. گالری برکات با مدیریت «فایض برکات» که شعبه‌ای در محله «می‌فر» در مرکز شهر لندن و شعبه دیگری در «بورلی هیلز» در« لس آنجلس» دارد، به خانواده‌ یهودی هنر‌دوستی به نام «برکات» تعلق دارد که پنج نسل است به جمع آوری و داد و ستد عتیقه و آثار تاریخی اشتغال دارند و این گالری را 100 سال پیش در بیت المقدس تأسیس کردند


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 178
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 27 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

بر آن شدیم که چون برای نوشتن موارد تاریخی در برخی موارد باید استناد هایی هم به شاهنامه اثر شاهکار شاهوار فردوسی بکنیم نخست باید کلیاتی را در باره ی آن بدانیم و اگر خدا بخواهد در نوشتار های پسین صحت داستان های شاهنامه را یرای شما عزیزان اثبات کنیم.

رستم در حال کشتن اژدها

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


شاهنامه، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، مهم‌ترین نامه ی اندیشه ی سیاسی ایران‌شهری در دوره ی اسلامی، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است، چنان که آن را قرآن ایرانیان خوانده‌اند.(امیدوارم با نوشته های بالا که شما را مورد توجه اهمیت آن کرده باشم)

شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناکامیها و دلاوریهای ایرانیان از کهن‌ترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).

کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان(که بخشی از داستان بلند بیژن و منیژه است)، کرم هفتواد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفندیار و یا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار می‌آیند.

در این بخش به معرفی آشنا ترین آنان یعنی رستم می پردازیم.

مهم‌ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:

  • کشتن پیل سپید
  • فتح دژ سپندکوه
  • آوردن کیقباد از البرز کوه
  • نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید درمازندران با گذشتن از هفت خوان
  • نجات کاووس از بند شاه هاماوران
  • بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود
  • جنگ با سهراب
  • پرورش سیاوش پسر کاووس
  • کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش
  • خونخواهی سیاوش و تاختن به توران
  • حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و خاقان چین
  • نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.
  • کشتن اسفندیار
  • پرورش بهمن پسر اسفندیار

در سایر منظومه‌ها:

  • جنگ با برزو از خواجه عمید عطاری رازی
  • جنگ با جهانگیر پسر خود از قاسم مادح

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

نبرد رستم و سهراب

به دنیا آمدن رستم

گفته‌اند رستم جهان پهلوان ایران با انجام عمل سزارین (معادل فارسی رستمینه - شگفت آور است ولی واقعیت دارد - بر گرفته از شاهنامه و کتاب تاریخ علم در ایران) به دنیا آمده‌است. این اتفاق را برای سزار قیصر روم در جهان باستان نیز نقل می‌کنند. (این یکی درست است که شگفت آور است ولی سند تاریخی ندارد!) درباره چگونگی به دنیا آوردن رستم در اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی آمده که رودابه همسر زال دچار درد شدید زایمان گردید و نتوانست طفل را به دنیا آورد. به دستور سیمرغ یک روحانی و طبیب را بر بالین رودابه آوردند. در این عهد روحانیون و موبدان علاوه بر انجام وظایف دینی، پزشکی نیز می‌کردند و بدین جهت وی در درمان‌ها دارو و ادعیه به کار می‌برد. طبیب ابتدا رودابه را با خوراندن شراب قوی بیهوش کرد. آنگاه در حالت بیهوشی پهلویش را شکافت و پس از آن رحمش را درید. سپس سر جنین که به طرف راه طبیعی خروج (فرج) بود برگردانیده و آن را از رحم خارج نمود. دوباره محل پارگی رحم و شکم را بخیه زد. بعد از دوختن برای آن که محل بخیه عفونی نشود به آن مرهم ضد عفونی کننده و التیام بخش مالید. مرهم مزبور را نیز از مخلوط مشک ساییده شده و شیر تهیه کرده بودند. بدین ترتیب رستم سالم به دنیا آمد و مادرش رودابه نیز زنده ماند.

رستم در سن ششصد سالگی به نیرنگ نابرادری نامرداش! شغاد درون چاه افتاد و به همراه اسب خود رخش از دنیا رفت البته او قبل از مرگ با یک تیر برادرش شغاد را کشت. تیر رستم از درخت عبور کرد و باعث دوخته شدن شغاد به درختی شد که پشت آن پنهان شده بود.

بر گرفته از:

شاهنامه ی فردوسی - ویکی پدیای فارسی - کتاب تاریخ علم در ایران


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 85
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 28 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

دوستی گرامی با نام کاربری 'محمود' در یکی از نظراتشان چنین گفته بودند:

'دوست عزیز ، عمده نقل‌قول‌هایی که از رفتار محبت‌آمیز کورش با کشورها و پادشاهان مغلوب بیان می‌شود، نه بر اساس منابع ایرانی، که برگرفته از گزارش‌های مورخان یونانی و از جمله هرودوت و دیودور سیسیلی و کتزیاس است. اما در روایت‌های همین مورخان، نکات دیگر و زوایاین پنهان و تاریکی از زندگی کورش نیز هست که تعمداً نادیده انگاشته می‌شوند. آگاهی‌های ما در باره کورش تا حد بسیار زیادی متکی به منابع یونانی است. چرا که در منابع ایرانی، مطلقاً کسی به نام کورش وجود خارجی ندارد، تا چه رسد به شرح و توصیفی در باره او. مگر در حد یادکرد از نام او در آثار ابوریحان بیرونی و حمزه اصفهانی که حتی در همین حد نیز با سکوت فردوسی در شاهنامه روبرو شده است. فردوسی در حالی از افتخارات و کرامات اسکندر تعریف و تمجید کرده، که برخلاف ابوریحان و حمزه و ابن‌خلدون، حتی اشاره‌ای به نام کورش نیز ننموده است.'

پاسخ:دوست عزیز درمورد نبود منابع درباره ی کوروش بزرگ باید یاد آوری کنم که این منابع صد در صد وجود وجود داشته اند ولی تاکنون اثری از آن ها باقی نمانده است.چه بسا کتاب هایی که تنها نامشان در کتاب های دیگر آمده.اگر هم شما منابعی ایرانی (و محکم) می شناسید به ما هم معرفی کنید تا سودی ببریم. در مورد شاهنامه هم این مطلب را بخوانید چون تاریخ نگاران کم ک به نتیجه می رسند که کوروش بزرگ همان کیخسرو شاهنامه است.(هرتزفلد-گیریشمن-ماری‍ژان موله) در ضمن در این باره که بیشتر منابع ما یونانیست باید گفت که یونانیان دشمن دانا بودند (دشمن دانا به از دوست نادان) و به همین دلیل که دشمن ما بودنددر حد امکان از مدح و ستایش پادشاهان این کشور جلوگیری کرده و تنها واقعیات را می نوشتند. بنابراین تا حدودی می توان به آن ها اعتماد کرد.

هم اکنون به بررسی وجود ماجرای کوروش در شاهنامه می پردازیم.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


دکتر جلال خالقی مطلق

1 – افسانة زاد کیخسرو و کوروش، چنان که پیش از این دیگران شناخته و   نوشته‌اند، به یکدیگر شباهت دارند:
بنا بر روایت شاهنامه، چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی می‌زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگوییهایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک است(دفتر دوم، 367/2398 به جلو)، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‌پوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند. چون کودک به هفت سالگی می‌رسد، پیران او را به نزد افراسیاب می‌آورد و کیخسرو به سفارش پیران خود را در حضور افراسیاب به دیوانگی می‌زند و بدین ترتیب از مرگ می‌رهد. سپس ترگیو به توران می‌رود و کیخسرو و مادرش را به ایران می‌آورد. پس از آن که کیخسرو در ایران به پادشاهی می‌رسد، به توران لشکر می‌کشد و پس از جنگهای دراز، سرانجام بر افراسیاب دست یافته و او را به کین پدر خود می‌کشد.
بنا بر گزارش هردوت (کتاب یکم، بخش 107 - 122) پادشاه ماد آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از شکم دخترش، ماندانه، چندان آب روان شد که نه تنها پایتخت او، بلکه سراسر آسیا را گرفت. چون تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد، از پاسخ آنان به هراس می‌افتد و از این رو دختر خود را نه به یکی از نژادگان مادی، بلکه به یک نژاد گمنام پارسی به نام کامبیز می‌دهد تا از سوی داماد خطری کشورش را تهدید نکند.
ولی پس از آن، باز آستیاگ شبی در خواب می‌بیند که از دامان دخترش تاکی روییده که بر سراسر آسیا سایه افکنده است. و چون این بار تعبیر خواب را از مغان می‌پرسد و باز همان پاسخ پیشین را می‌شنود، دختر خود را از پارس پیش خود می‌خواند و او را در آن جا تا هنگام زادن کودکی که در شکم دارد نگه می‌دارد. پس از آن که در ماد کودک ماندانه به نام کوروش به جهان می‌آید، آستیاگ به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان می‌دهد که کودک را با خود برده سربه نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمی‌زند و این وظیفه را به یکی از سرشبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار می‌کند. اما چون میتراداد کودک را به چراگاه خود می‌برد، زن سرشبان او را از کشتن کودک باز می‌دارد و کودک را به جای کودک خود که تازگی مرده به جهان آمده بود می‌پذیرد. سپس‌تر چون کوروش به ده سالگی می‌رسد، روزی هنگام بازی با کودکان کوی، در اثر رفتار کوروش بر راز نژاد او پی می‌برند. از پس آن، آستیاگ هارپاگ را که فرمان او را کار نبسته بود به وضع وحشیانه ای سیاست می‌کند، ولی کوروش را بدین بهانه که چون هنگام بازی در کوچه خود را پادشاه نامیده بود و با این کار به نظر مغان خواب آستیاگ تعبیر شده و دیگر خطری از سوی کوروش پادشاهی او را تهدید نمی‌کند، به پیش پدر و مادرش به پارس می‌فرستد. دیری نمی‌گذرد که کوروش از پارس به ماد لشکر می‌کشد و پادشاهی نیای خود آستیاگ را بر می‌اندازد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

دو افسانة زاد کیخسرو و زاد کوروش البته در همة جزئیات باهم نمی خوانند، ولی برخی از این نا همخوانیها را می توان برطرف ساخت:
از جمله در افسانة کوروش علت این که آستیاگ تصمیم به کشتن نوة خود می‌گیرد، هراس از خوابیست که دیده است، در حالی که در افسانة کیخسرو سخن از خواب نیست و افراسیاب نیز ظاهرا قصد کشتن کودک را ندارد، بلکه برخلاف افسانة کوروش، خود اوست که به پیران فرمان می‌دهد کودک را به شبانان سپارد (دفتر دوم، 367/2406 به جلو). ولی در واقع در افسانة کیخسرو و نیز خوابی که افراسیاب هنگام جنگ با سپاه ایران به سرکردگی سیاوش می‌بیند (دفتر دوم، 248/700 به جلو)، معادل همان خواب آستیاگ است. چون در این خواب، آن جوان چهارده ساله ای که تاج و تخت او را تصاحب می‌کند، کسی جز کیخسرو نیست.
بار دیگر، هنگامی که پیران از افراسیاب دخترش را برای سیاوش خواستگاری    می‌کند، افراسیاب پیشگویی موبدان را بدو یادآور می‌شود که گفته بودند که پادشاهی او به دست نوة او بر خواهد افتاد. از جمله می‌گوید(دفتر دوم، 300/1491 به جلو):

    در این دو نژاده(سیاوش و فریگیس) یکی شهریار     بیاید که گیرد جهان در کنار
   ز توران نماند بروبوم و رست                       کلاه من اندازه گیرد نخست
   چرا کشت باید درختی به دست                 که بارش بود زهر و بیخش کبست
و بار دیگر، هنگامی که افراسیاب به پیران فرمان می‌دهدکه کیخسرو را به شبانان سپارد تا از نژاد خود ناآگاه بماند، بدو می‌گوید (دفتر دوم، 367/2401 به جلو):
      بدو گفت: من زین نوآمد بسی             سخنها شنیده‌ستم از هر کسی
      پر آشوب و جنگ است از او روزگار         همه یاد دارم از آموزگار
      که از تخمة تور و از کیقباد                  یکی شاه سر برزند با نژاد
      جهان را به مهر وی آید نیاز                 همه شهر توران برندش نماز
این سخنان افراسیاب در واقع چیزی جز بازگفت همان تعبیر خواب پیشین او نیست و این هرسه تعبیر معادلند با دو تعبیری که مغان از دو خواب آستیاگ می‌کنند.
همچنین موضوع کشتن کودک نیز در افسانة کیخسرو مطرح است و حتی دوبار، یکی هنگامی که فریگیس آبستن پس از کشته شدن سیاوش زبان به نفرین افراسیاب می‌گشاید. افراسیاب فرمان می‌دهد که فریگیس را چندان چوب زنند تا بچه اندازد که دیگر از ریشة سیاوش درخت کین نروید و تاج و تخت او را تهدید نکند، ولی پیران او را از این کار باز می‌دارد (دفتر دوم، 359/2305 به جلو):
      زنندش همی چوب تا تخم کین           بریزد بر این بوم از ایران زمین
      نخواهم زبیخ سیاوش درخت              نه شاخ و نه برگ و نه تاج و نه تخت
دوم بار آن جاست که پیران کیخسرو را به حضور افراسیاب می‌برد. با دیدن اندام پهلوانی و شیوة رفتن شاهانة کیخسرو، رنگ از رخسار افراسیاب می رود. پیران با دیدن این واکنش افراسیاب از ترس بر خود می‌لرزد و امید از جان کیخسرو بر می‌گیرد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.irزمانی نگه کرد و او را بدید(افراسیاب کیخسرو را)    همی گشت رنگ رخش ناپدید تن پهلوان (پیران) گشت لرزان چو بید                  ز کیخسرو آمد دلش ناامید
ولی پس از آن که کیخسرو به سفارش پیران در پاسخ پرسشهای افراسیاب خود را به دیوانگی می زند، جان خود را نجات می‌دهد.
اختلاف دیگر میان دو افسانه در این است که در افسانة کوروش، آن که جان کودک را نجات می‌دهد سرشبان است نه هارپاگ، در حالی که در افسانة کیخسرو این کار به دست پیران انجام می‌گیرد که در افسانة کیخسرو نقش معادل هارپاگ را دارد. ولی اگر توجه کنیم که بنا بر گزارش هردوت(کتاب یکم، بخش 127)، کوروش در جنگ با آستیاک همین هارپاگ را به فرماندهی لشکر خود بر می‌گزیند، پس محتمل است که در افسانة کوروش نیز در اصل نجات دهندة واقعی جان کوروش هارپاگ بوده که اکنون از دست کوروش به پاداش می‌رسد و این توجیه با منطق افسانه نیز سازگارتر است (مقایسه شود با نقش موبد درداستان اردشیر(چاپ مسکو، 7/156/15 به جلو).
یک اختلاف دیگر میان دو افسانه این است که بنا بر گزارش هردوت (کتاب یکم، بخش 129) آستیاگ پس از دستگیر شدن به دست کوروش، هارپاگ را سرزنش می‌کند که کسی که خود می توانست پادشاه گردد، پادشاهی را به دست دیگران سپرده است. در مقابل در افسانة کیخسرو کوششهای گودرز که پیران را از خدمت افراسیاب بیرون می‌کشد و به خدمت کیخسرو درآورد بی‌نتیجه می‌ماند و یک جا پیران پاسخی به گودرز می‌دهد که درست سخن آستیاگ به هارپاگ است (دفتر چهارم، 18/245):
                مرا مرگ باید بدان زندگی        که سالار باشم کنم بندگی
ولی در اینجا، خلاف مورد پیشین، اصالت با گزارش هردوت است. چون همة جنگ گودرز با پیران دست کم در کلیات روایت یک داستان پارتی‌ست که به تنة کهن و اصلی افسانه پیوند خورده است. داستان کیخسرو و داستان‌های پس و پیش آن از این عناصر نو و پارتی بسیار دارند. از جمله این که پیران در کنار نقش کهن خود که مانند هارپاگ پس از پادشاه مهمترین فرد کشور است، یک نقش نو نیز دارد و آن پادشاهی ختن است. همچنین کیخسرو در جاهایی همان وردان پارتی معاصر و رقیب گودرز پارتی (میانة سدة یکم پس از میلاد) است و افسانة ناپدید شدن او در پایان زندگی نیز چنان که پایین‌تر خواهد آمد عنصری نو است.
در هر حال با همة اختلافاتی که باز در جزئیات دو افسانه باشد، هستة اصلی هردو یکی است: پادشاهی (افراسیاب – آستیاگ) از ترس خوابی که دیده است، فرمان می‌دهد نوة دختری او(کیخسرو - کوروش) را پس از زادن از مادر بکُشند. اما آن که مامور این کار است (پیران - هارپاگ) فرمان پادشاه را اجرا نمی‌کند، بلکه کودک را به شبانان می‌سپارد. سپس تر که پادشاه از واقعیت آگاه می‌گردد، از کشتن کودک چشم می‌پوشد. سرانجام پس از آن که کودک به سن رشد می‌رسد، با سپاهی به جنگ پدر بزرگ خود می‌رود و تاج و تخت او را تصاحب می‌کند.
2 – کتزیاس، پزشک یونانی اردشیر دوم هخامنشی (404 - 361)، اثری داشته است به نام «پرسیکا»، در 23 کتاب که شش کتاب نخستین آن دربارة آشور و بقیه دربارة هخامنشیان بوده است. اصل کتاب متأسفانه از دست رفته‌ است، ولی قطعاتی از آن به وسیلة مورخان یونانی و رومی به ما رسیده است. یک خاورشناس اتریشی همة این قطعات را گردآوری کرده و با ترجمة آلمانی و برخی توضیحات منتشر نموده است:
F.W.Koniq, Die Persika des Ktesiasvon Knidos, Graz, 1972
کتزیاس شکست آستیاگ را به دست کوروش به گونه‌ای دیگر روایت می‌کند. بنا بر گزارش او (ص 2، بند 2) هنگامی که آستیاگ از کوروش شکست می‌خورد، به اکباتان می‌گریزد و در آن جا دختر او Amytis و همسرش Spitamas او را در کاخ شاهی پنهان می‌کنند. چون کوروش بدان جامی رسد به Oibaras فرمان می‌دهد که این زن و همسر و دو فرزند او را گرفته و شکنجه دهند. ولی آستیاگ برای آن که به آنها آسیبی نرسد، خود را نشان می دهد. سپس همان Oibaras  او را می‌گیرد و دست  پای او را می‌بندد، ولی  سپس تر کوروش او را می‌بخشد.
این گزارش شباهت دارد به پایان کار افرسیاب در شاهنامه. بنا بر گزارش شاهنامه (دفتر چهارم، 312/2220 به جلو) زاهدی به نام هوم در غاری افراسیاب را که از کیخسرو گریخته و بدان جا پناه برده است، دستگیر می‌کند تا او را تحویل کیخسرو دهد. ولی در میان راه افراسیاب هوم را فریفته و در دریای چیچست (ارومیه) ناپدید می‌گردد. چون این خبر به کیخسرو می‌رسد، گرسیوز برادر افراسیاب را به پای آب آورده و دستور می‌دهد او را شکنجه دهند. افراسیاب که تاب شنیدن فغان برادر را ندارد، از آب در می‌آید و خود را تسلیم می کند و کیخسرو او را می‌کشد.
پیش از این که افراسیاب به غار بگریزد، نخست به کنگ دز می‌گریزد. کیخسرو در جستجوی او به این شهر آمده، بسیاری از کسان او را یافته و می‌کشد، ولی از خود افراسیاب اثری نمی‌یابد (دفتر چهارم، 300/2024 به جلو). این کنگ دز همان  شباهت دارد به شهر اکباتان. اکنون اگر در روایت کیخسرو، موضوع گریختن افراسیاب به غار و پنهان شدن او در دریای چیچیست را بزنیم و پایان روایت، یعنی شکنجه دادن گرسیوز و پدیدار شدن افراسیاب را به روایت گریختن افراسیاب به گنگ دز وصل کنیم، روایت ما به روایت پنهان شدن آستیاگ در کاخ اکباتان نزدیکتر می‌گردد. ولی بدون این تغییر نیز، و با وجود اختلافاتی که در جزئیات دو روایت هست، باز هستة اصلی هر دو روایت یکی است:
پادشاهی (کیخسرو - کوروش) پادشاه دیگری (افراسیاب - آستیاگ) را که پس از شکست از او گریخته و خود را پنهان کرده است، با شکنجه دادن بستگان او ناچار می‌کند که از مخفیگاه خود بیرون آید و تسلیم گردد.
3 – مرگ کوروش را نویسندگان یونانی گوناگون گزارش کرده‌اند. هردوت (کتاب یکم، بخش 214) که می‌نویسد که دربارة مرگ کوروش روایات گوناگونی هست و او آن روایتی را که به نظرش درست‌تر آمده است گزارش کرده است. روایتی که هردوت گزارش می‌کند این است که کوروش در جنگ ماساگت‌ها کشته شد. پس از کشته شدن او، ملکة ماساگت ها به نام تومیریس (Tomyris) فرمان داد که نعش کوروش را یافته و سر او را در مشکی از خون آدمی کنند و سپس خطاب به او سخنانی اهانت آمیز بر زبان آورد.
بنا بر گزارش کتزیاس (ص 4، بند 6) کوروش در جنگ با دربیک ها ( Derrbik قومی که به یک گمان در کنارة رود جیحون و به یک گمان در کنارة رود سند باشنده بود. نگاه کنید به کتزیاس، «پرسیکا»، ص 56) از برخورد نیزة دشمن به بالای پشت ران او زخم بر می‌دارد و سپس تر از همین زخم جان می‌سپارد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

نا بر روایت شاهنامه (دفتر چهارم، 327/2437)، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به سوی خود باز خواند. کیخسرو بر این آرزو پنج هفته شب و روز به نیایش می‌پردازد، تا آن که در پایان این مدت شب سروش در خواب بدو نمایان می‌گردد و به او مژده می‌دهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر می‌خیزد، پس از اندرز کردن بزرگان به سوی جهان دیگر رهسپار می‌گردد. هشت تن از پهلوانان او را همراهی می‌کنند. پس از سپردن پاره ای از راه، سه تن از پهلوانان (زال، رستم و گودرز) به سفارش کیخسرو بر می‌گردند. پنج تن دیگر (طوس، گیو، فریبرز، بیژن و گستهم) او را همچنان همراهی می‌کنند تا شب هنگام به چشمه‌ای می‌رسند. کیخسرو به همراهان می‌گوید که با سرزدن خورشید او را دیگر نخواهند دید. چون پاسی از شب می‌گذرد، کیخسرو برخاسته در آب روشن چشمه شستشو می‌کند. سپس همه می‌خوابند و چون با تابش خورشید چشم می‌گشایند، اثری از کیخسرو نیست. پهلوانان ناچار باز می‌گردند، ولی همگی در برف جان می‌سپارند.
در نگاه نخستین میان روایت شاهنامه و آن سه گزارش پیشین، تنها یک نقطة مشترک با گزارش گزنفون هست و آن پدیدار شدن وجودی آسمانی یا سروش در خواب به کوروش و کیخسرو و آگاه ساختن آنان از فرا رسیدن مرگ است. ولی این نقطة مشترک را می‌توان با توجه به گزارشی از هردوت گسترش داد.
هردوت (کتاب یکم، بخش 209) گزارش می‌کند که هنگامی که کوروش با ماساگت ها می‌جنگید، یعنی زمان کوتاهی پیش از مرگش، شبی در خواب می‌بیند که از شانه‌های فرزند بزرگ هیشتاسپ (= ویشتاسپ، گشتاسپ) بالی برآمده است که یکی بر آسیا و دیگری بر اروپا سایه افکنده است. کوروش چون از خواب بیدار می‌شود، به گمان این که پسر هیشتاسپ (یعنی داریوش) اندیشة شوریدن به سر دارد، هیشتاسپ را خواسته، به او می‌گوید که باید بی درنگ به پارس رود و پسرش را بازداشت کند تا کوروش پس از بازگشت به پارس از او بازپرسی نماید. هردوت سپس می‌افزاید: «کوروش چنین گفت، چون گمان می کرد داریوش آهنگ جان او کرده است. ولی فرشتهای که در خواب بدو پدیدار گشته بود، می‌خواست به اوبگوید که او در این جنگ جان خواهد سپرد و کشورش به داریوش خواهد رسید.»

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
نبرد سپاه ایران به رهبری کیخسرو با سپاه توران به رهبری افراسیاب


در روایت شاهنامه، پس از آن که سروش در خواب به کیخسرو مژده می‌دهدکه آرزوی او پذیرفته شده است، به او می‌گوید جانشین خود را برگزیند(دفتر چهارم، 337/2600):
        سر تخت را پادشاهی گزین               که ایمن بود مور از او بر زمین
این جانشین بنا بر روایت شاهنامه لهراسپ پدر گشتاسپ است (دفتر چهارم، 358/2916) که به علت گمنامی‌اش مورد پذیرش بزرگان نیست.
اکنون با مقایسة دو روایت شاهنامه، می‌توان گمان برد که در روایت خواب کوروش نیز، سروش به کوروش گفته بوده است که مرگ او نزدیک شده است و باید جانشین خود را بر گزیند و این جانشین به سفارش سروش یا به خواستة خود کوروش جوانی گمنام به نام داریوش بوده است. یک چنین روایتی را باید پس از به قدرت رسیدن داریوش ساخته باشند تا به او که از شاخه ای دیگر از خاندان هخامنشی‌ست، مشروعیت بدهند. منتها چون هردوت مورخ می‌دانسته است که پس از کوروش نخست پسرش کبوجیه به پادشاهی رسیده است، روایت را دانسته یا ندانسته تغییر داده تا با واقعیت تاریخی بخواند. آنچه این گمان را نیرو می‌دهد، گزارش دیگری است از کتزیاس دربارة کبوجیه (ش 7، بند 12). او می‌نویسد: « کامبیز قربانی کرد، ولی از جانور قربانی خونی بیرون نیامد و او از این رویداد افسرده شد. سپس زن او رکسانه کودکی زایید که سر نداشت. کامبیز افسرده تر شد. و مغان این نشانه‌ها را چنین تعبیر کردند که او از خود جانشینی نخواهد داشت. از پس آن، شب مادر را به خواب دید که از او به علت قتلی که کرده است (کشتن برادرش بردیان) بازخواست می‌کند و این خواب او را باز افسرده‌تر ساخت.
همان گونه که هدف روایت کتزیاس مشروعیت دادن به پادشاهی داریوش است، روایت خواب دیدن کوروش به گزارش هردوت نیز در اصل همین هدف را داشته، ولی به دست هردوت کشتگی یافته است.
4 – روایت اندرز کردن کوروش پیش از مرگ که گزنفون نقل کرده است، به صورت خیلی کوتاه در قطعات بازمانده از «پرسیکا»ی کتزیاس نیز آمده است (ص 5، بند 8 ). در حالی که در گزارش گزنفون تنها سخن از این است که کوروش پسر بزرگ خود کامبیز را به جانشینی خود برگزید و پسر کوچک خود تانااوگزارس را (Tanyozarkes در «پرسیکا»، Tanaoxares در «آیین کوروش»، لقب بردیا یا سمردیس است و معنی آن «تهمتن» یا «کمان کش» است) ساتراپ ماد و ارمنستان و کادوسیان (Kadusi، قومی که میان دریای خزر و دریای سیاه باشنده بود)، نمود، در گزارش کوتاه کتزیاس شرح دیگری آمده است. در این جا کوروش پسر بزرگ خود را جانشین خود، یعنی شاه شاهان، پسر کوچک را ساتراپ باکتریان(بلخ) و خوارزم و پارت و Karmani، و از دو پسر Spitamas که بنا بر گزارش کتزیاس شوهر نختین Amytis دختر آستیاگ بود.(ص 2، بند 2)، یکی را به نام spitakes ساتراپ Derbik و دیگری را به نام Megabernes ساتراپ Barkani می‌نماید.
بدین ترتیب گزارش کتزیاس به پایان روایت کیخسرو نزدیکتر است. چون در این جا نیز کیخسرو تنها به گزینش لهراسپ به جانشینی خود بسنده نمی‌کند، بلکه فرمانروایی بخشهایی از کشورش را نیز به پهلوانان واگذار می‌نماید، بدین ترتیب که منشور نیمروز را به رستم، منشور اصفهان و قم را به گودرز و منشور خراسان را به طوس می‌دهد (دفتر چهارم 355/2870 به جلو).
بنا بر گزارش کتزیاس، پس از آن که کوروش جانشین خود و ساتراپ‌ها را بر    می‌گزیند، سپس دست راست آنها را به نشان دوستی و هم پیمانی روی دست راست Amareges می‌نهد. این مرد یکی از یاران نزدیک کوروش بود و درواقع نقش جهان پهلوان یا سالار لشکر را داشت و می توان نقش او را در روایت کیخسرو هم با رستم مقایسه کرد و هم با طوس که گذشته از منشور خراسان، مقام سپهسالاری را نیز دارد (دفتر چهارم، 357/2911).
5 – و امّا اندرز کوروش در گزارش گزنفون نیز در آغاز همخوانی جالب توجهی با روایت کیخسرو دارد. در آن جا کوروش نخست زبان به شرح پیروزیهای خود گشوده و می‌گوید:«چون در گذرم، شما باید در همة کردار و گفتار خود نشان دهید که من انسانی خوشبخت بودم. زیرا در زمای که من هنوز کودک بودم همة آن خوشبختی را که کودکی می‌تواند داشته باشد، داشتم. و چون به جوانی رسیدم باز جز این نبود. با گذشت زمان گمانم بر این بود که نیروی من همیشه رو به فزونی دارد، چنان که در پیری نیز خود را به همان توان زمان جوانی می‌دیدم. هیچ کار و آرزویی نبود که من در آن به هدف خود نرسیده باشم. من دوستان خود را خوشبخت و دشمنان خود را مطیع ساختم. میهن من که در آسیا نامی نداشت، اکنون که از آن رخت می‌بندم، در اوج شهرت است ...». کوروش سپس می‌افزاید: «اما این هراس که مبادا در آینده بدی بینم یا بشنوم یا تحمل کنم، همیشه مرا همراهی می‌کرد و نمی‌گذاشت که از آنچه کرده‌ام بر خود ببالم و شادی ورزم.»
کیخسرو هنگام درگذشتن از جهان با خود چنین می‌اندیشد (دفتر چهارم، 327/2437 به جلو):
       بر این گونه تا سالیان گشت شست         جهان شد همه شاه را زیر دست
       پر اندیشه شد مایه ورجان شاه              از آن رفتن کار و آن دستگاه
       همی گفت: هرجا از آبادبوم                    ز هند و ز چین اندرون تا به روم،
       هم از خاوران تا در باختر                   ز کوه و بیابان و از خشک و تر،
       سراسر ز بدخواه کردم تهی                  مرا گشت فرمان و گاه مهی
       جهان از بداندیش بی بیم گشت             فراوان مرا روز بر سر گذشت
       ز یزدان همه آرزو یافتم                       وگر دل همی سوی کین تافتم
و سپس از هراس خود سخن می‌گوید:
       روانم نباید که آرد منی                        بداندیشی و کیش آهرمنی
       شوم بدکنش همچو ضحاک و جم            که با تور و سلم اندر آمد به زَم...
       به یزدان شوم یک زمان ناسپاس              به روشن روان اندرآرم هراس
       ز من بگسلد فرًه ایزدی                        گرایم به کژی و راه بدی
       از آن پس بر آن تیرگی بگذرم                به خاک اندر آید سر و افسرم،
       به گیتی بماند زمن نامِ بد                     همان پیش یزدان سرانجامِ بد
       تبه گردد این گوشت و رنگ رخان             بریزد به خاک اندرون استخوان
       هنر کم شود، ناسپاسی به جای               روان تیره ماند به دیگر سرای
      گرفته کسی تاج و تخت مرا                    به پای اندر آورده بخت مرا
      ز من مانده نام بدی یادگار                     گل رنج های کهن گشته خار
      من اکنون چو کین پدر خواستم              جهانی به خوبی بیاراستم،
      بکشتم کسی را که بایست کشت              که بُد کژً و با راه یزدان درشت،
      به آباد و ویران درختی نماند                   که منشور بخت مرا برنخواند،
      بزرگان گیتی مرا کهترند                        وگر چند با گنج و با افسرند،
      سپاسم ز یزدان که او داد فر                    بدین گردش اختر و پای و پر ،
      کنون آن به آید که من راه جوی              شوم پیش یزدان پر از آب روی
      مگر همه بدین خوبی اندر نهان                 پرستندة کردگارِ جهان،
      روانم بدان جای نیکان برد                      که این تاج و تخت مهی بگذرد
      نیابد کسی زین فزون نام و کام                بزرگی و خوبی و آرام و جام                  
کیخسرو سپس هنگام نیایش باز از همین هراس خود سخن می‌گوید(329/2477 به جلو):
      بگردان ز جانم بد روزگار                       همان چارة دیوِ آموزگار
      بدان تا چو کاووس و ضحاک و جم           نگیرد هوا بر روانم ستم ...
و سپس تر باز همین سخنان را در حضور پهلوانان یاد می‌کند (346/2742 به جلو):
      کنون من چو کین پدر خواستم             جهان را به پیروزی آراستم
      بکشتم کسی را کز او بود کین              و زو جور و بیداد بُد بر زمین،
      به گیتی مرا نیز کاری نماند                 ز بد گوهران یادگاری نماند:
      هر آن گه که اندیشه گردد دراز             ز شادی و از دولت دیریاز،
      چو کاووس و جمشید باشم به راه           چو ایشان ز من گم شود پایگاه،
      چو ضحاک ناپاک و تور دلیر                  که از جور ایشان جهان گشت سیر،
      بترسم که چون روز بر نخ کشد             چو ایشان مرا سوی دوزخ کشد
چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همة آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب درت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و سرانجام فرًه ایزدی از آنها بگسلد، چنان که از جمشید(الگوی موضوع«سوء استفاده از قدرت» در فرهنگ ایرانیان) گسیخت و سقوط کرد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

6 – و اما پایان روایت کیخسرو، یعنی زنده پیوستن او به سروش، ظاهرا معادلی در افسانة کوروش ندارد. ولی آیا با توجه به گزارش هردوت (کتاب یکم، بخش 214) که می‌گوید دربارة مرگ کوروش روایات گوناگونی هست، و با توجه به مقام کوروش در میان ایرانیان، نمی توان احتمال داد که روایت مشابهی نیز دربارة جاودانگی کوروش رواج داشته بوده است؟ از سوی دیگر این نیز محتمل است که روایت کیخسرو که بر طبق آن همراهان او، از آن میان دو تن از شاهان پارتی گیو و بیژن، نابود می‌گردند، بدون الگوی کهن و از ساخته های پایان عصر پارتی باشد. با این روایت خواسته‌اند به موضوع جاودانگی کیخسرو که یکی از جاودانان دین زردشت است، به کمک منطق افسانه واقعیت تاریخی  بدهند. ولی در این افسانه سازی طوس را که خود مانند کیخسرو از جملة جاودانان است به کشتن داده‌اند.
فقط روایت چشمه که کیخسرو پیش از پیوستن به سروش، در شب تاریک در آب روشن آن شستشو می‌کند و در واقع با این کار عمر جاویدان می یابد، در صورتی از اسطورة چشمة آب زندگی‌ست.
7 – بنا بر آنچه در بخش 5 این گفتار رفت، روشن می‌گردد که روایت اندرز کوروش پیش از مرگ، با آن که در گزارش گزنفون آرایش یونانی یافته است، به یک اصل ایرانی بر می‌گردد که باز ماند آن را ما در شاهنامه در اندرز پادشاهان پیش از مرگ می‌بینیم، از آن میان : اندرز منوچهر به نوذر (دفتر یکم، 275/1579 به جلو)، اندرز کیقباد به کیکاووس(دفتر دوم، 357/176 به جلو)، اندرز کیخسرو به ایرانیان(دفتر چهارم، 361/2959 به جلو)، اندرز اردشیر به شاپور(چاپ مسکو، 7/186/544 به جلو)، اندرز شاپور به اورمزد(چاپ مسکو، 7/199/78 به جلو)، اندرز اورمزد به بهرام (چاپ مسکو، 7/203/33 به جلو) و اندرز نوشروان به ایرانیان و هرمزد(چاپ مسکو، 8/304/4278 به جلو).
پیش از این نیز نگارنده در دو تا از یادداشتهای خود (ایران شناسی 1373/2، ص 442 -449) مطالبی دربارة همخوانیهای «آیین کوروش» از گزنفون و شاهنامة فردوسی آورد. ما در فرصتی دیگر باز با ذکر شواهدی بدین موضوع باز خواهیم گشت. در زیر، تنها به ذکر چند نمونه از همخوانیهای دیگری که میان همین بخش اندرز کوروش و مطالب شاهنامه عموما هست اشاره می‌کنم:
از این نمونه است، یکی اندرز کوروش به دو پسر خود در لزوم پشتیبانی برادر از برادر و سودمندی حاصل از آن (بند 14 -15).کوروش از جمله می گوید: «امکانات ارزشمندی را که خدایان به همة برادران برای استوار ساختن پیوند طبیعی میان آنها داده است، ضایع مسازید.» و در شاهنامه آمده است (دفتر سوم، 85/956 به جلو):
        ز دانا تو نشنیدی این داستان             که برگوید از گفتة باستان،
        که گر دو برادر نهد پشت پشت            تن کوه را خاک ماند به مشت!
و یا این که، کوروش در هستمندی روان پس از مرگ (بند 17 -20) از جمله    می‌گوید: «هنگامی که روان پاک از تن جدا گردد، جای گمانی نیست که به والاترین درجه از تعالی خواهید رسید و چون آدمی نیست گردد، همة اندامهای او به گوهر اصلی خود(یعنی خاک) باز می گردند، مگر روان که پایدار می‌ماند.»
در شاهنامه بدین موضوع فراوان اشاره شده است، از آن میان (دفتر چهارم، 173/54):
       وُ زان پس تن جانور خاک راست           روانِ روان معدن پاک راست
دیگر این که، کوروش دربارة اهمیت خواب به کامبیز می‌گوید(بند 21): « ... و اما در خواب است که روان آدمی به پیشگاه ایزدی نزدیکی ویژه می‌یابد و آینده را پیشاپیش می‌نگرد و...»
در شاهنامه اعتقاد به خواب و دیدن رویدادهای آینده در خواب دارای مثالهای فراوان است. ما در این جا تنها به نقل یک مورد که با سخن بالا همخوانی کامل دارد بسنده می‌کنیم(چاپ مسکو، 8/110/967 به جلو):
       نگر خواب را بیهده نشمری                  یکی بهره دانی ز پیغمبری ...
      روانهای روشن بیند به خواب                 همه بودنیها چو آتش بر آب
دیگر این که، کوروش به پسران خود سفارش می کند (بند 26): «پس از مرگ من، به محض آن که پیکر مرا پوشاندید، دیگر نه خود به من بنگرید و نه بگذارید دیگران بنگرند.»
در شاهنامه اسفندیار در دم مرگ به وسیلة پشوتن به مادرش پیام                 می‌فرستد (چاپ مسکو، 6/311/1503 به جلو):
       برهنه مکن روی بر انجمن                مبین نیز چهر من اندر کفن
       ز دیدار زاری بیفزایدت                    کس از بخردان نیز نستایدت
بنابر آنچه رفت، باید هویت ایرانی اندرز کوروش در گزارش گزنفون ثابت شده باشد، و نیز این که قالب ادبی اندرز یکی از قالبهای کهن در ادبیات ایرانی است.
در گزارش کوتاهی که کتزیاس از وصیت کوروش آورده است، پس از آن که کوروش حدود فرمانروایی دو پسر خود و دو پسر زن خود را تعیین می‌کند، به آنها می‌گوید: «در همة کارها به فرمان مادر خود باشید!» این جمله گویا کهنترین گزارش دربارة وظیفة احترام به مادر در فرهنگ ایرانی است که آن هم باز در شاهنامه دارای مثالهای فراوانی است.

برگرفته از:

ایران بوم


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 59
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 28 دقیقه قبل
    

در این موضوع به مهم ترین جشن ایرانیان یعنی نوروز مپردازیم :

                   تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


جشن نوروز

نوروز بزرگترین و باشکوه ترین جشن ملی ایرانیان از روزگاران کهن تا به امروز و نمایندۀ قریحۀ شاداب ملت کهنسال ایران است. جشن نوروز نمایان ترین جشن‌های بهاری جهان به شمار می رود و در میان جشن‌های سایر ملل نظیر آن را کمتر می توان یافت.

تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است. برتری این جشن از آن جهت است که در هنگام جوانی جهان بر پا می شود. یعنی مبشر نو شدن زمان و به پایان رسیدن عمر زمستان و به گفتۀ ابوریحان بیرونی « پیشانی سال نو» است.و به نوشتۀ گردیزی این روز را نوروز گویند « زیرا که سرسال باشد و شب با روز برابر شود و سایه ها از دیوار بگذرد و آفتاب از روزن ها اوفتد»

 

واژه نوروز در پهلوی به صورت « نوک روچ» آمده است که مرکب است از دو جزء ، بخش اول « نوک» به معنی نو ، جدید و تازه است و بخش دوم به معنی روز است و روی هم رفته معنی روز تازه و روز نوین می دهد. به نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی که آفتاب به برج حمل انتقال می یابد اطلاق می گردد. در اصطلاح جشن سال نو پارسی ایرانی که در روز نخست فروردین ماه برابر با 21 مارس میلادی در آغاز فصل بهار برگزار می شود به نام «نوروز» خوانده می شود.


جشن نوروز در بین جشن‌های ایرانی اهمیتی فراوانی دارد. از لحاظ شمول سنت ها و اعتقادات و بزرگداشت هیچ جشنی چه دینی وچه ملی بدین پایه و مایه در تاریخ وجود ندارد. به علت اهمیت و ارزش فراوانی که جشن نوروز در جامعه و فرهنگ ایرانی داشته برای حفظ و نگاهداشت آن تلاش بسیاری می شده است.

حالا در مورد سفره هفت سین که یکی از اساس نوروز است: 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

امروزه، برخی اقلام سفره هفت «سین» فراموش گشته و یا «سین»‌های آن در برخی خانواده جا به جا گشته است. مثلا گذاشتن «سرکه» نماد ترشی و«سماق» نماد بیکاری و سماق مکیدن روی سفره هفت «سین» مناسبت ندارد. 
علاوه بر «سین‌ها» بر این سفره آینه نیز می‌گذاریم که نور و روشنایی می‌تاباند، شمع می‌افروزیم که روشنایی و تابش آتش را به یاد می‌آورد و شاید بازمانده جشن سوری و جشن‌های آتش باشد؛ تخم مرغ که تمثیلی از نطفه و باروری است. کاسه آب زلال به نشانه همه آب‌های خوب جهان و ماهی زنده در آب، به نشانه تازگی و شادابی؛ عسل و نقل و شیرینی و دیگر چیزهایی که بنا به رسم خاص هر شهر و روستا و خانواده ای بر این سفر می‌افزودند. گذاشتن چند شاخه بیدمشک روح افزا نیز بر زیبایی سفره می‌افزاید. 
هفت سین اصلی عبارت اند از: 1- سیر 2- سنبل 3- سمنو 4- سنجد 5- سیب 6- سبزه 7- سپند
نماد شناسی هفت سین:
 سنجد ( Sorb ): نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبی برای زایش گیاهی و بارور شدن گیاهان
سبزه (Verdure): موجب فراوانی و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملی و مذهبی ایرانیان است.
سیب سرخ (Red Apple ): نمادی است از باروریو زایش
سماق (Sumac): برای گندزدایی و پاکیزگی
سیر (Garlic): برای گندزدایی و پاکیزگی
سرکه (Vinegar): برای گندزدایی و پاکیزگی
قرآن(Quran): کتاب مقدس هر آیین
تخم مرغ (Eggs): از نوع سفید یا رنگی نمادی است از نطفه و نژاد
ماهی سرخ (Gold Fish): ماهی یکی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است و وجود آن باعث برکت و باروری می‌گردد.
سکه (Silver & Gold Coin): موجب برکت و سرشاری کیسه است
شیرینی (Sweets ): نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
آجیل (Nuts): نمادی است از زایش و تولد و بالندگی و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهای قدیم مقدس بوده و در رسم‌های نیایشی بکار برده می‌شده.
انار (Pomegranate): پردانگی انار نشان از برکت و باروری است.


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 113
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 29 دقیقه قبل
    

 

  هزار سال قبل مردی بزرگ کتابی به جهانیان عرضه کرد که شاهکاری در تاریخ ادب ایران وجهان شد . اثری آنچنان عظیم که از باد و باران نیابد گزند . شاهنامه داستان نبردها ،کین خواهی ها ، فراز و فرودهای پهلوانانی است که تاریخ اسطوره ای ایران را می سازند . جنگ های شاهنامه جنگ نژادی نیست؛جنگ سیاه و سفید ،مسلمان و کافر، عرب و عجم نیست ؛جنگ نیکی و بدی است .

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن پژوهشگر معاصر در توصیف شاهنامه و خالق بی نظیرش داد سخن را چنین زیبا داده است

 « هر ملت بزرگ باستانی ، برای دوران تکوین خود حماسه ای دارد که باید به دست شاعری زبردست زایانده و پرورده شود تاریخ مضبوط ، از روح و آب و رنگ بی بهره است ؛ گردو خاک قرون برخود دارد؛ به عالم مردگان متعلق است . امّا حماسه ، تاریخ زنده است ؛ نماینده روح ملتی است که هنوز نمرده است. پهلوانان حماسه شعله ی مرموز حیات جاودان یک قوم را در خود دارند »

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


شاهنامه، حافظ راستین سنت های ملی وسند هویت قوم ایرانی است. شایداگر شاهنامه نبود بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ پر بار ایران زمین در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.اهمیت« شاهنامه فقط در جنبه ادبی آن نیست و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای حماسی خارق العاده  باشد، تبارنامه ای است که ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملت کهن ایران دارد.» هر یک از شخصیت ها و پهلوانان شاهنامه نماد یکی از این آرزوهایی هستند که در طی سالیان دراز قوم ایرانی برای اعتلای تاریخ خود سینه به سینه به فرزندان خود گفته اند. این چنین آرزوهایی و نمود بخشیدن به آنها در روایات مذهبی بعد از اسلام هم به صورت منجی نمود پیدا می کند.

   اهمیّت شاهنامه و برتری آن بر حماسه های اروپایی

اهمیّت شاهنامه و برتری آن بر حماسه های اروپایی در شخصیت پهلوانان و انگیزه و علل جنگ ها نهفته است . پهلوانان در شاهنامه اگر چه از هم نوعان خود برترند اما نقشی کاملاً زمینی و عادی دارند. بنابراین چنین پهلوانانی برای انسان امروزی به قبول نزدیک ترند تا پهلوانان اروپایی که شخصیت دوگانه ی زمینی-آسمانی دارند ؛ یعنی حاصل ازدواج الهه ای با انسان هستند وهم بدین جهت است که بازیچه ی کین خواهی و ستیز بین الهه های مختلف قرار می گیرند.  در اکثر حماسه های اروپایی  «زن» در محور جریانات ومسبب بروز جنگهاست . در حماسه های ایلیاد و ادیسه نبرد بر سر زنانی صورت می گیرد که یکی به شوی خود خیانت می کند (ایلیاد) ودیگری با تحمل همه ی مشقت ها به او وفادار می ماند (ادیسه) . دیگر حماسه های غربی هم از این ویژگی مبرا نیستند. اما در حماسه های ایرانی نبرد بر سر دفاع از وطن ، پاس داشت نیکی و انتقام خون بی گناهانی چون سیاوش و ایرج صورت می گیرد.
    از تأثیرشگرفی که بر آثار شاعران و نویسندگان بعد از خود که هر یک به نوعی از داستانها ، ساخت و انتخاب واژگان این کتاب بهره ها برده اند بگذریم .شاهنامه کتاب زندگی است که بیشتر از هر اثر دیگری در قرن حاضر می توان آن را با واقعیت زندگی تطبیق داد در کلاسهای درس همیشه این را به دانش آموزان گفته ام که ممکن است داستان ها و شخصیت های شاهنامه واقعیت نداشته باشند اما حقیقت زندگی ایرانیان را با تصویری روشن به ما می نمایاند و روح و منش شخصیت ها و قهرمانان چه ایرانی و چه غیر ایرانی آن چنان پرورده شده است که هنوز زوایایی از روح این قهرمانان مورد تحلیل  ادیبان و روانشناسان قرارمی گیرد . 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

واقعیت های تاریخی شاهنامه

شاهنامه را همه حماسه ای اسطوره ای می دانند که در برهه ای از تاریخ ایران بنا بر ضروریات موجود توسط فردوسی توسی سروده شد و از آن پس راه به خانه های مردم ایران باز کرد و برای آنها به عنوان نمادی از مقاومت تعریف شد. اما برخلاف این موضوع که عده ای در صدد گسترش و القا کردن آن هستند، شاهنامه در بسیاری از موارد خود دارای واقعیت های تاریخی است که می شود با تطبیق تاریخی، آنها را کنار هم چید و در ادامه به نتایج ملموسی دست یافت. امروزه کسانی که در رشته باستان شناسی در حال جست وجو در مناطق مختلف ایران هستند، گوشه هایی از این واقعیت را معلوم کرده اند و ما هم در این مجال قصد پرداختن به مثال هایی در این مورد را نداریم، اما آنچه مهم به نظر می رسد حاکم کردن اندیشه واقع گرایی در شاهنامه فردوسی است.
    
    
    اگر بپذیریم که حکیم توس دسترنج سی ساله خود را بر اساس یادگارهای ایران باستان نوشته و در این مورد خدای نامک ها و دیگر مستندات تاریخی موجود در پیش روی او بوده است به درک متفاوتی از او و شاهنامه خواهیم رسید. فردوسی در کمتر مواردی نظری و یا نکته ای از خود به آنچه به صورت نثر در برابر او قرار داشته به اثرش اضافه کرده است. در یک نظر باید گفت فردوسی تنها وظیفه منظوم کردن شاهنامه منثور منصوری را داشته و به صورت یک دلسوز دست به این اقدام زده است وگرنه خود فردوسی هیچ دخالتی در جمع آوری شاهنامه نداشته، چنانکه پیش از وی نیز دقیقی توسی کمر همت بسته بود تا آن را به نظم درآورد.
    
    
    شاهنامه دارای سه بخش است؛ پیشدادیان، کیانیان و ساسانیان. هر کدام از این بخش ها گوشه ای از تاریخ ایران را در خود جای داده است و این را به خوبی می توان از آداب و داستان ها و مواردی که فردوسی به آن به خوبی اشاره کرده است یافت. در مورد پیشدادیان که پرداختن و مطابق کردن آن با تاریخ اندکی مشکل تر می نماید باز هم تلاش هایی در حال شکل گیری است تا این گوشه از تاریخ ایران نیز با واقعیت منطبق شود. در تاریخ هایی که یونانی ها نوشته اند، هنگامی که سلسله مادها برمی افتد و هخامنشیان جای آنها را می گیرند، این اتفاق چنان آرام رخ می دهد که این مورخان هم متوجه آن نشده و تا سال های متمادی هخامنشیان را همان مادها می دانند و در اینجا است که می توان چهار سلسله پیش از اسلام را در شاهنامه به صورت سه سلسله دید. در دوره پیشدادی داستان به دنیا آمدن رستم فرزند زال روایت شده است. در این قسمت اولین عمل سزارین در جهان انجام می شود، شاید به نظر برخی سخت باشد، اما امروزه در شهر سوخته در نزدیکی زابل آثاری از پیشرفت علم پزشکی و جراحی پیدا شده که نشان دهنده این واقعیت است.
    
  تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
    فردوسی خود به راستی می گوید از دوره اشکانیان نه اثری دیده و نه نامه ای از خسروان خوانده است و این هم برمی گردد به موضوع از بین بردن نمادها و آثار باقی مانده از دوره اشکانی توسط شاهان ساسانی که همه آنها به صورت منظم می خواستند این آثار را نابود کنند تا جایی که حتی تا دو قرن اخیر هم مورخان نشانی از این سلسله نمی دیدند. در شاهنامه می توان گوشه ای از تاریخ کیانیان را با تاریخ اشکانی مقایسه کرد؛ هر چند این مقایسه اندکی سخت است، اما در بسیاری از مواقع می توان آن را به راحتی مطابق کرد.
    
    
    بخش دیگر شاهنامه به دوره ساسانی می پردازد. این دوره تاریخی که به دلیلی نزدیکی و وجود مستندات تاریخی بیشتر با واقعیات به دست آمده، دارای دو جنبه است؛ جنبه اول آنکه فردوسی به همان سبک و سیاق دو دوره پیشین به بررسی تاریخ ایران در قالب نظم پرداخته و دیگر آنکه او موفق شده است تا گوشه ای از تاریخ ایران و نه تمام آن را بر اساس نوشته های موجود و در دسترس برای نسل آینده حفظ کند. در شاهنامه ما همچنین با داستان های بسیاری مواجه می شویم که هر یک از این داستان ها قابلیت آن را دارد تا خود به صورت مجزا کتابی شود. این داستان ها که برهه های مختلف تاریخ ایران را مشخص می کند - مهم ترین برهه ها را - از این رو دارای اهمیت است که در آن از نحوه تجهیز سپاه و لوازم جنگ گرفته تا چگونگی مقابله با لشکر دشمن و در نهایت پیروزی و یا شکست آمده است. بر مورخان ایرانی به خصوص شاهنامه دوستان است تا تلاش خود را بر واقعیت های تاریخی شاهنامه هم متمرکز کنند تا اندیشه افسانه سرایی در شاهنامه خود به افسانه تبدیل شود.

امیدوارم با این مطالب شما را به مطالعه و تحقیق بیشر تشویق کرده باشم و نگرشتان را درباره ی شاهنامه تغییر دهم.باید این را بدانیم که فردوسی تنها (مانند دیگر شعرا) نرفته که بگوید من عاشقم و... .فردوسی از زبان و فرهنگ و آیین یک ملت در برابر بیگانگان محافظت کرد و من اگر تا فردا هم درباره ی بزرگی او سخن بگویم به بسی رنج سی ساله ی او نمی رسد.

برگرفته از:

وبلاگ چلیپا


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 144
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 30 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

از همه ی دوستان به خاطر وقفه در گذاشتن سری مقاله های پهلوانان ایرانی پوزش می خواهم.

هم اکنون به بررسی یکی دیگر از پهلوانان ایرانی یعنی سورنای دلیر می پردازیم.

سورنا یا سورن (سردار سپهبد. رستم سورن پهلو) (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) فرزند آرخش (آرش) و ماسیس یکی از سرداران سپاه ایراندر زمان اشکانیان است.

مجسمه یک فرد پارتی که اعتقاد بر این است که شمایل سردار سورنا می‌باشد. عقیده ی دیگری هم هست که او مهرداد نخست یا دوم است.این مجسمه در موزه ملی ایران موجود است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


بر پایه گفتهٔ پلوتارک«سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود بود.» و در جای دیگر گفته است : «سورنا بلندقدترین و خوش چهره ترین مرد زمان خود بود.» 

سورنا سردار پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد (Ord) اول (قرن اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت می‌کردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود به احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومی‌ها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت.

وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته‌است).از دیگر نام‌آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد.(کلا بیشتر داستان های شاهنامه در باره ی زمان اشکانیان است)

ژول سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می‌کردند. آنها در سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان؛ یعنی شام بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، قصد حمله به ایران و هند را داشت.

کراسوس (رییس دوره‌ای شورا) با سپاهی مرکب از ۴۲ هزار نفر از لژیون‌های ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک۱۳) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را مأمور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومی‌ها کرد. نبرد میان دو کشور در سال ۵۳ پیش از میلاد در جلگه‌های میانرودان و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره‌دستی بودند، توانست یک‌سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومی‌ها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ و گریز بود(چریکی یا پارتیزانی). این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان می‌دانند. ارتش او دربرگیرنده زره‌پوشان اسب‌سوار، تیراندازان، نیزه داران، شمشیرزنان و پیاده‌نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل می‌کرد و مانند ما دچار تشنگی نمی‌شد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می‌رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویژه‌ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می‌پرداختند. سواران ایران توانایی تیراندازی از پشت‌سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده‌اند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای (چوبین - نیزه ی کوچک) دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی‌درپی پرتاب می‌شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می‌کرد و مانند ما خود را سنگین نمی‌کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمی‌شدند و تا آخرین نفس باید می‌جنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.قابل ذکر است که مورخین با توجه به اسناد و مدارک موجود تخمین زده‌اند که هر لژیون از ۳۰۰۰ سرباز لژیونر تشکیل شده بود.

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری نمایند.

سورنا و ویشکا دو بار جان فرهاد چهارم، پادشاه ایران را از ترور رومیان نجات دادند. که بار دوم به قیمت جانشان تمام شد و آنها به وسیله مزدوران رومی کشته شدند. قتل سورنا بدست ارد دوم ساخته و پرداخته تاریخ نویسان مغرضی همچون گیریشمن فرانسوی بوده و آری از حقیقت می باشد چرا که ارد دوم دو سال قبل از سورنا در انزوا و تنهایی مُرد . البته اروپاییها همانند همیشه برای چسباندن برچسب وحشیگری به ایرانیان، مرگ ارد دوم را نیز به گردن فرزندش فرهاد چهارم افکندند.

خیابانی در تهران با نام سورنا نامگذاری شده‌است.

ربات ملی ایران نیز به نام سورنا نام گذاری گردیده‌است.

بر گرفته از:

  1.  فره‌وشی ب. ایرانویچ. چاپ سوم. انتشارات دانشگاه تهران. ۱۶۵.
  2. مجله دانشکده ادبیات، سال ۱۲، شماره ۲، بهمن سرکاراتی تاریخ ایرانیان در این روز، دکتر نوشیروان کیهانی زاده
  3. زرین‌کوب ع. «اشکانیان». در روزگاران (تاریخ ایران). چاپ سوم. ۱۳۸۰. ص..
  4. ر. گریشمن. «اشکانیان». در ایران از آغاز تا اسلام. ترجمهٔ محمد معین.
  5. دکتر محمد معین. فرهنگ معین جلد پنجم. ترجمهٔ م. انتشارات امیرکبیر.


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)


نوشته شده توسط tara59 با 2677 نوشته تا این لحظه
تعداد بازدید تا این لحظه : 89
     درج شده در 1788 روز و 12 ساعت و 36 دقیقه قبل
    

سرزمین جاویدان

واقعا بعضی وقت ها آدم یک چیز هایی می بیند و می شنود که می گوید :'به حق چیز های ندیده و نشنیده!' خودتان بخوانید و بعد این جمله را بگویید!

واقعا پیتزا نخستین بار در کجا پخته شد؟

پیتزا نخستین بار به وسیله ی این مرد  ، توماس الوا ادیسون در پارک منلو در سال 1880 ساخته شد. ادیسون پس از این که لامپ را اختراع کرد بر اثر سوزاندن بیش از حد فسفر (!) گرسنه شد و با خودش گفت :'حالا که ما این همه اختراع مکانیکی کردیم بگذار یک بار هم اختراع پیکنیکی (!) بکنیم' و رفت و پیتزا را اختراع کرد.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


اگر فکر کردید که داستان بالا داستان اولین پیتزای پخته شده است کاملا اشتباه کردید. برای این کار باید به زمان عقب تری برویم یعنی در ایتالیا...

خمیر مصرف شده در ایتالیا دقیقا همان کیفییت و مزه نان تافتون را دارد. در ایتالیا به طور سنتی پیتزا را لوله کرده و با دست میخورند. پیتزای با نان ضخیم، به طوری که خوراکیهای(سوسیس و،،،) زیادی روی آن باشد، پس از مهاجرت ایتالیایی‌ها به آمریکا در قرن ۱۹ مطابق سلیقه آمریکای‌ها تهیه شد، وگرنه پیتزای ایتالیایی با خمیر نان تافتون و کمی‌ خوراکی روی آن می‌باشد.

حالا ببینیم که پیتزا چگونه به ایران وارد شد...

پیتزا در ایران به دو گونه یافت می‌شود . پیتزاهای ایتالیایی و پیتزاهای معمولی . پیتزاهای معمولی که در ایران رایج هستند مانند پیتزا مخصوص و پیتزا مخلوط . در سایر نقاط دنیا بیشتر پیتزاهای ایتالیایی پخت می شوند . این غذا در ایران سابقه حدودا به دهه ۱۳۴۰ باز می‌گردد و قبل از آن غذاهای فست فودی در ایران رواج نداشته است . اولین پیتزا فروشی در ایران با نام پیتزا داوود در سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در خیابان نوفل لوشاتو تاسیس گردیده است.

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

ولی صبر کنید! این هم حقیقت واقعی نیست!

نام پیتزا با نام ایتالیا و شهر ناپل گره خورده است. اما این غذای پرطرف‌دار راه درازی را پیموده است تا به یک غذای جهانی تبدیل شود. سربازان داریوش بزرگ(486-521 پیش از میلاد) نوعی نان پهن را روی سپرهای خود می‌پختند و روی آن را با پنیر و خرما می‌پوشاندند. یونانی‌ها پختن چنین نان‌هایی را از ایرانیان آموختند. این نان از یونان به روم رفت و در جنوب ایتالیا معمول شد.

300 سال پیش از میلاد، یک تاریخ نگار رومی به نام Marcus Porcius Cato در کتاب تاریخ خود نوشت:' گردی پهنی از خمیر که با روغن زیتون، سبزی و عسل پوشیده شده و روی سنگ پخته می‌شود' این نشان می‌دهد که رومی‌ها به پیتزا علاقه‌ داشته‌اند و آن را با فرهنگ غذایی خود سازگار کرده‌ بودند؛ چرا که روغن زیتون در روم بسیار معمول بود.


تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

البته این عکس مال یک خورده جلوتره!


پیتزا از روم به جنوب ایتالیا راه یافت، اما تا مدت‌ها آن را غذای فقیران می‌نامید‌ند. تا این که در سال 1889 یک آشپز درباری به نام رافایل اسپوزیتو(Raffaele Esposito)، پنیر و گوجه‌فرنگی را در ترکیب پیتزا وارد کرد، ملکه مارگریتا بسیار خوشش آمد وآرام آرام همه‌ی مردم به خورد چنین پیتزایی روی آوردند. به این ترتیب، پیتزای مارگریتا به مشهورترین پیتزای ایتالیایی تبدیل شد؛ پیتزایی که به خاطر داشتن پنیر، به پیتزای ایرانی شباهت بیش‌تر دارد.

 

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

تنور های پخت پیتزا در ایتالیا

خوبی تاریخ این است که اگر به چیزی شک کنید حقایق بسیار جالبی را درباره ی آن می فهمید.من هم همین دیروز درباره ی تاریچه ی پیتزا شک کردم و بله! ایرانیان دوباره خودی نشان دادند.

 

برگرفته از:

A slice of history.(history of pizza). by Goodman, Susan E. National Geographic Explorer 01-MAY-05

http://www.passion-4-pizza.com/history_of_pizza.html

پایگاه مهر میهن


باز منتشر شده توسط tara59 در وب سایت تبیان مرکز زنجان
پیگیری نوشته های کاربر مطالب این کاربر را پیگیری کنید (بزودی)



توجه : مدیریت وب سایت در صورت دریافت مجوز قانونی از سوی مراجع ذیصلاح نسبت تغییر در محتوای  ارسالی کاربران و یا مراحل قانونی اعلام شده اقدام خواهد نمود.
تبیان زنجان با تایید نمایش مطالب ارسالی کاربران آنرا تایید محتوایی و قابل استناد نمی کند . مديران محتوا تنها حق اصلاح يا حذف مطالب نامربوط ( دارای مشکل فنی نمایش و ناقض قوانین ارسال مطلب هر بخش ) را دارند.
© 2004- Tebyan. The content is copyrighted to Tebyan Cultural and Information center and may not be reproduced on other websites.